تبليغاتX
سینما و صهیونیسم

سینما و صهیونیسم

سینما،هنر،نقدفیلم،فلسفه،غرب شناسی،صهیون پژوهی

فیلم سینمایی 313
سینما وصهیونیسم: این مطلب از  آقای محمد رضا زائري است. ممکن است کامل بعا همه مضمونش موافق نباشم ولی از این جهت که نگاهی به فیلمی شیعی درباره امام زمان دارد، آنرا منتشر می کنم تا  مایه ای برای تاملات بیشتر شود. البته که هنوز فیلم را ندیده ام و نظر گروه شهید اوینی را به بعد از دیدن فیلم حواله می کنم. البته با این نظر ایشان کاملا موافقم که این فیلم جو مناسبی برای فعالیت های بعدی و بیدار شدن سینمای فراماسون زده وغربزده ایران خواهد  ساخت و ان شاء الله فرزندان معنوی حضرت روح الله را بیش از گذشته به تکاپو وامی دارد... ان شاء الله. 
ما که عادت کرده‎ایم موضوع انتظار امام عصر و نیمه شعبان را یا از زبان یک روحانی در صدا و سیما بشنویم یا در فضای حسینیه و مسجد با آن روبه‎رو بشویم یا... نماد‎های تصویری مشخصی از ریش و عمامه تا چادر مشکی و... را برای این پیام انتظار داشته باشيم. برای همین وقتی می‎بینیم یک مجری تلویزیون از ظهور امام عصر سخن می‎گوید و دعا می‎خواند، اگر از آن نماد‎های مشخص بی‎بهره باشد، برای این نسل کمی‎نگر و مادی‎پندار و ظاهر‎گرا و به‎شدت سطحی، باور‎پذیر نیست و با خود می‎گوییم: «مجبور است دیگر بیچاره، به او گفته‎اند بگو، می‎گوید، برایش نوشته‎اند و گفته‎اند بخوان!»
البته حق هم داریم، فضای عمومی و فرهنگی جامعه ما و نماد‎های صوتی و تصویری رایج جز این اقتضا نمی‎کند. در روزگاری که نرخ روز نان عافیت در بسیاری از اوقات نفاق و ریا و تظاهر است و به اقتضای شرایط، چنان که افتد و دانی... طوری که کارگردان مسابقه تلویزیونی هم مجبور است قبل از ضبط جواب سئوال مذهبی برنامه را به حضار اعلام کند ! (‎چون فرض دروغین و بی‎ربط اولیه این است که اولا دینداری یعنی پاره‎ای ‎محفوظات و ثانیا همه مردم دیندار و مذهبی هستند و...) این تازه اول داستان است !
با ‎چنین پیشینه ذهنی وقتی وسط فیلم‎‎های متنوع و جدید یک ویدئوکلوپ به یک فیلم داستانی برمی‎خوری که از یاران امام زمان سخن می‎گوید، باید هم تعجب کنی... وقتی در قفسه فیلم‎های اکشن و درام و رمانتیک و رزمی ‎هالیوود، فیلمی می‎بینی که درباره انتظار امام عصر ساخته شده، باید هم شگفت‎زده شوی...
وقتی عادت کرده‎ای تصویری را همیشه در یک قاب و قالب خشک و ثابت و کلیشه‎ای ببینی، انتظار ‎نداری یک فیلم با فضای غربی و لوکیشن اروپایی و ادبیات امروزی از مفهوم سنتی و دینی انتظار بگوید.
انتظار نداری قهرمان اصلی فیلم که قرار است بعدا از یاران امام عصر باشد، حلقه به گوشش بیندازد یا گیتار دستش بگیرد یا... (کسی که کراوات دارد، ساواکی است و کسی که قرار است شهید شود، از اول داستان ریش می‎گذارد و نماز شب می‎خواند. بر همین اساس، امام زمان و اسلام و انقلاب فقط مال ماست و آمریکا و استکبار و جهنم مال بقیه و از همه این‎ها مهمتر، تهران مرکز عالم است و بس.
قرائت و روایت ما از همه چیز - نه فقط دین و مبارزه با استکبار - تنها قرائت مجاز و مقبول است!)
فیلم «313» چه برای ما خوشایند باشد و چه نه، چه آن را بپسندیم و چه نه، چه از نظر حرفه‎ای نمره بالایی بگیرد و چه نه... به هر حال، جسارتی قابل تحسین است و نخستین گام برای پاسخ گفتن به نیاز جدی و اساسی امروز ما یعنی ریختن محتوای ارزشی و اعتقادی در ظرف مناسب و جدید و عرضه پیام دینی به زبان و ادبیات قابل فهم مخاطبان جهانی متنوع و مختلف.
ما در ایران به دلیل عدم ارتباط مستمر و مستقیم و ناآشنایی با زبان‎های خارجی، متأسفانه این ضرورت را احساس نمی‎کنیم. از آثار و تبعات سوء تهاجم فرهنگی به‎شدت آسیب می‎بینیم، اما تأثیری نمی‎توانیم بگذاریم. رسانه‎هایمان برای خارج از کشور را کسانی اداره می‎کنند که جز به زبان فارسی آشنا نیستند و ما در واقع از تهران برای دنیا حرف می‎زنیم نه در یک فضای زنده و فعال و ملموس.
فیلم داستانی «313» محصول گروهی از شیعیان انگلستان است که به نظر می‎رسد چندین نفر از آن‎ها اعضای یک خانواده هستند.با امکانات عادی اما در سطح قابل قبولی از جهت حرفه‎ای و فنی تولید شده است. استاندارد‎های رایج کار در همه زمینه‎ها رعایت شده؛ از طراحی پوستر و تیتراژ و ترانه‎هایی در میان فیلم تا راه‎اندازی سایت اینترنتی.
فیلم در عین این‎که بسیار ساده و متواضع و بی‎ادعاست، نکات مثبت فراوانی دارد. خوش‎ساخت و جذاب و مؤثر است و مسیر داستان تقریبا منطقی و باور‎پذیر به نظر می‎رسد. داستان درباره جوانی به نام علی لیث است. او که هنگام تولد، فرزند آخرالزمان خوانده شده، به‎عنوان نماد نسلی که ظهور امام زمان را درک خواهند کرد، معرفی می‎شود. وی در یک خانواده شیعی در لندن زندگی می‎کند. پدرش او، مادر بیمار و خواهرکوچکش را رها کرده و وي برای گذران زندگی به فروش مواد مخدر می‎پردازد. با نماز بیگانه است و از عقاید شیعی چیزی نمی‎داند.
مدیر مدرسه که به هوش و استعداد او مطمئن است، مجبورش می‎کند درباره امام مهدی(عج) یک مقاله تحقیقی بنویسد و او که در آغاز زیر بار نمی‎رود، طی حوادثی به این کار تن می‎دهد.
او به طور معجزه‎آسایی با یک عالم دینی به نام محسن آشنا می‎شود که گرچه معمم نیست، اما در نقش یک روحانی با مدارا و حوصله به‎تربیت او پرداخته و به بهانه مقاله نوشتن، بسیاری از مشکلاتش را درمان می‎كند.
در طول داستان چند بار با عدد «313» مواجه می‎شود. خواب‎های عجیبی می‎بیند و شیخ محسن او را به‎عنوان جوانی که به خاطر مأموریت‎های بزرگ انتخاب شده، برای آینده آماده می‎کند.
او که بسیار به این دانشمند نکته‎دان و دوست‎داشتنی وابسته شده، ناگهان درمی‎یابد که او از دنیا رفته است و تمام ثروت خود را برای وي گذاشته. او با این پول به دانشگاه می‎رود و پس از تحصیلات، مؤسسه امام مهدی را تأسیس می‎کند.
در پایان فیلم، صحنه‎ای را می‎بینیم از پخش خبر ویژه تلویزیون‎های خبری دنیا در مورد حوادث مکه مکرمه. تصاویر آشوب و اغتشاش در مکه را نشان می‎دهند و گزارش تصویری از کشته شدن نفس زکیه می‎گوید که از نشانه‎های ظهور امام زمان(عج) است.
بعد از آن علی به همراه سيصدوسيزده نفر دیگر از مؤمنین دیده می‎شود که از نقاط مختلف دنیا پیرامون نوری (اشاره به وجود مقدس امام عصر) جمع شده‎اند و آماده یاری حضرت موعود هستند.
طبیعتا نخستین کار این گروه و تجربه این کارگردان قابل انتقاد است. هم نکته‎های بسیاری از جهت حرفه‎ای و فنی وجود دارد که می‎توان به آن‎ها ایراد گرفت و هم مسايلی که ما از جهت اعتقادی و فکری ممکن است نپسندیم یا نپذیریم.
شخصا نیز اشکالاتی به فیلمنامه یا بعضی صحنه‎ها دارم، اما معتقدم در مجموع اصل این اقدام بسیار قابل ستایش است. متأسفانه دست‎اندرکاران تولید فیلم را نمی‎شناسم، اما هرکه باشند و به هرگروه فکری و دسته‎بندی سیاسی اجتماعی که منسوب شوند، فرقی نمی‎کند. این تجربه یک جای خالی جدی را پر کرده است و امروز ما برای سخن گفتن با دنیا، چاره‎ای جز توجه جدی به این ظرفیت‎های مؤثر نداریم. (هفته آینده درباره تأثیر پخش سریال «یوسف پيامبر(ع)» در کشور‎های عربی و بازتاب عجیب آن خواهم نوشت. در اشاره به ظرفیت نقد آماده و مفت و مجانی ارتباط و تأثیر در مخاطبان جهانی به زبان هنر).
فیلم «313» از همکاری فنی چندین نفر بریتانیایی هم استتفاده کرده. زبان اصلی طبیعتا انگلیسی است، اما در نسخه دی‎وی‎دی زیرنویس فارسی هم دارد. کیفیت تصویر و نور و صدا قابل قبول و در سطح کار‎های معمول غربی است.صحنه‎ها زیبا و فيلم خوش‎ساخت است. چون بعضی ملاحظات نامربوط ما را نداشته‎اند، شخصیت ‎پردازی و تغییر و تحول قهرمان فیلم تقریبا باور‎پذیر و طبیعی است. بازیگر نقش علی لیث بر اساس شناسنامه فیلم به بازیگر نقش مادرش محرم است، بنابراین در صحنه بیمارستان مادر به طور طبیعی پسرش را در آغوش می‎گیرد و می‎بوسد.
همه خانواده‎های مسلمان در فیلم یکدست و یک‎جور نیستند. (خانم بی‎حجاب و مرد بی‎نماز در میان آن‎ها به چشم می‎خورد) در بخش‎هایی از داستان به‎طور بسیار زیبا و مفیدی لایف استایل زندگی دینی دیده می‎شود (از نمک خوردن قبل از غذا گرفته تا تلاوت قرآن و...) فیلم به طور پراکنده پیام‎های معنوی و مؤثر فراوانی دارد که نیاز امروز مخاطب است.
نکات بسیار زیادی در مورد فیلم «313» می‎شود گفت، اما طبیعتا اینجا قرار نیست نقد فیلم بنویسیم یا داستان فیلم را شرح دهیم. قصد من تنها معرفی این کار به دوستانی بود که می‎توانند درباره آن بنویسند و آن را معرفی کنند.
فکر می‎کنم حتی خود فیلم هم با حذف چند صحنه مختصر که محل ایراد و اشکال اعتقادی خواهد بود، حتی قابل پخش از صدا و سیما باشد (شاید البته من معیار‎های عجیب و غریب صدا و سیما را فراموش کرده‎ام که در آن فیلم ماتریکس و نارنینا قابل پخش است و جومونگ قهرمان ملی‎اش می‎شود.اما بعضی از پیام‎های دینی و مذهبی غیرکلیشه‎ای و برخی چهره‎های مؤمن و متعهد صریح و صادق در آن غیر قابل پخش هستند). فیلم «313» کار خارق‎العاده و عجیب و غریبی نیست. یک تجربه است که ممکن است ایراد هم داشته باشد. یک گام است که با پیوستن گام‎های بعدی راهی نارفته را به مقصد می‎رساند.منبع: هفته نامه پنجره به نقل از اینجا
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 4:13  توسط گروه مطالعاتی  | 

فارين پالیسي ژورنال گزارش داد:
بررسی مقایسه‌ای میزان بودجه و اثرگذاری پرس‌تی‌وی و فرانس 24

شبكه پرس‌تي‌وي كه به‌طور 24 ساعته به زبان انگليسي پخش مي كند، توانسته است انحصار رسانه اي را از دستان غرب بيرون آورد.به گزارش رجانيوز به نقل از مجله امريکايي فارين پاليسي، شبكه "فرانس 24" را كه متعلق به كشور فرانسه است، مي توان در حد پرس‌تي‌وي دانست. بودجه اوليه فرانس 24 بيش از 100ميليون پوند بوده است و عموماً نيز خط و مشي دولت فرانسه را دنبال مي كند. با این وجود، در جستجوي گوگل در مورد اخبار مربوط به اين شبكه تنها 235 مطلب است، در مقايسه با پرس‌تي‌وي كه ميزان مطالب حاصل از جستجوي گوگل بيش از 11600 صفحه است. اين نتيجه بيش از دو برابر استاندارد جهاني است.

كساني كه خط سير برنامه هاي پرس‌تي‌وي ايراني را پيگيري مي كنند، واضح است كه توانسته است شبكه هاي معروفي چون راشا تودي، الجزيره انگليسي و حتي دويچه وله را پشت سر بگذارد.

جايگاه پرس‌تي‌وي به‌عنوان رسانه اي كه در جستجوي عدالت است و به نوعي فرياد خفه‌شدگان را به گوش ديگران مي رساند، است. اگر چه ديدن برنامه هاي پرس‌تي‌ براي اكثريت ايرانياني كه داراي آنتن هاي معمولي هستند، قابل مشاهده نيست اما توانسته است در جهان ارج و اعتبار فرهنگ ايراني را به خوبي نشان دهد. امروز، پرس‌تي‌وي به عنوان يكي از منابع اصلي اخبار ايران و فرهنگ ايراني براي جهانيان تبدیل شده است.

شبكه پرس‌تي‌وي داراي برنامه هاي متنوع محتوايي، نمايشگاهي، سخنراني، ديدارهاي رسمي و فستيوال هايي است كه توسط ايرانيان در سراسر جهان رخ مي دهد و حتي برنامه هاي ايراني كه در زمينه علمي، هنري و سينمايي، ادبياتي توليد شده است را تحت پوشش قرار دهد. اين شبكه به خوبي توانسته است تمامي ابعاد زندگي و فرهنگ و تمدن ايرانيان را به خوبي در جهان به نمايش بگذارد.

از نظر سياسي، برنامه هاي پرس‌تي‌وي در سطح بالا و قابل قبولي است. در پايان روز، اين شبكه تمامي اتفاقات و اخباري را كه ديگر رسانه‎هاي جهان به آنها اهميتي نمي دهند و از آنها بنا به دلايلي غفلت مي‌کنند، براي بینندگان خود به نمايش مي گذارد ودر مورد آنها اطلاع رساني مي كند، حتي حوادث بعد از انتخابات ايران را به خوبي تحت پوشش قرار مي داد.

