تبليغاتX
سینما و صهیونیسم

سینما و صهیونیسم

سینما،هنر،نقدفیلم،فلسفه،غرب شناسی،صهیون پژوهی

براساس گزارش مؤسسه تحقیقاتی هریتیج:
چگونه شبکه‌های اجتماعی به آشوب‌ها در ایران شکل دادند؟

پایگاه اینترنتی مؤسسه تحقیقاتی هریتیج گزارشی به قلم جیمز.جی.کارافانو (James jay carafano ) پژوهشگر ارشد مطالعات امنیت ملی موسسه تحقیقاتی هریتیج امریکا که دارای 25 سال سابقه خدمت در ارتش امریکا تا درجه سرهنگ دومی است، منتشر کرد که به نقش شبکه‌های اجتماعی و اینترنتی در حوادث پس از انتخابات ایران اختصاص دارد.

به گزارش رجانیوز، در ابتدای این پژوهش که با عنوان "آشوب آفرینی توییتر" آغاز می‌شود، به نقل از "جیم فیلیپس، کارشناس خاورمیانه بنیاد هریتیج ادعا شده است: «انتخابات ایران یک همه پرسی درباره ریاست جمهوری غرق در مشکلات احمدی نژاد بود؛ ریاست جمهوری که نارضایتی اقتصادی، انزوای بین المللی و محدودیت در زمینه آزادی فردی را به دنبال آورده بود.»

در ادامه این گزارش که با نگاه جهت‌دار منفی نسبت نظام جمهوری اسلامی در مهار بحران پس از انتخابات منتشر شده، افزوده شده است: «احمدی نژاد خود را پیروز انتخابات اعلام کرد و تظاهرات بزرگی چند روز بعد از اتنخابات به راه افتاد و مردم با ماموران امنیت درگیر شدند.»مطالعه این پژوهش فارغ از جهت‌گیری آن علیه جمهوری اسلامی، نشان‌دهنده شبکه‌های سازمان‌یافته اینترنتی به‌منظور ایجاد آشوب‌های موسوم به توییتری در کشورها است و انتشار آن در قالب اعتراف به دخالت از طریق سازماندهی در شبکه اینترنت است.این پژوهش در ادامه ادعا می‌کند:

دولت کوشید تا جریان اطلاع رسانی عمومی را مهار کند:

ایجاد اختلال در شبکه تلفن‌های همراه، اینترنت، شبکه‌های ماهواره ای

در برابر اقدامات محدود کننده دولت، مردم به ابزارای شبکه‌های اجتماعی روی آوردند و از خدمات رسانی گسترده این ابزارها بهره بردند.

مردم از این فن آوری‌های وب2 حداقل در 4 زمینه استفاده کردند:

خبرنگاری خیابانی
بسیج کردن ایرانی‌های مقیم خارج
سازماندهی فعالان سیاسی
راه اندازی جنگ اطلاعاتی

شبکه‌های اجتماعی

شبکه‌های اجتماعی می‌توانند: فعالیت‌های اعتراض آمیز سازماندهی کرده و در اطلاع رسانی روند رویدادها نقش آفرینی کنند.

ای.میل، فیس بوک، توییتر، مای اسپیس، ویکیپدیا، یوتیوب در مجموع web2 نامیده می‌شوند.

ترول‌ها (trolls): کاربرانی که در تالارهای گفت و گو و در میان بحث در موضوعات جدی، پیام‌های نامربوط، توهین آمیز، تشنج زا و تحریک آمیز ارسال می‌کنند.

اخلالگران اینترنتی (vandals): هکرها، حمله کنندگان به سایت‌ها و خرابکاران اینترنتی.

حساب زاپاسی‌ها (sock puppets): کاربرانی که یک یا چندین رمز عبور زاپاسی دارند که از آن برای موارد غیرقانونی و نامشروع نظیر کلاهبرداری، جعل هویت، تقلب در رای گیری سایت‌ها و... استفاده می‌کنند.

این گروه‌ها تلاش کردند تا شایعه پراکنی کنند، گزارش‌های کاذب را گسترش دهند و بدین ترتیب مبارزات خیابانی را به مبارزات کلامی تبدیل کنند.

خبرنگاری خیابانی

خبرنگاری خیابانی به تهیه اخبار یا جویا شدن نظرات مردم، از سوی خبرنگاران غیرحرفه‌ای اطلاق می‌شود و به 2 شیوه صورت می‌گیرد:

اول. خبرنگاران خیابانی، گزارش‌ها، تصاویر، فیلم‌ها و اطلاعات خود را به سایت‌های خبری مشهور می‌فرستند تا به صورت حرفه ای ویرایش و تدوین شوند. فاکس نیوز و مای اسپیس وب سایت‌هایی دارند به اسم ureport (شما گزارش دهید)

دوم. خبرنگاری در شکل خبرنگاری شهروندی بروز می‌کند که در آن مضامین خبری از سوی پدیدآورندگان در وب سایت‌های شخصی (یا غیر رسمی) ارائه می‌شوند.

به گزارش mediaweek از 13 تا 17 ژوئن (23 تا 27 خرداد) سایت Ireport.vom (که توسط سی.ان.ان اداره می‌شود اما در بالای سایت این مساله تکذیب شده است)، 1600 گزارش از شهروندان ایرانی دریافت کرده است؛ در این مدت 3 هزار نفر دیگر هم در این سایت عضو شدند.

خبرنگار خیابانی موجب مخالفت مردم با حکومت و افزایش نارضایتی اجتماعی در ایران شد.

خبرنگاری خیابانی ساعتی پس از سخنرانی احمدی نژاد به مناسبت پیروزی در انتخابات آغاز شد.

میدان نبرد اینترنتی

اتحادیه بین المللی مخابرات (ITU) در سال 2008 میلادی تقریباً 31 درصد ایرانی‌ها به اینترنت دسترسی دارند:

ایران پس از اسرائیل در رتبه دوم قرار دارد
تقریباً 98 درصد سایت‌های اینترنتی در ایران سانسور می‌شود
ایرانی‌ها به اینترنت بیش‌تر از رسانه ملی اعتماد دارند
میزان وبلاگ‌های فارسی بین 20 تا 70 هزار بلاگ است

وبلاگ لس آنجلس تایمز از بیروت:

ایران در ابتدا فیس بوک را بست، چون می‌ترسیدند که سازمان‌های جاسوسی از این سایت برای عضوگیری یا فعالان سیاسی از آن برای سازماندهی اعتراضات مردمی استفاده کنند.

در توییتر، teitspam ایجاد شد که کاربران خود را تشویق می‌کرد که اشرار اینترنتی را شناسایی و سپس کاربری‌شان را باطل کند.

ماموران احتمالی ایران، عنوان صفحه ای بود که این سایت ایجاد کرد که از کاربران می‌خواست تا با بحث و تبادل نظر با یکدیگر مشخص کنند که چه افرادی مأمور دولت هستند تا مدیران سایت به سرعت کاربری این افراد را باطل کنند.

علی‌رغم محدودیت‌های متعدد، شبکه‌های اجتماعی همچون توئیر به وب سایت‌های خاصی محدود نمی شوند که نتوان با استفاده از فیلترینگ به آن‌ها دسترسی پیدا کرد.

2 روش عبور از فیلترینگ:

روش اول استفاده از وب سایت‌های میانجی؛ مثلاً کاربران توییتر می‌توانند از خدمات اینترنتی در سایت‌های دیگری هم چون twitterfall استفاده کنند و از آدرسی دیگر وارد توییتر شوند.

روش دوم استفاده از سرور پروکسی است. در این روش شما از طریق کامپیوتر دیگری که نقش یک واسطه را ایفا می‌کند، مسیریابی می‌کنید و به اطلاعات لازم دسترسی پیدا می‌کنید.

راه اساسی برای کنترل اینترنت، بستن کل اینترنت است که دولت ایران به دلیل هزینه‌های بسیار بالای آن و اخلال در کلیه خدمات اقتصادی و دولتی آن را انجام نداد.

بسیج کردن ایرانیان مقیم خارج

در سال 2006 بین 4 تا 5 میلیون ایرانی در جهان پراکنده بودند.


بنیاد سیاست مهاجرت (migration policy institute):

جمعیت ایرانی‌های مهاجر به شدت ناهمگون است و انگیزه‌های آن‌ها دارای تفاوت‌های متعددی است.

امریکا رتبه اول و پس از آن کانادا، آلمان، سوئد و اسرائیل قرار دارند.

امریکا 3 برابر کانادا، ایرانیان را در خود جای داده است.

در اورکات ourkat در 2005، 4،11 میلیون کاربر وجود داشت که 340 هزار نفر از آنان ایرانی بودند و در فهرست کاربران ایرانی‌ها در ردیف سوم قرار داشتند.

سازماندهی فعالان سیاسی

به دلیل آن که اطلاعات منتشر شده در وب بسیار محدود بود، ایرانیان از فعالان سیاسی خارج از کشور خواستند تا صدای آنان را به گوش جهان برساند:

بدین ترتیب وبلاگ‌های فیلترشکن و نرم افزارهای عبور از فیلترینگ بسیاری روی اینترنت قرار گرفت.

طرح ابتکاری ترجمه برای معترضان ایرانی نیز ابداع شد و پایگاه‌های نظیر ویکیپدیا با سرعتی قابل توجه امکان ایجاد صفحات تازه و مسیریابی برای آنها را فراهم می‌کردند.

گسترش اطلاعات درباره ایران شگفت آور بود و در برابر جست‌وجوی ترکیب iran election protests بیش از یک میلیون نتیجه به دست می‌آید.

راه اندازی جنگ اطلاعاتی

افزون بر تسهیل خبرنگاری و سازمان دهی فعالان سیاسی، می‌توان از ابزارهای شبکه ای برای به راه انداختن جنگ اطلاعاتی نیز استفاده کرد:

با اینترنت، علاوه بر گسترش اطلاعات می‌توان اطلاعات را تحریف یا دستیابی به دانش را محدود کرد.

شناسایی و بستن کاربری برخی کاربران تا نشر اخبار کذب و شعارهای توخالی افزون بر مبارزه با شایعه پراکنی از سوی دولت ایران، کاربران از ابزارهای اجتماعی برای سازماندهی به وب سایت‌های دولتی استفاده کردند:

حملات عدم سرویس دهی؛ ایجاد ترافیک و راه بندان مجازی برای اخلال در دسترسی
اخلال در نرم افزار یا سرور پایگاه‌های ایرانی
توزیع نرم افزارهای مخرب

درس‌ها و پیام‌ها

موقعیت جغرافیایی

اکثر ایرانی‌ها هنوز از دسترسی به اینترنت پر سرعت محروم هستند.

کنترل شدید رسانه ملی و میا ایرانیان برای ایجادفضایی خودمانی تر در اینترنت.

کشورهایی که جمعیت مقیم خارج آن‌ها بالاست (نظیر مراکش، مصر، ترکیه، فیلیپین و...) می‌توانند شاهد رفتارهای مشابه باشند.

2. بی طرفی اینترنت

هیچ گروهی در اینترنت به طور کامل آسیب ناپذیر نیست، اما سوال این است که امتیاز این ابزار به نفع دولت ایران بود یا مخالفان؟

جان پالفری، بروس اتلینگ و رابرت فاریس/ مقاله واشنگتن پست:

در جوامع استبدادی، توانمندی‌های فیس بوک یا توییتر بسیار محدود است.

دولت می‌تواند به راحتی فضای مجازی را محدود کند.

آزادی سر و صدا در اینترنت می‌تواند نقش یک سوپاپ اطمینان را برای رژیم ایفا کند.

رژیم‌های سرکوبگر می‌توانند از اینترنت در جهت منافع خود و تبلیغ شعارهایشان استفاده کنند.

دولت ایران از همه این امتیازها بهره برد و توانست بر بحران فائق آید.

صحنه نبرد در فضای مجازی، ثابت و تغییر ناپذیر نیست و همیشه باید فضا را مجموعه ای از عمل‌ها و عکس العمل‌ها بدانیم.

3. انعطاف پذیری بالای شبکه وب

با وجود محدودیت پهنای باند در ایران، حملات هکری هر 2 طرف و تقاضای روز افزون جهانی برای اخبار ایران، اینترنت توانست به خوبی دوام آورد.

شرکت‌های واسطه ای اینترنت در ایران، بخشی از چرخه اقتصادند و اگر ایران اینترنت را به طور کامل می‌بست، خسارات آن جبران ناپذیر بود و حتی می‌توانست باعث از دست رفتن کنترل رسانه‌های عمومی شود.

سیاست بازدارندگی در اینترنت در حال شکل گیری است که غیرقابل اجتناب بودن خسارات وارده به‌هر 2 طرف حمله کننده و حمله شونده است.

تضمین امنیت و انعطاف پذیری اینترنت در برابر خطرهای طبیعی و فشارهای انسنای یک ضرورت جهانی است.

4. قوانین کارآمد فضای مجازی

کلی شرکی (clay shirky) در کتاب همه می‌ آیند (here comes everybody) اصول کارآمد استفاده از ابزارهای شبکه‌های اجتماعی را توصیف می‌کند:

فناوری‌های مورد استفاده باید کاملاً شناخته شده و معروف باشند/ مثل شناخته شده بودن توییتر برای کاربران ایرانی.

استفاده از فن آوری‌ها باید آسان باشد/ مثل اصل توافق در ویکیپدیا که‌هر کسی می‌تواند نوشته دیگری را ویرایش کند.

استفاده از فن آوری‌ها باید برای کاربر منافعی داشته باشد.

5. بحران سوء مدیریت

تضمین دقت و اعتبار اطلاعات بسیار مهم است.

وقایع ایران نشان داد که اخبار خیانت آمیز یا اطلاعات نادرست می‌توانند به اندازه حقایق گسترش پیدا کنند. حذف اخبار ناهمخوان و مخالف می‌تواند آزادی بیان را مورد خدشه قرار دهد/ مثل twitspam

برای اطمینان از کارآمدی وب2 باید شبکه‌های اینترنتی و کاربرای مطمئن قبل از بحران به وجود آمده باشند.

6. ناکارآمدی واشنگتن

دولت امریکا بر خلاف ظاهر خود نتوانست جز ماجرای توییتر نقش مهمی در بحران ایران ایفا کند.

امریکا در این بحران فرصت رهبری جهان را به دلیل ناکارآمدی برنامه‌هایش در حوزه وب 2 از دست داد.

گام‌های بعدی

باید آماده آینده باشیم:

تمرکز بر ارتباطات راهبردی/ ایجاد زیرساخت اهی لازم برای بهبود فعالیت در وب 2

تشکیل کارگروه نخبگان جامعه مجازی/ ایجاد برنامه ای هدفمند و منسج برای فعالیت‌های پژوهشی و تربیت مدیرانی خبر برای مدیریت بحران و تاسیس رشته‌های گوناگون دانشگاهی در مورد شبکه‌های اجتماعی.

مشارکت بخش خصوصی و دولتی/ تمرکز بر امکانات بازار آزاد برای ایجاد انعطاف پذیری در اینترنت و مقابله با چلش‌های بحران ساز آن.

نتیجه

بحران ایران پیش درآمدی برای عمل گرایی نوین و تغییرات سیاسی فراگیر در قرن 21 است.

اکنون چالش‌های فعالیت در جهان مجازی روشن شده است.

اکنون نیمی از مردم جهان دارای موبایل هستند و احتمالا در عرض چند دهه‌همه مردم جهان موبایل خواهند داشت.

شبکه‌های اجتماعی با تمرکز بر موبایل در حال رشد هستند. منبع:رجا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 0:39  توسط گروه مطالعاتی  | 

چرا اکنون و نقد سریال روزگار قریب! نکته مهمی که پیش از مطالعه این نقد باید بدانید: این نقد و بررسی منصفانه از سریال «روزگار قریب» - که هم نقاط ضعف و هم نقاط قوت آن را بیان کرده است- چندین ماه پیش برای چاپ در نشریه ای متعلق به یکی از مراکز پژوهشی و نظارتی صدا و سیما توسط سه تن از محققین آن مرکز نوشته شد. گرچه ساختار منسجم مقاله و نکات فنی نقد نویسی، قابل توجه است ولی به دلیل نقدهای جدی و قابل تاملی که این مقاله به سریال «روزگار قریب» وارد کرده است -که بی شک موجد نقدهایی جدی به عملکرد شبکه سوم و تهیه کنندگان این سریال خواهد شد- متاسفانه این مقاله هرگز دیده نشد و در نشریات سازمان صدا وسیما به چاپ نرسید، چرا که متاسفانه به گفته معاون پژوهش همان مرکز پژوهشی، ... دستور داده اند که چنین نقدهایی در نشریات سازمان چاپ نشود!!

گر چه ابتدا تعجب کردیم ولی پس از چند ماه که قطعا این مقاله را در هیچ نشریه ای در آن مرکز پژوهشی چاپ نکردند، بهتر دیدیم که اکنون این مقاله را در سایت ها و وبلاگ های دوستان منتشر کنیم تا هشداری جدی به روند غربزدگی و خودباختگی برخی برنامه سازان و تهیه کنندگان و کارگردانان صدا وسیما داشته باشیم. امید که وظیفه خود را به انجام رسانده باشیم و بتوانیم در مسیر پالایش صدا وسیمای جمهوری اسلامی از افکار غربگرایانه داشته باشیم و تاریخ سازی های جهت دار را نقد کرده باشیم تا در برنامه سازی های آینده سازمان صدا وسیما ان شاء الله دیگر شاهد چنین سریال ها و فیلم هایی نباشیم. امید که از این پس، بیش از گذشته سرمایه های مالی و انسانی سازمان به سمت الگوی تمدنی اسلامی و قرائت های صحیح تر از تاریخ معاصر هدایت شود و با حفظ تسلسل حافظه تاریخی ملت مسلمان ایران به سمت آینده باشکوه تمدن اسلامی حرکت کنیم.

بسم الله الرحمن الرحيم

بررسي سريال روزگار قريب

مقدمه

گستره تاثيرگذاري تلويزيون، از ساير رسانه ها بيشتر است، به نحوي که به راحتي مي­تواند مخاطبان ميليوني ويا صدها هزار نفري را در يک برنامه جذاب، پوشش دهد. دسترسي راحت و ارزان مخاطبان به اين رسانه، مسئوليت آن را دوچندان مي کند، خصوصا که به دليل انتساب به نظام جهموري اسلامي، اطمينان مخاطبان نيز، پشتوانه اين رسانه فراگير مي باشد. يکي از بديهي­ترين تاثيرات برنامه­هاي تلويزيوني، آموزش غير مستقيم و الگوگيري مخاطبان از آنهاست، سخن رهبر فقيد انقلاب، مبني بر اينکه تلويزيون بايد چونان دانشگاهي براي عموم مردم باشد، در همين راستا قابل تحليل است. در قانون اساسي کشور نيز، يکي از وظايف تلويزيون، بالا بردن آگاهي مردم و آموزش مورد نياز مردم بيان شده­است. در عصر حاکميت غول­هاي رسانه­اي بين­المللي بر اذهان بشر، بي­شک، يکي از ضرورت­هاي برنامه­سازي تلويزيوني، کار تاريخي در راستاي انديشه پربار اسلامي مي­باشد، تا مخاطبان در برابر تاريخ­سازان رسانه­اي وابسته به استعمارگران و ثروت­سالاران جهاني، واکسينه شوند...لطفا متن کامل این نقد خواندنی را در ادامه همین مطلب ببینید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 2:46  توسط گروه مطالعاتی  | 

گرچه اندکی از تاریخ این نقد گذشته است، اما اطلاعات خوبی درباره نفوذ بنی صهیون در سینمای آمریکا داده است که به همین جهت آن را در اینجا می اورم:

سازندگان فيلم های ضد ايرانی در اين سرزمين چه می کنند؟

در حالی که جریان اصلی سینمای آمریکا در هالیوود (شامل کمپانی های برادران وارنر، فاکس قرن بیستم، کلمبیا، مترو گلدوین مه یر، یونیورسال و...) همپای حاکمان این کشور، حدود 28 سال است که ایران را تحریم کرده و رسماً هیچ گونه مبادله ای با سینمای ایران ندارند (در طول این سال ها حق نمایش هیچ فیلمی را به ایران نفروخته اند و در ایران برای خرید و نمایش آثار تولیدی این کمپانی ها، ناگزیر به دلال ها و واسطه ها در لبنان و امثال آن روی آوردند)
خبرگزاری فارس در تاریخ 8اسفندماه از قول محمد مهدی عسگرپور، مدیرعامل خانه سینما نقل کرد که برخی از سران این جریان تحریم گر از جمله تام پولاک، رئیس کمپانی یونیور سال و سدجنیس، رئیس آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا (به عنوان ویترین جریان اصلی ذکر شده) و بعضی از اعضای هیئت رئیسه این آکادمی به ایران آمده اند تا «در راستای برنامه توسعه علمی- آموزشی و ارتقای شغلی اعضای جامعه اصناف سینمای ایران» سمینارهای تخصصی و کارگاه های آموزشی برقرار کنند! تا به تبادل تجارب با جامعه سینمایی ایران پرداخته و دانش سینمایی خود را به این سینما انتقال دهند!! یک بار دیگر صورت مسئله را مرور کنید: این حضرات نزدیک به 30 سال است که حاضر نشده اند به این کشور حتی یک فیلم خود را بفروشند! (یعنی از ساده ترین و بی واسطه ترین وسیله انتقال تجربه دریغ کرده اند) و مسئولین جشنواره ها و سایر رسانه های ما برای نمایش برخی فیلم ها که به هر صورت کمپانی های متعلق به نامبردگان در آن سهمی داشته اند، به ناچار به دلال ها و واسطه های مختلف در خاورمیانه روی آورده و فیلم های مذکور را تهیه کرده و نمایش داده اند.
بسیاری از اوقات، این گونه نمایش، از سوی همین کمپانی داران، خدشه دار تلقی شده و به بهانه نمایش غیرقانونی، به قول خودشان «سو» کرده و بابت خسارت ناشی از نمایش یاد شده، پول های هنگفتی (چندین برابر بهای فروش همان فیلم) را از حساب های بلوکه شده ملت ایران در کشورهای خارجی (که با قلدری حاکمان آمریکا مسدود شده) برداشت کرده اند. حالا چه اتفاقی افتاده که خواب نما شده اند و پس از به یغما بردن پول های به ناحق بلوکه شده این مردم می خواهند تجاربشان را به آنها منتقل نمایند؟!! برایشان کارگاه آموزشی بگذارند و یادشان بدهند که سینما یعنی چه و چگونه باید سینماداری کرد؟!!!
آن هم در دورانی که همین سینمای پرطمطراق و پر سروصدا با میلیاردها دلار سرمایه و امکانات و نیرو و... میدان اسکار را به مشتی زاغه نشین هندی واگذارد و عملاً برتری بالیوود را بر خود پذیرفت. (داستان آن آب گرم شفابخشی است که متولی آن، هم کور بود و هم به مرض پیسی دچار بود!)
یکی از این حضرات که برای انتقال تجربه سینمای هالیوود به ایران آمده، آقای تام پولاک است که بنا بر همان نقل قول خبرگزاری فارس از مدیرعامل خانه سینما (نهاد دعوت کننده) رئیس کمپانی یونیورسال پیکچرز بوده و در طول دوران تصدی اش بر این کمپانی، بیش از 200 فیلم تولید نموده است. نگاهی به لیست تولیدات یونیورسال پیکچرز (که به راحتی در اینترنت قابل دسترسی است) علاوه بر 3-4 فیلمی که در همان اطلاعیه برای کارنامه ایشان ذکر شده، آثار دیگری را در برمی گیرد که حداقل برای دعوت کنندگان و مدیران سینمایی و البته مسئولین سیاست خارجی کشورمان (که حتماً با توجه به مقصد و مقصود این آقایان برایشان ویزای مسافرت به ایران را صادر کرده اند) قابل توجه است: در 200 تولید اخیر این کمپانی (که بنا به گفته مدیرعامل خانه سینما آقای تام پولاک تهیه کننده اصلی شان بوده) به فیلم های ذیل برمی خوریم:
تحت تعقیب (درباره حاکمیت سازمان های تروریستی تشکیلات فراماسونری)، ماجراهای ایندیانا جونز جوان (درباره اسطوره های صهیونیستی)، قلمرو (توهین آشکار به اسلام و مسلمانان و تبلیغ سیاست های سازمان سیا)، ایوان قدرتمند (وهن خداوند که حتی نمایش آن در کشورهای اسلامی ممنوع شد)، یونایتد93 (توهین به اسلام و تروریست خواندن مسلمانان)، مونیخ (تبلیغ سازمان های تروریستی صهیونیستی)، بروس قدرتمند (وهن دیگری نسبت به خداوند که نمایش این فیلم هم در کشورهای اسلامی ممنوع شد) و تعداد فراوان دیگری از فیلم های مستهجن مانند قسمت های مختلف «شیرینی آمریکایی»، «فاکرها را ملاقات کن»، «باکره40 ساله»، «ماما میا» و... و مقادیر زیادی از فیلم هایی که به توجیه سیاست های تجاوزکارانه و ضد بشری ایالات متحده آمریکا می پردازد مثل: «هل بوی»، «هالک باورنکردنی»، «گنگسترهای آمریکایی»، «رخنه»، «چوپان خوب»، «مرد سال»، «مترجم»، «جاسوس بازی» و...
سؤال اینجاست که آیا رهنمون ساختن به تولید چنین آثار ضد اسلامی و مبتذل و هالیوودپسند، همان تجاربی است که آقای تام پولاک قصد دارد در کارگاه آموزشی خود به سینماگران ایرانی انتقال دهد یا مطالب دیگری هم وجود دارد که تجارب پیشین ایشان در تولید فیلم، آن را منعکس نکرده است؟!! به هر حال تجارب ایشان که یک سری فرمول های فضایی نیست، بلکه ظاهر و باطن در مقابل ما قرار داشته و می توانیم روی آن قضاوت کنیم. البته تجارب دیگری هم آقای تام پولاک و کمپانی یونیورسال در یکی دو سال اخیر داشته اند و آن توزیع و پخش آثاری همچون فیلم/ انیمیشن ضد ایرانی و ضد انقلابی «پرسپولیس» بوده است(1) (یکی از فعالیت های کمپانی هایی همچون یونیورسال به جز پخش تولیدات خود، توزیع و پخش برخی فیلم های کمپانی های دیگر است). فقط امیدواریم این گونه تجارب ضد ایرانی را به سینمای ما منتقل نکنند! صحبت از فیلم ضد ایرانی پرسپولیس شد، به خاطر آوردم تهیه کننده آن فیلم و اساساً کسی که از آن سوی آب ها، مرجان ساتراپی (نویسنده داستان) را در فرانسه پیدا کرد و برای اولین بار سرمایه گذاشت تا براساس آن داستان نصفه و نیمه، انیمیشنی پرهزینه ساخته شود و سپس با تبلیغات فراوان و میلیون ها دلار پول در هزاران سالن سینما در سراسر دنیا این اثر ضد ایرانی به نمایش درآید و علیه ملت ایران در ده ها جشنواره و مراسم پخش گردد و... تا تصویری وارونه و نابهنجار از این آب و خاک و مردم و انقلابش به جهانیان ارائه دهند، کسی نبود جز کاتلین کندی صهیونیست، تهیه کننده اغلب آثار استیون اسپیلبرگ و معاون اول رئیس همین آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا که اینک رئیس و اعضای هیئت مدیره اش به ایران آمده اند تا چگونگی توسعه علمی- آموزشی و ارتقای سطح تجربه اهالی سینمای ایران را برای آنها، تدریس کنند!!!
اما حضور سد جنیس یا بهتر بگوییم جینیس (رئیس آکادمی) که به لحاظ مقام و منصب رسمی در آمریکا از یک وزیر مهمتر به شمار می آید و به عنوان نماینده رسمی ترین نهاد سینمایی آمریکا (مجری سیاست های حاکم) از همه مدعوین پرسش آمیزتر است. اینکه چگونه چنین فردی با مقام ذکر شده، شخصاً داوطلب می شود با هزینه خود، راهی ایران گردد (یعنی همان کشوری که نزدیک به 30 سال است که از سوی همکاران جناب گینیس با عنوان محور شرارت و امپراتوری شیطان خطاب می شود) تا به سینماگرانش درس سینما بدهد، از آن سؤال هایی است که پاسخش را بایستی دستگاه اطلاعاتی کشور، مسئولین سینمایی و همچنین مدیران سیاست خارجی ما بدهند. نکته جالب تر اینکه همین هفته آقای قشقاوی، سخنگوی محترم وزارت امور خارجه در حضور خبرنگاران به پروژه ای اشاره کرد که از سوی هالیوود (که امروز نمایندگان و برخی سرانش در ایران هستند) برای ساخت 30 فیلم ضد ایرانی- ضد اسلامی کلید زده شده است. به گفته این مقام وزارت امور خارجه این فیلم ها، نه تنها هویت دینی، بلکه هویت باستانی و ارزش های فرهنگی ایران را هدف قرار داده است. این در حالی است که سینمای ایران، هنوز از پروژه اخیر ناتوی فرهنگی برای جذب برخی بازیگرانش جهت شرکت در پروژه های ضد ایرانی و ضد اسلامی، خلاص نشده و مشغول سروکله زدن با آن است.
سؤال اینجاست که وزارت امور خارجه که خود افشاگر پروژه جدید هالیوود علیه امنیت ملی ایران بود، چگونه به طراحان و سران شناخته شده این پروژه برای حضور در ایران (و احتمالاً سهولت بیشتر در انجام پروژه مزبور) ویزای سفر می دهد؟ دستگاه اطلاعاتی و امنیت کشور در مقابل این پروژه افشاء شده و مصادیق آن چه تدبیری اندیشیده است؟ آیا اساساً سفر رئیس کمپانی یونیورسال پیکچرز و همچنین اعضای هیئت مدیره آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا را می توان بخشی از پروژه فوق الذکر به حساب آورد؟ یا اینکه این مسئولین سینمای هالیوود برخلاف سیاست های 30 سال اخیر خود و حاکمانشان مبنی بر دشمنی و عناد با مردم ایران، واقعاً برای کمک به سینمای ایران آمده اند؟ این سؤالاتی است که مجموعه فرهنگی کشور در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سیستم اطلاعات و امنیت در وزارت اطلاعات و نهاد رسمی سیاست خارجی در وزارت امور خارجه بایستی پاسخ آن را به ملت ایران ارائه دهند.
 مردم ایران می خواهند بدانند که آن پروژه 30 فیلم علیه امنیت و اقتدار ملی شان اگر در هالیوود کلید خورده، چه کسانی عامل و باعث و بانی آن بوده و آیا این گروه از سردمداران هالیوود که اینک در ایران به سرمی برند، در ساخت آن فیلم ها دخالتی ندارند؟ حضور سینماگران خارجی در کشور و تبادل نظر و اندیشه هنری، ماهیتا امر مثبت و قابل قبولی است ولی به شرطی که اولاً این تبادل نظر و اندیشه، واقعاً دو طرفه باشد و ثانیاً با سینماگرانی از کشورهای دیگر انجام گیرد که حداقل سنخیتی با فرهنگ و سینمای ما داشته باشند. براستی سیستم فیلمسازی آمریکا با هزینه های میلیارد دلاری و آن استودیوهای پرزرق و برق و عریض و طویلش چه تناسبی با سینمای ایران و این دفاتر لاغر و ضعیف فیلمسازی دارد که بیشتر در آن دلالی فیلم اتفاق می افتد تا چیزی به نام تهیه کنندگی؟ چه تجاربی از آن سیستم ماوراء خصوصی و سوپراستودیویی عجیب و غریب قرار است به این سینمای نحیف نیمه دولتی- نیمه خصوصی برسد؟ در کجای دنیا سراغ دارید که چنین اتفاقی افتاده باشد؟ حتی سینمای کشورهای اروپایی مانند انگلیس و فرانسه و آلمان و ایتالیا که تناسب بیشتری با هالیوود دارند نیز راه خود را از سینمای آمریکا جدا کرده اند. چرا که تقریباً همه کارشناسان سینمایی بر این نکته متفق القولند که اساساً سینمای آمریکا دارای وجوه و ابعاد خاصی است که سینمای هیچ کشور دیگری (به جز بالیوود) نمی تواند در آن ابعاد قرار گرفته و از الگوهایش استفاده نماید.
 سینمای ایران در همین ابعاد فعلی و با خصوصیات فرهنگی خود می تواند با سینمای بسیاری از کشورها و ممالک ارتباط برقرار نماید و از این ارتباط سود ببرد. اما با سینمای کشورهایی که دارای سنخیت فرهنگی و هنری با سینمای ما باشند. پس با چنین توضیحی غرض از مسافرت خودخواسته اعضای آکادمی سینمای آمریکا و رئیس یکی از اصلی ترین کمپانی های آن (که در همان آمریکا برای ملاقاتش با پرداخت هزاران دلار به کارگزار مربوطه بایستی ماه ها پیش، وقت دیدار گرفت) چیست؟ گفتنی است پیش از این روزنامه کیهان با استناد به گزارش برخی از مراکز استراتژیک آمریکا نسبت به اینگونه ترفندها و اهداف آن که در راستای جنگ نرم تعریف شده است، هشدار داده بود.
منبع: 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 22:15  توسط گروه مطالعاتی  | 

