سينما و صهيونيسم (12)
وحي و پيامبري با طعم هاليوودي (بخش مسيحيت)
با نگاهي به ريشه هاي مسيحي سينماي هاليوود
قسمتي ازاين مقاله درآخرين شماره نشريه دانشجويي پويا وابسته به مرکزپژوهشهاي فرهنگي قم، به چاپ رسيده است
در اين سلسله جزوات برخي تلاشهاي سينماگران يهودي و صهيونيست را در تخريب اديان و فرهنگها و گسترش فساد وجادو و انگاره سازي و اسطوره پردازي و توهم پراكني بيان خواهيم كرد. منتظر همياري و نظرات شما هستيم: (E-mail:qods1383@noavar.com)گروه پژوهشي غربشناسي و نقد فيلم شهيد سيدمرتضي آويني/ مطالب جزوات ما را مي توانيد در اين آدرسها پيداکنيد:
صهيون پژوه: zionism.blogfa.com و
سينماي صهيونيستي:, cinemazion.blogfa.com
فيلم پژوه: naqdfilm.blogfa.com و
مسيح يهودي: masiheyahoodi.blogfa.com
با همکاري گروه فرهنگي مطالعاتي شهيد مجاهد سيد عباس موسوي و شهرداري يزد, تابستان 1385
بسم الله الرحمن الرحيم
اشاره:
باورم نميشد! حتّي مسيح را هم؟! ولي بايد حرف او را ميپذيرفتم. او, فيلم «آخرين وسوسه مسيح»[1] را بيطرفانه معرفي ميكرد. در فيلم «مصائب مسيح»[2] ديده بودم كه کارگردان منطبق بر انجيل, قصه فيلم را با داستانپردازي مفصّلي پيش برده بود ولي مگر ميتوان مسيح را هم تابع وسوسههاي شيطاني معرّفي كرد؟
بعد از نقد «مصائب مسيح» آن جوان با چه آب و تابي از آرشيو مفصّل و تخصّصي فيلمهاي هاليوودياش صحبت ميكرد. همچنين از تخصصش در فهم و نقد فيلمهاي هنري و اصيل ميگفت كه انگار من گناهكارم كه بدون نقد و بررسي «آخرين وسوسه مسيح» به نقد «مصائب مسيح» پرداختهام. يادم ميآيد همان جا با احتياط به اوگفتم: «حتماً فيلم را خواهم ديد ولي فكر نميکنم فيلمي با چنين نامي, چندان بيطرف هم باشد و اساساً آيا ميتوانيم هنر بيطرف داشته باشيم يا نه؟ بايد دقّت كرد. اصلاً مگر ميشود انسان در تعقّلش فكري كند كه هم غير رحماني و هم غير شيطاني باشد؟ فكري بيطرف! نميدانم, بايد هر دو بيشتر تأمل كنيم.»[3]
يادم ميآيد ناگهان مثل اينكه بادکنکي كنار گوشش تركانده باشم, جا خورد و با انكاري متفكرانه گفت: «ولي فكر ميكنم حتماً هنر بيطرف داريم و نمونة خوبش همين فيلم «آخرين وسوسه مسيح» است. باور نداري فيلم را ببين و خود قضاوت كن. » به او قول دادم كه فيلم را با دقت خواهم ديد و نتيجهاش را به شما ايميل خواهم زد. فيلم را پيدا كردم و ديدم. امّا مثل اينكه عيساي اين فيلم با عيساي «انجيل به روايت متّي» و «مصائب مسيح» خيلي تفاوت دارد. انگار اصلاً كارگردان و نويسنده, كتاب مقدس مسيحيان را مورد توجّه قرار ندادهاند! سراغ مجلّات و سايتهاي مسيحي و سينمايي رفتم و هرچه توانستم در مورد داستان فيلم و كارگردان و نويسندهاش, مطالبي جستجو و جمع آوري كردم. براي تكميل كار، مطالبي هم در مورد نگاه كلي هاليوود به دين اسلام و پيامبري داشتم. به نظرم رسيد بتوانم صفحاتي از مجله را به يك موضوع مهم ولي كمتر كار شده: «وحي و پيامبري از ديدگاه هاليوود» اختصاص دهم كه جامعه ما را هم ـ به دليل ديني بودنش ـ به شدت تحت تأثير قرار داده است؛ ولي متفكرينمان كمتر به اين مهم پرداختهاند. در مسير تحقيق، با هر كدام از دوستان كه روبرو ميشدم, از استاد حوزه و دانشگاه تا طلبه و دانشجو و دانشآموز, همه بسياري از اين فيلمهاي هاليوودي را ديده بودند ولي به تعمّق جدي نپرداخته بودند و هر كدام حرفهايي در دل داشتند، ولي در فكرِ قلمي كردن و تأمل دقيق در آنها نبودند. نميدانم, شايد كارهاي بسيار مهمتري داشتند از بررسي تأثير سينما, اين «رسانه جاعل» بر موضوعي به اهميّت وحي و پيامبري.[4]
وحي و پيامبري با طعم هاليوودي
در جستجوي ريشهها:
مطمئن بودم فيلمي چون «آخرين وسوسه مسيح» از آسمان به زمين نيافتاده است, يا مثلاً فيلمي چون «ده فرمان»[5] - كه با قباحت تمام به حضرت موساي قبل از پيامبري نسبتهاي ناروايي ميدهد - از رود نيل گرفته نشده است. بايد جستجو ميكردم كه بفهمم چرا در انيميشن «شاهزاده مصر»[6], حضرت موسي (ع) در ابتداي فيلم حتّي با تفكر خداپرستي هم آشنا نيست و يك جوان لذتطلب بيكار به تصوير كشيده شده است! بايد درك ميكردم كه چرا پيامآوران و منجيان جديد هاليوود به شدت با بوديسم و هندوئيسم پيوند خوردهاند.[7] ميدانستم اگر كاري نكنم فردا، روزي فرزندم تحت تأثير اين كارتونها و فيلمها همين تصوير از پيامبران را, وحي منزل تلقي خواهد كرد و سر كلاس «معارفش» كارتون جديدتر هاليوود در مورد فلان پيامبر بزرگ را با بَغل دستياش رد و بدل خواهد كرد و دو نسل ديگرم از پيامبري، فقط همان را در ذهن ميپروراند كه اربابان هاليوود خواستهاند. تصميم گرفتم ريشههاي نگاهِ هاليوود به وحي و پيامبري را مورد تعمق بيشتري قرار دهم تا انشاء الله در تصوير سازيهاي آينده خود و ديگران از پيامآوران وحي، توجه دقيقتري به فضاي اطراف هم داشته باشيم.
بيترديد هاليوود مجموعه شركتهاي بزرگ فيلمسازي آمريكايي است و اكثر آمريكاييها مسيحي هستند, پروتستان و كاتوليك. امّا اقليتهاي ديگري هم در آمريكا مؤثرند. مسلمانان, يهوديان و بودائيان. بايد سهم هر يك را در مسير اين فيلمپردازيها دقيقاً مشخص ميكردم. يقين داشتم كه نميتوانم از روي مقدار جمعيت هر کلام، تأثيرشان را بفهمم؛ بلكه بايد از مقدار قدرت مادي و فني و تكنيكي و خصوصاً نفوذشان بر هاليوود به داوري منصفانهاي برسم. پس چنين يافتم كه يهوديان نقش اول را در انگارهسازياي هاليوود دارند. (به گفته اساتيدي چون مارك وبر آمريكايي و محمد الغيطي مصري و شمس الدين رحماني ايراني يهوديان 90 درصد بر هاليوود تسلط دارند.[8]) سپس مسيحيان پروتستان خصوصاً صهيونيستهاي مسيحي و پس از آن كاتوليكها, بعد از آنها بودائيان و هندوها و كمي هم مسلمانان و ساير مذاهب شرقي. نكته محوري كه يافتم اين بود كه در اين ترتيببندي سهم «حقانيت تفكرات» در حد صفر است و ميزان قدرت و ثروت و نفوذ در سياستگذاريهاي فرهنگي و سياسي آمريكا و بالتبع هاليوود حرف اول را ميزند؛ البّته لازمة جهان شكاك و نسبيگرا و سود محور غربي هم، چيزي جز اين نيست و در چنين دنيايي است كه شيطانپرستان هم داراي پيامبري يهودي ميشوند به نام « آنتوان لوي » و يا روشنفكران ادعاي تجربهاي دروني بهتر از پيامبران ميكنند و خود را پيامبران عصر مدرن مينامند، يا اديان جديدي چون رائيليان و بوديسم يهودي (يهوديت بوديستي) و كاباليسم[9] (عرفان يهودي ممزوج به مناسک مشرکانه)و ... پديد ميآيند و يا پيغامآوران ما شيينيم و تكنولوژي يا فرازمينيها در فيلمهاي مختلفي خود را به رخ بشر معاصر ميكشند.
