تبليغاتX
سینما و صهیونیسم

سینما و صهیونیسم

سینما،هنر،نقدفیلم،فلسفه،غرب شناسی،صهیون پژوهی

متاسفانه، باز هم تلویزیون فیلم های شاخص صهیونیستی سینمای غرب، همچون نارنیا۲ و شوالیه تاریکی و مومیایی۳ و ... را در ایام عید بدون هیچ نقدی پخش کرد. منطق وعقلانیت حکم می کند که صداوسیمای جمهوری اسلامی، اگر می خواهد در مسیر اهداف انقلاب و عقل سلیم حرکت کند و از طرفی دغدغه مخاطب و جذابیت را هم دارد، با بهره گیری از اساتیدی چون طالب زاده و مستغاثی و بلخاری وشاه حسینی و عالمی و طیف جدیدی از ممتقدان قوی متعند و دشمن شناس که در قم و تهران فعالیت های محدودی را دارند، در کنار پخش این قبیل آثار صهیونیستی هالیوود، نقدهای قوی و چند جانبه ای را هم به انها وارد کند، که در این صورت قطعا عقلا و دلسوزان هم از صداوسیما دل خوشی خواند داشت و عموم مخاطبان هم پس از چندی نسبت به این قبیل آثار قوی و متوسط که در مسیر اهداف آخرالزمانی و کابالیستی بنی صهیون هستند، هوشیار خواهند شد و خود نگاه اندیشمندان و منتقدانه ای نسبت به این آثار پیدا خواهند کرد. متاسفاه امسال برنامه نقد قوی در تلویزیون شاهد نبودیم و حتی درحد متوسط (و نه قوی) برنامه سینما و ماورا هم نقد محتوایی در تلویزیون نداشتیم، حتی شبکه چهار هم در برنامه سینما چهار فقط نقدهایی تکنیکی وغیر محتوایی بسیار کمی به فیلم های پخش شده داشت که گرچه در همین حد قابل تقدیر است ولی صداوسیمات باید بداند که مخاطبان فهیم انتظار بسیار بیشتری از این رسانه دارند.
نکته دیگر قابل ذکر هم درباره تبلیغات تلویزیونی است که به دلیل عدم نظارت جدی محتوایی از جانب روانشناسان مسلمان و دانشگاهیان متعهد و حوزویان رسانه شناس (که در مراکر تحقیقاتی حوزوی بسیار هستند) به شدت مردم را به رفاه طلبی و تجملات فرا می خواند که باز مایه تاسف است. امیدوارم همانگونه که برای بازی های رایانه ای مرکزی تخصصی در کشور ایجاد شد، برای نظارت جدی محتوایی بر تبلیغات تلویزیونی و غیر آن مرکز منسجم و جدی مبتنی بر آموزه های اسلامی تشکیل شود و این هرزگی در تبلیغات دنیاطلبانه را سامان بخشد والا عاقبت بدی در انتظار ما خواهد بود. نقد استاد سعید مستغاثی (رئیس انجمن منتقدان) را بر فیلم نارنیا به شما تقدیم می کنم که صداوسیما با هرزگی تمام و بدون نقد آن را به نمایش درآورد و در این راه ناخواسته یا ... به صهیونیست های مسیحی کمک کرد.
 
نارنيا،هديه هاليوودبه صهيونيستهاي مسيحي

برخی منتقدان،‌ فيلم نارنيا را بزرگترين هديه هاليوود به بنيادگرايان انجيلي يا همان اوانجليست ها (صهيونيست هاي مسيحي) بعد از فيلم كلاسيك "ده فرمان " اثر سيسيل ب. دوميل مي‌دانند.

بقیه این مقاله خواندنی را در ادامه همین مطلب ببینید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 16:32  توسط گروه مطالعاتی  | 

روش‏های پیدا و پنهان صهیونیسم(۲)

اشاره: بخش نخست مقاله «روش‏های پیدا و پنهان صهیونیسم‏» در شماره24 مجله مبلغان در معرض دید علاقمندان قرار گرفت. در قسمت قبل موضوعاتی چون اهمیت تبلیغات، و روش‏های مسموم صهیونیسم از قبیل: 1- سیطره بر خبرگزاری‏ها و مطبوعات; 2- سلطه بر وسایل ارتباطی نوین (1-2- صهیونیسم و صنعت جهانی سینما; 2-2 - شبکه‏های تلویزیونی; 3-2- تئاتر) مورد بحث و بررسی قرار گرفت. اینک توجه خواننده عزیز را به ادامه بحث جلب می‏کنیم:

4- 2- نشر کتاب و تبلیغات تجاری

در عرصه فرهنگ ارتباطات، کتاب و آثار مکتوب به عنوان یکی از تاثیرگذارترین رسانه‏ها مطرح می‏باشد. خواندن چون در پیوند با فرایند اندیشه و تفکر است، اثرات عمیق‏تری در جان مخاطب بر جا می‏گذارد.  القای مفاهیم پیچیده و مطالب سنگین تنها از گذر آثار مکتوب امکان‏پذیر است; چرا که بقیه را در ادامه همین مطلب بخوانید... منبع: علی اقلیدی‏نژاد، مجله مبلغان، بهمن۱۳۸۰،شماره۲۵، در آدرس اینترنتی سایت حوزه علمیه قم، همچنین  می توانید قسمت اول این نوشته را در این آدرس پی گیری بفرمائید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 6:16  توسط گروه مطالعاتی  | 

روش‏های پیدا و پنهان صهیونیسم(۱)
رشد و توسعه فن‏آوری و ارتباطات، از جهان امروز دنیایی بدون مرز ساخته است. سرنیزه‏های دیروز و سلاح‏های پیشرفته امروز، همگی در برابر قدرت رسانه‏های ارتباطی رنگ می‏بازند; زیرا تا بستر فرهنگی و سرزمین اندیشه‏ها هموار نباشد، استفاده از زور چیزی جز خسارت‏های سنگین و زیان‏های جبران‏ناپذیر بر جای نمی‏گذارد. از این رو، امواج نامرئی، مرزهای سیاسی-جغرافیایی را در می‏نوردد تا بدون هیچ گونه کنترلی وارد عرصه‏های دلخواه خود شود و مخاطبانش را مورد هجوم و یورش قرار دهد. بهره‏کشی و برده‏داری امروز از مرزهای جسمانی گذر کرده است و تا مغز استخوان مخاطب پیش می‏رود. حریم اندیشه‏ها شکسته می‏شود تا برده داری فکری و چنگ انداختن در اندیشه‏های غیر مسلط بیش از هر زمان دیگر رایج و شایع گردد. گفته آیزنهاور رئیس جمهور پیشین آمریکا در این باره بسیار روشنگرانه است: «بزرگترین جنگی که در پیش داریم، جنگی است‏برای تسخیر افکار انسان‏ها (1)  بقیه را در ادامه همین مطلب بخوانید...  منبع:علی اقلیدی‏نژاد ،مجله مبلغان،معاونت تبلیغ حوزه،دی1380،ش24 ،همچنین درآدرس اینترنتی سایت حوزه قم ِ، می توانید قسمت دوم این مقاله را در این آدرس پی گیری کنید.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 6:1  توسط گروه مطالعاتی  | 

سایه صهیونیسم برهالیوود
سینمای ما - هالیوود مركز فیلمسازی آمریكا با سود خالص بیش از۲۰ میلیارد دلار در سال ، ۷۸درصد سینماهای جهان را تغذیه می كند و اهداف خود را به زبان تصویر ترجمه و القا می كند. هالیوود اگر چه در جهان به عنوان یك صنعت سینمایی با تولید سالانه حدود ۷۰۰ فیلم شناخته شده است ولی عملكرد آن اثبات كرده كه این صنعت بیش از آنكه در خدمت هنر باشد در خدمت سیاستمداران آمریكایی و صهیونیسم و اهداف جنگ‌طلبانه آنهاست.
شاید به نظر برسد كه قدرتمندان اصلی در هالیوود كارگردانها، ستارگان و یا حتی تهیه كنندگان هستند اما در این میان نباید سایه صهیونیست ها را بر پیكره صنعت فیلمسازی نادیده گرفت. سینمای آمریكا هر روزه مشغول ساخت فیلمهایی است كه به حمایت آشكار از صهیونیست‌ها می پردازد.
پژوهش و تحقیقات نشان می دهد هالیوود از بدو پیدایش تا امروز، همواره برآورنده خواسته ها و نمایانگر سیاست ‌های جهانی صهیونیسم‌ بوده است.
بسیاری از افراد گمنام دیروز و مطرح امروز در عرصه سینما به دلیل برخورداری از حمایت صهیونیسم، یك شبه ره صد ساله پیمودند و در ردیف بزرگان سینما قرار گرفتند.
آنچه می‌خوانید تلا‌شی است برای ارائه تصویری از سیطره صهیونیست‌ها بر هالیوود.
با اینكه یهودیان تنها ۳ درصد از جمعیت آمریكا را تشكیل می دهند، كاملا كنترل هالیوود را در دست دارند و با تمام نیرو فیلمهایی می سازند كه هدف آن تخریب و تحقیر دیگر ملل است.
صهیونیسم كه مدت‌هاست در هالیوود به عنوان مركز قدرت سینمای جهان نفوذ كرده در سالهای اخیر مسیر دیگری را برای نفوذ در سینمای جهان و به خصوص در خاورمیانه دنبال می‌كند.
صهیونیست‌ها با نفوذ در پست‌های كلیدی هالیوود تلاش كردند تا در مسیر تولید جهانی به نفع خود بهره‌برداری كنند و كمتر به طور مستقیم در مجامع جهانی شركت كنند. بزرگترین استودیوهای هالیوود از جمله كلمبیا، مترو گلدوین مایر، برادران وارنر، پارامونت، یونیورسال و فاكس قرن بیستم توسط یهودیان تاسیس شده‌اند و به واسطه یهودیان اروپای شرقی اداره می‌شوند.
تولید فیلم در هالیوود و توزیع آن در ۵۰ سال نخست حیات هالیوود، تحت سلطه یهودیان مهاجر صورت می‌گرفته است و در حال حاضر نیز قسمت اعظم فیلمسازی در آمریكا تحت كنترل یهودیان است. این نفوذ از همان ابتدا نه تنها در مدیریت بلكه با حمایت از هنرمندان یهودی شدت گرفت.
 
