تبليغاتX
سینما و صهیونیسم

سینما و صهیونیسم

سینما،هنر،نقدفیلم،فلسفه،غرب شناسی،صهیون پژوهی

از سايت احمد رامي: (www.radioislam.org)  مترجم: حسن يوسف‌زاده

نفوذ يهود بر رسانه­هاي انگلستان

تحليل و بررسي جالبي از اشغال رسانه­اي يهود در انگليس، محتواي اين مقاله را تشكيل مي­دهد. اين مقاله كه درسال 1997 نوشته شده امور جاري كشور بريتانيا را تا آنجايي كه بر قدرت رسانه­اي يهود مربوط مي­شود, بررسي مي­كند در مبارزه عليه حكومت تماميت‌خواه يهوديان نژادپرست داشتن اطلاعات اساسي درباره انحصار استبدادي رسانه­ها توسط يهود و نيز قدرت سياسي صهيونيست­ها به عنوان فعالان سياسي يهود، بسيار حياتي است. اين مقاله از سايت رسمي احمد رامي(www.radioislam.org)  گرفته شده‌است اگرچه مولف مقاله ذكر نشده‌است ولي بنظر مي­رسد نويسنده مقاله خود احمد رامي باشد. لازم به ذكر است كه به دليل طولاني بودن مقاله, برخي از موضوعات آن به صورت گزينشي و گاهاَ به‌طور خلاصه ترجمه شده است.

 

امروزه سازندگان فيلم، افرادي هستند كه قدرتمندترين رسانه­ها را در جهان كنترل مي­كنند و به همين دليل است كه مي­توانند ايده­آل­ها  ترسيم كنند، زبان را تغيير دهند يا حكومت را واژگون كنند. (جان باكر 1959)

 

طبق نظريه دموكراسي، «مردم» حكومت مي­كنند. سياستمداران را با راي خود بر مي­گزينند و چنانچه آن سياستمداران نتوانند خواسته­هاي مردم را برآورده سازند، مي­توانند آنها را از كار بركنار كنند. جايي كه احزاب متعدد وجود دارد چنانچه حزبي توانايي خود را در برآورده ساختن نيازهاي مردم از دست دهد، حمايت مردم به نفع حزب ديگري تغيير مي­كند. بدين صورت اصول دموكراتيك به رسميت شناخته مي­شود: «حكومت مردم بر مردم». چه خوب مي­شود اگر همه چيز به اين ساده‌گي باشد. لكن در حكومتِ رسانه­اي بسيار گسترده و مدرن چنين نيست. آيا مردم مي­توانند اطلاعات و دانش لازم براي انتخاب افراد جز از راه حدس وگمان بدست آورند؟ مردم مي‌توانند به راحتي از مسائلي كه در كشورشان روي مي‌دهد،آگاه شوند؟ چه رسد به رويدادهايي كه در سطح جهاني رخ مي­دهد. تنها تعداد بسيار كمي از آنها رهبران سياسي­شان را از نزديك مي­بينند و قادراند انجام وظايف آن رهبران را مشاهده و ارزيابي كنند. اكثريت مردم از مسائل سياسي بي اطلاع­اند و بدرستي نمي­دانند چه چيز درحال روي‌دادن است و برفرض دانستن، براي تفسير آن نياز به راهنما دارند. اين مردم دكتر، حقوقدان، مهندس، كارمند، مغازه دار، كارگرِ شركت، مزرعه دار، تاجر، پرستار، دبير، معلم و يا غير از آن هستند. آنها بايد از سرزميني كه در آن زندگي مي­كنند چيزهايي بدانند. اما فقط تعداد كمي از آنها درباره امور سرزمينشان اطلاعاتي دارند و از تعداد بسيار اندكي از آنان مي­توان انتظار داشت كه از امور سياسي كاملا آگاه باشد. سياست با داشتن مسائل فراوان يكي از پيچيده­ترين موضوعات است. هر كدام از اين مسائل با چندين ديدگاه در ارتباط است. براي اينكه مردم از اين مسائل آگاه شوند و ديدگاه­هاي متفاوت را ارزيابي كنند، ضروري است كه اين ديدگاه­ها به شكلي برآنها عرضه شود كه بتوانند آنها را به خوبي بفهمند. رسانه­هاي جمعي از جمله روزنامه­ها، تلويزيون و راديو بايد به اين صورت عمل كنند.و رسانه­هايي با گرايش تحقيقاتي زيادي وجود دارد كه عبارتند از كتاب­ها، مجلات و اينترنت، هر چند تكنولوژي اطلاعات پيشرفت مي­كند بر اين فهرست افزوده مي­شود.

اما در اينجا مشكلي وجود دارد؛ مردم نمي­توانند بررسانه­ها مالك شوند يا آنها را كنترل و قاعده­مند كنند. اقليتي از مردم مالك آنها مي­شوند، اقليت كوچك كه در واقع كمتر از يك درصد (1%) جمعيت را تشكيل مي‌دهند. اين اقليت تعيين مي­كنند كه مردم چه چيزهايي بايد بدانند، چه رويدادهايي بايد بر آنها گزارش دادهشود. چه ديدگاههايي را مي­توانند بررسي و ارزيابي كنند، چه احزابي براي رأي آوردن صلاحيت دارند و چه احزابي صلاحيت راي آوردن ندارند، كدام سياستمداران شايسته، امين، قابل اعتماد و توانا هستند و كدام يك بدنام، فاقد صلاحيت، خطرناك و افراطي­اند. و اين امر نشان مي­دهد اقليتي كه با قدرت تمام رسانه­هاي جمعي را كنترل مي­كنند شايد قدرتشان بيشتر از نخست وزير يا كابينه باشد اين اقليت شرايط افكار عمومي را تعيين مي­كنند. سياستمداران بايد در محدوده آن عمل كنند بر آن احترام گذارند و در صورت انتخاب شدن اين شرايط را زير پا نگذارند. حتي زماني كه رسانه­هاي جمعي عمدتا روزنامه‌ها بودند و اقليت كوچكي از مردم آن روزنامه­ها را مطالعه مي­كردند، قدرت مالكان روزنامه­ها قابل ملاحظه بود. در جهان امروز كه رسانه­هاي جمعي تلويزيون و روزنامه­ها با تيراژهاي توده­اي و ميليوني چاپ مي­شوند قدرت صاحبان رسانه­ها از دامنه تصور فراتر رفته‌است.

ما نبايد يك واقعيت را فراموش كنيم. نفوذ سياسي صاحبان رسانه­ها از گزارشها و مقالات روزنامه­اي و برنامه­هاي تلويزيوني فراتر مي­رود. بدين معنا كه مسائل موجود سياسي با قدرت آنان در ارتباط است. آنها با يك شيوه بسيار ماهرنه­تر قادراند الگوهاي تفكر مردم را تحت تاثير قرار دهند و اين تاثير از طريق ابزاري ديگر همچون گزارش­هاي روزنامه­اي، صفحه فرهنگ مردمي، فيلم­ها، سريال­هاي تلويزيوني، برنامه­هاي آموزشي صورت مي­گيرد: همه اين شيوه­هاي ارائه، به شكل‌گيري ارزش­هاي انساني، مفهوم خوب و بد، درست و نادرست، احساس و بي احساسي، مُد و غير مد كمك مي­كند. ارزش­هاي انساني كه بدين شيوه شكل مي­گيرد، به نوبه خود نگرش مردم نسبت به مسائل سياسي را شكل مي­دهد و نظر آنان را در اينكه چگونه راي دهند و چه كساني را براي در دست گرفتن قدرت انتخاب كنند، تحت تاثير قرار مي­دهد.

بنا به برخي دلايل قوي امروزه در بريتانيا ميزگردهاي علني بسيار كم است و اين نمونه­اي است بر اينكه چه كساني عملا كنترل رسانه­ها را تمرين مي­كنند. مردم را به خوشحالي درباره نتايج انتخابات سراسري و حتي نسبت به انتخابات دولت ملي، تشويق مي­كنند، اما اين رقابت­هاي انتخاباتي ارتباط ناچيزي دارند با اين پرسش‌ها كه چه كساني بر ما سلطه مي­رانند، چه كسي افكار عمومي را شكل مي­دهد و در نتيجه دستور العمل­هاي مربوط به انتخابات و وظايف نمايندگان را تعيين مي­كند.

هرگونه تحقيق درباره رويداهاي ملي بايستي تحقيق درباره نحوة عمل رسانه­هاي جمعي را نيز در برگيرد: يعني تحقق در اين مورد كه چه كساني مالك رسانه­ها هستند و آنها را كنترل مي­كنند و با چنين قدرت وسيع چه هدفي را دنبال مي­كنند.

 

گفتگوهاي مربوط به امور جاري

برنامه­هاي گفتگو كه در باب امور جاري از تلويزيون و راديو پخش مي­شود تا وانمود كند كه برنامه­هاي آنها مطابق با روح دموكراسي است و نيز نشان دهند كه ديدگاه­هاي مختلف را به عموم عرضه مي­كنند. اما وقتي اين گفتگوها به مسائلي اشاره كند كه براي مقامات يهودي كه راديو و تلويزيون را در اختيار دارند، حساس باشد، با دقت تمام چنان برنامه را ترتيب مي­دهند كه ديدگاه خطرناك حذف شود. به ويژه وقتي گفتگوها به موضوعات فتل‌‌وعام يهود در جنگ جهاني دوم مربوط شود يا كسي سعي كند از قدرت اقليت يهودي بحث كند.

چندي پيش برنامه­اي در تلويزيون بريتانيا به موضوع «ضد سامي‌گري» اختصاص يافت كه گسترش ضدسامي‌گري در سراسر اروپا از جمله بريتانيا را نشان مي­داد. چند فرد يهودي و غير يهودي در برنامه حاضر شدند تا نظر خودشان را در اين مورد بيان كنند. بعد از پخش مقدار كمي از برنامه كاملا روشن شد كه تنها تفاوت شركت كنندگان در اين برنامه اين بوده كه چگونه بايد با «ضد سامي گري» برخورد شود. برخي گفتند بايد با تعريف قوانين سخت به‌طور جدي آن را سركوب كرد و برخي معتفد بودند اين عمل با قرباني ساختن آنان به نفع ضدسامي‌گران تمام مي­شود ولي ضد سامي‌گري بايد نابود شود. لكن سركوبي از طريق  قانون شيوه مبارزه با اين جريان نيست. يك فرد از شركت كنندگان در ميزگرد با اشاره به اينكه ضدسامي‌گراها از نوع به خصوصي از جنون رنج مي­برند به تحليل عميق از وضعيت  ذهني آنان دست زد.

در اين برنامه يك تبيين مشخصي از ديدگاه به اصطلاح ضدسامي‌گرايان ارائه نگرديد؛ يعني در اين برنامه كسي نظر ضدسامي‌گرايان را مطرح نكرد. البته ضدسامي‌گري اصطلاح غلط اندازي است كه صاحبان رسانه­ها مطرح كرده­اند تا نشان دهند با يهوديان بدرفتاري مي­شود و حتي بدليل يهودي بودنشان آنان را مي­كنند. در حالي كه اكثريت وسيعي از مردم، كه به عنوان ضدسامي‌گرايان توصيف مي­شوند، با ديدگاه آنان به عنوان يهوديان قدرتمند افراطي مخالف­اند. اينكه آيا آنها در ارزيابي‌شان از اين قدرت درست مي­گويند يا نه، از موضوع خارج است: اگر دموكراسي بيشتر از يك فراز تهي است بايد مالكان رسانه‌ها موضوعشان را در انظار عمومي مطرح كنند و اجازه دهند از نظر همگان مورد ارزيابي و بحث و گفتگو قرار گيرد. اما اين چيزي است كه مالكان رسانه­ها هيچ وقت نمي­خواهند.

بنابراين هر برنامه­اي كه ضدسامي‌گري (به عنوان مثال انتقادگرايي از قدرت يهود) را بحث مي­كند از تلويزيون يا راديو بخش شود، ضدسامي‌گرايان (مثل منتقدان قدرت يهود) به طور حساب شده كنار گذاشته مي­شوند گو اينكه در واقع گفتگويي نبوده، بلكه تقليد از يك بوده‌است.

