تبليغاتX
سینما و صهیونیسم

سینما و صهیونیسم

سینما،هنر،نقدفیلم،فلسفه،غرب شناسی،صهیون پژوهی

اخیرا بخش اطلاع رسانی گروه ضد صهیونیسم (مرکزاطلاع رسانی ضدصهیونیستی گروهAm-System) شروع به کار کرده است که امید واریم  کار خوب خود را با قدرت ادامه دهند.این هم مقدمه مدیر این وبلاگ و لوگوی زیبای آن: «انسان – اسلام و صهیونیسم!»

  بنام خداوند بخشنده و مهربان

 با عرض سلام و تشکر خدمت همه شما عزیزان همراه و مخاطبین گرامی این مجموعه وبلاگ. همانطور که عنایت می فرمایید و در آغاز مطلب نمایان می باشد ، هدف و انگیزه شروع و ساخت این مجموعه – کاملا مرتبط با موضوع این پست می باشد !؟

آری –  انسان  و  اسلام  و  صیهونیسم

چیزی که قرار است در اینجا بخوانید و بدانید در راستای همین سه کلمه است . سه کلمه با سه معنای متفاوت اما در یک جهت و در یک راستا و در یک قالب مشخص و معناگرا...

 موضوع مورد بحث در این مجموعه – قبل از هر چیز نیازمند یک وجدان بیدار و آگاه می باشد !؟ قلب و روحی که حقیقت طلب و آزاد اندیش باشد و خود و وجود خود را ، از هر مصلحت طلبی و دنیا مداری و بی عدالتی پاک و بی نیاز ببیند . شخصیتی که درد و دغدغه آن ، مهر و محبت ورزیدن و حق طلبی باشد و روحیه آن انسانگرا و خدا محور تعریف گردد . این شخصیت اگر بوجود آید و گسترش یابد ، در معنای واقعی کلمه ، انسان نامیده می شود و ... ادامه مطلب را از وبلاگ خود این دوستان بخوانید:

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 8:46  توسط گروه مطالعاتی  | 

معرفي فيلمهاي مستند سياسي نوروزي

 خبرگزاري فارس:حدود بيست فيلم مستند با موضوعات افشاگرانه از سياستمدران دولت آمريكا در ايام نوروز از شبكه خبر و ديگر شبكه‌ها پخش خواهند شد.

 

به گزارش خبرگزاري فارس«چشم شيشه اي» عنوان مستندي است كه از شبكه چهار پخش خواهد شد،اين فيلم گزارشي جامع از رسانه‌هاي غربي و نحوه عملكرد آنها در پوشاندن حقايق سياسي.
«كتاب راهنماي گوانتانامو» و «زندان‌هاي خشونت بار آمريكا» عنوان دو مستندي است كه درباره زندان گوانتانامو و نحوه بازسازي رفتار آمريكايي‌ها با زندانيان اين زندان از شبكه خبر و چهار نمايش داده خواهد شد.
«صدام» و «محاكمه صدام» مستندهاي ديگري هستند كه درباره جنايات صدام و محاكمه او در دادگاه است. «توطئه بزرگ» نيز مستندي افشاگرايانه از حادثه يازده سپتامبر است كه عملكرد آمريكا از زمان «كندي» تاكنون و ‌فريبها و اقدامات تروريستي اين كشور كه بهانه اقدام عليه كشورهاي مختلف مي گردد را مورد بررسي قرار مي دهد. « جنگ هاي 2000»جنگ هايي كه كشورهاي غربي عامل آنها بوده‌‌‌اند را بررسي كرده است. «بعد از جنگ» اثرات جنگ سرد سياسي را در شبكه سحر و خبر مورد نقد و بررسي قرار مي‌دهد. «تجارب غيربشري» كه از شبكه سحر و خبر پخش مي‌شود،جنايات كشورهاي امپرياليستي را به تصوير خواهد كشيد. «هاليود پنتاگون» بررسي ارتباط فيلم سازان هاليوود براي ساخت برنامه‌ها و اعمال نفوذ پنتاگون در تهيه اين برنامه‌ها را نمايش مي دهد. «سيستم جاسوسي آمريكا» مستند ديگري است كه به افشاگري روش هاي جاسوسي آمريكا و اسراييل از زمان جنگ جهاني دوم تاكنون پرداخته است. «قدرت پنهان» كه از شبكه خبر پخش خواهد شد به افشاگري سيستم هاي شنود آمريكا و متحدانش مي پردازد. «بهترين طرح هاي نظامي» مستندي از زبان سربازان آمريكايي در مورد شكل گيري حمله طرح نظامي آمريكا به طبس و شكستشان در اين جنگ است. «توطئه بزرگ» نحوه عملكرد بوش طي دوران رياست جمهوري را بررسي كرده است. «روياي تحت محاصره»مبارزات مردم فلسطين با رژيم صهيونيستي و زواياي پنهان اين مبارزات را بررسي خواهد كرد. «تاريخ قرباني جنگ» مستندي است درباره يورش آمريكا به عراق و قاچاق آثار باستاني اين كشور و دخالت اشغالگراني كه در اين سرقتها دست داشته‌اند. «وطني كه من ببينم» شرح حالي از آوارگان فلسطيني است و «بسيار محرمانه» به اتفاقات تكان دهنده‌اي كه درباره مسلمانان رخ مي دهد،پرداخته است. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 8:34  توسط گروه مطالعاتی  | 

