تبليغاتX
سینما و صهیونیسم

سینما و صهیونیسم

سینما،هنر،نقدفیلم،فلسفه،غرب شناسی،صهیون پژوهی

حمایت از دکتر احمدی نژاد
دوست عزیز

در سال های اخیر با شعارهای فریبنده و  دروغین  بدترین ضربه ها به فرهنگ و هنر ملت ما وارد شد.

ملتی که اگر خود را بشناسد می تواند فرهنگ خود را جهانی کند.

در میان کاندیداهای ریاست  جمهوری دکتر احمدی نژاد  را مناسب ترین می دانم چرا که

- در استانداری اردبیل و شهرداری تهران نشان داده که مرد عمل است.

- نوع تبلیغات انتخاباتی اش سالم تر از دیگران است.

- در مدیریت   قاطعیت و مردم محوری دارد نه مدیر سالاری و رابطه محوری.

- فرهنگ اسلامی-ایرانی را شایسته جهانی شدن می داند و نه غرب گرایی و تقلید و دنبال دیگران دویدن را.  

- مخالف نظام بانکی سود محور و بهره ای و کاپیتالیستی و دلال پرور است.

 در اینجا نظرات یکی از دوستانم را هم می آورم :

        چرا احمدی نژاد؟

 

1-      سابقه مدیریتی خوبی دارد: او سه سال استاندار بوده است و در هر سه سال استاندار نمونه کشور شده است. دو سال است که شهردار تهران است. عملکرد او در شهرداری خوب بوده است. در حالیکه با دست خود درآمد کلان شهرداری را از تراکم فروشی قطع کرد، سودی که به دیرکرد عوارض شهرداری تعلق می گرفت را نیز حذف کرد. با این حال حداقلش این است که پروژه های شهرداری با همان سرعت سابق و بلکه بیشتر پیش می رود. کار مردم در شهرداری در مقايسه با سابق سريعتر راه می افتد. بگذریم که دولت نیز با بیرون انداختن وی از کابینه نشان داد که قرار نیست با او تعامل مثبتی داشته باشد.

2-      ساده زیست است. برای کارهای شخصی هنوز از اتومبیل قدیمی خودش (پژو 405) استفاده می کند، در حالیکه شهرداران قبلی و خانواده شان از چند خودروی مدل بالای شهرداری استفاده می کردند. به جای نقل مکان خانواده اش به خانه سازمانی شهرداری که شهرداران سابق در آن زندگی می کردند، این خانه مجلل را که در شمال شهر قرار داشت به فروش گذاشت. قیمت 3 میلیارد تومان روی آن گذاشته شده است. او و خانواده اش هنوز در محله قدیمی خود یعنی نارمک زندگی می کنند. حقوق شهردار تهران ماهانه 2 میلیون تومان است که هنوز در طی دو سال گذشته از شهرداری حقوقی نگرفته است. دفتر لوکس و تجملاتی شهردار را که در دوره های پیش ساخته شده بود کنار گذاشت و یک اتاق ساده در ساختمان شهرداری را برای محل کار خود برگزیده است. در محل کار وی از میهمانان با چای پذیرایی می شود و به ندرت می توان بیسکویت را که یک پذیرایی معمولی است در محل کار احمدی نژاد دید.

3-      خاکی است. همه راحت با او صحبت می کنند. ملاقاتهای مردمی زیادی داشته و با درد دل مردم آشناست. ماجرای بازکردن آب گرفتگی جوی آب خیابان با دستان خودش در هنگام بارندگی معروف است.

4-      کاری است. معمولاً از ساعت 6 صبح تا 12 شب در محل کارش به اداره امور شهر مشغول است.

5-      سابقه جبهه و جهاد دارد. در عملیات کرکوک که چند رزمنده مخفیانه به عمق خاک عراق نفوذ کردند و تأسیسات موشکی دشمن را منهدم کردند شرکت داشته است.

6-      علی رغم محبوبیت  احمدی نژاد، احزاب و گروههای سیاسی برای انتخابات امسال تاکنون روی خوشی به او نشان نداده اند. این نشان می دهد که آنها فهمیده اند با روی کار آمدن او قرار نیست منافعشان ادامه پیدا کند. با نظر سنجی های تماماً ساختگی دارند نظرسازی می کنند و نظر مردم را از او  برمی گردانند. او تقریباً در یک بایکوت خبری در روزنامه های جناح راست قرار دارد. البته بعید نیست که در روزهای آخر در صورتی که باد به نفع احمدی نژاد بوزد راستگرایان خودشان را به او بچسبانند اما نظری به روزنامه ها و موضعگیری های سران این جناح نشان می دهد که گزینه مطلوب آنها احمدی نزاد نیست.

 

فعلاً همینقدر بس است. راستی یک نکته که برای خودم جالب بود. احمدی نژاد جزو چهار نفری بوده است که برای تأسیس دفتر تحکیم وحدت به نمایندگی از دانشجویان به ملاقات امام خمینی می روند. سه نفر دیگر میردامادی، بیطرف و اصغرزاده بوده اند (به نقل از : وبلاگ آرمانشهر)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 18:27  توسط گروه مطالعاتی  | 

ترميناتور به سياست سلام می‌كند

 

امروزه ديگر همه «آرنولد شوارتزينگر» را می‌شناسند. كوهی از عضله با اراده‌ای محكم و احساسات تند آمريكايی كه حضورش «پايانگر» (terminator) همه چيز می‌تواند باشد حتی انتخابات فرمانداری كاليفرنيا يعنی همان‌جايی كه، هاليوود پايتخت صنعت سينما را در خود جای داده است.   جهان سياست در گذشته نيز شاهد مردان و زنانی بوده است كه سعی داشته‌اند با استفاده از توفيقات سينمايی و هنری خود، ارتباط مستقيمی با جهان سياست بيابند.   «رونالد ريگان» در خلال دهه سی تا پنجاه ميلادی در فيلم‌های بسياری ظاهر شد و در سال 1966 با پيروزی در انتخابات كاليفرنيا وارد دنيای سياست شد، حيات سياسی وی با وروود به كاخ سفيد در سال 1980 تداوم يافت تا اينكه بيماری فراموشی وی را مجبور به خانه نشينی كرد.  «كلينت ايست وود» بازيگر برجسته فيلم‌های وسترن نيز از جمله‌ی اين افراد بود ليكن موقعيت سياسی وی از تصدی شهرداری شهر كارمل در ايالت كاليفرنيا فراتر نرفت.
«سانی بونو» خواننده دهه شصت و هفتاد ميلادی نيز از جمله افرادی بود كه در سال 1988 با احراز بالاترين ميزان آرا در تاريخ شهر «پالم اسپرينگر» شهردار اين شهر شد. از جمله موفقيت‌های وی تصويب قانونی در حفظ حريم خصوصی افراد (1997) بود. تصويب اين قانون پس از آن صورت گرفت كه اعلام شد دليل مرگ «پرنس دايانا» همسر وليعهد سابق انگليس شتاب در فرار از دست خبرنگاران و در نتيجه سانحه تصادف بوده است.
«جسی ونتورا» كشتی‌گير سنگين وزن، اگرچه بازيگر سينما نبود اما تعلق او به صنعت، تفريح و سرگرمی به نحوی او را در زمره افرادی قرار می‌دهد كه توانستند با استفاده از محبوبيت مردمی خود به توفيقاتی دست يابند. ونتورا در انتخابات فرمانداری ايالت «مينه سوتا» به پيروزی رسيد همچنان كه «گلندا جكسون» برنده دو جايزه اسكار با ورود به مجلس عوام انگليس (1992) و «جيل براندرت» مجری برنامه تلويزيونی شبكه چهار و بريتانيا موسوم به «شمارش معكوس» به ترتيب توانستند در ورود به مجلس عوام عضويت در كابينه «جان ميجر» توفيق يابند.   «فرد گرندی» و «بن جونز» بازيگران مشهور هاليوود نيز از جمله افرادی بودند كه به توفيقاتی نظير همكاران جاه‌طلب خود رسيدند ليكن بايد دانست كه لزوماً بخت با بازيگران سينما يار و همراه نبوده است. «سيپل شپرد» و «وارن بيتی» از جمله بازيگرانی بودند كه از شركت درانتخابات رياست جمهوری انصراف دادند و افرادی چون «شرلی تمپل» بازيگر مشهور فيلم‌های كودكان، «نانسی كالپ» و «ال لويس» از جمله كسانی بودند كه تلاششان در راهيابی به عالم سياست با موفقيت همراه نبود.
اين بار نيز فضای انتخابات فرمانداری كاليفرنيا – كه قرار است در اكتبر (مهرماه) جاری برگزار شود- شاهد حضور افرادی است كه می‌خواهند ادامه دهنده‌ی راه بازيگران سياستمدار پيش از خود باشند. حضور افرادی با طيف‌ها و اهداف‌ متنوع و بعضاً متناقض، حالتی مضحك را نيز به مشخصه منحصر به فرد اين دوره از انتخابات بخشيده است علاوه بر آرنولد كه به تفصيل از او سخن خواهيم گفت، «مری كری» بازيگر 22 ساله فيلم‌های مستهجن نيز در اين رقابت‌ها شركت كرده است از جمله شعارهای او در اين انتخابات منظور شدن ماليات بر جراحی پلاستيك زنان و مبادله سلاح با فيلم‌های ضد اخلاقی برای كاهش ميزان جرايم است.
وی با جسارت تمام اعلام كرده كه حاضر است مهمانی افرادی كه بيش از 5000 دلار به ستاد انتخاباتی او كمك ‌كنند را با كمال ميل بپذيرد، زمانی كه از «جيسون هيلگسون» مدير تبليغاتی او پرسيده شد كه چگونه خانم كری حاضر است ساحت يك انتخابات آزاد را به يك ديدار جنسی آلوده كند. وی با قاطعيت اين ملاقات‌ها را ديداری عادی معرفی كرد. در هر صورت اگر واقعاً نيز چنين باشد باز نمی‌توان از سخنان «جان گارامندی» صرف نظر كرد كه در توصيف انتخابات اين دوره گفته است: «اين جريان به يك سيرك تبديل شده است هر روزی كه می‌گذرد ما به سوی هرج و مرج بيشتری حركت می‌كنيم و از مسايل جدی فاصله می‌گيريم». با وجود اينگونه اظهارنظرها، كانديداها به شكل بسيار جدی در پی كسب بالاترين حد نصاب آرايند در اين ميان آرنولد 56 ساله، بيش از ديگران به پيروزی خود اميدوار است. او به دليل اينكه پس از تولد تابعيت آمريكا را به دست آورده است نمی‌تواند در انتخابات رياست جمهوری شركت كند با اين وجود در احراز پست فرمانداری ايالت كاليفرنيا عزم راسخی دارد. شوارتزينگر متولد «گراتز اتريش» است وی از سن بيست سالگی تاكنون 13 بار قهرمان زيبايی اندام جهان بوده است. آرنولد در سال 1999 از قصد خود مبنی بر شركت در انتخابات فرمانداری كاليفرنيا پرده برداشته و به نوعی سعی كرده است تا نظرات خود را در مورد مسايلی مانند ماليات، سياست خارجی و آموزش مطرح كند.
برخی از تحليلگران، رابطه گرم و صميمانه آرنولد با يهوديان را به عنوان شاخص مؤثر در پيروزی وی می‌دانند. يهوديان در كاليفرنيا از قدرت مانور سياسی، اقتصادی بالايی برخوردارند و آرنولد نيز به دفعات سعی كرده است با حمايت اسراييل، موقعيت خويش را تحكيم بخشد در اين راستا وی به همراه شماری از ستارگان هاليوود رستوران (
Planet Hollywood) را در ساحل «تل آويو» افتتاح كرده است، آرنولد يكی از هماهنگ كننده‌های مؤثر كمك‌های مالی به اسراييل است. وی چند هفته پيش طی ملاقاتی كه با «دامن گيلرمان» وزير خارجه اسراييل داشت با اشاره به مشكلات عديده‌ای كه فراروی دولت يهودی قرار دارد تأكيد كرد كه مايل است به هر طريق ممكن اين رژيم را ياری دهد. رقبای انتخاباتی آرنولد با توجه به نفوذ لابی صهيونيست به نحوی سعی كرده‌اند تا ضمن تخريب رابطه گرم شوارتزينگر با يهوديان كمك‌های آنها را متوجه خود كنند.
در اين رابطه چندی پيش برخی مطبوعات پس از 50 سال به استناد مدارك موجود در آرشيو اسناد وين و برلين اعلام كردند كه «گوستا» و «شوارتزينگر» (پدر آرنولد) كه در اداره پليس خدمت می‌كرده است به هنگام قدرت گرفتن حزب ناسيونال سوسياليست  به رهبری هيتلر (1938) و مدتی بعد از ورود ارتش آلمان به اتريش (1939) خواستار عضويت در اين حزب شده است.
انتشار اين اطلاعات كه مربوط به سه سال قبل از تولد آرنولد است می‌توانست موقعيت وی را به شدت تحت الشعاع قرار دهد اما حضور مؤثر «خاخام مروين هاير» مؤسس مركز يهودی «سايمون ويزينتال» مانع از اين كار شد.
وی كه از دوستان صميمی آرنولد است گفته بود كه «نسل گذشته به دليل فشارهايی كه از سوی نازی‌ها به آنها وارد می‌شد چاره ديگری جز درخواست عضويت نداشتند و تا جايی كه ما اطلاع داريم آقای شوارتزينگر در مورد يهوديان كاليفرنيا حسن نيت بسياری از خود نشان داده‌اند».
قبلاً نيز وقتی فاش شد «كورت والدهايم» رييس جمهور سابق اتريش و دبير كل پيشين سازمان ملل – كه متهم به گرايش‌های ضد يهودی است- با آرنولد رابطه صميمانه‌ای دارد و حتی وی را به مراسم ازدواجش دعوت كرده است مشكلاتی برای اين ستاره هاليوودی به وجود آمده بود، اما وی به دفعات با زيرسؤال بردن «يورگ هايدر» - راست گرای افراطی اتريش و از مخالفان جدی يهوديان- سعی كرد تا نظر گروه‌های ذی نفوذ يهودی را به سوی خود جلب كند.
علاوه بر موضوع «رابطه با يهود» مسأله‌ای كه مورد توجه مطبوعات قرار گرفته است «كارنامه مالی» شوارتزينگر است. وقتی در مصاحبه‌ای تلويزيونی از او خواسته شد كه وضعيت مالی خود را منتشر خواهد كرد يا نه؟ وی در حالی كه به ميكرفونی كه در گوشش گذاشته شده بود اشاره می‌كرد قصد داشت چنين وانمود كند كه سؤال را نشنيده است. اين اقدام وی به عنوان حربه‌ای هاليوودی به كرات مورد انتقاد رقبای انتخاباتی وی قرار گرفته است. اسناد مالی كه طی روزهای اخير ارايه شده است نشانگر آن است كه اين مرد تمام عضله دهها ميليون دلار سرمايه نقدی، سهام‌های متعدد و سرمايه‌گذاری‌های فراوانی را در كارنامه مالی خود دارد. در يكی از اين گزارش‌ها آمده است كه وی از سرمايه‌گذاران عمده شركت اسراييلی «سيل گايد» است كه در زمينه صنايع نظامی اسراييل فعاليت می‌كند. از ديگر شركت‌های جهانی كه آرنولد در زمره سرمايه‌گذاران آن است می‌توان به شركت «استراباكس» و «پپسی كولا» اشاره كرد. بنابر اسناد ارايه شده وی در سال 2001 حدود 31 ميليون دلار و در سال 2000 حدود 1/26 ميليون دلار سود مالی داشته است كه قسمت عمده‌ اين سود سرشار مربوط به فعاليت‌های هنری آرنولد است.
وی طی سال‌های 2000 و 2001 حدود 20 ميليون دلار ماليات و 9/4 ميليون دلار به فعاليت‌های خيريه اختصاص داده است.
شوارتزينگر هم اكنون دارای املاك يك مركز تجاری به مساحت 93000 مترمربع در «ايالت اوهايو»ست كه بايستی مجموعه كتابفروشی‌های وی در «سان ديه‌گو» را به اين دارايی‌ها افزود. بنا به گزارش روزنامه «لس آنجلس تايمز» سرمايه آرنولد حدوداً 200 ميليون دلار است در حالی كه مشاور مالی وی «پل وشتر» ضمن تأكيد بر اينكه آرنولد تمام ماليات‌هايش را پرداخته است ادعا می‌كند كه در دسامبر گذشته و به سبب سقوط سهام «ياهو» در بازار بورس يك بار 443200 هزار دلار و بار ديگر 36270 دلار خسارت ديده است.
آرنولد شوارتزينگر علی رغم مشكلات فراوانی كه با آن روبروست سعی دارد چندان از شخصيت مستحكم «ترميناتور» دور نيفتد. وی در نامه‌ای كه «جی لينو» مجری مشهور
Night show در شبكه NBC آن را خواند در حالی كه سياستمداران آمريكايی را خطاب قرار می‌داد بار ديگر عبارت مشهوری كه در فيلم ترميناتور از آن استفاده می‌كرد را تكرار كرد: «يا كارتان را درست انجام دهيد يا اينكه به شما می‌گويم: خداحافظ». رقيب جدی آرنولد در اين انتخابات «گری ديويس» از حزب دموكرات و فرماندار كنونی ايالت است كه آرنولد در مورد وی گفته است: «می‌دانم كه برخی اتهامات زيادی زده‌اند، آنها به دروغ مرا فاقد صلاحيت و مردی مبتلا به فساد اخلاقی دانسته‌اند اما بدانيد «گری ديويس» در فرمانداری كاليفرنيا آنقدر كه در تهمت زدن مهارت دارد جسور و با كفايت نيست.» او افزود: «سياستمداران كاليفرنيا را به خاك سياه نشاندند و گری ديويس بيش از ديگران مقصر است».
آرنولد در اين انتخابات بيش از گذشته به پيروزی می‌انديشد همسر وی، «ماريا شرايور» از گزارشگران برجسته
NBC (خواهرزاده «كندی» رييس جمهور سابق آمريكا)، «جرج شولتز» وزير خارجه ريگان، «راب لئو» بازيگر سريال «كاخ سفيد»، «ورون» ميلياردر آمريكايی و «كارل روو» از مشاوران برجسته بوش كه علی رغم تكذيبيه «اندرواچ كارد» رييس دفتر كاخ سفيد از سوی بوش فعاليت‌های تبليغاتی آرنولد را رهبری می‌كند همگی از جمله حاميان اين فرد اتريشی الاصلند. پيروزی آرنولد برای بوش و همراهان جمهوری‌خواه‌اش اهميت بسيار دارد زيرا اگر فرمانداری ايالت كاليفرنيا با 54 رأی «دكترال» به دست يك جمهوری‌خواه محبوب بيفتد، شانس بوش در انتخابات رياست جمهوری (2004) به ميزان زيادی افزايش می‌يابد. اين موضوع به حدی برای بوش اهميت دارد كه وی ناچار شد هر چند كوتاه به اين نكته اشاره كند كه «آرنولد می‌تواند فرماندار خوبی برای كاليفرنيا» باشد. عاقبت انتخابات كاليفرنيا برای ايران از آن جهت كه ممكن است در صورت ابقای بوش در سمت رياست جمهوری تلاش وی در اقناع اعضای شورای امنيت برای صدور قطعنامه عليه ايران به ثمر بنشيند، حايز اهميت بسيار است.
در هر صورت بايستی اذعان داشت كه علی رغم حمايت‌های بسياری كه از شوارتزينگر می‌شود آينده سياسی وی چندان هم روشن و اميدبخش نيست به هر حال وی در مناظره تلويزيونی كه قرار است با گری ديويس داشته باشد بايستی به صراحت برنامه‌های خود را برای جبران كسری بودجه 38 ميليارد دلاری ايالت كاليفرنيا اعلام كند، توضيح دهد كه چگونه تناقض ميان طرفدارانی از محيط زيست و سفارش دادن اتومبيل هامر به شركت «جنرال موتورز» علی رغم ميزان بالای آلودگی اين اتومبيل را حل كرده و ضمن دفاع از شعارهای قبلی خود در مبارزه با گسترش سلاح در ايالات متحده و حمايت از سقط جنين به طرفدارانش توضيح دهد كه چرا برخی از افراد برجسته جمهوری‌خواه نظير «راش ليمباف» طرفداری وی از جمهوری‌خواهان را بيشتر شبيه شوخی می‌داند.


