تبليغاتX
سینما و صهیونیسم

سینما و صهیونیسم

سینما،هنر،نقدفیلم،فلسفه،غرب شناسی،صهیون پژوهی

نقد گروه مطالعاتی بر مطلب همشهری آنلاین درباره هالیوود:
این مطلب را از سایت همشهری آنلاین آورده ام. دو دلیل داشت:
اولا بد نبود که دوستان عزیزی که مخاطب این وبلاگ هستند، نگاهی کلی به تاریخ این ناحیه مهم سینمایی آمریکا که امروزه به عنوان نماد سینمای آمریکا استعمال می شود، داشته باشند.
ثانیا: می خواستم غربزدگی مطبوعاتی جون همشهری را در بخش فرهنگی به دوستان متذکر شوم که تحت نفوذ ادبیات غربزده و بدون تامل همان مطالب غربی ها را در نوشتن تاریخ بدون تامل تکرار می کنند،
مثلا: به کار بردن سینمای مستقل برای افرادی چون اسپیلبرگ، گر چه می دانم در ادبیات غالب مرسوم است، اما به نظرم کاملا غلط است، چرا که همه می دانند که وی پس از ساخت فهرست شیندلر  و اسطوره بافی برای هولوکاست حدود سه میلیارد دلار وام بلاعوض و جوایز متعدد از صهیونیست ها و بانک های بزرگ صهیونیستی یهودی آمریکا گرفت (منبع:سلطه پنهانی، دکتر مجید صفاتاج) و شرکت دریم ورکز را در مسیر بسط انگاره پردازی صهیونیستی پایه گذاری کرد و اصلا مستقل نیست. بله در مقابل شرکت های سنتی هالیوود مستقل است ولی نه مستقل از قدرت صهیونیسم فرهنگی که بر شرکت های غیر مستقل و نیمه مستقل هالیوود سایه انداخته است.
به عنوان دومین نمونه از غربزدگی اکثریت نویسندگان سینمایی ما: در این تاریخ نویسی برای هالیوود هیچ اشاره ای نشده است که پایه گذاران اولیه هالیوود از صهیونیست های یهودی روسی تبار بودند که شرکت های برادران وارنر، کلمبیا، مترو گلدن مایر، فوکس قرن بیستم و پارامونت را پایه گذاری کردند و هالیوود از ابتدا یهودی-صهیونیست متولد شد.(منبع: در بسیاری از کتب تاریخ سینما می توانید اشاره هایی ببینید. همچنین در جزوه سحر سامری، متن فیلنم مستند سینمال سرزمین موعود صهیونیسم اثر دکتر مجید شاه حسینی نیز این مطلب را می توانید ببیننید.) 
این ضعف رسانه های فرهنگی ماست که به فکر تامل و تولید دقیق علم نیستند. امید که این وجیزه پنجره ای به نوشتن مستقل از غربزدگی باشد.
 
آشنايي با هاليوود
سینمای‌جهان- همشهري آنلاين: هالیوود (Hollywood) ناحیه‌ای در لس‌آنجلس (کالیفرنیا) آمریکاست که در شمال‌غربی مرکز شهر واقع شده است. شهرت هاليوود به خاطر  استودیوهای فیلمسازی آن است و واژه هالیوود اغلب به‌عنوان کنایه‌ای برای صنعت سینما و تلویزیون آمریکا به‌کار برده می‌شود. در سال ۱۸۵۳ با ساخته شدن یک کلبه خشتی که بعدها هالیوود نام گرفت، هاليوود شكل گرفت و نام آن توسط  H. J. Whitley که پدر هالیوود است انتخاب شد. با شروع قرن بیستم، هالیوود متشکل از انجمنی به نام کاهونگا و یک اداره پست، یک روزنامه، یک هتل و 2 سوپرمارکت با جمعیتی حدود ۵۰۰ نفر بود.

با آغاز سال ۱۹۱۰ ، دی. گریفیث، کارگردان، همراه گروهی از بازیگران توسط کمپانی بیوگراف به ساحل غربی فرستاده شدند. آنها در محلي نزدیک مرکز شهر لس‌آنجلس به فیلمسازی مشغول بودند ولي کمپانی تصمیم داشت مناطق جدیدی بیابد به همين دليل به سمت شمال، دهکده‌ای در نزدیکی هالیوود رفت.سپس گریفیث اولین فیلمی را که در هالیوود ساخته شد فیلمبرداری کرد. کمپانی ماه‌ها آنجا اقامت کرد و پیش از بازگشت به نیویورک چندین فیلم ساخت.بعد از معروف شدن اين مکان در سال ۱۹۱۳ فیلمسازان بسیاری برای فیلم ساختن به غرب رفتند.

اولین فیلم برجسته ساخته شده در هالیوود در سال ۱۹۱۴ با کارگردانی سسیل دمیل به نام مرد زن نما بود. تمام فیلم‌هایی که بین سال‌های ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۳ در هالیوود ساخته شد، سوژه‌های کوتاه بودند. با این فیلم، صنعت فیلمسازی هالیوود متولد شد. در خلال جنگ جهانی اول هالیوود تبدیل به پایتخت سینمایی جهان شد. قدیمی‌ترین کمپانی فیلمسازی هالیوود توسط ویلیام هورسلی بنا شد که نامش آزمایشگاه فیلم هالیوود بود و بعدها به  آزمایشگاه دیجیتال هالیوود تغییر نام داد.

در ۲۲ ژانویه سال ۱۹۴۷، اولین ایستگاه تلویزیونی تبلیغاتی غرب رودخانه می‌سی‌سی‌پی در هالیوود شروع به کار کرد. در دسامبر همان سال، اولین فیلم تولید شده هالیوود برای تلویزیون ساخته شد. در دهه ۵۰، استودیوهای ضبط موسیقی به هالیوود نقل مکان کردند. حرفه‌های دیگر هم به جاهای متفاوتی در لس‌آنجلس، بخصوص بربانک نقل مکان کردند. بسیاری از صنایع فیلمسازی در هالیوود باقی ماندند و ظاهر خارجی منطقه تغییر کرد.

خيابان شهرت هالیوود (Hollywood Walk of Fame) در سال ۱۹۵۸ ساخته شد و اولین ستاره برای ستایش هنرمندانی که در صنعت سرگرمی کار می‌کردند، در سال ۱۹۶۰ در آن نصب شد. این افتخار بعدها به ستارگانی می‌رسید که یک عمر فعالیت‌های سینمایی، اجرای تئاتر، رادیو، تلویزیون و موسیقی در کنار همکاری‌های خیریه و مدنی، داشتند.

در سال ۱۹۸۵ ناحیه تجاری و تفریحی بلوار هالیوود برای محافظت از ساختمان‌هایش و حصول اطمینان از اینکه گذشته هالیوود به عنوان بخشی از آینده آن حفظ شود، در لیست رسمی آثار تاریخی ملی آمريكا قرارگرفت.

در ژوئن ۱۹۹۹ ، ساخت متروی زیرزمینی هالیوود به اتمام رسید که از مرکز شهر به سمت Valley می‌رفت. کداک تیاتر که در سال ۲۰۰۱ در بلوار هالیوود در خیابان هایلند افتتاح شد، محل جدید مراسم اسکار شد.