موج سواري يک کارگردان و سياسي کاري جشنواره جهانی(!!)"کن"

ايرنا:زماني اگر عده اي عنوان مي کردند که جشنواره هاي خارجي بويژه دانه درشت هاي آنها در انتخاب آثاربويژه فيلم هاي ايراني مقاصد سياسي را دنبال مي کنند، ديگراني برآشفته مي شدند و آن را توهم توطئه فرض مي کردند. اما هر سال که موسم برگزاري يکي از جشنواره هاي به اصطلاح معتبر و درجه دار خارجي نظير "کن" فرانسه مي رسد، تب رفتن به اين رويدادها سينماگران را در برمي گيرد و در نهايت اثري که به هيچ عنوان در حد و اندازه نه از منظر مضموني و يا تکنيکي است در يکي از بخش هاي حاشيه اي و پرطمطراق اين جشنواره ها جا مي گيرد.

دوهفته با کارگردانان، نوعي نگاه، دوربين طلايي و امثالهم، عناويني است که براي مهم جلوه دادن حضور کارگردانان در جشنواره هايي چون کن در اخبار و يا صحبت هاي محفلي ميان سينماگران رد وبدل مي شود. اما اينکه در طول چند سال گذشته فارغ از دريافت جوايز متعدد از جشنواره هاي معتبر جهاني نظير برلين، مسکو و لوکارنو توسط سينماگران ايراني، اين پرسش مطرح است که چرا فيلم هاي ايراني با وجود ظرفيت هاي بسيار براي جذب مخاطب و غنا بخشيدن به عيار و جايگاه مجامع بين المللي مورد بغض جشنواره هايي نظير کن هستند؟، با انتخاب مغرضانه امسال اين جشنواره در پذيرش يک فيلم زير زميني ايراني که پروانه ساخت و نمايش ندارد و در فرآيندي غير قانوني و با عواملي مسئله دار که اتفاقا پرونده سياسي - امنيتي نيز دارند، ساخته شده است، زواياي نگاه آلوده به سياست اين دست به ظاهر محافل فرهنگي و هنري بيش از پيش نمايان مي شود.

انتخاب دقيقه نود فيلم "کسي از گربه‌هاي ايراني خبر نداره!" ساخته "بهمن قبادي" که در شناسنامه کار نام "رکسانا صابري" که به تازگي به دليل برخي اتهام هاي امنيتي محکوم شده است و با همنوايي مغرضان بيروني و دولتمردان آمريکايي نيز روبه رو شده است، در بخش نوعي نگاه جشنواره کن ، حکايت از چه چيزي دارد؟!.

پرسش هايي که در پي اعلام رسمي جشنواره کن از انتخاب اين فيلم ايراني - زير زميني مطرح مي شود و عموما پاسخ قانع کننده اي دريافت نمي شود، آيا فيلم جديد قبادي از ويژگي هاي ممتاز مضموني و تکنيکي برخوردار است؟ آيا انتخاب کن قبل از انتشار نامه قبادي و انتصاب رکسانا صابري به عنوان نامزد وي صورت گرفته است؟! نامزدي که منجر به رفتن روي فرش قرمز کن شد!.

حلقه هاي درهم تنيده سياسي و سياسي کاري غربيها و موج سواري برخي ها در پوشش کار فرهنگي که بيشتر ساختن نمدي براي کلاه خويش است، عمق انتخاب غيرکارشناسانه و بعضا درآميخته با تعابير عجيب که بوي نامطبوع سياسي از آن به مشام مي رسد را نمايان مي سازد.

به هر سوي کن امسال نيز انتخاب به اصطلاح ايراني خود را در بخش فرعي اش با گنجاندن يک فيلم مسئله دار که با موج سواري سازنده اش مطرح شد، انجام داد و فرضيه بعضي ها را که نگاه اين دست جشنواره ها به آثار هنري کشورهاي مستقل همچون ايران را که از جايگاه ممتاز در سينماي جهان برخوردار است، هنري - تکنيکي عنوان مي کردند، به شدت مخدوش کرد و نقاب از چهره اين مجامع هنري برداشت. 

سينماي ايران با دريافت بيش از هزار جايزه ارزشمند از جشنواره و مجامع معتبر بين المللي و به برکت انقلاب اسلامي و رويکرد انساني - ارزشي از جايگاه ممتازي در ميان کشورهاي صاحب سينما برخوردار است و بديهي است با داشتن ويترين رنگي از مدال ها و جوايز نيازمند تثبيت جايگاه خود در جشنواره هايي چون کن نيست. لینک منبع مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 5:40  توسط گروه مطالعاتی  | 

رادیو بی‌بی‌سی در رواندا تعطیل شد!

دولت رواندا فعالیت‌های رادیو محلی بی‌بی‌سی را به دلیل تلاش برای ایجاد تفرقه بین مردم این کشور، به حال تعلیق درآورد.به گزارش شبکه ایران به نقل از روزنامه نیویورک‌تایمز، دولت رواندا دیروز شنبه، شبکه رادیویی بی‌بی‌سی را متهم به تلاش برای بر هم زدن اتحاد ملی این کشور کرد. این گزارش حاکیست، دولت رواندا روز شنبه با به تعلیق درآوردن فعالیت‌های رادیو محلی بی‌بی‌سی در رواندا خاطرنشان کرد: شبکه رادیویی زبان محلی بی‌بی‌سی موجب تهدید اتحاد ملی رواندا است.

در همین حال، بر اساس اخبار منتشر شده از سوی لوییس موشیکیوابو، وزیر اطلاعات رواندا، بسته شدن دفتر "کنیا واندا"ی بی‌بی‌سی، به دلیل نشر "سخنرانی‌های غیرقابل قبول" در رابطه با قتل عام رواندایی‌ها در سال 1994 بوده است.

وزیر اطلاعات رواندا در ادامه بیانیه خود با اشاره به تلاش بی‌بی‌سی برای ایجاد تفرقه در رواندا، می‌افزاید: " ماهیت تفرقه‌اندازانه و بی اعتبارساز این برنامه‌ها در پرتو زندگی مسالمت‌آمیز مردم رواندا که طی 15 سال گذشته به سختی به دست آمده است، دیگر قابل قبول نیست." پیش از این نیز برخی دفاتر محلی شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی بی‌بی‌سی، در دیگر کشورها به دلیل فعالیت‌های غیرقانونی و تفرقه‌افکن بسته شده بود.منبع خبر:رجا

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 5:35  توسط گروه مطالعاتی  | 

روش‏های پیدا و پنهان صهیونیسم(۲)

اشاره: بخش نخست مقاله «روش‏های پیدا و پنهان صهیونیسم‏» در شماره24 مجله مبلغان در معرض دید علاقمندان قرار گرفت. در قسمت قبل موضوعاتی چون اهمیت تبلیغات، و روش‏های مسموم صهیونیسم از قبیل: 1- سیطره بر خبرگزاری‏ها و مطبوعات; 2- سلطه بر وسایل ارتباطی نوین (1-2- صهیونیسم و صنعت جهانی سینما; 2-2 - شبکه‏های تلویزیونی; 3-2- تئاتر) مورد بحث و بررسی قرار گرفت. اینک توجه خواننده عزیز را به ادامه بحث جلب می‏کنیم:

4- 2- نشر کتاب و تبلیغات تجاری

در عرصه فرهنگ ارتباطات، کتاب و آثار مکتوب به عنوان یکی از تاثیرگذارترین رسانه‏ها مطرح می‏باشد. خواندن چون در پیوند با فرایند اندیشه و تفکر است، اثرات عمیق‏تری در جان مخاطب بر جا می‏گذارد.  القای مفاهیم پیچیده و مطالب سنگین تنها از گذر آثار مکتوب امکان‏پذیر است; چرا که بقیه را در ادامه همین مطلب بخوانید... منبع: علی اقلیدی‏نژاد، مجله مبلغان، بهمن۱۳۸۰،شماره۲۵، در آدرس اینترنتی سایت حوزه علمیه قم، همچنین  می توانید قسمت اول این نوشته را در این آدرس پی گیری بفرمائید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 6:16  توسط گروه مطالعاتی  | 

روش‏های پیدا و پنهان صهیونیسم(۱)
رشد و توسعه فن‏آوری و ارتباطات، از جهان امروز دنیایی بدون مرز ساخته است. سرنیزه‏های دیروز و سلاح‏های پیشرفته امروز، همگی در برابر قدرت رسانه‏های ارتباطی رنگ می‏بازند; زیرا تا بستر فرهنگی و سرزمین اندیشه‏ها هموار نباشد، استفاده از زور چیزی جز خسارت‏های سنگین و زیان‏های جبران‏ناپذیر بر جای نمی‏گذارد. از این رو، امواج نامرئی، مرزهای سیاسی-جغرافیایی را در می‏نوردد تا بدون هیچ گونه کنترلی وارد عرصه‏های دلخواه خود شود و مخاطبانش را مورد هجوم و یورش قرار دهد. بهره‏کشی و برده‏داری امروز از مرزهای جسمانی گذر کرده است و تا مغز استخوان مخاطب پیش می‏رود. حریم اندیشه‏ها شکسته می‏شود تا برده داری فکری و چنگ انداختن در اندیشه‏های غیر مسلط بیش از هر زمان دیگر رایج و شایع گردد. گفته آیزنهاور رئیس جمهور پیشین آمریکا در این باره بسیار روشنگرانه است: «بزرگترین جنگی که در پیش داریم، جنگی است‏برای تسخیر افکار انسان‏ها (1)  بقیه را در ادامه همین مطلب بخوانید...  منبع:علی اقلیدی‏نژاد ،مجله مبلغان،معاونت تبلیغ حوزه،دی1380،ش24 ،همچنین درآدرس اینترنتی سایت حوزه قم ِ، می توانید قسمت دوم این مقاله را در این آدرس پی گیری کنید.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 6:1  توسط گروه مطالعاتی  | 

سایه صهیونیسم برهالیوود
سینمای ما - هالیوود مركز فیلمسازی آمریكا با سود خالص بیش از۲۰ میلیارد دلار در سال ، ۷۸درصد سینماهای جهان را تغذیه می كند و اهداف خود را به زبان تصویر ترجمه و القا می كند. هالیوود اگر چه در جهان به عنوان یك صنعت سینمایی با تولید سالانه حدود ۷۰۰ فیلم شناخته شده است ولی عملكرد آن اثبات كرده كه این صنعت بیش از آنكه در خدمت هنر باشد در خدمت سیاستمداران آمریكایی و صهیونیسم و اهداف جنگ‌طلبانه آنهاست.
شاید به نظر برسد كه قدرتمندان اصلی در هالیوود كارگردانها، ستارگان و یا حتی تهیه كنندگان هستند اما در این میان نباید سایه صهیونیست ها را بر پیكره صنعت فیلمسازی نادیده گرفت. سینمای آمریكا هر روزه مشغول ساخت فیلمهایی است كه به حمایت آشكار از صهیونیست‌ها می پردازد.
پژوهش و تحقیقات نشان می دهد هالیوود از بدو پیدایش تا امروز، همواره برآورنده خواسته ها و نمایانگر سیاست ‌های جهانی صهیونیسم‌ بوده است.
بسیاری از افراد گمنام دیروز و مطرح امروز در عرصه سینما به دلیل برخورداری از حمایت صهیونیسم، یك شبه ره صد ساله پیمودند و در ردیف بزرگان سینما قرار گرفتند.
آنچه می‌خوانید تلا‌شی است برای ارائه تصویری از سیطره صهیونیست‌ها بر هالیوود.
با اینكه یهودیان تنها ۳ درصد از جمعیت آمریكا را تشكیل می دهند، كاملا كنترل هالیوود را در دست دارند و با تمام نیرو فیلمهایی می سازند كه هدف آن تخریب و تحقیر دیگر ملل است.
صهیونیسم كه مدت‌هاست در هالیوود به عنوان مركز قدرت سینمای جهان نفوذ كرده در سالهای اخیر مسیر دیگری را برای نفوذ در سینمای جهان و به خصوص در خاورمیانه دنبال می‌كند.
صهیونیست‌ها با نفوذ در پست‌های كلیدی هالیوود تلاش كردند تا در مسیر تولید جهانی به نفع خود بهره‌برداری كنند و كمتر به طور مستقیم در مجامع جهانی شركت كنند. بزرگترین استودیوهای هالیوود از جمله كلمبیا، مترو گلدوین مایر، برادران وارنر، پارامونت، یونیورسال و فاكس قرن بیستم توسط یهودیان تاسیس شده‌اند و به واسطه یهودیان اروپای شرقی اداره می‌شوند.
تولید فیلم در هالیوود و توزیع آن در ۵۰ سال نخست حیات هالیوود، تحت سلطه یهودیان مهاجر صورت می‌گرفته است و در حال حاضر نیز قسمت اعظم فیلمسازی در آمریكا تحت كنترل یهودیان است. این نفوذ از همان ابتدا نه تنها در مدیریت بلكه با حمایت از هنرمندان یهودی شدت گرفت.
 
عوامل یهودی-صهیونیست سینما
امروز بسیاری از اهالی هالیوود را هنرمندان یهودی تشكیل می‌دهند. در فهرست كارگردانان یهودی با اسامی مشهوری كه برخی از آنها تهیه كننده آثار خود نیز محسوب می شوند، مواجه می‌شویم. كسانی چون اریك فون اشتروهایم، ژوزف فون اشترنبرگ، ارنست لوبیچ، استنلی كوبریك، ماكس افولس، دیوید كروننبرگ، فریتس لانگ، ویلیام شاتنر، رومن پولانسكی، سیدنی لومت، بیلی وایلدر، استیون اسپیلبرگ، وودی آلن، سیدنی پولاك، راب راینر، كلودللوش، ژان لوك گدار، مل بروكس، پیتر باگدانوویچ، ساموئل گلدوین، اندی اكرمن، مایك نیكولز، تیم برتون، ران سیلور، تونی راندال و...
در میان بازیگران یهودی شاغل در هالیوود نیز اسامی بسیاری دیده می‌شوند.
بازیگران مطرحی مثل جری لوئیس، جك لمون، كرك داگلاس، مایكل داگلاس، هریسون فورد، رابرت رد فورد، پل نیومن، چارلز برانسون، ژان كلود ون دام ، تلی ساوالاس، جان استیوارت، پیتر سلرز، تونی كرتیس، برادران ماكس، مارتین شین، چارلی شین، رابین ویلیامز، رد استایگر، میشل فایفر، سارا برنارد، الیزابت تیلور، مریلین مونرو، آدری هیپورن، باربارا شرلی، سالی فیلد، سارا جسیكا پارك، از جمله این یهودیان هستند.
هرچند برخی از این افراد در سیطره تولید آثار صهیونیست‌ها قرار ندارند، اما بسیاری دیگر از این دست اندركاران به تولید آثاری هم سو با افكار صهیونیست‌ها پرداختند و می پردازند.
سینمای هالیوود در آمریكا دو هدف عمده را دنبال می كنند اول اهداف مادی و به دست آوردن سودهای كلان و دوم تسخیر اندیشه انسانها از طریق انتشار افكاری كه موید اهداف سیاسی و اجتماعی آنها باشد.
تاریخ حضور صهیونیسم در سینما به كنفرانس صهیونیستی «پازل» در سال ۱۸۷۹ بازمی گردد. در بند سوم این كنفرانس بر اهمیت رسانه های فرهنگی برای ایجاد اسراییل و ضرورت رواج روح ملی بین یهودیان جهان تاكید شد و از اینجا بود كه صهیونیستها به سینما توجه نشان دادند.
پس از كنفرانس پازل صهیونیستها به ساخت فیلمهایی برگرفته از داستانهای تورات پرداختند و به تدریج سعی كردند این اندیشه را القا كنند كه فلسطین سرزمین موعود است.
بعد از وعده «بالفور» در سال ۱۹۱۷و اعلام فلسطین به عنوان اسراییل جدید، سینمای صهیونیسم با فیلمهایی مانند «پسر زمین» و «ده فرمان» در سال۱۹۲۵ و فیلم «صابر» به كارگردانی «الكساندر فورد» یهودیان پراكنده را برای مهاجرت به فلسطین تشویق كرد.
پس از تاسیس رژیم صهیونیستی صهیونیست ها به ساخت فیلمهایی روی آوردند كه در آن ، این مساله را تلقین می كرد كه اسراییلی ها نماینده فرهنگ و تمدن پیشرفته بشریت هستند و در كنار آن اعراب را بادیه نشینانی بی فرهنگ با خوی و منش غیرانسانی و مسلمانان را افرادی خشن و گروه هایی تروریست معرفی می كردند تا از آنها تصویری نامطلوب در اذهان به وجود آورند و خود را ملتی با تمدن و دارای فرهنگ اصیل نشان می دادند.
پس از جنگ ۱۳۴۶كه دوره طلایی سینمای اسراییل نیز محسوب می شود، فیلم هایی ساخته شد كه در آن این مضمون را تلقین می كرد كه اعراب باید قضیه فلسطین را فراموش و وجود رژیم صهیونیستی را قبول كنند. مردم جهان نیز باید این مساله را بپذیرند كه حق یهود در فلسطین از آنها غصب شده بود كه بعد از قرن ها یهودیان توانسته اند این حق را اعاده كنند.
در این رابطه می توان به فیلم «جنگ سینا» (سال ۱۹۶۸) و «نامم را نجوا كن» (سال۱۹۷۲) با كارگردانی «جیمز كاموللر» اشاره كرد. پس از مذاكرات «كمپ دیوید» و صلح بین مصر و اسراییل در سال۱۹۷۶كه سینما در همه ابعاد زندگی نفوذ كرده بود ، سینمای صهیونیسم گاهی به تبلیغ اندیشه یهودیان و قهرمانی آنها می پرداخت كه نمونه آن فیلم «روز استقلال» به كارگردانی «رونالدا میریچ» در سال۱۹۹۶ بود كه جوایز بسیاری از جشنواره‌ها را به خود اختصاص داد.
بعضی اوقات نیز كارگردانان با ساخت برخی فیلمهای مربوط به قضیه «هولوكاست» به برانگیختن احساسات جهانیان و یا به دست آوردن دلار تكیه می كنند كه بهترین مصداق آن فیلم «فهرست شیندلر» ساخته «استیون اسپیلبرگ» در سال ۱۹۹۴است.
این فیلم ۷جایزه اسكار را به خود اختصاص داد. تا قبل از جنگ۱۹۶۷فعالیت سینمایی صهیونیست ها محدود به سریال های كوتاه بود اما از این سال به بعد با همكاری شركتهای بزرگ سینمایی آمریكایی چون هالیوود به تولید فیلم روی آورد.
مهاجرت یهودیان به آمریكا با حمایت سرمایه‌داران یهودی آغاز شد و مهمترین حرفه‌های سنتی یهودیان نیز كه شامل ایجاد شبكه گسترده تجارت مشروبات الكلی و عتیقه جات و مواد مخدر، فحشا، قمار ، بانكداری ربوی و تبهكاری سازمان یافته بود به آمریكا منتقل شد.
در میان نخستین نسل مهاجرین یهودی كه توسط لرد روچیلد و بارون هرش (سرمایه داران یهودی) به آمریكا اعزام شدند ، بنیانگذاران صنعت سینمای آمریكا و هالیوود مانند لویی میر، برادران شنك، شموئل گلب فیش (كه بعدها نام خود را به ساموئل گلدوین تغییر داد) لویی زلنیك، برادران وارنر، سام اشپیگل، ال‌جانسون اسرائیل بالین (ایروینگ برلین) و غیره قرار داشتند.
یهودیان ابتدا سالنهای سینما را در اختیار گرفته و آن را گسترش دادند و سپس به تولید فیلم هم پرداختند و با استفاده از بازیگران معروف سعی كردند تا آمریكایی‌های سنتی را جذب سینما كنند.
بالاخره با تلاش یهودیان انحصار فیلم سازی كه متعلق به ادیسون و ساحل شرقی بود، از بین رفت و یهودیان عازم ساحل غربی شدند تا «هالیوود» را بنیان گذارند.
آنها استودیوهای ششگانه آمریكایی هالیوود را در دهه۱۹۲۰ در حومه لس‌آنجلس تشكیل دادند و تا حدود ۳۰سال حاكم مطلق بودند. صاحبان این كمپانی‌ها، یهودی و از مهاجرین اروپای شرقی بودند.
این عده شامل برادران وارنر (به ویژه جك وارنر)، ساموئل گلدن، لومیر،كارل لمله، ادولف زوكر، ویلیام فاكس می‌شدند كه استودیوهای برادران وارنر، متروگلدوین مایر، یونیورسال، پارامونت، كلمبیا و فوكس قرن بیستم را تاسیس كردند. اولین استودیو توسط كارل لمله تاسیس شد كه نامش یونیورسال بود.
آنها با یك فرهنگ و جریان فراگیر برای رسوخ در قلب مردم عادی، اسطوره‌های رویایی برای مردم ساختند. صهیونیست ها برای ادغام شدن با مردم و تحت پوشش قرار دادن آنان از هیچ تلاشی دریغ نكردند و در فیلم‌هایشان یهود را طوری نشان دادند كه دلسوزی مردم برانگیخته شود.
از سوی دیگر، رویای زندگی شیرین آمریكایی با فیلم‌های موزیكال كه اختراع استودیوها بود، به اوج خود رسید كه خود مروج ارزشهای لیبرالی بود. «ایروینگ برلین» یهودی با ساخت موسیقی فیلم و سرودهای ملی و میهنی آمریكایی، از رییس جمهور آیزنهاور جایزه مخصوص گرفت.
یهودیان، قهرمانانی اسطوره‌ای نظیر«سوپرمن» اختراع كردند كه در ظاهر روزنامه‌نگاری روشنفكر، اما در واقع قهرمانی است كه دولتها و نیروهای خبیث را با قدرت خویش سر جایشان می‌نشاند. پس از ورود آمریكا به جنگ جهانی، هالیوود و دولت در یك اتحاد بی‌سابقه برای تبلیغات و رواج میهن‌پرستی شریك شدند.
یهودیان اعتقاد داشتند همه اختلافات نژادی در آمریكا باید كنار گذاشته شود تا نازی‌های ضد یهود شكست بخورند و به بركت شور جنگی ضد نازی، یهودیان هالیوود برای نخستین بار جرات كردند مساله یهودستیزی و ظلم به یهود را در سینما مطرح كنند، مانند فیلم «توافق آقایان» كه برنده اسكار بهترین سناریو شد.
به تدریج غولهای هالیوود مثل لومیر از دور خارج شدند و رده‌های دیگری از یهودیان كنترل را به دست گرفتند. امروزه كمپانیهای «یونایتد آرتیس» و«كانون» آمریكا و «فالكون» انگلیس هم از آن صهیونیست‌هاست. آنها سعی می‌كنند با بلعیدن شركتهای كوچكتر، سیطره خود را در كشورهای دیگر هم كاملتر كنند.

