تبليغاتX
سینما و صهیونیسم

سینما و صهیونیسم

سینما،هنر،نقدفیلم،فلسفه،غرب شناسی،صهیون پژوهی

   به نام خدا

 کتاب رمز داوینچی که به عنوان پرفروشترین کتابها در جهان مطرح شد و ترجمه آن هم به فارسی تاکنون چند بار تجدید چاپ شده است آنقدر در تبلیغات موفق بود که سریعا فیلمی نیز بر همین اساس ساخته شد . جذابیتهای این داستان بیش از اینکه مربوط به داستان پردازی دن براون ( نویسنده )  باشد به سبب رمز گشایی از نمادهای راز آلود هنری است .

 


دن براون متولد 1964 ، نیو همپشایر است که پس از گذراندن دوران تحصیل ( ابتدایی ) به تدریس ریاضیات پرداخت و پس از گذراندن کالج " فیلیپ اکستر " به دانشکده موسیقی " امهرست "  رفت و در رشته موسیقی دیجیتال فارق التحصیل شد . پس از ساخت چندین ترانه برای کودکان وی به مرکز آموزشهای مقدماتی بورلی هیلز رفت و در آنجا با " بلایث نولون " که کارگردان هنری بود آشنا شد و ازدواج نمود . بلایث به واسطه آشنایی با یهودیان هالیوود پیشنهاد کار  برای دن را نمود که باعث شد تا وی به عنوان ترانه سرا و آوازه خوان فیلم فعالیت نماید .  

به وضوح ملاحضه میشود که دن براون در بیوگرافی خود هیچ سابقه ای از کسب علوم نماد شناسی و کشف رموز سمبلیک ندارد ! این سوال پیش می آید که از کجا سراسر کتاب خود را با رموزی چون رزلین ، شوالیه های هیکل ، جام مقدس و . . . پر کرده ؟  

پاسخ به این سوال را باید در کتاب " خون مقدس – جام مقدس " ( نوشته مایکل بایگنت ، ریچارد لی و هنری لینکلن ! ) یافت . این کتاب در سال 1982 چاپ گردید که بسیار مفصل تر از رمز داوینچی به رموز آثار داوینچی و مسائل مربوط به انجیل مریم مجدلیه پرداخته ، اما به عکس دن براون  نویسندگان این کتاب نه تنها توفیقی نیافتند بلکه به نوعی بایکوت شدند ! حال سوال دیگری مطرح میشود که چرا این موضوع در این دو کتاب کارکردی دوگانه و نا همگون دارد ؟  

پاسخ به این سوال را باید در نوع پرداخت براون جستجو نمود چرا که براون به رمز گشایی های  " خون مقدس – جام مقدس " سمت و سویی میدهد که باعث میشود سازمان رسانه ای تبلیغاتی صهیونیسم ،  تبلیغاتی شگفت انگیز را برایش انجام دهند ، مانند پیشینیان دن که به این راه پای گذاشتند. همچون استیون اسپیلبرگ ، رومن پولانسکی ، دیوید لینچ ، استنلی کوبریک ، برادران واچفسکی در سینما ، خاندان روچیلد ها در اقتصاد و سیاست و صدها نفر دیگر در زمینه های کاری گوناگون . 

مسئله اصلی همین جهت دار بودن تولیدات نامبارک هزاردستان صهیونیسم فرهنگی است . در اینجا سعی میشود تا با نقد برخی از این جهت گیریها و اشارات، اهداف و کارکردهای پلید امروزین صهیونیسم فرهنگی بازشناسی گردد .

 صهیونیسم فاقد اصالت و مشروعیت مقدس می باشد و در قرن اخیر همواره تلاش نموده تا با آریت گرفتن  نمادها و سمبلهای اساطیری همچون رب النوع ها از تمدن یونانی ، آیین مهر از تمدن میترایی ایرانی و دهها مورد دیگر از تمدن های گوناگون ، اصالت تاریخی برای خویش فراهم کند تا بتواند خلاء ایدئولوژیک این مسلک را سرپوشی گذارد . از همین روی صهیونیسم با راه اندازی مسلکها ، سکها و فرقی چون بهائیت ، نئو ژرمانیسم ، پروتستانیسم صهیونی و فراماسونی در شرق و غرب همواره تلاش خود را در جهت تجمیع گروههای کوچک بزرگ حول مبانی صهیونیستی آشکار و پنهان این عقاید نموده است .

