تبليغاتX
سینما و صهیونیسم

سینما و صهیونیسم

سینما،هنر،نقدفیلم،فلسفه،غرب شناسی،صهیون پژوهی

فیلم سینمایی 313
سینما وصهیونیسم: این مطلب از  آقای محمد رضا زائري است. ممکن است کامل بعا همه مضمونش موافق نباشم ولی از این جهت که نگاهی به فیلمی شیعی درباره امام زمان دارد، آنرا منتشر می کنم تا  مایه ای برای تاملات بیشتر شود. البته که هنوز فیلم را ندیده ام و نظر گروه شهید اوینی را به بعد از دیدن فیلم حواله می کنم. البته با این نظر ایشان کاملا موافقم که این فیلم جو مناسبی برای فعالیت های بعدی و بیدار شدن سینمای فراماسون زده وغربزده ایران خواهد  ساخت و ان شاء الله فرزندان معنوی حضرت روح الله را بیش از گذشته به تکاپو وامی دارد... ان شاء الله. 
ما که عادت کرده‎ایم موضوع انتظار امام عصر و نیمه شعبان را یا از زبان یک روحانی در صدا و سیما بشنویم یا در فضای حسینیه و مسجد با آن روبه‎رو بشویم یا... نماد‎های تصویری مشخصی از ریش و عمامه تا چادر مشکی و... را برای این پیام انتظار داشته باشيم. برای همین وقتی می‎بینیم یک مجری تلویزیون از ظهور امام عصر سخن می‎گوید و دعا می‎خواند، اگر از آن نماد‎های مشخص بی‎بهره باشد، برای این نسل کمی‎نگر و مادی‎پندار و ظاهر‎گرا و به‎شدت سطحی، باور‎پذیر نیست و با خود می‎گوییم: «مجبور است دیگر بیچاره، به او گفته‎اند بگو، می‎گوید، برایش نوشته‎اند و گفته‎اند بخوان!»
البته حق هم داریم، فضای عمومی و فرهنگی جامعه ما و نماد‎های صوتی و تصویری رایج جز این اقتضا نمی‎کند. در روزگاری که نرخ روز نان عافیت در بسیاری از اوقات نفاق و ریا و تظاهر است و به اقتضای شرایط، چنان که افتد و دانی... طوری که کارگردان مسابقه تلویزیونی هم مجبور است قبل از ضبط جواب سئوال مذهبی برنامه را به حضار اعلام کند ! (‎چون فرض دروغین و بی‎ربط اولیه این است که اولا دینداری یعنی پاره‎ای ‎محفوظات و ثانیا همه مردم دیندار و مذهبی هستند و...) این تازه اول داستان است !
با ‎چنین پیشینه ذهنی وقتی وسط فیلم‎‎های متنوع و جدید یک ویدئوکلوپ به یک فیلم داستانی برمی‎خوری که از یاران امام زمان سخن می‎گوید، باید هم تعجب کنی... وقتی در قفسه فیلم‎های اکشن و درام و رمانتیک و رزمی ‎هالیوود، فیلمی می‎بینی که درباره انتظار امام عصر ساخته شده، باید هم شگفت‎زده شوی...
وقتی عادت کرده‎ای تصویری را همیشه در یک قاب و قالب خشک و ثابت و کلیشه‎ای ببینی، انتظار ‎نداری یک فیلم با فضای غربی و لوکیشن اروپایی و ادبیات امروزی از مفهوم سنتی و دینی انتظار بگوید.
انتظار نداری قهرمان اصلی فیلم که قرار است بعدا از یاران امام عصر باشد، حلقه به گوشش بیندازد یا گیتار دستش بگیرد یا... (کسی که کراوات دارد، ساواکی است و کسی که قرار است شهید شود، از اول داستان ریش می‎گذارد و نماز شب می‎خواند. بر همین اساس، امام زمان و اسلام و انقلاب فقط مال ماست و آمریکا و استکبار و جهنم مال بقیه و از همه این‎ها مهمتر، تهران مرکز عالم است و بس.
قرائت و روایت ما از همه چیز - نه فقط دین و مبارزه با استکبار - تنها قرائت مجاز و مقبول است!)
فیلم «313» چه برای ما خوشایند باشد و چه نه، چه آن را بپسندیم و چه نه، چه از نظر حرفه‎ای نمره بالایی بگیرد و چه نه... به هر حال، جسارتی قابل تحسین است و نخستین گام برای پاسخ گفتن به نیاز جدی و اساسی امروز ما یعنی ریختن محتوای ارزشی و اعتقادی در ظرف مناسب و جدید و عرضه پیام دینی به زبان و ادبیات قابل فهم مخاطبان جهانی متنوع و مختلف.
ما در ایران به دلیل عدم ارتباط مستمر و مستقیم و ناآشنایی با زبان‎های خارجی، متأسفانه این ضرورت را احساس نمی‎کنیم. از آثار و تبعات سوء تهاجم فرهنگی به‎شدت آسیب می‎بینیم، اما تأثیری نمی‎توانیم بگذاریم. رسانه‎هایمان برای خارج از کشور را کسانی اداره می‎کنند که جز به زبان فارسی آشنا نیستند و ما در واقع از تهران برای دنیا حرف می‎زنیم نه در یک فضای زنده و فعال و ملموس.
فیلم داستانی «313» محصول گروهی از شیعیان انگلستان است که به نظر می‎رسد چندین نفر از آن‎ها اعضای یک خانواده هستند.با امکانات عادی اما در سطح قابل قبولی از جهت حرفه‎ای و فنی تولید شده است. استاندارد‎های رایج کار در همه زمینه‎ها رعایت شده؛ از طراحی پوستر و تیتراژ و ترانه‎هایی در میان فیلم تا راه‎اندازی سایت اینترنتی.
فیلم در عین این‎که بسیار ساده و متواضع و بی‎ادعاست، نکات مثبت فراوانی دارد. خوش‎ساخت و جذاب و مؤثر است و مسیر داستان تقریبا منطقی و باور‎پذیر به نظر می‎رسد. داستان درباره جوانی به نام علی لیث است. او که هنگام تولد، فرزند آخرالزمان خوانده شده، به‎عنوان نماد نسلی که ظهور امام زمان را درک خواهند کرد، معرفی می‎شود. وی در یک خانواده شیعی در لندن زندگی می‎کند. پدرش او، مادر بیمار و خواهرکوچکش را رها کرده و وي برای گذران زندگی به فروش مواد مخدر می‎پردازد. با نماز بیگانه است و از عقاید شیعی چیزی نمی‎داند.
مدیر مدرسه که به هوش و استعداد او مطمئن است، مجبورش می‎کند درباره امام مهدی(عج) یک مقاله تحقیقی بنویسد و او که در آغاز زیر بار نمی‎رود، طی حوادثی به این کار تن می‎دهد.
او به طور معجزه‎آسایی با یک عالم دینی به نام محسن آشنا می‎شود که گرچه معمم نیست، اما در نقش یک روحانی با مدارا و حوصله به‎تربیت او پرداخته و به بهانه مقاله نوشتن، بسیاری از مشکلاتش را درمان می‎كند.
در طول داستان چند بار با عدد «313» مواجه می‎شود. خواب‎های عجیبی می‎بیند و شیخ محسن او را به‎عنوان جوانی که به خاطر مأموریت‎های بزرگ انتخاب شده، برای آینده آماده می‎کند.
او که بسیار به این دانشمند نکته‎دان و دوست‎داشتنی وابسته شده، ناگهان درمی‎یابد که او از دنیا رفته است و تمام ثروت خود را برای وي گذاشته. او با این پول به دانشگاه می‎رود و پس از تحصیلات، مؤسسه امام مهدی را تأسیس می‎کند.
در پایان فیلم، صحنه‎ای را می‎بینیم از پخش خبر ویژه تلویزیون‎های خبری دنیا در مورد حوادث مکه مکرمه. تصاویر آشوب و اغتشاش در مکه را نشان می‎دهند و گزارش تصویری از کشته شدن نفس زکیه می‎گوید که از نشانه‎های ظهور امام زمان(عج) است.
بعد از آن علی به همراه سيصدوسيزده نفر دیگر از مؤمنین دیده می‎شود که از نقاط مختلف دنیا پیرامون نوری (اشاره به وجود مقدس امام عصر) جمع شده‎اند و آماده یاری حضرت موعود هستند.
طبیعتا نخستین کار این گروه و تجربه این کارگردان قابل انتقاد است. هم نکته‎های بسیاری از جهت حرفه‎ای و فنی وجود دارد که می‎توان به آن‎ها ایراد گرفت و هم مسايلی که ما از جهت اعتقادی و فکری ممکن است نپسندیم یا نپذیریم.
شخصا نیز اشکالاتی به فیلمنامه یا بعضی صحنه‎ها دارم، اما معتقدم در مجموع اصل این اقدام بسیار قابل ستایش است. متأسفانه دست‎اندرکاران تولید فیلم را نمی‎شناسم، اما هرکه باشند و به هرگروه فکری و دسته‎بندی سیاسی اجتماعی که منسوب شوند، فرقی نمی‎کند. این تجربه یک جای خالی جدی را پر کرده است و امروز ما برای سخن گفتن با دنیا، چاره‎ای جز توجه جدی به این ظرفیت‎های مؤثر نداریم. (هفته آینده درباره تأثیر پخش سریال «یوسف پيامبر(ع)» در کشور‎های عربی و بازتاب عجیب آن خواهم نوشت. در اشاره به ظرفیت نقد آماده و مفت و مجانی ارتباط و تأثیر در مخاطبان جهانی به زبان هنر).
فیلم «313» از همکاری فنی چندین نفر بریتانیایی هم استتفاده کرده. زبان اصلی طبیعتا انگلیسی است، اما در نسخه دی‎وی‎دی زیرنویس فارسی هم دارد. کیفیت تصویر و نور و صدا قابل قبول و در سطح کار‎های معمول غربی است.صحنه‎ها زیبا و فيلم خوش‎ساخت است. چون بعضی ملاحظات نامربوط ما را نداشته‎اند، شخصیت ‎پردازی و تغییر و تحول قهرمان فیلم تقریبا باور‎پذیر و طبیعی است. بازیگر نقش علی لیث بر اساس شناسنامه فیلم به بازیگر نقش مادرش محرم است، بنابراین در صحنه بیمارستان مادر به طور طبیعی پسرش را در آغوش می‎گیرد و می‎بوسد.
همه خانواده‎های مسلمان در فیلم یکدست و یک‎جور نیستند. (خانم بی‎حجاب و مرد بی‎نماز در میان آن‎ها به چشم می‎خورد) در بخش‎هایی از داستان به‎طور بسیار زیبا و مفیدی لایف استایل زندگی دینی دیده می‎شود (از نمک خوردن قبل از غذا گرفته تا تلاوت قرآن و...) فیلم به طور پراکنده پیام‎های معنوی و مؤثر فراوانی دارد که نیاز امروز مخاطب است.
نکات بسیار زیادی در مورد فیلم «313» می‎شود گفت، اما طبیعتا اینجا قرار نیست نقد فیلم بنویسیم یا داستان فیلم را شرح دهیم. قصد من تنها معرفی این کار به دوستانی بود که می‎توانند درباره آن بنویسند و آن را معرفی کنند.
فکر می‎کنم حتی خود فیلم هم با حذف چند صحنه مختصر که محل ایراد و اشکال اعتقادی خواهد بود، حتی قابل پخش از صدا و سیما باشد (شاید البته من معیار‎های عجیب و غریب صدا و سیما را فراموش کرده‎ام که در آن فیلم ماتریکس و نارنینا قابل پخش است و جومونگ قهرمان ملی‎اش می‎شود.اما بعضی از پیام‎های دینی و مذهبی غیرکلیشه‎ای و برخی چهره‎های مؤمن و متعهد صریح و صادق در آن غیر قابل پخش هستند). فیلم «313» کار خارق‎العاده و عجیب و غریبی نیست. یک تجربه است که ممکن است ایراد هم داشته باشد. یک گام است که با پیوستن گام‎های بعدی راهی نارفته را به مقصد می‎رساند.منبع: هفته نامه پنجره به نقل از اینجا
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 4:13  توسط گروه مطالعاتی  | 

