تبليغاتX
سینما و صهیونیسم

سینما و صهیونیسم

سینما،هنر،نقدفیلم،فلسفه،غرب شناسی،صهیون پژوهی

فیلم سینمایی 313
سینما وصهیونیسم: این مطلب از  آقای محمد رضا زائري است. ممکن است کامل بعا همه مضمونش موافق نباشم ولی از این جهت که نگاهی به فیلمی شیعی درباره امام زمان دارد، آنرا منتشر می کنم تا  مایه ای برای تاملات بیشتر شود. البته که هنوز فیلم را ندیده ام و نظر گروه شهید اوینی را به بعد از دیدن فیلم حواله می کنم. البته با این نظر ایشان کاملا موافقم که این فیلم جو مناسبی برای فعالیت های بعدی و بیدار شدن سینمای فراماسون زده وغربزده ایران خواهد  ساخت و ان شاء الله فرزندان معنوی حضرت روح الله را بیش از گذشته به تکاپو وامی دارد... ان شاء الله. 
ما که عادت کرده‎ایم موضوع انتظار امام عصر و نیمه شعبان را یا از زبان یک روحانی در صدا و سیما بشنویم یا در فضای حسینیه و مسجد با آن روبه‎رو بشویم یا... نماد‎های تصویری مشخصی از ریش و عمامه تا چادر مشکی و... را برای این پیام انتظار داشته باشيم. برای همین وقتی می‎بینیم یک مجری تلویزیون از ظهور امام عصر سخن می‎گوید و دعا می‎خواند، اگر از آن نماد‎های مشخص بی‎بهره باشد، برای این نسل کمی‎نگر و مادی‎پندار و ظاهر‎گرا و به‎شدت سطحی، باور‎پذیر نیست و با خود می‎گوییم: «مجبور است دیگر بیچاره، به او گفته‎اند بگو، می‎گوید، برایش نوشته‎اند و گفته‎اند بخوان!»
البته حق هم داریم، فضای عمومی و فرهنگی جامعه ما و نماد‎های صوتی و تصویری رایج جز این اقتضا نمی‎کند. در روزگاری که نرخ روز نان عافیت در بسیاری از اوقات نفاق و ریا و تظاهر است و به اقتضای شرایط، چنان که افتد و دانی... طوری که کارگردان مسابقه تلویزیونی هم مجبور است قبل از ضبط جواب سئوال مذهبی برنامه را به حضار اعلام کند ! (‎چون فرض دروغین و بی‎ربط اولیه این است که اولا دینداری یعنی پاره‎ای ‎محفوظات و ثانیا همه مردم دیندار و مذهبی هستند و...) این تازه اول داستان است !
با ‎چنین پیشینه ذهنی وقتی وسط فیلم‎‎های متنوع و جدید یک ویدئوکلوپ به یک فیلم داستانی برمی‎خوری که از یاران امام زمان سخن می‎گوید، باید هم تعجب کنی... وقتی در قفسه فیلم‎های اکشن و درام و رمانتیک و رزمی ‎هالیوود، فیلمی می‎بینی که درباره انتظار امام عصر ساخته شده، باید هم شگفت‎زده شوی...
وقتی عادت کرده‎ای تصویری را همیشه در یک قاب و قالب خشک و ثابت و کلیشه‎ای ببینی، انتظار ‎نداری یک فیلم با فضای غربی و لوکیشن اروپایی و ادبیات امروزی از مفهوم سنتی و دینی انتظار بگوید.
انتظار نداری قهرمان اصلی فیلم که قرار است بعدا از یاران امام عصر باشد، حلقه به گوشش بیندازد یا گیتار دستش بگیرد یا... (کسی که کراوات دارد، ساواکی است و کسی که قرار است شهید شود، از اول داستان ریش می‎گذارد و نماز شب می‎خواند. بر همین اساس، امام زمان و اسلام و انقلاب فقط مال ماست و آمریکا و استکبار و جهنم مال بقیه و از همه این‎ها مهمتر، تهران مرکز عالم است و بس.
قرائت و روایت ما از همه چیز - نه فقط دین و مبارزه با استکبار - تنها قرائت مجاز و مقبول است!)
فیلم «313» چه برای ما خوشایند باشد و چه نه، چه آن را بپسندیم و چه نه، چه از نظر حرفه‎ای نمره بالایی بگیرد و چه نه... به هر حال، جسارتی قابل تحسین است و نخستین گام برای پاسخ گفتن به نیاز جدی و اساسی امروز ما یعنی ریختن محتوای ارزشی و اعتقادی در ظرف مناسب و جدید و عرضه پیام دینی به زبان و ادبیات قابل فهم مخاطبان جهانی متنوع و مختلف.
ما در ایران به دلیل عدم ارتباط مستمر و مستقیم و ناآشنایی با زبان‎های خارجی، متأسفانه این ضرورت را احساس نمی‎کنیم. از آثار و تبعات سوء تهاجم فرهنگی به‎شدت آسیب می‎بینیم، اما تأثیری نمی‎توانیم بگذاریم. رسانه‎هایمان برای خارج از کشور را کسانی اداره می‎کنند که جز به زبان فارسی آشنا نیستند و ما در واقع از تهران برای دنیا حرف می‎زنیم نه در یک فضای زنده و فعال و ملموس.
فیلم داستانی «313» محصول گروهی از شیعیان انگلستان است که به نظر می‎رسد چندین نفر از آن‎ها اعضای یک خانواده هستند.با امکانات عادی اما در سطح قابل قبولی از جهت حرفه‎ای و فنی تولید شده است. استاندارد‎های رایج کار در همه زمینه‎ها رعایت شده؛ از طراحی پوستر و تیتراژ و ترانه‎هایی در میان فیلم تا راه‎اندازی سایت اینترنتی.
فیلم در عین این‎که بسیار ساده و متواضع و بی‎ادعاست، نکات مثبت فراوانی دارد. خوش‎ساخت و جذاب و مؤثر است و مسیر داستان تقریبا منطقی و باور‎پذیر به نظر می‎رسد. داستان درباره جوانی به نام علی لیث است. او که هنگام تولد، فرزند آخرالزمان خوانده شده، به‎عنوان نماد نسلی که ظهور امام زمان را درک خواهند کرد، معرفی می‎شود. وی در یک خانواده شیعی در لندن زندگی می‎کند. پدرش او، مادر بیمار و خواهرکوچکش را رها کرده و وي برای گذران زندگی به فروش مواد مخدر می‎پردازد. با نماز بیگانه است و از عقاید شیعی چیزی نمی‎داند.
مدیر مدرسه که به هوش و استعداد او مطمئن است، مجبورش می‎کند درباره امام مهدی(عج) یک مقاله تحقیقی بنویسد و او که در آغاز زیر بار نمی‎رود، طی حوادثی به این کار تن می‎دهد.
او به طور معجزه‎آسایی با یک عالم دینی به نام محسن آشنا می‎شود که گرچه معمم نیست، اما در نقش یک روحانی با مدارا و حوصله به‎تربیت او پرداخته و به بهانه مقاله نوشتن، بسیاری از مشکلاتش را درمان می‎كند.
در طول داستان چند بار با عدد «313» مواجه می‎شود. خواب‎های عجیبی می‎بیند و شیخ محسن او را به‎عنوان جوانی که به خاطر مأموریت‎های بزرگ انتخاب شده، برای آینده آماده می‎کند.
او که بسیار به این دانشمند نکته‎دان و دوست‎داشتنی وابسته شده، ناگهان درمی‎یابد که او از دنیا رفته است و تمام ثروت خود را برای وي گذاشته. او با این پول به دانشگاه می‎رود و پس از تحصیلات، مؤسسه امام مهدی را تأسیس می‎کند.
در پایان فیلم، صحنه‎ای را می‎بینیم از پخش خبر ویژه تلویزیون‎های خبری دنیا در مورد حوادث مکه مکرمه. تصاویر آشوب و اغتشاش در مکه را نشان می‎دهند و گزارش تصویری از کشته شدن نفس زکیه می‎گوید که از نشانه‎های ظهور امام زمان(عج) است.
بعد از آن علی به همراه سيصدوسيزده نفر دیگر از مؤمنین دیده می‎شود که از نقاط مختلف دنیا پیرامون نوری (اشاره به وجود مقدس امام عصر) جمع شده‎اند و آماده یاری حضرت موعود هستند.
طبیعتا نخستین کار این گروه و تجربه این کارگردان قابل انتقاد است. هم نکته‎های بسیاری از جهت حرفه‎ای و فنی وجود دارد که می‎توان به آن‎ها ایراد گرفت و هم مسايلی که ما از جهت اعتقادی و فکری ممکن است نپسندیم یا نپذیریم.
شخصا نیز اشکالاتی به فیلمنامه یا بعضی صحنه‎ها دارم، اما معتقدم در مجموع اصل این اقدام بسیار قابل ستایش است. متأسفانه دست‎اندرکاران تولید فیلم را نمی‎شناسم، اما هرکه باشند و به هرگروه فکری و دسته‎بندی سیاسی اجتماعی که منسوب شوند، فرقی نمی‎کند. این تجربه یک جای خالی جدی را پر کرده است و امروز ما برای سخن گفتن با دنیا، چاره‎ای جز توجه جدی به این ظرفیت‎های مؤثر نداریم. (هفته آینده درباره تأثیر پخش سریال «یوسف پيامبر(ع)» در کشور‎های عربی و بازتاب عجیب آن خواهم نوشت. در اشاره به ظرفیت نقد آماده و مفت و مجانی ارتباط و تأثیر در مخاطبان جهانی به زبان هنر).
فیلم «313» از همکاری فنی چندین نفر بریتانیایی هم استتفاده کرده. زبان اصلی طبیعتا انگلیسی است، اما در نسخه دی‎وی‎دی زیرنویس فارسی هم دارد. کیفیت تصویر و نور و صدا قابل قبول و در سطح کار‎های معمول غربی است.صحنه‎ها زیبا و فيلم خوش‎ساخت است. چون بعضی ملاحظات نامربوط ما را نداشته‎اند، شخصیت ‎پردازی و تغییر و تحول قهرمان فیلم تقریبا باور‎پذیر و طبیعی است. بازیگر نقش علی لیث بر اساس شناسنامه فیلم به بازیگر نقش مادرش محرم است، بنابراین در صحنه بیمارستان مادر به طور طبیعی پسرش را در آغوش می‎گیرد و می‎بوسد.
همه خانواده‎های مسلمان در فیلم یکدست و یک‎جور نیستند. (خانم بی‎حجاب و مرد بی‎نماز در میان آن‎ها به چشم می‎خورد) در بخش‎هایی از داستان به‎طور بسیار زیبا و مفیدی لایف استایل زندگی دینی دیده می‎شود (از نمک خوردن قبل از غذا گرفته تا تلاوت قرآن و...) فیلم به طور پراکنده پیام‎های معنوی و مؤثر فراوانی دارد که نیاز امروز مخاطب است.
نکات بسیار زیادی در مورد فیلم «313» می‎شود گفت، اما طبیعتا اینجا قرار نیست نقد فیلم بنویسیم یا داستان فیلم را شرح دهیم. قصد من تنها معرفی این کار به دوستانی بود که می‎توانند درباره آن بنویسند و آن را معرفی کنند.
فکر می‎کنم حتی خود فیلم هم با حذف چند صحنه مختصر که محل ایراد و اشکال اعتقادی خواهد بود، حتی قابل پخش از صدا و سیما باشد (شاید البته من معیار‎های عجیب و غریب صدا و سیما را فراموش کرده‎ام که در آن فیلم ماتریکس و نارنینا قابل پخش است و جومونگ قهرمان ملی‎اش می‎شود.اما بعضی از پیام‎های دینی و مذهبی غیرکلیشه‎ای و برخی چهره‎های مؤمن و متعهد صریح و صادق در آن غیر قابل پخش هستند). فیلم «313» کار خارق‎العاده و عجیب و غریبی نیست. یک تجربه است که ممکن است ایراد هم داشته باشد. یک گام است که با پیوستن گام‎های بعدی راهی نارفته را به مقصد می‎رساند.منبع: هفته نامه پنجره به نقل از اینجا
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 4:13  توسط گروه مطالعاتی  | 

فارين پالیسي ژورنال گزارش داد:
بررسی مقایسه‌ای میزان بودجه و اثرگذاری پرس‌تی‌وی و فرانس 24

شبكه پرس‌تي‌وي كه به‌طور 24 ساعته به زبان انگليسي پخش مي كند، توانسته است انحصار رسانه اي را از دستان غرب بيرون آورد.به گزارش رجانيوز به نقل از مجله امريکايي فارين پاليسي، شبكه "فرانس 24" را كه متعلق به كشور فرانسه است، مي توان در حد پرس‌تي‌وي دانست. بودجه اوليه فرانس 24 بيش از 100ميليون پوند بوده است و عموماً نيز خط و مشي دولت فرانسه را دنبال مي كند. با این وجود، در جستجوي گوگل در مورد اخبار مربوط به اين شبكه تنها 235 مطلب است، در مقايسه با پرس‌تي‌وي كه ميزان مطالب حاصل از جستجوي گوگل بيش از 11600 صفحه است. اين نتيجه بيش از دو برابر استاندارد جهاني است.

كساني كه خط سير برنامه هاي پرس‌تي‌وي ايراني را پيگيري مي كنند، واضح است كه توانسته است شبكه هاي معروفي چون راشا تودي، الجزيره انگليسي و حتي دويچه وله را پشت سر بگذارد.

جايگاه پرس‌تي‌وي به‌عنوان رسانه اي كه در جستجوي عدالت است و به نوعي فرياد خفه‌شدگان را به گوش ديگران مي رساند، است. اگر چه ديدن برنامه هاي پرس‌تي‌ براي اكثريت ايرانياني كه داراي آنتن هاي معمولي هستند، قابل مشاهده نيست اما توانسته است در جهان ارج و اعتبار فرهنگ ايراني را به خوبي نشان دهد. امروز، پرس‌تي‌وي به عنوان يكي از منابع اصلي اخبار ايران و فرهنگ ايراني براي جهانيان تبدیل شده است.

شبكه پرس‌تي‌وي داراي برنامه هاي متنوع محتوايي، نمايشگاهي، سخنراني، ديدارهاي رسمي و فستيوال هايي است كه توسط ايرانيان در سراسر جهان رخ مي دهد و حتي برنامه هاي ايراني كه در زمينه علمي، هنري و سينمايي، ادبياتي توليد شده است را تحت پوشش قرار دهد. اين شبكه به خوبي توانسته است تمامي ابعاد زندگي و فرهنگ و تمدن ايرانيان را به خوبي در جهان به نمايش بگذارد.

از نظر سياسي، برنامه هاي پرس‌تي‌وي در سطح بالا و قابل قبولي است. در پايان روز، اين شبكه تمامي اتفاقات و اخباري را كه ديگر رسانه‎هاي جهان به آنها اهميتي نمي دهند و از آنها بنا به دلايلي غفلت مي‌کنند، براي بینندگان خود به نمايش مي گذارد ودر مورد آنها اطلاع رساني مي كند، حتي حوادث بعد از انتخابات ايران را به خوبي تحت پوشش قرار مي داد.

پرس‌تي‌وي به خوبي برنامه هولوكاست را پوشش و در مورد آن روشنگري مي كند و به‌خوبي شعار"آزادي بيان" غرب را زير سوال مي برد. تعداد زيادي در غرب وجود دارند كه هولوكاست را زير سوال برده اند و مي توان به اسامي زيراشاره كرد كه مدت هاي مديدي نيز به‌خاطر افشاگري در مورد هولوكاست در زندان به سر برده اند:

 Horst Mahler   ,  Fredrick Toben     , Gaston-Armand Amaudruz,

 Wolfgang Frohlich  , Herbert Verbeke     and     David Irving

يكي ديگر از نقاط قوت پرس‌تي‌وي در خلال جنگ 22 روزه اسرائيل درحمله به مردم غزه بود كه خبرنگاران شجاع اين شبكه توانستند افشاگري هاي خوبي در مورد جنايات اسرائيل به مردم دنيا انجام دهند.

