تبليغاتX
سینما و صهیونیسم

سینما و صهیونیسم

سینما،هنر،نقدفیلم،فلسفه،غرب شناسی،صهیون پژوهی

مطلب جالبی را در وبلاگ دیافه (http://dyafeh.myblog.ir)دیدم که با اجازه دیافه آن را می آورم گر چه هنوز خودم همه این مقاله را نپذیرفته ام ولی حتما به خواندنش می ارزد و قابل تامل است:

دست شيطان

چند وقته که تو خيلي از سايتها و حتي مجله موعود موضوعي رو ميبينم که برام خيلي شک برانگيزه احتمالا اکثر شماها درباره دست شيطان يا horned hand   چيزهايي رو شنيديد يا ديديد

 

ميگن اين علامت نشانه شاخ هاي شيطانه و به معني وفاداري به شيطان ( نيروهاي شيطانيه) البته اين علامت شباهت زيادي کلمه I LOVE YOU    در زبان اشاره داره :
I Love You Stamps 

که فرقش با اون علامت باز بودن انگشت شسته

تو اين متنها که من هم انگليسيش رو ديدم و هم فارسيش عکس خيلي از افراد زده شده بود  از آنتون لاوي موسس کليسای شيطان و نويسنده کتاب Satanic bible   (کتب مقدس شيطاني )

 

تا بوش و بلر و کلي خواننده و حتي ياسر عرفات و ملک عبدالله شاه اردن

 


 

تا جايي که من ميدونم بوش و ياسر عرفات و خيليهاي ديگه تو اين ليست شيطان پرست  نيستند ... درسته که خيلي از اين افراد کاراي شيطاني زيادي کردند و شايد روي شيطون رو هم کم کرده باشند اما اصالتا شيطان پرست نيستند و بعضا در دين خودشون کلي هم مذهبي محصوب ميشن مثلا بوش يه آدم مذهبي به حساب مياد .... حتي بعضيا کار رو به اونجا کشوندن که بوش رو وابسته به کليساي شيطان پرستها دونستن )اينطوري موضوع خيلي وحشتناک تر ميشه )
در ضمن در اکثر اديان و اعتقادات و خصوصا در فيلم هاي سينمايي شيطان يک نماد قدرته که حتي رقيب خدا محسوب ميشه ( حتي تو خيلي از اديان ) و قدرت خيلي زيادي داره يعني يه جور نماد قدرته ... و هرگز هم از بين نميره حتي منجي هم قدرت اونو کم ميکنه اما هنوز آخرش اون شيطان هميشه هست و وجود داره و خطرش هميشه بشر رو تهديد ميکنه . به نظرتون نشر چنين عکسها و نقدهايي مشکوک نمياد؟ اينطور نيست که ميخوان قدرت وابسته به شيطاني رو که هميشه تا آخرين دقايق هم بر خدا پيروز ميشه و حتي تو شکست آخرش هم کاملا از بين نميره و باقي هميشگيه رو به خودشون نسبت بدن و مردم رو از خودشون بترسونن؟؟ ترس هم يه جورايي ايجاد قدرت ميکنه مگه نه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 2:59  توسط گروه مطالعاتی  | 

حمله آمريكا به ايران، بازي بچه‌ها

شركت «kuma reality» كه در زمينه آخرين اخبار جنگ و بازي‌هاي رايانه‌اي مربوط به آن فعاليت دارد، به تازگي بازي را در مورد شبيه‌‌سازي حمله آمريكا به تجهيزات هسته‌اي ايران طراحي كرده است. از جمله محصولات این شرکت كه هرکدام تنها چند هفته پس از وقايع منتشر شد، مي‌توان به «آخرين مقاومت عدي و قصي حسين»، «عمليات آناكوندا»، «سبز و فلوجه»، «نجات گروگان‌ها از دست ايرانيان» و «قايق جان كري» اشاره كرد. تصاويري از بازي«حمله آمريكا به ايران»‌ را در داخل خبر مشاهده كنيد. به گزارش خبرنگار «بازتاب»، اين بازي بر اساس اسناد طبقه‌بندي‌شده و آخرين گمانه‌زني‌هاي كارشناسان نظامي ساخته شده و در سايت اين شركت، نيز قابل دانلود است.
بازي مذكور بر پايه تحليل‌هاي كارشناسان و تاكتيك‌هاي نظامي و طرح‌هاي سياسي در مورد عمليات نظامي عليه ايران بوده و به همه اين امكان را مي‌دهد كه نحوه تفكر طراحان نظامي را از جنگ عليه ايران تجربه كنند. در اين بازي، شخص مي‌تواند به نيروهاي ويژه آمريكا پيوسته و براي فروپاشي و تخريب مجموعه تجهيزات هسته‌اي نطنز ايران تلاش كند.

«كيت هاپلر» از مسئولان اين شركت، مي‌گويد، با اين كار، آنان بسيار نزديك به شبكه‌هاي تلويزيوني همچون «History channel» و «Discovery» مي‌شوند و تيتر اخبار را وارد زندگي روزانه مردم مي‌كنند، با اين تفاوت كه مشتريان ما به طور واقعي اين حس را تجربه مي‌كنند.شركت«kuma» نزديك به دو سال است كه به فعاليت در اين زمينه اشتغال داشته و با گزارش به روز و دقيق و بازسازي وقايع جنگي سراسر جهان، مشتريان بسياري جذب كرده است.

از جمله محصولات آن كه تنها چند هفته پس از وقايع منتشر شد، مي‌توان به «آخرين مقاومت عدي و قصي حسين»، «عمليات آناكوندا»، «سبز و فلوجه»، «نجات گروگان‌ها از دست ايرانيان» و «قايق جان كري» اشاره كرد.در سايت اين بازي، پس از ادعاي پنهان‌كاري ايران در برنامه هسته‌اي و بازي موش و گربه ايران با جامعه جهاني، نحوه بازي اين‌گونه بيان شده كه شما به عنوان يك سرباز ويژه آمريكايي به درون تجهيزات نطنز نفوذ مي‌كنيد، اما اين كار ساده‌اي نيست، يكي از دانشمندان داخل تأسيسات با شما بوده و بايد وي را نجات دهيد. هدف، شكستن تجهيزات امنيتي و امن كردن مسير و از بين بردن نيروهاي امنيتي و نابودي سانتريفيوژهاست.

خبرنگار «بازتاب» مي‌افزايد: توليد اين‌گونه بازي‌ها علاوه بر اهداف تجاري و اقتصادي، در راستاي گسترش تبليغات و تهاجم رسانه‌اي عليه مردم ايران ارزيابي مي‌شود.  منبع: http://www.baztab.com/news/29837.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 10:41  توسط گروه مطالعاتی  | 

در وبلاگ فیلم پژوه (http://naqdfilm.blogfa.com/) آمده بود: اخیرا در فیلم های هالیوودی به شدت عرفان های سکولار و بدون خدای شرقی تبلیغ می شود. خیلی برای خودم هم معلوم نبود که هالیوود صهیونیستی چرا اینقدر از بودیسم و هندوئیسم تبلیغ می کند تا اینکه این مقاله کاملا برایم واضح کرد. امید که شما هم از آن سود ببرید و نسبت به خطر فیلم های چینی( مبلغ کنفسیوس و  بودایی گری) و ژاپنی (مبلغ شینتوئیسم و بودیسم) هندی (مبلغ هندوئیسم و بودیسم) هم هوشیار باشید: بی دلیل نیست که حتی فریاد نوکران  آمریکا چون پرویز مشرف هم از ترویج فیلم های هندی در پاکستان در آمده است . امید که کارگزاران فرهنگی ما از نوکران آمریکا دلسوزتر باشند. وبنده اضافه میکنم در دیدن فیلم های ایرانی و برخی دیگر از کشور های اسلامی هم حواس خود را جمع کنیم که اسیر عرفان های هپروتی و سکولار و بی خدا و اومانیستی و ظلم پذیر مسیبحی و بودایی و یهودی و صوفیانه نشویم . با دقت مقالات زیر را بخوانید: 