عوامل یهودی-صهیونیست سینما
امروز بسیاری از اهالی هالیوود را هنرمندان یهودی تشكیل می‌دهند. در فهرست كارگردانان یهودی با اسامی مشهوری كه برخی از آنها تهیه كننده آثار خود نیز محسوب می شوند، مواجه می‌شویم. كسانی چون اریك فون اشتروهایم، ژوزف فون اشترنبرگ، ارنست لوبیچ، استنلی كوبریك، ماكس افولس، دیوید كروننبرگ، فریتس لانگ، ویلیام شاتنر، رومن پولانسكی، سیدنی لومت، بیلی وایلدر، استیون اسپیلبرگ، وودی آلن، سیدنی پولاك، راب راینر، كلودللوش، ژان لوك گدار، مل بروكس، پیتر باگدانوویچ، ساموئل گلدوین، اندی اكرمن، مایك نیكولز، تیم برتون، ران سیلور، تونی راندال و...
در میان بازیگران یهودی شاغل در هالیوود نیز اسامی بسیاری دیده می‌شوند.
بازیگران مطرحی مثل جری لوئیس، جك لمون، كرك داگلاس، مایكل داگلاس، هریسون فورد، رابرت رد فورد، پل نیومن، چارلز برانسون، ژان كلود ون دام ، تلی ساوالاس، جان استیوارت، پیتر سلرز، تونی كرتیس، برادران ماكس، مارتین شین، چارلی شین، رابین ویلیامز، رد استایگر، میشل فایفر، سارا برنارد، الیزابت تیلور، مریلین مونرو، آدری هیپورن، باربارا شرلی، سالی فیلد، سارا جسیكا پارك، از جمله این یهودیان هستند.
هرچند برخی از این افراد در سیطره تولید آثار صهیونیست‌ها قرار ندارند، اما بسیاری دیگر از این دست اندركاران به تولید آثاری هم سو با افكار صهیونیست‌ها پرداختند و می پردازند.
سینمای هالیوود در آمریكا دو هدف عمده را دنبال می كنند اول اهداف مادی و به دست آوردن سودهای كلان و دوم تسخیر اندیشه انسانها از طریق انتشار افكاری كه موید اهداف سیاسی و اجتماعی آنها باشد.
تاریخ حضور صهیونیسم در سینما به كنفرانس صهیونیستی «پازل» در سال ۱۸۷۹ بازمی گردد. در بند سوم این كنفرانس بر اهمیت رسانه های فرهنگی برای ایجاد اسراییل و ضرورت رواج روح ملی بین یهودیان جهان تاكید شد و از اینجا بود كه صهیونیستها به سینما توجه نشان دادند.
پس از كنفرانس پازل صهیونیستها به ساخت فیلمهایی برگرفته از داستانهای تورات پرداختند و به تدریج سعی كردند این اندیشه را القا كنند كه فلسطین سرزمین موعود است.
بعد از وعده «بالفور» در سال ۱۹۱۷و اعلام فلسطین به عنوان اسراییل جدید، سینمای صهیونیسم با فیلمهایی مانند «پسر زمین» و «ده فرمان» در سال۱۹۲۵ و فیلم «صابر» به كارگردانی «الكساندر فورد» یهودیان پراكنده را برای مهاجرت به فلسطین تشویق كرد.
پس از تاسیس رژیم صهیونیستی صهیونیست ها به ساخت فیلمهایی روی آوردند كه در آن ، این مساله را تلقین می كرد كه اسراییلی ها نماینده فرهنگ و تمدن پیشرفته بشریت هستند و در كنار آن اعراب را بادیه نشینانی بی فرهنگ با خوی و منش غیرانسانی و مسلمانان را افرادی خشن و گروه هایی تروریست معرفی می كردند تا از آنها تصویری نامطلوب در اذهان به وجود آورند و خود را ملتی با تمدن و دارای فرهنگ اصیل نشان می دادند.
پس از جنگ ۱۳۴۶كه دوره طلایی سینمای اسراییل نیز محسوب می شود، فیلم هایی ساخته شد كه در آن این مضمون را تلقین می كرد كه اعراب باید قضیه فلسطین را فراموش و وجود رژیم صهیونیستی را قبول كنند. مردم جهان نیز باید این مساله را بپذیرند كه حق یهود در فلسطین از آنها غصب شده بود كه بعد از قرن ها یهودیان توانسته اند این حق را اعاده كنند.
در این رابطه می توان به فیلم «جنگ سینا» (سال ۱۹۶۸) و «نامم را نجوا كن» (سال۱۹۷۲) با كارگردانی «جیمز كاموللر» اشاره كرد. پس از مذاكرات «كمپ دیوید» و صلح بین مصر و اسراییل در سال۱۹۷۶كه سینما در همه ابعاد زندگی نفوذ كرده بود ، سینمای صهیونیسم گاهی به تبلیغ اندیشه یهودیان و قهرمانی آنها می پرداخت كه نمونه آن فیلم «روز استقلال» به كارگردانی «رونالدا میریچ» در سال۱۹۹۶ بود كه جوایز بسیاری از جشنواره‌ها را به خود اختصاص داد.
بعضی اوقات نیز كارگردانان با ساخت برخی فیلمهای مربوط به قضیه «هولوكاست» به برانگیختن احساسات جهانیان و یا به دست آوردن دلار تكیه می كنند كه بهترین مصداق آن فیلم «فهرست شیندلر» ساخته «استیون اسپیلبرگ» در سال ۱۹۹۴است.
این فیلم ۷جایزه اسكار را به خود اختصاص داد. تا قبل از جنگ۱۹۶۷فعالیت سینمایی صهیونیست ها محدود به سریال های كوتاه بود اما از این سال به بعد با همكاری شركتهای بزرگ سینمایی آمریكایی چون هالیوود به تولید فیلم روی آورد.
مهاجرت یهودیان به آمریكا با حمایت سرمایه‌داران یهودی آغاز شد و مهمترین حرفه‌های سنتی یهودیان نیز كه شامل ایجاد شبكه گسترده تجارت مشروبات الكلی و عتیقه جات و مواد مخدر، فحشا، قمار ، بانكداری ربوی و تبهكاری سازمان یافته بود به آمریكا منتقل شد.
در میان نخستین نسل مهاجرین یهودی كه توسط لرد روچیلد و بارون هرش (سرمایه داران یهودی) به آمریكا اعزام شدند ، بنیانگذاران صنعت سینمای آمریكا و هالیوود مانند لویی میر، برادران شنك، شموئل گلب فیش (كه بعدها نام خود را به ساموئل گلدوین تغییر داد) لویی زلنیك، برادران وارنر، سام اشپیگل، ال‌جانسون اسرائیل بالین (ایروینگ برلین) و غیره قرار داشتند.
یهودیان ابتدا سالنهای سینما را در اختیار گرفته و آن را گسترش دادند و سپس به تولید فیلم هم پرداختند و با استفاده از بازیگران معروف سعی كردند تا آمریكایی‌های سنتی را جذب سینما كنند.
بالاخره با تلاش یهودیان انحصار فیلم سازی كه متعلق به ادیسون و ساحل شرقی بود، از بین رفت و یهودیان عازم ساحل غربی شدند تا «هالیوود» را بنیان گذارند.
آنها استودیوهای ششگانه آمریكایی هالیوود را در دهه۱۹۲۰ در حومه لس‌آنجلس تشكیل دادند و تا حدود ۳۰سال حاكم مطلق بودند. صاحبان این كمپانی‌ها، یهودی و از مهاجرین اروپای شرقی بودند.
این عده شامل برادران وارنر (به ویژه جك وارنر)، ساموئل گلدن، لومیر،كارل لمله، ادولف زوكر، ویلیام فاكس می‌شدند كه استودیوهای برادران وارنر، متروگلدوین مایر، یونیورسال، پارامونت، كلمبیا و فوكس قرن بیستم را تاسیس كردند. اولین استودیو توسط كارل لمله تاسیس شد كه نامش یونیورسال بود.
آنها با یك فرهنگ و جریان فراگیر برای رسوخ در قلب مردم عادی، اسطوره‌های رویایی برای مردم ساختند. صهیونیست ها برای ادغام شدن با مردم و تحت پوشش قرار دادن آنان از هیچ تلاشی دریغ نكردند و در فیلم‌هایشان یهود را طوری نشان دادند كه دلسوزی مردم برانگیخته شود.
از سوی دیگر، رویای زندگی شیرین آمریكایی با فیلم‌های موزیكال كه اختراع استودیوها بود، به اوج خود رسید كه خود مروج ارزشهای لیبرالی بود. «ایروینگ برلین» یهودی با ساخت موسیقی فیلم و سرودهای ملی و میهنی آمریكایی، از رییس جمهور آیزنهاور جایزه مخصوص گرفت.
یهودیان، قهرمانانی اسطوره‌ای نظیر«سوپرمن» اختراع كردند كه در ظاهر روزنامه‌نگاری روشنفكر، اما در واقع قهرمانی است كه دولتها و نیروهای خبیث را با قدرت خویش سر جایشان می‌نشاند. پس از ورود آمریكا به جنگ جهانی، هالیوود و دولت در یك اتحاد بی‌سابقه برای تبلیغات و رواج میهن‌پرستی شریك شدند.
یهودیان اعتقاد داشتند همه اختلافات نژادی در آمریكا باید كنار گذاشته شود تا نازی‌های ضد یهود شكست بخورند و به بركت شور جنگی ضد نازی، یهودیان هالیوود برای نخستین بار جرات كردند مساله یهودستیزی و ظلم به یهود را در سینما مطرح كنند، مانند فیلم «توافق آقایان» كه برنده اسكار بهترین سناریو شد.
به تدریج غولهای هالیوود مثل لومیر از دور خارج شدند و رده‌های دیگری از یهودیان كنترل را به دست گرفتند. امروزه كمپانیهای «یونایتد آرتیس» و«كانون» آمریكا و «فالكون» انگلیس هم از آن صهیونیست‌هاست. آنها سعی می‌كنند با بلعیدن شركتهای كوچكتر، سیطره خود را در كشورهای دیگر هم كاملتر كنند.

صهیونیسم در سینما چند هدف را دنبال می كند از جمله:
- بسط ارزشهای مادی گرایانه كه امروزه در ارزشهای آمریكایی متبلور است كه شامل انحرافات جنسی، خشونت، وهم‌انگاری و جادوگری، علوم تجربی و پوزیتیویستی و شكاكیت می شود.
- جهانی كردن اسطوره ها و خرافات و دروغهای صهیونیستی- یهودی
- صهیونیستها برای باوراندن دروغ‌های بزرگی چون كشته شدن ۶ میلیون یهودی درجنگ جهانی دوم و دادرسی دادگاه نورمبرگ و فاشیسم ستیزی یهودیان، فیلمهایی چون «اردوگاه آشویتس» ، «فهرست شیندلر» ، «هولوكاست (اتاقهای گاز)» ، «شوآ» و «سلام آلمان» را دقیقا در همین راستا ساخته اند.
- جلوگیری از اعتراض و فشار افكار عمومی داخلی و جهانی به سیاستهای اشغال گرانه و توسعه طلبانه صهیونیستها و غربی‌ها در كشورهای مختلف خصوصا فلسطین اشغالی.
- بی تمدن و عقب مانده و تروریست جلوه دادن و تحقیر دشمنان واقعی و خیالی خود خصوصا مسلمانان. فیلمهایی چون «محاصره» و «دروغهای حقیقی» در همین راستا تولید شده است.
- الگودهی و آموزش نسل جدیدكشورهای مختلف همان گونه كه خود می‌پسندند. بسیاری از فیلمهای قهرمان‌پرور غربی مانند فیلمهای «آرنولدشوارتزنگر» و «ژان كلود ون دام» با همین هدف ساخته شده اند.
- كسب و تجارت سود آور گیشه ها به هر بهایی و به وجود آوردن مصرف كنندگان منفعل و تنبل.
- ترویج و تقویت روحیه درونی قوم بنی اسرائیل مثل تقویت زبان عبری و نمادهای توراتی چون شمعدان هفت شاخه، عقاب، خروس، شیر، شاخه زیتون، تاج، ستونهای معبد سلیمان ، ستاره داوود، عرقچین مخصوص یهودیان ،كلاه شاپو و كت و شلوار سیاه رنگ ، بلندگذاشتن موهای بنا گوش (كلاله) در مردان.
- برتر جلوه دادن یهودیان و قوانین آنها درتمام عرصه‌ها و تحقیر دیگر ادیان.
- در دست گرفتن جشنواره های بین المللی فیلم و دادن جایزه به فیلمهای مورد نظر خود .
- جذب و خرید هنرمندان و سینماگران كشورهای مختلف و خط دادن به این صنعت در اقصی نقاط جهان و كمرنگ كردن تلاشهای معدود سینماگران متعهد جهان در افشای چهره حقیقی آنها.
هالیوود در آغاز هزاره سوم رنگ نژادی یهود را بر خود دارد و مدیران برجسته و تصمیم گیرندگان آن از یهودیان هستند. همچنین تعداد زیادی از نویسندگان و تولیدكنندگان و كارگردانان یهودی هستند و در یك تحقیق مشخص شده كه ۵۹ درصد از فیلمهای یهودی از جمله بزرگترین و پر فروش ترین فیلمها هستند.
این ثقل مشترك و عمومی یهودیان در یكی از قدرتمندترین و موثرترین صنایع در امریكا به یهودیان هالیوودی توان سیاسی بسیاری بخشیده است چرا كه آنها همیشه یكی از اصلی ترین تامین كنندگان مالی نامزدهای ریاست جمهوری بوده و از این رو بعد از پیروزی نامزدها با فشار و تلاش آنها امتیازات بسیاری را از آن خود می كنند.
آنها با متمركز كردن نقش خود در رسانه‌های امریكا، یهودیان را از بزرگترین اندیشمندان و افراد دیگر دوست و قابل اعتماد و از جمله افرادی كه می‌توان با آنها مهربانی پیشه كرد و شایسته حمایت و جانبداری هستند، جلوه داده اند.
در حالی كه میلیونها تن از امریكایی ها عملا این تصویر تكراری را پذیرفته اند ولی همگان نیز در سایه تاثیر از آن قرار ندارند. آنان با دقت تمام مسوولیت هایی را كه برعهده دارند، انجام می دهند و هالیوود را به دقت تحت اداره و مدیریت خود گرفته اند. یهودیان اكنون مالك این صنعت هستند و درباره اسرائیلی ها كه آنها را افرادی در رنج می نامند تلاش زیادی می‌كنند.
برای مخدوش كردن هر چیز بهترین وسیله هنر تصویر است. هالیوود صهیونیستی هنر را در سیطره خودش در می آورد و از این وسیله در جهت رسیدن به اهداف پلیدش استفاده می كند. هنر و تكنولوژی پیشرفته سینما در خدمت آنها و برای پیشبرد منافع شان برای كنار زدن رقیب ها است.
منبع: مهری توكلیان، منبع: روزنامه جام‌جم
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 5:49  توسط گروه مطالعاتی  | 

چکیده:
با گسترش تکنولوژی ارتباطات هر روزه ابزار جدیدی در اختیار کارشناسان عملیات روانی قرار می گیرد. در جنگ جهاني دوم نازيها با حداكثر توان از دو رسانه سينما و راديو استفاده نمودند.و اکنون نیز این ابزار به خصوص سینما مورد استفاده محافل صهیونیستی  قرار می گیرد در کنار این ابزار ،صنعت نو ظهور بازی های رایانه ای به علت خصوصیات ویژه خود به ابزار نوین عملیات روانی تبدیل شده اند  ولی متاسفانه تا كنون به اين محصول فرهنگي توجه جدی نشده است.با بررسی كمي و كيفي بازی های رایانه ای مي توان به ميزان تاثير گذاري این صنعت نسبت به ساير صنایع  مانند صنعت فيلم هاي سينمايي پي برد.عواملی کمی چون مدت زمان صرف شده توسط كاربر و عوامل کیفی چون گرافيك،صدا و تعامل، ابتكار سير داستان، كنجكاوي، پيچيدگي وتخيل، منطق، حافظه،بازتاب ها، مهارت هاي رياضي، چالش حل مساله و تجسم از جمله جنبه هاي فني، رواني و فردي است كه کاربر را جذب بازي ها ی رایانه ای  مي كند.كار مستقل، مداومت در بازي، لذت بردن از بازي، مشاركت فعال، تعامل مشاركتي، ساختار گروهي، يادگيري، رقابت يا همكاري گروهي و فرصت هاي برابر در بازي ازجمله عواملي است كه در فرد براي ادامه بازي ايجاد انگيزه مي كند.

در این مقاله سعی خواهد شد به موضوعاتی و محورهایی که در بازی های رایانه ای پرداخته شده و با بیان مصادیق و نیز شرکتهای بازی های رایانه ای که بیشتر با این محوریتها اقدام به ساخت بازی می نمایند اشاره شود.  متن کامل این مقاله را در ادامه همین مطلب ببینید.... 

نویسنده:مهندس مهدی حق وردی طاقانکی،فصلنامه عملیات روانی-شماره16 همچنین در پایگاه اینترنتی موعود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 5:38  توسط گروه مطالعاتی  | 

صهيونيسم از زمان شكل گيري به عنوان يك جنبش و پس ازآن تاسيس رژيم جعلي اسراييل با سيطره بر رسانه هاي گروهي و وسايل ارتباط جمعي، افكار جهانيان را به تسخير خود درآورد. يكي از مهم ترين ابزارهاي تبليغاتي كه اين جنبش توانست در خدمت خود درآورد، سينما است، زيرا اين مقوله به دليل دارا بودن جذابيت خاص و متنوع بودن موضوعات، مخاطبين بسيار زيادي را در برمي گيرد. صهيونيسم از اين ابزار براي ترويج افكار صهيونيستي و تبليغ براي رژيم اشغالگر قدس استفاده نمود. افكاري كه اصولابر پايه اقدامات نژادپرستانه پايه گذاري شده است. در اين راستا در مجله «الاخبار المسيحيه الحره» سال 1938 (1317) آمده است؛ «صنعت سينما در آمريكا كاملايهودي است و يهودي بي آنكه احدي در اين زمينه با او منازعه كند، بر آن حكم مي راند. تمام كارپردازان اين صنعت يا يهودي هستند و يا از دست پروردگان صهيونيست.»
    سينما از زمان تاسيس در قرن نوزدهم در راستاي دو هدف عمده به كار گرفته شد كه عبارت بودند 1- اهداف مادي و به دست آوردن سودهاي كلان 2- تسخير انديشه انسان ها از طريق انتشار افكاري كه مويد اهداف سياسي و اجتماعي آن ها باشد كه متاسفانه تاكنون نيز در اين راه موفق بوده است. در اين مطلب ما برآنيم تا به بررسي سينماي صهيونيستي بپردازيم. هر چند برخي بر اين گمانند كه منظور از سينماي صهيونيسم، سينماي اسراييل است، اما بايد گفت سينماي صهيونيسم اختصاص به زمان و مكان خاصي ندارد، بلكه سراسر جهان را دربرگرفته است و در حال حاضر بزرگ ترين شركت هاي سينمايي جهان مانند «متروگولدن ماير»، «كلمبيا»، «برادران وارنر»، «پارامونت»، «فوكس قرن بيستم»، «يونيورسال» و «هاليوود» را در قبضه خود گرفته است.
    تاريخ حضور صهيونيسم در سينما به كنفرانس صهيونيستي «پازل» در 1879 (1258) بازمي گردد. زيرا در بند سوم اين كنفرانس بر اهميت رسانه هاي فرهنگي براي ايجاد اسراييل و ضرورت رواج روح ملي بين يهوديان جهان تاكيد مي گردد. از اينجا بود كه صهيونيست ها به سينما توجه نشان دادند.

