از سايت احمد رامي: (www.radioislam.org) مترجم: حسن يوسفزاده
نفوذ يهود بر رسانههاي انگلستان
تحليل و بررسي جالبي از اشغال رسانهاي يهود در انگليس، محتواي اين مقاله را تشكيل ميدهد. اين مقاله كه درسال 1997 نوشته شده امور جاري كشور بريتانيا را تا آنجايي كه بر قدرت رسانهاي يهود مربوط ميشود, بررسي ميكند در مبارزه عليه حكومت تماميتخواه يهوديان نژادپرست داشتن اطلاعات اساسي درباره انحصار استبدادي رسانهها توسط يهود و نيز قدرت سياسي صهيونيستها به عنوان فعالان سياسي يهود، بسيار حياتي است. اين مقاله از سايت رسمي احمد رامي(www.radioislam.org) گرفته شدهاست اگرچه مولف مقاله ذكر نشدهاست ولي بنظر ميرسد نويسنده مقاله خود احمد رامي باشد. لازم به ذكر است كه به دليل طولاني بودن مقاله, برخي از موضوعات آن به صورت گزينشي و گاهاَ بهطور خلاصه ترجمه شده است.
امروزه سازندگان فيلم، افرادي هستند كه قدرتمندترين رسانهها را در جهان كنترل ميكنند و به همين دليل است كه ميتوانند ايدهآلها ترسيم كنند، زبان را تغيير دهند يا حكومت را واژگون كنند. (جان باكر 1959)
طبق نظريه دموكراسي، «مردم» حكومت ميكنند. سياستمداران را با راي خود بر ميگزينند و چنانچه آن سياستمداران نتوانند خواستههاي مردم را برآورده سازند، ميتوانند آنها را از كار بركنار كنند. جايي كه احزاب متعدد وجود دارد چنانچه حزبي توانايي خود را در برآورده ساختن نيازهاي مردم از دست دهد، حمايت مردم به نفع حزب ديگري تغيير ميكند. بدين صورت اصول دموكراتيك به رسميت شناخته ميشود: «حكومت مردم بر مردم». چه خوب ميشود اگر همه چيز به اين سادهگي باشد. لكن در حكومتِ رسانهاي بسيار گسترده و مدرن چنين نيست. آيا مردم ميتوانند اطلاعات و دانش لازم براي انتخاب افراد جز از راه حدس وگمان بدست آورند؟ مردم ميتوانند به راحتي از مسائلي كه در كشورشان روي ميدهد،آگاه شوند؟ چه رسد به رويدادهايي كه در سطح جهاني رخ ميدهد. تنها تعداد بسيار كمي از آنها رهبران سياسيشان را از نزديك ميبينند و قادراند انجام وظايف آن رهبران را مشاهده و ارزيابي كنند. اكثريت مردم از مسائل سياسي بي اطلاعاند و بدرستي نميدانند چه چيز درحال رويدادن است و برفرض دانستن، براي تفسير آن نياز به راهنما دارند. اين مردم دكتر، حقوقدان، مهندس، كارمند، مغازه دار، كارگرِ شركت، مزرعه دار، تاجر، پرستار، دبير، معلم و يا غير از آن هستند. آنها بايد از سرزميني كه در آن زندگي ميكنند چيزهايي بدانند. اما فقط تعداد كمي از آنها درباره امور سرزمينشان اطلاعاتي دارند و از تعداد بسيار اندكي از آنان ميتوان انتظار داشت كه از امور سياسي كاملا آگاه باشد. سياست با داشتن مسائل فراوان يكي از پيچيدهترين موضوعات است. هر كدام از اين مسائل با چندين ديدگاه در ارتباط است. براي اينكه مردم از اين مسائل آگاه شوند و ديدگاههاي متفاوت را ارزيابي كنند، ضروري است كه اين ديدگاهها به شكلي برآنها عرضه شود كه بتوانند آنها را به خوبي بفهمند. رسانههاي جمعي از جمله روزنامهها، تلويزيون و راديو بايد به اين صورت عمل كنند.و رسانههايي با گرايش تحقيقاتي زيادي وجود دارد كه عبارتند از كتابها، مجلات و اينترنت، هر چند تكنولوژي اطلاعات پيشرفت ميكند بر اين فهرست افزوده ميشود.