بهترين عملكرد پرس‌تي‌وي را شايد در برملا ساختن سياست دوگانه اي باشد كه دولت هاي غربي پيش رو دارند. در رسانه هاي غربي به شدت اين نگاه مورد سانسور و بايكوت قرار دارد و در نشان دادن آن روي سكه و لايه هاي پنهان و زواياي ديگر اين نگاه هاي دو گانه در جهان ايفای نقش مي كنند و با افشاگري به‌ويژه در مورد خاورميانه، سياست هاي دوگانه غرب و ادعاهاي آن درمورد آزادي بيان را به چالش مي كشند.   برنامه هاي پرس‌تي‌وي روز به روز حرفه اي تر مي شود و به بي‌بي‌سي فارسي پهلو مي زند. متن انگلیسی این خبر را در ادامه بخوانید.  منبع ترجمه فارسی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 4:8  توسط گروه مطالعاتی  | 

وزیر آمریکایی: مسلمان بودن سخت است!
"اريك هولدر" وزير دادگستري ايالات متحده آمريكا طي اظهاراتي اعلام كرد كه مسلمان بودن در اين كشور، كاري سخت و دشوار است. وي همچنين نسبت به حملات و اقدامات نژادپرستانه و طايفه گرايانه اي كه مسلمانان در آمريكا با آن مواجه هستند، هشدار داد. به گزارش شيعه آنلاين، "اريك هولدر" كه در حال سخنراني در سالروز جشن ساليانه تمدن آمريكا بود، در ادامه افزود: حملات تروريستي 11 سپتامبر، ضربه سنگين به تمام آمريكايي ها وارد كرد به طوريكه حتي مسلمانان آمريكا در غم آن با ما شريك شدند و ما را همراهي كردند و براي مردگان آن حادثه اندوه گين شدند.
وي در ادامه افزود: البته مسلمانان آمريكا نيز مشكلات بسيار زيادي را تحمل كرده اند زيرا حملات عليه آنان نيز چندين برابر شد و علت آن اين است كه تروريست‌ها تنها با منطق حمله و كشتار بي‌گناهان پيش آمده اند. وزير دادگستري آمريكا همچنين به جديدترين بررسي‌هاي انجام شده توسط مؤسسه پژوهشي "بيو" اشاره كرد و گفت: حدودا از هر ده آمريكايي، شش نفر معتقدند است كه مسلمانان در آمريكا بيش از پيروان هر دين ديگري مورد ظلم و نژادپرستي قرار مي‌گيرند.
"اريك هولدر" در ادامه گفت: علاوه بر اين آمار ناراحت كننده، از مسلمانان آمريكا شنيدم كه نسبت به چگونگي و نوع رابطه خود با دولت آمريكا نگرانند زيرا احساس مي‌كنند كه از سوي دولت به گوشه رانده شده اند و در عزلت قرار گرفته اند. مسلمانان معتقدند كه از حقوق شهروندي خود محرومند.
وي همچنين افزود: من به خوبي درك مي‌كنم و مي‌دانم كه اقدامات و عمليات‌هاي تروريستي برخي افراد كه به نام اسلام انجام مي‌گيرد، باعث شده كه ديد ما به مسلمانان تغيير كنند و آنان را شهرونداني خارج و جدا از خود بدانيم،‌ اما به نظر من تمام شهروندان آمريكايي بايد يك زندگي شرافتمندانه و بسيار موفق داشته باشند تا بتوانند نسلي خوب براي آينده تحويل بدهند.
شايان ذكر است بر اساس آمار و ارقام مؤسسات اسلامي آمريكا، از مجموع 300 ميليون جمعيت ايالات متحده، حدودا شش تا هفت ميليون نفر مسلمان هستند. اين در حاليست كه مؤسسه پژوهشي "بيو" در آخرين آمار خود كه چند ماه پيش اعلام شد، اعلام كرد كه تعداد مسلمانان آمريكا كمتر از يك درصد يعني كمتر از سه ميليون نفر است. اینجا هم این خبر راببینید 
***
سینما وصهیونیسم: از قول حجه الاسلام والمسلمین دکتر مرتضی آقا تهرانی که هشت سال امام جمعه نیویورک بوده اند، شنیدم که امار واقعی مسلمانان در آمریکا بنا به اعلام برخی از دولتمردان دولت کلینتون سیزده میلیون نفر و بنا به آمار مسلمانان آمریکا تا بیست میلیون نفر می باشد و دولت های امریکا در آمار رسمی خود می ترسند که امار واقعی را اعلام کنند.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 4:0  توسط گروه مطالعاتی  | 

الهام‌گيري سريال‌مصري(!) در ماه‌رمضان از شجاعت دکتر احمدي‌نژاد

يك روزنامه صهيونيستي با بيان اينكه سريال‌هاي مناسبتي مصر در ماه مبارك رمضان تنفر از رژيم صهيونيستي را ميان مردم عرب رواج مي‌دهد، تصريح كرد كه يكي از اين سريال‌ها از شيوه‌هاي ضد صهيونيستي رئيس جمهوري ايران استفاده مي‌كند. به گزارش فارس، روزنامه مصري "الدستور " در گزارشي از سريال‌هاي مناسبتي مصر در ماه رمضان از بهره‌گيري برخي سريال‌هاي مصري از "محمود احمدي‌نژاد " و شيوه مبارزاتي او عليه رژيم صهيونيستي خبر داد. روزنامه الدستور در اين گزارش نوشت، مطبوعات صهيونيستي معتقدند اين سريال‌ها تنفر از اسرائيلي‌ها را ميان مردم اين كشور و ديگر اعراب ترويج مي‌كند.

الدستور نوشت: روزنامه [صهيونيستي] "يديعوت آحارونوت " اعلام كرده است كه سريال‌هاي مناسبتي مصر و كشورهاي عربي در ماه مبارك رمضان براي "شست‌وشوي مغزي " اعراب است و آنها را از اسرائيل متنفر مي‌كند. يديعوت در گزارش خود آورده است كه سريال‌هاي ماه رمضان تلويزيون مصر بر موضوع جاسوسي و جنگ با اسرائيل متمركز شده است. الدستور به نقل از يديعوت نوشت: براي مثال "نور الشريف " بازيگر مشهور مصري در سريال "ازش نترسيد " نقش اول را ايفا مي‌كند و منظور از خطاب در عنوان سريال اسرائيل است. امري كه اغلب تماشاگران جهان عرب را به خود جذب كرده است.

الدستور افزود: نور در اين سريال در نقش يكي از گويندگان خبر يكي از شبكه‌هاي تلويزيوني ظاهر مي‌شود و در يك سري گفت‌وگوها از موضوع منازعه اسرائيل-فلسطين، جنگ غزه و جنگ با اعراب از وجهه اسرائيل در ميان اعراب سخن مي‌گويد. به نوشته روزنامه الدستور در اين فيلم شيوه مبارزاتي "محمود احمدي‌نژاد " عليه رژيم صهيونيستي به كار گرفته شده است همچنان كه نور الشريف در اين سريال روبه‌روي دوربين مي‌نشيند و هولوكاست را انكار مي‌كند. وي در اين سريال نظريات خود را به شيوه محمود احمدي‌نژاد عليه اسرائيل مطرح مي‌كند.

بنا بر اين گزارش، شركت‌هاي توليدي فيلم هيچ مشكلي در توليد اين سريال‌ها نمي‌بينند و با روندي سريع كار مي‌كنند تا ده‌ها سريال 30 قسمتي ارائه كنند كه در اين ميان سريال‌هايي با موضوع جاسوسي در خصوص موساد (سازمان جاسوسي رژيم صهيونيستي) و حوادث خونين ارائه كنند.منبع:

***نکته مهم: به راستی جای سوال جدی از هنرمندان و هنرمندنمایان ایرانی است که چرا نعمت بزرگی چون مقام معظم رهبری و دکتر احمدی نژاد را قدر نمی شناسندو تلاشهای درخوری درباره آنها و زندگی و تلاش تحسین برانگیزشاتن انجام نمی دهند!! البته با توجه به مریض متولد شدن سینما در ایران و نفوذ فراماسونری بر فرهنگ و هنر این مملکت، جای تعجبی نیست. به قول استاد مستغاثی از این سینما بیش از این انتظار نداشته باشید!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 3:4  توسط گروه مطالعاتی  | 

گرچه اندکی از تاریخ این نقد گذشته است، اما اطلاعات خوبی درباره نفوذ بنی صهیون در سینمای آمریکا داده است که به همین جهت آن را در اینجا می اورم:

سازندگان فيلم های ضد ايرانی در اين سرزمين چه می کنند؟

در حالی که جریان اصلی سینمای آمریکا در هالیوود (شامل کمپانی های برادران وارنر، فاکس قرن بیستم، کلمبیا، مترو گلدوین مه یر، یونیورسال و...) همپای حاکمان این کشور، حدود 28 سال است که ایران را تحریم کرده و رسماً هیچ گونه مبادله ای با سینمای ایران ندارند (در طول این سال ها حق نمایش هیچ فیلمی را به ایران نفروخته اند و در ایران برای خرید و نمایش آثار تولیدی این کمپانی ها، ناگزیر به دلال ها و واسطه ها در لبنان و امثال آن روی آوردند)
خبرگزاری فارس در تاریخ 8اسفندماه از قول محمد مهدی عسگرپور، مدیرعامل خانه سینما نقل کرد که برخی از سران این جریان تحریم گر از جمله تام پولاک، رئیس کمپانی یونیور سال و سدجنیس، رئیس آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا (به عنوان ویترین جریان اصلی ذکر شده) و بعضی از اعضای هیئت رئیسه این آکادمی به ایران آمده اند تا «در راستای برنامه توسعه علمی- آموزشی و ارتقای شغلی اعضای جامعه اصناف سینمای ایران» سمینارهای تخصصی و کارگاه های آموزشی برقرار کنند! تا به تبادل تجارب با جامعه سینمایی ایران پرداخته و دانش سینمایی خود را به این سینما انتقال دهند!! یک بار دیگر صورت مسئله را مرور کنید: این حضرات نزدیک به 30 سال است که حاضر نشده اند به این کشور حتی یک فیلم خود را بفروشند! (یعنی از ساده ترین و بی واسطه ترین وسیله انتقال تجربه دریغ کرده اند) و مسئولین جشنواره ها و سایر رسانه های ما برای نمایش برخی فیلم ها که به هر صورت کمپانی های متعلق به نامبردگان در آن سهمی داشته اند، به ناچار به دلال ها و واسطه های مختلف در خاورمیانه روی آورده و فیلم های مذکور را تهیه کرده و نمایش داده اند.
بسیاری از اوقات، این گونه نمایش، از سوی همین کمپانی داران، خدشه دار تلقی شده و به بهانه نمایش غیرقانونی، به قول خودشان «سو» کرده و بابت خسارت ناشی از نمایش یاد شده، پول های هنگفتی (چندین برابر بهای فروش همان فیلم) را از حساب های بلوکه شده ملت ایران در کشورهای خارجی (که با قلدری حاکمان آمریکا مسدود شده) برداشت کرده اند. حالا چه اتفاقی افتاده که خواب نما شده اند و پس از به یغما بردن پول های به ناحق بلوکه شده این مردم می خواهند تجاربشان را به آنها منتقل نمایند؟!! برایشان کارگاه آموزشی بگذارند و یادشان بدهند که سینما یعنی چه و چگونه باید سینماداری کرد؟!!!
آن هم در دورانی که همین سینمای پرطمطراق و پر سروصدا با میلیاردها دلار سرمایه و امکانات و نیرو و... میدان اسکار را به مشتی زاغه نشین هندی واگذارد و عملاً برتری بالیوود را بر خود پذیرفت. (داستان آن آب گرم شفابخشی است که متولی آن، هم کور بود و هم به مرض پیسی دچار بود!)
یکی از این حضرات که برای انتقال تجربه سینمای هالیوود به ایران آمده، آقای تام پولاک است که بنا بر همان نقل قول خبرگزاری فارس از مدیرعامل خانه سینما (نهاد دعوت کننده) رئیس کمپانی یونیورسال پیکچرز بوده و در طول دوران تصدی اش بر این کمپانی، بیش از 200 فیلم تولید نموده است. نگاهی به لیست تولیدات یونیورسال پیکچرز (که به راحتی در اینترنت قابل دسترسی است) علاوه بر 3-4 فیلمی که در همان اطلاعیه برای کارنامه ایشان ذکر شده، آثار دیگری را در برمی گیرد که حداقل برای دعوت کنندگان و مدیران سینمایی و البته مسئولین سیاست خارجی کشورمان (که حتماً با توجه به مقصد و مقصود این آقایان برایشان ویزای مسافرت به ایران را صادر کرده اند) قابل توجه است: در 200 تولید اخیر این کمپانی (که بنا به گفته مدیرعامل خانه سینما آقای تام پولاک تهیه کننده اصلی شان بوده) به فیلم های ذیل برمی خوریم:
تحت تعقیب (درباره حاکمیت سازمان های تروریستی تشکیلات فراماسونری)، ماجراهای ایندیانا جونز جوان (درباره اسطوره های صهیونیستی)، قلمرو (توهین آشکار به اسلام و مسلمانان و تبلیغ سیاست های سازمان سیا)، ایوان قدرتمند (وهن خداوند که حتی نمایش آن در کشورهای اسلامی ممنوع شد)، یونایتد93 (توهین به اسلام و تروریست خواندن مسلمانان)، مونیخ (تبلیغ سازمان های تروریستی صهیونیستی)، بروس قدرتمند (وهن دیگری نسبت به خداوند که نمایش این فیلم هم در کشورهای اسلامی ممنوع شد) و تعداد فراوان دیگری از فیلم های مستهجن مانند قسمت های مختلف «شیرینی آمریکایی»، «فاکرها را ملاقات کن»، «باکره40 ساله»، «ماما میا» و... و مقادیر زیادی از فیلم هایی که به توجیه سیاست های تجاوزکارانه و ضد بشری ایالات متحده آمریکا می پردازد مثل: «هل بوی»، «هالک باورنکردنی»، «گنگسترهای آمریکایی»، «رخنه»، «چوپان خوب»، «مرد سال»، «مترجم»، «جاسوس بازی» و...
سؤال اینجاست که آیا رهنمون ساختن به تولید چنین آثار ضد اسلامی و مبتذل و هالیوودپسند، همان تجاربی است که آقای تام پولاک قصد دارد در کارگاه آموزشی خود به سینماگران ایرانی انتقال دهد یا مطالب دیگری هم وجود دارد که تجارب پیشین ایشان در تولید فیلم، آن را منعکس نکرده است؟!! به هر حال تجارب ایشان که یک سری فرمول های فضایی نیست، بلکه ظاهر و باطن در مقابل ما قرار داشته و می توانیم روی آن قضاوت کنیم. البته تجارب دیگری هم آقای تام پولاک و کمپانی یونیورسال در یکی دو سال اخیر داشته اند و آن توزیع و پخش آثاری همچون فیلم/ انیمیشن ضد ایرانی و ضد انقلابی «پرسپولیس» بوده است(1) (یکی از فعالیت های کمپانی هایی همچون یونیورسال به جز پخش تولیدات خود، توزیع و پخش برخی فیلم های کمپانی های دیگر است). فقط امیدواریم این گونه تجارب ضد ایرانی را به سینمای ما منتقل نکنند! صحبت از فیلم ضد ایرانی پرسپولیس شد، به خاطر آوردم تهیه کننده آن فیلم و اساساً کسی که از آن سوی آب ها، مرجان ساتراپی (نویسنده داستان) را در فرانسه پیدا کرد و برای اولین بار سرمایه گذاشت تا براساس آن داستان نصفه و نیمه، انیمیشنی پرهزینه ساخته شود و سپس با تبلیغات فراوان و میلیون ها دلار پول در هزاران سالن سینما در سراسر دنیا این اثر ضد ایرانی به نمایش درآید و علیه ملت ایران در ده ها جشنواره و مراسم پخش گردد و... تا تصویری وارونه و نابهنجار از این آب و خاک و مردم و انقلابش به جهانیان ارائه دهند، کسی نبود جز کاتلین کندی صهیونیست، تهیه کننده اغلب آثار استیون اسپیلبرگ و معاون اول رئیس همین آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا که اینک رئیس و اعضای هیئت مدیره اش به ایران آمده اند تا چگونگی توسعه علمی- آموزشی و ارتقای سطح تجربه اهالی سینمای ایران را برای آنها، تدریس کنند!!!
اما حضور سد جنیس یا بهتر بگوییم جینیس (رئیس آکادمی) که به لحاظ مقام و منصب رسمی در آمریکا از یک وزیر مهمتر به شمار می آید و به عنوان نماینده رسمی ترین نهاد سینمایی آمریکا (مجری سیاست های حاکم) از همه مدعوین پرسش آمیزتر است. اینکه چگونه چنین فردی با مقام ذکر شده، شخصاً داوطلب می شود با هزینه خود، راهی ایران گردد (یعنی همان کشوری که نزدیک به 30 سال است که از سوی همکاران جناب گینیس با عنوان محور شرارت و امپراتوری شیطان خطاب می شود) تا به سینماگرانش درس سینما بدهد، از آن سؤال هایی است که پاسخش را بایستی دستگاه اطلاعاتی کشور، مسئولین سینمایی و همچنین مدیران سیاست خارجی ما بدهند. نکته جالب تر اینکه همین هفته آقای قشقاوی، سخنگوی محترم وزارت امور خارجه در حضور خبرنگاران به پروژه ای اشاره کرد که از سوی هالیوود (که امروز نمایندگان و برخی سرانش در ایران هستند) برای ساخت 30 فیلم ضد ایرانی- ضد اسلامی کلید زده شده است. به گفته این مقام وزارت امور خارجه این فیلم ها، نه تنها هویت دینی، بلکه هویت باستانی و ارزش های فرهنگی ایران را هدف قرار داده است. این در حالی است که سینمای ایران، هنوز از پروژه اخیر ناتوی فرهنگی برای جذب برخی بازیگرانش جهت شرکت در پروژه های ضد ایرانی و ضد اسلامی، خلاص نشده و مشغول سروکله زدن با آن است.
سؤال اینجاست که وزارت امور خارجه که خود افشاگر پروژه جدید هالیوود علیه امنیت ملی ایران بود، چگونه به طراحان و سران شناخته شده این پروژه برای حضور در ایران (و احتمالاً سهولت بیشتر در انجام پروژه مزبور) ویزای سفر می دهد؟ دستگاه اطلاعاتی و امنیت کشور در مقابل این پروژه افشاء شده و مصادیق آن چه تدبیری اندیشیده است؟ آیا اساساً سفر رئیس کمپانی یونیورسال پیکچرز و همچنین اعضای هیئت مدیره آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا را می توان بخشی از پروژه فوق الذکر به حساب آورد؟ یا اینکه این مسئولین سینمای هالیوود برخلاف سیاست های 30 سال اخیر خود و حاکمانشان مبنی بر دشمنی و عناد با مردم ایران، واقعاً برای کمک به سینمای ایران آمده اند؟ این سؤالاتی است که مجموعه فرهنگی کشور در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سیستم اطلاعات و امنیت در وزارت اطلاعات و نهاد رسمی سیاست خارجی در وزارت امور خارجه بایستی پاسخ آن را به ملت ایران ارائه دهند.
 مردم ایران می خواهند بدانند که آن پروژه 30 فیلم علیه امنیت و اقتدار ملی شان اگر در هالیوود کلید خورده، چه کسانی عامل و باعث و بانی آن بوده و آیا این گروه از سردمداران هالیوود که اینک در ایران به سرمی برند، در ساخت آن فیلم ها دخالتی ندارند؟ حضور سینماگران خارجی در کشور و تبادل نظر و اندیشه هنری، ماهیتا امر مثبت و قابل قبولی است ولی به شرطی که اولاً این تبادل نظر و اندیشه، واقعاً دو طرفه باشد و ثانیاً با سینماگرانی از کشورهای دیگر انجام گیرد که حداقل سنخیتی با فرهنگ و سینمای ما داشته باشند. براستی سیستم فیلمسازی آمریکا با هزینه های میلیارد دلاری و آن استودیوهای پرزرق و برق و عریض و طویلش چه تناسبی با سینمای ایران و این دفاتر لاغر و ضعیف فیلمسازی دارد که بیشتر در آن دلالی فیلم اتفاق می افتد تا چیزی به نام تهیه کنندگی؟ چه تجاربی از آن سیستم ماوراء خصوصی و سوپراستودیویی عجیب و غریب قرار است به این سینمای نحیف نیمه دولتی- نیمه خصوصی برسد؟ در کجای دنیا سراغ دارید که چنین اتفاقی افتاده باشد؟ حتی سینمای کشورهای اروپایی مانند انگلیس و فرانسه و آلمان و ایتالیا که تناسب بیشتری با هالیوود دارند نیز راه خود را از سینمای آمریکا جدا کرده اند. چرا که تقریباً همه کارشناسان سینمایی بر این نکته متفق القولند که اساساً سینمای آمریکا دارای وجوه و ابعاد خاصی است که سینمای هیچ کشور دیگری (به جز بالیوود) نمی تواند در آن ابعاد قرار گرفته و از الگوهایش استفاده نماید.
 سینمای ایران در همین ابعاد فعلی و با خصوصیات فرهنگی خود می تواند با سینمای بسیاری از کشورها و ممالک ارتباط برقرار نماید و از این ارتباط سود ببرد. اما با سینمای کشورهایی که دارای سنخیت فرهنگی و هنری با سینمای ما باشند. پس با چنین توضیحی غرض از مسافرت خودخواسته اعضای آکادمی سینمای آمریکا و رئیس یکی از اصلی ترین کمپانی های آن (که در همان آمریکا برای ملاقاتش با پرداخت هزاران دلار به کارگزار مربوطه بایستی ماه ها پیش، وقت دیدار گرفت) چیست؟ گفتنی است پیش از این روزنامه کیهان با استناد به گزارش برخی از مراکز استراتژیک آمریکا نسبت به اینگونه ترفندها و اهداف آن که در راستای جنگ نرم تعریف شده است، هشدار داده بود.
منبع: 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 22:15  توسط گروه مطالعاتی  | 