استقبال هنرمندان از «برنامه استراتژيك سينماي ايران»

دبير هيات اسلامي هنرمندان گفت: واكنش چهره هاي برجسته به برنامه استراتژيك سينماي ايران مثبت است. سيدعليرضا سجادپور درباره برنامه استراتژيك سينماي ايران و واكنش هايي كه به همراه داشته به مهر گفت: اين برنامه از سوي تعدادي از مقام هاي برجسته نظام در حال مطالعه است و يكي از آنها درباره اصول جدي پيشنهادي اين برنامه واكنش كاملاً مثبت نشان داده است. وي در ادامه افزود: مفاد ريز اين برنامه بعد اعلام خواهد شد و دليل آن هم اين است كه مي خواهيم در اين مدت با برخي چهره ها كه در زمان تنظيم استراتژي سينماي ايران با آنان صحبت نشده، مذاكره و از نظرات آنان اطلاع پيدا كنيم. دبير هيات اسلامي هنرمندان گفت: اين روزها تعدادي از سينماگران و مسئولان مشغول كار و مطالعه روي اين برنامه هستند تا با در نظر گرفتن اين اظهار نظرها و تنظيم نهايي، جزئيات برنامه استراتژيك سينماي ايران اعلام عمومي شود.

منبع:روزنامه ايران،شماره 4086 7/9/87،صفحه24(صفحه آخر) http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1755071 

**درباره تحلیل سینمای استراتژیک غرب و صهیونیسم این مطلب را بخوانید:  «ابداع مفهوم سینمای استراتژیک غرب برای تحلیل جامع تر از سینمای سلطه»: (تبیین سینمای استراتژیک غرب،برای حرکت به سمت برنامه ریزی استراتژیک سینمای اسلامی-ایرانی.) سینمای استراتژیک، خلاصه گفتگوبا استاد حسن عباسی درنشریه داخلی هیات اسلامی هنرمندان،آیینه هنر: لینک

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 18:35  توسط گروه مطالعاتی  | 

