گفتمان سیصدی از نبرد ترموپیل
استراتژی هالیوود در تفسیر هانتینگتونی از ایران هستهای
چكیده:
فیلم سیصد، محصول شركت برادران وارنر و به كارگردانی زك اسنایدر، بر اساس داستان كمیك فرانك میلر ساخته شده است. این فیلم به روایت جنگ ایران (خشایار شا) و یونان (لئونیداس) میپردازد و ضمن آنكه سعی دارد میان این جنگ و نظریه «برخورد تمدنها» یهانتیگتون انطباق ایجاد كند، از تم اصلی ضد ایرانی بهره میجوید. در این نوشتار بر آن هستیم تا ضمن نقد كلیت استراتژیك فیلم، دیالوگهای غرض ورزانه فیلم را تحلیل كنیم.
كلیدواژهها:فیلم سیصد، برادران وارنر، فرانك میلر، ایران ، برخورد تمدنها ،یونان ،آمریکا
مقدمه:
بعد از واقعه یازده سپتامبر ، وقتی همه به دنبال تروریستها و مسئولان انفجار و انهدام برجهای دوقلو میگشتند در شركتهای فیلمسازی هالیوود جلساتی برگزار میشد تا تئوریهای كاخ سفید را به پردههای سینما بكشانند. صهیونیستیترین شركت ها (برادران وارنر ،مترو گلدن مایر ، قرن بیستم ،کلمبیا ،تری استار) بهترین طرحها را داشت. اما بقیه هم فیلمهای خوبی برای کاخ سفید ساختند.
اولین متهم، مسلمانان بودند. در نتیجه فیلمهای ضد اسلامی در عرض كمتر از 5 سال به شدت رشد كرد. صراحت بیحرمتی و توهین به اسلام و یك و نیم میلیارد مسلمان كاملا مشهود بود. البته سینما تنها هنری نبود كه به عنوان صنعت ، در این جهت گام برمیداشت _ حركت توهینآمیز كشورهای اروپایی در طراحی و چاپ كاریكاتورهای موهن از رسولاكرم پیامبر صلح و رحمت، محمد مصطفی (ص) ـ ولی مهمترین و بیشترین مخاطبان را در این عرصه به خود اختصاص میداد.
اسامه (2003) ، سه پادشاه (2003) ، پادشاهی بهشت (2005) ، سیریانا (2005) ، جنگ دنیاها (2005) ، پرواز شماره 93 (2005) ، مونیخ (2006) ، و فیلمهای متعدد دیگری كه ساخته شدند ولی چون كاملا سیاسی و غرض ورزانه بودند پردههای سینما تحمل آنها را نداشتند...بقیه متن را در ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب
من کار خودم را میکردم و تلویزیون هم کار خودش را! رگباری تبلیغات پخش می کرد، پشت سر هم. من هم بی توجه به تلویزیون مشغول تورق روزنامه بودم تا اینکه موزیک پایانی پیامهای بازرگانی نواخته شد و دل ما را شاد نمود! بعد از آن انیمیشن شرکت گاز پخش شد. هر وقت این انیمیشن نمایش داده می شود خیلی ناراحت می شوم و این ناراحتی هم علت دارد. کاملا معلوم است که این برنامه رنگ کارشناسی فرهنگی یا مذهبی را هم به خود ندیده است.
در این انیمیشن با 3 گونه از مردم جامعه روبرو هستیم:
1. آقای مهندس و همسرش که شهرنشین هستند و نماد افراد با شعور و متمدن جامعه محسوب می شوند.
2. آقای موسوی و همسر و پدر و فرزندش که سمبل خانواده های کوچ کرده از روستا را تشکیل می دهند و فهم و شعورشان بخاطر همان ذات دهاتیشان آن چنان بالا نیست ولی شهر نشینی رگه هایی هر چند کمرنگ از تمدن را در آنها ظاهر ساخته.
3. برادر آقای موسوی(آقا یحیی) و همسر و فرزندانش که از قدیم روستانشین بوده اند، نماینده قشر جاهل و با درک و فهمی بسیار پایین هستند
این انیمیشن تقریبا از همه کانالهی تلویزیون پخش می شود و الحمدلله این روزها هم که مردم روستایی حتی اگر آب ندارند حداقل 3 کانال تلویزیونی را دارند! و مطمئنا مردم روستاهای مختلف این انیمیشن را دیده اند و با مرور و یادآوری برنامه های متعدد سیما که در آنها مانند این انیمیشن، روستاییان را به سخره می گیرند، کم کم این باور در آنها ایجاد می شود که روستانشینها افرادی عقب افتاده و نادانی هستند که شعور و مدنیت را بایستی از شهری ها یاد بگیرند در حالیکه در عالم واقع بسیاری از ساکنان شهرها گرفتار انواع و اقسام بیماری های روانی هستند؛ بطوریکه اگر کمی دقیقتر به مردم شهرها نگاه کنیم به آمارهایی باور نکردنی از تعداد مجانین یا افراد دچار اختلالات روانی در شهرها می رسیم و در مقابل اکثر مردم روستا بخاطر دینداری و نیز آرامش حاکم بر روستا بخاطر دور بودن از شهرها و سطح توقعات پایین زندگی آرام و بی دغدغه ای را سپری می کنند و اگر این "دروغ بزرگ" را که مردم روستا عقب مانده اند و شهری ها متمدن را رسانه ملی و دیگر تریبونها اینقدر ترویج نکند این آرامش مستدام خواهد بود.