توضيحات:        1-  سايمون ديزنتال از مراكز پژوهشی يهودی است كه در زمينه شناسايی مراكز و افراد ضد يهود و تحت فشار گذاشتن آنها فعاليت می‌كند.
  منابعی كه در تهيه مقاله مورد استفاده قرار گرفته است عبارتند از:           

  سايت B.B.C    ؛  روزنامه واشنگتن پست    ؛  البوابه  ؛    ميدل ايست    ؛   عرب آنلاين   ؛ 

   لس آنجلس تايمز    و  روزنامه شرق مقاله آقای بهمن دراشفا

نوشته: سعيد آقاعليخانی  مندرج در نشريه تابان - چاپ قزوين   

  منبع:      http://archiv.iran-emrooz.de/world/1381/saeedagh820702.html

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 18:26  توسط گروه مطالعاتی  | 

يهوديان هاليوود

 

سينما از بدو پيدايش (در آستانة آخرين سده از هزاره دوم ميلادي) تا امروز غالباً برآورندة خواسته‌ها و نمايانگر سياست‌هاي جهاني صهيونيسم بوده و اين گفتار نه از روي تعصب و تقليد؛ كه به پشتوانة پژوهش و تحقيق ابراز شده و قابل اثبات است.

امروزه حتي هاليوود هم منكر اين واقعيت نيست كه بسياري از مهره‌هاي كليدي در سينماي آمريكا (صرف نظر از هر تخصصي در زمينة سينما) صرفاً به دليل يهودي يا يهودي‌زاده بودن از ميان اقران خود برگزيده شده و مدارج ترقي را پيموده‌اند. هرچند پيروي از آئين  واقعي حضرت موسي(ع) به معناي صهيونيست بودن نيست ولي صهيونيسم از بدو پيدايش بنا بر مشي سياسي خود، همواره پشت نقاب يهوديت پنهان شده و به همين دليل بيشتري اعضاء باشگاه سري خود را از ميان يهوديان برگزيده است. و نتيجه اين كه: در تمام شئون اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مغرب زمين، ظاهراً هميشه يهوديان (و در حقيقت همواره صهيونيست‌ها) مقدم بوده‌اند و هاليوود نيز كه از مظاهر هنر و تكنولوژي غرب است از اين قاعده مستثني نيست و تلاشي نيز در جهت انكار آن ندارند. اصولاً در نظام اداري پيچيدة هاليوود قوانين نانوشتة بسياري وجود دارد كه يكي از آنها رُجحان يهوديان در تمامي زمينه‌هاي هنري، رسانه‌اي و تخصصي است. قاعده بازي آن است كه يهوديان همواره در اولويت‌اند و اگر يك يهودي از مرام سياسي صهيونيسم نيز جانبداري كند، طبعاً مدارج ترقي در هاليوود را با سرعت بيشتري خواهد پيمود. اما اگر همين هنرمند يهودي بي‌طرف باقي بماند يا ندرتاً بر خلاف نظام تبليغاتي صهيونيسم گام بردارد، به سهولت حذف شده و به سرعت از گردونة هاليوود بيرون خواهد افتاد كه نمونة روشن و آشكار آن «چارلي چاپلين» است و سرنوشت باورنکردني او گواهي است بر اين مدعا.

 

سرگذشت تلخ چارلي چاپلين 

«چارلز اسپنسر چاپلين» يهودي‌زادة فقيري بود كه دوران كودكي را در عسرت و تنگدستي گذراند و در نخستين سال‌هاي شكوفايي سينما در آمريكا، با تكيه بر خلاقيت و استعداد خود به اوج شهرت رسيد. او به عنوان يك هنرمند يهودي، در اكثر نقش‌هاي سينمايي آغازين خود، تصويري بديع و جذاب از يك يهودي سرگردان به نمايش گذاشت و اين همان الگوي مطلوب سياستگزاران هاليوود محسوب مي‌شد. به تدريج چاپلين به محبوب‌ترين هنرمند تاريخ سينما تبديل شد و تهيه كنندگي آثارش را نيز بر عهده گرفت. اكنون اين فرصت براي او پديد آمده بود تا پس از سالها به دل مشغولي‌هاي خود بپردازند و فارغ از نظام مافيايي حاكم بر هاليوود، حرف دل خود را به زبان تصوير بيان كند. ولي لابي صهيونيسم در هاليوود اين روال را نمي‌پسنديد و از همين جا بود كه دشمني‌ها آغاز شد. چارلي چاپلين كه تا كنون در نقش يك فقير خانه به دوش، تمثيلي از مظلوميت جهاني يهوديان بود، اكنون از قالب يهودي سرگردان بيرون آمده و در نقش‌هايي متفاوت (همچون: انساني ماشيني، ثروتمندي عياش يا ديكتاتوري زورگو) نظام ارزشي غرب را به مسخره مي‌گرفت و اين روالي نبود كه صهيونيست‌هاي هاليوود آن را تحمل كنند. لذا ماشين سانسور هاليوود به كار افتاد و چاپلين را نيز همچون بسياري ديگر از هنرمندان مستقل هاليوود (به جرم واهي كمونيست بودن) براي هميشه از عرصة بازيگري كنار گذاشت. ناگزير چاپلين به اروپا رفت و همزمان با ترك هاليوود بازگشت او به آمريكا ممنوع اعلام شد!! و اين گونه بود كه پروندة هنري مشهورترين بازيگر يهودي تاريخ سينما به جرم عدم تمكين از مرام صهيونيسم بين‌الملل براي هميشه بسته شد و او واپسين سالهاي عمر خود را در عزلت و گمنامي سپري كرد. به طوري که بسياري از ما اگر عکس واپسين سالهاي عمر او را ببينيم او را نخواهيم شناخت در اين حق کشي «چاپلين» تنها نبود و تا به امروز اين روند در هاليوود ادامه دارد مثلا «ايزابل اجاني» ، فرانسوي که جايزه بهترين زن را در کن 1994 گرفته بود ، جايزه را از او گرفته و به ديگري دادند و حتي تهمت ايدز به «ايزابل اجاني» زدند چون حاضر نشده بود عرب بودن پدرش را منکر شود و يا مثلا در مورد «آلن دلون» و «ژان پل بلموند» ، فرانسوي «سوفيا لورن» ، ايتاليايي «اما تامسون» ، انگليسي و «کوين کاستنر» ، آمريکايي «ونسي رادرگريف» ، انگليسي هم چنين حق کشي هايي را روا داشتند. درمقابل، بسياري از گمنامان عرصه بازيگري به دليل برخورداري از حمايت لابي صهيونيسم، ره صد ساله را يك شبه پيمودند و حكايت هم‌چنان باقي است

يهوديانِ هاليوود:شبكه جهاني اينترنت اخيراً فهرست 28 صفحه‌اي از 1500 يهودي شاغل در هاليوود (اعم از بازيگر، كارگران، تهيه كننده و) منتشر كرده است كه شامل بسياري از مشاهير سينما مي‌شود و به اعتراف تهيه‌كنندگان آن هنوز كامل نيست و بسيارند يهوديان گمنامي كه در هاليوود مشغول به كار هستند.

از ميان تهيه‌كنندگان يهودي هاليوود: آدولف زوكر، ساموئل زنتسر، جوئل سيلور و رابرت مردوخ از شهرت بيشتري برخوردارند.