 

اين عوام‌فريبان چه كساني­اند؟

در پشت صحنه اين عوام‌فريبي چه كسي قرار گرفته است. چه كساني تعيين مي­كنند از تلويزيون چه چيزي پخش شود و چه مطالبي در روزنامه­ها چاپ شود. تحقيق در اين مورد چندان ساده نيست چرا كه بسياري از افراد ذيربط بطور مخفيانه عمل مي­كنند. حتي افرادي كه نامشان شناخته شده است، اطلاعات ما در مورد زمينه­هاي زندگي و ارتباطشان بسيار اندك است. به همين دليل تعداد بسيار ناچيزي از مردم بريتانيا از تاثير شگرف يك اقليت نژادي معين بررسانه­ها آگاه هستند و اين اقليت مشخصاً يهوديان­اند. بي­درنگ مي­توان انتظار داشت ذكر اين اقليت, خوانندگان زيادي را در وضعيت تدافعي قرار خواهند داد. برخي­ها خواهند پرسيد، آيا طرح اين گونه مباحث ضدسامي‌گري نيست؟. اين وضعيت اولين نمونه اثر جادويي قدرت رسانه­اي است. رسانه­هاي جمعي در بريتانيا در اذهان مردم اين ايده را ترويج كرده­اند كه حتي تصديق اينكه اعضاي جامعه يهوديان نقش زيادي را در كنترل اخبار و افكار ما بازي مي­كنند و نيز بحث از اينكه چنين كنترلي براي بريتانيا خوب است يا نه, ضد سامي گري است. احساس نگراني كه از ذكر كلمه «يهود» درذهن برخي از خوانندگان اين متن بوجود مي­آيد, نشان دهنده اولين سرمشق شستشوي مغزي توسط رسانه­هاست. اين مقاله تحقيق ساده­اي است از اينكه چه كساني در بريتانياي كبير افكار عمومي را كنترل مي­كنند.

ما معتقديم كه در اين تحقيق نبايد منطقة ممنوعه­اي وجود داشته باشد. ما با واقعيت­ها سر و كار داريم. اينكه مردم چه نتايجي از آن واقعيت­ها مي­گيرند به خودشان مربوط است. هدف ما اين است كه مردم بايد از جهالت و ندانم كاري و بي­تفاوتي سابق بيرون تنيده و وارد مبارزات سياسي ما شوند تا از طريق وسايل مسالمت‌آميز و قانوني به يك جامعه غير نژادگرا دست يابيم. جامعه­اي كه اقليتي نژاد پرست با اعتقاد به اينكه قوم برگزيده خدا هستند برآن سلطه نمي­رانند.

سخن اين مقاله آن است كه اعضاي جامعه يهودي قدرت و نفوذي در رسانه­هاي جمعي بريتانيا دارند كه با نسبت تعداد آنان در كل جمعيت بريتانيا تناسب ندارد، به عبارت ديگر قدرت و نفوذ آنها در مقايسه با ميزان افرادشان در كل جمعيت خيلي زياد است و بنظر ما واقعيتي است كه نبايد مخفي نگه داشته‌شود بلكه بايد روشن شده و مورد بحث و گفتگو قرار گيرد. هيچ مسأله مهمي را نمي­توان بررسي كرد مگر آنكه همه واقعيت­هاي مربوط به آن شناخته شده و به طور صادقانه مورد ملاحظه قرار گيرند و هيچ چيز از ترس مخالفت احتمالي برخي عناصر پرهياهو از نظر دور نماند.

ممكن است عده­اي يافته­هاي اين تحقيق را به عنوان يافته­هاي دقيق و معتبر بپذيرند لكن در عين حال بگويند: خوب كه چه؟ آيا معمول نيست گروه خاصي در سرزمين­هاي معيني به دلايل استعدادها و قابليت­هاي طبيعي, اتفاقات تاريخي و يا به هر دليل ديگر به فراواني و وفور دست مي­يابند؟ آيا كم هستند معماران و نويسندگان ايرلندي دكترها و مهندسين اسكاتلندي خوانندگان ويلز ورزش كاران سياه پوست, صاحبان رستوران­هاي ايتاليايي و تاجران نساجي هندي و پاكستاني؟ به همين منوال يهوديان نيز بيشتر در رسانه­هاي جمعي يافت مي­شوند. آيا اين حضور بايد شوم و خطرناك تلقي شود؟به عبارت ديگر هنر اين تحقيق چيست؟ 

اميدواريم به اين پرسش­ها در بخش پيشين اين مقدمه پاسخ داده باشيم. هيچ يك از حوزه­هاي كاري مذكور شباهتي به امكان دست يافتن به قدرت واقعي ندارند - قدرت سياسي, تسلط بر دولتمردان وقدرتي كه جامعة ما و ارزش­هايش را شكل مي­دهد تا سرنوشت و آينده ما را رقم زند. بنابراين نمي­توانيم بگوييم حضور يهوديان در صنعت رسانه, همانند حضور افراد ديگر در شغل­هاي خويش و يا مثل حضور افراد در خطوطِ توليد است: تا گفته شو: آنها توانايي خوبي در اين صنعت دارند, اجازه دهيد به كارشان ادامه دهند. چيزي كه با توجه به كنترل موسسه­اي با چنين قدرت عظيم در معرض خطر است اين است كه رسانه­ها آن موسسه را در دسته‌بندي خاص خودشان قرار مي­دهند و اين امر سطح بالايي از نگراني نسبت به مسأله را موجه مي­كند. آيا مي­توانيم خوشحال  آسوده خاطر باشيم در عين آگاهي از اينكه گروهي ذي‌نفع كنترل نيروهاي مسلح ما را در دست گرفته­اند؟ احتمالا در اين صورت دلواپس مي­شويم كه در هنگام جنگ, علائق چنين گروه ذي‌نفعي با كدام جبهه گره مي‌خورد.

اگر متوجه شويم كه تسلط بر رسانه­هاي جمعي در جهان امروز در امكانات بالقوه­اي كه بدست مي­دهد به همان اندازه قدرت يك فرماندةصدها لشكر زره پوش در هنگام جنگ است, قدرت رسانه­هاي جمعي به موضوع نگراني فوق العاده تبديل مي‌شود. و بسيار احمقانه خواهد بود كه ما به اين وضعيت اهميتي قائل نباشيم؛ وضعيتي كه در آن اين قدرت رسانه­اي در اختيار مردمي قرار گرفته كه خودشان را در درجه اول يهودي مي­نامند و به طور علني وابستگي خود را به دولت يهودي اسرائيل اعلان مي­كنند. اين كل ماجرا نيست چنانكه قبلا ذكر شد، امروزه بر اين عقيده اتفاق نظر وجود دارد كه قدرت بيش از حد رسانه­اي شرارت بار بوده و به لحاظ اجتماعي اثرات مخربي دارد.

پرسش را بنياني­تر طرح مي­كنيم: اگر بسياري از مردم بر اين باورند كه سلطه بيش از حد رسانه شرارت بار و مخرب است, ما بايد ماهيت رسانه را بررسي كنيم نه آن پرسش كم اهميت­تر را كه هدفش بررسي آن است كه چه كسي بر رسانه سلطه مي­راند؟

اين تحقيق هدف كساني را برآورده مي­كند كه معتقدند رسانه­هاي جمعي موظف­اند در هر نظام دموكراسي آن را برآورده كنند: يعني انجام تحقيقات آزاد و بدون محدوديت و ارائه كاملا آزادانه واقعيت­ها و ديدگاه­ها. متاسفانه در بريتانياي امروزي امكان انجام تحقيقات آزاد و ارائه آزدانة واقعيت­ها و ديدگاه­ها از رسانه­هاي جمعي وجود ندارد و كمتر از همه امكان آزادي عمل نسبت به موضوع اين مقاله است. شما هرگز يك مقاله تحقيقي درباره نفوذ و قدرت يهوديان در صنعت اخبار و اطلاع رساني بريتانيا در هيچ روزنامه كثيرالانتشاري ملاحظه نمي­كنيد. و هرگز برنامه­اي را دربارة موضوع مذكور از تلويزيون تماشا نكرده­ايد. چرا؟ پاسخ به اين پرس هدف ماست. شايد يكي از شيوه­هاي اعمال نفوذ در رسانه­ها روزنامه­نگاري جستجوگرانه است. روزنامه نگاران جستجوگر به مثابه مبارزان قهرماني تلقي مي­شوند كه گشتن آنان بدنبال حقيقت و از خود گذشتنشان به‌خاطر منافع جمعي موجب مي­شود در مقابل نيروهاي سركوبگر احتمالي و سانسور سينه سپر كنند، حتي هنگامي كه اين مقاومت به شكل نفرت‌انگيزِ تجاوز به حريم خصوصي افراد منجر شود (همانطور كه گاهي چنين چيزي روي مي­دهد). شكل ديگر روزنامه نگاري جستجوگرانه كه رسانه­ها مطمئنا بدون دلواپسي به آن ترغيب مي­كنند اطلاعاتي است درباره كساني سعي مي‌كنند مالكان رسانه­ها و دستور العمل­هاي بنيادي آنان را مورد بررسي قرار دهند.

به طور طبيعي نمي­توان انتظار داشت واقعيت­هايي كه ما كشف مي­كنيم مورد استقبال رسانه­ها واقع شده و آشكارا بررسي شوند. هنگامي كه مواد لازم براي تحقيق حاضر را جمع آوري كرديم براي ما روشن شد كه نفوذ و كنترل رسانه­اي در دنياي مدرن ارتباطات كار فوق العاده دشواري است كه توضيح اين موضوع در شكل ساده همواره با مشكلاتي روبرو است. حضور صرف گروهي خاص در بخشي از رسانه بخودي خود نشان نمي­دهد كه سخن نهايي در آن بخش از آنِ گروه مربوطه است. علاوه بر اين يك واقعيت است كه كنترل‌كردن يك موسسه­اي همانند رسانه­هاي جمعي با شيوه­هاي مختلفي امكان پذير است. ساده­ترين آنها كنترل مستقيم از طريق مالكيت است. امام آگاهي از اين نوع كنترل، براي فهم اشكال غير مستقيمي كه از آن طريق رسانه­ها كنترل مي­شوند كافي نيست. در اين مقاله قدرت گروه­هاي سياستمداران يهودي و تنظيم محتواي چاپ و نشر، تلويزيون، كتاب­ها و وسايل ديگر ارتباطي بررسي مي­شود كه با اعمال فشار به طرق مختلف همچون اعتصاب پايي استوديوها و كتابفروشي­ها (كه برخورد ضمني خشونت آميز هميشه وجود دارد) و شايد قوي­تر از آن از طريق شيوه بايكوت تبليغاتي صورت مي­گيرد.

 

مطلب ديگر نيز بايد در ارزيابي منابع كنترل رسانه­اي مورد توجه قرار گيرد. معروف است كمونيست­ها در دوران اوج قدرتشان مي­گفتند: جايگاه سوم را در هر كميته­اي به ما بدهيد و ما ضمانت مي­كنيم كه آن كميته را در اختيار مي­گيريم. اين عبارت بيانگر واقعيتي است كه يك اقليت در هر تشكيلات دولتي  يا خصوصي كه دقيقا خواسته­هاي خود را مي­دانند و با همديگر همچون يك گروه متحد فعاليت مي­كنند و با علائق واحد و هدف واحد بهم پيوند خورده­اند، به آساني مي­توانند خواستة­ خود را بر اكثريت تحميل كنند. اما توده­اي از افرادي كه به حركات خود تسلط نداشته و چنين پيوندي ندارند و به طور انفرادي و بدون هيچ گونه هدف جمعي تعريف شده عمل مي­كنند، هرگز موفق نمي­شوند.

ادعاي ما اين است كه تعداد يهوديان در همه بخش­هاي رسانه­ها بيشتر از غير يهوديان است بلكه تنها ادعاي ما اين است كه همبستگي، وحدت علاقه و هدف واحد امتياز فوق العاده­اي را در تسلط عليه ديگران به آنان بخشيده است. پژوهندگان نفوذ يهود در رسانه­ها با يك پارادوكسي مواجه خواهند شد: در حالي كه يهوديان در جهت تضعيف حس ناسيوناليستي و روح جمعي مردم بريتانيا از نفوذ و قدرت رسانه­اي استفاده مي­كنند، خودشان در نگاه خويش به دولت يهودي اسراييل و زير سؤال بردن صهيونيسم به طور كلي، در ميان سرسخت­ترين ناسيوناليست­هاي جهان قرار دارند.

يك مسأله ديگري نيز وجود دارد كه از شما به عنوان خواننده متن مي­خواهيم مورد ملاحظه قرار دهيد. قدرت يهود در رسانه­هاي جمعي پديده­اي است كه آنطور كه در محافل سياسي به رسميت شناخته مي­شود حتي گاهي كاملا متفاوت است از آنچه خود يهوديان انتظار دارند، و ما اين مهم را در قالب يك يا دو مثال نشان خواهيم داد.

 

همه اسامي مورد نظر در ظاهر يهودي بنظر نمي­رسند؛ در طي قرن­ها عادت يهوديان بر اين جاري شده است كه اسم خود را تغيير داده و اسم ديگري انتخاب كنند تا با اسامي جمعيت كشوري كه در آن زندگي مي­كنند مخلوط شود. جايي كه اسامي غير يهودي به عنوان يهودي مشخص شوند خواننده مي­تواند ديگر مطمئن شود كه تحقيقات زيادي صورت گرفته است تا افراد يهودي معين شوند.