پرس‌تي‌وي به خوبي برنامه هولوكاست را پوشش و در مورد آن روشنگري مي كند و به‌خوبي شعار"آزادي بيان" غرب را زير سوال مي برد. تعداد زيادي در غرب وجود دارند كه هولوكاست را زير سوال برده اند و مي توان به اسامي زيراشاره كرد كه مدت هاي مديدي نيز به‌خاطر افشاگري در مورد هولوكاست در زندان به سر برده اند:

 Horst Mahler   ,  Fredrick Toben     , Gaston-Armand Amaudruz,

 Wolfgang Frohlich  , Herbert Verbeke     and     David Irving

يكي ديگر از نقاط قوت پرس‌تي‌وي در خلال جنگ 22 روزه اسرائيل درحمله به مردم غزه بود كه خبرنگاران شجاع اين شبكه توانستند افشاگري هاي خوبي در مورد جنايات اسرائيل به مردم دنيا انجام دهند.

بهترين عملكرد پرس‌تي‌وي را شايد در برملا ساختن سياست دوگانه اي باشد كه دولت هاي غربي پيش رو دارند. در رسانه هاي غربي به شدت اين نگاه مورد سانسور و بايكوت قرار دارد و در نشان دادن آن روي سكه و لايه هاي پنهان و زواياي ديگر اين نگاه هاي دو گانه در جهان ايفای نقش مي كنند و با افشاگري به‌ويژه در مورد خاورميانه، سياست هاي دوگانه غرب و ادعاهاي آن درمورد آزادي بيان را به چالش مي كشند.   برنامه هاي پرس‌تي‌وي روز به روز حرفه اي تر مي شود و به بي‌بي‌سي فارسي پهلو مي زند. متن انگلیسی این خبر را در ادامه بخوانید.  منبع ترجمه فارسی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 4:8  توسط گروه مطالعاتی  | 

استقبال هنرمندان از «برنامه استراتژيك سينماي ايران»

دبير هيات اسلامي هنرمندان گفت: واكنش چهره هاي برجسته به برنامه استراتژيك سينماي ايران مثبت است. سيدعليرضا سجادپور درباره برنامه استراتژيك سينماي ايران و واكنش هايي كه به همراه داشته به مهر گفت: اين برنامه از سوي تعدادي از مقام هاي برجسته نظام در حال مطالعه است و يكي از آنها درباره اصول جدي پيشنهادي اين برنامه واكنش كاملاً مثبت نشان داده است. وي در ادامه افزود: مفاد ريز اين برنامه بعد اعلام خواهد شد و دليل آن هم اين است كه مي خواهيم در اين مدت با برخي چهره ها كه در زمان تنظيم استراتژي سينماي ايران با آنان صحبت نشده، مذاكره و از نظرات آنان اطلاع پيدا كنيم. دبير هيات اسلامي هنرمندان گفت: اين روزها تعدادي از سينماگران و مسئولان مشغول كار و مطالعه روي اين برنامه هستند تا با در نظر گرفتن اين اظهار نظرها و تنظيم نهايي، جزئيات برنامه استراتژيك سينماي ايران اعلام عمومي شود.

منبع:روزنامه ايران،شماره 4086 7/9/87،صفحه24(صفحه آخر) http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1755071 

**درباره تحلیل سینمای استراتژیک غرب و صهیونیسم این مطلب را بخوانید:  «ابداع مفهوم سینمای استراتژیک غرب برای تحلیل جامع تر از سینمای سلطه»: (تبیین سینمای استراتژیک غرب،برای حرکت به سمت برنامه ریزی استراتژیک سینمای اسلامی-ایرانی.) سینمای استراتژیک، خلاصه گفتگوبا استاد حسن عباسی درنشریه داخلی هیات اسلامی هنرمندان،آیینه هنر: لینک

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 18:35  توسط گروه مطالعاتی  | 

الهام‌گيري سريال‌مصري(!) در ماه‌رمضان از شجاعت دکتر احمدي‌نژاد

يك روزنامه صهيونيستي با بيان اينكه سريال‌هاي مناسبتي مصر در ماه مبارك رمضان تنفر از رژيم صهيونيستي را ميان مردم عرب رواج مي‌دهد، تصريح كرد كه يكي از اين سريال‌ها از شيوه‌هاي ضد صهيونيستي رئيس جمهوري ايران استفاده مي‌كند. به گزارش فارس، روزنامه مصري "الدستور " در گزارشي از سريال‌هاي مناسبتي مصر در ماه رمضان از بهره‌گيري برخي سريال‌هاي مصري از "محمود احمدي‌نژاد " و شيوه مبارزاتي او عليه رژيم صهيونيستي خبر داد. روزنامه الدستور در اين گزارش نوشت، مطبوعات صهيونيستي معتقدند اين سريال‌ها تنفر از اسرائيلي‌ها را ميان مردم اين كشور و ديگر اعراب ترويج مي‌كند.

الدستور نوشت: روزنامه [صهيونيستي] "يديعوت آحارونوت " اعلام كرده است كه سريال‌هاي مناسبتي مصر و كشورهاي عربي در ماه مبارك رمضان براي "شست‌وشوي مغزي " اعراب است و آنها را از اسرائيل متنفر مي‌كند. يديعوت در گزارش خود آورده است كه سريال‌هاي ماه رمضان تلويزيون مصر بر موضوع جاسوسي و جنگ با اسرائيل متمركز شده است. الدستور به نقل از يديعوت نوشت: براي مثال "نور الشريف " بازيگر مشهور مصري در سريال "ازش نترسيد " نقش اول را ايفا مي‌كند و منظور از خطاب در عنوان سريال اسرائيل است. امري كه اغلب تماشاگران جهان عرب را به خود جذب كرده است.

الدستور افزود: نور در اين سريال در نقش يكي از گويندگان خبر يكي از شبكه‌هاي تلويزيوني ظاهر مي‌شود و در يك سري گفت‌وگوها از موضوع منازعه اسرائيل-فلسطين، جنگ غزه و جنگ با اعراب از وجهه اسرائيل در ميان اعراب سخن مي‌گويد. به نوشته روزنامه الدستور در اين فيلم شيوه مبارزاتي "محمود احمدي‌نژاد " عليه رژيم صهيونيستي به كار گرفته شده است همچنان كه نور الشريف در اين سريال روبه‌روي دوربين مي‌نشيند و هولوكاست را انكار مي‌كند. وي در اين سريال نظريات خود را به شيوه محمود احمدي‌نژاد عليه اسرائيل مطرح مي‌كند.

بنا بر اين گزارش، شركت‌هاي توليدي فيلم هيچ مشكلي در توليد اين سريال‌ها نمي‌بينند و با روندي سريع كار مي‌كنند تا ده‌ها سريال 30 قسمتي ارائه كنند كه در اين ميان سريال‌هايي با موضوع جاسوسي در خصوص موساد (سازمان جاسوسي رژيم صهيونيستي) و حوادث خونين ارائه كنند.منبع:

***نکته مهم: به راستی جای سوال جدی از هنرمندان و هنرمندنمایان ایرانی است که چرا نعمت بزرگی چون مقام معظم رهبری و دکتر احمدی نژاد را قدر نمی شناسندو تلاشهای درخوری درباره آنها و زندگی و تلاش تحسین برانگیزشاتن انجام نمی دهند!! البته با توجه به مریض متولد شدن سینما در ایران و نفوذ فراماسونری بر فرهنگ و هنر این مملکت، جای تعجبی نیست. به قول استاد مستغاثی از این سینما بیش از این انتظار نداشته باشید!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 3:4  توسط گروه مطالعاتی  | 

چرا اکنون و نقد سریال روزگار قریب! نکته مهمی که پیش از مطالعه این نقد باید بدانید: این نقد و بررسی منصفانه از سریال «روزگار قریب» - که هم نقاط ضعف و هم نقاط قوت آن را بیان کرده است- چندین ماه پیش برای چاپ در نشریه ای متعلق به یکی از مراکز پژوهشی و نظارتی صدا و سیما توسط سه تن از محققین آن مرکز نوشته شد. گرچه ساختار منسجم مقاله و نکات فنی نقد نویسی، قابل توجه است ولی به دلیل نقدهای جدی و قابل تاملی که این مقاله به سریال «روزگار قریب» وارد کرده است -که بی شک موجد نقدهایی جدی به عملکرد شبکه سوم و تهیه کنندگان این سریال خواهد شد- متاسفانه این مقاله هرگز دیده نشد و در نشریات سازمان صدا وسیما به چاپ نرسید، چرا که متاسفانه به گفته معاون پژوهش همان مرکز پژوهشی، ... دستور داده اند که چنین نقدهایی در نشریات سازمان چاپ نشود!!

گر چه ابتدا تعجب کردیم ولی پس از چند ماه که قطعا این مقاله را در هیچ نشریه ای در آن مرکز پژوهشی چاپ نکردند، بهتر دیدیم که اکنون این مقاله را در سایت ها و وبلاگ های دوستان منتشر کنیم تا هشداری جدی به روند غربزدگی و خودباختگی برخی برنامه سازان و تهیه کنندگان و کارگردانان صدا وسیما داشته باشیم. امید که وظیفه خود را به انجام رسانده باشیم و بتوانیم در مسیر پالایش صدا وسیمای جمهوری اسلامی از افکار غربگرایانه داشته باشیم و تاریخ سازی های جهت دار را نقد کرده باشیم تا در برنامه سازی های آینده سازمان صدا وسیما ان شاء الله دیگر شاهد چنین سریال ها و فیلم هایی نباشیم. امید که از این پس، بیش از گذشته سرمایه های مالی و انسانی سازمان به سمت الگوی تمدنی اسلامی و قرائت های صحیح تر از تاریخ معاصر هدایت شود و با حفظ تسلسل حافظه تاریخی ملت مسلمان ایران به سمت آینده باشکوه تمدن اسلامی حرکت کنیم.

بسم الله الرحمن الرحيم

بررسي سريال روزگار قريب

مقدمه

گستره تاثيرگذاري تلويزيون، از ساير رسانه ها بيشتر است، به نحوي که به راحتي مي­تواند مخاطبان ميليوني ويا صدها هزار نفري را در يک برنامه جذاب، پوشش دهد. دسترسي راحت و ارزان مخاطبان به اين رسانه، مسئوليت آن را دوچندان مي کند، خصوصا که به دليل انتساب به نظام جهموري اسلامي، اطمينان مخاطبان نيز، پشتوانه اين رسانه فراگير مي باشد. يکي از بديهي­ترين تاثيرات برنامه­هاي تلويزيوني، آموزش غير مستقيم و الگوگيري مخاطبان از آنهاست، سخن رهبر فقيد انقلاب، مبني بر اينکه تلويزيون بايد چونان دانشگاهي براي عموم مردم باشد، در همين راستا قابل تحليل است. در قانون اساسي کشور نيز، يکي از وظايف تلويزيون، بالا بردن آگاهي مردم و آموزش مورد نياز مردم بيان شده­است. در عصر حاکميت غول­هاي رسانه­اي بين­المللي بر اذهان بشر، بي­شک، يکي از ضرورت­هاي برنامه­سازي تلويزيوني، کار تاريخي در راستاي انديشه پربار اسلامي مي­باشد، تا مخاطبان در برابر تاريخ­سازان رسانه­اي وابسته به استعمارگران و ثروت­سالاران جهاني، واکسينه شوند...لطفا متن کامل این نقد خواندنی را در ادامه همین مطلب ببینید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 2:46  توسط گروه مطالعاتی  | 