ريشههاي تاريخي سينماي مسيحي
صدها سال پس از پيامبران بزرگ بني اسراييل ديگر آنچنان نگاه يهوديان مادي شده بود كه خدا را هم جسم انگارانه و بشر مانند ميانگاشتند[10] و براي همراه كردن مردم دست به تحريف و كتمان كتاب الهي زدند. تا جائي كه در تورات كه زماني كتاب نور و هدايت بود نوشتند كه خدا راه ميرود[11], دست و پا دارد[12], ميخندد و پشيمان ميشود[13], از قدرت بشر ميترسد و از معرفت آدمي وحشت دارد.[14] آنان براي توجيه شهوترانيهاي خويش و قاب كردن قرائتهاي اومانيستي خود از دين, انبياي حق خود را به قتل رساندند و فرقة اسنيان را كه معروف به زُهّاد بنياسرائيل بودندرا تقريباً از تاريخ محو كردند و به پيامبران خدا اعمال شنيعي نسبت دادند كه قلم از نوشتنش شرم دارد. به پيامبران بزرگي چون نوح و لوط و سليمان و داوود و موسي (ع).[15]
آن چنان يهوديت به انحراف دچار شد كه خداوند به وسيلة پيامبر بزرگش عيسي مسيح (ع) آيين جديدي آورد؛ براي تداوم خط حق در پهنة تاريخ انسانيت.
فرزند خوب مريم عزرا, به پاكي و صداقت و لطافت و حكمت و شجاعت[16] معروف بود. خداي عالميان او را انتخاب كرد كه پيغامش را به حقطلبان برساند و عيسي (ع) در اين مسير آنچنان پايفشرد كه تا حدّ شهادت توسط مستكبران منفعتطلب پيش رفت. او فريسيان را روباه صفت[17] و فرماندار رومي فلسطين را فريبكار[18] خطاب ميكرد و در شجاعت و ظلمستيزي[19] حماسهها آفريد. ياراني صديق اطرافش گرد آمدند و او را در مسير ناهموار مبارزه با جبهة استكبار شرك و نفاق و دنياطلبي ياري دادند مردمان كمكم دور او جمع شدند وغاليان او را در حد خدا بالا بردند ولي او تأكيد داشت كه من پسر انسان هستم مثل شما ولي مقاومتر؛ ولي خواص باطليان, باز هم با قدرت و تبليغات و ثروتشان عيسي (ع) را ساحر و شيطاني و جنزده و قدرتطلب خطاب كردند و به ترور شخصيتي او و يارانش برخاستند. امّا او مجاهدي خستگيناپذير بود كه در مهر و عشق به مردان الهي هيچ فروگذار نميكرد؛ شرايط حساستر ميشد تا اينكه به دستور الهي از نظرها پنهان شد و فرد خائني كه محل اختفاي حضرت را لو داده بود با ارادة خدا به شكل او درآمد[20] و اشتباهاً به جاي عيسي (ع) به صليب كين روم و يهود كشيده شد. پس از عروج عيسي (ع) حواريونش به رهبري حضرت شمعون پطرس يا پيتر (ع) راهش را ادامه دادند ولي علماي درباري يهود,مردم و علماي منصف يهوديِ نو كيش را كه به مسيح ايمان آورده بودند.,آزار و اذيت ميدادند؛ شكنجه و آوارگي و قتل.
پولس (پاولس) از علماي قسي القلب و دنياطلب يهود بود كه با همكاري سربازان مشرك رومي و يهوديان دنيا محور به كشتن وسيع نو ايمانان مسيحي برميخاست تا حدي كه مسيحيان مستضعف از اسم او هم به وحشت ميافتادند. در مسيرِ تار و مارِ نوكيشانِ مسيحي دمش ادعا كرد كه مسيح بر او نازل شده و او مسيحي شده است و از اين به بعد ميخواهد در لباس آيين جديد در خدمت خدا باشد[21], امّا گذشت زمان خلاف آن را ثابت كرد. با كمال تعجب, پولس كه از باسوادان قدرتمند بود,مواردي را مطرح كرده که با روح آيين عيسوي منافات داشت. او بارها و بارها در نامههايش به نوكيشان مناطق مختلف، عيسي بن مريم(ع) را پسر خدا و خداي پسر خطاب ميكرد. طبعاً اگر بنا باشد عيسي هم خدا بشود تلقي سنتي از وحي باطل مي شود و خود عيسي وحي ميشود و تجلي جسماني خدا روي زمين ميشود.
بحثهاي ديني را زياد مطرح نكنند[22] انگار بوي چندگانه پرستي و جبرگروي يونان و هند و ايران باستان بيش از حرفهاي زيبا و عميق عيسي (ع) در مرامش استشمام ميشد.
پولس شريعت را هم، در مسيحيت الغاء كرد كه باعث وابستگي بيشتر مسيحيت به شريعت قبلي (يهود) شد. جانشينانش چون مارسيون [23]راه او را پيش گرفتند و دستگاه تبليغاتي روم و دولتِ در ساية يهود هم با ظرافت از جبرگرايي و چندگانهپرستي و ذلتپذيري و سكولاريسم مسيحيت حمايت ميكرد, تا اينكه با كمال تأسف, بعد از چند نسل همينها به عنوان اساس مسيحيت شناخته شد و دين مسيح از درون تهي شد تا اينكه اسلام به عنوان كامل ترين و آخرين دين الهي در شبه جزيره ظهور كرد.
در حدود قرن سوم ميلادي با ايمان آوردن پادشاهان رومي به مسيحيت, دين مسيح منطقههاي وسيعتري را تحت پوشش خود قرار داد و كمكم همكاري حكومتها و فئودالها با كليسا بيشتر ميشد. البته بودند كيساهايي كه درد مردم را داشتند و مُنصفانه از حقوق مردم خويش دفاع ميكردند[24], آموزة تثليث (سه اقنومگرايي ـ سه خداگرايي) و فدا شدن عيسي براي بخشش گناهان بشر و انحصار نجات در مسيحيت, تبديل به ادبيات رسمي حكومت روم شده بود و با فشار،مخالفان اين انديشهها را سركوب ميكردند. و فقط گفتگوي با خدا را از طريق رسمي كشيش و كليسا ممكن ميدانستند. از طرفي، طبقات قديم با محوريت زمين و حركت خورشيد به دور آن مورد پذيرش كليساي رسمي بود و مخالفان آن سركوب ميشدند و لذا انديشمندانِ منصف مخالف تثليث را (كه عقل ستيزي آشكاري داشت) و دانشورانِ محققي كه زمين محوري را رد ميكردند، به مخالفت با كليسا واداشته مي شدند. از طرفي مسلمانان تا قلب اروپا را تسخير كرده بودند و با پيشرفت چشمگيري در حال رشد بودند [25]چرا كه دينشان هماهنگ با عقل وفطرت بود و به علم و عالم و نظريات جديد علمي محققانه اهميت مي دادند و از نظر اقتصادي در اوج موفقيت بودند.