صهیونیسم در سینما چند هدف را دنبال می كند از جمله:
- بسط ارزشهای مادی گرایانه كه امروزه در ارزشهای آمریكایی متبلور است كه شامل انحرافات جنسی، خشونت، وهم‌انگاری و جادوگری، علوم تجربی و پوزیتیویستی و شكاكیت می شود.
- جهانی كردن اسطوره ها و خرافات و دروغهای صهیونیستی- یهودی
- صهیونیستها برای باوراندن دروغ‌های بزرگی چون كشته شدن ۶ میلیون یهودی درجنگ جهانی دوم و دادرسی دادگاه نورمبرگ و فاشیسم ستیزی یهودیان، فیلمهایی چون «اردوگاه آشویتس» ، «فهرست شیندلر» ، «هولوكاست (اتاقهای گاز)» ، «شوآ» و «سلام آلمان» را دقیقا در همین راستا ساخته اند.
- جلوگیری از اعتراض و فشار افكار عمومی داخلی و جهانی به سیاستهای اشغال گرانه و توسعه طلبانه صهیونیستها و غربی‌ها در كشورهای مختلف خصوصا فلسطین اشغالی.
- بی تمدن و عقب مانده و تروریست جلوه دادن و تحقیر دشمنان واقعی و خیالی خود خصوصا مسلمانان. فیلمهایی چون «محاصره» و «دروغهای حقیقی» در همین راستا تولید شده است.
- الگودهی و آموزش نسل جدیدكشورهای مختلف همان گونه كه خود می‌پسندند. بسیاری از فیلمهای قهرمان‌پرور غربی مانند فیلمهای «آرنولدشوارتزنگر» و «ژان كلود ون دام» با همین هدف ساخته شده اند.
- كسب و تجارت سود آور گیشه ها به هر بهایی و به وجود آوردن مصرف كنندگان منفعل و تنبل.
- ترویج و تقویت روحیه درونی قوم بنی اسرائیل مثل تقویت زبان عبری و نمادهای توراتی چون شمعدان هفت شاخه، عقاب، خروس، شیر، شاخه زیتون، تاج، ستونهای معبد سلیمان ، ستاره داوود، عرقچین مخصوص یهودیان ،كلاه شاپو و كت و شلوار سیاه رنگ ، بلندگذاشتن موهای بنا گوش (كلاله) در مردان.
- برتر جلوه دادن یهودیان و قوانین آنها درتمام عرصه‌ها و تحقیر دیگر ادیان.
- در دست گرفتن جشنواره های بین المللی فیلم و دادن جایزه به فیلمهای مورد نظر خود .
- جذب و خرید هنرمندان و سینماگران كشورهای مختلف و خط دادن به این صنعت در اقصی نقاط جهان و كمرنگ كردن تلاشهای معدود سینماگران متعهد جهان در افشای چهره حقیقی آنها.
هالیوود در آغاز هزاره سوم رنگ نژادی یهود را بر خود دارد و مدیران برجسته و تصمیم گیرندگان آن از یهودیان هستند. همچنین تعداد زیادی از نویسندگان و تولیدكنندگان و كارگردانان یهودی هستند و در یك تحقیق مشخص شده كه ۵۹ درصد از فیلمهای یهودی از جمله بزرگترین و پر فروش ترین فیلمها هستند.
این ثقل مشترك و عمومی یهودیان در یكی از قدرتمندترین و موثرترین صنایع در امریكا به یهودیان هالیوودی توان سیاسی بسیاری بخشیده است چرا كه آنها همیشه یكی از اصلی ترین تامین كنندگان مالی نامزدهای ریاست جمهوری بوده و از این رو بعد از پیروزی نامزدها با فشار و تلاش آنها امتیازات بسیاری را از آن خود می كنند.
آنها با متمركز كردن نقش خود در رسانه‌های امریكا، یهودیان را از بزرگترین اندیشمندان و افراد دیگر دوست و قابل اعتماد و از جمله افرادی كه می‌توان با آنها مهربانی پیشه كرد و شایسته حمایت و جانبداری هستند، جلوه داده اند.
در حالی كه میلیونها تن از امریكایی ها عملا این تصویر تكراری را پذیرفته اند ولی همگان نیز در سایه تاثیر از آن قرار ندارند. آنان با دقت تمام مسوولیت هایی را كه برعهده دارند، انجام می دهند و هالیوود را به دقت تحت اداره و مدیریت خود گرفته اند. یهودیان اكنون مالك این صنعت هستند و درباره اسرائیلی ها كه آنها را افرادی در رنج می نامند تلاش زیادی می‌كنند.
برای مخدوش كردن هر چیز بهترین وسیله هنر تصویر است. هالیوود صهیونیستی هنر را در سیطره خودش در می آورد و از این وسیله در جهت رسیدن به اهداف پلیدش استفاده می كند. هنر و تكنولوژی پیشرفته سینما در خدمت آنها و برای پیشبرد منافع شان برای كنار زدن رقیب ها است.
منبع: مهری توكلیان، منبع: روزنامه جام‌جم
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 5:49  توسط گروه مطالعاتی  | 

چکیده:
با گسترش تکنولوژی ارتباطات هر روزه ابزار جدیدی در اختیار کارشناسان عملیات روانی قرار می گیرد. در جنگ جهاني دوم نازيها با حداكثر توان از دو رسانه سينما و راديو استفاده نمودند.و اکنون نیز این ابزار به خصوص سینما مورد استفاده محافل صهیونیستی  قرار می گیرد در کنار این ابزار ،صنعت نو ظهور بازی های رایانه ای به علت خصوصیات ویژه خود به ابزار نوین عملیات روانی تبدیل شده اند  ولی متاسفانه تا كنون به اين محصول فرهنگي توجه جدی نشده است.با بررسی كمي و كيفي بازی های رایانه ای مي توان به ميزان تاثير گذاري این صنعت نسبت به ساير صنایع  مانند صنعت فيلم هاي سينمايي پي برد.عواملی کمی چون مدت زمان صرف شده توسط كاربر و عوامل کیفی چون گرافيك،صدا و تعامل، ابتكار سير داستان، كنجكاوي، پيچيدگي وتخيل، منطق، حافظه،بازتاب ها، مهارت هاي رياضي، چالش حل مساله و تجسم از جمله جنبه هاي فني، رواني و فردي است كه کاربر را جذب بازي ها ی رایانه ای  مي كند.كار مستقل، مداومت در بازي، لذت بردن از بازي، مشاركت فعال، تعامل مشاركتي، ساختار گروهي، يادگيري، رقابت يا همكاري گروهي و فرصت هاي برابر در بازي ازجمله عواملي است كه در فرد براي ادامه بازي ايجاد انگيزه مي كند.

در این مقاله سعی خواهد شد به موضوعاتی و محورهایی که در بازی های رایانه ای پرداخته شده و با بیان مصادیق و نیز شرکتهای بازی های رایانه ای که بیشتر با این محوریتها اقدام به ساخت بازی می نمایند اشاره شود.  متن کامل این مقاله را در ادامه همین مطلب ببینید.... 

نویسنده:مهندس مهدی حق وردی طاقانکی،فصلنامه عملیات روانی-شماره16 همچنین در پایگاه اینترنتی موعود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 5:38  توسط گروه مطالعاتی  | 

تاریخ سازی برای صهیونیسم در فهرست شیندلر

 در کارنامه سینمایی استیون اسپیلبرگ دو فیلم "فهرست شیندلر" (1993 )و "نجات سرباز وظیفه رایان" ( 1998 ) نسبت به دیگر آثار او برجستگی قابل توجهی دارد .تاریخ سازی برای حقانیت صهیونیست ها و شجره سازی صهیون در این دو فیلم بیش از بقیه آثار این فیلمساز به چشم می آید . زیرا  در این دوفیلم موضوع جنگ جهانی دوم ، نازی ها و یهو دیان هستند .  این کارگردان  صهیونیست آمریکایی که از سال 1971 با فیلم "دوئل" کار در سینما را شروع کرده است حتی در آخرین اثر خود "ترمینال" (2004 ) مسیر دائمی تبلیغ صهیون را نادیده نگرفته است . 

این روندی است که در فیلم های دیگر او " ایندیانا جونز و معبد مرگ "(1984)، "صندوقچه گمشده "(1981) ،" برخورد نزدیک از نوع سوم" (1977) ،" ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی" (1989) آشکارا دنبال شده است . 

 در فیلم "فهرست شیندلر" کارگردان به سال های 44 - 1943 و جنگ جهانی دوم در کراکو لهستان پرداخته  است.  فیلمنامه این اثر را  استیون زیلیان بر اساس کتاب تامس کینلی نوشته است . مدیر فیلمبرداری این فیلم 195 دقیقه ای  یانوش کامینسکی  است و  موسیقی آن را  جان ویلیامز ساخته است . تهیه کننده ها : کاتلین کندی ، ایروین کلادین ، برانکو لوستیک ، جرالدر  مولن ، استیون اسپیلبرگ ، بازیگران : لیام نیس (اسکار شیندلر) ، بن کینگز لی (ایزاک شاترن)، رالف فاینس (آمون گوت) ، کارولین گودال (امیلی شیندلر) .

در سالهای 6-1945 همزمان در زیر طمطراق دادگاه نورنبرگ ، آژانس یهودیان بیشترین امکانات را از همه فاتحین جنگ در اختیار گرفته است . از نیروی انسانی مجرب و کارآزموده تا ماشین آلات و سرمایه روانه فلسطین می شود و کشتار اهالی دهکده های فلسطینی به وسیله دو حزب مسلح "استرن - آرگون" بن گوریون و اسحاق رابین با شیوه هایی نظیر اس اس های هیتلری انجام می گیرد.

موسسه "تاریخ رایش سوم" با سرپرستی صهیونیسم و مدیریت "ویلیام شادی رر" که مدعی بود کتاب را بر اساس هفتصد تن اسناد و مدارک محرمانه ای تهیه کرده است اداره می شود .  چهارصد و هشتاد و پنج تن اسناد و مدارک مربوط به وزارت خارجه آلمان که در تونل های معادن کوهستان "هارتس" (Harz) به چنگ ارتش آمریکا افتاد از جمله این اسناد است. اسناد  درست در لحظه ای بدست امد که طبق دستوری محرمانه ، برلن در شرف سوزاندن بود! 

 اسناد ادعایی ویلیام شادی رر تاکنون مبنای دهها فیلم سینمایی ، رمان ، مجموعه داستان ، تئاتر ، تحلیل تاریخی و ... قرار گرفته و در همه آنها مرثیه  برای آوارگان یهودی و نابود شدگان در بازداشت گاههای دخائو، آشویتس، کراکو و ... سرداده شده است.این در حالی است که گزارشهای سازمان صلیب سرخ جهانی ، نیروهای ملل متحد و بسیاری از تاریخ نویسان بی طرف بر آن تاکید کرده اند که آمریکا مرزهای خود را بر روی یهودیان اروپای شرقی و مرکزی می بندد و تنها راه خروج از اروپا به فلسطین ختم می شود .

 موجودیت رژیم فاشیستی صهیونیسم با ابعادی گسترده تر از فاشیسم آلمان هیتلری دست به کار جعل تاریخ شده و با غلو کردن در آمار کشته شدگان یهودی در طول جنگ جهانی دوم برای حق به جانب جلوه کردن نژاد پرستان (فاشیسم - صهیونیسم) از همه ابزارهای رسانه ای و هنری به سود خود هیاهو به راه انداخته اند. دهه 50 میلادی در اوج روزها و سال هایی که فلسطینی ها کشتار می شدند صهیونیست ها در اروپا و آمریکا دست بکار تحریف حقایق بودند تاکشتار فلسطینان را موجه جلوه بدهند. این در حالی است که تنها یهودیان از جنگ جهانی دوم سود برده اند .

در سالهای (45 -1939 ) یهودیان به سرپرستی "دیوید لیلینتال" صاحب زرادخانه اتمی آمریکا شدند و با هواپیماهای آمریکایی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی را بمباران اتمی کردند.یهودیان با استفاده از وضع آشفته حاصل  از جنگ جهانی دوم ، دولت یهودی کمونیست در لهستان تشکیل دادند. در آلمان غربی بعد از جنگ از شهرداریها تا پست های وزارتی را در اختیار گرفتند . در فرانسه اکثریت پارلمان و دولت را به چنگ آوردند و دولت فاشیستی خود را در فلسطین بر روی اجساد کشته شدگان فلسطینی بنا کردند.

سینمای صهیونیستی هالیوود که با پول های یهودیان اروپای مرکزی شکل گرفت از دهه پنجاه همزمان با اوج کشتارها در فلسطین به فیلمسازی پرداخت . رمان نویسان ، نمایشنامه نویسان مانند ژان پل سارتر ، مارگریت دوراس ، کنستانتین ویرژیل گئورگیو ، روبرمرل ، باشیتوس سینکلر ، آرتور کیسلر و ... با تیراژهای چند صدهزار تایی  و چند میلیونی به اشاعه مظلومیت دروغین قوم یهود پرداختند. در سینما به ویژه در مورد جنگ جهانی دوم فیلم فرانسوی "بازگشت به زندگی"( 1949)" ساخته آندره کایات  که به وضعیت اردوگاهها می پرداخت ، ساخته شد. فیلم مستند آلن رنه با نام "شب و مه"( 1959) ، "کاپو"( 1959)اثر جیل پونته کروو ، فیلم پرهزینه "اردوگاه شماره 17 " (1960) ساخته بیلی و ایلدر  ، "فرار بزرگ "( 1960) و ... با دو کارکرد استراتژیک برای  صهیونیست ساخته شدند .

کارکرد اول بر این مبنا قرار گرفته است که صهیونیسم همچنان به عنوان  مدعی آشتی ناپذیر با فاشیسم جا بیفتد تا اروپا همچنان  کمک های همه جانبه را روانه اسراییل سازد . در این کارکرد صهیونیسم بر این اوهام تکیه می کند که فاشیسم در پوسته هر حزب و دولت فرو رفته و همچنان قدرت پنهان است و باید اسراییل آنچنان قدرتمند گردد که راه بازگشت فاشیسم مسدود بماند . تحریک  ناسیونالیسم در آلمان ، روسیه ، فرانسه و ... نیز یکی از ابزارهای تبلیغاتی صهیونیسم دراین راستااست. کارکرد دوم به موجودیت رژیم صهیونیستی بر می گردد که مظلومیت کذایی آن چنان عمیق و وسیع و مبالغه آمیز جلوه می دهد تا کسی در جهان نتواند به شیوه های نژاد پرستانه آنها اعتراض کند . چنانچه هزاران بار دیده شده است سران صهیونیست ها انتقادهای جزیی اروپایی ها را با فاشیسم خواندن معترض سرکوب می کنند .

در فیلم فهرست شیندلر اسپیلبرگ با  ارایه شخصیت شیندلر که اشک تمساح می ریزد و اظهار دوستی می کند اما به کار خود نیز ادامه می دهد، تاریخ اروپا را همچنان در معرض اتهام قرار می دهد. این نگرش ریشه در روش های صهیون در استفاده از موقیت های واقعی دارد . همانطور که  فیلسوف  صهیونیست آلمانی "ها نا آرنت" در جریان محاکمه "آیشمن" در تل آویو ضمن تقبیح اعمال جنایتکارانه وی ، جامعه اروپایی را مسوول فاشیسم آلمانی معرفی کرد. اسکار شیندلر نمونه یک قهرمان مدل مورد نظر "هانا آرنت" است .فیلم فهرست شیندلر با روشنایی شمعی در تاریکی و مراسم دعای یهودیان شروع می شود.

مشختصات فیلم با حرکت قطاری که مهاجران را حمل می کند نوشته می شود. خوشگذرانی افسران نازی در دانسینگ ادامه می یابد . این تصاویر با برش های موازی بر روی مراسم رژه نظامیان آلمانی در خیابان ها و بازداشت های دسته جمعی یهودیان به تصویر در می آیند. شیندلر فردی خوشگذران ، جذاب و با قدرت است . او عضو حزب ناسیونال سوسیالیسم آلمان است بی آنکه گرایش ایدئولوژیک داشته باشد. یهودیان را قربانی می کند بی آنکه نسبت به آن ها کینه ای داشته باشد.

شیندلرهمه جا منافع خود را در نظر می گیرد و همیشه از فرصت ها استفاده می برد . با افسران "اس. اس " اردوگاه پلاشف همکاری می کند. در مرحله اول یهودیان را سرشماری کرده و آنها را در یک "گتو" قرار می دهد. سپس باید در یک اردوگاه کار ، برای آلمان ها کار کند. در مرحله بعدی آلمان ها "گتو" را پاک سازی می کنند و یهودیان باقی مانده که هنوز می توانند بازدهی کار اجباری داشته باشند را کنار می گذارند. آنهایی که  نمی توانند سودی داشته باشند به اردوگاه های مرگ فرستاده می شوند.  

روش مدیریتی اسکار شیندلر نمونه باهوشی از یک بوروکرات است تا یک مومن به تفکر نازی  .او همان مقدار که به آلمان ها کمک می کند به یهودیان هم یاری می رساند تا در کارخانه خمپاره سازی خرابکاری کنند. فیلم در فاصله بین 44 - 1943 سرنوشت خانواه و واحد بزرگ ترجمعی را در بر می گیرد که بوسیله روس ها آزاد می شوند.

در آشویتس هم که محل بعدی بازماندگان است اسکار شیندلر روشمند تر از آلمانی ها عمل می کند. در این میان تبلیغات صهیونیسم البته با سکوت معنادار انگلیسی ها همراه است که آنان در سطحی بزرگتر ، اسکار شیندلر را بصورت مثال عملکرد دو طرفه آن کشور منظور می کنند که با هر دو طرف قراردادهایی دارد.

در کنار شخصیت مرموز اسکار شیندلر "گوت" قرار دارد ."گوت" اتریشی الاصل است و کارهای پیش بینی نشده ای از او سر می زند . در حالی که آرام می نماید قتل و عام می کند. آن دو نیمه پنهان خود را در دیگری شناسایی می کنند و دوست یکدیگر می شوند . شکست در جبهه ها به عنوان اصل تردید بر انگیزه بیرونی و همنشینی با اسکار شیندلر و متاثر شدن از او دوگانگی در "آمون گوت" ایجاد می کند. 

در مقابل شخصیت  اسکار شیندلر و آمون گوت فرد دیگری نیز از میان یهودیان برجستگی هایی دارد. او "ایزاک اشترن" حساب رس یهودی است.  شیندلر و اشترن آرام آرام به هم نزدیک می شوند . اشترن که با تمام محدودیت ها در هنگام تایپ کردن اسامی در فهرست شیندلر در او ایجاد تردید می کند.

مظلومیت مورد نظر صهیون با  گرداندن اسراء در خیابان ها و هو کردن و تحقیر کردن مردم تماشاچی در فیلم بدست می آید . این تصاویر به مستندهای آرشیوی نزدیک شده با رنگ سیاه و سفید بیشترین تاثیرگذاری را فراهم می آورد. نماهای بلند در زمینه ای پر برف و سرد در القا کارگردان بر بیننده بسیار حساب شده به کار گرفته می شود. چنانچه در آسایشگاهها بیماران بر روی تخت ها کشتار می شوند .

در "کراکو" لهستان بعد از هر کشتاری آمار می گیرندو انباشته شدن جسد ها بر روی هم به تناوب نشان داده می شوند. تصویر تاکید شده بر آن که از میان رنگ های سیاه و سفید با رنگ سرخ برجسته می شود ، دخترکی است که در میان ویرانه های شهر ورشو در چندین محل دیده می شود.پلشتی و پستی نازی ها و دست نشانده های آنها رعب آور و هراس انگیز است . این جنایت تاریخی نباید تکرار شود حتی اگر لازم باشد با جنایت های مشابه جلوی ان را گرفت . این نتیجه ای است که از فیلم بدست می آید .  

 بار دیگر جای یاد آوری است که نگاه اسپیلبرگ به موضوع فلسفه و تاریخ بر اساس  کتاب "توتالیتاریسم" هانا آرنت شکل گرفته  است . کسی که ابتدا در دهه بیست و سی معشوقه فیلسوف معاصر دیگر آلمانی "هیدگر"  بود ولی از او  جدا شده به سوی نژاد برتر خود (صهیونیسم) می آید.

 "هاناآرنت" با مقاله های جنجالی خود و گزارش های خبری که برای شبکه های تلویزیونی آمریکایی می فرستاد نظریه فلسفی خود را با این جمله ها عمومیت می بخشید." آنچه در آیشمن بود یک بوروکرات احمق بود که به واسطه دوری اش از محل کشتارها فقط امضا می کرد بی آنکه به عواقب آن بیاندیشد . در واقع فقدان تخیل باعث شده بود که آیشمن از هر فلسفه ای دور باشد."

اسکار شیندلر و تای دیگر او یعنی "آمون گوت" تصاویر مجسم نمونه ای هستند که"هاناآرنت" فیلسوف صهیونیستی برای دیگر صهیونیست ها و از آن جمله اسپیلبرگ بر جای گذاشته است.منبع:خبرگزاری "مهر" - گروه فرهنگ و هنر :

درهمین زمینه بخوانید:

"قیام شیطان هیتلر" ؛ تحریف به موقع تاریخ از سوی صهیون
  سینما و صهیونیسم (22) ؛ ارباب حلقه ها و پایان تاریخ به روایت مسیحیت  صهیونیستی
  فیلم "زندگی زیباست" ؛ داستانی در امتداد دروغ های تاثیر گذار
  بزرگترین داستان عالم، فیلمی برای تبرئه یهودا
  پیانیست رومن پولانسکی و روایت مجعول نسل کشی
  تضعیف ادیان الهی در جاده عریض سینمای صهیون
  تلاش فیلمسازان اسرائیلی برای مخدوش کردن تصویر فلسطینی ها
  صهیون در اندیشه تسخیر دنیای کودکان با ابزار سینما
  "ساعت بیست وپنج" ساعت دوستان دشمن نمای صهیون
  کلئوپاترا حکایتی از ابزار تاریخی افسون صهیون
  داستان پر اتهام فیلم "اکسیدوس " و سکوت استعمار پیر
  فیلم"عیسی"؛ قرائتی صهیونیستی از انجیل لوقا
  "خرقه" روایتی غریب از مصائب مسیح
  "ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی" مبلغ جهانی سازی صهیون
  نجات سرباز وظیفه رایان ، نجات صهیونیسم توسط متحدی قدرتمند
  داستان فریبکارانه "سامسون و دلیله " و تغییر چهره ظالم به مظلوم
  "بن هور " قرائت دینی هالیوود در سینما
  هدف پنهان فیلم " ده فرمان " توجیه تشکیل رژیم صهیونیستی
  "باراباس" سر مشقی برای تحریف تاریخ
  تولد یک ملت ، هالیوود و فرهنگ سازان شیطانی
  فیلم کتاب آفرینش ؛ روایت صهیونیستی از پیدایش
  فیلم کتاب آفرینش روایت صهیونیستی از پیدایش
  "چارلی چاپلین" با عصا و کلاه صهیونی

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 3:21  توسط گروه مطالعاتی  | 

خاورميانه و حوادث آن در دو سه سال اخير مورد علاقه فيلمسازان هاليوود بوده و به موضوعي رايج و سود‌آور براي آن شده است. به گزارش فارس، اگر چه پيش از اين هم خاورميانه سوژه سينماي هاليوود بوده است، اما اين گرايش در سال‌هاي اخير بيش از پيش قابل مشاهده است.  در ميان فيلمسازاني كه اخيرا به اين منطقه و مسائل روز آن علاقه نشان داده‌اند فيلمسازان مشهوري چون «استيون اسپيلبرگ» و «رايدلي اسكات» نيز به چشم مي‌خورند. 
فيلم‌هاي «مونيخ»، «و اينك بهشت»، «سيريانا»، «قلمرو بهشت»، «كوروش كبير»، «جرهاد»، «عروس سوريه» و «جستجو براي خنده در دنياي مسلمانان» از جمله فيلم‌هاي هاليوودي هستند كه با موضوع خاورميانه و مسائل روز آن يا به نمايش درآمده‌اند و يا هم اكنون در سطح جهان در حال اكرانند.
نگاهي به هر يك از اين فيلم‌ها، نشان مي‌دهد هاليوود در اكثر فيلم‌هاي خود، بحران‌هاي موجود در خاورميانه را دستمايه پروژه‌هاي خود قرار داده است:  فيلم «مونيخ» به كارگرداني «استيون اسپيلبرگ» كه از جمعه گذشته در آمريكا به نمايش درآمده و بزودي در برخي از كشورهاي خاورميانه نيز نمايش داده خواهد شد، حادثه جنجال‌برانگيز بازي‌هاي المپيك سال 1972 مونيخ را به تصوير مي‌كشد.  در اين حادثه گروهي از فلسطينيان مبارز موسوم به «سپتامبر سياه»، 11 تن از ورزشكاران اسرائيلي را گروگان مي‌گيرند، ولي در ميان درگيري‌هاي بوجود آمده ميان سازمان موساد و اين گروه دو تن از اين ورزشكاران كشته مي‌شوند. 
به ‌رغم آنكه «اسپيلبرگ» از ترس برخي مخالفت‌هاي جدي از سوي برخي سياستمداران، پروژه خود را در فضايي كاملا مخفيانه و امنيتي به پايان رساند، ولي از همان ساعات اوليه انتشار خبر ساخت چنين فيلمي، اين فيلم به شدت از سوي افراد و گروه‌هاي مختلف با مخالفت روبرو شد.
از يك سو گروه‌هاي اسلامي بر اين عقيده هستند كه با توجه به سابقه اسپيلبرگ، كارگردان يهودي‌ هاليوود، مسلما وي نه با يك نگرش علمي و حقيقي كه با يك جهت‌گيري كاملا از پيش تعيين شده به سراغ اين فيلم رفته و از سوي ديگر برخي از نيروهاي قديمي سازمان سيا معتقدند؛ با توجه به اينكه اين فيلم برگرفته از رمان «انتقام» است، به احتمال زياد نه تنها توهين به قهرمان‌هاي اين حادثه و خدشه‌دار كردن چهره جهاني اسرائيل است بلكه از فلسطينيان اين ماجرا، در ذهن مخاطب خود قهرماناني هميشه جاودان خواهد ساخت.
گفتني است كه در اين پروژه «اييال آراد»، مشاور مخصوص «آريل شارون»، «اسپيلبرگ» را جهت بازاريابي اين فيلم در سطح جهان بلاخص خاورميانه همراهي مي‌كند و بيوه‌هاي دو تن ورزشكار كشته شده در حادثه مونيخ نيز پس از مشاهده اين فيلم ضمن حمايت از اسپيلبرگ اين فيلم را گراميداشت ياد و خاطره همسران خود دانسته‌اند. منبع:موعود

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 12:8  توسط گروه مطالعاتی  | 

« به نام خالق بی همتا »

داشتم می گشتم به یه سایتی رسیدم در مورد 50 فیلم برتر یهودی. دیدم خوبه اسمشون بنویسم برای همین چندتاشون رو اینجا می آورم. امیدوارم لذت ببرید. بقیه رو هم از سایت اصلی ببینید.