سينماي استراتژيك،راهكاري مؤثر براي مقابله با تهاجم فرهنگي

با شروع انقلاب صنعتي در اروپا كه از نيمه قرن 17 ميلادي آغاز شد، تغييرات شگرفي در گستره اقتصادي و در پي آن در عرصه سياسي اروپا به وجود آمد. پيشرفت علم، صنعتي شدن كارخانجات، اختراع ماشين بخار، بهره‌برداري از ذغال سنگ به عنوان منبع جديد انرژي و ... عواملي براي افزايش توليد و گسترش كمي و كيفي كالاهاي توليدي شدند. اين امر سرمايه‌داران و دولت‌مردان را با دو سؤال اساسي روبه‌رو كرد:
1. چگونگي تأمين مواد خام.
2. چگونگي بازاريابي جهت فروش انبوه كالاهاي توليدي.
با توجه به كمبود منابع و جمعيت پايين قاره اروپا كه ظرفيت تأمين مواد خام و بازار فروش كافي را نداشت، دولت‌مردان غربي پاسخ دو سوال فوق را در تجاوز و دست‌اندازي بر منابع ساير ملل غيراروپايي و چپاول ثروت ملي آنها يافتند.
هلند، پرتغال، فرانسه، اسپانيا و انگلستان، ناوگان دريايي و نيروي نظامي‌شان را روانه چهار گوشه جهان كردند و در ابتدا به وحشيانه‌ترين شكل، قاره آمريكا، آفريقا، شبه قاره هند، استراليا و بعدها ايران قاجاري و ديگر كشورهاي مسلمان را آماج تاخت و تاز، قتل و عام و نسل‌كشي قرار دادند و از اين طريق، قدرت خود را در كشورهاي ديگر استوار كردند.
در آن عصر بود كه واژه منحوس استعمارگري به لغت‌نامه سياسي جهان اضافه شد. در رأس استعمارگران آن عصر، امپراتوري بريتانيا قرار داشت. متجاوزان انگليسي، گروه گروه شمال آمريكا، استراليا، بخش‌هايي از آفريقا، هند، قسمت‌هايي از جنوب چين، جنوب شرقي آسيا و سپس خاورميانه و مصر را بلعيدند و بر آن بودند تا تمام دنيا را به انبار خود تبديل كنند.
هنوز يك قرن از استعمارگري انگليس نگذشته بود كه رفته رفته هسته‌هاي مقاومت بر ضد بيگانه در كشورهاي مستعمره، به ويژه هند و جهان اسلام شكل گرفت. اين مقاومت‌ها بيگانگان را به اين نتيجه رساند كه تنها با نيروي نظامي و توپ و تفنگ، ادامه تسخير مستعمرات ميسر نيست. از اين رو، در آغاز قرن نوزدهم فوران و تراكمي از انديشمندان و فلاسفه غربي، پا به عرصه وجود گذاشتند و پي در پي ديدگاه‌هاي فلسفي خود را روانه آشفته بازار جهان آن روز كردند. اكثر قريب به اتفاق فيلسوفان غربي علاوه بر دغدغه‌هاي فرهنگي - اجتماعي درون جامعه اروپا، نگاهي هم به مستعمرات داشتند و در بسياري موارد، تجاوزگري را توجيه فلسفي مي‌كردند.
پيتر اول و دوم از نخست‌وزيران اوايل قرن نوزدهم انگليس مي‌گفتند: شما ملت انگليس، همه چيز را فراموش كنيد؛ جز منافع ملي خود را. گروويچ مي‌گفت: بايد حريصانه به تصرف و تسخير طبيعت و ديگر كشورها بپردازيم. او همانند سلفش ماكياولي، اخلاق را از سياست جدا مي‌پنداشت. ولتر رقابت تا بن دندان مسلح را تجويز مي‌كرد. كانت، ايمان را از عقل جدا كرد و نتيجه‌اش در اروپا اين بود كه كفر چنان باب روز شد كه كشيشان را نيز دل‌باخته خود كرد. كانت همچنين گفت: تنازع، لازمه بقاست؛ پس بايد از اين روحيه تنازع و بقا و رقابت و خودخواهي و ميل تملك به قدرت، سپاس‌گزار بود. هگل با استفاده از داروينيسم، مدعي شد كه به غير از اروپاييان، بقيه بشريت، در طراز پايين‌تر تكاملي قرار دارند و بنا بر اين قاعده، مي‌توان بر آنها تاخت و نابودشان كرد. وي كه كار جمع‌بندي نظرات فلاسفه قبل از خود را نيز به عهده داشت، در جايي ديگر چنين عنوان كرد: تاريخ جهان، صحنه سعادت و خوشبختي نيست. خوشبختي، صفحات بي‌روح زمانه‌اند؛ تا در جايي ديگر بدبختي نباشد، خوشبختي در اروپا معني نخواهد داشت و آن قدر گستاخ شد كه شرارت بر ملت‌هاي ضعيف‌تر را مجاز شمرد.
همزمان با هگل، شوپنهاور هم به ميدان آمد و افزود: زندگي يكسره شر است. شرارت و مبارزه و تنازع از لوازم حياتند. اگر شرارت و تنازع از بين بروند، ملالت و كسالت به بار مي‌آيد؛ پس زندگي همچون پاندولي ميان رنج و كسالت در حركت است و بدون دوزخ، بهشت، چيزي جز كسالت نخواهد بود و سرانجام، نيچه، فيلسوف آلماني هم به اروپاييان لقب درندگان موبور را تفويض كرد.
مجموعه اين اهداف كثيف درست در زماني كه استعمارگران غربي توانايي خود براي حفظ مستعمرات – به ويژه آسيا - را از راه نظامي از دست مي‌دادند، به كار آمد و از دل آن، واژه ديگري به نام تهاجم فرهنگي متولد شد و به اين ترتيب، غربي‌ها شروع به سوء استفاده از وسايل نرم‌افزاري كردند و در اين راه، هنر و ادبيات را به كار كشيدند؛ تا ذهن توده‌ها را در مشرق زمين و ساير مستعمرات، تخدير و جهان‌بيني خودشان را القا كنند. اين، سرآغاز پيدايش ادبيات استراتژيك بود. در قرون هيجده و نوزده، ادبيات استراتژيك، تسلط انگليس بر مستعمرات را توجيه مي‌كرد و خوراك مي‌داد و داستان‌هايي همچون گاليور، آليس، رابينسون كروزو و ... در همين زمينه نوشته شدند و اين پديده،‌ تبديل به يكي از دكترين‌هاي اساسي شد براي نفوذ و استحاله فرهنگي. رمان‌ها و داستان‌هايي برآمده از ادبيات استراتژيك نوشته شد كه موضوعشان اغلب مهاجرت انگلوساكسون‌ها به استراليا، نيوزلند و آمريكا بود و ساكنان بومي مستعمرات هم مثلاً با جان و دل از آنها استقبال مي‌كردند و مايل به پذيرش مهاجم و اشغال‌گر مي‌شدند؛ اما در آنها هيچ اشاره‌اي به قتل و عام تاسماني‌هاي استراليا نمي‌شد.
با تولد سينما و دوران گذار از سينماي صامت به سينماي كلاسيك و همزمان با پايان جنگ جهاني دوم و ضعيف شدن انگليس و جايگزيني ايالات متحده آمريكا به عنوان استعمارگر نوين، از نفوذ و تاثير ادبيات استراتژيك كاسته شد و به جاي آن، نهاد ديگري در آمريكا شكل گرفت كه سينماي استراتژيك نام دارد.
مركز اين نوع سينما، هاليوود معروف در ايالت كاليفرنياست و يكي از اولين اهدافش هم كمك به براندازي اتحاد جماهير شوروي سابق بود. مجموعه فيلم‌هاي جيمز باند در دهه شصت ميلادي كه در اكثر آنها آمريكايي‌ها اهورايي بودند و پيروز و روس‌ها اهريمني و شكست خورده، خود شاهدي بر اين مدعاست. در مورد اشغال قاره موسوم به آمريكا نيز كافي است به انيميشن پوكوهانتس دقت كنيم؛ تا عمق بهره‌برداري از ابزار هنر در توجيه روند سلطه برايمان روشن شود. در اين انيميشن، دختري سرخپوست عاشق يك جوان انگليسي مي‌شود و نامزد سرخپوست خود را رها مي‌كند. اين امر در نمادگرايي هنري، بدين معناست كه سرزمين و عقيده بومي كشوري كه دختر مذكور به آن جا تعلق دارد، مايل به پذيرش مهاجمان است و باز هم اشاره‌اي به اين نكته نمي‌شود كه اشغال قاره آمريكا، با قتل و عام سرخپوستان ميسر شد؛ نه با عشق و عاشقي.
مشابه اين محصولات سينمايي در مورد اشغال استراليا، نيوزلند، هند و خاورميانه هم ساخته شده و دهه‌هاست روانه بازار گرديده‌اند؛ مثلاً در مورد اشغال خاوميانه عربي و تجزيه امپراتوري عثماني، فيلم معروف لارنس عربستان از ماهيت استراتژيك برخوردار است.
با شروع عصر انقلاب الكترونيك و انفجار اطلاعات و گسترش تصاعدي رسانه‌هاي جمعي در غرب و سايه انداختن رسانه‌ها و سينماي استراتژيك بر تمام جهان – به ويژه مشرق زمين-، اين پديده، ابعاد تازه‌اي يافته است و در مواردي فعال‌تر از نيروي نظامي آمريكا مي‌باشد كه يك مصداق بارز آن، شخصي صهيونيست به نام رابرت مردوخ است. وي كه از سركردگان امپرياليسم خبري مي‌باشد، علاوه بر نفوذ عميق در هاليوود، ده‌ها رسانه مكتوب، تصويري و ماهواره‌اي را در جهت راهبردي، براي گسترش نفوذ آمريكا، هدايت مي‌كند و هرگاه كاخ سفيد اراده كند، رابرت مردوخ، لشگر رسانه‌اي خود را براي جنگ رواني بر ضد هر شخصيت حقيقي و حقوقي كه نظريه‌پردازان پشت صحنه سياست آمريكا تشخيص بدهند، به راه مي‌اندازد.
در اين بين، حوزه فرهنگي تمدن ايراني كه از كوه‌هاي پامير و هندوكش در تاجيكستان و افغانستان تا سواحل شرقي مديترانه و از باكو در شمال تا بحرين در جنوب گسترده شده است، در حساس‌ترين پهنه جغرافياي سياسي جهان قرار گرفته است. قدرت‌مندترين كشور اين منطقه وسيع در مجموع از حيث سياسي، اقتصادي، نظامي، فرهنگي و هنري ايران، كشور كهن و پرافتخارمان مي‌باشد؛ سرزميني كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و قطع دست آمريكا و رهايي از استعمار دويست ساله و تبديل شدن به كشوري مستقل، به جرم استقلال سي ساله‌اش، پس از بي‌اثر شدن جنگ تحميلي و ده‌ها دسيسه و توطئه‌ ديگر، در چند سال اخير، به شدت مورد تهاجم رسانه‌ها و سينماي استراتژيك غرب قرار گرفته است كه دو نمونه آن، فيلم‌هاي موهن الكساندر و سي‌صد(۳۰۰) مي‌باشد.
در اين شرايط حساس، واقع‌گرايي حكم مي‌كند كه سياست‌گذاران عرصه هنر و به ويژه سينما، از اين هنر در مواقع لزوم، استفاده راهبردي بكنند و در كنار سينماي ناب و معنا‌گرا، سبك و سياق استراتژيك را هم به سپهر سينماي ايران بيفزايند. سينماي ايران، اين قابليت و پتانسيل را دارد، تا همچون دوران سخت جنگ تحميلي، محصولات خود را به عنوان يكي از سبك‌هاي ارزشمند سينمايي به جهانيان بنماياند. سينماي ايران، اين بضاعت را دارد تا در اين شرايط، با ارائه محصولاتي كه ماهيت راهبردي هم دارند، قدم در ميدان مبارزه رسانه‌اي با غرب بگذارد.
خوشبختانه در سه چهار سال اخير، قدم‌هايي در اين راستا برداشته شده كه براي شروع، خوب است. راه‌اندازي دو شبكه بين‌المللي العالم و Press TV و نيز ارائه فيلم اعدام فرعون كه بسيار به جا و به موقع ارائه شد، از اين كارهاي مفيد بودند. اميد است كه اين روند همچنان ادامه پيدا كند و بر جنبه‌هاي كمي و كيفي آن افزوده شود.
پي‌نوشت:
1. ادوارد برمن، كنترل فرهنگ، ترجمه حميد الياسي، نشر ني، 1360.
2. سي رايت ميلز، نقدي بر جامعه شناسي آمريكايي، ترجمه دكتر عبدالمعبود انصاري، شركت سهامي انتشار، 1360.
3. توماس مور، آرمانشهر، ترجمه داريوش آشوري، انتشارات خوارزمي، 1366.

منبع: سهيل سرمدي از مجله پرسمان، نهاد رهبری در دانشگاه هاhttp://www.porseman.net/defaulte.aspx?namayesh=2218

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 22:26  توسط گروه مطالعاتی  | 

گرچه اندکی از تاریخ این نقد گذشته است، اما اطلاعات خوبی درباره نفوذ بنی صهیون در سینمای آمریکا داده است که به همین جهت آن را در اینجا می اورم:

سازندگان فيلم های ضد ايرانی در اين سرزمين چه می کنند؟

در حالی که جریان اصلی سینمای آمریکا در هالیوود (شامل کمپانی های برادران وارنر، فاکس قرن بیستم، کلمبیا، مترو گلدوین مه یر، یونیورسال و...) همپای حاکمان این کشور، حدود 28 سال است که ایران را تحریم کرده و رسماً هیچ گونه مبادله ای با سینمای ایران ندارند (در طول این سال ها حق نمایش هیچ فیلمی را به ایران نفروخته اند و در ایران برای خرید و نمایش آثار تولیدی این کمپانی ها، ناگزیر به دلال ها و واسطه ها در لبنان و امثال آن روی آوردند)
خبرگزاری فارس در تاریخ 8اسفندماه از قول محمد مهدی عسگرپور، مدیرعامل خانه سینما نقل کرد که برخی از سران این جریان تحریم گر از جمله تام پولاک، رئیس کمپانی یونیور سال و سدجنیس، رئیس آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا (به عنوان ویترین جریان اصلی ذکر شده) و بعضی از اعضای هیئت رئیسه این آکادمی به ایران آمده اند تا «در راستای برنامه توسعه علمی- آموزشی و ارتقای شغلی اعضای جامعه اصناف سینمای ایران» سمینارهای تخصصی و کارگاه های آموزشی برقرار کنند! تا به تبادل تجارب با جامعه سینمایی ایران پرداخته و دانش سینمایی خود را به این سینما انتقال دهند!! یک بار دیگر صورت مسئله را مرور کنید: این حضرات نزدیک به 30 سال است که حاضر نشده اند به این کشور حتی یک فیلم خود را بفروشند! (یعنی از ساده ترین و بی واسطه ترین وسیله انتقال تجربه دریغ کرده اند) و مسئولین جشنواره ها و سایر رسانه های ما برای نمایش برخی فیلم ها که به هر صورت کمپانی های متعلق به نامبردگان در آن سهمی داشته اند، به ناچار به دلال ها و واسطه های مختلف در خاورمیانه روی آورده و فیلم های مذکور را تهیه کرده و نمایش داده اند.
بسیاری از اوقات، این گونه نمایش، از سوی همین کمپانی داران، خدشه دار تلقی شده و به بهانه نمایش غیرقانونی، به قول خودشان «سو» کرده و بابت خسارت ناشی از نمایش یاد شده، پول های هنگفتی (چندین برابر بهای فروش همان فیلم) را از حساب های بلوکه شده ملت ایران در کشورهای خارجی (که با قلدری حاکمان آمریکا مسدود شده) برداشت کرده اند. حالا چه اتفاقی افتاده که خواب نما شده اند و پس از به یغما بردن پول های به ناحق بلوکه شده این مردم می خواهند تجاربشان را به آنها منتقل نمایند؟!! برایشان کارگاه آموزشی بگذارند و یادشان بدهند که سینما یعنی چه و چگونه باید سینماداری کرد؟!!!
آن هم در دورانی که همین سینمای پرطمطراق و پر سروصدا با میلیاردها دلار سرمایه و امکانات و نیرو و... میدان اسکار را به مشتی زاغه نشین هندی واگذارد و عملاً برتری بالیوود را بر خود پذیرفت. (داستان آن آب گرم شفابخشی است که متولی آن، هم کور بود و هم به مرض پیسی دچار بود!)
یکی از این حضرات که برای انتقال تجربه سینمای هالیوود به ایران آمده، آقای تام پولاک است که بنا بر همان نقل قول خبرگزاری فارس از مدیرعامل خانه سینما (نهاد دعوت کننده) رئیس کمپانی یونیورسال پیکچرز بوده و در طول دوران تصدی اش بر این کمپانی، بیش از 200 فیلم تولید نموده است. نگاهی به لیست تولیدات یونیورسال پیکچرز (که به راحتی در اینترنت قابل دسترسی است) علاوه بر 3-4 فیلمی که در همان اطلاعیه برای کارنامه ایشان ذکر شده، آثار دیگری را در برمی گیرد که حداقل برای دعوت کنندگان و مدیران سینمایی و البته مسئولین سیاست خارجی کشورمان (که حتماً با توجه به مقصد و مقصود این آقایان برایشان ویزای مسافرت به ایران را صادر کرده اند) قابل توجه است: در 200 تولید اخیر این کمپانی (که بنا به گفته مدیرعامل خانه سینما آقای تام پولاک تهیه کننده اصلی شان بوده) به فیلم های ذیل برمی خوریم:
تحت تعقیب (درباره حاکمیت سازمان های تروریستی تشکیلات فراماسونری)، ماجراهای ایندیانا جونز جوان (درباره اسطوره های صهیونیستی)، قلمرو (توهین آشکار به اسلام و مسلمانان و تبلیغ سیاست های سازمان سیا)، ایوان قدرتمند (وهن خداوند که حتی نمایش آن در کشورهای اسلامی ممنوع شد)، یونایتد93 (توهین به اسلام و تروریست خواندن مسلمانان)، مونیخ (تبلیغ سازمان های تروریستی صهیونیستی)، بروس قدرتمند (وهن دیگری نسبت به خداوند که نمایش این فیلم هم در کشورهای اسلامی ممنوع شد) و تعداد فراوان دیگری از فیلم های مستهجن مانند قسمت های مختلف «شیرینی آمریکایی»، «فاکرها را ملاقات کن»، «باکره40 ساله»، «ماما میا» و... و مقادیر زیادی از فیلم هایی که به توجیه سیاست های تجاوزکارانه و ضد بشری ایالات متحده آمریکا می پردازد مثل: «هل بوی»، «هالک باورنکردنی»، «گنگسترهای آمریکایی»، «رخنه»، «چوپان خوب»، «مرد سال»، «مترجم»، «جاسوس بازی» و...
سؤال اینجاست که آیا رهنمون ساختن به تولید چنین آثار ضد اسلامی و مبتذل و هالیوودپسند، همان تجاربی است که آقای تام پولاک قصد دارد در کارگاه آموزشی خود به سینماگران ایرانی انتقال دهد یا مطالب دیگری هم وجود دارد که تجارب پیشین ایشان در تولید فیلم، آن را منعکس نکرده است؟!! به هر حال تجارب ایشان که یک سری فرمول های فضایی نیست، بلکه ظاهر و باطن در مقابل ما قرار داشته و می توانیم روی آن قضاوت کنیم. البته تجارب دیگری هم آقای تام پولاک و کمپانی یونیورسال در یکی دو سال اخیر داشته اند و آن توزیع و پخش آثاری همچون فیلم/ انیمیشن ضد ایرانی و ضد انقلابی «پرسپولیس» بوده است(1) (یکی از فعالیت های کمپانی هایی همچون یونیورسال به جز پخش تولیدات خود، توزیع و پخش برخی فیلم های کمپانی های دیگر است). فقط امیدواریم این گونه تجارب ضد ایرانی را به سینمای ما منتقل نکنند! صحبت از فیلم ضد ایرانی پرسپولیس شد، به خاطر آوردم تهیه کننده آن فیلم و اساساً کسی که از آن سوی آب ها، مرجان ساتراپی (نویسنده داستان) را در فرانسه پیدا کرد و برای اولین بار سرمایه گذاشت تا براساس آن داستان نصفه و نیمه، انیمیشنی پرهزینه ساخته شود و سپس با تبلیغات فراوان و میلیون ها دلار پول در هزاران سالن سینما در سراسر دنیا این اثر ضد ایرانی به نمایش درآید و علیه ملت ایران در ده ها جشنواره و مراسم پخش گردد و... تا تصویری وارونه و نابهنجار از این آب و خاک و مردم و انقلابش به جهانیان ارائه دهند، کسی نبود جز کاتلین کندی صهیونیست، تهیه کننده اغلب آثار استیون اسپیلبرگ و معاون اول رئیس همین آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا که اینک رئیس و اعضای هیئت مدیره اش به ایران آمده اند تا چگونگی توسعه علمی- آموزشی و ارتقای سطح تجربه اهالی سینمای ایران را برای آنها، تدریس کنند!!!
اما حضور سد جنیس یا بهتر بگوییم جینیس (رئیس آکادمی) که به لحاظ مقام و منصب رسمی در آمریکا از یک وزیر مهمتر به شمار می آید و به عنوان نماینده رسمی ترین نهاد سینمایی آمریکا (مجری سیاست های حاکم) از همه مدعوین پرسش آمیزتر است. اینکه چگونه چنین فردی با مقام ذکر شده، شخصاً داوطلب می شود با هزینه خود، راهی ایران گردد (یعنی همان کشوری که نزدیک به 30 سال است که از سوی همکاران جناب گینیس با عنوان محور شرارت و امپراتوری شیطان خطاب می شود) تا به سینماگرانش درس سینما بدهد، از آن سؤال هایی است که پاسخش را بایستی دستگاه اطلاعاتی کشور، مسئولین سینمایی و همچنین مدیران سیاست خارجی ما بدهند. نکته جالب تر اینکه همین هفته آقای قشقاوی، سخنگوی محترم وزارت امور خارجه در حضور خبرنگاران به پروژه ای اشاره کرد که از سوی هالیوود (که امروز نمایندگان و برخی سرانش در ایران هستند) برای ساخت 30 فیلم ضد ایرانی- ضد اسلامی کلید زده شده است. به گفته این مقام وزارت امور خارجه این فیلم ها، نه تنها هویت دینی، بلکه هویت باستانی و ارزش های فرهنگی ایران را هدف قرار داده است. این در حالی است که سینمای ایران، هنوز از پروژه اخیر ناتوی فرهنگی برای جذب برخی بازیگرانش جهت شرکت در پروژه های ضد ایرانی و ضد اسلامی، خلاص نشده و مشغول سروکله زدن با آن است.
سؤال اینجاست که وزارت امور خارجه که خود افشاگر پروژه جدید هالیوود علیه امنیت ملی ایران بود، چگونه به طراحان و سران شناخته شده این پروژه برای حضور در ایران (و احتمالاً سهولت بیشتر در انجام پروژه مزبور) ویزای سفر می دهد؟ دستگاه اطلاعاتی و امنیت کشور در مقابل این پروژه افشاء شده و مصادیق آن چه تدبیری اندیشیده است؟ آیا اساساً سفر رئیس کمپانی یونیورسال پیکچرز و همچنین اعضای هیئت مدیره آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا را می توان بخشی از پروژه فوق الذکر به حساب آورد؟ یا اینکه این مسئولین سینمای هالیوود برخلاف سیاست های 30 سال اخیر خود و حاکمانشان مبنی بر دشمنی و عناد با مردم ایران، واقعاً برای کمک به سینمای ایران آمده اند؟ این سؤالاتی است که مجموعه فرهنگی کشور در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سیستم اطلاعات و امنیت در وزارت اطلاعات و نهاد رسمی سیاست خارجی در وزارت امور خارجه بایستی پاسخ آن را به ملت ایران ارائه دهند.
 مردم ایران می خواهند بدانند که آن پروژه 30 فیلم علیه امنیت و اقتدار ملی شان اگر در هالیوود کلید خورده، چه کسانی عامل و باعث و بانی آن بوده و آیا این گروه از سردمداران هالیوود که اینک در ایران به سرمی برند، در ساخت آن فیلم ها دخالتی ندارند؟ حضور سینماگران خارجی در کشور و تبادل نظر و اندیشه هنری، ماهیتا امر مثبت و قابل قبولی است ولی به شرطی که اولاً این تبادل نظر و اندیشه، واقعاً دو طرفه باشد و ثانیاً با سینماگرانی از کشورهای دیگر انجام گیرد که حداقل سنخیتی با فرهنگ و سینمای ما داشته باشند. براستی سیستم فیلمسازی آمریکا با هزینه های میلیارد دلاری و آن استودیوهای پرزرق و برق و عریض و طویلش چه تناسبی با سینمای ایران و این دفاتر لاغر و ضعیف فیلمسازی دارد که بیشتر در آن دلالی فیلم اتفاق می افتد تا چیزی به نام تهیه کنندگی؟ چه تجاربی از آن سیستم ماوراء خصوصی و سوپراستودیویی عجیب و غریب قرار است به این سینمای نحیف نیمه دولتی- نیمه خصوصی برسد؟ در کجای دنیا سراغ دارید که چنین اتفاقی افتاده باشد؟ حتی سینمای کشورهای اروپایی مانند انگلیس و فرانسه و آلمان و ایتالیا که تناسب بیشتری با هالیوود دارند نیز راه خود را از سینمای آمریکا جدا کرده اند. چرا که تقریباً همه کارشناسان سینمایی بر این نکته متفق القولند که اساساً سینمای آمریکا دارای وجوه و ابعاد خاصی است که سینمای هیچ کشور دیگری (به جز بالیوود) نمی تواند در آن ابعاد قرار گرفته و از الگوهایش استفاده نماید.
 سینمای ایران در همین ابعاد فعلی و با خصوصیات فرهنگی خود می تواند با سینمای بسیاری از کشورها و ممالک ارتباط برقرار نماید و از این ارتباط سود ببرد. اما با سینمای کشورهایی که دارای سنخیت فرهنگی و هنری با سینمای ما باشند. پس با چنین توضیحی غرض از مسافرت خودخواسته اعضای آکادمی سینمای آمریکا و رئیس یکی از اصلی ترین کمپانی های آن (که در همان آمریکا برای ملاقاتش با پرداخت هزاران دلار به کارگزار مربوطه بایستی ماه ها پیش، وقت دیدار گرفت) چیست؟ گفتنی است پیش از این روزنامه کیهان با استناد به گزارش برخی از مراکز استراتژیک آمریکا نسبت به اینگونه ترفندها و اهداف آن که در راستای جنگ نرم تعریف شده است، هشدار داده بود.
منبع: 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 22:15  توسط گروه مطالعاتی  | 

مجادله عجیب فرزادحسنی،مجری معلوم الحال ودخترمآب،با میلانی برسر"سوپر استار"

برنامه این هفته «سینما صدا» با درگیری لفظی تهمینه میلانی و فرزاد حسنی همراه شد.به گزارش شبکه ایران، تهمینه میلانی در برنامه این هفته «سینما صدا» در حالی که 45 دقیقه به پایان برنامه باقی مانده بود، استودیو را ترک کرد. میلانی که پس از ساخت «سوپراستار» مورد انتقاد جمعی از منتقدان جوان و روزنامه‏نویس از محتوای فیلم یا حتی برخی شائبه‏های سیاسی آن قرار گرفته، هنوز از این ماجرا خلاصی نیافته و ادامه این انتقادات را در برنامه رادیویی فرزاد حسنی تجربه کرد.چندی پیش حتی مجبور شد از بیضایی که مورد انتقادات مشابهی از سوی همین جمع قرار گرفته نیز دفاع کند. او از روزهای جشنواره فیلم فجر دائم در برابر این اتهام خبرنگاران روزنامه‏هایی مانند اعتماد، اعتماد ملی و فرهنگ آشتی قرار می گرفت که یک فیلم سفارشی برای دولت ساخته است. میلانی در فیلم جدیدش دست به نقد برخی بی‏اخلاقی‏های ستاره‏های سینمایی و مسائل پشت‏پرده سینما زده بود و همین نکته، نقدها را به جایی فراتر از مسائل فنی کشاند.

جمعه شب نیز علاوه بر تهمینه میلانی کارگردان، فتانه ملک محمدی بازیگر نوجوان فیلم، محمود گبرلو و محمد باغبانی برای نقد و بررسی فیلم «سوپراستار» به برنامه‏ای آمده بودند که فرزاد حسنی عهده دار اجرای آن بود. پخش این برنامه در ساعت 22 و با بیان انتقادات و دیدگاه‏های حسنی و منتقدان حاضر در استودیو از فیلم سوپراستار آغاز شد و تهمینه میلانی با دفاعیه‌‌ای که از فیلم« آتش بس» داشت، به میدان بحث و جدل با مهمانان وارد شد.

میلانی این اشکالات را ناشی از نارضایتی عده‏ای دانست که از فیلم‏سازی مستقل وی احساس خوشایندی ندارند و قصد از میدان به در کردن او را دارند. کارگردان«سوپراستار» گفت: «این طور که شما نقد می‌کنید از نمایشنامه هملت شکسپیر هم می‌توان ایراد گرفت». در ادامه برنامه زمانی که برنامه فرزاد حسنی با نقد قالب و محتوای فیلم «سوپراستار» کشیده شده بود، میلانی قصد ترک استودیو کرد. اما در حین خارج شدن هم با اعتراض، این حرف‌ها را دیکته‌ای از طرف جریانی که عده‌ای از منتقدان درست کرده‌اند، دانست و خطاب به حسنی گفت: از اول هم قصد نداشتم در این برنامه حاضر شوم اما شما اصرار کردید به این برنامه بیایم.

وی هم چنین با بیان اینکه فرزاد حسنی قصد معروف کردن خود را دارد گفت: من قبل از برنامه از شما پرسیدم با آن افراد خاص سر و کاری ندارید که شما گفتید من از جایی خط نمی‌گیرم و قصد تخریب من را ندارید و من را برای آمدن به این برنامه فریب دادید. این فیلمساز در طول برنامه نیز بارها با اشاره به طیفی از منتقدان که می‌خواهند به فیلم او ضربه بزنند، اظهار داشت: یک عده از منتقدان جوان دفتر یک روزنامه را مثل لانه جاسوسی درست کرده‌اند و می‌خواهند به فیلم من لطمه بزنند.

برنامه«سینما صدا» با بیان نظرات منتقدان ادامه یافت و در انتها فرزاد حسنی از جانب تهمینه میلانی از شنوندگان برنامه عذرخواهی کرد و با قدردانی از سعه صدر مسعود ده نمکی در مقابل نقدهای تند و تیز منتقدان، برنامه را به پایان رساند. در برنامه گذشته «سینما صدا»، مسعود ده نمکی در کنار منتقدانی چون معززی نیا که از مخالفان سرسخت اخراجی‏ها به شمار می رود قرار گرفته و تمام مدت این برنامه را به شنیدن انتقادات و پاسخ به آنها پرداخته بود. برنامه «سینما صدا» رادیو گفت‌وگو هر جمعه شب ساعت 22 با دعوت از منتقدین و کارگردانان سینما به نقد و بررسی یک فیلم سینمایی می پردازد.منبع

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 5:4  توسط گروه مطالعاتی  | 

متاسفانه، باز هم تلویزیون فیلم های شاخص صهیونیستی سینمای غرب، همچون نارنیا۲ و شوالیه تاریکی و مومیایی۳ و ... را در ایام عید بدون هیچ نقدی پخش کرد. منطق وعقلانیت حکم می کند که صداوسیمای جمهوری اسلامی، اگر می خواهد در مسیر اهداف انقلاب و عقل سلیم حرکت کند و از طرفی دغدغه مخاطب و جذابیت را هم دارد، با بهره گیری از اساتیدی چون طالب زاده و مستغاثی و بلخاری وشاه حسینی و عالمی و طیف جدیدی از ممتقدان قوی متعند و دشمن شناس که در قم و تهران فعالیت های محدودی را دارند، در کنار پخش این قبیل آثار صهیونیستی هالیوود، نقدهای قوی و چند جانبه ای را هم به انها وارد کند، که در این صورت قطعا عقلا و دلسوزان هم از صداوسیما دل خوشی خواند داشت و عموم مخاطبان هم پس از چندی نسبت به این قبیل آثار قوی و متوسط که در مسیر اهداف آخرالزمانی و کابالیستی بنی صهیون هستند، هوشیار خواهند شد و خود نگاه اندیشمندان و منتقدانه ای نسبت به این آثار پیدا خواهند کرد. متاسفاه امسال برنامه نقد قوی در تلویزیون شاهد نبودیم و حتی درحد متوسط (و نه قوی) برنامه سینما و ماورا هم نقد محتوایی در تلویزیون نداشتیم، حتی شبکه چهار هم در برنامه سینما چهار فقط نقدهایی تکنیکی وغیر محتوایی بسیار کمی به فیلم های پخش شده داشت که گرچه در همین حد قابل تقدیر است ولی صداوسیمات باید بداند که مخاطبان فهیم انتظار بسیار بیشتری از این رسانه دارند.
نکته دیگر قابل ذکر هم درباره تبلیغات تلویزیونی است که به دلیل عدم نظارت جدی محتوایی از جانب روانشناسان مسلمان و دانشگاهیان متعهد و حوزویان رسانه شناس (که در مراکر تحقیقاتی حوزوی بسیار هستند) به شدت مردم را به رفاه طلبی و تجملات فرا می خواند که باز مایه تاسف است. امیدوارم همانگونه که برای بازی های رایانه ای مرکزی تخصصی در کشور ایجاد شد، برای نظارت جدی محتوایی بر تبلیغات تلویزیونی و غیر آن مرکز منسجم و جدی مبتنی بر آموزه های اسلامی تشکیل شود و این هرزگی در تبلیغات دنیاطلبانه را سامان بخشد والا عاقبت بدی در انتظار ما خواهد بود. نقد استاد سعید مستغاثی (رئیس انجمن منتقدان) را بر فیلم نارنیا به شما تقدیم می کنم که صداوسیما با هرزگی تمام و بدون نقد آن را به نمایش درآورد و در این راه ناخواسته یا ... به صهیونیست های مسیحی کمک کرد.
 
نارنيا،هديه هاليوودبه صهيونيستهاي مسيحي

برخی منتقدان،‌ فيلم نارنيا را بزرگترين هديه هاليوود به بنيادگرايان انجيلي يا همان اوانجليست ها (صهيونيست هاي مسيحي) بعد از فيلم كلاسيك "ده فرمان " اثر سيسيل ب. دوميل مي‌دانند.