 سالها ابرمردان آزاداندیش فریاد صهیونی بودن این گروهها را سرمیدادند و اقدام به افشا و روشنگری اذهان می نمودند که به غیر از مواردی خاص سازمان فرهنگی صهیونیسم با ایجاد خفقان و استبداد آشکار در شرق و پنهان در غرب و دین زدایی از تمدنها سدی از لاقیدی و بی تفاوتی در مقابل این جریان ایجاد نمود . حال سئوال دیگری مطرح می شود که چگونه راز داوینچی مجال مییابد تا از حضور  و تاثیردخمه های صهیونی در این جریانات پرده بردارد ؟!

 امروزه با گسترش و ترویج فزاینده اندیشه های تئوکراتیک ( خداگرایانه ) و دین مدارانه در میان جوامع گوناگون خاصه در میان مسلمانان که موجی از بیداری و آگاهی را درحال رقم زدن است صهیونیسم را  بر آن داشته تا مسیحیت را که خود مولود اندیشه های انحرافی یهودی است هدف قرار دهد . مسیحیت که از اغازین روزهای عروج حضرت مسیح ( ع ) به اذن ا... به واسطه قدرت طلبی سران دینی آن  سرنوشتش را به دست و اندیشه یهودیان سپرد در طول دوهزار و اندی حیات خود چنان بنیانش سست گشته که امروزه تداوم حیاتش را تنها در گرو حیات اندیشه های ناسیونالیستی- مذهبی صهیونیسم می بیند . صهیونیسم نیازمند جلوگیری از خروش آزاد اندیشان عالم است که خود به تنهایی  توان ایستادگی ومقابله راندارد وبا تضعیف بیش ازپیش کلیسا قدرت پروتستانیسم صهیونی افزایش واندیشه های جدید و ساختار شکنانه کلیساهای یهودی ترویج می یابد که جمعیت چند میلیاردی مسیحیان آخرین  امید تحقق رویاهای پوچ صهیونیسم است . به همین سبب مانیفست صهیونیسم علیه کلیسای سنتی در چند سال اخیر از اولویت های سازمان تبلیغاتی صهیونیسم بوده است بطور مثال هالیوود و دیگر کمپانیهای فیلمسازی آمریکایی و اروپایی به ساخت فیلمهایی چون " استیگماتا " ( زخمهای مسیح ) شاه آرتور ( روایت غیر مستقیم شوالیه های هیکل سلیمان ) و ... اقدام نموده اند . The Da Vinci Code teaser poster Full Size Image

 

دلیل دوم این افشا گری آن است که با به بن بست رسیدن فلسفه غرب ، اندیشه های خوش آب و رنگ اما پوشالی کلیسا و آیین های تصوف نشات گرفته از آموزه های غیر اخلاقی و ضد بشری قباله ای  ( آیین تصوف یهود ) آسمانی بودن تعالیم اسلامی  بیش از پیش در حال نمود است و زمان آن را فراهم نموده تا حقیقت حضرت عیسی ( ع ) برای مسیحیان ملموس تر باشد و در این میان حرکت به سوی اناجیلی چون انجیل بارنابا که مطابقت انکار ناپذیری با تعالیم اسلامی دارد از سوی مسیحیان برای صهیونیسم بسیار خطرناک است .

 

دلیل سوم آنکه صهیونیسم که با تمام سرمایه گذاریهای خود در خاورمیانه برروی مسلکها و فرق متحجرانه و متجددانه نتوانسته توفیقی کسب نماید به دنبال حرکت گسترده نوینی برای دین زدایی از جوامع این منطقه است و اگر دیروز آب در آسیاب بهائیت ، وهابیت و شافعیت می ریخت امروز به  دنبال دین ستیزی از طریق راه اندازی فرق به ظاهر عرفانی است تا با آموزه های غیر اخلاقی مادینه پرستانه و با زدودن اخلاق از این جوامع به هدف پلید خویش دست یابد .