سينماي صهيونيسم را مي توان به چهار دوره تقسيم كرد:

دوره اول پس از كنفرانس پازل؛ در اين دوره صهيونيست ها به ساخت فيلم هايي برگرفته از داستان هاي تورات مي پرداختند و به تدريج اين انديشه را القا مي كردند كه فلسطين سرزمين موعود است. بعد از وعده «بالفور» در سال 1917 (1296) و اعلام فلسطين به عنوان اسراييل جديد، سينماي صهيونيسم در خلال فيلم هايي مانند «پسر زمين» و «ده فرمان» در سال 1925 (1304) و فيلم «صابر» به كارگرداني «الكساندر فورد» يهوديان پراكنده را براي مهاجرت به فلسطين تشويق مي كردند.
    دوره دوم پس از تاسيس رژيم صهيونيستي: در اين مرحله صهيونيست ها كه از تاسيس رژيم اسراييل فارغ شده بودند به ساخت فيلم هايي روي آوردند كه در آن ها اين مساله را تلقين مي كرد كه اسراييلي ها نماينده فرهنگ و تمدن پيشرفته بشريت هستند و در كنار آن اعراب را باديه نشيناني بي فرهنگ با خوي و منش غير انساني و مسلمانان را افرادي خشن و گروه هايي تروريست معرفي مي كردند تا از آن ها تصويري نامطلوب در اذهان به وجود آورند. بعد از حمله رژيم صهيونيستي به مصر و محكوميت جهاني اين رژيم حتي از سوي ايالات متحده آمريكا، صهيونيست ها به تهيه فيلم هايي پرداختند كه در آن اعراب را گرگ هايي گرسنه معرفي كردند و خود را ملتي با تمدن و داراي فرهنگ اصيل نشان مي دادند.
    دوره سوم پس از جنگ 1346: در اين دوره كه دوره طلايي سينماي صهيونيستي نيز محسوب مي شد، فيلم هايي ساخته شد كه در آن اين مضمون را تلقين مي كرد كه اعراب بايد قضيه فلسطين را فراموش كنند و وجود رژيم صهيونيستي را به خود بقبولانند. مردم جهان نيز بايد اين مساله را بپذيرند كه حق يهود در فلسطين از آن ها غصب شده بود كه بعد از چندين سال صهيونيست ها توانسته اند اين حق را اعاده كنند. در اين رابطه مي توان از فيلم «جنگ سينا» در سال 1968 (1347) و «نامم را نجوا كن» در سال 1972 (1351) به كارگرداني «جيمز كاموللر» را نام برد.
    دوره چهارم پس از جنگ 1352: در اين دوره سينماي صهيونيستي شاهد تحولي بنيادين بود. زيرا سينما به سمت ترويج فساد و فحشا پيش رفت.
    در اين دوره كارگردانان به توليد فيلم هايي به ظاهر علمي روي آوردند كه در خلال آن به تبليغ بي بندوباريهاي جنسي و اخلاقي مي پرداختند. پس از مذاكرات «كمپ ديويد» و صلح بين مصر و اسرائيل در سال 1976 (1355) كه سينما در همه ابعاد زندگي نفوذ كرده بود، سينماي صهيونيست گاهي به تبليغ انديشه يهوديان و قهرماني آن ها مي پرداخت كه نمونه آن فيلم «روز استقلال» به كارگرداني «رونالدا ميريچ» در سال 1996 (1375) بود كه جوايز بسياري از جشنواره ها را به خود اختصاص داد. بعضي اوقات نيز كارگردانان با ساخت برخي فيلم هاي مربوط به قضيه دروغين «هولوكاست» به برانگيختن احساسات جهانيان و يا به دست آوردن دلار تكيه مي كنند كه بهترين مصداق آن فيلم «فهرست شيندلر» ساخته «استيون اسپيلبرگ» در سال 1994 (1373) است. اين فيلم هفت جايزه اسكار را به خود اختصاص داد.
    

سينماي داخل رژيم صهيونيستي
    سينماي رژيم صهيونيستي تا قبل از جنگ 1967 (1346) محدود به سريال هاي كوتاه بود اما از اين سال به بعد با همكاري شركت هاي بزرگ سينمايي آمريكايي چون هاليوود به توليد فيلم روي آورد. ساخت فيلم در اين دوره مدتي به تاخير افتاد. زيرا ساخت فيلمي براي مخاطبان اسرائيلي چندان آسان نبود، به اين علت كه اولامخاطبان آن ها از لحاظ فرهنگ و تمدن يكسان نبودند و فيلمي كه با ارزش هاي فرهنگي يك يهودي آمريكايي تعارض چنداني نداشت با فرهنگ يك يهودي شرقي تبار مغاير بود و حتي ممكن بود آن را توهين به خود تلقي كند. در اصل، وجود و يا پذيرش يك فرهنگ ملي، ريشه دار و مشترك در سينما نمود پيدا مي كند. به عبارت ديگر سينما جزيي از فرهنگ است كه اولين مخاطبان آن دارندگان همان فرهنگ هستند. به همين دليل اكنون بعد از پنجاه سال تاسيس، چندان در اين عرصه موفق نبوده است.
    به طور كلي بايد گفت سينماي صهيونيسم در حال حاضر بر سينماي جهان سيطره دارد. يكي از متفكران مسيحي غرب در اين رابطه مي نويسد: «... آنها به وسيله خبرگزاري هاي جهاني، مغز جهانيان را شستشو داده است و به وسيله فيلم هاي مبتذل افكار جوانان و فرزندان ما را تغذيه مي كند و آنها را از آنچه خود مي خواهد سرشار مي سازد و جوانان را فاسد و تباه مي سازد تا هميشه در خدمت آنها باشند. صهيونيسم در خلال دو ساعت (مدت نمايش يك فيلم سينمايي) آداب و فرهنگي را كه معلم مدرسه، خانواده و مربي طي ماه ها تعليم و تربيت در اذهان جوانان ايجاد كرده اند، مي زدايد.» پس جاي شگفتي ندارد اگر مي بينيم كه پرچم داران صنعت سينماي جهان اغلب صهيونيست هستند. طبق برخي آمار بيش از 90 درصد كل دست اندركاران عرصه سينما از تهيه كننده و كارگردان تا بازيگر. فيلمبردار و مونتاژگر صهيونيست هستند. اخيراً شبكه جهاني اينترنت با انتشار سرمقاله اي تحت عنوان «آيا هاليوود صهيونيست است» فهرست مفصلي ازصهيونيست ها شاغل در هاليوود را ارائه داده است. در مقابل اين جهانگيري سينمايي صهيونيست ها، متاسفانه در جهان اسلام شاهد نوعي انفعال و بي اعتنايي به اين مقوله هستيم. صهيونيست ها با استفاده از اين ابزار توانسته اند قضاياي دروغيني چون يهودي سوزي (هولوكاست) را به جهان القا كنند اما مسلمانان تاكنون نتوانسته اند از اين رسانه استفاده بايسته اي كرده و به حقوق تاريخي و مسلم خود دست يابند. منبع:سايت پژوهه از روزنامه كيهان، شماره 19193 ، 7/7/87 ،صفحه10(تصوير روز)  لینک اینترنتی این مطلب از سایت مطبوعات ایرانی (مگیران)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 5:31  توسط گروه مطالعاتی  | 

چه چيزي رسانه‌هاي غالب را به رسانه‌هاي غالب تبديل کرده است؟
 
 اجازه دهيد مردم سرگرم مسابقات ورزشي، رسوايي‌هاي جنسي، اشخاص معروف و مشکلات آنها و يا هر چيزي شبيه به اين موارد شوند. هيچ چيز به اين اندازه مهم نيست و البته مسائل بزرگ و مهم بر عهده مردان بزرگ است. «ما خود در اين باره مراقب هستيم»!
  • چکيده:
مطبوعات و به طور کلي جامعه اطلاع رساني آمريکا، هر کدام به نحوي وابسته و يا متعلق به شرکت‌هاي بزرگ تجاري هستند. کساني هم که در اين رسانه‌ها به کار مشغول هستند، تحت امر اين شرکت‌ها به حساب مي‌آيند. اين رسانه‌ها جريان غالب خبر و اطلاع رساني را در کشور به عهده دارند. افرادي که در خدمت اين رسانه‌ها هستند، بايد داراي چارچوب ذهني مشخصي باشند؛ چارچوبي که شرکت‌هاي تجاري بزرگ مشخص مي‌کنند. نتيجه اين مي‌شود که خوراک فکري يک کشور را تعدادي شرکت تجاري بزرگ تأمين مي‌کنند و به اين ترتيب، اين شرکت‌ها هر آنچه را که لازم مي‌دانند عملي مي‌سازند و کسي با آنها مخالفت نمي‌کند؛ چرا که اين رسانه‌ها با مشغول ساختن مردم به امور بي فايده، آنها را از مسائل مهم منحرف ساخته اند.


محصولات رسانه‌ها هر روزه منتشر مي‌شوند و شما مي‌توانيد کاوشي نظام مند را ترتيب دهيد. مي‌توانيد مطالب منتشر شده روز قبل را با مطالب امروز مقايسه کنيد. مدارک بسياري در مورد اينکه چه مسئله اي مهم و چه مسئله اي غير مهم جلوه داده شده اند وجود دارد. همچنين شما مي‌توانيد راه‌هاي ساخته شدن اين مطالب را مشاهده کنيد.

 اگر شما مي‌خواهيد رسانه‌ها و يا هر نهاد ديگري را بشناسيد، کار خود را با پرسيدن سؤال در مورد ساختار سازمان دروني و جايگاه اجتماعي آن نهاد شروع مي‌کنيد. چگونه اين نهاد‌ها با ديگر مراجع قدرت در ارتباط هستند؟ اگر خوش شانس باشيد، افرادي وجود دارند که در ارتباط با اين مراجع قدرت هستند و به شما خواهند گفت که آنها قصد انجام چه کارهايي را دارند. سخنان اين افراد مسائلي نيست که به همه مردم به عنوان کارکرد اين مراجع گفته مي‌شود، بلکه مسائلي است که افراد عضو مراجع قدرت در ميان خود رد و بدل کرده و در مورد آنها تصميم مي‌گيرند. اين گفته‌ها، حاوي اسناد و مدارک بسيار جالبي هستند. اين افراد، منابع اطلاعاتي مهمي در مورد ماهيت رسانه‌ها مي‌باشند. همانند يک دانشمند، هنگامي که مي‌خواهد يک ملکول پيچيده را بررسي کند، شما نيز ابتدا ساختار اين نهاد‌ها را مورد بررسي قرار مي‌دهيد. سپس تصويري از محصولات رسانه‌ها، بر اساس ساختار آنها در ذهن خود مي‌سازيد. سپس محصولات رسانه اي را مورد کاوش قرار مي‌دهيد و ميزان تطابق آن را با تصوير ذهني خود مي‌سنجيد. در واقع، تمام کارهايي که در مورد تحليل رسانه‌ها انجام مي‌شود، مربوط به اين قسمت آخر مي‌باشد: تلاش براي فهم دقيق آنچه رسانه‌ها توليد مي‌کنند. خوب، چه چيزي را خواهيد يافت؟ پيش از هر چيزي، متوجه رسانه‌هاي مختلف با کارکرد‌هاي متفاوت خواهيد شد. مثلاً، سرگرمي‌ها،‌ هاليوود، نمايش‌هاي تلويزيوني و راديويي کم ارزش، و مواردي از اين قبيل، به همراه بيشتر روزنامه‌هاي کشور که معطوف به مخاطبين جمعي مي‌باشند، به جاي آگاه ساختن مردم، آنها را منحرف مي‌کنند.

«رسانه نخبگان»، بخش ديگري از رسانه‌ها مي‌باشند که گاهي آنها را «رسانه‌ها ي تعيين کننده خط مشي» نيز مي‌نامند، چرا که اين رسانه‌ها از پشتيبان‌هاي بزرگي برخوردار هستند. آنها چار چوبي را تعيين مي‌کنند که ديگر رسانه‌ها مطابق با آن عمل مي‌کنند. «نيويورک تايمز»، «واشنگتن پست» و چند خبرگزاري ديگر، از اين نوع رسانه‌ها مي‌باشند. اکثر مخاطبين اين روزنامه‌ها طبقه ممتاز جامعه مي‌باشند. افرادي که روزنامه نيويورک تايمز را مي‌خوانند، اغلب طبقه ثروتمند مي‌باشند که گاهي اوقات آنها را طبقه سياسي نيز مي‌نامند. بسياري از اين افراد در روندي رو به رشد، عملاً در تصميم گيري‌ها و هدايت جريان‌ها دخالت دارند و به طور عمده اين کار را در نقش مدير نهاد‌هاي مختلف تصميم گيري، به انجام مي‌رسانند. اين افراد مي‌توانند در نقش مديران سياسي، مديران بازرگاني (مانند مديران اجرايي)، مديران نظري (مانند افراد بسياري که در مدارس و دانشگاه‌ها مشغول هستند)، يا ديگر ژورناليست‌ها باشند. کساني که شيوه فکر کردن مردم را تعيين و به آنها مي‌گويند، چگونه به مسائل نگاه کنند.

رسانه نخبگان چار چوبي را تعيين مي‌کنند که ديگر رسانه‌ها بايد در قالب آن عمل کنند. (براي اثبات اين موضوع) به مدت چند سال «آسوشيتدپرس» را زير نظر گرفتم. اين خبرگزاري جرياني دائمي از خبر را توليد مي‌کند. هر روز در ساعات مياني بعد از ظهر برنامه اي تلويزيوني پخش مي‌شود که در آن اين چنين اعلام مي‌گردد :« قابل توجه سر دبيران: در شماره فردا، نيويورک تايمز مسائل ذيل را در صفحه اول خود به چاپ خواهد رساند.» منظور اين پيام اين است که، اگر شما سر دبير يک روزنامه در شهر دايتون ايالت اوهايو هستيد و منبعي براي استخراج اخبار نداريد و يا اگر نمي‌خواهيد در مورد آن فکر کنيد، اين پيام به شما مي‌گويد که اخبار فردا چيست اگر سردبير يک روزنامه محلي هستيد، نسبت به انجام اين کار اجبار بيشتري داريد، چرا که دسترسي شما به منابع ديگر بسيار محدود است. اگر از مسير تعيين شده خارج شويد و موضوعاتي را که رسانه نخبگان نمي‌پسندد توليد کنيد، به زودي نتيجه کار خود را خواهيد ديد. اتفاقي که اخيراً براي روزنامه San Jose Mercury News افتاد (که در آن گري وب مقالاتي را تحت عنوان «اتحاد تاريک»، در مورد همدستي سازمان CIA در قاچاق مواد مخدر، منتشر ساخت)، مثالي غم انگيز در اين مورد است. بنابراين راه‌هاي بسياري وجود دارد که به وسيله آنها، دست اندر کاران قدرت شما را به مسيري که از آن خارج شده ايد، باز مي‌گردانند. اگر سعي کنيد قالب‌ها را بشکنيد، مدت زيادي دوام نخواهيد آورد..

