تبليغاتX
سینما و صهیونیسم

سینما و صهیونیسم

سینما،هنر،نقدفیلم،فلسفه،غرب شناسی،صهیون پژوهی

چرا اکنون و نقد سریال روزگار قریب! نکته مهمی که پیش از مطالعه این نقد باید بدانید: این نقد و بررسی منصفانه از سریال «روزگار قریب» - که هم نقاط ضعف و هم نقاط قوت آن را بیان کرده است- چندین ماه پیش برای چاپ در نشریه ای متعلق به یکی از مراکز پژوهشی و نظارتی صدا و سیما توسط سه تن از محققین آن مرکز نوشته شد. گرچه ساختار منسجم مقاله و نکات فنی نقد نویسی، قابل توجه است ولی به دلیل نقدهای جدی و قابل تاملی که این مقاله به سریال «روزگار قریب» وارد کرده است -که بی شک موجد نقدهایی جدی به عملکرد شبکه سوم و تهیه کنندگان این سریال خواهد شد- متاسفانه این مقاله هرگز دیده نشد و در نشریات سازمان صدا وسیما به چاپ نرسید، چرا که متاسفانه به گفته معاون پژوهش همان مرکز پژوهشی، ... دستور داده اند که چنین نقدهایی در نشریات سازمان چاپ نشود!!

گر چه ابتدا تعجب کردیم ولی پس از چند ماه که قطعا این مقاله را در هیچ نشریه ای در آن مرکز پژوهشی چاپ نکردند، بهتر دیدیم که اکنون این مقاله را در سایت ها و وبلاگ های دوستان منتشر کنیم تا هشداری جدی به روند غربزدگی و خودباختگی برخی برنامه سازان و تهیه کنندگان و کارگردانان صدا وسیما داشته باشیم. امید که وظیفه خود را به انجام رسانده باشیم و بتوانیم در مسیر پالایش صدا وسیمای جمهوری اسلامی از افکار غربگرایانه داشته باشیم و تاریخ سازی های جهت دار را نقد کرده باشیم تا در برنامه سازی های آینده سازمان صدا وسیما ان شاء الله دیگر شاهد چنین سریال ها و فیلم هایی نباشیم. امید که از این پس، بیش از گذشته سرمایه های مالی و انسانی سازمان به سمت الگوی تمدنی اسلامی و قرائت های صحیح تر از تاریخ معاصر هدایت شود و با حفظ تسلسل حافظه تاریخی ملت مسلمان ایران به سمت آینده باشکوه تمدن اسلامی حرکت کنیم.

بسم الله الرحمن الرحيم

بررسي سريال روزگار قريب

مقدمه

گستره تاثيرگذاري تلويزيون، از ساير رسانه ها بيشتر است، به نحوي که به راحتي مي­تواند مخاطبان ميليوني ويا صدها هزار نفري را در يک برنامه جذاب، پوشش دهد. دسترسي راحت و ارزان مخاطبان به اين رسانه، مسئوليت آن را دوچندان مي کند، خصوصا که به دليل انتساب به نظام جهموري اسلامي، اطمينان مخاطبان نيز، پشتوانه اين رسانه فراگير مي باشد. يکي از بديهي­ترين تاثيرات برنامه­هاي تلويزيوني، آموزش غير مستقيم و الگوگيري مخاطبان از آنهاست، سخن رهبر فقيد انقلاب، مبني بر اينکه تلويزيون بايد چونان دانشگاهي براي عموم مردم باشد، در همين راستا قابل تحليل است. در قانون اساسي کشور نيز، يکي از وظايف تلويزيون، بالا بردن آگاهي مردم و آموزش مورد نياز مردم بيان شده­است. در عصر حاکميت غول­هاي رسانه­اي بين­المللي بر اذهان بشر، بي­شک، يکي از ضرورت­هاي برنامه­سازي تلويزيوني، کار تاريخي در راستاي انديشه پربار اسلامي مي­باشد، تا مخاطبان در برابر تاريخ­سازان رسانه­اي وابسته به استعمارگران و ثروت­سالاران جهاني، واکسينه شوند...لطفا متن کامل این نقد خواندنی را در ادامه همین مطلب ببینید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 2:46  توسط گروه مطالعاتی  | 

