تبليغاتX
سینما و صهیونیسم

سینما و صهیونیسم

سینما،هنر،نقدفیلم،فلسفه،غرب شناسی،صهیون پژوهی

 کلئوپاترا حکایتی از ابزار تاریخی افسون صهیون

 

خبرگزاری "مهر" - گروه فرهنگ و هنر : هنگامی که یهودیان اروپای مرکزی و روسیه هالیوود را در آمریکا بنا نهادند از آن کارخانه بزرگ رویا سازی علاوه بر سودهای اقتصادی ، جریان سازی سیاسی و فرهنگی هم بدست آوردند.

صهیونیست ها و طرفداران شان از قرن پانزدهم میلادی حرکت هایی هم عرض را در جهت اهداف مشترک انجام داده اند. در ادامه استراتژی حاکمیت جهانی  قوم برتر  با جمعیت های شبه روشنگری اروپا ( فراماسونرها، مارکسیت ها ، کارتل ها ، تجدید نظر طلبان مذهبی ، پروتستان ها ، مانوی گرایه ها، آنار شیست ها وجمعیت های سری تروریستی ) دست به اقدام های گسترده ای زدند که حاصل آن بهره برداری از انقلاب فرانسه ، انقلاب انگلستان و رفرم های روسیه و آلمان و ... بود.

به گزارش "مهر" صهیون با تمرکز بر سینما در هالیوود صدها فیلم سینمایی تولیدی در ژانر تاریخی ساخت که هم در جهت توجیه شرایط موجود و آینده بود روانه بازارها کردند تا با چنگ زدن بر عواطف تماشاگران فیلم ها امیال و آرزوهای خودشان را محقق سازند.

فیلم سینمایی کلئوپاترا در سال 1934 توسط سیسیل بی دمیل ساخته شد که در زمان خود پرهزینه ترین فیلم سینمایی بود. هالیوود با نزدیک شدن به جنگ جهانی دوم تاریخی سازی را کم کم متوقف کرد و از سال های اولیه دهه پنجاه دوباره دست به تولید فیلم های  تاریخی با بودجه های سرسام آور زد.

فیلم کلئوپاترا نیز به سان انبوه دیگر فیلم های تاریخ ساز هالیوود بارها دستمایه ساخت آثار سینمایی شد . نسخه دوم این فیلم  در سال 1963 با کارگردانی " جوزف . ال منکه ویتس " ساخته شد که در زمان خود با هزینه چهل میلوین دلاری باز هم یکی از پرهزینه ترین فیلم ها شد. تنها " الیزابت تایلور" به عنوان اولین ستاره هالیوود ، دستمزد یک میلیون دلاری گرفت و شوهر او نیز " ریچاردبرتون" درمقام بعدی ازدستمزد بالا برخوردار شد. فوکس قرن بیستم با آن آرم تبلیغاتی " غرش شیر" که یک سجل و شمایل صهیونیستی است در هزینه کردن برای فیلم نهایت ولخرجی ممکن را انجام داد.

 فیلم ها و رمان هایی که در آن یک زن یهودی سیاست ها را به نفع قومی بر هم می زند دارای چه  کارکردی است؟ این سئوالی ست که با نگاهی اجمالی بر آثار تاریخی تولید شده در هالیوود مطرح می شود .

قدیمی ترین متون حاوی حکایت ها و روایت هایی است که نشان می دهد چگونه  یهودیان  در طول تاریخ از زن و نیروی اغواگرای آن به نحو شیطانی در راستای منافع خود سود جسته اند.به عنوان مثال  در شاهنامه فردوسی " استر" خشایارشاه را می فریبد تا با اخراج وزیر اعظم خود سیاست امپراتوری را نسبت به یهودیان  مثبت گرداند. هالیوود از همین عنوان " استرو شاه" چندین نسخه سینمایی با پرداخت های متفاوت در طول یک صد ساله اخیر روانه سینماها  کرده است .

 در فیلم و رمان معروف " سینوهه ، پزشک فرعون " مادر فرعون ، فرعون اعظم را فریفته ، بچه ای از روی آب نیل گرفته را در قبل قتل فرزند دیگر فرعون از زنی دیگر به تاج و تخت می رساند. شرکت فوکس قرن بیستم همین فیلم را با زرق و برق بسیار در دهه شصت ساخته و روانه بازارهای سینمایی کرده است . همین امر در انجام چاپ های مکرر رمانی با همین نام  نیز موثر واقع شده است.

نمونه دیگر روایت خاخام ها از ملکه صبا است که روایت فریب دادن سلیمان ( شاه) به زعم آنان است. به گزارش "مهر"از همین روایت نیز  بارها نسخه سینمایی  ساخته و رمان ها پرداخته اند. در انواع رمان های مختلف مانند " پنگوئن ها" آناتول فرانس و ... زنان زیبای یهودی حضوردارند که صاحب منصبان و شاهان را فریفته به خواسته های شان رسیده اند .

در فیلم 4 ساعته " کلئوپاترا" ساخته منکه ویتس این  قدرت فریب دادن تاریخی از حد یک شاه فراتر می رود  و شامل دو شاه رومی و یونانی می شود. کارگردان برای القا زیبایی افسونگرانه شخصیت اصلی فیلم ازالیزابت تایلو ر استفاده کرده ست تا اهداف مورد نظرش را تامین کند. در ابتدای فیلم پرنسس کلئوپاترا  در لباس سفید افسونگرانه وزروزیور کامل آراسته به هنگام رژه سربازان رومی نشان داده می شود که آماده اشغال سرزمینی های مصر و فلسطینی و لبنان و ... می شوند. کلئوپاترا برای نجات از دست سربازان  روم گلیم پیچ شده راه رهایی می یابد. سزار روم با او ملاقات می کند . جنگ بین آخرین مقاومت   مصریان در برابر رومی ها ادامه دارد. سزار زخم خورده را کلئوپاترا پانسمان می کند و سزار از زن و بچه های خود در برابر کلئوپاترا دست می شوید... و آنان در اثر  تبانی کلئوپاترا با یکی از افسران سزار کشته می شوند. سزار دست در دست کلئوپاترا هر نوع نسبت قبلی اش را با زن سابق خود و اطرافیان او مردود اعلام می کند. کلئوپاترا با حمایت قومی خود استیلای رومی ها را درمیان عموم با شادی به  نمایش  می گذارد و خوشبخت با سزار بر روی نیل قایق می رانند. کلئوپاترا در این هنگام به وسیله کنیزهای خود پیغام هایی به یونانیان می دهد و از سویی سزار را برای جنگ با یونانی ها تحریک می کند تا دو قدرت زمان همدیگر را نابود سازند.

اصرار و ابرام کلئو پاترا بر سزار موثر واقع می شود و او یورش به یونانی ها را شروع می کند. همینکه سزار از پایتخت دورمی شود کلئوپاترا با استفاده از موقعیت بدست آمده انبارهای  غله را به روی مردم می گشاید و خود را ملکه مصر می نامد . در این میان تولد پسرش برای اطرافیان شادی می آورد .کلئوپاترا در این هنگام با رییس شورای یونانی ها ملاقات می کند و به توافق هایی می رسد. بعد از بازگشت سزار کلئوپاترا او را عزل می کند و حکومت خود را ادامه می دهد.

شورای یونانی ها و همدستان رومی که کلئوپاترا آنان را تحت افسون خود دارد سزار را در تاریکی می کشند . عده ای کشته می شوند . عده ای خودکشی می کنند و در این هنگام مزدوران کلئوپاترا دیگر اعضای شورای را هم سربه نیست می کنند . چهار سال از حکومت کلئوپاترا می گذرد. سران قبایل و بازماندگان رومی ها در دربار او خدمت می کنند.

مردم در فقر و بدبختی روزگار می گذرانند و کلئوپاترا با همدست خود ( سردار رومی که قتل ها را به دستور او انجام داده است) خوشگذارانی می کند . با او ازدواج می کند و پسرش و او را به عنوان سرداران  حکومت خود معرفی می کند. یونانی ها که خود را باخته از فریب های کلئوپاترا با سران سابق شان می بینند بار دیگر آماده حمله می شوند. در جنگی که در می گیرد سپاه کلئوپاترا پیروز می شود. در طول مدت قبل از حمله سزارها مردان مذهبی یهودی هراز گاه او را به وظایف خود آشنا می کنند و توصیه های  لازم را می دهند . سرانجام کلئوپاترا تصمیم می گیرد " آنتونی " شوهر جدیدش را برای یورش به یونان بفرستند. جسد شوهرش را می آورند و یونانی ها ،دروازه ها را باز می کنند و کلئوپاترا پیش از آنکه بدست شورش گران بیفتد با خاخام ها جلسه می گذارد و در معبد ، کلئوپاترا با آزاد کردن مار (که خود نشانه و شمایلی درمیان یهودیان است) بعداز فرستادن پسرش همراه با خاخام ها ، مار چون فرشته نجات او را می گزد. شکوهمندی القا کننده مرگ که او تسلیم یورش گران نمی شود و پسرش و مردان دیگر آماده برای انتقام می مانند پایان فیلم را رقم می زند . بدین ترتیب کلئو پاترا با لباس یکسدت سفید در اول فیلم و با لباس یکدست سرخ در پایان فیلم  روایت اغواگری خاص صهیونیست ها را مکرر می سازد.

در توصیه های خاخام ها که از تورات و تلمود تحریف شده ارایه می دهند از صهیونیست ها خواسته می شود ملت ها را در خلسه و سکروسکس فرو برید تا آنان تسلیم خواسته های شما شوند.

به گزارش "مهر" علامت دوشیربه عنوان نماد قدرت الهی  صهیون  و گوی  کره زمین بر روی انواع مشروبات الکلی ، انواع سیگارهای تولید شده در آمریکا و انگلستان و برروی انواع ورق های بازی قمارو... علاوه برمنابع جذب  سود میلیاردی سرمایه گذاری در جهت نابودی ملت های دیگر بر این امر تاکید می کند که آنان به توصیه های خاخام ها عمل کرده اند . هم اکنون عمده سرمایه ها در تولید وتوضیح انواع مشروبات الکلی و سیگار، مواد مخدر وتولید فیلم ها و عکس های مستهجن توسط صهیونیست ها در بازار جهانی انجام گرفته است. 