در واقع، رسانه‌هاي جمعي در پي منحرف ساختن مردم مي‌باشند. «به مردم اجازه بدهيد هر کاري که دوست دارند انجام دهند، ولي مزاحم ما نشوند (ما يعني کساني که اجراي نمايش را هدايت مي‌کنند)». به عنوان مثال، اجازه دهيد مردم سرگرم مسابقات ورزشي، رسوايي‌هاي جنسي، اشخاص معروف و مشکلات آنها و يا هر چيزي شبيه به اين موارد شوند. هيچ چيز به اين اندازه مهم نيست و البته مسائل بزرگ و مهم بر عهده مردان بزرگ است. «ما خود در اين باره مراقب هستيم».

رسانه‌هاي نخبه و يا رسانه‌هايي که خط مشي تعيين مي‌کنند، کدام رسانه‌ها مي‌باشند؟ به عنوان مثال مي‌توان از نيويورک تايمز و «سي بي اس» نام برد. خوب، پيش از هر چيز، اين رسانه‌ها شرکت‌هايي بزرگ و سود آور هستند.

به علاوه، بيشتر آنها با شرکت‌هاي بسيار بزرگ تري در ارتباط و يا کاملاً متعلق به اين شرکت‌ها مي‌باشند. شرکت‌هايي چون «جنرال الکتريک»، «وستينگ هاوس» و غيره. اين شرکت‌ها در حال صعود به قله قدرت نظام اقتصاد خصوصي، که نظامي ظالمانه مي‌باشد، هستند. شرکت‌هايي سلسله مراتبي، که يک گروه اقليت آنها را کنترل مي‌کنند. اگر کاري که ايشان انجام مي‌دهند را نمي‌پسنديد، بايد از آنها فاصله بگيريد. اين رسانه‌هاي بزرگ، بخشي از اين سيستم مستبد مي‌باشند.

جايگاه نهادي اين رسانه‌ها چگونه است؟ خوب، اين جايگاه نيز کما بيش شبيه مسائل گفته شده است. تعامل و ارتباط اين رسانه‌ها با ديگر مراکز عمده قدرت، يعني حکومت، ديگر شرکت‌ها و دانشگاه‌ها چگونه است؟ از آنجا که رسانه‌ها به عنوان نظامي نظري، عملکردي ويژه دارند، تعاملي نزديک با دانشگاه‌ها برقرار کرده اند. فرض کنيد شما خبرنگاري هستيد که در مورد مسائل جنوب شرقي آسيا يا آفريقا و يا چيزي شبيه به اينها مي‌نويسيد. شما موظفيد به اولين دانشگاه ممکن يا نهادهايي اين چنين مانند مؤسسه Brookings يا مؤسسه American Enterprise سري بزنيد و متخصصي در اين زمينه‌ها را ببينيد تا او به شما بگويد، چه بنويسيد. آنها نسخه اي ترجيحي از آن چيزي که در حال جريان است را به شما خواهند گفت. اين نهاد‌هاي خارجي براي رسانه‌ها بسيار آشنا هستند.

دانشگاه‌ها نيز نهاد‌هايي مستقل نيستند. با اينکه افراد مستقلي وجود دارند که در اين مکان‌ها پراکنده هستند، اما اين مسئله در مورد رسانه‌ها هم صدق مي‌کند. اين منابع حامي، مانند سرمايه داران خصوصي، شرکت‌هاي بزرگ صاحب امتياز، و حکومت (که عميقاً با مراکز قدرت پيوند خورده است و شما به وضوح مي‌توانيد اين امر را تشخيص دهيد)، ضرورتاً نظامي را تشکيل داده اند که دانشگاه‌ها در ميان آن قرار مي‌گيرند.

افرادي که در اين نهاد‌ها خود را با ساختار تطابق نمي‌دهند و آن را نمي‌پذيرند و دروني نمي‌سازند (چرا که شما واقعاً نمي‌توانيد در اين نهاد‌ها فعاليت کنيد مگر اين که ساختار آن را دروني ساخته و آن را باور کنيد)، احتمالاً در ادامه کار کنار گذاشته مي‌شوند و بايد کار خود را از صفر شروع کنند. ابزار‌هاي مختلفي براي تصفيه کردن افرادي که مزاحم هستند و مستقل فکر مي‌کنند، وجود دارد.

آن دسته از شما که در کالج بوده اند، مي‌دانند که نظام آموزشي اين نهاد‌ها، به شدت با ترويج همنوايي و فرمانبرداري موافق مي‌باشد. اگر شما با اين نظام هماهنگ نبوديد، يک دردسر ساز به حساب مي‌آمديد. بنابراين، اين نظام نوعي ابزار تصفيه کردن مي‌باشد که به کار افرادي که لازم مي‌بيند، پايان مي‌دهد؛ افرادي که صادقانه چارچوب اعتقادات و نگرش‌هاي سيستم جاري قدرت در جامعه را دروني نمي‌سازند. مؤسسات نخبه اي چون «هاروارد» و «پرينستون» و کالج‌هاي لوکس کوچک، براي اجتماعي کردن افراد، بسيار مؤثرند. اگر شما به مکاني مانند ‌هاروارد برويد، متوجه خواهيد شد، بسياري از کار‌هايي که در آنجا صورت مي‌گيرد، نوعي اجتماعي سازي است: به شما آموزش داده مي‌شود که هر يک از شما به عنوان اعضاي طبقه پايين دست جامعه، چگونه رفتار کنيد؛ چگونه در مورد «افکار درست»، فکر کنيد، و غيره.

مطمئنم داستان «قلعه حيوانات» را خوانده ايد. اين داستان توسط جرج اورول در اواسط دهه 1940 نوشته شده است. در اين کتاب نگاه دقيقي به دولت مستبد شوروي شده است. اين کتاب اثر بزرگي است و همه آن را دوست دارند. اخيراً معلوم شده است که وي مقدمه اي براي قلعه حيوانات نوشته بود که انتشار نيافته است. اين مقدمه دقيقاً 30 سال بعد از نوشتن کتاب، در ميان نوشته‌هاي وي پيدا شد. مقدمه کتاب قلعه حيوانات در مورد «سانسور ادبي در انگلستان» بود و چيزي که در آن ذکر شده اين بود که اين کتاب مشخصاً شوروي و ساختار مستبدانه آن را مسخره مي‌کند ولي انگلستان آزاد نيز تفاوتي با اين کشور ندارد. ما در کشور خود سازمان KGB نداريم ولي نتيجه در هر دو کشور يکسان است. افرادي که ايده‌هاي مستقل دارند يا در مورد «تفکرات غلط» مي‌انديشند، طرد خواهند شد.

اورول در اين زمينه تنها دو جمله در مورد ساختار نهادي ذکر مي‌کند. او مي‌پرسد: چرا چنين اتفاقي مي‌افتد؟ اول به اين دليل که خبرگزاري‌ها متعلق به افراد سرمايه داري هستند که مي‌خواهند فقط مسائل مشخصي به آگاهي مردم برسد. دليل دوم اين است که وقتي شما در يک نظام آموزشي نخبه قرار مي‌گيريد، يعني وقتي که به آموزشگاه‌هاي خاصي مي‌رويد (مانند آکسفورد و غيره)، در آنجا ياد مي‌گيريد که مسائل خاص و مشخصي هستند که شايسته نيست بگوييد و افکاري وجود دارند که شايسته نيست در ذهن خود نگاه داريد. اين فرايند، نقش اجتماعي سازي نهاد‌هاي نخبه مي‌باشد، اگر شما اين مسئله را نپذيريد، حذف خواهيد شد. اين دو جمله کما بيش تمام داستان را بيان مي‌کنند.

وقتي رسانه‌ها را نقد مي‌کنيد و ديگران را متوجه اين مسئله مي‌سازيد که مثلاً  آنتوني لويس يا شخص ديگري مطلبي را نوشته است که مطابق خواسته‌ها و مورد حمايت سيستم قدرت است؛ اين کار شما نويسنده‌هاي مذکور را بسيار عصباني مي‌کند. آنها کاملاً حق به جانب مي‌گويند: «هرگز کسي به من نمي‌گويد که چه چيزي بنويسم. من هر چيزي که دوست داشته باشم مي‌نويسم. تمام اين مطالب در مورد فشار و محدوديت‌ها، بي معني به نظر مي‌رسد، چرا که من هيچ گاه زير فشار نبوده ام.» اين مطلب کاملاً درست است، اما نکته اين است که نيازي به حضور فشار و محدوديت نيست چرا که قبلاً نويسنده‌ها توجيه شده اند. آنها خود از قواعد پيروي خواهند کرد. اگر آنان مي‌خواستند موضوعاتي را که نبايد، بنويسند، هرگز به اين جايگاه نمي‌رسيدند؛ جايگاهي که اکنون مي‌توانند از آنجا، مسائلي را که مي‌خواهند، مطرح کنند. اين مسئله در مورد اعضاي هيئت علمي دانشگاه‌ها و روش‌هاي ايدئولوژيک تر آنها نيز به طور گسترده اي صدق مي‌کند.

چه آشکار باشد و چه نباشد، در مسيري که اين رسانه‌ها را منحرف ساخته اند، محصولات رسانه‌ها، در واقع، بازتاب منافع نهادهاي مربوطه و سيستم قدرتي که آنها را فراگرفته است، مي‌باشند. اگر حادثه اي غير از اين محقق شود، نوعي معجزه رخ داده است.

مسئله بعدي که به آن پي مي‌بريد اين است که موضوع مورد بحث ما مسئله اي است که نزديک شدن به آن ممنوع است. اگر شما به اداره گروه آموزشي رسانه درKennedy School Government يا Stanford و يا هر جاي ديگر برويد و در آنجا به مطالعات ژورناليسم، ارتباطات، علوم سياسي و يا ... بپردازيد، احتمالاً چنين سؤالاتي پيش نيايد. به عبارت ديگر، فرض‌هايي که هر کسي، بدون اين که حتي چيزي در باره آنها بداند، ممکن است با آنها برخورد کند، به ندرت توضيح داده شده اند و مدارکي که در مورد آنها ارائه مي‌شوند، به ندرت مورد بحث قرار گرفته اند. چرا آنها بايد به تحليل‌هاي منتقدانه از کار‌هايشان اجازه انتشار دهند؟  پاسخ اين است: دليلي براي اين کارشان وجود ندارد، در حقيقت آنها اصلاً دليلي ندارند.

اين نوعي سانسور هدفمند نيست. اين فقط به اين معني است که اگر شما ارزش‌ها و دکترين‌هاي مشخصي را دروني نسازيد، هرگز به چنين جايگاهي نمي‌رسيد. اين مسئله هم «جناح چپ» و هم «جناح راست» را شامل مي‌شود. در واقع، در گفتمان جريان غالب رسانه اي، نيويورک تايمز، «چپ غالب» ناميده مي‌شود. شما هرگز به رأس قدرت نخواهيد رسيد مگر اينکه کاملاً اجتماعي و آموزش ديده باشيد و بعضي افکار خاص را نداشته باشيد؛ چرا که اگر چنين افکاري را در سر داشته باشيد، در آن جايگاه قرار نخواهيد گرفت. بنابراين پيش بيني دوم شما اين خواهد شد که، کساني را که مطابق با پيش بيني اول يافتيد، هرگز به اين گفتمان راه پيدا نخواهند کرد.

آخرين چيزي که بايد به آن توجه کرد، چارچوب دکتريني است که اين فرايند از آن ناشي مي‌شود. افرادي که در سطوح بالاي نظام اطلاعاتي، شامل رسانه‌ها، تبليغات، علوم سياسي آکادميک و ... قرار دارند، هنگامي که براي يکديگر مطلبي را مي‌نويسند (نه زماني که سخنراني فارغ التحصيلي خود را مي‌کنند)، آيا تصويري از آنچه که بايد اتفاق بيافتد را در ذهن خود دارند؟ در سخنراني فارغ التحصيلي، فقط يک سري مطالب بيهوده را سر هم مي‌کنيد. اما مهم زماني است که اين افراد براي يکديگر مطلبي مي‌نويسند.چه چيزي بين اين افراد رد و بدل مي‌شود؟

مقوله‌هاي متعددي براي بررسي کردن وجود دارد. يکي از آنها صنعت روابط عمومي است، همان طور که مي‌دانيد، آن را تجارت اصلي صنعت تبليغات نيز مي‌نامند. موضوع اين است، چه صحبت‌هايي در ميان رهبران اصلي صنعت روابط عمومي رد و بدل مي‌شود؟ دومين مسئله اي که بايد مورد بررسي قرار گيرد، چيزي است که آن را «روشنفکران عمومي» و يا «متفکرين بزرگ» مي‌نامند. افرادي که در صفحه دوم روزنامه‌ها مطالب خود را مي‌نويسند. کساني که کتاب‌هاي تحريک کننده اي در مورد ماهيت دموکراسي و اينگونه مسائل مي‌نويسند. آنها چه مي‌گويند؟ مورد سوم که بايد مورد بررسي قرار گيرد، بخش آکادميک مي‌باشد. به ويژه آن بخشي که با علوم ارتباطاتي و اطلاعاتي مرتبط است. بخشي که سال‌ها، شاخه اي از علوم سياسي  بوده است.
به اين مقوله‌ها خوب نگاه کنيد و آن چيزي که اين چهره‌هاي شاخص در مورد اينگونه مسائل مي‌نويسند را مشاهده کنيد. خط مشي اصلي (که تقريباً در حال توضيح آن هستم)، اين است که عامه مردم «بيگانگاني جاهل و مداخله گر» هستند. ما بايستي ايشان را از عرصه عمومي دور نگاه داريم، چرا که اگر آنها در امور داخل شوند، فقط دردسر ساز هستند. آنها فقط «تماشاگر» و نه «مشارکت کننده»،هستند. آنها فقط اجازه دارند هر چند وقت يک بار پاي صندوق‌هاي رأي بروند و يکي از ما افراد باهوش را انتخاب کنند. اما پس از اين کار بايد به خانه‌هاي خود بروند و به تماشاي مسابقات فوتبال و از اين قبيل برنامه‌ها بپردازند. «بيگانگان جاهل و مداخله گر» فقط بايد تماشاچي و نه مشارکت کننده باشند. مشارکت کنندگان کساني هستند که آنان را «مردان متعهد» مي‌نامند. و البته، نويسندگان هميشه در اين دسته قرار مي‌گيرند. شما هرگز اين سؤال را نمي‌پرسيد که چرا من يک «مرد متعهد» هستم و شخص ديگري، مثلاً Eugene Debs  در زندان به سر مي‌برد؟ پاسخ بسيار روشن است. زيرا شما مطيع و تحت الامر قدرت مي‌باشيد و شخص مذکور چنين وضعيتي ندارد و مستقل عمل مي‌کند.