كارگزاران مالياتي پادشاهان مسيحي اروپايي و صرّافي و ضرب سكه و خريد و فروش وسايل تجملاتي و انحصارِ اقتصادي و كم فروشي و فريب تبديل به وزنههاي اقتصادي شده بودند در حال فتح قلّههاي حاكمان مسيحي بودند.[26] آنان فقط به قدرت ميانديشيدند تا ثروت بيشتري بيفزايند. مردم مسيحي و برخي كليساهاي كمتر به انحراف رفته مخالفتهاي گستردهاي با ظلم زرسالاران يهودي و حاكمان دنياپرست و برخي كليساهاي دنياپرست ميكردند[27] ولي با اوجگيري ثروتاندوزي اليگارشي يهودي قدرتمند قدرت آنها در دربارهاي حاكمان مسيحي بيشتر ميشد. اينان كه با نفوذ در كشورهاي اسلامي و اروپايي آشنايي با چند فرهنگ, راههاي انباشت ثروت را به خوبي ميدانستند به فكر ارائه قرائت جديدي از مسيحيت افتادند تا مادهگرايي در مسييحيت هم نهادينه شود. آنها توسط يك يهودي پنهانكار مكار كه به ظاهر به كيش مسيحيت درآمده بوده به نام مارتين لوتر[28], مذهب پروتستانتيزم را در مسيحيت پايهگذاري كردند و ذلتپذيري در مقابل حاكمان ظالم و روانشناسي تسليم محض و سهخداگروي و فداء و عقلگرايي افراطي و توان جدايي يك مسيحي از كليسا را تئوريزه كردند. از آن هنگام مسيحيت پروتستان روز به روز متفرقتر شد و شعبههاي بسيار زيادي از آن منشعب شد و راه براي نفوذ هرچه بيشتر يهوديان كه انسجام قومي تاريخي دارند بر مسيحيان متفرق بيشتر باز شد.[29] از طرفي با ظهور شاگرد لوتر, كالوين مكتب كالوينيسم به عنوان يكي از شعبههاي اصلي پروتستانتيزم پايهگذاري شد كه جمعآوري ثروت را يك ارزش اصالي تلقي ميكرد و دنياطلبي رواج روزافزوني در مسيحيت پيدا كرد.[30] از آن تاريخ به بعد با همكاري زرسالاران يهودي سرمايهدار, حاكمان صليبي مسيحيان، مسلمانان را از اروپاي غربي و اندلس بيرون راندند و سپس در جنگهاي صليبي مسلمانان را از اروپاي شرقي تا شمال فلسطين عقب راندند و با غيبت دين عقلاني و ظلمستيز اسلام, اروپا محل يكه تازي يهود و مسيحيت دنيازدة جديد شد.[31]
همزمان سفرهاي دريايي پرخرج غاصباني چون اسكوداگاما و كريستف كلمب با حمايت مالي زراندوزان يهودي و صليبي شكل گرفت و راههاي درياي نزديكتر و جديدي به سوي هند و آمريكا با هدف بسط امپراطوريهاي تازه نفس غربي در سرزمينهاي بيگانگان انساننما كشف شد.[32] آمريكايي كه طبق انساد تاريخي قرنها پيش توسط جنسيها و مسلمانان مورد كاوش قرار گرفته بود واين تبليغات صهيونيستي است كه به خيال همة ما چنين القاء كرده كه كلمب آمريكا را كشف كرد و مردمان وحشي و بيتمدن آنجا را به دروازههاي تمدن رساند![33] در مسير استثمار هند و آمريكا و آفريقا و استراليا حداقل در طول دويست سال ششصت ميليون سرخپوست و بيست ميليون سياهپوست كشته شدند و حدود بيست ميليون سياهپوست از خانههاي خود در آفريقا دزديده و شكار شدند و به آمريكا تبعيد اجباري شدند تا به عنوان بردة يهوديان پولدار و مسيحيان دنياپرست مزارع وسيع را در سرزمينهاي جديد, به محصول برسانند و اقتصاد پلانتوكراسي جديد را (مزارع وسيع كه مجموعههاي بردهها براي آباداني آنجا به اجبار به كار واداشته ميشدند) به سامان برسانند.[34] و چنين شد كه غرب تبديل به ابرقدرت شد و پولپرستي يهوديان و پروتستانها و كالونيستها همراه با آدمكشي و بردهداري بريتانياي كبير! و سپس ايلات متحّده آمريكا! را پايهگذاري كرد. در سالهاي اخير مسيحيان پروتستان انگلوساكسون به ايدههاي صهيونيستي نزديكتر شدهاند و مكتب صهيونيسم مسيحي (مسيحيت يهوديزه) پايهگذاري شده است. كه ايدههاي اصلي آنها تأكيد بر قدرت گرفتن يهود در فلسطين، تحليل آخر الزماني وقايع و وقوع نبرد سهمگين آرماگدون ، عروج مسيحيان به آسمان ، نابودي همه اهل زمين ، بازگشت مسيحيان عروج كرده و مسيح و تصرف زمين است.[35] امّا باز هم مسيحيت ديني عقل ستيز بود و مواردي چون تثليث قابل دفاع عقلاني نبود كه همين باعث تهاجمات جديديتري به مسيحيت شد كه مسيحيان و كشيشاني براي دفاع از اين دين آنرا منحرف تر كردند و باز انحراف اندر انحراف به وجود آمد. به عنوان نمونه گييركگارد كه از رؤساي ايمانگرايي افراطي است (فيدئيسم) «اگزيستانسياليسم» را در مقابل حسگرايي افراطي پديد آورد و شلايرماخر براي نجات مسيحيت از شبهات كانت در مورد اصالت دين و خدا به بحث «تجربه دروني» و «تجربه ديني» رو آورد و مغز اين را «عشق و محبت الهي» دانست و شريعت و اعتقادات غير قابل دفاع مسيحيت را پوسته و حاشية دين تلقي كرد و به حساب خود مسيحيت را باورپذيرتر و عقلانيتر كرد,غافل ازاينكه برنامة شلايرماخر راه را براي شكاكيت عقلاني در عين مسيحي بودن را باز ميگذاشت و بيش از گذشته اين دين را آسيبپذير ميكرد و راه را براي تفسيرهاي متنوع نوي سكولاريزه كردن و دنيوي كردن بيشتر مسيحيت باز ميگذارد.[36]
وحي و پيامبري در فيلمهاي مسيحي
غاليان و توطئه چيناني چون روميان و يهوديان دنياطلبي مانند پولس[37]، از اوان مسيحيت سعي در مصادره اين دين الهي به نفع دنياي خود داشتند. مسيحيت، امروزه پر است از مفاهيمي که حتي بسياري از منصفين مسيحي هم به آن نقد دارند. اگر در اسلام و يهوديت, وحي ارتباط بين خدا و پيامبرش باشد, در مسيحيت محرّف اين مفهوم عوض شد و عيسي (ع)، خود وحي الهي شد. در مسيحيت تثليثي امروزين، مسيح همان خداست كه تجسّد يافته تا بيايد رنجي را تحمل كند و به صليب كشيده شود تا رستگاري را براي مسيحيان به ارمغان بياورد. ايمان او به خداي پدر و عشقش به نجات انسانهاست که او را در تحمل رنج و رضايت از وضع موجود, ياري ميرساند. سينماي مسيحي را بايد سينماي تجسّد, گناه ازلي, ايمان, عشق, رنج, صليب, فداء, تثليث, تسليم و تقدير[38] دانست؛ البته با قرائتهايي خاص مسيحيت پولسي شده فعلي كه چاشني ذلتپذيري[39] و سكولاريسم و جبرگرايي و عقل ستيزي (يا حداقل عقلگريزي) را هم به همراه دارد.