سينماي استراتژيك،راهكاري مؤثر براي مقابله با تهاجم فرهنگي

با شروع انقلاب صنعتي در اروپا كه از نيمه قرن 17 ميلادي آغاز شد، تغييرات شگرفي در گستره اقتصادي و در پي آن در عرصه سياسي اروپا به وجود آمد. پيشرفت علم، صنعتي شدن كارخانجات، اختراع ماشين بخار، بهره‌برداري از ذغال سنگ به عنوان منبع جديد انرژي و ... عواملي براي افزايش توليد و گسترش كمي و كيفي كالاهاي توليدي شدند. اين امر سرمايه‌داران و دولت‌مردان را با دو سؤال اساسي روبه‌رو كرد:
1. چگونگي تأمين مواد خام.
2. چگونگي بازاريابي جهت فروش انبوه كالاهاي توليدي.
با توجه به كمبود منابع و جمعيت پايين قاره اروپا كه ظرفيت تأمين مواد خام و بازار فروش كافي را نداشت، دولت‌مردان غربي پاسخ دو سوال فوق را در تجاوز و دست‌اندازي بر منابع ساير ملل غيراروپايي و چپاول ثروت ملي آنها يافتند.
هلند، پرتغال، فرانسه، اسپانيا و انگلستان، ناوگان دريايي و نيروي نظامي‌شان را روانه چهار گوشه جهان كردند و در ابتدا به وحشيانه‌ترين شكل، قاره آمريكا، آفريقا، شبه قاره هند، استراليا و بعدها ايران قاجاري و ديگر كشورهاي مسلمان را آماج تاخت و تاز، قتل و عام و نسل‌كشي قرار دادند و از اين طريق، قدرت خود را در كشورهاي ديگر استوار كردند.
در آن عصر بود كه واژه منحوس استعمارگري به لغت‌نامه سياسي جهان اضافه شد. در رأس استعمارگران آن عصر، امپراتوري بريتانيا قرار داشت. متجاوزان انگليسي، گروه گروه شمال آمريكا، استراليا، بخش‌هايي از آفريقا، هند، قسمت‌هايي از جنوب چين، جنوب شرقي آسيا و سپس خاورميانه و مصر را بلعيدند و بر آن بودند تا تمام دنيا را به انبار خود تبديل كنند.
هنوز يك قرن از استعمارگري انگليس نگذشته بود كه رفته رفته هسته‌هاي مقاومت بر ضد بيگانه در كشورهاي مستعمره، به ويژه هند و جهان اسلام شكل گرفت. اين مقاومت‌ها بيگانگان را به اين نتيجه رساند كه تنها با نيروي نظامي و توپ و تفنگ، ادامه تسخير مستعمرات ميسر نيست. از اين رو، در آغاز قرن نوزدهم فوران و تراكمي از انديشمندان و فلاسفه غربي، پا به عرصه وجود گذاشتند و پي در پي ديدگاه‌هاي فلسفي خود را روانه آشفته بازار جهان آن روز كردند. اكثر قريب به اتفاق فيلسوفان غربي علاوه بر دغدغه‌هاي فرهنگي - اجتماعي درون جامعه اروپا، نگاهي هم به مستعمرات داشتند و در بسياري موارد، تجاوزگري را توجيه فلسفي مي‌كردند.
پيتر اول و دوم از نخست‌وزيران اوايل قرن نوزدهم انگليس مي‌گفتند: شما ملت انگليس، همه چيز را فراموش كنيد؛ جز منافع ملي خود را. گروويچ مي‌گفت: بايد حريصانه به تصرف و تسخير طبيعت و ديگر كشورها بپردازيم. او همانند سلفش ماكياولي، اخلاق را از سياست جدا مي‌پنداشت. ولتر رقابت تا بن دندان مسلح را تجويز مي‌كرد. كانت، ايمان را از عقل جدا كرد و نتيجه‌اش در اروپا اين بود كه كفر چنان باب روز شد كه كشيشان را نيز دل‌باخته خود كرد. كانت همچنين گفت: تنازع، لازمه بقاست؛ پس بايد از اين روحيه تنازع و بقا و رقابت و خودخواهي و ميل تملك به قدرت، سپاس‌گزار بود. هگل با استفاده از داروينيسم، مدعي شد كه به غير از اروپاييان، بقيه بشريت، در طراز پايين‌تر تكاملي قرار دارند و بنا بر اين قاعده، مي‌توان بر آنها تاخت و نابودشان كرد. وي كه كار جمع‌بندي نظرات فلاسفه قبل از خود را نيز به عهده داشت، در جايي ديگر چنين عنوان كرد: تاريخ جهان، صحنه سعادت و خوشبختي نيست. خوشبختي، صفحات بي‌روح زمانه‌اند؛ تا در جايي ديگر بدبختي نباشد، خوشبختي در اروپا معني نخواهد داشت و آن قدر گستاخ شد كه شرارت بر ملت‌هاي ضعيف‌تر را مجاز شمرد.
همزمان با هگل، شوپنهاور هم به ميدان آمد و افزود: زندگي يكسره شر است. شرارت و مبارزه و تنازع از لوازم حياتند. اگر شرارت و تنازع از بين بروند، ملالت و كسالت به بار مي‌آيد؛ پس زندگي همچون پاندولي ميان رنج و كسالت در حركت است و بدون دوزخ، بهشت، چيزي جز كسالت نخواهد بود و سرانجام، نيچه، فيلسوف آلماني هم به اروپاييان لقب درندگان موبور را تفويض كرد.
مجموعه اين اهداف كثيف درست در زماني كه استعمارگران غربي توانايي خود براي حفظ مستعمرات – به ويژه آسيا - را از راه نظامي از دست مي‌دادند، به كار آمد و از دل آن، واژه ديگري به نام تهاجم فرهنگي متولد شد و به اين ترتيب، غربي‌ها شروع به سوء استفاده از وسايل نرم‌افزاري كردند و در اين راه، هنر و ادبيات را به كار كشيدند؛ تا ذهن توده‌ها را در مشرق زمين و ساير مستعمرات، تخدير و جهان‌بيني خودشان را القا كنند. اين، سرآغاز پيدايش ادبيات استراتژيك بود. در قرون هيجده و نوزده، ادبيات استراتژيك، تسلط انگليس بر مستعمرات را توجيه مي‌كرد و خوراك مي‌داد و داستان‌هايي همچون گاليور، آليس، رابينسون كروزو و ... در همين زمينه نوشته شدند و اين پديده،‌ تبديل به يكي از دكترين‌هاي اساسي شد براي نفوذ و استحاله فرهنگي. رمان‌ها و داستان‌هايي برآمده از ادبيات استراتژيك نوشته شد كه موضوعشان اغلب مهاجرت انگلوساكسون‌ها به استراليا، نيوزلند و آمريكا بود و ساكنان بومي مستعمرات هم مثلاً با جان و دل از آنها استقبال مي‌كردند و مايل به پذيرش مهاجم و اشغال‌گر مي‌شدند؛ اما در آنها هيچ اشاره‌اي به قتل و عام تاسماني‌هاي استراليا نمي‌شد.
با تولد سينما و دوران گذار از سينماي صامت به سينماي كلاسيك و همزمان با پايان جنگ جهاني دوم و ضعيف شدن انگليس و جايگزيني ايالات متحده آمريكا به عنوان استعمارگر نوين، از نفوذ و تاثير ادبيات استراتژيك كاسته شد و به جاي آن، نهاد ديگري در آمريكا شكل گرفت كه سينماي استراتژيك نام دارد.
مركز اين نوع سينما، هاليوود معروف در ايالت كاليفرنياست و يكي از اولين اهدافش هم كمك به براندازي اتحاد جماهير شوروي سابق بود. مجموعه فيلم‌هاي جيمز باند در دهه شصت ميلادي كه در اكثر آنها آمريكايي‌ها اهورايي بودند و پيروز و روس‌ها اهريمني و شكست خورده، خود شاهدي بر اين مدعاست. در مورد اشغال قاره موسوم به آمريكا نيز كافي است به انيميشن پوكوهانتس دقت كنيم؛ تا عمق بهره‌برداري از ابزار هنر در توجيه روند سلطه برايمان روشن شود. در اين انيميشن، دختري سرخپوست عاشق يك جوان انگليسي مي‌شود و نامزد سرخپوست خود را رها مي‌كند. اين امر در نمادگرايي هنري، بدين معناست كه سرزمين و عقيده بومي كشوري كه دختر مذكور به آن جا تعلق دارد، مايل به پذيرش مهاجمان است و باز هم اشاره‌اي به اين نكته نمي‌شود كه اشغال قاره آمريكا، با قتل و عام سرخپوستان ميسر شد؛ نه با عشق و عاشقي.
مشابه اين محصولات سينمايي در مورد اشغال استراليا، نيوزلند، هند و خاورميانه هم ساخته شده و دهه‌هاست روانه بازار گرديده‌اند؛ مثلاً در مورد اشغال خاوميانه عربي و تجزيه امپراتوري عثماني، فيلم معروف لارنس عربستان از ماهيت استراتژيك برخوردار است.
با شروع عصر انقلاب الكترونيك و انفجار اطلاعات و گسترش تصاعدي رسانه‌هاي جمعي در غرب و سايه انداختن رسانه‌ها و سينماي استراتژيك بر تمام جهان – به ويژه مشرق زمين-، اين پديده، ابعاد تازه‌اي يافته است و در مواردي فعال‌تر از نيروي نظامي آمريكا مي‌باشد كه يك مصداق بارز آن، شخصي صهيونيست به نام رابرت مردوخ است. وي كه از سركردگان امپرياليسم خبري مي‌باشد، علاوه بر نفوذ عميق در هاليوود، ده‌ها رسانه مكتوب، تصويري و ماهواره‌اي را در جهت راهبردي، براي گسترش نفوذ آمريكا، هدايت مي‌كند و هرگاه كاخ سفيد اراده كند، رابرت مردوخ، لشگر رسانه‌اي خود را براي جنگ رواني بر ضد هر شخصيت حقيقي و حقوقي كه نظريه‌پردازان پشت صحنه سياست آمريكا تشخيص بدهند، به راه مي‌اندازد.
در اين بين، حوزه فرهنگي تمدن ايراني كه از كوه‌هاي پامير و هندوكش در تاجيكستان و افغانستان تا سواحل شرقي مديترانه و از باكو در شمال تا بحرين در جنوب گسترده شده است، در حساس‌ترين پهنه جغرافياي سياسي جهان قرار گرفته است. قدرت‌مندترين كشور اين منطقه وسيع در مجموع از حيث سياسي، اقتصادي، نظامي، فرهنگي و هنري ايران، كشور كهن و پرافتخارمان مي‌باشد؛ سرزميني كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و قطع دست آمريكا و رهايي از استعمار دويست ساله و تبديل شدن به كشوري مستقل، به جرم استقلال سي ساله‌اش، پس از بي‌اثر شدن جنگ تحميلي و ده‌ها دسيسه و توطئه‌ ديگر، در چند سال اخير، به شدت مورد تهاجم رسانه‌ها و سينماي استراتژيك غرب قرار گرفته است كه دو نمونه آن، فيلم‌هاي موهن الكساندر و سي‌صد(۳۰۰) مي‌باشد.
در اين شرايط حساس، واقع‌گرايي حكم مي‌كند كه سياست‌گذاران عرصه هنر و به ويژه سينما، از اين هنر در مواقع لزوم، استفاده راهبردي بكنند و در كنار سينماي ناب و معنا‌گرا، سبك و سياق استراتژيك را هم به سپهر سينماي ايران بيفزايند. سينماي ايران، اين قابليت و پتانسيل را دارد، تا همچون دوران سخت جنگ تحميلي، محصولات خود را به عنوان يكي از سبك‌هاي ارزشمند سينمايي به جهانيان بنماياند. سينماي ايران، اين بضاعت را دارد تا در اين شرايط، با ارائه محصولاتي كه ماهيت راهبردي هم دارند، قدم در ميدان مبارزه رسانه‌اي با غرب بگذارد.
خوشبختانه در سه چهار سال اخير، قدم‌هايي در اين راستا برداشته شده كه براي شروع، خوب است. راه‌اندازي دو شبكه بين‌المللي العالم و Press TV و نيز ارائه فيلم اعدام فرعون كه بسيار به جا و به موقع ارائه شد، از اين كارهاي مفيد بودند. اميد است كه اين روند همچنان ادامه پيدا كند و بر جنبه‌هاي كمي و كيفي آن افزوده شود.
پي‌نوشت:
1. ادوارد برمن، كنترل فرهنگ، ترجمه حميد الياسي، نشر ني، 1360.
2. سي رايت ميلز، نقدي بر جامعه شناسي آمريكايي، ترجمه دكتر عبدالمعبود انصاري، شركت سهامي انتشار، 1360.
3. توماس مور، آرمانشهر، ترجمه داريوش آشوري، انتشارات خوارزمي، 1366.

منبع: سهيل سرمدي از مجله پرسمان، نهاد رهبری در دانشگاه هاhttp://www.porseman.net/defaulte.aspx?namayesh=2218

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 22:26  توسط گروه مطالعاتی  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

گروه شهید سید مرتضی آوینی به همراه گروه شهید موسوی یزد برگزار می کند:

 

برنامه هاي تفصيلی گروه شهيد مجاهد سيد عباس موسوی در تابستان 1378

 

لن ترضي عنک اليهود و لا النصاري حتي تتبع ملتهم: هرگز يهوديان و مسيحيان از تو راضي نخواهند شد، مگر اينکه از آئين آنها پيروي کني(مبارکه 120 سوره شريفه بقره)

لتجدن اشدالناس عداوه للذين آمنوا اليهودوالذين اشرکوا:به راستي­وموکداًشديدترين­مردم­جهان دردشمني بامومنان را يهودومشرکين خواهي يافت.(مبارکه 82 سوره شريفه مائده)

اي کاش در دانشگاه ها و حوزه هاي ما به قرآن و آيات نوراني آن بيشتر پرداخته مي شد. حدود هزار ايه از قرآن مجيد درباره يهوديان و بني اسرائيل است و تعداد معتنابهي به تاريخ اقوام و ملل مختلف پرداخته شده است، اما متاسفانه در دانشگاه هاي ما تقريبا در حد صفر و در حوزه هاي ما به عنوان درس جنبي به تفسير قرآن کريم پرداخته مي شود؛ اما به شهادت نبي مکرم اسلام(صلي الله عليه و آله و سلم) قرآن برنامه تمامي زندگي بشر را دارد و ما نسبت به قرآن کريم ظلم روا مي داريم و همچنان در تمدن اومانيستي مدرنيته غرقيم... .  فمن يکفر بالطاغوت و يومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثغي. ما به دنبال يافتن طريق راستين حق و چنگ زدن به ان در ظلمت انسان پرستي رايج در علوم و زندگي بشر امروز هستيم و چاره اي نداريم مگر بحث  و مطالعه و شناخت دقيق جهان معاصر و امکانات انسان الهي و دشمنان طريق حق.

گروه شهيد مجاهد سيد عباس موسوي از سال 1383، به همت جمعي از طلاب و دانشجويان و دانش آموزان تشکيل شد. مهم ترين هدف اين گروه، تعميق مطالعات غرب شناسي و دشمن شناسي و تکميل و توسعه روشمند و علمي مباحث صهيون پژوهي در حوزه و دانشگاه و آموزش و پرورش  مي باشد. نگاه همه جانبه و هوشمندانه و عالمانه به جنبه هاي علمي و فرهنگي و سياسي و تبليغاتي در اين چند سال با برگزاري جلسات متعدد و برگزاري ايستگاه خيبر در ايام الله روز قدس و چاپ و انتشار جزوات و کتابچه هاي مختلف، کوشيده ايم به اين هدف مقدس برسيم.

صهيونيسم بين الملل در آمريکا و اروپا با تسلط بر رسانه هاي جمعي، در سده اخير فکر ميليون ها نفوس بشري را به جريان نيازسازي و شيوه هاي غربي-صهيوني پاسخ به نيازهاي انسان جلب کرده است و روند توليد علم مفيد را کند کرده است؛ لذا شناخت راه از بيراه بسيار مهم است. در همين راستا گروه شهيد موسوي با برگزاري جلسات متعدد نقد و بررسي محتوايي فيلم هاي سينمايي و با تدوين و انتشار حدود سي جزوه درباره مباحث غرب شناسي و دشمن شناسي و نقد و تحليل سينما،  سعي کرده گامي کوچک ولي انديشمندانه و حساب شده در اين مسير بردارد و ضعف ادبيات نقد محتوايي را تا حدي جبران کند.