1 - The Chosen ( انتخاب شده): 1981

کارگردان: Jeremy Paul Kagan ، وابستگی مذهبی کارگردان :  یهودی

 

 


2 - Fiddler on the Roof ( ویولن زن روی سقف ):  1971

کارگردان: Norman Jewison

 

 


3 -Schindler's List ( فهرست شیندلر ) : 1993

کارگردان: Steven Spielberg، وابستگی مذهبی کارگردان :  یهودیت

 

 


4 - Shoah (شوا) : 1985

کارگردان: Claude Lanzmann

 


5 - The Jazz Singer ( خواننده ی جاز ) 1927

کارگردان: Alan Crosland

 

 


6- Annie Hall ( آنی هال ) : 1977

کارگردان: Woody Allen، وابستگی مذهبی کارگردان :  یهودی ( ارتدوکس بزرگ شد ) ، آگنوستیک ( عارف منکر خدا )

 

 


7 -Funny Girl ( دختر بامزه ) : 1968

کارگردان: William Wyler، وابستگی مذهبی کارگردان :  یهودی

 

 


8- Gentleman's Agreement (توافق آقا ) : 1947

کارگردان: Elia Kazan، وابستگی مذهبی کارگردان :  ارتدوکس یونان ( برگشته ) ، کمونیست

 

 


9 - Exodus ( خروج ) : 1960

کارگردان: Otto Preminger، وابستگی مذهبی کارگردان :  یهودی

 

 


10 - Ben-Hur (بن هور ) : 1960


کارگردان: William Wyler، وابستگی مذهبی کارگردان :  یهودی

 


10 - The Ten Commandments (ده فرمان ) : 1956

کارگردان: Joan Micklin Sil

 

 


11 - Crossing Delancey (گذشتن از دلانسی) : 1988

کارگردان: Joan Micklin Silver

 

 


12 - The Golem (گولم) : 1920

کارگردان: Paul Wegener; Carl Boese

 

 


13 -  Au Revoir, Les Enfants   (خداحافظ ، فرزندان ) : 1987

کارگردان: Louis Malle، وابستگی مذهبی کارگردان :  کاتولیک ( برگشته )

 

 


14 - Almonds and Raisins: A History of the Yiddish Cinema ( بادام ها و کشمش ها : تاریخی از سینمای ییدیش ( زبان عبری رایج میان کلیمیان آلمان، روسیه و لهستان و ..) )

کارگردان: Russ Karel

 


15 -Enemies, a Love Story ( دشمنان ، یک داستان عاشقانه ) : 1989

کارگردان: Paul Mazursky، وابستگی مذهبی کارگردان :  یهودی

 

 


16 -  The Great Dictator (دیکتاتور بزرگ ) : 1940

کارگردان: Charlie Chaplin، وابستگی مذهبی کارگردان :  آنجلیکن ( مربوط به فرشته) ، آگنوستیک

 


به امید ظهور او    در پناه حق

منبع: http://roberthonn.mihanblog.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 14:18  توسط گروه مطالعاتی  | 

محمدرضا محسنی راد

شاهکار الیور تویست نوشته چارلز دیکنز نویسنده ی روشن اندیش انگلیسی، اثری است که به لحاظ نگاه عمیق اجتماعی و عناصر قوی داستانی مورد توجه بسیاری از کارگردانان و اهالی سینما قرار گرفته است و از این میان این بار نوبت "رومن پولانسکی" لهستانی رسیده. کارگردانی که علاوه بر کارنامه هنری بسیار قوی، برنده اسکار بهترین فیلم سال 2002 برای پیانیست است. 
نکته اینجاست که در میان اهالی سینما اقتباس از یک اثر ادبی هر بار به قصد و نیت خاصی انجام می پذیرد.و این است که این آثار رانه تنها از هم متمایز که بسیار دور می کند. و وقتی صحبت از داستان بلندی مانند الیور تویست است که اگر نگوییم مشهور ترین که از جمله ی مشهور ترین داستان های ادبیات جهان است، و به سختی می توان کسی را یافت که حتی یک بار این داستان را نشنیده باشد یا به هر نحوی از روایت « ناآگاه باشد، کار دشوارتر می شود.  
از آن جا که الیور تویست جزئی از ادبیات جهانی است و تنها متعلق به نویسنده و جامعه ای که داستان از آن روایت می کند نیست رعایت صداقت در روایت این گونه آثار به مرتب پر اهمیت از دیگر اقتباسات سینمایی است. در این مجال قصد بررسی این امانت داری را داریم. و داستان را یک بار از زبان " چالز دیکنز" انگلیسی قرن گذشته و بار دیگر از از زبان "رومن پولانسکی" لهستانی قرن حاضر روایت می کنیم.



الیور تویست به روایت چارلز دیکنز (1870-1812 م ):



"الیور تویست در واقع ادعا نامه ای است که چارلز دیکنز علیه فساد آن روز انگلستان می نویسد." (چهره های درخشان.ج-2) داستانی که در آن نه تنها فساد اجتماعی که رذالت انسان های آن عصر و پاکی نهان در لایه های گم شده جامعه به وضوح مشهود است. روایت دیکنز با تولد غریبانه الیور و مرگ مادرش آغاز می شود و سپس به زندگی سخت او در نوان خانه می پردازد، دیکنز با ایجاد فضای واقعی یک نوان خانه و اتفاقات آن سعی می کند رنجی که کودکانی نظیر الیور می برند را به تصویر بکشد. سپس الیور که به غذای کم نوان خانه اعتراض دارد فروخته می شود ابتدا به یک دودکش پاک کن و سپس به یک خانواده، سخت گیری ها و اهانت های آن خانواده موجب فرار او به لندن می شود. در لندن است که اصل ماجرا آغاز می شود. الیور با دارودسته ی فاگین آشنا می شود و پیش از آن که مانند آن ها به دزدی مشغول شود به اشتباه دستگیر می شود و نزد شاکی خود آقای برانلو که به اشتباه خود پی می برد می ماند اما فاگین و سایکس که دزدی جوان و هم دست فاگین است او را می ربایند و دوباره سعی می کنند الیور را مجبور به دزدی کنند. اما این ظاهر ماجرا است : مانکس که برادر ناتنی الیور است با فاگین که که دیکنز بیش تر از او با نام "یهودی" و "یهودی بد ذات" یاد می کند هم دست شده اند. بر اساس وصیت پدر الیور و مانکس، الیور تنها در حالتی از پدر سهم می برد که فردی درست کار باشد. مانکس فاگین را مامور کرده تا از الیور دزدی بی سروپا بسازد. دیکنز با روایت این داستان و نشان دادن ذات پاک الیور سعی در رساندن این پیام دارد که جامعه به تنهایی نمی تواند حتی در سخت ترین شرایط یک روح و وجدان پاک را به تباهی بکشد. داستان با دستگیری فاگین و سایکس که به قتل نانسی که قصد کمک به الیور را دارد، و سپس اعدام فاگین و مرگ سایکس در خال فرار به پایان می رسد. چند خط پایانی داستان را از قلم دیکنزبرای شما روایت می کنم:

" فاگین خیلی زود به سزای اعمالش رسید . او را محاکمه کردند و بخاطر جنایتهای بی شماری که کرده بود محکوم به اعدام شد. وقتی در انتظار عاقبت دردناک خود در زندان بود ، الیور همراه آقای براونلو به دیدنش رفت .یهودی که از فرط ترس چیزی به دیوانگی اش نمانده بود برای آنکه شاید در آخرین لحظات بتواند با چاپلوسی دل الیور را بدست بیاورد و از او کمک بخواهد ، محل اختفای نامه ی پدر ایور به مادرش را آنها گفت ...این دیدار ، برای الیور ، دیداری وحشتناک و در عین حال بیاد ماندنی بود. آقای برانلو او را آورده بود تا با چشمان خود ، وحشت و خفتی را که یهودی به آن دچار شده بود ، ببیند . و هرگز فراموش نکند که پایان کار جنایتکاران و آنها که بخاطر منافع خود با جان و مال مردم بازی میکنند ، چیست !
فردای آن روز ، نزدیک سپیده ، فاگین را از سلولش بیرون آوردند ودر حضور عده ای از مردم شهر به دار آویختند."

این کلمات عینا ترجمه ی جملات دیکنز در کتاب الیور است. از همین بخش پایانی می توان باید نگاه دیکنز به شخصیت منفری که خود خلق کرده بود یعنی فاگین را در یافته باشید : پیرمردی یهودی، مزور، طماع، که به خاطر منافع خویش زندگی الیور را به بازی گرفته بود ...

 

 

و حالا:
الیور تویست به روایت رومن پولانسکی(همین امروز-1923):


الیور تویست ساخته ی رومن پولانسکی محصول سال 2005، کشور های انگلستان، چک، فرانسه و ایتالیاست. زمان فیلم 130 دقیقه است و زبان اصلی آن انگلیسی است. فیلم با عبارت همیشگی :
"A Roman Polanski Film" آغاز می شود و اولین نامی که بعد از پولانسکی به نمایش در می آید نام چارلز دیکنز است : "بر اساس الیور تویست اثر چارلز دیکنز" . سرشناس ترین بازیگر فیلم بن کینگزلی است که ایفاگر نقش فاگین است.
روایت پولانسکی از الیور در ابتدا تا حدی شبیه به دیکنز است با این تفاوت که اثری از مادر الیور و تولد او نیست. پولانسکی با اتکا به آگاهی مخاطب از داستان به برخی جزییاتی که لازم نمی داند نمی پردازد و از ابتدا الیور 10 ساله را رو می کند. و روایت های مربوط به نوان خانه را با کم ترین پرداختی رد می کند و مخاطب را به حافظه اش از داستان رجوع می دهد تا به بخش مورد علاقه ی خود در داستان برسد. الیور در لندن باز هم با دارودسته ی فاگین آشنا می شود. اما این بار فاگین، "یهودی بد ذات" نیست، پیرمرد شوخ و مهربانی است که محافظ و مدافع بچه های خود در مقابل جامعه ستم گر آن روزهای انگلستان است، در روایت پولانسکی اثری از مانکس برادر ناتنی الییور و هم دستی او با فاگین برای بالا کشیدن سهم الیور از ارث پدرش نیست. حتی نامی از پدر و مادر الیور به میان نمی آید، و بسیاری از گره های داستان نیز به همین خاطر دستکاری شده اند. به عنوان مثال پس از شبی که فاگین الیور را با سایکس به دزدی در خانه ی ريالای برانلو می فرستد و الیور زخمی می شود به جای این که مثل روایت دیکنز الیور در چاله ای بیفتد و توسط خانواده ی اصلی اش که او را نمی شناسند پیدا شود به خانه ی فاگین مهربان و دلسوز می آید، و فاگین از او مانند پسرش مراقبت می کند تا خوب شود. داستان این گونه ادامه پیدا می کند که پلیس به خاطر قتل نانسی به تعقیب سایکس می پردازد و سایکس قصد کشتن الیور را می کند. در این اثنا فاگین دوست داشتنی به دفاع از الیور بر می خیزد! در تعقیب و گریز، سایکس که حالا به جای مانکس و فاگین تمام بار منفی داستان را به دوش دارد بر حسب اتفاقی کشته می شود. و فاگین بی گناه توسط پلیس دستگیر می شود. ای کاش امکان روایت صحنه های آخر "الیور تویستِ پولانسکی" به صورت تصویری در این جا بود تا خود خواننده آن را با آن چه از دیکنز آوردیم مقایسه کند :

" الیور تویست را برای دیدن فاگین به زندان می برند. اولین جمله ای که الیور به فاگین می گوید این است : " شما با من خیلی مهربان بوده اید آقای فاگین!" و فاگین الیور را پدرانه درآغوش می گیرد، الیور نیز خود را درآغوش او می فشارد و سپس پس از مکالمه ای کوتاه الیور زانو می زند و از پلیس و آقای برانلو به التماس می خواهد که فاگین را رها کنند و دست از سر او بر دارند. آنها الیور را به زور از فاگین جدا می کنند و در صحنه پایانی و تاثیر گذار فیلم الیور را می بینیم که می گرید و صدای نعره های فاگین را که به التماس می ماند از درون سلول می شنویم."

یک بار به دیده ی انصاف این اقتباس سینمایی از اثر دیکنز را به قضاوت بنشینید. به یقین نمی توان منکر توانایی ها و ارزش های هنری آثار پ.لانسکی شد. اما نکته این جاست که این فیلم روایتی از الیور تویست نیست، مرثیه ای دروغین برای فاگین است. همان "یهودی بدذات" داستان دیکنز.

پس نگاشت (پ.ن):
• الیور تویست این روز ها بر پرده ی سینما های جهان است. و نسخه ای که به دست حقیر رسید از پرده ضبط شده بود. به یقین دیدن این فیلم توانایی های سینمایی پولانسکی را بیشتر بر همگان آشکار خواهد کرد.
• نسخه DVDاین اثر به زودی منتشر خواهد شد.
• ترجمه های بسیاری از الیور تویستِ دیکنز در ایران منتشر شده اما توصیه ی حقیر نسخه ای است که کانون پرورش فکری منتشر کرده است و حاوی تصویرگری های بدیعی است.
• این ستون قصد دارد به سینما بپردازد هم از حیث تکنیک و هم از حیث محتوی ... منتظر شماره های بعد باشید.
• خلاص!

سايت فيلم : http://www.sonypictures.com/movies/olivertwist/

به نقل از : بچه های سرزمین زیتون: http://www.zeitoon.net/3/c.html

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 12:35  توسط گروه مطالعاتی  | 

شیطانهای آخرالزمان

 او همه چیز را می خواهد. من در چند مقاله چند نمونه از افرادی که صهیونیست هستن یعنی آرمان صهیونیسم رو قبول دارن رو ذکر می کنم. اولین اونها که من علاقه خاصی هم بهش دارم، فردی به نام رابرت مرداک هستش .البته پیدا کردن مطلب در مورد این فرد(مخصوصا به فارسی) کمی سخت بود. این مشکل بیشتر به سایتهای فارسی بر می گرده که جستجوی خوبی ندارن. این مطلب از روزنامه جام جم انتخاب شده

رابرت مرداک؛ او یک پولدار معمولی نیست.

رابرت مرداک (یا مرداخ یا مردوخ) یک سرمایه دار امریکایی استرالیایی تبار است. اما او با همه سرمایه دارهای امریکایی فرق دارد. او صاحب یک غول است؛ غولی که البته از توی چراغ جادو نیامده است.

در حال حاضر عمده ترین دارایی رسانه ای مرداک، شرکت عظیم نیوز کورپریشن(http://www.newscorp.com/) است که 9 جور رسانه مختلف آن در 6 زمینه مختلف اطلاع رسانی می کنند. در عظمت و کستردگی این شرکت، همین بس که در آخرین آمار منتشر شده از سوی مسوولان آن نیوز کورپریشن تنها در سال 1996 بیش از 10 ملیارد دلار سود داده است. در حال حاضر، این شرکت صاحب بیش از 130 روزنامه در سطح جهان است که محتوای خیلی از آنها با تمرکز بر 3 موضوع سکس!، حوادث و ورزش به سمت ادبیات عامه پسندی که معمولا منتقدان رسانه ای آن را ادبیات مبتذل می نامند، سوق داده شده است. به هرحال همین موضوعات و ادبیات مبتذل حسابی در میان جوانان آن طرف آبها طرفدار یافته است. یک نمونه اش روزنامه انگلیسی sun است که با تیراژی بیش از 5 میلیون نسخه، مصداق واقعی یک نشریه زرد پرطرفدار است.

مرداک قبل از اینکه به بازار اروپا و امریکا وارد شود، نیوز کورپریشن را در دهه 60 میلادی در استرالیا تاسیس کرد و نخستین گاهمهای پیشرفت و توسعه را در سال 1969 میلادی با خریدن نشریات News of the world و sun و روزنامه نیویورک پست در میانه دهه 70 میلادی در پیش گرفت.

اما روزنامه ها و رسانه های مکتوب نتوانستند عطش روبرت مرداک را فرو بنشانند، او به قصد راه یافتن به جعبه کوچک جادویی، ماهواره تلویزیونی و شبکه کابلیSKYTV  را در دهه 80 راه اندازی کرد که با وجود بداقبالی و شکستهای اولیه، بالاخره از آب و گل در آمد. او هم چنین مالک 64 درصد از سهام شبکه تلویزیونی star است که مرکز آن در هنگ کنگ قرار دارد. استراتژی روشن و واضح این شبکه تسخیر آسمانها به کمک مخابرات ماهواره ای در گستره ای به پهنای ژاپن تا ترکیه است، که تا کنون توانسته بخش عمده ای از بازارهای بزرگ چین و ژاپن را در دست بگیرد. در حال حاضر، 5 کانال تلویزیونی عمده جهان و از جمله BBCworld از همین شبکه ماهواره ای برای خاور میانه و آسیای شرقی پخش می شوند.

موفقیت مرداک در قاب کوچک، به او برای پا گذاشتن به قاب بزرگ هم انگیزه داد. در سال 1985 او با خریداری نیمی از سهام کمپانی سینمایی فاکس قرن بیستم، حق پخش بیش از 3000 فیلم سینمایی را صاحب شد. ولی گویا مالکیت تلویزیون های عمده، بیشتر به مذاق او خوش آمده بود که 2 سال بعد در 1987 موسسه تلویزیونی فاکس Fox را تاسیس کرد که تاکنون به چهارمین شبکه تلویزیونی برتر در ایالات متحده، بعد از ABC و CBS و MSNBC ... و یکی از شبکه های خبری تلویزیونی پربیننده در جهان تبدیل شده است. به این ترتیب، حالا دیگر مرداک صاحب بیش از 30 لیستگاه تلویزیونی در امریکاست و حدود نیمی از تلویزیونهای خانگی را در امریکا تغذیه می کند. در زمینه انتشارات مکتوب نیز او مالک 40 مجله پرفروش ایلات متحده است و از سال 1987، عمده ترین موسسه انتشاراتی امریکا (هارپراندراو) که اکنون به (هارپرکالینز) (Harpercallins) تغییر نام داده است، به دارایی های مرداک افزوده شدهاند.

اما در سالهای اخیر روبرت مرداک بشدت به صنعت سود آور ماهواره های تلویزیونی علاقه مند شده است و بخصوص در زمینه پوشش زنده رویدادهای ورزشی مانند مسابقات فوتبال و بسکتبال از این شبکه ها، سرمایه گذاری های کلان کرده است. اقبال گستره مردم جهان به چنین برنامه هایی و قابلیت مانور دادن روی شخصیت بازیکنان محبوب  و پرداختن به مسائل خصوصی آنان می تواند سود سرشاری به جیب امسال مرداک سرازیر کند. استقبال مردم از چنین برنامه هایی، باعث شده است قرار گرفتن برنامه های ورزشی در قالب پول به ازای تماشا، بخوبی هم منافع مرداک و هم منافع آگهی دهندگان را تامین کند. این لقمه های چرب و دهانگیر، رقبای مرداک را هم به تکاپو وا داشته است و به همین دلیل، رقابت سختی میان او و رسانه دارهای بزرگ دیگر در گرفته است. از جمله در بازار اروپا که جز مرداک مدعیان بزرگی مانند شبکه BBC حضور دارند و بشدت نگران کم شدن نفوذ رسانه ای خود هستند.

نگرانی های مخالفان مرداک زمانی به اوج خود رسید که شبکه تلویزیونی ITV دیجیتال سال گذشته با ورشکستگی کامل مواجه شد و از صحنه رقابت رسانه ای بریتانیا کنار رفت. با حذف این شبکه SKY متعلق به مرداک توانست با خرید، دارایی های مادی و معنوی ITV دیجیتال جای آن را پر کند. این توسعه ناگهانی به SKY کمک کرد حق پخش انحصاری همه مسابقات ورزشی داخلی و خارجی و بخصوص فوتبال را از آن خود کند و این یعنی میلیونها نفر به بینندگان ثابت تلویزیون اضافه شدند. دلیل دیگر نگرانی انگلیسی ها انقلاب دیجیتالی در عرصه تلویزیون است. انگلستان امید دارد تا سال 2008 همه تلویزیونهای آنالوگ خاموش شده باشند و جای خود را به تلویزیونهای دیجیتال بدهند، اتفاقی که یک ماه پیش در برلین پایتخت آلمان افتاد. اما با پیشرفت روند دیجیتالی شدن تلویزیونها و در صورت حذف شبکه بزرگی مانند ITV، ممکن است حتی BBC هم نتواند در برابر غول ثروت و قدرت SKY تاب بیاورد و آن زمان باید منتظر استیلای مرداک بر همه رسانه های انگلستان بود. هر چند BBC امسال موفق ترین شبکه تلویزیونی در زمینه گسترش شبکه های دیجیتالی بوده است، اما اگر قرار باشد رقابت رسانه ای در بریتانیا صرفا به این شبکه و شبکه بزرگی مانند SKY محدود شود، آن وقت بعید نیست بازار آینده تلویزیون دیجیتال در انگلیس یکباره به چنگ مرداک بیاید.

BBC از پول دریافتی از بینندگان داخلی و بودجه دولتی تغذیه می شود، در برابر شبکه ثروتمندی مانند SKY که سود آن تنها در چهار ماهه نخست سال 2003، دو برابر کل بودجه سالانه BBC در سال پیش اعلام شده است، هیچ بختی برای رقابت نخواهد داشت.

بد نیست بدانید چندی پیش روزنامه تایمز که از رسانه های نزدیک به مرداک است، پیشنهاد کرد دیگر مردم انگلستان مجبور نباشند به BBC مالیات دهند؛ طرحی که سرو صدای زیادی به پا کرد و البته موافقانی را نیز همراه خود کرده بود. اما BBC که حیاتش بسته به پولی است که مردم انگلستان موظف به پرداخت آن هستند و این پیشنهاد را در تعارض با منافع خود می دید، از این حمله برآشفت و نهایتا با اعلام نتایج یک نظر سنجی که نشان می داد بیشتر مردم انگلیس از پرداخت پول به BBC راضی هستند این بحث موقتا فرونشست؛ اما منتقدان و روشتفکران انگلیسی که می دانند مرداک برای پول بیشتر و تسلط گسترده تر بر رسانه های امریکا از هیچ کاری فروگذار نمی کند، همچنان نگران اقدامات او هستند. یکی از آخرین نمونه های تلاش مرداک برای تسخیر همه چیز و همه کس، پیشنهاد تاسیس یک شبکه خصوصی در کرواسی با نام CTV بود، که چند وقت پیش به مقامات رسمی این کشور ارائه شد.