البته شما اين سؤال را نمي‌پرسيد. افراد باهوشي حضور دارند که بايد نمايش را اجرا کنند و مابقي آنها بايد خارج از صحنه قرار گيرند. ما نيز نبايد (اين مطلب را از يک مقاله آکادميک نقل مي‌کنم) در مقابل «دگماتيست هاي دموکراتيک که مي‌گويند، خود انسان بهترين کسي است که مي‌تواند در مورد منافعش قضاوت کند»، سر فرود آوريم. زيرا انسان‌ها چنين شايستگي را ندارند. آنها بدترين کساني هستند که مي‌توانند در مورد منافعشان قضاوت کنند. بنابراين ما موظفيم براي حفظ منافع آنها،  اين کار را انجام دهيم.

در واقع اين کار بسيار شبيه لنينيسم است. ما به نفع شما انجام وظيفه مي‌کنيم و در واقع، به نفع هر کسي در حال انجام وظيفه مي‌باشيم. من گمان مي‌کنم اين مسئله، بخشي از دليل مردم است که در طول تاريخ به راحتي دست از علاقه مندي‌هاي خود نسبت به استالين برداشته و به حامياني جدي براي قدرت ايالات متحده تبديل شدند. مردم به سرعت از يک موقعيت به موقعيت ديگري تغيير موضع مي‌دهند. به نظر من، تمام اين موقعيت‌ها شبيه به يکديگر مي‌باشند. شما يک تغيير موقعيت کامل انجام نمي‌دهيد، فقط ارزيابي متفاوتي از محل وجود قدرت مي‌کنيد. يک مسئله در اينجا و مسئله ديگر در آنجا، توجه شما را به خود جلب مي‌کند. در هر صورت، شما موقعيت مشابهي را اتخاذ کرده ايد.

چگونه اين مسائل بروز مي‌يابند؟ جواب اين سؤال تاريخچه اي هيجان انگيز دارد. بخش اعظمي از اين جواب در جنگ جهاني اول نهفته است که مسئله اي بسيار پيچيده مي‌باشد. اين جنگ به طور قابل ملاحظه اي موقعيت آمريکا را در جهان تغيير داد. در قرن هجدهم، ايالات متحده غني ترين سرزمين در تمام دنيا بود و اين در حالي بود که تا اوايل قرن بيستم، کيفيت مناسب زندگي، بهداشت و اميد به زندگي، حتي در ميان طبقات بالاي جامعه انگلستان هم هنوز به دست نيامده بود و آمريکا از اين کشور پيش افتاده بود. ايالات متحده بسيار ثروتمند و مالک منابع و منافع فراوان بود و در پايان قرن نوزدهم، بزرگ ترين اقتصاد دنيا را در اختيار داشت. اما در صحنه بين المللي بازيگر نبود.

در جريان جنگ جهاني اول، مناسبات تغيير کرد. اين مناسبات در جريان جنگ جهاني دوم به طور شگفت انگيزي، تغييرات بيشتري را متحمل شدند. بعد از جنگ جهاني دوم آمريکا تسلطي نسبي بر دنيا پيدا کرد. در حالي که پس از جنگ جهاني دوم، تنها يک تغيير ايجاد شد. ايالات متحده از يک بدهکار به يک طلبکار تغيير موقعيت داد. آمريکا مانند بريتانيا در عرصه بين الملل يک بازيگر بزرگ نبود، اما براي اولين بار به قدرتي قابل توجه در دنيا تبديل شد. اين فقط يکي از تغييرات بود، تغييرات ديگري نيز رخ داد.

براي اولين بار در جريان جنگ جهاني اول، نهاد‌هاي تبليغاتي و بسيار تخصصي شکل گرفتند. بريتانيا وزارت اطلاعاتي را رهبري مي‌کرد که نياز مبرمي به آن داشت؛ چرا که بايد آمريکا و ديگر کشور‌هايي را که در موقعيت بدي قرار داشتند، وارد جنگ مي‌کرد. وظيفه اصلي اين وزارت، ارسال تبليغات بود، که شامل دروغ‌هاي فراواني در مورد «Hun»‌ها و ديگر موارد اين چنيني بود. آنها روشنفکران آمريکايي را مورد هدف تبليغات خود قرار داده بودند. آنها پنداشتي مستدل داشتند که اين افراد ساده لوح ترين و محتمل ترين افرادي هستند که اين تبليغات را باور مي‌کنند. همچنين آنها مطمئن بودند که اين افراد تبليغات آنها را در سيستم خود منتشر مي‌سازند. بنابر اين، تبليغات بيشتر متوجه روشنفکران آمريکايي بوده است، که به خوبي هم کار مي‌کرد. اسناد وزارت اطلاعات بريتانيا (که بخش گسترده اي از آن منتشر شده است) هدف آنها را نشان مي‌دهد. آنها مي‌خواستند افکار تمام مردم دنيا  و خصوصاً مردم ايالات متحده را کنترل کنند  که اين فقط هدف کوچک آنها بود. آنها در مورد افکار مردم هند زياد نگران نبودند. اما اين وزارت خانه در مورد اغفال کردن روشنفکران ايالات متحده جدي و در نتيجه بسيار موفق بود و به اين کار خود افتخار مي‌کرد. البته اين تلاش‌ها زندگي آنها را نجات داد، چرا که در غير اين صورت، ممکن بود در جنگ جهاني اول شکست بخورند.

در ايالات متحده هم نقطه مقابلي وجود داشت. وودرد ويلسون با ارائه خط مشي ضد جنگ خود، در سال 1916 در انتخابات پيروز شد. ايالات متحده کشوري بسيار صلح طلب بود، و هميشه چنين بوده است. مردم هرگز نمي‌خواهند در جنگ‌هاي خارجي شرکت کنند. مردم آمريکا با شرکت در جنگ جهاني اول نيز بسيار مخالف بودند و در واقع ويلسون چون موقعيت ضد جنگ را انتخاب کرد، انتخاب شد. شعار او اين بود: «صلح بدون پيروزي». اما وي تصميم گرفت به جنگ برود. بنابراين سؤالي که مطرح مي‌شود اين است: چگونه شما توانستيد مردمي صلح طلب را تبديل به ديوانگاني ضد آلماني کنيد که تصميم گرفتند به جنگ آلمان‌ها بروند و آنها را به قتل برسانند؟ اين کار نياز به تبليغات دارد. بنابراين آنها اولين و در واقع تنها آژانس اصلي تبليغات دولتي در تاريخ ايالات متحده را بنا نهادند. اين نهاد «کميته اطلاعات عمومي» نام داشت. (نامي که جرج اورول نيز به خوبي از آن استفاده کرده است) همچنين «کميته کريل» نام ديگر اين نهاد مي‌باشد. فردي که اين کميته را راه اندازي کرد کريل نام داشت. وظيفه اين کميته اين بود که با تبليغات خود مردم را به وطن پرستاني هيجان زده تبديل کند. عمل اين کميته به طور شگفت انگيزي مؤثر واقع شد؛ به طوري که چند ماه بعد، ايالات متحده قادر بود به جنگ برود.

بسياري از مردم تحت تأثير قرار گرفتند. يکي از افرادي که تحت تأثير قرار گرفت هيتلر بود و اين مسئله نتايجي را براي آينده بار آورد. وي با کمي تأمل نتيجه گرفت که آلمان به دليل شکست در جنگ تبليغاتي، در جنگ جهاني اول شکست خورد. آلمان‌ها توانايي مقابله با تبليغات بريتانيا و آمريکا را نداشتند، تبليغاتي که آنها را کاملا ً پايمال کرده بود. وي عهد کرد، در نوبت بعدي آلمان‌ها سيستم تبليغاتي خود را داشته باشند و اين کار را در جنگ جهاني دوم عملي ساختند. چيزي که براي ما مهم است، اين است که جامعه تجاري ايالات متحده نيز بسيار متأثر از اين تبليغات شد. در آن زمان آنها يک مشکل داشتند. کشور به طور رسمي در حال دموکراتيک تر شدن بود. بخش بيشتري از مردم قادر به رأي دادن بودند. کشور روز به روز غني تر مي‌شد و مهاجرت‌هاي تازه اي در حال رخ دادن بود و ... . خوب شما چه مي‌کنيد؟ انجام امور براي «انجمن خصوصي» روز به روز سخت تر مي‌شد.

بنابراين واضح است که شما مجبوريد افکار مردم را کنترل کنيد. همواره متخصصين روابط عمومي وجود داشته اند ولي هرگز صنعت روابط عمومي وجود نداشت. به عنوان مثال، شخصي استخدام مي‌شد تا تصوير راکفلر را زيباتر جلوه دهد. اما صنعت عظيم روابط عمومي که ابداعي آمريکايي و صنعتي غول پيکر بود، پس از جنگ جهاني اول به وجود آمد. چهره‌هاي پيشگام اين صنعت، اعضاي کيته کريل بودند. در واقع، فرد اصلي در اين صنعت، يعني ادوارد برنيز، دقيقاً از کميته کريل برخاسته است. پس از چند سال نيز کتاب وي با عنوان «تبليغات» منتشر شد. اين کتاب به نوعي دستور العمل براي صنعت رو به رشد روابط عمومي تبديل و باعث شد وي به عنوان چهره اي برجسته شناخته شود. در آن روز‌ها واژه «تبليغات» معني منفي اي نداشت. در جريان جنگ جهاني دوم بود که اين واژه معناي بدي پيدا کرد. چرا که با آلمان‌ها و ديگر امور ناخوشايند در ارتباط بود. در حال حاضر هم اين واژه به معناي اطلاعات و مانند آن است.

ادوارد برنيز در اواخر دهه 1920 کتاب تبليغات را نوشت. وي در اين کتاب اموري را که در جريان جنگ جهاني اول آموخته است، شرح مي‌دهد. او مي‌گويد، سيستم جنگ جهاني اول به همراه کميته مذکور، که خود عضو آن بود، نشان داد که «مي توان ذهن مردم را به شکل بسيار دقيقي به نظم در آورد، بسيار دقيق تر از آن که ارتش مي‌تواند افراد را منظم و مرتب سازد.» وي مي‌گويد: اين تکنيک‌هاي جديد مربوط به مرتب ساختن اذهان، بايستي توسط «اقليت باهوش» به کار گرفته شود تا از قرار گرفتن افراد معمولي در مسير صحيح، مطمئن شوند. ما نيز مي‌توانيم اين کار را انجام دهيم، چرا که اين تکنيک‌هاي جديد را در اختيار داريم.

اين دستور العملي مهم در صنعت روابط عمومي بود. برنيز يک معلم مذهبي بود. وي ليبرالي قابل اطمينان براي روزولت و کندي بود. وي همچنين تلاش روابط عمومي در کودتاي گواتمالا را رهبري کرد. اين کودتا که مورد حمايت ايالات متحده بود، براي سرنگون کردن حکومت دموکرات در اين کشور انجام شد.

کودتاي بزرگ برنيز، ترويج استعمال سيگار در ميان زنان بود. کودتايي که وي را در اواخر دهه 1920 واقعاً مشهور ساخت. در آن روز‌ها زنان سيگار نمي‌کشيدند و او موفق شد رقابتي بزرگ را براي Chesterfield به راه بيندازد. شما همه تکنيک‌هايي را که وي به کار گرفت، مي‌شناسيد. استفاده از بازيگران معروف، زناني که با بيرون دادن دود سيگار از دهانشان، يک زن آزاد، ليبرال و مترقي را به تصوير مي‌کشيدند. وي براي اين کار خود جايزه بسيار بزرگي را دريافت کرد. بنابراين به چهره اي سر شناس در اين صنعت و کتاب او به دستور العملي مهم در اين زمينه تبديل شد.

والتر ليپمن، عضو ديگرِ کميته کريل بود. کسي که براي تقريباً نيم قرن، برجسته ترين چهره ژورناليسم آمريکا بود (منظورم ژورناليسم و تفکرات جدي آمريکايي است). وي همچنين نويسنده «مقالات پيشرو در مورد دموکراسي» مي‌باشد، که با توجه به پيشرفت‌هاي دهه 1920 نوشته شده اند. او نيز درس‌هايي را که از تبليغات گرفته بود، به کار مي‌بست. وي مي‌گويد: هنر جديدي در دموکراسي وجود دارد که آن را «توليد رضايت» مي‌نامند. اين عبارت از آنِ اوست. من و ادوارد هرمن اين عبارت را براي کتابمان قرض گرفتيم، ولي در اصل اين عبارت از آن ليپمن مي‌باشد. بنابراين نظر وي چنين است: هنر جديدي در اعمال دموکراسي وجود دارد و آن «توليد رضايت» است. با استفاده از توليد رضايت مي‌توانيد بر اين حقيقت که بسياري از مردم حق رأي دارند، غلبه کنيد. ما مي‌توانيم اين امر را بي ربط جلوه دهيم. چرا که مي‌توانيم رضايت را توليد کنيم و مطمئن شويم که انتخاب‌ها و نگرش‌هاي آنها بر اساس آن چيزي که ما به آنها مي‌گوييم، شکل خواهد گرفت؛ حتي اگر آنها راهي رسمي و قانوني را براي شرکت خود در انتخابات داشته باشند. بنابر اين ما به دموکراسي واقعي دست يافته ايم. اين روند به خوبي کار مي‌کند و اين نتيجه به کار بستن درس‌هايي است که از آژانس تبليغاتي نشأت مي‌گيرد.

حزب‌هاي سياسي نيز با الهام گيري از تجربيات جنگ جهاني اول، درس‌هايي از اين جريان گرفتند؛ به خصوص حزب محافظه کار در انگلستان. اسناد مربوط به آن زمان که اخيراً انتشار يافته است، نشان مي‌دهد که آنها نيز به دستاورد‌هاي وزارت اطلاعات بريتانيا پي بردند. آنها فهميدند که کشور روز به روز دموکراتيزه تر مي‌شود و اين به تحقق «انجمن خصوصي مردان» نمي‌انجامد. نتيجه اين شد که مجبور شدند، علوم سياسي را به جنگ سياسي تبديل کنند و مکانيسم‌هاي تبليغاتي را که به طور مشخص در طول جنگ جهاني اول براي کنترل افکار مردم استفاده مي‌شد در اين زمينه نيز به کار ببندند.
منبع: www. Ir. Mondediplo. Com ، نوام چامسکي، مجله سياحت غرب شماره 56  از سایت موسسه موعود
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 5:27  توسط گروه مطالعاتی  | 

هدایت فیلم اعلام کرد «اخراجی‏های2» در روز دوشنبه با فروشی معادل ۱۰۳ میلیون رکوردی بی‏سابقه در تاریخ سینمای ایران به جا گذاشت که این رکورد قبلا در اختیار «اخراجی‏های1» با فروشی معادل ۷۰ میلیون تومان بوده است. به گزارش شبکه ایران اکران نوروزی سینماها در حالی با نمایش 5 فیلم «وقتی همه خوابیم»، «درباره الی...»، «بیست»، «سوپراستار» و «اخراجی‌ها» آغاز شد، که به نظر می رسد «اخراجی های2» با بیشترین اقبال مردمی مواجه شده است.