عرفان حقيقى، عرفان دروغين

سیدسعید لواسانیlavasaniporseman.net
چندى است توجه برخى از جوانان به عرفان‏هاى هندى و فرقه‏هاى صوفيانه جلب شده است؛ نظر اسلام درباره اين فرقه‏ها اعم از تصوف، درويشى، هندى و سرخ‏پوستى چيست؟
پيش از پاسخ به پرسش شما مناسب است در ابتدا تعريف تصوف و عرفان و شرايط ورود به آن را بيان كنيم و آن گاه درباره فرقه‏هاى جديد و قديم تصوف سخن بگوييم.
تصوف به معناى پوشيدن لباس پشمين است و در اصطلاح، پاك كردن دل از آلودگى‏هاى نفسانى و آراستگى به پاكى‏هاى باطنى است. براى تصوف، تعاريف متعددى بيان شده كه جامع آن تعاريف، از ابن عربى، قهرمان بزرگ عرفان و تصوف است كه آن را به «وقوف به آداب شريعت، ظاهراً و باطناً» معنى كرده است كه «آن عبارت از تخلق به اخلاق الهى است».1 همچنين عرفان به معناى شناسايى است و در اصطلاح، نام علم الهى است كه هدف و مقصود آن، شناخت حق و اسما و صفات آن از طريق كشف و شهود است.
جامع‏ترين تعريف از عرفان را قيصرى، عارف نامى دوره اسلامى ارائه داده است. وى مى‏نويسد: «علم به خداوند سبحان از حيث اسماء، صفات، مظاهر او و شناخت حالات مبدأ، معاد، حقايق عالم و چگونگى رجوع اين حقايق به حقيقتى يگانه - ذات احديت - و همچنين شناخت راه سلوك و مجاهده براى خلاصى نفس از تنگناهاى قيود جزئى - دنيا و شهوات - و اتصاف آن به صفت اطلاق و كليت - پاكى كامل و شهود در مرحله فنا و بقا».2
در تعريف قيصرى به خوبى مشخص است كه عرفان داراى دو بال است كه از آن به عرفان نظرى و عرفان عملى تعبير مى‏شود. عرفان نظرى، علم به حقايق و معارف ناب است كه همه آنها به شناخت حق سبحانه، اسما و صفات باز مى‏گردد و عرفان عملى، سير و سلوك در راه رسيدن به كمالات معنوى، اتصال به خداوند و رهايى از ماديات، با هدف دور كردن دل از انحطاط و رسيدن به تكامل شايسته آن است. با توجه به اين تعريف، عرفان عملى، مقدمه عرفان نظرى است؛ زيرا ابتدا بايد با قدم صدق و با اخلاص تمام، قلب را از اغيار پاك كرد تا به مرحله شهود رسيد تا حقيقت آن گونه كه شايسته است، بر سالك جلوه‏گر شود. از اين ديدگاه، راه عرفان، راه عمل بى‏چون و چرا به همه دستورات شريعت و بالا رفتن از نردبان سلوك - از ظاهر به باطن - و دل را كه حرم الهى است، از بت‏هاى خودساخته پاك كردن است.
به تعبير ديگر، عرفان هم عمل به ظاهر دستورات الهى است و هم پاك كردن قلب است و هر دو براى عارف لازم و ضرورى است. آرى، اصل، پاك كردن و نورانى كردن قلب است، تا سالك داراى قلبى صيقل خورده و صاف شود و حقايق در آن جلوه‏گر شود. در اين صورت است كه همه اعمال و رفتار ظاهرى و دستورات ريز و درشت شريعت، مفهوم پيدا مى‏كند و به همراه، آن اعضا و جوارح عارف نيز نورانى مى‏گردد. اين معنايى است كه همه عارفان و متصوفه بر آن اتفاق نظر دارند. نمونه آنها خواجه عبدالله انصارى است كه در مقدمه كتاب منازل السائرين - كه مهم‏ترين و اصلى‏ترين كتاب و دستورالعمل در عرفان عملى است - مى‏گويد:
«انسان به نهايات - فنا و بقا و در نهايت توحيد ناب - نمى‏رسد؛ مگر اين كه بدايات را به طور صحيح پشت سر گذارده باشد و طى كردن صحيح بدايات، تنها در صورتى است كه (اولاً) اخلاص كامل باشد و هر كارى تنها براى خدا انجام شود؛ (ثانياً) از سنت و شريعت متابعت كامل شود و هيچ كارى انجام نشود؛ مگر اين كه در سنت وارد شده باشد؛ (ثالثاً) نهى الهى جدى گرفته شود؛ (رابعاً) در مواجهه با مردم، حرمت آنها رعايت شود و با شفت و مهربانى، با آنها سخن گويد و نه تنها كَل آنها نباشد كه بارى از دوششان بردارد و (خامساً) از هركس و هر چيز كه وقت را از بين مى‏برد، فاصله گيرد و از هر كس كه قلب را به فتنه مى‏اندازد، دورى كند».3
با اين مقدمه روشن مى‏شود كه اصل اولى در تصوف و عرفان، عمل خالصانه و كوشش مجدانه و مستمر در انجام دستورات الهى و شريعت محمدى است كه در اين صورت، قلب نورانى مى‏شود و به حقيقت توحيد مى‏رسد. هر فرقه و نحله‏اى كه ادعاى عرفان و تصوف دارد، بايد با اين عيار محك زده شود. افسوس و صد افسوس كه در برابر عرفان اصيل و تصوف ناب، عرفان دروغين و صوفى‏گرى حيله‏گرانه از بازار و رونق خوبى برخوردار است؛ به طورى كه صداى همه عارفان حقيقى را درآورده است. خواجه عبدالله در همين كتاب مى‏نويسد:
«مردم در اين وادى سه گروهند؛ مردمى كه بين بيم و اميد حركت مى‏كنند - اعمال و اشتباهات خود را مى‏بيند؛ بيم بر ايشان مستولى مى‏شود و لطف و رحمت بيكران الهى را مشاهده مى‏كنند؛ اميدوار مى‏شوند - بر اين گروه، نسيم محبت وزيدن مى‏گيرد و در عين حال كه در مصاحبت حياء هستند - حياء مانع از آن است كه دعوى محبت كنند - اين گروه را مريد مى‏نامند.
گروه دوم، اهل جذبه‏اند كه با جذبه عنايات الهى از وادى تفرقه به خانه امن جمع و قرب الهى رسيده‏اند و آنها مراد نام دارند.
اما گروه سوم اهل دعوى باطلند و هم خود در فتنه افتاده‏اند و هم ديگران را به فتنه مى‏اندازند».4
آرى، سير و سلوك و رسيدن به حقيقت عرفان، سخت و نياز به تمرين، رياضت مستمر و دائمى دارد؛ اما اداى تصوف درآوردن، بسيار آسان است و متاسفانه همه فرقه‏هاى صوفيانه و درويشى امروزى، حيله‏گرى و تزوير و تقليد مضحك است كه نه عارفان حقيقى آن را بر مى‏تابند و نه عقل بر آن صحه مى‏گذارد و نه نقل آن را تأييد مى‏كند و به‏طور كلى، از نظر اسلام مردود هستند. عرفان، تحت «تأثير مواد مخدر»5، رقص‏هاى صوفيانه و آن گاه آب و چاى و نسكافه و ميوه و تجديد آرايش زنان جوان و صحبت از ريمل جديدى كه به تازگى به بازار آمده است كه هر چه گريه كنى، سر سوزنى اثر در زير چشمهايت باقى نمى‏ماند و خلاصه تا صبح خواندن شعر و گوش دادن به موسيقى و سماع (رقص) و از حال رفتن و آن گاه تا ظهر خوابيدن و فرار از بحث‏هاى عقلانى و گريز از سياست‏6 و انواع تردستى‏هاى ساحرانه و ماهرانه و گرايش به عرفان سرخپوستى و هندى كه وجه مشترك همه، اباحه‏گرى، لاابالى‏گرى و بى‏قيدى نسبت به ملزومات شريعت و عرفان حقيقى است، از سويى حكايت از عطش فطرى بشر به معنويت دارد و از سوى ديگر، انحراف و وارونگى معنويت در دوره جديد است كه شيادانى از اين عطش سوء استفاده مى‏كنند و جوانان را به سمت محفل‏هايى اين چنينى مى‏كشانند كه نتيجه آن جز خواب گران و دورى از هدف متعالى عرفان، چيزى نيست. آرى، انسان امروزى، تشنه هر چيزى است كه بتواند او را از فضاى تنگ و خفقان آور ماده‏گرايى نجات دهد؛ اما صد افسوس كه دغل بازان با استفاده از اين عطش، عرفان دروغين و حيله‏گرانه و وارونه را به خورد آنها مى‏دهند.
ايجاد دكان تصوف و درويشى از دير زمان در جامعه ما رواج داشته و به موازات عرفان ناب جلو آمده است و فرقه‏هاى متعدد دراويش و صوفى در جاى جاى جامعه ما رونق داشته است و چون رسيدن به عرفان ناب سخت است و نياز به تمرين، تلاش شبانه‏روزى و التزام كامل به شريعت داشته است، تصوف حيله‏گرانه از رونق بيشترى برخوردار شده است؛ زيرا با تنبلى و بيكارگى نسبتى تام داشته و ساده‏انگاران را به خود جلب كرده است و به تعبير صاحب كتاب تبصرة العوام فى معرفة مقالات الانام كه در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم نگارش يافته است، «همت ايشان جز شكم نبود...از حرام احتراز نكنند و ايشان را نه علم باشد و نه ديانت...هيچ كس دون همت‏تر از ايشان نباشد».7
خواجه شيراز، آن عارف دل سوخته، در برابر چنين دكان‏هايى مى‏نالد و مى‏گويد:
نقد صوفى نه همين صافى بى‏غش باشد
اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد
در دوره ما كه معنويت‏گرايى افراطى در تقابل با ماده‏گرايى افراطى در سراسر جهان رواج يافته است و با صفت غرب‏زدگى و مد روز غربى و با الفاظى چون يوگا، ذن، عرفان سرخ پوستى، زرد پوستى و هندى و با مايه‏هايى از اشعار مولوى، حافظ و عطار به جامعه ما سرايت كرده است، پاسخى به بحران معنويت و هويت مى‏باشد و در حقيقت نوعى نيهيليسم منفعلانه است و بلكه نوعى قد علم كردن در برابر دين ناب و عرفان ناب است و اين، صفتى شيطانى است كه سكه تقلبى را به جاى اصل به جوامع بشرى عرضه مى‏كند تا عرفان دروغين را كه در حقيقت ضد عرفان و معنويت حقيقى است، به جاى اسلام و شريعت محمدى و عرفان برخاسته از آن بنشاند و چه خوش گفت:
اين مدعيان در طلبش بى‏خبرانند
آنان را كه خبر شد، خبرى باز نيامد
آرى، تنها راه چاره، بازگشت به عرفان ناب اسلامى است كه آن از بطن شريعت مى‏گذرد؛ يعنى تا زنده هستيم، دورى از همه محرمات، عمل به همه واجبات، دستورات الهى و تلاش در تحصيل اخلاص، با توجه تام به اصل ولايت و متابعت تام از امام معصوم؛ آن گاه است كه توفيق الهى رفيق راه مى‏شود و راه را به همراه راهبر به ما مى‏نماياند؛ «من جاهد فينا لنهدينّهم سبلنا»8 و در هر صورت مقدمه سير و سلوك، شناخت دستورات الهى و متابعت هميشگى تا پايان عمر از آن است كه در زبان عرفا به شريعت تعبير مى‏شود. عارف نامى، سيد حيدر آملى مى‏نويسد: «شريعت، اسم موضوع، براى راه‏هاى الهى است كه مشتمل بر اصول و فروع آن، رخصت‏ها و واجبات آن، و نيكويى‏ها و نيك‏ترهاى آن است...پس بدان شريعت، تصديق افعال پيامبران قلباً و عمل به موجب آن است...».9