بقیه این مقاله خواندنی را در ادامه همین مطلب ببینید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 16:32  توسط گروه مطالعاتی  | 

فروش خوب سريال يوسف پيامبر سلام الله عليه، در تاجیکستان
هر بخش تازه این سریال که در یکی از شبکه های تلویزیونی ایران نمایش داده می شود، بلافاصله ضبط و فردای آن روز به بازار فیلم تاجیکستان وارد می شود و هر سی دی از 3 تا 10 سامانی (واحد پول تاجیکستان) به فروش می رسد.سریال یوسف پیامبر (ع)، پرفروش ترین فیلم چند ماه اخیر در تاجیکستان شده است.
به گزارش عصرایران به نقل از مؤسسه مطالعات کشورهای وارث تمدن ایرانی ، در تمام کلوپ های فروش فیلم در تاجیکستان ،مردم به سراغ این فیلم می روند و هر بخش تازه این سریال که در یکی از شبکه های تلویزیونی ایران نمایش داده می شود، بلافاصله ضبط و فردای آن روز به بازار فیلم تاجیکستان وارد می شود و هر سی.دی از 3تا 10سامانی(واحد پول تاجیکستان)به فروش می رسد.رسانه ها و کارشناسان تاجیک نقش سه عامل رادربالا رفتن محبوبیت این سریال درکشورشان موثر می دانند:
1- مضمون دینی فیلم
2- زیان فارسی روان فیلم
3- کیفیت بالای بازی هنرمندان و فیلم برداری فیلم.
از دید طرفداران سریال یوسف پیامبر در تاجیکستان این سریال دارای جنبه های بالای اخلاقی و تاریخی است و همین عوامل، باعث شده تا فیلم بیشتر مورد توجه جوانان تاجیکستان قرار گیرد . به علاوه ، زبان فیلم نیز زبان رودکی و سعدی و در واقع زبان کلاسیک فارسی تاجیکستان است
یوسف پیامیر پنحمین قصه قرآنی است که در مرکز فیلم سازی ایران ضبط شده است. تا قبل از این، فیلم و سریال های دینی دیگری چون "عیسی مسیح"، "ابراهیم پیامبر"، "اصحاب کهف"، "ابراهیم خلیل الله" و "مریم مقدس" درایران تهیه و پخش شده است.موفقیت سینما گران ایرانی در ساخت سریال های مذهبی، انگیزه ای برای سینما گران تاجیک شده است تا آنها نیز در سال آینده در باره زندگی " امام اعظم – ابو حنیفه" فیلم بسازند. http://www.shafaf.ir/fa/pages/?cid=431
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 19:58  توسط گروه مطالعاتی  | 

سینما وصهیونیسم: همه این مطلب را قبول ندارم ولی خواندنش را در راستای تاثیرپذیری و شدت تبلیغات ضد ایرانی وضدشیعی رسانه های غربی و ثابت شدن خلاف آن برای منصفین غربی، توصیه می کنم. نکته مهم دیگر لزوم توجه مسئولان توریسم کشور به نوشتن برنامه جامع و استراتژیک فرهنگی برای صنعت توریسم کشور است که بیشترین بهره برداری را می توانیم از این موهبت داشته باشیم. نکته دیگر ضعف رسانه های ماست که می توان از این افراد سوژه گرفت وآثار جالبی درباره توریست های ژشیمان و حیرت زده از فرهنگ اصیل ایرانی(در تخالف با تبلیغات ضد اسلامی وضد شیعی رسانه های صهیونی)ساخت:
 
روایت یک انگلیسی از خونگرم‌ترین مردم دنیا
تایمز در مطلبی به قلم یک توریست انگلیسی نوشت ایرانی‌ها، خونگرم‌ترین مردم دنیا هستند.
به گزارش «شفاف»، در ادامه مطلب تایمز درباره کشور ایران و مردم آن آمده است: ایران پر از شگفتی است. جمعیتی بالغ بر 65 میلیون نفر دارد که بیشتر آن‌ها پس از انقلاب اسلامی 1979 متولد شده‌اند . مردم ایران به جرأت خونگرم‌ترین و مهما‌ن‌نوازترین ملتی هستند که در طی 20 سال مسافرت‌هایم برخورد کرده‌ام.
نویسنده این مطلب در ادامه می افزاید: در سفر ده روزه‌‌مان، از تهران پرترافیک 600 کیلومتر در امتداد رشته‌کوه‌های زاگرس به طرف جنوب حرکت کردیم تا به شیراز و ویرانه‌های باشکوه تخت‌جمشید برسیم که 515 سال پیش از میلاد توسط داریوش اول بنا نهاده شد و آلکساندر کبیر در سال 330 پیش از میلاد آن را ویران کرد. وی با تاکید بر اینکه در هیچ‌بنای تاریخی دیگری، گذشته را تا این حد ملموس نیافته است می نویسد: در راه بازگشت به پایتخت از مسیر اصفهان و شهر مذهبی قم، از کنار تاسیسات هسته‌ای نطنز گذشتیم.
نویسنده مطلب درباره راهنمای سفرش به ایران می نویسد: وی شخصی خندان و دانایی به نام ساسان بود که همواره داستان جدیدی برایمان تعریف می کرد. در آغاز سفر همه‌ی حرف‌هایش را باور می‌کردم اما هرچه زمان می‌گذشت، داستان‌هایش اغراق‌آمیزتر می‌شد.فهمیدیم زمانی که شروع به صحبت می‌کند باید بنشینیم چون او نمی‌خواست تاریخ 3000 ساله و توطئه‌هایی را که در ظهور و سقوط امپراتوری‌ها و ورود و خروج متجاوزین دخالت داشتند، خلاصه کند.
می‌گفت: «این داستان غمگینی است» و سپس ماجرایی از فقر، عشق، حسادت، قدرت، خیانت، تبعید و مرگ نقل می‌کرد و زمانی که نشان می‌دادیم داستان او را باور نکرده‌ایم می‌رنجید و می‌گفت: «نه، این واقعیت دارد. باور کنید». او همچنین استاد ناخنک زدن بود. چند مشت آجیل و میوه از بساط ‌روباز مغازه‌ها برای ما برمی‌داشت و می‌گفت که «این‌ها نمونه‌های مجانی هستند. فروشنده‌ها ناراحت نمی‌شوند». علاوه بر این، او در هر کاری سر رشته داشت.
وی در ادامه به سفرش به شیراز اشاره می کند و می نویسد: در شیراز ما را به مقبره‌ی سعدی و حافظ، شعرای کلاسیک ایران رفتیم که برای ایرانی‌ها همان‌قدر ارزشمند هستند که شکسپیر برای ما ارزشمند است. سپس سراغ بهترین جایی را که فالوده می‌فروختند گرفت. فالوده نوعی دسر یخی فوق‌العاده است که به آن شربت می‌زنند.
نویسنده انگلیسی مطلب در ادامه با اشاره به مرقد شاه چراغ در شیراز می نویسد: صحن اصلی پر از زائرینی بود که به آرامگاه سید میر احمد که در سال 835 پس از میلاد در این شهر فوت کرده بود، ادای احترام می‌کردند. خادم پرسید که «اهل کجا هستیم، انگلستان؟» و با لبخند اضافه کرد: «به ایران خوش آمدید». و گفت که آیا می‌تواند چند سئوال از ما بپرسد؟ اینکه تفاوت انگلیس و بریتانیا در چیست؟ و چارلز دیکنز کجا دفن شده است؟
با عباس و همسرش در روستای آرام و دورافتاده‌ی امامزاده بزم آشنا شدیم. تصمیم داشتیم دو شب را با ایل قشقایی به سر ببریم اما خشکسالی باعث تعویق کوچ 500 کیلومتری آن‌ها از سواحل خلیج فارس شده بود. انتظار داشتیم 1700 خانواده را در آن دشت سرسبز ببینیم اما فقط یک خانواده آن‌جا بود. زنان خانواده در تنور نان می‌پختند و مردان به همراه تفنگی که برای ترساندن گرگ‌ها استفاده می‌کردند از چادر خارج شدند.
در روستا، مهمانسرای فردی به نام عباس آقا جمع‌وجور اما تمیز و راحت بود و دست‌پخت همسرش بهترین بخش سفرمان بود. بادمجان با ماست و نعناع، سوپ جو و قارچ، ترشیجات، کاهوی خیس‌خورده در سرکه و برای صبحانه، چای به همراه میوه، پنیر و مغز گردو.
اما فراتر از همه‌ی این‌ها، مردمی که دیدیم سفر را برایمان لذت‌بخش کردند. دسته‌هایی از پسرهای نوجوان در تی‌شرت‌های مد روز و موهای ژل‌زده با لبخند به استقبالمان می‌آمدند و سلام می‌گفتند.پس از اینکه ملیتمان معلوم می‌شد از ما می‌خواستند که بایستیم تا با موبایل عکس بگیرند. من و انت هم رو به دوربین لبخند می‌زدیم تا تک تکشان با ما عکس بیندازند.
دانش‌آموزان خنده‌رو معمولاً با جملاتی نظیر «حالتان چطوره؟» باب صحبت را باز می‌کردند و بعد سئوال‌هایی نظیر این می‌پرسیدند: نظرتان در مورد ایرانی‌ها چیست؟ آیا به نظر شما ایران کشور نامرتبی است؟ نظرتان در مورد کاریکاتورهای دانمارکی علیه پیامبر اسلام چیست؟ آیا قابل قبول است که ایران نباید یک قدرت هسته‌ای باشد؟
فروشنده‌ای که در بساطش خارج از بازار بزرگ تهران فرچه‌های توالت‌شور می‌فروخت، با خنده گفت: «آمریکایی‌های خیال می‌کنند همه‌ی ما تروریست هستیم». و در حالی که چند نمونه از اجناسش را تکان می‌داد اضافه کرد: «ببینید! سلاح‌های کشتار جمعی!»
ایرانی‌ها با مهمان‌نوازی‌شان همواره ما را مورد لطف قرار می‌دادند. چند زن که بر سر مزار یکی از بستگانشان در مسجد حاضر شده بودند به ما چای تعارف کردند. مردی که از او اجازه خواسته بودیم عکسش را روی پل بگیریم، ما را به شام دعوت کرد. چند نفر شماره‌ی تلفنشان را دادند تا اگر نیاز به کمک زبانی داشتیم به آن‌ها خبر دهیم.
وی در ادامه با بیان اینکه حجاب برای توریست‌ها هم اجباری بود می نویسد: به یک گروه گردشگر ایتالیایی برخوردیم که سبک خاص خودشان را از پوشش قابل قبول داشتند. انت هم مجبور شد در دمای 35 درجه روسری بر سر بگذارد که او را آزار می‌داد و بی‌صبرانه منتظر سوار شدن بر پرواز لندن بود تا روسری را بردارد.
این گردشگر انگلیسی همچنین می نویسد: بازدید ما از کنیسه ‌در آخرین روز اقامتمان در تهران رخ داد. من و انت با چند نفری که آنجا بودند خداحافظی کردیم و از یک میوه‌فروشی در خیابان سیمی مقداری لیموشیرین خریدیم. برای خوردن پیتزا و آب‌هویج به منطقه‌ی زیبای شمال شهر رفتیم و سپس به بازدید از کاخ‌های شاه سابق پرداختیم که خانواده‌های زیادی برای پیک‌نیک به آن‌جا آمده بودند.
وی در پایان به میهمان نوازی ایرانی ها اشاره می کند و در نمونه ای می نویسد: چندین بار به ما گفته شد «بفرمایید چای. لطفاً کمی بادام بردارید. به بریتانیایی‌ها بگید که ما چه جور آدم‌هایی هستیم» و من هم قول دادم که این کار را خواهم کرد.  http://www.shafaf.ir/fa/pages/?cid=477
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 19:52  توسط گروه مطالعاتی  | 

"BABEL"روي آنتن سيما مي‌رود؟
نام دختر اين خانواده فاطمه است. او دو برادر دارد. پدر خانواده فردي ژوليده و بي سواد است و با كار طاقت فرساي روستايي و راهنمايي توريست‌ها مايحتاج خانواده را تامين مي كند.خانواده مسلمان علاقه ذاتي به سلاح دارند. پدر خانواده سلاحي را كه مدت ها پيش از يك توريست هديه گرفته در اختيار كودكانش قرار مي دهد تا هنگام چرا آن را به همراه داشته باشند.فيلم سينمايي بابل كه با ادبياتي نمادين،آمريكا را قرباني تروريسم اسلامي معرفي مي‌كند،قرار است به زودي از شبكه سه سيما پخش شود. به گزارش "جهان" گفته مي‌شود شبكه سوم سيما در پي صدور مجوز اكران اين فيلم از سوي مسئولين مربوطه،قصد دارد با حذف برخي نماها، فيلم سينمايي بابل محصول سال 2006 را از اين شبكه پخش نمايد.  سينمايي بابل با بازي براد پيت، ‌بازيگر سرشناس آمريكايي، داستان زن و مرد جوان آمريكايي است كه به همراه يك گروه توريستي اروپايي وارد يكي از كشورهاي اسلامي مي‌شوند. اتوبوس حامل غربي‌ها از سوي پسربچه مسلماني كه با اسلحه پدرش مشغول بازي است، مورد حمله قرار مي گيرد. سوزان همسر مرد آمريكايي مورد اصابت گلوله قرار مي گيرد و تا آستانه مرگ پيش مي رود.  در اين فيلم پنج خانواده مسلمان، ‍ژاپني، آمريكايي، مكزيكي و اروپايي به تصوير كشيده مي شوند كه تصوير هر يك كاملا بر اساس سياست خارجي ايالات متحده در قبال مناطق و كشورهاي مذبور شكل گرفته است و جاي شگفتي است كه چگونه سيماي جمهوري اسلامي قصد نمايش آن را دارد:
* خانواده مسلمان: نام دختر اين خانواده فاطمه است. او دو برادر دارد. پدر خانواده فردي ژوليده و بي سواد است و با كار طاقت فرساي روستايي و راهنمايي توريست‌ها مايحتاج خانواده را تامين مي كند. پسر بزرگ خانواده عقده هاي فروخورده اجتماعي و فرهنگي دارد و براي مثال مخفيانه خواهرش را در وضعيت نامناسب تماشا مي‌كند. خواهر نيز ازاين عمل برادر خشنود است. خانواده مسلمان علاقه ذاتي به سلاح دارند. پدر خانواده سلاحي را كه مدت ها پيش از يك توريست هديه گرفته در اختيار كودكانش قرار مي دهد تا هنگام چرا آن را به همراه داشته باشند.پسران خانواده خوشحال از در اختيار داشتن اسلحه به كنار جاده مي روند و هر چيز ممكن را هدف گلوله قرار مي دهند. از جمله اتوبوس غربي‌ها را كه به عنوان نمادي از تمدن در حال حركت به سوي قلب منطقه مسلمان نشين است. كنتراست رنگ اتوبوس با محيط نيمه وحشي اطراف پيام نمادين سكانس را پررنگ تر مي‌كند. 
 