فیلم‌های «بیست» به کارگردانی عبدالرضا کاهانی در گروه سینمایی عصر جدید، «وقتی همه خوابیم» به کارگردانی بهرام بیضایی در گروه سینمایی قدس و «درباره الی...» به کارگردانی اصغر فرهادی در گروه سینمایی آفریقا توسط فیلمیران و «اخراجی‌ها2» به کارگردانی مسعود ده‌نمکی در گروه سینمایی استقلال و «سوپراستار» به کارگردانی تهمینه میلانی در گروه‌ سینمایی استقلال توسط هدایت فیلم در تعطیلات عید نوروز اکران شده‏اند. به این ترتیب سینمای ایران در انتظار فصلی رویایی است تا همچون دو سال گذشته بتواند فیلم‌هایی از اکران نوروزی را به باشگاه میلیاردی‌های سینمای ایران معرفی کند.چرا که سینمای ایران از سال 86 توانست در اکران نوروز و با سیاست جدیدی که در اکران فیلم‌ها در پیش گرفت، باشگاه میلیاردی‌های خود را تقویت کند. در این سال «اخراجی‌ها» توانست بیش از یک میلیارد تومان فروش کند و در سال 87 نیز «دایره زنگی» در رقابت با سایر فیلم‌های نوروزی به این موفقیت دست یافت. اما اکران امسال شاید متفاوت‌ترین اکران سینمای ایران در چند سال اخیر باشد که به نوعی برای هر پنج فیلم موفقیتی قابل‏ملاحظه پیش‌بینی می‌شود، چرا که «وقتی همه خوابیم»، «درباره الی...»، «بیست»، « سوپراستار» و «اخراجی‌ها2» تمامی ویژگی‌های لازم را برای موفقیت در اکران برخوردارند.

گیشه‏ی «روزانه یکصد میلیون تومان» رکورد تاریخ سینمای ایران را شکست

هر چند در این میان به نظر می رسد بخت «اخراجی های2» بیش از همه باشد. چه اینکه عنوان پرفروش‏ترین فیلم تاریخ سینمای ایران همچنان در اختیار «اخراجی های1» می‏باشد.بر اساس اعلام نویسنده و کارگردان «اخراجی های2» این فیلم توانسته است یک رکورد بی سابقه برای فروش در روز اول به جا بگذارد.مسعود ده‌نمکی، در وبلاگ شخصی‌اش از استقبال بی‌نظیر مردم، در اولین روز اکران این فیلم خبر داد:«روز اول فروردین ۸۸ با استقبال پنجاه هزار نفر از تهرانی ها از اخراجی های ۲ و گیشه ای معادل یکصد میلیون و لوپ شدن سینما استقلال و سینما صحرا تا ۴ صبح رکوردی بیسابقه در تاریخ سینمای ایران رقم خورد.وی ادامه داد: «مهمتر از این ارقام حسی است که مردم در سینماها داشتند. هم‌سرایی سرودی ملی در سینما و تعلق خاطر مشترک آنها در هجو دشمن و وحدت ملی شیرین ترین لحظه ای بود که تا کنون در سینما بوجود آمده. این افتخار مرهون زحمات همه اهالی سینما و لطف الهی است... .»

فیلم جنجالی «اخراجی‌ها2 » در زمان جشنواره فیلم فجر نیز با استقبال عجیب و غریب مخاطبان مواجه شد و این استقبال بعد از جشنواره و در جریان برگزاری هفته‌های فیلم ارگان‌های مختلف نیز ادامه پیدا کرده است و شاید همین موضوع دلیلی باشد برای این که کارشناسان از آغاز، این فیلم را به عنوان فیلم میلیاردی سال قرار داده‌باشند. همچنین هدایت فیلم اعلام کرد «اخراجی‏های2» در روز دوشنبه با فروشی معادل ۱۰۳ میلیون رکوردی بی‏سابقه در تاریخ سینمای ایران به جا گذاشت که این رکورد قبلا در اختیار «اخراجی‏های1» با فروشی معادل ۷۰ میلیون تومان بوده است.

این در حالی است که سینما ایران و آفریقا که قانونا می بایست در اختیار گروه سینمایی اخراجی‏ها باشند از چرخه نمایش حذف شده‏اند. اما گفته می‏شود سینما آفریقا به صورت چرخشی در اختیار فیلم‏های نوروزی قرار خواهد گرفت.اما با نگاهی به سایر فیلم‌های اکران نوروزی بیش از هر چیز تنوع فیلم‌ها جلب نظر می‌کند و همین موضوع به طور حتم اشتیاق قشرهای مختلف مخاطبان سینمای ایران را افزایش خواهد داد.

فیلم دیگر اکران نوروزی، «بیست» به کارگردانی عبدالرضا کاهانی، یکی از سه فیلم برتر جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر از نگاه منتقدان و روزنامه‌نگاران سینمایی است. مهم‌ترین ویژگی‌ این فیلم دیدن چهره‌های متفاوت و بازی‌های فوق‌العاده زیبا از بازیگرانی است که سال‌ها عادت کرده بودیم آن‌ها را در قالب‌های تکراری ببینیم. دیگر فیلم اکران نوروزی فیلم «درباره الی... " است که نام «اصغر فرهادی» بهترین کارگردان جشنواره بیست و هفتم فجر و جشنواره پنجاه و نهم برلین را به عنوان سازنده خود یدک می‌کشد. «تهمینه میلانی» پس از «آتش بس» یک بار دیگر یک برگ برنده از خود رو کرده است، فیلمی که از همه عوامل لازم برای ورود به باشگاه میلیاردی‌ها برخوردار است و شاید در رقابت با سه فیلم دیگر خیلی سریع به این مهم برسد. «بهرام بیضایی» پس از هشت سال دوباره با «وقتی همه خوابیم » به سینما بازگشته است. بیضایی با «وقتی همه خوابیم» توانست سیمرغ بلورین تماشاگران بخش بین‌الملل جشنواره فیلم فجر را به خود اختصاص دهد. منبع:www.rajanews.com/detail.asp?id=26055

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 1:33  توسط گروه مطالعاتی  | 

توصيف عکاس شهير آمريکايي از "راهيان نور"

يک عکاس هنرمند آمريکايي با اذعان به بزرگي حرکت کاروان راهيان نور گفت: ايراني ها همچنان ياد شهداي خود را گرامي مي دارندو آن را زنده نگاه داشته و به ديدن اماکن جنگي خود مي روند.به گزارش ستاد خبري و اطلاع رساني قرارگاه حفظ ابنيه و آثار سرزميني دفاع مقدس استان خوزستان‌، مارک ادوارد هريس عکاس آمريکايي که اخيرا به مناطق مختلف کشور ما سفر کرده است در گفتگو با رسانه هاي آمريکا با اذعان به اين نکته که ملت ايران، ملتي بزرگ و با فرهنگ است از حضور کاروان هاي راهيان نور با عنوان مسئله اي بسيار اعجاب انگيز نام برد.

وي گفت: در حالي که در برخي از مناطق مرزي جنوب ايران همچنان آثار جنگ مشاهده مي شود، کاروان هاي بزرگي را مي بينم که مشتاقانه وباهمان ذهنيت هاي رزمندگان ايراني به زيارت قتلگاه شهداي خود مي روند.هريس افزود: موضوع بسيار جالب توجه اين است که مردم از همه جاي ايران به زيارت اين مناطق مي آيند، مثل اينکه تمام وقايع اين جنگ هنوز در ذهن اين مردم با همان قدرت زمان جنگ باقي مانده است. براي ايرانيان دفاع از کشورشان يک مسئله خيلي واقعي و هميشه يکي از مهم ترين عوامل تفکر سياسي آنان به شمار مي رود.

هريس که به جنوب ايران به صورت گسترده سفرکرده است، با چاپ کتاب نگاهي به درون ايران، به موضوع کاروان هاي راهيان نور و حماسه دفاع مقدس پرداخته است و با انتشار تعدادي از تصاوير مناطق جنگي از جمله شلمچه، خرمشهر و اروند توجه خود را بيش از پيش به اين موضوع نشان داده است.

وي به حجاب، نماز، اماکن مذهبي وزندگي ديني مردم ايران نيز توجه داشته است و تمام اين عوامل را ريشه در فرهنگي عميق و بزرگ مي داند که به غلط توسط حاکمان آمريکا و غرب در کشورهاي اروپايي وآمريکا وارونه جلوه داده مي شود. هريس با چاپ تعدادي از تصاوير جنايات صدام دراستان خوزستان،‌ بعثيون عراق را عامل اصلي جنگ سال 1980 ميلادي برشمرد که با پشتيباني آمريکا و ساير کشورهاي هم پيمان و ساير قدرت ها، جنايات ضدبشري گسترده اي در ايران به راه انداخت و امروز مردم ايران به ياد آن روزهاي بزرگ تاريخي که ماشين جنگي صدام را متوقف کردند در قالب کاروان هاي راهيان نور با عظمت از شهداي خود ياد مي کنند. وي درکتاب مصور خود با بيان منصفانه امر، واقعيات جمهوري اسلامي ايران را بيان و تصوير بسيار مثبت از کشورمان ارايه مي کند.

اين عکاس مشهور آمريکايي در ادامه توضيحات خودبيان مي کند: بعداز اينکه بوش، ايران را محور شرارت توصيف کرد، به ايران سفر کردم تا خود حقايق را پيگيري کنم و در اينجا بود که مشاهده کردم آنچه درخصوص ايران مي گويند با واقعيات منطبق نيست. امروز مردم ايران به استقلال کشور خود افتخار مي کنند. وي ايران را سرشار از زيبايي ها مي داند که تنوع هاي مختلفي درآن چشم نوازي مي کند. هريس همچنين معماري ايران را با عظمت و شکوهمند توصيف مي کند و به کشورمان با ديد کشوري مهم درصحنه جهان مي نگرد. مجموعه هاي مصور حماسه مقاومت و فتح خرمشهر و زن و حماسه دفاع مقدس، ‌کتاب کاريکاتور اشغال که جنايات آمريکا و اسرائيل را درجهان به ويژه عراق، افغانستان، لبنان و فلسطين به تصوير مي کشد و مجموعه تمبرهاي شهداي خرمشهر از جمله تمبر سردار 13 ساله خرمشهر شهيد بهنام محمدي به اين عکاس آمريکايي اهدا گرديده است. منبع: http://www.rajanews.com/detail.asp?id=26078

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 1:28  توسط گروه مطالعاتی  | 

مسعود ده‌نمکی با اشاره به فروش نیم میلیارد تومانی فیلم سینمایی "اخراجی‌ها 2" در چهار روز نمایش، این فیلم را پدیده اکران سال 88 دانست.کارگردان "اخراجی‌ها 2" درباره استقبال از این فیلم به مهر گفت: اکران عمومی فیلم به شکل رسمی از اول فروردین آغاز شد. با توجه به تاخیر در اعلام فیلم‌های نوروزی فرصت و زمان کافی برای شروع تبلیغات را از دست دادیم. حتی کپی‌های فیلم هم آماده نبود. اکران فیلم در تهران در 28 سینما شروع شد و از سوم فروردین فیلم در 56 شهر همزمان روی پرده رفت.وی افزود: با توجه به فروش قابل توجه "اخراجی‌ها" انتظار استقبال از این فیلم را داشتم. اما گمان نمی‌کردم با توجه به ضعفی که در بخش تبلیغات داریم فیلم در روزهای اول نمایش با اقبال روبرو شود. استقبال مردم آنقدر بود که در سینما اریکه ایرانیان و استقلال سانس‌ اضافی برای نمایش گذاشتند و حتی فیلم ساعت سه بامداد روی پرده رفت. در شهرستان‌ها هم استقبال از فیلم به همین میزان است.

این کارگردان ادامه داد: خوشبختانه واکنش مخاطبان به این فیلم و پیام آن مثبت بوده است. در اغلب سینماها، پس از پایان فیلم تماشاگران با خواندن سرود ملی با شخصیت‌های فیلم همراه ودر حس میهن‌پرستی و فضای ملی فیلم شریک می‌شوند. زمان نمایش فیلم "اخراجی‌ها" با توجه به فرصت تبلیغاتی مناسب بالاترین رقم فروش فیلم در یک روز 60 میلیون تومان بود. در حالی که "اخراجی‌ها2" روز گذشته 110 میلیون تومان فروش داشته است.این نشان می‌دهد که مردم با فیلم ارتباط برقرار کرده‌اند. ده‌نمکی گفت: فروش نیم میلیاردی این فیلم در چهار روز گذشته نشان می‌دهد فیلم قابلیت تبدیل شدن به یک پدیده رکوردشکن را دارد و اگر ماجراهایی را که برای "اخراجی‌ها" به وجود آمد برای این فیلم اتفاق نیفتد، می‌توان امیدوار بود فیلم فصلی تازه در سینمای ایران باشد. فروش "اخراجی‌ها 2" به نوعی رونق سینمای ایران کمک می‌کند و باید از استقبال از فیلمی از دل این سینما خوشحال باشیم. وی درباره ادامه این استقبال گفت: گمان می‌کردم فروش فیلم پس از هفته دوم نمایش و از طریق تبلیغات دهان به دهان بیشتر شود، اما فیلم از همان ابتدا با استقبال مواجه شد و این امیدوارکننده است. اما نمی‌دانم این روند تا چه زمانی ادامه پیدا می‌کند. اگر این استقبال تا پایان تعطیلات ادامه پیدا کند می‌توان با قطعیت گفت که رکورد "اخراجی‌ها" شکسته می‌شود.

مسعود ده‌نمکی با اشاره به برنامه‌ ریزی برای تبلیغات فیلم گفت: بخش اداری سازمان صداو سیما در تعطیلات چندان فعال نیست و تعداد محدودی تیزر آماده، تایید و پخش شد. با پایان تعطیلات تیزرهای تازه‌ای روی آنتن می‌رود و تبلیغات میدانی فیلم بیشتر می‌شود. ده‌نمکی درباره ساخت فیلم پشت صحنه "اخراجی‌ها2" گفت: این روزها مشغول تدوین این فیلم هستم که اواسط فروردین به بازار می‌آید. این فیلم 120 دقیقه‌ای روند تولید "اخراجی‌ها2" را به تصویر می‌کشد.