مسيحيت در نظر بونوئل
به دليل ابهام و عقلگريزي كه در برخي مفاهيم مسيحيت فعلي وجود دارد و به دليل سلطهاي كه صهيونيستها در هاليوود دارند, برخي فيلمهايي كه در مورد حضرت مسيح (ع) ساخته شدهاند, به شدّت بر تقدّسزدايي از اين پيامبر اولوالعزم الهي و كليساء و مفاهيم ديني مسيحيت اهتمام ميورزند؛ مثلاً دو فيلم «ويريد يانا» و «نازارين» اثر بونوئل، رنج مسيحي را نه تنها ماية رستگاري ندانست بلكه آن را نوعي بيماري رواني و از جنس مازوخيسم و خود آزاري دانست كه موجب تباهي است؛ تا حدي كه كليساي كاتوليك بونوئل را همطراز شيطان و مثل او مطرود از درگاه خداوندي دانست.[40] موضوع فيلم «ويريديانا» راهبهاي جوان است كه هنوز وارد صومعه نشده است. وي از ترس از دست دادن ايمان, با ديگران معاشرت نميكند و لباس خشن ميپوشد و شبها بر زمين ميخوابد و خود را شلاق ميزند و در رنج مياندازد. او خود را وقف گدايان كرده ولي در نهايت همانها در شبي تيره و تار, جنونآميز ومست به خانهاش حملهور شده و پس از تجاوز به او، اموالش را هم به سرقت ميبرند. صحنة شام آخر فيلم, درست مثل تابلوي شام آخر داوينچي به تصوير درآمده و سه بار صداي خروس ما را به ياد خيانت ادعايي پطروس مياندازد كه كليشه تمامي فيلمهاي مسيحي است.
قهرمان ديگر بونوئل, يعني «نازارين» هم سخت به آيين مسيح تعصب ميورزد و حاضر به سازش با محيطش نيست و به دليل شدت حمايتش از رنج ديدگان و بينوايان، خشم كليساي جامع مكزيك را برميانگيزد و به جوخه اعدام سپرده ميشود. در زمينة اين فيلم هم مثل فيلم «برادر خورشيد خواهر ماه» كه زندگي «فرانچسكو» راهب مسيحي را به تصوير ميکشد، مراكز اصلي كليسا به همكاري با ثروتمندان و جاهطلبان دنياگرا متهم ميشوند؛ اتهامي كه ميتوان با دقّت در تاريخ قرون وسطي و معاصر در سنديتش خدشههايي وارد كرد.[41]
حقيقت اين است كه محوريّت شرارت و جنگهاي قدرتطلبانه اواخر قرون وسطي و دوران معاصر را بايد در بين زرسالاران يهودي فريسي جستجو كرد كه با فرافكني و اتهام زدن به ديگران, نقش خود را به فراموشي عمدي سپردهاند؛ در حالي كه اگر تاريخ تحريف مسيحيت و اسلام و جنگهاي صليبي و رنسانس و جنگهاي جهاني اول و دوم دقيق جستجو شود, با حقايق ديگري روبرو خواهيم شد.[42]
نگاهي به فيلم «آخرين وسوسه مسيح» / 1988م.
«مارتين اسكورسيزي» كارگردان اين فيلم، به ساختن فيلمهاي مردانه و خشن شهره است. شخصيت مسيح در اين فيلم، دقيقاً مانند شخصيت «تاويس» در فيلم «راننده تاكسي» (1976م) و آقاي «جيك لاموتا» در فيلم «گاو خشمگين» (1980م) و يا «ماكس كيدي» در «تنگة وحشت» (1991م) اوست كه داراي دوگانگي خاصي ميباشند و اين دوگانگي هم در محتوا و هم در فرم فيلم نمايش داده ميشود. در اين فيلمها شاهد افرادي هستيم كه در عين دل بستن به خشونت يا رابطة جنسي با يك زن, تلاش ميكنند براي ايجاد عدالت يا رستگاري زندگي كنند و فدا شوند(!) اين فيلمها حس دوگانهاي در بيننده ميآفرينند. مسيح هم در «آخرين وسوسه مسيح» بين انسانيت و خدائيت خود متلاطم است و از طرفي مكاشفات رحماني او را به سوي فداء و تصليب ميكشاند و از طرفي وسوسههاي شيطاني و زميني او را به سوي قدرت و زن و دنيا ميكشاند. شخصيت مسيح در اين فيلم كاملاً زميني شده و بدون تقدس به نمايش درآمده است. انگار تقدسزدايي خود به يك بت جديد در هاليوود بدل گشته كه حتي به مسيح هم رحم نميشود. عيساي مجعول اسكورسيزي تمام تلاش خود را ميكند تا خدا مسئوليت پيامبري و فدا شدن را از دوشش بردارد و او راحت شود و به صليب كشيده نشود ولي بالاخره ميپذيرد و به تبشير ميپردازد ولي ديني صرفاً عشقي را تبليغ ميكند و نه عشقي به همراه مبارزهاي عليه ظلم و ستم روميان و يهوديان؛ امّا شيطان حتي بر روي صليب هم مسيح را رها نميكند و به شكل فرشته نجات او ظاهر ميشود و وي را از صليب پايين آورده و با فريب ميگويد: «تو در امتحانت پيروز شدي و اكنون ميتواني با زن مورد علاقهات مريم مجدليه (فاحشة توبه كرده) ازدواج كني. مسيح نيز اسير حيلة ابليس ميشود و با معشوقهاش ازدواج ميكند و بچهدار ميشود. بعد از پير شدن در هنگام مرگ, يهودا بر بالينش حاضر شده و به او گلايه ميكند كه: « من به خود قبولاندم كه تو را لو دهم تا توبه صليب كشيده شوي (و مسيحيان به رستگاري بر سند)، ولي تو اسير شيطان شدي و زندگي معمولي و ازدواج را برگزيدي.» در اينجا مسيح متوجه فريب شيطان شده و از خدا ميخواهد كه او را بر روي صليب برگرداند تا فداي گناهان بشر شود و چنين ميشود و مسيح بر روي صليب فرياد ميزند: «مأموريت من انجام شد.»
اين فيلم از جانب كليسا به شدت محكوم شد و اسكورسيزي هم مانند نويسندةاين داستان «نيكوس كازانتزاكيس (1883 ـ 1957م.)» از جانب مؤمنين و كليسا مورد بازخواست قرار گرفت. «كازانتراكيس» نويسنده يوناني سه رمان «مسيح باز مصلوب», «آخرين وسوسه مسيح» و «مرد بينواي خدا»، كه هيچگاه ديد خوبي نسبت به اربابان كليسا نداشت بعد از نوشتن «آخرين وسوسه مسيح» (حوالي 1948م) مورد خشم كليساي ارتدوكس يونان قرار گرفت و در آوريل سال 1954م, اين كتاب مورد تحريم پاپ قرار گرفت.[43] «نيكوس» روح ناآرامي داشت كه در جستجوي حقيقت, در دنياي تاريك «غرب بدون معنا» در زندگياش تحولات فكري زيادي را از سر گذراند. و تجربيات كمونيسم و بوديسم و نقد كليسا و عشق به سن فرانسيس و نيچه و برگسون را از سر گذراند. شايد او به دنبال «معناگرايي ناب» بود ولي تا پايان عمر خود هم به آن نرسيد. شايد با آشنايي «نيكوس» با اسلام و ديدن نظر اسلام نسبت به اباحة ازدواج براي پيامبران هيچگاه رمان و فيلمي عجيب چون آخرين وسوسه مسيح خلق نميشد. مطمئناً تحريفات مسيحيت امروز ماية بسياري از نقدها به اين كيش است كه گاه رنگ افراط هم به خود ميگيرد. وقتي اين نويسنده از دنيا رفت (1957م) هيچ كليسايي در يونان حاضر به پذيرش جسد او نشد.