تا کنون فيلم ها و انيميشن هاي مطرحي در سه دوره در سلسله جلسات حباب در سراب مورد تحليل محتوايي قرار گرفته است:

در دوره اول که اشنايي با سينماي صهيونيستي هاليوود بود، آثاري چون ماتريکس، انيماتريکس،هري پاتر،علي بابا(پويانمايي ضد اسلامي بلکه ضدشيعي)،پخش و بررسي شد.

در دوره دوم، پس از اقدام شجاعانه رئيس جمهور محترم دکتر احمدي نژاد، در به چالش کشيدن نفوذ صهيونيستي و عدم ازادي بيان در غرب، درباره بحث هولوکاست، فيلم هايي چون فهرست شيندلر، فرار جوجه اي و پيانيست مورد بحث و بررسي قرار گرفته شد.

در دوره سوم به بحث دامنه دار و پراشکال وحي و پيامبري در هاليوود با نگاهي به اديان يهوديت و مسيحيت پرداختيم و فيلم ها و پويانماهايي چون شاهزاده مصر(زندگي حضرت موسي علي نبينا و آله و عليه السلام)، کتاب آفرينش، انجيل به روايت لوقا و مصائب مسيح را مورد مداقه قرار داده و از عصمت و عدم انحراف اموزه هاي انبياي الهي بطور علمي دفاعياتي به عمل آمد و از نقاب ظاهرا مذهبي چهره دنياطلب و طماع سينماي صهيونيستي غرب، تا حد امکان پرده برداشته شد.

در دوره چهارم اين سلسله نشست هاي تحليل محتوايي فيلم، در تابستان 1378 در تلاشيم با توجه به نيازهاي روز مخاطبان و نوع برنامه هاي تبليغاتي جديد دشمن، چند جلسه اي را باشما باشيم. در اين دوره سعيمان بر اين است که در کنار هر جلسه يک بسته فرهنگي ويژه نيز براي عزيزاني که در قدم بر ديده ما نهاده و در اين نشست ها شرکت مي کنند، نيز داشته باشيم. اين بسته فرهنگي در هر جلسه شامل پخش و نقد و تحليل محتوايي يک فيلم و معرفي چند کتاب و مقاله و سي.دي متناسب با موضوع بحث و معرفي برخي اساتيد متعهد درباره موضوع جلسه مي باشد. اميدمان هميشه به خداست و توجه شما عزيزان، که تداوم جلسات ما به اراده او و نوع درخواست شما عزيزان بستگي دارد. سعيمان بر اين است که در حد امکان بتوانيم در جلسات پيش رو  برخي منابع معرفي شده اعم از کتاب و سي.دي و جزوه را در اختيار عزيزان قرار دهيم.    

                                        

اما تفصيل برنامه هاي تابستان 1378:

جلسه اول: ساعت 5-8 بعداز ظهر چهارشنبه 19 تيرماه  78

مستند من و راجر، اثر مايکل مور کارگردان منتقد آمريکايي درباره رفتارهاي استثماري ابرشرکت جنرال موتورز نسبت به مردم آمريکا

درباره نقد اقتصاد استحماري حاکم بر جهان سرمايه داري خصوصا آمريکا و سوء استفاده از زنان ومانکن­های تجاری درفريب توده­های غافل وبی­خيال مردمِ دنياطلب

همراه با معرفي کتاب و استاد وِيژه: توسعه و مباني تمدن غرب، سيدالشهداي اهل قلم، حکيم شهيد، سيد مرتضي آويني

 

جلسه دوم: ساعت 5-8 بعداز ظهر چهارشنبه 2 مرداد ماه 78

فيلم ارباب حلقه ها، اثر پيتر جکسون، بر اساس کتاب جي.آر.آر.تالکين

درباره سينماي صهيونيسم مسيحي و اوانجليست ها و فضاي مسيحايي و آخرالزماني و حمايت شديد آنان از يهوديان

همراه با معرفي کتاب و فیلم مستند وِيژه:هالیوود وفرجام جهان،نشر هلال(موعود)، علوی طباطبایی

به همراه دعا برای سلامتی استاد بزرگوار سید ابوالحسن علویطباطبایی

همچنین کتاب  ویژه : میراث اسطوره ها، اصولگرایی مسیحی در نیمکره غربی، نوشته استاد جورجی کنعانُ ترجمه و نشر موسسه موعود عصر(هلال)

و همچنین: کتاب ارزشمند مسیح یهودی و فرجام جهان، نوشته استاد رضا هلال، نرجمه قبس زعفرانی، نشر هلال(موعود) http://www.mouood.org/

 

 

جلسه سوم: ساعت 5-8 بعداز ظهر چهارشنبه 9مرداد ماه 78

فيلم بوداي کوچک، اثربرناردو برتولوچي

درباره فرقه سازي و عرفانهاي تصنعي و نفوذ غرب بر بوداي تبتي و مصادره بوديسم به نفع فرهنگ غربي

همراه با معرفي کتابها و اساتيد معزز: در جستجوي عرفان اسلامي، اثر علامه مصباح يزدي و حماسه و عرفان، اثر علامه جوادي آملي و کتاب آفتاب و سایه ها اثر دکتر حجه الاسلام محمد تقی فعالی

با ارائه جزوه  معناگرايي معکوس، عرفان پست مدرن، بوديسم و لامائيسم صهيون مآب در سينماي غرب

و ارائه مستند نقد هري پاتر(بررسي تحليلي و انتقادي مجموعه هري پاتر)همراه باجزوه متن اين مستند

ومعرفی وارائه کتاب آشنايي بااديان بزرگ،اثر استادحسين توفيقی(معرفی اجمالی اديان اسلام و مسيحيت و يهوديت وآئين های بوداوهندو وتائو وشينتو وکنفسيوس)

معرفی مجله ویژه : فرهنگ پویا، دفتر پژوهش های فرهنگی قم، ویژه نامه ارزشمند ششم و هفتم ویژه نامه عارف نمایان/زمستان ۱۳۸۶و ویژه نامه موانع انسجام اسلامی(بهائیت و وهابیت) اسفند۱۳۸۶ : آدرس اینترنتی: www.qabas.ir ,www.F-puya.ir

 

جلسه چهارم: ساعت 5-8 بعداز ظهر چهارشنبه 16مرداد ماه 78

فيلم قلبم را در وطنم دفن کنيد، اثر ايو سيمون، بر اساس کتاب دي الکساندر براون

درباره تاريخ حقيقي غصب ظالمانه قاره آمريکا و کشتار وسيع و گسترده بوميان سرخ پوست توسط سفيدپوستان وحشي انگليسي و اسپانيايي و تحليل نفوذ يهود و فراماسونري و زرسالاران مسيحي بر آمريکا و اروپا

همراه بامعرفي کتاب واستاد ويژه:تاريخ ناگفته و پنهان آمريکا، اثر استاد هارون يحيي(عدنان اکتار) از ترکيه

با ارائه فيلم مستند نفوذ صهيونيستهاي مسيحي بر سياستهاي فرهنگي وتبليغاتي و سياسي آمريکا

و ارائه جزوه راز استيلاي غرب، اثر مورخ معاصر استاد عبدالله شهبازي(صاحب کتاب گرانسنگ زرسالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيا و ايران)

 

جلسه پنجم: ساعت 5-8 بعداز ظهر چهارشنبه 23مرداد ماه 78

جلسه ويژه ميلاد حضرت وليعصر(عجل الله تعالي فرجه الشريف)

وقايع نگاري نارنيا: شير، جادوگر و کمد، اثر آندرو آدامسون، بر اساس جلد اول مجموعه هفت جلدي سي.اس لوئيس شاگرد جی.آر.آر. تالکین نویسنده ارباب حلقه ها

درباره پروژه آخرالزمان سازي توسط صهيونيست هاي يهودي و مسيحي

همراه با معرفي کتاب و استاد ويژه: ترجمه فارسي عصر ظهور، اثر علامه علي کوراني از علماي لبنان

و معرفي کتاب و فيلم مستند هاليوود و فرجام جهان، اثر استاد سيد ابوالحسن طباطبايي

با ارائه مستند ارزشمند پايان دوران، از سيماي جمهوري اسلامي،

و سي.دي مصاحبه استاد نادر طالب زاده با فصلنامه ادبي،هنري آدينه به همراه قسمت هايي از فيلم هاي اخرالزماني مطرح سينما

و سی.دي سينماوآخرالزمان، شامل سخنرانی دکتر مجيد شاه حسينی و حاوی برخي آثار مطرح آخرالزماني سينماي آمريکاوضديت بااسلام شيعي وامام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف)درفيلمهاي هاليوود

و ارائه جزوه پروژه اخرالزمان سازي، بررسي ريشه هاي آخرالزمان مطرح در سينماي غرب

همچنين باارائه ومعرفي مجله ارزشمندموعودوموسسه فرهنگي موعودعصر واستادشفيعي سروستاني

 

جلسه ششم: ساعت 5-8 بعداز ظهر چهارشنبه 30 مرداد ماه 78

فيلم رمز داوينچي، اثر ران هاوارد، بر اساس کتاب دن براون

درباره نفوذانجمن­های مخفی چون اخوت خانقاه و شواليه هاي مسيحي ويهودي برغرب پس ازجنگ هاي صليبي و نفوذ يهوديت و کاباليسم و زرسالاري يهودي-مسيحي برآثار هنري وفرهنگي غرب معاصر

همراه با معرفي دو کتاب ويژه: مباني فراماسونري و شواليه هاي معبد، اثر هارون يحيي(درباره فرقه شهسواران معبد و نفوذ کاباليسم و فراماسونري در غرب معاصر)

معرفي مقاله و استاد ويژه راز خانقاه صهيون در آثار هاليوود اثر استاد سعيد مستغاثي منتقد و پژوهشگرمتعهد سينما

با ارائه سي.دي مستند سينما سرزمين موعود صهيونيسم، اثر دکتر مجيد شاه حسيني منتقد و پژوهشگر متعهد سينما