 
هري پاتر يك داستان پُر داستان
 
 اين داستان هم زنده كننده يادِ واقعه ي مشكوك هلوكاست است و هم نشان دادن يك الگو و منجي (آمريكا) و هم منحرف كننده اذهان به ماورا الطبيعه است.
 
من يكي از خوانندگان مجموعه كتاب هاي هري پاتر و بينندگان فيلم هاي هري پاتر هستم. مدتي پيش كه تازه كتابهاي هري پاتر را به پايان رساندم، به نكاتي برخوردم، كه تقديم خوانندگان جست و جوگر مي كنم .شايسته است پيش از هر چيز به خلاصه ي داستان توجه فرماييد:
هزاران سال پيش در جامعه ساحران چهار جادوگر بزرگ به نام هاي گودريك گريفندور، هلگا هافلپاف، روينا رونكلاو  و  سالازار اسليترين  به تاسيس مدرسه اي با نام هاگوارتز براي آموزش سحر اقدام كردند.  اين چهار جادوگر كه چهار گروه را در مدرسه به وجود آوردند، بنا به سليقه و تفكر خود به آموزش پرداختند.  اما در ميان اينها سالازار اسليترين به اين عقيده داشت كه بايد جادوگراني را در مدرسه تعليم دهيم كه داراي خون خالص جادوگري هستند، يعني پدر و مادر آنها جادوگر باشند (و انواع ديگر جادوگران به اين صورت است كه: يكي از والدين جادوگر باشد، يا هيچ يك از والدين جادوگر نباشد و فقط فرزند ساحر متولد شده باشد ) آن سه جادوگر ديگر با عقيده ي وي موافق نبودند بنابراين اسليترين از مدرسه خارج شد و قبل از خروج از مدرسه تالاري را در اعماق آن بنا كرد و هيولايي را در آن نهاد و درب تالار را بست  به اميد اينكه روزي نواده واقعي اش برگردد و با باز كردن درب تالار، مدرسه را از وجود خون ناخالص  پاك كند. هزاران سال بعد از آن....لطفا متن کامل این مقاله خواندنی  را تا انتها در ادامه مطلب بخوانید...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 5:51  توسط گروه مطالعاتی  | 

موج سواري يک کارگردان و سياسي کاري جشنواره جهانی(!!)"کن"

ايرنا:زماني اگر عده اي عنوان مي کردند که جشنواره هاي خارجي بويژه دانه درشت هاي آنها در انتخاب آثاربويژه فيلم هاي ايراني مقاصد سياسي را دنبال مي کنند، ديگراني برآشفته مي شدند و آن را توهم توطئه فرض مي کردند. اما هر سال که موسم برگزاري يکي از جشنواره هاي به اصطلاح معتبر و درجه دار خارجي نظير "کن" فرانسه مي رسد، تب رفتن به اين رويدادها سينماگران را در برمي گيرد و در نهايت اثري که به هيچ عنوان در حد و اندازه نه از منظر مضموني و يا تکنيکي است در يکي از بخش هاي حاشيه اي و پرطمطراق اين جشنواره ها جا مي گيرد.

دوهفته با کارگردانان، نوعي نگاه، دوربين طلايي و امثالهم، عناويني است که براي مهم جلوه دادن حضور کارگردانان در جشنواره هايي چون کن در اخبار و يا صحبت هاي محفلي ميان سينماگران رد وبدل مي شود. اما اينکه در طول چند سال گذشته فارغ از دريافت جوايز متعدد از جشنواره هاي معتبر جهاني نظير برلين، مسکو و لوکارنو توسط سينماگران ايراني، اين پرسش مطرح است که چرا فيلم هاي ايراني با وجود ظرفيت هاي بسيار براي جذب مخاطب و غنا بخشيدن به عيار و جايگاه مجامع بين المللي مورد بغض جشنواره هايي نظير کن هستند؟، با انتخاب مغرضانه امسال اين جشنواره در پذيرش يک فيلم زير زميني ايراني که پروانه ساخت و نمايش ندارد و در فرآيندي غير قانوني و با عواملي مسئله دار که اتفاقا پرونده سياسي - امنيتي نيز دارند، ساخته شده است، زواياي نگاه آلوده به سياست اين دست به ظاهر محافل فرهنگي و هنري بيش از پيش نمايان مي شود.

انتخاب دقيقه نود فيلم "کسي از گربه‌هاي ايراني خبر نداره!" ساخته "بهمن قبادي" که در شناسنامه کار نام "رکسانا صابري" که به تازگي به دليل برخي اتهام هاي امنيتي محکوم شده است و با همنوايي مغرضان بيروني و دولتمردان آمريکايي نيز روبه رو شده است، در بخش نوعي نگاه جشنواره کن ، حکايت از چه چيزي دارد؟!.

پرسش هايي که در پي اعلام رسمي جشنواره کن از انتخاب اين فيلم ايراني - زير زميني مطرح مي شود و عموما پاسخ قانع کننده اي دريافت نمي شود، آيا فيلم جديد قبادي از ويژگي هاي ممتاز مضموني و تکنيکي برخوردار است؟ آيا انتخاب کن قبل از انتشار نامه قبادي و انتصاب رکسانا صابري به عنوان نامزد وي صورت گرفته است؟! نامزدي که منجر به رفتن روي فرش قرمز کن شد!.

حلقه هاي درهم تنيده سياسي و سياسي کاري غربيها و موج سواري برخي ها در پوشش کار فرهنگي که بيشتر ساختن نمدي براي کلاه خويش است، عمق انتخاب غيرکارشناسانه و بعضا درآميخته با تعابير عجيب که بوي نامطبوع سياسي از آن به مشام مي رسد را نمايان مي سازد.

به هر سوي کن امسال نيز انتخاب به اصطلاح ايراني خود را در بخش فرعي اش با گنجاندن يک فيلم مسئله دار که با موج سواري سازنده اش مطرح شد، انجام داد و فرضيه بعضي ها را که نگاه اين دست جشنواره ها به آثار هنري کشورهاي مستقل همچون ايران را که از جايگاه ممتاز در سينماي جهان برخوردار است، هنري - تکنيکي عنوان مي کردند، به شدت مخدوش کرد و نقاب از چهره اين مجامع هنري برداشت. 

سينماي ايران با دريافت بيش از هزار جايزه ارزشمند از جشنواره و مجامع معتبر بين المللي و به برکت انقلاب اسلامي و رويکرد انساني - ارزشي از جايگاه ممتازي در ميان کشورهاي صاحب سينما برخوردار است و بديهي است با داشتن ويترين رنگي از مدال ها و جوايز نيازمند تثبيت جايگاه خود در جشنواره هايي چون کن نيست. لینک منبع مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 5:40  توسط گروه مطالعاتی  | 

 سمبولیسم مذهبی در سینما، ارض موعود (1)

پیرمرد، هفتاد و سه سال دارد، چشمانش كم‌سو شده و نمی‌تواند رانندگی كند. اما با كمترین بضاعت خود یعنی با یك ماشین چمن‌زنی به سمت مونت‌زاین Mt.zion (كوه صهیون) در حركت است تا در آنجا برادر بیمارش را ملاقات كند كه ده سال پیش او را ترك كرده است. در نزدیكی مقصد، یك كشیش پس از اطلاع از كاری كه او انجام داده است، سفر چهل روزه او را یك ماموریت می‌داند و آنگاه پیرمرد سخن كشیش را تصدیق كرده و در تحلیل آنچه بر او و برادرش رفته است، كشیش را به بخشی از كتاب مقدس1 ارجاع می‌دهد. یقیه مطلب را در ادامه همین مطلب بخوانید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 5:21  توسط گروه مطالعاتی  | 

متاسفانه، باز هم تلویزیون فیلم های شاخص صهیونیستی سینمای غرب، همچون نارنیا۲ و شوالیه تاریکی و مومیایی۳ و ... را در ایام عید بدون هیچ نقدی پخش کرد. منطق وعقلانیت حکم می کند که صداوسیمای جمهوری اسلامی، اگر می خواهد در مسیر اهداف انقلاب و عقل سلیم حرکت کند و از طرفی دغدغه مخاطب و جذابیت را هم دارد، با بهره گیری از اساتیدی چون طالب زاده و مستغاثی و بلخاری وشاه حسینی و عالمی و طیف جدیدی از ممتقدان قوی متعند و دشمن شناس که در قم و تهران فعالیت های محدودی را دارند، در کنار پخش این قبیل آثار صهیونیستی هالیوود، نقدهای قوی و چند جانبه ای را هم به انها وارد کند، که در این صورت قطعا عقلا و دلسوزان هم از صداوسیما دل خوشی خواند داشت و عموم مخاطبان هم پس از چندی نسبت به این قبیل آثار قوی و متوسط که در مسیر اهداف آخرالزمانی و کابالیستی بنی صهیون هستند، هوشیار خواهند شد و خود نگاه اندیشمندان و منتقدانه ای نسبت به این آثار پیدا خواهند کرد. متاسفاه امسال برنامه نقد قوی در تلویزیون شاهد نبودیم و حتی درحد متوسط (و نه قوی) برنامه سینما و ماورا هم نقد محتوایی در تلویزیون نداشتیم، حتی شبکه چهار هم در برنامه سینما چهار فقط نقدهایی تکنیکی وغیر محتوایی بسیار کمی به فیلم های پخش شده داشت که گرچه در همین حد قابل تقدیر است ولی صداوسیمات باید بداند که مخاطبان فهیم انتظار بسیار بیشتری از این رسانه دارند.
نکته دیگر قابل ذکر هم درباره تبلیغات تلویزیونی است که به دلیل عدم نظارت جدی محتوایی از جانب روانشناسان مسلمان و دانشگاهیان متعهد و حوزویان رسانه شناس (که در مراکر تحقیقاتی حوزوی بسیار هستند) به شدت مردم را به رفاه طلبی و تجملات فرا می خواند که باز مایه تاسف است. امیدوارم همانگونه که برای بازی های رایانه ای مرکزی تخصصی در کشور ایجاد شد، برای نظارت جدی محتوایی بر تبلیغات تلویزیونی و غیر آن مرکز منسجم و جدی مبتنی بر آموزه های اسلامی تشکیل شود و این هرزگی در تبلیغات دنیاطلبانه را سامان بخشد والا عاقبت بدی در انتظار ما خواهد بود. نقد استاد سعید مستغاثی (رئیس انجمن منتقدان) را بر فیلم نارنیا به شما تقدیم می کنم که صداوسیما با هرزگی تمام و بدون نقد آن را به نمایش درآورد و در این راه ناخواسته یا ... به صهیونیست های مسیحی کمک کرد.
 
نارنيا،هديه هاليوودبه صهيونيستهاي مسيحي

برخی منتقدان،‌ فيلم نارنيا را بزرگترين هديه هاليوود به بنيادگرايان انجيلي يا همان اوانجليست ها (صهيونيست هاي مسيحي) بعد از فيلم كلاسيك "ده فرمان " اثر سيسيل ب. دوميل مي‌دانند.

بقیه این مقاله خواندنی را در ادامه همین مطلب ببینید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 16:32  توسط گروه مطالعاتی  | 

توصيف عکاس شهير آمريکايي از "راهيان نور"

يک عکاس هنرمند آمريکايي با اذعان به بزرگي حرکت کاروان راهيان نور گفت: ايراني ها همچنان ياد شهداي خود را گرامي مي دارندو آن را زنده نگاه داشته و به ديدن اماکن جنگي خود مي روند.به گزارش ستاد خبري و اطلاع رساني قرارگاه حفظ ابنيه و آثار سرزميني دفاع مقدس استان خوزستان‌، مارک ادوارد هريس عکاس آمريکايي که اخيرا به مناطق مختلف کشور ما سفر کرده است در گفتگو با رسانه هاي آمريکا با اذعان به اين نکته که ملت ايران، ملتي بزرگ و با فرهنگ است از حضور کاروان هاي راهيان نور با عنوان مسئله اي بسيار اعجاب انگيز نام برد.

وي گفت: در حالي که در برخي از مناطق مرزي جنوب ايران همچنان آثار جنگ مشاهده مي شود، کاروان هاي بزرگي را مي بينم که مشتاقانه وباهمان ذهنيت هاي رزمندگان ايراني به زيارت قتلگاه شهداي خود مي روند.هريس افزود: موضوع بسيار جالب توجه اين است که مردم از همه جاي ايران به زيارت اين مناطق مي آيند، مثل اينکه تمام وقايع اين جنگ هنوز در ذهن اين مردم با همان قدرت زمان جنگ باقي مانده است. براي ايرانيان دفاع از کشورشان يک مسئله خيلي واقعي و هميشه يکي از مهم ترين عوامل تفکر سياسي آنان به شمار مي رود.

هريس که به جنوب ايران به صورت گسترده سفرکرده است، با چاپ کتاب نگاهي به درون ايران، به موضوع کاروان هاي راهيان نور و حماسه دفاع مقدس پرداخته است و با انتشار تعدادي از تصاوير مناطق جنگي از جمله شلمچه، خرمشهر و اروند توجه خود را بيش از پيش به اين موضوع نشان داده است.