سینمای مستقل آمریکا بعد از دهه ۶۰ حضور پیداکرد. قبل از آن استودیوهای هالیوودی اجازه نمی‌دادند که کارگردانان فیلم‌های خودشان را بسازند وشدیدا بر فیلم‌ها احاطه داشتند. فيلمسازاني چون جان فورد و هیچکاک نمی‌توانستد فیلم‌های خود را تدوین کنند، چون تهیه کننده بر آنها اعمال نظر می‌کرد. اما بعد از دهه۶۰ و ظهور مکاتب مختلف در هنر و همچنین تغییر علاقه مردم و جوانان به فیلم‌هایی که فرهنگ عامه داشتند، باعث شد تهیه‌کنندگان هالیوودی هم به فیلم‌های مستقل‌تر بیشتر توجه کنند و اینجا بود که کارگردانان جوان و نوجویی مثل اسپیلبرگ، اسکورسیزی، کاپولا و ودی پالما توانستند فیلم‌های مورد علاقه خود را بسازند و تهیه‌کنندگان هالیوودی هم به آنان توجه ویژه‌ای كردند.

بسیاری از سالن‌های تئاتر تاریخی هالیوود برای صحنه‌های کنسر‌ت‌ها و تئاترهای مهم و میزبانی مراسم آکادمی اسکار بکار می‌روند. مرزی را که دولت آمريكا در اوت سال ۲۰۰۶ برای هالیوود در نظر گرفت از شرق تا ناحیه بورلی هیلز و هالیوودغربی، از جنوب جاده مالهالند، دره لورل و بلوار بارهام و شهرهای بربانک و گلندل و از شمال به خیابان مل رز منتهی می‌شود. منبع: همشهری آنلاین

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 15:18  توسط گروه مطالعاتی  | 

نگاهی به فیلم ضدمسیح (Antichrist)

ظهور و سقوط  فن تریر  

سرانجام همه آن ادعاها و بالانس زدن ها و حرکات آکروباتیک با مدیوم سینما (در فیلم هایی مانند "داگویل" و "ماندرلای") و به اصطلاح تئوری پردازی های هنری جناب لارس فن تریر ، فیلمساز پرمدعای دانمارکی که زمانی با "دگما 95" گفته بود که دوربین هیچکاک را گرفته و آن را به دست تارکوفسکی سپرده! و سینمای جدیدی از درون این دو سینماگر متضاد بیرون کشیده است، کف گیر کارگردان پرسر و صدای ما نیز به ته دیگ خورد و این بار با فیلمی تهوع آور و شنیع ، سعی در تقلید دست چندم از فیلمسازان امروز ژانر ترسناک مانند سام ریمی(در آثاری مانند "مرده شیطانی" و همین اخیرا "من را در جهنم بینداز!" )،باب زامبی(در فیلم "کلبه هزار جسد") و کریستوفر باوا(در سه گانه "شیطان") و کپی کردن از آثاری مثل سری فیلم های "اره" ، "کشتار اره برقی تگزاس"، "پیچ عوضی" و ...نموه است.

 اگرچه تقریبا به آثاری از این دست و صحنه هایی همچون تکه تکه کردن آدم ها  و دست و گردن بریدن و  آدم خواری و دل و روده بیرون آوردن در آنها ، عادت کرده ایم ولی باید اعتراف نمایم که برخی از صحنه های فیلم" ضد مسیح" را از شدت شناعت و اشمئزاز مفرط نتوانستم تحمل کنم ، رویم را از تلویزیون برگرداندم و به برخی به به و چه چه کردن ها لعنت فرستادم که چگونه بعضی فیلمسازان را به ورطه هلاکت می اندازد. اعتراف می کنم که وقتی فیلم "اروپا" را در یازدهمین جشنواره فیلم فجر در سینما آزادی به تماشا نشستم ، حیرت کرده بودم از ساختار عجیب و غریب فیلم با آن استفاده از عنصر رنگ در تصاویر سیاه و سفید و نگاه تازه اش به آلمان پس از جنگ که جنایات متفقین را در کنار بازماندگان هیتلری به رخ می کشید. هنوز آن نمای نفس گیر آخر فیلم که قهرمان داستان در حال غرق شدن است و این غرق شدن را لحظه به لحظه تا پس از مرگ روایت می کند ، در ذهنم باقی است.

فیلم " شکستن امواج" اگرچه به قوت و تاثیر گذاری "اروپا" نبود و کمی تا قسمتی دچار شبه روشنفکر زدگی شده بود( شاید براثر تحسین هایی که نثار "اروپا" شد) و بعضا برداشت های ناصواب و انحرافی از مسئله معجزه ارائه می کرد اما هنوز به نظر می رسید کارگردانش تا سقوط فاصله دارد ولو اینکه در سراشیبی افتاده باشد و فیلم " رقصنده در تاریکی" با بازی و آوازهای بیورک ( خواننده معروف) موضوعی انسانی و سانتیمانتال داشت ، با ساختاری تکان دهنده که تلاش یک مادر در حال کور شدن را برای نجات فرزندش از بیماری مشابه را تا اقدام به دزدی و قتل به تصویر می کشید. سکانس پایانی فیلم اگرچه از قصل آخر "فیلم کوتاهی درباره قتل"ساخته کریستف کیسلوفسکی کپی شده بود اما به هر حال تاثیر خود را بر احساسات مخاطب می گذارد.

"داگویل" آغاز روشنفکر زدگی فن تریر بود. ساختاری تئاتری و پر دیالوگ در زمانی حدود 3 ساعت ، فیلم را ( اگرچه با موضوعی قابل توجه) به یکی از کسالت بارترین و زجر کش ترین آثار سینمایی اوایل قرن بیست و یکم تبدیل کرد. نمی دانم چرا وقتی برخی فیلمسازان به درجه ای از اعتبار می رسند ، به خود این حق را می دهند تا هر اراجیف و تجربه غیر سینمایی را به نام سبکی نوین در سینما به خورد مخاطبانشان بدهند و سیه بخت مخاطبان و هوادارانی که همچنان چشم و گوش بسته ، در هر صورت برای فیلمساز مورد علاقه شان دست می زنند ولو اینکه هیچ از آنچه برپرده رفته درک نکنند ولی به هر حال حرف هایی    می بافندوخزعبلاتی سرهم می کنند تا برای اثر غیر قابل درک سینماگرشان، فلسفه و توجیه بتراشند. (نمونه اش در سینمای خودی ، همین جناب کیارستمی است که براثر تشویق های مفرط طرفدارانش ، اینک با امثال " راهها" و "5" ، همه را سرکار گذاشته و به ریش همه    می خندد،خصوصا آنهایی که برای هر پلان بی ربط و الابختکی ،توجیه و تفسیر می تراشند!)

گفته شد فیلم بعدی فن تریر یعنی "ماندرلای" ، قسمت دوم از یک تریلوژی عظیم است. "ماندرلای" نیز با همان ساختار تئاتری و پرگو جلوی دوربین و روی پرده سینماها رفت با این تفاوت که حجم دیالوگ هایش حتی از فیلم "داگویل" نیز بیشتر بود ! خیلی بیشتر!!

نمی دانم می توان ساخته فن تریر در سال 2006 به نام " رییس همه چیز" که یک کمدی مدرن و سبک بود را بخش سوم از تریلوژی ذکر شده دانست یا خیر؟!!!   چون آن فیلم نه به لحاظ محتوی و نه از جهت ساختار هیچگونه شباهتی به "داگویل" و "ماندرلای" نداشت. فیلم از یک ساختار آشفته و سردگم برخوردار بود که بازهم فن تریر نامش را "تجربه ای نو" در عالم سینما گذاشت! ( گویا فن تریر دیگر فکر اینجایش را نکرده بود که آن ماجراهای طولانی و خسته کننده "داگویل" را تا چه مقدار می تواند کش بدهد . انگار خودش نیز کلافه شده بود!!) در حالی که سالها بود آن تئوری هایی مثل " دگما 95" ریشش درآمده و بی خاصیت بودن خود را نشان داده بود. ( جالب ابنکه هنوز پس از گذشت نزدیک به یک قرن ، تجارب درخشان امثال دیوید وارک گریفیث و کارل تئودور درایر و گئورک ویلهلم پابست و اورسن ولز در خاطره سینما دوستان باقی مانده ولی "دگما 95" به همان بی پایگی که آمده بود حتی از خاطره ها هم رخت بربست!!)