آخرالزمان بر پرده نقره‌اي

در جهان ارتباطات مطمئناً بسياري از وسايل ارتباطي ما دچار تغييرات ساختاري و غيرساختاري مي‌شود. حوزه‌هاي ارتباطي انسان‌ها ساحت هنر است كه ساحتي آسماني ـ زميني دارد. در تغييراتي كه در اين ساحت پديد آمد، هنر «سينما» تولد يافت. سينما به عنوان «هنر هفتم» و به صورت يك هنر صنعت توانست با سيطره و به كارگيري هنرهاي ديگر جايگاه وسيعي را در دنيا كسب كند. طبق بررسي‌هايي كه صورت گرفته، كنش انساني، اغلب محصول دريافت‌هاي شهودي است تا دريافت‌هاي عقلاني. عنصر سينما «تصوير» است. تصوير جايگاه ويژه‌اي در دستگاه فكري و رواني انسان دارد و از اين رو اگر ما پنج حس خود را پنج دروازة روحمان بدانيم براي ارتباط با پديده‌هاي پيراموني در هر شبانه‌روز 79 درصد اطلاعاتمان را از چشممان يعني از طريق تصوير به دست مي‌آوريم و اين همان نقطه اثر سينما است؛ و بهترين حربه براي تأثير مستقيم آن هم بر روي موضوعي چون «آخرالزمان» كه حجم عظيمي از ناخودآگاه هر انسان را به صورت خود اختصاص داده است.


درگيري «خير» و «شر» و خوبي و بدي، هستة اصلي و جانماية هر قصه و ابزار اصلي داستان‌پردازي و به تبع آن سينما است. «قهرمان» و «ضدقهرمان» كه در سينما «هرو» (Hero) و «ولاين» (Vellain) شناخته مي‌شوند، عناصري غيرقابل اجتناب، نه تنها در سينما كه در تمام داستان‌هاي اساطيري به شمار مي‌روند. يكي از مفاهيمي كه ناخودآگاه و خودآگاه انسان امروز را فارغ از دغدغه‌هاي روزمره به خود مشغول كرده، پايان زمان و نبرد نهايي خير و شري است كه بشر از سال‌هاي كهن به آن اهتمام داشته و آن قهرمان و ضدقهرمان نهايي است. سينما به عنوان مدرن‌ترين كارخانه رؤياپردازي، خيلي زود به اين اصل اوليه قصه‌گويي متوسل شد و تولد نوعي خاص از سينما و گسترش و توسعه آن به عنوان يك صنعت و تجارت، مرهون اين اصل است. واقعيت اين است كه سينما امروزه به عنوان يكي از ابزارهاي چشمگير در توسعه تمدن مادي درآمده است. سينما به دليل جذابيت‌هاي ظاهري و فريبنده فراوان و كاركردهاي عيني و مؤثر آن، مورد توجه عوام و خواص قرار گرفته است. برخي غرق شكوه مادي آن شده‌اند كه بيشتر مردم جهان راتشكيل مي‌دهند و عدة اندكي متأملانه با آن برخورد مي‌كنند. قطعاً توجه به اين نكته در خصوص مطالعة علمي و تمركز بر مسئله آخرالزمان تأثير مهمي در اين روند دارد. مسئله ديگر زمينه‌هاي فلسفي و فكري و مبادي مادي يا ماوراءالطبيعي رسانه‌ها، به خصوص سينما، و فنون «نبرد سايبرنتيك» و «عمليات رواني» آن است كه سهم بسزايي در تصميم‌گيري‌هاي خرد و كلان رسانه‌اي دارد. از آنجايي كه براي ساخت اين گونه فيلم‌ها هزينه‌هاي نجومي و تلاش‌ها و تخصص‌هاي گوناگون به كار گرفته مي‌شود. سينماي هاليوود همواره غرب و نشانه‌ها و نمادهاي جامعه غربي و شخصيت‌هاي متأثر از فرهنگ غربي و همه مظاهري كه به نوعي متأثر از جامعة سفيدپوستان اروپايي و امريكايي و به خصوص «انگلوساكسون»هاست را مظاهري از بخش سفيد و نيروهاي خير داستان‌پردازي خود قلمداد مي‌كند و هرآنچه در مقابل آن قرار مي‌گيرد جزو عناصر سياه و شر به حساب مي‌آورد. در يك نگاه كلي از منظر آنها هرآنچه در فرودست آنها قرار نگيرد، در مقابل آها تعبير خواهد شد. اين همان ديدگاهي است كه امروز در گفت‌وگوهاي سياسي دولتمردان آمريكايي ديده مي‌شود.

در دوران جنگ سرد بعد از جنگ جهاني دوم، سينماي نوظهور به قضية آخرالزمان رويكردي مبسوط نشان داد و با تلاش متمركز بر دو هويت دولت نازيسم و پس از آن اردوگاه شرق سياسي با محوريت دولت شروري، بخش عمده‌اي از آثار هاليوود و اروپاي غربي ناظر به اين قضيه شد. با فروپاشي اردوگاه شرق و ابرقدرت شوروي عمليات راهبردي تقابل با تمدن و تفكر اسلام انقلابي مورد توجه قرار گرفت و نوعي خاص از رويكرد به مسئله آخرالزمان مورد توجه قرار گرفت؛ در حالي كه در خلال اين رويكرد، اصولي خاص نيز به صورت پيدا و پنهان مورد توجه قرار گرفتند. در اين خصوص سينماي هاليوود در دنياي رسانه‌اي غرب در ترسيم جايگاه خود در تضاد خير و شر دچار ترديد و شك، پنهان‌كاري انحراف نشده و هميشه خود را مظهر خير و سفيدي و ديگران را مظهر شر و سياهي قلمداد كرده و مي‌كند.