 

چه كسي ايستگاه‌هاي راديويي و تلويزيوني را كنترل مي­كند؟

بي­ترديد تلويزيون قدرتمندترين عامل براي ارائه اخبار و همچنين شكل دادن نگرش­هاست به هر كارگاه، مدرسه، مغازه يا مؤسسه­اي قدم گذاري، مشاهده مي­كني كه مكالمات روزمره حول سريال­هاي شبانه يا مطلب خاصي از اخبار روز گذشته مي­چرخد. و چيزهايي كه از صفحه تلويزيون پخش شده به احتمال زياد نوع نگرش تماشاگران به جهان را تحت تاثير قرار مي­دهد.

صاحبان ايستگاه­هاي تلويزيوني با استفاده از چنين تكنيك­هايي قدرت فوق العاده­اي در شكل دادن افكار عمومي در اختيار دارند. از نگاه اجمالي به برنامه­هاي تلويزيوني آشكار خواهد شد كه مديران ايستگاه­هاي تلويزيون با فراهم آوردن حجم بي­پاياني از تبليغات در حمايت از صهيونيسم و يهود، ابايي از بكارگيري آن قدرت ندارند. اينها چه كساني­اند, همان­ها مسؤول مسائل و برنامه‌هاي ويرانگري هستند كه از شبكه­هاي تلويزيوني پخش مي­شود.

 

بي بي سي (BBC)

قدرتمندترين مرد در شركت خبرگزاري بريتانيا عبارت از  آلن ينتوب[1] كه كارگردان برنامه­هاي بي بي سي است. طبق گزارش مجله،  اين سمت كنترل همه برنامه­هاي غيرخبري بي بي سي از جمله كنترل كانال­هاي ماهواره­اي و برنامه­هاي انگليسي ورلد سرويس[2] را براي وي فراهم مي­كند. ينتوب دوست صميمي و نزديك روساي قدرتمند تلويزيون‌هاي مستقل يعني ميخائيل گريد[3]  و ميخائيل گرين[4] است. اين سه شخص تعطيلات خود را در معيت چارلز ساتچي[5] در كاربين[6]  به سر مي­برند. به اين اشخاص با عنوان مافياي خيابان جان وود[7] مي­گويند. ساتچي و ينتوب قبل از اينكه از عراق به انگلستان منتقل شوند, روابط نزديك خانوادگي داشتند. در پشت صحنه, يهوديان نمايندگاني درميان مديران بي بي سي دارند از جمله رئيس سابق بانك تجاري اس. جي. واربرگ[8] ديويد اسكولي[9] سِركنث بلوم فيلد[10] و جانت كوهن[11]. كساني كه پست­هاي مهم مديريتي بي بي سي را اشغال كرده­اند عبارتند از: سارا فرنك، كيث ساموئل، ديويد آرنوويچ,‌ آنِ سلومن[12]  روث كالب, لوئيس ماركس, توني كي[13], آدام سينكر[14], آبري سينگر[15], جان پلومن[16], بن التون[17], ورد ناكيل[18], روي ساتچي و... .

 

راديو

بانفوذترين مرد در راديوي بريتانيا عبارت است از ميخائيل گرين كه به عنوان مدير شبكه راديويي بي بي سي فعاليت مي­كند، جانشين دائمي وي جني آبرامسكي[19]  است كه در حال حاضر نه تنها پنج موج زنده مستقيم راديويي را كنترل مي­كند بلكه همچنين اخبار 24 ساعته بريتانيا،  بي بي سي ورلد (BBC World) ،سيفكس (Ceefax) و سرويس­هاي مالتي مديا را مديريت مي­كند. رئيس برنامه­هاي نمايشي شبكه راديويي بي بي سي كارولين رافائل مي­باشد كه دبير برنامه­هاي نمايشي، برنامه­هاي ويژه و جوانان بر عهده وي است. طبق نوشته مجله جويش كرونيكل[20]، رافائل به داشتن هويت يهودي خويش افتخار مي­كند.

 

سينما، موسيقي، و برنامه­هاي نمايشي

همانند، رسانه­هاي فرستندگي، صنعت فيلم بريتانيا تعداد قابل توجهي از يهوديان را هم در تهيه‌كنندگي و همه در بدنه نظارتي در خود جاي داده است رئيس كميسيون فيلم بريتانيا عبارت است از سدني ساموئلسون[21] كسي كه متولي فيلم و هنرهاي تلويزيوني و رئيس كميته اداري آن را بر عهده دارد و در جون 1995 از دست جان ماژور لقب سِر دريافت كرد. سدني به شدت هوخواه استيون، اسپيلبرگ[22]  و فيلم تبليغاتي دروغين وي Schindlers Lisr است. سرسدني همچنين رئيس شركت سهامي گروه ساموئلسون است (شركت سهامي عام با مسئوليتي محدود) طبق نوشته جويش كرونيكل ، اين شركت بزرگترين شركت فيلم‌سازي جهان است.   جميز فرمن[23]  رئيس اجرايي و مدير رتبه‌بندي فيلم بريتانيا (BBFC) است. او بارها به دليل قضاوت­هاي بيش از حد آزادانه مورد انتقاد قرار گرفته است. به عنوان مثال در سال 1995 تنها دو فيلم از 364 فيلم توسط هيأت مذكور حذف گرديدند تا خشونت­هاي جنبي را كاهش دهند. شوراهاي محلي و نمايندگان عام كه فرمن را به بي مسؤوليتي متهم كردند مورد حمله قرار گرفتند با اين عنوان كه اين شوراها و نمايندگان از لحاظ فرهنگي بي سواد و دهاتي هستند.

در اين ميان جرمي ايسا[24] رئيس سابق كانال 4 به عنوان مدير صنعت فيلم بريتانيا از سال 1979 بسيار مؤثر بوده است. كسي كه با چشم باز مراقب ظهور ستارگان و مخالفان اصلي در نسل جديد توليد كنندگان مي‌باشد عبارت است از ديويد پوتنم[25]  رئيس صنعت فيلم و تلويزيون ملي.

 

نشريات و منابع مطالعاتي

اگر چه دنياي چاپ و نشر ديگر آن نفوذ سابق خود را از دست داده است و اگر چه رسانه­هاي سخن پراكني امروزه مهم­ترين عامل در شكل‌دادن افكار عمومي به شمار مي­روند، اما در عين حال مالكان، سردبيران، روزنامه­نگاران روزنامه­هاي ملي همچنان از قدرت و نفوذ قابل ملاحظه­اي برخوردارند. به ويژه، موضوعات مربوط به رقابت­هاي انتخاباتي را روزنامه­هاي ملي تعيين مي­كنند. پوشش مطبوعاتي در بالابردن و يا تضعيف كردن دولتمردان و نيز در پايه گذاري انديشه سياسي مورد قبول، همچنان عامل اساسي است. روزنامه­هاي ملي از مدت­ها پيش «ركن چهارم دموكراسي» نام گرفته­اند ولي حتي اين اصطلاح قدرت آنها را دست كم مي­گيرد. به هيچ وجه مبالغه نيست اگر گفته شود هر كس مطوبوعات را كنترل كند، روند سياسي كشور را كنترل مي­كند.

حضور يهوديان در مطبوعات به اندازه رسانه­هاي سخن پراكني نيست، لكن با بزدليِ اكثريت قاطع روشن فكران خود باخته با عنوان روزنامه نگاران، به نظر مي­رسد جامعه يهودي مي­تواند خط‌مشي خود را حتي بيشتر از تلويزيون برآنان تحميل كند. در عين‌حال تعداد يهودياني كه در موقعيت­هاي كليدي شبكه­هاي زنجيره‌اي مالكيت روزنامه­اي قرار گرفته­اند در مقايسه با تعداد جمعيت آنان به كل جمعيت كلاً نامتناسب است.

 

رابرت مردوخ كه معمولا يك فرد غيريهودي شناخته مي­شود اگر چه به‌عنوان فرزند نامشروع يهودي[26]  معروف شده است، بالاترين مقام اجرايي چندين روزنامه كثير الانتشار و مجله است كه از جمله به Twentieth Century مجله سان[27]  ـ كه مجله­اي كفر آميز و پوچ گرا و فاسد و مبتذل است و هر هفته بالغ بر سه ميليون و هفتصد هزار نسخه تيراژ داردـ ساندي تايمز[28]  و تايمز ليتراري اند اجيوكيشنال ساپلمنت[29] مي­توان اشاره كرد. پدر مردوخ، كيث، يك گزارشگر كم درآمد بود به‌طور اتفاقي با دختر يكي يهودي ثروتمند به نام اليزابت جوي گرين ازدواج كرد فرصت خانوادگي موجب شد پدر مردوخ لقب سِر دريافت كند و از اين طريق توانست يك ايستگاه راديويي و دو روزنامه در يكي از شهرهاي استراليا خريداري كند و همچنين توانست پسر خويش رابرت را در مدرسه خصوصي گيلانگ (Geelong) ثبت نام كرده و سپس به آكسفورد بفرستد. رابرت بعد از مرگ پدرش براي در اختيار گرفتن آن دو روزنامه به استراليا بازگشت. در طي سه سال با ذخيره ميليون­ها دلار همة روزنامه­ها و ايستگاه­هاي راديوي و تلويزيوني استراليا را خريد. در سال 1968 ارزش سيطره رسانه­اي مردوخ بالغ بر 46 ميليون پوند مي­شد. خريد و فروش وي در دهه 1970 ادامه يافت تا اينكه به بريتانيا و ايالات متحده آمريكا راه باز كرد. با قدم نهادن به استوديوهاي فيلم ماهواره­اي و تلويزيوني در چند سال اخير نفوذ خود را در سطح جهاني با سرمايه­اي بالغ بر 3/14 ميليارد پوند گسترانده است. اينگونه صعود بي امان مردوخِ جوان تا حدي حاصل مهارت بي چون و چراي وي در تشخيص معيارهاي پايين مردم عامه بود. اما بسيار مهمتر از آن پشتيباني 4 شركت بزرگ چند مليتي بود. مردوخ زماني وارد اين عرصه شد كه پدرش از بيوربوك[30]  خواست تا به رابرت جوان تجارت روزنامه را تعليم دهد. بيوربوك رابرت را به هاري اپنهايمر[31]  رئيس شركت بزرگ انگلو امريكن[32]  و  ادگار برانفمن[33] معرفي كرد. با تأثير گذاشتن بر مردوخ، آنان از وي خواستند هر وقت به كمك نياز داشت، با آنان تماس بگيرد. در طي اين چند سال مردوخ به عنوان نماينده خريد و فروش رسانه­اي آپنهايمر و برانفمن فعاليت مي­كرد و نيز از كمك­هاي آرمن. دي همير[34]، كلاهبردار و امپراطوري روچيلد برخوردار مي‌شد. در پس صعود بي‌امان سيطره‌آميز مردوخ حمايت مالي نامحدود قرار داشت كه از محل فروش 5/3 ميليارد نسخه روزنامه در سال تامين باشد كه منافع ديگري از رسانه­هاي ديگر نيز بايد به اين سرمايه­ افزوده شود. مردوخ از بكارگيري قدرت عظيم خود و حاميانش براي سيطره بر سازمان­هاي سياسي هيج ابايي نداشت تا حدي كه در سال 1972 بعد از اينكه ويتمن[35]  رهبر حزب كارگر استراليا موافقت خود را جهت پي‌گيري سياست­هاي صددرصد طرفدارانه از اسرائيل و حمايت از انحصار رسانه­اي مردوخ اعلام كرد، از اين قدرت در راستاي مفت‌خَري شركت­ها استفاده كرد. وقتي ويتمن با برقراري تماس با اعراب و اهميت ندادن به قراردادهاي آپنهامير از قول خود (مبني بر طرفداري صددرصد از سياست اسراييلي) برگشت، رسانه­هاي تحت سيطره مردوخ در يك عمليات موفقيت‌آميز ويتمن را از دفترش بيرون انداخته و  باب هوك[36] يك صهيونيست به تمام معنا را به جاي او نشاندند. در همين اواخر غول رسانه­اي آمريكا يعني تد ترنر را وادار كردند از اينكه مردوخ را در استفاده از رسانه­ها براي دست رسي به قدرت سياسي با هيتلر مقايسه كرده بود، عذر خواهي كند. علاوه بر حاميان نامشخص مردوخ تعدادي از موقعيت­هاي كليدي رسانه­هاي او را يهوديان به عهده گرفته­اند. از جمله پيتر چرنين كه رياست استوديوي فيلم و ناظر توليدات تلويزيوني و ديويد آلستين[37]  مدير توليد برنامه­هاست.