به هر حال فیلم "ضد مسیح" دیگر هیچ شباهتی نه به آن تجارب اولیه همچون "اروپا" و "رقصنده در تاریکی" دارد و نه از نوع تریلوژی ناقص "داگویل" و "ماندرلای" است و نه ... نکته جالب اینکه ، در فیلم "ضد مسیح" نیز لارس فن تریر به سراغ یک موضوع آخرالزمانی رفته و به جریان روز سینمای جهان و هالیوود پیوسته است! یعنی پس از فیلمسازانی همچون کویینتین تارانتینو و کریستوفر نولان و ران هاوارد و الیور استون و ...بالاخره در سینمای ایدئولوژیک آخرالزمانی امروز غرب ، چشممان به جمال سینماگر به اصطلاح آوانگارد و روشنفکری همچون فن تریر هم روشن شد!!

فیلم "ضد مسیح" ظاهرا از 6بخش( 4 قسمت اصلی و یک مقدمه و یک موخره)  که هر کدام با عنوانی از دیگری جدا می شوند ، تشکیل شده که البته هیچگونه حالت اپیزودیک ندارند(انگار وقتی فیلمساز ، فیلمش را تمام کرده و نتیجه گرفته چقدر به صورت کلیشه ای شبیه به نمونه های متعددی درآمده که هر سال در هالیوود ، آن هم در سطحی ترین و سخیف ترین پروداکشن ها تولید می شوند ، ناگهان خواب نما شده و تصمیم گرفته که فیلمش را به 6 بخش ، تقسیم کرده و نامی برهر کدام نهد تا به نظر بیاید که ساختاری ایپیزودیک برای فیلمش برگزیده در حالی که به هیچ وجه نمی توان فیلم "ضد مسیح" را از یک ساختار اپیزودیک بهره مند دانست. فقط انگار برای هر 2-3 پرده از فیلم که تمام می شود ، یک اسم انتخاب شده که به ماجرای پرده های مربوطه ارتباط بیشتری دارد! اسامی مانند : "اندوه" ، "درد"(آشتفتگی حاکم می شود) ، "یاس"(زن کشی) و "سه دعا کننده" .

به هر حال داستان فیلم از این قرار است که یک زوج نه چندان جوان براثر غفلتی شیطانی ، کودک خردسالشان را در سقوط از پنجره آپارتمانشان از دست می دهند. اگرچه مرد ( با نام He  و با بازی ویلم دافو) تقریبا موضوع را می پذیرد ولی زن ( با نام She و بازی شارلوت گینزبورگ) دیپرس شده و کارش به بیمارستان می کشد. از آنجا که مرد خود یک پزشک روانکاو است ، درمان زن را راسا برعهده می گیرد و او را به کلبه ای در جنگل به نام "بهشت" می برد که گویا خاطرات آن از تابستان گذشته در ذهنش باقی مانده است. زن از چیزهایی وحشت دارد و مرد برآن است تا دریابد آنچه در خاطرات و ذهن زن موجبات وحشت او را فراهم آورده ، چیست؟ یکی از مواردی که زن آن را باعث وحشت خود می داند ، جنگل است و دیگری شیطانی که وجود زنان را در اختیار می گیرد(که این موضوع پایان نامه اش بوده است). مرد به تسخیر شیطانی اعتقادی نداشته و آن را نوعی هیپنوتیزم می داند. اما تصاویر و نقاشی ها و یادداشت های زن در کلبه مذکور که از سال گذشته بر جای مانده و یا از طریق دیگری به آنجا راه یافته ، حکایت از یک واقعه شیطانی جدی دارد. تصاویر و نقاشی هایی که عنوان "زن کشی" برروی آنها ثبت شده است.(این اسم به صورت زیرنویس یکی از عناوین 4 قسمت فیلم به نام "یاس" نیز دیده می شود).

رفتاری که زن با پسر خردسالش نیک داشته و کفش های وی را به طور برعکس به پایش  می کرده (که همین موضوع باعث رنج ودرد کودک شده به طوری که استخوان های پایش را دفرمه نموده و احتمالا همین دفرمگی باعث شده که بچه نتواند خود را روی لبه پنجره نگه داشته و از آنجا به پایین پرت شده است) از جمله همین تسخیر شیطانی به نظر می آید. چنانچه پس از اینکه مرد موضوع را از طریق گزارش کالبد شکافی پزشکی قانونی و عکس های یادگاری پسرش متوجه می شود ، ناگهان زن دچار تغییر شدید روحی شده و از یک زن بی آزار مظلوم به موجودی دیو سیرت بدل می گردد که وحشیانه به جان مرد افتاده و به   گونه ای غیرقابل باور به شکنجه او می پردازد. از رفتار سادیستی گرفته تا سوراخ کردن ساق پای مرد و فروبردن میله یک سنگ بزرگ سمباده به درون آن تا دفن مرد در زیر خاک و ...

از این پس فیلم کاملا به آثار دم دستی امروز سینمای وحشت هالیوود شباهت پیدا می کند ، تعقیب و گریز زن وحشی شده (یا به تسخیر شیطان درآمده) با مردی که پایش با میله و سنگ سمباده فلج گردیده و خون از همه جای بدنش بیرون می زند و تکرار جملاتی مانند "حرمزاده کجایی؟" و بالاخره عصیان مرد در آخرین لحظات و به قتل رساندن زن از جمله همین عناصر تکراری و کلیشه ای این نوع آثار به شمار می آید.

 یک سوم ابتدایی فیلم همچنان به سبک و سیاق فیلم های فن تریر ، بسیار پرگو است و بقیه فیلم در حال و هوای سینمای وحشت سیر می کند که شرح آن آمد.   کاراکترهای فیلم یعنی همان He و She نیز برای مخاطبی که تماشاگر پر و پاقرص فیلم های ترسناک امروزی هالیوود است ، کاملا آشنا و تیپیکال به نظر می آیند و هیچ تغییر و تحول شخصیتی اریژینال در آنها رویت نمی شود. تغییر شخصیت ها همان است که فرضا در فیلم هایی مانند : "666 ، جانور " ، "شب زامبی2" ، "شیطان ساکن: انقراض" ، "Cult" ، "غیر مقدس" ، "کیفرهای گناه" ، "برآمدن" ، "درو کردن" و ... دهها فیلم شبیه آنها اتفاق می افتد. یعنی کاراکتری که بی آزار و حتی مثبت به نظر می رسد در یک فعل وانفعال روحی و یا از طریق مسائلی که قبلا بروی گذشته است ، دچار دگرگونی روحی و روانی شده و به آدمی درنده خو بدل      می گردد. اگرچه می توان گفت اصلا این نوع شخصیت ها از همان "دکتر جکیل و مستر هاید" معروف می آیند. اما مثال های شبیه آن در سینمای امروز به وفور یافت می شوند. منبع: وب استاد سعیدمستغاثی

بدنام کردن آندری تارکوفسکی

 اما از طرف دیگر همچنانکه گفته شد، فن تریر تلاش داشته که تازه ترین فیلمش را به جریان روز سینمای غرب یعنی سینمای آخرالزمانی یا آپوکالیپتیک نزدیک سازد. از عنوان فیلم یعنی "ضد مسیح" به عنوان یکی از دیرپا ترین اعتقادات اوانجلیست ها(مسیحیان صهیونیست) درباره نیروی شری که در مقابل بازگشت حضرت مسیح (ع) در آخرالزمان خواهدایستاد و مقاومت خواهد کرد ، گرفته تا نشانه هایی مانند ستاره ها وصور فلکی که گویا به زمین  آمده (آهو و روباه و کلاغ)ودر زمین به حالت هشدار قرار گرفته اند.