مصر و شورای همکاری خلیج فارس: غزه عربی است، ایران دخالت نکند
پیشتر نیز مصری ها مدعی بودند که حماس و حزب الله و جهاد اسلامی و سوریه و اخوان المسلمین مصر و جماعت اسلامی لبنان و ... از جمله عواملی هستند که فقط نقش منطقه ای ایران را توسعه می دهند و ایران هم از آنها برای تجارت سیاست خود استفاده می کند! ساعاتی پیش اجلاس سران شورای همکاری خلیج فارس به پایان رسید و دبیر کل این شورا و وزیر خارجه عمان در یک کنفرانس مطبوعاتی به تشریح دستاوردهای آن پرداختند.  به گزارش سرویس بین الملل آینده، ساعتی پیش از پایان این نشست که با حضور سران شش کشور عضو این شورا برگزار گردید، حسنی مبارک «رئیس جمهور مادام العمر مصر» پس از سه روز سکوت معنادار در باره تحولات خون بار غزه اعلام کرد که هرگز گذرگاه رفح را به روی مردم غزه باز نخواهد کرد، مگر آن که نمایندگان حکومت خودگردان (یعنی تیم امنیتی محمود عباس) و نیروهای اروپایی بر این گذرگاه نظارت کنند.
هم زمان با این موضع عجیب دولت مصر، دبیرکل شورای همکاری خلیج فارس، «عبدالرحمن بن حمد العطیه» و وزیر امور خارجه عمان «یوسف بن علوی» از نقش دولت حسنی مبارک در تحولات فلسطین به بزرگی و مبارکی یاد کردند و گفتند که مصر برای جهان عرب همچون «واکری» است که کشورهای عربی به آن تکیه داده اند.البته این تعبیر کشورهای عربی در باره مصر و خودشان، کاملا نسخه مطابق با اصل است. ملک فیصل جمله ای مشهور در باره مصر دارد که حسنین هیکل آن را درکتاب « پاییز خشم » نقل کرده و آن این است که: مصر قلب جهان عرب است، اگر مصر بیمار شود، همه کشورهای عربی بیمار می شوند و اگر سالم باشد همه کشورهای عربی سالم باقی خواهند ماند. پر واضح است که اکنون اوج بیماری مصر است و حکایت دیگر کشورهای عربی دیگر گفتن ندارد.
دراین وانفسای اوضاع و احوال کشورهای عربی که هیچ گاه نام اسلامی را حداقل به احترام ظهور دین محمدی(ص) و خاتم النبیین(ص) و قرآن کریم در جزیره العرب بر خود نمی گذارند، چه عجیب و غریب است که تلاش دارند بگویند و نشان دهند که موضوع فلسطین و غزه یک موضوع عربی است که دیگران حق دخالت در آن را ندارند. مرجع ضمیر این خطاب سران و روسای عرب به سوی «ایران غیر عرب» است.  
مهم ترین نکته کنفرانس مطبوعاتی فوق الذکر به اضافه چهار روز جنگ تبلیغاتی تلویزیون العربیه ( وابسته به عربستان ) و تلویزیون المستقبل لبنان ( وابسته به سعد حریری ) و اتهام های اخیر وزیر خارجه مصر علیه ایران همین است که موضوع غزه و فلسطین یک مسئله عربی است که ربطی به ایران غیرعرب ندارد. 
پیشتر نیز مصری ها مدعی بودند که حماس و حزب الله و جهاد اسلامی و سوریه و اخوان المسلمین مصر و جماعت اسلامی لبنان و ... از جمله عواملی هستند که فقط نقش منطقه ای ایران را توسعه می دهند و ایران هم از آنها برای تجارت سیاست خود استفاده می کند ! با همین نگاه، اکنون مصری ها نیروهای حماس و به تبع آن مردم بی پناه غزه را رها کرده اند تا به اصطلاح خودشان ، گوش مالی درست و حسابی بدهند.
عبدالرحمن العطیه و یوسف بن علوی بارها و بارها در آن کنفرانس مطبوعاتی تاکید کردند که موضوع فلسطین یک موضوع عربی است و از همین موضع از مصر حمایت می کنند. اما در عین حال تلاش کردند تا نامی از حماس نیاورند زیرا اگر نامی می بردند، چاره ای جز محکوم کردن آن نداشتند، زیرا نمی شد هم از مصر حمایت کرد و هم به مدح و ثنای حماس پرداخت به خصوص آنکه چوب وابستگی این جنبش به ایران را هم از قبل به حماس زده بودند. 
اما کسی نیست از این آقایان سیاستمدار سوال کند اگر فلسطین و غزه یک موضوع خالص عربی است پس چرا وزیر خارجه مصر «احمد ابوالغیظ» برای حل مسئله غزه به ترکیه سفر کرد؟ و اگر موضوع غزه ، عربی است، پس چرا کنفرانس سران عربی شورای همکاری خلیج فارس «سعود الفیصل» وزیر خارجه عربستان را مامور نوشتن نامه ای به باراک اوباما، «رئیس جمهور جدید» آمریکا کرد که اوضاع کنونی فلسطین و غزه را برای او شرح دهد؟ و اگر فلسطین و موضوعات آن فقط عربی است، پس چرا رئیس جمهور مصر اعلام کرده تا نمایندگان اتحادیه اروپا در گذرگاه رفح حضور نیابند، او هرگز دستور فتح این گذرگاه را نمی دهد؟ 
و اگر فلسطین یک موضع صرفا عربی است پس کمیته چهارجانبه بین المللی فلسطین دیگر چه صیغه ای است ؟ و چرا آنها برای حل فلسطین همیشه از جامعه بین الملل یاد می کنند؟ 
القصه این که می خواهند بگویند فلسطین عربی است تا فقط یک نتیجه از آن بگیرند و آن این که ایران در این موضوع اصلا دخالت نکند و پای خود را از آن بیرون بکشد. استدلال چوبین این گروه از سیاستمداران عرب بر همگان روشن است و نیازی به برهان برای رد آن نیست . اما آیا اگر فقط یک بار چرتکه های خود را درست بیاندازند ، به این نخواهند رسید که اگر به جای عنوان « عربی عربی » از واژه کشورهای اسلامی و از دریچه متحد کشورهای اسلامی استفاده کنند و سخن بگویند، آنگاه قدرت بیشتری پیدا خواهند کرد؟
راستی از نظر آنها نیروهای ملی و اسلامی کشورهای عربی همچون محمد مهدی عاکف « دبیرکل اخوان المسلمین در مصر » سید حسن نصرالله « دبیرکل حزب الله و مقاومت اسلامی در لبنان » بشار اسد « رئیس جمهور سوریه » اسماعیل هنیه « نخست وزیر دولت حماس در غزه » خالد مشعل « رهبر حماس » فتحی یکن « رهبر جریان اسلامی اهل سنت لبنان » عبدالله رمضان « دبیرکل جهاد اسلامی فلسطین » و ....... افرادی چون این ها عرب نیستند ؟ منبع:
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 3:39  توسط گروه مطالعاتی  | 

نمادهای شیطان پرستان وفراماسونرهادربرنامه مثلث شیشه ای! چرا؟ 

نمادهای شیطان پرستان در برنامه مثلث شیشه ای

با تاسف بايد بگويم كه تلويزيون گاهي در غربگرايي و تقليد مبتذل، از حد مي گذارند و  گوي سبقت را  از شيطان هم مي ربايد! برنامه مثلث شيشه اي تقليد سطحي و صريحي از سمبل هاي شيطان پرستان  وفراماسونرها داشته است كه قطعا بايد اين اقدام مشكوك از جانب مسئولان امر پي گيري شود والا بيش از گذشته اطمينان مردم به صدا وسيما كم مي شود و ضررش در نهايت به چشم نظام خواهد رفت و مشخص است كه چه كساني سود مي كنند. بايد مسئولين امنيتي و سياسي نسبت به اين مسئله واكنش جدي نشان بدهند.

اما به صورت كاملا مستند بنا به تحقيقات مفصلم درباره فيلم ها و سمبل هاي شيطان پرستان(كه متاثر از خاندان لوي يهوديان صهيونيست هستند و از آنتوان لوي يهودي خط گرفته اند.) چندين سمبل كه در اين برنامه از اين گروه ضد خدا و صهيونيستي ديده ام بدين قرار است:

1- مثلث كه از اصلي ترين سمبل هاي اين گروه و فراماسونري است در دكور برنامه مثلث شيشه اي ديده مي شود: يكي زير پاي مجري و ميهمان، يكي ميز جلوي ميهمان، يكي بالاي سر ميهمان ومجري و يكي هم آرم برنامه و اسم برنامه كه در يم بدعت خطرناك از شب شيشه اي به مثلث شيشه اي تغيير نام پيدا كرد. البته  در تاريخ هنر غرب مسلم است كه اين نماد مخصوص هنر يونان وروم است كه شيطان پرستان هم به عنوان نماد خود برگزيده اند.

2-  هرم  نيز از اصلي ترين نمادهاي شيطان پرستان و فراماسونرهاست. اما مي دانيم كه هرم خئوپوس كه در دلار آمريكا هم به كار رفته است  و همينطور تركيب هرم خئوپوس و چشم كه ميز جلوي مجري كه بوسيله يك شيشه از وسط دو شق شده است دقيقا يادآور همان نماد است، مهم ترين سمبل هاي فراماسونري است كه در سمبل هاي شيطان پرستان هم ديده مي شود. نماد ابليسك (ستون سنگي شيطان) هم كه در مصر باستان و خورشيدپرستان هليوپوليس استفاده مي شده است وبعدها سمبل شيطان پرستان شد نيز استفاده زيادي از مثلث و هرم مي كند.