 

تلگراف

رئيس شركت سهامي عام تلگراف، شخصي بنام كانرد بلك[38] است اگر چه وي ظاهرا يك سياه پوست غير يهودي كانادايي است در عين حال عضو كميته نظارتي گروه بلدربرگ[39] و مدير انتشارات اورشليم پست مي­باشد. علاوه بر آن نه تنها همسر اول وي بلكه دومين همسرش باربارا اميل نيز يهودي است. كانرد بلك ديدگاه افراطي صهيونيست‌گراي خويش را هرگز پنهان نمي­كند. در اين زمينه روزانه تلگراف­هايي را به بخش­هاي ديگر رسانه­ها و همچنين سياستمداران ارسال مي­كند تا آنها را در حمايت نكردن از صهيونيست ملامت كند. و مي­گويد كه او دشمن اسراييل است. نمونه­اي بارز از بدگماني وي به اسرائيل در مقاله­اي با عنواني مضحك نمايان مي­شود: «اين نفرت از اسراييل به فاشيسم نزديك است». مضحك­تر از همه اينكه خانم بلك سرسختانه به برخي از گزارشگران گاردين و ايندپندنت متذكر شد تا بدون تعارف به فاشم محترم دهة سي (The Thirties) نزديك شوند. از قرار معلوم بلك روزنامه نگاران اصلي ايندپندنت, نيل آسولون[40] و ديويد آرنوويچ[41] را به حساب نمي­آورد. مي­توان احتمال داد كه وي هرگز نشريه‌ها را مطالعه نكرده است. 82 درصد سهم شرت سهامي عام تلگراف در اختيار گروه هولينگر قرار دارد. هنري كيسنگر[42] عضو هيات رئيسه آن شركت است. گروه هلينگر همچنين اسپكنتيور[43] و 23 مجله مهم و روزنامه كثير الانتشار را در ايالات متحده آمريكا تصاحب كرده است. مدير كل روزنامه­هاي تلگراف عبارت است از استفن گرانبر[44] و يهوديان ديگري كه در پست­هاي مديريتي تلگراف قرار دارند.



[1](Alan Yentob)  

[2] World service

[3] Michael Grade

[4] Michael Green

[5] Charles Saatchi

[6] Caribbean

[7] ST. Johns Wood Mafia

[8] S.G. Warburg

[9] David Scholey

[10] Sir Kenneth Bloom Field

[11] Janet Cohn

[12] Anne Sloman

[13]Tony Kay

[14] Adam Singer

[15] Aubrey Singer

[16] Jon Plwmam

[17] Ben Elton

[18] Rod Natkil

[19] Jenny Abramsky

[20] Jewish Chronicle

[21] Sidny Samuelson

[22] Stiven Spielberg

[23] James Ferman

[24] Jermy Isaacs

[25] David Puttnanm

[26] Mamzer Jew

[27] The Sun

[28] The Sunday times

[29] Times Literary & Educational Supplement

[30] Beaver Book

[31] Harry Oppenheimer

[32] Anglo American

[33] Edgar Bronfman

[34] Arman D Hammer

[35] Whitman

[36] Bob Howke

[37] David Elstein

[38] Conrad Black

[39] Bilderberg Group

[40] Neal Ascherson

[41] David Aarononcith

[42] Henry Kissinger

[43] Spectator

[44] Stephen Grabiner

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 13:12  توسط گروه مطالعاتی  | 

از سايت احمد رامي: (www.radioislam.org)  مترجم: حسن يوسف‌زاده

قدرت يهود در رسانه‌هاي آمريكا[1]

امروزه درجهان قدرتي بزرگتر از قدرتي كه فريبكاران افكار عمومي دراختيار دارند وجود ندارد. قدرت هيچ‌كدام از پادشاهان و پاپ‌هاي قديمي يا ژنرالهاي پيروز و كشيش‌هاي عالي‌رتبه به پاي قدرت اين چند نفر نرسيد كه از طريق كنترل اخبار و برنامه‌هاي آمريكا به آن دست يافتند.آنان چنان قدرتي كسب كردند كه به هر منزلي در آمريكا وارد مي‌شود. در تمام ساعات بيداري اراده خود را تحميل مي‌كند نيرويي است كه ذهن واقعي هر شهروند را شكل مي‌دهد: پيرو جوان،‌ ثرونمند و فقير، ساده و فرهيخته. رسانه هاي جمعي نگاه ما به جهان را شكل مي‌دهند و سپس به ما مي‌گويند درباره جهان چگونه بيانديشيم. در اصل هر چيزي كه در مورد رخدادهاي اطرافمان يا محدوده آشنايان مي‌دانيم- يا فكر مي‌كنيم كه مي‌دانيم- از طريق روزنامه‌ها، مجلات، راديو يا تلويزيون به ما منتقل مي‌شود.

رهبران رسانه‌هاي جمعي نه فقط با جلوگيري به‌شدت كنترل شدة اخبار خاص از روزنامه‌ها يا تبليغ آشكار تحريف تاريخ در برنامه‌هاي تلويزيون كه از مشخصه‌هاي فريب افكار عمومي رهبران رسانه‌هاست اطلاعات را به ما مي‌رسانند، بلكه آنها هم هوشمندي و هم دقت را در اخبار و برنامه‌هاي پخش‌شده تمرين مي‌كنند: شيوه‌اي كه اخبار را پوشش مي‌دهند؛ به كدام واژه‌ها بايد تاكيد كنند‍؛ از كنار چه كلماتي بايد به سادگي رد شوند؛ واژه‌هايي كه گزارشگران انتخاب مي‌كنند؛ تن صدا و حالت چهره ؛ نحوه بيان تيتراهاي خبري ؛ انتخاب تصاوير ويژه   و ... همه و همه به طور پنهاني ولي شديدا نوع تفسير ما را از چيزهايي كه مي‌بينيم يا مي‌شنويم تحت تاثير قرار مي‌دهد. مهمتر از همه اين كه روزنامه‌نگاران و سردبيران هر گونه شك باقي‌مانده را ار ذهن ما برطرف مي‌كنند. آنها با بكارگيري تكنيك‌هاي پيشرفته و روان‌شناسانه،‌ انديشه و فكر ما را چنان هدايت مي‌كنند كه بتوانيم با آنها هماهنگ شويم و بعد به ما اجازه مي‌دهند دقبقا بدانيم كه نگرش ما نسبت به افراد و رفتارهاي مختلف چگونه بايد باشد و ما اين كار را از طريق قرار دادن افراد و رفتاري آنان در متن برنامه‌هاي تلويزيون و يا موقعيت‌هاي كمدي انجام مي‌دهيم.

شكل‌گيري اذهان آمريكاييان

متوسط آمريكايي‌هايي كه روزانه مقدار زيادي تلويزيون تماشا مي‌كنند به سختي مي‌توانند وضعيت‌هاي تصنعي  را  از واقعيت تشخيص دهند‌، اگر نگوييم كه نمي‌توانند. پاسخ‌هاي اين تماشاگران به كنش‌هاي تلويزيوني،‌بيانيه‌ها و نگرش‌هاي بازيگران تلويزيون بيشتر از پاسخ‌هاي آنان به همآلان خود در زندگي واقعي است. براي بيشتر آمريكاييان واقعيت دروغين محيط تلويزيون با جهان واقعي جايگزين شده‌است و ميل شديد آنان به پاسخ‌هاي هماهنگ به دليل همين واقعيت دروغين است. بنابراين زماني كه نويسندة متن تلويزيون از طريق بازيگران تلويزيون به برخي ايده‌ها تاكيد و برخي ايده‌ها و كنش‌ها را مردود مي‌داند در حقيقت نيروي قدرتمندي به ميليون‌ها بيننده وارد مي‌كند تا با ديدگاه وي هماهنگ گردند. با توجه به اوضاع و شرايط برنامه‌هاي تلويزيوني،‌  وضعيت اخبار تلويزيوني و مطبوعاتي نيز بايد چنين باشد. مورد خائنانه در باره اين شكل از كنترل انديشه‌ها اين است كه وقتي ما از جانبدارانه بودن برنامه‌ها يا اخبار آگاه  مي‌شويم مديران رسانه‌ها همچنان مي‌توانند بيشتر ما را فريب دهند به دليل اين است كه آن مديران نه تنها چيزي را كه نمايش مي‌دهند تحريف مي‌كنند بلكه براي طيف مجاز انديشه،‌ حدودِ مرزي و قواعد اساسي ترسيم مي‌كنند. به عنوان يك نمونه حدود مرزي  اخبار رسانه‌هاي خاورميانه را ملاحظه كنيد؛ برخي از سردبيران و گزارشگران در اظهاراتشان به طور كوركورانه طرفدار اسرائيل‌اند، در حالي كه ديگران تا حدودي بي‌طرفانه به نظر مي‌رسند. اما هيچ كس به خود جرأت نمي‌دهد اظهار كند كه آمريكا در پشت سكه جنگ اعراب و اسرائيل قرار گرفته و بنابراين در ارسال سربازان خود به جنگ با عراق ،‌دشمن اصلي اسرائيل در خاورميانه،‌ بيشتر منافع اسرائيل را تامين مي‌كند تا منافع آمريكا. در نتيجه طيفي از انديشه‌هاي مجاز- طرفداري از اسرائيل تا حدوداً بي طرف- شكل مي‌گيرد. چرا كه در سطوح آگاهي مراتبي وجود دارد. بيشتر آمريكاييان نمي توانند بپذيرند كه توسط اسرائيل كنترل مي‌شوند. حتي شهروندي كه از اخبار كنترل شده گله دارد، اشتباهاً فكر مي‌كند كه بدليل  وجود طيفي از ديدگاه ها مي‌تواند با انتخاب سردبير مورد اعتماد خود از دست نفوذ كنترل‌كنندگان نجات يابد. و اين يك وضعيت« به هر حال من برنده‌ام » است. هر ديدگاهي در طيف محاز افكار عمومي از نظر مديران رسانه‌ها قابل قبول است اما هيچ واقعيت يا ديدگاه خارج از طيف مجاز پخش نمي‌شود- البته درصورتي كه چنين قدرتي داشته باشند.

كنترل رسانه‌هاي شكل دهندة افكار عمومي بسيار دشوار است. همة‌ رسانه‌هاي كنترل‌شده اعم از تلويزيون،‌راديو،‌ روزنامه‌ها،‌كتابها و انيمشن‌ها با يك صدا سخن مي‌گويند. هركدام ديگري را پشتيباني مي‌كند. علي رغم ظاهر متنوع آنها، در بينشان اختلاق واقعي وجود ندارد. و از طرفي منبع جايگزيني از واقعيت يا ايده‌ها براي تودة‌ مردم در دست‌رس نيست تا از آن طريق بتوانند ديدگاه‌هاي مخالف با نظرات رهبران رسانه‌ها را بدانند. اين رسانه‌ها جهان را يكسويه نمايش مي‌دهند؛ جهاني كه در آن همه ادعا مي‌كنند يهوديان اساس بشريت‌اند،‌ اسرائيل بايد به عنوان يك واقعيت تثبيت‌شده پذيرفته شود،‌مقاومت در برابر يهود به معناي ضديت با نژاد سامي است، عراقي‌ها در جنگ خليج فارس« همراهان بدي » بودند، در نظام بانكداري سرمايه‌داي يهود اشكال وجود ندارد،‌ اسلام همواره تهديد اساسي است،‌كشورهايي مثل ايران، سودان و ليبي از تروريسم حمايت مي‌كنند،‌ قتل و عام اسرائيليان در قالب دفاع مشروع از خود صورت مي‌گيرد،‌ رهبر سياهان آمريكا ( لوئيس فراخان) يك نژادپرست متعصب است و از اين قبيل. اين نوع نگاه،‌چشم اندازي به جهان است كه رهبران رسانه‌ها براي دست يافتن به اهدافشان آن را طراحي مي‌كنند. و فشاري  كه براي هماهنگ ساختن با ايده‌هاي خودشان وارد مي‌آورند بسيا ر زياد است تا جايي كه مردم نظراتشان را با آنان هماهنگ مي‌كنند، ظبق نظر آنان رأي مي‌دهند و زندگيشان را با آنها سازگار مي‌كنند.

خبرگزاري تلويزيون

و اين رهبران قدرتمند رسانه‌ها چه كساني هستند؟ براي يك پاسخ نسبي خبرگزاري تلويزيون را ملاحظه كنيد كه بدون ترديد قدرتمندترين وسيله براي تعيين شيوه تفكر و رفتار آمريكاييان تبديل شده‌است. البته با صرف نظر از سيستم‌هاي تخصصي كابلي خبري ويژه، عملا كليه خبرگزاريهاي ملي و بين المللي در آمريكا اخبار خود را از طريق سه شركت جمع‌آوري،‌ ويرايش و پخش مي‌كنند و آن سه شركت عبارتند از: خبرگزاري آمريكا(اي. بي. سي)، سيستم خبرگزاري كلمبيا( سي. بي. اس) و خبرگزاري ملي(‌ان. بي. سي). بيشتر برنامه‌هاي نمايشي كه آمريكاييان مي بينند از سه شبكه مذكور عرضه مي‌شود. هر كدام از اين شركت‌ها در مدت زيادي در كنترل مطلق يك فرد بوده است- از 32 سال تا 55 سال. شركت بايد در سطحي با كارمنداني كه آن فرد انتخاب مي‌كند، براي وي كار كند. و لذا در نهايت همه برگه‌ها به طوري كه پاك نشود توسط شخص او ممهور مي‌گردند. در همه حال آن فرد يك يهودي بوده است.