در مکاشفات یوحنا باب یازدهم از عهد جدید کتاب مقدس، پس از رویای "هفت شیپور" در توضیح ضد مسیح این جملات آمده است: "...آن جانور عجیب که از چاه بی انتها بیرون می آید ، به ایشان اعلان جنگ خواهد داد و ایشان را شکست داده ، خواهد کشت. اجساد آنان نیز سه روز و نیم در خیابان های شهر بزرگ به نمایش گذاشته خواهد شد..."  

همچنین باب سیزدهم از همان مکاشفات یوحنا چنین می گوید: "...در این هنگام جانور عجیبی را در رویا دیدم که هفت سر داشت و ده شاخ...سپس جانور عجیب دیگری دیدم که از داخل زمین بیرون آمد..."

و بالاخره در باب بیستم آمده است: "...پس از پایان آن هزار سال ، شیطان از زندان آزاد خواهد شد. او بیرون خواهد رفت تا قوم های گوناگون یعنی یاجوج و ماجوج را فریب داده ، برای جنگ متحد سازد. آنان سپاه عظیمی را تشکیل خواهند داد که تعدادشان همچون ماسه های ساحل دریا بی شمار خواهد بود. اینان در دشت وسیعی ، خلق خدا و شهر محبوب اورشلیم را از هر سو محاصره خواهند کرد ، اما آتش از آسمان ، از سوی خدا خواهد بارید و همه را خواهد سوزاند..."

این نوع تفکر آخرالزمانی که باور "آرماگدونی" نیز نامیده می شود، در بسیاری از آثار به اصطلاح ترسناک امروز هالیوود به انحاء گوناگون تبلیغ شده است. مثلا در ابتدای فیلم "طالع نحس:666"(2006)  از قول کشیشی که برروی نشانه های آخرالزمان تحقیق کرده ، همه آن نشانه ها به نقل از بخش "مکاشفه های یوحنا " عهد جدید با ذکر مصادیق روشن از وقایع روز ، نشان داده  می شود . فی المثل در بخش بیان رویای هفت شیپور ، وقتی می گوید: "...فرشته دوم شیپور را نواخت ، ناگاه چیزی مثل کوهی بزرگ و آتشین به دریا افتاد ..." ، تصاویر انهدام برج های تجارت جهانی نیویورک در 11 سپتامبر 2001 را می بینیم . یا هنگامی که از شیپور سوم صحبت می کند که :"...وقتی فرشته سوم شیپور را به صدا درآورد ، ستاره ای شعله ور از آسمان برروی یک سوم رودخانه ها و چشمه ها افتاد ...و هنگامی که وارد یک سوم آبهای زمین شد ، آنها تلخ گردیدند و بسیاری به علت تلخی آن جان سپردند..." صحنه هایی از فاجعه سونامی  آسیای جنوب شرقی یا توفان کاترینا در سواحل لوییزیانا را شاهد هستیم .

به نظر می آید در فیلم "ضد مسیح" لارس فن تریر نیز 3 حیوان آهو و روباه و کلاغ ،     مجموعه ای از ستاره های صورفلکی به همین نام بوده اند( در صحنه ای از فیلم که مرد به ستارگان آسمان چشم می دوزد ، آنها را به همان شکل و شمایل حیوانات یاد شده مشاهده می نماییم)  که به زمین سقوط کرده و هر یک نشانه ای از مصایب آخرالزمان به نظر می آیند که زندگی را به کام ساکنان زمین ( و در این فیلم دو کاراکتر آن) تلخ کرده اند. آهویی که بچه خود را مرده به دنیا آورده ، روباهی که تکه های  بدن خود می خورد و بعد ناگهان در نمایی سورئالیستی زبان باز می کند و به بیان انسانها هشدار می دهد :" آشفتگی و هرج و مرج حاکم خواهد شد" و بالاخره کلاغی که از زیر خاک زنده بیرون می آید و ضربات سنگین مرد به او اثری نمی کند و هربار پس از جان دادن دوباره برمی خیزد و سر و صدا می کند و با همین سر و صداست که زن را به مکان اختفای مرد در سوراخی زیر درختی کهن ، راهنمایی      می کند تا عمل نیمه کاره خود در کشتن و سپس دفن مرد را به اتمام برساند.کنایه ای از روایت کتب مقدس که وقتی قابیل ، هابیل را کشت و نمی دانست با جسد او چه کند ، کلاغی راه دفن کردن جسد را به وی آموخت و همین مسئله باعث شد تا قابیل به شناعت کار خود پی برده و طلب مغفرت نماید. همین ماجرا درمورد زن فیلم "ضد مسیح" اتفاق      می افتد که با صدای کلاغ به محل پنهان شدن مرد پی برده و پس از دفن او ، پشیمان شده ، مرد را از زیر خاک بیرون آورده و به خانه بازمی گرداند.

در کتاب مقدس درمورد سرنوشت جانور عجیبی که با شیپور ششم آزاد می شود ، اول در باب  شانزدهم مکاشفه آخرزمان آمده است :" ...پس فرشته اول بیرون رفت و وقتی جام خود را برزمین خالی کرد ، در بدن کسانی که نشان آن جانور خبیث را داشتند ...زخم هایی دردناک و وحشتناک بوجود آمد...فرشته پنجم جامش را بر تخت آن جانور خبیث ریخت به طوری که تاج و تخت او در تاریکی فرو رفت..."

آیا اعمال مازوخیستی زن، می تواند تعبیر این جملات باشد؟!

و سپس در باب  بیستم همان مکاشفه کتاب مقدس نوشته شده :"...شیطان که ایشان را فریب داده بود ، به دریاچه آتش افکنده خواهد شد. دریاچه آتش همان جایی است که با گوگرد می سوزد و آن جانور خبیث و پیامبر دروغین او شبانه روز تا به ابد درآنجا عذاب می کشند..."

در فیلم "ضد مسیح" هم مرد ( مسیح وار ؟!) بالاخره گلوی زن را فشار داده و وی را خفه   می کند و جسدش را در میان جنگل به آتش می کشد. پس از این است که جمعیت زیادی از زنان ( با صورت های بی هویت) از اطراف و اکناف جنگل سرازیر می شوند گویی رستاخیزی اتفاق افتاده و پس از پیروزی مسیح بر شیطان و ضد مسیح ، پیروانش از اسارت آزاد شده و به سوی زندگی سعادتمند بازمی گردند.

در اینجا سرنوشت زن فیلم "ضد مسیح" که انگار در باب 17 از مکاشفات آخرالزمان یوحنا در عهد جدید کتاب مقدس معرفی گردیده و خصوصیاتش باعنوان "فاحشه بزرگ" بیان شده ، با آنچه در باب 19 از همین مکاشفات آمده است ، خوانایی بیشتری پیدا می کند ، آنجا که   می گوید:

"...پس از آن ، صدای گروه بیشماری را شنیدم که در آسمان سرود شکرگزاری خوانده ،    می گفتند : هاله لویا ، خدار را شکر ! نجات از سوی خدای ما می آید. عزت و اکرام و قدرت فقط برازنده اوست ، زیرا داوری او حق و عدل است. او فاحشه بزرگ که زمین را با فساد خود آلوده می ساخت ، مجازات نمود و انتقام خون خدمتگزاران خود ر از او گرفت. ایشان بارها و  بارها سراییده ، می گفتند :"هاله لویا ، خدا را شکر! دود از خاکستر این شهر تا ابد بالا خواهد رفت!"...