 به نظر می رسد رهنمودهای انجام شده آنها را  در رسیدن به اهداف جنایت کارانه شان به خوبی یاری کرده است . مواد مخدر و دیگر مواد سکر آور و سیگار و تبلیغات جنون جنسی میلیون ها نفر جوان و بزرگسال را در کشورهای مختلف به ویژه در اروپا و آمریکا به کام خود فرو کشیده اند. پیگیری و کنترل جنایت های ناشی از آن ، نیرو و بودجه بسیاری از کشورها را به خود معطوف داشته  و شیاطین صهیون را درلباس  خاخام ها مسرور ساخته  است .

 آمریکای جنوبی که محل تولید و توزیع مواد مخدر گران قیمت است محلی است که سرویس های جاسوسی موساد و همچنین گروه افسران رژیم صهیونیستی آموزش و تجهیز کردن رژیم های اغلب کودتایی آن کشورها را در اختیار دارند. با ورود سرویس های جاسوسی  اسراییل به کردستان عراق و ایجاد پایگاههای لازم  خاورمیانه نیز درگیر خطر بزرگ اشاعه فساد و مواد مخدر صهیونیست ها شده است و در این میان چه راهی هموار تر از سینما و چه روش ارزان تر از توزیع سی دی های رایگان فیلم های فریبنده و مستهجن . تا این ابزار کاربرد دارد تولید فیلم های تاریخ ساز صهیون هم مقرون به صرفه است . تحقیق و نگارش: مجتبی حبیبی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1384ساعت 23:40  توسط گروه مطالعاتی  | 

خيلي ها هستند كه شعار هنر براي هنر را پذيرفته اند، غافل از اينكه هاليوودي ها نه تنها اين شعار را زير پا گذاشته اند؛ بلكه سال هاست كه بارها آن را نقض كرده اند. بسياري از فيلم هاي  هاليوود از ابتدا تا اكنون در خدمت جنگ رواني و تبليغات سياست مداران و نظاميان دغل حاكم بر آمريكا بوده است. (اصطلاحا اين قبيل فيلم ها را پروپاگاند گويند.) مقاله زير در تلاش است اين مطلب را با دادن شواهد عيني ثابت كند؛ گر چه نگاهي نه چندان عميق به فيلم هاي غربي هر بيننده اي را به اين مطلب رهنمون مي كند. فكر مي كنم ديگر زمان اين نيست كه به فيلم ها صرفا به ديده سرگرمي (پاپ كورني) بنگريم كه در آن صورت فقط خود را فريب داده ايم.  

 

پروپاگاند يا پاپ كورن !

 

     11 نوامبر سال 2001 ، بورلي هيلز، دو ماه از حادثة يازده سپتامبر گذشته و قرار است جلسة مخفيانه اي در«هتل پننسولا» با آن معماري باشكوه « نو استعماري اش» صورت بگيرد. يك طرف ميز، كارل گرو، مشاور و در واقع متخصص ماست مالي هاي جرج بوش نشسته (متخصص ماست مالي، كسي است كه رويدادهاي سياسي را به نفع ارباب يا حزب خود تعبير و تفسير مي كند) و طرف ديگر، چهل نفر از قدرتمند ترين دست اندركاران هاليوودي نشسته اند؛ بهانة ملاقات آنها اين است كه ببينند صنعت سينماي آمريكا چه كار مي تواند بكند تا به پيروزي در «جنگ با تروريسم»‌كمك كند. ميزان قدرت و نفوذ اين « نقشه چينان»‌خودش حكايتي جداگانه دارد. كارل گرو- كه به «مغز بوش»‌نيز شهرت دارد- نه يك ماهي كوچك، بلكه از آن كوسه هاي بزرگ حوضچة‌ كاخ سفيد است. و از طرف هاليوود نيز تقريبا همه سران استوديوها و دفاتر توليد فيلم حاضرند؛ از مدير « وياكام» گرفته تا جفري كتزنبرگ يكي از بنيانگذاران « دريم وركز». دود سيگاري كه فضاي تالار را پر كرده، حتما خفه كننده بوده است. پس از پايان جلسه، شري لنزينگ، مدير كمپاني «پارامونت» گفت:‌« اين نشست دربارة جنگ و سياستي كه بايد در پيش گرفت، نبود؛ صرفا گردهمايي عده اي آدم بود كه عليه دشمني مشترك، متحد شده اند.» ولي ديگران با اين گفتة لنزينگ موافق نبودند و « پيچك» هاي بلند قدرت را مي ديدند كه از واشنگتن كشيده شده و دنبال داربست و تكيه گاهي در هاليوود مي گردد. آنها ادعا مي كردند كه سر و كلة «پروپاگاند»‌ دوباره پيدا شده است. اشتباه مي كردند: واقعيت اين است كه « پروپاگاند» جايي نرفته بوده كه حالا برگردد!

 

ارتباط سینمای هالیوود و سیاست مداران

هاليوود و واشنگتن، با وجود يك قاره فاصله، هميشه با هم ارتباط داشته اند. در نخستين سال هاي قرن بيستم، وقتي صحبت از مسائل آدم بزرگ ها- مثل سياست- به ميان مي آمد، مقامات حكومتي هميشه از صنعت سينماي نوپا انتظار داشتند كه فقط « ديده » شود و«‌صدايش » در نيايد. در سال1915 ، حكمي كه از سوي دادستاني كل ايالات متحده صادر شد، حق آزادي بيان را در مورد فيلم ها،‌منكر شد. اين ممنوعيت كه تا سال1948 ادامه داشت توسط روساي غالبا يهودي استوديوها نيز كه نمي خواستند سر و صدايي در يك جامعة اساسا ضد يهود ايجاد كنند، مورد اعتراض قرار نگرفت. در تمامي سال هاي دهة 1920 و1930 و در پي انقلابي كمونيستي در خارج از كشور و بحران اقتصادي در داخل، هاليوود سرش را پائين انداخته بود و مسوولانه، خدمت اش را انجام مي داد. در سال1921 صاحبان كمپاني هاي سينمايي بيانيه اي به تصويب رساندند كه بر اساس آن از پخش صفحه يا داستان هايي كه طي آن مقامات دولتي، قانون گذاران، ارتش آمريكا، نيروي دريايي يا ساير مقامات دولتي، مسخره يا تحقير مي شوند، جلوگيري مي شد. مثلا صحنة جمعيتي كه در فيلم چرخ و فلك واشنگتن (جيمز كروز،1932) جلوي كنگره جمع شده اند و سياستمداري را اذيت مي كنند، خطرناك تشخيص داده شد و بنابراين حذف گرديد. از طرف ديگر، در همان سال ها، استوديوها جلوي پخش فيلم هايي را كه امكان داشت بر نتيجة انتخابات تاثير بگذارند، مي گرفتند و پذيرفتند از ترس «پائين آوردن شان و اعتبار» مقام رياست جمهوري از بازيگران شبيه اش استفاده نكنند.

وقتي در اواخر دهة 1930 فرانكين.د.روزولت (يا در واقع كاخ سفيد) به اين نتيجه رسيد كه جنگ با ژاپن و آلمان، غير قابل اجتناب است، به كمك هاليوود نياز داشت تا مردم «انزوا طلب» آمريكا را مجاب كند كه مجبورند وارد جنگ شوند؛ به همين منظور و براي به دست آوردن دل استوديوها، در سال 1940 ديوان عالي كشور، قانون ضد « تراست» اش را كه استوديوها را از داشتن سينماهاي زنجيره اي شان محروم مي كرد، پس گرفت. همكاري هاليوود كه جلب شد، در همان سال قبل از حملة ژاپني ها به پرل هاربر، چهل فيلم سينمايي ساخته شد كه آمادگي نظامي را تبليغ مي كرد، حال آن كه يك سال قبل ترش هيچ خبري از اين گونه فيلم ها نبود. در واقع، توليدات هاليوودي آن قد جنگ طلبانه شدند كه مجلس سنا- كه حكم ترمزي براي تندروي هاي كاخ سفيد را دارد- تحقيقاتي را آغاز كرد تا معلوم شود آيا استوديوها عامدانه خيال دارند ملت را به سوي جنگ سوق دهند يا خير. جنگ با «متحدين»، ناگزير تاثير شگرفي بر صنعت سينماي آمريكا گذاشت. البته با اين تفاوت كه بر خلاف اتحاد آلمان/ايتاليا/ ژاپن، پيوند بين هاليوود و واشنگتن در نهايت، به واسطة وقوع بعضي اتفاقات محكم شد. هاليوود- همان طور كه در دوران جنگ جهاني اول چنين كرده بود- عملا خود را در خدمت برطرف كردن نيازهاي دولت گذاشت. ستاره هاي سينما به فروش « اوراق قرضه» جنگ كمك مي كردند و فيلم هاي بلند، كوتاه، آگهي، فيلم هاي آموزشي و خبري بي شماري ساخته شدند كه همگي مردم را فرا مي خواندند كه خود را براي جنگي طولاني آماده سازند. روزولت علنا اعلام مي كرد كه نمي خواهد هيچ سانسوري بر هاليوود تحميل شود ولي به طور محرمانه بر « اداره فيلم هاي سينمايي» نظارت داشت كه كارش بررسي فيلمنامه ها و ارائه « توصيه » هايي به كمپاني هاي سينمايي بود. در سال1943 اين اداره تعطيل شد ولي جاي خود را به « ادارة مميزي» داد كه «‌توصيه» هاي آن يكي را به«دستور» تبديل كرد. فيلم هاي جنگي مثل جزيره بيداري(1942) و مقصد توكيو(1943) بر تنوع فرهنگي دموكراسي آمريكايي و كارآيي « كارهاي گروهي » تاكيد داشت و فيلم هاي ديگر مثل كازابلانكا(1942) و باتان(1943) به نياز بر ايثار و از خود گذشتگي تاكيد مي كردند. با اين حال فيلم هايي نيز بودند كه تصويري اهريمني از دشمن ارائه مي دادند: مثل سري فيلم هاي مستند فرانك كاپرا تحت عنوان چرا مي جنگيم؟ يا فيلم هاي ديگري كه كمپاني «وارنر» ساخت و در آنها تصوير زشتي از ژاپني ها به بيننده منتقل مي شد؛ البته هاليوود هم مسئله اي برايش نبود كه فرمانبردار واشنگتن شده است. هاليوود هم به همان اندازه واشنگتن مي خواست كه فاشيسم مقهور شود و سينماي آمريكاي زمان جنگ هم با آن توليدات ملي- ميهني اش، نود ميليون مشتري هفتگي داشت كه محصولات اش را هورت مي كشيدند. كسب و كار حسابي بر وفق مراد بود.