اما در اينجا مشكلي وجود دارد؛ مردم نميتوانند بررسانهها مالك شوند يا آنها را كنترل و قاعدهمند كنند. اقليتي از مردم مالك آنها ميشوند، اقليت كوچك كه در واقع كمتر از يك درصد (1%) جمعيت را تشكيل ميدهند. اين اقليت تعيين ميكنند كه مردم چه چيزهايي بايد بدانند، چه رويدادهايي بايد بر آنها گزارش دادهشود. چه ديدگاههايي را ميتوانند بررسي و ارزيابي كنند، چه احزابي براي رأي آوردن صلاحيت دارند و چه احزابي صلاحيت راي آوردن ندارند، كدام سياستمداران شايسته، امين، قابل اعتماد و توانا هستند و كدام يك بدنام، فاقد صلاحيت، خطرناك و افراطياند. و اين امر نشان ميدهد اقليتي كه با قدرت تمام رسانههاي جمعي را كنترل ميكنند شايد قدرتشان بيشتر از نخست وزير يا كابينه باشد اين اقليت شرايط افكار عمومي را تعيين ميكنند. سياستمداران بايد در محدوده آن عمل كنند بر آن احترام گذارند و در صورت انتخاب شدن اين شرايط را زير پا نگذارند. حتي زماني كه رسانههاي جمعي عمدتا روزنامهها بودند و اقليت كوچكي از مردم آن روزنامهها را مطالعه ميكردند، قدرت مالكان روزنامهها قابل ملاحظه بود. در جهان امروز كه رسانههاي جمعي تلويزيون و روزنامهها با تيراژهاي تودهاي و ميليوني چاپ ميشوند قدرت صاحبان رسانهها از دامنه تصور فراتر رفتهاست.
ما نبايد يك واقعيت را فراموش كنيم. نفوذ سياسي صاحبان رسانهها از گزارشها و مقالات روزنامهاي و برنامههاي تلويزيوني فراتر ميرود. بدين معنا كه مسائل موجود سياسي با قدرت آنان در ارتباط است. آنها با يك شيوه بسيار ماهرنهتر قادراند الگوهاي تفكر مردم را تحت تاثير قرار دهند و اين تاثير از طريق ابزاري ديگر همچون گزارشهاي روزنامهاي، صفحه فرهنگ مردمي، فيلمها، سريالهاي تلويزيوني، برنامههاي آموزشي صورت ميگيرد: همه اين شيوههاي ارائه، به شكلگيري ارزشهاي انساني، مفهوم خوب و بد، درست و نادرست، احساس و بي احساسي، مُد و غير مد كمك ميكند. ارزشهاي انساني كه بدين شيوه شكل ميگيرد، به نوبه خود نگرش مردم نسبت به مسائل سياسي را شكل ميدهد و نظر آنان را در اينكه چگونه راي دهند و چه كساني را براي در دست گرفتن قدرت انتخاب كنند، تحت تاثير قرار ميدهد.
بنا به برخي دلايل قوي امروزه در بريتانيا ميزگردهاي علني بسيار كم است و اين نمونهاي است بر اينكه چه كساني عملا كنترل رسانهها را تمرين ميكنند. مردم را به خوشحالي درباره نتايج انتخابات سراسري و حتي نسبت به انتخابات دولت ملي، تشويق ميكنند، اما اين رقابتهاي انتخاباتي ارتباط ناچيزي دارند با اين پرسشها كه چه كساني بر ما سلطه ميرانند، چه كسي افكار عمومي را شكل ميدهد و در نتيجه دستور العملهاي مربوط به انتخابات و وظايف نمايندگان را تعيين ميكند.
هرگونه تحقيق درباره رويداهاي ملي بايستي تحقيق درباره نحوة عمل رسانههاي جمعي را نيز در برگيرد: يعني تحقق در اين مورد كه چه كساني مالك رسانهها هستند و آنها را كنترل ميكنند و با چنين قدرت وسيع چه هدفي را دنبال ميكنند.
گفتگوهاي مربوط به امور جاري
برنامههاي گفتگو كه در باب امور جاري از تلويزيون و راديو پخش ميشود تا وانمود كند كه برنامههاي آنها مطابق با روح دموكراسي است و نيز نشان دهند كه ديدگاههاي مختلف را به عموم عرضه ميكنند. اما وقتي اين گفتگوها به مسائلي اشاره كند كه براي مقامات يهودي كه راديو و تلويزيون را در اختيار دارند، حساس باشد، با دقت تمام چنان برنامه را ترتيب ميدهند كه ديدگاه خطرناك حذف شود. به ويژه وقتي گفتگوها به موضوعات فتلوعام يهود در جنگ جهاني دوم مربوط شود يا كسي سعي كند از قدرت اقليت يهودي بحث كند.
چندي پيش برنامهاي در تلويزيون بريتانيا به موضوع «ضد ساميگري» اختصاص يافت كه گسترش ضدساميگري در سراسر اروپا از جمله بريتانيا را نشان ميداد. چند فرد يهودي و غير يهودي در برنامه حاضر شدند تا نظر خودشان را در اين مورد بيان كنند. بعد از پخش مقدار كمي از برنامه كاملا روشن شد كه تنها تفاوت شركت كنندگان در اين برنامه اين بوده كه چگونه بايد با «ضد سامي گري» برخورد شود. برخي گفتند بايد با تعريف قوانين سخت بهطور جدي آن را سركوب كرد و برخي معتفد بودند اين عمل با قرباني ساختن آنان به نفع ضدساميگران تمام ميشود ولي ضد ساميگري بايد نابود شود. لكن سركوبي از طريق قانون شيوه مبارزه با اين جريان نيست. يك فرد از شركت كنندگان در ميزگرد با اشاره به اينكه ضدساميگراها از نوع به خصوصي از جنون رنج ميبرند به تحليل عميق از وضعيت ذهني آنان دست زد.