به این ترتیب لارس فن تریر ، روایتی دیگر از آخرالزمان را ارائه می دهد که در آن ضمن پرداختن به بخش "فاحشه بزرگ" از مکاشفات یوحنا در کتب عهد جدید، به نوعی ضد مسیح را در وجود خود انسان ها جستجو کرده و آن را بعد شیطانی این وجود به حساب می آورد. (برخلاف برخی فیلم های آخرالزمانی که بنا به تفسیر اوانجلیست ها از ضد مسیح ، آن را در میان ملل شرق و مسلمانان و باورها و اعتقادات آنها جستجو می کنند.) در بخشی از فیلم "ضد مسیح" زن ، ترس خود را از طبیعت معرفی کرده  و آن را همان طبیعت شیطانی آدم ها می داند که زمانی تز تحصیلی خود را درباره اش ارائه نموده بود و در صحبتی دیگر با مرد ، صحبت از "کلیسای شیطان" به میان می آورد.

در واقع لارس فن تریر ، مسیح و ضد مسیح را در یک قاب قرار می دهد (یادمان هست که ویلم دافو در فیلم "آخرین وسوسه مسیح" نقش حضرت مسیح (ع) را بازی کرده بود) ، در دنیایی که گویی به جز آن دو نفر همچون آدم و حوا ، کسی دیگر حضور ندارد. این نوع تفکر و برداشت از مسیح با آنچه امروزه در بخشی از سینمای آخرالزمانی هالیوود ، وجود دارد ، هماهنگ است که در آن مسیح موعود ، لزوما حضرت مسیح (ع) نیست . در برخی حکایات اوانجلیستی این مسیح موعود ، نه عیسی بن مریم بلکه مسیح بن داوود است و در برخی دیگر ( مانند "رمز داوینچی") فردی از نسل عیسی مسیح و مریم مجدلیه به شمار آمده که در آن فیلم یک زن بود. این زن بودن مسیح موعود در داستان ها و فیلم های دیگری مثل "نیروی اهریمنی اش"و"قطب نمای طلایی" نیز به چشم می خورد و در برخی آثار دیگر ، شخصیت ها و کاراکترهای مختلف با خاستگاه فلسفی متفاوت ، در جایگاه مسیح یا منجی موعود قرار گرفته اند ؛ از نیو در "ماتریکس" گرفته تا لوک اسکای واکر " جنگ های ستاره ای" تا هری پاتر در مجموعه خودش و آراگورن در "ارباب حلقه ها" و حتی تا رییس جمهوری آمریکا در فیلم هایی مانند "مگی دو" .

اما لارس فن تریر مدعی شده در فیلم "ضد مسیح" بسیار وامدار آندری تارکوفسکی (فیلمساز فقید روس) بوده و از همین رو در پایان فیلم نیز شاهدیم که آن را به تارکوفسکی تقدیم کرده است. اما اینکه واقعا تا چه حد در فیلمی همچون "ضد مسیح" ، نسبت به تارکوفسکی ادای دین شده است ، جای سوال بزرگی دارد. چرا که از یک سو آندری تارکوفسکی یکی از اخلاقی ترین سینماگران تاریخ هنر هفتم به شمار آمده و می آید که به ندرت نمایی غیر قابل نمایش در آثارش حتی برای اکران سینماهای ایران ، وجود داشت. سینمای تارکوفسکی نه یک سینمای ادعایی بلکه به واقع سینمایی دینی بود که به قول یک مستند ساز قدیمی به واقع مخاطبینش را به خدا نزدیکتر می ساخت. توجه او به اخلاق و ایمان و هویت و ریشه ها و بی زاری اش از بی اخلاقی و بی ایمانی در تک تک نماهای آثارش هویداست. اینکه با چند نمای اسلوموشن تک رنگ یا سیاه و سفید و با یک موسیقی شبه کلاسیک بخواهیم نسبت به نماهای درخشان آغازین و پایانی فیلم "سولاریس" ادای دین کرده باشیم و یا فکر کنیم مرد فیلم "ضد مسیح" نیز مانند الکساندر فیلم "ایثار" همه دلبستگی هایش را قربانی کرد تا دنیا را نجات دهد ، یا بخواهیم بین کلبه بی در و پیکر "بهشت" با "داچا" در فیلم هایی مانند "آینه" و "نوستالژیا" قرابتی بیابیم ، تنها به یک بازی کودکانه می ماند. وگرنه آن پلان –سکانس عجیب و غریب پایانی فیلم "ایثار" که خانه در آتش می سوزد و الکساندر از اینکه دنیا را از خطر انهدام حتمی نجات بخشیده ، بدون برزبان آوردن کلمه ای به این سو و آن سو می دود و بعد ماریا با دوچرخه اتوی نامه رسان در جاده ای بی انتها می رود ، (در حالی که قطعه ای از "انجیل به روایت متی" سباستین باخ را می شنویم که زبان حال پطرس از استغاثه به درگاه خداوند است) ، کجا و فیلم "ضد مسیح" با موضوع و ساختار تقریبا مالیخولیایی و آن نماهای نفرت انگیز و چندش آور  کجا؟!

آن بازی حیرت آور و آیینی 3 انسان گریزان از تمدن قالبی امروز به منطقه ممنوعه در فیلم "استالکر" و سرگردانی در آن جنگل غریب تا اتاق آرزو کجا و اعمال سبکسرانه ، حیوانی و وحشیانه زن و مرد فیلم "ضد مسیح" برای شکار شیطان درون! کجا؟!!

آن فرسک های پرمعنا و عرفانی کشیش تنها و معترض در "آندری روبلف" کجا و نقاشی ها و تصاویر روانپریشانه و آشفته "زن کشی" در آن اتاق زیر شیروانی "ضد مسیح" کجا؟!!!  واقعا این توسل به تارکوفسکی فقید، آن هم از سوی کارگردانی که از دریای سینمای او تنها کف های ساحلی اش را دیده و لاغیر ، جز بدنام کردن نام و آوازه آن فیلمساز روس چه معنای دیگری می تواند داشته باشد؟

اما همه آنچه گفته شد، شاید این سوال را برای خوانندگان گرامی پیش بیاورد که چرا این همه وقت و صفحه سیاه کردن و پرگفتن برای فیلمی تا این حد نازل و سخیف و سطحی است ؟ پاسخ روشن است ؛ به نظرم تحلیل و بررسی این گونه آثار انحرافی و مبتذل از فیلمسازانی که زمانی برای خود اعتباری در سینما کسب کرده بودند (اما قدر آن را ندانسته و به کمک برخی طرفداران چشم و گوش بسته ، سیاه مشق های خود را به عنوان اثر هنری به دنیای سینمای قالب کردند) ، جهت تنویر اذهان نسل امروز سینمارو هم که شده از اوجب واجبات برای اهل نقد و نظر است. منبع: وب استاد سعید مستغاثی، رئیس انجمن منتقدان ایران

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 14:59  توسط گروه مطالعاتی  | 

بخش حساس ارتباطی ما در دست سران فراماسونر عرب و غرب صهیونیستی؛
قطع «العالم»، زنگ خطر جدی برای امنیت ارتباطات ماهواره‌ای ایران
ایران از سال 1380 تا 1384 مراحل ساخت و آماده سازی پرتاب ماهواره «مصباح» به فضا را انجام داده است، اما به علت نامعلومی، پرتاب این ماهواره ـ که امروز خدمات آن برای امنیت ملی ایران حیاتی است ـ با تعلل روبه‌رو شده است...و امروز این تعلل به قیمت تهدید امنیت ملی مطرح شده است؛ بنابراین، جا دارد مراکز نظارتی این تعلل را پیگیری و با عاملان آن برخورد کنند که نظام را با چنین معضلی روبه‌رو کرده‌اند.