وي به حجاب، نماز، اماکن مذهبي وزندگي ديني مردم ايران نيز توجه داشته است و تمام اين عوامل را ريشه در فرهنگي عميق و بزرگ مي داند که به غلط توسط حاکمان آمريکا و غرب در کشورهاي اروپايي وآمريکا وارونه جلوه داده مي شود. هريس با چاپ تعدادي از تصاوير جنايات صدام دراستان خوزستان،‌ بعثيون عراق را عامل اصلي جنگ سال 1980 ميلادي برشمرد که با پشتيباني آمريکا و ساير کشورهاي هم پيمان و ساير قدرت ها، جنايات ضدبشري گسترده اي در ايران به راه انداخت و امروز مردم ايران به ياد آن روزهاي بزرگ تاريخي که ماشين جنگي صدام را متوقف کردند در قالب کاروان هاي راهيان نور با عظمت از شهداي خود ياد مي کنند. وي درکتاب مصور خود با بيان منصفانه امر، واقعيات جمهوري اسلامي ايران را بيان و تصوير بسيار مثبت از کشورمان ارايه مي کند.

اين عکاس مشهور آمريکايي در ادامه توضيحات خودبيان مي کند: بعداز اينکه بوش، ايران را محور شرارت توصيف کرد، به ايران سفر کردم تا خود حقايق را پيگيري کنم و در اينجا بود که مشاهده کردم آنچه درخصوص ايران مي گويند با واقعيات منطبق نيست. امروز مردم ايران به استقلال کشور خود افتخار مي کنند. وي ايران را سرشار از زيبايي ها مي داند که تنوع هاي مختلفي درآن چشم نوازي مي کند. هريس همچنين معماري ايران را با عظمت و شکوهمند توصيف مي کند و به کشورمان با ديد کشوري مهم درصحنه جهان مي نگرد. مجموعه هاي مصور حماسه مقاومت و فتح خرمشهر و زن و حماسه دفاع مقدس، ‌کتاب کاريکاتور اشغال که جنايات آمريکا و اسرائيل را درجهان به ويژه عراق، افغانستان، لبنان و فلسطين به تصوير مي کشد و مجموعه تمبرهاي شهداي خرمشهر از جمله تمبر سردار 13 ساله خرمشهر شهيد بهنام محمدي به اين عکاس آمريکايي اهدا گرديده است. منبع: http://www.rajanews.com/detail.asp?id=26078

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 1:28  توسط گروه مطالعاتی  | 

انتشار یک رمان درباره دكتراحمدی‌نژاد، رئيس جمهور شجاع و خدمت گزار كشورمان
رمان «اهلا .. سيادة الرئيس» توسط انتشارات مؤسسة البلاغ در بيروت منتشر شده است.براي نخستين بار، يك نويسنده خارجي رماني درباره رييس جمهور ايران نوشته كه همزمان در چند كشور جهان توزيع شده است.
به گزارش فارس، اين رمان كه «اهلاً .. سيادة الرئيس» (خوش آمديد .. جناب رئيس جمهور) نام دارد به قلم «خوله القزويني» نويسنده كويتي به زبان عربي نوشته شده است.
نويسنده در اين رمان 335 صفحه‌اى مراحل مختلف زندگى رييس جمهور ايران را در 30 فصل به صورت داستان روايت كرده است. اين رمان‌نويس زن عرب در رمان خود از «احمدي‌نژاد» به عنوان قهرمانى انقلابى و رئيس جمهوري مصلح نام مى‌برد و تأكيد مي‌كند كه انديشه‌ها و تفكرات مدبرانه و قاطعانه وى از امام خميني (ره) الهام گرفته شده است.
«خوله القزويني» مى‌نويسد كه قهرمان داستان در ميان اقشار مستضعف و آسيب‌پذير جامعه چشم به جهان گشوده و پس از طى مراحل علمى و دانشگاهى با انتخاب مردم به قدرت رسيده است. رمان «اهلا .. سيادة الرئيس» توسط انتشارات مؤسسة البلاغ در بيروت منتشر شده است اين رمان در تيراژ وسيعى در سطح جهان عرب توزيع شده است. http://www.shafaf.ir/fa/pages/index.php
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 20:5  توسط گروه مطالعاتی  | 

اظهارات هنری سخنگوی وزارت خارجه
سخنگوي وزارت امور خارجه، حوزه هنر را حوزه‌اي ارزشمند خواند كه به گفته وي، نبايد آلوده شود.سخنگوي وزيرات امور خارجه مي‌گويد هاليوود ساخت 30 فيلم ضد ايراني را در دستور كار دارد كه موضوع آن‌ها ضديت با هويت باستاني، اسلامي و ميمهان‌نوازي ايراني‌ها است.به گزارش خبرنگار فارس، حسن قشقاوي صبح امروز در نشست هفتگي مطبوعاتي خود با خبرنگاران گفت: در تداوم برخي دشمني‌ها با جمهوري اسلامي موضوع ساخت فيلم‌هاي مختلف ـ كه مستقيماً نه تنها هويت ديني بلكه هويت باستاني و ارزش‌هاي موجود در ايران و از جمله مهمان‌نوازي ـ هدف قرار گرفته است.سخنگوي وزارت امور خارجه، حوزه هنر را حوزه‌اي ارزشمند خواند كه به گفته وي، نبايد آلوده شود.وي گفت «پشت پرده بسياري از فيلم‌ها كه به بهانه خلاقيت هنري توليد مي‌شود، اهداف مشخص سياسي وجود دارد.»سال گذشته ميلادي فيلمي با عنوان «300» به كارگرداني زاك سنايدر در آمريكا ساخته شد كه با واكنش ايراني‌ها و غيرايراني‌ها روبرو شد.فيلم روايتي از حمله لشگريان هخامنشي دوران خشايارشا به يونان بود كه 300 مرد اسپارت را مقابل لشكريان «وحشي» نشان مي‌داد
http://www.shafaf.ir/fa/pages/?cid=404
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 19:55  توسط گروه مطالعاتی  | 

سینما وصهیونیسم: همه این مطلب را قبول ندارم ولی خواندنش را در راستای تاثیرپذیری و شدت تبلیغات ضد ایرانی وضدشیعی رسانه های غربی و ثابت شدن خلاف آن برای منصفین غربی، توصیه می کنم. نکته مهم دیگر لزوم توجه مسئولان توریسم کشور به نوشتن برنامه جامع و استراتژیک فرهنگی برای صنعت توریسم کشور است که بیشترین بهره برداری را می توانیم از این موهبت داشته باشیم. نکته دیگر ضعف رسانه های ماست که می توان از این افراد سوژه گرفت وآثار جالبی درباره توریست های ژشیمان و حیرت زده از فرهنگ اصیل ایرانی(در تخالف با تبلیغات ضد اسلامی وضد شیعی رسانه های صهیونی)ساخت:
 
روایت یک انگلیسی از خونگرم‌ترین مردم دنیا
تایمز در مطلبی به قلم یک توریست انگلیسی نوشت ایرانی‌ها، خونگرم‌ترین مردم دنیا هستند.
به گزارش «شفاف»، در ادامه مطلب تایمز درباره کشور ایران و مردم آن آمده است: ایران پر از شگفتی است. جمعیتی بالغ بر 65 میلیون نفر دارد که بیشتر آن‌ها پس از انقلاب اسلامی 1979 متولد شده‌اند . مردم ایران به جرأت خونگرم‌ترین و مهما‌ن‌نوازترین ملتی هستند که در طی 20 سال مسافرت‌هایم برخورد کرده‌ام.
نویسنده این مطلب در ادامه می افزاید: در سفر ده روزه‌‌مان، از تهران پرترافیک 600 کیلومتر در امتداد رشته‌کوه‌های زاگرس به طرف جنوب حرکت کردیم تا به شیراز و ویرانه‌های باشکوه تخت‌جمشید برسیم که 515 سال پیش از میلاد توسط داریوش اول بنا نهاده شد و آلکساندر کبیر در سال 330 پیش از میلاد آن را ویران کرد. وی با تاکید بر اینکه در هیچ‌بنای تاریخی دیگری، گذشته را تا این حد ملموس نیافته است می نویسد: در راه بازگشت به پایتخت از مسیر اصفهان و شهر مذهبی قم، از کنار تاسیسات هسته‌ای نطنز گذشتیم.
نویسنده مطلب درباره راهنمای سفرش به ایران می نویسد: وی شخصی خندان و دانایی به نام ساسان بود که همواره داستان جدیدی برایمان تعریف می کرد. در آغاز سفر همه‌ی حرف‌هایش را باور می‌کردم اما هرچه زمان می‌گذشت، داستان‌هایش اغراق‌آمیزتر می‌شد.فهمیدیم زمانی که شروع به صحبت می‌کند باید بنشینیم چون او نمی‌خواست تاریخ 3000 ساله و توطئه‌هایی را که در ظهور و سقوط امپراتوری‌ها و ورود و خروج متجاوزین دخالت داشتند، خلاصه کند.
می‌گفت: «این داستان غمگینی است» و سپس ماجرایی از فقر، عشق، حسادت، قدرت، خیانت، تبعید و مرگ نقل می‌کرد و زمانی که نشان می‌دادیم داستان او را باور نکرده‌ایم می‌رنجید و می‌گفت: «نه، این واقعیت دارد. باور کنید». او همچنین استاد ناخنک زدن بود. چند مشت آجیل و میوه از بساط ‌روباز مغازه‌ها برای ما برمی‌داشت و می‌گفت که «این‌ها نمونه‌های مجانی هستند. فروشنده‌ها ناراحت نمی‌شوند». علاوه بر این، او در هر کاری سر رشته داشت.
وی در ادامه به سفرش به شیراز اشاره می کند و می نویسد: در شیراز ما را به مقبره‌ی سعدی و حافظ، شعرای کلاسیک ایران رفتیم که برای ایرانی‌ها همان‌قدر ارزشمند هستند که شکسپیر برای ما ارزشمند است. سپس سراغ بهترین جایی را که فالوده می‌فروختند گرفت. فالوده نوعی دسر یخی فوق‌العاده است که به آن شربت می‌زنند.
نویسنده انگلیسی مطلب در ادامه با اشاره به مرقد شاه چراغ در شیراز می نویسد: صحن اصلی پر از زائرینی بود که به آرامگاه سید میر احمد که در سال 835 پس از میلاد در این شهر فوت کرده بود، ادای احترام می‌کردند. خادم پرسید که «اهل کجا هستیم، انگلستان؟» و با لبخند اضافه کرد: «به ایران خوش آمدید». و گفت که آیا می‌تواند چند سئوال از ما بپرسد؟ اینکه تفاوت انگلیس و بریتانیا در چیست؟ و چارلز دیکنز کجا دفن شده است؟
با عباس و همسرش در روستای آرام و دورافتاده‌ی امامزاده بزم آشنا شدیم. تصمیم داشتیم دو شب را با ایل قشقایی به سر ببریم اما خشکسالی باعث تعویق کوچ 500 کیلومتری آن‌ها از سواحل خلیج فارس شده بود. انتظار داشتیم 1700 خانواده را در آن دشت سرسبز ببینیم اما فقط یک خانواده آن‌جا بود. زنان خانواده در تنور نان می‌پختند و مردان به همراه تفنگی که برای ترساندن گرگ‌ها استفاده می‌کردند از چادر خارج شدند.
در روستا، مهمانسرای فردی به نام عباس آقا جمع‌وجور اما تمیز و راحت بود و دست‌پخت همسرش بهترین بخش سفرمان بود. بادمجان با ماست و نعناع، سوپ جو و قارچ، ترشیجات، کاهوی خیس‌خورده در سرکه و برای صبحانه، چای به همراه میوه، پنیر و مغز گردو.
اما فراتر از همه‌ی این‌ها، مردمی که دیدیم سفر را برایمان لذت‌بخش کردند. دسته‌هایی از پسرهای نوجوان در تی‌شرت‌های مد روز و موهای ژل‌زده با لبخند به استقبالمان می‌آمدند و سلام می‌گفتند.پس از اینکه ملیتمان معلوم می‌شد از ما می‌خواستند که بایستیم تا با موبایل عکس بگیرند. من و انت هم رو به دوربین لبخند می‌زدیم تا تک تکشان با ما عکس بیندازند.
دانش‌آموزان خنده‌رو معمولاً با جملاتی نظیر «حالتان چطوره؟» باب صحبت را باز می‌کردند و بعد سئوال‌هایی نظیر این می‌پرسیدند: نظرتان در مورد ایرانی‌ها چیست؟ آیا به نظر شما ایران کشور نامرتبی است؟ نظرتان در مورد کاریکاتورهای دانمارکی علیه پیامبر اسلام چیست؟ آیا قابل قبول است که ایران نباید یک قدرت هسته‌ای باشد؟
فروشنده‌ای که در بساطش خارج از بازار بزرگ تهران فرچه‌های توالت‌شور می‌فروخت، با خنده گفت: «آمریکایی‌های خیال می‌کنند همه‌ی ما تروریست هستیم». و در حالی که چند نمونه از اجناسش را تکان می‌داد اضافه کرد: «ببینید! سلاح‌های کشتار جمعی!»
ایرانی‌ها با مهمان‌نوازی‌شان همواره ما را مورد لطف قرار می‌دادند. چند زن که بر سر مزار یکی از بستگانشان در مسجد حاضر شده بودند به ما چای تعارف کردند. مردی که از او اجازه خواسته بودیم عکسش را روی پل بگیریم، ما را به شام دعوت کرد. چند نفر شماره‌ی تلفنشان را دادند تا اگر نیاز به کمک زبانی داشتیم به آن‌ها خبر دهیم.
وی در ادامه با بیان اینکه حجاب برای توریست‌ها هم اجباری بود می نویسد: به یک گروه گردشگر ایتالیایی برخوردیم که سبک خاص خودشان را از پوشش قابل قبول داشتند. انت هم مجبور شد در دمای 35 درجه روسری بر سر بگذارد که او را آزار می‌داد و بی‌صبرانه منتظر سوار شدن بر پرواز لندن بود تا روسری را بردارد.
این گردشگر انگلیسی همچنین می نویسد: بازدید ما از کنیسه ‌در آخرین روز اقامتمان در تهران رخ داد. من و انت با چند نفری که آنجا بودند خداحافظی کردیم و از یک میوه‌فروشی در خیابان سیمی مقداری لیموشیرین خریدیم. برای خوردن پیتزا و آب‌هویج به منطقه‌ی زیبای شمال شهر رفتیم و سپس به بازدید از کاخ‌های شاه سابق پرداختیم که خانواده‌های زیادی برای پیک‌نیک به آن‌جا آمده بودند.
وی در پایان به میهمان نوازی ایرانی ها اشاره می کند و در نمونه ای می نویسد: چندین بار به ما گفته شد «بفرمایید چای. لطفاً کمی بادام بردارید. به بریتانیایی‌ها بگید که ما چه جور آدم‌هایی هستیم» و من هم قول دادم که این کار را خواهم کرد.  http://www.shafaf.ir/fa/pages/?cid=477
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 19:52  توسط گروه مطالعاتی  | 

قحطی بزرگی که در سال 1288 قمری روی دارد آثار ویرانگری در شهر قم باقی گذاشت. آن زمان یک نویسنده محلی با نام میرزا علی اکبر فیض رساله ای با نام وقایع سال قحط در یک هزار و دویست و هشتاد و هشتاد نگاشت که نسخه ای از آن در کتابخانه مرعشی نگهداری می شود. آقای گرنی مقاله ای در باره این رساله در گنجینه شهاب (3: 131 – 200) نوشتند که اندکی مبسوط تر در این کتاب درج شده است.
پس از درج این پژوهش در بخش نخست کتاب، متن رساله مزبور تصحیح و به عنوان بخش دوم در این کتاب آمده است. بخش اول کتاب از آقای گرنی و بخش دوم کار مشترک آقای جان گرنی و دکتر صفت گل است. ضمائم چهار و پنج کتاب نیز از دکتر صفت گل است.
یکی از پدیده های این قحطی موضوع آدمخوری است. در واقع گرسنگی به حدی فشار آورده بود که در یک واقعه، وقتی فرزندی از فرزندان یک خانواده مرد، بقیه گوشت او را خوردند. از اصل واقعه چنین معلوم است که این بخش ماجرا مربوط به یک خانواده بوده است که در یک قلعه قدیمی زندگی کرده و از دیگران دور بوده اند. مرور بر بخش هاي دیگر رساله نشان می دهد که خوردن گوشت اموات تازه در گوشه و کنار وجود داشته است. فیض نقل میکند: حاجی سید محمود در منزل عباسقلی خان حاکم می گفت: اکنون اغلب امواتی که از محله های پایین شهر می آورند پستان زنها بریده بعضی که گوشت در بدن دارند گوشت ران و سایر اعضای ایشان را جدا کرده برده خورده اند.
این پژوهش یک کار منحصر به فرد در باره یک پدیده اجتماعی است که نظایر آن در تاریخ ایران و بسیاری از کشورها فراوان روی داده اما هیچ گاه به دقت مورد بررسی قرار نگرفته است. منبع: سایت کتابخانه تخصصی ایران و اسلام/استادرسول جعفریان
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 3:11  توسط گروه مطالعاتی  | 