لازم به ذكر است كه فيلم «آخرين وسوسه مسيح» طبق هيچ کدام از اناجيل موجود هم ساخته نشده است[44] و عصمت و تقدّس مسيح را به شدت زير سؤال برده است و بعضاً يهوداي اسخريوطي را حكيمتر از مسيح نشان داده است. اين تبرئه يهودا از گناه تاريخياش,كه هرگز مور قبول كليسا واقع نشده است در فيلمهاي ديگري هم كه در مورد حضرت عيسي (ع) ساخته شده, ديده ميشود و بعضاً حتي يهوديان هم در كنار يهوداي خائن ابزار مشيت خدا براي تصليب مسيح و آمرزش گناه ذاتي بشر به تصوير درميآيند و گناهِ شكنجه و كشتار مسيحيان را با ظرافت از يهوديان فريسي و صدوقي دنياطلب دور ميكند و به خواست خدا فرو ميكاهد و نوعي جبرگرايي و مشيّتگرايي را به خورد مخاطب ميدهد.
«مصائب مسيح» در قرن بيست و يكم:
شايد مهمترين اثري كه در سالهاي اخير در مورد تصليب يسوع ساخته شده است فيلم مل گيبسون (2004م) باشد. در اين فيلم كه دوازده ساعت آخر زندگي حضرت به تصوير درميآيد، شاهد خيانت يهودا, انكار پطروس, شكنجه هولناك مسيح، تحمل و رضايت عاشقانه مسيح در برابر خواست خدا, قساوت گروهي از حاخامهاي فريسي و مخالفت برخي دريگر از حاخامهاي يهودي در شوراي سنهدرين, ادعاي پسر خدا بودن توسط مسيح و تصليب و آمرزش و رستگاري هستيم. در اين فيلم عيسي صليب را در آغوش ميكشد و كاملاً ذلتپذير و مشيتگرا تصوير ميشود. از طرفي فيلم به علّت مخالفت يهوديان با مسيح نميپردازد و تأكيد خشونتآميزي بر شكنجههاي مسيح توسط روميان دارد. كارگردان فيلم (گيبسون) با ارجاعاتي به گذشته و كودكي عيسي و فلاش بكهاي متعدد خود، عشق مادر و پسر را به تصوير ميكشد و بيرحمانه عاطفه مخاطب را به بازي ميگيرد و با موسيقيهاي به جاي «جاني بني» روح مخاطب فيلم را از شدت رنجهاي مسيح ميآزارد. مل گيبسون كه در ساختن فضايي فوق خشونت تخصص دارد، به شدت احساسات مخاطب را برميانگيزاند و مسيح را به گفتةخودش همچون گاندي تابع سياست «مبارزة صلحجويانه» و «ظلمپذيري» معرفي ميكند. وي در اين صحنهها به فلسفة اخلاق دوران كنوني نزديك ميشود كه: «هر كه با شمشير بكشد, با شمشير نيز كشته ميشود.»[45] و «هر كه با شما دشمني كند هم او را دوست داشته باشيد.» انگار مبارزات حضرت با فريسيان روبه صفت و مجاهدتهاي مسيح با روميان ستمگر، كه حتي در انجيل محرّف كنوني هم آمده است[46], اصلاً مورد توجه گيبسون قرار نگرفته است و آموزه هاي بوديستي رو به رشد در غرب, پيامبري ظلمپذيري و غير مجاهد و سكولار از مسيح ساخته است. مطمئناً تا زماني كه حدود دو ميليارد مسيحي جهان تحت سلطة اين آموزههاي استعماري باشند يهوديان با تعداد اندك خود, نبض شريانهاي حيات غرب را در اختيار خواهند داشت.[47]
با همين تحليل با درصد بالايي از اطمينان ميتوان گفت كه اين فيلم برخلاف تبليغات موجود, اثري ضد يهودي نيست و با ترويج و تثبيت آموزهاي غلطي چون تثليث و سكولاريسم و جبرگرايي و ذلتپذيري و فداء و تقديس دموكراسي يوناني و تجسيم خدا و عقلگريزي و حاكميت تاريخي فرهنگ و زبان عبراني ـ يهودي در فلسطين (سرزمين موعود ادعايي يهود), بيشترين خدمت را به يهوديان و صهيونيستهاي هاليوود كرد و عملاً تبليغات ظاهري عليه فيلم به نفع فروش فيلم تمام شد.[48] (در نهايت حدود هفتصد ميليون دلار فروخت.) گرچه گيبسون و كليساي غافل و يهودي زدة كاتوليك پندارند كه به دين خدا خدمت كردهاند. اين مطلب را نمايش بسيار وسيع فيلم در سينماهاي آمريكاي شمالي تأئيد ميكند(حدود 4000 سينما همراه با هم اين فيلم را نمايش دادند) ؛ چرا كه از شواهد و تاريخ سينما در غرب برميآيد، بيشترين سهم را در صنعت سينما و سينماداري در غرب، يهوديان و صهيونيستها دارند و به راحتي ميتوانستند جلوي پخش گسترده فيلم را بگيرند؛ دقيقاً مثل كارتون «محمد, آخرين پيامبر (ص)»[49] كه همزمان با يازده سپتامبر در آمريكا توليد شد و چهرة مثبتي از پيامبر اسلام (ص) به نمايش ميگذاشت ولي چون با تبليغات صهيونيستي و ضد اسلام آن زمان همخواني نداشت، تا چهار سال در تعداد بسيار محدودي سينما (فقط حدود پنجاه سينما) به نمايش درآمد و اخيراً در حال نمايش وسيعتري در آمريکا ميباشد.[50]
ساير آثار مسيحي:
در مورد فيلمهاي مسيحي هاليوود اشاره به فيلمهاي مطرح ديگري هم ضروري به نظر ميرسد:
ديويد وارك گريفيث با فيلم «تعصب» در نيمه اول قرن بيستم، نخستين تصوير سينمايي از مسيح را به نمايش گذاشت و تبديل به الگويي براي تقليد آيندگان از خود شد. در سال 1953م. فيلم «خرقه» براساس داستاني از «لويدسي داگلاس» به كارگرداني «فرانك روس» در كمپاني يهودي «فوكس قرن بيستم» ساخته شد، كه در آن فراز اصلي و دراماتيك ماجرا يعني محاكمه و محكوميت حضرت توسط رهبران ديني و سياسي يهود (حاخام«قيافا» رهبر حاخامها و پادشاه يهود «هرود» يا «هيروديوس» )به فراموشي عمدي سپرده شده است و تصليب، صرفاً آمرزش و سعادت را، منهاي فريسي ستيزي حضرت, به نمايش ميگذارد و محور داستان را به مسابقة عشق «گاليو» فرماندهي رومي و امپراطور روم (كاليگولا) برسر «ديانا» ميكشاند.[51]
فيلم «عيسي مسيح، سوپر استار» در سال 1973م توسط «نورمن جويسون» ساخته شد كه به سبك جديد و كنايي به زندگي مسيح پرداخته بود. فيلم «بزرگترين داستان عالم» كه توسط «جرج استيونس» ساخته شد, جايي براي «مريم» مادر حضرت، وجود نداشت و بازيگران مو بور و چشم سبز نقشها را با همان مدل خطاي هاليوودي بازي كردند. اين فيلم با نگرشي گزينشي به داستان زندگي آن پيامبر راستين، نقش خيانت يهودا و پادشاه يهود «هيرود» را كمرنگ كرد و گناه تصليب را به گردن «پيلاتوس» فرماندار رومي فلسطين انداخت.[52]
در فيلمهايي كه در مورد حضرت مسيح ساخته ميشود پايبندي نابجايي بر دموكراسي ديده ميشود كه نتيجة نگاه تمدن ليبرال دموكراسي غرب به تاريخ است که نقطه طلايي و اوج تاريخ بشر را حاکميت ليبرال دموکراسي بر بشر ميپندارد و لذا اصول آن را از خدا هم مهمتر تلقي ميکند.