در فهرست كارگردانان يهودي با اسامي مشهورتري مواجه مي‌شويم كه برخي از آنها تهيه كنندة آثار خود نيز محسوب مي‌شوند؛ اريك فون اشتروهايم، ژوزف فون اشترنبرگ، ارنست لوبيچ، استنلي كوبريك، ماكس افولس، ديويد كروننبرگ، فريتس لانگ، ويليام شاتنر، رومن پولانسكي، سيدني لوست، بيلي وايلدر، استيون اسپيلبرگ، وودي آلن، سيدني پولاك، راب راينر، كلودللوتش، ژان لوك گدارد، مل بروكس، پيتر باگرانوويچ، ساموئل گلدوين، اندي اكرمن، مايك نيكولز، تيم برتون، ران سيلور، توني راندال و

فهرست بازيكنان يهودي هاليوود آنچنان طولاني و مفصل است كه جز انتخاب اسامي مشهور، گريزي نيست. اسامي تعدادي از بازيگران مرد يهودي اين چنين است؛ جري لوئيس ، جک لمون ، داگلاس فيربنكس، كرك داگلاس ، مايكل داگلاس ، هريسون فورد، ريچارد گر، داستين هافمن، رابرت رد فورد، رابرت دويزو، پيتر لوري، جان گارفيلد، جرج سيگال، پل نيومن، الي والاش، چارلز برانسون، ارنست بورگنابن، هورست بوخهلست، ژان گلود ون دام(فرانکي) ، تلي ساوالاس، لي‌كاب، جان استيوارت، جف گولد بلوم، پيتر سلرز، توني كريتس، برادران ماكس، يول براينر، ران ريفكين، ادوارد جي رابينسون، مارتين شين، چارلي شين، باب هاپكينز، ريچارد دريفوس، فرد آستر، رابرت داوني جونيور، والتر ماتائو، آلن آلداء، رابين ويليامز، روژه هني، كوين پولاك،‌ اندي كافمن، انتوني شه، رود استايگر، باب هاسكينس، مايكل وايزه و

و در فهرست بازيگران زن يهودي نيز اسامي آشنا فراوانند از جمله؛ ميشل افايفر، ريتا هايورث، سيلويا سيدني، سارا برنارد، هدي لامار، اليزابت تيلور، مريلين مونرو، لورن باكال، آن نيكرافت، آدري هيپورن، باربارا شرلي، جودي هاليدي، جنيفر رابين، سالي فيلد، سارا جسيكا پاركر، ليز تيلور، كري فيشر، شلي وينترز، دايان وست، سارا بولاك و

علاوه بر آنچه ذكر شد در فهرست يهوديان مشهور، اسامي آشنايي چون؛ هري هودين، الويس پريسلي، مايكل جكسون، رينگو استار، ديويد گاپرفيلد و مادونا (كه به مكتب صوفيانه كابالا پيوست و در مؤسسه نارالتوراه اسرائيل تعليم ديده است) ، جلب نظر مي‌كند صرف‌نظر از مضامين سياسي ـ صهيونيستي رايج در سينماي آمريكا، همچنان اين سؤال به قوت مطرح است كه تعداد اندك يهوديان مقيم آمريكا و اروپا، چگونه اين راكم معني‌دارِ سينماگرانِ يهودي را در هاليوود و سينما توجيه مي‌كند؟ مگر شايستگي هنرمندان يهودي در نظام طبقاتي هاليوود چه اندازه است كه اينگونه مشاغل كليدي را در عرصه سينما قبضه كرده‌اند و سؤال ديگر آنكه آيا به راستي هاليوود یهودی است؟   

منبع: متن فيلم مستند سينما سرزمين موعود، دكتر مجيد شاه حسيني (با اندكي تغيير، از سايت yahood.net )

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 18:24  توسط گروه مطالعاتی  | 

سينماي صهيونيستي، سينماي زر و زور

قبل از تاسيس دولت صهيونيستي: كارگردانان صهيونيست از اوايل قرن حاضر تا كنون دهها فيلم در داخل و خارج فلسطين اشغالي ساخته اند. فيلمهايي چون «زندگي يهوديان در سرزمين موعود» (1912)، و «لشگر يهوديان» (1923) به كاردگردان يژاكوپ ين دوف كه پس از انقلاب سال 1905 روسيه از آن كشور مهاجرت كرد منظور از لشگر يهوديان در فيلم ژاكوب گروه هايي از يهوديان است كه در جنگ جهاني اول در كنار انگلستان با آلمان جنگيدند. وي دراين فيلم به شكلي وقيحانه تاريخ را تحريف كرده و مي خواهد اين گونه تلقين كند كه يهوديان اكثريت جمعيت فلسطين را تشكيل مي دادند و قوي ترين ارتش را در اختيار داشتند. اين در حالي است كه يهوديان در سال 1811 تنها 8% جمعيت فلسطين را تشكيل مي دادند. نكتة ديگر آن كه اين لشگر خيالي يهود در واقع گروه هاي تروريستي بودند كه به منظور تهديد ساكنان عرب فلسطين زير نظر انگلستان و سازمانهاي صهيونيستي آموزش مي ديدند.

ديگر فيلم ها عبارتند از: «اورد» ساخته «ناتان آلسفورد» (1932) كه مورد مزارع و كشتزارهاي يهوديان و به زبان عبري بود.

فيلم «اين سرزمين توست» ساختة با روخ اجداتي» (1932) دربارة‌ سرزمين يهوديان، فيلم «صابرا» (1933) از كارگردان صهيونيست لهستاني «الكساندر فورد» دربارة‌ مهاجرت يهوديان اروپا به فلسطين از جمله آثار يهوديان در مورد بازگشت به سرزمين موعود است. «فورد» پس از شكست اعراب در سال 1967 به فلسطين اشغالي مهاجرت كرد و از طريق سينما اين گونه تبليغ كرد كه يهوديان بايد به سرزمين آبا و اجدادي خود يعني فلسزين بازگردند. البته وي به جز اين فيلم، سه فيلم ديگر نيز ساخت.

در سال 1947 سه فيلم توسط كارگردانان صهيونيست در خاك فلسطين فيلمبرداري شد كه عبارتند از:‌ «هاملري ادما» كه دربارة‌يك جوان يهودي است كه از بازداشتگاههاي نازي ها فرار كرد و بيماري روحي اش تنها در سرزمين موعود بهبود مي يابد! «خانه پدرم» از هربرت كلين كه شباهت زيادي به فيلم «سرزمين» دارد. اين فيلم دربارة‌ يك جوان يهودي است كه از بازداشتگاههاي آلمان نازي فرار كرده و به دنبال بدرش مي گردد،‌ و سرانجام او را در سرزمين اجدادي خود يعني فلسطين پيدا مي كند! و فيلم «وعده بزرگ» از ژوزف ليتبز.

لازم به ذكر است فيلمهاي صهيونيستي زيادي در خارج از فلسطين فيلمبرداري شده اند؛ مانند فيلم «خانواده روچيلد» از فردوركر (1934) با بازيگري جرج اوليس، لوريتايونگ، ادريس كارلوف، رابرت يونگ، روچليدها از سرمايه داران بزرگ يهود بودند كه نسبشان به آلمان در قرن شانزدهم مي رسيد.

در هيمن سالها در ايالات متحدة آمريكا نوعي سينماي صهيونيستي به نام سينماي «يديشي» به وجود آمد كه در آن از لهجه جنوب آلمان يعني لهجة يهوديان شرق اروپا استفاده مي شد. برخي از اين فيلمها عبارتند از: مازل توف (1924) دلهاي شكسته (1925) بخش شرقي (1929). كه اين آخري را سيدني گلدوين كارگرداني كرده است. در دهة‌ 3 حدود 100 فيلم داستاني بلند و 35 فيلم سينمايي كوتاه ساخته شد كه اكثر آنها آمريكايي و برخي لهستاني يا اروپايي بودند.

بعد از تاسيس دولت صهيونيستي: سينماي صهيودنيستي همواره در تلاش براي مقابله با اين بحران دائمي خود يعني بحران تاسيس رژيم اشغالگر قدس بوده و مي باشد. با نگاهي به سينماي صهيونيستي درمي يابيم كه اين سينما نه تنها خالي از مضامين و ارزشهاي انساني است، بلكه از مفاهيم تحريف شده، نژادپرستانه، مستكبرانه و فساد اخلاقي پر است. توليدات اين سينما،‌ به بازارهاي بين المللي نيز راه يافته اند مانند فيلم «سحر امروز» از زنيف راج،‌ و فيلمهاي «جراغ كوچك» و «سراب» ازابي ناشر.

لازم به ذكر است تا كنون فيلم هاي زيادي با سرمايه سازمانهاي بين المللي يهود، موسسات خصوصي صهيونيسم و ادارات دولتي رژيم اشغالگر قدس ساخته شده كه در آن اعراب به عنوان افرادي ترسو نشان داده شده و جنايات اين رژيم به عنوان اقداماتي قهرمانانه و عقلايي مورد ستايش واقع شده است!!

صهيونيست ها از سينماي جهان به عنوان پيشرفته در جهت تأثيرگذاري بر ذهن و فكر مردم استفاده مي كنند به همين دليل سنديكاي يهوديان براي تزريق زهر صهيونيسم در فيلم هاي سينمايي جهان هاليوود را قبضه كرده و در جهت تحريف تاريخ و هماهنگ ساختن آن با تفكرات و اهداف خود تلاش مي كند.

در حال حاضر صهيونيست ها شركت هاي عمدة‌ توليد فيلم و اغلب ستارگان سينما و دستگاههاي تبليغاتي را در اختيار داشته و هنرمندان را در جهت تبليغ صهيونيسم به خدمت گرفته اند. اين امر به جشنواره هاي جهاني فيلم از جمله «جشنواره كن» در فرانسه و «برلين» در آلمان سرايت كرده و فيلم هاي زيادي دربارة مظلوميت يهوديان در اين دو جشنواره به نمايش درمي آيد.

سينماي صهيونيستي، يهوديان فلسطين را چونان ملتي غيور در برابر تجاوزات و جنايات اعراب و فلسطينيان!! به تصوير مي كشد و به اين نكته اشاره دارد كه صهيونيسم يك جنبش تروريستي نيست بلكه جنبشي است كه تنها قصد پس گرفتن حق خيالي خود يعني سرزمين موعود را دارد و مي خواهد از آينده و موجوديت اسرائيل (البته رژيم اشغالگر قدس) دفاع كند!

برجسته ساختن فيلمهايي كه به مسايل و مصائب يهوديت د رتاريخ مي پردازد، از جمله ديگر وظايف اين جشنواره هاست. پس از فهرست شيندلر ساخته استيون اسپيلبرگ كه جايزه اسكار را در سال 1994 دريافت كرد،سال گذشته فيلم «زندگي زيباست» ساخته كارگردان ايتاليايي روبرتوبنيني در جشنواره «كن» مورد استقبال قرار گرفت و جايزه ويژه هيأت داوران را دريافت كرد. اين فيلم داستان يك خانواده يهودي دراردوگاههاي نازي است و كارگردان آن بلا فاصله پس از دريافت جايزه جشنواره كن از سوي شهردار آورشليم به اسرائيل دعوت شد تا به پاس پرداختن به مسايل يهوديان مورد ستايش و تقدير قرارگيرد.

در پايان مي توان گفت صهيونيست ها چونان اختاپوسي عظيم و حشتناك بر سينماي جهان سايه افكنده و خطري بوجود آورده اند كه سينماگران مسلمان بايد براي مقابله با آن تلاش زيادي به علم آورند. منبع: سايت yahood.net؛ به نقل ازمجله«البلاد»شماره372؛ ترجمه: سعيد طبيعت شناس