پى‏نوشت‏

1. سيد جعفر سجادى، فرهنگ معارف اسلامى، ج: 2 ص: 77، شركت مؤلفان و مترجمان ايران، چاپ نخست، تهران 1362.
2. سيد يحيى پثربى، عرفان نظرى، مركز انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم، چاپ نخست، قم 1372، ص 232.
3. خواجه عبدالله انصارى، منازل السائرين، با شرح كمال الدين عبدالرزاق قاسانى، تصحيح: محسن بيدارفر، انتشارات بيدار، چاپ دوم، قم 1381، ص 18 - 19؛ شارح در تعريف اخلاص مى‏گويد: «امتثال امر الهى به آن چه در شريعت آمده، بدون توجه به عمل و بدون چشم‏داشت عوض و غرض، و تنها براى خدا و لوجه الله».
4. همان، ص 19؛ شارح دانشمند كتاب در تفاوت مراد و مريد مى‏گويد: «مراد اهل جذبه است و مريد اهل سير و سلوك. مراد محبوب المراد است كه بدون نياز به سير و سلوك، جذبه او را در مى‏ربايد؛ همانند انبيا و ائمه سلام الله عليهم؛ اما مريد، اول سلوك مى‏كند و آن گاه جذبه او را مى‏ربايد» (همان، ص 17).
5. سيد حسين نصر، معرفت و معنويت، ترجمه انشاءالله رحمتى، دفتر پژوهش و نشر سهروردى، چاپ نخست، تهران 1380، ص 213.
6. صوفيان آپارتمانى، روزنامه شرق، جمعه 26 فروردين 1384.
7. سيد مرتضى بن داعى حسنى رازى، تبصرة العوام فى معرفة امقالات الانام، تصحيح عباس اقبال: انتشارات اساطير، چاپ دوم، تهران 1364، ص 132 - 133.
8. عنكبوت(29)، آيه 69.
9. جامع الاسرار و منبع الانوار، تصحيح هانرى كربن و عثمان يحى، انتشارات انستيتو ايران و فرانسه، ص 343 - 345.

منبع: مجله پرسمان: شماره 34 - تیر 1384  http://www.porseman.com/defaulte.aspx?namayesh=3   

سماع و كنسرت‏

سیدسعید لواسانیlavasaniporseman.net

در روز سوم شعبان كه مصادف با تولد شاعر بزرگ، مولانا جلال الدين بود، همايشى در دانشگاه تهران، با عنوان «تعظيم به عشق» برگزار شد. اين مراسم، شامل سخنرانى مولوى‏شناسان و اجراى موسيقى زنده بود. در بخشى از اين مراسم، گروه سماع، به اجراى كنسرتى اقدام كردند كه نمايشگر نحوه سماع صوفيانى چون مولانا بود؛ اما آن حركات، دور از شأن يك عارف بود؛ حركاتى كه به «هذا جنون عاشقى» تعبير شد. آيا واقعاً چنين چيزى حقيقت دارد؟
س.ك، شيمى واحد علوم و تحقيقات دانشگاه آزاد