قطع پخش برنامه‌های شبکه ماهواره‌ای «العالم» از روی ماهواره‌های «عرب ست» و «نایل ست»، پس از نشست وزاری ارتباطات کشورهای عربستان، مصر، امارات متحده عربی، اردن، بحرین و مقامی از دولت خودگردان فلسطین در ریاض، زنگ خطر را برای ایران به صدا درآورد، زیرا این مسأله، نشان داد برای همه شبکه‌های اطلاع‌رسانی ایران در زمان و یا موارد خاص، می‌تواند اتفاق بیفتد.این یعنی که جلوگیری از اطلاع‌‌رسانی ایران در کشورهای غربی و عربی، در زمانی که تعارض منافعی میان این کشورها با ایران به وجود آید.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، البته این اقدام هماهنگ در قطع پخش برنامه‌های «العالم» از سوی ماهواره‌های عرب ست و نایل ست، مقدماتی داشت که این کشورها را مجبور به همراهی و همکاری برای این اقدام کرد. به یاد داشته باشیم که در حمله 2003 به عراق با رهبری آمریکا، این «العالم» بود که نقش کشورهای عربی را در همراهی با این حمله به تصویر کشید.

این اطلاع‌رسانی موجی از نارضایتی را در افکار عمومی عربی نسبت به حکام عرب را به همراه داشت. هرچند سابقه نفرت‌انگیز صدام در گذشته ـ با ایجاد دو جنگ در منطقه ـ باعث می‌شد تا کشورهای عربی برای این همراهی توجیه داشته باشند؛ اما اطلاع‌‌رسانی «العالم» در مورد تضییع حقوق اقلیت‌های دینی در کشورهای عربی یکی از نارضایتی حکام عربی از «العالم» بود، هرچند «العالم» در این زمینه بسیار با احتیاط خبر پخش می‌کند حتی این انگ اطلاع‌‌رسانی موجب خشم گسترده حکومت‌های عربی شود.
اما اقدام «العالم» در اطلاع‌رسانی از مقاومت و مبارزه با اشغالگری رژیم صهیونیستی به ویژه در جنگ 33 روزه 2006 علیه مقاومت لبنان و بازتاب همراهی کشورهای عربی به ویژه برخی از علمای بنام این کشورها که خواستار برخورد با مقاومت بودند، ناخشنودی از «العالم» را بیش از پیش دامن زد و این شبکه تبدیل به  مزاحم همیشگی حکام عرب شد.

اطلاع‌رسانی «العالم» و سپس «الجزیره» از رشادت‌های مقاومت در جنگ 33روزه که می‌توان آن را نامتوازن‌ترین جنگ دهه اخیر دانست، چون یک طرف تمام حمایت غرب و عرب سازشکار منطقه را به همراه داشت و طرف دیگر فقط خدا و اعتماد بنفس را به همراه داشت، موجب شد که افکار عمومی اعراب به انفعال حکام خود در برابر زیاده خواهی غرب به نمایندگی رژیم صهیونیستی حساسیت بیشتری نشان دهند و انتقادها از این نوع رفتار حکام عرب بالا گرفت.

این گزارش می‌افزاید: دستگاه اطلاع‌‌رسانی کشورهای عربی به جلوداری «العربیه» همه تلاش خود را کرد و از تفاوت مذهب تا عدم تمکین حزب‌الله به کشورهای عربی، همه را مطرح کرد تا انتقاد به حکام عرب را که با صهیونیست‌ها در جنگ 33 روزه همراهی کرده بودند، توجیه کند. این اتفاق نیفتاد و بدنه اجتماعی کشورهای عربی موضع خود را در مقابل حکام عرب حفظ کردند تا این که رژیم صهیونیستی، اقدام به حمله وحشیانه به غزه کرد.

شبکه‌های اطلاع‌‌رسانی منطقه حتی الجزیره درباره اطلاع‌‌رسانی این حمله با احتیاط رفتار و در پوشش اخبار و جنایت‌های این تجاوز تعلل کردند. باز این «العالم» بود که در اطلاع‌‌رسانی جنایت‌های این جنگ پیشتاز بود از همه بدتر کشور مصر که داعیه دار حمایت از جهان عرب بود در محاصره غزه با بستن مرزهای خود روی کودکان و بیماران غزه به صورت کامل در خط رژیم صهیونیستی قرار گرفت و در این زمینه اطلاع‌‌رسانی «العالم» از این عمل زشت حسنی مبارک، باعث بی آبرویی حکومت مصر شد.

از سوی دیگر، در محافل بین‌المللی کشورهای عرب سکوت کردند و جلوی تظاهرات حمایت از مردم غزه را در کشورهای خود گرفتند. همه این رخدادها از دوربین «العالم» بازتاب داده شد. جهان عرب به صورت عریان مغایرت شعار و عمل حاکمان خود را می‌دیدند و حکام عرب مقصر این اتفاق را «العالم» معرفی کردند.

امروز نیز کشتار مردم یمن روی شبکه اطلاع‌‌رسانی «العالم» و دخالت کشورهای عربی برای حفظ یک حکومت وابسته نمایان است. همه این عوامل دست به دست هم داد تا پخش «العالم» از روی ماهواره‌های «عرب ست» و «نایل ست» به خواست وزرای اطلاع‌‌رسانی کشورهایی که در ریاض گرد هم آمدند متوقف شود تا حکام عرب نفس راحتی بکشند. البته این به یک رویا می‌ماند. دیر یا زود مسئولان «العالم» راهکاری را برای فرار از این معضل پیدا خواهند کرد، اما این اقدام کشورهای عربی برای مهار ایران ممکن است ابعاد گسترده‌تری در زمان‌های مقتضی پیدا کند.

با توجه به شرایط ما در منطقه و تقویت رفتار خصمانه غرب به همراهی برخی از کشورهای عرب با ایران این امکان هست که در مواقع لزوم، همه ماهواره‌ها بسوی ایران بسته شود و ما نتوانیم از حقانیت خود در افکار عمومی دفاع کنیم و یکه تاز میدان اطلاع‌‌رسانی منطقه و جهان با غرب وشبکه‌های وابسته به آن باشند؛ این خطر بزرگی است که ایران را در وابسته بودن به ماهواره‌هایی که از خود اختیاری ندارند تهدید می‌کند.

ایران از سال 1380 تا 1384 مراحل ساخت و آماده‌سازی پرتاب ماهواره «مصباح» به فضا را انجام داده است، اما به علت نامعلومی پرتاب این ماهواره ـ که امروز خدمات آن برای امنیت ملی ایران حیاتی است ـ با تعلل روبه‌رو شده است. البته بنا بر برنامه چهارم توسعه قرار بود پس از پرتاب ماهواره مصباح دو ماهواره دیگر هم ساخته و به فضا پرتاب شود تا سه مدار بین‌المللی 26، 34 و47درجه شرقی در اتحادیه بین‌المللی مخابرات (ITU) را پرکنند و به ایران این امکان را بدهند تا تمام کره زمین را از نظر ماهواره‌ای شبکه تلویزیونی و مخابراتی تحت پوشش داشته باشد؛ اما امروز این تعلل به قیمت تهدید امنیت ملی مطرح شده است. جا دارد مراکز نظارتی این تعلل را پیگیری و با عاملان آن برخورد کنند که نظام را با چنین معضلی روبه‌رو کرده‌اند.

غرب اگر بخواهد با ایران برخوردی کند، برای در تنگنا  گذاردن ایران، ممکن است دست به هر کاری بزند. این ما هستیم که با تدبیر و آینده‌نگری و دوری از برخی تنگ‌نظری‌ها می‌توانیم از کارهای آنها جلوگیری کنیم و راه‌های نفوذ آنها را ببندیم. منبع

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 0:46  توسط گروه مطالعاتی  | 

براساس گزارش مؤسسه تحقیقاتی هریتیج:
چگونه شبکه‌های اجتماعی به آشوب‌ها در ایران شکل دادند؟

پایگاه اینترنتی مؤسسه تحقیقاتی هریتیج گزارشی به قلم جیمز.جی.کارافانو (James jay carafano ) پژوهشگر ارشد مطالعات امنیت ملی موسسه تحقیقاتی هریتیج امریکا که دارای 25 سال سابقه خدمت در ارتش امریکا تا درجه سرهنگ دومی است، منتشر کرد که به نقش شبکه‌های اجتماعی و اینترنتی در حوادث پس از انتخابات ایران اختصاص دارد.