با معرفي و ارائه جزوه ارزشمند سحر سامري/تلاش صهيونيسم بين الملل براي تسخير سينماي جهان (بررسي روشها و تاکتيک ها و راهبردهاي صهيونيسم بين الملل در مهندسي افکار عمومي از طريق سينما)

 

اميدکه اين تلاش ناچيزمورد توجه حضرت وليعصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) قرار گيرد و مورد استفاده شما عزيزان همراه قرار گيرد. اميدکه با نظراتتان ما را براي اقدامات بعدي همياري بفرمائيد. حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي يزد؛ سازمان تفريحي فرهنگي شهرداري يزد؛ گروه شهيد مجاهدسيدعباس موسوي تابستان سال نوآوري و شکوفايي، 1387، منتظر تماس های شما هستيم:

 mersad313@gmail.com

 www.zionism.blogfa.com , www.naghdefilm.parsiblog.com  , www.cinemazion.blogfa.com ,

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 3:34  توسط گروه مطالعاتی  | 

 
   

«همايش بين‌المللي دين و رسانه» به همت صداي جمهوري اسلامي ايران و دانشكدة علوم اجتماعي دانشگاه تهران به مدت سه روز در تاريخ 22 تا 24 آبان‌ماه و با سخنراني استاداني از دانشگاه‌هاي ايران و خارج كشور برپا شد. دو مورد از مقالات اين همايش به نقش سينماي هاليوود در دنياي رسانه كه از يك سو تخريب چهره مسلمانان و افراد ديگر سو معرفي آمريكا به عنوان سرزمين موعود را دنبال مي‌كند، اختصاص داشت. آنچه در پي خواهد آمد چكيدة دو مقاله ياد شده است.


امروزه قدرت پيام از اساسي‌ترين عوامل اقتدار اجتماعي محسوب مي‌گردد و در اختيار داشتن رسانه وتعيين سياست و استراتژي آن از جمله اقداماتي است كه ارباب سياست، اقتصاد و فرهنگ را در رقابت با هم به تلاش در تصاحب مالكيت آنان واداشته است در اين راستا، نظريه‌هاي مختلف در زمينه مديريت ارتباطات به ويژه با رويكرد «سايبرنتيك» معتقد است كه تنها كاركرد رسانه‌هاي ارتباط جمعي ساخت و تغيير نگرش‌ها، مطابق با الگوهاي مطلوب تعريف شده مي‌باشد، بلكه اين رسانه‌ها مي‌توانند بر پاية حجم كمّي و سطح كيفي اطلاعات و پيام‌ها، نقش اساسي در تسهيل و تسريع مكانيزم كنترل اجتماعي ايفا كند.
شرايط پس از دوران جنگ سرد، به ويژه ظهور انقلاب اسلامي ايران و گرايشات عميق اسلامي در سطح دنيا، خاصّه پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و زوال ماركسيسم، آمريكا را به تلاش گسترده‌تر براي تك بعدي نمودن نظام جهاني و جايگزيني پروژة آمريكايي شدن بر فرايند جهاني شدن واداشت.
در اين راستا رسانه‌هاي آمريكايي - به ويژه سينماي هاليوود - كه از قدرت و جذابيت بالايي برخودار است، به عنوان عمومي‌ترين ابزار اين پروژه به ميدان آمد تا نظرية آمريكايي شدن انسان و جهان را تحقق بخشند.
مجموعه نكات فوق (نگاه نظري و ساختار جهاني موجود) سبب شد اينجانب و همكارانم با بررسي صد و پنجاه فيلم به تحقيق پيرامون تصوير مسلمانان در سينماي هاليوود طي حدود يك قرن گذشته بپردازيم. بر پايه تحقيق مذكور مي‌توان چنين اظهار نمود:
اولا،ً هاليوود عمدتاً مسلمانان را عرب معرفي مي‌كند، حال آن‌كه حدود پانزده درصد مسلمانان عرب هستند. در اين تصوير همه مسلمانان (اعراب) شبيه هم بوده و تفاوتي در شكل و اخلاقيات آنان وجود ندارد. ثانياً تصوير ارائه شده از مسلمانان در سينماي هالوود مشخصاً به سه دوره تاريخي تقسيم مي‌گردد:
- از ابتداي تأسيس هاليوود تا شكل‌گيري دولت صهيونيستي.
- از مان شكل‌گيري دولت صهيونيستي تا ظهور انقلاب اسلامي
- از ظهور انقلاب اسلامي به بعد به ويژه پس از يازدهم سپتامبر.
در دورة نخست سينماي هاليوود، مسلمانان را عمدتاً به صورتانسان‌هاي غيرمتمدن، بدوي و احمق معرفي مي‌كند. در دوره دوم علاوه بر تصوير نخست، مسلمانان را عمدتاً به صورت انسان‌هاي غارتگر و وحشي نشان مي‌دهد كه يا پول‌داراني احمقند و يا قدرت‌منداني بي‌رحم. در دوره سوم علاوه بر تصاوير قبلي شخصيت مسلمانان را عمدتاً به صورت خشك‌مقدسان افراطي، متنفر از يهود و مسيحيت و بالاخره تروريست نشان مي‌دهد. زنان عرب نيز عمدتاً به صورت رقاصه، جادوگر، فاحشه و جنسي زبون و ذليل معرفي شده‌اند. اين تصاوير توسط هاليوود و شركت‌هاي اقماري وابسته به آن طي سال‌هاي گذشته مرتباً تكرار و تبليغ شده است.
بر اساس مطالب فوق مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه: آمريكا با ابزار رسانه‌اي خود به ويژه هاليوود به عنوان نماد رسانه‌اي آمريكا در صدد است:
- تيپولوژي و تصوير موجود مسلمانان را اهريمني نشان دهد.
- از وراي اين تصوير به توجيه سياست‌هاي استعماري خود در سلطه بر كشورهاي مسلمان (به ويژه كشورهاي عربي) و مهار و كنترل امكانات آنان بپردازد (چرا كه سال‌ها با نام تمدن و توسعه به تاراج ذخاير نفتي و معادن كشورهاي مسلمان پرداخته است).
- با تبليغ اين تصوير و جهاني نمودن آن باعث گردد مسلمانان در باورهاي خود متزلزل، نسبت به تظارهارت ديني و شعائر اسلامي گريزان و در پاي‌بندي به سنت‌هاي اصيل بي‌ثبات‌تر گردند كه اين خود عامل مهم در كتمان هويت اسلامي و پذيرش و آلودگي به هويت آمريكايي است.
- و از همه مهم‌تر با تكيه بر تيپولوژي موجود (تصوير اهريمني) به ارائه و تبليغ تيپولوژي مطلوب (تصوير آمريكايي) از مسلمانان بپردازند.
سياست آيندة آمريكا در راستاي گسترش الهيات نو ظهور خود، تبليغ اسلام آمريكايي است كه در اين راستا نقش توليدات آيندة هاليوود با به‌كارگيري هنرپيشه‌هاي مسلمان و تبليغ الگوها و هنجارهاي ديني آمريكايي بسيار مهم مي‌باشد.

هاليوود و الهيات جديد آمريكايي
نگاهي به نقش هاليوود در معرفي آمريكا به عنوان بني‌اسرائيل جديد
محمد رضايي يزدي، لادن مختار زاده

اين مقاله بر اين نكته متمركز شده است كه سياستمداران آمريكايي مايلند خود را قوم جديد بني‌اسرائيل بنامند تا به مدد باورهاي ديني مسيحيت و يهود خود را «ملت برگزيده» معرفي و بر جهان مسلط نمايند.
سؤال پايه‌اي اين مقاله اين است كه فيلم‌هاي با مخاطبان عام، چگونه الهيات جديد امريكاييان را تبليغ مي‌كند. يكي از روش‌ها اين است كه فيلم‌هايي كه حاوي مضامين تساوي و تشابه امريكا با بني‌اسرائيل است مطرح شوند. اگر امريكا قوم جديد بني‌اسرائيل است، پس يك فيلم آمريكايي كه درباره قوم بني‌اسرائيل است، احتمالاً درباه خود آمريكاست.
اين مقاله عقيدة مطرح شده را با تأكيد بر دو فيلم مهم پيش مي‌برد: نسخة رنگي فيلم «ده فرمان» و «پرنس مصر» كه اثري تخيلي است. در اين فيلم‌ها تشابه بين آمريكا و بني‌اسرائيل مقايسه مي‌شود تا الهيات جديد آمريكايي به زبان تعاليم مذهبي قديم بيان گردد.
به علاوه، اين مقاله مطرح مي‌كند كه مضاميني كه به لحاظ تاريخي مهم هستند، چگونه در اين فيلم‌ها در خود آگاه ملي گنجانده شده‌اند و اين رسانة جديد چگونه چنين مضاميني را به تأثير مكارانه «ارزش‌هاي هاليوودي» تبديل كرده است. هاليوود اعتقاد ديني جديدي را القا مي‌كند كه نسبت به اعتقادت كلاسيك مذهبي، كاملاً فردي است و به جمع و جامعه مربوط نمي‌شود.

 محمد رضايي يزدي
دانشجوي دكتراي مطالعات آمريكا
دانشگاه بيرمنگام انگلستان

پي نوشت:
* مأخذ: خلاصه مقالات همايش دين و رسانه، سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران.

ماهنامه موعود شماره 62

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 21:11  توسط گروه مطالعاتی  | 

اختاپوس ها سوار بر هالیوود

استوديوهاي شش گانه آمريكايي در دهه 1920م.، هاليوود را در حومه شهر لس‌آنجلس تشكيل دادند و تا حدود 30 سال حاكم مطلق بودند. صاحبان اين كمپاني‌ها، يهودي و از مهاجرين اروپاي شرقي بودند. اين عده شامل برادران وارنر (به ويژه جك وارنر)، ساموئل گلدن، لويي ماير، كارل لمله، ادولف زوكر، ويليام فاكس مي‌شدند كه استوديوهاي برادران وارنر، متروگلدن ماير، يونيورسال، پارامونت، كلمبيا و فوكس قرن بيستم را تأسيس كردند. آنها از هر چيزي براي موفقيت فيلم‌هايشان استفاده كردند همانند استفاده ابزاری از زنان، سيستم ستاره‌سازي، موضوعات غيراخلاقي، خشونت، اسطوره سازی، ترويج خرافات و جادو  و

کم کم در کنار غولهاي هاليوود رده‌هاي ديگري از يهوديان هم وارد عرصه کارزار شدند. امروزه کمپانيهاي «يونايتد آرتيس» و«کانون» و «والت دیسنی» آمريکا و«فالکون» انگليس[1] هم از آن صهيونيست هاست. آنها سعي مي کنند با بلعيدن شرکتهاي کوچکتر سيطره خود را در کشورهاي ديگر هم کامل تر کنند. اهداف مهم صهيونيستها از به دست گرفتن شرکتهاي سينمايي از اين قرار است:

  1- بسط ارزشهاي مادي گرايانه که امروزه در ارزشهاي آمريکايي متبلور است و شامل انحرافات جنسي، خشونت، وهم انگاري و جادوگري، علوم تجربي و پوزيتيويستي و شکاکيت مي شود.