 و اما راز داوینچی ، این کتاب سعی دارد تا به شکلی زیرکانه در طول داستان شخصیت های خود را بی طرف و به دور از اندیشه های متعصبانه مسلکی نشان دهد و با طرح بحثهای تاریخی و هنری  و نه منطقی و مستدل ،  مادینه پرستی را به عنوان مقصود مسیح و کلام حق نشان دهد و آن را همان مسیر گمشده کمال بیان کند . رازی که قدمتی معادل دهها قرن به آن میدهد تا مخاطب اهمیت و حقانیت برایش قائل شود . البته " دن براون " با رمزگشایی هایی چون راز مونالیزا و مرد ویترووین سعی بر ارائه داده هایی دارد تا با منطقی که در طول داستان بارها به مخاطب القا میشود مخاطب به نتایج خود یافته برسد . براون سعی کرده تا از رزلین و خط رز به منظور اشاره به حرکتهای نوین  ساختار شکنانه   کلیساهای یهودی استفاده نماید و حقانیت و اصالت اندیشه های صهیونی این کلیسا ها را مبلغی بی بدیل  باشد. پایان قسمت اول
                                

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 19:6  توسط گروه مطالعاتی  | 

حاشيه‌اي بر خاطرات ابراهيم گلستان

رويال داچ شل و روشنفکران!!

اخيراً گفتگوهاي پرويز جاهد با ابراهيم گلستان را خواندم:پرويز جاهد، نوشتن با دوربين: رودررو با ابراهيم گلستان، تهران: اختران، 1384، رقعي، 276 صفحه.

پرويز جاهد اين گفتگوها را براي تز دکتري دانشگاه وست‌مينيستر لندن انجام داده با عنوان «تاريخ تحليلي ريشه‌هاي موج نو در سينماي ايران». گلستان از پيشکسوتان موج نو در سينما است. در خانه‌اي بزرگ و قديمي در خارج از لندن در حوالي شهر ساحلي برايتون (منطقه ساسکس) زندگي مي‌کند و مصاحبه‌ها با جاهد در اين خانه انجام گرفته است.

کتاب جالبي است. از زواياي مختلف مي‌توان درباره خاطرات گلستان سخن گفت، ولي آن‌چه در اين ميان نظر مرا بيش‌تر جلب کرد، نقش کمپاني رويال داچ شل در سرمايه‌گذاري فرهنگي در ايران در سال‌هاي پس از کودتاي 28 مرداد 1332 است. استوديو فيلمسازي گلستان در سال 1336 با سرمايه شل در ايران تأسيس مي‌شود و گروهي را در پيرامون خود جمع مي‌کند که در سالهاي بعد از مشاهير روشنفکري ايران شدند: خود ابراهيم گلستان، برادرش شاهرخ گلستان، فروغ فرخزاد، اسماعيل رائين، کريم امامي و ديگران.

ابراهيم گلستان شيرازي و همشهري من است. مي‌دانستم پدرش از يکي دو سال پيش از کودتاي 1299 روزنامه گلستان را در شيراز منتشر مي‌کرد. براي شناخت بيشتر او به سراغ يکي از دوستان دوران مدرسه‌اش رفتم. از شخصيت والدين و خود «آقا شاهي»، آنطور که بچه‌ها در مدرسه ابراهيم گلستان را صدا مي‌کردند، تصوير مثبتي به دست نياوردم.

پدربزرگ ابراهيم گلستان روحاني است معروف به «مجتهد ونکي». سيد محمدشريف تقوي ونکي، متولد روستاي ونک تهران، پس از تحصيل در نجف اشرف در شيراز متوطن شد و به يکي از علماي سرشناس اين شهر بدل شد. يکي از پسرانش سيد محمدتقي گلستان شيرازي (پدر ابراهيم گلستان) است که از سال 1297، دو سال پيش از کودتاي 1299، انتشار روزنامه گلستان را در شيراز آغاز کرد. اين روزنامه از هواداران کودتا و رضا خان سردار سپه به‌شمار مي‌رفت و از جمله مقاله‌اي نوشت درباره زنان که منجر به تکفير و تفسيق او از سوي برخي از علماي شيراز شد. به‌نوشته رکن‌زاده آدميت، محمدتقي گلستان «از بدو طلوع کوکب رضاشاه پهلوي مجري نيات اصلاح‌طلبانه او بود و در سال 1304 به سمت نمايندگي فارس در مجلس مؤسسان به طهران رفت و در صف هيئت رئيسه مجلس قرار گرفت و وظيفه خود را چنان‌که بايد انجام داد.» در دوران دولت دکتر مصدق نيز گلستان در صف مخالفان جنبش ملّي شدن صنعت نفت جاي داشت و به اين دليل در حوادث 30 تير 1331 دفتر روزنامه مورد حمله مردم قرار گرفت و غارت شد. بعدها، گلستان مدتي شهردار شيراز بود.