شايد يكي از مهمترين فيلمها در مورد حضرت عيسي (ع) فيلم «انجيل به روايت متّي» اثر پازوليني باشد كه از نظر كليساي كاتوليك فيلمي عالي ارزيابي شد. در اين فيلم برخلاف فيلم گريفيث كه مسيح «بره ّاي آرام بود كه به مسلخ فداء رفت» شخصيتي شورشي و سياسي از ايشان به نمايش گذاشته شد. به گفتة خود كارگردان: «مسيح در اين اثر, طغيانگري و چپگراست كه در يك محيط خرده كارگري آماده شورش, ظهور ميكند.» پازوليني چون متي (ماتيوس) را «نزديكترين فرد به مسائل واقعي يك دوران تاريخي و انقلابيترين حواري عيسي (ع)» ديد فيلمي را براساس انجيل متّي ساخت[53]؛ گرچه اكثر فيلمهاي مسيحي اکثراً براساس انجيل يوحنا كه به افكار پولس (يهودي مسيحينما) نزديكتر است ساخته ميشود.
در سال 1979 (فيلم «عيسي» به كارگرداني «جان كرشي» و«پيتر سايلس» توسط دو كمپاني «بريتيش» و «كلمبيا» (محصول مشترك آمريکا و انگليس) ساخته شد. نويسنده فيلم «برايانت فيشن» بود كه براساس انجيل لوقا، تصليب مسيح در فيلم را به دور از خشونتهاي گزافي چون فيلم «مصائب مسيح» تصوير كرد و يهود را ابزار اجراي مشيت الهي معرفي كرد كه با اجراي اصول دمكراسي مسيح را به قربانگاه بردند. همانطور كه در اكثر آثار هاليوودي و غير هاليوودي در مورد مسيح شاهديم, در اين فيلم هم حضرت پطرس شمعون (ع) كه جانشين واقعي حضرت عيسي (ع) بود, خيانتكار نشان داده ميشود در حالي كه از نظر روايات اسلامي وي وصي معصوم بوده است. خودآگاه يا ناخودآگاه دقيقاً همان جرياني كه از صدر مسيحيت سعي در تضعيف پطرس (ع) و تعالي پولس داشت، در اين فيلمها هم تلاش خود را با تأكيد موسيقايي و طراحي چهره ادامه ميدهند.[54] در فيلم «مصائب مسيح» هم شخصيتي با چهرهاي منفي و منکرحق عيسي در اوج مظلوميت وي از پطرس (ع) نمايش ميدهد.
« فرانكو زفيرللي» نيز با ساخت «عيسي بن مريم» و با قطاري از ستارگان تاريخ سينما, همان مسيح آرام و تسليمپذير ساير آثار را تكرار كرد و به معجزات عيسي (ع) اصالت داد. «مسيح مونترال» در سال 1989, عيسي (ع) را در دوران معاصر بازسازي كرد كه مانند فيلم «مسيح سوپراستار» حق زيادي براي يهوداي اسخريوطي قائل است و داستان را از زبان او ميشنويم. فيلم «آهنگ برنادرت» و «راهبه» اثر در «فرد زينهمان» و فيلم «نرگس سياه» اثر «مايلك پاول» و «امريك پرسبرگ» (1976) به زندگي راهبههاي مشهور عالم مسيحيت پرداخته و آثاري تبليغي ـ تبشيري براي مسيحيت با هدف قرار دادن دختران جوان ميباشند كه در كنار فيلمهايي چون «برادر خورشيد, خواهرماه» و «فرانچسكو» به زندگي عرفاني و انزواطلبانه و سكولار راهبان مسيحي ميپردازند كه در بين مخاطبان غافل, جذبه زيادي نسبت به مسيحيت ايجاد ميكند. متأسفانه تلويزيون ما هم با بيتوجهي آشكاري، بسياري از اين آثار را حتّي بدون نقد و بررسي پخش ميكند و در ترويج آيين خرافي و تحريف شده مسيحيت، بهترين كمك را در تيراژ ميليوني ببيننده به اربابان هاليوود ميكند.
«رمز داوينچي», تبليغات گمراه كننده براي فروش بيشتر:
اخيراً فيلم «رمز داوينچي» يا «کدداوينچي»[55] با بودجه صد ميليون دلاري توسط «ران هاوارد » ساخته شد. اين فيلم براساس كتاب «دن براون» ساخته شده و در آن شخصيتي به اسم «رابرت لنگدون» بايد رمز تعدادي از بزرگترين آثار هنري جهان را كشف كند و پرده از راز صد ساله فرقهاي خطرناك و مرموز بردارد. در اين فيلم تئوري ازدواج حضرت مسيح و تولد فرزندان او به مانند فيلم آخرين وسوسه مسيح مطرح ميشود. در اين فيلم چنين مي نماياند كه مردانِ تابلوي «شام آخر» لئوناردو داوينچي, حواريون عيسي (ع) نيستند و فرزندان او هستند. به همين دلايل مورد نقد و حمله بسياري از كليساها واقع شده است ولي در روزنامة واتيكان طي يادداشتي با عنوان «هياهوي بسيار براي هيچ» آمده است كه: «تبليغات موجود به احتمال بسيار, عظيمترين استراتژي فروش يك كتاب يا فيلم است كه در چند دهة گذشته مورد استفاده قرار گرفته است.[56]» دقيقاً مثل تبليغات معكوس براي فيلم مصائب مسيح كه فروش آن را كه با بودجه بيست و پنج ميليون دلاري ساخته شده بود تا حدود هفتصد ميليون دلار بالا برد و حتي خود گيبسون هم از اين فروش بالا تعجّب كرد. تكنيكي كه هميشه پولپرستان و شهرتطلبان عالم به كار بردهاند: «عملي يا حرفي خلاف عرف و شرع مردم بزن يا غلو کن تا بزرگ شوي» و تا جايي بعضي ستارههاي فاسد هاليوود پيش رفتهاند كه حتي با هماهنگي قبلي شايع ميكنند كه به كودكي تجاوز كردهاند تا دادگاهي و تبرئه شوند و مشهور شوند(!) آري, اين است چهرة واقعي و منفور دنياطلبي و اومانيسم. متأسفانه همين روند ناميمون در سالهاي اخير در كشور ما هم در برخي مطبوعات توسط برخي به كار گرفته شده است و همچون بردهاي، بيچون و چرا برخي در کشورمان اسير و منفعل از تبليغات غرب هستند كه بايد براي سامان دادن آن فكري كرد.
پاورقی ها و منابع:
[2] . the passion of the christ
[3] . شهيد سيدمرتضي آويني در كتاب سه جلدي سينما آيينه جادو (نشر ساقي, تهران)، به طور مفصل به اين مهم پرداخته است. به علاوه مقالات زيادي در موردجهت داري هنر و سينما نوشته شده است, به عنوان نمونه مراجعه كنيد به: مقاله «سينما و فلسفه, شكگرايي و صهيون (نقد محتوايي فيلم ماتريكس)», مجله معرفت, ش 85 و مقاله «پروپاگاند يا پاپ كورن! (هاليوود و سياست, ارتش, سيا,پنتاگون و تروريسم)»، مجله دنياي تصوير, ش 139, دي 1383, ص 64.
[4] . البته اخيراً با تلاشهاي دلسوزان كارهاي مثبتي انجام گرفته و يا در حال انجام است. از جمله نشستي با عنوان: «نقد و بررسي تصوير پيامبران الهي در سينماي غرب» با حضور نادر طالبزاده و دکتر حسن بلخاري و آقاي شاهحسيني در روز سهشنبه 19/2/85 برگزار شد و در همين روز نشستي ديگر با عنوان «ظرفيت سينماي مستند و انيميشن در تبيين سجاياي پيامبر اعظم (ص)» با حضور محمد اصلاني, نادر طالبزاده و پژمان از سوي معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزار شد.
[5] . The Ten Commandments
[6] . Prince of
[7] . ر.ک : همين مقاله ، بخش قرائت هندويي ـ بودايي از وحي و پيامبري در سينما.