به محض اتمام جنگ جهاني دوم، « جنگ سرد» شروع شد و دوباره از هاليوود خواسته شد كه ميهن پرستي خود را اثبات كند؛ ولي اين بار زوركي. در آغاز دهة 1950 ديوان عالي كشور سرانجام، كمپاني هاي سينمايي را مجبور كرد از خير سينماهاي زنجيره اي شان بگذرند و تنور « كمسيون فعاليت هاي ضد آمريكايي» سناتور مك كارتي- كه پستوها را به دنبال كمونيست ها مي گشت و به پاي ميز محاكمه مي كشاند- به شدت داغ بود. روي هم رفته، نام 500 نويسنده، بازيگر، كارگردان و تهيه كننده در « فهرست سياه» قرار گرفت و تازه در همين حال و فضاي پارانويايي و در بحبوحة بحران اقتصادي صنعت سينما بود كه دست اندركاران هاليوودي دريافتند كه يك ارباب ديگر هم دارند كه بايد به او پاسخگو باشند: «ارتش».

پنتاگون و سینمای هالیوود

اين كه فيلمسازها از وسايل و ابزار نظامي استفاده كنند، تازگي نداشت: نخستين فيلمي كه اسكار بهترين فيلم سال را برد، بال ها(1927)- ملودرامي جنگي در مورد جنگ جهاني اول- بود كه به خاطر نبردهاي هوايي واقع گرايانه اش مورد توجه قرار گرفته و فيلمبرداري اش با استفاده از هواپيما هاي جنگي نيروي هوايي امكان پذير شده بود. ولي در سال هاي پس از پايان جنگ جهاني دوم و با تعطيل دفتر مميزي، نظامي ها نه تنها وسايل خود را در اختيار فيلمسازها مي گذاشتند بلكه« اصلاحيه» هايي نيز به فيلمنامه هايشان سنجاق مي كردند.

در دهه 1950 در مقابل استفادة مجاني از آلات و ادوات جنگي پنتاگون و بنابراين، توليداتي ارزان تر و واقع گراتر، تهيه كننده ها بايد طوري  فيلمنامه هاي خود را « تنظيم» كنند كه فيلم هايشان نتواند توسط پروپاگاند كمونيست ها مورد سوء استفاده قرار گيرد. يعني به عبارت ديگر، هاليوود يك بار ديگر بخشي از ماشين پروپاگاند حكومت شد. حكايت هاي قهرمانانه از دوران جنگ جهاني دوم از ترس و بزدلي، نژاد پرستي يا خشونت آمريكايي خالي شد. فيلم هاي دوران جنگ سرد مانند فرماندهي استراتژيك نيروي هوايي (1955) و گردهمايي عقاب ها(1963) از نيروهاي نظامي آمريكا تجليل مي كردند و بر تهديد كمونيسم تاكيد داشتند. براي ارتش، اين نه تنها به معناي تاكيد بر بالا نگاه داشتن بودجه دفاعي و گوشزد اين موضوع به سياست گذاران و مردم بود بلكه باعث مي شد داوطلبان ورود به ارتش نيز كماكان پشت درها صف ببندند.

اما فروپاشي نظام استوديويي و ظهور فيلمسازان «‌ضد فرهنگ» در اوايل دهه 1970، باعث توليد فيلم هاي ضد جنگي شد كه همگي بدون كمك ارتش ساخته شدند؛ البته اين مساله و بعد، تشكيل دو كميسيون تحقيق درباره دخالت نظامي ها در توليد فيلم ها، باعث قطع شدن رابطه پنتاگون با هاليوود نگرديد. به گفته ديويد راب كه كتابي در مورد ارتباط پنتاگون با هاليوود نوشته: «امروزه، جنگ سرد تمام شده و اتحاد شوروي نيز از هم فرو پاشيده است ولي نوعي سانسور، كمافي السابق، ادامه دارد. تاپ گان، پرل هاربر يا حتي پارك ژوراسيك3 جزو فيلم هاي پرفروشي هستند كه همگي با همكاري پنتاگون ساخته شده اند.»

به گفته اوليور استون كه هرگز نتوانسته از كمك هاي نظامي بهره بگيرد: « مي خواهند از ما موجودات هرجايي بسازند، نمي خواهند به جنبه هاي منفي جنگ پرداخته شود. آنها به فيلم هايي كه در تلاش اند تا حقيقت را بگويند، كمك نمي كنند؛ بنا براين اكثر فيلم هاي جنگي در واقع،‌پوستر هاي تبليغاتي براي جلب داوطلباني جديد براي ارتش هستند.» به قول راب: « چيزي كه هاليوود بيشتر از يك فيلم خوب دوست دارد، يك معامله خوب است؛ بنابر اين از آنجا كه مي توانند با استفاده  از آلات جنگي پنتاگون، ميليون ها دلار صرفه جويي كنند، برايشان معامله خوبي است.»

فيليپ استراب، مدير روابط سينمايي پنتاگون، اين معامله ها را به عنوان كمكي براي « جذب افراد جديد و حفظ شان» تلقي مي كند. ساير يادداشت هاي رسمي پنتاگون فيلم هايي چون پرل هاربر را به عنوان« فيلم هاي تبليغاتي» براي ارتش مي بينند. فيلمسازها و نيروهاي ارتش ضمنا صحبت از واقع گرايي اي به ميان مي آورند كه اتحاد مصلحتي شان براي فيلم ها به ارمغان مي آورد. مثلا ريدلي اسكات در مورد سقوط شاهين سياه گفته است: «مي توانستيم فيلم را بدون كمك ارتش بسازيم، ولي در آن صورت اسم اش مي شد سقوط گنجشك سياه.» (شاهين سياهHAWK BLACK نام يكي از معروف ترين هلي كوپترهاي جنگي آمريكايي است.) طرفه آن كه تغييراتي كه ارتش خواست در فيلم اسكات صورت بگيرد، باعث گرديد چند مورد حياتي در زمينه غافلگير شدن نيروهاي آمريكايي در سومالي حذف يا تغيير و بخشي از بلاهاي وحشتناكي كه به سر نيروهايشان آمده، ناديده گرفته شد. همان طور كه استراب مي گويد: «هر فيلمي كه از ارتش تصويري منفي ارائه دهد، به نظر ما واقع گرايانه نيست.»

سازمان سيا و سينماي هاليوود

ولي رابطه « سيا» با دست اندركاران سينما، همه چيز بوده مگر صميمانه! علت اش هم اين است كه سيا تانك و ناو هواپيمابر ندارد كه در برابر تصوير خوبي كه از آن سازمان ارائه مي دهند، در اختيار استوديوها بگذارد. ولي خب اوضاع، هميشه بر اين منوال نبوده. در دهه1950 و فضاي پر التهاب ضد كممونيستي آن زمان، در حالي كه هاليوود سرش به كار ساختن فيلم هاي ضد كمونيستي اش گرم بود، سيا مي توانست كوشش هاي خود را روي تلاش هاي تبليغاتي اش در كشورهاي خارجي متمركز كند. و بدين ترتيب ميليون ها دلار براي توليد چنين فيلم هايي در ايتاليا خرج شد و حتي در بريتانيا، فيلم هايي چون مزرعه حيوانات(1954) با پول سيا ساخته شد. در خود آمريكا، قتل جان. اف. كندي، جنگ ويتنام و رسوايي واترگيت، تصوير عمومي سيا را به شدت ضايع كرد؛ و در سال1994 وجهه اين سازمان آن قدر بد شد كه بالاخره مجبور شدند فردي به نام چيس براندون  را به عنوان رابط خود با هاليوود، منصوب كنند.

ديري نگذشته بود كه براندون متوجه تفاوت اهرم هاي فشاري شد كه در اختيار سازمان اش و ارتش قرار دارد: در حالي كه او فقط مي توانست مشاور، سياهي لشكر و احيانا چندتايي دكور در اختيار فيلمسازها قرار دهد، فيليپ استراب مي توانست به آنها بگويد: « ما مي خواهيم شش- هفت صفحه فيلمنامه كاملا حذف شود اگر نه از ناو هواپيمابرها نمي توانيد استفاده كنيد!» اين ها به كنار، براندون به هر حال سرش خيلي شلوغ بود. فيلم هايي چون مادر همه ترس ها (2002) و عضو جديد (2003) كه با كمك سيا ساخته شده اند، پيامي را كه او انتظار داشت، منتقل كرده بودند. فيلم اخير-كه براندون شخصا روي فيلمنامه اش كار كرده- در بيننده شكي باقي نمي گذارد كه سيا دارد جنگ درستي را پيش مي برد و اين كه آمريكا، « در همه جا»‌ دشمن دارد. براندون، حتي با ظاهر شدن در بخش ضميمه هاي دي وي دي اين فيلم، به پيام اش اعتبار مي بخشد. به جز مواردي چون جاسوس بازي (2001)- كه حرف فيلم با آنچه آنها مي خواهند  جور در نمي آيد- فيلمسازها كافي است سوت بزنند و « سازمان» به كمك شان بيايد؛ ولي به گفته براندون: «‌ اگر كسي بخواهد به ما افترا بزند، به نفع ما نيست كه همكاري كنيم.»