در اين برنامه يك تبيين مشخصي از ديدگاه به اصطلاح ضدساميگرايان ارائه نگرديد؛ يعني در اين برنامه كسي نظر ضدساميگرايان را مطرح نكرد. البته ضدساميگري اصطلاح غلط اندازي است كه صاحبان رسانهها مطرح كردهاند تا نشان دهند با يهوديان بدرفتاري ميشود و حتي بدليل يهودي بودنشان آنان را ميكنند. در حالي كه اكثريت وسيعي از مردم، كه به عنوان ضدساميگرايان توصيف ميشوند، با ديدگاه آنان به عنوان يهوديان قدرتمند افراطي مخالفاند. اينكه آيا آنها در ارزيابيشان از اين قدرت درست ميگويند يا نه، از موضوع خارج است: اگر دموكراسي بيشتر از يك فراز تهي است بايد مالكان رسانهها موضوعشان را در انظار عمومي مطرح كنند و اجازه دهند از نظر همگان مورد ارزيابي و بحث و گفتگو قرار گيرد. اما اين چيزي است كه مالكان رسانهها هيچ وقت نميخواهند.
بنابراين هر برنامهاي كه ضدساميگري (به عنوان مثال انتقادگرايي از قدرت يهود) را بحث ميكند از تلويزيون يا راديو بخش شود، ضدساميگرايان (مثل منتقدان قدرت يهود) به طور حساب شده كنار گذاشته ميشوند گو اينكه در واقع گفتگويي نبوده، بلكه تقليد از يك بودهاست.
اين عوامفريبان چه كسانياند؟
در پشت صحنه اين عوامفريبي چه كسي قرار گرفته است. چه كساني تعيين ميكنند از تلويزيون چه چيزي پخش شود و چه مطالبي در روزنامهها چاپ شود. تحقيق در اين مورد چندان ساده نيست چرا كه بسياري از افراد ذيربط بطور مخفيانه عمل ميكنند. حتي افرادي كه نامشان شناخته شده است، اطلاعات ما در مورد زمينههاي زندگي و ارتباطشان بسيار اندك است. به همين دليل تعداد بسيار ناچيزي از مردم بريتانيا از تاثير شگرف يك اقليت نژادي معين بررسانهها آگاه هستند و اين اقليت مشخصاً يهودياناند. بيدرنگ ميتوان انتظار داشت ذكر اين اقليت, خوانندگان زيادي را در وضعيت تدافعي قرار خواهند داد. برخيها خواهند پرسيد، آيا طرح اين گونه مباحث ضدساميگري نيست؟. اين وضعيت اولين نمونه اثر جادويي قدرت رسانهاي است. رسانههاي جمعي در بريتانيا در اذهان مردم اين ايده را ترويج كردهاند كه حتي تصديق اينكه اعضاي جامعه يهوديان نقش زيادي را در كنترل اخبار و افكار ما بازي ميكنند و نيز بحث از اينكه چنين كنترلي براي بريتانيا خوب است يا نه, ضد سامي گري است. احساس نگراني كه از ذكر كلمه «يهود» درذهن برخي از خوانندگان اين متن بوجود ميآيد, نشان دهنده اولين سرمشق شستشوي مغزي توسط رسانههاست. اين مقاله تحقيق سادهاي است از اينكه چه كساني در بريتانياي كبير افكار عمومي را كنترل ميكنند.
ما معتقديم كه در اين تحقيق نبايد منطقة ممنوعهاي وجود داشته باشد. ما با واقعيتها سر و كار داريم. اينكه مردم چه نتايجي از آن واقعيتها ميگيرند به خودشان مربوط است. هدف ما اين است كه مردم بايد از جهالت و ندانم كاري و بيتفاوتي سابق بيرون تنيده و وارد مبارزات سياسي ما شوند تا از طريق وسايل مسالمتآميز و قانوني به يك جامعه غير نژادگرا دست يابيم. جامعهاي كه اقليتي نژاد پرست با اعتقاد به اينكه قوم برگزيده خدا هستند برآن سلطه نميرانند.
سخن اين مقاله آن است كه اعضاي جامعه يهودي قدرت و نفوذي در رسانههاي جمعي بريتانيا دارند كه با نسبت تعداد آنان در كل جمعيت بريتانيا تناسب ندارد، به عبارت ديگر قدرت و نفوذ آنها در مقايسه با ميزان افرادشان در كل جمعيت خيلي زياد است و بنظر ما واقعيتي است كه نبايد مخفي نگه داشتهشود بلكه بايد روشن شده و مورد بحث و گفتگو قرار گيرد. هيچ مسأله مهمي را نميتوان بررسي كرد مگر آنكه همه واقعيتهاي مربوط به آن شناخته شده و به طور صادقانه مورد ملاحظه قرار گيرند و هيچ چيز از ترس مخالفت احتمالي برخي عناصر پرهياهو از نظر دور نماند.