سينماي صهيونيستي بذري كه درمنطقه كاشته مي شود

سينماي صهيونيستي يكي ازمخوف ترين و دهشتناك ترين رسانه هاي گروهي و ديداري و شنيداري است كه رژيم صهيونيستي سالهاست ازآن به عنوان ابزاري درجهت ارائه چهره اي پليد و ناهنجار ازمسلمانان و اعراب استفاده كرده و مي كند. سينما درجهت تحقق اهداف شوم خود پي برد، و دريافت كه مي تواند ازاين ابزار تبليغاتي و رسانه اي براي ترويج انديشه صهيونيسم و تشكيل وطن واحد يهود حداكثر استفاده را ببرد... درمقاله حاضر عملكرد اين سينما و تاريخچه آن مختصراً مورد بررسي قرارمي گيرد تا ماهيت اين روند براي خوانندگان آشكارشود.
رژيم صهيونيستي از آغاز پيدايش كوشيد تا ازطريق عناصري چون درام، تاريخ، و تراژدي انديشه واهي كشته شدن 6ميليون يهودي در كوره هاي آدم سوزي هيتلر را در ذهن نسل هاي جوان درسراسر اين كره خاكي جا بيندازد و به اصطلاح آن را به مخاطبان تلقين كند.
اين سينما توانست با همين شيوه ضمن ارائه تصويري مظلومانه از قوم يهود، غربي ها را وادارد تا درقبال اشغال فلسطين و اخراج مردم مظلوم آن، مواضعي جانبدارانه اتخاذكرده و صهيونيست ها را مورد حمايت قراردهند. يك سرباز حتي اگر بهترين سلاح را دراختيار داشته باشد بدون نقشه و دوربين نمي تواند راه پيداكند و مواضع دشمن را از بين ببرد. سينما هم همين نقش را براي صهيونيسم و رژيم صهيونيستي بازي كرد و باعث شد تا اين حركت ناپاك راه خود را به سوي عقل و انديشه ملل جهان، بويژه كشورهاي عربي و اسلامي هموار كند.
اولين جلوه هاي سيطره صهيونيسم بر سينماي جهان در هاليوود تجسم يافت. هاليوود از ادغام هفت شركت بزرگ سينمايي يعني متروگولدوين ماير، فوكس، پارامونت، كلمبيا، يونيورسال، وارنر، ويونايتدآرتيست، به وجود آمد. جالب اينجاست كه مؤسسان اين شركت ها همگي يهودي هستند. مثلا شركت متروگولدوين ماير توسط لوئيس مايروسام گولدوين تأسيس شد.
ويليام فوكس، شركت فوكس قرن بيستم را بنا نهاد، و آدولف زوكور، هري كوهين، كارول لايملي و ژاك وارنر به ترتيب شركت هاي پارامونت، كلمبيا، يونيورسال و وارنر را پايه گذاري كردند.
از اين پس بود كه صهيونيسم كوشيد تا تمام توان خود را به منظور سيطره بر هنر هفتم جهان در هاليوود متمركز كند، اين وضع تا آنجا پيش رفت كه اين اختاپوس هفت دست به يكي از دژهاي هنري و فرهنگي صهيونيسم بدل شد وتوانست در مدت زماني نه چندان طولاني جامعه آمريكا و ساير جوامع ديگر از جمله جوامع عربي و اسلامي را محور خود سازد.
جرج سادول در كتاب خود با نام- تاريخ سينما- در اين باره مي گويد: «ديگر در برابر هنر چيزي جز راهزن ها، خرده تاجرهاي كم اهميت، پوست فروش ها و ماهي فروش ها باقي نمانده كه اكثر آنها را مهاجران نورسيده مانند ويليام فوكس، كارل لايملي، لويس ماير، ساموئل گولدويچ، برادران وارنر و آدولف زوكور تشكيل مي دهند
صهيونيست ها در همان آغازين روزهاي پيدايش صنعت سينما، به مظلوم نمايي پرداختند وبراي به اصطلاح ظلم وستمي كه برقوم يهود در اين كره خاكي رفته است، اشك تمساح ريختند، كه حاصل آن ساخت چندين فيلم درباره كشتار يهوديان بود.
وضع به همين منوال ادامه داشت تا اينكه در سال 1948 رويدادي مخوف دنيا را تكان داد. اين رويداد تشكيل دولت اسرائيل بود، از اين زمان به بعد سينماي صهيونيستي در راستاي اهداف توسعه طلبانه اسرائيل و اربابش آمريكا نهادينه شد وگروه هاي يهودي به ويژه در ايالات متحده آمريكا، تمام كوشش خود را در جهت حفظ و بقاي اين كيان نامشروع مصروف كردند. لذامي بينيم كه از سال 1948 رابطه اي مستحكم وعميق ميان هاليوود و اسرائيل پديد آمد كه حتي پس از پايان دوران استوديوها نيز ادامه يافت و با بلعيده شدن شركت هاي كوچك تر فيلم سازي توسط اين غول هنري، اين رابطه ابعاد تازه اي به خود گرفت.
اما اگر كسي گمان كند سينماي صهيونيستي تنها به اسرائيل محدود شده و هدفش فقط و فقط حفظ اين رژيم است سخت در اشتباه است، چه اينكه حكماي صهيون اين صنعت را نه فقط براي حفظ موجوديت اسرائيل بلكه براي توجيه وحشي گري ها و دد منشي هاي اشغالگران صهيونيست برضد ملل مسلمان و عرب و بويژه ملت مظلوم فلسطين و توجيه اشغال اين سرزمين مقدس وهمچنين سرپوش گذاشتن بر ساير جنايات قوم يهود در طول تاريخ مي خواهند.
براي صهونيست ها، سينما ابزاري است در جهت حمله به اسلام و اعراب. ابزاري براي تحقق اهداف و منويات شوم سردمداران يهود، تا به وسيله آن اسرائيل را به عنوان واحد دموكراسي وآزادي در وسط كوير خشك اعراب و مسلمانان تروريست معرفي كنند!!! ازاين روست كه ما در اسرائيل سينمايي را مي بينيم مشحون از دگماتيسم، كاپيتاليسم و امپرياليسم و در عوض تهي از مضامين و ارزش هاي انساني كه ابري سياه از مليتاريسم، و تجاوزگري آن را پوشانده است.
جالب اينجاست كه صهيونيست ها كه فلسطين را غصب كرده و نام اسرائيل را بر آن گذاشته اند درباره اين سرزمين و طبيعت زيباي آن كتاب ها نوشته اند. دريكي ازاين كتاب ها كه ازسوي مركزفيلم اسرائيل منتشرشده چنين مي خوانيم:
«
هرروز كه مي گذرد تعداد فيلم هاي خارجي بيشتري دراسرائيل فيلمبرداري مي شود، چون اسرائيل مزايا و ويژگي هاي زيادي دارد، اسرائيل كشوري است كوچك كه مي شود عرض آن را در90 دقيقه وطول آن را در7 يا 8 ساعت با ماشين پيمود، هرجا كه مي روي پراست ازكوه، جنگل و دشت ورودخانه هاي پرآب و روستاها و دهكده هايي كه خانه هاي آن با معماري هاي زيباي سنتي تزئين شده است. همچنين اسرائيل آب وهواي بسيار خوب ومعتدلي دارد كه بيشترشبيه آب وهواي كاليفرنيا است، ازسوي ديگراين سرزمين خاستگاه چندين فرهنگ و تمدن بزرگ دنيا است وهركارگردان با هرسليقه مي تواند به راحتي هرچه را كه بخواهد دراسرائيل يافته و فيلم بسازد.» نكته ديگر آن است كه دراسرائيل هزينه ساخت يك فيلم 25 تا 30درصدكمتر ازاروپاي غربي است و دولت (اسرائيل) هم تسهيلات ويژه اي دراختيار سينماگران و كارگردانان قرارمي دهد به همين دليل اكثر كارگردانان براي توليد فيلم به اسرائيل مي آيند.
توجه كنيد كه اسرائيلي ها از فلسطين سخن مي گويند، آنها منابع اين سرزمين مقدس را غارت مي كنند و آن را به پاي غربي ها مي ريزند تا با ساخت فيلم هاي مبتذل و به دورازواقعيت ذهن نسل هاي جوان كشورهاي عربي واسلامي را منحرف كنند، آن هم درحاليكه آن طرف تر درغزه وكرانه باختري مردم بي دفاع فلسطين به فجيع ترين وضعي كشته مي شوند، اما هيچ دوربين غربي حاضر به ثبت حتي يك صحنه ازآن هم نيست.   منبع: سايت yahood.net؛ به نقل از مجله البيان ترجمه: سعيد طبيعت شناس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 18:16  توسط گروه مطالعاتی  | 

هاليوود و فرهنگ سازان شيطاني

سال‌هاي بس طولاني بود كه يهوديان در سرتاسر اروپا با عنوان «موش كثيف» شناخته و ناميده مي‌شدند، صهيونيسم جهاني براي پاك كردن اين تفكر از اذهان دنيا با همكاري شركت«والت ديزني» به توليد مشهورترين شخصيت كارتوني ديزني با عنوان «ميكي ماوس» پرداخت. اين شخصيت كارتوني كه به سرعت در قلب تمامي كودكان و نوجوانان جاي باز كرد، قصه موشي شجاع بود كه يك تنه در برابر تمامي ناملايمات جامعه ايستادگي كرده و با پشتكار و شجاعت خود از هر امتحاني سربلند بيرون مي‌آمد. امروزه كارتون «تام و جري» ادامه اي است بر همان روند.
سيطره رسانه اي
سيطره صهيونيسم بر رسانه‌هاي فراگير جهان، امروزه ديگر امري انكار ناپذير است. اهدافي را كه «راشورون» خاخام يهودي، در سال 1869 در سخنراني خود در شهر «پراگ» مبني بر الزام سيطره كامل يهود بر رسانه‌هاي جمعي اعلام كرده بود، اكنون محقق شده است. «راشورون» معتقد بود كه پس از طلا، دستگاه هاي خبر رساني به ويژه مطبوعات - كه در آن زمان مهمترين ابزار اطلاع رساني در دنيا محسوب مي‌شد - دومين ابزار صهيونيسم براي استيلا بر جهان است؛ بنابراين از همان آغاز با برنامه‌ ريزي‌هاي دقيق، حساب شده و صرف هزينه‌هاي كلان، تلاش بي‌وقفه را براي به دست گرفتن جريان‌هاي اصلي خبر‌رساني و مطبوعاتي در سرتاسر دنيا آغاز كردند.
وابستگي بزرگترين رسانه‌هاي خبري دنيا، همچون: خبرگزاري رويترز، آسوشيتدپرس، يونايتدپرس، شبكه‌هاي A.B.C, N.B.C, C.B.S و نشريات معتري همچون: نيويورك‌تايمز، واشنگتن پست، تايمز، ديلي اكسپرس و صدها عنوان نشريه ديگر به لابي صهيونيست‌ها، حاصل همان تلاش‌هاي پي گيرانه قوم يهود است.
اختراع سحر انگيز برادران لومير با آن قدرت تاثير گذاري خارق العاده و ظرفيت‌هاي فراوانش به عنوان يكي از مهم‌ترين كانال‌هاي ارتباطي با مردم، صهيونيسم افزون طلب را بر آن داشت تا در راه تحقق اهداف خود از اين ابزار مدرن نيز بهره كامل گيرد. تاثير صهيونيست‌ها بر صنعت سينما از همان سال‌هاي آغازين با سرمايه‌گذاري در مشهورترين شركت‌هاي توليد فيلم در جهان به ويژه در آمريكا آشكار بود. وابستگي و تعلق بزرگترين شركت‌هاي توليد فيلم امريكا همچون برادران وارنر(WARNerBROS)، فوكس قرن بيستم      (Centery20 Fox) و متروگلدن ماير (Metro Golden Mayer) به لابي‌ صهيونيسم شاهدي بر اين ادعا است.

واما امروز:
نفوذ صهيونيست‌ها در اين صنعت پرمخاطب و جذب از چنان رشد روز افزون و سريعي برخورد شده‌ است كه براساس بسياري از منابعي كه از سوي هاليوود در اختيار مردم قرار مي‌گيرد، بيش از نود درصد فعالان حرفه‌ سينما در آمريكا را وابستگان به لابي صهيونيسم تشكيل مي‌دهند. اگرچه افشاي اين وابستگي‌ها در مقطعي از تاريخ براي دو طرف بنا به دلايلي چندان مقبول و خوشايند نبود، ولي در سال‌هاي اخير بيان چنين ارتباطاتي در سينماي هاليوود، به عنوان سند افتخار و مايه مباهات براي عناصر وابسته محسوب مي‌شود؛ به همين دليل چندي پيش فهرست بزرگي از عوامل كليدي سينماهاي هاليوود كه از جيره‌خواران وابسته به صهيونيسم محسوب مي‌شوند، در شبكه جهاني اينترنت با عنوان«Is Hollywood Jewish» در اختيار مخاطبان قرار گرفت.
نگاهي به اسامي بازيگران،‌كارگردانان، تهيه كنندگان و ساير عواملي كه در اين فهرست جاي گرفته‌اند، پرده از اين واقعيت تلخ بر‌مي‌دارد كه اساسا سينماگران براي ايجاد تسريع در كسب مدراج ترقي در سينماي هاليوود، چاره‌اي جز پناه بردن و تبعيت محض از سيستم فوق ندارند. در ادامه نام تعدادي از عناصر و عوامل مشهود هاليوودي وابسته به لابي صهيونيسم ارائه شده است:
بازيگران
1-
بيلي كريستال 2- ارنست بورگناين 3- ريچارد دريفوس 4- رابرت دنيرو (با مادر يهودي) 5- هريسون فورد (با مادر يهودي) 6- ريچارد گر 7- پل نيومن 8- وينونا رايدر 9- ويليام شاتنر 10- رابين ويليامز 11- كرگ داگلاس 12- والتر ماتيو 13- داستين هافمن 14- رابرت ردفورد 15- چارلز برانسون 16- ژان كلود ون دام
كارگردانان
1-
استيون اسپيلبرگ 2- وودي آلن 3- مل بروكس 4- ساموئل گلدوين 5- لوئيس مير 6- رومن پولانسكي 7- استنلي كوبريك 8- تيم برتون 9-مايك نيكلن 10- راب كومن 11- جري لوئيس 12- ژوزف فون اشترنبرگ 13- سيدني لومت 14-چارلي چاپلين
خوانندگان
1.
الويس پريسلي 2. مايكل جكسون 3. پت پناتر 4. بتي ميدلر 5. جين سيمونز 6. آلن شرمن 7. بوريس اسپرينگستن
اسامي بالا براي آنان كه تا حدودي با سينماي هاليوود آشنا هستند،‌ بسيار شناخته شده است؛‌ زيرا آنان همواره از جمله موفق‌ترين سينما‌گران هاليوود در طول تمامي اين سال‌ها بوده‌اند.