3- رنگ قرمز و تركيبش با زرد از اصلي ترين سمبل هاي اين گروه جعلي است كه در دكور استفاده فراواني از اين رنگ ها و تركيبش شده است.

4-رنگ قرمز صندلي و ميز مجري و ميهمان بسيار شبيه طيف قرمز مورد استفاده در سمبل ها و نمادهاي شيطان پرستان مي باشد. (براي اطمينان مي توانيد به سايت ها و وبلاگ هاي اين گروه مراجعه كنيد.)

5- آتش كه از نمادهاي اصلي اينهاست، با تركيب رنگ هاي زرد و قرمز و سفيد به وضوح پيداست.

6- تركيب رنگ قرمز و سياه اطراف دكور نيز كاملا شبيه فضاسازي هاي مراسمات و سايت هاي اين گروه گمراه است.

 

***نكته بسيار مهم اين است كه اين سمبلهاونمادها و رنگهادركنار هم به اين معنا به كار مي روند ودرتحليل نمادهابايد شرايط و زمينه ها وپيرامون نمادراهم تو جه داشته باشيم كه متاسفانه جمع شدن مجموع اينها كنار هم هيچ شكي را باقي نمي گذارد.

 

براي من كه مقالاتي درباره اين گروه نوشته ام و ساير دوستان گروه مطالعاتي شهيد آويني كه حدود چهار سال است كه در فيلم هاي هاليوودي و  مروج شيطان پرستي و سمبل ها و نمادهاي غربي ها كار كرده ايم،‏ اين امر مسلم است و از مسئولان امر مي خواهم كه هر چه زودتر دكور اين برنامه را عوض كنند و كارگردان و تهيه كننده اين مجموعه و دكوراتور را محاكمه كنند.  واقعا چرا بايد پول هاي بيت المال خرج تبليغ چنين گروه هاي كثيفي شود؟ چرا شبكه پنج صدا وسيما با نفهمي اش پياده نظام آنتوان لوي شده است؟ چرا بايد صدا وسيماي تايران به صهيونيست ها و آرمان ها و نمادهايشان سواري دهد؟ چرا تلويزيون  كارهاي خوب خود را به يكباره خراب مي كند؟ چرا؟ منتظر جواب ها و اقدامات مسئولين هستم.  

 

***برای مطالعه بیشتر ر.ک:

--شوالیه های معبد، مبانی نظری فراماسونری جهانی، نوشته هارون یحی، ترجمه :‏موعود، نشر هلال،چ اول، تهران،1386.

--زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، عبدالله شهبازی، موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، چاپ اول ۱۳۷۷،

--مبانی فراماسونری، نوشته گروه تحقیقات، ترجمه جعفر سعیدی، نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، تهران ، 1376.

--کتب اسطوره شناسی و نمادشناسی.

--قاموس کتاب مقدس(برگردان و تالیف مستر هاکس نشر اساطیر چاپ اول ۱۳۷۷ تهران) ذیل کلمات شیطان و مار و اژدها و هیولا و دجال و وحش.

--دائره المعارف کتاب مقدس (ویراستار ومسئول گروه ترجمه: بهرام محمدیان، نشر سرخدارچاپ اول ۱۳۸۱) ذیل کلمات شیطان و مار و اژدها هیولا و دجال و وحش.

--مقاله داستان حقیقی کابالا، هارون یحیی، ترجمه باران خردمند، مجله موعود.

-- اسطوره هاي صهيونيستي،بخش چهارم، مجله رواق انديشه و هنر (ماهنامه تخصصي خانه هنر و انديشه مركز پژوهش هاي اسلامي صداوسيما) شماره نوزدهم(بهمن1386) بخش اسطوره شیطان قدرتمند، پرستش شیطان  با پیامبری یهودی و شماره بیستم، بخش پنجم مقاله اسطوره های صهیونیستی.

--مقاله  همان شيطان خودمان، تمثال هاي قرون وسطايي از شيطان ناتوان در سينماي نوين آمريكا،‏كلي جي وايمن، ترجمه:ناصر رفيع، مجله عصر آدينه، شماره اول،بهار1385، ص126. ‏

--خواندن اين مقاله هم جالب است: شناخت بيشتري از شيطان يهودي-مسيحي هاليوودي:

 http://naghdefilm.parsiblog.com/Archive54324.htm 

 

--------------------------------------------------------------------------------

بعدالتحرير:با توجه به استقبال خوب دوستان از اين نوشتهُ مطلبی تكميلي به نقل از بخش چهارم مقاله مفصل اسطوره هاي صهيونيستي در شماره۱۹مجله رواق انديشه وهنر(ماهنامه تخصصي خانه هنرو انديشه مركز پژوهشهاي اسلامي صداوسيماُبهمن۱۳۸۶)درباره سابقه يهودي-صهيوني فرقه جعلی شيطان پرستي مي آورم:

 

خاندان يهودي لوي(لاوي)، پايه گذاران و مروجين شيطان پرستي

 شيطان پرستي (ساتانيسم/Satanism ) يكي از اين نحله‏هاي مجعولي است كه در دو دهه اخير، حاكم بر بسياري از آثار هاليوود بوده است و يهود دنياپرست هم با پشتيباني مادي و فكري سعي در ترويج اين خرافه عصر پساصنعت داشته است. كمپاني‏هاي يهودي و صهيونيست، امروز هم سردمدار جريان انحرافي معنويت گرا در هاليوود شده‏اند و معناگرايي را بعضاً به پرستش نيروي متافيزيكي شروري فروكاهيده‏اند. به دليلِ تازگي اين مكتب مجعول، خصوصاً در جامعه ما و ساير كشورهاي اسلامي، لازم است كه تبيين دقيق‏تري در مورد اين اسطوره صهيونيستي داشته باشيم.

 همانطور كه گفته شد در ميان اقوام باستاني و اديان تحريف شده، بزرگ نمايي قدرت شيطان وجود داشته است؛ ولي آنچه به نام «شيطان پرستي» امروزه عده‏اي غافل و فريب خورده را به دور خود جمع كرده است، دست پختِ يكي ازخاندان‏هاي سابقه دار يهودي مي‏باشد. «خاندان لاوي» (لِوي) كه برخي از آنها با همين نام خانوادگي و برخي با شهرت «كوهن يا كاهن» و اسامي شبيه به اينها، از قرن سيزدهم ميلادي تاكنون، هشت سده است كه تاريخ مدون و انسجام خانوادگي کم نظيري دارند.[1]  «تودروس ابولافي» رئيس و حاخام كاستيل وليون (اسپانياي قرن13م.) بود كه يهوديان وي را از نوادگان خاندان سلطنتي يهود مي‏دانستند. اين خاندان نقش بسيار مهمي در تجهيز سپاهيان صليبي عليه مسلمانان در شمال اندلس داشتند و از همان سده سيزدهم با فرقه شهسواران معبد[2] رابطه نزديكي داشتند. اين فرقه غارتگراني بودند كه حاصل پيوند شوم شهسواران (شواليه‏هاي) مسيحي و زرسالاران يهودي بودند و عمليات خويش را در هاله‏اي از سِرّ مي‏پوشاندند و خود را «عارفان راز دان الهي» مي‏نماياندند. اينان از ابتدا متأثر از كاباليست‏هاي يهودي بودند و از ابتدا با سازمان پنهان و قدرت طلب فراماسونري تعامل گسترده‏اي داشتند و «لُژكهن اسكاتلند» را كه هنوز هم شاخه اصلي ماسوني به شمار مي‏رود، در سيطره خود گرفتند.[3]

