حاشيهاي بر خاطرات ابراهيم گلستان
رويال داچ شل و روشنفکران!!
اخيراً گفتگوهاي پرويز جاهد با ابراهيم گلستان را خواندم:پرويز جاهد، نوشتن با دوربين: رودررو با ابراهيم گلستان، تهران: اختران، 1384، رقعي، 276 صفحه.
پرويز جاهد اين گفتگوها را براي تز دکتري دانشگاه وستمينيستر لندن انجام داده با عنوان «تاريخ تحليلي ريشههاي موج نو در سينماي ايران». گلستان از پيشکسوتان موج نو در سينما است. در خانهاي بزرگ و قديمي در خارج از لندن در حوالي شهر ساحلي برايتون (منطقه ساسکس) زندگي ميکند و مصاحبهها با جاهد در اين خانه انجام گرفته است.

کتاب جالبي است. از زواياي مختلف ميتوان درباره خاطرات گلستان سخن گفت، ولي آنچه در اين ميان نظر مرا بيشتر جلب کرد، نقش کمپاني رويال داچ شل در سرمايهگذاري فرهنگي در ايران در سالهاي پس از کودتاي 28 مرداد 1332 است. استوديو فيلمسازي گلستان در سال 1336 با سرمايه شل در ايران تأسيس ميشود و گروهي را در پيرامون خود جمع ميکند که در سالهاي بعد از مشاهير روشنفکري ايران شدند: خود ابراهيم گلستان، برادرش شاهرخ گلستان، فروغ فرخزاد، اسماعيل رائين، کريم امامي و ديگران.
ابراهيم گلستان شيرازي و همشهري من است. ميدانستم پدرش از يکي دو سال پيش از کودتاي 1299 روزنامه گلستان را در شيراز منتشر ميکرد. براي شناخت بيشتر او به سراغ يکي از دوستان دوران مدرسهاش رفتم. از شخصيت والدين و خود «آقا شاهي»، آنطور که بچهها در مدرسه ابراهيم گلستان را صدا ميکردند، تصوير مثبتي به دست نياوردم.
پدربزرگ ابراهيم گلستان روحاني است معروف به «مجتهد ونکي». سيد محمدشريف تقوي ونکي، متولد روستاي ونک تهران، پس از تحصيل در نجف اشرف در شيراز متوطن شد و به يکي از علماي سرشناس اين شهر بدل شد. يکي از پسرانش سيد محمدتقي گلستان شيرازي (پدر ابراهيم گلستان) است که از سال 1297، دو سال پيش از کودتاي 1299، انتشار روزنامه گلستان را در شيراز آغاز کرد. اين روزنامه از هواداران کودتا و رضا خان سردار سپه بهشمار ميرفت و از جمله مقالهاي نوشت درباره زنان که منجر به تکفير و تفسيق او از سوي برخي از علماي شيراز شد. بهنوشته رکنزاده آدميت، محمدتقي گلستان «از بدو طلوع کوکب رضاشاه پهلوي مجري نيات اصلاحطلبانه او بود و در سال 1304 به سمت نمايندگي فارس در مجلس مؤسسان به طهران رفت و در صف هيئت رئيسه مجلس قرار گرفت و وظيفه خود را چنانکه بايد انجام داد.» در دوران دولت دکتر مصدق نيز گلستان در صف مخالفان جنبش ملّي شدن صنعت نفت جاي داشت و به اين دليل در حوادث 30 تير 1331 دفتر روزنامه مورد حمله مردم قرار گرفت و غارت شد. بعدها، گلستان مدتي شهردار شيراز بود.
ابراهيم گلستان (متولد 1301) در سال 1320 به تهران رفت و وارد دانشکده حقوق شد ولي اندکي بعد تحصيل را ناتمام گذاشت و به فعاليتهاي سياسي در حزب توده پرداخت. او از سال 1323 نگارش مقاله و ترجمه براي نشريات حزب توده را آغاز کرد. (ص 101) در روزنامههاي مردم و رهبر مينوشت. بعد مسئول حزب توده در مازندران شرقي شد و مقيم شاهي. گلستان مخالف انشعاب خليل ملکي بود. از نظر ابراهيم گلستان، خليل ملکي و دوستانش انشعاب کردند با اين هدف که جاي حزب توده را بگيرند و به حزب کمونيست مورد تأييد شوروي در ايران بدل شوند. ولي اندکي بعد، که راديو مسکو عليه انشعاب خليل ملکي سخن گفت و تودهايها شايع کردند ملکي جاسوس انگليس است، ابراهيم گلستان نيز از حزب توده جدا شد. (صص 106-108)
پس از خروج از حزب توده، ابراهيم گلستان را در شرکت نفت انگليس استخدام کردند و در آنجا براي تلويزيونهاي NBC و CBS فيلم خبري تهيه ميکرد. در شرکت نفت ماهيانه 1850 تومان حقوق ميگرفت که «پول زيادي بود.» ولي متوجه شد که از طريق تهيه فيلم خبري درآمدي بيش از حقوق شرکت نفت به دست ميآورد. گاهي در يک روز بيش از 2500 تومان به دست ميآورد. (ص 120) گلستان خواست از شرکت نفت خارج شود ولي شرکت نفت پيشنهاد کرد که براي آنها فيلم تهيه کند.
«حالا آمده بودم به تهران تا همين کار را ادامه دهم که مصادف شد با داستانهاي مربوط به پايان کار مصدق و کودتا که بالاخره منجر به سقوط مصدق شد. من از همه آن حوادث فيلم ميگرفتم. فيلم ريورسال هم بود و ظاهر نکرده از طريق هواپيما ميفرستادم. خوب، فيلم خبري بود و هيچ اسمي از من رويش نبود. اما هنوز روابطم را با شرکت نفت قطع نکرده بودم.» (ص 120)
پس از کودتا گلستان به تهيه فيلم براي کنسرسيوم پرداخت که، آنطور که خاطرات گلستان نشان ميدهد، همهکاره آن کمپاني شل بود.
«موقعي که هيئت کنسرسيوم آمد بررسي کند که چه چيزهايي کم هست، يکي از آنها براور بود که شده بود رئيس کنسرسيوم. چهار پنج تا اتومبيل و هواپيما هم در اختيار هيئت رسيدگي به امور فني گذاشتند که در يکي هم براي من به عنوان خبرنگار جا گذاشتند. اتفاقاً در اتومبيلي که من بودم براور هم بود. براور قبلاً مهندس نفت شرکت شل در مصر بود که بعد به ايران منتقل شد. البته در ايران خيلي خوب کار کرد و در سالهاي بعد رئيس کل شرکت شل شد. او که قبلاً ديده بود من فيلمبرداري ميکنم مرا از شرکت نفت خواست و شرکت نفت هم قبول کرد که من با آنها بروم. بعد منتقل شدم به کنسرسيوم و در کنسرسيوم تمام امور مربوط به فيلم و عکس را من اداره ميکردم...» (صص 120-121)