برخي شگردهاي صههيونيست ها در كنترل فرهنگ:
با تحقيقي در آثار ساخته شده از سال‌هاي دور، اين واقعيت بيشتر نمايان مي‌شود كه سينما از بدو پيدايش تاكنون، همواره در جهت برآوردن خواسته‌هاي يهوديان صهيونيست‌ گام برداشته است؛ گامي در جهت تطهير چهره يهوديان و تخريب چهره‌ اديان ديگر به ويژه دين اسلام در نزد افكار عمومي دنيا.
صهيونيست‌ها فعاليت خود در عرصه‌ سينماي هاليوود را تنها به ساخت فيلم‌هايي كه بزرگسالان را مخاطب خود قرار مي‌دهد، محدود نكرده‌اند؛ بلكه در عرصه توليد فيلم‌هاي كودكان نيز بسيار فعال ظاهر شده‌اند. كمپاني «والت ديزني» كه از مشهورترين شركت‌هاي توليد فيلم و كارتون در سرتاسر دنيا به حساب مي‌آيد. يكي از مهم‌ترين و كارآمدترين ابزار صهيونيست‌ها در عرصه‌ سينما است. سال‌هاي بس طولاني بود كه يهوديان در سرتاسر اروپا با عنوان «موش كثيف» شناخته و ناميد مي‌شدند، صهيونيسم جهاني براي پاك كردن اين تفكر از اذهان دنيا با همكاري ديزني به توليد مشهورترين شخصيت كارتوني ديزني با عنوان «ميكي ماوس» پرداخت. اين شخصيت كارتوني كه به سرعت در قلب تمامي كودكان و نوجوانان جاي باز كرد، قصه موشي شجاع بود كه يك تنه در برابر تمامي ناملايمات جامعه ايستادگي كرده و با پشتكار و شجاعت خود از هر امتحاني سربلند بيرون مي‌آمد. پس از پخش اين كارتون در بيش از يك دهه، موش ديگر موجود كثيف و تنفر انگيزي در نزد كودكان و نوجوانان اروپايي و امريكا نبود، بلكه به يك موجود دوست داشتني و قابل ترحم تبديل شد؛ به همين دليل اصلاح «موش كثيف» در اندك زماني بار منفي خود را از دست داد. كارتون «تام و جري» سال‌ها بعد در ادامه القاي همين باور تهيه و توليد شد.
اما در عرصه‌ ساخت فيلم براي مخاطبان بزرگسال، صهيونيست ‌ها از شيوه‌ها و راه‌هاي متعددي استفاده كردند. مظلوم نمايي از قوم يهود از شيوه‌هاي مهمي بود كه صهيونيست ‌ها به آن توجه خاصي داشتند. توليد روز افزون آثاري كه از قتل‌ عام يهوديان در طول جنگ جهاني دوم توسط آلمان‌هاي نازي سخن مي‌گفت ‌(Holocaust) در اندك زماني، افكار عمومي، جهان را به نفع خود برانگيخت و مردم را در برابر حقانيت خود قانع ساخت. در اين قبيل آثار، يهوديان انسان‌هاي بيگناهي تصوير شده‌اند كه بيرحمانه مورد جنايتكارانه‌ترين رفتارها از سوي نظاميان آلماني در طول سال‌هاي جنگ جهاني دوم قرار گرفته اند. ساخت چنين آثاري به دليل تاثير گذاري‌هايش پس از گذشت بين از نيم قرن هم‌ چنان ادامه دارد.
فيلم «فهرست شيندلر» ساخته «استيون اسپيلبرگ» يهودي، كه به دليل انتصابش به لابي صهيونيسم، موفقيت‌هاي چشمگيري را در سينماي هاليوود به دست آورده، از جمله آثاري است كه در دهه 1990 م. ساخته و برنده بيش از هفت جايزه اسكار شد.
اعتقاد به ظهور منجي الاهي و رها ساختن آنان از تمامي رنج‌ها و بدبختي‌هايي كه كشورهاي قدرتمند و ستمگر بر آنان تحميل كرده‌اند، عامل مهمي در ميان مسلمانان و به ويژه شيعيان است كه همواره آنان را اميدوار به آينده و آماده براي مقابله با دشمنان نگاه داشته است. اين آرمان سبب شده است تا صهيونيست هاي قدرت ‌طلب و افزون خواهد براي نابودي آن كه همواره خطري جدي براي دستيابي به اهداف شومشان محسوب مي‌شود، به راه‌هاي مختلف از جمله با استفاده از صنعت قدرتمند سينما به تخريب و لوث كردن آن بپردازند. ساخت فيلم معروف «نوستر آداموس» اثر «اورسن ولز» يهودي، بازيگر و كارگردان مشهور امريكايي در راستاي اين هدف صورت گرفت. سازنده اثر ياد شده با استناد به پيشگويي‌هاي نوستر آداموس «مهدويت» را به گونه‌اي به تصوير مي‌كشند كه ارمغاني جز تخريب، دلهره و نابودي را براي دنيا به ارمغان نخواهد آورد. فيلم چهار پر(Four Feathers) محصول سال 2001 امريكا، آخرين ساخته‌اي بود كه با تخريب باور «مهدويت»، به جنگ اعتقادات مذهبي مسلمانان رفتند.
خشن، بي‌فرهنگ، عقب مانده، خرافه پرست و بدوي نشان دادن اعراب و مسلمانان از ديگر ترفندهاي اين دشمني هزار چهره براي ارضاي حس افزون طلبي‌اش است. ساخت فيلم‌هايي چون: «جن‌گير»، «طالع نحس»، «لورنس عربستان»، «شب‌هاي عربي»، «دلتافورس»، «محاصره» و هزاران هزار فيلم ديگر در پي‌القاي اين تفكر نحس گام برداشته است كه مسلمانان انسان‌هاي خرافي و عقب مانده‌اي هستند كه بايد از سوي كشورهاي مترقي و فرهيخته‌اي همچون امريكا مورد حمايت قرار گيرند و در غير اين صورت، چيزي جز فقر و فلاكت عايدشان نخواهد شد! و اين بدبختي نه تنها دامان خودشان، بلكه موجبات دردسر براي كشورهاي مترقي را نيز ايجاد خواهد كرد.
شيوه بالا در كنار ساخت آثاري كه منجيان واقعي كره زمين را امريكائيان و صهيونيست ‌هاي خوش قلب نمايش مي‌دهد، اجزاي پازلي است كه در صورت قرار گرفتن در كنار يكديگر،‌ جمله «دنيا در تسخير يهود » را شكل مي‌دهند. فيلم‌هاي «روز استقلال»، «مريخي‌ها حمله مي‌كنند»، «آرماگدون»، «جنگ ‌ستارگان‌» و «ماتريكس» از جمله آثار مشهور سينمايي هاليوود است كه ساخت آن‌ها در سال‌هاي اخير روند رو به رشد و سريعي به خودگرفته است.
نگاهي اجمالي بر تاريخ سينمايي جهان گواه اين حقيقت است كه سينما بيش از هر هنري ابزاري ايدئولوژيك است و اگر با تمهيدات ويژه هنري، علمي تعكيس نشان داده مي‌شود، دال بر صورت ظاهري نيست و چه بسا در برهه‌اي خلاف انتظار و منافع سازندگان آن جلوه كند. در نهايت ايجاد زمينه مي‌تواند محصولي در آينده داشته باشد. ايدئولوژي‌هاي افراطي قرن بيستم در كنار ديگر فعاليت‌هاي تبليغاتي از سينما، بيشترين بهره دلخواه را برده‌اند. اگر از اين حيث رقابت‌ها و تكنيك‌‌ها غني‌تر شده‌اند، از عوارض ايدئولوژيك بوده است، نه صرفا هنر براي هنر.
سينماي هاليوود با مالكيت يهوديان از آميزش منافع استعمار امريكا و ايجاد فضاي مثبت براي تغيير نگرش‌ها به ويژه مسيحي‌ها به مظلوميت دروغين يهوديان شكل گرفت و در رشته‌هاي مختلف فيلم‌سازي ادامه يافت. سربازان امريكايي در همه فيلم‌ها سربازان آزادي جنگ‌هاي اول و دوم جهاني بودند. يهوديان انسان‌هاي قابل ترحم و آواره‌ جلوه داده مي‌شدند و هميشه نيز ملت‌ها نيازمند رهبري امريكاييان بودند. اين محورهاي اصلي در سينماي ديگر كشورها نيز به صور سنتي اعمال مي‌شد ساخته‌هاي سينمايي آيزنشتاين و پودوفكين انگيزه‌هاي ايدئولوژيك و تهييج كننده انقلاب اكتبر شوروي را به پيش مي‌برند و فيلم‌سازاني چون رني ريفنشتال با فيلم‌هاي بازي‌هاي المپيك و ... نازيسم هيتلري را به جسم و جان طرفداران فاشيسم تزريق مي‌كردند.

وارك گريفيث سينماگري مبتكر در خدمت صهيونيسم
با مقايسه اهداف ايدئولوژيك صاحبان سبك و انديشه سينمايي بين سه ايدئولوژي - كه قرن بيستم را به محل جولانگاه خود تبديل كردند - به بررسي فيلم‌هاي «وارك گريفيث» سينماگر مبتكر و پيشرو اهداف استعمار امريكا و صهيونيسم بين‌الملل مي‌پردازند.
تقسيم هنر صهيونيستي به دو دوره قبل از اعلام موجوديت رژيم صهيونيستي و بعد از آن جاي تاكيد دارد؛ زيرا اساسا در دوره اول، ايجاد زمينه‌هاي مرحله دوم تحقيق مي‌يابد. و بعد از آن، مظلوم نمايي جاي خود را به نمايش قدرت بلامنازع در فيلم‌هايي چون : «فهرست شيندلر» سرباز رايان،‌ ماتريكس، ارباب حلقه‌ها، بازگشت شاه و ...» مي‌دهد. پيش از ساخت و نمايش فيلم‌هاي گريفيث، ادبيات امريكا همه زمينه‌هاي لازم را براي تفسير حقايق زندگي، سرنوشت بشر و ايده‌آل‌ها فراهم كرده بود. رمان «موبي ديك» يا نهنگ سپيد در قرن هيجدهم با ارائه شخصيت مصمم، با اراده و زخم ديده «ناخدا اهب» نمونه نوعي فرماندهي بر كل بشريت (افرادي از همه نژادها و مليت‌ها و مذاهب در كشتي ناخدا اهب گرد آمده بودند تا در معيت او كه يك پايش را نهنگ زده بود و برده بود، داوطلبانه به جنگ و شكست نهنگ سپيد بروند) را ارائه داده بود. ناخدا اهب يك يهودي مصمم و خونسرد است كه از دشمنان (نهنگ سپيد) زخم برداشته است و مي‌رود در نهايت به پيروزي دست مي‌يابد.
گريفيت در سال 1915 «تولد يك ملت» را ساخت؛ گرچه اين اثر صامت بود و بعدها فيلم «برباد رفته» به نوعي همين فيلم را تكرار مي‌كرد، اما هر دو، ويژگي‌هاي خاص خود را دارند. در «تولد يك ملت» مساله جنگ‌هاي داخلي در توجه اول و دلبستگي ميان پسران و دختران جوان دو خانواده «كامرون» و «استونمن» در درجه دوم مورد توجه قرار دارند. هر دو فيلم نفرت و مصيبت‌هاي ناشي از جنگ را با هم دارند. گريفيث با تكنيك قديمي سياه و سفيد و صامت فيلمي ساخت كه بر آثار ديگر سينماگران بعد از خود تاثير گذار بود. تولد يك ملت كه با هزينه‌ كمتري ساخته شده بود، موفقيت‌هاي مالي قابل توجهي به دست آورد. فيلم در اوايل جنگ جهاني اول به نمايش گذاشته شد كه خود دلايل ورود امريكا را به جنگ جهاني اول توجيه و تشويق مي‌كرد. فيلم مشابه «برباد رفته» نيز در آستانه جنگ جهاني دوم به نمايش درآمد و در تشويق امريكا براي ورود به جنگ جهاني دوم، تاثير بسزايي داشت. ناقدان چپ، فيلم را ستودند و سينماگراني چون «آيزنشتاين» آن را تحسين كردند.همه ناقدان فيلم از راست و چپ، عنوان تولد سينماي يك ملت، ملت امريكا را به آن دادند. فيلم تولد يك ملت The Birth of Analion كه در نسخه نخستين داراي طول مدت نمايش 2 ساعت و 65 دقيقه بود، يك اثر عظيم توليد سينمايي لقب گرفت. گريفيث سال بعد، فيلم ديگر خود به نام «تعصب» را به نمايش گذاشت كه در ادامه «تولد يك ملت» بود. اگر چه سينماگراني از كشورهاي مختلف اروپايي فيلم‌هايي ابتدايي ساخته بودند،‌اما هرگز فيلم سينمايي تاثير گذاري چون «تولد يك ملت» يك بدعتي در صنعت فيلم‌سازي به حساب نيامد. سناريوي فيلم از رماني متوسط، نوشته يك راهب پروتستان به نام عاليجناب «تاماس ديكسون به نام مرد فرقه» اقتباس شده بود. راهب پروتستان كتاب خود را به عمويش سرهنگ لوروي مك آفي، يكي از تيتان‌هاي اعظم فرقه تقديم كرده بود. (در فرقه كيو - كلوكس - كلان، عنوان تيتان كه از اسطوره هاي يوناني گرفته شده است، معادل استاد اعظم در فراماسونري است) به ياد داشته باشيم كه همه روساي جمهوري امريكا يهودي و فرماسونر بودند.
«
ديويد وارك گريفيث» در 23 ژانويه 1875 در شهر «گرانژ» در ايالات كنتاكي به دنيا آمد. پدرش پزشكي بود كه در سواره نظام قشون جنوب خدمت مي‌كرد و به هنگام شروع جنگ‌‌هاي داخلي، سرهنگ، بود. در پي جنگ داخلي، خانه پدر گريفيث ويران مي‌شود. گرايفيث در ده سالگي به شرايط شمالي‌ها آشنا مي‌شود كه در قالب نظاميان به جنوب مي‌آيند و غارت مي‌كنند. او تصويري خشن از شمالي‌ها (يانكي‌ها) در ذهن خود ثبت مي‌كند و با ديگران به احياي مجدد فرقه يا گروه كيو - كلوكس - كلان دست مي‌زند. گريفيث در دانشگاه هاروارد در دفاع از فيلم «تولد يك ملت» مي‌گويد:
«
آن چه را در فيلم من مي‌بينيد، اعتقاد عليه خشونت انسان عليه انسان است. از سوي هر كه مي‌خواهد باشد... به همان اندازه كه سفيد پوست متجاوز وجود دارد، سياه پوست نيز هست و به همان حد كه سياه پوست با احساسات ديده مي‌شود، سفيد پوست نيز ديده مي‌شود. براي من رنگ بيروني پوست مطلقا مطرح نيست؛ بلكه رنگ درون قلب را مي‌بينيم و به همين دليل هم سياه پوست واقعي را كه برايم امكان داشت به بازي بگيريم نپذيرفتم و سياه پوستان من سفيد پوستان‌اند كه صورت و گردن و دست‌ها‌يشان به دوده اندوده است و اين سياهي، جز يك درون سياه را نمي‌تواند بنماياند
«
ژرژ سادول» در تحليل فيلم «تولد يك ملت» مي‌گويد: «نژاد پرستي جلوه‌اي است از شخصيت گريفيث كه از تربيت و بينش دوران نوجواني‌اش ناشي مي‌گرديد. تضاد در شخصيت او، يعني نژاد پرستي و در عين حال انسان دوستي به نظر موجه است. او فرزند خانواده‌اي بود كه همه چيز خود را در جنگ از دست داده بود. تمام جنوبي‌ها به گونه‌ سنتي و مورثي، ضد سياه پوست بودند و او نيز نمي‌توانست خود را از يك چنين ايدئولوژي بركنار دارد گريفيث بعد از اشتغال به روزنامه ‌نگاري و شاعري و همكاري با يك گروه نمايشي با يكي از بازيگران گروه نمايش «ليندا آژيدش» ازدواج كرد. به عنوان نويسنده به استوديو اديسون راه يافت و از آن جا به موسسه بيوگراف وارد شده و با ادوين اس پورتر آشنا شد و با او و همچنين با مك كاچن فيلمساز بيوگراف به كار پرداخت، سرانجام به پشت دوربين رفت
چنان چه اشاره شد، گريفيث نيز از رمان «مرد فرقه» و رمان ديگري از تاماس ديكسون به نام «لكه‌هاي يوزپلنگ» كه به تاريخچه بردگي سياه پوستان مربوط مي‌شود، استفاده برد و فيلمنامه خود را تنظيم كرد.
در فيلم «زندگي به خوشي در جنوب ثروتمند پيش مي‌رود كه جنگ داخلي آغاز مي‌گردد»، افراد خانواده كامرون و همسرش داراي سه پسر به نامهاي: بنيامين، ناد، و داك هستند و دو دختر كه بزرگ‌تر مارگارت و كوچكتر فلورا نام دارند. دوستاني از اهالي پنسيلوانيا به ديدار آن‌ها مي‌آيند؛ اينان عبارتند از: آئوستين استونمن كه نماينده مجلس است و دختر جوانش (اسي) و دو پسرش تاد و فيل افيليپ نام دارند.
فيلم، دلداده دختر بزرگ كامرون (مارگارت) مي‌شود؛ در حالي كه بن (بنيامين) كامرون - قهرمان فيلم - تنها با مشاهده عكس السي استونمن دل به او مي‌سپارد. (تا اين جا حوادثي را مي‌بينيم نظير آن چه در فيلم بر باد رفته به كار رفته است) جنگ‌هاي داخلي آغاز مي‌شود. در سال 1861 خانواده استونمن هواخواه شمالي يعني يونيون است كه خواستار الغاي بردگي است و خانواده كامرون، طرفدار جنوب (كنفدراسيون). مدتي از ادامه جنگ مي‌گذرد. بن كامرون با درجه سرهنگي در ويرانه‌هاي آتلانتا، پايتخت جنوب در حال شكست، روانه ميدان جنگ مي‌شود. او كه مجروح و زنداني شده است، مورد پرستاري السي قرار مي‌گيرد؛ در حالي كه فيليپ برادر السي دوست او، زندانبان او است. شمال فاتح شده، جنوب را در اشغال دارد و آئوستيني استونمن-مغز متفكر اشغالگران است؛ در حالي كه سياه پوستاني كه از سوي شمال مسلح‌اند، دست به ترور و غارت مي‌زنند. خانواده كامرون سخت گرفتار تنگدستي است. دختر جوان خانواده كامرون (فلورا) در معرض تجاوز يك سياه پوست - كه در گذشته از وفاداران اين خانواده بوده است - قرار مي‌گيرد و براي فرار از تجاوز به قصد خودكشي، خود را از بلندي يك صخره به گودال عميق مي‌اندازد و مي‌ميرد. برادر او كلنل جوان (بنيامين) روي جنازه خواهر سوگند ياد مي‌كند كه به سختي انتقام خواهد گرفت و با اين قصد، تشكيل گروهي را به قصد حفظ جان سفيد پوستان جنوب پيشنهاد مي‌دهد. اين اقدام سبب از دست دادن دختر مورد علاقه او كه نامزد وي شده است، يعني السي استمونمن مي‌شود. السي در پي اصرار پدرش كه مبادا مورد سرزنش سياه پوستان و شمالي‌ها واقع شود، اين تصميم را مي‌گيرد. بنيامين، گروه كيو - كلوكس - كلان را تشكيل مي‌دهد و مشاهده مي‌كنيم كه حركت و تاخت و تاز گروه، در پوشش ويژه و نقاب، با اجراي والگيري ساخته ريشارد واگنر توسط يك اركستر در سالن نمايش اجرا مي‌شود.
به زودي دو خانواده مسلح، رود در رو قرار مي‌گيرند. يك خانواده از سوي يك گروه سياه پوست مهاجم و مسلح حمايت مي‌شود و خانواده ديگر از سوي كلان. گروه اخير برنده است و استونمن‌ها كه دخترش در معرض تجاوز سياه پوستان قرار مي‌گيرد، نادم از اشتباه، پي به واقعيت مي‌برند و بار ديگر زندگي رومانتيك به دو خانواده باز مي‌گردد.
در اين فيلم، آغاز و پاياني تاريخي وجود دارد. آغاز با ورود سياه پوستان‌ افريقايي به امريكا در قرن هفدهم است كه يك بازار برده فروشي در اجتماع خريداران اشرافي - كه حالتي پدرانه دارند - سپس آغاز گرفتاري است. پيامد آن، شروع تشكيل نهضت ضد برده‌داري در پايان قرن است. در پايان ايالات شمال و جنوب متحد مي‌شوند و برادري و دوستي در سايه مقدس عيسي مسيح به ميان ملت‌ها باز مي‌گردد.
فيلم در چهارم ژوئيه 1941 به ياد چهارم 1776 روز اعلام استقلال امريكا بعد از دو ماه آماده مي‌شود. نخستين نمايش آن در لس‌آنجلس به تاريخ هشتم فوريه 1915 با نام رمان (مرد فرقه) به مدت سي‌هفته به نمايش درمي‌آيد.
نمايش فيلم در نيويورك با نام «تولد يك ملت» به مدت چهل و چهار هفته شروع مي‌شود. فروش فيلم در داخل امريكا به پانزده ميليون با قيمت دو دلار رسيد. در اين فيلم چهارده هزار دلار سود اوليه و يك ميليون دلار در طي يك سال عايد گريفيث مي‌شود.
فيلم «پيام امريكا براي ملت‌هاي اروپايي درگير جنگ اول جهاني» در اكثر كشورها به نمايش در مي‌آيد. گريفيث سال بعد، فيلم «تعصب» را مي‌سازد كه در جريان جنگ جهاني اول سرباز سفيد پوست با سرباز سياه پوست همديگر را مي‌بوسند. چهارچوب اتحاد گرايانه «تولد يك ملت» با فيلم‌هاي ديگري: «هنگامي كه ژنرال رابرت تسليم مي‌شود 1912»، «نبرد گيتسبورگ 1914»، «ژنرال 1927»، «برباد رفته 1939»، «كاروان دلير 1940»، «قهرمان 1948»، «ريشه‌ها 1948»،‌ «سواران كانزاس 1950»، «سرزمين نفرين شده 1950»، «نشان سرخ دليري 1951»، «اعتقاد دوستانه 1956»،‌ «تعصب جهنمي 1956»،‌ «صبح يك روز بزرگ 1956»، «سرزمين بي‌رحم 1956»، «درخت زندگي 1957»، «دسته فرشتگان 1957»، «غارتگران كانزاس 1498»، «در قلب زندگي 1963»، «پاكدل 1966»، «طعمه‌ها 1971»، «جوزي والس 1971» و «با گرگ‌ها مي‌رقصد 1990»، ادامه يافته است.
فيلم «تولد يك ملت» با مونتاژ بسيار هنرمندانه و دكوپاژ با ريتم تندش و كنار گذاشتن ويژگي‌‌هايي كه از تئاتر به سينما راه يافته بود، در جايگاهي قرار گرفت كه به نوعي پدر سينما لقب بگيرد. صحنه‌هاي نژاد پرستانه كه سياه پوستان را در انجام اعمال خشونت‌گرا مي‌نماياند و بيننده را متاثر مي‌سازد، با وارد كردن عوامل طبيعي چون سيلي و به سينما، سرآغاز تحول بزرگ را پايه گذاري كرد. هر يك از عوامل فيلم بعد از همكاري با گريفيث، خود اساتيد سال‌هاي بعد سينما هاليوود مي‌شوند. «تولد يك ملت» ستاره‌سازي را به سينماي هاليوود معرفي كرد تا از همه استعدادهاي زيبايي زنان، كارايي مردان و كاربرد تكنولوژي بهره برند. سياست‌هاي ايدئولوژيك صهيونيسم كه منافع خود را در تخريب اديان، فرهنگ‌ها، استقلال ملي و پايبندي‌هاي اخلاقي مي‌ديد، با ارائه بي‌بندوباري جنسي، مواد سكر آور مخدر و مشروبات الكلي، خشونت در همه جنبه‌هاي آن و همجنس‌گرايي را آرام به اذهان ملت‌ها راه داد؛ كاري كه شركت‌هاي اسلحه‌سازي سرمايه يهودي مانند لاكهيد در اقدامات تجاوز گرانه نمي‌توانستند انجام دهند. بانك‌هاي بزرگ يهودي موفق نمي‌شدند سينما براي پيروزي همه آن‌ها زمينه‌هايي فراهم كند.
سينماي يهودي هاليوود كه با گريفيث مهر خود را بر اين هنر نوظهور زده بود، با فيلم‌هاي بعدي به ترويج و القاي ايدئولوژيك پرداخت. عملكرد صهيونيست ها از هر نمود اخلاقي، قانوني، انساني تهي است. به تازگي در مراسمي - كه صهيونيست ها طبق معمول و مرسوم در عمومي كردن فساد مي‌كوشند - زني كه در نمايش عرياني برنده و تماشاگران حاضر را به شور حيواني رهنمون شد، در برابر پرسش خبرنگار از اين كه برنده رقابت عرياني شده است چه احساسي دارد مي‌گويد: «دوست داشتم همين حالا با مسلسل به فلسطيني‌ها شليك بكنم و آنها را بكشم