ممكن است عدهاي يافتههاي اين تحقيق را به عنوان يافتههاي دقيق و معتبر بپذيرند لكن در عين حال بگويند: خوب كه چه؟ آيا معمول نيست گروه خاصي در سرزمينهاي معيني به دلايل استعدادها و قابليتهاي طبيعي, اتفاقات تاريخي و يا به هر دليل ديگر به فراواني و وفور دست مييابند؟ آيا كم هستند معماران و نويسندگان ايرلندي دكترها و مهندسين اسكاتلندي خوانندگان ويلز ورزش كاران سياه پوست, صاحبان رستورانهاي ايتاليايي و تاجران نساجي هندي و پاكستاني؟ به همين منوال يهوديان نيز بيشتر در رسانههاي جمعي يافت ميشوند. آيا اين حضور بايد شوم و خطرناك تلقي شود؟به عبارت ديگر هنر اين تحقيق چيست؟
اميدواريم به اين پرسشها در بخش پيشين اين مقدمه پاسخ داده باشيم. هيچ يك از حوزههاي كاري مذكور شباهتي به امكان دست يافتن به قدرت واقعي ندارند - قدرت سياسي, تسلط بر دولتمردان وقدرتي كه جامعة ما و ارزشهايش را شكل ميدهد تا سرنوشت و آينده ما را رقم زند. بنابراين نميتوانيم بگوييم حضور يهوديان در صنعت رسانه, همانند حضور افراد ديگر در شغلهاي خويش و يا مثل حضور افراد در خطوطِ توليد است: تا گفته شو: آنها توانايي خوبي در اين صنعت دارند, اجازه دهيد به كارشان ادامه دهند. چيزي كه با توجه به كنترل موسسهاي با چنين قدرت عظيم در معرض خطر است اين است كه رسانهها آن موسسه را در دستهبندي خاص خودشان قرار ميدهند و اين امر سطح بالايي از نگراني نسبت به مسأله را موجه ميكند. آيا ميتوانيم خوشحال آسوده خاطر باشيم در عين آگاهي از اينكه گروهي ذينفع كنترل نيروهاي مسلح ما را در دست گرفتهاند؟ احتمالا در اين صورت دلواپس ميشويم كه در هنگام جنگ, علائق چنين گروه ذينفعي با كدام جبهه گره ميخورد.
اگر متوجه شويم كه تسلط بر رسانههاي جمعي در جهان امروز در امكانات بالقوهاي كه بدست ميدهد به همان اندازه قدرت يك فرماندةصدها لشكر زره پوش در هنگام جنگ است, قدرت رسانههاي جمعي به موضوع نگراني فوق العاده تبديل ميشود. و بسيار احمقانه خواهد بود كه ما به اين وضعيت اهميتي قائل نباشيم؛ وضعيتي كه در آن اين قدرت رسانهاي در اختيار مردمي قرار گرفته كه خودشان را در درجه اول يهودي مينامند و به طور علني وابستگي خود را به دولت يهودي اسرائيل اعلان ميكنند. اين كل ماجرا نيست چنانكه قبلا ذكر شد، امروزه بر اين عقيده اتفاق نظر وجود دارد كه قدرت بيش از حد رسانهاي شرارت بار بوده و به لحاظ اجتماعي اثرات مخربي دارد.
پرسش را بنيانيتر طرح ميكنيم: اگر بسياري از مردم بر اين باورند كه سلطه بيش از حد رسانه شرارت بار و مخرب است, ما بايد ماهيت رسانه را بررسي كنيم نه آن پرسش كم اهميتتر را كه هدفش بررسي آن است كه چه كسي بر رسانه سلطه ميراند؟
اين تحقيق هدف كساني را برآورده ميكند كه معتقدند رسانههاي جمعي موظفاند در هر نظام دموكراسي آن را برآورده كنند: يعني انجام تحقيقات آزاد و بدون محدوديت و ارائه كاملا آزادانه واقعيتها و ديدگاهها. متاسفانه در بريتانياي امروزي امكان انجام تحقيقات آزاد و ارائه آزدانة واقعيتها و ديدگاهها از رسانههاي جمعي وجود ندارد و كمتر از همه امكان آزادي عمل نسبت به موضوع اين مقاله است. شما هرگز يك مقاله تحقيقي درباره نفوذ و قدرت يهوديان در صنعت اخبار و اطلاع رساني بريتانيا در هيچ روزنامه كثيرالانتشاري ملاحظه نميكنيد. و هرگز برنامهاي را دربارة موضوع مذكور از تلويزيون تماشا نكردهايد. چرا؟ پاسخ به اين پرس هدف ماست. شايد يكي از شيوههاي اعمال نفوذ در رسانهها روزنامهنگاري جستجوگرانه است. روزنامه نگاران جستجوگر به مثابه مبارزان قهرماني تلقي ميشوند كه گشتن آنان بدنبال حقيقت و از خود گذشتنشان بهخاطر منافع جمعي موجب ميشود در مقابل نيروهاي سركوبگر احتمالي و سانسور سينه سپر كنند، حتي هنگامي كه اين مقاومت به شكل نفرتانگيزِ تجاوز به حريم خصوصي افراد منجر شود (همانطور كه گاهي چنين چيزي روي ميدهد). شكل ديگر روزنامه نگاري جستجوگرانه كه رسانهها مطمئنا بدون دلواپسي به آن ترغيب ميكنند اطلاعاتي است درباره كساني سعي ميكنند مالكان رسانهها و دستور العملهاي بنيادي آنان را مورد بررسي قرار دهند.