موضوعي ديگر كه جا دارد به آن اشاره شود، پرداخت جدي و هميشگي نسبي نسبت به اخلاق و دين، امور انساني و اجتماعي مي‌آيد؛ يعني نسبت خير و شر در مراتب مختلف معنا مي‌يابد. موضوع مهمي كه همواره دستمايه آغاز داستان است، ايجاد جو ناامني و اضطراب و وحشت (ترور) كه مقدمه‌اي براي پذيرش قدرت برتر و حاكميت خشن و بي‌رحمانه است. اين اتفاق يكي از سرفصل‌هاي راهبرد فرهنگي است كه در بعضي از اين فيلم‌ها دنيا به پايان خود مي‌رسد و چيزي جز انهدام گسترده و نابودي نسل بشر باقي نمي‌ماند. فيلم «نوستر آداموس» «فردا چگونه به بشر نگاه خواهد شد» (The man how saw tomarrow) و «روز بعد» (the dey after) نمونه‌اي از اين فيلم‌ها هستند؛ در حالي كه در بعضي ديگر افرادي باقي مي‌مانند كه در تلاش زندگي دوباره به تجديد تلاش و ايجاد حكومت صهيونيستي مي‌پردازند؛ مانند فيلم «حكومت آتش»، «نبرد آخر»، «روز استقلال» و «آرماگدون».

هاليوود با ساخت اين فيلم‌ها قصد دارد ترس و وحشت ناشناخته و هولناك و عظيمي را در ديدگان مخاطب ساده و بي‌دفاع خود ماندگار سازد تا تعابير اصلي آخرالزماني ناشي از كتب غيرآسماني مانند تلمود را به خورد مخاطب دهد.

نكته ديگر كه در اين خصوص مطرح است،‌ استمرار فيلمسازي در ژانرها و گونه‌هاي مختلف سينمايي اعم از عاطفي، رمانتيك، كمدي، حماسي، حادثه‌اي، سياسي، جنگي، تخيلي، كودك و نيز در قالب‌هاي انيميشن، بازي رايانه‌اي و غيره سود مي‌جويد و از همه ظرفيت‌هاي انساني هم استفاده مي‌كند. اين شگرد انبوه‌سازي در برخي اوقات بسيار كارساز است و در يك دوره زماني كاملاً عملياتي مي‌نمايد. در فيلم «هفت ديويد» «فينچر» كه فيلمي صددرصد آخرالزماني است، كارگردان با مطرح كردن هفت گناه مشهور مسيحيت و يهوديت فرجامي تلخ را مطرح مي‌كند كه به عزا نشستن انسان و مصيبت‌وارگي زندگي انسان معاصر را ترسيم مي‌كند، مضاف بر اينكه عنصر روايت باعث تمركز در موضوع نيز مي‌شود.

حقيقت اين است كه مسئلة حضور منجي، نحوه پرداخت آن و مسئله آخرالزمان، بلايا و مصيبت‌هاي قبل از ظهور ... جنگ در لابه‌لاي آن متجلي است؛ به گونه‌اي كه حتي دين «هندو» كالكي را به عنوان دهمين تجلي «ويشنو» كه منجي خويش مي‌داند، سوار بر اسب سپيد و با شمشيري آخته تصور مي‌كند كه جهان را دچار محنت شده است، نجات مي‌دهد.

اين همان نقطه كشش است كه تمام مخاطبان را جذب مي‌كند و وقتي سينما با ارائه تصوير با تأكيد بر نقاط روشن ذهني مخاطبان، ساير نقاط مبهم را نيز روشن و تصوير مورد نظر را حقنه مي‌كند و آن اسطوره منجي غربي يا انتظار در تفكر غربي در صهيونيزم مسيحي را به تماشاچي‌هاي ميليوني تزريق مي‌كند.

مثلاً در فيلم«ماتريكس» منجي، هويت صهيونيزم مسيحي را دارد؛ يعني تلفيق صهيونيزم را با مسيحيت داريد. چون «نئو» باز توليد مسيحيت و «زايان» همان صهيون است و در فيلم‌هايي مثل «آرماگدون» مخاطب به آرمان‌هاي يهودي نزديك مي‌شود و فيلم «روز استقلال» در حقيقت با يك نوع آخرالزمان كاملاً آمريكايي روبه‌روست.