  2- جهاني کردن اسطوره ها و خرافات و دروغهاي صهيونيستي-يهودي مثل افسانه فتح بي رحمانه و قساوت گونه فلسطين(!) توسط يوشع بن نون (عليه السلام) ، اسطوره هاي قوم برگزيده و سرزمين موعود و آوارگي و مظلوميت هميشگي يهوديان در طول تاريخ و ظهور منجي يهود(مسيح راستين!) در آخرالزمان و بهشت زميني يهوديان. فيلم«ده فرمان» در راستاي تثبيت همين اسطوره هاست. صهيونيست ها براي باوراندن دروغ هاي بزرگي چون شش ميليون کشته يهودي در جنگ جهاني دوم و دادرسي دادگاه نورمبرگ و فاشيسم ستيزي يهوديان فيلم هايي چون «اردوگاه آشويتس»، «فهرست شيندلر»، «هولوکاست(اتاقهاي گاز)»، «شوآ» و «سلام آلمان»[2] را دقيقا در همين راستا ساخته اند.

  3-جلو گيري از اعتراض و فشار افکار عمومي به سياست هاي اشغال گرانه و توسعه طلبانه صهيونيست ها و غربي ها  در کشورهاي مختلف خصوصا فلسطين اشغالي در عرصه سينما.

  4-بي تمدن و عقب مانده و تروريست جلوه دادن و تحقير دشمنان واقعي و خيالي خود خصوصا مسلمانان. فيلم هايي چون «محاصره» و «دروغهاي حقيقي» در همين راستاست.

  5-الگودهي و آموزش نسل جديد جهان هرگونه که بخواهند. بسياري ازفيلم هاي قهرمان پرور مانند  فيلم هاي «آرنولدشوارتزينگر»و«فرانکي»[3] با همين هدف ساخته شده اند.

  6-کسب و تجارت سود آور گيشه ها به هر بهايي و به وجود آوردن مصرف کنندگان منفعل و تنبل و تاثیر پذیر.

  7-تقويت روحيه و انسجام دروني قوم یهود مثل تقويت زبان عبري و نمادهاي توراتي چون  شمعدان هفت شاخه، عقاب، خروس، شير، شاخه زيتون، تاج، ستونهاي معبدسليمان عليه السلام، ستاره داوودي، عرقچين مخصوص يهوديان،کلاه شاپو و کت و شلوار سياه رنگ، بلندگذاشتن موهاي بنا گوش(کلاله) در مردان[4]

   8-برتر جلوه دادن يهوديان و قوانين آنها درتمام عرصه ها و تحقير ديگر اديان. فيلم «غريبه اي درميان ما» تصوير بسيار زيبايي از زندگي يهوديان در محله خودشان در نيويورک ارائه مي دهد که با رعايت دستورات شرعي دين يهود، مانند: جدايي زن و مرد حتي با پرده در اتوبوس و سر ميز غذا و ادب بزرگتر را رعايت کردن و خصوصا  ولايت پذيري بي چون و چرا از حاخامها زندگي آرام و خوشي را دارند. فيلم «دختر راهبه» هم با دقت، دين مسيحيت را زشت جلوه مي دهد. فيلم هايي که عليه مسلمانان مي سازند از حد شمارش خارج است مانند فيلم «کشتي هاي بلند» و«ماه» «سحر» و «هديه»[5] در بسياري از فيلمها هم با فردي کردن دين، زمينه را براي بسط اديان سکولار و بي تفاوت مهيا مي کنند.

  9-در دست گرفتن جشنواره هاي بين المللي فيلم و دادن جايزه به فيلمهاي مورد نظر خود.[6]

 10-جذب و خريد و تهدید هنرمندان و سينما گران کشورهاي مختلف و خط دهی به اين صنعت در اقصي نقاط جهان و کمرنگ کردن تلاشهاي معدود سينماگران متعهد جهان.



[1] شرکت فالکون از آن عماد فايدمصري  مشهور به دودي  بود .صهيونيستها بعد از موفقيت فيلم اين کمپاني به نام « ارابه آتش» ، اين شرکت را  با تهديدکردن صاحبش  به مرگ با بهايي بسيارپايين تر از قيمت روز از چنگ او درآوردند.(براي مطالعه بيشتر به روزنامه کيهان ، مورخه فروردين80 ،مقاله توطئه صهيونيسم براي سيطره برسينماي جهان – 2ويا کتاب« اسرائيل هنر مصر را مي ربايد » نوشته محمد الغيطي مراجعه کنيد.)

[2] در رابطه با اين فيلم مراجعه کنيد به کيهان ، 22/2/80 ، صفحه 12.

[3] فرانکي همان جان کلود ون دام يهودي است و آرنولد يکي ازاعضاي حزب  جمهوري خواه آمريکاست که ثروت زيادي را از طريق بازي در اين فيلمها اندوخت و در سال ‏2003‏ ميلادي فرماندار کاليفرنيا شد و قطعا کسي بدون حمايت صهيونيست ها نمي تواند به چنين مقامي در آمريکا دست يابد.

[4] براي مطالــعه بيشتر در باب تاثيرات  وحدت بخش سمبلها و نمادها و زبان درميان يک گروه يا قوم خاص  مي توانيد به کتابهاي هنر و فصل اول و دوم کتاب مباني فراماسونري مراجعه کنيد.

[5] در اکثر اين فيلمها مسلمانان انسانهاي ضعيف و شهوتران و خائن و متعصبي هستند که در قصاوت قلب و فساد اخلاقي و تجاوز همتا ندارند و غالبا شخصيت مقابل اينها يهوديان امانت دار و مهربان و تحصيل کرده اي هستند که مورد تعدي قرار گرفته اند و با شجاعت و زيرکي حق خود را باز پس مي ستانند. براي مطالعه بيشتر مي توانيد به کتاب « نفوذ صهيونيسم بر رسانه هاي خبري و سازمانهاي بين المللي» نوشته فوادبن سيد عبدالرحمن الرفاعي ، ترجمه حسين سرو قامت ،‌ نشر کيهان ، چاپ اول ، 1377، صفحه 48 و روزنامه کيهان ، مورخه 13/5/80 ، صفحه 12 ، مراجعه کنيد.

[6] برا ي مطالعه بيشتر رجوع کنيد به کيهان ،22/2/80 ، صفحه 12 ، مقاله «اهريمن صهيونيسم در بازار مکاره کن» و کيهان ، 16/3/80 ، صفحه 12 ، مقاله «جايزه ويژه جشنواره برلين براي يک فيلم صهيونيستي» و کيهان ، 13/5/80 ، صفحه 12 ، مقاله «ستاره اسکار صنعت يهودي».

 

منبع: مقاله سحر سامری از سایت علمی پژوهشی یهود

نمونه ای از جنایات یهود و هالیوود:

آنان پسرند يا دختر ؟

دهه ي 1960 ، جنگلهاي آمازون شاهد آزمايش كثيفي است. يك روانشناس يهودي بر 80 كودك بي نوا ، پسر بچه هايي كه مي بايست در آينده مردان قوي و جنگ جوي قبيله ي بخت برگشته ي خود مي شدند ، لباس دخترانه مي پوشاند ، بر آنها نام هاي دخترانه مي نهد ، اسباب بازي هاي دخترانه در اختيار آنان قرار مي دهد و بر صورتشان آرايش هاي دخترانه مي نشاند .

بنابر تئوري يهوديها هر آزمايشي كه بر روي يك قبيله ي كوچك انجام شود ، بر روي يك ملت و يك دنيا هم قابل اجرا است .

روزها ، هفته ها و ماهها از عمر كودكان بي پناه مي گذشت ، اكنون آنان 15 ، 16 ساله هستند . لحظاتي كه با خود خلوت مي كنند ، نزاعي را در روح و روان خود شاهدند . آنان پسرند يا دختر ؟


آگاهي از دوگانگي اي كه در جنسيت آنان ايجاد شده برايشان زجر آور است . گروهي از اين كودكان كه اكنون نوجوانان قبيله ي خود هستند آنچنان سر خورده شده اند كه دست به خودكشي مي زنند . اين ماجرا بنيان صنعت فيلم سازي صهيونيستي هاليوود را با تغيير و تحول شگرفي مواجه ساخت و شروعي شد براي پياده كردن اهداف صهيونيست ها در جوامع مختلف .

آنها متوجه شدند كه با حمله به ريشه ي شخصيت يك انسان ، مي توان در تمام خواص شخصيتي و انساني او ترديد ايجاد كرد .

اين كه در آيين ديني ما پوشيدن لباس زنانه براي مردان و لباس مردانه براي زنان با ممنوعيت مواجه است ، بي حكمت نيست . 

اولين سوال پدر و مادر به هنگام تولد نوزاد اين است كه ، دختر است يا پسر ؟ چرا ؟ به خاطر اينكه اين سوال هويت ما را تشكيل مي دهد . مهم ترين و اساسي ترين نشانه ي هويت ما ، جنسيت ماست . اما پر واضح است كه تنها گوشت و پوست و استخوان نمي تواند تفاوت هاي جنسي را منعكس كند . به عبارت ديگر بخش عمده ي مذكر بودن و مونث بودن جعلي است ، ساخته ي عرف است . يعني صفات مردانه و زنانه قابل تنظيم اند . يعني مي شود مرد را جور ديگري تعريف كرد و زن را جور ديگر .

يهود از طريق اشاعه ي فيلم و نمايش و با استفاده از هنر پيشگاني كه با تدبير مدبران يهودي به ستارگان محبوبي تبديل مي شوند ، تصميم گرفت كه : در مردانگي و زنانگي دختران و پسران ترديد ايجاد كند .