تا سال 1985 كه اي. بي. اس با كپتال سيتيز كاميونيكيشن [2] ادغام شد، رييس هيات اجرايي و مدير عامل شبكه فردي يهودي به نام لئونارد هاري[3] بود . او از زماني كه رييس موسسه خبرگزاري شد اين شبكه را مديريت كرد. يعني سال 1953. اسم اين شركت در سال 1965 به شركت خبرگزاري آمريكا( اي. بي. سي) تغيير عنوان داد. گلدنسون در مصاحبه اي در آوريل 1985 با فخرفروشي اعلان كرد: من اين شركت را از نو بنياد نهادم.

طبق قوانين ادغام 1985 گلدنسون رييس كميته اجرايي شركت جديد اي. بي. سي گرديد. گرچه در حال حاضر آن سمت را توماس مورفي يك شخص غير يهودي به عهده گرفته است لكن هيچ قدمي در راستاي تغيير افرادي كه گلدنسون گماشته است، بر نمي‌دارد و اين شبكه همچنان ويژگي يهودي بودن خود را حفظ كرده است. سي.بي.اس بيش از نيم قرن در تصاحب ويليام اس. پالي، پسر يك يهودي مهاجر روسي بود. پالي در سال 1928 در 28 سالگي تجارت خانوادگي سيگار را رها كرده و خبرگزاري يونايتد اينديپندنت را به ارزش پانصد هزار دلار خريداري كرد و آن را سيستم خبرگزاري كلمبيا نام نهاد و خودش مدير و رييس آن شد. در سال 1946 مدير عامل شده  و تا سال 1983 هنگامي كه به طور پاره وقت بازنشسته شد، همچنان درآن سمت باقي بود.

هنگامي كه تِد ترنر[4] در سال 1985 كوشيد سيستم خبرگزاري كلمبيا را خريداري كند در سراسر كشور نگراني وجود داشت. ترنر در تبليغات خوش‌شانسي آورد و يك شبكه خبري تلويزيوني كابلي موفق(سي ان ان) راه‌اندازي كرد. گرچه ترنر تعدادي از يهوديان را در موقعيت‌هاي اجرائي كليدي در سي ان ان به كار گماشت  و هرگز موضع مخالف با منافع يهوديان اتخاذ نكرد ولي او مرد بسيار خودخواه و داراي شخصيت قوي بود و براي پالي و ديگر يهوديان در سي بي اس  غيرقابل كنترل به نظر مي‌رسيد: توپ آزادي كه در آينده ممكن است به آنها اصابت كند[5]. به علاوه دانيل اسكار[6] خبرنگار يهودي كه براي ترنر كار ‌كرده بود، به طور علني متهم شد كه رييس سابق او داراي شخصيتي بود كه براي يهوديان چندان خوشايند نبود. مديران سي بي اس جهت ممانعت از خريد ترنر، مرد قدرتمند تئاتر، هتل،‌بيمه و سيگار يعني لورنس تش را براي تصاحب دوستانة شركت واردمعامله كردند تا بدين طريق هرگونه نفوذ غير يهودي را از آنجا دور كنند. لورنس از سال 1986 رييس هيات مديره سي بي اس بود.

ان بي سي قبلاً بخشي از شركت راديويي آمريكا (آر. سي. اي) بود كه از سال 1930 به مدت چهل سال در تسلط ديويد سارنوف[7] يك يهودي مهاجر روسي بود. پس از مرگ او (1970) پسرش رابرت مالك آن گرديد. در سال 1986 شركت جنرال الكتريك  با آر. سي. اي  ادغام شد و در حال حاضر ان بي سي يك شركت كاملاً وابسته به جنرال الكتريك است. نه تنها در جهت تغيير منافع يهوديان يا جايگزيني پرسنل كليدي يهودي از طرف مديران ارشد جنرال الكتريك هيچ حركتي صورت نگرفته است بلكه بر تعداد مديران يهودي افزوده شده است. به عنوان نمونه مي‌توان از استيو فريدمن[8] نام برد كه در ماه مي 1990 به عنوان تهيه كننده اخبار شبانگاهي ان بي سي استخدام شد. در ژانويه 1993 جف زوكر[9] جاي او را گرفت.

صنعت توليد برنامه

تمركز بيش از حد يهوديان در صنعت تلويزيون،‌سوگيري اخبار تلويزيوني را بيشتر تبيين مي‌كند. همانقدر كه كنترل برنامه‌هاي خبري تلويزيون اهميت دارد،‌برنامه‌هاي نمايشي تلويزيون حتي بيشتر از كنترل اخبار در شكل دادن شيوه تفكر آمريكاييان موثر است. دهها ميليون آمريكايي به ويژه جوانان هرگز به گزارشهاي خبري شبكه‌هاي تلويزيوني تماشا نمي‌كنند در عوض موج‌هاي تلويزيون خود را روي برنامه‌هاي نمايشي تنظيم مي‌كنند. به همين خاطر است كه يهوديان در عرصه‌هاي نمايشي شديدترين كنترل خود را همچنان حفظ كرده‌اند. مسئول تفسيم‌بندي برنامه‌هاي تلويزيون در سي بي اس حف سكانسكي[10] مي‌باشد. و همين مسئوليت در اي بي سي بر عهده دو شخص گذاشته شده است: برنامه ها واهداف تجاري برعهده تد هربرت[11]  و توليد برنامه‌هاي نمايشي بر عهدة استوارت بلامبرگ[12] است.

در سال 1980 براندن تارتِك‌اف رييس توليد برنامه‌هاي نمايشي گرديد و بمدت يك دهه يعني تا سال 1990 كه مديريت شبكة اي. بي. سي را به عهده گرفت و در سال 1991 اين مسئوليت را به سوي اتخاذ رياست پارامونت پيكچر[13] ترك گفت.

سگانسكي،‌ بلومبرگ و ليتل فليد[14] نوع برنامه‌هايي را كه از شبكه آنها بايد پخش مي‌شد انتخاب كردند: برنامه‌هاي بازي و مسابقه،‌ مصاحبه،‌ كمدي، تاريخي، سريالهاي خانوادگي،‌سريالهاي ماجراجويي و چهره‌هاي ويژه. به تهيه كنندگانشان اعلان كردند كه دوست دارند چه برنامه‌هايي از شبكة آنها پخش شود و هرگونه برنامه‌اي را كه خوشايند آنان نباشد،‌ وتو كرده و گرايش همه برنامه‌ها را تعيين كردند. تصميم گرفتند كه چگونه بايد به موضوعات تبليغاتي متنوع در برنامه‌هايشان تاكيد كنند از جمله: تروريسم عرب، آزار اذيت يهوديان، قتل و عام يهوديان توسط نازي‌ها، اينكه يهوديان تا چه اندازه سخاوتمنداند،‌خطر ضد سامي‌گري و... .

نكته قابل توجه اينجاست كه تنها شهروند از سي و شش شهروند آمريكايي (8/2) يهودي است اما تقريباً همه كساني كه مفهوم واقعيت، معناي خوب و بد و رفتار مجاز و غير مجاز را در ذهن جوانان آمريكايي شكل مي‌دهند، يهودي اند. به عبارت دقيق‌تر سكانسكي، بلومبرگ و همچنين تارتك‌اف سه شخص يهودي هستند. تنها شخص غير يهودي كه در چند سال اخير در برنامه‌هاي نمايشي تلويزيوني نقش مهمي داشته عبارت از ليتل فليد است. اين نوع كنترل صنعت برنامه‌هاي نمايشي تلويزيون و تاثير آن در بهم ريختن اعصاب آمريكايي‌ها از برنامه هاي تلويزيوني فراتر رفته و شبكه‌هاي گسترده‌تر را نيز دربر گرفته‌است. به عبارت ديگر كنترل رسانه‌اي عملاً شامل هر چيزي است كه در استوديوهاي هاليود توليد مي‌شود. مجلة‌ آمريكن فيلم مگزين[15] در شماره ماه مه 1990 ده مورد از شركت هاي تهيه كنندگي ايالات متحدة آمريكا را (بر حسب درآمد آنها در سال 1989) به لحاظ اندازة‌شان به ترتيب فهرست كرده‌است[16] پاورقي را ملاحظه فرماييد).

در ده مورد از رييس هيات مديره‌هاي شركت‌هاي مذكور هشت مورد يهودي اند(راس،‌اسنير، ديويس، تِش، ديلر، گافمن،‌ردستون و واسرمن) و تنها در دو شركت(ان. بي. سي و اي. بي. سي) رييس هيات مديره غير يهودي است كه البته در شركت اي. بي. سي مسئول تقسيم‌بندي برنامه‌ها يك شخص يهودي است.  از مطالعه سال 1989 چند مورد تغييرات پرسنلي صورت گرفته است. زماني كه شركت سوني ژاپن در آمريكا در سال 1989 شركت كلمبيا پيكچر را خريداري كرد، ويكتور گافمن با پيتر گوبر[17] جايگزين شد كه وي نيز يك يهودي بود. مباشر گوبر عبارت است از ميكائيل پي. اسكولف[18]، نايب رييس شركت سوني كه تملك شركت را ترتيب داد و او نيز يهودي است. در سال 1991 ام. سي. اي[19] توسط ماتسوشيتا[20]، يكي از رقباي شركت سوني، خريداري شد.  ولي واسرمن همچنان در پست خويش باقي ماند. به عنوان يك اصل كلي، ژاپني‌ها در خريدن رسانه‌هاي آمريكايي صرفا با منافع مادي تحريك شدند و تبليغات را به يهوديان واگذار كردند. در واقع در بيشتر مواقع،‌ يهوديان واسطه بايكوت‌هاي رسانه‌اي ژاپني‌هاي بودند. درست همانطور كه اسكولف[21] خريد شركت كلمبيا را براي شركت سوني ترتيب داد، همانطور خريد ام سي اي از طريق غول رسانه‌هاي يهود يعني ميكائيل اوتس[22] و شخص قالتاق يهوديان نگزاس ، رابرت استراوس[23] كه بعدها به عنوان نمايندة جورج بوش در مسكو انتصاب گرديد، ترتيب داده شد. استون جي. راس در سال 1992 از دنيا رفت و در حال حاضر مقام عالي تايم وارنر را گرالد لوين بر عهده دارد كه يك فرد يهودي است.

باري ديلر[24] در سال 1992 فاكس را ترك گفت. رابرت مورداك، مالك موسسة خبري فاكس پرنت[25]چند ماهي مديريت فاكس را به عهده گر فت. لكن در نوامبر 1992 پيتر چرنين[26] مسئول سابق بخش برنامه‌هاي فاكس به عنوان مدير ارشدِ فاكس فيلم ارتقاء شغلي يافت. چرنينن يك يهودي است. پايين‌تر از وي مسئول گروه نمايشي فاكس (از 1992) عبارت است از سندي گراشو[27] كه وي نيز يك يهودي است.

از سال 1989 كه دو تا از موسسات وابسته به سومنر ردستون[28] يعني ام. تي. وي و نيكلدون[29] از مشاركت بسيار گستردة مخاطبين تلويزيوني جوان برخوردار شدند،‌سومنر ردستون قدرت و تسلط بيشتر به‌دست آورد. ردستون در حقيقت 76درصد ­از(سه ميلياد دلار) سهم وياكام[30] را مالك است. موسسة ام. تي. وي با ارسال محصولات خود به 210 ميليون منزل در 71 كشور نفوذ فرهنگي غالب را روي جوانان غربي در سراسر جهان از آن خود كرده است. نيكلدون گسترده‌ترين مخاطبان 4 الي11 ساله را در آمريكا به خود جلب كرده و اين نفوذ را به سرعت به اروپا گسترش مي‌دهد؛ بيشتر برنامه‌هاي آن، فساد شرم‌آوري را كه ويژگي بارز ام. تي. وي است به نمايش نمي‌گذارد. اما ردستون به تدريج مخاطبان خردسال خود را به سوي همان امور ويرانگر سوق مي‌دهد كه ام. تي. وي آنها را تهيه مي‌كند. باور كردن اين امر سخت است كه يك چنين سطح بالايي از كنترل صنعت توليد برنامه‌ها توسط يهود انجام شده بدون اينكه هيچ تلاش دسته جمعي و هماهنگ بين اعضايشان صورد گيرد.