بزرگترين دروغ هاي رسانه اي آمريکا در سال 2007

براساس يک نظرسنجي دروغ هاي رسانهاي آمريکا درباره عراق و ادعاي ارسال سلاح ايراني به عراق بزرگترين دروغ در سال 2007 اعلام شد. به گزارش برنا در يک نظر سنجي که از سوي ABC نيوز و واشنگتن پست صورت گرفت نشان مي دهد در مورد عراق چند دروغ و افسانه به افکار عمومي جهانيان در سال 2007 القا شد که در واقع حقايق به گونه اي ديگر بودند.
در اين نظر سنجي اعلام شد در سال 2007، چند دروغ درباره عراق به افکار عمومي جهان القاء شد که واقعيت نداشته است ، اين دروغها به شرح زير است : 
- دروغ اول اينکه افکار عمومي در آمريکا ديگر عراق را به عنوان مسئله اصلي در مبارزات انتخاباتي رياست جمهوري اين کشور در سال 2008 نمي بينند، در حالي که همچنان اين مسئله از موارد مهم در انتخابات قلمداد مي شود.
- دروغ ديگر تاثير مثبت افزايش نيروهاي آمريکايي در کاهش درگيري هاي داخلي در عراق است در حالي که بنا به گفته اين نظر سنجي طي اين دوره درگيريهاي داخلي افزايش پيدا کرده و بين ژانويه 2007 تا جولاي خشونتها در بغداد از 65 درصد به 75 درصد افزايش يافته است.
- اعلام شد که ايران تسليحاتي را به گروههاي سلفي سني ارسال مي کند که چنين چيزي دروغ بوده و ثابت نگرديده و حقيقت اين است که ايران هرگز چنين تسليحاتي را به عراق ارسال نکرده و قطعاً تهران تسليحاتي را که هدف آنها شيعيان باشند به عراق ارسال نخواهد کرد.
- از ديگر دروغ ها اين بود که اعلام شد اشغال نظامي عراق، آزادي زنان را در پي داشت در حالي که حقيقت اين است که وضع زنان در عراق به شدت بدتر شده است.
- "شوراهاي بيداري" متعلق به اعراب سني هيچ گونه همسازي با شيعيان نداشته اند در حالي که در گزاش ها اين گونه عنوان مي شود.
- عراق آنگونه که گفته مي شود در پائيز سال 2007 آرام نبوده براي اينکه 600 حمله در يک هفته وجود داشت و مردم اين کشور هم همچنان خواهان خروج آمريکا از اين کشور هستند ؛ روندي که برعکس آن تبليغ مي شود.
- اين دو رسانه معتبر آمريکايي آخرين دروغ سال گذشته را اين گونه عنوان مي کنند که استراتژي جديد آمريکا سبب کاهش خشونت ها در عراق شده در حالي که بر اساس اين نظر سنجي اين کاهش در خشونتها به سبب استراتژي جديد آمريکا در افزايش نيروها نبوده است ؛ مثلاً در بين ژانويه تا جولاي در استان الانبار خشونت ها از 400 مورد به 100 مورد در هفته رسيده و اين در حالي است که در اين استان اصلاً نيروي قابل ملاحظه اي اضافه نشد و کاهش خشونت در بصره نيز که نيروهاي انگليسي در آنجا مستقر بودند اتفاق افتاد و اصلاً در بصره هم نيروهاي آمريکايي حضور نداشتند. منبع:رجانیوز

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 2:41  توسط گروه مطالعاتی  | 

حاشيه‌اي بر خاطرات ابراهيم گلستان

رويال داچ شل و روشنفکران!!

اخيراً گفتگوهاي پرويز جاهد با ابراهيم گلستان را خواندم:پرويز جاهد، نوشتن با دوربين: رودررو با ابراهيم گلستان، تهران: اختران، 1384، رقعي، 276 صفحه.

پرويز جاهد اين گفتگوها را براي تز دکتري دانشگاه وست‌مينيستر لندن انجام داده با عنوان «تاريخ تحليلي ريشه‌هاي موج نو در سينماي ايران». گلستان از پيشکسوتان موج نو در سينما است. در خانه‌اي بزرگ و قديمي در خارج از لندن در حوالي شهر ساحلي برايتون (منطقه ساسکس) زندگي مي‌کند و مصاحبه‌ها با جاهد در اين خانه انجام گرفته است.

کتاب جالبي است. از زواياي مختلف مي‌توان درباره خاطرات گلستان سخن گفت، ولي آن‌چه در اين ميان نظر مرا بيش‌تر جلب کرد، نقش کمپاني رويال داچ شل در سرمايه‌گذاري فرهنگي در ايران در سال‌هاي پس از کودتاي 28 مرداد 1332 است. استوديو فيلمسازي گلستان در سال 1336 با سرمايه شل در ايران تأسيس مي‌شود و گروهي را در پيرامون خود جمع مي‌کند که در سالهاي بعد از مشاهير روشنفکري ايران شدند: خود ابراهيم گلستان، برادرش شاهرخ گلستان، فروغ فرخزاد، اسماعيل رائين، کريم امامي و ديگران.

ابراهيم گلستان شيرازي و همشهري من است. مي‌دانستم پدرش از يکي دو سال پيش از کودتاي 1299 روزنامه گلستان را در شيراز منتشر مي‌کرد. براي شناخت بيشتر او به سراغ يکي از دوستان دوران مدرسه‌اش رفتم. از شخصيت والدين و خود «آقا شاهي»، آنطور که بچه‌ها در مدرسه ابراهيم گلستان را صدا مي‌کردند، تصوير مثبتي به دست نياوردم.

پدربزرگ ابراهيم گلستان روحاني است معروف به «مجتهد ونکي». سيد محمدشريف تقوي ونکي، متولد روستاي ونک تهران، پس از تحصيل در نجف اشرف در شيراز متوطن شد و به يکي از علماي سرشناس اين شهر بدل شد. يکي از پسرانش سيد محمدتقي گلستان شيرازي (پدر ابراهيم گلستان) است که از سال 1297، دو سال پيش از کودتاي 1299، انتشار روزنامه گلستان را در شيراز آغاز کرد. اين روزنامه از هواداران کودتا و رضا خان سردار سپه به‌شمار مي‌رفت و از جمله مقاله‌اي نوشت درباره زنان که منجر به تکفير و تفسيق او از سوي برخي از علماي شيراز شد. به‌نوشته رکن‌زاده آدميت، محمدتقي گلستان «از بدو طلوع کوکب رضاشاه پهلوي مجري نيات اصلاح‌طلبانه او بود و در سال 1304 به سمت نمايندگي فارس در مجلس مؤسسان به طهران رفت و در صف هيئت رئيسه مجلس قرار گرفت و وظيفه خود را چنان‌که بايد انجام داد.» در دوران دولت دکتر مصدق نيز گلستان در صف مخالفان جنبش ملّي شدن صنعت نفت جاي داشت و به اين دليل در حوادث 30 تير 1331 دفتر روزنامه مورد حمله مردم قرار گرفت و غارت شد. بعدها، گلستان مدتي شهردار شيراز بود.

ابراهيم گلستان (متولد 1301) در سال 1320 به تهران رفت و وارد دانشکده حقوق شد ولي اندکي بعد تحصيل را ناتمام گذاشت و به فعاليت‌هاي سياسي در حزب توده پرداخت. او از سال 1323 نگارش مقاله و ترجمه براي نشريات حزب توده را آغاز کرد. (ص 101) در روزنامه‌هاي مردم و رهبر مي‌نوشت. بعد مسئول حزب توده در مازندران شرقي شد و مقيم شاهي. گلستان مخالف انشعاب خليل ملکي بود. از نظر ابراهيم گلستان، خليل ملکي و دوستانش انشعاب کردند با اين هدف که جاي حزب توده را بگيرند و به حزب کمونيست مورد تأييد شوروي در ايران بدل شوند. ولي اندکي بعد، که راديو مسکو عليه انشعاب خليل ملکي سخن گفت و توده‌اي‌ها شايع کردند ملکي جاسوس انگليس است، ابراهيم گلستان نيز از حزب توده جدا شد. (صص 106-108)

پس از خروج از حزب توده، ابراهيم گلستان را در شرکت نفت انگليس استخدام کردند و در آنجا براي تلويزيون‌هاي NBC و CBS فيلم خبري تهيه مي‌کرد. در شرکت نفت ماهيانه 1850 تومان حقوق مي‌گرفت که «پول زيادي بود.» ولي متوجه شد که از طريق تهيه فيلم خبري درآمدي بيش از حقوق شرکت نفت به دست مي‌آورد. گاهي در يک روز بيش از 2500 تومان به دست مي‌آورد. (ص 120) گلستان خواست از شرکت نفت خارج شود ولي شرکت نفت پيشنهاد کرد که براي آن‌ها فيلم تهيه کند.

«حالا آمده بودم به تهران تا همين کار را ادامه دهم که مصادف شد با داستان‌هاي مربوط به پايان کار مصدق و کودتا که بالاخره منجر به سقوط مصدق شد. من از همه آن حوادث فيلم مي‌گرفتم. فيلم ريورسال هم بود و ظاهر نکرده از طريق هواپيما مي‌فرستادم. خوب، فيلم خبري بود و هيچ اسمي از من رويش نبود. اما هنوز روابطم را با شرکت نفت قطع نکرده بودم.» (ص 120)

پس از کودتا گلستان به تهيه فيلم براي کنسرسيوم پرداخت که، آنطور که خاطرات گلستان نشان مي‌دهد، همه‌کاره آن کمپاني شل بود.

«موقعي که هيئت کنسرسيوم آمد بررسي کند که چه چيزهايي کم هست، يکي از آن‌ها براور بود که شده بود رئيس کنسرسيوم. چهار پنج تا اتومبيل و هواپيما هم در اختيار هيئت رسيدگي به امور فني گذاشتند که در يکي هم براي من به عنوان خبرنگار جا گذاشتند. اتفاقاً در اتومبيلي که من بودم براور هم بود. براور قبلاً مهندس نفت شرکت شل در مصر بود که بعد به ايران منتقل شد. البته در ايران خيلي خوب کار کرد و در سال‌هاي بعد رئيس کل شرکت شل شد. او که قبلاً ديده بود من فيلمبرداري مي‌کنم مرا از شرکت نفت خواست و شرکت نفت هم قبول کرد که من با آن‌ها بروم. بعد منتقل شدم به کنسرسيوم و در کنسرسيوم تمام امور مربوط به فيلم و عکس را من اداره مي‌کردم...» (صص 120-121)

شاپور ريپورتر (مسئول عملياتي کودتا و شبکه بومي اينتليجنس سرويس در ايران)، سر دنيس رايت (کاردار سفارت انگليس) و هيئت شل در زمان ورود به ايران براي عقد قرارداد کنسرسيوم، فرودگاه مهرآباد تهران، 22 فروردين 1333.

در سال 1336 ابراهيم گلستان از طرف شرکت شل براي آموزش امور فني فيلمسازي به هلند و انگليس و فرانسه رفت. خيلي مايل بود آرتور التون را ببيند که در سال‌هاي 1937-1938، زمان رضا شاه، براي شرکت انگلو ايرانين اويل کمپاني (شرکت نفت انگليس ايران) فيلمي ساخته بود به‌نام «صبح». اکنون التون رئيس قسمت فيلم شرکت شل است. به‌گفته گلستان، شل «اداره بزرگ فيلمسازي داشت.» در اين سفر التون به گلستان وقت ملاقات نمي‌دهد. ولي بعد، آرتور التون گويا تصادفاً فيلمي از گلستان را مي‌بيند، تحت‌تأثير قرار مي‌گيرد و براي ديدن گلستان «فوري سوار شد اومد تهرون.» (صص 122-124)

ابراهيم گلستان

به اين ترتيب، گلستان طي قراردادي با کمپاني شل استوديو گلستان را ايجاد کرد. شل تجهيزات مورد لزوم را براي استوديو گلستان خريد با اين شرط که گلستان دو سه ساله پول آن را پس بدهد، و وقتي تمام پول را پرداخت کرد تجهيزات مال گلستان خواهد بود. شل حدود دويست هزار تومان سرمايه‌گذاري کرد. گلستان نيز بلافاصله شروع به کار کرد و اوّلين فيلم استوديو گلستان را ساخت: «موج، مرجان و خارا». (صص 125- 126)

گلستان زميني خريد و ساختماني ساخت براي استوديو. افرادي که برايش کار مي‌کردند شاهرخ برادرش بود، کريم امامي بود، محمود هنگوال، فروغ فرخزاد، سليمان ميناسيان و برادرش هراند ميناسيان. اسماعيل رائين هم براي استوديو گلستان کار مي‌کرد. (صص 127-128)

«هويدا خيلي پکر شد وقتي که رائين کتاب فراماسونري در ايران را درآورد. وقتي هم خواستند کتاب‌هايش را جمع کنند رائين همه کتاب‌هايش را آورد و در استوديوي من گذاشت. و سازمان امنيت هر جا را گشت که کتاب‌ها را پيدا کند نتوانست، نکرد.» (صص 133-134)

قرارداد گلستان به دليل بدقلقي رئيس اداره روابط عمومي کنسرسيوم به اختلاف کشيده شد. اين رئيس اداره روابط عمومي فردي به‌نام کولارد بود که در زمان جنگ افسر امنيتي ارتش انگليس بود. (ص 128)

گلستان مدعي شد که دو ميليون تومان از کنسرسيوم طلب دارد. ماجرا به حکميت گذاشته شد. چهار نفر حکم شدند: مصباح‌زاده رئيس روزنامه کيهان، محمد باهري که در دبيرستان با گلستان هم‌مدرسه‌اي بود، علينقي حکمي مشاور حقوقي وزارت کار و مهدي سميعي رئيس بانک توسعه صنعت و معدن. در اين جلسه نصف مطالبات گلستان را به او دادند. (صص 129-130) يعني حدود يک ميليون تومان که در آن زمان ثروتي بود.

مطالبي که ابراهيم گلستان در گفتگوهايش بيان کرده، مؤيد جايگاه بزرگي است که من در پژوهش‌هايم براي نقش کمپاني شل در کودتاي 28 مرداد 1332 و در ايران دوره پهلوي قايل بوده‌ام.

منبع: یادداشت های پراکنده سایت استاد شهبازی چهارشنبه 7 تير 1385/ 28 ژوئن 2006، ساعت 4 بعد از ظهر

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 17:25  توسط گروه مطالعاتی  | 

 
   

«همايش بين‌المللي دين و رسانه» به همت صداي جمهوري اسلامي ايران و دانشكدة علوم اجتماعي دانشگاه تهران به مدت سه روز در تاريخ 22 تا 24 آبان‌ماه و با سخنراني استاداني از دانشگاه‌هاي ايران و خارج كشور برپا شد. دو مورد از مقالات اين همايش به نقش سينماي هاليوود در دنياي رسانه كه از يك سو تخريب چهره مسلمانان و افراد ديگر سو معرفي آمريكا به عنوان سرزمين موعود را دنبال مي‌كند، اختصاص داشت. آنچه در پي خواهد آمد چكيدة دو مقاله ياد شده است.