اگر كسى به چهره حقيقى عرفان آشنا باشد، بدرستى در مى‏يابد كه چنين حركاتى دون شأن عارف است و نادانان به او نسبت داده‏اند؛ بلكه عارفى چون مولانا كه مثنوى او كتاب حكمت و معرفت و نكات دقيق عرفانى و روحانى است، بالاتر از آن است كه پنداشته مى‏شود. براى توضيح بيشتر به چند مطلب اشاره مى‏كنم:
1. عرفان، يعنى رابطه شهودى بين بنده با حق؛ حق را ديدن و غير او را هيچ انگاشتن. عرفان، ريشه در حقيقت انسان دارد. عارف در سير خود به سوى حق، احساس غربت مى‏كند و به دنبال فرار از همه تعلقات و وابستگى‏هاست و در پس آن، به دنبال ديدار يار است كه حاصل سِرّ نهان اوست.
هست صوفىّ صفا، چون ابن وقت‏
وقت را همچون پدر، بگرفته سخت‏
ليك صافى، غرق عشق ذوالجلال‏
ابن كس نى، فارغ از اوقات و حال‏
غرقه نورى كه او «لَمْ يُولَدْ»ست‏
«لَمْ يَلِدْ لَمْ يُولَدْ»آنِ ايزدست‏
رو چنين عشقى بجو، گر زنده‏اى‏
ورنه وقت مختلف را بنده‏اى
منگر اندر نقش زشت و خوب خويش‏
بنگر اندر عشق و در مطلوب خويش‏
راه عارف، از طريق شريعت مى‏گذرد و وى با تبعيت محض از شريعت است كه به حق واصل مى‏شود و امكان ندارد كه او به اعمال و رفتارى روى آورد كه از جانب شرع مذموم، مكروه و حرام است؛ بلكه او تنها در صدد جلب نظر معشوق حقيقى است و به جز با واجب و مستحب كارى ندارد كه با قرب نوافل و فرائض، مى‏توان به حق رسيد و باقى همه لاف بى‏غمى است.
2. عارفان، در مسير سير و سلوك خود، حقايق نابى را مى‏يابند كه به دلايل مختلف، نمى‏توانند آنها را به زبان عادى و روزمره بيان كنند و ناچار آنها را در اصطلاحات متعدد مى‏پيچند و به ديگران عرضه مى‏كنند. آنها اصرار دارند كه درك سخنانشان براى غيرعارفان ممكن نيست؛ به اين دليل، سخن را در لفافه معانى مى‏پيچند؛ زيرا حقيقتاً آن چه را آنها مى‏يابند، قابل انتقال به الفاظ و واژگان نيست و تنها كسانى كه خود اين حقايق را شهود كرده‏اند، مقصود عارفان را مى‏فهمند.
سخن عشق، نه آن است كه آيد به زبان‏
ساقيا مى ده و كوتاه كن اين گفت و شنفت‏1
چون قلم اندر نوشتن مى‏شتافت‏
چون به عشق آمد، قلم بر خود شكافت‏
عقل در شرحش، چو خر در گل بخفت‏
شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت‏2
پس چه بايد كرد؟ آيا بايد بگذارند و بگذرند و هيچ نگويند يا اين كه با زبانى ديگر به بيان آن حقيقت زيبا بپردازند تا شايد بتوانند در نزد ديگران نيز حجاب از رخسار حقيقت بردارند و آنها را نيز به دام حقيقت بكشانند؟ عرفا، راه دوم را برگزيدند و با عقل منور خود، آن حقايق را به نزد تشنگان اين معانى سرازير كرده‏اند؛ اما به زبان عادى كه امكان‏پذير نيست؛ بلكه به زبان رمز تا اولاً آن معانى را تنها اهل سير و سلوك و عرفان بفهمند و از دستبرد ديگران مصون باشد و ثانياً سخن به كنايه و رمز، موجب مى‏شود تا سخن زيباتر شود و پيام راحت‏تر منتقل گردد و براى مبتديان راه، سودمند گردد.
3. سخن عرفا، رمز است؛ اما مجاز نيست؛ زيرا واژگان، براى ذات معانى وضع شده‏اند و معناى محسوس آنها، تنها بخش ابتدايى معناى آنها است. بنابراين، عارف از تشكيكى بودن معنى استفاده مى‏كند و دايره معنى را از محسوس به خيال و از آن جا به عقل و بعد به عالم اله و معنويت توسعه مى‏دهد. خواجه عبداللَّه انصارى تأكيد مى‏كند كه نخستين كسى كه به رمز سخن گفت، ذوالنون مصرى بود.3
4. بنابراين، بايد از حمل سخنان عرفاء به ظاهرش شديداً پرهيز كرد. مولوى همانند بسيار عرفاى ديگر، بر اين مطلب تأكيد مى‏كند كه عرفا مرغان حقند و تنها كسانى سخنان آنها را مى‏يابند كه به آن ساحت رسيده باشند يا در تلاش براى رسيدن به آن ساحت باشند.
چون صفيرى بشنوى از مرغ حق‏
ظاهرش را يادگيرى چون سبق‏
وانگهى از خود قياساتى كنى‏
مر خيال محض را رائى كنى‏
اصطلاحاتى است مر ابدال را
كه از آن نبود خبر غفّال را
عارف سوخته دل، شيخ محمود شبسترى اين حقيقت را با بيان روشن‏ترى چنين سروده است:
چو محسوس آمد اين الفاظ مسموع‏
نخست از بهر مسموع است موضوع‏
ندارد عالم معنى نهايت‏
كجا بيند مر او را لفظ، غايت‏
هر آن معنى كه شد از ذوق، پيدا
كجا تعبير لفظى يابد او را
آرى واردات عارف به تعبير لفظى نمى‏آيد و نيز الفاظ تنها براى معناى محسوس وضع نشده‏اند. درست است كه نخستين معنايى كه براى ما تداعى مى‏شود، معناى محسوس آن است؛ زيرا ما ابتدا با محسوسات ارتباط داريم، اما الفاظ براى ذات معنى - بدون در نظر گرفتن ويژگى خاص - وضع شده‏اند. شبسترى چنين ادامه مى‏دهد:
چو اهل دل، كند تفسير معنى‏
به مانندى، كند تعبير معنى‏
ترا چون نيست احوال مواجيد
مشو كافر، ز نادانى به تقليد
مجازى نيست، احوال حقيقت‏
نه هر كس يابد اسرار طريقت‏
معانى هرگز اندر حرف نايد
كه بحر بيكران در ظرف نايد
5. واژگان سماع و مجلس سماع در معناى ظاهرى، آوازى است كه حال شنونده را منقلب كند؛ اما در معناى عرفانى، حالت شوريدگى را سماع گويند كه از عشق برخيزد. خواجه عبداللَّه انصارى سماع را به «حقيقت بيدارى» تعريف مى‏كند. و عبدالرزاق كاشانى مى‏گويد: «سماع، به حسب حال متنبه و مقام و رتبه اوست؛ پس هنگامى كه معنى را شنيد، به قدر نصيبى كه از آن دارد، تنبه حاصل مى‏كند و از خواب غفلت بيدار مى‏شود...بنابراين، گفته‏اند كه سماع نيرومندى است كه هر كس را به وطنش - مقصد خاص او - مى‏برد».4 اين، با صداى زيبا حاصل مى‏شود. قشيرى مى‏گويد: «صداى خوش، در دل آدمى چيزى وارد نمى‏كند؛ بلكه آن چه [را] در قلب اوست، به تحرك وامى‏دارد».5 به عبارت ديگر، فطرت انسان را مى‏شوراند و آن چه را در نهاد آدمى به وديعت گذارده‏اند، بيدار مى‏كند و به شورش وا مى‏دارد. سماع، از درد فراق و هجران برمى خيزد كه چو بلبل مى‏سوزد و مى‏نالد.
با توجه به مقدمات بالا، سماع نه آن است كه برخى پنداشته‏اند كه مجلس بزم و طرب، رقص و ساز و آواز است؛ بلكه مجلس شوريدگى است كه عارف را به سمت حق مى‏شوراند.6
6. در برابر عارفان بزرگ، برخى عارف‏نمايان پيدا شده‏اند كه با خرقه‏پوشى و تظاهر و دنيادارى، خود را صوفى و عارف و درويش ناميدند. اينان، تنها لفظى را يدك كشيدند و چهره تابناك عرفان را غبارآلود كردند. گروهى كه به تعبير عارف و حكيم بزرگ اسلامى، ملاصدراى شيرازى «جهله صوفيه؛ صوفيان نادان» هستند؛ چون معانى بيانات عميق و رمزى عرفا را ادراك نكردند و از الفاظ هيچ معنى حاصلشان نشد. آنها به ظاهر الفاظ و واژگان قناعت كردند و مثل سماع را مجلس رقص و ساز و آواز پنداشتند و مجالس خود را با اين اعمال پر كردند. اين صوفيان بدلى و دروغين و اين عارف‏نمايان كه نادانترين مردمان روزگار خود هستند، عرفان را به بيراهه كشاندند و چهره عارفان بزرگ را نيز مخدوش كردند وگرنه امثال مولانا كجا و اين كژراهه‏ها كجا!
عرفا تصريح مى‏كنند كه رسيدن به بلنداى عرفان، جز از طريق شرع و رعايت كامل آداب شرعى ميسر نيست. ملاصدرا درباره اين گروه مى‏نويسد:
«نام صوفى در اين روزگار، كسى را نهند كه جماعتى به دور خود جمع كند و مجالس شكم‏چرانى و سماع و دست زنى و پاكوبى به راه اندازد.... بيشتر كسانى كه در صومعه نشينند تا انگشت‏نما شوند و در خانقاه مانند تا نامشان به زهد و كرامات منتشر گردد، احمق و ناقص و ملعونند و به زنجير شهوت‏ها بسته و محبوس».7
امام خمينى نيز در اين باره مى‏نويسد: «آن بيچاره‏اى كه خود را مرشد و هادى خلايق داند و در مسند دستگيرى و تصوف قرار گرفته، حالش پست‏تر و غمزه‏اش بيشتر است. اصطلاحات را به سرقت برده و سر و صورتى به متاع بازار خود داده، براى رواج بازار خود - فهميده يا نفهميده - پاره‏اى از اصطلاحات جاذب را به خوردِ عوام بيچاره داده و گمان كرده به لفظ «مجذوب عليشاه» يا «محبوب عليشاه»، حال و جذبه و حبّ دست دهد».8
بدتر از آن توجيهاتى است كه گروهى براى الفاظ و واژگان به كار رفته در عرفان، بيان كرده‏اند؛ به ويژه در دوره جديد كه عرفان ناب اسلامى به ادبيات صرف تنزل پيدا كرد9 و گروهى كه هيچ سررشته‏اى از عرفان نداشتند، به صرف آشنايى با ادبيات به اين وادى وارد شدند و روشن است كه عرفان را بد معرفى كردند و راه را به كژراهه كشانند، كژراهه‏اى كه جز بيغله‏اى را نشانمان نداد. آرى، آن كه خود به هيچ وجه عرفان را نمى‏فهمد، امكان ندارد كه بتواند به ديگران معرفى‏اش كند.
استاد مطهرى درباره كتاب‏هاى دكتر قاسم غنى مى‏نويسند: «[او] كتاب ديگرى [دارد] كه مى‏گويند: چكيده افكار دكتر قاسم غنى است؛ به نام «بحثى در تصوف» كه وقتى انسان از اول تا آخرش را مطالعه مى‏كند، مى‏بيند اين مرد چيزى از عرفان و تصوف درك نمى‏كند. مطالعه زياد كرده، ولى چيزى نمى‏دانسته».10
آرى آنها مولوى را كه مظهر بهجت، عشق، شور و سعادت معنوى است، به انسانى كه همواره در مجلس سماع مى‏نشيند و به رقص و پاى‏كوبى مشغول است، تنزل مى‏دهند؛ درست مقابل انديشه مولوى كه اهل سماع و لذت جنسى را تحقير مى‏كند؛
مى چه باشد يا جماع و يا سماع‏
تا تو جويى زان، نشاط و انتفاع؟
آفتاب از ذره، كى شد وامخواه؟
زهره‏اى از خمره، كى شد جام‏خواه؟
راستى چرا او چنين مى‏كند. دليل آن، در اين نكته نهفته است كه او انسان را شناخته و در سير معنوى خود دريافته كه انسان بالاترين مقام را در خود تعبيه دارد و همه لذت‏ها را در درون خود به وديعه دارد؛ لذت‏هايى كه با مقياس‏هاى اين دنيا سنجيده نمى‏شوند؛
تو خوشى و خوب و كانِ هر خوشى‏
تو چرا خود منت باده كشى؟
تاج كرمنا است بر فرق سرت‏
طوق اعطيناك آويز سرت‏
جوهرست انسان و چراغ او را عرض‏
جمله فرع و سايه‏اند و تو غرض‏
7. اين كاهش معنى و در حقيقت بى‏معنايى، در دوره جديد كه دوره بى‏معناى تام است، تشديد شد؛ همان گونه كه در دوره جديد، زائر و زيارت به صنعت توريست و توريسم كاهش يافت و امر معنوى ديدار محبوب، به بازديدى تفريحى و اقتصادى بدل گرديد. هنر ناب كه تجلى جان هنرمند بود، خيال او را پران مى‏كرد، قدس را فرياد مى‏زد، مولانا و حافظ را متولد كرد و مساجد و معابد زيبا و باشكوه را آفريد، با دربند كردن خيال به دست نفسانيت مدرن، به آن چيزى كه در خور موزه‏ها و گالرى‏ها و خريد و فروش است، تبديل شد. به همان نسبت، سماع - كه خود يك بار به دست عارف نمايان كاهش يافته بود - تبديل به كنسرت شد. آرى، آن گاه كه حقيقت و فرهنگ بالنده در نزد برخى از بين رفت، اين فرهنگ زاينده نيست و تبديل به فولكولور مى‏شود كه در اين صورت، زيارت كه تحمل رنج سفر براى يافتن ملكوت است، به صرف ديدار از ديار دوست تقليل مى‏يابد و در زمان ما كه همه چيز از حقيقت تهى شده است، به صنعتى پر سود بدل مى‏شود و كار عارف شوريده‏اى كه به يك نغمه خوش به ياد يار و در شوق ديدار او، سرشك از ديدگان مى‏ريزد، به كنسرتى و كاستى و پركردن زمان فراغتى و سودى سرشار بدل مى‏شود و اين، راز و رمز چنين مجالسى در زمان ماست. مجلس سماع عارفان - حتى عارفان دروغين - مسلماً مجلس كنسرت، اركستر، رقص و طرب و... نبوده است.
در پايان لازم مى‏دانم كه دو نكته را يادآور شوم:
الف) با توجه به سير و سلوك عارف و مقام وصل و فناى او، هر گونه عمل خلاف شرع و خلاف مروت از آنها بعيد است. اگر در كتاب‏هاى عرفانى به مواردى برخورد مى‏كنيم كه چنين اعمالى را به آنها نسبت داده‏اند - كه متأسفانه در برخى از اين كتاب‏ها هم چنين نسبت‏هايى داده شده است - يا بايد آنها را كنار گذاشت؛ زيرا با مقام عرفان سازگار نيست - كه اكثريت نسبت‏ها اين گونه‏اند و هيچ پايه و اساس درست تاريخى ندارند و تنها نقل قول‏هايى شاخ و برگ داده شده و نامعتبر هستند - يا اين كه آنها را بايد به حساب نقص مقام عرفانى اين افراد گذاشت. آنها نيز در يك سطح نبودند و خودشان نيز در يك حال به سر نمى‏بردند؛ چه بسا در حالتى، شوريدگى به آنها دست مى‏داد و كارهايى انجام مى‏دادند كه در وقت هوشيارى آن را مجاز نمى‏دانستند و مريدان كم جنبه بى‏خبر از حال جذبه و شوريدگى، اين عمل ناخواسته را به تقليد صرف و بدون فهم، جزء آداب مسلم عرفان پنداشتند و كار را از راه درست آن منحرف نمودند.
ب) ما در اين نوشتار سخنى از حكم فقهى سماع به ميان نياورديم؛ زيرا گذشته از اين كه بحث موسيقى و غنا، بسيار پر دامنه است،11 اصولاً بحث سماع خارج از مباحث فقهى موسيقى و غناء مى‏باشد؛ زيرا سماع كه در نظر عارفان حقيقى مطرح است، خواندن اشعار نغز و پر معنى، با صدايى خوش است كه يقيناً خارج از بحث غناست و هيچ ارتباطى به تغزل و ساز و آواز و رقص ندارد. سماع دوره عارف‏نمايان نيز صرف نظر از اين كه از نظر شرعى حرام باشد يا حلال، خارج از معناى درست و حقيقى سماع است. حال كنسرت‏هاى امروزى نيز نسبت به سماع معلوم است. آرى، جنون عاشقى را نسبتى با اين اعمال نيست؛ بلكه آن كه مجنون ديار ليلى شد، خود و منيّت را به كنارى نهاد و غرق در عالم معنى شد و اين آشفتگى، با امرى عظيم است كه ما انسان‏هاى عادى را درك معناى آن ممكن نيست. چه زيبا فرموده است مولاى متقيان امير مؤمنان عليه‏السلام در وصف آنها: «يقول لقد خلطوا و لقد خالطهم امر عظيم؛ گويد: خردهايشان آشفته است [آرى چنين است‏] آنها با كارى بزگ در آميخته‏اند».12