این کارگردان با اشاره به ساخت سومین قسمت از این سه گانه گفت: به زودی نگارش فیلمنامه "اخراجی‌ها 3" را شروع می‌کنم، اما اگر شرایط برای ساخت این فیلم مهیا نشود. فیلمنامه "رسوایی" که مضمونی اجتماعی دارد، مقابل دوربین می‌برم. "اخراجی‌ها2" به کارگردانی مسعود ده‌نمکی با بازی امین حیایی، محمدرضا شریفی‌نیا، جواد رضویان، نگار فروزنده، مهراوه شریفی‌نیا، حسام نواب صفوی و... از اول فروردین اکران عمومی شده است. منبع:رجانيوز

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 1:23  توسط گروه مطالعاتی  | 

به گزارش خبرگزاري فارس اگرچه هاليوود خيلي زود توانست پله‌هاي شهرت را در سطح جهان يكي پس از ديگري طي كند، ولي ارزش‌هاي اخلاقي و معنوي روز بروز در اين عرصه كم‌رنگ و كم‌رنگ‌تر شد، تا جاييكه كه خود آمريكايي‌ها و حتي هاليوودي‌ها بارها به اين مسئله اذعان داشته‌اند.
هنرمندان هاليوود در كتاب‌ها و حتي فيلم‌هاي خود به اين مسئله اعتراف كرده‌اند تا آنجا كه «هنري فورد»، بنيان گذار كارخانه خوردو سازي «فورد»، هشتاد سال پيش از اين، يعني در حاليكه تنها قريب به دو دهه از تاسيس هاليوود گذشته بود، در روزنامه «ديربون اينديپندنت»، از جريان سازماندهي شده و نظام‌مندي سخن گفت كه تدريجاً با ترويج ليبراليسم اخلاقي و تساهل اعتقادي، جامعه آن روز آمريكا را به سمت فساد و تباهي سوق مي‌داد.
البته «هنري فورد» معتقد بود كه اين جريان كه در راس آن يهوديان هستند، تنها به اقتصاد محدود نشده و ساحت فرهنگ و هنر و رسانه‌هاي جمعي را نيز در بر مي‌گيرد. «فورد»، سينماي آمريكا (هاليوود) را ماهيتاً يهودي مي‌دانست و آن را مهم‌ترين و مؤثرترين ابزار تبليغي يهوديان بر مي‌شمرد. او بر اين باور بود كه يهوديان از طريق سينما سعي در تخريب و انهدام ارزش‌هاي اخلاقي و مباني اعتقادي جامعه آن روز آمريكا دارند. او بارها متذكر شده بود كه اين نه يك انحطاط طلبي، بلكه يك توطئه حساب شده و ويرانگر است كه جامعه آمريكا را احاطه كرده است.
«فورد» در كتاب معروف خود تحت عنوان «زندگي و كار من» نيز مي‌نويسد: در اين كشور جريان‌هاي مشخص و صاحب نفوذي مشاهده مي‌شوند كه به نحو محسوس در ادبيات، سرگرمي‌ها و رفتار اجتماعي، كاستي و فساد به بار مي‌آورند. تجارت از سلامت ذاتي خويش دور مانده و كوچك شمردن معيارها و اصول اخلاقي به نحو فراگير در همه جا احساس مي‌شود.
«كنث انگر»، نويسنده و كارگردان آوانگارد سينماي آمريكا، نيز در كتابي تحت عنوان «بابيلون هاليوود»، پرده از زندگي تاسف‌بار بسياري از مشاهير هاليوود برداشته است. او در اين كتاب به فساد اخلاقي هاليوودي‌ها، رواج بي‌حد و حصر اعتياد و قاچاق مواد مخدر و وقوع قتل و جنايت و اقدام به خودكشي برخي از چهره‌هاي مطرح اين صنعت سينمايي اشاره مي‌نمايد و كم‌رنگ شدن ارزش‌هاي اخلاقي در هاليوود را عامل تمامي اين بدبختي‌ها مي‌داند. اگرچه برخي از ادعاهاي او در اين كتاب مورد ترديد واقع شد، ولي كتاب او طي سال‌هاي بعد نيز با تيراژ بالا چندين بار تجديد چاپ شد.
در فيلمي‌هاي چون «كوكب سياه»، «8 ميلي‌متري»،«جاده مالهالند»، «فساد اخلاقي: هاليوود» ساخته «ماركوس اونس» و چندين فيلم ديگر نيز به گوشه‌هايي از فساد در هاليوود اشاره شده است. اين مسئله تا بدانجا پيش رفته است كه اهالي سينماي هاليوود و همچنين رسانه‌هاي آمريكايي نيز بارها به اين مسئله اعتراف كرده‌اند.
«گوئينت پالترو»،بازيگر هاليوودي، ضمن اشاره به كم‌رنگ‌ شدن ارزش‌ها در هاليوود، به اين مسئله اعتراف مي‌كند كه زنان در هاليوود تنها ابزاري تجاري براي هرچه بيشتر به قدرت رسيدن روساي اين صنعت سينمايي هستند.
شبكه سي‌بي‌اس آمريكا نيز در يكي از برنامه‌هاي سال گذشته خود، شكست‌هاي مكرر گيشه هاليوود را ناشي از ابتذال جنسي رايج در اين صنعت سينمايي دانسته و از وجود ابتذال جنسي فراوان در هاليوود و فرهنگ اين كشور ابراز تاسف كرد.

از جمله شخصيت‌هاي مشهور به فساد اخلاقي در هاليوود كه «كنث انگر» در كتاب خود نام آنها را آورده است مي‌توان به «كارول لنديس»، «مرلين مونرو»، «جوآنتينا هانسن»، «باربارا لامار»، «ماري نولان»، «توماس فلين»، «ايرول لسلي»، «رامون ناوارو»،«مرلين مونرو» و «اليزابت شورت» اشاره كرد.
«كارول لنديس» يكم ژانويه سال 1919 در آمريكا متولد شد، دوران كودكي او با فقر و تجاوزات جنسي متعدد همراه بود، او در سن 15 سالگي ازدواج كرد كه تنها پس از چند ماه به دليل رابطه با فردي جديد، از همسر خود طلاق گرفت، ولي ازدواج بعدي او نيز تنها چند سال به طول انجاميد.
«لنديس» در 15 سالگي مدرسه را رها كرد و به خاطر زيبايي خدادي كه داشت در چند شوي تلويزيوني مشغول به كار شد و همزمان در يك كلوب شبانه به عنوان خواننده كار مي‌كرد تا آنكه سرانجام در سال 1937 توسط «ويليام اي ولمن»، كارگردان هاليوودي براي بازي در فيلم «يك ستاره متولد مي‌شود»، بازي كرد، او در اين فيلم در نقش «جانت گينور» دختر جواني بازي مي‌كند كه با آرزوي بازيگري به هاليوود سفر مي‌‌نمايد. همزمان با به شهرت رسيدن «لنديس» شايعاتي درباره فساد اخلافي او بر سر زبان‌ها مي‌افتد كه باعث مي‌شود تا او از آن زمان به بعد موهايش را بلوند كند و نام خود را از «فرانسيس ليليان ماري» به «كارول لنديس» تغيير دهد.
«لنديس» در دهه 40 همچنان در چند فيلم سينمايي درخشيد، البته درخشش او در عرصه سينما همزمان بود با روابط غيراخلاقي او با «داريل فرانيس زانوك»، نويسنده، كارگردان و تهيه‌كننده برنده اسكار هاليوود، زوانوك در سيستم استوديويي هاليوود در آن برهه از زمان نقش مهمي داشت.
زمانيكه «لنديس» به رابطه خود با «زانوك» خاتمه داد، دردسرهاي شغلي او نيز شروع شد و درخشش وي در عرصه سينما به اتمام رسيد و از آن پس او تنها در فيلم‌هاي درجه 2 و3 ديده شده، پس از آن او طي مدت زمان كوتاهي چند ازدواج ناموفق ديگر هم داشت، زندگي او چنان با افسردگي و شكست‌هاي پياپي همراه شده بود كه او در سال‌هاي 1944 و 1946 دوبار اقدام به خودكشي كرد، سرانجام در سال 1948 جسد وي در حاليكه باردار بود در خانه‌اش يافت شد، كه بعدها گفته شد كه مرگ او خودكشي نبوده و به ادعاي مادر و خواهرش، «كري هريسون» بازيگر مشهور هاليوود كه در آنزمان با لنديس رابطه داشته، او را به قتل رسانده ولي هيچگاه اتهام او ثابت نشد.
«لوپه ولز»، بازيگر مكزيكي الاصل هاليوود 13 دسامبر سال 1908 در مكزيك متولد شد، او اولين بار در سن 19 سالگي با بازي در فيلم «گائوچو» ساخته «داگلاس فيربانكز»، وارد عرصه سينما شد، پدر ولز يك نظامي بود و به شدت با ورود او به هاليوود مخالف بود، به همين دليل او همواره از براي بازي در فيلم‌هايش، نام خانوادگي مادرش استفاده مي‌كرد.
يك سال بعد وي از سوي موسسه «ومپاس بيبي استار» (WAMPAS BABAY STAR) به عنوان يكي از 13 بازيگر زن جوان برگزيده سال انتخاب شد. اين كمپاني بازيگران جوان و زيبا را هرساله مورد تقدير قرار مي‌داد كه يكي از علل پيشرفت بازيگران در آينده به شمار مي‌آمد.اين كمپاني در سال 1934 به دليل انتقادهاي فراواني كه بدان مي‌شد منحل شد.
«ولز»، از آن پس به سرعت پله‌هاي شهرت را پيمود، ولي علي‌رغم زندگي حرفه‌اي موفقي كه داشت، در زندگي شخصي‌اش چندان موفق نبود، آنچنان كه تنها طي مدت زماني كوتاه چندين ازدواج ناموفق داشت. او در سن 36 سالگي در اواسط دهه 40 با بازيگري جوان به نام «هارالد مارش» رابطه غيراخلاقي برقرار كرد ولي كمي بعد او كه تمايلات مذهبي كاتوليكي داشت، شرمگين از روابط غيراخلاقي خود و فرزند نامشروعش، دست به خودكشي زد و اين نامه را از خود به جا گذاشت: خطاب به هارالد، خداوند من و تو را ببخشد ولي من ترجيح مي‌دهم كه پيش از آنكه فرزندم را با شرمندگي به دنيا آورم و يا به زندگي او پايان دهم، خودم را بكشم.
«مرلين مونرو»، يكم ژوئن سال 1926 با نام «نورما جين مورتنسون»، در لس‌آنجلس بدنيا آمد، پدرش پيش از تولد او خانواده را ترك كرده بود و مادرش در پي شكست در رابطه‌اي غيراخلاقي به دليل مشكلات روحي راهي تيمارستان شد و «نورما جين» از همان زمان به پرورشگاه سپرده شد.
«مونرو» در سن 16 سالگي براي رهايي از زندگي در پرورشگاه، مجبور مي‌شود تا با كارگر يك كارخانه ازدواج كند ولي تنها 4 سال بعد با ورود به هاليوود، از همسرش جدا مي‌شود و از همان زمان نام خود را به «مرلين مونرو» تغيير مي‌دهد.
او در اوج شهرت و در سن 29 سالگي با «آرتور ميلر»، نمايشنامه‌نويس آمريكايي ازدواج مي‌كند و از همان زمان به آيين يهوديت مي‌پيوندد ولي اين ازدواج نيز تنها 6 سال به طول مي‌انجامد.
يك سال بعد جسد او در خانه‌اش در كاليفرنيا پيدا مي‌شود، علي‌رغم آنكه مرگ او در آنزمان مصرف بيش از حد دارو‌هاي خواب آور اعلام شد ولي همواره اين شبهه وجود داشت كه او توسط خانواده كندي‌هاي به قتل رسيده است، گفته مي‌شد كه او با «جان.اف. كندي»، رييس جمهور آمريكا و برادرش «رابرت كندي» روابط غيراخلاقي داشته و تهديدي براي موقعيت سياسي آنها به شمار مي‌رفته ولي اين اتهام هيچگاه به اثبات نرسيد. 
از ديگر چهره‌هاي هاليوود مي‌توان به «جوآنتينا هانسن» كه با استعمال بيش از حد مواد مخدر دست به خودكشي زد، «آلما روبنز» كه همزمان با به شهرت رسيدن در هاليوود، زندگي و شهرتش به خاطر اعتياد شديد به هروئين نابود شد و «باربارا لامار» كه بيش از بازيگري در زمينه اعتياد به هروئين و روابط غير اخلاقي با افراد مختلف به شهرت رسيد، اشاره كرد.
«ماري نولان» نيز از جمله اين بازيگران است كه چندين دفعه به اتهامات مختلف از جمله دزدي، بدهكاري و اعتياد به هروئين دستگير و روانه زندان شد، او كه يك مازوخيست جنسي بود سرانجام در سن 42 سالگي براثر حمله قلبي به علت مصرف زياد مواد مخدر درگذشت.
همچنين «ايرول لسلي»، يكي از بازيگران هاليوود كه در جواني به شهرت رسيد، يك بيمار دوجنسي بود كه در نوجواني به دليل تجاوزات جنسي از مدرسه اخراج شده بود، وي بدليل داشتن روابط غيراخلاقي با افراد زيادي چون «هاوارد هيوز» همواره جزو پرحاشيه‌ترين بازيگران هاليوودي به شمار مي‌آمد.

تظاهر به فساد در بين هاليوودي ها!! 

به گزارش فارس، فساد و رواج ضد ارزش‌ها در هاليوود طي دهه هشتاد تا بدانجا پيش رفت كه در اين دهه افراد براي ورود به اين صنعت سينمايي خود را هم‌جنس باز و يا دو جنسي نشان مي‌دادند، آنچنانكه براساس آماري كه توسط برخي از رسانه‌هاي غربي منتشر شد، تخمين زده مي‌شود كه 35 درصد از اعضاي جامعه سينمايي آمريكا همجنس‌باز باشند كه از جمله آنها مي‌توان به «رامون ناوارو»، يكي از بازيگران نقش «بن‌هور» اشاره كرد كه تمايلات هم‌جنس بازانه‌اش سرانجام منجر به قتل او شد.
البته اين خصوصيت ضد اخلاقي در سينماي هاليوود، امروزه نيز بيش از پيش نمود پيدا كرده است، تا آنجا كه همواره در جشنواره‌هاي مهم سينمايي اين كشور از جمله اسكار، همواره به فيلم‌هايي با چنين موضوعاتي توجه خاصي مي‌شود، در سال 2006 نيز جايزه اسكار بهترين فيلم سال به فيلم هم‌جنس بازانه «كوهستان بروكبك» ساخته «انگ لي» داده شد، اين درحالي بود كه بسياري از منتقدان سينمايي اين فيلم را فيلمي نه در خور جوايز اسكار مي‌دانستند.
پس از گذشت قريب به يك قرن از تولد سينماي هاليوود، اين صنعت سينمايي همچنان با الگو قرار دادن ضد ارزش‌ها، تيشه به ريشه ارزش‌ها اخلاقي و مقدسات مي‌زند، كه يكي از قربانيان اين وادي، بنيان مقدس خانواده است.
ستارگان هاليوود كه به تبع نقش‌هاي پرزرق و برق و قهرمان پرورانه‌اي كه در فيلم‌هايشان بازي مي‌كنند، به الگويي انكار ناپذير براي مخاطبان چند صد ميليوني خود تبديل شده‌اند، بيشترين آمار طلاق را به خود اختصاص داده و در برخي موارد نيز بدون آنكه حاضر شوند به زندگي خود مشروعيت و به وظايف خانوادگي خود رسميت بخشند، ساليان سال را در كنار هم زندگي مي‌كنند، بچه‌دار مي‌شوند و پس از مدتي به راحتي يكديگر را كنار مي‌گذارند، كه از جمله اين افراد مي‌توان به «براد پيت» و «آنجلينا جولي»، «تام كروز» و «كتي هلمز»، بازيگران مشهور هاليوود، اشاره كرد.
امروزه با تسلطي كه سينماي هاليوود بر ديگر سينماهاي جهان يافته است، فساد در لايه‌هاي پنهان و آشكار اين صنعت سينمايي نه تنها مخاطبان آمريكايي، كه تمامي جهانيان بالاخص جوامع آسيب پذير جهان سوم را به شدت تهديد مي‌كند.