به طور طبيعي نميتوان انتظار داشت واقعيتهايي كه ما كشف ميكنيم مورد استقبال رسانهها واقع شده و آشكارا بررسي شوند. هنگامي كه مواد لازم براي تحقيق حاضر را جمع آوري كرديم براي ما روشن شد كه نفوذ و كنترل رسانهاي در دنياي مدرن ارتباطات كار فوق العاده دشواري است كه توضيح اين موضوع در شكل ساده همواره با مشكلاتي روبرو است. حضور صرف گروهي خاص در بخشي از رسانه بخودي خود نشان نميدهد كه سخن نهايي در آن بخش از آنِ گروه مربوطه است. علاوه بر اين يك واقعيت است كه كنترلكردن يك موسسهاي همانند رسانههاي جمعي با شيوههاي مختلفي امكان پذير است. سادهترين آنها كنترل مستقيم از طريق مالكيت است. امام آگاهي از اين نوع كنترل، براي فهم اشكال غير مستقيمي كه از آن طريق رسانهها كنترل ميشوند كافي نيست. در اين مقاله قدرت گروههاي سياستمداران يهودي و تنظيم محتواي چاپ و نشر، تلويزيون، كتابها و وسايل ديگر ارتباطي بررسي ميشود كه با اعمال فشار به طرق مختلف همچون اعتصاب پايي استوديوها و كتابفروشيها (كه برخورد ضمني خشونت آميز هميشه وجود دارد) و شايد قويتر از آن از طريق شيوه بايكوت تبليغاتي صورت ميگيرد.
مطلب ديگر نيز بايد در ارزيابي منابع كنترل رسانهاي مورد توجه قرار گيرد. معروف است كمونيستها در دوران اوج قدرتشان ميگفتند: جايگاه سوم را در هر كميتهاي به ما بدهيد و ما ضمانت ميكنيم كه آن كميته را در اختيار ميگيريم. اين عبارت بيانگر واقعيتي است كه يك اقليت در هر تشكيلات دولتي يا خصوصي كه دقيقا خواستههاي خود را ميدانند و با همديگر همچون يك گروه متحد فعاليت ميكنند و با علائق واحد و هدف واحد بهم پيوند خوردهاند، به آساني ميتوانند خواستة خود را بر اكثريت تحميل كنند. اما تودهاي از افرادي كه به حركات خود تسلط نداشته و چنين پيوندي ندارند و به طور انفرادي و بدون هيچ گونه هدف جمعي تعريف شده عمل ميكنند، هرگز موفق نميشوند.
ادعاي ما اين است كه تعداد يهوديان در همه بخشهاي رسانهها بيشتر از غير يهوديان است بلكه تنها ادعاي ما اين است كه همبستگي، وحدت علاقه و هدف واحد امتياز فوق العادهاي را در تسلط عليه ديگران به آنان بخشيده است. پژوهندگان نفوذ يهود در رسانهها با يك پارادوكسي مواجه خواهند شد: در حالي كه يهوديان در جهت تضعيف حس ناسيوناليستي و روح جمعي مردم بريتانيا از نفوذ و قدرت رسانهاي استفاده ميكنند، خودشان در نگاه خويش به دولت يهودي اسراييل و زير سؤال بردن صهيونيسم به طور كلي، در ميان سرسختترين ناسيوناليستهاي جهان قرار دارند.
يك مسأله ديگري نيز وجود دارد كه از شما به عنوان خواننده متن ميخواهيم مورد ملاحظه قرار دهيد. قدرت يهود در رسانههاي جمعي پديدهاي است كه آنطور كه در محافل سياسي به رسميت شناخته ميشود حتي گاهي كاملا متفاوت است از آنچه خود يهوديان انتظار دارند، و ما اين مهم را در قالب يك يا دو مثال نشان خواهيم داد.
همه اسامي مورد نظر در ظاهر يهودي بنظر نميرسند؛ در طي قرنها عادت يهوديان بر اين جاري شده است كه اسم خود را تغيير داده و اسم ديگري انتخاب كنند تا با اسامي جمعيت كشوري كه در آن زندگي ميكنند مخلوط شود. جايي كه اسامي غير يهودي به عنوان يهودي مشخص شوند خواننده ميتواند ديگر مطمئن شود كه تحقيقات زيادي صورت گرفته است تا افراد يهودي معين شوند.
چه كسي ايستگاههاي راديويي و تلويزيوني را كنترل ميكند؟
بيترديد تلويزيون قدرتمندترين عامل براي ارائه اخبار و همچنين شكل دادن نگرشهاست به هر كارگاه، مدرسه، مغازه يا مؤسسهاي قدم گذاري، مشاهده ميكني كه مكالمات روزمره حول سريالهاي شبانه يا مطلب خاصي از اخبار روز گذشته ميچرخد. و چيزهايي كه از صفحه تلويزيون پخش شده به احتمال زياد نوع نگرش تماشاگران به جهان را تحت تاثير قرار ميدهد.