پى‏نوشت‏

1. حافظ.
2. مثنوى مولوى.
3. مرتضى مطهرى، خدمات متقابل اسلام و ايران، انتشارات صدرا؛ ص 650؛ ر.ك: عرفان حافظ.
4. خواجه عبداللَّه انصارى، منارل السائرين با شرح كمال الدين عبدالرزاق كاشانى، تحقيق و تعليق محسن بيدارفر، انتشارات بيدار، چاپ اول، قم 1381، ص 94؛ خواجه در كتاب صد ميدان در تعريف سماع مى‏نويسد: «سماع، بيدار كردن است از خواب و جنبانيدن است از آرام و آب دادن است كُشته را تا خفته كيست و آراميده چيست و كِشته چيست تا سماع چيست و سامع كيست» (صد ميدان، تصحيح محمود نجفى، انتشارات بخشايش، چاپ اول، قم 1382، ص 100.
5. رساله قشيريه، باب السماع ج: 2 ص: 656، انتشارات بيدار قم‏
6. براى توضيح بيشتر نگا: عزالدين محمود بن على كاشانى، مصباح الهداية و مفتاح الكفاية، تصحيح و تعليق استاد جلال الدين همايى، صص: 179 - 198؛ تعليقه استاد همايى سماع را از لحاظ شرع و عرفان به بحث گذارده است.
7. كسر أصنام الجاهلية، به نقل از فرهنگ ديوان امام خمينى، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ اول، 1372، ص 206.
8. چهل حديث، ص 91.
9.مثنوى مولوى، ديوان حافظ و اشعار عطار، سنايى، عراقى و ديگران، صرفاً كتاب شعر نيستند؛ بلكه كتاب‏هايى عرفانى هستند كه در قالب شعر و هنر ارائه شده‏اند. بنابراين، به صرف دانستن ظرايف ادبى، نمى‏توان به حقيقت معانى آنها پى برد. ادبيات، اولين پله بالا رفتن از فهم معنايى اين كتاب‏هاست و راهى باريك و پر پيچ و خم و جنگلى است كه تلاش و سير و سلوك و عنايت الهى مى‏خواهد.
شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هايل‏
كجا دانند حال ما سبكباران ساحل‏ها
در ره منزل ليلى كه خطرهاست به جان‏
شرط اول قدم آن است كه مجنون باشى‏
10. عرفان حافظ، ص 153.
11. ر.ك: اكبر ايرانى، هشت گفتار پيرامون موسيقى غنايى، حوزه هنرى، چاپ اول، قم 1370؛ همچنين درباره تكليف شرعى، بايد به نظر مرجع تقليد خود مراجعه كرد.
12. نهج البلاغه، خطبه 193.

منبع: مجله پرسمان:شماره 35 - مرداد 1384  http://www.porseman.com/defaulte.aspx?namayesh=61  

 
خطر فیلم های هندی و چینی و ژاپنی
 
اخیرا در فیلم های هالیوودی به شدت عرفان های سکولار و بدون خدای شرقی تبلیغ می شود. خیلی برای خودم هم معلوم نبود که هالیوود صهیونیستی چرا اینقدر از بودیسم و هندوئیسم تبلیغ می کند تا اینکه این مقاله کاملا برایم واضح کرد. امید که شما هم از آن سود ببرید و نسبت به خطر فیلم های چینی( مبلغ کنفسیوس و  بودایی گری) و ژاپنی (مبلغ شینتوئیسم و بودیسم) هندی (مبلغ هندوئیسم و بودیسم) هم هوشیار باشید: بی دلیل نیست که حتی فریاد نوکران  آمریکا چون پرویز مشرف هم از ترویج فیلم های هندی در پاکستان در آمده است . امید که کارگزاران فرهنگی ما از نوکران آمریکا دلسوزتر باشند: 
  
ديندارى در غياب متافيزيك!
 