 خاندان لوي پايه‏گذار مكتب رازآميز كابالا(قبالا) هم بودند كه اين مكتب، عرفاني ناقص و متاثر از ميترائيسم (خورشيد پرستي) و بت پرستي مصر باستان و خدايان روم و يونان باستان بود. البته در كاباليسم از مفاهيم عرفان اسلامي هم استفاده‏هاي ناقصي شده است.[4]  كابالا تداوم زميني همان پادشاهي داوودي در ملكوت بود، يعني همان ايده «جهاني شدن پادشاهي داوودي يهود» كه اكنون پوسته‏اي عرفاني و رازآميز برگرفته بود.[5]

 امروزه هم شيطان پرستي با نمادهايي و تفكراتي برگرفته از ميترائيسم و هلنيسم و مصر باستان، سعي در ترويج بي‏ديني و لاقيدي و بت‏پرستيِ پس از مدرنيته دارد. باز هم فردي از خاندان يهودي لوي، بنام «آنتوان لوي/ لاوي» با نوشتن «انجيل شيطاني» و برپايي «كليساي شيطان»[6]از سال 1966م. سعي در تخريب دين مسيحيت و عرفان ناب اسلامي دارد و با ترويج اين مكتب تصميم دارد اروپا و آمريكا را هر چه بيشتر زير سيطره اليگارشي يهودي ببرد. در اين مکتب مانند كابالا، سحر، جادو، رازورزي، وثنيت و ماده گرايي همچون سم به رگ‏هاي بشر وارد مي‏شود.[7]

 

پاورقي ها و منابع:

[1]. در سده سيزدهم ميلادي مهم‏ترين خاندان يهودي دربار آراگون كه به قدرت و ثروت زيادي در جنگ‏هاي صليبي رسيد، خاندان لوي بود كه در آراگون به نام‏هاي ابولاوي، ابن لاوي، كاوالريا و كابالريا شناخته مي‏شدند.

.[2] طريقت شهسواران معبد، در آغاز نام دسته‏اي از شواليه‏هاي فرانسوي بود كه پس از اشغال بيت المقدس به دست صليبي‏ها در سال 1118م. در اين شهر ايجاد شده و حفاظت از زائران مسيحي را بر عهده داشتند و نام خود را سربازان فقير مسيح و معبد سليمان گذارده بودند. به تدريج با انسجام و شهرت فراواني به صورت مزدوران مسلحي براي پادشاهان صليبي درآمدند و در 1291 كه جنگ‏هاي صليبي پايان يافت، به اروپا بازگشتند ولي سازمان خود را حفظ كرده و رئيسي انتخاب كردند به نام استاد اعظم و به صورت پنهاني تداوم و حيات دادند، ولي در سال 1304 فيليپ چهارم آنان را مخل امنيت فرانسه تشخيص داد و افراد آن را به جرم‏هاي فساد و جنايت و آشوب، دستگير كرد و در سال 1312 پاپ آنها را منحل اعلام كرد و فيليپ آخرين استاد اعظم ظاهري آنها ژاك دموله را در ملا عام اعدام كرد ولي آنها در مناطقي چون پراونيس فرانسه پنهان شده و در قالب فراماسونري و كاباليسم ايده‏هاي مادي و مشركانه و قدرت پرستانه خود را تا به امروز دنبال كرده‏اند. امروزه طريقت شهسواران معبد از شاخه‏هاي مهم فراماسونري است و آداب خاصي دارد و در تمام طريقه‏هاي ماسوني نام «ژاك دموله» آخرين استاد اعظم رسمي اين فرقه، بسيار گرامي است و نام «فيليپ چهارم»، قاتل «دموله» بسيار منفوراست. به عقيده بسياري ازمورخان، جنبشي كه در سال 1381م در انگليس عليه كليساي كاتوليك با نام «شورش روستاييان» ايجاد شد، توسط عوامل پنهان باقيمانده همين گروه بود و پنجاه سال بعد باز يك كشيش به نام«John Huss /جان هالس» در جنوب اطريش (بوهيما)، شورشي را با كمك همنيان عليه كليساي كاتوليك آغاز كرد. هدف اينان دگرگوني فرهنگي مسيحي پايه‏اي اروپا و جايگزيني آن با فرهنگي الحادي- كاباليستي- سكولار بود كه از اصول لائيك مصر و يونان باستان پيروي مي‏كرد. اين حركات به رنسانس و اخراج دين از صحنه زندگي مردم اروپا و تسلط اومانيسم و زرسالاري يهودي بر اروپا و آمريكا انجاميد. ر.ك: زرسالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيان و ايران، همان، ج 2، ص 27-26 و همان جلد، ص 243 به بعد، فصل دسيسه‏هاي سياسي و فرقه‏هاي رازآميز و همچنين ر.ك: داستان حقيقي كابالا، هارون يحيي  (انديشمند ترك تبار که سرپرست نويسندگان کتاب ارزشمند مباني فراماسونري هم بوده است)، ترجمه باران خردمند، مجله موعود، شماره 62.

[3] .داستان حقيقي كابالا،همان منبع وهمچنين كتاب مباني فراماسونري (فراماسونري و يهود)،همان.

[4] .همان منبع، در مورد كاباليسم و عرفان‏هاي دوران پست مدرنيسم در ادامه همين مقاله، مطالب مفصل‏تري خواهيم آورد.

[5]شخينا» در كاباليسم‏هاي، تجلي روحاني داوود مي‏باشد كه حامل نور در دنياي ماوراء زميني است، همانطور كه خود جسم زميني حضرت داوود نبي پس از موساي نبي(عليهم السلام) حاصل نور در دنياي زميني بود.

[6]. Satanic Bible كتاب مقدس شيطاني است و  Satan Church ، كليساي شيطان است كه آنتوان لوي به عنوان پيامبر شيطاني براي انسجام هر چه بيشتر اين مكتب منحرف مادي، آن را در آمريكا پايه گذاري كرد.

[7].مورخ يهودي كابالا، «تئودور ريناچ» مي‏گويد: «كابالا سمي است كه به رگهای يهوديت وارد مي‏شود وآن را كاملاً دربرمي‏گيرد.» ر.ك: داستان حقيقي كابالا، همان منبع، به نقل ازاين منبع:  

Mesta H.Webter,Secret societies and subresive movements,p299

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 4:32  توسط گروه مطالعاتی  | 

حاشيه‌اي بر خاطرات ابراهيم گلستان

رويال داچ شل و روشنفکران!!