نمونه این برنامه های تحقیر آمیز از رسانه ملی زیاد پخش شده و بیشتر این برنامه ها در قالب سریالهای طنز به تصویر کشیده شده اند. طنزهایی مثل "پاورچین"، "شبهای برره"، "باغ مظفر" که ساخته های تنها یک کارگردان است و اتفاقا مخاطبان بسیار زیادی را هم به خود جلب کرد را از یاد نبرده ایم که در همه آنها شخصیتهایی چون "داوونه"، "شیرفرهاد" و "قل مراد" تصویر یک فرد روستایی را بسیار مخدوش می
ساختند. 
نتیجه این سبک برنامه سازیها آن است که بشدت در اذهان ساکنان روستا احساس تحقیر و نیز انزجار از خود و روستا و فعالیتهای منحصر به روستا مانند کشاورزی و دامداری، بارور می گردد و فرد روستانشین برای پاک کردن این احساس و نیز یافتن هویت جدید روی به مهاجرت به شهرها می آورند و در نتیجه هر روز و هر روز از تعداد گندم کارها و سبزی کارها و شالی کارها کم می شود و به تعداد سیگار فروشها و دستفروشها و مسافر کشها افزوده می شود. سخن به گزافه نگفته ایم اگر بگوییم تاثیر این عوامل در مهاجرت روستاییان به سمت شهرها بمراتب بیشتر از فقر اقتصادی است. بی پولی را با راههای مختلفی-اعم از حلال و حرام- می توان جبران کرد اما بی هویتی را خیر. منبع: خاکریزیسم

بسم الله
صهيونيستها توانستهاند با پول خود مشهورترين كاريكاتوريستها را بخرند و روي آنها تأثير بگذارند. از جمله اين كاريكاتوريستها ميتوان به هربلوك كاريكاتوريست مجله واشنگتنپست و مولدن كاريكاتوريست كرونكل و زيب كاريكاتوريست بستون كلوپ اشاره كرد. كاريكاتورها نيز داراي مضاميني است كه مؤيد مواضع صهيونيستها و مخالف با مسلمانان است. به طوري كه عناوين طرحهاي خود را با كلماتي همچون دشمن، يكدنده، پست و فرومايه، تروريست، بيتمدن و متخلف نام نهادهاند. اين طرحها و كاريكاتورها توانسته است رويارويي و دشمني با مسلمانان و فلسطينيان را تبليغ وترويج كند.
يكي از مجلههاي پرتيراژ به نام هفتهنامه ريدر (The weekly Reader) كه در اكثر مدارس آمريكا توزيع ميشود تصاويري از عربها به عنوان اشخاصي زشت، مضحك، وحشي و حيلهگر چاپ ميكنند وجالبتر اينكه كاريكاتور مجله كه تصوير عربها را در حال آماده شدن براي حضور در جنگ جهاني سوم كشيده، جايزه اول را به خود اختصاص داده است.
صهيونيستها به منظور سلطه خود برجهان و در جنگ با اسلام و مسلمانان تنها به كاريكاتور اكتفا نكردهاند بلكه بسياري از چاپخانهها و كارخانههاي توليد پارچه را براي چاپ عكسهاي مبتذل و توهينآميز به مقدسات مسلمانان به خدمت گرفتهاند به عنوان نمونه:
در لندن برخي از مجلات سكسي تصاوير شرمآور و زنندهاي از زنان لخت چاپ شده كه خود را به وسيله تكههايي از كاغذ روزنامه كه برآنها آيات قرآن نقش بسته بود، پوشاندهاند.
در بروكسل پايتخت بلژيك، آيات نخست سورههاي مريم و بقره بر روي اوراق بستهبندي چاپ شده تا يهوديان از آنها در اردوگاههاي خويش استفاده كنند.
صهيونيستها نام مقدس مكه را براي مراكز فساد و هرزگي در شهر كلاسكوي انگلستان و برخي ديگر از شهرهاي اروپايي برگزيدهاند، تا مسلمانان را به سُخره گرفته و استهزاء كنند. در آمريكا نوعي دستمال توالت ساخته شده كه بر روي آنها مطالبي اهانتآميز نسبت به علماي اسلام چاپ شده است. در فروشگاههاي ماركس اسپنسر در لندن نيز لباسهاي زيري به دست آمده كه برلايه دروني آنها عبارت لاالهالاالله حك شده است.
در اروپا نيز نوعي كاست ديسكو به بازار راه يافت كه برروي آنها برخي از آيات قرآن كريم نقش بسته بود. همچنين در قبرس يك يهودي توليد كننده كفش، بر تخت كفشهاي ورزشي نام جلاله الله را حك كرده است. آنچه تهديد صهيونيسم را درباره سلامت هنري جوامع اسلامي جديتر ميسازد از يك سو ظاهر فريبي، جذابيت كاذب، فريبندگي شرقي، تلألو و درخشندگي، احساسات تند و افراطي، شهوتگرايي و بدبيني شديد هنر يهوديان باز ميگردد و از سوي ديگر از اين واقعيت ناشي ميشود كه خصيصه نژادي، يعني عميقترين و بنياديترين كشش دروني انسانها، به واسطه صدها گرايش ديگر عصر يهود ضعيف و مغشوش شده است.
پ.ن
تا مبارزه هست ما هستيم.(حضرت روح الله)
مرگ بر اسرائيل و آمريكاي جايتكار.
كاريكاتور تزئيني است.
اللهم عجل لوليك الفرج
منبع http://khakm.mihanblog.com/Post-34.ASPX