[8] . در اين زمينه حرف براي گفتن بسيار زياد است ولي شما را به مطالعه مقالة سينما و فلسفه, شكگرايي و صهيون (نقد محتوايي فيلم ماتريكس), مجله معرفت, ش 85 جلب ميكنم که منابع مفيدي را در اين زمينه معرفي كرده است. علاوه بر ان منابع اخيراً كتاب «سلطه پنهاني» اثر مجيد صفاتاج هم مطالب مفيدي در اين باره ارائه داده است. و همچنين ر.ک: مقاله«نگاهى به لابى صهيونيستى در آمريكا» نوشته مارك وبر (مدير مؤسسه بازنگرى تاريخى)، روزنامه رسالت، ش 5302، خرداد 83، ص 8، به نقل از سايت www.IHR.org
[9]. ر.ك: مقاله «داستان حقيقي كابالا» اثر هارون يحيي, ترجمه ياران خردمند, مجله موعود, ش 62.
[10] سفر پيدايش,باب اول, فقره 26 و 27.
[11] سفر خروج, باب 24.
[12] سفر خروج, باب 24, فقره 9 و 10 و 11.
[13] سفر اول سموئيل, فقره 10 و 11.
[14] سفر پيدايش, باب 11, فقره 1 تا 9.
[15] سفر دوم سموئيل, باب 11؛ سفر پيدايش, باب 29؛ سفر پيدايش, باب 32؛ سفر اول پادشاهان, باب 11؛ سفر پيدايش, باب 9؛ سفر اول پادشاهان, باب 13, فقره 11 و ... .
[16] انجيل متي,باب 10, فقرات 34 تا 36.
[17] انجيل لوقا, باب 13, اقرات 31 و 33.
[18] انجيل متي, باب 23 ـ فقرات 1 ـ 36 و انجيل لوقا, باب 11, فقرات 39 ـ 54.
[19] همان: ر.ك: آشنايي با اديان بزرگ, حسيني توفيقي, نشر طه و مركز جهاني علوم اسلامي و سمت, ج پنجم,تهران,1381, ص 14 ذيل عنوان عيساي انقلابي.
[20] براساس روايات مسيحي يكي از حواريان به نام يهوداي اسخريوطي (خائن) حضرت را لو داد و حضرت دستگير شد و به صليب كشيده شد و پس از سه روز برخاست و به آسمان عروج كرد؛ و بنابر روايات اسلامي حواريون انسانهايي برجسته و پاكي بوده اند كه در راه ياري خداوند از هيچ كوششي فروگذار نكردهاند و حافظان كتابهاي الهي بوده اند كه آنان را مستحفظان هم ناميدهاند. ر.ك: عيون اخبار الرضا, ج 2, ص 19 و الكافي, ج 1, ص 293 و الميزان في تفسير القرآن, ج 3, ص 204.
[21] سفر اعمال رسولان, باب 7 و 8؛ شكنجه و شهادت استيفان, نخستين شهيد مسيحيت نيز از جنايات پولس است.
[22] پرفسور روژه گارودي در آخرين كتاب خود«Arons nous besoinde Dieu?» حرفهاي پولس را باعث نهادينه شدن استعمار و در خدمت ظالمين قرار دادن مردم مسيحي عنوان ميكند؛ به علاوه در رسالة پولس رسول به روميان, باب 13, فقرات 1 ـ 7 ميبينيم كه پولس اطاعت محض از فرمانروايان را خواستار ميشود و اطاعت از حاكمان را (صرفنظر از حق يا ناحق بودنشان) اطاعت از خدا ميداند و جبرگرايي را ترويج ميكند: «هر شخص, مطيع قدرتهاي برتر بشود, زيرا كه قدرتي جز از خدا نيست و آنهايي كه هست از جانب خدا مرتب شده است.(1) حتي هر كه با قدرت مقاومت نمايد, مقاومت با ترتيب خدا نموده باشد(2)...».
[23] ظاهراً مارسيون و مرسيون يكي هستند (160 ميلادي) كه مسيحيان او را نخستين بدعت گذار مسيحي مي دانند؛ ولي ميتوان او را احياگر انديشههاي پولس در قرن دوم و از عاملهاي اصلي شكلگيري مسيحيت محرف فصلي دانست (ر.ك: جلال الدين آشتياني, تحقيقي در دين مسيح, ص 455)
[24] . استاد شهبازي مينويسد: «در سده هاي نهم و دهم ميلادي كشيشان نيك نفسي چون آگوبار ليوني و آدالبرت پراگي از فروش محدود كودكان مسيحي به وسيله حكمرانان مركز و جنوب اروپا شكوه ميكرد.» ر.ك: زرسالاران يهودي و پارلي, استعمار بريتانيا دليران, ج 2, شر موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي, چاپ اول, 1377, تهران, ص 136, مخالفتهاي كليساهايي با رباخواري نيز در تاريخ مشهور است. ر.ك: همان منبع ص 110.
[25] در همان منبع, جلد پنجم به طور مفصل اوج نفوذ امپراطوري شماني و بزرگترين دولت صد ساله رفاهمند اروپا را كه از آن مسليمن بود توضيح ميدهد و مناطق جغرافيايي تحت نفوذ مسلمين را كه تا جنوب آلمان هم پيش رفته بودند را دقيقاً بررسي ميكند.
[26] در همان منبع, جلد دوم, صفحات 100 تا 200 انواع شگردهاي زرسالاران يهودي در انباشت ثروت را با مثالهاي فراوان از منابع غربي بررسي ميكند.
[27] همان, ص 146 و ص 176 و ص 110 و همچنين كتاب «يهوديان و حيات اقتصادي مدرن»؛ پرفسور ورنس سومبارت, ترجمه رحيم قاسميان, نشر ساقي, چ اول, 84, تهران.
[28] دايرة المعارف يهود (جودانيكا), ج 11, ص 584.
[29] ر.ك: مجموعه مقالات پروتستانيسم يهودي (ناگفتههاي فرايند صهيونيستي شدن تمدن غرب) صفحه پاورقي روزنامه كيهان از 23 مرداد 82 تا 12 شهريور 82 توضيحات مبسوطي دارد.
[30] كتاب زرسالاران يهودي و پارسي, استعمار بريتانيا و ايران, همان, ج 2, ص 109.
[31] همان منبع, ج اول و دوم و پنجم در جاهاي متعددي اين مطلب مورد توجه قرار گرفته است.
[32] همان منبع, ج 1, ص 84 ـ 35.
[33] مصطفي عقاد كارگردان فيلم محمد رسول ا... (ص) در مصاحبه با سوره, شماره سوم بيان ميدارد كه مسلمانان بسياري سوار بر كشتيهاي كلمب بودند و نقشة راه را به كلب و واسكوداگاما و ساير دريانوردان غربي ميدادهاند ولي در تاريخ عمداً نام آنها حذف شده است.
[34] زر سالاران يهودي و پارسي, استعمار بريتانيا و ايران, همان, ج 1,ص 285 ـ 219 فصل رازهاي تمدن جديد غرب خصوصاً بخش پلانتوكراسي و تجارت جهاني برده و بخش غارت و توسعه يافتگي.
[35] در مورد روند شكلگيري و عقايد صهيونيستهاي مسيحي ر.ك: پيشگوييها و آخر الزمان, ج 1 و 2, مجموعه مقالات نشر موعود عصر (عج), تهران, 84؛ يدا... (چرا ايالات متحده آمريكا براي اسرائيل از منافع خود ميگذرد؟, گريسها, ترجمه عربي: محمد سماك, ترجمه فارسي: قبس زعفراني, نشر هلال, چاپ اول, تهران,1384, پروتستانتيزم, پيوريتانيسم و مسيحيت صهيونيستي, نصير صاحب حق, نشر هلال, چاپ اول تهران, 1384؛ مسيح يهودي و فرجام جهان, نوشته رضا هلال, ترجمه قبس زعفراني, نشر هلال, چاپ دوم, تهران, 1384.
[36] ر.ك: ترجمه ديني و مكاشفة عرفاني, محمدتقي هالي, مركز نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي (مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر, چاپ اول, تهران, 1379 و تجربه ديني و گوهر دين, عليرضا قائمينيا, نشر مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي, پژوهشكده خلفه و حكام, نشر بوستان كتاب قم (نشر دفتر تبليغات اسلامي) چاپ اول, 1381.