واقعيت اين است كه سينماي امروز بسيار ملهم از انديشه‌هاي فلسفي است كه نظريه‌هاي مطرح شده در جهان معاصر مثل «پايان تاريخ» و «برخورد تمدن‌ها» الهام گرفته است و از اين رو مسئله منجي بسيار كم‌رنگ و بحث فرجام تاريخ پررنگ‌تر شده است؛ در حالي كه گرايش به اين فيلم‌ها نيز افزايش يافته است و عجيب اين كه از 22 فيلم برتري كه از سال 1995 تا 2004 انتخاب شده‌اند، 19 فيلم به نحوي به آخرالزمان ربط دارد. از جمله اين فيلم‌ها فيلم «ارباب حلقه‌ها» است. در اين فيلم جنگ خير و شر مطرح است. اين فيلم قوي از يك كارگردان ونزوئلايي است و عجيب اينكه نحوه پرداخت جنگ خير و شر در اين فيلم همان رويكردي است كه كارگردان «ترميناتور 2» يعني «جيمز كامرون» دارد. نحوه جنگ خير و شر، سلاح‌ها و انسان‌ها در اين فيلم متعارف نيستند. تصاوير اين فيلم شبيه همان مفهوم‌هاي انتظاري است كه متون اسطوره‌اي و يا در متون مذهبي در جنگ آخرالزمان بيان شده است. در «ارباب حلقه‌ها» هم مسئله فرجام و هم نحوه پرداخت به آن فرجام به نحوي بيان جنگ آخرالزمان است؛ يعني به شدت با آن جريان‌هاي اسطوره‌اي كه پيرامون نبردهاي خير و شر داريم، مشابه است، اين در حالي است كه مفاهيم چندي در قالب واقعيت به خورد مخاطبان داده مي‌شود كه از جمله آنها مفاهيم پيچيده ماترياليسم ديني است كه در زير به برخي از گرايش‌هاي ارائه شده اشاره مي‌كنيم.

دئيسم (طبيعت خودكار)

در اين تئوري، انسان هوشمند دستگاهي را خلق كرده كه با درايت و انتظام قدرت‌هاي دروني خويش، خالق خود را به كناري نهاده و حتي او را بردة خود كرده است و با عقل «لوگوسي» و دروني، خود را حفظ و حراست مي‌كند.
توضيح اين كه در بين فلاسفه باستان، دو نوع عقل مطرح بود؛ «نوس» و «لوگوس»؛ اولي بيرون از نظام معادل «عقل مستقل» است و دومي را بيشتر معادل عقل «درون سيستمي» و «قانون دروني» ترجمه مي‌كنند. البته در تفكرات تورات منحرف هم شاهديم كه خداي اين تفكر ضعف‌هاي زيادي دارد و از آفريده‌هاي خود هم مي‌ترسد. آگوست كنت مي‌گويد:
در مكتب دئيسم، خدا خالق بوده، ولي به دليل كوتاهي دست او از هرگونه تصرف و اعمال نظر، بايسته سمت پروردگار نيست.
و اين دقيقاً به همان انديشه انحرافي ياد شده اشاره دارد.
در واقع اين انديشه خدا را فقط ناظم مي‌داند، نه خالق در حالي‌كه اگر او را فقط ناظم هم بدانيم، در نظام عظيم خلقت، ناظم هم نمي‌تواند ساعت را كوك كند و دنبال كار خود برود؛ كوك ساعت پس از مدتي تمام مي‌شود.

اومانيسم (انسان محوري)

در عمده اين فيلم‌ها، انسان خالق و سازنده است و تقريباً هيچ صحبتي از خدا نمي‌شود، تمام گفت‌وگوهاي شخصيت‌ها هم بر اساس «باور به خود» و «ايمان به قابليت‌هاي خود» است و حتي منجي را هم خود انسان‌ها برمي‌گزينند. اين نوع پيشبرد داستان برگرفته از جسم‌انگاري خدا و تشابه خدا بر انسان در تورات است كه در فرهنگ غرب، تأثير فراواني داشته است. قبول اين خدا در واقع ماترياليسم و بي‌خدايي است. در بسياري از فيلم‌ها، بشر با تكيه بر عقل معيشت‌انديش و ابزاري خويش و زور بازو و اسلحه، كه علوم سيانتيستي و تجربي هستند، به مقابله با شرّ بر مي‌خيزد و پيروز ميدان است و هيچ خبري از خدا نيست.

سكولاريسم (عرفان‌هاي اومانيستي)

به تصريح بسياري از منتقدان، فيلم‌هاي امروز به نوعي متأثر از نوعي عرفان بودايي هندويي ممزوج با مباني «اومانيستي» است. در فيلم‌هاي آخرالزماني امروز، فضاي عرفاني الهي، حماسي و ديني، بسيار دور است و در سطح بسيار نازلي و در جهت رسيدن به اهداف عملي و پراگماتيستي به كار رفته است. اين عرفان سكولار هيچ‌گاه رنگ «معنويت خدا محور» و ظلم ستيز را ندارد.

جبرگرايي و تقديرگرايي

جبرگرايي يكي از مهم‌ترين محورهاي فيلم‌هاي آخرالزماني است؛ به نوعي كه انسان‌ها و «كاراكترها» مجبورند همان‌گونه كه به ذهنشان القا مي‌كنند، بينديشند و راه بروند و تعامل كنند و هيچ اراده‌اي ندارند كه برخلاف آن عمل كنند؛ در حالي كه در اديان الهي اين موضوع مورد ردّ و اعتراض است. يهوديان صهيونيست در توجيه جنايات خود در فلطين مي‌گويند:
چون تقدير است ما به سرزمين مادري موعود خويش بازگرديم و خداي قومي ما (يهود) چنين خواسته است، فلسطيني‌ها را مي‌كشيم و آواره مي‌كنيم تا به تقدير خود برسيم.
متأسفانه اين باور در بسياري از آثار هاليوود خودنمايي مي‌كند.