والپوله سرى راهوله ـ ترجمه مسعود فريامنش
درميان بنيانگذاران اديان، بودا (اگر مجاز باشيم او را مؤسس يك دين به معناى رايج كلمه بناميم) آموزگارى است كه ادعايى جز اين نداشت كه يك انسان است و بس. آموزگاران ديگر يا خدا و يا تجسمات او در صور گوناگون بودند و يا الهام يافته از او. بودا برآن بود كه از خدا يا هيچ قدرت خارجى ديگرى الهام نيافته است. او وقوف، يافته ها و موفقيت هايش را يك سره ناشى از جهد و فراست بشرى مى دانست. يك انسان و فقط يك انسان مى تواند بودا شود. هر انسانى در درون خود از امكان بالقوه بوداشدن برخوردار است - اگر چنين بخواهد و (در راه) آن بكوشدو ما مى توانيم بودا را يك انسان در حد كمال بناميم. او چنان در انسانيت خود كامل بود كه بعدها در دين عاميانه تقريباً «انسان برتر» دانسته شده است.
برطبق آيين بودا مقام انسان، متعالى است. انسان سرور خويش است و هيچ هستى يا قدرت برترى نيست كه تقدير او را رقم زند. بودا گفت: انسان پناه خودش است. چه كس ديگرى پناه او تواند بود؟ بودا شاگردانش را «از پناه بودن براى خودشان» بر حذر داشت، و زنهار داد كه هرگز در كس ديگرى پناه مجويند و از كس ديگرى يارى طلب نكنند. او هر شخصى را تعليم مى داد و تشويق و ترغيب مى كردكه خود را شكوفا كند و رهايى خود را محقق سازد، چرا كه انسان از طريق فراست و مجاهدت شخصى بر رهايى خويش از هر انقيادى قادر است. بودا مى گويد: «بر شماست كه كار خود كنيد، چرا كه تتاگته ها(۱) تنها راه را تعليم مى دهند.» به هر روى، اگر بودا يك منجى نام گرفته است، اين تنها به اين معناست كه او راه رهايى، نيروانه، را يافته و نشان داده است. اما ما بايد خودمان راه را در پيش گيريم.
بودا بنابراصل مسؤوليت فردى، آزادى را براى شاگردانش روامى داند. بودا در مهاپرينيبانه (۲) سوته بيان مى دارد كه نه هيچگاه در انديشه نظارت بر سنگه (۳) (انجمن راهبان) بوده و نه مى خواهد كه سنگه به او وابسته باشد. او گفته است كه در تعليمش هيچ آموزه رمزى اى وجود نداشته است، «در مشت بسته استاد» (آكريه - موتى) هيچ چيز پنهان نيست و هر گز چيزى «در آستين او» نبوده است. اين آزادى انديشه كه بودا بر آن صحه گذاشت، در ديگر گوشه هاى تاريخ اديان بى سابقه است. بنا به گفته بودا، اين آزادى ضرورى است، زيرا وارستن انسان بسته است به شناخت خود او از حقيقت و نه به لطف نيكخواهانه خدايا هر قدرت خارجى به پاس رفتار مطيعانه و خير وى.
برطبق تعاليم بودا، شك (ويسيكيچا) (۴) يكى از پنج مانع (نيوارنه) (۵) فهم واضح حقيقت و پيشرفت معنوى (يا درواقع امر هرگونه رشدى) است. با وجود اين شك گناه نيست. زيرا در آيين بودا، اصول اعتقادى (۶) وجود ندارد. درواقع گناه در آيين بودا آنگونه كه در برخى اديان فهميده مى شود وجود ندارد. ريشه همه گناهان جهل (اويجا) (۷) و نظرهاى نادرست (ميچاديتى) (۸) است. اين واقعيت انكارناپذيرى است كه مادامى كه شك، تحير و تزلزل وجود داشته باشد، هيچ پيشرفتى ميسور نيست. اين نيز به همان اندازه انكارناپذير است كه مادامى كه شك وجود داشته باشد، آدمى به طور واضح نمى فهمد يا نمى بيند.
معنا ندارد بگوييم كه كسى نبايد شك كند يا اينكه بايد معتقد باشد. درست همانطور كه «من اعتقاد دارم» بدين معنا نيست كه شما مى فهميد و مى بينيد. هنگامى كه يك دانش آموز سرگرم يك مسأله رياضى است، به مرحله اى مى رسد كه نمى داند چگونه ادامه دهد و در شك و تحير مى ماند. مادامى كه او دچار اين شك است نمى تواند پيش برود. اگر مى خواهد كه ادامه دهد، بايد كه اين شك را مرتفع كند. راههايى براى مرتفع كردن اين شك وجود دارد. درست همانطور كه من «اعتقاد دارم» يا «من شك دارم» به طور قطع اين مسأله را حل نخواهد كرد.
به اجبار معتقد شدن و پذيرش چيزى بدون فهم، سياست پيشگى است و معنوى يا عقلانى نيست.
بودا همواره مشتاق تاراندن شك بود، حتى درست در اندك لحظاتى پيش از مرگش به دفعاتى چند از شاگردانش خواست كه اگر هر گونه شكى درباره تعليمش دارند بپرسند و بعداً از اينكه نتوانستند اين شكوك را مرتفع كنند احساس ندامت نكنند.
نه تنها آزادى انديشه، بلكه تسامحى كه بودا منظور مى دارد نيز براى پژوهنده تاريخ اديان شگفت آور است. يكبار در نالندا (۹) خانه خدايى مشهور و متمكن به نام اوپالى(۱۰) پيش نشين (۱۱) معروف نيگانته ناته پوته (۱۲) (جينه مهاويره) (۱۳) عمداً توسط خود مهاويره براى ملاقات با بودا و براى شكست دادن وى درمباحثه بر سر برخى نكات نظريه كرمه (۱۴) فرستاده شده بود، زيرا نظرات بودا درباره اين موضوع با نظرات مهاويره در اختلاف بود. اوپالى در پايان بحث كاملاً برخلاف انتظار مجاب شد كه نظرات بودا صواب و نظرات استادش برخطا بوده است. از اين رو او از بودا استدعا كرد كه او را به عنوان يكى از پيشينيان (اوپاسكه) (۱۵) بپذيرد. اما بودا از وى خواست تا در مورد آن تجديدنظر كند و شتاب نكند، چرا كه «به دقت تجديدنظر كردن براى افراد معروف به مانند تو خوب است» هنگامى كه اوپالى اشتياقش را دوباره بيان كرد، بودا از او خواست كه همچون گذشته به آموزگاران دينى قديمش حرمت نهد و از آنها حمايت كند.
در سومين قرن پيش از ميلاد، آشوكه امپراتور بزرگ بودايى هند، با تأسى به اين نمونه اصيل تسامح و تفاهم به همه اديان ديگر در امپراتورى وسيع خود احترام قائل شد و از آنها حمايت كرد. در يكى از فرامينش كه بر تخته سنگ حك شده - امروزه حتى اصل آن را مى توان خواند - امپراتور بيان مى دارد:
«آدمى نبايد تنها به دين خودش ببالد و اديان ديگر را تخطئه كند، بلكه بايد به هر دليلى اديان ديگران را حرمت نهد. آدمى با چنين كردارى، مى تواند به رشد دين خودش يارى رساند و به دين ديگران نيز خدمت كند. با كردارى غير از اين ريشه دين خويش را مى زند و به اديان ديگر نيز آسيب مى رساند. هر كسى كه به دين خويش ببالد و اديان ديگر را تقبيح كند، در حقيقت با دلبستگى به دين خودش، با اين پندار كه «من دين خودم را تجليل خواهم كرد.» چنين مى كند اما برخلاف اين، با چنين كردارى به دين خويش آسيب بيشترى مى رساند. بنابراين سازگارى مطلوب است. همگى بشنويم و بخواهيم آموزه هايى را كه ديگران اظهار كرده اند بشنويم.»(۱۶)
در اينجا بايد اين نكته را اضافه كنيم كه امروزه اين روح تفاهم همدلانه را نه تنها بايد در مورد آموزه دينى، بلكه در موارد ديگر نيز بايد به كار گرفت.
اين روح تسامح و تفاهم، از آغاز يكى از آرمانهاى مألوف فرهنگ و تمدن بودايى بوده است. بدين طريق يك نمونه فريد از شكنجه يا ريختن قطره اى خون در تغيير كيش مردمان به آيين بودا، يا درترويج آن در خلال تاريخ بلند دوهزارساله اش به چشم نمى خورد. آيين بودا امروزه با داشتن بيش از پانصد ميليون نفر پيرو به طور صلح آميزى در قاره آسيا گسترش يافته است. خشونت به هر شكل آن و به هر بهانه اى، يكسره برخلاف تعليم بودا است.
سؤالى كه اغلب مطرح شده است اين است كه آيا آيين بودا دين است يا فلسفه؟ مهم نيست كه چه نامى بر آن مى نهيد. آيين بودا، بركنار از هر نامى كه به آن بدهيد، همانى است كه هست. عنوان اهميتى ندارد. حتى عنوان آيين بودا كه ما به تعليم بودا مى نهيم از اهميت اندكى برخوردار است. نامى كه شخص مى نهد بى اهميت است.
در نام چه هست؟ آنچه كه گل سرخش مى ناميم
با هر نام ديگرى عطرش را استشمام مى كنيم.
به همين قياس، حقيقت نيازى به هيچ عنوانى ندارد؛ حقيقت نه بودايى است، نه مسيحى، نه هندو و نه اسلامى. حقيقت ملك طلق (۱۷) هيچكس نيست. عنوان هاى فرقه اى (۱۸) مانعى در سر راه فهم مستقل از حقيقت اند و پيش داورى هاى زيان آورى در ذهن انسانها ايجاد مى كنند.
براى جوينده حقيقت اينكه يك عقيده از كجا نشأت مى گيرد بى اهميت است. خاستگاه و بسط و گسترش يك عقيده موضوعى آكادميك است. درواقع براى فهم حقيقت حتى لازم نيست بدانيم كه تعليم از بودا است يا از كسى ديگر. چيزى كه ضرورى است، ديدن اين امر و فهم آن است.
تقريباً همه اديان بر ايمان بنا شده اند - البته نه بر ايمان كوركورانه - اما در آيين بودا تأكيد بر «ديدن» دانستن و فهميدن است، نه بر ايمان يا باور. در متون بودايى، واژه سدا (۱۹) (سن: شردا) (۲۰) آمده كه معمولاً به «ايمان» يا «باور» ترجمه شده است. اما سدا، ايمان به معناى دقيق كلمه نيست، بلكه «اطمينانى» حاصل از اعتقاد است. بايد پذيرفت كه واژه سدا، در آيين بوداى عاميانه (۲۱) و نيز در كاربرد متعارف در متون (بودايى) داراى عنصرى از «ايمان» است به اين معنا كه بر دلبستگى به بودا، دمه (تعليم) و سنگه (انجمن) اشاره دارد.
بنا به گفته اسنگه (۲۲) فيلسوف بزرگ بودايى قرن چهارم پس از ميلاد، شردا داراى سه جنبه است:
۱)اعتقاد كامل و راسخ به وجود يك چيز
۲) شادمانى ناب از خصايص نيك
۳) اشتياق يا آرزو براى نيل به يك غايت مورد نظر.
با وجود اين، آن را هر چه به شمار آوريد، ايمان يا باور آنگونه كه توسط بيشتر اديان فهميده شده ارتباط اندكى با آيين بودا دارد.(۲۳)
مسأله باور هنگامى به ميان مى آيد كه ديدن - ديدن به تمام معناى كلمه - در كار نباشد. لحظه اى كه شما مى بينيد، مسأله باور از ميان مى رود. اگر من به شما بگويم كه در مشت خود يك گوهر قيمتى دارم، مسأله باور به ميان مى آيد، چرا كه به چشم خود آن را نمى بينيد. اما اگر من مشت خود را باز كنم و جواهر قيمتى را به شما نشان دهم، پس شما به چشم خود آن را مى بينيد و مسأله باور به ميان نمى آيد. بدين ترتيب، اين عبارت در متون كهن بودايى قرائت مى شود: «دريافتن، بسان كسى كه جواهرى را در كف دست مى بيند.»
ادامه دارد. روزنامه ایران: چهارشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۸۴ : صفحه فرهنگ و انديشه