خبرگزاري راديويي

شبكه‌هاي سه‌گانه- ام. بي. سي، سي. بي. اس و ان. بي. سي-  نه تنها داراي امتياز انحصاري واقعي در خبرگزاري تجاري شبكه‌هاي تلويزيون در ايالات متحده آمريكا هستند،‌بلكه بيشتر شبكه‌هاي خبرگزاري‌ راديويي را نيز به خود اختصاص داده‌اند. سال‌هاي متمادي تنها رقيب مهم آنان در دومين عرصه ام. بي. اس بود كه با 941 ايستگاه راديويي( بدون هيچ ايستگاه تلويزيوني)‌در سراسر كشور توسط يك شخص يهودي به نام مارتين رابنشتاين مديرت مي‌شد. در سال 1985 نورمن جي. پتيز[31] كه وي نيز يك يهودي بود به عنوان رييس و مدير عامل، ام. بي. اس را تصاحب كرد. در سال بعد از طريق شركت خود، «وست وود وان»[32] شبكه ان. بي. سي را از جنرال الكتريك خريد. ايستگاههاي ام. بي. اس و ان. بي. سي روي همرفته پتيز را دومين خبرگزاري راديويي در كشور يعني بعد از اي. بي.سي(كپتال سيتيز) قرار داد. نايب رييس فعلي ام. بي. اس در امور خبري عبارت است از ران نيسن[33] كه سابقا رياست چاپ و نشر كاخ سفيد را بر عهده داشت. او نيز يك يهودي است.

روزنامه‌ها  

با نفوذترين وسايل ارتباط جمعي در آمريكا پس از تلويزيون، روزنامه‌ها هستند. هر روز 63 ميليون نسخه از اين روزنامه‌ها چاپ مي‌شود( و قاعدتاً مطالعه مي‌شود).63 ميليون نسخه در ميان 1640 انتشاراتي تقسيم مي‌شود. ممكن است افراد فكر كنند كه صرف تعداد روزنامه‌هاي مختلف در آمريكا مانع از اين مي‌شود كه اقليتي بتوانند آن‌ها را كنترل و يا تحريف كنند. افسوس كه امر چنين نيست استقلال، رقابت و بازنمايي علائق اكثريت بسيار كمتر از آن است كه مي‌توان تصور كرد. تنها 412 (25درصد) از 1640 انتشاراتي مالكيت مستقل دارند؛ بقيه متعلق به روزنامه‌هاي زنجيره‌اي‌اند. فقط 121 مورد از كل انتشاراتي‌ها بيشتر از 100000 تيراژ دارند. تعداد بسيار كمي از از روزنامه‌ها به حد كافي گسترده‌اند و مي‌توانند در خارج از جوامع خودشان گزارش‌هاي خبري مستقل داشته باشند. بقيه بايد در گزارش‌هاي خبري ملي و بين المللي به آن چند روزنامه وابسته باشند.

تنها در 54 شهر آمريكا بيش از يك روزنامه وجود دارد و رقابت آنها ميان معمولاً ظاهري است؛ همانند اختلاف ظاهري كه ميان روزنامه‌هاي صبح و عصر متعلق به يك شخص به چشم مي‌خورد. مثال‌هاي فراواني مي‌توان در اين مورد ذكر كرد كه همه متعلق به يهودياني هستند كه مالك انتشارات پيشرفته مي‌باشند.

 قدرت رسانه‌اي خانواده نيوهاوس نمونه‌اي بيشتر از فقدان رقابت ظاهري ميان روزنامه‌هاي آمريكا را نشان مي‌دهد. اين امر همچنين نشان‌دهندة ميل سيري‌ناپذيري است كه يهوديان  نسبت به همه ابزار كنترل افكار  از خود نشان مي‌دهند. خانواده نيوهاوس مالك 31 روزنامه از جمله چند روزنامه كثير الانتشار و با اهميت است كه در پاورقي به برخي از آنها اشاره كرده‌ايم[34]

اين قدرت رسانه‌اي يهود را ساموئل نيوهاوس اخير كه يك مهاجر روسي است بدست آورد. زماني كه ساموئل در سال 1979 در 84 سالگي از دنيا رفت، مالكيت رسانه‌ها را با ارزش تقريبي 3/1 ميليارد دلار به دو پسر خويش، ساموئل و دونالد به ارث گذاشت. با تعدادي از تحقيقات بيشتر،‌ارزش شبكه‌اي انتشارات پيشرفته در حال حاضر به بيش از 8 ميليارد دلار افزايش يافته است.

لمباندن[35] اين همه روزنامه توسط خانواده نيوهاوس تا حد زيادي از طريق اين واقعيت ممكن گشت كه روزنامه‌ها از طرف مشتركين پشتيباني نمي‌شدند بلكه از آن‌ها را آگهي دهنده‌ها پشتيباني مي‌كردند. درآمد حاصل از تبليغات است كه سود مالك را به همراه دارد نه درآمد حاصل از پول‌هاي خرد مشتريان و خوانندگان. هنگامي كه آگهي دهنده‌گان ثروتمند در شهري براي اهداف تجاريشان روزنامه‌اي را بر روزنامه‌هاي ديگر ترجيح مي‌دهند،‌ آن روزنامه رونق مي‌يابد در حالي كه روزنامه‌هاي رقيب كم كم نابود مي‌شوند. از قرن بيستم كه قدرتهاي سرمايه‌داري يهود در آمريكا به نيروهاي اقتصادي مسلط تبديل شدند،‌تعداد روزنامه‌هاي آمريكايي متعلق به يهوديان به شدت افزايش يافت و اين افزايش با كاهش شديد تعداد روزنامه‌هاي رقيب غير يهودي همراه گرديد. اين پيشرفت اساسا به عنوان يك نتيجة سياست‌هاي تبليغاتي بازرگانان يهودي بود.

علاوه بر آن، حتي روزنامه‌هايي كه هنوز در مالكيت و مديريت غير يهوديان قرار دارند، چنان به درآمد تبليغاتي يهود وابسته‌اند كه سياست‌گذاريهاي خبري و سرمقاله‌هايشان تا حد زيادي در محدوده خواسته‌هاي يهوديان قرار مي‌گيرد. اين مطلب در مورد تجارت روزنامه‌اي همانند هر جاي ديگر صحيح است كه « هركه پول بدهد آش مي‌خورد»

 روزنامه‌هاي سه‌گانه يهودي

سركوبي، رقابت و تاسيس حقوق انحصاري داخلي نسبت به انتشار اخبار و ايده‌ها مشخصة افزايش تسلط يهوديان بر روزنامه‌هاي آمريكايي بوده است. نتيجة توانايي يهوديان براي استفاده از صنعت نشر به عنوان يك ابزار بدون رقيب به مجرد ارائه نمونه‌هايي از معتبرترين و بانفوذترين روزنامه‌هاي كشور روشن مي‌شود و آن روزنامه‌ها عبارتند از: نيويورك تايمز،‌روزنامه وال استريت و روزنامه واشنگتن پُست. اين سه روزنامه- سرمايه‌هاي مسلط مالي و سياسي آمريكا- روزنامه‌هايي هستند كه راهنما و  الگوي تقريباً همه روزنامه‌هاي ديگرند. اين روزنامه‌ها مي‌گويند كه چه چيز در سطح ملي و يا بين المللي خوب يا بد است. توليد خبر در دست آنهاست و ديگران صرفاً از آن‌ها نسخه‌برداري مي‌كنند. و جالب اين است كه هر سة‌ اين روزنامه‌هاي در درست يهوديان قرار دارد.

نيويورك تايمز راهنماي غير رسمي اجتماع, مد،‌تفريحات،‌سياست و فرهنگ كشور است. اوست كه به انديشمندان آمريكا مي‌گويد كدام كتاب را مطالعه كنند، كدام فيلم را ببينند؛ چه ديدگاه‌هايي در حال حاضر رايج است؛ كدام سياستمداران،‌آموزگاران، رهبران روحاني، هنرمندان و بازرگانان كامرس‌هاي واقعي[36] هستند. نيويورك تايمز طي چند دهه در قرن اخير حقيقتاً يك روزنامه آمريكايي بود. در سال 1851 توسط دو فرد غير يهودي به نام‌هاي هنري ريموند و جورج جونز تاسيس شد،‌ پس از مرگ آن دو نفر در سال 1896 ،آدولف اُش[37] يك ناشر يهودي ثروتمند، نيويورك تايمز را از مايملك جونز خريد. در حال حاضر نوة ارشد آدولف،‌ آرتور سولزبرگر[38] ناشر  و مدير عامل اين روزنامه مي‌باشد. دبير اجرايي آن ماكس فرانكل و مدير مسئول عبارت است از ژوزف ليليولد[39] كه هر دو يهودي اند. خانوادة‌سولزبرگر همچنين از طريق موسسة‌ نيويورك تايمز مالك 33 روزنامة ديگر است از جمله: باستون گلوب[40] كه در ماه جون سال 1993 به ارزش 1/1 ميليارد دلار خريداري شد؛ مجلات دوازده‌گانه هر كدام با بيش از 5 ميليون تيراژ؛ 7 ايستگاه خبرگزاري راديويي و تلويزيوني؛ سيستم كانال تلويزيوني كابلي؛ و سه شركت انتشاراتي كتاب. سرويس خبري نيويورك تايمز، گزارش‌ها،‌مقالات و عكس‌هاي خبري را از طريق كابل به 506 روزنامه،‌ آژانس خبري و مجله پخش مي‌كند.

 واشينگتن پُست نيز از اهميت مشابهي برخوردار است. با داير كردن آژانس‌هاي خبري در دفاتر دولتي در واشينگتن،‌ در زمينة اخبار مربوط به دولت فدرال موقعيت بهتري بدست آورده است. واشينگتن پست نيز همانند نيويورك تايمز ريشة‌ غير يهودي دارد[بنيانگذارش شخص غير يهودي است]. در سال 1877 استيلسون هاچينز[41] آن را تاسيس كرد و در سال 1905 جان آرميلن از وي خريداري كرد و بعدها به ادوارد بي. ميلن به ارث رسيد. اما در جون 1933 در اوج بحران  به ورشكستگي كشيده شد. در يك مزايده توسط يوگن ماير[42] كه يك سرمايه‌دار يهودي  و همكار سابق برنارد باروخ، تزار صنعتي آمريكا در طول جنگ جهاني اول،‌ خريدار شد. در حال حاضر واشينگتن پست را كاترين ماير گراهام، دختر يوگن ماير اداره مي‌كند. ماير گراهام سهامدار اصلي و مدير عامل شركت واشينگتن پست مي‌باشد. در سال 1979 پسر خويش دونالد را به عنوان ناشر روزنامه انتخاب كرد. دونالد هم‌اكنون پست رياست و مدير عاملي شركت واشينگتن پست را به عهده دارد. شركت واشينگتن پست تعدادي از مايملك رسانه‌اي ديگر در اختيار دارد از جمله آنها به چند روزنامه,‌ تلويزيون، مجله و از همه مهمتر هفته‌نامه شماره دوي كشور يعني نيوزويك مي‌توان اشاره كرد. روزنامه وال‌استريت كه در هفته2/1 ميليون نسخه فروش دارد،‌ پرتيراژترين روزنامه كشور است. واشينگتن پست در مالكيت جونز و شركاي وي قرار دارد،‌ يك شركت نيويوركي كه 24 روزنامه ديگر نيز منتشر مي‌كند. رييس و مدير عامل شركت جونز عبارت است از پيتر آر. كن كه شخصي يهودي است. كن همچنين پست مدير و ناشر روزنامه وال‌استريت را به عهده دارد.

روزنامه‌هاي عمده ديگر دست كمي از نيويورك تايمز و وال‌استريت ندارند در ژانوية 1993 روزنامه نيويورك از مايملك رابرت ماكس‌ول، غول رسانه‌اي يهود، توسط مارتيمر بي. زوكرمن[43] دلال املاك يهودي خريداري شد.

نيويورك تايمز كه از مشكلات مالي طافت فرسايي رنج مي‌برد مدت يكسال به ويژه در ميان يك سلسله از ميلياردرهاي كثيف يهودي ( پيتر كاليكو،‌ استفن هافنبرگ، آبراهام هرشلف و رابرت مردوخ) به افت و خيز واداشته مي‌شد.

رسانه‌هاي جمعي ديگر

مسأله در مورد رسانه‌هاي ديگر نيز همچون تلويزيون،‌ راديو و روزنامه‌ها تا حد زيادي مشابه است. به عنوان نمونه،‌مجلات خبري را مورد ملاحظه قرار دهيد. تنها سه نشريه سرشناس ديگر در ايالات متحدة وجود دارد. تايم،‌ نيوزويك و اخبار و جهان ايالات متحده[44]. تايم با تيراژ 1/4  ميليون نسخه در هفته از طريق شركت وابسته به تايم وارنركاميونيكيشن منتشر مي‌شود. مدير عامل اين شركت يك فرد يهودي به نام گرالد لوين مي‌باشد.

همانطور كه قبلاً اشاره شد، نيوزويك را شركت واشينگتن پست منتشر مي‌كند كه زير نظر يك زن يهودي ، كاترين ماير گراهام قرار دارد. تيراژ هفتگي اين نشريه 2/3  ميليون نسخه است.

اخبار و گزارش‌هاي جهاني ايالات متحده آمريكا با تيراژ هفتگي 3/2 ميليون نسخه در مالكيت مارتيمر زوكرمن قرار دارد؛ فردي كه موقعيت سردبيري را به خود اختصاص داده است. مالك ماهنامه آتلانتيك و روزنامه قطع جيبي نيويورك نيز همين شخص است.