اخيراً گفتگوهاي پرويز جاهد با ابراهيم گلستان را خواندم:پرويز جاهد، نوشتن با دوربين: رودررو با ابراهيم گلستان، تهران: اختران، 1384، رقعي، 276 صفحه.

پرويز جاهد اين گفتگوها را براي تز دکتري دانشگاه وست‌مينيستر لندن انجام داده با عنوان «تاريخ تحليلي ريشه‌هاي موج نو در سينماي ايران». گلستان از پيشکسوتان موج نو در سينما است. در خانه‌اي بزرگ و قديمي در خارج از لندن در حوالي شهر ساحلي برايتون (منطقه ساسکس) زندگي مي‌کند و مصاحبه‌ها با جاهد در اين خانه انجام گرفته است.

کتاب جالبي است. از زواياي مختلف مي‌توان درباره خاطرات گلستان سخن گفت، ولي آن‌چه در اين ميان نظر مرا بيش‌تر جلب کرد، نقش کمپاني رويال داچ شل در سرمايه‌گذاري فرهنگي در ايران در سال‌هاي پس از کودتاي 28 مرداد 1332 است. استوديو فيلمسازي گلستان در سال 1336 با سرمايه شل در ايران تأسيس مي‌شود و گروهي را در پيرامون خود جمع مي‌کند که در سالهاي بعد از مشاهير روشنفکري ايران شدند: خود ابراهيم گلستان، برادرش شاهرخ گلستان، فروغ فرخزاد، اسماعيل رائين، کريم امامي و ديگران.

ابراهيم گلستان شيرازي و همشهري من است. مي‌دانستم پدرش از يکي دو سال پيش از کودتاي 1299 روزنامه گلستان را در شيراز منتشر مي‌کرد. براي شناخت بيشتر او به سراغ يکي از دوستان دوران مدرسه‌اش رفتم. از شخصيت والدين و خود «آقا شاهي»، آنطور که بچه‌ها در مدرسه ابراهيم گلستان را صدا مي‌کردند، تصوير مثبتي به دست نياوردم.

پدربزرگ ابراهيم گلستان روحاني است معروف به «مجتهد ونکي». سيد محمدشريف تقوي ونکي، متولد روستاي ونک تهران، پس از تحصيل در نجف اشرف در شيراز متوطن شد و به يکي از علماي سرشناس اين شهر بدل شد. يکي از پسرانش سيد محمدتقي گلستان شيرازي (پدر ابراهيم گلستان) است که از سال 1297، دو سال پيش از کودتاي 1299، انتشار روزنامه گلستان را در شيراز آغاز کرد. اين روزنامه از هواداران کودتا و رضا خان سردار سپه به‌شمار مي‌رفت و از جمله مقاله‌اي نوشت درباره زنان که منجر به تکفير و تفسيق او از سوي برخي از علماي شيراز شد. به‌نوشته رکن‌زاده آدميت، محمدتقي گلستان «از بدو طلوع کوکب رضاشاه پهلوي مجري نيات اصلاح‌طلبانه او بود و در سال 1304 به سمت نمايندگي فارس در مجلس مؤسسان به طهران رفت و در صف هيئت رئيسه مجلس قرار گرفت و وظيفه خود را چنان‌که بايد انجام داد.» در دوران دولت دکتر مصدق نيز گلستان در صف مخالفان جنبش ملّي شدن صنعت نفت جاي داشت و به اين دليل در حوادث 30 تير 1331 دفتر روزنامه مورد حمله مردم قرار گرفت و غارت شد. بعدها، گلستان مدتي شهردار شيراز بود.

ابراهيم گلستان (متولد 1301) در سال 1320 به تهران رفت و وارد دانشکده حقوق شد ولي اندکي بعد تحصيل را ناتمام گذاشت و به فعاليت‌هاي سياسي در حزب توده پرداخت. او از سال 1323 نگارش مقاله و ترجمه براي نشريات حزب توده را آغاز کرد. (ص 101) در روزنامه‌هاي مردم و رهبر مي‌نوشت. بعد مسئول حزب توده در مازندران شرقي شد و مقيم شاهي. گلستان مخالف انشعاب خليل ملکي بود. از نظر ابراهيم گلستان، خليل ملکي و دوستانش انشعاب کردند با اين هدف که جاي حزب توده را بگيرند و به حزب کمونيست مورد تأييد شوروي در ايران بدل شوند. ولي اندکي بعد، که راديو مسکو عليه انشعاب خليل ملکي سخن گفت و توده‌اي‌ها شايع کردند ملکي جاسوس انگليس است، ابراهيم گلستان نيز از حزب توده جدا شد. (صص 106-108)

پس از خروج از حزب توده، ابراهيم گلستان را در شرکت نفت انگليس استخدام کردند و در آنجا براي تلويزيون‌هاي NBC و CBS فيلم خبري تهيه مي‌کرد. در شرکت نفت ماهيانه 1850 تومان حقوق مي‌گرفت که «پول زيادي بود.» ولي متوجه شد که از طريق تهيه فيلم خبري درآمدي بيش از حقوق شرکت نفت به دست مي‌آورد. گاهي در يک روز بيش از 2500 تومان به دست مي‌آورد. (ص 120) گلستان خواست از شرکت نفت خارج شود ولي شرکت نفت پيشنهاد کرد که براي آن‌ها فيلم تهيه کند.

«حالا آمده بودم به تهران تا همين کار را ادامه دهم که مصادف شد با داستان‌هاي مربوط به پايان کار مصدق و کودتا که بالاخره منجر به سقوط مصدق شد. من از همه آن حوادث فيلم مي‌گرفتم. فيلم ريورسال هم بود و ظاهر نکرده از طريق هواپيما مي‌فرستادم. خوب، فيلم خبري بود و هيچ اسمي از من رويش نبود. اما هنوز روابطم را با شرکت نفت قطع نکرده بودم.» (ص 120)

پس از کودتا گلستان به تهيه فيلم براي کنسرسيوم پرداخت که، آنطور که خاطرات گلستان نشان مي‌دهد، همه‌کاره آن کمپاني شل بود.