وابستگي به فناوري امروز

بر خلاف آنچه در باب آخرالزمان مبني بر تغيير اصول و قواعد حاكم بر دنيا بيان مي‌شود، بسياري از فيلم‌هاي آخرالزماني هاليوود سرشار از وابستگي انسان معاصر به فناوري موجود است. در اين فيلم‌ها بدون تلفن و رايانه نمي‌توان با يكديگر ارتباط برقرار كرد؛ مثلاً در فيلم «ماتريكس» خط تلفن،‌ دالاني براي عبور از زمان به فضاي خارج از آن تصوير مي‌شود. اين فيلم برخي انسان‌ها را اسير و در بند فناوري ماتريكس نمايش مي‌دهد، ولي متأسفانه راهكار برون رفت از اين معضل را هم به صورت اشتباه و مادي تعريف مي‌كند و زندگي بدون ماشين را محال مي‌داند.
مهدي جدي‌نيا  پي‌نوشت:  ٭ برگرفته از: روزنامة جام جم، ويژه‌نامة نيمة شعبان 1384.  منبع: سایت موعود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 22:16  توسط گروه مطالعاتی  | 

تسلط فرهنگي صهيونيسم بر سینمای جهان

امپریالیسم رسانه ای بعنوان مدلی نوین از امپریالیسم و کلونی سازی در راستای استعمار و استثمار اذهان جهانی ، مشخصاً به عنوان ابزاری کارآمد توسط صهیونیسم جهانی مدیریت و بکارگیری می شود .
از آنجایی که این نوع از امپریالیسم مرز و محدوده مشخصی ندارد و بنوعی جهان شمول است نمی توان محدوده مشخصی را برای آن در نظر گرفت و به لحاظ ابزار تسلط آن که ( تکنولوژی رسانه ها ) است ، هر نقطه ای از جهان کلونی آن محسوب می گردد.از طرفی با گسترش تکنولوژیهای ارتباط جمعی و ماهواره ها، هر لحظه محدوده نفوذ و گستره مخاطبین این موج نوین امپریالیستی در حال افزایش است.
لذا صهیونیستها با بهره گیری از: سینما، تلویزیون، رادیو، ماهواره ها، اینترنت، خبرگزاریهاو ...، بطورکلی در تلاش برای برقراری نوعی فرهنگ صهیونیستی در سراسر جهان و در واقع دهکده ای جهانی با تسلط فرهنگی صهیونیستی هستند.در این راستا، نگارنده سعی دارد در تحلیل چترهای شیشه ای بطور کلی به بررسی ابزارها و چگونگی گسترش این فرهنگ و در این قسمت مشخصاً به تولیدات سینمایی صهیونیسم جهانی بپردازد .
سینما:
جنبش صهيونيسم بر اساس برنامه‌هاي از پيش طراحي شده خود كه مورد حمايت بي‌شائبه صهيونيست‌هاي سرمايه‌دار و با نفوذ قرار دارد ، تبليغات گسترده‌اي را در جهان به نفع خود به راه انداخته است در حالي كه رسانه‌هاي گروهي عرب و مسلمان اقدام عملي مؤثری براي مقابله با تبليغات صهيونيستي يا افشاي ماهيت آن در برابر افكار عمومي جهانيان انجام نداده است.
دعوت به سوء استفاده از هنرهاي جديد به نفع صهيونيسم بين‌الملل به وضوع در پروتكل‌هاي دانشوران صهيون مشاهده مي‌شود كه در اين ميان هنر هفتم از جايگاه و اولويت خاصي نزد رهبران صهونيسم برخوردار است. لذا عجيب نيست كه صهيونيست‌ها مالك بزرگترين شركت‌هاي سينمايي در دنيا باشند و سينماي صهيونيستي نقش بسزايي در انحراف افكار عمومي جهان ايفا ‌كند.
طراحان سياستهاي تبليغاتي صهيونيسم، خيلي زود به اين واقعيت پي بردند كه سينما يا هنر هفتم، يگانه ابزار تبليغاتي قرن حاضر است و از اين ابزار براي رسيدن به اهداف خود بهره‌هاي فراواني بردند.
نخستين شركت توليد فيلم در آمريكا كه بازوان اختاپوسي صهيونيسم پيش از همه آن را در بر گرفته است شركت «فيناگراف» بود . اين شركت از سال 1909 به توليد فيلم‌هاي صهيونيستي پرداخت . پس از آنبود که صهيونيستهاي ديگري مالكيت شركتهاي توليد فيلم در هاليوود را در اختيار گرفتند.
اين شركتها از همان ابتداي احياي صهيونيسم با تهيه فيلمهاي سينمايي مختلف تلاش كرده‌اند تا ايده‌هاي صهيونيستی را به تماشاگران القاء كنند و با به كارگيري مضاميني درباره قوم يهود و سرگرداني آنها از زمان موسي (ع) تا دوره معاصر و وقایع موهنی چون هلوکاست ، با مظلوم نمايی به برانگيختن احساسات مردم به نفع صهيونيستها پرداخته‌اند.