به عنوان نمونه‌اي ديگر مي‌توانيد كتاب‌ها را ملاحظه نماييد. در آمريكا حقيقتاً هزاران انتشاراتي كتاب وجود دارد و علي الظاهر در ميان  اين انتشاراتي‌ها دست كنترل يهودي ديده نمي‌شود و در صورت وجود خيلي كم است؛ برخي از اينها جرأت مي‌كنند كتابهايي را چاپ كنند كه با قوانين يهوديان هماهنگ نيست اما همه اين انتشاراتي‌ها بسيار كوچك‌اند و كتابهايشان به ندرت به دست تودة وسيع مردم آمريكا مي‌رسد كه خواندنيهايشان را از باجهاي روزنامه‌ فروشي داروخانه‌ها يا فروشگاههاي زنجيره‌اي مي‌خرند.

در مورد شركت‌هاي انتشاراتي غول‌پيكر وضعيت كاملاَ متفاوت است. طبق هفته‌نامه ناشرين، سه تا از شش انتشاراتي بزرگِ كتاب در ايالات متحده آمريكا در مالكيت يهوديان يا در كنترل آنان قرار دارد. اين سه انتشاراتي عبارتند از: راندوم هاوس در رتبة‌ اول( به همراه موسسات وابسته به آن از جمله گروه انتشاراتي گراون)، سيمون و اسكار در رتبه سوم و گروه تجاري تايم وارنر( شامل كتابهاي وارنر و ليتل براون)در رتبه ششم. چنانكه سابقاً اشاره كرديم خانواده نيوهاوس مالك رندم هاوس و گرالد لوين مدير عامل شركت تايم وارنر است كه گروه تجاري تايم وارنر شعبه‌اي از آن محسوب مي‌شود. سيمون و اسكار وابسته به شركت ارتباطات پارامونتِ گلف اند وسترن مي‌باشد و همانطور كه پيشتر ذكر شد، مدير عامل و رييس آن عبارت است از مارتين اس. ديويس كه فردي يهودي است.

يكي ديگر از ناشران مهم انتشارات وسترن است. گرچه وسترن در ميان ناشران ايالات متحده آمريكا در ردة سييزدهم قرار دارد،‌ لكن با اختصاص بيش از 50 درصد بازار به خود در ميان ناشران كتاب كودك مقام نخست را از آن خود كرده است. مدير عامل اين انتشاراتي شخصي يهودي به نام ريچارد برنشتاين است.

اين است واقعيت كنترل رسانه‌اي در آمريكا. هركس بخواهد ساعاتي را در يك كتابخانه بزرگ بگذراند، با بررسي نسخه‌هاي موجود كتاب سال در صنعت راديو يا تلويزيون و دايركتوريهاي روزنامه‌ها و مجلات و با بررسي ماشين‌هاي ثبت و دفاتر شركت‌ها( همچون كتابهايي كه موسسة استاندارد و پور يا دان اند براد استريت چاپ مي‌كنند)، و نيز با تحقيق در منابع مرجع،‌ زندگي‌نامه نويسي و ... مي‌تواند صحت مطالب ما را ارزيابي كند. اين‌ها غيرقابل انكارند. هنگامي كه كسي از ماجرا آگاه شود سخنگوي يهوديان طبق معمول از تاكتيك‌هاي دوپهلو استفاده كرده و به طور غرور آميزي اعلان مي‌كند كه « تد ترنر يهودي نيست»گو اينكه واقعاَ نيز چنين است. چنانچه بيشتر اصرار شود،‌ براي بزرگ‌نمايي مسأله،‌ فرد آگاه و مواجه شونده را به ضد سامي‌گري متهم خواهد كرد.  و به خاطر همين اتهام‌هاست كه بسياري از افراد در عين اطلاع از واقعيت،‌از ابراز آن خودداري مي‌كنند.

اما نبايد نسبت به اين مسأله بسيار مهم بي‌تفاوت باشيم. كنترل رسانه‌هاي جمعي آمريكا توسط يهوديان مهمترين واقعيت زندگي نه تنها در آمريكا بلكه در سرتاسر جهان است. كنترل اخبار و برنامه‌هاي رسانه‌اي،‌ عامل تعيين‌كننده‌اي را بر نظام سياسي و كنترل دولت ايالات متحده  در دست يهود قرار مي‌دهد. اين امر به يهوديان امكان مي‌دهد تا بر ذهن و روح كودكان و جوانان آمريكايي و غربي سلطه برانند. در نتيجه نگرش‌ها و ايده‌هاي اين كودكان بيشتر از آنچه تحت تاثير والدين،‌ مدرسه يا هر تاثير ديگري باشد، تحت تاثير تلويزيون و فيلم‌هاي يهودي قرار مي‌گيرد.  اين كوكان و جوانان ابزار جديد كنترل شده‌اي هستند كه صهيونيست‌ها در برنامه‌هاي خودشان از آنان بهره مي‌برند.



  مقاله موجود از سايت رايو اسلام گرفته شده است  www.Radioislam.org  

[2] Captal cities communication

[3] Leonard Hary

[4] Ted Tutner

[5] a loose cannon who might at some time in the future turn against them

[6] Daniel schorr

[7] David Sarnoff

[8] Steve Friedman

[9] Jeff Zuker

[10] Jeff Senansky

[11] Ted Herbert

[12] Stuart Bloomberg

[13] Paramount Picture

[14] Littlefield

[15] American Film Magazine

[16] Time Warner Communications (Steven J. Ross), Walt Disney Co. (Michael D. Eisner), NBC (Robert C. Wright), Paramount Communications (Martin S. Davis), CBS (Laurence A. Tisch), 20th Century Fox Film Corp. (Barry Diller), Columbia Pictures Entertainment (Victor A. Kaufman), Viacom Inc. (Sumner Redstone), Capital Cities/ABC (Thomas S. Murphy), and MCA Inc. (Lew Wasserman). Of the 10 top entertainment CEOs listed above, eight -- Ross, Eisner, Davis, Tisch, Diller, Kaufman, Redstone, and Wasserman -- are Jews

[17] Peter Gober

[18] Michael P. Schulhof

[19] MCA

[20] Matsushita

[21] Schulhof

[22] Michael Ovitz

[23] Robert Strauss

[24] Barry Diller

[25] Fox  Parent Company

[26] Peter Chernin

[27] Sandy Grushow

[28] Summner Redstone

[29] Nickelodeon

[30] Viacom

[31] Norman J. Pattiz

[32] West Wood One

[33] Ron Nessen

[34] Cleveland Plain Dealer, the Newark Star-Ledger, and the New Orleans Times-Picayune; the nation's largest trade book publishing conglomerate, Random House, with all its subsidiaries; Newhouse Broadcasting, consisting of 12 television broadcasting stations and 87 cable-TV systems, including some of the country's largest cable networks; the Sunday supplement Parade, with a circulation of more than 22 million copies per week; some two dozen major magazines, including the New Yorker, Vogue, Mademoiselle, Glamour, Vanity Fair, Bride's, Gentlemen's Quarterly, Self, House & Garden, and all the other magazines of the wholly owned Conde Nast group

[35] Gobbling up

[36] Real comers

[37] Adolph Ochs

[38] Arthur Ochs Sulzberger

[39] Josef Lely veld

[40] Boston Globe

[41] Stilson Hutchins

[42] Eugen Meyer

[43] Mortimetr B. Zutkerman

[44] US. News & World

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 13:7  توسط گروه مطالعاتی  | 

راز خانقاه صهيون در آثار هاليوود

نگاهي ديگر به فيلم «رمز داوينچي»(davinci code)

                      با تشکر ويژه از جناب استاد سعيد مستغاثي: http://smostaghaci.persianblog.ir

 

به نظر مي آيد دو همکاري قبلي اکيوا گلدزمن (نويسنده فيلمنامه) با ران هاوارد (کارگردان) يعني فيلم هاي مرد سيندرلايي و يک ذهن زيبا -که جايزه اسکار را هم براي هر دو به بار آورد- انتظارات مخاطبين اين دو سينماگر را بالا برد؛ اگرچه هيچ کدام در رشته خود، درجه يک به شمار نمي آيند، به طوري که مشارکت اخيرشان براي ساخت رمز داوينچي به هيچ وجه نتوانست حتي همان مخاطبين را هم قانع سازد و اين نه به دليل سر و صداها و غوغاي پيرامون کتاب و به خصوص فيلم آن بود؛ بلکه چون فيلمنامه و بالتبع خود فيلم داراي نقاط ضعف و حفره هاي اساسي و بي شمار دراماتيکي هستند.

کساني که اصل رمان رمز داوينچي نوشته دن براون را خوانده باشند، متوجه مي شوند که اغلب نقاط ضعف داستاني و حفره هاي روايتي از خود قصه اصلي ناشي مي شوند و حتي اکيوا گلدزمن با تغييراتي در روند ماجرا و تبديلاتي در شخصيت ها، سعي کرده برخي از آن نقاط سست و بي منطق داستان را بپوشاند، از جمله: عمدا پايان به شدت سانتيمانتال و به قول معروف هندي گونه و اشک انگيز! رمان را تعديل نموده است ولي به علت ظرفيت پايين دراماتيزه شدن اصل قصه، اين کوشش فيلمنامه نويس خود به معضلات تازه اي براي ارتباط جريانات و اتفاقات داستان و کنش منطقي شخصيت ها تبديل گرديده که سعي مي کنم در سطور آينده تا حدودي به توضيح آنها بپردازم....ادامه این مقاله مهم را حتما در ادامه همین مطلب بخوانید....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 13:1  توسط گروه مطالعاتی  | 

نمادهای شیطان پرستان وفراماسونرهادربرنامه مثلث شیشه ای! چرا؟ 

نمادهای شیطان پرستان در برنامه مثلث شیشه ای

با تاسف بايد بگويم كه تلويزيون گاهي در غربگرايي و تقليد مبتذل، از حد مي گذارند و  گوي سبقت را  از شيطان هم مي ربايد! برنامه مثلث شيشه اي تقليد سطحي و صريحي از سمبل هاي شيطان پرستان  وفراماسونرها داشته است كه قطعا بايد اين اقدام مشكوك از جانب مسئولان امر پي گيري شود والا بيش از گذشته اطمينان مردم به صدا وسيما كم مي شود و ضررش در نهايت به چشم نظام خواهد رفت و مشخص است كه چه كساني سود مي كنند. بايد مسئولين امنيتي و سياسي نسبت به اين مسئله واكنش جدي نشان بدهند.

اما به صورت كاملا مستند بنا به تحقيقات مفصلم درباره فيلم ها و سمبل هاي شيطان پرستان(كه متاثر از خاندان لوي يهوديان صهيونيست هستند و از آنتوان لوي يهودي خط گرفته اند.) چندين سمبل كه در اين برنامه از اين گروه ضد خدا و صهيونيستي ديده ام بدين قرار است:

1- مثلث كه از اصلي ترين سمبل هاي اين گروه و فراماسونري است در دكور برنامه مثلث شيشه اي ديده مي شود: يكي زير پاي مجري و ميهمان، يكي ميز جلوي ميهمان، يكي بالاي سر ميهمان ومجري و يكي هم آرم برنامه و اسم برنامه كه در يم بدعت خطرناك از شب شيشه اي به مثلث شيشه اي تغيير نام پيدا كرد. البته  در تاريخ هنر غرب مسلم است كه اين نماد مخصوص هنر يونان وروم است كه شيطان پرستان هم به عنوان نماد خود برگزيده اند.

2-  هرم  نيز از اصلي ترين نمادهاي شيطان پرستان و فراماسونرهاست. اما مي دانيم كه هرم خئوپوس كه در دلار آمريكا هم به كار رفته است  و همينطور تركيب هرم خئوپوس و چشم كه ميز جلوي مجري كه بوسيله يك شيشه از وسط دو شق شده است دقيقا يادآور همان نماد است، مهم ترين سمبل هاي فراماسونري است كه در سمبل هاي شيطان پرستان هم ديده مي شود. نماد ابليسك (ستون سنگي شيطان) هم كه در مصر باستان و خورشيدپرستان هليوپوليس استفاده مي شده است وبعدها سمبل شيطان پرستان شد نيز استفاده زيادي از مثلث و هرم مي كند.

3- رنگ قرمز و تركيبش با زرد از اصلي ترين سمبل هاي اين گروه جعلي است كه در دكور استفاده فراواني از اين رنگ ها و تركيبش شده است.

4-رنگ قرمز صندلي و ميز مجري و ميهمان بسيار شبيه طيف قرمز مورد استفاده در سمبل ها و نمادهاي شيطان پرستان مي باشد. (براي اطمينان مي توانيد به سايت ها و وبلاگ هاي اين گروه مراجعه كنيد.)

5- آتش كه از نمادهاي اصلي اينهاست، با تركيب رنگ هاي زرد و قرمز و سفيد به وضوح پيداست.

6- تركيب رنگ قرمز و سياه اطراف دكور نيز كاملا شبيه فضاسازي هاي مراسمات و سايت هاي اين گروه گمراه است.