منبع: فصلنامه كتاب نقد، شماره 32،پاييز1383؛نويسنده: رامين شريف زاده(www.ketab-e-naghd.org)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 18:8  توسط گروه مطالعاتی  | 

                                                     بسم الله الرحمن الرحيم

دوست عزیز سلام. امیدوارم از این وبلاگ استفاده کنی و ما را از نظرات خود محروم نکنی.

سردمداران واقعي هاليوود

مقدمه:

همين ديشب بود كه يه فيلم پرزد وخورد ديديم. همه اعضاي خونواده بودن، پدر بزرگ، بابا، مامان،داداش بزرگه وكوچيكه وخواهرم. بعد از فيلم از دست برادر كوچيكه كلافه شده بوديم، از بس كه مثل قهرمان فيلم بالا و پايين مي پريد. امروز تو مدرسه دوستم هم تعريف مي كرد : ديشب نمي دوني چه فيلمي ديديم! نقش اول كارش بيست بود. عجب جلوه هاي ويژه اي داشت . فقط نمي دونم چرا جديداً توي فيلما اينقدر سياهي و قرمزي و نااميدي زياد شده. اون يكي دوستم هم ...

تاثير سينما و تبليغات رسانه اي بر شخصيت فرد و جامعه به هيچ وجه قابل انكار نيست .ضرورت دارد كه سعي كنيم با طي مقدمات علمي و فكري و با تامل در حين ارتباط با فيلم ها از تاثيرات منفي آنها بكاهيم. اگر به مطلب قبل، تاكيد قرآن بر اينكه به راستي بدترين دشمنان مومنان يهوداست.»(1) را اضافه كنيم و بدانيم كه از نظر محققان غرب شناسي نود درصد سينماي آمريكا(هاليوود) يهوديند، حساسيت ما بيشتر مي شود. در اين صورت بايد دقيقاً به تاريخچه سينما و يهود(كه سينما را ساحل نجات خود مي داند) دقت كنيم. در اين متن، ابتدا برخي مقدمات لازم و سپس تاريخچه اجمالي هاليوود را آورده ايم. تاكيد ما از آوردن مقدمات، نقد برخي ازمهم ترين اسطوره ها و تصوير سازي هاي رسانه ها وسينما ست، تا بدين وسيله هم به شما نشان دهيم كه رسانه ها وسينما تا چه حد مي توانند واقعيات را وارونه جلوه دهند و به همه بباورانند! در اين گفتار مختصر برآنيم كه بعضي سرخط هاي كلي را متذكر شويم، به اين اميد كه مخاطب فهيم مان، خود راه را ادامه دهد و ما را هم از نتايج مطالعاتش بهره مند گرداند. (لازم است كه ازهمين ابتدا توجه شما را به اهميت مطالعه پاورقي هاي مقاله و دنبال كردن بحث ها جلب كنيم.)

غصب يا كشف آمريكا:

هنگامي که اروپاييان به وجود منابع سرشار سرزميني و آب و هوايي و ثروت زياد قاره آمريکا پي بردند، مهاجرت غاصبانه و برتري طلبانه آنها به سوي اين قارة ثروتمند آغاز شد. قاعدتاً اين سرزمين غني و خوش آب و هوا ، قبلاً ساكنيني داشت .شايد تعجب كنيد اگر بشنويد كه اين ساكنين،مردماني پيشرفته و متمدن بوده اند كه تمدن هاي با شكوهي چون «آزتك ها» و «ماياها» نشانگر ‌‌‌ بخشي از زندگاني آنها است. مهندسين عمران هنوز هم در حيرت ساختمانهاي عظيم و جاده هاي مستحكم آنها، در دل كوهها دندان به لب دارند.(برخلاف فيلم ها و كارتون هاي آمريكايي وسترن و ماجراجويانه كه سرخپوست ها را انسان هايي وحشي و بي تمدن معرفي مي كنند.) ارو پاييان تازه از راه رسيده مالكان اين سرزمين را بي رحمانه مورد تجاوز و كشتار قرار دادند. جوانان آنان را به بردگي گرفتند كودكان و پيران را كشتند و زنانشان را به فحشا كشاندند؛ تا حدي كه جناب «كريستف كلمب» اين كاشف اسطوره اي !؟ در سفر دوم خود طي 13 سال از دويست و پنجاه هزار بومي يك منطقه از آمريكا فقط شصت هزار نفر را زنده گذاشت ! (يعني حدود صد و نود هزار نفر كشته ، فقط در يك منطقه) (2)

برده داري مناديان آزادي

استخراج منابع سرشار و بكر اين سرزمين، نياز به نيروي انساني زيادي داشت؛ لذا تجارت برده هاي آفريقايي به آمريکا رونق خاصي گرفت.در اين تجارت سوداگرانه، به مردمان مظلوم و ستم ديده آفريقا توسط نژاد پرستان آنگلو ساكسون(3) ظلم هاي زيادي روا داشته شد. چندين ده ميليون سياه پوست از خانه وکاشانه خود دزديده شده و به آمريکا برده شدند. چه بسيار مادراني كه از فرزاندان خردسال خود جدا شدند و چه بسيار پدراني كه از دختركان خود دور شدند و هرگز چشمان منتظر و اشكبار بچه ها والدين خود را نديدند! آفريقايي هاي مظلوم براي هميشه به دوراز وطن خويش با زور اسلحه، درآمريکا ماندگار شدند. چند ميليون نفر از آنها از شدت بد رفتاري و گرسنگي در بين راه جان باختند و بقيه به عنوان انسانهاي درجه دو که به اندازه حيوانات اربابان خويش هم ارزش نداشتند به زندگي نکبت بار در آمريکا تن دادند. اين آنگلو ساكسون هاي نژاد پرست و خود پرست فقط به يك چيز فكر مي كردندبيشترين سود مادي». آنها انسانيت و خدا و دين را به پاي هوس هاي خود قرباني كرده بودند.

مهاجرت اجباري

اروپاييان طماع زيادي هم به اين قاره غصب شده جديد سرازير شدند. در اين ميان سرمايه‌داران يهودی مستقر در آمريكا مانند: «ياكوب شيف» و «آگوست بلمونت» و غيره كه نبض سياست و اقتصاد در دستشان بود، دريافتند كه تعداد اندك يهوديان، متناسب با قدرت عظيم مالي و سياسي آنها نيست. اما در ديگر گوشة جهان، يعني روسيه و اروپاي شرقي، جمعيت انبوهي از يهوديان زندگي مي‌كردند كه تعدادشان در پايان سده نوزدهم ميلادي حدود پنج ميليون نفر بود. از سوي ديگر، دولت روسيه دلالي املاك كشاورزي و فروش مشروبات الكلي را براي يهوديان ممنوع كرده بود.اين شغل ها از حرفه‌هاي سنتي آنها بود. يهوديان براي رسيدن به ثروت‌هاي كلان به بن‌بست رسيدند. زر سالاران يهودي آمريكا هم نياز داشتند تا از اين نيروي بالقوة يهودي، براي نفوذ در همة شئون آمريكا استفاده نمايند.