رئيس جمهورهاي آمريكا نيز مثل مردم عادي، عاشق فيلم ديدن اند. كلينتون از زيبايي آمريكايي خوش اش آمده بود؛ بوش، آستين پاورز را ترجيح مي دهد. آنها ستاره هاي سينما را براي صرف شام به كاخ سفيد دعوت مي كنند و در گردهماي هاي انتخاباتي كنارشان روي صحنه مي ايستند و در محبوبيت آنها شريك مي شوند و اميدوارند كمي از آنها هم به خودشان برسد. ولي كاري كه يك رئيس جمهور دوران معاصر انجام نمي دهد دخالت در « بازي هاي قدرت» در هاليوود است. البته يكي دو استثنا هست كه حتي در دوران معاصر، قدرتي اجرايي در مسائل هاليوودي دخالت كرده [كلينتون در سال1997 درخواست كرد كه نمايش تنگناي سرخ عقب انداخته شود تا رئيس جمهور چين را موقع ديدارش از آمريكا ناراحت نكند] و اين روال به هر حال ادامه داشت تا اين كه جرج بوش، « كارل گرو» را به كاليفرنيا فرستاد تا سران استوديوها را براي شوراي جنگ اش بسيج كند.

دقيقا چه حرف هايي در آن روز نوامبر سال2001 رد و بدل شده، هنوز مشخص نيست. ولي بعضي مسائل شناخته شده اند: كميته اي توسط جك والنتي- رابط كهنه كار هاليوود/ واشنگتن و در واقع رئيس دست اندركاران صنعت سينماي آمريكا- بر پا شد تا تلاش هاي سينماگران را در اين زمينه هماهنگ نمايد. (در سال2000، جايزه نقدي تحت عنوان« شهروند ميهن پرست» از سوي وزارت دفاع به جك والنتي تقديم شد) و فهرستي از هفت « ايده آل» تصويب شد كه فرستادن فيلم هاي جديد براي نيروهاي نظامي در كشورهاي خارجي، تهيه آگهي و تبليغ براي جلب داوطلب و حمايت از نيروهاي ارتش، از آن جمله بودند.

اما قضاياي « پروپاگاند» چه؟ رابرت ايگور، از گردانندگان كمپاني والت ديزني، منكر مي شود كه چيزي به نام« پروپاگاند كه مورد حمايت كاخ سفيد هم هست»، مطرح شده باشد. ولي ناظران اين ادعا را باور ندارند. به قول لري گيلبرت، خالق سريال تلويزيوني مش: « اگر سفر او درباره محتواي فيلم ها نبوده پس براي چه اين زحمت را به خود داده؟ براي اين كه بيايد و درباره شركت هيولا ها حرف بزند!»

به هر تقدير، هر بار آمريكايي ها احساس خطر كرده اند، هاليوود توي سنگر پريده و پرچم اش  را بالا برده است. البته شكي نيست كه تروريسم بن لادن و نطق هاي ملي- ميهني جرج بوش، احساس آسيب پذيري را به آن ملت انتقال داده است؛ ولي از آنجا كه ساخته شدن و به نمايش درآمدن يك فيلم-از فكر اوليه تا آماده شدن اش- معمولا چند سالي به طول مي انجامد، هنوز خيلي زود است گفته شود آيا هاليوود واقعا از ته دل به صداي شيپور « جنگ عليه تروريسم» واشنگتن جواب داده يا خير. برخي به فيلم هايي چون  اشك هاي آفتاب (فيلم ناموفق بروس ويليس كه از آمريكا تصوير يك پليس بين المللي را ارائه داده) و يا نردبان49 و مضمون « قهرمان ها، بين خود ما هستند»، اشاره مي كنند. ولي اسكات لوكاس، نويسنده و متخصص رسانه اي آمريكايي بعيد مي داند كه مثل دوران جنگ جهاني دوم، سيل اين گونه فيلم ها به راه بيفتد. به گفته او، سبك و كار سينما فرق كرده و ربطي به دوران غول هاي نظام استوديويي ندارد. امروزه، هاليوود بسيار متنوع تر و رقابتي تر شده است. اين كه بخواهي روي فضا و حس و حالي سرمايه گذاري كني كه همين فردا امكان دارد خبري از آن نباشد، ريسك بزرگي است.

سقوط شاهين سياه همراه با حمله آمريكا به افغانستان به نمايش درآمد ولي از آن استقبال نشد. به قول لوكاس:‌« فكر نمي كنم كسي در هاليوود پيدا شود كه بخواهد فيلمي درباره آزادسازي عراق بسازد، چون مردم به هر حال به ديدن اش نخواهند رفت.»

منظور از همه اين حرف ها اين است كه مرز بين يك فيلم « تبليغاتي» و يك فيلم سرگرم كننده («پاپ كورن» اي به اصطلاح) آن قدر محو و نامشخص شده كه وقتي دفعه ديگر به سينما مي رويد، حيران مي مانيد كه اين فيلم، « پروپاگاند» است يا صرفا «پاپ كورن». فقط مواظب باشيد حين اين تاملات پاپ كورن توي گلوي تان گير نكند! منبع: دنياي تصوير، شماره139،‌دي 1383،ص64  

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 15:52  توسط گروه مطالعاتی  | 

پايگاه خبري «ورلد نت ‌‏ديلي» از پايان ساخت برنامه‌‏اي تلويزيوني خبر داد كه در آن، حمله اتمي ايران به آمريكا به تصوير كشيده شده است. به گزارش ايلنا، اين برنامه كه با عنوان «حمله اتمي 11 سپتامبر» و بر اساس فيلمنامه‌‏اي با عنوان «ايران اتمي» منتشر شده، ساخته شده است، طي دو هفته آينده در 20 مركز تجاري آمريكا به نمايش در خواهد آمد.
كارشناسان مسائل استراتژيك معتقدند انتشار اين فيلمنامه و به تصوير كشيدن آن، مقدمه‌‏اي براي زمينه‌‏سازي و عيني‌‏نماياندن خطر دستيابي ايران به قدرت هسته‌‏اي در افكار عمومي تصويرگراي آمريكاست تا در نتيجه دست سياست‌‏مداران آمريكا براي اتخاذ سياست‌‏هاي تندتر بر ضد ايران باز شود.
به گزارش پايگاه خبري «ورلدنت‌‏ديلي» كه اخبار امنيتي و نظامي آمريكا را منتشر مي‌‏كند،‌ ‏نويسنده فيلمنامه ايران اتمي، فردي به نام جروم كورسي و دانش‌‏آموخته دانشگاه هاروارد است كه براي نيويورك‌‏تايمز و اي.بي.سي.نيوز كار مي‌‏كند و مدعي است كه ايران در پي ساخت سلاح‌‏هاي كشتار جمعي است و زماني كه كشوري مانند ايران، داراي ظرفيت ساخت تسليحات هسته‌‏اي شود، «حمله اتمي 11 سپتامبر» تهديدي حتمي است.
وي كه براي كتاب خود يك پايگاه اختصاصي در اينترنت گشوده و به تبليغ براي رمان خود مي‌‏پردازد، مدعي است: زماني كه كشوري مانند ايران به ظرفيت ساخت تسليحات هسته‌‏اي دست يابد و آن را به بنادر بزرگ آمريكا ارسال كند، مشكلات فني بزرگي كه مانع گسترش تجهيزات هسته‌‏اي در داخل شهرهاي آمريكاست، حل مي‌‏شود.اين نويسنده افزوده است كه در اين هنگام گروه‌‏هاي تروريستي مي‌‏توانند اين تجهيزات را به دست آورده گرد هم‌‏آيند و به قلب شهر وارد شوند.كورسي با بيان اينكه نتيجه يك حمله موفق اتمي در شهر بزرگي مانند نيويورك، بسيار عظيم خواهد بود، مي‌‏افزايد: در يك چشم به هم‌‏زدن آمريكا به «دومين» قطب اقتصادي نزول مي‌‏كند.
اين فيلمنامه نشان مي‌‏دهد انفجار 150 هزار تن ازاين مواد منفجره در نيويورك مي‌‏تواند منجر به تخريب بيشتر شهرها شود و 15 ميليون نفر را بكشد و سپس يك ميليون و 500 هزار نفر ديگر را هم ظرف چند روز از پا درآورد. فيلم تلويزيوني «ايران اتمي» كه بر اساس همين فيلمنامه ساخته شده است، به مدت 13 روز و روزانه چهار بار در 20 مركز تجاري در شهرهاي مختلف آمريكا مانند مي‌‏سي‌‏سي‌‏پي، تگزاس، كاليفرنيا، نيو جرسي، آلاباما، واشينگتن، پنسيلوانيا و چند شهر ديگر به نمايش در مي‌‏آيد.
فيلمنامه «ايران اتمي» كه از طريق پايگاه خريد آنلاين كتاب مانند «آمازون» و «شاپ‌‏نت‌‏ديلي» با قيمت 27 دلار نيز فروخته مي‌‏شود در بيش از 300 صفحه و با جلد گالينگور منتشر شده است.تا كنون بيش از 2200 نسخه از اين كتاب از طريق اينترنت به فروش رسيده است. به نقل از سایت خبری بازتاب

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 18:54  توسط گروه مطالعاتی  | 