[37] . پولس (پاولس) از علماي قسي القلب و دنياطلب يهود بود كه با همكاري سربازان مشرك رومي و يهوديان دنيا محور به كشتن وسيع نو ايمانان مسيحي برميخاست تا حدي كه مسيحيان مستضعف از اسم او هم به وحشت ميافتادند. در مسيرِ تار و مارِ نوكيشانِ مسيحي دمشق ادعا كرد كه مسيح بر او نازل شده و او مسيحي شده است و از اين به بعد ميخواهد در لباس آيين جديد در خدمت خدا باشد, امّا گذشت زمان خلاف آن را ثابت كرد. با كمال تعجب, بولس كه از باسوادان قدرتمند بود,مواردي را مطرح كرد ه با روح آيين عيسوي منافات داشت. او بارها و بارها در نامههايش به نوكيشان مناطق مختلف عيسي بن مريم را پسر خدا و خداي پسر خطاب ميكرد طبعاً اگر بنا باشد عيسي هم خدا بشود تلقي سنتي از وحي باطل مي شود و خود عيسي وحي ميشود و تجلي جسماني خدا روي زمين ميشود. انگار بوي چندگانه پرستي و جبرگروي يونان و هند و ايران باستان بيش از حرفهاي زيبا و عميق عيسي (ع) در مرامش استشمام ميشد.پولس شريعت را هم در مسيحيت الغاء كرد كه باعث وابستگي بيشتر مسيحيت به شريعت قبلي (يهود) شد. جانشينانش چون مارسيون راه او را پيش گرفتند و دستگاه تبليغاتي روم و دولتِ در ساية يهود هم با ظرافت از جبرگرايي و چندگانهپرستي و ذلتپذيري و سكولاريسم در مسيحيت حمايت ميكرد, تا اينكه با كمال تأسف, بعد از چند نسل همينها به عنوان اساس مسيحيت شناخته شد و دين مسيح از درون تهي شد
[38] . ر.ک: مسيحيت شناسي مقايسه اي, محمدرضا زيبايينژاد, نشر سروش, چاپ اول, 1382, تهران.
[39] . عيسي (ع) در مسير حق آن چنان پايفشرد كه تا حدّ شهادت توسط مستكبران منفعتطلب پيش رفت. او فريسيان را روباه صفت(انجيل لوقا, باب 13, فقرات 31 تا 33) و فرماندار رومي فلسطين را فريبكار(انجيل متي, باب 23 ، فقرات 1 ـ 36 و انجيل لوقا, باب 11, فقرات 39 ـ 54) خطاب ميكرد و در شجاعت و ظلمستيزي(15) حماسهها آفريد ر.ك: آشنايي با اديان بزرگ, حسيني توقيقي, نشر طه و مركز جهاني علوم اسلامي و سمت, چاپ پنجم,تهران,1381, ص 14 ذيل عنوان «عيساي انقلابي».
[40] . ر.ك: مقالة« سينماي ايمان, گزارشي از فيلمهاي شاخص با موضوع ايمان مسيحي», نوشته كاوه جلالي, مجله اخبار اديان, ش 5, سال 1382.
[41] . استاد شهبازي مينويسد: «در سده هاي نهم و دهم ميلادي كشيشان نيك نفسي چون «آگوبار ليوني» و«آدالبرت پراگي» از فروش محدود كودكان مسيحي به وسيله حكمرانان مركز و جنوب اروپا شكوه ميكردند.» ر.ك: زرسالاران يهودي و پارسي, استعمار بريتانيا وايران, نشر موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي, جلد دوم، چاپ اول, 1377, تهران, ص 136؛ مخالفتهاي كليساها با رباخواري نيز در تاريخ مشهور است. ر.ك: همان منبع، ص 110 .
. [42] ر.ك: زرسالاران يهودي و پارسي, استعمار بريتانيا وايران, عبدالله شهبازي، نشر موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي, تهران در جلدهاي مختلف در مورد اين بحث مهم توضيحات مفصلي داده است.
[43] . ر.ك: دايرة المعارف «ويكي پديا» در اينترنت و همچنين مقاله «جستجوگر معنا، نگاهي به زندگي فكري نيكوس كازانتزاكيس», گروه دين و انديشه خبرگزاري مهر و مقاله «آخرين وسوسه مسيح، نوشتة انيكوس كازانتزاكيس» از سايت www.persianbook.net/structure/criticism.php?bid=197. و سايت iketab در شبكه جهاني اينترنت و مقاله «نگاهي به آثار مارتين اسكورسيزي» در آدرس www.darinoos.net/postx6622-0-45.html
[44] . قبل از پخش فيلم در ابتداي تيتراژ آغازين فيلم, اين نكته نوشته ميشود.
[45] . مقاله: «چون برهاي راهي مسلخ, اشكان راد, مجله فيلمنگار, تير ماه 1383, سال سوم, ش 22, ص 37 و همچنين در مقاله «بازسازي ناقص هاليوود از كربلا (يادداشتي بر فيلم مصائب مسيح)» منابع قابل اعتنا و زيادي براي بررسي اين فيلم آمده است . در آدرس زير ببينيد:naqdfilm.blogfa.com و cinemazion.blogfa.com .
[46]. انجيل لوقا, باب13, فقرات 31 و33 وانجيل متي, باب 23 ـ فقرات 1 ـ 36 و انجيل لوقا, باب 11, فقرات 39 ـ 54 و آشنايي با اديان بزرگ, همان، ص 14 ذيل عنوان «عيساي انقلابي».
. [47] مثلا در کشوري چون آمريکا جمعيت شش ميليوني يهوديان بر حدود دويست و هشتاد ميليون مسيحي نفوذ خارق العاده اي دارد. ر.ک: / آمريكا بدون نقاب، سيدهاشم ميرلوحى، نشر كيهان، 1380 / نفوذ صهيونيسم در مطبوعات، ميرابوالفتح دعوتى، نشر ايّام، 1379، قم و همچنين: مبانى فراماسونرى (يهود و فراماسونرى)، نوشته گروه تحقيقات علمى (تركيه)، ترجمه جعفر سعيدى، چ دوم، تهران، نشر مركز اسناد انقلاب اسلامى، 1376 و همچنين : سازمان هاى يهوديان آمريكا، نوشته لى اوبرين، ترجمه على ناصرى، چ دوم، مؤسسه تحقيقاتى و انتشاراتى نور، 1375
[48] . مقاله «جنجالهايي كه به نفع فيلم تمام شد, در حاشية نمايش فيلم مصائب مسيح», مجله دنياي تصوير, ش 130, خرداد 1383, ص 69.
[49] . Mahammad the last prophet
[50] . ر.ك: مقاله «آخرين پيامبر, با شكوه و زيبا» گروه بين الملل, خبرگزاري رسا:
(rasanews.com/More Report.asp?Id=132) و همچنين مقاله «انيميشن «محمد (ص) خاتم پيامبران در سوريه به نمايش درآمد» در آدرس: Pilban.com/Archiv1.9/mohammad.html.www
[51] . ر.ك: مقاله «خرقه, روايتي غريب از مصائب مسيح», تحقيق و نوشته: مجتبي حبيبي, گروه فرهنگ و هنر، خبرگزاري مهر.
[52] . ر.ك: مقاله «بزرگترين داستان عالم, فيلمي براي تبرئه يهودا» گروه فرهنگ و هنر خبرگزاري مهر.
[53] . ر.ك: مقاله «سينماي ايمان, گزارشي از فيلمهاي شاخص با موضوع ايمان مسيحي»، همان.
[54] . ر.ك: مقاله «فيلم عيسي, قرائتي صهيونيستي از انجيل لوقا», گروه فرهنگ و هنر، خبرگزاري مهر.
[55] . davinci code
[56] . در اين قسمت از چندين خبر در خبرگزاري مهر استفاده شده است و آدرس اين جمله روزنامه واتيكاني چنين است:
www.mehrnews.com/fa/News Detail.aspx?NewsID=330681