دست سياستمداران جنگ طلب در آستين هاليوود

هاليوود اگر چه در جهان به عنوان يك صنعت سينمايي با توليد سالانه حدود 700 فيلم شناخته شده است، ولي عملكرد آن اثبات كرده كه اين صنعت بيش از آنكه در خدمت هنر باشد در خدمت سياستمداران آمريكايي و صهيونيسم و اهداف جنگ‌طلبانه آنهاست.
اگر نخواهيم در اين رابطه به خيلي قبل بازگرديم مي‌توانيم نگاهي به 11 نوامبر سال 2001 بياندازيم، دقيقا دو ماه پس از حادثه 11 سپتامبر، در اين روز جلسه‌اي مخفي در هتل پنينسولاي بورلي هيلز واقع در غرب لس‌آنجلس با حضور نمايندگاني از كاخ سفيد و بيش از 40 نفر از قدرتمندترين دست‌اندركاران هاليوود بالاخص يهودي‌هاي اين صنعت سينمايي برگزار شد.
در اين جلسه كه به بهانه كمك گرفتن دولت از سينماگران براي غلبه بر تروريسم برگزار شده بود، علنا از سينماگران خواسته شد تا فيلم‌هايشان را هر چه بيشتر با سياست‌هاي دولت همراه و هم سو كنند و بدين منظور نيز شخصي براي نظارت بر عملكرد هاليوود معرفي شد.
البته اين مسئله طي سال‌ها‌ي بعد نيز بارها با پنتاگون، سازمان سيا و اف‌بي‌اي تكرار شد و اگرچه همگي اين جلسات به طور سري برگزار شدند ولي نتوانستند از ديد تيزبين رسانه‌ها مخفي نگاه داشته شوند.

تاريخچه سيطره سياستمدارن آمريكايي بر سينماي هاليوود

دولت آمريكا از همان سال‌هاي آغازين تاسيس هاليوود، از اين صنعت سينمايي انتظار داشت تا همواره كوركورانه و به دور از هرگونه شعور سياسي، دنباله رو و حامي سياست‌هاي جنگ‌طلبانه‌اش در داخل و خارج از آمريكا باشد.
پنتاگون در سال 1915، تنها 5 سال پس از تاسيس هاليوود، طي حكمي كه از سوي دادستاني كل ايالات متحده، عملا حق آزادي بيان را از هاليوود گرفت، و علي‌رغم تمام نارضايتي‌ها، اين ممنوعيت همچنان تا سال 1948 ادامه يافت.
در سال1921 نيز صاحبان كمپاني‌هاي سينمايي كه در راس آنها كمپاني‌هاي يهودي چون «دريم وركز» و «برادران وارنر» بودند، ضمن تصويب بيانيه‌اي جديد، ارائه تصويري كمدي و انتقاد آميز از قانون گذاران، ارتش آمريكا، نيروي دريايي يا ساير مقامات دولتي را ممنوع كردند كه در اين ميان تعدادي فيلم از جمله فيلم «چرخ و فلك» ساخته «جيمز كروز» در سال 1932 مورد سانسور قرار گرفت.
در سال 1941 در پي وقوع درگيري آمريكا با كشورهاي ژاپن و آلمان، كاخ سفيد براي آنكه بتواند مردم آمريكا را از حالت انزوا درآورد و به چنين جنگي ترغيب كند، نسبت به هاليوود احساس نياز كرد، به همين منظور ديوان عالي كشور، قانوني كه به موجب آن استوديوها از داشتن سينماهاي زنجيره‌اي محروم مي‌شدند، را منحل كرد و هاليوود نيز در مدت زماني كوتاه حدود 40 فيلم در اين زمينه ساخت.
در سال 1950 كاخ سفيد پس از‌ آنكه احساس كرد، مدتي است كه هاليوود آن چنانكه كه بايد و شايد در خدمت سياست‌هاي دولت نيست، بار ديگر استوديوها را از داشتن سينماهاي زنجيره‌ايشان محروم كرد و لحن آرام خود را به لحني دستوري و تهديد‌آميز تغيير داد تا اينبار با تشكيل ليست سياه در هاليوود، بيش از 500 نويسنده، بازيگر، تهيه‌كننده، آهنگساز و كارگردان از جمله «هربرت بيبرمن»، كارگردان و فيلمنامه‌نويس، «لستر كوله»، فيلمنامه‌نويس، «ادوارد دميتريك»، كارگردان و «آدرين اسكات»، تهيه كننده و فيلمنامه‌نويس، را به بهانه داشتن فعاليت‌هاي كمونيستي ضد آمريكايي از كار بيكار نمايد و آنها را به ميز محاكمه بكشاند.
اگرچه همواره اين ليست به ليست ضد كمونيستي معروف بود ولي در اين ميان بسياري از سينماگراني كه به نوعي با سياست‌هاي جنگ‌طلبانه آمريكا مخالف بودند، نيز با برچسب كمونيست، دستشان از هاليوود كوتاه شد.
در كنار ليست سياه كه اولين بار در سال 1947 به اجرا درآمد، ليست كانال‌هاي قرمز مصوب 22 ژوئن سال 1950 نيز از ديگر ليست‌هايي است كه براساس آن برخي افراد به دليل عقايد سياسي و اجتماعي خود حق كار در راديو و تلويزيون آمريكا را نداشتند، البته اين ليست نيز همچون ليست سياه با اهداف ضد كمونيستي تهيه‌ شد ولي در اين ميان 151 بازيگر، نويسنده، ژورناليست، آهنگساز و ... كه برخي از آنها هيچگاه كمونيست بودنشان به اثبات نرسيد، از سيستم راديو و تلويزيون آمريكا كنار گذاشته شدند.
اگرچه امروزه ديگر ليست‌هاي قرمز و سياه به صورت دهه‌هاي پيش در هاليوود وجود ندارد ولي همچنان افراد به طور پنهان و آشكار به خاطر عقايد سياسي خود مورد بازجويي و تحريم حرفه‌اي قرار مي‌گيرند، آنچنانكه دو سال پيش «مل گيبسون»، كارگردان و بازيگر مشهور هاليوود پس از آنكه يهوديان را عامل بسياري از جنگ‌ها و بدبختي‌هاي بوجود آمده در سراسر جهان معرفي كرد، از سوي بسياري از تهيه‌كنندگان و استوديوهاي هاليوود كه اكثر آنها خود يهودي بودند، تحريم شد.
به گزارش فارس، جالب آن است كه امروزه به راحتي در فيلم‌هاي آمريكايي به مسلمانان و اعتقاداتشان توهين مي‌شود و مدعيان حقوق بشر با شعار آزادي بيان، در برابر چنين توهين‌هاي سكوت مي‌كنند.
اگرچه روز به روز بر تعداد هاليوودي‌هاي مخالف با سياست‌هاي جنگ‌طلبانه دولت آمريكا، افزوده مي‌شود، ولي كاخ سفيد همواره با دادن تسهيلاتي ويژه به سينماگران، توانسته تعداد خدمتگزاران خود را در اين صنعت سينمايي در حد قابل توجهي نگه دارد، از جمله اين تسهيلات مي‌توان به دسترسي آسان و مجاني برخي از تهيه‌كنندگان و فيلمسازان به ابزار آلات نظامي همچون هلي‌كوپتر، تانك و انواع سلاح‌هاي پيشرفته اشاره كرد.
آنچنانكه «نيك ترس» روزنامه‌نگار آمريكايي، در اين باره مي‌گويد: هاليوود، برخلاف انتقادات ظاهري از دولت آمريكا، همواره در خدمت مطامع نظامي و سياسي بوده است.
ترس مي‌افزايد:امروزه به هر كجاي صنعت فيلم سازي آمريكا نگاه كنيد مي‌توانيد رد پاي پنتاگون را به وضوح ببينيد. در حقيقت بيشتر شركت‌ها،‌ از سازندگان كامپيوترهاي شما گرفته تا توليد كنندگان نوشيدني‌هاي غير الكلي به نحوي مقاطعه‌كاران وزارت دفاع آمريكا هستند.
«اليور استون»، كارگردان ضد جنگ آمريكايي كه همواره از سياست‌هاي بوش انتقاد كرده است، نيز در اين باره مي‌گويد: هرگز نتوانسته‌ام از كمك‌هاي نظامي بهره بگيرم.
استون مي‌افزايد: مي‌خواهند از ما موجودات هرجايي بسازند، نمي‌خواهند به جنبه‌هاي منفي جنگ پرداخته شود. آنها به فيلم هايي كه در تلاشند تا حقيقت را بگويند، كمك نمي‌كنند؛ بنا براين اكثر فيلم‌هاي جنگي در واقع ‌پوسترهايي تبليغاتي براي جلب داوطلباني جديد براي ارتش هستند.
همچنين در يكي از محدود برنامه‌هاي تلويزيوني كه تاكنون پخش شده است، شبكه «اس‌بي‌اس» استراليا در يك برنامه چند قسمتي با نام «عمليات هاليوود» با حضور «اميليو پاكال»، فيلمساز به عنوان مجري و اشخاصي چون «ديو راب»، روزنامه‌نگار و كارشناس سينمايي،«فيل استراب» از وزارت دفاع آمريكا، «لارنس سوييد»، مورخ، و «جوترنتو»، نويسنده و رئيس «مركز آموزش عمومي ضد جنگ» به عنوان كارشناسان برنامه، به نقد و بررسي كمك‌هايي كه از جانب پنتاگون به تهيه‌كنندگان و فيلمسازان هاليوودي مي‌شود، پرداختند.
در اين برنامه تلويزيوني به جزئيات دقيق تغييرات صورت گرفته در فيلم‌نامه‌ها پرداخته شده و اسامي تعدادي از فيلم‌ها و تهيه‌كنندگاني كه با پنتاگون همكاري كرده‌اند، منتشر شد،اين برنامه نشان مي‌داد كه ويراستاران وزارت دفاع چگونه فيلم‌نامه‌ها را تغيير مي‌دهند.
«ديو راب» در اين برنامه به اين مطلب اشاره مي‌كند كه بسياري از فيلم‌سازان‌ هاليوود از قبيل «جري براك‌هايمر»، «تام گلدنبرگ»، «جان وو» با كمال رغبت خود را با سياست‌هاي پنتاگون هماهنگ‌كرده‌اند، او اين فرايند را «راز كثيف هاليوود» مي‌نامد.

سلطه صهيونيسم بر هاليوود

امروز مهمتر از سيطره سياستمداران آمريكايي بر هاليوود، سلطه صهيونيسم بر اين صنعت سينمايي است كه خود آمريكايي‌ها بارها بدان اذعان داشته‌اند، جالب آنكه 12 نفر اول ليست يكصد فرد موثر بر سينماي آمريكا، همگي يهودي‌اند.
حاكمان يهودي هاليوود با توليد محصولاتي مستهجن و پرفروش، به سودهاي كلان دست يافته‌‌اند كه درصدي از اين درآمد نيز هرساله صرف محقق ساختن اهداف صهيونيست مي‌شود، آنچنانكه در اين ميان مي‌توان به «استيون اسپيلبرگ»؛ كارگردان يهودي الاصل هاليوود اشاره كرد كه سالانه چند ميليون دلار از درآمد ميلياردي خود را به زنده نگاه داشتن خاطره حادثه هلوكاست اختصاص مي‌دهد.
علاوه بر كمپاني‌هاي بزرگ هاليوودي چون «برادران وارنر»، «والت ديزني» و «دريم وركس» كه صاحبان آنها همگي يهودي‌اند، سه شبكه اصلي و مهم آمريكا از جمله NBC و ABC و همچنين حدود دو سوم توليدكنندگان اصلي و پيشتاز صنعت سينما و تلويزيون اين كشور يهودي هستند.
همچنين طبق آماري كه چند دهه پيش از اين منتشر شد، از 85 فرد تأثيرگذار بر صنعت سينمايي هاليوود در سال 1936 ميلادي، 53 تن يهودي بوده‌‌‌‌اند.
اكتبر سال 1994 ميلادي، «ويليام كش»، روزنامه نگار بريتانيايي، مقاله‌‌اي را با عنوان «توطئه‌‌گران يهودي هاليوود» در نشريه «Spectator» منتشر نمود ولي كمي بعد به اتهام يهودستيزي، با واكنش‌‌هاي تندي مواجه گرديد.
«ويليام كش» در اين مقاله نوشته بود: وقتي «مايك اويتز» اعلام نمود كه در شهر لس‌‌آنجلس كنفرانسي خبري برگزار خواهد نمود، همه دريافتند كه اتفاق بزرگي در راه است. در آن جلسه اعلام گرديد كه يك استوديوي چندميليارد دلاري فيلم سازي با مديريت استيون اسپيلبرگ در آستانه تشكيل است.
«لوييس بي‌ماير» با اينكه خود يكي از پيشگامان يهودي سينماست، در كتاب «امپراتوري از ميان خودشان؛ چگونه يهوديان هاليوود را ابداع نمودند.» به اين مسئله اعتراف كرده است.
چند سال پيش، يكي از مديران شركت سوني كه حاضر به ذكر نام خود نشده بود، در مصاحبه‌‌اي با يكي از هفته نامه‌هاي اقتصادي ژاپن اظهار داشت كه صنعت فيلم‌‌سازي آمريكا تقريباً به صورت كامل به وسيله يهوديان كنترل مي‌گردد.
سلطه يهوديان بر هاليوود تا بدانجا پيش رفته است كه يكي از لطيفه‌هاي قديمي و شايع در لس‌آنجلس اين است كه براي ورود به صنعت سينما بايد به آيين يهوديت گرويد.امروزه در شرايطي يهوديان به رهبران بلامنازع هاليوود تبديل شده‌‌اند كه آنان تنها 4% جمعيت آمريكا را تشكيل مي‌‌دهند.
گزارش از: نرگس محمدي

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 1:21  توسط گروه مطالعاتی  | 

 


Runtime Error

Server Error in '/' Application.

Runtime Error

Description: An application error occurred on the server. The current custom error settings for this application prevent the details of the application error from being viewed remotely (for security reasons). It could, however, be viewed by browsers running on the local server machine.

Details: To enable the details of this specific error message to be viewable on remote machines, please create a <customErrors> tag within a "web.config" configuration file located in the root directory of the current web application. This <customErrors> tag should then have its "mode" attribute set to "Off".


<!-- Web.Config Configuration File -->

<configuration>
    <system.web>
        <customErrors mode="Off"/>
    </system.web>
</configuration>

Notes: The current error page you are seeing can be replaced by a custom error page by modifying the "defaultRedirect" attribute of the application's <customErrors> configuration tag to point to a custom error page URL.


<!-- Web.Config Configuration File -->

<configuration>
    <system.web>
        <customErrors mode="RemoteOnly" defaultRedirect="mycustompage.htm"/>
    </system.web>
</configuration>