یا این اوصاف، مرداک یکی از آدمهایی است که در این دنیای بی حساب و کتاب مایملکشان فقط دلار و زمین و کارخانه و موسسات تجاری نیست. پولدارهای دنیای جدید با پولدارهای 100 سال پیش، از زمین تا آسمان فرق کرده اند. مرداک، یکی از این خر پول های دنیای امروز است که می خواهد مالک ذهن و فکر آدمها شود. اینجوری است که آدم در قرن بیستم و یکم می تواند به معنای واقعی، مالک غول چراغ جادو باشد. (هادی نیلی- روزنامه جام جم)

ريشه هاي يهودي مرداك

به گفته ريچارد اچ.کيورتيس ، سردبير نشريه واشنگتن ريپورت درباره مسايل خاورميانه ، «مرداك به دلايل تجاري ، تبعه امريکا شد.» کيت روپرت در 11مارس 1931در ملبورن استراليا به دنيا آمد. کيورتيس نوشت: «پدر روپرت ، سر کيت مرداك ، ناشر روزنامه و مادرش يک يهودي ارتدکس بود اما مرداك هيچ وقت چنين مطالبي را در داستان زندگي خود ابراز نکرد.» پدر مرداك با اليزابت جوي گرين ، دختر روپرت گرين ، در سال 1928 ازدواج کرد که حاصل آن يک پسر، کيت روپرت و 3دختر بود. کيت روپرت بعدها تصميم مي گيرد که از نام اول پدربزرگ مادري اش که يهودي بود، استفاده کند.
در سال 1984 مجله کندور نوشت: «سر کيت مرداك ، پدر روپرت از طريق ازدواج با ميمنت خود با دختر يک خانواده يهودي ثروتمند، نئي اليزابت جوي گرين ، شهرت و اعتبار زيادي را در جامعه استراليايي کسب کرد.
در پي اين ازدواج ، کيت مرداك از طريق خويشاوندان همسرش ، در کار خود از گزارشگري به مديريت روزنامه اي انگليسي ، ارتقاء مقام پيدا کرد. از آن زمان به بعد او به قدر کافي پول در اختيار داشت که با آن اقتدار و سلطنت يک شواليه را براي خود در حيطه زير نفوذ انگلستان بخرد: دو روزنامه در آدليد در جنوب استراليا و يک ايستگاه راديويي در يک شهر معدني دورافتاده.  به دلايلي ، مرداك هميشه سعي داشته اين حقيقت را که مادر مومن و معتقدش او را همچون يک يهودي پرورش داد، پنهان کند
اگرچه ممکن است مرداك تلاش کرده باشد که ريشه هاي يهودي خود را پنهان کند اما درباره حمايت صريح خود از صهيونيست هاي افراطي جناح راست مانند بنجامين نتانياهو و آريل شارون چيزي را پنهان نکرده است.
نتانياهو نويسنده کتاب «جنگ عليه ترور: چگونه غرب مي تواند در سال 1986 پيروز شود»، مفسر ثابت فاکس نيوز هست که متعلق به مرداك است.
جرج پاتاکي ، فرماندار نيويورک يک بار گفت: «هيچ روزنامه اي در ايالات متحده بيش از نيويورک پست (متعلق به مرداك)، حامي اسرائيل نيست.»  مرداك در تعدادي از مهمترين سازمان هاي صهيونيستي که براي او احترام خاصي قائلند، فعاليت دارد. اين سازمان ها که لري سيلوراستين ، فرانک لوي (کماندوي چکسلواکي الاصل سابق ارتش اسرائيل) و لوئيس ام.ايزنبرگ در آنها سمت هاي مهمي دارند، شامل ليگ ضدافترا، اتحاديه استيناف يهودي و موزه يهود در نيويورک - مرکز يادبود قربانيان کوره هاي آدم سوزي - است.
50 روز قبل از حملات 11 سپتامبر، املاک سيلوراستين و آمريکن وست فيلد متعلق به لوي ، اجاره 99 ساله مرکز تجارت جهاني را بدست مي آورند.
در 24 جولاي 2001 ، پورت اوتوريتي نيويورک و نيوجرسي ، کنترل مرکز تجارت جهاني را به طور اختصاصي ، در اختيار سيلوراستين و لوي قرار داد.
پس از آن ، اين دو نفر کنترل مجتمع 312/3 ميليون مترمربعي را که شامل ساختمان هاي اداري برج هاي دوقلو و 2ساختمان اداري 9 طبقه اي مي شد را نيز به دست گرفته و تمامي ورودي هاي مرکز تجارت جهاني را تحت کنترل خود درآوردند.
لوي مرکز خريدي به نام مال (
Mall
) را در مرکز تجارت جهاني اجاره کرد که حدود 130 هزارمترمربع مکان تجارتي را شامل مي شد.
6 هفته قبل از اين که برج هاي مرکز تجارت جهاني ويران شوند، پورت اوتوريتي مراحل اجاره دادن آنها را به مدت 99سال به لري سيلوراستين که 7 مرکز تجارت جهان را ساخته بود {که به طور مرموزي در ساعت 25/5 بعدازظهر روز 11سپتامبر با خاک يکسان شدند} تمام کرد.
پل گلدبرگر، در نشريه نيويورکر در تاريخ 20 مي 2002نوشت: « امريکن وست فيلد بخش امريکايي يک شرکت استراليايي که يکي از بزرگترين گردانندگان مراکز خريد در امريکا و دنياست همزمان مکان تجاري را در قسمت پايين مجتمع اجاره کرد.»
اين نشريه نوشت: «چنانچه ساختمان ها تخريب شوند سيلوراستين و وست فيلد حق بازسازي مجدد بناها را دارند و وست فيلد اجازه دارد مساحت مکان تجاري را تا 30 درصد افزايش دهد.»
سيلوراستين به خاطر خسارت تخريب مرکز تجارت جهاني و درآمدهاي پيش بيني شده آن ، 2/7 ميليارد دلار از بيمه ادعاي خسارت مي کند.
اين خسارت به خاطر اموالي است که او با پيش پرداختي به مبلغ 100 ميليون دلار وجه قرضي ، اجاره کرده بود؟!

دوستان صميمي

سام کلي ، روزنامه نگار کهنه کار امور خاورميانه در نشريه تايمز (يکي از اموال مطبوعاتي روپرت مرداك) درباره مرداك نوشته است: «.»مرداك ، دوست نزديک آريل شارون است.»

مرداك ، دوست نزديک آريل شارون است
کلي ادامه داده است: «دوستي مرداك با نخست وزير اسرائيل موجب شده بود که کارمندان عالي رتبه در روزنامه ، شماره هاي مهم نشريه را بازنويسي کنند.
مديران اجرايي مرداك از اين که مبادا کاري کنند که باعث ناخشنودي او شود، وحشت دارند. يکبار موفق شدم با تعقيب و عکس برداشتن از واحد نظامي اسرائيلي که محمد الدوره ، پسر 12 ساله فلسطيني را به قتل رساند، خبر داغ کوتاهي تهيه کنم.
صحنه مرگ کودک 12 ساله در فيلم ثبت گرديده و به تصويري نمادين از درگيري ميان نظاميان اسرائيلي و فلسطيني ها تبديل شد اما از من در يک گفتگوي خصوصي خواسته شد که مطلب را بدون اشاره اي به مرگ کودک فلسطيني تهيه و ارايه کنم.
بعد از آن گفتگو، زبان در دهانم خشک شد و بناچار شغل خود را رها کردم.» در 15 اکتبر 1982، يک ماه پس از قتل عام هزاران فلسطيني آواره در اردوگاه هاي صبرا و شتيلا در شهر بيروت (جنايات جنگي اي که مستقيما به دستور شارون صورت گرفت) وزير دفاع اسرائيل با روپرت مرداك و ديگران جلسه اي تشکيل داد.
اينگونه که گزارش شده هدف از اين جلسه ، افزايش مستغلات تصرف شده او در کرانه باختري بوده است. ملاقات با شارون ، سفري را در يک تور مسافرتي براي ديدن مناطق ارتفاعات جولان ، کرانه باختري و آبادي هاي يهودي از فراز آسمان ، سوار بر هليکوپترهاي مسلح اسرائيلي ، براي مرداك و سردبيران او از نيويورک و لندن به همراه داشت.
مرداك در مراسم جمع آوري کمک مالي براي موزه يهود - مرکز يادبود قربانيان کوره هاي آدم سوزي 29آوريل - 2001گفت:
«من هميشه به آينده اسرائيل معتقد بوده و از اهداف جامعه بين الملل يهود طرفداري کرده ام.»
به گفته مرداك ، نيوز کورپ که کمپاني رسانه اي جهاني اوست ، از آغاز «حامي و پشتيبان آرمان ملي يهود» بوده است. لري سيلوراستين که هنوز اجاره مرکز تجارت جهاني را بدست نياورده بود، مرداك را در جمع آوري کمک مالي همراهي کرد و درباره برنامه هاي رابرت مورگنتو (رئيس موزه يهود) براي توسعه موزه گفت : «من از شما حمايت خواهم کرد.... مادامي که آن را زير 110 طبقه اداره کنيد.»

(جمع آوری شده از :  jamejamdaily.net)

البته اطلاعات در مورد مرداک خیلی زیاد هستش، من سعی کردم خلاصه اما کامل باشه  اطلاعات بیشتر (مخصوصا در مورد مرداک و 11 سپتامبر رو در یک صفحه جداگانه به زودی رو وبلاگ قرار میدم)

اما در مورد امپراتوری مرداک (نیوز کورپریشن): فقط کافیه به این فایل فلش نگاهی بیندازید.البته این لیست شامل شبکه الجزیره (که بعد از خرید اون توسط مرداک نقش خودش رو به خوبی در آشوبهای اهواز بازی کرد) و شبکه های جدید نمیشه! دنیای امروز پر هستش از این شیطانها.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 13:21  توسط گروه مطالعاتی  | 

خيلي ها هستند كه شعار هنر براي هنر را پذيرفته اند، غافل از اينكه هاليوودي ها نه تنها اين شعار را زير پا گذاشته اند؛ بلكه سال هاست كه بارها آن را نقض كرده اند. بسياري از فيلم هاي  هاليوود از ابتدا تا اكنون در خدمت جنگ رواني و تبليغات سياست مداران و نظاميان دغل حاكم بر آمريكا بوده است. (اصطلاحا اين قبيل فيلم ها را پروپاگاند گويند.) مقاله زير در تلاش است اين مطلب را با دادن شواهد عيني ثابت كند؛ گر چه نگاهي نه چندان عميق به فيلم هاي غربي هر بيننده اي را به اين مطلب رهنمون مي كند. فكر مي كنم ديگر زمان اين نيست كه به فيلم ها صرفا به ديده سرگرمي (پاپ كورني) بنگريم كه در آن صورت فقط خود را فريب داده ايم.  

 

پروپاگاند يا پاپ كورن !

 

     11 نوامبر سال 2001 ، بورلي هيلز، دو ماه از حادثة يازده سپتامبر گذشته و قرار است جلسة مخفيانه اي در«هتل پننسولا» با آن معماري باشكوه « نو استعماري اش» صورت بگيرد. يك طرف ميز، كارل گرو، مشاور و در واقع متخصص ماست مالي هاي جرج بوش نشسته (متخصص ماست مالي، كسي است كه رويدادهاي سياسي را به نفع ارباب يا حزب خود تعبير و تفسير مي كند) و طرف ديگر، چهل نفر از قدرتمند ترين دست اندركاران هاليوودي نشسته اند؛ بهانة ملاقات آنها اين است كه ببينند صنعت سينماي آمريكا چه كار مي تواند بكند تا به پيروزي در «جنگ با تروريسم»‌كمك كند. ميزان قدرت و نفوذ اين « نقشه چينان»‌خودش حكايتي جداگانه دارد. كارل گرو- كه به «مغز بوش»‌نيز شهرت دارد- نه يك ماهي كوچك، بلكه از آن كوسه هاي بزرگ حوضچة‌ كاخ سفيد است. و از طرف هاليوود نيز تقريبا همه سران استوديوها و دفاتر توليد فيلم حاضرند؛ از مدير « وياكام» گرفته تا جفري كتزنبرگ يكي از بنيانگذاران « دريم وركز». دود سيگاري كه فضاي تالار را پر كرده، حتما خفه كننده بوده است. پس از پايان جلسه، شري لنزينگ، مدير كمپاني «پارامونت» گفت:‌« اين نشست دربارة جنگ و سياستي كه بايد در پيش گرفت، نبود؛ صرفا گردهمايي عده اي آدم بود كه عليه دشمني مشترك، متحد شده اند.» ولي ديگران با اين گفتة لنزينگ موافق نبودند و « پيچك» هاي بلند قدرت را مي ديدند كه از واشنگتن كشيده شده و دنبال داربست و تكيه گاهي در هاليوود مي گردد. آنها ادعا مي كردند كه سر و كلة «پروپاگاند»‌ دوباره پيدا شده است. اشتباه مي كردند: واقعيت اين است كه « پروپاگاند» جايي نرفته بوده كه حالا برگردد!

 

ارتباط سینمای هالیوود و سیاست مداران

هاليوود و واشنگتن، با وجود يك قاره فاصله، هميشه با هم ارتباط داشته اند. در نخستين سال هاي قرن بيستم، وقتي صحبت از مسائل آدم بزرگ ها- مثل سياست- به ميان مي آمد، مقامات حكومتي هميشه از صنعت سينماي نوپا انتظار داشتند كه فقط « ديده » شود و«‌صدايش » در نيايد. در سال1915 ، حكمي كه از سوي دادستاني كل ايالات متحده صادر شد، حق آزادي بيان را در مورد فيلم ها،‌منكر شد. اين ممنوعيت كه تا سال1948 ادامه داشت توسط روساي غالبا يهودي استوديوها نيز كه نمي خواستند سر و صدايي در يك جامعة اساسا ضد يهود ايجاد كنند، مورد اعتراض قرار نگرفت. در تمامي سال هاي دهة 1920 و1930 و در پي انقلابي كمونيستي در خارج از كشور و بحران اقتصادي در داخل، هاليوود سرش را پائين انداخته بود و مسوولانه، خدمت اش را انجام مي داد. در سال1921 صاحبان كمپاني هاي سينمايي بيانيه اي به تصويب رساندند كه بر اساس آن از پخش صفحه يا داستان هايي كه طي آن مقامات دولتي، قانون گذاران، ارتش آمريكا، نيروي دريايي يا ساير مقامات دولتي، مسخره يا تحقير مي شوند، جلوگيري مي شد. مثلا صحنة جمعيتي كه در فيلم چرخ و فلك واشنگتن (جيمز كروز،1932) جلوي كنگره جمع شده اند و سياستمداري را اذيت مي كنند، خطرناك تشخيص داده شد و بنابراين حذف گرديد. از طرف ديگر، در همان سال ها، استوديوها جلوي پخش فيلم هايي را كه امكان داشت بر نتيجة انتخابات تاثير بگذارند، مي گرفتند و پذيرفتند از ترس «پائين آوردن شان و اعتبار» مقام رياست جمهوري از بازيگران شبيه اش استفاده نكنند.

وقتي در اواخر دهة 1930 فرانكين.د.روزولت (يا در واقع كاخ سفيد) به اين نتيجه رسيد كه جنگ با ژاپن و آلمان، غير قابل اجتناب است، به كمك هاليوود نياز داشت تا مردم «انزوا طلب» آمريكا را مجاب كند كه مجبورند وارد جنگ شوند؛ به همين منظور و براي به دست آوردن دل استوديوها، در سال 1940 ديوان عالي كشور، قانون ضد « تراست» اش را كه استوديوها را از داشتن سينماهاي زنجيره اي شان محروم مي كرد، پس گرفت. همكاري هاليوود كه جلب شد، در همان سال قبل از حملة ژاپني ها به پرل هاربر، چهل فيلم سينمايي ساخته شد كه آمادگي نظامي را تبليغ مي كرد، حال آن كه يك سال قبل ترش هيچ خبري از اين گونه فيلم ها نبود. در واقع، توليدات هاليوودي آن قد جنگ طلبانه شدند كه مجلس سنا- كه حكم ترمزي براي تندروي هاي كاخ سفيد را دارد- تحقيقاتي را آغاز كرد تا معلوم شود آيا استوديوها عامدانه خيال دارند ملت را به سوي جنگ سوق دهند يا خير. جنگ با «متحدين»، ناگزير تاثير شگرفي بر صنعت سينماي آمريكا گذاشت. البته با اين تفاوت كه بر خلاف اتحاد آلمان/ايتاليا/ ژاپن، پيوند بين هاليوود و واشنگتن در نهايت، به واسطة وقوع بعضي اتفاقات محكم شد. هاليوود- همان طور كه در دوران جنگ جهاني اول چنين كرده بود- عملا خود را در خدمت برطرف كردن نيازهاي دولت گذاشت. ستاره هاي سينما به فروش « اوراق قرضه» جنگ كمك مي كردند و فيلم هاي بلند، كوتاه، آگهي، فيلم هاي آموزشي و خبري بي شماري ساخته شدند كه همگي مردم را فرا مي خواندند كه خود را براي جنگي طولاني آماده سازند. روزولت علنا اعلام مي كرد كه نمي خواهد هيچ سانسوري بر هاليوود تحميل شود ولي به طور محرمانه بر « اداره فيلم هاي سينمايي» نظارت داشت كه كارش بررسي فيلمنامه ها و ارائه « توصيه » هايي به كمپاني هاي سينمايي بود. در سال1943 اين اداره تعطيل شد ولي جاي خود را به « ادارة مميزي» داد كه «‌توصيه» هاي آن يكي را به«دستور» تبديل كرد. فيلم هاي جنگي مثل جزيره بيداري(1942) و مقصد توكيو(1943) بر تنوع فرهنگي دموكراسي آمريكايي و كارآيي « كارهاي گروهي » تاكيد داشت و فيلم هاي ديگر مثل كازابلانكا(1942) و باتان(1943) به نياز بر ايثار و از خود گذشتگي تاكيد مي كردند. با اين حال فيلم هايي نيز بودند كه تصويري اهريمني از دشمن ارائه مي دادند: مثل سري فيلم هاي مستند فرانك كاپرا تحت عنوان چرا مي جنگيم؟ يا فيلم هاي ديگري كه كمپاني «وارنر» ساخت و در آنها تصوير زشتي از ژاپني ها به بيننده منتقل مي شد؛ البته هاليوود هم مسئله اي برايش نبود كه فرمانبردار واشنگتن شده است. هاليوود هم به همان اندازه واشنگتن مي خواست كه فاشيسم مقهور شود و سينماي آمريكاي زمان جنگ هم با آن توليدات ملي- ميهني اش، نود ميليون مشتري هفتگي داشت كه محصولات اش را هورت مي كشيدند. كسب و كار حسابي بر وفق مراد بود.

به محض اتمام جنگ جهاني دوم، « جنگ سرد» شروع شد و دوباره از هاليوود خواسته شد كه ميهن پرستي خود را اثبات كند؛ ولي اين بار زوركي. در آغاز دهة 1950 ديوان عالي كشور سرانجام، كمپاني هاي سينمايي را مجبور كرد از خير سينماهاي زنجيره اي شان بگذرند و تنور « كمسيون فعاليت هاي ضد آمريكايي» سناتور مك كارتي- كه پستوها را به دنبال كمونيست ها مي گشت و به پاي ميز محاكمه مي كشاند- به شدت داغ بود. روي هم رفته، نام 500 نويسنده، بازيگر، كارگردان و تهيه كننده در « فهرست سياه» قرار گرفت و تازه در همين حال و فضاي پارانويايي و در بحبوحة بحران اقتصادي صنعت سينما بود كه دست اندركاران هاليوودي دريافتند كه يك ارباب ديگر هم دارند كه بايد به او پاسخگو باشند: «ارتش».

پنتاگون و سینمای هالیوود

اين كه فيلمسازها از وسايل و ابزار نظامي استفاده كنند، تازگي نداشت: نخستين فيلمي كه اسكار بهترين فيلم سال را برد، بال ها(1927)- ملودرامي جنگي در مورد جنگ جهاني اول- بود كه به خاطر نبردهاي هوايي واقع گرايانه اش مورد توجه قرار گرفته و فيلمبرداري اش با استفاده از هواپيما هاي جنگي نيروي هوايي امكان پذير شده بود. ولي در سال هاي پس از پايان جنگ جهاني دوم و با تعطيل دفتر مميزي، نظامي ها نه تنها وسايل خود را در اختيار فيلمسازها مي گذاشتند بلكه« اصلاحيه» هايي نيز به فيلمنامه هايشان سنجاق مي كردند.

در دهه 1950 در مقابل استفادة مجاني از آلات و ادوات جنگي پنتاگون و بنابراين، توليداتي ارزان تر و واقع گراتر، تهيه كننده ها بايد طوري  فيلمنامه هاي خود را « تنظيم» كنند كه فيلم هايشان نتواند توسط پروپاگاند كمونيست ها مورد سوء استفاده قرار گيرد. يعني به عبارت ديگر، هاليوود يك بار ديگر بخشي از ماشين پروپاگاند حكومت شد. حكايت هاي قهرمانانه از دوران جنگ جهاني دوم از ترس و بزدلي، نژاد پرستي يا خشونت آمريكايي خالي شد. فيلم هاي دوران جنگ سرد مانند فرماندهي استراتژيك نيروي هوايي (1955) و گردهمايي عقاب ها(1963) از نيروهاي نظامي آمريكا تجليل مي كردند و بر تهديد كمونيسم تاكيد داشتند. براي ارتش، اين نه تنها به معناي تاكيد بر بالا نگاه داشتن بودجه دفاعي و گوشزد اين موضوع به سياست گذاران و مردم بود بلكه باعث مي شد داوطلبان ورود به ارتش نيز كماكان پشت درها صف ببندند.

اما فروپاشي نظام استوديويي و ظهور فيلمسازان «‌ضد فرهنگ» در اوايل دهه 1970، باعث توليد فيلم هاي ضد جنگي شد كه همگي بدون كمك ارتش ساخته شدند؛ البته اين مساله و بعد، تشكيل دو كميسيون تحقيق درباره دخالت نظامي ها در توليد فيلم ها، باعث قطع شدن رابطه پنتاگون با هاليوود نگرديد. به گفته ديويد راب كه كتابي در مورد ارتباط پنتاگون با هاليوود نوشته: «امروزه، جنگ سرد تمام شده و اتحاد شوروي نيز از هم فرو پاشيده است ولي نوعي سانسور، كمافي السابق، ادامه دارد. تاپ گان، پرل هاربر يا حتي پارك ژوراسيك3 جزو فيلم هاي پرفروشي هستند كه همگي با همكاري پنتاگون ساخته شده اند.»

به گفته اوليور استون كه هرگز نتوانسته از كمك هاي نظامي بهره بگيرد: « مي خواهند از ما موجودات هرجايي بسازند، نمي خواهند به جنبه هاي منفي جنگ پرداخته شود. آنها به فيلم هايي كه در تلاش اند تا حقيقت را بگويند، كمك نمي كنند؛ بنا براين اكثر فيلم هاي جنگي در واقع،‌پوستر هاي تبليغاتي براي جلب داوطلباني جديد براي ارتش هستند.» به قول راب: « چيزي كه هاليوود بيشتر از يك فيلم خوب دوست دارد، يك معامله خوب است؛ بنابر اين از آنجا كه مي توانند با استفاده  از آلات جنگي پنتاگون، ميليون ها دلار صرفه جويي كنند، برايشان معامله خوبي است.»

فيليپ استراب، مدير روابط سينمايي پنتاگون، اين معامله ها را به عنوان كمكي براي « جذب افراد جديد و حفظ شان» تلقي مي كند. ساير يادداشت هاي رسمي پنتاگون فيلم هايي چون پرل هاربر را به عنوان« فيلم هاي تبليغاتي» براي ارتش مي بينند. فيلمسازها و نيروهاي ارتش ضمنا صحبت از واقع گرايي اي به ميان مي آورند كه اتحاد مصلحتي شان براي فيلم ها به ارمغان مي آورد. مثلا ريدلي اسكات در مورد سقوط شاهين سياه گفته است: «مي توانستيم فيلم را بدون كمك ارتش بسازيم، ولي در آن صورت اسم اش مي شد سقوط گنجشك سياه.» (شاهين سياهHAWK BLACK نام يكي از معروف ترين هلي كوپترهاي جنگي آمريكايي است.) طرفه آن كه تغييراتي كه ارتش خواست در فيلم اسكات صورت بگيرد، باعث گرديد چند مورد حياتي در زمينه غافلگير شدن نيروهاي آمريكايي در سومالي حذف يا تغيير و بخشي از بلاهاي وحشتناكي كه به سر نيروهايشان آمده، ناديده گرفته شد. همان طور كه استراب مي گويد: «هر فيلمي كه از ارتش تصويري منفي ارائه دهد، به نظر ما واقع گرايانه نيست.»

سازمان سيا و سينماي هاليوود

ولي رابطه « سيا» با دست اندركاران سينما، همه چيز بوده مگر صميمانه! علت اش هم اين است كه سيا تانك و ناو هواپيمابر ندارد كه در برابر تصوير خوبي كه از آن سازمان ارائه مي دهند، در اختيار استوديوها بگذارد. ولي خب اوضاع، هميشه بر اين منوال نبوده. در دهه1950 و فضاي پر التهاب ضد كممونيستي آن زمان، در حالي كه هاليوود سرش به كار ساختن فيلم هاي ضد كمونيستي اش گرم بود، سيا مي توانست كوشش هاي خود را روي تلاش هاي تبليغاتي اش در كشورهاي خارجي متمركز كند. و بدين ترتيب ميليون ها دلار براي توليد چنين فيلم هايي در ايتاليا خرج شد و حتي در بريتانيا، فيلم هايي چون مزرعه حيوانات(1954) با پول سيا ساخته شد. در خود آمريكا، قتل جان. اف. كندي، جنگ ويتنام و رسوايي واترگيت، تصوير عمومي سيا را به شدت ضايع كرد؛ و در سال1994 وجهه اين سازمان آن قدر بد شد كه بالاخره مجبور شدند فردي به نام چيس براندون  را به عنوان رابط خود با هاليوود، منصوب كنند.

ديري نگذشته بود كه براندون متوجه تفاوت اهرم هاي فشاري شد كه در اختيار سازمان اش و ارتش قرار دارد: در حالي كه او فقط مي توانست مشاور، سياهي لشكر و احيانا چندتايي دكور در اختيار فيلمسازها قرار دهد، فيليپ استراب مي توانست به آنها بگويد: « ما مي خواهيم شش- هفت صفحه فيلمنامه كاملا حذف شود اگر نه از ناو هواپيمابرها نمي توانيد استفاده كنيد!» اين ها به كنار، براندون به هر حال سرش خيلي شلوغ بود. فيلم هايي چون مادر همه ترس ها (2002) و عضو جديد (2003) كه با كمك سيا ساخته شده اند، پيامي را كه او انتظار داشت، منتقل كرده بودند. فيلم اخير-كه براندون شخصا روي فيلمنامه اش كار كرده- در بيننده شكي باقي نمي گذارد كه سيا دارد جنگ درستي را پيش مي برد و اين كه آمريكا، « در همه جا»‌ دشمن دارد. براندون، حتي با ظاهر شدن در بخش ضميمه هاي دي وي دي اين فيلم، به پيام اش اعتبار مي بخشد. به جز مواردي چون جاسوس بازي (2001)- كه حرف فيلم با آنچه آنها مي خواهند  جور در نمي آيد- فيلمسازها كافي است سوت بزنند و « سازمان» به كمك شان بيايد؛ ولي به گفته براندون: «‌ اگر كسي بخواهد به ما افترا بزند، به نفع ما نيست كه همكاري كنيم.»

رئيس جمهورهاي آمريكا نيز مثل مردم عادي، عاشق فيلم ديدن اند. كلينتون از زيبايي آمريكايي خوش اش آمده بود؛ بوش، آستين پاورز را ترجيح مي دهد. آنها ستاره هاي سينما را براي صرف شام به كاخ سفيد دعوت مي كنند و در گردهماي هاي انتخاباتي كنارشان روي صحنه مي ايستند و در محبوبيت آنها شريك مي شوند و اميدوارند كمي از آنها هم به خودشان برسد. ولي كاري كه يك رئيس جمهور دوران معاصر انجام نمي دهد دخالت در « بازي هاي قدرت» در هاليوود است. البته يكي دو استثنا هست كه حتي در دوران معاصر، قدرتي اجرايي در مسائل هاليوودي دخالت كرده [كلينتون در سال1997 درخواست كرد كه نمايش تنگناي سرخ عقب انداخته شود تا رئيس جمهور چين را موقع ديدارش از آمريكا ناراحت نكند] و اين روال به هر حال ادامه داشت تا اين كه جرج بوش، « كارل گرو» را به كاليفرنيا فرستاد تا سران استوديوها را براي شوراي جنگ اش بسيج كند.