صاحبان ايستگاههاي تلويزيوني با استفاده از چنين تكنيكهايي قدرت فوق العادهاي در شكل دادن افكار عمومي در اختيار دارند. از نگاه اجمالي به برنامههاي تلويزيوني آشكار خواهد شد كه مديران ايستگاههاي تلويزيون با فراهم آوردن حجم بيپاياني از تبليغات در حمايت از صهيونيسم و يهود، ابايي از بكارگيري آن قدرت ندارند. اينها چه كسانياند, همانها مسؤول مسائل و برنامههاي ويرانگري هستند كه از شبكههاي تلويزيوني پخش ميشود.
بي بي سي (BBC)
قدرتمندترين مرد در شركت خبرگزاري بريتانيا عبارت از آلن ينتوب[1] كه كارگردان برنامههاي بي بي سي است. طبق گزارش مجله، اين سمت كنترل همه برنامههاي غيرخبري بي بي سي از جمله كنترل كانالهاي ماهوارهاي و برنامههاي انگليسي ورلد سرويس[2] را براي وي فراهم ميكند. ينتوب دوست صميمي و نزديك روساي قدرتمند تلويزيونهاي مستقل يعني ميخائيل گريد[3] و ميخائيل گرين[4] است. اين سه شخص تعطيلات خود را در معيت چارلز ساتچي[5] در كاربين[6] به سر ميبرند. به اين اشخاص با عنوان مافياي خيابان جان وود[7] ميگويند. ساتچي و ينتوب قبل از اينكه از عراق به انگلستان منتقل شوند, روابط نزديك خانوادگي داشتند. در پشت صحنه, يهوديان نمايندگاني درميان مديران بي بي سي دارند از جمله رئيس سابق بانك تجاري اس. جي. واربرگ[8] ديويد اسكولي[9] سِركنث بلوم فيلد[10] و جانت كوهن[11]. كساني كه پستهاي مهم مديريتي بي بي سي را اشغال كردهاند عبارتند از: سارا فرنك، كيث ساموئل، ديويد آرنوويچ, آنِ سلومن[12] روث كالب, لوئيس ماركس, توني كي[13], آدام سينكر[14], آبري سينگر[15], جان پلومن[16], بن التون[17], ورد ناكيل[18], روي ساتچي و... .
راديو
بانفوذترين مرد در راديوي بريتانيا عبارت است از ميخائيل گرين كه به عنوان مدير شبكه راديويي بي بي سي فعاليت ميكند، جانشين دائمي وي جني آبرامسكي[19] است كه در حال حاضر نه تنها پنج موج زنده مستقيم راديويي را كنترل ميكند بلكه همچنين اخبار 24 ساعته بريتانيا، بي بي سي ورلد (BBC World) ،سيفكس (Ceefax) و سرويسهاي مالتي مديا را مديريت ميكند. رئيس برنامههاي نمايشي شبكه راديويي بي بي سي كارولين رافائل ميباشد كه دبير برنامههاي نمايشي، برنامههاي ويژه و جوانان بر عهده وي است. طبق نوشته مجله جويش كرونيكل[20]، رافائل به داشتن هويت يهودي خويش افتخار ميكند.
سينما، موسيقي، و برنامههاي نمايشي
همانند، رسانههاي فرستندگي، صنعت فيلم بريتانيا تعداد قابل توجهي از يهوديان را هم در تهيهكنندگي و همه در بدنه نظارتي در خود جاي داده است رئيس كميسيون فيلم بريتانيا عبارت است از سدني ساموئلسون[21] كسي كه متولي فيلم و هنرهاي تلويزيوني و رئيس كميته اداري آن را بر عهده دارد و در جون 1995 از دست جان ماژور لقب سِر دريافت كرد. سدني به شدت هوخواه استيون، اسپيلبرگ[22] و فيلم تبليغاتي دروغين وي Schindlers Lisr است. سرسدني همچنين رئيس شركت سهامي گروه ساموئلسون است (شركت سهامي عام با مسئوليتي محدود) طبق نوشته جويش كرونيكل ، اين شركت بزرگترين شركت فيلمسازي جهان است. جميز فرمن[23] رئيس اجرايي و مدير رتبهبندي فيلم بريتانيا (BBFC) است. او بارها به دليل قضاوتهاي بيش از حد آزادانه مورد انتقاد قرار گرفته است. به عنوان مثال در سال 1995 تنها دو فيلم از 364 فيلم توسط هيأت مذكور حذف گرديدند تا خشونتهاي جنبي را كاهش دهند. شوراهاي محلي و نمايندگان عام كه فرمن را به بي مسؤوليتي متهم كردند مورد حمله قرار گرفتند با اين عنوان كه اين شوراها و نمايندگان از لحاظ فرهنگي بي سواد و دهاتي هستند.