«موقعي که هيئت کنسرسيوم آمد بررسي کند که چه چيزهايي کم هست، يکي از آن‌ها براور بود که شده بود رئيس کنسرسيوم. چهار پنج تا اتومبيل و هواپيما هم در اختيار هيئت رسيدگي به امور فني گذاشتند که در يکي هم براي من به عنوان خبرنگار جا گذاشتند. اتفاقاً در اتومبيلي که من بودم براور هم بود. براور قبلاً مهندس نفت شرکت شل در مصر بود که بعد به ايران منتقل شد. البته در ايران خيلي خوب کار کرد و در سال‌هاي بعد رئيس کل شرکت شل شد. او که قبلاً ديده بود من فيلمبرداري مي‌کنم مرا از شرکت نفت خواست و شرکت نفت هم قبول کرد که من با آن‌ها بروم. بعد منتقل شدم به کنسرسيوم و در کنسرسيوم تمام امور مربوط به فيلم و عکس را من اداره مي‌کردم...» (صص 120-121)

شاپور ريپورتر (مسئول عملياتي کودتا و شبکه بومي اينتليجنس سرويس در ايران)، سر دنيس رايت (کاردار سفارت انگليس) و هيئت شل در زمان ورود به ايران براي عقد قرارداد کنسرسيوم، فرودگاه مهرآباد تهران، 22 فروردين 1333.

در سال 1336 ابراهيم گلستان از طرف شرکت شل براي آموزش امور فني فيلمسازي به هلند و انگليس و فرانسه رفت. خيلي مايل بود آرتور التون را ببيند که در سال‌هاي 1937-1938، زمان رضا شاه، براي شرکت انگلو ايرانين اويل کمپاني (شرکت نفت انگليس ايران) فيلمي ساخته بود به‌نام «صبح». اکنون التون رئيس قسمت فيلم شرکت شل است. به‌گفته گلستان، شل «اداره بزرگ فيلمسازي داشت.» در اين سفر التون به گلستان وقت ملاقات نمي‌دهد. ولي بعد، آرتور التون گويا تصادفاً فيلمي از گلستان را مي‌بيند، تحت‌تأثير قرار مي‌گيرد و براي ديدن گلستان «فوري سوار شد اومد تهرون.» (صص 122-124)

ابراهيم گلستان

به اين ترتيب، گلستان طي قراردادي با کمپاني شل استوديو گلستان را ايجاد کرد. شل تجهيزات مورد لزوم را براي استوديو گلستان خريد با اين شرط که گلستان دو سه ساله پول آن را پس بدهد، و وقتي تمام پول را پرداخت کرد تجهيزات مال گلستان خواهد بود. شل حدود دويست هزار تومان سرمايه‌گذاري کرد. گلستان نيز بلافاصله شروع به کار کرد و اوّلين فيلم استوديو گلستان را ساخت: «موج، مرجان و خارا». (صص 125- 126)

گلستان زميني خريد و ساختماني ساخت براي استوديو. افرادي که برايش کار مي‌کردند شاهرخ برادرش بود، کريم امامي بود، محمود هنگوال، فروغ فرخزاد، سليمان ميناسيان و برادرش هراند ميناسيان. اسماعيل رائين هم براي استوديو گلستان کار مي‌کرد. (صص 127-128)

«هويدا خيلي پکر شد وقتي که رائين کتاب فراماسونري در ايران را درآورد. وقتي هم خواستند کتاب‌هايش را جمع کنند رائين همه کتاب‌هايش را آورد و در استوديوي من گذاشت. و سازمان امنيت هر جا را گشت که کتاب‌ها را پيدا کند نتوانست، نکرد.» (صص 133-134)

قرارداد گلستان به دليل بدقلقي رئيس اداره روابط عمومي کنسرسيوم به اختلاف کشيده شد. اين رئيس اداره روابط عمومي فردي به‌نام کولارد بود که در زمان جنگ افسر امنيتي ارتش انگليس بود. (ص 128)

گلستان مدعي شد که دو ميليون تومان از کنسرسيوم طلب دارد. ماجرا به حکميت گذاشته شد. چهار نفر حکم شدند: مصباح‌زاده رئيس روزنامه کيهان، محمد باهري که در دبيرستان با گلستان هم‌مدرسه‌اي بود، علينقي حکمي مشاور حقوقي وزارت کار و مهدي سميعي رئيس بانک توسعه صنعت و معدن. در اين جلسه نصف مطالبات گلستان را به او دادند. (صص 129-130) يعني حدود يک ميليون تومان که در آن زمان ثروتي بود.

مطالبي که ابراهيم گلستان در گفتگوهايش بيان کرده، مؤيد جايگاه بزرگي است که من در پژوهش‌هايم براي نقش کمپاني شل در کودتاي 28 مرداد 1332 و در ايران دوره پهلوي قايل بوده‌ام.

منبع: یادداشت های پراکنده سایت استاد شهبازی چهارشنبه 7 تير 1385/ 28 ژوئن 2006، ساعت 4 بعد از ظهر

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 17:25  توسط گروه مطالعاتی  | 

دوست عزیزم در وبلاگ یهودشناخت( http://jew.blogfa.com/ ) مقاله جالبی آورده که عینا نقل میکنم:
 
يهوديان با اسامی اسلامی!؟

 بیشتر مردم تصور می کنند وقتی گفته می شود یک نفر یهودی است حتماً باید اسم او اسرائیل، اسحاق٬ موسی (موشه)، داود(دیوید)، سلیمان(سولومون)، یعقوب(یاکوب، جاکوب)، بنیامین، لوی، مایر، شمعون(شیمون، سیمون)، حنا(هانا)، روت و...از اين قبيل اسامی باشد. در صورتيکه اين تصور اشتباه است.
وقتی بنا به مناسبتی مثلاً گفته می شود «فردی به نام حبیب الله ثابت، یهودی است»، کسانی که اطلاعی ندارند و یا می خواهند بهانه گیری کنند، اشکال می گیرند که «مگر می شود یک یهودی چنین نامی داشته باشد؟» جواب اين است که "بله می شود. بسياری از يهوديان در کشورهای اسلامی از اسامی اسلامی و در کشورهای مسيحی از اسامی مسيحی در نامگذاری خود استفاده می کنند."

***
در ادامه٬ ليستی از يهوديانی که اسامی اسلامی دارند آمده است. اين اسامی عمدتاً از منابع زير گرفته شده اند:

۱- مقاله "تکاپوی صهیونی در ایران معاصر" نوشته محمدتقی تقی پور٬ مندرج در کتاب "پژوهه صهيونيت"٬ جلد دوم
۲- کتاب "سازمانهای يهودی و صهيونيستی در ايران"٬ از مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
۳- کتاب "فرزندان استر"، نوشته جمعی از نويسندگان عمدتاً يهودی و به کوشش هومن سرشار (يهودی ايرانی مقيم آمريکا)، نشر کارنگ
۴- شماره های مختلف ماهنامه بينا٬ ارگان انجمن کليميان تهران
۵- مقاله "جستارهايي از تاريخ بهائي گري در ايران"٬ نوشته عبدالله شهبازی
۶- کتاب آمريکا بدون نقاب٬ توشته سيد هاشم ميرلوحی
۷- کتاب زرسالاران يهودی٬ نوشته عبدالله شهبازی
۸- کتاب مبانی فراماسونري، تأليف گروه تحقيقات علمي، ترجمه جعفر سعيدی
۹- برخی از اسناد منتشر شده ساواک در مطبوعات
***