دقيقا چه حرف هايي در آن روز نوامبر سال2001 رد و بدل شده، هنوز مشخص نيست. ولي بعضي مسائل شناخته شده اند: كميته اي توسط جك والنتي- رابط كهنه كار هاليوود/ واشنگتن و در واقع رئيس دست اندركاران صنعت سينماي آمريكا- بر پا شد تا تلاش هاي سينماگران را در اين زمينه هماهنگ نمايد. (در سال2000، جايزه نقدي تحت عنوان« شهروند ميهن پرست» از سوي وزارت دفاع به جك والنتي تقديم شد) و فهرستي از هفت « ايده آل» تصويب شد كه فرستادن فيلم هاي جديد براي نيروهاي نظامي در كشورهاي خارجي، تهيه آگهي و تبليغ براي جلب داوطلب و حمايت از نيروهاي ارتش، از آن جمله بودند.

اما قضاياي « پروپاگاند» چه؟ رابرت ايگور، از گردانندگان كمپاني والت ديزني، منكر مي شود كه چيزي به نام« پروپاگاند كه مورد حمايت كاخ سفيد هم هست»، مطرح شده باشد. ولي ناظران اين ادعا را باور ندارند. به قول لري گيلبرت، خالق سريال تلويزيوني مش: « اگر سفر او درباره محتواي فيلم ها نبوده پس براي چه اين زحمت را به خود داده؟ براي اين كه بيايد و درباره شركت هيولا ها حرف بزند!»

به هر تقدير، هر بار آمريكايي ها احساس خطر كرده اند، هاليوود توي سنگر پريده و پرچم اش  را بالا برده است. البته شكي نيست كه تروريسم بن لادن و نطق هاي ملي- ميهني جرج بوش، احساس آسيب پذيري را به آن ملت انتقال داده است؛ ولي از آنجا كه ساخته شدن و به نمايش درآمدن يك فيلم-از فكر اوليه تا آماده شدن اش- معمولا چند سالي به طول مي انجامد، هنوز خيلي زود است گفته شود آيا هاليوود واقعا از ته دل به صداي شيپور « جنگ عليه تروريسم» واشنگتن جواب داده يا خير. برخي به فيلم هايي چون  اشك هاي آفتاب (فيلم ناموفق بروس ويليس كه از آمريكا تصوير يك پليس بين المللي را ارائه داده) و يا نردبان49 و مضمون « قهرمان ها، بين خود ما هستند»، اشاره مي كنند. ولي اسكات لوكاس، نويسنده و متخصص رسانه اي آمريكايي بعيد مي داند كه مثل دوران جنگ جهاني دوم، سيل اين گونه فيلم ها به راه بيفتد. به گفته او، سبك و كار سينما فرق كرده و ربطي به دوران غول هاي نظام استوديويي ندارد. امروزه، هاليوود بسيار متنوع تر و رقابتي تر شده است. اين كه بخواهي روي فضا و حس و حالي سرمايه گذاري كني كه همين فردا امكان دارد خبري از آن نباشد، ريسك بزرگي است.

سقوط شاهين سياه همراه با حمله آمريكا به افغانستان به نمايش درآمد ولي از آن استقبال نشد. به قول لوكاس:‌« فكر نمي كنم كسي در هاليوود پيدا شود كه بخواهد فيلمي درباره آزادسازي عراق بسازد، چون مردم به هر حال به ديدن اش نخواهند رفت.»

منظور از همه اين حرف ها اين است كه مرز بين يك فيلم « تبليغاتي» و يك فيلم سرگرم كننده («پاپ كورن» اي به اصطلاح) آن قدر محو و نامشخص شده كه وقتي دفعه ديگر به سينما مي رويد، حيران مي مانيد كه اين فيلم، « پروپاگاند» است يا صرفا «پاپ كورن». فقط مواظب باشيد حين اين تاملات پاپ كورن توي گلوي تان گير نكند! منبع: دنياي تصوير، شماره139،‌دي 1383،ص64  

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 15:52  توسط گروه مطالعاتی  | 

عبدالله شهبازي
«جنگ سرد» به دوران تاريخي اطلاق مي‏شود كه از اواسط دهه 1940م. با پايان جنگ دوم جهاني، آغاز شد و تا سال 1991 و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، يعني حدود 45 سال، دوام آورد.
شاخص اين دوران، رقابت و نبرد آشكار و پنهان سياسي، اقتصادي، تسليحاتي، اطلاعاتي و فرهنگي بلوك غرب، به رهبري ايالات متحده آمريكا، و بلوك شرق، به رهبري اتحاد شوروي، بود. اين نبرد در تمامي دوران طولاني فوق سايه سنگين و سياه خود را بر فضاي بين‏المللي گسترد و سرنوشت بشريت را رقم زد. در اين دوران، روشنفكران نيز به دو جبهه اصلي كمونيست و ضد كمونيست تقسيم شدند و اگر مواضع روشنفكران مستقل و ميانه‏رو با نگرش يكي از اين دو جبهه اصلي روشنفكري تعارض مي‏يافت به وابستگي به جبهه ديگر متهم مي‏شد. فضاي قطب‏بندي شده‏اي بود كه لمس آن براي نسل جديد دشوار است. طبعاً، سرويسهاي اطلاعاتي هر دو بلوك، شرق و غرب، نيز، در اين حوزه روشنفكري فعال بودند.

در سالهاي اخير، با فروپاشي اتحاد شوروي و پايان يافتن جنگ سرد، توجه به نقش سرويسهاي اطلاعاتي، به‏ويژه آژانس مركزي اطلاعات آمريكا (سيا)، در حوزه‏هاي روشنفكري در دوران فوق افزايش چشمگيري يافته است. پژوهشهايي كه در اين زمينه صورت گرفته، ثابت مي‏كند كه در دوران جنگ سرد در عرصه‏هاي روشنفكري نيز، مانند ساير عرصه‏ها، اين نبرد به شدت جريان داشت. اين پديده‏اي است كه «جنگ سرد فرهنگي» نام گرفته است. اينك، در غرب، نسلي پرشور و دقيق از محققان پديد آمده‏اند كه، بر پايه اسناد علني شده سيا، گروهي از برجسته‏ترين نظريه‏پردازان و مبلغان ليبرال دمكراسي را به همكاري با سيا و اينتليجنس سرويس بريتانيا متهم مي‏كنند. اين جنجالي است كه برخي مطبوعات آن را «بحران روشنفكري ليبرال پس از جنگ سرد» ناميده‏اند.

جنجال كتاب خانم ساندرس
مهم‏ترين اين تحقيقات، كتاب خانم «فرانسس ساندرس»، پژوهشگر و روزنامه‏نگار انگليسي است كه چاپ اول آن در سال 1999 در لندن منتشر شد و غوغايي به‏پا كرد. چاپهاي بعدي اين كتاب با عنوان: جنگ سرد فرهنگي: سيا و جهان هنر و ادب.
«ويلارد منس»، منتقد، كتاب خانم ساندرس را «يكي از حيرت‏آورترين و افشاگرترين» كتابهايي خوانده كه تا كنون درباره سرويس اطلاعاتي ايالات متحده منتشر شده است. خانم ساندرس نشان مي‏دهد كه «كورد مه‏ير»، رئيس بخش عمليات بين‏المللي سيا، و دوست او، «آرتور شلزينگر» (پسر)، طبق طرحي كه «ملوين لاسكي» ارائه داد. حركتي را آغاز كردند كه به ايجاد شبكه فرهنگي غول‏آسايي در سراسر جهان انجاميد. خانم ساندرس اين شبكه را «ناتوي فرهنگي» مي‏نامد. بودجه اين عمليات در سال 1950، يعني در زمان دولت ترومن، 34 ميليون دلار بود. سيا در چارچوب عمليات جنگ سرد فرهنگي شبكه مطبوعاتي جهان‌شمولي ايجاد كرد كه از ايالات متحده تا لندن و اوگاندا و خاورميانه و آمريكاي لاتين گسترش داشت، و در تمام اين دوران مطبوعات روشنفكري متنفذي مانند پارتيزان ريويو، كنيان ريويو، نيوليدر، انكاونتر، درمونات، پرووه، تمپو پرزنته، كوادرانت و ... از سيا كمكهاي مالي مستقيم يا غير مستقيم دريافت مي‏كردند.

وزارت فرهنگ بلوك غرب
به تعبير خانم ساندرس، سيا در مقام «وزارت فرهنگ بلوك غرب» عمل مي‏كرد. مثلاً از «جكسون پولاك» و نقاشي «آبستره» به شدت حمايت مي‏كرد با اين هدف كه، در عرصه هنر، رئاليسم سوسياليستي را شكست دهد.
در هاليوود، مأموران سيا كارگردانان را ترغيب مي‏كردند كه در فيلمهاي خود سياه‌پوستان را هر چه بيشتر نمايش دهند، آنان را آراسته و خوش لباس به تصوير كشند و از اين طريق ايالات متحده را جامعه‏اي آزاد و دمكرات بنمايانند. فيلم «مزرعه حيوانات» جرج ارول با سرمايه سيا تهيه شد. فيلم 1984 ارول نيز با بودجه سيا ساخته شد.
بسياري از كتب كمپاني «پراگر» با بودجه سيا چاپ مي‏شد. كتاب طبقه جديد «ميلوان جيلاس» با بودجه سيا در شمارگان بالا منتشر شد و در سراسر جهان توزيع گرديد. سيا 50 هزار نسخه از يكي از كتابهاي «ايروينگ كريستول» را براي توزيع مجاني در سراسر جهان خريداري كرد، سيا در سال 1950 با ده ميليون دلار بودجه راديوي اروپاي آزاد را تأسيس كرد و موارد فراواني از اين قبيل.
طبق تخمين خانم ساندرس، در دوران جنگ سرد حدود هزار عنوان كتاب به وسيله سيا و در زير نام بنگاههاي انتشاراتي تجاري و دانشگاهي، فقط در ايالات متحده آمريكا منتشر شد.

سيا و كنگره آزادي فرهنگي
مهم‏ترين اقدام سيا، تأسيس «كنگره آزادي فرهنگي» بود كه در ژوئن 1950 با حضور بيش از يكصد نويسنده از سراسر جهان در برلين گشايش يافت. در اين اجلاس روشنفكران برجسته‏اي چون: «آرتور كوستلر»، «سيدني هوك»، «ملوين لاسكي»، «ايناتسيو سيلونه» و «جرج ارول» شركت كردند. «كوستلر» در نطق خود اعلام كرد:
دوستان، آزادي تهاجم خود را آغاز كرده است!.
«آرتور كوستلر» رابطه‌اي نزديك با سيا داشت و راهنماييهاي او در فعاليتهاي سيا در ميان روشنفكران بسيار مؤثر بود. «سيدني هوك» در 1949 به مقامات آمريكايي گفته بود:
به من يكصد ميليون دلار و يكهزار انسان مصمم بدهيد؛ تضمين مي‏كنم كه چنان موجي از ناآراميهاي دمكراتيك در ميان توده‏ها، بلكه حتي در ميان سربازان امپراتوري استالين، ايجاد كنم كه براي مدتي طولاني تمامي دغدغه وي به مسائل داخلي معطوف شود.
يكي از اولين اقدامات كنگره، صرف پولهاي كلان براي ايجاد نشريات روشنفكري در پاريس، برلين و لندن بود. هدف اوليه آنها تقويت چپ‏گرايان غير كمونيست و ماركسيستهاي مخالف شوروي بود و هدف دوم، مقابله با روحيات ضد آمريكايي در ميان روشنفكران اروپاي غربي با ارائه تصويري زيبا از ايالات متحده آمريكا به عنوان اوج شكوفايي تمدن غرب.
هدايت كنگره آزادي فرهنگي را «مايكل يسلسون»، كارمند واحد جنگ رواني سيا، به عهده داشت كه بعدها به نويسنده‏اي سرشناس بدل شد. دستورات به شكل رمز از واشنگتن به آپارتمان محل زندگي او و همسرش در پاريس انتقال مي‏يافت. اين سازمان تا زمان انحلال (1967) دهها ميليون دلار پول از سيا دريافت كرد.

سيا و نهادهاي دانشگاهي
تعدادي از دانشگاههاي سرشناس ايالات متحده، مانند: كلمبيا و استانفورد و نيويورك و هاروارد، در زير نفوذ مستقيم سيا بود. مثلاً، «بنياد فارفيلد»1 در دانشگاه كلمبيا از مهم‌ترين مراكزي بود كه بودجه عمليات فرهنگي سيا از طريق آن به نهادهاي فرهنگي انتقال مي‏يافت. ظاهراً اين بنياد را يك ثروتمند يهودي به نام «جوليوس فليشمن» ايجاد كرده بود ولي در واقع با بودجه سيا تأمين مي‏شد. هدايت اين بنياد را «جك تامپسون»، مأمور سيا و استاد دانشگاه كلمبيا، به دست داشت.
«ديويد گيبس» در مقاله انديشمندان و جاسوسان: سكوتي كه فرياد مي‏زند از رسوايي بزرگي سخن مي‏گويد كه به دليل فاش شدن اسناد ارتباط سيا با نهادهاي آكادميك در دوران جنگ سرد پديد آمده است. گيبس به رابطه تنگاتنگ سيا با نهادهاي علوم اجتماعي ايالات متحده اشاره مي‏كند.

جنگجويان فرهنگي سيا
با انتشار كتاب خانم ساندرس و تحقيقات مشابه، نام گروهي از سرشناس‏ترين روشنفكران جهان غرب در فهرست «شواليه‏هاي جنگ سرد فرهنگي» ثبت شده است. در فهرست اين جنگجويان فرهنگي نامهاي بزرگي ديده مي‏شود:
سر كارل پوپر، توماس كوهن، آرتور شلزينگر (پسر)، سر آيزايا برلين، والت ويتمن روستو، جيمز برنهام، دانيل بل، ريمون آرون، حنا آرنت، ايروينگ كريستول، سيدني هوك، آرتور كوستلر، هنري لوس، رينهولد نيبور، رابرت كانكوئست و ....
اينان انديشمنداني بودند كه در دوران جنگ سرد روشنفكران مخالف كمونيسم را در سراسر جهان تغذيه فكري مي‏كردند. مثلاً، توماس كوهن، كتاب ساختار انقلابهاي علمي خود را، كه يكي از نامدارترين و متنفذترين كتب سده بيستم به‏شمار مي‏رود، به سفارش «جيمز بريان كانانت»، رئيس دانشگاه هاروارد، نوشت و كتاب را به او اهدا كرد. كانانت شيميدان برجسته و از طراحان بمب اتمي ايالات متحده بود و با زرسالاران وال‏استريت و سرويس اطلاعاتي پيوندهاي استوار داشت.

شواليه‏هاي معصوم
نقش سيا در هدايت اين فعاليتهاي فرهنگي در زمان خود چندان پوشيده نبود. در دهه 1960 در محافل روشنفكري اروپا اين شوخي رواج يافته بود كه هر نهاد خيريه يا فرهنگي آمريكايي كه در نام خود از واژه‏هاي «آزاد» يا «خصوصي» استفاده مي‏كند وابسته به سيا است. به نوشته ديويد گيبس، انديشمندان اجتماعي و سياسي فوق كاملاً به رابطه خود با سيا واقف بودند؛ كساني مانند «رابرت جرويس» استاد دانشگاه كلمبيا و رئيس سابق انجمن علوم سياسي آمريكا، «جوزف ني» استاد دانشگاه هاروارد، «برادفورد وستر فيلد» استاد دانشگاه ييل و ديگران.
خانم ساندرس نيز با ادله و اسناد محكم ثابت مي‏كند كه برخي از اين روشنفكران برجسته، از جمله «سر آيزايا برلين» و «سر استفن اسپندر» و «آرتور كوستلر»، از همكاري خود با سيا كاملاً مطلع بودند.

سيا و قتل روشنفكران
اين ترويج «فرهنگ آزاد» همپاي سياست ترور و كشتار روشنفكران دگرانديش در تمامي دوران جنگ سرد جريان داشت. طبق برخي تخمينها، سيا در اين دوران حداقل يكصد و پنجاه هزار آموزگار، استاد دانشگاه، رهبر اتحاديه كارگري و كشيش و روحاني را به قتل رسانيد. برخي تخمينها اين رقم را تا سيصد هزار نفر نيز افزايش مي‏دهد.
در دوران جنگ سرد و در زماني كه روشنفكران همكار سيا از مواهب فراوان برخوردار بودند، بسياري از روشنفكران ايالات متحده قرباني جنون ضد‌كمونيستي بودند. حدود 30 هزار عنوان كتاب در رديف ليست سياه قرار گرفت و از كتابخانه‏ها به عنوان «كتاب مضره» خارج شد. «ليست سياه» سيا شامل كتب نويسندگاني مي‏شد كه متهم به هواداري از كمونيسم بودند. در اين فهرست اسامي نويسندگان نامداري چون «داشيل هامت»، «لنگستون هيوز»، «جان ريد» و «هرمن ملويل» ديده مي‏شود.

روشنفكران يهودي و جنگ سرد فرهنگي
عجيب‏تر اينكه اكثريت مطلق اين شواليه‏هاي جنگ سرد فرهنگي يهودي بودند. «پل بوهل»، استاد تاريخ جنبشهاي راديكال در دانشگاه براون، مقاله‏اي با عنوان سيا و ليبرالهاي يهودي3 در مجله تيكون (مه - ژوئن 2000) منتشر كرده است. تيكون يك نشريه روشنفكري يهودي است كه در ايالات متحده آمريكا چاپ مي‏شود. بوهل به نقش فائقه روشنفكران يهودي در جنگ سرد فرهنگي سيا توجه مي‏كند و خصوصيت دوم اين روشنفكران يهودي را پيشينه چپ ايشان مي‏يابد. او مي‏نويسد:
وجه اشتراك جنگ‌جويان فرهنگي سيا اين است كه «تقريباً تمامي آنها جدا شدگان از چپ هستند.».. اكثر آنها تروتسكيستهاي سابق و اعضاي حلقه‏اي بودند كه به «روشنفكران نيويورك» معروف است.

ميراثي كه به نومحافظه‏كاران رسيد
جرياني كه به عنوان نو‌محافظه‏كاري در سالهاي اخير در ايالات متحده آمريكا سر بر كشيده و سياستهاي نظامي‏گرايانه دولت جرج بوش دوم را تغذيه و هدايت مي‏كند، ادامه مستقيم همان كانوني است كه عمليات فرهنگي سيا را در دوران جنگ سرد هدايت مي‏كرد. از «ايروينگ كريستول»، روشنفكر سرشناس يهودي و تروتسيكست سابق، به عنوان بنيانگذار جريان نومحافظه‏كاري نام مي‏برند.
هم‏اكنون، پسر او، «ويليام كريستول»، از رهبران سرشناس نومحافظه‏كاران است.
ويليام كريستول به صراحت مي‏نويسد:
آينده بشريت منوط به يك سياست خارجي راسخ، آرمان‏گرا و خوش‏بنيان از سوي ايالات متحده آمريكاست... آمريكا نه تنها بايد پليس و كلانتر جهان شود، بلكه بايد راهنماي آن نيز باشد.
«ويليام باكلي»، نظريه‏پرداز متنفذ نومحافظه‏كار ديگر، در زماني كه دانشجوي دانشگاه «ييل» بود، به وسيله استادش، «جيمز برنهام» (جامعه‏شناس معروف)، به سيا معرفي شد و به عضويت اين سازمان درآمد.
نشريه ويليام باكلي، «نشنال ريويو»، نيز به كمك برنهام تأسيس شد و در اوائل كار نام برنهام به عنوان دبير ارشد تحريريه در آن درج مي‏شد. «دانيل پايپز»، روزنامه‏نگار جنجالي نومحافظه‏كار، پسر «ريچارد پايپز» استاد هاروارد و از جنگجويان سرشناس جنگ سرد فرهنگي است. دانيل پايپز از كساني است كه در سالهاي اخير مفهوم «توهم توطئه» را رواج دادند و آن را به ابزاري تبليغاتي براي تخطئه پژوهشهاي تاريخي درباره نقش كانونهاي استعماري بدل كردند. نمونه‏هاي ديگري نيز مي‏توان ذكر كرد.
مايكل پايپز در مقاله محافظه‏كار امپرياليستها دولت بوش را اداره مي‏كنند4 از ويليام كريستول به عنوان عامل «روپرت مردوخ» نام مي‏برد. كريستول سردبير روزنامه ويكلي استاندارد است كه مالكيت آن به روپرت مردوخ تعلق دارد. مردوخ به عنوان چهره علني شبكه زرسالاران يهودي روچيلد، برونفمن و اوپنهايمر شناخته مي‏شود.
برخي مطبوعات آمريكا اين سه خانواده را، به همراه خانواده مردوخ، باند چهار ميلياردر مي‏نامند.

تهاجم فرهنگي و توليد فرهنگي
با توجه به آنچه گفته شد، من به پديده‏اي به نام «تهاجم فرهنگي» باور دارم؛ به اين معنا كه كانونهاي قدرتمند سلطه‏گر جهاني و سرويسهاي اطلاعاتي غرب براي فروپاشي نظام سياسي يك جامعه يا تحميل طرحهاي سياسي و اقتصادي - مالي و فرهنگي خود بر آن جامعه، عمليات رواني و فرهنگي و تبليغاتي معيني را سازمان دهند. اين پديده‏اي است كه در مقابله با اتحاد شوروي و ايدئولوژي ماركسيسم رخ داد و كتاب خانم ساندرس، و ساير تحقيقات جديدي كه در اين زمينه منتشر شده، گواه اين مدعاست.
  پي‌نوشت‌ها:
1. Farfield Foundation
2. لس‌آنجلس تايمز، 28 ژانويه 2001.
3. مجلّه تيكون، مه و ژوئن 2000.
4. امريكن فري پرس، 23 مارس 2003.
5. The Billionaire Gang of four

به نقل از موعود شماره 52

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 17:33  توسط گروه مطالعاتی  | 

ترميناتور به سياست سلام می‌كند

 