پى نوشت ها:
* مشخصات كتابشناختى اصل اين اثر چنين است:
Rahula, Walpola Sri. The Buddhist attitude of mind in WHAT THE BUDDHA TAUGHT (first published by one world publicatins 1997, Reprinted 1998,2000, 2001. pp.1-۱۵
(۱) تتاگته به معناى دقيق كلمه «كسى است كه به حقيقت رسيده است»، يعنى: «كسى كه حقيقت را يافته است». بودا اين اصطلاح را در اشاره به خودش يا به طور كلى در اشاره به بوداها به كار برده است.
Maha parinibbana (۲)
(۳) سنگه (sangha) در لغت به معناى «جماعت» است. اما در آيين بودا اين اصطلاح به «جماعت راهبان بودايى» كه عبارت است از انجمن راهبان است اشاره دارد. بودا، دمه (تعليم) و سنگه (انجمن) به تيسرنه «سه پناه» يا تيرتنه (سن: تريرتنه) «سه گوهر» معروف اند.
Vicikiccha (۴)
nivarna (۵)
پنج مانع اينها هستند:
۱) ميل شهوانى ۲) بدخواهى ۳) كاهلى و رخوت ۴) بى قرارى و تشويش ۵) شك
articles of fait(۶)
avijja(۷)
Miccha ditthi(۸)
Nalanda(۹)
Upali (۱۰)
Laydisciple(۱۱)
Nigantha Nataputta(۱۲)
jaina Mahavira(۱۳)
مهاويره، مؤسس آيين جينه، معاصر بودا بود و احتمالاً اندكى از بودا بزرگتر بوده است.
ناته پوته ملقب به مهاويره، يعنى قهرمان بزرگ، بنيانگذار آيين جينه است و به اعتقاد جينها بيست و سه پيشوا طى هزاران سال قبل از وى برخاسته اند و او بيست و چهارمين پيشوا است.مهاويره در قرن ششم قبل از ميلاد در يك خانواده اشرافى هندوستان متولدشد. وى در سى سالگى دامن از دنيا برچيد و پس از رياضات طولانى به حقيقت دست يافت. او پس ازنشر آيين خود به سال ۵۲۶ قبل ازميلاد، ديده ازجهان فروبست و به نيروانه رسيد. لقب جينه «پيروز و فاتح» يا «پهلوان بزرگ» ازآن جهت به مهاويره داده شده است كه او از پيروزى و فتح كامل برخوردار گرديده بود و بر آمال و شهوات نفسانى كه موجب دلبستگى آدمى به اين جهان ماده است، غالب آمده بود. م.
Karma(۱۴)
Upasaka(۱۵)
او پاسگه، يعنى پيرو آيين بودا، كه به سه پناه ايمان دارد و از راههاى نادرست زيست، يعنى اسلحه فروشى، فروختن موجودات زنده، گوشت فروشى، مى فروشى و زهرفروشى و مانند اينها پرهيز مى كند. م.
۱۶. سنگ نبشته شماره دوازده.
monolopy(۱۷)
Sectarian(۱۸)
saddha (۱۹)
sraddha (۲۰)
popular Buddhism(۲۱)
Asanga (۲۲)
۲۳. اديت لودويك در «نقش معجزه درمنابع پالى اوليه به سراغ اين موضوع مى رود. متأسفانه اين پايان نامه دكترى انتشار نيافته است.
در باب همين موضوع بنگريد به مقاله اى از همان مؤلف در:
the university of Ceylon Review, vol.I, NO.I
.۷۴ff.P ۱۹۴۳), , (April
  منبع: وبلاگ فیلم پژوه  http://naqdfilm.blogfa.com/
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 13:27  توسط گروه مطالعاتی  | 

دوست عزیزم در وبلاگ یهودشناخت( http://jew.blogfa.com/ ) مقاله جالبی آورده که عینا نقل میکنم:
 
يهوديان با اسامی اسلامی!؟

 بیشتر مردم تصور می کنند وقتی گفته می شود یک نفر یهودی است حتماً باید اسم او اسرائیل، اسحاق٬ موسی (موشه)، داود(دیوید)، سلیمان(سولومون)، یعقوب(یاکوب، جاکوب)، بنیامین، لوی، مایر، شمعون(شیمون، سیمون)، حنا(هانا)، روت و...از اين قبيل اسامی باشد. در صورتيکه اين تصور اشتباه است.
وقتی بنا به مناسبتی مثلاً گفته می شود «فردی به نام حبیب الله ثابت، یهودی است»، کسانی که اطلاعی ندارند و یا می خواهند بهانه گیری کنند، اشکال می گیرند که «مگر می شود یک یهودی چنین نامی داشته باشد؟» جواب اين است که "بله می شود. بسياری از يهوديان در کشورهای اسلامی از اسامی اسلامی و در کشورهای مسيحی از اسامی مسيحی در نامگذاری خود استفاده می کنند."

***
در ادامه٬ ليستی از يهوديانی که اسامی اسلامی دارند آمده است. اين اسامی عمدتاً از منابع زير گرفته شده اند:

۱- مقاله "تکاپوی صهیونی در ایران معاصر" نوشته محمدتقی تقی پور٬ مندرج در کتاب "پژوهه صهيونيت"٬ جلد دوم
۲- کتاب "سازمانهای يهودی و صهيونيستی در ايران"٬ از مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
۳- کتاب "فرزندان استر"، نوشته جمعی از نويسندگان عمدتاً يهودی و به کوشش هومن سرشار (يهودی ايرانی مقيم آمريکا)، نشر کارنگ
۴- شماره های مختلف ماهنامه بينا٬ ارگان انجمن کليميان تهران
۵- مقاله "جستارهايي از تاريخ بهائي گري در ايران"٬ نوشته عبدالله شهبازی
۶- کتاب آمريکا بدون نقاب٬ توشته سيد هاشم ميرلوحی
۷- کتاب زرسالاران يهودی٬ نوشته عبدالله شهبازی
۸- کتاب مبانی فراماسونري، تأليف گروه تحقيقات علمي، ترجمه جعفر سعيدی
۹- برخی از اسناد منتشر شده ساواک در مطبوعات
***