*خانواده ژاپني:اين خانواده نيز وضعيت طبيعي ندارد. پدر خانواده نيز كه وضعيت روحي نابساماني دارد همان كسي است كه با سهل‌انگاري زماني اسلحه‌اي را به مرد مسلمان هديه كرده است. اين خانواده نمادي از كشورهاي توسعه يافته آسيايي است كه از نظر سازندگان فيلم بايد مراقب ارتباط آنها با كشورهاي اسلامي بود چرا كه ممكن است بواسطه آنها سلاح هاي مرگ باري در اختيار آنها قرار گيرد و امنيت غربي ها به در مخاطره بيافتد. 
*خانواده مكزيكي: پرستار مكزيكي دو كودك خرد سال زوج آمريكايي قصد دارد براي جشن ازدواج فرزندش عازم مكزيك شود. او گذرنامه ندارد و از سويي بايد مراقب فرزندان آمريكايي ها باشد. باز هم خوشبيني آمريكايي ها به مكزيكي ها كار دست آنها مي دهد و پرستار بچه،كودكان دو امريكايي را در مرز مكزيك و آمريكا سرگردان مي كند تا جايي كه در آستانه مرگ قرار مي گيرند. خشونت در جشن عروسي پسر پرستار و وضعيت نيمه وحشي مكزيك تصوير آمريكاي مركزي را در اين فيلم كامل مي كند. تصوير خانواده مكزيكي سياست ايالات متحده در قبال آمريكاي مركزي را به تصوير مي كشد كه مي كوشد ضمن فرافكني بسياري از مشكلات داخلي همانند مساله اعتياد، حركت هاي استقلال طلبانه و ضد آمريكايي اين مناطق را تحت الشعاع قرار دهد. 
*اروپاييها: اروپايي‌ها با اينكه مثل آمريكايي‌ها از سوي مسلمانان مورد حمله قرار گرفته‌اند ولي در مقابله به اين خطر آنها را تنها مي گذارند. زماني كه ريچارد همسرش را براي مداوا در يك روستا پياده كرده است، همه اروپايي ها براي نجات جان خود آنها را تنها مي گذارند. 
*خانواده آمريكايي: سرشار از مظلوميت و صلح دوستي هستند. سوزان همسر ريچارد اساسا با حضورشان در چنين منطقه آلوده و خطرناكي مخالف است و اميدوار است هرچه زودتر نزد فرزندانش در آمريكا باز گردد. با اين حال آنها بي دليل مورد حمله مسلمانان قرار مي گيرند و ناچار به درگيري با آنها مي شوند. 
گفتني است پيش از اين نيز سخن از نمايش اين فيلم از شبكه سوم سيما در مطبوعات مطرح شده بود كه به دليل نقدهاي محققانه و شديدي كه صورت گرفت، يكي از مسئولان اين شبكه خبر مذكور را تكذيب كرد؛‌ ولي با فراموش شدن داستان و از ميان رفتن حساسيت با پخش اين فيلم بار ديگر در دستور كار اين شبكه قرار گرفته است كه اميدواريم با توجه مديران سيما چنين اتفاقي نيفتد.منبع

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 3:18  توسط گروه مطالعاتی  | 

نمادهای شیطان پرستان وفراماسونرهادربرنامه مثلث شیشه ای! چرا؟ 

نمادهای شیطان پرستان در برنامه مثلث شیشه ای

با تاسف بايد بگويم كه تلويزيون گاهي در غربگرايي و تقليد مبتذل، از حد مي گذارند و  گوي سبقت را  از شيطان هم مي ربايد! برنامه مثلث شيشه اي تقليد سطحي و صريحي از سمبل هاي شيطان پرستان  وفراماسونرها داشته است كه قطعا بايد اين اقدام مشكوك از جانب مسئولان امر پي گيري شود والا بيش از گذشته اطمينان مردم به صدا وسيما كم مي شود و ضررش در نهايت به چشم نظام خواهد رفت و مشخص است كه چه كساني سود مي كنند. بايد مسئولين امنيتي و سياسي نسبت به اين مسئله واكنش جدي نشان بدهند.

اما به صورت كاملا مستند بنا به تحقيقات مفصلم درباره فيلم ها و سمبل هاي شيطان پرستان(كه متاثر از خاندان لوي يهوديان صهيونيست هستند و از آنتوان لوي يهودي خط گرفته اند.) چندين سمبل كه در اين برنامه از اين گروه ضد خدا و صهيونيستي ديده ام بدين قرار است:

1- مثلث كه از اصلي ترين سمبل هاي اين گروه و فراماسونري است در دكور برنامه مثلث شيشه اي ديده مي شود: يكي زير پاي مجري و ميهمان، يكي ميز جلوي ميهمان، يكي بالاي سر ميهمان ومجري و يكي هم آرم برنامه و اسم برنامه كه در يم بدعت خطرناك از شب شيشه اي به مثلث شيشه اي تغيير نام پيدا كرد. البته  در تاريخ هنر غرب مسلم است كه اين نماد مخصوص هنر يونان وروم است كه شيطان پرستان هم به عنوان نماد خود برگزيده اند.

2-  هرم  نيز از اصلي ترين نمادهاي شيطان پرستان و فراماسونرهاست. اما مي دانيم كه هرم خئوپوس كه در دلار آمريكا هم به كار رفته است  و همينطور تركيب هرم خئوپوس و چشم كه ميز جلوي مجري كه بوسيله يك شيشه از وسط دو شق شده است دقيقا يادآور همان نماد است، مهم ترين سمبل هاي فراماسونري است كه در سمبل هاي شيطان پرستان هم ديده مي شود. نماد ابليسك (ستون سنگي شيطان) هم كه در مصر باستان و خورشيدپرستان هليوپوليس استفاده مي شده است وبعدها سمبل شيطان پرستان شد نيز استفاده زيادي از مثلث و هرم مي كند.

3- رنگ قرمز و تركيبش با زرد از اصلي ترين سمبل هاي اين گروه جعلي است كه در دكور استفاده فراواني از اين رنگ ها و تركيبش شده است.

4-رنگ قرمز صندلي و ميز مجري و ميهمان بسيار شبيه طيف قرمز مورد استفاده در سمبل ها و نمادهاي شيطان پرستان مي باشد. (براي اطمينان مي توانيد به سايت ها و وبلاگ هاي اين گروه مراجعه كنيد.)

5- آتش كه از نمادهاي اصلي اينهاست، با تركيب رنگ هاي زرد و قرمز و سفيد به وضوح پيداست.

6- تركيب رنگ قرمز و سياه اطراف دكور نيز كاملا شبيه فضاسازي هاي مراسمات و سايت هاي اين گروه گمراه است.

 

***نكته بسيار مهم اين است كه اين سمبلهاونمادها و رنگهادركنار هم به اين معنا به كار مي روند ودرتحليل نمادهابايد شرايط و زمينه ها وپيرامون نمادراهم تو جه داشته باشيم كه متاسفانه جمع شدن مجموع اينها كنار هم هيچ شكي را باقي نمي گذارد.

 

براي من كه مقالاتي درباره اين گروه نوشته ام و ساير دوستان گروه مطالعاتي شهيد آويني كه حدود چهار سال است كه در فيلم هاي هاليوودي و  مروج شيطان پرستي و سمبل ها و نمادهاي غربي ها كار كرده ايم،‏ اين امر مسلم است و از مسئولان امر مي خواهم كه هر چه زودتر دكور اين برنامه را عوض كنند و كارگردان و تهيه كننده اين مجموعه و دكوراتور را محاكمه كنند.  واقعا چرا بايد پول هاي بيت المال خرج تبليغ چنين گروه هاي كثيفي شود؟ چرا شبكه پنج صدا وسيما با نفهمي اش پياده نظام آنتوان لوي شده است؟ چرا بايد صدا وسيماي تايران به صهيونيست ها و آرمان ها و نمادهايشان سواري دهد؟ چرا تلويزيون  كارهاي خوب خود را به يكباره خراب مي كند؟ چرا؟ منتظر جواب ها و اقدامات مسئولين هستم.  

 

***برای مطالعه بیشتر ر.ک:

--شوالیه های معبد، مبانی نظری فراماسونری جهانی، نوشته هارون یحی، ترجمه :‏موعود، نشر هلال،چ اول، تهران،1386.

--زرسالاران یهودی و پارسی، استعمار بریتانیا و ایران، عبدالله شهبازی، موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، چاپ اول ۱۳۷۷،

--مبانی فراماسونری، نوشته گروه تحقیقات، ترجمه جعفر سعیدی، نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، تهران ، 1376.

--کتب اسطوره شناسی و نمادشناسی.

--قاموس کتاب مقدس(برگردان و تالیف مستر هاکس نشر اساطیر چاپ اول ۱۳۷۷ تهران) ذیل کلمات شیطان و مار و اژدها و هیولا و دجال و وحش.

--دائره المعارف کتاب مقدس (ویراستار ومسئول گروه ترجمه: بهرام محمدیان، نشر سرخدارچاپ اول ۱۳۸۱) ذیل کلمات شیطان و مار و اژدها هیولا و دجال و وحش.

--مقاله داستان حقیقی کابالا، هارون یحیی، ترجمه باران خردمند، مجله موعود.

-- اسطوره هاي صهيونيستي،بخش چهارم، مجله رواق انديشه و هنر (ماهنامه تخصصي خانه هنر و انديشه مركز پژوهش هاي اسلامي صداوسيما) شماره نوزدهم(بهمن1386) بخش اسطوره شیطان قدرتمند، پرستش شیطان  با پیامبری یهودی و شماره بیستم، بخش پنجم مقاله اسطوره های صهیونیستی.

--مقاله  همان شيطان خودمان، تمثال هاي قرون وسطايي از شيطان ناتوان در سينماي نوين آمريكا،‏كلي جي وايمن، ترجمه:ناصر رفيع، مجله عصر آدينه، شماره اول،بهار1385، ص126. ‏

--خواندن اين مقاله هم جالب است: شناخت بيشتري از شيطان يهودي-مسيحي هاليوودي:

 http://naghdefilm.parsiblog.com/Archive54324.htm 

 

--------------------------------------------------------------------------------

بعدالتحرير:با توجه به استقبال خوب دوستان از اين نوشتهُ مطلبی تكميلي به نقل از بخش چهارم مقاله مفصل اسطوره هاي صهيونيستي در شماره۱۹مجله رواق انديشه وهنر(ماهنامه تخصصي خانه هنرو انديشه مركز پژوهشهاي اسلامي صداوسيماُبهمن۱۳۸۶)درباره سابقه يهودي-صهيوني فرقه جعلی شيطان پرستي مي آورم:

 

خاندان يهودي لوي(لاوي)، پايه گذاران و مروجين شيطان پرستي

 شيطان پرستي (ساتانيسم/Satanism ) يكي از اين نحله‏هاي مجعولي است كه در دو دهه اخير، حاكم بر بسياري از آثار هاليوود بوده است و يهود دنياپرست هم با پشتيباني مادي و فكري سعي در ترويج اين خرافه عصر پساصنعت داشته است. كمپاني‏هاي يهودي و صهيونيست، امروز هم سردمدار جريان انحرافي معنويت گرا در هاليوود شده‏اند و معناگرايي را بعضاً به پرستش نيروي متافيزيكي شروري فروكاهيده‏اند. به دليلِ تازگي اين مكتب مجعول، خصوصاً در جامعه ما و ساير كشورهاي اسلامي، لازم است كه تبيين دقيق‏تري در مورد اين اسطوره صهيونيستي داشته باشيم.

 همانطور كه گفته شد در ميان اقوام باستاني و اديان تحريف شده، بزرگ نمايي قدرت شيطان وجود داشته است؛ ولي آنچه به نام «شيطان پرستي» امروزه عده‏اي غافل و فريب خورده را به دور خود جمع كرده است، دست پختِ يكي ازخاندان‏هاي سابقه دار يهودي مي‏باشد. «خاندان لاوي» (لِوي) كه برخي از آنها با همين نام خانوادگي و برخي با شهرت «كوهن يا كاهن» و اسامي شبيه به اينها، از قرن سيزدهم ميلادي تاكنون، هشت سده است كه تاريخ مدون و انسجام خانوادگي کم نظيري دارند.[1]  «تودروس ابولافي» رئيس و حاخام كاستيل وليون (اسپانياي قرن13م.) بود كه يهوديان وي را از نوادگان خاندان سلطنتي يهود مي‏دانستند. اين خاندان نقش بسيار مهمي در تجهيز سپاهيان صليبي عليه مسلمانان در شمال اندلس داشتند و از همان سده سيزدهم با فرقه شهسواران معبد[2] رابطه نزديكي داشتند. اين فرقه غارتگراني بودند كه حاصل پيوند شوم شهسواران (شواليه‏هاي) مسيحي و زرسالاران يهودي بودند و عمليات خويش را در هاله‏اي از سِرّ مي‏پوشاندند و خود را «عارفان راز دان الهي» مي‏نماياندند. اينان از ابتدا متأثر از كاباليست‏هاي يهودي بودند و از ابتدا با سازمان پنهان و قدرت طلب فراماسونري تعامل گسترده‏اي داشتند و «لُژكهن اسكاتلند» را كه هنوز هم شاخه اصلي ماسوني به شمار مي‏رود، در سيطره خود گرفتند.[3]

 خاندان لوي پايه‏گذار مكتب رازآميز كابالا(قبالا) هم بودند كه اين مكتب، عرفاني ناقص و متاثر از ميترائيسم (خورشيد پرستي) و بت پرستي مصر باستان و خدايان روم و يونان باستان بود. البته در كاباليسم از مفاهيم عرفان اسلامي هم استفاده‏هاي ناقصي شده است.[4]  كابالا تداوم زميني همان پادشاهي داوودي در ملكوت بود، يعني همان ايده «جهاني شدن پادشاهي داوودي يهود» كه اكنون پوسته‏اي عرفاني و رازآميز برگرفته بود.[5]

 امروزه هم شيطان پرستي با نمادهايي و تفكراتي برگرفته از ميترائيسم و هلنيسم و مصر باستان، سعي در ترويج بي‏ديني و لاقيدي و بت‏پرستيِ پس از مدرنيته دارد. باز هم فردي از خاندان يهودي لوي، بنام «آنتوان لوي/ لاوي» با نوشتن «انجيل شيطاني» و برپايي «كليساي شيطان»[6]از سال 1966م. سعي در تخريب دين مسيحيت و عرفان ناب اسلامي دارد و با ترويج اين مكتب تصميم دارد اروپا و آمريكا را هر چه بيشتر زير سيطره اليگارشي يهودي ببرد. در اين مکتب مانند كابالا، سحر، جادو، رازورزي، وثنيت و ماده گرايي همچون سم به رگ‏هاي بشر وارد مي‏شود.[7]

 

پاورقي ها و منابع:

[1]. در سده سيزدهم ميلادي مهم‏ترين خاندان يهودي دربار آراگون كه به قدرت و ثروت زيادي در جنگ‏هاي صليبي رسيد، خاندان لوي بود كه در آراگون به نام‏هاي ابولاوي، ابن لاوي، كاوالريا و كابالريا شناخته مي‏شدند.