امروزه قدرت پيام از اساسي‌ترين عوامل اقتدار اجتماعي محسوب مي‌گردد و در اختيار داشتن رسانه وتعيين سياست و استراتژي آن از جمله اقداماتي است كه ارباب سياست، اقتصاد و فرهنگ را در رقابت با هم به تلاش در تصاحب مالكيت آنان واداشته است در اين راستا، نظريه‌هاي مختلف در زمينه مديريت ارتباطات به ويژه با رويكرد «سايبرنتيك» معتقد است كه تنها كاركرد رسانه‌هاي ارتباط جمعي ساخت و تغيير نگرش‌ها، مطابق با الگوهاي مطلوب تعريف شده مي‌باشد، بلكه اين رسانه‌ها مي‌توانند بر پاية حجم كمّي و سطح كيفي اطلاعات و پيام‌ها، نقش اساسي در تسهيل و تسريع مكانيزم كنترل اجتماعي ايفا كند.
شرايط پس از دوران جنگ سرد، به ويژه ظهور انقلاب اسلامي ايران و گرايشات عميق اسلامي در سطح دنيا، خاصّه پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و زوال ماركسيسم، آمريكا را به تلاش گسترده‌تر براي تك بعدي نمودن نظام جهاني و جايگزيني پروژة آمريكايي شدن بر فرايند جهاني شدن واداشت.
در اين راستا رسانه‌هاي آمريكايي - به ويژه سينماي هاليوود - كه از قدرت و جذابيت بالايي برخودار است، به عنوان عمومي‌ترين ابزار اين پروژه به ميدان آمد تا نظرية آمريكايي شدن انسان و جهان را تحقق بخشند.
مجموعه نكات فوق (نگاه نظري و ساختار جهاني موجود) سبب شد اينجانب و همكارانم با بررسي صد و پنجاه فيلم به تحقيق پيرامون تصوير مسلمانان در سينماي هاليوود طي حدود يك قرن گذشته بپردازيم. بر پايه تحقيق مذكور مي‌توان چنين اظهار نمود:
اولا،ً هاليوود عمدتاً مسلمانان را عرب معرفي مي‌كند، حال آن‌كه حدود پانزده درصد مسلمانان عرب هستند. در اين تصوير همه مسلمانان (اعراب) شبيه هم بوده و تفاوتي در شكل و اخلاقيات آنان وجود ندارد. ثانياً تصوير ارائه شده از مسلمانان در سينماي هالوود مشخصاً به سه دوره تاريخي تقسيم مي‌گردد:
- از ابتداي تأسيس هاليوود تا شكل‌گيري دولت صهيونيستي.
- از مان شكل‌گيري دولت صهيونيستي تا ظهور انقلاب اسلامي
- از ظهور انقلاب اسلامي به بعد به ويژه پس از يازدهم سپتامبر.
در دورة نخست سينماي هاليوود، مسلمانان را عمدتاً به صورتانسان‌هاي غيرمتمدن، بدوي و احمق معرفي مي‌كند. در دوره دوم علاوه بر تصوير نخست، مسلمانان را عمدتاً به صورت انسان‌هاي غارتگر و وحشي نشان مي‌دهد كه يا پول‌داراني احمقند و يا قدرت‌منداني بي‌رحم. در دوره سوم علاوه بر تصاوير قبلي شخصيت مسلمانان را عمدتاً به صورت خشك‌مقدسان افراطي، متنفر از يهود و مسيحيت و بالاخره تروريست نشان مي‌دهد. زنان عرب نيز عمدتاً به صورت رقاصه، جادوگر، فاحشه و جنسي زبون و ذليل معرفي شده‌اند. اين تصاوير توسط هاليوود و شركت‌هاي اقماري وابسته به آن طي سال‌هاي گذشته مرتباً تكرار و تبليغ شده است.
بر اساس مطالب فوق مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه: آمريكا با ابزار رسانه‌اي خود به ويژه هاليوود به عنوان نماد رسانه‌اي آمريكا در صدد است:
- تيپولوژي و تصوير موجود مسلمانان را اهريمني نشان دهد.
- از وراي اين تصوير به توجيه سياست‌هاي استعماري خود در سلطه بر كشورهاي مسلمان (به ويژه كشورهاي عربي) و مهار و كنترل امكانات آنان بپردازد (چرا كه سال‌ها با نام تمدن و توسعه به تاراج ذخاير نفتي و معادن كشورهاي مسلمان پرداخته است).
- با تبليغ اين تصوير و جهاني نمودن آن باعث گردد مسلمانان در باورهاي خود متزلزل، نسبت به تظارهارت ديني و شعائر اسلامي گريزان و در پاي‌بندي به سنت‌هاي اصيل بي‌ثبات‌تر گردند كه اين خود عامل مهم در كتمان هويت اسلامي و پذيرش و آلودگي به هويت آمريكايي است.
- و از همه مهم‌تر با تكيه بر تيپولوژي موجود (تصوير اهريمني) به ارائه و تبليغ تيپولوژي مطلوب (تصوير آمريكايي) از مسلمانان بپردازند.
سياست آيندة آمريكا در راستاي گسترش الهيات نو ظهور خود، تبليغ اسلام آمريكايي است كه در اين راستا نقش توليدات آيندة هاليوود با به‌كارگيري هنرپيشه‌هاي مسلمان و تبليغ الگوها و هنجارهاي ديني آمريكايي بسيار مهم مي‌باشد.

هاليوود و الهيات جديد آمريكايي
نگاهي به نقش هاليوود در معرفي آمريكا به عنوان بني‌اسرائيل جديد
محمد رضايي يزدي، لادن مختار زاده

اين مقاله بر اين نكته متمركز شده است كه سياستمداران آمريكايي مايلند خود را قوم جديد بني‌اسرائيل بنامند تا به مدد باورهاي ديني مسيحيت و يهود خود را «ملت برگزيده» معرفي و بر جهان مسلط نمايند.
سؤال پايه‌اي اين مقاله اين است كه فيلم‌هاي با مخاطبان عام، چگونه الهيات جديد امريكاييان را تبليغ مي‌كند. يكي از روش‌ها اين است كه فيلم‌هايي كه حاوي مضامين تساوي و تشابه امريكا با بني‌اسرائيل است مطرح شوند. اگر امريكا قوم جديد بني‌اسرائيل است، پس يك فيلم آمريكايي كه درباره قوم بني‌اسرائيل است، احتمالاً درباه خود آمريكاست.
اين مقاله عقيدة مطرح شده را با تأكيد بر دو فيلم مهم پيش مي‌برد: نسخة رنگي فيلم «ده فرمان» و «پرنس مصر» كه اثري تخيلي است. در اين فيلم‌ها تشابه بين آمريكا و بني‌اسرائيل مقايسه مي‌شود تا الهيات جديد آمريكايي به زبان تعاليم مذهبي قديم بيان گردد.
به علاوه، اين مقاله مطرح مي‌كند كه مضاميني كه به لحاظ تاريخي مهم هستند، چگونه در اين فيلم‌ها در خود آگاه ملي گنجانده شده‌اند و اين رسانة جديد چگونه چنين مضاميني را به تأثير مكارانه «ارزش‌هاي هاليوودي» تبديل كرده است. هاليوود اعتقاد ديني جديدي را القا مي‌كند كه نسبت به اعتقادت كلاسيك مذهبي، كاملاً فردي است و به جمع و جامعه مربوط نمي‌شود.

 محمد رضايي يزدي
دانشجوي دكتراي مطالعات آمريكا
دانشگاه بيرمنگام انگلستان

پي نوشت:
* مأخذ: خلاصه مقالات همايش دين و رسانه، سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران.

ماهنامه موعود شماره 62

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 21:11  توسط گروه مطالعاتی  | 

مطلب جالبی را در وبلاگ دیافه (http://dyafeh.myblog.ir)دیدم که با اجازه دیافه آن را می آورم گر چه هنوز خودم همه این مقاله را نپذیرفته ام ولی حتما به خواندنش می ارزد و قابل تامل است:

دست شيطان

چند وقته که تو خيلي از سايتها و حتي مجله موعود موضوعي رو ميبينم که برام خيلي شک برانگيزه احتمالا اکثر شماها درباره دست شيطان يا horned hand   چيزهايي رو شنيديد يا ديديد

 

ميگن اين علامت نشانه شاخ هاي شيطانه و به معني وفاداري به شيطان ( نيروهاي شيطانيه) البته اين علامت شباهت زيادي کلمه I LOVE YOU    در زبان اشاره داره :
I Love You Stamps 

که فرقش با اون علامت باز بودن انگشت شسته

تو اين متنها که من هم انگليسيش رو ديدم و هم فارسيش عکس خيلي از افراد زده شده بود  از آنتون لاوي موسس کليسای شيطان و نويسنده کتاب Satanic bible   (کتب مقدس شيطاني )

 

تا بوش و بلر و کلي خواننده و حتي ياسر عرفات و ملک عبدالله شاه اردن

 


 

تا جايي که من ميدونم بوش و ياسر عرفات و خيليهاي ديگه تو اين ليست شيطان پرست  نيستند ... درسته که خيلي از اين افراد کاراي شيطاني زيادي کردند و شايد روي شيطون رو هم کم کرده باشند اما اصالتا شيطان پرست نيستند و بعضا در دين خودشون کلي هم مذهبي محصوب ميشن مثلا بوش يه آدم مذهبي به حساب مياد .... حتي بعضيا کار رو به اونجا کشوندن که بوش رو وابسته به کليساي شيطان پرستها دونستن )اينطوري موضوع خيلي وحشتناک تر ميشه )
در ضمن در اکثر اديان و اعتقادات و خصوصا در فيلم هاي سينمايي شيطان يک نماد قدرته که حتي رقيب خدا محسوب ميشه ( حتي تو خيلي از اديان ) و قدرت خيلي زيادي داره يعني يه جور نماد قدرته ... و هرگز هم از بين نميره حتي منجي هم قدرت اونو کم ميکنه اما هنوز آخرش اون شيطان هميشه هست و وجود داره و خطرش هميشه بشر رو تهديد ميکنه . به نظرتون نشر چنين عکسها و نقدهايي مشکوک نمياد؟ اينطور نيست که ميخوان قدرت وابسته به شيطاني رو که هميشه تا آخرين دقايق هم بر خدا پيروز ميشه و حتي تو شکست آخرش هم کاملا از بين نميره و باقي هميشگيه رو به خودشون نسبت بدن و مردم رو از خودشون بترسونن؟؟ ترس هم يه جورايي ايجاد قدرت ميکنه مگه نه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 2:59  توسط گروه مطالعاتی  | 

متاسفانه هنوز در شبکه اینترنت یک سایت مفید هم در مود نقد فیلم های صهیونیستی به صورت تخصصی وجود ندارد. خبرگزاری مهر صفحهاتی را به این امر اختصاص داده که ما هم برای تقدیر از این عزیزان آن را لینک میکنیم:

  سینما و صهیونیسم (22) ؛ ارباب حلقه ها و پایان تاریخ به روایت مسیحیت صهیونیستی

  فیلم "زندگی زیباست" ؛ داستانی در امتداد دروغ های تاثیر گذار
  بزرگترین داستان عالم، فیلمی برای تبرئه یهودا
  پیانیست رومن پولانسکی و روایت مجعول نسل کشی
  تضعیف ادیان الهی در جاده عریض سینمای صهیون
  تلاش فیلمسازان اسرائیلی برای مخدوش کردن تصویر فلسطینی ها
  صهیون در اندیشه تسخیر دنیای کودکان با ابزار سینما
  "ساعت بیست وپنج" ساعت دوستان دشمن نمای صهیون
  کلئوپاترا حکایتی از ابزار تاریخی افسون صهیون
  داستان پر اتهام فیلم "اکسیدوس " و سکوت استعمار پیر
  فیلم"عیسی"؛ قرائتی صهیونیستی از انجیل لوقا
  "خرقه" روایتی غریب از مصائب مسیح
  "ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی" مبلغ جهانی سازی صهیون
  نجات سرباز وظیفه رایان ، نجات صهیونیسم توسط متحدی قدرتمند
  تاریخ سازی برای صهیونیسم در فهرست شیندلر
  داستان فریبکارانه "سامسون و دلیله " و تغییر چهره ظالم به مظلوم
  "بن هور " قرائت دینی هالیوود در سینما
  هدف پنهان فیلم " ده فرمان " توجیه تشکیل رژیم صهیونیستی
  "باراباس" سر مشقی برای تحریف تاریخ
  تولد یک ملت ، هالیوود و فرهنگ سازان شیطانی
  فیلم کتاب آفرینش ؛ روایت صهیونیستی از پیدایش
  فیلم کتاب آفرینش روایت صهیونیستی از پیدایش
  "چارلی چاپلین" با عصا و کلاه صهیونی
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 15:35  توسط گروه مطالعاتی  | 

درباره ارباب حلقه ها گفتني بسيار زياد است. چند تكه كوچك از بررسي هايي كه ديگران كرده اند مي آورم تا ان شاء الله در آينده نقد جامع و همه جانبه اي بر اين فيلم بنگارم.   ابتدا نقد خبرگزاري مهر را مي اورم كه واقعا خواندني است:

ارباب حلقه ها و پايان تاريخ به روايت مسيحيت صهيونيستي

خبرگزاري مهر،گروه فرهنگ و هنر: ارباب حلقه ها رمان سه جلدي جي . آر. آر. تالکين که در دهه شصت نوشته شده است در حال و هواي تبليغات پايان دوران(آخرالزمان)، در سال 2000 از بايگاني کتابخانه اکسفورد بيرون کشيده شد و بر اساس آن، سه فيلم ساخته شد. قسمت سوم "ارباب حلقه ها (بازگشت پادشاه) به کارگرداني پيتر جسکون و بازيگري اليجا وود، ويگومورتنسن، کريستوفرلي و... محصول 2003 نيوزيلند مي باشد. روايت ها به طور موازي از يک مبدا شروع مي شود و متوازن پيش مي رود.  مرکزيت فيلم ، پايتخت گوندور است که در محاصره نيروي سياهي ( سارون ) قرار گرفته است. کندالف ( کاهن و ضامن صلح و نور ) با تلاش زياد سعي مي کند به ارتش شکست خورده گوندور نيروي تازه اي ببخشد.او در اين راه از کمک پادشاه ( روهان ) که جنگاورانش را براي شکست در بزرگترين نبرد تاريخ گوندور گسيل مي دارد نيز برخوردار است.

 بدست گرفتن شمشير شکسته نجات بخش که ترميم يافته است " آراگون" را در مرکز توجهات قرار مي دهد تا بعد از نبردها و همچنين انداختن حلقه انگشتري ( مظهر قدرت) در آتش مذاب توسط " فرودو" به نام پادشاهي بي پايان تاجگذاري کند و صلح ابدي را بر کره زمين حاکم گرداند. در زماني که فرودو موفق مي شود عامل تباهي زورمندي را نابود کند - عاملي که مي تواند از انگشتي به انگشت کس ديگري فرو رود و جهان را با هوس هاي فردي غرق در سياهي کند- آراگون تاجگذاري  مي کند و آغاز حکومت او صلح را به ارمغان مي آورد . اقوام شرکت کننده در جنگ بزرگ به وطن شان مراجعه مي کنند و گندالف ( کاهن) غايب مي شود.

 از دهه هفتاد سينماي هاليوود ساختن فيلم هايي که " آخرين جنگ سرنوشت ساز بشريت " يا همان " آرماگدون " ARMAGEDON  را در بر بگيرد در دستور کار توليد هاي خود قرار داده است. "ارباب حلقه ها : بازگشت پادشاه" در ادامه  زنجيره توليد فيلم هاي " آخر زماني " است .

به گزارش "مهر" هنگامي که در اوايل دهه هشتاد " کارتر" به تمامي نيازهاي صهيونيست ها پاسخ در خور انتظارشان را نداد لابي صهونيستي " ايپک " آمريکا او را به نفع رونالد ريگان از هواداران مسيحيان صهيونيست در انتخابات شکست دادند. همزمان لشکر کشي رژيم صهيونيستي  به لبنان شروع شد و فرآيند  سلسله جنايت هاي صهيونيست ها را ابعادي ديگر بخشيد . در لبنان دهه هشتاد تجسم عيني مسيحيان صهيونيست ( فالانژيست ها) به قدرت رسيدند و از خود تاريخي ننگين بر جاي گذاشتند. همين روند تعويض رياست جمهوري در آمريکا بامحاکمه و خلع يد " بيل کلينتون" بوسيله ايپک تکرار شد و مسيحيان صهيونيست آمريکا با دار و دسته بوش جنگ خاورميانه را با اشغال افغانستان و عراق شروع کردند. مسيحيان  صهيونيست  که تحت تاثير عقايد مذهبي خود، تفسيري مذهبي از جنگ درخاورميانه ارايه مي دهند، جنگ عراق را پيش زمينه حوادث قبل از ظهور مسيح مي نامند. اين گروه که بوش  و کابينه اش از معتقدين به آن هستند با مطالعه جزء به جزء کتاب مقدس ( عهد قديم وجديد ) و با تکيه بر عصمت حرفي آن ، وقايع آينده را پيش گويي و تفسيرمي کنند. همين عقيده ويژه است که اين گروه را از ديگرانديشمندان مسيحي متمايز مي سازد.

پايه اعتقاد نوين اين مکتب در قرن نوزدهم و تحت تاثير نگرش ويژه به کتاب مقدس ( عهده قديم و جديد ) شکل گرفت. براساس اعتقادات آنها ،تاريخ بشريت به هفت عصر (دوره ) تقسيم مي شود. به گفته آنان در حال حاضر جهان درحال پشت سر گذاشتن دوره ششم حيات تاريخي خود و آماده شدن براي ورود به عصر هفتم که همان ظهور مسيح است مي باشد.

بر اساس پيش گويي هاي آنان در عصري که ما زندگي مي کنيم ، فجايع بي سابقه و حوادث بسياري اتفاق مي افتد که در نهايت به آخرين جنگ سرنوشت ساز يا همان آرما گدون منتهي مي شود. در اين جنگ مسيح دشمنان خود را از بين برده و سلطنت هزار ساله خود را برپا مي کند . به همين  دليل به پيروان اين عقيده  " هزاره گرا" گفته مي شود . اکثر طرفداران اين مکتب که بالغ بر 12 ميليون نفر هستند  در آمريکا مستقر مي باشند . عده اي از آنها کرسي هاي کنگره و پست هاي مختلف سطوح گوناگون را در دولت کنوني آمريکا در اختيار دارند.