- رحیم تربتی: عضو انجمن مرکزی تشکیلات صهیونیت ایران
- عزیزالله نعیم: رئیس تشکیلات صیونت ایران و اولین مدیر نشریه هگولا، ارگان این تشکیلات
- عزیزالله برال: دومین مدیر نشریه هگولا
- عبدالله گلشن: عضو حبرا (نام اولیه انجمن کلیمیان تهران)
- لطف الله حی: عضو انجمن کلیمیان تهران و نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی(دوره های بیست و دوم و بیست و سوم)، مالک کارخانجات نخ ابریشم، نایلن، کشمیران و رئیس فعلی فراماسونهای ایرانی در آمریکا
- حبیب القانیان: رئیس انجمن کلیمیان تهران، عضو هیئت مؤسس و هیئت مدیره بانک «توسعه صنعتی و معدنی ایران» و مالک کارخانه یخچال سازی جنرال استیل، شرکت نعتی روغن نباتی و صابون، شرکت صنایع پارس و آمریکاو...
- عزیز دانش راد: عضو انجمن کلیمیان تهران
- حشمت الله کرمانشاهچی: عضو انجمن کلیمیان تهران و مدیرعامل کارخانجات روغن نباتی نرگس شیراز
- نورالله حی: عضو انجمن کلیمیان تهران و مالک کارخانه نخ نایلن مدار
- نصرت الله منتخب: عضو انجمن کلیمیان تهران و مالک سینما پلازا واقع در خیابان تخت جمشید
- مراد اریه: عضو انجمن کلیمیان تهران و نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی )دوره های چهاردهم و پانزدهم و نیز هفدهم تا بیستم) و مالک کارخانجات کاشی سازی ایرانا، پلاستیک سازی، موکت بافی، ملامین، پتوبافی پرنیان
- روح الله مناسبتیان: عضو انجمن کلیمیان تهران
- عنایت الله منتخب: عضو انجمن کلیمیان تهران
- حبیب الله درویش پور: عضو انجمن کلیمیان تهران
- عبدالله ذهابیان: عضو انجمن کلیمیان تهران
- عزیزالله سیمانی: نماینده یهودیان در دوره اول مجلس شورای ملی
- عبدالله حکیم فر: از دست اندرکاران بانک ملی
- نصرالله افشانی: از دست اندرکاران بانک ملی
- روح الله بقایی: از دست اندرکاران بانک ایران و خاورمیانه
- عبدالله فروهر: از دست اندرکاران بانک ملی
- حشمت باباجانیان: از دست اندرکاران بانک ملی
- شکرالله آزرمی: از دست اندرکاران بانک ملی
- عبدالله اعتصامی اعظم: بانک مرکزی و رئیس اداره اعتبارات این بانک
- ناصر دایی زاده: معاون مدیرعامل بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران
- مراد صدیق: بانکدار
- حبیب الله فولادیان: از دست اندرکاران بانک شاهنشاهی و از تجار مشهور بازار همدان
- فرج الله حکیمی: صراف
- عزیزالله حریری: مالک کارخانه لوازم آرایش پوندز
- روح الله کشفیان: مالک لابراتوار دارو سازی سانترال
- فرج الله منوچهریک مالک کارخانه لوازم آرایش آون
- ربیع عمید: مالک کارخانه عطرسازی
- صمد کشفی: مالک کارخانه جنرال پلاستیک
- مرتضی مساچی: مالک کارخانه تخته سه لایی
- مرتضی سنهی: مالک کارخانه کفش فردوس
- اسماعیل محبوبیان: مالک کارخانه چرم سازی همدان
- مهدی گبای زاده: مالک کارخانه پنبه هیدروفیل
- مجید نهورای: مالک کارخانه صفحه سازی اونیورسال
- شکرالله اشراقیان: مالک کارخانه تخت خواب فلزی
- برادران سعید و مسعود حکیم: مالک کارخانجات یخچالسازی وستینگهاوس و شرکت امرسون الکتریک
- عزیزالله معراجیان: مالک کارخانه مواد پشم فلزی
- حبیب الله ثابت: سرمایه دار معروف دوره پهلوی، مالک 41 کارخانه عظیم صنعتی و دهها شرکت بزرگ تجاری
- حاج(!!) عزیز القانیان: مالک هتل گیلان نو واقع در خیابان فردوسی تهران
- ناصر بنایان: یکی از مالکان هتل پانسیون واقع در کوچه جنب سینما امپایر تهران
- خلیل بنفشه: مالک دیگر هتل پانسیون
- شعبان معنوی: تاجر دارو
- نصرت الله دردشتی: مالک داروخانه امیرآباد واقع در امیرآباد تهران
- حکمت روان: مالک داروخانه تابان در خیابان شاه آباد تهران
- نعمت تهرانی: مالک داروخانه رویال در خیابان پهلوی
- صالح مرادی: مالک داروخانه شادمان در خیابان ژاله
- نورالله لوریان: مالک داروخانه طوس در خیابان پهلوی
- رحیم میهن: مالک داروخانه میهن در خیابان ژاله
- مراد زرهی: مالک داروخانه واشنگتن واقع در دروازه شمیران
- رحمت الله دلیجانی: مالک داروخانه هور در خیابان یوسف آباد
- رحیم طور: مالک داروخانه برلین در شمس العماره
- موسی مسجدی
- صفی بن هيبت الله: وزیر یهودی مغولان که از سوی ارغون شاه مغول «سعدالدوله» لقب گرفته بود
- علی همدانیان: از فعالان صهیونیست
- مرتضی سنهی: رئیس کمیته ارت ایران (کمیته ای مخصوص آموزش نوجوانان یهودی که شعبه کمیته ارت جهانی است و مرکز آن در سوئیس قرار دارد)
-مرتضی معلم: از اعضای انجمن صیونیت ایران
- حسین ملمد: از یهودیان ایران (پدر راوین ملمد عضو انجن کلیمیان تهران)
- حسین همدانیان: از فعالان صهیونیست
- مهدی سرودی: از اعضای خانه جوانان یهود در دوره پهلوی
- مهدی کهنیم: از اعضای کمیته ارت
- مهدی حریری طلوع: از برزگان یهود ایران
- رحمن ربیع زاده: از بزرگان یهود شیراز در دوره پهلوی
- عبدالرحیم زر: از بزرگان یهود ایران
- رحیم متحده: از یهودیان اصفهان که در جمع آوری کمک مالی برای اسرائیل فعالیت داشته است.
- لطف الله رحمانی: صهیونیست
- رحمت الله رفیعی: عضو خانه جوانان یهود در دوره پهلوی
- عصمت عقلیان: از یهودیان ایرانی ساکن فلسطین اشغالی
- عزیزالله صالح: از یهودیان اصفهان که در جمع آوری کمک مالی برای اسرائیل فعالیت داشته است.
- سعید همتی: عضو انجمن دانشجویان یهود ایران در دوره پهلوی
- حيدر حکيمی
- ملاآقا لطف الله: از یهودیان مشهد
- ملامحمدتقی لیوی: از یهودیان مشهد
-  محمدابراهیم رحمانی: از یهودیان مشهد
- خاندان رمضان اف: از یهودیان مشهد که به روسیه مهاجرت کردند.
-  حکیم نورمحمود: پزشک دربار ناصرالدین شاه
-  خاندان مهدی زاده: از یهودیان ساکن تهران
-  مرتضی معلم: پزشک یهودی
-  عبدالله خرمیان: نوازنده یهودی
-  روح الله خرمیان: نوازنده یهودی
-  نورالله خرمیان: نوازنده یهودی
-  شکرالله خرمیان: نوازنده یهودی
-  عزیزالله عزیزی: از یهودیان تهران در نیمه اول قرن بیستم میلادی
- نصرت الله باهر
- عطاءالله خان حافظی
- نورالله احتشامی
-  میرزا فرج الله حکیم
-  شکرالله ربانی
- فرج الله حکیم
- روح الله دلیجانی
- روح الله خال پاری: نویسنده و روزنامه نگار و از بنیان گذاران روزنامه "عالم یهود" (دوره پهلوی)
- عبدالله باسون: از یهودیان عراقی مهاجر به ایران و موسس مدرسه یهودی اتفاق در تهران
- لطف الله شکریان
- حبیب الله فرهومند
- فرج الله پرویزیان
- عطاءالله امیریان: مدیر مرکز ورزشی کاخ ورزش (دوره پهلوی)
- فتح الله بینا: نماینده اولین مجلس مؤسسان
- رحیم نامور: عضو مشاور کمیته مرکزی حزب توده
-عبدالله ساسون: از يهوديان عراق و از بزرگان خاندان ساسون٬ بنيانگذاران تجارت ترياك در شرق. ساسونها به روچيلدهاي شرق معروفند.
-محمد معتمد: پدر موریس معتمد (نماینده کلیمیان درمجلس شورای اسلامی)
-ذبيح الله قربان: يهودي از بزرگان فراماسونري ايران در دوره پهلوي بود كه به فرقه بهائيت گرويد.
-رحمت الله نجاتي: مرجع ديني يهوديان اراك تا سال ۱۳۴۶
-نورالله هاشم زاده: از يهوديان اراك
-مهدي انجمي: از يهوديان همدان
-نورالله ونوسي: از يهوديان همدان
-شكرالله خوش آهنگ: از يهوديان همدان
-نورالله شماش: از بزرگان يهود خرم آباد
-فيض الله ساكت خو: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
-نورالله شميان: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
-حميده مسجدي: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
-شيوا رحيميان: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
-روح الله سپیر: پزشک یهودی که مؤسس بیمارستانی مخصوص یهودیان در تهران است و در حال حاضر نام او بر این بیمارستان گذاشته شده است.
-مرتضی نی داود: موزیسین یهودی
-عبدالله همدانی: موزیسین یهودی
-نجات الله آنوبیان: هنرمند يهودي
-حمید اقبالی: از اعضای انجمن کلیمیان تهران
-رحمت حوری زاده: از اعضای انجمن کلیمیان تهران
-نغمه عرب زاده: عضو سازمان دانشجویان یهود ایران و نویسنده بینا
-رحمن دل رحیم: نویسنده ماهنامه بینا
-رامین مسجدی: نویسنده ماهنامه بینا
-علی آقابابا: نویسنده ماهنامه بینا
-محمد اسکندری: نویسنده ماهنامه بینا
-محسن قانع مجیدی: نویسنده ماهنامه بینا
-آرزو ثنایی: نویسنده ماهنامه بینا
-المیرا سعید: نویسنده ماهنامه بینا
-سعید خلیلی: نویسنده ماهنامه بینا
-شیوا رحیمیان: نویسنده ماهنامه بینا
-شهروز شعبانی: نویسنده ماهنامه بینا
-ثریا صالح: نویسنده ماهنامه بینا
-شهین کمالی: نویسنده ماهنامه بینا
-مژده یمینیان: نویسنده ماهنامه بینا
-نوید یمینی: نویسنده ماهنامه بینا
-شعبان شهری: یهود
- عطاءالله خرم: نوارنده يهودی
- حميد خواجه نصيری: صهيونيست ساکن آمريکا
-احمد امين يالمان: روزنامه نگار فراماسون ترک
-مصطفي يالمان: تاجر ترک و عضو باشگاههاي لاينز و روتاري
-عبدالرحيم عمر دنكر: استاد فراماسون ترک
روح الله ربیعی: از اعضای شبکه جاسوسی زیتون وابسته به رژیم صهیونیستی در دوره پهلوی

عطاءالله امیریان: از اعضای شورای دائمی صهیونیست ایران در دوره پهلوی

نورالله زبرکانی: از اعضای شورای دائمی صهیونیست ایران در دوره پهلوی

نعمت الله زرگری: یهودی صهیونیست

***
حاجيان يهودی!
در همين رابطه می توان به پديده عجيب حاجيان يهودی يا يهوديان حاجی نيز اشاره کرد. منظور کسانی هستند که در عین یهودیت، پیشوند حاجی را هم یدک می کشند. نه مسلمانانی که قبلاً یهودی بوده اند و پس از گرویدن به اسلام به سفر حج رفته اند. کسانی که همزمان هم یهودیند، هم حاجی!
اينک چند نمونه از اين يهوديان:
- حاج غلامحسین حکیم: از یهودیان مسلمان نمای مشهد
- حاج علی: از یهودیان مشهد در قرن نوزدهم میلادی
-حاج اسحاق فهیمیان
-حاجی شکرالله جاوید: از یهودیان همدان
-حاج میرزا یوحنا
-حاجی اسماعیل اخوان
-حاجی حق نظر خوش بخش
-حاجی خان حریری طلوع
-حاجی سلیمان هارون

-حاجي لاله‌زار: بزرگ خاندان تعداد زیادی از یهودیان همدان
-حاجی موسی مبین: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي سليمان طبيب: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي مهدي بن آقا ياري: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي مهدي بن آقا رفائيل: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاج يوحناي حافظي: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي حکيم هارون: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي حکيم موسي: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي قلندر: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي ميرزا طاهر: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي شکرالله جاويد: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي حبيب‌الله عطار همداني: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي موسي همداني: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجی میرزا اسحاق: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجی یهودا شوشنی: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجی الازار: پدر آقا آشر مؤسس بانک رهنی و کارگشایی اطمینان
-حاجی رحمیم: بانکدار
-حاجی اسحاق فهیمیان: بانکدار
-حاجی آقا بابا بابازاده: بانکدار
-حاجی موشه میخائیل: از پيشگامان انجمن کليميان تهران
- حاج داود میخائیل: از پيشگامان انجمن کليميان تهران
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 13:7  توسط گروه مطالعاتی  |