با آغاز فعاليتهاي سينمايي صهيونيسم در سال 1917 ميلادي كه همزمان با صدور اعلاميه بالفور است، حملات تبليغاتي گسترده عليه اسلام و فلسطينيان آغاز شد. در اين دوره صهيونيستها براي اينكه دولتي در سرزمين فلسطين تشكيل دهند و فلسطينيان را از سرزمين اجدادي‌شان اخراج كنند، فيلمهايي ساختند كه در آن قهرمانان به ظاهر يهودي كه مورد آزار مسلمانان فلسطيني بودند، مثلاً برای پس گرفتن حق خود تلاش مي‌كنند!
فيلم‌هاي «فرزند سرزمين»، «گروه يهودي» و «خانه پدرم» نیز داراي چنين مضاميني هستند.
صهيونيستها با چنين زمينه‌سازيهايي به آماده كردن افكار عمومي جهان جهت ايجاد رژيم صهيونيستي پرداختند و سرانجام با مساعدت قردتهاي استكباري به ويژه انگليس و آمريكا توانستند بشكل ظالمانه‌اي سرزمين فلسطين را اشغال كنند.
با اشغال فلسطين و ايجاد رژيم غاصب صهيونيستي توجه صهيونيستها به صنعت سينما افزايش يافت و با برنامه‌ريزي همه جانبه، روند تأثيرگذاري خود بر سينماي جهان را نيز شدت بخشيدند.فيلم‌هاي «سرزمين فراعنه»، «ایسته و پادشاه» و «سليمان و ملكه صبا» محصول نفوذ صهيونيستها بر سينماي غرب بود.
صهيونيستها همچنين فعاليت گسترده‌اي براي جلب همكاري شركتهاي فيلمسازي جهان را آغاز كردند و از اين مقطع به بعد افكار عمومي غرب به طور ناخودآگاه سينماي صهيونيستي را در انعكاس صحيح تاريخ و حوادث جهان بي‌طرف و صادق دانستند و به سوي آن جذب شدند. در حاي كه فيلمهاي ساخته شده در اين دوره دو هدف اصلي را دنبال مي‌كرد:
الف) مخدوش ساختن چهره اسلام
ب) موجه جلوه دادن عملكردهاي رژيم صهيونيستي
اما از سال 1948 ميلادي كه صهيونيست‌هاي متجاوز گام در خاك فلسطين نهادند سينماي صهيونيستي نيز متشکل شد و سازمان‌ها و سرمايه‌داران صهيونيست و يهودي حمايت گسترده خود را از اين صنعت آغاز كردند.
رويكرد سينماي صهيونيستي در آن زمان اينگونه بود:
1- تشويق يهوديان خارج از فلسطين اشغالي به مهاجرت به اين سرزمين.
2- سوء استفاده از سينما براي جمع‌آوري حمايت‌هاي مالي از حكومت نظامي صهيونيستي.
3- توليد فيلم با سرمايه صهيونيست‌ها و حمايت آمريكا براي توجيه جنايات‌ هاگانا عليه روستائيان و شهروندان عرب.
بعد از جنگ جهانی دوم، موسسه (تاریخ رایش سوم) با سرپرستی صهیونیسم و مدیریت (ویلیام شادیرر) که ( مدعی کشف چندین تن از اسناد آلمانیها ، بعد از جنگ جهانی دوم در زمان معدوم کردن آنهاست )،با استناد بر اسنادی که هیچگاه مورد تأیید واقع نشدند، تاکنون این اسناد را مبنای دهها فیلم سینمایی ، رمان ، مجموعه داستان ، تئاتر ، تحلیل تاریخی و ... قرار داده و در همه آنها مرثیه برای آوارگان یهودی و نابود شدگان در بازداشت گاههای دخائو، آشویتس، کراکو و ... سرداده شده است.این در حالیست که گزارشهای سازمان صلیب سرخ جهانی، نیروهای ملل متحد و بسیاری از تاریخ نویسان بی طرف بر آن تاکید کرده اند که آمریکا مرزهای خود را بر روی یهودیان اروپای شرقی و مرکزی می بندد و تنها راه خروج از اروپا به فلسطین ختم می شود !
ديري نپاييد كه صهيونيستها با خريد مشهورترين شركتهاي توليد فيلم در جهان به خصوص در آمريكا توانستند در اين رسانه گروهي نفوذ پيدا كنند.
آمارها حكايت از آن دارد كه تعداد زيادي از دست‌اندركاران سينماي آمريكا از تهيه‌كننده و كارگردان گرفته تا بازيگر و فيلمبردار از صهيونيستها و يا تحت نفوذ آنها بوده و هستند.
رمان نویسان، نمایشنامه نویسان و فیلمنامه نویسانی مانند: ژان پل سارتر، مارگریت دوراس، کنستانتین ویرژیل گئورگیو، روبرمرل، باشیتوس سینکلر، آرتور کیسلر و ...، با حمایت صهیونیستها، در تیراژهای چند صدهزار تایی و چند میلیونی به اشاعه مظلومیت دروغین قوم یهود پرداختند و این آثار سناریوی بسیاری از فیلمها شدند. در این راستا، در مورد جنگ جهانی دوم فیلم فرانسوی (بازگشت به زندگی) در سال 1949 ساخته (آندره کایات) که به وضعیت اردوگاههای یهودی می پرداخت ، ساخته شد. فیلم مستند (آلن رنه) با نام (شب و مه)درسال 1959، (کاپو) در سال 1959 اثر (جیل پونته کروو)، فیلم پرهزینه (اردوگاه شماره 17)محصول سال 1960 ساخته (بیلی وایلدر)، (فرار بزرگ درسال 1960 و ...، نیز با کارکردهای استراتژیک برای صهیونیست ساخته شدند.