.[2] طريقت شهسواران معبد، در آغاز نام دسته‏اي از شواليه‏هاي فرانسوي بود كه پس از اشغال بيت المقدس به دست صليبي‏ها در سال 1118م. در اين شهر ايجاد شده و حفاظت از زائران مسيحي را بر عهده داشتند و نام خود را سربازان فقير مسيح و معبد سليمان گذارده بودند. به تدريج با انسجام و شهرت فراواني به صورت مزدوران مسلحي براي پادشاهان صليبي درآمدند و در 1291 كه جنگ‏هاي صليبي پايان يافت، به اروپا بازگشتند ولي سازمان خود را حفظ كرده و رئيسي انتخاب كردند به نام استاد اعظم و به صورت پنهاني تداوم و حيات دادند، ولي در سال 1304 فيليپ چهارم آنان را مخل امنيت فرانسه تشخيص داد و افراد آن را به جرم‏هاي فساد و جنايت و آشوب، دستگير كرد و در سال 1312 پاپ آنها را منحل اعلام كرد و فيليپ آخرين استاد اعظم ظاهري آنها ژاك دموله را در ملا عام اعدام كرد ولي آنها در مناطقي چون پراونيس فرانسه پنهان شده و در قالب فراماسونري و كاباليسم ايده‏هاي مادي و مشركانه و قدرت پرستانه خود را تا به امروز دنبال كرده‏اند. امروزه طريقت شهسواران معبد از شاخه‏هاي مهم فراماسونري است و آداب خاصي دارد و در تمام طريقه‏هاي ماسوني نام «ژاك دموله» آخرين استاد اعظم رسمي اين فرقه، بسيار گرامي است و نام «فيليپ چهارم»، قاتل «دموله» بسيار منفوراست. به عقيده بسياري ازمورخان، جنبشي كه در سال 1381م در انگليس عليه كليساي كاتوليك با نام «شورش روستاييان» ايجاد شد، توسط عوامل پنهان باقيمانده همين گروه بود و پنجاه سال بعد باز يك كشيش به نام«John Huss /جان هالس» در جنوب اطريش (بوهيما)، شورشي را با كمك همنيان عليه كليساي كاتوليك آغاز كرد. هدف اينان دگرگوني فرهنگي مسيحي پايه‏اي اروپا و جايگزيني آن با فرهنگي الحادي- كاباليستي- سكولار بود كه از اصول لائيك مصر و يونان باستان پيروي مي‏كرد. اين حركات به رنسانس و اخراج دين از صحنه زندگي مردم اروپا و تسلط اومانيسم و زرسالاري يهودي بر اروپا و آمريكا انجاميد. ر.ك: زرسالاران يهودي و پارسي، استعمار بريتانيان و ايران، همان، ج 2، ص 27-26 و همان جلد، ص 243 به بعد، فصل دسيسه‏هاي سياسي و فرقه‏هاي رازآميز و همچنين ر.ك: داستان حقيقي كابالا، هارون يحيي  (انديشمند ترك تبار که سرپرست نويسندگان کتاب ارزشمند مباني فراماسونري هم بوده است)، ترجمه باران خردمند، مجله موعود، شماره 62.

[3] .داستان حقيقي كابالا،همان منبع وهمچنين كتاب مباني فراماسونري (فراماسونري و يهود)،همان.

[4] .همان منبع، در مورد كاباليسم و عرفان‏هاي دوران پست مدرنيسم در ادامه همين مقاله، مطالب مفصل‏تري خواهيم آورد.

[5]شخينا» در كاباليسم‏هاي، تجلي روحاني داوود مي‏باشد كه حامل نور در دنياي ماوراء زميني است، همانطور كه خود جسم زميني حضرت داوود نبي پس از موساي نبي(عليهم السلام) حاصل نور در دنياي زميني بود.

[6]. Satanic Bible كتاب مقدس شيطاني است و  Satan Church ، كليساي شيطان است كه آنتوان لوي به عنوان پيامبر شيطاني براي انسجام هر چه بيشتر اين مكتب منحرف مادي، آن را در آمريكا پايه گذاري كرد.

[7].مورخ يهودي كابالا، «تئودور ريناچ» مي‏گويد: «كابالا سمي است كه به رگهای يهوديت وارد مي‏شود وآن را كاملاً دربرمي‏گيرد.» ر.ك: داستان حقيقي كابالا، همان منبع، به نقل ازاين منبع:  

Mesta H.Webter,Secret societies and subresive movements,p299

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 4:32  توسط گروه مطالعاتی  | 

با نام او که حق است و تمام باطلیان ناحق

در مورد خطر فیلم های بودایی یعنی خطر فیلم های هندی و چینی و ژاپنی و کره ای و بعضا آمریکایی قبلا در مطلبی هشدار داده بودم که مثل اینکه لازم است یادآوری کنم: با شناخت عرفان های تقلبی مواظب ترویج آنها در فیلم های داخلی و خارجی باشیم:

در  وبلاگی آمده بود: اخیرا در فیلم های هالیوودی به شدت عرفان های سکولار و بدون خدای شرقی تبلیغ می شود. خیلی برای خودم هم معلوم نبود که هالیوود صهیونیستی چرا اینقدر از بودیسم و هندوئیسم تبلیغ می کند تا اینکه این مقاله کاملا برایم واضح کرد. امید که شما هم از آن سود ببرید و نسبت به خطر فیلم های چینی( مبلغ کنفسیوس و  بودایی گری) و ژاپنی (مبلغ شینتوئیسم و بودیسم) هندی (مبلغ هندوئیسم و بودیسم) هم هوشیار باشید: بی دلیل نیست که حتی فریاد نوکران  آمریکا چون پرویز مشرف هم از ترویج فیلم های هندی در پاکستان در آمده است . امید که کارگزاران فرهنگی ما از نوکران آمریکا دلسوزتر باشند. وبنده اضافه میکنم در دیدن فیلم های ایرانی و برخی دیگر از کشور های اسلامی هم حواس خود را جمع کنیم که اسیر عرفان های هپروتی و سکولار و بی خدا و اومانیستی و ظلم پذیر  مسیحی و بودایی و یهودی و صوفیانه نشویم . با دقت مقالات زیر را بخوانید: ...ادامه مطلب.... اخیرا هم با ازدیاد فیلم های بودایی سایت موعود به نقل از بازتاب این مقاله آمده است که به دلیل اهمیت بحث آن را می آورم:
 

 ترويج بودا در رسانه ملي به خاطر يک مشت دلار!

   
پخش فيلم سينمايي «نفرين مجسمه سياه» از شبکه «سه سيما» که شب گذشته(دوم دی ماه ۱۳۸۵) پخش شد، نشان دهنده موج فزاينده خريد فيلم هاي سينمايي شرقي و بيشتر تبليغاتي براي اديان خاص جنوب شرق آسيا بود.به گزارش خبرنگار «بازتاب»، اين فيلم که به صورت آشکار به تدوين و ترويج مباني آيين بودا پرداخت، در پاره اي از دقايق تبديل به يک مستند واقعي براي تحت تاثير قرار دادن مخاطب بود، به حدي که بازيگر نقش اول آن به واسطه کراماتي که از مجسمه اش در اختيار داشت، توانست به اتفاقات آينده در خواب خود دست يافته و به اصطلاح به رستگاري برسد.
در اين فيلم تمامي مباني مورد مذمت سينماي ايالات متحده که موجب خريد چنين محصولاتي مي شود، اعم از جذابيت جنسي و خشونت به راحتي مشخص بود و به صحنه هاي متعدد هفت تير کشي و چاقوکشي و روابط دختر و پسر، ترويج مستقيم بودا هم اضافه شد.
از نکات جالب توجه اين فيلم، فاصله کوتاه اين محصول سينمايي با اثري است که پيش از اين در شبکه سه سيما بي توجه به ترويج مظلوميت ظاهري صهيونيست‌ها به نمايش درآمد و نشان دهنده ساختار بي توجه اين شبکه در انتخاب فيلم‌هاي سينمايي و از طرفي تاييد کننده ضعف مقياس‌هاي علمي و صحيح براي خريدهاي خارجي در معاونت سيما بود.
هجوم فيلم‌هاي سينمايي هندي و چيني به شبكه‌هاي تلويزيوني و اصرار شبكه‌ها به پخش محصولات سطح پايين سينمايي داخلي، نشان از پايين آمدن توليد و تأمين برنامه‌هاي فراغتي در تلويزيون است.
پس از تغييراتي که در سازمان صداوسيما رخ داد، به ناگاه گروهي تازه به فيلم سازان جديد رسانه ملي تبديل شدند. البته در اين‌كه محصولات توليد شده اين گروه چقدر ارزش رسانه‌اي و فرهنگي را داشت، هيچ بررسي خاصي انجام نشده، ولي كاهش توليد که برآمده از هزينه‌هاي تحميل‌شده اين گروه به بدنه شبکه هاي رسانه ملي بود، موجب شد که امروز شبكه‌ها به دنبال مواد ارزان و كم‌هزينه براي پر کردن آنتن خود باشند و کاري به تاثير و پيام آن براي مخاطب نداشته باشند.
بي‌شك بدهي ميلياردي يك شبكه سراسري اجازه نمي‌دهد كه توليد محصولات رسانه اي مسير حرفه‌اي و لازم خود را طي كند و در اين ميان برخي نظرات شخصي در مورد محصولات سينماي جهان، موجب مي شود که به ناگاه هم سينماي داخلي از رسانه ملي حذف شود و هم محصولات معتبر جهاني. در اين ميان، مردم با موجي از فيلم هاي سينمايي بي کيفيت داخلي و محصولات بي هويت خارجي مواجه مي شوند که درصد ضررهاي معنوي و ارزشي آن در برابر محصولات سينماي داخلي و محصولات جهاني بسيار بيشتر است.
حالا در اين وضعيت، كاهش توليد و نياز به محصولات جديد، موجب شده شبكه‌ها به سراغ محصولات هندي و چيني بروند و جالب است که برخي شبكه‌ها با اصرار زياد به پخش محصولات سطح پايين ايراني، باعث شده اند، چرخه توليد را دوباره همان دلالان خارج از صداوسيما تنظيم و طراحي كنند.
نياز شبكه‌ها به محصول سينمايي آن قدر بالاست كه به تازگي بستگان برخي از مديران سابق صداوسيما هم با راه‌اندازي دفاتر فيلم‌سازي حرفه اي، بدون داشتن تجربه و تحصيلات لازم به توليد فيلم‌هاي تلويزيوني و کپي هاي سينمايي مي‌پردازند! البته اگر به محصول توليد شده آنها دقت كنيد، تنها بازيگران معروفي هستند كه به دليل كاهش توليد در سينماي ايران، حاضر شده‌اند به حضور در اين فيلم‌هاي تلويزيوني تن دهند.
براي نمونه يكي از كارگردانان اين گروه چندي است به شدت تلاش مي‌كند فيلم تلويزيوني خود را به يكي از شبكه‌هاي تلويزيوني قالب كند، ولي در كل تلاش وي به نتيجه‌ نرسيد و حال در فكر تهيه نسخه سينمايي از فيلم خود است تا در سينما اكران شود.
از مواردي كه تا حال، موجب حاشيه امنيت اين گروه و بهره‌برداري از رانت موجود شده، استفاده مشاوره‌اي از كارگردانان و چهره‌هاي معروف در حاشيه توليد اين محصولات است تا كسي توان انتقاد و پيگيري از چرخه توليد آنها را نداشته باشد.
اگر صداوسيما در همين مرحله با نظارت بيشتر بر چرخه توليد اين فيلم‌هاي تلويزيوني دخالت نكند، بي‌شك در آينده اي نزديک شبكه‌هاي تلويزيوني بايد ميلياردها تومان را بابت توليد به اصطلاح محصولات سينمايي داخلي به جيب عده‌اي خاص بريزند.
متأسفانه، برخي ديدگاه‌هاي شخصي و غيرحرفه‌اي در مديريت شبكه‌هاي تلويزيوني هم مزيد بر علت شده و موجب به وجود آمدن فضا و خلأ براي گروه فيلم‌سازان تلويزيوني خارج از رسانه ملي شده است.
در همين حال برخي شركت‌هاي داخلي هم در دوره‌اي توانستند نظر صداوسيما را به خريد محصولات سطح پايين هندي و چيني خودشان توجيه كنند و متأسفانه، گاه هر فيلم و اثري امكان پخش از شبكه‌هاي سراسري را پيدا مي کند. اگر در اين مورد بسيار مهم نيز رسانه ملي با روشنفکري رسانه اي بر روند خريدهاي خارجي، مقياسي درست را اجرا نکند، در آينده بايد ميلياردها دلار هزينه ضدارزش هايي را بپردازيم که به خاطر تعصب خاص و بي بهره بودن از علم رسانه، وارد فضاي رسانه ملي شده است.
بايد ديدگاه‌هاي موجود در خريد محصولات جديد خارجي و توليد محصولات داخلي را در رسانه ملي ارتقا داد و از تصورات افراطي در مورد فيلم‌هاي آمريكايي و اروپايي جلوگيري كرد تا امكان بهره‌برداري از محصولات خوب و مناسب جهاني فراهم شده و از طرفي به نام پخش فيلم سينمايي ايراني، نام هر غيرمتخصص و چهره غيرحرفه‌اي در كسوت كارگردان و تهيه‌كننده، موجب صرف شدن هزينه‌هاي رنگارنگ نباشد و بيشترين فشار را بر بدنه رسانه ملي وارد نكند.
بيم اين مي‌رود که در صورت عدم دخالت رياست سازمان صداوسيما و عدم تغيير اين تفكر در معاونت سيما و مديريت شبكه‌هاي تلويزيوني، به بهانه چند محصول صهيونيستي و آمريكايي هدفمند، پاي هر محصول بي ارزش سينمايي با محتواي پوچ‌گرايي و ماده‌پرستي، به شبكه‌هاي سيما كشيده شود كه اثرات جبران‌ناپذير آن در عصر گسترش خرافات و فرقه‌گرايي‌هاي هدفمند بيشتر از چند فيلم اكشن در سال خواهد بود.
ترويج بودا و فرقه‌هاي مختلف چيني و هندي، كمترين اثر منفي فرهنگي و ارزشي اين تفكر و خريدهاي خارجي براي شبكه‌هاي تلويزيوني است كه هنوز به صورت جدي به آن توجه نشده است.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 2:8  توسط گروه مطالعاتی  | 

 باسم حبیب

باز هم شاهد پخش فیلمی در تبلیغ معاد مادی یهود در سینما و ماورای شبکه چهار بودیم که قبلا با پخش فیلم شیطان پرستی کنستانتین روی شیطان را سفید کرده بود. باز هم  منتقدین که دو دکتر استاد دانشگاه بودند در طول نقد یک ساعته اشان هیچ اشاره ای به تبلیغ و ترویج معاد مادی یهود در این برنامه نشدند و... جای تاسف شدید دارد.

در این فیلم هم مانند فیلم های حس ششم ام نایت شیامالان و هری پاتر و دیگران و برخی دیگر از آثار صهیونیستی سینمای هالیوود   روحی سرگردان از یک دخترک به راحتی و با قدرت وارد زندگی یک خانواده شد و  باقی ماجرا....

امیدوارم که بتوانم به زودی تحلیلی اجمالی از این فیلم را بر روی وبلاگم بیاورم که انشا الله از این به بعد این دکترهای سینما و ماورا دقت بیشتری روی انتخاب فیلم یا حداقل تکمیل مباحث حیاتی بررسی و نقد یک فیلم داشته باشند. 

راستی در مورد سریال نرگس هم نقد مختصر ولی خواندنی در این وبلاگ ببینید...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 1:8  توسط گروه مطالعاتی  | 

اول: سلام/دوم: پیروزی حزب الله بر امام زمان و شما یارانش تهنیت باد./سوم: می دانستم که فیلم و انیمیشن چقدر تاثیر دارد ولی اینکه بی بی سی چنین گزارشی را با انفعال و ترس تهیه کند برایم خیلی تعجب برانگیز بود. یاد اما عزیز افتادم که به موارد مورد توجه بیگانگان نگاه دیگری داشت .. ضمنا نفوذ شدید یهود صهیونیستی را  بر بی بی سی یادتان نرود. با هم متن کامل آن را با دقت افزون تری می خوانیم:


 

تلويزيون دولتی ايران برای به چالش گرفتن فرهنگ مسلط غرب به ساخت فيلمهای کارتونی اسلامی روی آورده است و بعضی از اين فيلمها اکنون به کشورهای اسلامی نيز صادر می شود.
 
در کارتونهای ايرانی روحانيون عبا پوش و عمامه به سر نقش ايفا می کنند.