 

***نكته بسيار مهم اين است كه اين سمبلهاونمادها و رنگهادركنار هم به اين معنا به كار مي روند ودرتحليل نمادهابايد شرايط و زمينه ها وپيرامون نمادراهم تو جه داشته باشيم كه متاسفانه جمع شدن مجموع اينها كنار هم هيچ شكي را باقي نمي گذارد.

 

براي من كه مقالاتي درباره اين گروه نوشته ام و ساير دوستان گروه مطالعاتي شهيد آويني كه حدود چهار سال است كه در فيلم هاي هاليوودي و  مروج شيطان پرستي و سمبل ها و نمادهاي غربي ها كار كرده ايم،‏ اين امر مسلم است و از مسئولان امر مي خواهم كه هر چه زودتر دكور اين برنامه را عوض كنند و كارگردان و تهيه كننده اين مجموعه و دكوراتور را محاكمه كنند.  واقعا چرا بايد پول هاي بيت المال خرج تبليغ چنين گروه هاي كثيفي شود؟ چرا شبكه پنج صدا وسيما با نفهمي اش پياده نظام آنتوان لوي شده است؟ چرا بايد صدا وسيماي تايران به صهيونيست ها و آرمان ها و نمادهايشان سواري دهد؟ چرا تلويزيون  كارهاي خوب خود را به يكباره خراب مي كند؟ چرا؟ منتظر جواب ها و اقدامات مسئولين هستم.  

 

***برای مطالعه بیشتر ر.ک:

--شوالیه های معبد، مبانی نظری فراماسونری جهانی، نوشته هارون یحی، ترجمه :‏موعود، نشر هلال،چ اول، تهران،1386.

--زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، عبدالله شهبازی، موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، چاپ اول ۱۳۷۷،

--مبانی فراماسونری، نوشته گروه تحقیقات، ترجمه جعفر سعیدی، نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، تهران ، 1376.

--کتب اسطوره شناسی و نمادشناسی.

--قاموس کتاب مقدس(برگردان و تالیف مستر هاکس نشر اساطیر چاپ اول ۱۳۷۷ تهران) ذیل کلمات شیطان و مار و اژدها و هیولا و دجال و وحش.

--دائره المعارف کتاب مقدس (ویراستار ومسئول گروه ترجمه: بهرام محمدیان، نشر سرخدارچاپ اول ۱۳۸۱) ذیل کلمات شیطان و مار و اژدها هیولا و دجال و وحش.

--مقاله داستان حقیقی کابالا، هارون یحیی، ترجمه باران خردمند، مجله موعود.

-- اسطوره هاي صهيونيستي،بخش چهارم، مجله رواق انديشه و هنر (ماهنامه تخصصي خانه هنر و انديشه مركز پژوهش هاي اسلامي صداوسيما) شماره نوزدهم(بهمن1386) بخش اسطوره شیطان قدرتمند، پرستش شیطان  با پیامبری یهودی و شماره بیستم، بخش پنجم مقاله اسطوره های صهیونیستی.

--مقاله  همان شيطان خودمان، تمثال هاي قرون وسطايي از شيطان ناتوان در سينماي نوين آمريكا،‏كلي جي وايمن، ترجمه:ناصر رفيع، مجله عصر آدينه، شماره اول،بهار1385، ص126. ‏

--خواندن اين مقاله هم جالب است: شناخت بيشتري از شيطان يهودي-مسيحي هاليوودي:

 http://naghdefilm.parsiblog.com/Archive54324.htm 

 

--------------------------------------------------------------------------------

بعدالتحرير:با توجه به استقبال خوب دوستان از اين نوشتهُ مطلبی تكميلي به نقل از بخش چهارم مقاله مفصل اسطوره هاي صهيونيستي در شماره۱۹مجله رواق انديشه وهنر(ماهنامه تخصصي خانه هنرو انديشه مركز پژوهشهاي اسلامي صداوسيماُبهمن۱۳۸۶)درباره سابقه يهودي-صهيوني فرقه جعلی شيطان پرستي مي آورم:

 

خاندان يهودي لوي(لاوي)، پايه گذاران و مروجين شيطان پرستي

 شيطان پرستي (ساتانيسم/Satanism ) يكي از اين نحله‏هاي مجعولي است كه در دو دهه اخير، حاكم بر بسياري از آثار هاليوود بوده است و يهود دنياپرست هم با پشتيباني مادي و فكري سعي در ترويج اين خرافه عصر پساصنعت داشته است. كمپاني‏هاي يهودي و صهيونيست، امروز هم سردمدار جريان انحرافي معنويت گرا در هاليوود شده‏اند و معناگرايي را بعضاً به پرستش نيروي متافيزيكي شروري فروكاهيده‏اند. به دليلِ تازگي اين مكتب مجعول، خصوصاً در جامعه ما و ساير كشورهاي اسلامي، لازم است كه تبيين دقيق‏تري در مورد اين اسطوره صهيونيستي داشته باشيم.

 همانطور كه گفته شد در ميان اقوام باستاني و اديان تحريف شده، بزرگ نمايي قدرت شيطان وجود داشته است؛ ولي آنچه به نام «شيطان پرستي» امروزه عده‏اي غافل و فريب خورده را به دور خود جمع كرده است، دست پختِ يكي ازخاندان‏هاي سابقه دار يهودي مي‏باشد. «خاندان لاوي» (لِوي) كه برخي از آنها با همين نام خانوادگي و برخي با شهرت «كوهن يا كاهن» و اسامي شبيه به اينها، از قرن سيزدهم ميلادي تاكنون، هشت سده است كه تاريخ مدون و انسجام خانوادگي کم نظيري دارند.[1]  «تودروس ابولافي» رئيس و حاخام كاستيل وليون (اسپانياي قرن13م.) بود كه يهوديان وي را از نوادگان خاندان سلطنتي يهود مي‏دانستند. اين خاندان نقش بسيار مهمي در تجهيز سپاهيان صليبي عليه مسلمانان در شمال اندلس داشتند و از همان سده سيزدهم با فرقه شهسواران معبد[2] رابطه نزديكي داشتند. اين فرقه غارتگراني بودند كه حاصل پيوند شوم شهسواران (شواليه‏هاي) مسيحي و زرسالاران يهودي بودند و عمليات خويش را در هاله‏اي از سِرّ مي‏پوشاندند و خود را «عارفان راز دان الهي» مي‏نماياندند. اينان از ابتدا متأثر از كاباليست‏هاي يهودي بودند و از ابتدا با سازمان پنهان و قدرت طلب فراماسونري تعامل گسترده‏اي داشتند و «لُژكهن اسكاتلند» را كه هنوز هم شاخه اصلي ماسوني به شمار مي‏رود، در سيطره خود گرفتند.[3]

 خاندان لوي پايه‏گذار مكتب رازآميز كابالا(قبالا) هم بودند كه اين مكتب، عرفاني ناقص و متاثر از ميترائيسم (خورشيد پرستي) و بت پرستي مصر باستان و خدايان روم و يونان باستان بود. البته در كاباليسم از مفاهيم عرفان اسلامي هم استفاده‏هاي ناقصي شده است.[4]  كابالا تداوم زميني همان پادشاهي داوودي در ملكوت بود، يعني همان ايده «جهاني شدن پادشاهي داوودي يهود» كه اكنون پوسته‏اي عرفاني و رازآميز برگرفته بود.[5]

 امروزه هم شيطان پرستي با نمادهايي و تفكراتي برگرفته از ميترائيسم و هلنيسم و مصر باستان، سعي در ترويج بي‏ديني و لاقيدي و بت‏پرستيِ پس از مدرنيته دارد. باز هم فردي از خاندان يهودي لوي، بنام «آنتوان لوي/ لاوي» با نوشتن «انجيل شيطاني» و برپايي «كليساي شيطان»[6]از سال 1966م. سعي در تخريب دين مسيحيت و عرفان ناب اسلامي دارد و با ترويج اين مكتب تصميم دارد اروپا و آمريكا را هر چه بيشتر زير سيطره اليگارشي يهودي ببرد. در اين مکتب مانند كابالا، سحر، جادو، رازورزي، وثنيت و ماده گرايي همچون سم به رگ‏هاي بشر وارد مي‏شود.[7]

 

پاورقي ها و منابع:

[1]. در سده سيزدهم ميلادي مهم‏ترين خاندان يهودي دربار آراگون كه به قدرت و ثروت زيادي در جنگ‏هاي صليبي رسيد، خاندان لوي بود كه در آراگون به نام‏هاي ابولاوي، ابن لاوي، كاوالريا و كابالريا شناخته مي‏شدند.

.[2] طريقت شهسواران معبد، در آغاز نام دسته‏اي از شواليه‏هاي فرانسوي بود كه پس از اشغال بيت المقدس به دست صليبي‏ها در سال 1118م. در اين شهر ايجاد شده و حفاظت از زائران مسيحي را بر عهده داشتند و نام خود را سربازان فقير مسيح و معبد سليمان گذارده بودند. به تدريج با انسجام و شهرت فراواني به صورت مزدوران مسلحي براي پادشاهان صليبي درآمدند و در 1291 كه جنگ‏هاي صليبي پايان يافت، به اروپا بازگشتند ولي سازمان خود را حفظ كرده و رئيسي انتخاب كردند به نام استاد اعظم و به صورت پنهاني تداوم و حيات دادند، ولي در سال 1304 فيليپ چهارم آنان را مخل امنيت فرانسه تشخيص داد و افراد آن را به جرم‏هاي فساد و جنايت و آشوب، دستگير كرد و در سال 1312 پاپ آنها را منحل اعلام كرد و فيليپ آخرين استاد اعظم ظاهري آنها ژاك دموله را در ملا عام اعدام كرد ولي آنها در مناطقي چون پراونيس فرانسه پنهان شده و در قالب فراماسونري و كاباليسم ايده‏هاي مادي و مشركانه و قدرت پرستانه خود را تا به امروز دنبال كرده‏اند. امروزه طريقت شهسواران معبد از شاخه‏هاي مهم فراماسونري است و آداب خاصي دارد و در تمام طريقه‏هاي ماسوني نام «ژاك دموله» آخرين استاد اعظم رسمي اين فرقه، بسيار گرامي است و نام «فيليپ چهارم»، قاتل «دموله» بسيار منفوراست. به عقيده بسياري ازمورخان، جنبشي كه در سال 1381م در انگليس عليه كليساي كاتوليك با نام «شورش روستاييان» ايجاد شد، توسط عوامل پنهان باقيمانده همين گروه بود و پنجاه سال بعد باز يك كشيش به نام«John Huss /جان هالس» در جنوب اطريش (بوهيما)، شورشي را با كمك همنيان عليه كليساي كاتوليك آغاز كرد. هدف اينان دگرگوني فرهنگي مسيحي پايه‏اي اروپا و جايگزيني آن با فرهنگي الحادي- كاباليستي- سكولار بود كه از اصول لائيك مصر و يونان باستان پيروي مي‏كرد. اين حركات به رنسانس و اخراج دين از صحنه زندگي مردم اروپا و تسلط اومانيسم و زرسالاري يهودي بر اروپا و آمريكا انجاميد. ر.ك: زرسالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيان و ايران، همان، ج 2، ص 27-26 و همان جلد، ص 243 به بعد، فصل دسيسه‏هاي سياسي و فرقه‏هاي رازآميز و همچنين ر.ك: داستان حقيقي كابالا، هارون يحيي  (انديشمند ترك تبار که سرپرست نويسندگان کتاب ارزشمند مباني فراماسونري هم بوده است)، ترجمه باران خردمند، مجله موعود، شماره 62.

[3] .داستان حقيقي كابالا،همان منبع وهمچنين كتاب مباني فراماسونري (فراماسونري و يهود)،همان.

[4] .همان منبع، در مورد كاباليسم و عرفان‏هاي دوران پست مدرنيسم در ادامه همين مقاله، مطالب مفصل‏تري خواهيم آورد.

[5]شخينا» در كاباليسم‏هاي، تجلي روحاني داوود مي‏باشد كه حامل نور در دنياي ماوراء زميني است، همانطور كه خود جسم زميني حضرت داوود نبي پس از موساي نبي(عليهم السلام) حاصل نور در دنياي زميني بود.

[6]. Satanic Bible كتاب مقدس شيطاني است و  Satan Church ، كليساي شيطان است كه آنتوان لوي به عنوان پيامبر شيطاني براي انسجام هر چه بيشتر اين مكتب منحرف مادي، آن را در آمريكا پايه گذاري كرد.

[7].مورخ يهودي كابالا، «تئودور ريناچ» مي‏گويد: «كابالا سمي است كه به رگهای يهوديت وارد مي‏شود وآن را كاملاً دربرمي‏گيرد.» ر.ك: داستان حقيقي كابالا، همان منبع، به نقل ازاين منبع:  

Mesta H.Webter,Secret societies and subresive movements,p299

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 4:32  توسط گروه مطالعاتی  |