فيلم «اسطوره» كه درباره امپراتور «كين‌شيهوانگ» در بيش از دو هزار سال پيش است، در آمريكا در صدر جدول فروش فيلم‌ها با حدود پنجاه ميليون دلار فروش قرار گرفته است. ژانگ معتقد است كه او به تازگي، متوجه تأثير فيلم‌هاي آسيايي بر سيستم‌هاي غربي شده است، به ويژه از زمان نمايش فيلم «ببر خشمگين و اژدهاي پنهان» در سال 2000.
پس از آن‌كه فرانسه و ژاپن براي جلوگيري از سيطره فرهنگي هاليوود، قانون عدم اكران محصولات هاليوود را به اجرا گذاشتند، اين بار، چيني‌ها به روش‌هاي جديدي براي مقابله فرهنگي با هاليوود روي آورده‌اند.
به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، هند، ديگر كشور پرجمعيت دنيا با راه‌اندازي «باليوود»، توانست در برابر غول سينمايي هاليوود، قد علم كند و تا حد زيادي اين پروژه را به موفقيت برساند. با اين حال، داستان سينماي پرغناي فرانسه و نيز جمعيت 4/1 ميلياردي چين، جايگاه ويژه ديگري دارد.
به گزارش «بي.بي.سي»، فيلم‌هاي هاليوودي به سرعت در حال بروز دادن تأثيرات سينماي چين بر خود هستند.«ژانگ ميو» به لطف دو فيلم بزرگش؛ «اسطوره» و «خانه خنجرهاي پرنده»، هم‌اكنون يكي از معروف‌ترين كارگردانان چيني است.سبك خاص هنر جنگ در فيلم‌هاي وي به نام «روشو»، جاي خود را در بسياري از فيلم‌هاي آمريكايي باز كرده كه نمونه بارز آن، «بيل را بكش» از «كوئنتين تارانتينو» است.
ژانگ مي‌گويد: «به علت تأثير هنر جنگ چيني، فيلم‌هاي هاليوودي كم‌كم در حال تغيير هستند. با اين سبك، صحنه‌هاي اكشن فيلم‌ها بسيار زيباتر، ريتميك‌تر و منعطف‌تر براي اعمال جلوه‌هاي ويژه مي‌شوند».
فيلم «اسطوره» كه درباره امپراتور «كين‌شيهوانگ» و تلاش وي براي اتحاد چين در بيش از دو هزار سال پيش است، در آمريكا در صدر جدول فروش فيلم‌ها با حدود پنجاه ميليون دلار فروش قرار گرفته است.
فيلم اسطورهژانگ معتقد است كه او به تازگي، متوجه تأثير فيلم‌هاي آسيايي بر سيستم‌هاي غربي شده است، به ويژه از زمان نمايش فيلم «ببر خشمگين و اژدهاي پنهان» در سال 2000. پس از نمايش اين فيلم، بسياري از فيلم‌هاي آمريكايي از صحنه‌هاي آن كپي‌برداري كردند و همين كار باعث شد، بينندگان آمريكايي كم‌كم به اين صحنه‌ها عادت كنند و ديگر اين صحنه‌ها براي آنان عجيب و غريب جلوه نكند».
وي مي‌گويد: «زندگي يك امپراتور، چيزي نيست كه بينندگان از آن لذت ببرند، اما چيزي كه آنان را جذب مي‌كند، قالب فيلم، استفاده از رنگ‌ها و موسيقي است. همچنين اين‌گونه فيلم‌ها دربردارنده اطلاعات فرهنگي و تاريخي بسيار و نيز كانال خوبي براي معرفي فرهنگ چين است. بسياري چيزها، به ويژه عواطف و احساسات براي همه بشريت يكسان است؛ تا وقتي كه فيلم‌ها نشان‌دهنده عواطف جهاني نسل بشر باشند، همه از آنان لذت مي‌برند»

به نقل از سایت بازتاب http://www.baztab.com/news/25887.php

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 17:56  توسط گروه مطالعاتی  | 

عبدالله شهبازي
«جنگ سرد» به دوران تاريخي اطلاق مي‏شود كه از اواسط دهه 1940م. با پايان جنگ دوم جهاني، آغاز شد و تا سال 1991 و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، يعني حدود 45 سال، دوام آورد.
شاخص اين دوران، رقابت و نبرد آشكار و پنهان سياسي، اقتصادي، تسليحاتي، اطلاعاتي و فرهنگي بلوك غرب، به رهبري ايالات متحده آمريكا، و بلوك شرق، به رهبري اتحاد شوروي، بود. اين نبرد در تمامي دوران طولاني فوق سايه سنگين و سياه خود را بر فضاي بين‏المللي گسترد و سرنوشت بشريت را رقم زد. در اين دوران، روشنفكران نيز به دو جبهه اصلي كمونيست و ضد كمونيست تقسيم شدند و اگر مواضع روشنفكران مستقل و ميانه‏رو با نگرش يكي از اين دو جبهه اصلي روشنفكري تعارض مي‏يافت به وابستگي به جبهه ديگر متهم مي‏شد. فضاي قطب‏بندي شده‏اي بود كه لمس آن براي نسل جديد دشوار است. طبعاً، سرويسهاي اطلاعاتي هر دو بلوك، شرق و غرب، نيز، در اين حوزه روشنفكري فعال بودند.

در سالهاي اخير، با فروپاشي اتحاد شوروي و پايان يافتن جنگ سرد، توجه به نقش سرويسهاي اطلاعاتي، به‏ويژه آژانس مركزي اطلاعات آمريكا (سيا)، در حوزه‏هاي روشنفكري در دوران فوق افزايش چشمگيري يافته است. پژوهشهايي كه در اين زمينه صورت گرفته، ثابت مي‏كند كه در دوران جنگ سرد در عرصه‏هاي روشنفكري نيز، مانند ساير عرصه‏ها، اين نبرد به شدت جريان داشت. اين پديده‏اي است كه «جنگ سرد فرهنگي» نام گرفته است. اينك، در غرب، نسلي پرشور و دقيق از محققان پديد آمده‏اند كه، بر پايه اسناد علني شده سيا، گروهي از برجسته‏ترين نظريه‏پردازان و مبلغان ليبرال دمكراسي را به همكاري با سيا و اينتليجنس سرويس بريتانيا متهم مي‏كنند. اين جنجالي است كه برخي مطبوعات آن را «بحران روشنفكري ليبرال پس از جنگ سرد» ناميده‏اند.

جنجال كتاب خانم ساندرس
مهم‏ترين اين تحقيقات، كتاب خانم «فرانسس ساندرس»، پژوهشگر و روزنامه‏نگار انگليسي است كه چاپ اول آن در سال 1999 در لندن منتشر شد و غوغايي به‏پا كرد. چاپهاي بعدي اين كتاب با عنوان: جنگ سرد فرهنگي: سيا و جهان هنر و ادب.
«ويلارد منس»، منتقد، كتاب خانم ساندرس را «يكي از حيرت‏آورترين و افشاگرترين» كتابهايي خوانده كه تا كنون درباره سرويس اطلاعاتي ايالات متحده منتشر شده است. خانم ساندرس نشان مي‏دهد كه «كورد مه‏ير»، رئيس بخش عمليات بين‏المللي سيا، و دوست او، «آرتور شلزينگر» (پسر)، طبق طرحي كه «ملوين لاسكي» ارائه داد. حركتي را آغاز كردند كه به ايجاد شبكه فرهنگي غول‏آسايي در سراسر جهان انجاميد. خانم ساندرس اين شبكه را «ناتوي فرهنگي» مي‏نامد. بودجه اين عمليات در سال 1950، يعني در زمان دولت ترومن، 34 ميليون دلار بود. سيا در چارچوب عمليات جنگ سرد فرهنگي شبكه مطبوعاتي جهان‌شمولي ايجاد كرد كه از ايالات متحده تا لندن و اوگاندا و خاورميانه و آمريكاي لاتين گسترش داشت، و در تمام اين دوران مطبوعات روشنفكري متنفذي مانند پارتيزان ريويو، كنيان ريويو، نيوليدر، انكاونتر، درمونات، پرووه، تمپو پرزنته، كوادرانت و ... از سيا كمكهاي مالي مستقيم يا غير مستقيم دريافت مي‏كردند.

وزارت فرهنگ بلوك غرب
به تعبير خانم ساندرس، سيا در مقام «وزارت فرهنگ بلوك غرب» عمل مي‏كرد. مثلاً از «جكسون پولاك» و نقاشي «آبستره» به شدت حمايت مي‏كرد با اين هدف كه، در عرصه هنر، رئاليسم سوسياليستي را شكست دهد.
در هاليوود، مأموران سيا كارگردانان را ترغيب مي‏كردند كه در فيلمهاي خود سياه‌پوستان را هر چه بيشتر نمايش دهند، آنان را آراسته و خوش لباس به تصوير كشند و از اين طريق ايالات متحده را جامعه‏اي آزاد و دمكرات بنمايانند. فيلم «مزرعه حيوانات» جرج ارول با سرمايه سيا تهيه شد. فيلم 1984 ارول نيز با بودجه سيا ساخته شد.
بسياري از كتب كمپاني «پراگر» با بودجه سيا چاپ مي‏شد. كتاب طبقه جديد «ميلوان جيلاس» با بودجه سيا در شمارگان بالا منتشر شد و در سراسر جهان توزيع گرديد. سيا 50 هزار نسخه از يكي از كتابهاي «ايروينگ كريستول» را براي توزيع مجاني در سراسر جهان خريداري كرد، سيا در سال 1950 با ده ميليون دلار بودجه راديوي اروپاي آزاد را تأسيس كرد و موارد فراواني از اين قبيل.
طبق تخمين خانم ساندرس، در دوران جنگ سرد حدود هزار عنوان كتاب به وسيله سيا و در زير نام بنگاههاي انتشاراتي تجاري و دانشگاهي، فقط در ايالات متحده آمريكا منتشر شد.