به گزارش رجانیوز، در ابتدای این پژوهش که با عنوان "آشوب آفرینی توییتر" آغاز می‌شود، به نقل از "جیم فیلیپس، کارشناس خاورمیانه بنیاد هریتیج ادعا شده است: «انتخابات ایران یک همه پرسی درباره ریاست جمهوری غرق در مشکلات احمدی نژاد بود؛ ریاست جمهوری که نارضایتی اقتصادی، انزوای بین المللی و محدودیت در زمینه آزادی فردی را به دنبال آورده بود.»

در ادامه این گزارش که با نگاه جهت‌دار منفی نسبت نظام جمهوری اسلامی در مهار بحران پس از انتخابات منتشر شده، افزوده شده است: «احمدی نژاد خود را پیروز انتخابات اعلام کرد و تظاهرات بزرگی چند روز بعد از اتنخابات به راه افتاد و مردم با ماموران امنیت درگیر شدند.»مطالعه این پژوهش فارغ از جهت‌گیری آن علیه جمهوری اسلامی، نشان‌دهنده شبکه‌های سازمان‌یافته اینترنتی به‌منظور ایجاد آشوب‌های موسوم به توییتری در کشورها است و انتشار آن در قالب اعتراف به دخالت از طریق سازماندهی در شبکه اینترنت است.این پژوهش در ادامه ادعا می‌کند:

دولت کوشید تا جریان اطلاع رسانی عمومی را مهار کند:

ایجاد اختلال در شبکه تلفن‌های همراه، اینترنت، شبکه‌های ماهواره ای

در برابر اقدامات محدود کننده دولت، مردم به ابزارای شبکه‌های اجتماعی روی آوردند و از خدمات رسانی گسترده این ابزارها بهره بردند.

مردم از این فن آوری‌های وب2 حداقل در 4 زمینه استفاده کردند:

خبرنگاری خیابانی
بسیج کردن ایرانی‌های مقیم خارج
سازماندهی فعالان سیاسی
راه اندازی جنگ اطلاعاتی

شبکه‌های اجتماعی

شبکه‌های اجتماعی می‌توانند: فعالیت‌های اعتراض آمیز سازماندهی کرده و در اطلاع رسانی روند رویدادها نقش آفرینی کنند.

ای.میل، فیس بوک، توییتر، مای اسپیس، ویکیپدیا، یوتیوب در مجموع web2 نامیده می‌شوند.

ترول‌ها (trolls): کاربرانی که در تالارهای گفت و گو و در میان بحث در موضوعات جدی، پیام‌های نامربوط، توهین آمیز، تشنج زا و تحریک آمیز ارسال می‌کنند.

اخلالگران اینترنتی (vandals): هکرها، حمله کنندگان به سایت‌ها و خرابکاران اینترنتی.

حساب زاپاسی‌ها (sock puppets): کاربرانی که یک یا چندین رمز عبور زاپاسی دارند که از آن برای موارد غیرقانونی و نامشروع نظیر کلاهبرداری، جعل هویت، تقلب در رای گیری سایت‌ها و... استفاده می‌کنند.

این گروه‌ها تلاش کردند تا شایعه پراکنی کنند، گزارش‌های کاذب را گسترش دهند و بدین ترتیب مبارزات خیابانی را به مبارزات کلامی تبدیل کنند.

خبرنگاری خیابانی

خبرنگاری خیابانی به تهیه اخبار یا جویا شدن نظرات مردم، از سوی خبرنگاران غیرحرفه‌ای اطلاق می‌شود و به 2 شیوه صورت می‌گیرد:

اول. خبرنگاران خیابانی، گزارش‌ها، تصاویر، فیلم‌ها و اطلاعات خود را به سایت‌های خبری مشهور می‌فرستند تا به صورت حرفه ای ویرایش و تدوین شوند. فاکس نیوز و مای اسپیس وب سایت‌هایی دارند به اسم ureport (شما گزارش دهید)

دوم. خبرنگاری در شکل خبرنگاری شهروندی بروز می‌کند که در آن مضامین خبری از سوی پدیدآورندگان در وب سایت‌های شخصی (یا غیر رسمی) ارائه می‌شوند.

به گزارش mediaweek از 13 تا 17 ژوئن (23 تا 27 خرداد) سایت Ireport.vom (که توسط سی.ان.ان اداره می‌شود اما در بالای سایت این مساله تکذیب شده است)، 1600 گزارش از شهروندان ایرانی دریافت کرده است؛ در این مدت 3 هزار نفر دیگر هم در این سایت عضو شدند.

خبرنگار خیابانی موجب مخالفت مردم با حکومت و افزایش نارضایتی اجتماعی در ایران شد.

خبرنگاری خیابانی ساعتی پس از سخنرانی احمدی نژاد به مناسبت پیروزی در انتخابات آغاز شد.

میدان نبرد اینترنتی

اتحادیه بین المللی مخابرات (ITU) در سال 2008 میلادی تقریباً 31 درصد ایرانی‌ها به اینترنت دسترسی دارند:

ایران پس از اسرائیل در رتبه دوم قرار دارد
تقریباً 98 درصد سایت‌های اینترنتی در ایران سانسور می‌شود
ایرانی‌ها به اینترنت بیش‌تر از رسانه ملی اعتماد دارند
میزان وبلاگ‌های فارسی بین 20 تا 70 هزار بلاگ است

وبلاگ لس آنجلس تایمز از بیروت:

ایران در ابتدا فیس بوک را بست، چون می‌ترسیدند که سازمان‌های جاسوسی از این سایت برای عضوگیری یا فعالان سیاسی از آن برای سازماندهی اعتراضات مردمی استفاده کنند.

در توییتر، teitspam ایجاد شد که کاربران خود را تشویق می‌کرد که اشرار اینترنتی را شناسایی و سپس کاربری‌شان را باطل کند.

ماموران احتمالی ایران، عنوان صفحه ای بود که این سایت ایجاد کرد که از کاربران می‌خواست تا با بحث و تبادل نظر با یکدیگر مشخص کنند که چه افرادی مأمور دولت هستند تا مدیران سایت به سرعت کاربری این افراد را باطل کنند.

علی‌رغم محدودیت‌های متعدد، شبکه‌های اجتماعی همچون توئیر به وب سایت‌های خاصی محدود نمی شوند که نتوان با استفاده از فیلترینگ به آن‌ها دسترسی پیدا کرد.

2 روش عبور از فیلترینگ:

روش اول استفاده از وب سایت‌های میانجی؛ مثلاً کاربران توییتر می‌توانند از خدمات اینترنتی در سایت‌های دیگری هم چون twitterfall استفاده کنند و از آدرسی دیگر وارد توییتر شوند.

روش دوم استفاده از سرور پروکسی است. در این روش شما از طریق کامپیوتر دیگری که نقش یک واسطه را ایفا می‌کند، مسیریابی می‌کنید و به اطلاعات لازم دسترسی پیدا می‌کنید.

راه اساسی برای کنترل اینترنت، بستن کل اینترنت است که دولت ایران به دلیل هزینه‌های بسیار بالای آن و اخلال در کلیه خدمات اقتصادی و دولتی آن را انجام نداد.

بسیج کردن ایرانیان مقیم خارج

در سال 2006 بین 4 تا 5 میلیون ایرانی در جهان پراکنده بودند.