شاپور ريپورتر (مسئول عملياتي کودتا و شبکه بومي اينتليجنس سرويس در ايران)، سر دنيس رايت (کاردار سفارت انگليس) و هيئت شل در زمان ورود به ايران براي عقد قرارداد کنسرسيوم، فرودگاه مهرآباد تهران، 22 فروردين 1333.

در سال 1336 ابراهيم گلستان از طرف شرکت شل براي آموزش امور فني فيلمسازي به هلند و انگليس و فرانسه رفت. خيلي مايل بود آرتور التون را ببيند که در سالهاي 1937-1938، زمان رضا شاه، براي شرکت انگلو ايرانين اويل کمپاني (شرکت نفت انگليس ايران) فيلمي ساخته بود بهنام «صبح». اکنون التون رئيس قسمت فيلم شرکت شل است. بهگفته گلستان، شل «اداره بزرگ فيلمسازي داشت.» در اين سفر التون به گلستان وقت ملاقات نميدهد. ولي بعد، آرتور التون گويا تصادفاً فيلمي از گلستان را ميبيند، تحتتأثير قرار ميگيرد و براي ديدن گلستان «فوري سوار شد اومد تهرون.» (صص 122-124)
ابراهيم گلستان
به اين ترتيب، گلستان طي قراردادي با کمپاني شل استوديو گلستان را ايجاد کرد. شل تجهيزات مورد لزوم را براي استوديو گلستان خريد با اين شرط که گلستان دو سه ساله پول آن را پس بدهد، و وقتي تمام پول را پرداخت کرد تجهيزات مال گلستان خواهد بود. شل حدود دويست هزار تومان سرمايهگذاري کرد. گلستان نيز بلافاصله شروع به کار کرد و اوّلين فيلم استوديو گلستان را ساخت: «موج، مرجان و خارا». (صص 125- 126)
گلستان زميني خريد و ساختماني ساخت براي استوديو. افرادي که برايش کار ميکردند شاهرخ برادرش بود، کريم امامي بود، محمود هنگوال، فروغ فرخزاد، سليمان ميناسيان و برادرش هراند ميناسيان. اسماعيل رائين هم براي استوديو گلستان کار ميکرد. (صص 127-128)
«هويدا خيلي پکر شد وقتي که رائين کتاب فراماسونري در ايران را درآورد. وقتي هم خواستند کتابهايش را جمع کنند رائين همه کتابهايش را آورد و در استوديوي من گذاشت. و سازمان امنيت هر جا را گشت که کتابها را پيدا کند نتوانست، نکرد.» (صص 133-134)
قرارداد گلستان به دليل بدقلقي رئيس اداره روابط عمومي کنسرسيوم به اختلاف کشيده شد. اين رئيس اداره روابط عمومي فردي بهنام کولارد بود که در زمان جنگ افسر امنيتي ارتش انگليس بود. (ص 128)
گلستان مدعي شد که دو ميليون تومان از کنسرسيوم طلب دارد. ماجرا به حکميت گذاشته شد. چهار نفر حکم شدند: مصباحزاده رئيس روزنامه کيهان، محمد باهري که در دبيرستان با گلستان هممدرسهاي بود، علينقي حکمي مشاور حقوقي وزارت کار و مهدي سميعي رئيس بانک توسعه صنعت و معدن. در اين جلسه نصف مطالبات گلستان را به او دادند. (صص 129-130) يعني حدود يک ميليون تومان که در آن زمان ثروتي بود.
مطالبي که ابراهيم گلستان در گفتگوهايش بيان کرده، مؤيد جايگاه بزرگي است که من در پژوهشهايم براي نقش کمپاني شل در کودتاي 28 مرداد 1332 و در ايران دوره پهلوي قايل بودهام.
منبع: یادداشت های پراکنده سایت استاد شهبازی چهارشنبه 7 تير 1385/ 28 ژوئن 2006، ساعت 4 بعد از ظهر