سيا و كنگره آزادي فرهنگي
مهم‏ترين اقدام سيا، تأسيس «كنگره آزادي فرهنگي» بود كه در ژوئن 1950 با حضور بيش از يكصد نويسنده از سراسر جهان در برلين گشايش يافت. در اين اجلاس روشنفكران برجسته‏اي چون: «آرتور كوستلر»، «سيدني هوك»، «ملوين لاسكي»، «ايناتسيو سيلونه» و «جرج ارول» شركت كردند. «كوستلر» در نطق خود اعلام كرد:
دوستان، آزادي تهاجم خود را آغاز كرده است!.
«آرتور كوستلر» رابطه‌اي نزديك با سيا داشت و راهنماييهاي او در فعاليتهاي سيا در ميان روشنفكران بسيار مؤثر بود. «سيدني هوك» در 1949 به مقامات آمريكايي گفته بود:
به من يكصد ميليون دلار و يكهزار انسان مصمم بدهيد؛ تضمين مي‏كنم كه چنان موجي از ناآراميهاي دمكراتيك در ميان توده‏ها، بلكه حتي در ميان سربازان امپراتوري استالين، ايجاد كنم كه براي مدتي طولاني تمامي دغدغه وي به مسائل داخلي معطوف شود.
يكي از اولين اقدامات كنگره، صرف پولهاي كلان براي ايجاد نشريات روشنفكري در پاريس، برلين و لندن بود. هدف اوليه آنها تقويت چپ‏گرايان غير كمونيست و ماركسيستهاي مخالف شوروي بود و هدف دوم، مقابله با روحيات ضد آمريكايي در ميان روشنفكران اروپاي غربي با ارائه تصويري زيبا از ايالات متحده آمريكا به عنوان اوج شكوفايي تمدن غرب.
هدايت كنگره آزادي فرهنگي را «مايكل يسلسون»، كارمند واحد جنگ رواني سيا، به عهده داشت كه بعدها به نويسنده‏اي سرشناس بدل شد. دستورات به شكل رمز از واشنگتن به آپارتمان محل زندگي او و همسرش در پاريس انتقال مي‏يافت. اين سازمان تا زمان انحلال (1967) دهها ميليون دلار پول از سيا دريافت كرد.

سيا و نهادهاي دانشگاهي
تعدادي از دانشگاههاي سرشناس ايالات متحده، مانند: كلمبيا و استانفورد و نيويورك و هاروارد، در زير نفوذ مستقيم سيا بود. مثلاً، «بنياد فارفيلد»1 در دانشگاه كلمبيا از مهم‌ترين مراكزي بود كه بودجه عمليات فرهنگي سيا از طريق آن به نهادهاي فرهنگي انتقال مي‏يافت. ظاهراً اين بنياد را يك ثروتمند يهودي به نام «جوليوس فليشمن» ايجاد كرده بود ولي در واقع با بودجه سيا تأمين مي‏شد. هدايت اين بنياد را «جك تامپسون»، مأمور سيا و استاد دانشگاه كلمبيا، به دست داشت.
«ديويد گيبس» در مقاله انديشمندان و جاسوسان: سكوتي كه فرياد مي‏زند از رسوايي بزرگي سخن مي‏گويد كه به دليل فاش شدن اسناد ارتباط سيا با نهادهاي آكادميك در دوران جنگ سرد پديد آمده است. گيبس به رابطه تنگاتنگ سيا با نهادهاي علوم اجتماعي ايالات متحده اشاره مي‏كند.

جنگجويان فرهنگي سيا
با انتشار كتاب خانم ساندرس و تحقيقات مشابه، نام گروهي از سرشناس‏ترين روشنفكران جهان غرب در فهرست «شواليه‏هاي جنگ سرد فرهنگي» ثبت شده است. در فهرست اين جنگجويان فرهنگي نامهاي بزرگي ديده مي‏شود:
سر كارل پوپر، توماس كوهن، آرتور شلزينگر (پسر)، سر آيزايا برلين، والت ويتمن روستو، جيمز برنهام، دانيل بل، ريمون آرون، حنا آرنت، ايروينگ كريستول، سيدني هوك، آرتور كوستلر، هنري لوس، رينهولد نيبور، رابرت كانكوئست و ....
اينان انديشمنداني بودند كه در دوران جنگ سرد روشنفكران مخالف كمونيسم را در سراسر جهان تغذيه فكري مي‏كردند. مثلاً، توماس كوهن، كتاب ساختار انقلابهاي علمي خود را، كه يكي از نامدارترين و متنفذترين كتب سده بيستم به‏شمار مي‏رود، به سفارش «جيمز بريان كانانت»، رئيس دانشگاه هاروارد، نوشت و كتاب را به او اهدا كرد. كانانت شيميدان برجسته و از طراحان بمب اتمي ايالات متحده بود و با زرسالاران وال‏استريت و سرويس اطلاعاتي پيوندهاي استوار داشت.

شواليه‏هاي معصوم
نقش سيا در هدايت اين فعاليتهاي فرهنگي در زمان خود چندان پوشيده نبود. در دهه 1960 در محافل روشنفكري اروپا اين شوخي رواج يافته بود كه هر نهاد خيريه يا فرهنگي آمريكايي كه در نام خود از واژه‏هاي «آزاد» يا «خصوصي» استفاده مي‏كند وابسته به سيا است. به نوشته ديويد گيبس، انديشمندان اجتماعي و سياسي فوق كاملاً به رابطه خود با سيا واقف بودند؛ كساني مانند «رابرت جرويس» استاد دانشگاه كلمبيا و رئيس سابق انجمن علوم سياسي آمريكا، «جوزف ني» استاد دانشگاه هاروارد، «برادفورد وستر فيلد» استاد دانشگاه ييل و ديگران.
خانم ساندرس نيز با ادله و اسناد محكم ثابت مي‏كند كه برخي از اين روشنفكران برجسته، از جمله «سر آيزايا برلين» و «سر استفن اسپندر» و «آرتور كوستلر»، از همكاري خود با سيا كاملاً مطلع بودند.

سيا و قتل روشنفكران
اين ترويج «فرهنگ آزاد» همپاي سياست ترور و كشتار روشنفكران دگرانديش در تمامي دوران جنگ سرد جريان داشت. طبق برخي تخمينها، سيا در اين دوران حداقل يكصد و پنجاه هزار آموزگار، استاد دانشگاه، رهبر اتحاديه كارگري و كشيش و روحاني را به قتل رسانيد. برخي تخمينها اين رقم را تا سيصد هزار نفر نيز افزايش مي‏دهد.
در دوران جنگ سرد و در زماني كه روشنفكران همكار سيا از مواهب فراوان برخوردار بودند، بسياري از روشنفكران ايالات متحده قرباني جنون ضد‌كمونيستي بودند. حدود 30 هزار عنوان كتاب در رديف ليست سياه قرار گرفت و از كتابخانه‏ها به عنوان «كتاب مضره» خارج شد. «ليست سياه» سيا شامل كتب نويسندگاني مي‏شد كه متهم به هواداري از كمونيسم بودند. در اين فهرست اسامي نويسندگان نامداري چون «داشيل هامت»، «لنگستون هيوز»، «جان ريد» و «هرمن ملويل» ديده مي‏شود.

روشنفكران يهودي و جنگ سرد فرهنگي
عجيب‏تر اينكه اكثريت مطلق اين شواليه‏هاي جنگ سرد فرهنگي يهودي بودند. «پل بوهل»، استاد تاريخ جنبشهاي راديكال در دانشگاه براون، مقاله‏اي با عنوان سيا و ليبرالهاي يهودي3 در مجله تيكون (مه - ژوئن 2000) منتشر كرده است. تيكون يك نشريه روشنفكري يهودي است كه در ايالات متحده آمريكا چاپ مي‏شود. بوهل به نقش فائقه روشنفكران يهودي در جنگ سرد فرهنگي سيا توجه مي‏كند و خصوصيت دوم اين روشنفكران يهودي را پيشينه چپ ايشان مي‏يابد. او مي‏نويسد:
وجه اشتراك جنگ‌جويان فرهنگي سيا اين است كه «تقريباً تمامي آنها جدا شدگان از چپ هستند.».. اكثر آنها تروتسكيستهاي سابق و اعضاي حلقه‏اي بودند كه به «روشنفكران نيويورك» معروف است.

ميراثي كه به نومحافظه‏كاران رسيد
جرياني كه به عنوان نو‌محافظه‏كاري در سالهاي اخير در ايالات متحده آمريكا سر بر كشيده و سياستهاي نظامي‏گرايانه دولت جرج بوش دوم را تغذيه و هدايت مي‏كند، ادامه مستقيم همان كانوني است كه عمليات فرهنگي سيا را در دوران جنگ سرد هدايت مي‏كرد. از «ايروينگ كريستول»، روشنفكر سرشناس يهودي و تروتسيكست سابق، به عنوان بنيانگذار جريان نومحافظه‏كاري نام مي‏برند.
هم‏اكنون، پسر او، «ويليام كريستول»، از رهبران سرشناس نومحافظه‏كاران است.
ويليام كريستول به صراحت مي‏نويسد:
آينده بشريت منوط به يك سياست خارجي راسخ، آرمان‏گرا و خوش‏بنيان از سوي ايالات متحده آمريكاست... آمريكا نه تنها بايد پليس و كلانتر جهان شود، بلكه بايد راهنماي آن نيز باشد.
«ويليام باكلي»، نظريه‏پرداز متنفذ نومحافظه‏كار ديگر، در زماني كه دانشجوي دانشگاه «ييل» بود، به وسيله استادش، «جيمز برنهام» (جامعه‏شناس معروف)، به سيا معرفي شد و به عضويت اين سازمان درآمد.
نشريه ويليام باكلي، «نشنال ريويو»، نيز به كمك برنهام تأسيس شد و در اوائل كار نام برنهام به عنوان دبير ارشد تحريريه در آن درج مي‏شد. «دانيل پايپز»، روزنامه‏نگار جنجالي نومحافظه‏كار، پسر «ريچارد پايپز» استاد هاروارد و از جنگجويان سرشناس جنگ سرد فرهنگي است. دانيل پايپز از كساني است كه در سالهاي اخير مفهوم «توهم توطئه» را رواج دادند و آن را به ابزاري تبليغاتي براي تخطئه پژوهشهاي تاريخي درباره نقش كانونهاي استعماري بدل كردند. نمونه‏هاي ديگري نيز مي‏توان ذكر كرد.
مايكل پايپز در مقاله محافظه‏كار امپرياليستها دولت بوش را اداره مي‏كنند4 از ويليام كريستول به عنوان عامل «روپرت مردوخ» نام مي‏برد. كريستول سردبير روزنامه ويكلي استاندارد است كه مالكيت آن به روپرت مردوخ تعلق دارد. مردوخ به عنوان چهره علني شبكه زرسالاران يهودي روچيلد، برونفمن و اوپنهايمر شناخته مي‏شود.
برخي مطبوعات آمريكا اين سه خانواده را، به همراه خانواده مردوخ، باند چهار ميلياردر مي‏نامند.