منبع:http://atm.parsiblog.com وبلاگ انجمن تفکر مبانی

هشدار: لباس ها ومدلهای مو و آرایش زنانه برای پسران و مردانه برای دختران که امروزه در دنیا  و کشورمان رایج شده است از کجا آب می خورد؟!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 9:4  توسط گروه مطالعاتی  | 

بسم الله الرحمن الرحيم


سران به اصطلاح متمدن دنيا كه اغلبشان يهودي اند تصميم جدي دارند تا با استفاده از قاعده ي تكرار و تكرار هر چه بيشتر Desensitization را در ذهن و انديشه مردم به ويژه مسلمانان تثبيت كنند. قاعده ي Desensitization بي احساس كردن مي گويد : هر چيزي با تكرار زياد عادي مي شود و انسان به آن عادت مي كند . امروز سرو صداي زياد شهر ها براي كساني كه در شهر هاي بزرگ زندگي مي كنند بسيار عادي است . صداي موتور هواپيما براي آنهايي كه در فرودگاه كار مي كنند و آنهايي كه در اطراف فرودگاه زندگي مي كنند عادي شده است . اگر دقت كنيد اين روزها مردن جوان ها به خاطر تصادف موتور سيكلت ديگر حساسيت بر انگيز نيست ، مردم خيلي راحت آن را پذيرفته اند . اگر كسي كروات نزده و بخواهد از كراوات استفاده كند براي مدتي احساس خفگي مي كند . گاهي وقتها با عصبانيت از كراوات به عنوان قلاده نام مي برد اما همين كه عادت كرد ديگر احساس خفگي نخواهد داشت و شما مي بينيد كه با اين روانشناسي مدتها مردمي را با گردني صاف نگه مي دارند . متاسفانه امروزه توحش در رسانه ها و رفتارهاي غير انساني مانند قتل و تجاوز بسيار عادي شده است . وقتي تصاوير و اخبار كشتن مسلمانان در سرزمين هاي اشغالي فلسطين ، عراق و افغانستان را مي بينيم و مي شنويم ، آيا دقت كرده ايد كه تقريبا هيچ عكس العملي نسبت به اين وقايع و مصيبت ها نشان نمي دهيم ؟ ما اعتياد جديدي را شروع كرده ايم . ما معتاد به بي احساسي شده ايم .

از آن طرف آنقدر به مسلمان ها تروريست گفته اند كه امروز از اينكه به ما تروريست بگويند ، اگر خوشمان نيايد خيلي هم بدمان نمي آيد . توطئه ي فرهنگي ي دشمنان بسي فراتر از اين حرفها است . آنان تلاش دارند تا نوجوانان و جوانان ما نسبت به مفاهيم ارزشي مثل احترام به پدر و مادر ، عدالت ، قرآن ، كمك به فقرا ، پيامبر ، امام ، محبت به زير دستان ، مهدي ، حجاب ، رفتار انساني ، مطالعه ، استفاده از دانش علما و ... بي احساس باشند .

امروز به واسطه ي رونق رسانه ها بويژه تلويزيون ، ماهواره ، اينترنت و استفاده ي فراوان از صنعت فيلم سازي و عكس برداري و ارائه ي تصاوير از طرق گوناگون ، بيشتر چهره ها ، مدل ها و هنر پيشه هايي را تماشا مي كنيم كه سمبل يهود ، جهود ، صهيونيست يهودي و صهيونيست مسيحي اند .

آنان با زيركي فراوان با بهره گرفتن از روانشناسان متبحر و سوء استفاده از عواطف آرام مردم ما ، چهره هاي كريح و خون آشامشان را رئوف و مهربان نشان دهند .به طوري كه آنان محبوب ما مي شوند و ما آنان را بدون اينكه خواسته باشيم به عنوان دوست مي پذيريم و نسبت به سرنوشتشان حساسيت داريم . اكنون بر ماست كه با استمداد از آگاهي ي ذاتيمان و برخورداري از تجارب مردم باهوشمان اين توطئه ي خطر ناك را خنثي سازيم بنابراين مناسبت دارد هر وقت صفحه تلويزيون را باز مي كنيم ، از اينترنت استفاده مي كنيم و هر وقت مجله و روزنامه اي را مي گشاييم دعاي مواجهه با جهود و صهيونيست كه از پيامبر عظيم الشان اسلام روايت شده است را بخوانيم :

« الحمد لله الذي فَضَّلَني عليكَ بالاسلام ديناً و بالقرآن كتاباً و بمحمدٍ نبياً و بعليٍ اماماً و بالمومنين اخواناً و بالكعبةِ قبلة‍ً »  شكر خدا را كه مرا بر تو برتري داد به خاطر اسلام كه دين من است و قرآن كه كتاب من است و محمد كه پيامبر من است و علي كه امام من است و مومنان كه برادران منند و كعبه كه قبله من است »

حاشيه ي صفحات 927، 928 كتاب مفاتيح الجنان ، دعاي مواجهه با جهود ، گبر و ترسا

 منبع:http://www.atm.parsiblog.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 14:36  توسط گروه مطالعاتی  | 

 

دستور كار مخفي تلويزيون

نویسنده: رون كافمن

منبع: سياحت غرب، شماره 25

 



چكيده:

ايدئولوژي دستور كار مخفي تلويزيون، براي اولين بار در سال 1958 مطرح شد. اين دستور كار، حفظ منافع شركت‌هاي بزرگ كنترل‌كننده تلويزيون است. در حال حاضر تلويزيون در دست صاحبان شركت‌هاي بزرگي است كه بيشتر به سود سهام خود مي‌انديشند تا اين كه منافع عمومي را در نظر بگيرند و هيچ يك از شبكه‌هاي تلويزيوني (حتي شبكه‌هاي خبري) مطالبي را منتشر نمي‌كنند كه سودآوري اين شركت‌ها به خطر بيافتد.

 

گزارش دفتر سرشماري ايالات متحده در مارس 2004، نشان مي‌دهد:

ـ تعداد تلويزيون‌ها در سال 2001 در خانوارهاي ايالات متحده 248 ميليون بوده است.

ـ تعداد خانوارهايي كه حداقل يك تلويزيون در سال 2001 داشته‌اند، 2/98% بوده است.

ـ تعداد متوسط تلويزيون در خانه‌ها در سال 2001، 4/2 بود.

ـ تعداد ساعاتي كه بزرگسالان در سال 2004 تلويزيون تماشا كردند، 1669 ساعت، معادل 70 روز بود.

ـ درصد افراد هجده سال و بالاي آن، كه در بهار 2002 گفته‌اند تلويزيون تماشا مي‌كنند، 3/94% بود.

ـ آمريكايي‌ها مسن‌تر (شصت و پنج سال به بالا) كه تلويزيون تماشا كرده‌اند 97% مي‌باشد.

ـ مخارج استفاده از تلويزيون كابلي و ماهواره‌اي براي هر نفر در سال 2004، 18/255 دلار است. مخارج استفاده از تلويزيون كابلي در سال 2002، 71/34 دلار بود.

ـ 21724 مغازه در سال 2001 تلويزيون و ساير تجهيزات الكترونيك مي‌فروختند.

ـ در سال 2001 در ايالات متحده، 7/11 ميليارد دلار عوارض سالانه بر 245 هزار كارمند 6692 شبكه‌ي تلويزيون كابلي وضع شد. 1937 شبكه و ايستگاه پخش تلويزيوني در سال 2001 وجود داشت.

در سال 2004 تلویزیون، صنعتي صاحب درآمدي 52 ميليارد دلاري شد. صاحبان شبكه‌ها اين حقيقت را مي‌دانند. آنها مي‌دانند چقدر روي پول ريسك مي‌كنند و مي‌دانند كه تلويزيون چه قدرتي در اختيار دارد. شركت‌هاي بزرگ كه شبكه‌ها و ايستگاه‌هاي تلويزيوني را در اختيار دارند، مي‌دانند كه تلويزيون چيزهاي زيادي به دست آورده است. نبايد درباره‌ي برنامه‌‌ي كار حقيقي تلويزيون شك كرد. اين شبكه‌ها افراد را استخدام مي‌كنند، اخراج مي‌كنند، دعوي حقوقي عليه آنها برگزار مي‌كنند، سهام بازار را مي‌خرند و رسوايي‌هايي براي آنها درست مي‌شود، ولي همه‌ي آنها هدف مشتركي را دنبال مي‌كنند. يك ايدئولوژي سنگين در تمام اين موارد وجود دارد و آن، دستور كار مخفي تلويزيون است.

در سال 1958، در پشت صحنه‌ي تلويزيون، اين ايدئولوژي براي اولين بار وارد شد. در آن هنگام ادوارد آر مارو كه مجري خبر بود، سخنراني خود را در اتحاديه‌ي مديران خبري راديو تلويزيون در شيكاگو انجام داد. برنامه‌ي تحقيقي مارو كه در CBS پخش شد، بهترين روزنامه‌نگاري تلويزيون در تاريخ بوده است. او در 9 مارس 1954 در يك برنامه‌ي 30 دقيقه‌اي ويژه، با عنوان «گزارشي از سناتور جوزف مك كارتي» دروغ‌هاي اين سناتور جمهوري‌خواه و سيكانسين را آشكار كرد و باعث انتقاد عمومي عليه وحشت سرخ شد. بعداً فشارهايي به خاطر برنامه‌هاي بيشتر «سرگرم‌كننده» ايجاد شد و باعث شد مارو كنار گذاشته شود.

او در سال 1958 در يك سخنراني، گفت: «يكي از مشكلات تلويزيون، راديو و اخبار آن اين است كه هر دو تركيبي متناسب از تجارت شو، تبليغات و اخبار هستند. هر كدام از اين سه هم كارهاي عجيب و سختي هستند و وقتي فردي مي‌خواهد هر سه را زير يك سقف گرد آورد، غبار آن هرگز فرو نمي‌نشيند. ادامه‌ي نزاع بين سودآوري و در نظر گرفتن مسووليت تلويزيون براي مردم، اين صنعت را با دشواري‌هايي مواجه مي‌كند».