پوگروم‌ها

حملات دلخراشي كه از سال 1881 تا 1921 ميلادي به برخي روستائيان يهودي روسيه شد و عاملين آن هم تا كنون شناخته نشده‌اند، باعث مظلوميت نمايي يهوديان شد و زمينة مهاجرت بيشتر آنها را در سرزمين آمريكا فراهم ساخت. برخي از انديشمندان و تاريخ نويسان اين حملات و قضايايي مشابه آن را درسرزمينهاي ديگر(4) از جانب خود زرسالاران يهودي مي دانند که حتي حاضرند هم کيشان مستضعف خويش را هم براي رسيدن به مال و منال دنيا به سلاخي بکشند اين حملات به «پوگروم‌ها» شهرت يافت.

هاليوود جايگاه امن يهوديت صهيوني

مهاجرت يهوديان به آمريكا با حمايت سرمايه‌داران يهود آغاز شد و مهمترين حرفه‌هاي سنتي يهوديان نيز به آمريكا منتقل شد،مثل: ايجاد شبكه گسترده تجارت مشروبات الكلي و عتيقه جات و مواد مخدر ، فحشا، قمار ، بانک داري ربوي وتبهكاري سازمان يافته. در ميان نخستين نسل مهاجرين يهودي كه توسط لرد روچيلد(5) و بارون هريش (سرمايه داران يهودی) به آمريكا اعزام شدند، بنيانگذاران صنعت سينماي آمريكا (هاليوود) قرار داشتند، مانند لويي ماير، برادران شنك، شموئل گلب فيش (كه بعداً نام خود را به ساموئل گلدوين تغيير داد) لويي زلنيك، برادران وارنر، سام اشپيگل، ال‌جانسون اسرائيل بالين (ايروينگ برلين) و غيره.

يهوديان ابتدا سالنهاي سينما را در اختيار گرفتند. آنها به سرعت سالن‌هاي سينما را گسترش دادند و سپس به توليد فيلم هم پراختند. آنها در فيلم« ملكه اليزابت» از بازيگر مشهور تئاتر سارا برنار (كه يهودي بود) استفاده كردند تا آمريكائيان سنتي را جذب كنند. بالاخره با تلاش يهوديان انحصار فيلم سازي كه متعلق به اديسون و ساحل شرقي بود، لغو شد و يهوديان عازم ساحل غربي شدند تا« هاليوود» را بنيان گذارند.

استوديوهاي شش گانه آمريكايي در دهه 1920ميلادي، هاليوود را در حومه شهر لس‌آنجلس تشكيل دادند و تا حدود 30 سال حاكم مطلق بودند. صاحبان اين كمپاني‌ها، يهودي و از مهاجرين اروپاي شرقي بودند. اين عده شامل برادران وارنر (به ويژه جك وارنر)، ساموئل گلدن، لويي ماير، كارل لمله، ادولف زوكر، ويليام فاكس مي‌شدند كه به ترتيب استوديوهاي برادران وارنر، متروگلدن ماير، يونيورسال، پارامونت، كلمبيا و فوكس قرن بيستم را تأسيس كردند. اولين استوديو توسط كارل لمله تأسيس شد كه نامش يونيورسال بود. آنها از هر چيزي براي موفقيت فيلم‌هايشان استفاده كردند، همانند: سيستم ستاره‌سازي، موضوعات غيراخلاقي، خشونت، اسطوره سازی، ترويج خرافات، خيال پردازي ، جادو، فلسفه ها و تفكرات انحرافي، سمبل ها و نشان هاي گمراه كننده، فرقه سازي هاي شيطاني، تبليغات فريبنده و دروغين، استفاده ابزاری از زنان، سرگرمي هاي غير مفيدو مشغوليت هاي كاذب

تهيه كنندگان يهودي، حاكم مطلق بودند و كارگردانان و هنرمندان، تحت فرمان آنها. اما با نياز به يك فرهنگ و جريان فراگير براي رسوخ در قلب مردم عادي، اسطوره‌هاي رويايي را براي مردم ساختند و آنها را در تخيلات شيرين فرو بردند. يهوديان ضمن توجه به اختلافات طبقاتي، با بيان ارزشهاي طبقه مرفه و متوسط براي كارگران و توجه به زنان، جوانان و خانواده و در مجموع ارائه ديدگاه‌هاي ليبرالي، توانستند در ميان عوام مردم، نفوذ كنند. (هرچند آنچه كه در آن فيلم‌ها مطرح مي‌شد تصويري واقعي از آمريكا نبود و بيشتر تخيلاتي بود كه آرزوهاي مردم عادي را شكل مي‌داد.)

75 درصد آمريكائيان دست كم هفته‌اي يك بار به سينما مي‌رفتند و سينماها مانند كليساها اهميت يافت. مردم احساس كردند مذهب جديدي وارد زندگيشان شده است كه هنرپيشگان آن نقش الهه‌ها و بتها را داشتند و مراسم «اسكار» توسط «لويي ماير» مرد اول هاليوود و براي ايجاد شوري همگاني برپا شد

يهوديان براي ادغام شدن با مردم و تحت پوشش قرار دادن آنان از هيچ تلاشي دريغ نكردند و استوديوها يهوديان را در فيلم‌هايشان طوري ستم ديده و آواره نشان دادند كه دلسوزي مردم برانگيخته شود. اين روند هنوز هم به شدت ادامه دارد. از سوي ديگر، رؤياي زندگی شيرين آمريكايي با فيلم‌هاي موزيكال كه اختراع استوديوها بود، به اوج خود رسيد كه خود مروج ارزشهاي ليبرالي(6) بود. «آيروينگ برلين» يهودی با ساخت موسيقي فيلم و سرودهاي ملي و ميهني امريكايي، از رييس جمهور آيزنهاور جايزه مخصوص گرفت.

اين گونه يهوديان ، با برنامه حساب شده اي خود را مشتاق فراموش كردن ريشه‌هاي خويش و ادغام در جامعه آمريكا نشان مي دادند تا مردم به آنها بدبين نباشند. «لويي ماير» که مي‌گفت روز تولد واقعي‌اش را نمي‌داند، جشن تولد خود را در چهار ژوئيه (روز استقلال آمريكا) گرفت و خود را يك يانكي نمونه در چشم مردم معرفي كرد. قهرمان فيلم «يانكي دودل، دني» نيز كه سمبل آمريكا بود درچهار ژوئيه متولد شده بود. فرزندان اين يهوديان مي‌گويند كه هيچ نشانه‌اي از يهوديت در خود نمي‌بينند. هنر پيشگان يهودي براي آن كه با نام‌هاي نامأنوسشان، مردم را از سينماها نرانند، نامشان را عوض كردند.(7) به اين ترتيب زنان و مردان بازيگر يهودي، سمبل مردم آمريكا شدند. استوديوهاي فيلم‌سازي، براي يهوديان نيويورك كه سنتي بودند فيلم‌هاي مخصوص ساختند كه درست جهت عكس ديدگاه‌هاي ليبرالي هاليوود بود و هم چنين براي سياهان وو با اين شرائط، تا حدود يك دهه، بالاترين درآمد دنيا متعلق به «لويي ماير» بود.

نازيها و يهوديان، يهود ستيزي يا همكاري؟

با روي كار آمدن نازيها در آلمان، سينماگران يهودي آمريكا با انتشار بيانيه‌اي تلاش داشتند تا آمريكا را وادار به اقدام عليه نازي‌ها كنند. اما سياستمدار آمريكايي جوزف كندي (پدر جان. اف. كندي) در ملاقاتي مخفي با سران كمپاني‌ها، با اين استدلال كه اگر آمريكا وارد جنگ شود مردم، يهوديان را مسؤول خواهند دانست، آنان را متقاعد به عقب‌نشيني كرد.

يهوديان، قهرماناني اسطوره‌اي نظير«سوپرمن»اختراع كردند كه در ظاهر روزنامه‌نگاري روشنفكر، اما در واقع قهرماني است كه دولتها و نيروهاي خبيث را با قدرت خويش سرِ جايشان مي‌نشاند. و همچنين چارلي چاپلين يهودي فيلم «ديكتاتور بزرگ» را در هجوِ هيتلر ساخت وسرانجام پس از ورود آمريكا به جنگ جهاني، هاليوود و دولت در يك اتحاد بي‌سابقه براي تبليغات و رواج ميهن‌پرستي شريك شدند. يهوديان اعتقاد داشتند همة اختلافات نژادي در آمريكا بايد كنار گذاشته شود تا نازي‌هاي ضد يهود شكست بخورند و به بركت شور جنگيِ ضد نازي، يهوديان هاليوود براي نخستين بار جرأت كردند مسأله يهودستيزي (8) و ظلم به يهود را در سينما مطرح كنند، مانند فيلم «توافق آقايان» كه برنده اسكار بهترين سناريو شد. امروزه در مجامع تبليغاتي دنيا يهود ستيزي يا سامي ستيزي يا آنتي سيميتيزم به معناي اذيت و آزار بي منطق يهوديان توسط ديكتاتور هايي چون هيتلر اطلاق مي شود . اما اكثر اين مجامع تبليغاتي، خود يهودي و صهيونيستي هستند. يهود ستيزي هم مانند بسياري ديگر از واژه ها مورد سوء استفاده شديد قرار گرفته است . دربسياري از تحقيقات تاريخي مي يابيم كه سران مادي گراي يهود از اين حربه به نفع ظلم هاي خود سود جسته اند. پروفسور روژه گارودي، انديشمند فرانسوي در جلد دوم كتاب محاكمه آزادي همكاري هاي هيتلر و سران صهيونيسم را ثابت مي كند. او با اسناد تاريخي نشان مي دهد كه اولاً بسياري از كشتارهايي كه به هيتلر نسبت داده اند دروغ تبليغاتي است و ثانياً فشار هاي هيتلر به برخي يهوديان اروپا براي كوچ اجباري آنها به فلسطين بوده است تا جمعيت يهوديا ن بيش از فلسطيني ها شود و راحت بتوانند آنجا را غصب كنند.

نسل جديد شركت هاي فيلم سازي يهودي

کم کم غولهاي هاليوود مثل لويي ماير از دور خارج شدند و رده‌هاي ديگري از يهوديان كنترل را به دست گرفتند. امروزه کمپانيهاي «يونايتد آرتيس» و«کانون» آمريکا و«فالکون» انگليس (9) هم از آن صهيونيستهاست. آنها سعي مي کنند با بلعيدن شرکتهاي کوچکتر سيطره خود را در کشورهاي ديگر هم کاملتر کنند. شرکت فالکون از آن عماد فايدمصري مشهور به دودي بود. صهيونيست ها بعد از موفقيت فيلم اين کمپاني به نام «ارابه آتش» اين شرکت را با تهديدکردن صاحبش به مرگ با بهايي بسيار پايين تر از قيمت روز از چنگ او درآوردند.

مالكيت شركتهاي سينمايي، بهترين حربه

اهداف مهم صهيونيستها از به دست گرفتن شرکتهاي سينمايي از اين قرار است :

1- بسط ارزشهاي مادي گرايانه که امروزه در ارزشهاي آمريکايي متبلور است و شامل انحرافات جنسي، خشونت، وهم انگاري و جادوگري، علوم تجربي(ساينتيستي) و حس گرايي افراطي (پوزيتيويسم) وشکاکيت مي شود .

2- جهاني کردن اسطوره ها و خرافات و دروغهاي صهيونيستي يهودي مثل افسانه فتح بي رحمانه و قساوت گونه فلسطين(!) توسط يوشع بن نون (عليه السلام)، اسطوره هاي قوم برگزيده و سرزمين موعود و آوارگي و مظلوميت هميشگي يهوديان در طول تاريخ و ظهور منجي يهود(مسيح راستين!) در آخرالزمان وبهشت زميني يهوديان. فيلم« ده فرمان » در راستاي تثبيت همين اسطوره هاست. صهيونيست ها براي باوراندن دروغ هاي بزرگي چون شش ميليون کشته يهودي درجنگ جهاني دوم و دادرسي دادگاه نورمبرگ و فاشيسم ستيزي يهوديان . فيلمهايي چون «اردوگاه آشويتس» ، «فهرست شيند لر» ، «هولوکاست (اتاقهاي گاز، «شوآ» و «سلام آلمان» (10) را دقيقا در همين راستا ساخته اند .

3-جلو گيري از اعتراض و فشار افکار عمومي داخلي و جهاني به سياستهاي اشغال گرانه و توسعه طلبانه صهيونيستها و غربي ها در کشورهاي مختلف خصوصا فلسطين اشغالي در عرصه سينما .

4-بي تمدن و عقب مانده و تروريست جلوه دادن و تحقيردشمنان واقعي و خيالي خود خصوصا مسلمانان، فيلمهايي چون « محاصره » و « دروغهاي حقيقي » در همين راستاست .

5- الگودهي و آموزش نسل جديدکشورهاي مختلف همان گونه که خودمي پسندند . بسياري ازفيلمهاي قهرمان پرور غربي مانندفيلمهاي«آرنولدشوارتزينگر »و« فرانکي»(11) با همين هدف ساخته شده اند.

6- کسب و تجارت سود آور گيشه ها به هر بهايي و به وجود آوردن مصرف کنندگان منفعل و تنبل .