تهاجم فرهنگي و توليد فرهنگي
با توجه به آنچه گفته شد، من به پديده‏اي به نام «تهاجم فرهنگي» باور دارم؛ به اين معنا كه كانونهاي قدرتمند سلطه‏گر جهاني و سرويسهاي اطلاعاتي غرب براي فروپاشي نظام سياسي يك جامعه يا تحميل طرحهاي سياسي و اقتصادي - مالي و فرهنگي خود بر آن جامعه، عمليات رواني و فرهنگي و تبليغاتي معيني را سازمان دهند. اين پديده‏اي است كه در مقابله با اتحاد شوروي و ايدئولوژي ماركسيسم رخ داد و كتاب خانم ساندرس، و ساير تحقيقات جديدي كه در اين زمينه منتشر شده، گواه اين مدعاست.
  پي‌نوشت‌ها:
1. Farfield Foundation
2. لس‌آنجلس تايمز، 28 ژانويه 2001.
3. مجلّه تيكون، مه و ژوئن 2000.
4. امريكن فري پرس، 23 مارس 2003.
5. The Billionaire Gang of four

به نقل از موعود شماره 52

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 17:33  توسط گروه مطالعاتی  | 

فيلم آفريننده آسمان‌ها (kingdom Hearen) به كارگردانی «صبيح خان» با موضوع نمايش چهره اسلام و مسلمانان ۱۶ ارديبهشت‌ماه از شبكه تلويزيونی فوكس لوس‌آنجلس پخش می‌شود. به گزارش شورای روابط اسلامی - آمريكا (CAIR)، موضوع اصلی اين فيلم درباره نقش مثبت فرهنگ اسلامی در طول جنگ‌های صليبی است.
در اين فيلم از مسلمانان به عنوان انسان‌های وارسته و والامقام ياد شده كه زندگی‌شان برپايه اصول اخلاقی استوار است. پيام مثبت اين فيلم، زندگی مسالمت‌آميز مسلمانان و مسيحيت و همچنين ارائه راهی برای گفت‌وگوی بين اديان است.
«ربيح احمد» عضو شورای روابط اسلامی _ آمريكايی درباره نمايش اين فيلم گفت: نمايش اين فيلم اين فرصت را به وجود آورد تا مخاطبان حس مثبتی نسبت به اسلام و مسلمين پيدا كنند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 17:16  توسط گروه مطالعاتی  | 

شبکه تلویزیونی «RAI» ایتالیا با وجود مخالفت و اعتراض گروه‌های اسلامی جهان، ۲۲ اردیبهشت‌ماه، اقدام به پخش فیلم جنجال‌برانگیز وموهن «تسلیم» نمود تصویرهایی از فیلم ضد قرآنی تسلیم«RAI» اولین شبکه تلویزیونی اروپایی است که اثر «تئو ونگوگ»، کارگردان هلندی را پخش می‌کند.این تصمیم «RAI» پس از آن شکل اجرایی به خود گرفت که برخی نمایندگان مجلس ایتالیا نیز از پخش آن حمایت کرده و آن را نشانه آزادی بیان هنر خوانده‌اند.

کارگردان ۴۷ ساله فیلم «تسلیم» (Submission) پس از اعلام خبر تولید این فیلم در سال گذشته میلادی، توسط یک جوان مسلمان مراکشی به قتل رسیده و موجی از تنش را بین مسلمانان و غیرمسلمانان این کشور ایجاد کرده بود.چندین مسجد و مرکز اسلامی پس از کشته‌شدن این کارگردان هلندی، مورد حمله قرار گرفتند.شورای اسلامی شهر توربن (ایتالیا) به تازگی در نامه‌ای از «کارلو آزگلیو کیامپی»، رییس‌جمهور این کشور خواسته است تا از پخش تلویزیونی این اثر جلوگیری کند.جمعی از رهبران اسلامی ایتالیا نیز نامه‌‌هایی را با هدف جلوگیری از پخش این اثر برای «سیلویو برلوسکونی»، نخست‌وزیر ایتالیا فرستاده‌اند.
فیلم «تسلیم»، اولین بار در ماه اوت سال گذشته میلادی از تلویزیون هلند پخش شد و اعتراض بسیاری از جامعه بانوان مسلمان این کشور اروپایی را به دلیل نادرست جلوه‌دادن حقیقت اسلام برانگیخت.
جشنواره فیلم «کن» که در تاریخ ۲۰ آوریل ۲۰۰۵ برپا شده بود نیز به دلایل امنیتی از پخش «تسلیم» خودداری کرده و آن را از فهرست شرکت‌کنندگان خارج کرد. «آیان هریسی علی»، نویسنده ۳۲ ساله سومالیایی این فیلم ۱۲ دقیقه‌ای، داستان خیالی زندگی زن مسلمانی را به تصویر می‌کشد که آیه‌هایی از قرآن روی شانه‌ و پای او نوشته شده و بر اثر شرایط تبعیض‌آمیز خانوادگی و سخت‌گیری‌های مردان خانواده از خانه می‌گریزد.«هیرسی علی» در حال‌حاضر تبعه و عضو پارلمان هلند است و به دین دیگری گرویده است.
 به نقل از خبرگزاری قرآنی ایکنا

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 17:13  توسط گروه مطالعاتی  | 

گفت‏وگو با دكتر مجيد شاه‏حسينى
اشاره :
مجيد شاه حسينى، 36 سال سن دارد و رشته تحصيلى‏اش پزشكى است. تقريباً بيست سال است كه او به حوزه هنر و سينما رو آورده و در همين زمينه در دانشكده‏هاى مختلف به تدريس پرداخته است. وى در حال حاضر مدير گروه معارف اسلامى شبكه اول سيماى جمهورى اسلامى است.
در اين سالها او در زمينه فيلمنامه‏نويسى، تحليل محتواى فيلم، تاريخ سينما و نگاه معنايى به حوزه فيلم و سينما تلاشهاى ارزشمندى انجام داده است. از او مقالات مختلفى در نشريه‏هاى سوره، نيستان، نگارستان و ... به چاپ رسيده و كتابهايى نيز در زمينه‏هاى ياد شده از او منتشر شده است.
آنچه در پى خواهد آمد حاصل گفت‏وگوى مفصل ما با مجيد شاه حسينى در زمينه سينما و آخرالزمان است كه اميد است مورد توجه شما خوانندگان عزيز واقع شود.

لطفاً قبل از هر چيز تصويرى از سينماى غرب (بويژه هاليوود) و جهت‏گيرى عمده آن بفرماييد.

هاليوود1 در واقع يك نام استعارى و نمادين است كه براى مديريت امپراتورى تصويرى غرب انتخاب شده، والاّ در زمانى كه من و شما هستيم بيشتر يك شهرك توريستى است در حومه شهر لوس‏آنجلس آمريكا و طبيعتاً نمى‏خواهيم در مورد هاليوود فيزيكى صحبت كنيم؛ چون الآن يكى دو دهه‏اى است كه اصلاً عمر كمپانيهاى عظيم به يك معنا به سر آمده است؛ اگر چه كمپانيها وجود دارند، ولى در واقع نظام تصويرى آمريكا ديگر كمپانى محور نيست و كمپانيهاى كوچك‏تر و فرعى‏ترى سر برداشته‏اند كه به مراتب مؤثرتر و موذيانه‏تر از كمپانيهاى بزرگ عمل مى‏كنند و كمپانيهاى اقمارى، خرده تراستها، و شركتهاى كوچكى در گوشه و كنار كار خودشان را پيش مى‏برند و اتفاقاً در حوزه بحث ما - يعنى آخرالزمان و آنچه كه با بضاعت من تقديمتان مى‏شود - خيلى‏هايش به حوزه كار همين خرده تراستها و كمپانيهاى كوچك برمى‏گردد و فقط يك دفتر جمع و جور فنى، تكنولوژى، تصويرى، با امكانات البته فوق‏العاده بالا كه الان دارند در سطح جهانى موج‏سازى مى‏كنند. مثلاً امروز نقش دريم وركس2 و كارهايى كه آقاى اسپيلبرگ3 در آن انجام مى‏دهد يا شركت معروف جرج لوكاس4 و كارى كه او دارد انجام مى‏دهد شايد به مراتب تأثير گذارتر از كارهايى است كه پارامونت5 يا متروگولدن ماير6 و ديگران توليد مى‏كنند. البته سخنان من به اين معنى نيست كه كمپانيهاى بزرگ امروز نابود شده‏اند يا نيستند يا مثلاً از قبل بهتر شده‏اند يا از خباثت آنها كاسته شده؛ بلكه به اين معناست كه سيستم تصويرى آمريكا ديگر به آن صورت كمپانى محور نيست كه همه چيز زير سقف چند كمپانى اتفاق بيفتد و اين پديده، تحليل ما را آسان كند. يعنى اگر ما اين كمپانيها و محصولاتشان را بشناسيم و در واقع به ماهيت هاليوود پى برده باشيم؛ آن نگاه كلاسيك را به هاليوود فيزيكى نخواهيم داشت. منظور ما از هاليوود نظام مديريتى حاكم بر پروژه‏هاى تصويرى آمريكا به نحو اخص و مغرب زمين به نحو اعمّ و آن اتاق فكرى است كه تعيين مى‏كند كدام سوژه‏ها و كدام مفاهيم دستمايه كار تصويرى قرار بگيرد. هاليوود فيزيكى تاريخچه خودش را دارد كه خيلى به بحث ما مربوط نمى‏شود؛ چه شد كه ايجاد شد؟ رقيبان اروپايى‏اش، چه كمپانيهايى و چه مراكز و شهرك‏هاى سينمايى بودند؟ چه شد كه هاليوود آنها را تقريباً از دور رقابت خارج كرد و تمام نيروهاى كيفى و فنى و هنرى ساير شهرك‏هاى سينمايى كشورهاى اروپايى را جذب خود نموده و چگونه هاليوود از آغاز در ترويج سياستهاى دولت ظاهرى آمريكا و همچنين دولت پنهان آمريكا (سياستمداران صهيونيست) اين همه سال عمل كرده است؟ اينها قابل بحث است ولى مشخصاً به موضوع بحث ما مربوط نمى‏شود. در همين حد مى‏خواهيم هاليوود مورد بحث خودمان را تعريف كنيم.