- رحیم تربتی: عضو انجمن مرکزی تشکیلات صهیونیت ایران
- عزیزالله نعیم: رئیس تشکیلات صیونت ایران و اولین مدیر نشریه هگولا، ارگان این تشکیلات
- عزیزالله برال: دومین مدیر نشریه هگولا
- عبدالله گلشن: عضو حبرا (نام اولیه انجمن کلیمیان تهران)
- لطف الله حی: عضو انجمن کلیمیان تهران و نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی(دوره های بیست و دوم و بیست و سوم)، مالک کارخانجات نخ ابریشم، نایلن، کشمیران و رئیس فعلی فراماسونهای ایرانی در آمریکا
- حبیب القانیان: رئیس انجمن کلیمیان تهران، عضو هیئت مؤسس و هیئت مدیره بانک «توسعه صنعتی و معدنی ایران» و مالک کارخانه یخچال سازی جنرال استیل، شرکت نعتی روغن نباتی و صابون، شرکت صنایع پارس و آمریکاو...
- عزیز دانش راد: عضو انجمن کلیمیان تهران
- حشمت الله کرمانشاهچی: عضو انجمن کلیمیان تهران و مدیرعامل کارخانجات روغن نباتی نرگس شیراز
- نورالله حی: عضو انجمن کلیمیان تهران و مالک کارخانه نخ نایلن مدار
- نصرت الله منتخب: عضو انجمن کلیمیان تهران و مالک سینما پلازا واقع در خیابان تخت جمشید
- مراد اریه: عضو انجمن کلیمیان تهران و نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی )دوره های چهاردهم و پانزدهم و نیز هفدهم تا بیستم) و مالک کارخانجات کاشی سازی ایرانا، پلاستیک سازی، موکت بافی، ملامین، پتوبافی پرنیان
- روح الله مناسبتیان: عضو انجمن کلیمیان تهران
- عنایت الله منتخب: عضو انجمن کلیمیان تهران
- حبیب الله درویش پور: عضو انجمن کلیمیان تهران
- عبدالله ذهابیان: عضو انجمن کلیمیان تهران
- عزیزالله سیمانی: نماینده یهودیان در دوره اول مجلس شورای ملی
- عبدالله حکیم فر: از دست اندرکاران بانک ملی
- نصرالله افشانی: از دست اندرکاران بانک ملی
- روح الله بقایی: از دست اندرکاران بانک ایران و خاورمیانه
- عبدالله فروهر: از دست اندرکاران بانک ملی
- حشمت باباجانیان: از دست اندرکاران بانک ملی
- شکرالله آزرمی: از دست اندرکاران بانک ملی
- عبدالله اعتصامی اعظم: بانک مرکزی و رئیس اداره اعتبارات این بانک
- ناصر دایی زاده: معاون مدیرعامل بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران
- مراد صدیق: بانکدار
- حبیب الله فولادیان: از دست اندرکاران بانک شاهنشاهی و از تجار مشهور بازار همدان
- فرج الله حکیمی: صراف
- عزیزالله حریری: مالک کارخانه لوازم آرایش پوندز
- روح الله کشفیان: مالک لابراتوار دارو سازی سانترال
- فرج الله منوچهریک مالک کارخانه لوازم آرایش آون
- ربیع عمید: مالک کارخانه عطرسازی
- صمد کشفی: مالک کارخانه جنرال پلاستیک
- مرتضی مساچی: مالک کارخانه تخته سه لایی
- مرتضی سنهی: مالک کارخانه کفش فردوس
- اسماعیل محبوبیان: مالک کارخانه چرم سازی همدان
- مهدی گبای زاده: مالک کارخانه پنبه هیدروفیل
- مجید نهورای: مالک کارخانه صفحه سازی اونیورسال
- شکرالله اشراقیان: مالک کارخانه تخت خواب فلزی
- برادران سعید و مسعود حکیم: مالک کارخانجات یخچالسازی وستینگهاوس و شرکت امرسون الکتریک
- عزیزالله معراجیان: مالک کارخانه مواد پشم فلزی
- حبیب الله ثابت: سرمایه دار معروف دوره پهلوی، مالک 41 کارخانه عظیم صنعتی و دهها شرکت بزرگ تجاری
- حاج(!!) عزیز القانیان: مالک هتل گیلان نو واقع در خیابان فردوسی تهران
- ناصر بنایان: یکی از مالکان هتل پانسیون واقع در کوچه جنب سینما امپایر تهران
- خلیل بنفشه: مالک دیگر هتل پانسیون
- شعبان معنوی: تاجر دارو
- نصرت الله دردشتی: مالک داروخانه امیرآباد واقع در امیرآباد تهران
- حکمت روان: مالک داروخانه تابان در خیابان شاه آباد تهران
- نعمت تهرانی: مالک داروخانه رویال در خیابان پهلوی
- صالح مرادی: مالک داروخانه شادمان در خیابان ژاله
- نورالله لوریان: مالک داروخانه طوس در خیابان پهلوی
- رحیم میهن: مالک داروخانه میهن در خیابان ژاله
- مراد زرهی: مالک داروخانه واشنگتن واقع در دروازه شمیران
- رحمت الله دلیجانی: مالک داروخانه هور در خیابان یوسف آباد
- رحیم طور: مالک داروخانه برلین در شمس العماره
- موسی مسجدی
- صفی بن هيبت الله: وزیر یهودی مغولان که از سوی ارغون شاه مغول «سعدالدوله» لقب گرفته بود
- علی همدانیان: از فعالان صهیونیست
- مرتضی سنهی: رئیس کمیته ارت ایران (کمیته ای مخصوص آموزش نوجوانان یهودی که شعبه کمیته ارت جهانی است و مرکز آن در سوئیس قرار دارد)
-مرتضی معلم: از اعضای انجمن صیونیت ایران
- حسین ملمد: از یهودیان ایران (پدر راوین ملمد عضو انجن کلیمیان تهران)
- حسین همدانیان: از فعالان صهیونیست
- مهدی سرودی: از اعضای خانه جوانان یهود در دوره پهلوی
- مهدی کهنیم: از اعضای کمیته ارت
- مهدی حریری طلوع: از برزگان یهود ایران
- رحمن ربیع زاده: از بزرگان یهود شیراز در دوره پهلوی
- عبدالرحیم زر: از بزرگان یهود ایران
- رحیم متحده: از یهودیان اصفهان که در جمع آوری کمک مالی برای اسرائیل فعالیت داشته است.
- لطف الله رحمانی: صهیونیست
- رحمت الله رفیعی: عضو خانه جوانان یهود در دوره پهلوی
- عصمت عقلیان: از یهودیان ایرانی ساکن فلسطین اشغالی
- عزیزالله صالح: از یهودیان اصفهان که در جمع آوری کمک مالی برای اسرائیل فعالیت داشته است.
- سعید همتی: عضو انجمن دانشجویان یهود ایران در دوره پهلوی
- حيدر حکيمی
- ملاآقا لطف الله: از یهودیان مشهد
- ملامحمدتقی لیوی: از یهودیان مشهد
-  محمدابراهیم رحمانی: از یهودیان مشهد
- خاندان رمضان اف: از یهودیان مشهد که به روسیه مهاجرت کردند.
-  حکیم نورمحمود: پزشک دربار ناصرالدین شاه
-  خاندان مهدی زاده: از یهودیان ساکن تهران
-  مرتضی معلم: پزشک یهودی
-  عبدالله خرمیان: نوازنده یهودی
-  روح الله خرمیان: نوازنده یهودی
-  نورالله خرمیان: نوازنده یهودی
-  شکرالله خرمیان: نوازنده یهودی
-  عزیزالله عزیزی: از یهودیان تهران در نیمه اول قرن بیستم میلادی
- نصرت الله باهر
- عطاءالله خان حافظی
- نورالله احتشامی
-  میرزا فرج الله حکیم
-  شکرالله ربانی
- فرج الله حکیم
- روح الله دلیجانی
- روح الله خال پاری: نویسنده و روزنامه نگار و از بنیان گذاران روزنامه "عالم یهود" (دوره پهلوی)
- عبدالله باسون: از یهودیان عراقی مهاجر به ایران و موسس مدرسه یهودی اتفاق در تهران
- لطف الله شکریان
- حبیب الله فرهومند
- فرج الله پرویزیان
- عطاءالله امیریان: مدیر مرکز ورزشی کاخ ورزش (دوره پهلوی)
- فتح الله بینا: نماینده اولین مجلس مؤسسان
- رحیم نامور: عضو مشاور کمیته مرکزی حزب توده
-عبدالله ساسون: از يهوديان عراق و از بزرگان خاندان ساسون٬ بنيانگذاران تجارت ترياك در شرق. ساسونها به روچيلدهاي شرق معروفند.
-محمد معتمد: پدر موریس معتمد (نماینده کلیمیان درمجلس شورای اسلامی)
-ذبيح الله قربان: يهودي از بزرگان فراماسونري ايران در دوره پهلوي بود كه به فرقه بهائيت گرويد.
-رحمت الله نجاتي: مرجع ديني يهوديان اراك تا سال ۱۳۴۶
-نورالله هاشم زاده: از يهوديان اراك
-مهدي انجمي: از يهوديان همدان
-نورالله ونوسي: از يهوديان همدان
-شكرالله خوش آهنگ: از يهوديان همدان
-نورالله شماش: از بزرگان يهود خرم آباد
-فيض الله ساكت خو: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
-نورالله شميان: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
-حميده مسجدي: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
-شيوا رحيميان: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
-روح الله سپیر: پزشک یهودی که مؤسس بیمارستانی مخصوص یهودیان در تهران است و در حال حاضر نام او بر این بیمارستان گذاشته شده است.
-مرتضی نی داود: موزیسین یهودی
-عبدالله همدانی: موزیسین یهودی
-نجات الله آنوبیان: هنرمند يهودي
-حمید اقبالی: از اعضای انجمن کلیمیان تهران
-رحمت حوری زاده: از اعضای انجمن کلیمیان تهران
-نغمه عرب زاده: عضو سازمان دانشجویان یهود ایران و نویسنده بینا
-رحمن دل رحیم: نویسنده ماهنامه بینا
-رامین مسجدی: نویسنده ماهنامه بینا
-علی آقابابا: نویسنده ماهنامه بینا
-محمد اسکندری: نویسنده ماهنامه بینا
-محسن قانع مجیدی: نویسنده ماهنامه بینا
-آرزو ثنایی: نویسنده ماهنامه بینا
-المیرا سعید: نویسنده ماهنامه بینا
-سعید خلیلی: نویسنده ماهنامه بینا
-شیوا رحیمیان: نویسنده ماهنامه بینا
-شهروز شعبانی: نویسنده ماهنامه بینا
-ثریا صالح: نویسنده ماهنامه بینا
-شهین کمالی: نویسنده ماهنامه بینا
-مژده یمینیان: نویسنده ماهنامه بینا
-نوید یمینی: نویسنده ماهنامه بینا
-شعبان شهری: یهود
- عطاءالله خرم: نوارنده يهودی
- حميد خواجه نصيری: صهيونيست ساکن آمريکا
-احمد امين يالمان: روزنامه نگار فراماسون ترک
-مصطفي يالمان: تاجر ترک و عضو باشگاههاي لاينز و روتاري
-عبدالرحيم عمر دنكر: استاد فراماسون ترک
روح الله ربیعی: از اعضای شبکه جاسوسی زیتون وابسته به رژیم صهیونیستی در دوره پهلوی