بنیاد سیاست مهاجرت (migration policy institute):

جمعیت ایرانی‌های مهاجر به شدت ناهمگون است و انگیزه‌های آن‌ها دارای تفاوت‌های متعددی است.

امریکا رتبه اول و پس از آن کانادا، آلمان، سوئد و اسرائیل قرار دارند.

امریکا 3 برابر کانادا، ایرانیان را در خود جای داده است.

در اورکات ourkat در 2005، 4،11 میلیون کاربر وجود داشت که 340 هزار نفر از آنان ایرانی بودند و در فهرست کاربران ایرانی‌ها در ردیف سوم قرار داشتند.

سازماندهی فعالان سیاسی

به دلیل آن که اطلاعات منتشر شده در وب بسیار محدود بود، ایرانیان از فعالان سیاسی خارج از کشور خواستند تا صدای آنان را به گوش جهان برساند:

بدین ترتیب وبلاگ‌های فیلترشکن و نرم افزارهای عبور از فیلترینگ بسیاری روی اینترنت قرار گرفت.

طرح ابتکاری ترجمه برای معترضان ایرانی نیز ابداع شد و پایگاه‌های نظیر ویکیپدیا با سرعتی قابل توجه امکان ایجاد صفحات تازه و مسیریابی برای آنها را فراهم می‌کردند.

گسترش اطلاعات درباره ایران شگفت آور بود و در برابر جست‌وجوی ترکیب iran election protests بیش از یک میلیون نتیجه به دست می‌آید.

راه اندازی جنگ اطلاعاتی

افزون بر تسهیل خبرنگاری و سازمان دهی فعالان سیاسی، می‌توان از ابزارهای شبکه ای برای به راه انداختن جنگ اطلاعاتی نیز استفاده کرد:

با اینترنت، علاوه بر گسترش اطلاعات می‌توان اطلاعات را تحریف یا دستیابی به دانش را محدود کرد.

شناسایی و بستن کاربری برخی کاربران تا نشر اخبار کذب و شعارهای توخالی افزون بر مبارزه با شایعه پراکنی از سوی دولت ایران، کاربران از ابزارهای اجتماعی برای سازماندهی به وب سایت‌های دولتی استفاده کردند:

حملات عدم سرویس دهی؛ ایجاد ترافیک و راه بندان مجازی برای اخلال در دسترسی
اخلال در نرم افزار یا سرور پایگاه‌های ایرانی
توزیع نرم افزارهای مخرب

درس‌ها و پیام‌ها

موقعیت جغرافیایی

اکثر ایرانی‌ها هنوز از دسترسی به اینترنت پر سرعت محروم هستند.

کنترل شدید رسانه ملی و میا ایرانیان برای ایجادفضایی خودمانی تر در اینترنت.

کشورهایی که جمعیت مقیم خارج آن‌ها بالاست (نظیر مراکش، مصر، ترکیه، فیلیپین و...) می‌توانند شاهد رفتارهای مشابه باشند.

2. بی طرفی اینترنت

هیچ گروهی در اینترنت به طور کامل آسیب ناپذیر نیست، اما سوال این است که امتیاز این ابزار به نفع دولت ایران بود یا مخالفان؟

جان پالفری، بروس اتلینگ و رابرت فاریس/ مقاله واشنگتن پست:

در جوامع استبدادی، توانمندی‌های فیس بوک یا توییتر بسیار محدود است.

دولت می‌تواند به راحتی فضای مجازی را محدود کند.

آزادی سر و صدا در اینترنت می‌تواند نقش یک سوپاپ اطمینان را برای رژیم ایفا کند.

رژیم‌های سرکوبگر می‌توانند از اینترنت در جهت منافع خود و تبلیغ شعارهایشان استفاده کنند.

دولت ایران از همه این امتیازها بهره برد و توانست بر بحران فائق آید.

صحنه نبرد در فضای مجازی، ثابت و تغییر ناپذیر نیست و همیشه باید فضا را مجموعه ای از عمل‌ها و عکس العمل‌ها بدانیم.

3. انعطاف پذیری بالای شبکه وب

با وجود محدودیت پهنای باند در ایران، حملات هکری هر 2 طرف و تقاضای روز افزون جهانی برای اخبار ایران، اینترنت توانست به خوبی دوام آورد.

شرکت‌های واسطه ای اینترنت در ایران، بخشی از چرخه اقتصادند و اگر ایران اینترنت را به طور کامل می‌بست، خسارات آن جبران ناپذیر بود و حتی می‌توانست باعث از دست رفتن کنترل رسانه‌های عمومی شود.

سیاست بازدارندگی در اینترنت در حال شکل گیری است که غیرقابل اجتناب بودن خسارات وارده به‌هر 2 طرف حمله کننده و حمله شونده است.

تضمین امنیت و انعطاف پذیری اینترنت در برابر خطرهای طبیعی و فشارهای انسنای یک ضرورت جهانی است.

4. قوانین کارآمد فضای مجازی

کلی شرکی (clay shirky) در کتاب همه می‌ آیند (here comes everybody) اصول کارآمد استفاده از ابزارهای شبکه‌های اجتماعی را توصیف می‌کند:

فناوری‌های مورد استفاده باید کاملاً شناخته شده و معروف باشند/ مثل شناخته شده بودن توییتر برای کاربران ایرانی.

استفاده از فن آوری‌ها باید آسان باشد/ مثل اصل توافق در ویکیپدیا که‌هر کسی می‌تواند نوشته دیگری را ویرایش کند.

استفاده از فن آوری‌ها باید برای کاربر منافعی داشته باشد.

5. بحران سوء مدیریت

تضمین دقت و اعتبار اطلاعات بسیار مهم است.

وقایع ایران نشان داد که اخبار خیانت آمیز یا اطلاعات نادرست می‌توانند به اندازه حقایق گسترش پیدا کنند. حذف اخبار ناهمخوان و مخالف می‌تواند آزادی بیان را مورد خدشه قرار دهد/ مثل twitspam

برای اطمینان از کارآمدی وب2 باید شبکه‌های اینترنتی و کاربرای مطمئن قبل از بحران به وجود آمده باشند.

6. ناکارآمدی واشنگتن

دولت امریکا بر خلاف ظاهر خود نتوانست جز ماجرای توییتر نقش مهمی در بحران ایران ایفا کند.

امریکا در این بحران فرصت رهبری جهان را به دلیل ناکارآمدی برنامه‌هایش در حوزه وب 2 از دست داد.

گام‌های بعدی

باید آماده آینده باشیم:

تمرکز بر ارتباطات راهبردی/ ایجاد زیرساخت اهی لازم برای بهبود فعالیت در وب 2

تشکیل کارگروه نخبگان جامعه مجازی/ ایجاد برنامه ای هدفمند و منسج برای فعالیت‌های پژوهشی و تربیت مدیرانی خبر برای مدیریت بحران و تاسیس رشته‌های گوناگون دانشگاهی در مورد شبکه‌های اجتماعی.

مشارکت بخش خصوصی و دولتی/ تمرکز بر امکانات بازار آزاد برای ایجاد انعطاف پذیری در اینترنت و مقابله با چلش‌های بحران ساز آن.

نتیجه

بحران ایران پیش درآمدی برای عمل گرایی نوین و تغییرات سیاسی فراگیر در قرن 21 است.

اکنون چالش‌های فعالیت در جهان مجازی روشن شده است.

اکنون نیمی از مردم جهان دارای موبایل هستند و احتمالا در عرض چند دهه‌همه مردم جهان موبایل خواهند داشت.

شبکه‌های اجتماعی با تمرکز بر موبایل در حال رشد هستند. منبع:رجا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 0:39  توسط گروه مطالعاتی  |