امروزه ديگر همه «آرنولد شوارتزينگر» را می‌شناسند. كوهی از عضله با اراده‌ای محكم و احساسات تند آمريكايی كه حضورش «پايانگر» (terminator) همه چيز می‌تواند باشد حتی انتخابات فرمانداری كاليفرنيا يعنی همان‌جايی كه، هاليوود پايتخت صنعت سينما را در خود جای داده است.   جهان سياست در گذشته نيز شاهد مردان و زنانی بوده است كه سعی داشته‌اند با استفاده از توفيقات سينمايی و هنری خود، ارتباط مستقيمی با جهان سياست بيابند.   «رونالد ريگان» در خلال دهه سی تا پنجاه ميلادی در فيلم‌های بسياری ظاهر شد و در سال 1966 با پيروزی در انتخابات كاليفرنيا وارد دنيای سياست شد، حيات سياسی وی با وروود به كاخ سفيد در سال 1980 تداوم يافت تا اينكه بيماری فراموشی وی را مجبور به خانه نشينی كرد.  «كلينت ايست وود» بازيگر برجسته فيلم‌های وسترن نيز از جمله‌ی اين افراد بود ليكن موقعيت سياسی وی از تصدی شهرداری شهر كارمل در ايالت كاليفرنيا فراتر نرفت.
«سانی بونو» خواننده دهه شصت و هفتاد ميلادی نيز از جمله افرادی بود كه در سال 1988 با احراز بالاترين ميزان آرا در تاريخ شهر «پالم اسپرينگر» شهردار اين شهر شد. از جمله موفقيت‌های وی تصويب قانونی در حفظ حريم خصوصی افراد (1997) بود. تصويب اين قانون پس از آن صورت گرفت كه اعلام شد دليل مرگ «پرنس دايانا» همسر وليعهد سابق انگليس شتاب در فرار از دست خبرنگاران و در نتيجه سانحه تصادف بوده است.
«جسی ونتورا» كشتی‌گير سنگين وزن، اگرچه بازيگر سينما نبود اما تعلق او به صنعت، تفريح و سرگرمی به نحوی او را در زمره افرادی قرار می‌دهد كه توانستند با استفاده از محبوبيت مردمی خود به توفيقاتی دست يابند. ونتورا در انتخابات فرمانداری ايالت «مينه سوتا» به پيروزی رسيد همچنان كه «گلندا جكسون» برنده دو جايزه اسكار با ورود به مجلس عوام انگليس (1992) و «جيل براندرت» مجری برنامه تلويزيونی شبكه چهار و بريتانيا موسوم به «شمارش معكوس» به ترتيب توانستند در ورود به مجلس عوام عضويت در كابينه «جان ميجر» توفيق يابند.   «فرد گرندی» و «بن جونز» بازيگران مشهور هاليوود نيز از جمله افرادی بودند كه به توفيقاتی نظير همكاران جاه‌طلب خود رسيدند ليكن بايد دانست كه لزوماً بخت با بازيگران سينما يار و همراه نبوده است. «سيپل شپرد» و «وارن بيتی» از جمله بازيگرانی بودند كه از شركت درانتخابات رياست جمهوری انصراف دادند و افرادی چون «شرلی تمپل» بازيگر مشهور فيلم‌های كودكان، «نانسی كالپ» و «ال لويس» از جمله كسانی بودند كه تلاششان در راهيابی به عالم سياست با موفقيت همراه نبود.
اين بار نيز فضای انتخابات فرمانداری كاليفرنيا – كه قرار است در اكتبر (مهرماه) جاری برگزار شود- شاهد حضور افرادی است كه می‌خواهند ادامه دهنده‌ی راه بازيگران سياستمدار پيش از خود باشند. حضور افرادی با طيف‌ها و اهداف‌ متنوع و بعضاً متناقض، حالتی مضحك را نيز به مشخصه منحصر به فرد اين دوره از انتخابات بخشيده است علاوه بر آرنولد كه به تفصيل از او سخن خواهيم گفت، «مری كری» بازيگر 22 ساله فيلم‌های مستهجن نيز در اين رقابت‌ها شركت كرده است از جمله شعارهای او در اين انتخابات منظور شدن ماليات بر جراحی پلاستيك زنان و مبادله سلاح با فيلم‌های ضد اخلاقی برای كاهش ميزان جرايم است.
وی با جسارت تمام اعلام كرده كه حاضر است مهمانی افرادی كه بيش از 5000 دلار به ستاد انتخاباتی او كمك ‌كنند را با كمال ميل بپذيرد، زمانی كه از «جيسون هيلگسون» مدير تبليغاتی او پرسيده شد كه چگونه خانم كری حاضر است ساحت يك انتخابات آزاد را به يك ديدار جنسی آلوده كند. وی با قاطعيت اين ملاقات‌ها را ديداری عادی معرفی كرد. در هر صورت اگر واقعاً نيز چنين باشد باز نمی‌توان از سخنان «جان گارامندی» صرف نظر كرد كه در توصيف انتخابات اين دوره گفته است: «اين جريان به يك سيرك تبديل شده است هر روزی كه می‌گذرد ما به سوی هرج و مرج بيشتری حركت می‌كنيم و از مسايل جدی فاصله می‌گيريم». با وجود اينگونه اظهارنظرها، كانديداها به شكل بسيار جدی در پی كسب بالاترين حد نصاب آرايند در اين ميان آرنولد 56 ساله، بيش از ديگران به پيروزی خود اميدوار است. او به دليل اينكه پس از تولد تابعيت آمريكا را به دست آورده است نمی‌تواند در انتخابات رياست جمهوری شركت كند با اين وجود در احراز پست فرمانداری ايالت كاليفرنيا عزم راسخی دارد. شوارتزينگر متولد «گراتز اتريش» است وی از سن بيست سالگی تاكنون 13 بار قهرمان زيبايی اندام جهان بوده است. آرنولد در سال 1999 از قصد خود مبنی بر شركت در انتخابات فرمانداری كاليفرنيا پرده برداشته و به نوعی سعی كرده است تا نظرات خود را در مورد مسايلی مانند ماليات، سياست خارجی و آموزش مطرح كند.
برخی از تحليلگران، رابطه گرم و صميمانه آرنولد با يهوديان را به عنوان شاخص مؤثر در پيروزی وی می‌دانند. يهوديان در كاليفرنيا از قدرت مانور سياسی، اقتصادی بالايی برخوردارند و آرنولد نيز به دفعات سعی كرده است با حمايت اسراييل، موقعيت خويش را تحكيم بخشد در اين راستا وی به همراه شماری از ستارگان هاليوود رستوران (
Planet Hollywood) را در ساحل «تل آويو» افتتاح كرده است، آرنولد يكی از هماهنگ كننده‌های مؤثر كمك‌های مالی به اسراييل است. وی چند هفته پيش طی ملاقاتی كه با «دامن گيلرمان» وزير خارجه اسراييل داشت با اشاره به مشكلات عديده‌ای كه فراروی دولت يهودی قرار دارد تأكيد كرد كه مايل است به هر طريق ممكن اين رژيم را ياری دهد. رقبای انتخاباتی آرنولد با توجه به نفوذ لابی صهيونيست به نحوی سعی كرده‌اند تا ضمن تخريب رابطه گرم شوارتزينگر با يهوديان كمك‌های آنها را متوجه خود كنند.
در اين رابطه چندی پيش برخی مطبوعات پس از 50 سال به استناد مدارك موجود در آرشيو اسناد وين و برلين اعلام كردند كه «گوستا» و «شوارتزينگر» (پدر آرنولد) كه در اداره پليس خدمت می‌كرده است به هنگام قدرت گرفتن حزب ناسيونال سوسياليست  به رهبری هيتلر (1938) و مدتی بعد از ورود ارتش آلمان به اتريش (1939) خواستار عضويت در اين حزب شده است.
انتشار اين اطلاعات كه مربوط به سه سال قبل از تولد آرنولد است می‌توانست موقعيت وی را به شدت تحت الشعاع قرار دهد اما حضور مؤثر «خاخام مروين هاير» مؤسس مركز يهودی «سايمون ويزينتال» مانع از اين كار شد.
وی كه از دوستان صميمی آرنولد است گفته بود كه «نسل گذشته به دليل فشارهايی كه از سوی نازی‌ها به آنها وارد می‌شد چاره ديگری جز درخواست عضويت نداشتند و تا جايی كه ما اطلاع داريم آقای شوارتزينگر در مورد يهوديان كاليفرنيا حسن نيت بسياری از خود نشان داده‌اند».
قبلاً نيز وقتی فاش شد «كورت والدهايم» رييس جمهور سابق اتريش و دبير كل پيشين سازمان ملل – كه متهم به گرايش‌های ضد يهودی است- با آرنولد رابطه صميمانه‌ای دارد و حتی وی را به مراسم ازدواجش دعوت كرده است مشكلاتی برای اين ستاره هاليوودی به وجود آمده بود، اما وی به دفعات با زيرسؤال بردن «يورگ هايدر» - راست گرای افراطی اتريش و از مخالفان جدی يهوديان- سعی كرد تا نظر گروه‌های ذی نفوذ يهودی را به سوی خود جلب كند.
علاوه بر موضوع «رابطه با يهود» مسأله‌ای كه مورد توجه مطبوعات قرار گرفته است «كارنامه مالی» شوارتزينگر است. وقتی در مصاحبه‌ای تلويزيونی از او خواسته شد كه وضعيت مالی خود را منتشر خواهد كرد يا نه؟ وی در حالی كه به ميكرفونی كه در گوشش گذاشته شده بود اشاره می‌كرد قصد داشت چنين وانمود كند كه سؤال را نشنيده است. اين اقدام وی به عنوان حربه‌ای هاليوودی به كرات مورد انتقاد رقبای انتخاباتی وی قرار گرفته است. اسناد مالی كه طی روزهای اخير ارايه شده است نشانگر آن است كه اين مرد تمام عضله دهها ميليون دلار سرمايه نقدی، سهام‌های متعدد و سرمايه‌گذاری‌های فراوانی را در كارنامه مالی خود دارد. در يكی از اين گزارش‌ها آمده است كه وی از سرمايه‌گذاران عمده شركت اسراييلی «سيل گايد» است كه در زمينه صنايع نظامی اسراييل فعاليت می‌كند. از ديگر شركت‌های جهانی كه آرنولد در زمره سرمايه‌گذاران آن است می‌توان به شركت «استراباكس» و «پپسی كولا» اشاره كرد. بنابر اسناد ارايه شده وی در سال 2001 حدود 31 ميليون دلار و در سال 2000 حدود 1/26 ميليون دلار سود مالی داشته است كه قسمت عمده‌ اين سود سرشار مربوط به فعاليت‌های هنری آرنولد است.
وی طی سال‌های 2000 و 2001 حدود 20 ميليون دلار ماليات و 9/4 ميليون دلار به فعاليت‌های خيريه اختصاص داده است.
شوارتزينگر هم اكنون دارای املاك يك مركز تجاری به مساحت 93000 مترمربع در «ايالت اوهايو»ست كه بايستی مجموعه كتابفروشی‌های وی در «سان ديه‌گو» را به اين دارايی‌ها افزود. بنا به گزارش روزنامه «لس آنجلس تايمز» سرمايه آرنولد حدوداً 200 ميليون دلار است در حالی كه مشاور مالی وی «پل وشتر» ضمن تأكيد بر اينكه آرنولد تمام ماليات‌هايش را پرداخته است ادعا می‌كند كه در دسامبر گذشته و به سبب سقوط سهام «ياهو» در بازار بورس يك بار 443200 هزار دلار و بار ديگر 36270 دلار خسارت ديده است.
آرنولد شوارتزينگر علی رغم مشكلات فراوانی كه با آن روبروست سعی دارد چندان از شخصيت مستحكم «ترميناتور» دور نيفتد. وی در نامه‌ای كه «جی لينو» مجری مشهور
Night show در شبكه NBC آن را خواند در حالی كه سياستمداران آمريكايی را خطاب قرار می‌داد بار ديگر عبارت مشهوری كه در فيلم ترميناتور از آن استفاده می‌كرد را تكرار كرد: «يا كارتان را درست انجام دهيد يا اينكه به شما می‌گويم: خداحافظ». رقيب جدی آرنولد در اين انتخابات «گری ديويس» از حزب دموكرات و فرماندار كنونی ايالت است كه آرنولد در مورد وی گفته است: «می‌دانم كه برخی اتهامات زيادی زده‌اند، آنها به دروغ مرا فاقد صلاحيت و مردی مبتلا به فساد اخلاقی دانسته‌اند اما بدانيد «گری ديويس» در فرمانداری كاليفرنيا آنقدر كه در تهمت زدن مهارت دارد جسور و با كفايت نيست.» او افزود: «سياستمداران كاليفرنيا را به خاك سياه نشاندند و گری ديويس بيش از ديگران مقصر است».
آرنولد در اين انتخابات بيش از گذشته به پيروزی می‌انديشد همسر وی، «ماريا شرايور» از گزارشگران برجسته
NBC (خواهرزاده «كندی» رييس جمهور سابق آمريكا)، «جرج شولتز» وزير خارجه ريگان، «راب لئو» بازيگر سريال «كاخ سفيد»، «ورون» ميلياردر آمريكايی و «كارل روو» از مشاوران برجسته بوش كه علی رغم تكذيبيه «اندرواچ كارد» رييس دفتر كاخ سفيد از سوی بوش فعاليت‌های تبليغاتی آرنولد را رهبری می‌كند همگی از جمله حاميان اين فرد اتريشی الاصلند. پيروزی آرنولد برای بوش و همراهان جمهوری‌خواه‌اش اهميت بسيار دارد زيرا اگر فرمانداری ايالت كاليفرنيا با 54 رأی «دكترال» به دست يك جمهوری‌خواه محبوب بيفتد، شانس بوش در انتخابات رياست جمهوری (2004) به ميزان زيادی افزايش می‌يابد. اين موضوع به حدی برای بوش اهميت دارد كه وی ناچار شد هر چند كوتاه به اين نكته اشاره كند كه «آرنولد می‌تواند فرماندار خوبی برای كاليفرنيا» باشد. عاقبت انتخابات كاليفرنيا برای ايران از آن جهت كه ممكن است در صورت ابقای بوش در سمت رياست جمهوری تلاش وی در اقناع اعضای شورای امنيت برای صدور قطعنامه عليه ايران به ثمر بنشيند، حايز اهميت بسيار است.
در هر صورت بايستی اذعان داشت كه علی رغم حمايت‌های بسياری كه از شوارتزينگر می‌شود آينده سياسی وی چندان هم روشن و اميدبخش نيست به هر حال وی در مناظره تلويزيونی كه قرار است با گری ديويس داشته باشد بايستی به صراحت برنامه‌های خود را برای جبران كسری بودجه 38 ميليارد دلاری ايالت كاليفرنيا اعلام كند، توضيح دهد كه چگونه تناقض ميان طرفدارانی از محيط زيست و سفارش دادن اتومبيل هامر به شركت «جنرال موتورز» علی رغم ميزان بالای آلودگی اين اتومبيل را حل كرده و ضمن دفاع از شعارهای قبلی خود در مبارزه با گسترش سلاح در ايالات متحده و حمايت از سقط جنين به طرفدارانش توضيح دهد كه چرا برخی از افراد برجسته جمهوری‌خواه نظير «راش ليمباف» طرفداری وی از جمهوری‌خواهان را بيشتر شبيه شوخی می‌داند.


توضيحات:        1-  سايمون ديزنتال از مراكز پژوهشی يهودی است كه در زمينه شناسايی مراكز و افراد ضد يهود و تحت فشار گذاشتن آنها فعاليت می‌كند.
  منابعی كه در تهيه مقاله مورد استفاده قرار گرفته است عبارتند از:           

  سايت B.B.C    ؛  روزنامه واشنگتن پست    ؛  البوابه  ؛    ميدل ايست    ؛   عرب آنلاين   ؛ 

   لس آنجلس تايمز    و  روزنامه شرق مقاله آقای بهمن دراشفا

نوشته: سعيد آقاعليخانی  مندرج در نشريه تابان - چاپ قزوين   

  منبع:      http://archiv.iran-emrooz.de/world/1381/saeedagh820702.html

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 18:26  توسط گروه مطالعاتی  | 

يهوديان هاليوود

 

سينما از بدو پيدايش (در آستانة آخرين سده از هزاره دوم ميلادي) تا امروز غالباً برآورندة خواسته‌ها و نمايانگر سياست‌هاي جهاني صهيونيسم بوده و اين گفتار نه از روي تعصب و تقليد؛ كه به پشتوانة پژوهش و تحقيق ابراز شده و قابل اثبات است.

امروزه حتي هاليوود هم منكر اين واقعيت نيست كه بسياري از مهره‌هاي كليدي در سينماي آمريكا (صرف نظر از هر تخصصي در زمينة سينما) صرفاً به دليل يهودي يا يهودي‌زاده بودن از ميان اقران خود برگزيده شده و مدارج ترقي را پيموده‌اند. هرچند پيروي از آئين  واقعي حضرت موسي(ع) به معناي صهيونيست بودن نيست ولي صهيونيسم از بدو پيدايش بنا بر مشي سياسي خود، همواره پشت نقاب يهوديت پنهان شده و به همين دليل بيشتري اعضاء باشگاه سري خود را از ميان يهوديان برگزيده است. و نتيجه اين كه: در تمام شئون اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مغرب زمين، ظاهراً هميشه يهوديان (و در حقيقت همواره صهيونيست‌ها) مقدم بوده‌اند و هاليوود نيز كه از مظاهر هنر و تكنولوژي غرب است از اين قاعده مستثني نيست و تلاشي نيز در جهت انكار آن ندارند. اصولاً در نظام اداري پيچيدة هاليوود قوانين نانوشتة بسياري وجود دارد كه يكي از آنها رُجحان يهوديان در تمامي زمينه‌هاي هنري، رسانه‌اي و تخصصي است. قاعده بازي آن است كه يهوديان همواره در اولويت‌اند و اگر يك يهودي از مرام سياسي صهيونيسم نيز جانبداري كند، طبعاً مدارج ترقي در هاليوود را با سرعت بيشتري خواهد پيمود. اما اگر همين هنرمند يهودي بي‌طرف باقي بماند يا ندرتاً بر خلاف نظام تبليغاتي صهيونيسم گام بردارد، به سهولت حذف شده و به سرعت از گردونة هاليوود بيرون خواهد افتاد كه نمونة روشن و آشكار آن «چارلي چاپلين» است و سرنوشت باورنکردني او گواهي است بر اين مدعا.

 

سرگذشت تلخ چارلي چاپلين 

«چارلز اسپنسر چاپلين» يهودي‌زادة فقيري بود كه دوران كودكي را در عسرت و تنگدستي گذراند و در نخستين سال‌هاي شكوفايي سينما در آمريكا، با تكيه بر خلاقيت و استعداد خود به اوج شهرت رسيد. او به عنوان يك هنرمند يهودي، در اكثر نقش‌هاي سينمايي آغازين خود، تصويري بديع و جذاب از يك يهودي سرگردان به نمايش گذاشت و اين همان الگوي مطلوب سياستگزاران هاليوود محسوب مي‌شد. به تدريج چاپلين به محبوب‌ترين هنرمند تاريخ سينما تبديل شد و تهيه كنندگي آثارش را نيز بر عهده گرفت. اكنون اين فرصت براي او پديد آمده بود تا پس از سالها به دل مشغولي‌هاي خود بپردازند و فارغ از نظام مافيايي حاكم بر هاليوود، حرف دل خود را به زبان تصوير بيان كند. ولي لابي صهيونيسم در هاليوود اين روال را نمي‌پسنديد و از همين جا بود كه دشمني‌ها آغاز شد. چارلي چاپلين كه تا كنون در نقش يك فقير خانه به دوش، تمثيلي از مظلوميت جهاني يهوديان بود، اكنون از قالب يهودي سرگردان بيرون آمده و در نقش‌هايي متفاوت (همچون: انساني ماشيني، ثروتمندي عياش يا ديكتاتوري زورگو) نظام ارزشي غرب را به مسخره مي‌گرفت و اين روالي نبود كه صهيونيست‌هاي هاليوود آن را تحمل كنند. لذا ماشين سانسور هاليوود به كار افتاد و چاپلين را نيز همچون بسياري ديگر از هنرمندان مستقل هاليوود (به جرم واهي كمونيست بودن) براي هميشه از عرصة بازيگري كنار گذاشت. ناگزير چاپلين به اروپا رفت و همزمان با ترك هاليوود بازگشت او به آمريكا ممنوع اعلام شد!! و اين گونه بود كه پروندة هنري مشهورترين بازيگر يهودي تاريخ سينما به جرم عدم تمكين از مرام صهيونيسم بين‌الملل براي هميشه بسته شد و او واپسين سالهاي عمر خود را در عزلت و گمنامي سپري كرد. به طوري که بسياري از ما اگر عکس واپسين سالهاي عمر او را ببينيم او را نخواهيم شناخت در اين حق کشي «چاپلين» تنها نبود و تا به امروز اين روند در هاليوود ادامه دارد مثلا «ايزابل اجاني» ، فرانسوي که جايزه بهترين زن را در کن 1994 گرفته بود ، جايزه را از او گرفته و به ديگري دادند و حتي تهمت ايدز به «ايزابل اجاني» زدند چون حاضر نشده بود عرب بودن پدرش را منکر شود و يا مثلا در مورد «آلن دلون» و «ژان پل بلموند» ، فرانسوي «سوفيا لورن» ، ايتاليايي «اما تامسون» ، انگليسي و «کوين کاستنر» ، آمريکايي «ونسي رادرگريف» ، انگليسي هم چنين حق کشي هايي را روا داشتند. درمقابل، بسياري از گمنامان عرصه بازيگري به دليل برخورداري از حمايت لابي صهيونيسم، ره صد ساله را يك شبه پيمودند و حكايت هم‌چنان باقي است

يهوديانِ هاليوود:شبكه جهاني اينترنت اخيراً فهرست 28 صفحه‌اي از 1500 يهودي شاغل در هاليوود (اعم از بازيگر، كارگران، تهيه كننده و) منتشر كرده است كه شامل بسياري از مشاهير سينما مي‌شود و به اعتراف تهيه‌كنندگان آن هنوز كامل نيست و بسيارند يهوديان گمنامي كه در هاليوود مشغول به كار هستند.

از ميان تهيه‌كنندگان يهودي هاليوود: آدولف زوكر، ساموئل زنتسر، جوئل سيلور و رابرت مردوخ از شهرت بيشتري برخوردارند.

در فهرست كارگردانان يهودي با اسامي مشهورتري مواجه مي‌شويم كه برخي از آنها تهيه كنندة آثار خود نيز محسوب مي‌شوند؛ اريك فون اشتروهايم، ژوزف فون اشترنبرگ، ارنست لوبيچ، استنلي كوبريك، ماكس افولس، ديويد كروننبرگ، فريتس لانگ، ويليام شاتنر، رومن پولانسكي، سيدني لوست، بيلي وايلدر، استيون اسپيلبرگ، وودي آلن، سيدني پولاك، راب راينر، كلودللوتش، ژان لوك گدارد، مل بروكس، پيتر باگرانوويچ، ساموئل گلدوين، اندي اكرمن، مايك نيكولز، تيم برتون، ران سيلور، توني راندال و

فهرست بازيكنان يهودي هاليوود آنچنان طولاني و مفصل است كه جز انتخاب اسامي مشهور، گريزي نيست. اسامي تعدادي از بازيگران مرد يهودي اين چنين است؛ جري لوئيس ، جک لمون ، داگلاس فيربنكس، كرك داگلاس ، مايكل داگلاس ، هريسون فورد، ريچارد گر، داستين هافمن، رابرت رد فورد، رابرت دويزو، پيتر لوري، جان گارفيلد، جرج سيگال، پل نيومن، الي والاش، چارلز برانسون، ارنست بورگنابن، هورست بوخهلست، ژان گلود ون دام(فرانکي) ، تلي ساوالاس، لي‌كاب، جان استيوارت، جف گولد بلوم، پيتر سلرز، توني كريتس، برادران ماكس، يول براينر، ران ريفكين، ادوارد جي رابينسون، مارتين شين، چارلي شين، باب هاپكينز، ريچارد دريفوس، فرد آستر، رابرت داوني جونيور، والتر ماتائو، آلن آلداء، رابين ويليامز، روژه هني، كوين پولاك،‌ اندي كافمن، انتوني شه، رود استايگر، باب هاسكينس، مايكل وايزه و

و در فهرست بازيگران زن يهودي نيز اسامي آشنا فراوانند از جمله؛ ميشل افايفر، ريتا هايورث، سيلويا سيدني، سارا برنارد، هدي لامار، اليزابت تيلور، مريلين مونرو، لورن باكال، آن نيكرافت، آدري هيپورن، باربارا شرلي، جودي هاليدي، جنيفر رابين، سالي فيلد، سارا جسيكا پاركر، ليز تيلور، كري فيشر، شلي وينترز، دايان وست، سارا بولاك و

علاوه بر آنچه ذكر شد در فهرست يهوديان مشهور، اسامي آشنايي چون؛ هري هودين، الويس پريسلي، مايكل جكسون، رينگو استار، ديويد گاپرفيلد و مادونا (كه به مكتب صوفيانه كابالا پيوست و در مؤسسه نارالتوراه اسرائيل تعليم ديده است) ، جلب نظر مي‌كند صرف‌نظر از مضامين سياسي ـ صهيونيستي رايج در سينماي آمريكا، همچنان اين سؤال به قوت مطرح است كه تعداد اندك يهوديان مقيم آمريكا و اروپا، چگونه اين راكم معني‌دارِ سينماگرانِ يهودي را در هاليوود و سينما توجيه مي‌كند؟ مگر شايستگي هنرمندان يهودي در نظام طبقاتي هاليوود چه اندازه است كه اينگونه مشاغل كليدي را در عرصه سينما قبضه كرده‌اند و سؤال ديگر آنكه آيا به راستي هاليوود یهودی است؟   

منبع: متن فيلم مستند سينما سرزمين موعود، دكتر مجيد شاه حسيني (با اندكي تغيير، از سايت yahood.net )

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 18:24  توسط گروه مطالعاتی  | 

هاليوود و فرهنگ سازان شيطاني

سال‌هاي بس طولاني بود كه يهوديان در سرتاسر اروپا با عنوان «موش كثيف» شناخته و ناميده مي‌شدند، صهيونيسم جهاني براي پاك كردن اين تفكر از اذهان دنيا با همكاري شركت«والت ديزني» به توليد مشهورترين شخصيت كارتوني ديزني با عنوان «ميكي ماوس» پرداخت. اين شخصيت كارتوني كه به سرعت در قلب تمامي كودكان و نوجوانان جاي باز كرد، قصه موشي شجاع بود كه يك تنه در برابر تمامي ناملايمات جامعه ايستادگي كرده و با پشتكار و شجاعت خود از هر امتحاني سربلند بيرون مي‌آمد. امروزه كارتون «تام و جري» ادامه اي است بر همان روند.
سيطره رسانه اي
سيطره صهيونيسم بر رسانه‌هاي فراگير جهان، امروزه ديگر امري انكار ناپذير است. اهدافي را كه «راشورون» خاخام يهودي، در سال 1869 در سخنراني خود در شهر «پراگ» مبني بر الزام سيطره كامل يهود بر رسانه‌هاي جمعي اعلام كرده بود، اكنون محقق شده است. «راشورون» معتقد بود كه پس از طلا، دستگاه هاي خبر رساني به ويژه مطبوعات - كه در آن زمان مهمترين ابزار اطلاع رساني در دنيا محسوب مي‌شد - دومين ابزار صهيونيسم براي استيلا بر جهان است؛ بنابراين از همان آغاز با برنامه‌ ريزي‌هاي دقيق، حساب شده و صرف هزينه‌هاي كلان، تلاش بي‌وقفه را براي به دست گرفتن جريان‌هاي اصلي خبر‌رساني و مطبوعاتي در سرتاسر دنيا آغاز كردند.
وابستگي بزرگترين رسانه‌هاي خبري دنيا، همچون: خبرگزاري رويترز، آسوشيتدپرس، يونايتدپرس، شبكه‌هاي A.B.C, N.B.C, C.B.S و نشريات معتري همچون: نيويورك‌تايمز، واشنگتن پست، تايمز، ديلي اكسپرس و صدها عنوان نشريه ديگر به لابي صهيونيست‌ها، حاصل همان تلاش‌هاي پي گيرانه قوم يهود است.
اختراع سحر انگيز برادران لومير با آن قدرت تاثير گذاري خارق العاده و ظرفيت‌هاي فراوانش به عنوان يكي از مهم‌ترين كانال‌هاي ارتباطي با مردم، صهيونيسم افزون طلب را بر آن داشت تا در راه تحقق اهداف خود از اين ابزار مدرن نيز بهره كامل گيرد. تاثير صهيونيست‌ها بر صنعت سينما از همان سال‌هاي آغازين با سرمايه‌گذاري در مشهورترين شركت‌هاي توليد فيلم در جهان به ويژه در آمريكا آشكار بود. وابستگي و تعلق بزرگترين شركت‌هاي توليد فيلم امريكا همچون برادران وارنر(WARNerBROS)، فوكس قرن بيستم      (Centery20 Fox) و متروگلدن ماير (Metro Golden Mayer) به لابي‌ صهيونيسم شاهدي بر اين ادعا است.

واما امروز:
نفوذ صهيونيست‌ها در اين صنعت پرمخاطب و جذب از چنان رشد روز افزون و سريعي برخورد شده‌ است كه براساس بسياري از منابعي كه از سوي هاليوود در اختيار مردم قرار مي‌گيرد، بيش از نود درصد فعالان حرفه‌ سينما در آمريكا را وابستگان به لابي صهيونيسم تشكيل مي‌دهند. اگرچه افشاي اين وابستگي‌ها در مقطعي از تاريخ براي دو طرف بنا به دلايلي چندان مقبول و خوشايند نبود، ولي در سال‌هاي اخير بيان چنين ارتباطاتي در سينماي هاليوود، به عنوان سند افتخار و مايه مباهات براي عناصر وابسته محسوب مي‌شود؛ به همين دليل چندي پيش فهرست بزرگي از عوامل كليدي سينماهاي هاليوود كه از جيره‌خواران وابسته به صهيونيسم محسوب مي‌شوند، در شبكه جهاني اينترنت با عنوان«Is Hollywood Jewish» در اختيار مخاطبان قرار گرفت.
نگاهي به اسامي بازيگران،‌كارگردانان، تهيه كنندگان و ساير عواملي كه در اين فهرست جاي گرفته‌اند، پرده از اين واقعيت تلخ بر‌مي‌دارد كه اساسا سينماگران براي ايجاد تسريع در كسب مدراج ترقي در سينماي هاليوود، چاره‌اي جز پناه بردن و تبعيت محض از سيستم فوق ندارند. در ادامه نام تعدادي از عناصر و عوامل مشهود هاليوودي وابسته به لابي صهيونيسم ارائه شده است:
بازيگران
1-
بيلي كريستال 2- ارنست بورگناين 3- ريچارد دريفوس 4- رابرت دنيرو (با مادر يهودي) 5- هريسون فورد (با مادر يهودي) 6- ريچارد گر 7- پل نيومن 8- وينونا رايدر 9- ويليام شاتنر 10- رابين ويليامز 11- كرگ داگلاس 12- والتر ماتيو 13- داستين هافمن 14- رابرت ردفورد 15- چارلز برانسون 16- ژان كلود ون دام
كارگردانان
1-
استيون اسپيلبرگ 2- وودي آلن 3- مل بروكس 4- ساموئل گلدوين 5- لوئيس مير 6- رومن پولانسكي 7- استنلي كوبريك 8- تيم برتون 9-مايك نيكلن 10- راب كومن 11- جري لوئيس 12- ژوزف فون اشترنبرگ 13- سيدني لومت 14-چارلي چاپلين
خوانندگان
1.
الويس پريسلي 2. مايكل جكسون 3. پت پناتر 4. بتي ميدلر 5. جين سيمونز 6. آلن شرمن 7. بوريس اسپرينگستن
اسامي بالا براي آنان كه تا حدودي با سينماي هاليوود آشنا هستند،‌ بسيار شناخته شده است؛‌ زيرا آنان همواره از جمله موفق‌ترين سينما‌گران هاليوود در طول تمامي اين سال‌ها بوده‌اند.