ابراهيم گلستان (متولد 1301) در سال 1320 به تهران رفت و وارد دانشکده حقوق شد ولي اندکي بعد تحصيل را ناتمام گذاشت و به فعاليت‌هاي سياسي در حزب توده پرداخت. او از سال 1323 نگارش مقاله و ترجمه براي نشريات حزب توده را آغاز کرد. (ص 101) در روزنامه‌هاي مردم و رهبر مي‌نوشت. بعد مسئول حزب توده در مازندران شرقي شد و مقيم شاهي. گلستان مخالف انشعاب خليل ملکي بود. از نظر ابراهيم گلستان، خليل ملکي و دوستانش انشعاب کردند با اين هدف که جاي حزب توده را بگيرند و به حزب کمونيست مورد تأييد شوروي در ايران بدل شوند. ولي اندکي بعد، که راديو مسکو عليه انشعاب خليل ملکي سخن گفت و توده‌اي‌ها شايع کردند ملکي جاسوس انگليس است، ابراهيم گلستان نيز از حزب توده جدا شد. (صص 106-108)

پس از خروج از حزب توده، ابراهيم گلستان را در شرکت نفت انگليس استخدام کردند و در آنجا براي تلويزيون‌هاي NBC و CBS فيلم خبري تهيه مي‌کرد. در شرکت نفت ماهيانه 1850 تومان حقوق مي‌گرفت که «پول زيادي بود.» ولي متوجه شد که از طريق تهيه فيلم خبري درآمدي بيش از حقوق شرکت نفت به دست مي‌آورد. گاهي در يک روز بيش از 2500 تومان به دست مي‌آورد. (ص 120) گلستان خواست از شرکت نفت خارج شود ولي شرکت نفت پيشنهاد کرد که براي آن‌ها فيلم تهيه کند.

«حالا آمده بودم به تهران تا همين کار را ادامه دهم که مصادف شد با داستان‌هاي مربوط به پايان کار مصدق و کودتا که بالاخره منجر به سقوط مصدق شد. من از همه آن حوادث فيلم مي‌گرفتم. فيلم ريورسال هم بود و ظاهر نکرده از طريق هواپيما مي‌فرستادم. خوب، فيلم خبري بود و هيچ اسمي از من رويش نبود. اما هنوز روابطم را با شرکت نفت قطع نکرده بودم.» (ص 120)

پس از کودتا گلستان به تهيه فيلم براي کنسرسيوم پرداخت که، آنطور که خاطرات گلستان نشان مي‌دهد، همه‌کاره آن کمپاني شل بود.

«موقعي که هيئت کنسرسيوم آمد بررسي کند که چه چيزهايي کم هست، يکي از آن‌ها براور بود که شده بود رئيس کنسرسيوم. چهار پنج تا اتومبيل و هواپيما هم در اختيار هيئت رسيدگي به امور فني گذاشتند که در يکي هم براي من به عنوان خبرنگار جا گذاشتند. اتفاقاً در اتومبيلي که من بودم براور هم بود. براور قبلاً مهندس نفت شرکت شل در مصر بود که بعد به ايران منتقل شد. البته در ايران خيلي خوب کار کرد و در سال‌هاي بعد رئيس کل شرکت شل شد. او که قبلاً ديده بود من فيلمبرداري مي‌کنم مرا از شرکت نفت خواست و شرکت نفت هم قبول کرد که من با آن‌ها بروم. بعد منتقل شدم به کنسرسيوم و در کنسرسيوم تمام امور مربوط به فيلم و عکس را من اداره مي‌کردم...» (صص 120-121)

شاپور ريپورتر (مسئول عملياتي کودتا و شبکه بومي اينتليجنس سرويس در ايران)، سر دنيس رايت (کاردار سفارت انگليس) و هيئت شل در زمان ورود به ايران براي عقد قرارداد کنسرسيوم، فرودگاه مهرآباد تهران، 22 فروردين 1333.