7-ترويج و تقويت روحيه دروني قوم بني اسرائيل مثل تقويت زبان عبري و نمادهاي توراتي چون: شمعدان هفت شاخه، عقاب، خروس، شير، شاخه زيتون، تاج، ستونهاي معبدسليمان(عليه السلام)، ستاره داوودي، عرقچين مخصوص يهوديان، کلاه شاپو و کت و شلوار سياه رنگ، بلندگذاشتن موهاي بنا گوش (کلاله) در مردان(12)

8-برتر جلوه دادن يهوديان و قوانين آنها درتمام عرصه ها و تحقير ديگراديان. فيلم «غريبه اي درميان ما» تصويربسيارزيبايي از زندگي يهوديان در محله خودشان در نيويورک ارائه مي دهد که با رعايت دستورات شرعي دين يهود، مانند: جدايي زن و مرد حتي با پرده در اتوبوس و سر ميز غذا و ادب بزرگتر را رعايت کردن و خصوصا ولايت پذيري بي چون و چرا از حاخامها زندگي آرام و خوشي را دارند . فيلم «دختر راهبه» هم با دقت ، دين مسيحيت را بد جلوه مي دهد و فيلمهايي که عليه مسلمانان مي سازند از حد شمارش خارج است مانند فيلم «کشتي هاي بلند» و«ماه» «سحر» و «هديه». در اکثر اين فيلمها مسلمانان انسانهاي ضعيف و شهوتران و خائن و متعصبي هستند که در قساوت قلب و فساد اخلاقي و تجاوز همتا ندارند و غالبا شخصيت مقابل اينها يهوديان امانت دار و مهربان و تحصيل کرده اي هستند که مورد تعدي قرار گرفته اند و با شجاعت و زيرکي حق خود را باز پس مي ستانند.(13) در بسياري از فيلمها هم با فردي کردن دين زمينه را براي بسط اديان سکولار و بي تفاوت مهيا مي کنند.

9-در دست گرفتن جشنواره هاي بين المللي فيلم ودادن جايزه به فيلمهاي مورد نظر خود (14)

10-جذب وخريد هنرمندان و سينما گران کشورهاي مختلف و خط دادن به اين صنعت در اقصي نقاط جهان و کمرنگ کردن تلاشهاي معدود سينماگران متعهد جهان در افشاي چهره حقيقي آنها .

هاليوود پس از فراز و نشيب‌هاي گوناگون به وضيعت امروزين خود رسيد فيلم «روز استقلال» مثال خوبي از وضعيت كنوني است. از نازيها و جنگ سرد با شوروي ديگر خبري نيست و مردم آمريكا اكنون با دشمني ديگر يعني موجودات فضايي مهاجم رو به رو هستند. حملة اين مهاجمان هنوز ما را به ياد كشتار و پوگروم عليه يهوديان و آوارگي آنان مي‌اندازد. اما اين بار يك حاخام و يك مهندس يهودي با يك استفاده از تجربيات تاريخي يهود، به رئيس جمهور جوان آمريكا اعتماد به نفس مي‌بخشد و اين كشور و تمام بشريت را از شر مهاجمين نجات مي‌دهند به طوري كه 4 ژوئيه روز استقلال جهانيان مي‌شود. فرهنگ‌سازي هاليوود براي آمريكائيان، به اين ترتيب فرهنگ‌سازي براي همة جهانيان مي‌شود.

صهيونيسم و سينما:

سينما از بدو پيدايش (در آستانة آخرين سده از هزاره دوم ميلادي) تا امروز غالباً برآورندة خواسته‌ها و نمايانگر سياست‌هاي جهاني صهيونيسم بوده و اين گفتار نه از روي تعصب و تقليد؛ كه به پشتوانة پژوهش و تحقيق ابراز شده و قابل اثبات است.

امروزه حتي هاليوود هم منكر اين واقعيت نيست كه بسياري از مهره‌هاي كليدي در سينماي آمريكا (صرف نظر از هر تخصصي در زمينة سينما) صرفاً به دليل يهودي يا يهودي‌زاده بودن از ميان اقران خود برگزيده شده و مدارج ترقي را پيموده‌اند. هرچند پيروي از آئين حضرت موسي به معناي صهيونيست بودن نيست ولي صهيونيسم از بدو پيدايش بنا بر مشي سياسي خود، همواره پشت نقاب يهوديت پنهان شده و به همين دليل بيشترين اعضاء باشگاه سري خود را از ميان يهوديان برگزيده است. و نتيجه اين كه: در تمام شئون اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مغرب زمين، ظاهراً هميشه يهوديان (و در حقيقت همواره صهيونيست‌ها) مقدم بوده‌اند و هاليوود نيز كه از مظاهر هنر و تكنولوژي غرب است از اين قاعده مستثني نيست و تلاشي نيز در جهت انكار آن ندارند. اصولاً در نظام اداري پيچيدة هاليوود قوانين نانوشتة بسياري وجود دارد كه يكي از آنها رُجحان يهوديان در تمامي زمينه‌هاي هنري، رسانه‌اي و تخصصي است. قاعده بازي آن است كه يهوديان همواره در اولويت‌اند و اگر يك يهودي از مرام سياسي صهيونيسم نيز جانبداري كند، طبعاً مدارج ترقي در هاليوود را با سرعت بيشتري خواهد پيمود. اما اگر همين هنرمند يهودي بي‌طرف باقي بماند يا ندرتاً بر خلاف نظام تبليغاتي صهيونيسم گام بردارد، به سهولت حذف شده و به سرعت از گردونة هاليوود بيرون خواهد افتاد كه نمونة روشن و آشكار آن « چارلي چاپلين » است و سرنوشت باورنکردني او گواهي است بر اين مدعا. چارلي چاپلين، يهودي هنرمندي بود كه تا زماني كه نقش هاي مورد پسند نظام تبليغاتي صهيونيسم را بازي مي كرد، تحت حمايت آنها بود، اما همين كه خواست از نظام طبقاتي و سرمايه داري يهودي حاكم بر غرب انتقاد كند، ماشين سانسور هاليوود به كار افتاد و چاپلين را نيز همچون بسياري ديگر از هنرمندان مستقل هاليوود (به جرم واهي كمونيست بودن) براي هميشه از عرصة بازيگري كنار گذاشت. ناگزير چاپلين به اروپا رفت و همزمان با ترك هاليوود بازگشت او به آمريكا ممنوع اعلام شد!! و اين گونه بود كه پروندة هنري مشهورترين بازيگر يهودي تاريخ سينما به جرم عدم تمكين از مرام صهيونيسم بين‌الملل براي هميشه بسته شد و او واپسين سالهاي عمر خود را در عزلت و گمنامي سپري كرد، به طوري که بسياري از ما اگر عکس واپسين سالهاي عمر او را ببينيم او را نخواهيم شناخت. در اين حق کشي «چاپلين» تنها نبود و تا به امروز اين روند در هاليوود ادامه دارد مثلا «ايزابل اجاني» ، فرانسوي که جايزه بهترين زن را درجشنواره کن 1994م. گرفته بود ، جايزه را از او گرفته و به ديگري دادند و حتي تهمت ايدز به «ايزابل اجاني» زدند، چون حاضر نشده بود عرب بودن پدرش را منکر شود و يا مثلا در مورد «آلن دلون» و «ژان پل بلموند» ، فرانسوي «سوفيا لورن» ، ايتاليايي «اما تامسون» ، انگليسي و «کوين کاستنر» ، آمريکايي «ونسي رادرگريف» ، انگليسي هم چنين حق کشي هايي را روا داشتند. درمقابل، بسياري از گمنامان عرصه بازيگري به دليل برخورداري از حمايت لابي صهيونيسم، ره صد ساله را يك شبه پيمودند، مانند آرنولدشوايتزينگر كه تا فرمانداري كل ايالت بزرگي هم رسيد! وحكايت هم‌چنان باقي است

پاورقي ها ومنابع:

1-نقل به مضمون ازآيه 82 سوره مباركه مائده: لتجدن اشد الناس عداوه للذين آمنوا اليهود والذين اشركوا.

2-براي مطالعه بيشتر مراجعه کنيد به: پژوهه صهيونيت ، جلد اول ، نشر موسسه فرهنگي پژوهشي ضياء انديشه ، چاپ اول ، دي 1376، مقاله « سفر کريستف کلمب ، بازيابي نقش يهود » ، اثر محمد طيب و کتاب سفر به ولايت عزراييل ، اثر جلال آل احمد ، نشر رواق ، تهران ، 1363 و كتاب کريستف کلمب ، اثر شارل ورلند ، ترجمه سيد جمال موسوي شيرازي ، شرکت توسعه کتابخانه هاي ايران ، تهران ، زمستان 1370 ، صفحه 36 و 37 و كتاب تاريخ تمدن ويل دورانت ، جلد 6 ، صفحه 316 و كتاب سفرهاي پرماجراي کريستف کلمب ، ساموئل ايليوت موريسون ، ترجمه ذبيح ا... منصوري ، نشر زرين ، تهران ، 1373 ، صفحه 180 و كتاب اعجوبه ها ، اثر احمد مرعشي ، نشر مولف ، مرکز پخش تندر ، سال 1374 ، صفحه 99 و 98 و صفحه 636 وسايت علمي _پژوهشي يهود(www.yahood.net) ،بخش سينماي هاليوود.

3- آنگلوساكسون نام نژادي از مردم اروپاست كه بسياري انگليسي ها و آمريكايي هاي امروز از آن نژادند.امروزه پيوند آنگلوساكسون ها و صهيونيسم بين الملل را اصطلاحا آنگلوزايان مي نا مند.

4- مثل بعضي كشورهاي آفريقايي

5-روچيلد يا روتچايلد يا روتشيلد نام يكي از خاندان هاي بسيار ثروتمند و معروف يهودي است. اينان از حدود 200 سال پيش تاكنون در كشور هاي مختلفي چون آلمان، انگليس، فرانسه، اتريش و آمريكا سرمايه گذاري كرده اند و با وام هاي ربوي، انحصار صنعت و راه آهن، تشكيل شركت هاي بزرگ چند مليتي مثل شركت «رويال داچ شل» و ....نا جوانمردانه پول هاي هنگفتي به جيت زده اند و هنوز هم ..... براي مطالعه بيشتر مي توانيد به منابعي چون سايت استاد عبدالله شهبازي (www.shahbazi.org) مراجعه كنيد.

6-ليبراليسم نام مكتبي است كه اكنون در تمام كشورهاي جهان مورد توجه قرار گرفته است. ترجمه دقيق آن در فارسي «اصالت دادن به آزادي بي بندوبار» مي باشد. اين مكتب كه در تضاد با دين الهي وعقل سليم است، به شدت از جانب صهيونيسم بين الملل به عنوان تنها نوع اداره صحيح حكومتها معرفي مي شود؛ در عمل آنها ديكتاتور بارترين حكومت را در رژيم هاي وابسته به خود دارند. به گفته مقام معظم رهبري (حفظه الله) امروزه ما در فلسطين و عراق و افغانستان شاهدحقيقت ليبراليسم و دموكراسي بمب و موشك هستيم. ]

7- براي اطلاع از بعضي يهوديان هاليوود و نام هاي واقعي آنها مراجعه كنيد به سايت استاد احمد رامي سوئيسي (AhmedRami) : _  rami.tv   و  http:// www.radioeslam.com

8- براي مطالعه بيشتر مي توانيد به كتاب پژوهه صهيونيت، جلد دوم نيز مراجعه كنيد.

9-(براي مطالعه بيشتر به روزنامه کيهان ، مورخه فروردين80 ،مقاله توطئه صهيونيسم براي سيطره برسينماي جهان ويا کتاب«اسرائيل هنر مصر را مي ربايد» نوشته محمد الغيطي مراجعه کنيد.)

10- در رابطه با اين فيلم مراجعه کنيد به کيهان ، 22/2/80 ، صفحه 12

11- فرانکي همان جان کلودوندام يهودي است و آرنولد يکي ازاعضاي حزب جمهوري خواه آمريکاست. اعضاي اين حزب اكثرا صهيونيست مسيحي هستند. او ثروت زيادي را از طريق بازي در اين فيلم ها اندوخت و در سال 2003 ميلادي فرماندار کاليفرنيا شد. قطعا کسي بدون حمايت صهيونيست ها نمي تواند به چنين مقام مهمي در آمريکا دست يابد .

12- براي مطالــعه بيشتر در باب تاثيرات وحدت بخش سمبلها و نمادها و زبان درميان يک گروه يا قوم خاص مي توانيد به کتابهاي هنر و فصل اول و دوم کتاب مباني فراماسونري مراجعه کنيد.

13- براي مطالعه بيشتر مي توانيد به کتاب « نفوذ صهيونيسم بر رسانه هاي خبري و سازمانهاي بين المللي» نوشته فوادبن سيد عبدالرحمن الرفاعي ، ترجمه حسين سرو قامت ،‌ نشر کيهان ، چاپ اول ، 1377، صفحه 48 و روزنامه کيهان ، مورخه 13/5/80 ، صفحه 12 ، مراجعه کنيد.

14- برا ي مطالعه بيشتر رجوع کنيد به کيهان ،22/2/80 ، صفحه 12 ، مقاله «اهريمن صهيونيسم در بازار مکاره کن» و کيهان ، 16/3/80 ، صفحه 12 ، مقاله «جايزه ويژه جشنواره برلين براي يک فيلم صهيونيستي» و کيهان ، 13/5/80 ، صفحه 12 ، مقاله «ستاره اسکار صنعت يهودي»

*** در مطالعات تاريخي بايد به شدت محتاطانه برخورد کرد که دستهاي زيادي خصوصا از جانب يهوديان در تحريف تاريخ فعال بوده و هستند.

***- در تهيه اين جزوه علاوه بر منابعي که در پاورقي ها ذکر شد از اين منابع هم استفاده شده است:

جزوه يهود در سينما ،جهاد دانشگاهي، واحد الزهراسلام الله عليها .

متن فيلم سينما سرزمين موعود،ساخته دکتر مجيد شاه حسيني ، نشر جميت زنان انقلاب اسلامي .

سخنراني استاد عبدالله شهبازي محقق و مورخ معاصر ، اسفندماه 78 ،دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 18:2  توسط گروه مطالعاتی  | 

 


Runtime Error

Server Error in '/' Application.

Runtime Error

Description: An application error occurred on the server. The current custom error settings for this application prevent the details of the application error from being viewed remotely (for security reasons). It could, however, be viewed by browsers running on the local server machine.

Details: To enable the details of this specific error message to be viewable on remote machines, please create a <customErrors> tag within a "web.config" configuration file located in the root directory of the current web application. This <customErrors> tag should then have its "mode" attribute set to "Off".


<!-- Web.Config Configuration File -->

<configuration>
    <system.web>
        <customErrors mode="Off"/>
    </system.web>
</configuration>

Notes: The current error page you are seeing can be replaced by a custom error page by modifying the "defaultRedirect" attribute of the application's <customErrors> configuration tag to point to a custom error page URL.


<!-- Web.Config Configuration File -->

<configuration>
    <system.web>
        <customErrors mode="RemoteOnly" defaultRedirect="mycustompage.htm"/>
    </system.web>
</configuration>