برخي شگردهاي صههيونيست ها در كنترل فرهنگ:
با تحقيقي در آثار ساخته شده از سال‌هاي دور، اين واقعيت بيشتر نمايان مي‌شود كه سينما از بدو پيدايش تاكنون، همواره در جهت برآوردن خواسته‌هاي يهوديان صهيونيست‌ گام برداشته است؛ گامي در جهت تطهير چهره يهوديان و تخريب چهره‌ اديان ديگر به ويژه دين اسلام در نزد افكار عمومي دنيا.
صهيونيست‌ها فعاليت خود در عرصه‌ سينماي هاليوود را تنها به ساخت فيلم‌هايي كه بزرگسالان را مخاطب خود قرار مي‌دهد، محدود نكرده‌اند؛ بلكه در عرصه توليد فيلم‌هاي كودكان نيز بسيار فعال ظاهر شده‌اند. كمپاني «والت ديزني» كه از مشهورترين شركت‌هاي توليد فيلم و كارتون در سرتاسر دنيا به حساب مي‌آيد. يكي از مهم‌ترين و كارآمدترين ابزار صهيونيست‌ها در عرصه‌ سينما است. سال‌هاي بس طولاني بود كه يهوديان در سرتاسر اروپا با عنوان «موش كثيف» شناخته و ناميد مي‌شدند، صهيونيسم جهاني براي پاك كردن اين تفكر از اذهان دنيا با همكاري ديزني به توليد مشهورترين شخصيت كارتوني ديزني با عنوان «ميكي ماوس» پرداخت. اين شخصيت كارتوني كه به سرعت در قلب تمامي كودكان و نوجوانان جاي باز كرد، قصه موشي شجاع بود كه يك تنه در برابر تمامي ناملايمات جامعه ايستادگي كرده و با پشتكار و شجاعت خود از هر امتحاني سربلند بيرون مي‌آمد. پس از پخش اين كارتون در بيش از يك دهه، موش ديگر موجود كثيف و تنفر انگيزي در نزد كودكان و نوجوانان اروپايي و امريكا نبود، بلكه به يك موجود دوست داشتني و قابل ترحم تبديل شد؛ به همين دليل اصلاح «موش كثيف» در اندك زماني بار منفي خود را از دست داد. كارتون «تام و جري» سال‌ها بعد در ادامه القاي همين باور تهيه و توليد شد.
اما در عرصه‌ ساخت فيلم براي مخاطبان بزرگسال، صهيونيست ‌ها از شيوه‌ها و راه‌هاي متعددي استفاده كردند. مظلوم نمايي از قوم يهود از شيوه‌هاي مهمي بود كه صهيونيست ‌ها به آن توجه خاصي داشتند. توليد روز افزون آثاري كه از قتل‌ عام يهوديان در طول جنگ جهاني دوم توسط آلمان‌هاي نازي سخن مي‌گفت ‌(Holocaust) در اندك زماني، افكار عمومي، جهان را به نفع خود برانگيخت و مردم را در برابر حقانيت خود قانع ساخت. در اين قبيل آثار، يهوديان انسان‌هاي بيگناهي تصوير شده‌اند كه بيرحمانه مورد جنايتكارانه‌ترين رفتارها از سوي نظاميان آلماني در طول سال‌هاي جنگ جهاني دوم قرار گرفته اند. ساخت چنين آثاري به دليل تاثير گذاري‌هايش پس از گذشت بين از نيم قرن هم‌ چنان ادامه دارد.
فيلم «فهرست شيندلر» ساخته «استيون اسپيلبرگ» يهودي، كه به دليل انتصابش به لابي صهيونيسم، موفقيت‌هاي چشمگيري را در سينماي هاليوود به دست آورده، از جمله آثاري است كه در دهه 1990 م. ساخته و برنده بيش از هفت جايزه اسكار شد.
اعتقاد به ظهور منجي الاهي و رها ساختن آنان از تمامي رنج‌ها و بدبختي‌هايي كه كشورهاي قدرتمند و ستمگر بر آنان تحميل كرده‌اند، عامل مهمي در ميان مسلمانان و به ويژه شيعيان است كه همواره آنان را اميدوار به آينده و آماده براي مقابله با دشمنان نگاه داشته است. اين آرمان سبب شده است تا صهيونيست هاي قدرت ‌طلب و افزون خواهد براي نابودي آن كه همواره خطري جدي براي دستيابي به اهداف شومشان محسوب مي‌شود، به راه‌هاي مختلف از جمله با استفاده از صنعت قدرتمند سينما به تخريب و لوث كردن آن بپردازند. ساخت فيلم معروف «نوستر آداموس» اثر «اورسن ولز» يهودي، بازيگر و كارگردان مشهور امريكايي در راستاي اين هدف صورت گرفت. سازنده اثر ياد شده با استناد به پيشگويي‌هاي نوستر آداموس «مهدويت» را به گونه‌اي به تصوير مي‌كشند كه ارمغاني جز تخريب، دلهره و نابودي را براي دنيا به ارمغان نخواهد آورد. فيلم چهار پر(Four Feathers) محصول سال 2001 امريكا، آخرين ساخته‌اي بود كه با تخريب باور «مهدويت»، به جنگ اعتقادات مذهبي مسلمانان رفتند.
خشن، بي‌فرهنگ، عقب مانده، خرافه پرست و بدوي نشان دادن اعراب و مسلمانان از ديگر ترفندهاي اين دشمني هزار چهره براي ارضاي حس افزون طلبي‌اش است. ساخت فيلم‌هايي چون: «جن‌گير»، «طالع نحس»، «لورنس عربستان»، «شب‌هاي عربي»، «دلتافورس»، «محاصره» و هزاران هزار فيلم ديگر در پي‌القاي اين تفكر نحس گام برداشته است كه مسلمانان انسان‌هاي خرافي و عقب مانده‌اي هستند كه بايد از سوي كشورهاي مترقي و فرهيخته‌اي همچون امريكا مورد حمايت قرار گيرند و در غير اين صورت، چيزي جز فقر و فلاكت عايدشان نخواهد شد! و اين بدبختي نه تنها دامان خودشان، بلكه موجبات دردسر براي كشورهاي مترقي را نيز ايجاد خواهد كرد.
شيوه بالا در كنار ساخت آثاري كه منجيان واقعي كره زمين را امريكائيان و صهيونيست ‌هاي خوش قلب نمايش مي‌دهد، اجزاي پازلي است كه در صورت قرار گرفتن در كنار يكديگر،‌ جمله «دنيا در تسخير يهود » را شكل مي‌دهند. فيلم‌هاي «روز استقلال»، «مريخي‌ها حمله مي‌كنند»، «آرماگدون»، «جنگ ‌ستارگان‌» و «ماتريكس» از جمله آثار مشهور سينمايي هاليوود است كه ساخت آن‌ها در سال‌هاي اخير روند رو به رشد و سريعي به خودگرفته است.
نگاهي اجمالي بر تاريخ سينمايي جهان گواه اين حقيقت است كه سينما بيش از هر هنري ابزاري ايدئولوژيك است و اگر با تمهيدات ويژه هنري، علمي تعكيس نشان داده مي‌شود، دال بر صورت ظاهري نيست و چه بسا در برهه‌اي خلاف انتظار و منافع سازندگان آن جلوه كند. در نهايت ايجاد زمينه مي‌تواند محصولي در آينده داشته باشد. ايدئولوژي‌هاي افراطي قرن بيستم در كنار ديگر فعاليت‌هاي تبليغاتي از سينما، بيشترين بهره دلخواه را برده‌اند. اگر از اين حيث رقابت‌ها و تكنيك‌‌ها غني‌تر شده‌اند، از عوارض ايدئولوژيك بوده است، نه صرفا هنر براي هنر.
سينماي هاليوود با مالكيت يهوديان از آميزش منافع استعمار امريكا و ايجاد فضاي مثبت براي تغيير نگرش‌ها به ويژه مسيحي‌ها به مظلوميت دروغين يهوديان شكل گرفت و در رشته‌هاي مختلف فيلم‌سازي ادامه يافت. سربازان امريكايي در همه فيلم‌ها سربازان آزادي جنگ‌هاي اول و دوم جهاني بودند. يهوديان انسان‌هاي قابل ترحم و آواره‌ جلوه داده مي‌شدند و هميشه نيز ملت‌ها نيازمند رهبري امريكاييان بودند. اين محورهاي اصلي در سينماي ديگر كشورها نيز به صور سنتي اعمال مي‌شد ساخته‌هاي سينمايي آيزنشتاين و پودوفكين انگيزه‌هاي ايدئولوژيك و تهييج كننده انقلاب اكتبر شوروي را به پيش مي‌برند و فيلم‌سازاني چون رني ريفنشتال با فيلم‌هاي بازي‌هاي المپيك و ... نازيسم هيتلري را به جسم و جان طرفداران فاشيسم تزريق مي‌كردند.

وارك گريفيث سينماگري مبتكر در خدمت صهيونيسم
با مقايسه اهداف ايدئولوژيك صاحبان سبك و انديشه سينمايي بين سه ايدئولوژي - كه قرن بيستم را به محل جولانگاه خود تبديل كردند - به بررسي فيلم‌هاي «وارك گريفيث» سينماگر مبتكر و پيشرو اهداف استعمار امريكا و صهيونيسم بين‌الملل مي‌پردازند.
تقسيم هنر صهيونيستي به دو دوره قبل از اعلام موجوديت رژيم صهيونيستي و بعد از آن جاي تاكيد دارد؛ زيرا اساسا در دوره اول، ايجاد زمينه‌هاي مرحله دوم تحقيق مي‌يابد. و بعد از آن، مظلوم نمايي جاي خود را به نمايش قدرت بلامنازع در فيلم‌هايي چون : «فهرست شيندلر» سرباز رايان،‌ ماتريكس، ارباب حلقه‌ها، بازگشت شاه و ...» مي‌دهد. پيش از ساخت و نمايش فيلم‌هاي گريفيث، ادبيات امريكا همه زمينه‌هاي لازم را براي تفسير حقايق زندگي، سرنوشت بشر و ايده‌آل‌ها فراهم كرده بود. رمان «موبي ديك» يا نهنگ سپيد در قرن هيجدهم با ارائه شخصيت مصمم، با اراده و زخم ديده «ناخدا اهب» نمونه نوعي فرماندهي بر كل بشريت (افرادي از همه نژادها و مليت‌ها و مذاهب در كشتي ناخدا اهب گرد آمده بودند تا در معيت او كه يك پايش را نهنگ زده بود و برده بود، داوطلبانه به جنگ و شكست نهنگ سپيد بروند) را ارائه داده بود. ناخدا اهب يك يهودي مصمم و خونسرد است كه از دشمنان (نهنگ سپيد) زخم برداشته است و مي‌رود در نهايت به پيروزي دست مي‌يابد.
گريفيت در سال 1915 «تولد يك ملت» را ساخت؛ گرچه اين اثر صامت بود و بعدها فيلم «برباد رفته» به نوعي همين فيلم را تكرار مي‌كرد، اما هر دو، ويژگي‌هاي خاص خود را دارند. در «تولد يك ملت» مساله جنگ‌هاي داخلي در توجه اول و دلبستگي ميان پسران و دختران جوان دو خانواده «كامرون» و «استونمن» در درجه دوم مورد توجه قرار دارند. هر دو فيلم نفرت و مصيبت‌هاي ناشي از جنگ را با هم دارند. گريفيث با تكنيك قديمي سياه و سفيد و صامت فيلمي ساخت كه بر آثار ديگر سينماگران بعد از خود تاثير گذار بود. تولد يك ملت كه با هزينه‌ كمتري ساخته شده بود، موفقيت‌هاي مالي قابل توجهي به دست آورد. فيلم در اوايل جنگ جهاني اول به نمايش گذاشته شد كه خود دلايل ورود امريكا را به جنگ جهاني اول توجيه و تشويق مي‌كرد. فيلم مشابه «برباد رفته» نيز در آستانه جنگ جهاني دوم به نمايش درآمد و در تشويق امريكا براي ورود به جنگ جهاني دوم، تاثير بسزايي داشت. ناقدان چپ، فيلم را ستودند و سينماگراني چون «آيزنشتاين» آن را تحسين كردند.همه ناقدان فيلم از راست و چپ، عنوان تولد سينماي يك ملت، ملت امريكا را به آن دادند. فيلم تولد يك ملت The Birth of Analion كه در نسخه نخستين داراي طول مدت نمايش 2 ساعت و 65 دقيقه بود، يك اثر عظيم توليد سينمايي لقب گرفت. گريفيث سال بعد، فيلم ديگر خود به نام «تعصب» را به نمايش گذاشت كه در ادامه «تولد يك ملت» بود. اگر چه سينماگراني از كشورهاي مختلف اروپايي فيلم‌هايي ابتدايي ساخته بودند،‌اما هرگز فيلم سينمايي تاثير گذاري چون «تولد يك ملت» يك بدعتي در صنعت فيلم‌سازي به حساب نيامد. سناريوي فيلم از رماني متوسط، نوشته يك راهب پروتستان به نام عاليجناب «تاماس ديكسون به نام مرد فرقه» اقتباس شده بود. راهب پروتستان كتاب خود را به عمويش سرهنگ لوروي مك آفي، يكي از تيتان‌هاي اعظم فرقه تقديم كرده بود. (در فرقه كيو - كلوكس - كلان، عنوان تيتان كه از اسطوره هاي يوناني گرفته شده است، معادل استاد اعظم در فراماسونري است) به ياد داشته باشيم كه همه روساي جمهوري امريكا يهودي و فرماسونر بودند.
«
ديويد وارك گريفيث» در 23 ژانويه 1875 در شهر «گرانژ» در ايالات كنتاكي به دنيا آمد. پدرش پزشكي بود كه در سواره نظام قشون جنوب خدمت مي‌كرد و به هنگام شروع جنگ‌‌هاي داخلي، سرهنگ، بود. در پي جنگ داخلي، خانه پدر گريفيث ويران مي‌شود. گرايفيث در ده سالگي به شرايط شمالي‌ها آشنا مي‌شود كه در قالب نظاميان به جنوب مي‌آيند و غارت مي‌كنند. او تصويري خشن از شمالي‌ها (يانكي‌ها) در ذهن خود ثبت مي‌كند و با ديگران به احياي مجدد فرقه يا گروه كيو - كلوكس - كلان دست مي‌زند. گريفيث در دانشگاه هاروارد در دفاع از فيلم «تولد يك ملت» مي‌گويد:
«
آن چه را در فيلم من مي‌بينيد، اعتقاد عليه خشونت انسان عليه انسان است. از سوي هر كه مي‌خواهد باشد... به همان اندازه كه سفيد پوست متجاوز وجود دارد، سياه پوست نيز هست و به همان حد كه سياه پوست با احساسات ديده مي‌شود، سفيد پوست نيز ديده مي‌شود. براي من رنگ بيروني پوست مطلقا مطرح نيست؛ بلكه رنگ درون قلب را مي‌بينيم و به همين دليل هم سياه پوست واقعي را كه برايم امكان داشت به بازي بگيريم نپذيرفتم و سياه پوستان من سفيد پوستان‌اند كه صورت و گردن و دست‌ها‌يشان به دوده اندوده است و اين سياهي، جز يك درون سياه را نمي‌تواند بنماياند
«
ژرژ سادول» در تحليل فيلم «تولد يك ملت» مي‌گويد: «نژاد پرستي جلوه‌اي است از شخصيت گريفيث كه از تربيت و بينش دوران نوجواني‌اش ناشي مي‌گرديد. تضاد در شخصيت او، يعني نژاد پرستي و در عين حال انسان دوستي به نظر موجه است. او فرزند خانواده‌اي بود كه همه چيز خود را در جنگ از دست داده بود. تمام جنوبي‌ها به گونه‌ سنتي و مورثي، ضد سياه پوست بودند و او نيز نمي‌توانست خود را از يك چنين ايدئولوژي بركنار دارد گريفيث بعد از اشتغال به روزنامه ‌نگاري و شاعري و همكاري با يك گروه نمايشي با يكي از بازيگران گروه نمايش «ليندا آژيدش» ازدواج كرد. به عنوان نويسنده به استوديو اديسون راه يافت و از آن جا به موسسه بيوگراف وارد شده و با ادوين اس پورتر آشنا شد و با او و همچنين با مك كاچن فيلمساز بيوگراف به كار پرداخت، سرانجام به پشت دوربين رفت
چنان چه اشاره شد، گريفيث نيز از رمان «مرد فرقه» و رمان ديگري از تاماس ديكسون به نام «لكه‌هاي يوزپلنگ» كه به تاريخچه بردگي سياه پوستان مربوط مي‌شود، استفاده برد و فيلمنامه خود را تنظيم كرد.
در فيلم «زندگي به خوشي در جنوب ثروتمند پيش مي‌رود كه جنگ داخلي آغاز مي‌گردد»، افراد خانواده كامرون و همسرش داراي سه پسر به نامهاي: بنيامين، ناد، و داك هستند و دو دختر كه بزرگ‌تر مارگارت و كوچكتر فلورا نام دارند. دوستاني از اهالي پنسيلوانيا به ديدار آن‌ها مي‌آيند؛ اينان عبارتند از: آئوستين استونمن كه نماينده مجلس است و دختر جوانش (اسي) و دو پسرش تاد و فيل افيليپ نام دارند.
فيلم، دلداده دختر بزرگ كامرون (مارگارت) مي‌شود؛ در حالي كه بن (بنيامين) كامرون - قهرمان فيلم - تنها با مشاهده عكس السي استونمن دل به او مي‌سپارد. (تا اين جا حوادثي را مي‌بينيم نظير آن چه در فيلم بر باد رفته به كار رفته است) جنگ‌هاي داخلي آغاز مي‌شود. در سال 1861 خانواده استونمن هواخواه شمالي يعني يونيون است كه خواستار الغاي بردگي است و خانواده كامرون، طرفدار جنوب (كنفدراسيون). مدتي از ادامه جنگ مي‌گذرد. بن كامرون با درجه سرهنگي در ويرانه‌هاي آتلانتا، پايتخت جنوب در حال شكست، روانه ميدان جنگ مي‌شود. او كه مجروح و زنداني شده است، مورد پرستاري السي قرار مي‌گيرد؛ در حالي كه فيليپ برادر السي دوست او، زندانبان او است. شمال فاتح شده، جنوب را در اشغال دارد و آئوستيني استونمن-مغز متفكر اشغالگران است؛ در حالي كه سياه پوستاني كه از سوي شمال مسلح‌اند، دست به ترور و غارت مي‌زنند. خانواده كامرون سخت گرفتار تنگدستي است. دختر جوان خانواده كامرون (فلورا) در معرض تجاوز يك سياه پوست - كه در گذشته از وفاداران اين خانواده بوده است - قرار مي‌گيرد و براي فرار از تجاوز به قصد خودكشي، خود را از بلندي يك صخره به گودال عميق مي‌اندازد و مي‌ميرد. برادر او كلنل جوان (بنيامين) روي جنازه خواهر سوگند ياد مي‌كند كه به سختي انتقام خواهد گرفت و با اين قصد، تشكيل گروهي را به قصد حفظ جان سفيد پوستان جنوب پيشنهاد مي‌دهد. اين اقدام سبب از دست دادن دختر مورد علاقه او كه نامزد وي شده است، يعني السي استمونمن مي‌شود. السي در پي اصرار پدرش كه مبادا مورد سرزنش سياه پوستان و شمالي‌ها واقع شود، اين تصميم را مي‌گيرد. بنيامين، گروه كيو - كلوكس - كلان را تشكيل مي‌دهد و مشاهده مي‌كنيم كه حركت و تاخت و تاز گروه، در پوشش ويژه و نقاب، با اجراي والگيري ساخته ريشارد واگنر توسط يك اركستر در سالن نمايش اجرا مي‌شود.
به زودي دو خانواده مسلح، رود در رو قرار مي‌گيرند. يك خانواده از سوي يك گروه سياه پوست مهاجم و مسلح حمايت مي‌شود و خانواده ديگر از سوي كلان. گروه اخير برنده است و استونمن‌ها كه دخترش در معرض تجاوز سياه پوستان قرار مي‌گيرد، نادم از اشتباه، پي به واقعيت مي‌برند و بار ديگر زندگي رومانتيك به دو خانواده باز مي‌گردد.
در اين فيلم، آغاز و پاياني تاريخي وجود دارد. آغاز با ورود سياه پوستان‌ افريقايي به امريكا در قرن هفدهم است كه يك بازار برده فروشي در اجتماع خريداران اشرافي - كه حالتي پدرانه دارند - سپس آغاز گرفتاري است. پيامد آن، شروع تشكيل نهضت ضد برده‌داري در پايان قرن است. در پايان ايالات شمال و جنوب متحد مي‌شوند و برادري و دوستي در سايه مقدس عيسي مسيح به ميان ملت‌ها باز مي‌گردد.
فيلم در چهارم ژوئيه 1941 به ياد چهارم 1776 روز اعلام استقلال امريكا بعد از دو ماه آماده مي‌شود. نخستين نمايش آن در لس‌آنجلس به تاريخ هشتم فوريه 1915 با نام رمان (مرد فرقه) به مدت سي‌هفته به نمايش درمي‌آيد.
نمايش فيلم در نيويورك با نام «تولد يك ملت» به مدت چهل و چهار هفته شروع مي‌شود. فروش فيلم در داخل امريكا به پانزده ميليون با قيمت دو دلار رسيد. در اين فيلم چهارده هزار دلار سود اوليه و يك ميليون دلار در طي يك سال عايد گريفيث مي‌شود.
فيلم «پيام امريكا براي ملت‌هاي اروپايي درگير جنگ اول جهاني» در اكثر كشورها به نمايش در مي‌آيد. گريفيث سال بعد، فيلم «تعصب» را مي‌سازد كه در جريان جنگ جهاني اول سرباز سفيد پوست با سرباز سياه پوست همديگر را مي‌بوسند. چهارچوب اتحاد گرايانه «تولد يك ملت» با فيلم‌هاي ديگري: «هنگامي كه ژنرال رابرت تسليم مي‌شود 1912»، «نبرد گيتسبورگ 1914»، «ژنرال 1927»، «برباد رفته 1939»، «كاروان دلير 1940»، «قهرمان 1948»، «ريشه‌ها 1948»،‌ «سواران كانزاس 1950»، «سرزمين نفرين شده 1950»، «نشان سرخ دليري 1951»، «اعتقاد دوستانه 1956»،‌ «تعصب جهنمي 1956»،‌ «صبح يك روز بزرگ 1956»، «سرزمين بي‌رحم 1956»، «درخت زندگي 1957»، «دسته فرشتگان 1957»، «غارتگران كانزاس 1498»، «در قلب زندگي 1963»، «پاكدل 1966»، «طعمه‌ها 1971»، «جوزي والس 1971» و «با گرگ‌ها مي‌رقصد 1990»، ادامه يافته است.
فيلم «تولد يك ملت» با مونتاژ بسيار هنرمندانه و دكوپاژ با ريتم تندش و كنار گذاشتن ويژگي‌‌هايي كه از تئاتر به سينما راه يافته بود، در جايگاهي قرار گرفت كه به نوعي پدر سينما لقب بگيرد. صحنه‌هاي نژاد پرستانه كه سياه پوستان را در انجام اعمال خشونت‌گرا مي‌نماياند و بيننده را متاثر مي‌سازد، با وارد كردن عوامل طبيعي چون سيلي و به سينما، سرآغاز تحول بزرگ را پايه گذاري كرد. هر يك از عوامل فيلم بعد از همكاري با گريفيث، خود اساتيد سال‌هاي بعد سينما هاليوود مي‌شوند. «تولد يك ملت» ستاره‌سازي را به سينماي هاليوود معرفي كرد تا از همه استعدادهاي زيبايي زنان، كارايي مردان و كاربرد تكنولوژي بهره برند. سياست‌هاي ايدئولوژيك صهيونيسم كه منافع خود را در تخريب اديان، فرهنگ‌ها، استقلال ملي و پايبندي‌هاي اخلاقي مي‌ديد، با ارائه بي‌بندوباري جنسي، مواد سكر آور مخدر و مشروبات الكلي، خشونت در همه جنبه‌هاي آن و همجنس‌گرايي را آرام به اذهان ملت‌ها راه داد؛ كاري كه شركت‌هاي اسلحه‌سازي سرمايه يهودي مانند لاكهيد در اقدامات تجاوز گرانه نمي‌توانستند انجام دهند. بانك‌هاي بزرگ يهودي موفق نمي‌شدند سينما براي پيروزي همه آن‌ها زمينه‌هايي فراهم كند.
سينماي يهودي هاليوود كه با گريفيث مهر خود را بر اين هنر نوظهور زده بود، با فيلم‌هاي بعدي به ترويج و القاي ايدئولوژيك پرداخت. عملكرد صهيونيست ها از هر نمود اخلاقي، قانوني، انساني تهي است. به تازگي در مراسمي - كه صهيونيست ها طبق معمول و مرسوم در عمومي كردن فساد مي‌كوشند - زني كه در نمايش عرياني برنده و تماشاگران حاضر را به شور حيواني رهنمون شد، در برابر پرسش خبرنگار از اين كه برنده رقابت عرياني شده است چه احساسي دارد مي‌گويد: «دوست داشتم همين حالا با مسلسل به فلسطيني‌ها شليك بكنم و آنها را بكشم

منبع: فصلنامه كتاب نقد، شماره 32،پاييز1383؛نويسنده: رامين شريف زاده(www.ketab-e-naghd.org)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 18:8  توسط گروه مطالعاتی  |