در اين ميان جرمي ايسا[24] رئيس سابق كانال 4 به عنوان مدير صنعت فيلم بريتانيا از سال 1979 بسيار مؤثر بوده است. كسي كه با چشم باز مراقب ظهور ستارگان و مخالفان اصلي در نسل جديد توليد كنندگان ميباشد عبارت است از ديويد پوتنم[25] رئيس صنعت فيلم و تلويزيون ملي.
نشريات و منابع مطالعاتي
اگر چه دنياي چاپ و نشر ديگر آن نفوذ سابق خود را از دست داده است و اگر چه رسانههاي سخن پراكني امروزه مهمترين عامل در شكلدادن افكار عمومي به شمار ميروند، اما در عين حال مالكان، سردبيران، روزنامهنگاران روزنامههاي ملي همچنان از قدرت و نفوذ قابل ملاحظهاي برخوردارند. به ويژه، موضوعات مربوط به رقابتهاي انتخاباتي را روزنامههاي ملي تعيين ميكنند. پوشش مطبوعاتي در بالابردن و يا تضعيف كردن دولتمردان و نيز در پايه گذاري انديشه سياسي مورد قبول، همچنان عامل اساسي است. روزنامههاي ملي از مدتها پيش «ركن چهارم دموكراسي» نام گرفتهاند ولي حتي اين اصطلاح قدرت آنها را دست كم ميگيرد. به هيچ وجه مبالغه نيست اگر گفته شود هر كس مطوبوعات را كنترل كند، روند سياسي كشور را كنترل ميكند.
حضور يهوديان در مطبوعات به اندازه رسانههاي سخن پراكني نيست، لكن با بزدليِ اكثريت قاطع روشن فكران خود باخته با عنوان روزنامه نگاران، به نظر ميرسد جامعه يهودي ميتواند خطمشي خود را حتي بيشتر از تلويزيون برآنان تحميل كند. در عينحال تعداد يهودياني كه در موقعيتهاي كليدي شبكههاي زنجيرهاي مالكيت روزنامهاي قرار گرفتهاند در مقايسه با تعداد جمعيت آنان به كل جمعيت كلاً نامتناسب است.
رابرت مردوخ كه معمولا يك فرد غيريهودي شناخته ميشود اگر چه بهعنوان فرزند نامشروع يهودي[26] معروف شده است، بالاترين مقام اجرايي چندين روزنامه كثير الانتشار و مجله است كه از جمله به Twentieth Century مجله سان[27] ـ كه مجلهاي كفر آميز و پوچ گرا و فاسد و مبتذل است و هر هفته بالغ بر سه ميليون و هفتصد هزار نسخه تيراژ داردـ ساندي تايمز[28] و تايمز ليتراري اند اجيوكيشنال ساپلمنت[29] ميتوان اشاره كرد. پدر مردوخ، كيث، يك گزارشگر كم درآمد بود بهطور اتفاقي با دختر يكي يهودي ثروتمند به نام اليزابت جوي گرين ازدواج كرد فرصت خانوادگي موجب شد پدر مردوخ لقب سِر دريافت كند و از اين طريق توانست يك ايستگاه راديويي و دو روزنامه در يكي از شهرهاي استراليا خريداري كند و همچنين توانست پسر خويش رابرت را در مدرسه خصوصي گيلانگ (Geelong) ثبت نام كرده و سپس به آكسفورد بفرستد. رابرت بعد از مرگ پدرش براي در اختيار گرفتن آن دو روزنامه به استراليا بازگشت. در طي سه سال با ذخيره ميليونها دلار همة روزنامهها و ايستگاههاي راديوي و تلويزيوني استراليا را خريد. در سال 1968 ارزش سيطره رسانهاي مردوخ بالغ بر 46 ميليون پوند ميشد. خريد و فروش وي در دهه 1970 ادامه يافت تا اينكه به بريتانيا و ايالات متحده آمريكا راه باز كرد. با قدم نهادن به استوديوهاي فيلم ماهوارهاي و تلويزيوني در چند سال اخير نفوذ خود را در سطح جهاني با سرمايهاي بالغ بر 3/14 ميليارد پوند گسترانده است. اينگونه صعود بي امان مردوخِ جوان تا حدي حاصل مهارت بي چون و چراي وي در تشخيص معيارهاي پايين مردم عامه بود. اما بسيار مهمتر از آن پشتيباني 4 شركت بزرگ چند مليتي بود. مردوخ زماني وارد اين عرصه شد كه پدرش از بيوربوك[30] خواست تا به رابرت جوان تجارت روزنامه را تعليم دهد. بيوربوك رابرت را به هاري اپنهايمر[31] رئيس شركت بزرگ انگلو امريكن[32] و ادگار برانفمن[33] معرفي كرد. با تأثير گذاشتن بر مردوخ، آنان از وي خواستند هر وقت به كمك نياز داشت، با آنان تماس بگيرد. در طي اين چند سال مردوخ به عنوان نماينده خريد و فروش رسانهاي آپنهايمر و برانفمن فعاليت ميكرد و نيز از كمكهاي آرمن. دي همير[34]، كلاهبردار و امپراطوري روچيلد برخوردار ميشد. در پس صعود بيامان سيطرهآميز