اما جهش واقعي سينماي صهيونيستي به دوران پس از جنگ پنجم ژوئن سال 1967 ميلادي باز مي‌گردد كه طي آن رژيم صهيونيستي مقدار بيشتري از اراضي اعراب را اشغال كرد ، از اين رو مأموريت توجيه اين اشغال در برابر افكار عمومي جهان و به تصوير كشيدن اسراييل به عنوان سرزميني افسانه‌اي و بسيار زيبا براي جذب تعداد بيشتري از صهيونيست‌ها به صنعت سینما سپرده شد.
مهمترين فيلم‌هاي صهيونيستي توليد شده در اين زمان عبارتند از:
1.فيلم (تپه 42): از(نورولد ويكنسون) كه به تمجيد از دلاوري‌ها و انسان‌دوستي سربازان صهيونيست مي‌پردازد!
2.فيلم (شتر): به كارگرداني (اوسامرنا كاهاس) ، فيلمبرداری (يوشيومانيا) و تهيه كنندگی (بابالي). هدف از ساخت اين فيلم نمايش عقب‌ماندگي اعراب و مدنيت و تمدن بالاي يهوديان بود.
3.فيلم (كن لايمل در تل آويو): که درباره يك يهودي 80 ساله به همين نام است كه يكي از پيشكسوتان فولكلور مردمي يهود به شمار مي‌رود.
اين فرد كه ميليون‌ها دلار ثروت دارد به پسرانش وصيت مي‌كند كه با دختران يهودي ازدواج كرده و در فلسطين اشغالي ساكن شوند. اين فيلم در واقع دعوت صریح و آشكار از يهوديان براي مهاجرت به فلسطين است.
4.فيلم (ديويد): داستان يك خانواده يهودي است كه مورد ظلم و ستم نازي‌ها قرار مي‌گيرند. در اين فيلم به طور مستقيم از افكار عمومي جهان خواسته شده ظلم و ستم نازي‌ها عليه صهيونيست‌هاي بي‌گناه را محكوم كنند و عملاً مظلوم نمایی هلوکاست پایه گذاری می شود.
صهيونيست‌ها با اين فيلم كه توليد مشترك اسراييل و آلمان است توانستند جايزه اول جشنواره سينمايي كن فرانسه را به دست آورند !
اگرچه اولين جهش و به عبارت بهتر نهضت سينماي رژيم صهيونيستي در سال 1967 ميلادي صورت گرفت، اما دوره طلايي آن از دهه 70 ميلادي آغاز شد كه مي‌توان دلایل زیر را براي آن ذكر كرد:
1.ثبات نظامي منطقه و ادامه اشغال مناطق عربي توسط صهيونيست‌ها.
2.بهبود اوضاع سينما در اسراييل و ايجاد دو كارگاه ساخت فيلم‌هاي سينمايي رنگي.
3.ساخت شهركهای سينمايي.
4.افزايش تعداد شركت‌هاي توليد فيلم‌هاي سينمايي. در اين مدت به طوري كه شمار شركت‌هاي توليد فيلم به 15 و شركت‌هاي خدمات توليد فيلم به 35 شركت رسيد.
همچنين در اين دوره تأسيسات زير نيز ايجاد شد:
1- دو كارخانه فيلم‌سازي كه يكي از آنها تحت مالكيت شركت (كابينال فيلم) مي‌باشد كه دفتر آن در قدس واقع است.
2- شركت (بيركي باتيه همريز).
3- شركت‌هاي توليد فيلم از جمله (اسرافيلم)، كه دفتر آن با نام (ساويلسون فيلم) در لندن واقع است.
سينماي صهيونيستي در دهه 80 ميلادي قله‌هاي هاليوود را فتح كرد و توانست بسسياري از سينماگران صاحبنام جهان را جذب و اكثر كشورهاي غربي قراردادهاي سينمايي منعقد كند و جوايز زيادي را به سبب فيلم‌هاي نژادپرستانه‌اش به دست آورد.
به عنوان نمونه «ويليام فاكس» از صهيونيستهای افراطی، مالكيت شركت «فوكس قرن بيستم» را برعهده داشت. شركت برادران «وارنر» در تملك «هارني وارنر» و برادران او، شركت «پارامونت» متعلق به «هودكنسون» و مالكان شركت «متروگلدوين ماير» نيز همگي صهيونيست بودند.
در فيلم‌هاي توليد شده توسط اين سينما، بر مهاجرت به فلسطين اشغالي و حمايت از اسراييل در برابر ددمنشي عرب‌ها تأكيد فراوانی شده است.
در سال 1980 ميلادي 12 فيلم توسط سينماهاي صهيونيستي بر پرده سينماها آمد كه مهمترين آن عبارتند از:
- آخرين دریا : اثر(حييم نحوري)
- ستاره صبح : اثر (الكفاربركن)
- برونه ديف : اثر (اموسي موگاردي)،
- خانواده شناسنامه‌اي من : اثر (ايتان كرين).
يكي ديگر از مهمترين اين فيلم‌ها (ازدواج درراه تل آويو) است كه سناريوي آن به طرز زيركانه‌اي از نمايشنامه ( خسيس) اقتباس شده است. در اين فيلم از يهوديان خواسته شده با انباشت ثروت،توانايي مالي خود را در كشورهايي كه در آن سكونت دارند، بالا ببرند.
در طول سالهاي 1981 و 1982 ميلادي نيز فيلم‌هاي زيادي ساخته شد كه از جمله مهمرتين آن مي‌توان به اين مورد اشاره كرد:
- فیلم زنان ... زنان: اثر (آلفرد مستينهارد).