مسيحيان صهيونيست عقيده دارند که براساس پيش گويي ها اشغال عراق پيش زمينه وقايع قبل از ظهور مسيح بدست آنان اعتقاد راسخي به پيش گويي هاي مطرح شده در کتاب " مکاشفات يوحنا" ( عهد جديد ) دارند. عليرغم متن بسيار مبهم و نمادين اين پيش گويي ها در کتاب مقدس ، فصل هاي مربوط به عراق روشن تر آمده است. در کتاب مقدس عراق بانام " بابل" معرفي شده است. با وجود اينکه در طول تاريخ ، عراق بارها مورد هجوم بيگانگان غربي قرار گرفته است ، مسيحيان صهيونيست عقيده دارند که تصرف عراق توسط آمريکا با ظهور مجدد مسيح مرتبط است و طرح تقسيم عراق به سه ناحيه ، احتمالا با عبارت " و شهر بزرگ به سه قسم منقسم گشت..." منطبق است . اين گروه لشگري از کشيشان صهيونيست را به عراق فرستاده اند تا مردم عراق را متقاعد کنند تصرف کشورشان ، امر محتوم الهي بوده است و در پيش گويي هاي کتاب مقدس به صراحت به آن اشاره شده و آنها بايد آن را بپذيرند.

 در فيلم " ارباب حلقه ها : بازگشت پادشاه" 8 دقيقه بعد از آغاز فيلم " پپين" با نگاه کردن به " گوي آتشين" که گندالف آن را به پارچه مي پيچيد تا چشمي به آن نيفتد، آينده را مي بيند و از تصرف شهر در آينده مطلع مي شود و آن را به گندالف  بازگو مي کند. اين رازي است که گندالف از مدت ها قبل بر وقع آن آگاه است . همان رازي که مسحيان صهيونيست سعي در ترويجش دارند. در اين فيلم "گندالف" قدرت اساطيري بينش الهام يافته دارد و کسي است که بايد زير نظرش حلقه به مذاب انداخته شود و پادشاهي اراگون اعاده شود ، موجودي نمايانده مي شود که از ازل تا ابد جهان را آگاه است و تولد و نوجواني و جواني نداشته  هميشه سپيد موي  دانا و توانا بوده است و در آخر فيلم هم همچون ناظري بي طرف از چشم ها پنهان مي شود . اين ويژگي ها سخن او را براي مخاطب  اثر گذار و ماندگار مي کند .

 در اين ميان بر اساس عقايد مسيحيان صهيونيست بسياري از متون کتاب مقدس و ازجمله سرود مذهبي " خرقيال نبي " که در عهد عتقيق آمده است به لزوم تجمع يهوديان در فلسطين و تشکيل حکومت يهودي اشاره مي کند.  آن ها عقيده دارند که يهوديان بايد به سوي فلسطين مهاجرت کنند تا نقش خود را در وقايع ظهور مسيح ايفا نمايند . ابزار سينما مي تواند در قالب طرح يک درام  زمينه ساز قبول اين حرکت جمعي د دهه هاي آتي باشد .

 به گزارش "مهر" جماعت مسيحيان صهيونيست شامل ده ها انجمن است که مهمترين آن " سفارت مسيحيت" واقع دراورشليم ، به شمار مي آيد. مسيحيان صهيونيست بر اساس مطالب کتاب " سفر پيدايش تورات " تلاش مي کنند تاحکومت اسراييل را از نيل تا فرات گسترش دهند. تورات ، سفر پيدايش ، باب پانزدهم ، رديف 18 : "در آن روز خداوند با ابراهم  عهده بست و گفت: اين زمين را از نهر مصر تا به نهر اعظم ( يعني فرات ) به نسل تو بخشيدم ." به همين علت است که مسيحيان صهيونيست پا به پاي " ايپک " AipAc ؛ لابي يهوديان آمريکا با فرآيند صلح خاورميانه به شدت مخالف اند و از دولت اسراييل مي خواهند که سرزميني هاي اشغالي را يکپارچه سازد.

مسيحيان صهيونيست  همچنين به دليل اعتقاد خود مبني بر ساخت معبد سليمان واينکه معبد سليمان در زيرمسجد الاقصي واقع است سعي در تخريب مسجد الاقصي دارند. براساس اعتقاد آنان ، مسيح پس از ظهور در معبد سليمان نماز مي گذارد، پس مسيحيان بايد تا زمان ظهور مسيح مراسم عبادي و قرباني کردن خود را مطابق شريعت موسي در معبد سليمان تمرين کنند.

 آنان جنگ با مسلمانان را حتمي مي دانند و صلح را قبل از ظهور مجدد مسيح امکان ناپذير ارزيابي مي کنند. " يت  رابرتسون" کشيش مسيحي صهيونيست عقيده دارد: " وضعيت جهان ، نبايد به سوي صلح و بهبود حرکت کند، جهان را بايد به سمت بدترين شرايط ممکن سوق داد. مسيحييان بايد بياموزند که چگونه موجب تاخير ظهور مسيح نشوند. بنابراين حتي مسيحيان نبايد نگران آسيب هاي  زيست ميحطي باشند، زيرا براساس پيش گويي ها، اين امر مقدمه ظهور مسيح است ."

کشيش ديگر مسيحي صهيونيست " جيم رابرتسون " که يک کانال تلويزيوني نيز در اختيار دارد مي گويد:  قبل از ظهور مسيح صلحي وجود ندارد و تا قبل از ظهور مسيح هر تلاشي براي صلح ، بي معني و بر خلاف گفتار خداوند مسيح است " يکي ديگر از واعظان مسيحي صهيونيستي ،" استراسبورگ " که سرپرست يکي از سايت هاي اينترنتي  جمع آوري و بررسي و تطبيق وقايع پيش از ظهور را به عهده دارد مي گويد: "من از واقعه يازدهم سپتامبر بسيار خوشنود شدم ومومنين به علت جو عمومي  حاکم به دروغ از وقوع اين حادثه اظهار تاسف کردند. اما آنان از عميق وجودشان ايمان دارند که اين حادثه خواست آنان که همان ظهور مسيح است را محقق مي سازد. "

جستجوي نشانه هاي تفکر صهيون در آثار سينمايي  شائبه درگيري  جستجوگران در ميان توهم توطئه  را ايجاد مي کند . اين همان تصوري است که صاحبان رسانه و سرمايه گذاران توليد برنامه هاي تلويزيوني و فيلم هاي سينمايي با رويکرد مورد نظر  سعي در ترويج و گسترشش دارند. اما آنچه مسلم است سينما بويژه در هاليوود ابزار موثري  براي پيشبرد اهداف کلان سياست مداران است . هنوز افزايش توليدات ضد اسلامي را در اواخر دهه 70 و تداوم اين توليدات ا طي بيش از دو دهه فراموش نکرده ايم . فيلم هاي  پرمخاطبي که مسلمانان را تروريسم ، بي منطق ، غير اجتماعي و خطرناک به تصوير مي کشيد . فيلم هايي که در حرکتي آرام  مردم دنيا را براي برداشتن گام بزرگ در خاوميانه آماده کرد . تا جايي که لشگرکشي بي منطق غرب به سرزمين محرومي چون افغانستان با کمترين واکنش جهاني روبرو شد ، حرکتي که در عراق تداوم پيدا کرد . مردم دنيا که بيش از 20 سال تنها از طريق رسانه هاي هدفمند و سينما با کشورهاي اسلامي و مسلمانان آشنا شده بودند خيرخواهانه و انسان دوستانه قتل عام و ويراني را در خاورميانه به نظاره نشستند . همانطور که " گراهام فرانکلين" در مورد نيروهاي  اعزام شده به عراق گفته است : " آنها به عراق رفته اند تا به عنوان يک مسيحي عشق و علاقه خود رابه مردم نشان دهند و آنها اين کار را  با نام مسيح انجام مي دهند ".

 تا قبل از حرکت نظامي آمريکا و حمايت غرب سخن گفتن از ايجاد فضاي ضد اسلامي در فيلم هاي آمريکايي نيز توهم توطئه تلقي مي شد ، گذشت  زمان نشان داد که  قتل عام ، ويراني و مرگ توهم توطئه نيست ، اما کار سينما در عرصه سياست هاي کلان  ايجاد توهم خيرخواهانه است . 

امروز نيز به نظاره نشسته ايم که چگونه تاريخ گذشته توسط سينما ، اين رسانه ماندگار در ناخودآگاه انسان تحريف مي شود و چگونه آينده تاريخ  زمينه سازي مي شود . آيا مخاطب امروز سينما با مخاطب ديروز تفاوت دارد ؟ آيا مي توان گفت فيلم هاي تجاري و جذاب ديگر بستر مناسبي براي تبليغ پنهان نيست ؟ آيا سينما بر محور هاليوود با ساختن فيلم سينمايي ، انيميشن و مستند  آتش  تهيه ، توپخانه هيچ حرکت جهاني ديگري  را تامين نمي کند ؟ آيا فيلم  پيتر جکسون جزيي از برنامه هاي تخيل پردازانه واعظان مسيحي صهيونيست نيست ؟  آيا مي توان به سخن کوته انديشان بسنده کرد ، دست از "توهم توطئه " برداشت ، سرخويش گرفت و راه خود رفت ؟

منابع:
1- نشريه الحياه چاپ لندن 2003
2- روزنامه  جوان صفحه انديش تابستان 83
3- روزنامه ايران 26 آبان 83

منبع: خبرگزاري مهر www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=163985

 اما به عنوان دومين نقد،این نقد را از وبلاگ آرماگدون می آورم گرچه آن را بسیار ناقص و غیر مکفی میدانم و معتقدم که برای چنین اثر عظیمی باید بیش از پنجه صفحه نقد و تحلیل نوشت...  به این امید که نقدهایی این چنین هر روز قوی تر از دیروز شوند: (متاسفانه پس از چندي عكس هاي همراه نقد از بين رفت!)

 نبردآخرالزمان واربا ب حلقه ها

کمتر کسی است که فیلم ارباب حلقه ها را ندیده باشد. فیلمی جذاب، با جلوه های ویژه کم نظیر و زیبا، به همراه بازیگر سرشناس و پرطرفدار ویا به قولی سوپراستار و به طور کلی فیلمی پرخرخ. فیلمی که همچون نمونه های مشابه خود با هزینه های بسیاز زیاد هدفی خواص را دنبال میکند.
 فیلمی که نبرد آخرالزمان را در دنیایی خیالی  بین نیروهای خیر و شر نشان میدهد. فیلمی که در آن حلقه نمادی از سرزمین بیت المقدس است که از گذشته های دور مسلمانان و صهیونیستها بر سر حاکمیت آن در جنگ و ستیز بوده اند. و نیروهای خیر بر آن شده اند تا با از بین بردن این حلقه (تخریب مسجدالاقصی) به عمر نیروهای اهریمنی پایان دهند.در این فیلم نیز همچون نمونه های دیگر شیطنتهای عمدی و نه سهوی برای تشبیه نیروهای اهریمنی به مسلمانان و منجیان دنیا به صهیونیستها در نبرد آخرالزمان صورت گرفته است. به عنوان مثال در این فیلم  نیز همانند نمونه های مشابه، جنگجویان سپاه خیر و الهی از نظر ظاهری شبیه جنگویان صلیبی می باشند.

و یا سارومان، جادوگر تاریکی و یکی از نیروهای اهریمن از نظر ظاهری شبیه به شهید شیخ احمد یاسین ، رهبرمعنوی جنبش حماس میباشد.

شيخ احمد ياسين - سارومان

ویا اینکه گراندالف ، جادوگر سپید و یکی از قهرمانان فیلم در صحنه های از فیلم از کلاه کوچک مخصوص یهودیان(عرقچین سفید يا کیپا) استفاده میکند.و یا دصحنه ای دیگر از فیلم برای منفور نشان دادن عملیات شهادت طلبانه، یکی از نیروهای اهریمنی با انجام عملیات انتحاری دروازه شهر را با باروت منفجر میکند.و نمونه های بسیار دیگر.

نيروهاي اهريمني

واما حرف آخر: به طور حتم اگر دربطن این فیلم کمی بیشتر دقت کنیم نمونه های بسیاری از این شکل پیدا خواهیم کرد. و این وظیفه من وشماست تا امثال این توطئه ها را با اطلاع رسانی دقیق به دیگران خنثی کنیم.ما را ازنظرات خو بی نصیب نگذارید.یا علی مدد.تک تیرانداز.  

اطلاعات کلی درباره سه‌گانه ارباب حلقه‌هاي پیتر جکسون! 

                                                                     

کارگردان : Peter Jackson

نویسندگان:  Peter Jackson, Frances Walsh, Philippa Boyen Stephen Sinclair,

بازیگران:Elijah Wood, Sir Ian McKellen, Sean Astin, Billy Boyd, Orlando Bloom, Kevin Conway, Brad Dourif              رده سنی هر سه فیلم PG-13 تعیین شده است. 

The Lord of the Rings: The Fellowship of the Ring    ارباب حلقه‌ها۱: یاران حلقه

تاریخ انتشار : 19 دسامبر 2001     مدت 178 دقیقه       خلاصه فیلم :

بیلبو بگینز در شب جشن تولد خویش تصمیم به ترک دهکده هابیت‌ها در شایر می‌گیرد و به خاطر قولی که به دوست جادوگرش گندالف داده‌است، حلقه‌ای جادویی را که سال‌ها پیش در سفری دیگر پیدا کرده‌بود، برای برادرزاده‌اش فرودو به جای می‌گذارد. گندالف پس از مدتی دوباره به شایر بر می‌گردد و در دیداری با فرودو پس از اطمینان از آنچه که به خاطرش بازگشته بود، رازی بزرگ را با او در میان می‌گذارد. حلقه‌ای که بیلبو برای او به یادگار گذاشته متعلق به سائورن، ارباب تاریکی است. فرودو به همراه سه هابیت دیگر به نام‌های سام، پی‌پین و مری به دستور گندالف راهی ریوندل، محل سکونت الف‌ها می شوند و در راه خود با فردی به نام استرایدر آشنا و همسفر می‌شوند. در ریوندل شورایی برای تصمیم‌گیری در مورد حلقه تشکیل می‌شود و در نهایت گروهی 9 نفره شامل چهار هابیت به همراه لگولاس الف، گیملی دورف، استرایدر (یا همان آراگورن) و انسانی دیگر به نام بورومیر و گندالف جادوگر برای نابودی حلقه، سفری پر‌خطر را به سوی سرزمین موردور آعاز می‌کنند.

      The Lord of the Rings: The Two Towers      ارباب حلقه‌ها۲: دو برج

تاریخ انتشار : 18 دسامبر ‏2002‏       مدت 179 دقیقه

خلاصه فیلم: فرودود و سام پس از جدا افتادن از سایرین مسیر خود را به سوی موردور ادامه می‌دهند تا حلقه را نابود کنند. آراگورن، لگولاس و گیملی برای آزاد کردن پی‌پین و مری که اسیر شده‌اند راه خود را ادامه می‌دهند و در این میان با واقعیتی عجیب روبه‌رو می شوند؛ گندالف زنده است. از طرف دیگر مری و پیپ‌ین که از چنگ نیروهای یوروک-های گریخته‌اند با موجوداتی به نام انت‌ها آشنا می‌شوند که به قول خودشان چوپان درختان هستند. با کوشش مری و پی‌پین آن‌ها علیه سارومان وارد عمل می‌شوند و آیزنگارد را مورد هجوم قرار می‌دهند. گندالف و سه همراهش به سوی روهان حرکت کرده‌اند تا از پادشاه آنان برای مبارزه علیه سائورون کمک بخواهند. در این زمان سایه تاریکی بر Middle-earth افزایش می یابد و ارتش Dark Lord به سمت گوندور می تازند.

 The Lord of the Rings :The Return of the King     ارباب حلقه‌ها۳: بازگشت پادشاه

تاریخ انتشار: 17 دسامبر 2003  مدت 201 دقیقه    

 خلاصه فیلم:  فرودو و سام به کمک گالوم به سرزمین تاریکی (موردور) نزدیک می‌شوند تا حلقه را در آنجا به درون آتش کوه هلاکت انداخته و نابود سازند. آن‌ها در مسیرشان با عنکبوت غول آسا و مرگباری به اسم شالوب مواجه می‌شوند که بایستی با آن مبارزه کنند. از سوی دیگر یاران گندالف جادوگر متشکل از آراگورن، لگولاس و گیملی و دوستان هابیت خود مری و پی پین، در آستانه نبرد نهایی و بزرگ با افراد سائورون با هم متحد می‌شوند. آراگون در تلاش است تا به عنوان وارث تاج و تخت ایزیلدور اعلام موجودیت کند. قوای سائورون برای از بین بردن نژاد انسان‌ها پایتخت گوندور را محاصره کرده‌اند. گندالف نیز در تلاش است تا به ارتش شکست‌خورده گوندور نیروی تازه‌ای ببخشد و برای این کار از کمک پادشاه روهان که جنگاورانش را برای شرکت در این نبرد عظیم فرستاده نیز بهره‌مند است. اینجا پایان یک دوران از زندگی دنیا است. منبع مشخصات فيلم شناسي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 12:25  توسط گروه مطالعاتی  | 

خيلي ها هستند كه شعار هنر براي هنر را پذيرفته اند، غافل از اينكه هاليوودي ها نه تنها اين شعار را زير پا گذاشته اند؛ بلكه سال هاست كه بارها آن را نقض كرده اند. بسياري از فيلم هاي  هاليوود از ابتدا تا اكنون در خدمت جنگ رواني و تبليغات سياست مداران و نظاميان دغل حاكم بر آمريكا بوده است. (اصطلاحا اين قبيل فيلم ها را پروپاگاند گويند.) مقاله زير در تلاش است اين مطلب را با دادن شواهد عيني ثابت كند؛ گر چه نگاهي نه چندان عميق به فيلم هاي غربي هر بيننده اي را به اين مطلب رهنمون مي كند. فكر مي كنم ديگر زمان اين نيست كه به فيلم ها صرفا به ديده سرگرمي (پاپ كورني) بنگريم كه در آن صورت فقط خود را فريب داده ايم.  