در سال 1336 ابراهيم گلستان از طرف شرکت شل براي آموزش امور فني فيلمسازي به هلند و انگليس و فرانسه رفت. خيلي مايل بود آرتور التون را ببيند که در سال‌هاي 1937-1938، زمان رضا شاه، براي شرکت انگلو ايرانين اويل کمپاني (شرکت نفت انگليس ايران) فيلمي ساخته بود به‌نام «صبح». اکنون التون رئيس قسمت فيلم شرکت شل است. به‌گفته گلستان، شل «اداره بزرگ فيلمسازي داشت.» در اين سفر التون به گلستان وقت ملاقات نمي‌دهد. ولي بعد، آرتور التون گويا تصادفاً فيلمي از گلستان را مي‌بيند، تحت‌تأثير قرار مي‌گيرد و براي ديدن گلستان «فوري سوار شد اومد تهرون.» (صص 122-124)

ابراهيم گلستان

به اين ترتيب، گلستان طي قراردادي با کمپاني شل استوديو گلستان را ايجاد کرد. شل تجهيزات مورد لزوم را براي استوديو گلستان خريد با اين شرط که گلستان دو سه ساله پول آن را پس بدهد، و وقتي تمام پول را پرداخت کرد تجهيزات مال گلستان خواهد بود. شل حدود دويست هزار تومان سرمايه‌گذاري کرد. گلستان نيز بلافاصله شروع به کار کرد و اوّلين فيلم استوديو گلستان را ساخت: «موج، مرجان و خارا». (صص 125- 126)

گلستان زميني خريد و ساختماني ساخت براي استوديو. افرادي که برايش کار مي‌کردند شاهرخ برادرش بود، کريم امامي بود، محمود هنگوال، فروغ فرخزاد، سليمان ميناسيان و برادرش هراند ميناسيان. اسماعيل رائين هم براي استوديو گلستان کار مي‌کرد. (صص 127-128)

«هويدا خيلي پکر شد وقتي که رائين کتاب فراماسونري در ايران را درآورد. وقتي هم خواستند کتاب‌هايش را جمع کنند رائين همه کتاب‌هايش را آورد و در استوديوي من گذاشت. و سازمان امنيت هر جا را گشت که کتاب‌ها را پيدا کند نتوانست، نکرد.» (صص 133-134)

قرارداد گلستان به دليل بدقلقي رئيس اداره روابط عمومي کنسرسيوم به اختلاف کشيده شد. اين رئيس اداره روابط عمومي فردي به‌نام کولارد بود که در زمان جنگ افسر امنيتي ارتش انگليس بود. (ص 128)

گلستان مدعي شد که دو ميليون تومان از کنسرسيوم طلب دارد. ماجرا به حکميت گذاشته شد. چهار نفر حکم شدند: مصباح‌زاده رئيس روزنامه کيهان، محمد باهري که در دبيرستان با گلستان هم‌مدرسه‌اي بود، علينقي حکمي مشاور حقوقي وزارت کار و مهدي سميعي رئيس بانک توسعه صنعت و معدن. در اين جلسه نصف مطالبات گلستان را به او دادند. (صص 129-130) يعني حدود يک ميليون تومان که در آن زمان ثروتي بود.

مطالبي که ابراهيم گلستان در گفتگوهايش بيان کرده، مؤيد جايگاه بزرگي است که من در پژوهش‌هايم براي نقش کمپاني شل در کودتاي 28 مرداد 1332 و در ايران دوره پهلوي قايل بوده‌ام.

منبع: یادداشت های پراکنده سایت استاد شهبازی چهارشنبه 7 تير 1385/ 28 ژوئن 2006، ساعت 4 بعد از ظهر

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 17:25  توسط گروه مطالعاتی  |