رويكرد سينماى غرب به مضامينى چون »آخرالزمان، دجال، ظهور مسيح، جنگ نهايى و امثالهم« را چگونه ارزيابى مى‏كنيد؟

رويكرد هاليوود به بحث آخرالزمان7 مثل ديگر رويكردهايش ناظر به فكر، برنامه‏ريزى و انديشه قبلى است. هاليوود صرفاً از اين جهت كه آخرالزمان سوژه ناب، بديع، جذاب و تماشاگرپسندى است سراغ آخرالزمان نرفته است گيريم كه جذابيت در همه مؤلفه‏هاى تصويرى هاليوود به عنوان يك اصل رعايت مى‏شود ولى اقبال هاليوود به آخرالزمان صرف جذاب بودن اين سوژه نبوده و مقاصد كاملاً جدى و نهفته‏اى در اين رويكرد وجود داشته است. اصولاً آخرالزمان و پايان دنيا و باور اين پديده، مبنى بر يك كهن‏الگوى8 مشترك بشرى است كه در ضمير ناخودآگاه ابناى بشر نهادينه شده است. چگونه مى‏توانيم بپذيريم كه اين دنيا همينطور پيش برود و به پايان نرسد و اصولاً ضمير ناخودگاه ما و منطق ميتولوژيك9 ما اين را نمى‏پذيرد كه دنيا بدون پايان باشد. به همين دليل براى اين پايان دوست داريم كه تصوير ارائه كنيم. قرائتهاى مختلفى را در حوزه هنر، ادبيات و كتب دينى نسبت به آخرالزمان براى ما ترسيم كرده‏اند و در اساطير ملل متعدد هم نقاط مشتركى كه مى‏توانيم بيابيم چند تا بيشتر نيست. يكى از آن چند تا، آغاز آفرينش و پايان عمر دنياست. قصه‏اى كه تقريباً در اكثر قريب به اتفاق اساطير ملل يافت مى‏شود و همين نشان مى‏دهد كه ما ناگزيريم به آخرالزمان به عنوان يك سوژه مستتر در ضمير ناخودآگاه، جمعى بشر بپردازيم. خصوصاً كه اگر براى مخاطب بار محتوايى و معنايى و سياسى هم داشته باشد و هاليوود در واقع با اين رويكرد به سراغ آخرالزمان رفته است. چون اولاً پديده‏اى جذاب است. آنچه كه نيامده و پيشگويى مى‏شود هميشه براى انسان جذاب است. ديگر اينكه روايتهاى متعدد و متفاوتى نسبت به اين پديده مى‏توانست اتخاذ كند و اين تعدد روايتها باعث مى‏شد آن افكارى كه اتاق فكر هاليوود توليد كرده بود خيلى راحت و از طرق متفاوت به مخاطب منتقل شود. به نوعى موضوع آخرالزمان اين پتانسيل را داشت كه دستمايه اتاق فكر هاليوود قرار بگيرد و در جهت ترويج غير مستقيم مفاهيمى كه به گونه‏اى صهيونيزم بين‏الملل پى‏جوى آن بود به كار رود. از همان آغاز، يهوديان به دليل نفوذى كه در هاليوود داشتند توانستند بسيارى از آموزه‏هاى توراتى را به فيلمهاى هاليوودى تسرّى دهند. اصولاً نگاه آخرالزمانى در هاليوود انواعى دارد كه در نگره دينى عمدتاً توراتى است؛ بنابراين ما انواع آخرالزمان را در محصولات تصويرى هاليوود داريم. در »آخرالزمان دينى«10 ما در واقع نگره توراتى را مى‏بينيم و كاملاً نشان مى‏دهد كه لااقل در آنجايى كه شيوه روايت نگاه مستقيم به گونه دينى باشد ما آخرالزمان را با قرائت تورات خواهيم داشت.

اين رويكرد متأثر از چه آموزه‏هايى است، يهودى، مسيحى، صهيونيستى الحادى و يا...؟

در كتاب مقدس مسيحيان هم پيشگوييهاى آخرالزمانى ديده مى‏شوند. آنها هم پيشگوييهاى مفصلى دارند؛ مثلاً در فراز آخر كتاب مقدس انجيل، (فصل مكاشفات يوحنّا) پيشگوييهاى آخرالزّمانى را مى‏بينيم كه به زبان نماد و استعاره بيان شده‏اند ولى در آثار هاليوود عامدانه رويكرد توراتى‏نسبت به آخرالزمان به‏كار مى‏رود. اگر چه شباهتهايى هم بين آخرالزمان تورات و انجيل هست ولى به هر حال انگار قرار بوده است قرائت يهودى در نگره دينى هاليوود رعايت شود. همچنين نگاه به شيطان، نگاه به فرشته‏ها، نگاه به بهشت و دوزخ در سينماى هاليوود باز به گونه‏اى توراتى است. حاصل آن كه اصولاً وقتى هاليوود به سمت قرائت و روايت دينى مى‏رود عمدتاً از تورات تأثير مى‏پذيرد...ادامه در سایت موعود

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 16:57  توسط گروه مطالعاتی  | 


ترويج، تبليغ و تعميق فرهنگ مهدويت و انتظار نيازمند به‏كارگيرى همه ابزار و وسايل فرهنگى و استفاده از شيوه‏هاى نوين انتقال فرهنگ است و از آنجا كه امروز رسانه‏هاى تصويرى و سينما نقش بسيار مهمى را در انتقال مفاهيم و تأثيرگذارى فرهنگى برعهده دارند، لازم است كه مراكز و مؤسسات فرهنگى فعال در عرصه مهدويت با شناخت قابليت‏ها و توانمندى‏هاى رسانه‏هاى تصويرى از اين رسانه‏ها براى رسيدن به اهداف موردنظر خود استفاده كنند.
با توجه به اين ضرورت مؤسسه فرهنگى موعود با همراهى مركز پژوهش‏هاى اسلامى صدا و سيما اقدام به برگزارى ميزگردى با حضور چند تن از كارشناسان حوزه فرهنگ تصويرى نمود، كه بخش نخست اين ميزگرد در شماره پيشين مجله منتشر شد. در قسمت دوم اين ميزگرد كه با حضور آقاى محمد نورى‏زاد فيملساز و تهيه كننده صدا و سيما، حجةالاسلام والمسلمين حسين رحيم‏زاده، مدير خدمات رسانه‏اى و پشتيبانى توليد مركز پژوهش‏هاى اسلامى صدا و سيما و آقاى محمدعلى باقرى نويسنده و محقق برگزار شده كارشناسان ديدگاه‏هاى خود را در زمينه چگونگى پرداختن به فرهنگ مهدويت و انتظار در سينما و تلويزيون و همچنين آن دسته از مؤلفه‏هاى اين فرهنگ كه قابليت به تصوير كشيدن دارند، مطرح كرده‏اند.

...ادامه این مطلب را در سایت موعود بخوانید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 16:44  توسط گروه مطالعاتی  | 

گفت‌ و گو با دكتر حسن‌ بلخاري‌


فيلمسازان‌ آمريكايي‌ مهدويت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند(۲)....ادامه این مطلب را در سایت موعود بخوانید.

(به جهت رعایت قانون کپی رایت عین مطلب را نیاوردیم.)

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 16:41  توسط گروه مطالعاتی  | 

فيلمسازان‌ آمريكايي‌ مهدويت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند!
گفت‌ و گو با دكتر حسن‌ بلخاري‌

    دكتر حسن‌ بلخاري‌، فارغ‌التحصيل‌ رشته‌ اديان‌ و عرفان‌، از اساتيد دانشكده‌ هنر دانشگاه‌ تهران‌ و آشنا با علوم‌ ارتباطات‌ هستند. با توجه‌ به‌ اطلاعات‌ جامعي‌ كه‌ ايشان‌ در زمينه‌ فعاليتهاي‌ رسانه‌هاي‌ غربي‌ درخصوص‌ مقابله‌ انديشه‌ اسلامي‌ و بويژه‌ موضوع‌ مهدويت‌ دارند، خدمت‌ ايشان‌ رسيديم‌ و سؤالاتي‌ را درهمين‌ زمينه‌ مطرح‌ كرديم‌.

...ادامه این مطلب را در  سایت موعود بخوانید:

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 16:35  توسط گروه مطالعاتی  | 


خواستیم بدانيم چرا در فضاى سينماى ما عطر دل انگيز آن غايت هستى(امام موعودمان) به مشام نمى‏رسد؟ يار غائب ما چون آب است و ما مورچگانى كه به قدر وسع خود از دريا بهره مى‏جوييم. حكايت آب در لانه مورچگان را حتما شنيده‏ايد!
سؤال ما هم اينچنين ولوله‏اى در ميان اهل هنر ايجاد كرد. عده‏اى به قدر وسع خود پاسخمان را دادند، جمعى از جواب دادن طفره رفتند و گروهى هم حاضر به گفتگو نشدند.
آنچه از نظر گراميتان مى‏گذرد پاسخهايى است‏به اين پرسش كه «جايگاه انتظار در آثار سينمايى ايران كجاست؟»    ...این مطلب را در  سایت موعودبخوانید:

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 16:30  توسط گروه مطالعاتی  |