مارو توضيح داد كه بين منافع عمومي و شركتي تنازع وجود دارد. اين برخورد درباره‌ي موقعيت، اقتصاد و قضاوت رسانه‌اي مي‌باشد. قانوني هم وجود ندارد كه بگويد مسووليت و وظيفه، دلار را شكست مي‌دهد.

مارو حتي زماني كه اين صنعت در آغاز خود بود، حركت به سوي محدوديت اطلاعاتي و نبود زمينه‌هاي حضور اخبار قوي را تشخيص داد. تلويزيون به جاي اين كه در خدمت مردم باشد، سعي مي‌كرد منافع شركت‌هاي بزرگ كنترل‌كننده‌ي خود را افزايش دهد. مارو گفت، تصاوير تلويزيون مي‌گويند، مردم تنها بدن‌هايي بي‌روح نيستند بلكه در آرزوي دلارهاي فراري هستند، آنها تفاوت ميان منافع عمومي و شركتي را مي‌فهمند. مارو به درستي حركت خزنده‌ي شركت‌ها را در كنترل تلويزيون و تخريب اين رسانه تشخيص داده است. او مي‌گويد، تلويزيون به جاي اين كه دستگاه علمي و روشنگري باشد، ماشين پول‌سازي است و واقعيت‌هاي سخت و غيرقابل پذيرش دنيايي را كه ما در آن زندگي مي‌كنيم، منعكس نمي‌كند.

متأسفانه پيش‌بيني و تحليل مارو از سال 1958 تا 2004 درست بوده است. از آن زمان تا به حال، تصاوير زيادي بر صحنه‌ي تلويزيون ظاهر شده است. ولي مفهوم آن تغييري نكرده است. مارو در زمان خود پيش‌بيني كرد كه تحولات مثبتي در تلويزيون صورت مي‌گيرد كه بخشي از آن، در جهت روشنگري افكار است. اما در حال حاضر، تلويزيون در دست صاحبان شركت‌هاي بزرگي است كه بيشتر به سود سهام خود مي‌انديشند تا اين كه منافع عمومي را در نظر بگيرند.

اين كه سود اول است و خدمات اجتماعي در مرحله‌ي دوم، نشان مي‌دهد كه صنعت تلويزيون محصولاتي را با ارزش دوگانه توليد مي‌كند. تلويزيون كاملاً يك وسيله براي سرگرمي است. تصاويري كه از آن پخش مي‌شود، كاملاً تحت كنترل فرستده است و گيرنده در آن كمتر نقش دارد. شبكه‌ها تصميم مي‌گيرند كه بينندگان چه دوست دارند و براي آنها پخش مي‌كنند. در يك اقتصاد جانب عرضه، مثل صنعت تلويزيون تقاضاي مصرف‌كننده زياد مهم نيست، چون تهيه‌كننده تصميم مي‌گيرد كه تقاضا چيست؛ تلويزيون فقط برنامه‌ها را پخش مي‌كند و مردم تماشا مي‌كنند، چه بخواهند و چه نخواهند.

شبكه‌ي NBC در سال 2003، 78/6 ميليارد دلار درآمد داشته است، چرا بايد صاحب آن يعني جنرال الكتريك كاري كند كه اين سود را به خطر بياندازد؟ آنچه كه براي NBC بيش از اين اهميت دارد، دسترسي به بيش از 108 ميليون خانه الست كه حدود 3/13 ميليون بيننده در آن سكونت دارند. جنرال الكتريك و ساير شركت‌هاي تلويزيوني سعي مي‌كنند كه اين پيام رهايي‌بخش را منتقل كنند كه «تلويزيون خوب است» و صاحبان صنايع تلويزيون، خيرخواه مردم هستند. شبكه‌ي NBC هيچ‌گاه اخباري عليه جنرال الكتريك توليد نمي‌كند، حال شرايط هر چه كه مي‌خواهد، باشد. تلويزيون‌هاي آمريكا سالانه ميلياردها دلار درآمد كسب مي‌كنند و هر كدام كه بخواهد منتقد باشد، به وضعيت موجود خيانت كرده است. تلويزيون همواره به موقعيت كنوني ادامه مي‌دهد و هيچ گاه ايدئولوژي‌هاي طمع‌ورزي، ماترياليسم و مصرف‌گرايي را كنار نمي‌گذارد.

بيل مويرز كه يك روزنامه‌نگار كهنه‌كار تلويزيوني است، در دسامبر 2004 گفت: شما در آگهي‌هاي بازرگاني، چيزي به عنوان حقيقت درباره‌ي نهادهاي قدرت در كشور به دست نمي‌آوريد. من فكر مي‌كنم كه افرادي هم‌شأن من در تلويزيون بازرگاني وجود دارند كه افراد بااستعداد و فداكاري هستند، اما آنها مجبورند استعداد خود را با جريان‌هاي شركتي هماهنگ كنند تا با طبيعت زندگي آمريكايي متناسب شود؛ شما نمي‌توانيد با گفتن حقايق در محيطي كه منفعت‌طلب است، پاداش بگيريد.

به عنوان مثال، گروه سرگرمي ماكس NBC جهاني، تلموندو و وياكام به كميسيون ارتباطات فدرال ايالات متحده مراجعه كردند و خواهان رفع همه‌گونه محدوديت مالكيت شدند. اين كمپاني‌هاي بزرگ باز هم براي تحكيم قدرت خود تلاش مي‌كنند و مي‌خواهند ثروت و بينندگان خود را در جهان رسانه‌اي افزايش دهند. شركت فاكس و دوستان آن در تلاش هستند تا از دادگاه عالي ايالات متحده بپرسند كه آيا كميسيون ارتباطات فدرال مي‌تواند بر آنها محدوديتي وضع كند يا خير؟ تعجب‌آور نيست كه هرگز گزارشي درباره‌ي خود تلويزيون منتشر نشده است. در حقيقت، مسوولان اخبار تلويزيون، درباره‌ي صنعت تلويزيون تحقيق نكرده‌اند.

نظام انحصاري رسانه‌اي تلويزيون هرگز از درون خود رسانه مورد پرسش قرار نمي‌گيرد. برنامه‌ي خبري تلويزيون هرگز تقصير اشتباهاتي را كه بر مبناي پيش‌داوري‌ سردبير يا موارد ديگر است، نمي‌پذيرد. تماشاي تلويزيون كاملاً يك برنامه‌ي سمعي و بصري است كه چشمان بيننده را به خود جلب مي‌كند. بيننده هرگز درباره‌ي انتقال‌هاي تلويزيوني نمي‌انديشد؛ آن را تحليل نمي‌كند يا به تناقض نمي‌كشاند. بيننده آنچه را كه پخش مي‌شود، به عنوان حقيقت مي‌پذيرد. در اين حالت، تلويزيون مي‌تواند افكار را دستكاري كند، چون هيچ كس نمي‌پرسد كه چرا تلويزيون چيزي را نشان نمي‌دهد. واقعيت تلويزيون آن قدر قوي است كه حتي در اين بين، صنعت تلويزيون هم به چشم نمي‌آيد.

شركت‌هاي رسانه‌اي اين ديدگاه را تشويق مي‌كنند كه رقابت تبليغاتي، آنها را بيشتر به نيازهاي عمومي پاسخگو مي‌كند و همچنين حق انتخاب گسترده‌اي را در ميان كانال‌هاي گوناگون به بيننده مي‌دهد. ارزيابي صحت اين گفته‌ها، به بررسي تعريف «منافع عمومي» بستگي دارد. آنچه كه آنها قواعد حذف نظارت مي‌نامند در واقع نظارت مجدد كميسيون ارتباطات فدرال است تا بدان وسيله، منافع خود را تقويت و حمايت كنند.

همان طور كه تعداد كانال‌هاي تلويزيوني از سيستم آنالوگ به ديجيتال گسترش مي‌يابد، بازرگانان تلويزيوني اين تنوع انتخاب‌هاي بصري را تقويت خواهند كرد. تمام كانال‌هاي تلويزيوني در خانه هستند و با يك دستگاه كنترل از راه دور كنترل مي‌شوند. تلويزيون در شكل و عملكردش يكپارچه است.

مارو در پايان سخنراني سال 1958، جمله‌ي اميدواركننده‌اي را بيان كرد: اين وسيله مي‌تواند آموزش دهد، مي‌تواند روشنگري كند و مي‌تواند تشويق كند. اما اين كار را مي‌تواند تا حوزه‌اي انجام دهد كه افراد بشري به آنجا رسيده‌اند. در غير اين صورت، تلويزيون تنها چند سيم و نور در يك جعبه است. جنگ بزرگ و قاطعي عليه ناداني، عدم تساهل و تسامح و بي‌تفاوتي در گرفته است. در اين امر، سلاح تلويزيون مي‌تواند مفيد باشد؛ با اين وجود، تا به حال، تلويزيون براي مقاصد نوع دوستانه‌اي كه مارو گفته است، به كار نمي‌رود.

تلويزيون ابزاري جايگزين است، اين وسيله واقعيت نيست بلكه تأثيري از واقعيت است؛ اين مطلب را ويليام اسمان در سال 1970 بيان كرد. ديدن چيزي در تلويزيون، زندگي كردن با آن نيست.

تلويزيون مي‌خواهد چه احساسي را تحريك كند؟ در مرحله اول، تلويزيون بايد به صورت خستگي‌ناپذيري از وضعيت موجود دفاع كند. تلويزيون نبايد ذهن بينندگان را مشغول كند يا مسائل مناقشه‌برانگيز را طرح كند. صاحبان شبكه‌هاي تلويزيوني هرگز خجالت‌زده نمي‌شوند يا مورد سؤال قرار نمي‌گيرند. تلويزيون هرگز از صاحبان يا بينندگانش سؤالات دشوار نمي‌پرسد.

دستور كار مخفي تلويزيون چيست؟ هدف نهايي تلويزيون، حفظ خود است. تمام برنامه‌هاي تلويزيوني بر حفظ و تحكيم سود و قدرت استوار است. به اين خاطر، بينندگان بايد تابع قواعد اطاعت و عادت باشند. بينندگان تلويزيون بايد به تماشاي آن ادامه دهند.

 http://www.bashgah.net/modules.php?name=News&file=article&sid=13300

منبع: www. Turnoffyourtv. com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 14:33  توسط گروه مطالعاتی  |