- فيلم لينا : درباره زني كه براي آزادي همسرش از زندان‌هاي روسيه تلاش مي‌كند اما ديري نمي‌پايد كه به اسراييل باز مي‌گردد و با يك يهودي ازدواج كرده و افراد زنداني در روسيه را به فراموشي مي‌سپارد. اين فيلم در واقع به شكلي خزنده به ارتباط ميان صهيونيست‌ها و فلسطين اشغالي به عنوان سرزمين موعود مي‌پردازد.
فيلم «حمله به عنتبه» نیز نمونه بارزی از اين دست است . در اين فيلم كه با بازيگري «كرك داگلاس» هنرپيشه مورد حمايت صهيونيستها ساخته شده، تلاش گرديد كه از مردم مبارز فلسطين، چهره‌هاي حامي تروريسم نشان داده شود و در پایان فیلم ارتش اسرائیل به عنوان حامی و ناجی یهودیان معرفی می شود.
امروزه هم شاهد هستيم كه صهيونيستها درقالب فيلمهاي سينمايي مختلف و با حمايت بي‌دريغ از امپرياليسم آمريكا چتري از تبليغات را بر سر مردم جهان كشيده‌اند تا واقعيت‌ها و تجاوزات خود عليه فلسطيني‌ها و مردم خاورميانه را از ديد آنها پنهان دارند. در این راستا برخی از شرکتهای صهیونیستی فیلمسازی تمام تلاش خود را بکار گرفته اند که از مهمترین آنها به مؤسسات زیر اشاره کرد:
1- آكادمي فيلم اسراييل : كه در اواخر دهه 70 ميلادي تأسيس شد و سهم زيادي در اعطاي كمك‌هاي مالي به توليد فيلم‌هاي نژادپرستانه دارد. اين مركز سالانه براي ساخت 5 تا 7 فيلم صهيونيستي برنامه‌ريزي مي‌كند و اخيراً نيز دانش‌آموزان مدارس ابتدايي و راهمايي را وارد جرگه سينما كرده است !
2- آرشيو فيلم اسراييل: مسؤوليت آرشيو و قرار دادن فيلم در اختيار دست‌ اندركاران امور سينما از وظايف اين شركت است .
3- مركز فيلم اسرائيل: اين مركز كه زير نظر وزارتخانه‌هاي بازرگاني و صنعت فعاليت مي‌كند به طور مستقيم عهده‌دار مسؤوليت صنعت سينما در رژيم صهيونيستي است.
همچنين يك شركت سينمايي در تل‌ آويو نيز مسؤول جست و جو براي يافتن كادرهاي مختلف سينمايي و ارائه كمك‌هاي مادي و معنوي است.
از افرادي كه توسط اين شركت كشف و بعدها به بزرگترين ستاره های سينما تبدیل شدند می توان (آلي ينشبر) كارگردان فيلم 94 دقيقه‌اي ترسوها و از جمله هنرپيشگان مي‌توان از «راجر مور» قهرمان مشهور فيلمهاي جيمز باند نام برد. (اين هنرپيشه پس از سفر به فلسطين اشغالي به خاطر ستايشي كه از صهيونيست‌ها به عمل آورد به دريافت پاداش و جايزه ويژه‌اي نايل شد. رژيم صهيونيستي به شركتهاي توليد فيلم سينمايي كه تحت سيطره‌اش بودند، دستور داد تا وي را در پناه حمايت خويش قرار دهند، بدين ترتيب بود كه ناگهان «راجر مور» در عالم سينما و تلويزيون سير صعودي طي كرد و توانست به عنوان هنرپيشه فيلم‌هاي مشهور جيمزباند به شهرت برسد).
همچنین از هنرپیشه گام زن مطرح تحت نفوذ و حمایت صهیونیسم می توان ( کمرون دیاز ) که پولسازترین هنرپیشه زن هالیوود در سالهای گذشته نیز بوده است را نام برد .
یکی از مشهورترین کارگردانان صهیونیسم، ( استیون اسپیلبرگ ) است . در کارنامه سینمایی استیون اسپیلبرگ دو فیلم (فهرست شیندلر) محصول 1993 و (نجات سرباز وظیفه رایان) محصول 1998 ، نسبت به دیگر آثار او برجستگی قابل توجهی دارد .
تاریخ سازی برای حقانیت صهیونیست ها و شجره سازی صهیون در این دو فیلم بیش از بقیه آثار این فیلمساز به چشم می آید . زیرا در این دوفیلم موضوع جنگ جهانی دوم ، نازی ها و یهو دیان و هلوکاست است . این کارگردان صهیونیست آمریکایی تبار که از سال 1971 با فیلم (دوئل) کار در سینما را شروع کرده است حتی در آخرین اثر خود ( ترمینال) در سال 2004 ، مسیر دائمی تبلیغ صهیون را نادیده نگرفته است .
همچنین در سال 2004، (رومان پولانسکی) در فیلم ( پیانیست ) خوش خدمتی به صهیونیستها را به اوج رساند.تولیدات سینمایی صهیونسم جهانی، بغیر از مظلوم نمایی و هویت سازی ، ژانرهای متنوع دیگری را نیز شامل می شودكه انشا الله در مباحث آينده خواهد آمد. منبع: http://www.downyahood.blogfa.com/
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 11:2  توسط گروه مطالعاتی  |