مردوخ حمايت مالي نامحدود قرار داشت كه از محل فروش 5/3 ميليارد نسخه روزنامه در سال تامين باشد كه منافع ديگري از رسانههاي ديگر نيز بايد به اين سرمايه افزوده شود. مردوخ از بكارگيري قدرت عظيم خود و حاميانش براي سيطره بر سازمانهاي سياسي هيج ابايي نداشت تا حدي كه در سال 1972 بعد از اينكه ويتمن[35] رهبر حزب كارگر استراليا موافقت خود را جهت پيگيري سياستهاي صددرصد طرفدارانه از اسرائيل و حمايت از انحصار رسانهاي مردوخ اعلام كرد، از اين قدرت در راستاي مفتخَري شركتها استفاده كرد. وقتي ويتمن با برقراري تماس با اعراب و اهميت ندادن به قراردادهاي آپنهامير از قول خود (مبني بر طرفداري صددرصد از سياست اسراييلي) برگشت، رسانههاي تحت سيطره مردوخ در يك عمليات موفقيتآميز ويتمن را از دفترش بيرون انداخته و باب هوك[36] يك صهيونيست به تمام معنا را به جاي او نشاندند. در همين اواخر غول رسانهاي آمريكا يعني تد ترنر را وادار كردند از اينكه مردوخ را در استفاده از رسانهها براي دست رسي به قدرت سياسي با هيتلر مقايسه كرده بود، عذر خواهي كند. علاوه بر حاميان نامشخص مردوخ تعدادي از موقعيتهاي كليدي رسانههاي او را يهوديان به عهده گرفتهاند. از جمله پيتر چرنين كه رياست استوديوي فيلم و ناظر توليدات تلويزيوني و ديويد آلستين[37] مدير توليد برنامههاست.
تلگراف
رئيس شركت سهامي عام تلگراف، شخصي بنام كانرد بلك[38] است اگر چه وي ظاهرا يك سياه پوست غير يهودي كانادايي است در عين حال عضو كميته نظارتي گروه بلدربرگ[39] و مدير انتشارات اورشليم پست ميباشد. علاوه بر آن نه تنها همسر اول وي بلكه دومين همسرش باربارا اميل نيز يهودي است. كانرد بلك ديدگاه افراطي صهيونيستگراي خويش را هرگز پنهان نميكند. در اين زمينه روزانه تلگرافهايي را به بخشهاي ديگر رسانهها و همچنين سياستمداران ارسال ميكند تا آنها را در حمايت نكردن از صهيونيست ملامت كند. و ميگويد كه او دشمن اسراييل است. نمونهاي بارز از بدگماني وي به اسرائيل در مقالهاي با عنواني مضحك نمايان ميشود: «اين نفرت از اسراييل به فاشيسم نزديك است». مضحكتر از همه اينكه خانم بلك سرسختانه به برخي از گزارشگران گاردين و ايندپندنت متذكر شد تا بدون تعارف به فاشم محترم دهة سي (The Thirties) نزديك شوند. از قرار معلوم بلك روزنامه نگاران اصلي ايندپندنت, نيل آسولون[40] و ديويد آرنوويچ[41] را به حساب نميآورد. ميتوان احتمال داد كه وي هرگز نشريهها را مطالعه نكرده است. 82 درصد سهم شرت سهامي عام تلگراف در اختيار گروه هولينگر قرار دارد. هنري كيسنگر[42] عضو هيات رئيسه آن شركت است. گروه هلينگر همچنين اسپكنتيور[43] و 23 مجله مهم و روزنامه كثير الانتشار را در ايالات متحده آمريكا تصاحب كرده است. مدير كل روزنامههاي تلگراف عبارت است از استفن گرانبر[44] و يهوديان ديگري كه در پستهاي مديريتي تلگراف قرار دارند.
[1](Alan Yentob)
[2] World service
[3] Michael Grade
[4] Michael Green
[5] Charles Saatchi
[6]
[7]
[8] S.G. Warburg
[9] David Scholey
[10] Sir Kenneth Bloom Field
[11] Janet Cohn
[12] Anne Sloman
[13]Tony Kay
[14] Adam Singer
[15] Aubrey Singer
[16] Jon Plwmam
[17] Ben Elton
[18] Rod Natkil
[19] Jenny Abramsky
[20] Jewish Chronicle
[21] Sidny Samuelson
[22] Stiven Spielberg
[23] James Ferman
[24] Jermy Isaacs
[25] David Puttnanm
[26] Mamzer Jew
[27] The Sun
[28] The Sunday times
[29] Times Literary & Educational Supplement
[30] Beaver Book
[31] Harry Oppenheimer
[32] Anglo American
[33] Edgar Bronfman
[34] Arman D Hammer
[35] Whitman
[36] Bob Howke
[37] David Elstein
[38] Conrad Black
[39] Bilderberg Group
[40] Neal Ascherson
[41] David Aarononcith
[42] Henry Kissinger
[43] Spectator
[44] Stephen Grabiner