عطاءالله امیریان: از اعضای شورای دائمی صهیونیست ایران در دوره پهلوی

نورالله زبرکانی: از اعضای شورای دائمی صهیونیست ایران در دوره پهلوی

نعمت الله زرگری: یهودی صهیونیست

***
حاجيان يهودی!
در همين رابطه می توان به پديده عجيب حاجيان يهودی يا يهوديان حاجی نيز اشاره کرد. منظور کسانی هستند که در عین یهودیت، پیشوند حاجی را هم یدک می کشند. نه مسلمانانی که قبلاً یهودی بوده اند و پس از گرویدن به اسلام به سفر حج رفته اند. کسانی که همزمان هم یهودیند، هم حاجی!
اينک چند نمونه از اين يهوديان:
- حاج غلامحسین حکیم: از یهودیان مسلمان نمای مشهد
- حاج علی: از یهودیان مشهد در قرن نوزدهم میلادی
-حاج اسحاق فهیمیان
-حاجی شکرالله جاوید: از یهودیان همدان
-حاج میرزا یوحنا
-حاجی اسماعیل اخوان
-حاجی حق نظر خوش بخش
-حاجی خان حریری طلوع
-حاجی سلیمان هارون

-حاجي لاله‌زار: بزرگ خاندان تعداد زیادی از یهودیان همدان
-حاجی موسی مبین: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي سليمان طبيب: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي مهدي بن آقا ياري: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي مهدي بن آقا رفائيل: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاج يوحناي حافظي: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي حکيم هارون: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي حکيم موسي: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي قلندر: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي ميرزا طاهر: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي شکرالله جاويد: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي حبيب‌الله عطار همداني: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجي موسي همداني: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجی میرزا اسحاق: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجی یهودا شوشنی: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی 
-حاجی الازار: پدر آقا آشر مؤسس بانک رهنی و کارگشایی اطمینان
-حاجی رحمیم: بانکدار
-حاجی اسحاق فهیمیان: بانکدار
-حاجی آقا بابا بابازاده: بانکدار
-حاجی موشه میخائیل: از پيشگامان انجمن کليميان تهران
- حاج داود میخائیل: از پيشگامان انجمن کليميان تهران
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 13:7  توسط گروه مطالعاتی  |