در يکی از اين سری کارتونها که زندگی شهدای انقلاب اسلامی برای کودکان را به نمايش می گذارد، روحانيون عبا پوش و عمامه به سر نقش ايفا می کنند.برای مثال، کارتون شهيد باهنر داستان کودکی يکی از نخست وزيران ايران پس از انقلاب است که قرآن مطالعه می کرد و می خواست در سلک روحانيون درآيد و بعدها در زمان نخست وزيری بر اثر انفجار بمب جان باخت.فيلم کارتونی ديگری نيز به نام عاشورائيان ساخته شده که داستان کشته شدن امام حسين، پيشوای سوم شيعيان است.در فيلم کارتونی ديگری که الرشيد نام دارد، مبارزه فلسطينيان از نگاه ايران به نمايش در می آيد.در اين فيلم يک افسرچاق اسراييلی با يک فلسطينی خبرچين ديده می شوند که درباره پرس و جو از بچه ها و کسب اطلاعات از آنان صحبت می کنند.

پيام سياسی

تهيه اين کارتونها که بوضوح سياسی اند، بر عهده موسسه صبا، وابسته به صدا و سيمای ايران است.کسی از اين مؤسسه حاضر به مصاحبه با بی بی سی نشد اما نمونه هايی ازساخته های خود را در اختيار بی بی سی قرار دادند.البته تمام فيلمهای کارتونی ايران سياسی نيستند و بسياری از آنها صرفاً واقعيات زندگی روزمره مردم را منعکس می کنند، مثل مادربزرگی که سر تا پايش را چادرپوشانده، دختران کوچکی که روسری به سر دارند، باغهای سنتی ايرانی و سماور و اسباب چايخوری.دنيايی که در اين کارتونها به تصوير کشيده شده کاملاً بدور از مراکز بزرگ خريد و زندگی به سبک آمريکايی است که در فيلمهای کارتونی والت ديسنی به چشم می خورد.به گفته بهروز يغماييان که صاحب شرکت خصوصی ای به نام رسانه فرد و تهيه کننده فيلمهای کارتونی برای شبکه تلويزيونی ايران است، فيلمهای کارتون بالقوه می توانند درتبادل فرهنگ و تمدن نقش بازی کنند و بايد دارای ويژگيهای خاصی باشند که کشورها را ازهم متمايز سازد.آقای يغماييان می گويد کارتونهايی بر اساس داستانهای عاميانه (فولکلور) ايران ساخته و هم اکنون سرگرم ساخت فيلم بلندی با اقتباس از يکی از اسطوره های ايرانی است.درشرکت او دختران و پسران جوانی ديده می شوند که پشت رايانه مشغول کار روی جزئيات نهايی شخصيتهای فيلمهای کارتونی نظير داستان زندگی پيامبر اسلام يا شخصيتهای مذهبی ديگری مانند نوح پيامبرند که در تورات هم ازآنها نام برده شده است.

پيام اجتماعی

اين فيلمها به کشور ترکيه نيز فروخته شده اما کشورهای عربی به دليل نشان داده شدن صورت پيامبران که در ميان اهل سنت ممنوع شمرده می شود، حاضر به خريد آنها نيستند.آقای يغماييان معتقد است که فيلمهای کارتونی علاوه بر اينکه وسيله سرگرمی اند می توانند پيامهای فرهنگی و اجتماعی را نيز ابلاغ کنند.در ايران، فيلمهای کارتونی برای رساندن پيامهايی نظير حفظ محيط زيست يا احتياط در رانندگی و حتی اخيراً برای ترغيب مردم به شرکت در انتخابات رياست جمهوری ساخته شده است.برخلاف موضوع، درساخت فيلمها از همان فنونی استفاده می شود که در غرب کاربرد دارد.به گفته شهرام خوارزمی، هنرمند ايرانی، اساس ساخت تصاويرمتحرک در ايران تقليدی است از فيلمهای کلاسيک والت ديسنی.شهرام هرچند حرکت دوربين برای ساختن اين فيلمها را از کارتونهای ژاپنی ياد گرفته است اما سعی دارد سبک مستقلی با استفاده از هردو روش برای خود داشته باشد.او اميدوار است که فنون تازه و پيشرفته تری به وجود بيايد که بتوان با آنها نقاشيهای مينياتوری ايران را به تصوير در آورد و فيلمهايی خلق کرد که در عين مدرن بودن با گذشته ايران همگون باشد.

منبع:http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2005/05/050510_mf_sj_cartoon.shtml

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 1:36  توسط گروه مطالعاتی  | 

حاشيه‌اي بر خاطرات ابراهيم گلستان

رويال داچ شل و روشنفکران!!

اخيراً گفتگوهاي پرويز جاهد با ابراهيم گلستان را خواندم:پرويز جاهد، نوشتن با دوربين: رودررو با ابراهيم گلستان، تهران: اختران، 1384، رقعي، 276 صفحه.

پرويز جاهد اين گفتگوها را براي تز دکتري دانشگاه وست‌مينيستر لندن انجام داده با عنوان «تاريخ تحليلي ريشه‌هاي موج نو در سينماي ايران». گلستان از پيشکسوتان موج نو در سينما است. در خانه‌اي بزرگ و قديمي در خارج از لندن در حوالي شهر ساحلي برايتون (منطقه ساسکس) زندگي مي‌کند و مصاحبه‌ها با جاهد در اين خانه انجام گرفته است.

کتاب جالبي است. از زواياي مختلف مي‌توان درباره خاطرات گلستان سخن گفت، ولي آن‌چه در اين ميان نظر مرا بيش‌تر جلب کرد، نقش کمپاني رويال داچ شل در سرمايه‌گذاري فرهنگي در ايران در سال‌هاي پس از کودتاي 28 مرداد 1332 است. استوديو فيلمسازي گلستان در سال 1336 با سرمايه شل در ايران تأسيس مي‌شود و گروهي را در پيرامون خود جمع مي‌کند که در سالهاي بعد از مشاهير روشنفکري ايران شدند: خود ابراهيم گلستان، برادرش شاهرخ گلستان، فروغ فرخزاد، اسماعيل رائين، کريم امامي و ديگران.

ابراهيم گلستان شيرازي و همشهري من است. مي‌دانستم پدرش از يکي دو سال پيش از کودتاي 1299 روزنامه گلستان را در شيراز منتشر مي‌کرد. براي شناخت بيشتر او به سراغ يکي از دوستان دوران مدرسه‌اش رفتم. از شخصيت والدين و خود «آقا شاهي»، آنطور که بچه‌ها در مدرسه ابراهيم گلستان را صدا مي‌کردند، تصوير مثبتي به دست نياوردم.

پدربزرگ ابراهيم گلستان روحاني است معروف به «مجتهد ونکي». سيد محمدشريف تقوي ونکي، متولد روستاي ونک تهران، پس از تحصيل در نجف اشرف در شيراز متوطن شد و به يکي از علماي سرشناس اين شهر بدل شد. يکي از پسرانش سيد محمدتقي گلستان شيرازي (پدر ابراهيم گلستان) است که از سال 1297، دو سال پيش از کودتاي 1299، انتشار روزنامه گلستان را در شيراز آغاز کرد. اين روزنامه از هواداران کودتا و رضا خان سردار سپه به‌شمار مي‌رفت و از جمله مقاله‌اي نوشت درباره زنان که منجر به تکفير و تفسيق او از سوي برخي از علماي شيراز شد. به‌نوشته رکن‌زاده آدميت، محمدتقي گلستان «از بدو طلوع کوکب رضاشاه پهلوي مجري نيات اصلاح‌طلبانه او بود و در سال 1304 به سمت نمايندگي فارس در مجلس مؤسسان به طهران رفت و در صف هيئت رئيسه مجلس قرار گرفت و وظيفه خود را چنان‌که بايد انجام داد.» در دوران دولت دکتر مصدق نيز گلستان در صف مخالفان جنبش ملّي شدن صنعت نفت جاي داشت و به اين دليل در حوادث 30 تير 1331 دفتر روزنامه مورد حمله مردم قرار گرفت و غارت شد. بعدها، گلستان مدتي شهردار شيراز بود.

ابراهيم گلستان (متولد 1301) در سال 1320 به تهران رفت و وارد دانشکده حقوق شد ولي اندکي بعد تحصيل را ناتمام گذاشت و به فعاليت‌هاي سياسي در حزب توده پرداخت. او از سال 1323 نگارش مقاله و ترجمه براي نشريات حزب توده را آغاز کرد. (ص 101) در روزنامه‌هاي مردم و رهبر مي‌نوشت. بعد مسئول حزب توده در مازندران شرقي شد و مقيم شاهي. گلستان مخالف انشعاب خليل ملکي بود. از نظر ابراهيم گلستان، خليل ملکي و دوستانش انشعاب کردند با اين هدف که جاي حزب توده را بگيرند و به حزب کمونيست مورد تأييد شوروي در ايران بدل شوند. ولي اندکي بعد، که راديو مسکو عليه انشعاب خليل ملکي سخن گفت و توده‌اي‌ها شايع کردند ملکي جاسوس انگليس است، ابراهيم گلستان نيز از حزب توده جدا شد. (صص 106-108)

پس از خروج از حزب توده، ابراهيم گلستان را در شرکت نفت انگليس استخدام کردند و در آنجا براي تلويزيون‌هاي NBC و CBS فيلم خبري تهيه مي‌کرد. در شرکت نفت ماهيانه 1850 تومان حقوق مي‌گرفت که «پول زيادي بود.» ولي متوجه شد که از طريق تهيه فيلم خبري درآمدي بيش از حقوق شرکت نفت به دست مي‌آورد. گاهي در يک روز بيش از 2500 تومان به دست مي‌آورد. (ص 120) گلستان خواست از شرکت نفت خارج شود ولي شرکت نفت پيشنهاد کرد که براي آن‌ها فيلم تهيه کند.

«حالا آمده بودم به تهران تا همين کار را ادامه دهم که مصادف شد با داستان‌هاي مربوط به پايان کار مصدق و کودتا که بالاخره منجر به سقوط مصدق شد. من از همه آن حوادث فيلم مي‌گرفتم. فيلم ريورسال هم بود و ظاهر نکرده از طريق هواپيما مي‌فرستادم. خوب، فيلم خبري بود و هيچ اسمي از من رويش نبود. اما هنوز روابطم را با شرکت نفت قطع نکرده بودم.» (ص 120)

پس از کودتا گلستان به تهيه فيلم براي کنسرسيوم پرداخت که، آنطور که خاطرات گلستان نشان مي‌دهد، همه‌کاره آن کمپاني شل بود.

«موقعي که هيئت کنسرسيوم آمد بررسي کند که چه چيزهايي کم هست، يکي از آن‌ها براور بود که شده بود رئيس کنسرسيوم. چهار پنج تا اتومبيل و هواپيما هم در اختيار هيئت رسيدگي به امور فني گذاشتند که در يکي هم براي من به عنوان خبرنگار جا گذاشتند. اتفاقاً در اتومبيلي که من بودم براور هم بود. براور قبلاً مهندس نفت شرکت شل در مصر بود که بعد به ايران منتقل شد. البته در ايران خيلي خوب کار کرد و در سال‌هاي بعد رئيس کل شرکت شل شد. او که قبلاً ديده بود من فيلمبرداري مي‌کنم مرا از شرکت نفت خواست و شرکت نفت هم قبول کرد که من با آن‌ها بروم. بعد منتقل شدم به کنسرسيوم و در کنسرسيوم تمام امور مربوط به فيلم و عکس را من اداره مي‌کردم...» (صص 120-121)

شاپور ريپورتر (مسئول عملياتي کودتا و شبکه بومي اينتليجنس سرويس در ايران)، سر دنيس رايت (کاردار سفارت انگليس) و هيئت شل در زمان ورود به ايران براي عقد قرارداد کنسرسيوم، فرودگاه مهرآباد تهران، 22 فروردين 1333.

در سال 1336 ابراهيم گلستان از طرف شرکت شل براي آموزش امور فني فيلمسازي به هلند و انگليس و فرانسه رفت. خيلي مايل بود آرتور التون را ببيند که در سال‌هاي 1937-1938، زمان رضا شاه، براي شرکت انگلو ايرانين اويل کمپاني (شرکت نفت انگليس ايران) فيلمي ساخته بود به‌نام «صبح». اکنون التون رئيس قسمت فيلم شرکت شل است. به‌گفته گلستان، شل «اداره بزرگ فيلمسازي داشت.» در اين سفر التون به گلستان وقت ملاقات نمي‌دهد. ولي بعد، آرتور التون گويا تصادفاً فيلمي از گلستان را مي‌بيند، تحت‌تأثير قرار مي‌گيرد و براي ديدن گلستان «فوري سوار شد اومد تهرون.» (صص 122-124)

ابراهيم گلستان

به اين ترتيب، گلستان طي قراردادي با کمپاني شل استوديو گلستان را ايجاد کرد. شل تجهيزات مورد لزوم را براي استوديو گلستان خريد با اين شرط که گلستان دو سه ساله پول آن را پس بدهد، و وقتي تمام پول را پرداخت کرد تجهيزات مال گلستان خواهد بود. شل حدود دويست هزار تومان سرمايه‌گذاري کرد. گلستان نيز بلافاصله شروع به کار کرد و اوّلين فيلم استوديو گلستان را ساخت: «موج، مرجان و خارا». (صص 125- 126)

گلستان زميني خريد و ساختماني ساخت براي استوديو. افرادي که برايش کار مي‌کردند شاهرخ برادرش بود، کريم امامي بود، محمود هنگوال، فروغ فرخزاد، سليمان ميناسيان و برادرش هراند ميناسيان. اسماعيل رائين هم براي استوديو گلستان کار مي‌کرد. (صص 127-128)

«هويدا خيلي پکر شد وقتي که رائين کتاب فراماسونري در ايران را درآورد. وقتي هم خواستند کتاب‌هايش را جمع کنند رائين همه کتاب‌هايش را آورد و در استوديوي من گذاشت. و سازمان امنيت هر جا را گشت که کتاب‌ها را پيدا کند نتوانست، نکرد.» (صص 133-134)

قرارداد گلستان به دليل بدقلقي رئيس اداره روابط عمومي کنسرسيوم به اختلاف کشيده شد. اين رئيس اداره روابط عمومي فردي به‌نام کولارد بود که در زمان جنگ افسر امنيتي ارتش انگليس بود. (ص 128)

گلستان مدعي شد که دو ميليون تومان از کنسرسيوم طلب دارد. ماجرا به حکميت گذاشته شد. چهار نفر حکم شدند: مصباح‌زاده رئيس روزنامه کيهان، محمد باهري که در دبيرستان با گلستان هم‌مدرسه‌اي بود، علينقي حکمي مشاور حقوقي وزارت کار و مهدي سميعي رئيس بانک توسعه صنعت و معدن. در اين جلسه نصف مطالبات گلستان را به او دادند. (صص 129-130) يعني حدود يک ميليون تومان که در آن زمان ثروتي بود.

مطالبي که ابراهيم گلستان در گفتگوهايش بيان کرده، مؤيد جايگاه بزرگي است که من در پژوهش‌هايم براي نقش کمپاني شل در کودتاي 28 مرداد 1332 و در ايران دوره پهلوي قايل بوده‌ام.

منبع: یادداشت های پراکنده سایت استاد شهبازی چهارشنبه 7 تير 1385/ 28 ژوئن 2006، ساعت 4 بعد از ظهر

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 17:25  توسط گروه مطالعاتی  |