 

پروپاگاند يا پاپ كورن !

 

     11 نوامبر سال 2001 ، بورلي هيلز، دو ماه از حادثة يازده سپتامبر گذشته و قرار است جلسة مخفيانه اي در«هتل پننسولا» با آن معماري باشكوه « نو استعماري اش» صورت بگيرد. يك طرف ميز، كارل گرو، مشاور و در واقع متخصص ماست مالي هاي جرج بوش نشسته (متخصص ماست مالي، كسي است كه رويدادهاي سياسي را به نفع ارباب يا حزب خود تعبير و تفسير مي كند) و طرف ديگر، چهل نفر از قدرتمند ترين دست اندركاران هاليوودي نشسته اند؛ بهانة ملاقات آنها اين است كه ببينند صنعت سينماي آمريكا چه كار مي تواند بكند تا به پيروزي در «جنگ با تروريسم»‌كمك كند. ميزان قدرت و نفوذ اين « نقشه چينان»‌خودش حكايتي جداگانه دارد. كارل گرو- كه به «مغز بوش»‌نيز شهرت دارد- نه يك ماهي كوچك، بلكه از آن كوسه هاي بزرگ حوضچة‌ كاخ سفيد است. و از طرف هاليوود نيز تقريبا همه سران استوديوها و دفاتر توليد فيلم حاضرند؛ از مدير « وياكام» گرفته تا جفري كتزنبرگ يكي از بنيانگذاران « دريم وركز». دود سيگاري كه فضاي تالار را پر كرده، حتما خفه كننده بوده است. پس از پايان جلسه، شري لنزينگ، مدير كمپاني «پارامونت» گفت:‌« اين نشست دربارة جنگ و سياستي كه بايد در پيش گرفت، نبود؛ صرفا گردهمايي عده اي آدم بود كه عليه دشمني مشترك، متحد شده اند.» ولي ديگران با اين گفتة لنزينگ موافق نبودند و « پيچك» هاي بلند قدرت را مي ديدند كه از واشنگتن كشيده شده و دنبال داربست و تكيه گاهي در هاليوود مي گردد. آنها ادعا مي كردند كه سر و كلة «پروپاگاند»‌ دوباره پيدا شده است. اشتباه مي كردند: واقعيت اين است كه « پروپاگاند» جايي نرفته بوده كه حالا برگردد!

 

ارتباط سینمای هالیوود و سیاست مداران

هاليوود و واشنگتن، با وجود يك قاره فاصله، هميشه با هم ارتباط داشته اند. در نخستين سال هاي قرن بيستم، وقتي صحبت از مسائل آدم بزرگ ها- مثل سياست- به ميان مي آمد، مقامات حكومتي هميشه از صنعت سينماي نوپا انتظار داشتند كه فقط « ديده » شود و«‌صدايش » در نيايد. در سال1915 ، حكمي كه از سوي دادستاني كل ايالات متحده صادر شد، حق آزادي بيان را در مورد فيلم ها،‌منكر شد. اين ممنوعيت كه تا سال1948 ادامه داشت توسط روساي غالبا يهودي استوديوها نيز كه نمي خواستند سر و صدايي در يك جامعة اساسا ضد يهود ايجاد كنند، مورد اعتراض قرار نگرفت. در تمامي سال هاي دهة 1920 و1930 و در پي انقلابي كمونيستي در خارج از كشور و بحران اقتصادي در داخل، هاليوود سرش را پائين انداخته بود و مسوولانه، خدمت اش را انجام مي داد. در سال1921 صاحبان كمپاني هاي سينمايي بيانيه اي به تصويب رساندند كه بر اساس آن از پخش صفحه يا داستان هايي كه طي آن مقامات دولتي، قانون گذاران، ارتش آمريكا، نيروي دريايي يا ساير مقامات دولتي، مسخره يا تحقير مي شوند، جلوگيري مي شد. مثلا صحنة جمعيتي كه در فيلم چرخ و فلك واشنگتن (جيمز كروز،1932) جلوي كنگره جمع شده اند و سياستمداري را اذيت مي كنند، خطرناك تشخيص داده شد و بنابراين حذف گرديد. از طرف ديگر، در همان سال ها، استوديوها جلوي پخش فيلم هايي را كه امكان داشت بر نتيجة انتخابات تاثير بگذارند، مي گرفتند و پذيرفتند از ترس «پائين آوردن شان و اعتبار» مقام رياست جمهوري از بازيگران شبيه اش استفاده نكنند.

وقتي در اواخر دهة 1930 فرانكين.د.روزولت (يا در واقع كاخ سفيد) به اين نتيجه رسيد كه جنگ با ژاپن و آلمان، غير قابل اجتناب است، به كمك هاليوود نياز داشت تا مردم «انزوا طلب» آمريكا را مجاب كند كه مجبورند وارد جنگ شوند؛ به همين منظور و براي به دست آوردن دل استوديوها، در سال 1940 ديوان عالي كشور، قانون ضد « تراست» اش را كه استوديوها را از داشتن سينماهاي زنجيره اي شان محروم مي كرد، پس گرفت. همكاري هاليوود كه جلب شد، در همان سال قبل از حملة ژاپني ها به پرل هاربر، چهل فيلم سينمايي ساخته شد كه آمادگي نظامي را تبليغ مي كرد، حال آن كه يك سال قبل ترش هيچ خبري از اين گونه فيلم ها نبود. در واقع، توليدات هاليوودي آن قد جنگ طلبانه شدند كه مجلس سنا- كه حكم ترمزي براي تندروي هاي كاخ سفيد را دارد- تحقيقاتي را آغاز كرد تا معلوم شود آيا استوديوها عامدانه خيال دارند ملت را به سوي جنگ سوق دهند يا خير. جنگ با «متحدين»، ناگزير تاثير شگرفي بر صنعت سينماي آمريكا گذاشت. البته با اين تفاوت كه بر خلاف اتحاد آلمان/ايتاليا/ ژاپن، پيوند بين هاليوود و واشنگتن در نهايت، به واسطة وقوع بعضي اتفاقات محكم شد. هاليوود- همان طور كه در دوران جنگ جهاني اول چنين كرده بود- عملا خود را در خدمت برطرف كردن نيازهاي دولت گذاشت. ستاره هاي سينما به فروش « اوراق قرضه» جنگ كمك مي كردند و فيلم هاي بلند، كوتاه، آگهي، فيلم هاي آموزشي و خبري بي شماري ساخته شدند كه همگي مردم را فرا مي خواندند كه خود را براي جنگي طولاني آماده سازند. روزولت علنا اعلام مي كرد كه نمي خواهد هيچ سانسوري بر هاليوود تحميل شود ولي به طور محرمانه بر « اداره فيلم هاي سينمايي» نظارت داشت كه كارش بررسي فيلمنامه ها و ارائه « توصيه » هايي به كمپاني هاي سينمايي بود. در سال1943 اين اداره تعطيل شد ولي جاي خود را به « ادارة مميزي» داد كه «‌توصيه» هاي آن يكي را به«دستور» تبديل كرد. فيلم هاي جنگي مثل جزيره بيداري(1942) و مقصد توكيو(1943) بر تنوع فرهنگي دموكراسي آمريكايي و كارآيي « كارهاي گروهي » تاكيد داشت و فيلم هاي ديگر مثل كازابلانكا(1942) و باتان(1943) به نياز بر ايثار و از خود گذشتگي تاكيد مي كردند. با اين حال فيلم هايي نيز بودند كه تصويري اهريمني از دشمن ارائه مي دادند: مثل سري فيلم هاي مستند فرانك كاپرا تحت عنوان چرا مي جنگيم؟ يا فيلم هاي ديگري كه كمپاني «وارنر» ساخت و در آنها تصوير زشتي از ژاپني ها به بيننده منتقل مي شد؛ البته هاليوود هم مسئله اي برايش نبود كه فرمانبردار واشنگتن شده است. هاليوود هم به همان اندازه واشنگتن مي خواست كه فاشيسم مقهور شود و سينماي آمريكاي زمان جنگ هم با آن توليدات ملي- ميهني اش، نود ميليون مشتري هفتگي داشت كه محصولات اش را هورت مي كشيدند. كسب و كار حسابي بر وفق مراد بود.

به محض اتمام جنگ جهاني دوم، « جنگ سرد» شروع شد و دوباره از هاليوود خواسته شد كه ميهن پرستي خود را اثبات كند؛ ولي اين بار زوركي. در آغاز دهة 1950 ديوان عالي كشور سرانجام، كمپاني هاي سينمايي را مجبور كرد از خير سينماهاي زنجيره اي شان بگذرند و تنور « كمسيون فعاليت هاي ضد آمريكايي» سناتور مك كارتي- كه پستوها را به دنبال كمونيست ها مي گشت و به پاي ميز محاكمه مي كشاند- به شدت داغ بود. روي هم رفته، نام 500 نويسنده، بازيگر، كارگردان و تهيه كننده در « فهرست سياه» قرار گرفت و تازه در همين حال و فضاي پارانويايي و در بحبوحة بحران اقتصادي صنعت سينما بود كه دست اندركاران هاليوودي دريافتند كه يك ارباب ديگر هم دارند كه بايد به او پاسخگو باشند: «ارتش».

پنتاگون و سینمای هالیوود

اين كه فيلمسازها از وسايل و ابزار نظامي استفاده كنند، تازگي نداشت: نخستين فيلمي كه اسكار بهترين فيلم سال را برد، بال ها(1927)- ملودرامي جنگي در مورد جنگ جهاني اول- بود كه به خاطر نبردهاي هوايي واقع گرايانه اش مورد توجه قرار گرفته و فيلمبرداري اش با استفاده از هواپيما هاي جنگي نيروي هوايي امكان پذير شده بود. ولي در سال هاي پس از پايان جنگ جهاني دوم و با تعطيل دفتر مميزي، نظامي ها نه تنها وسايل خود را در اختيار فيلمسازها مي گذاشتند بلكه« اصلاحيه» هايي نيز به فيلمنامه هايشان سنجاق مي كردند.

در دهه 1950 در مقابل استفادة مجاني از آلات و ادوات جنگي پنتاگون و بنابراين، توليداتي ارزان تر و واقع گراتر، تهيه كننده ها بايد طوري  فيلمنامه هاي خود را « تنظيم» كنند كه فيلم هايشان نتواند توسط پروپاگاند كمونيست ها مورد سوء استفاده قرار گيرد. يعني به عبارت ديگر، هاليوود يك بار ديگر بخشي از ماشين پروپاگاند حكومت شد. حكايت هاي قهرمانانه از دوران جنگ جهاني دوم از ترس و بزدلي، نژاد پرستي يا خشونت آمريكايي خالي شد. فيلم هاي دوران جنگ سرد مانند فرماندهي استراتژيك نيروي هوايي (1955) و گردهمايي عقاب ها(1963) از نيروهاي نظامي آمريكا تجليل مي كردند و بر تهديد كمونيسم تاكيد داشتند. براي ارتش، اين نه تنها به معناي تاكيد بر بالا نگاه داشتن بودجه دفاعي و گوشزد اين موضوع به سياست گذاران و مردم بود بلكه باعث مي شد داوطلبان ورود به ارتش نيز كماكان پشت درها صف ببندند.

اما فروپاشي نظام استوديويي و ظهور فيلمسازان «‌ضد فرهنگ» در اوايل دهه 1970، باعث توليد فيلم هاي ضد جنگي شد كه همگي بدون كمك ارتش ساخته شدند؛ البته اين مساله و بعد، تشكيل دو كميسيون تحقيق درباره دخالت نظامي ها در توليد فيلم ها، باعث قطع شدن رابطه پنتاگون با هاليوود نگرديد. به گفته ديويد راب كه كتابي در مورد ارتباط پنتاگون با هاليوود نوشته: «امروزه، جنگ سرد تمام شده و اتحاد شوروي نيز از هم فرو پاشيده است ولي نوعي سانسور، كمافي السابق، ادامه دارد. تاپ گان، پرل هاربر يا حتي پارك ژوراسيك3 جزو فيلم هاي پرفروشي هستند كه همگي با همكاري پنتاگون ساخته شده اند.»

به گفته اوليور استون كه هرگز نتوانسته از كمك هاي نظامي بهره بگيرد: « مي خواهند از ما موجودات هرجايي بسازند، نمي خواهند به جنبه هاي منفي جنگ پرداخته شود. آنها به فيلم هايي كه در تلاش اند تا حقيقت را بگويند، كمك نمي كنند؛ بنا براين اكثر فيلم هاي جنگي در واقع،‌پوستر هاي تبليغاتي براي جلب داوطلباني جديد براي ارتش هستند.» به قول راب: « چيزي كه هاليوود بيشتر از يك فيلم خوب دوست دارد، يك معامله خوب است؛ بنابر اين از آنجا كه مي توانند با استفاده  از آلات جنگي پنتاگون، ميليون ها دلار صرفه جويي كنند، برايشان معامله خوبي است.»

فيليپ استراب، مدير روابط سينمايي پنتاگون، اين معامله ها را به عنوان كمكي براي « جذب افراد جديد و حفظ شان» تلقي مي كند. ساير يادداشت هاي رسمي پنتاگون فيلم هايي چون پرل هاربر را به عنوان« فيلم هاي تبليغاتي» براي ارتش مي بينند. فيلمسازها و نيروهاي ارتش ضمنا صحبت از واقع گرايي اي به ميان مي آورند كه اتحاد مصلحتي شان براي فيلم ها به ارمغان مي آورد. مثلا ريدلي اسكات در مورد سقوط شاهين سياه گفته است: «مي توانستيم فيلم را بدون كمك ارتش بسازيم، ولي در آن صورت اسم اش مي شد سقوط گنجشك سياه.» (شاهين سياهHAWK BLACK نام يكي از معروف ترين هلي كوپترهاي جنگي آمريكايي است.) طرفه آن كه تغييراتي كه ارتش خواست در فيلم اسكات صورت بگيرد، باعث گرديد چند مورد حياتي در زمينه غافلگير شدن نيروهاي آمريكايي در سومالي حذف يا تغيير و بخشي از بلاهاي وحشتناكي كه به سر نيروهايشان آمده، ناديده گرفته شد. همان طور كه استراب مي گويد: «هر فيلمي كه از ارتش تصويري منفي ارائه دهد، به نظر ما واقع گرايانه نيست.»

سازمان سيا و سينماي هاليوود

ولي رابطه « سيا» با دست اندركاران سينما، همه چيز بوده مگر صميمانه! علت اش هم اين است كه سيا تانك و ناو هواپيمابر ندارد كه در برابر تصوير خوبي كه از آن سازمان ارائه مي دهند، در اختيار استوديوها بگذارد. ولي خب اوضاع، هميشه بر اين منوال نبوده. در دهه1950 و فضاي پر التهاب ضد كممونيستي آن زمان، در حالي كه هاليوود سرش به كار ساختن فيلم هاي ضد كمونيستي اش گرم بود، سيا مي توانست كوشش هاي خود را روي تلاش هاي تبليغاتي اش در كشورهاي خارجي متمركز كند. و بدين ترتيب ميليون ها دلار براي توليد چنين فيلم هايي در ايتاليا خرج شد و حتي در بريتانيا، فيلم هايي چون مزرعه حيوانات(1954) با پول سيا ساخته شد. در خود آمريكا، قتل جان. اف. كندي، جنگ ويتنام و رسوايي واترگيت، تصوير عمومي سيا را به شدت ضايع كرد؛ و در سال1994 وجهه اين سازمان آن قدر بد شد كه بالاخره مجبور شدند فردي به نام چيس براندون  را به عنوان رابط خود با هاليوود، منصوب كنند.

ديري نگذشته بود كه براندون متوجه تفاوت اهرم هاي فشاري شد كه در اختيار سازمان اش و ارتش قرار دارد: در حالي كه او فقط مي توانست مشاور، سياهي لشكر و احيانا چندتايي دكور در اختيار فيلمسازها قرار دهد، فيليپ استراب مي توانست به آنها بگويد: « ما مي خواهيم شش- هفت صفحه فيلمنامه كاملا حذف شود اگر نه از ناو هواپيمابرها نمي توانيد استفاده كنيد!» اين ها به كنار، براندون به هر حال سرش خيلي شلوغ بود. فيلم هايي چون مادر همه ترس ها (2002) و عضو جديد (2003) كه با كمك سيا ساخته شده اند، پيامي را كه او انتظار داشت، منتقل كرده بودند. فيلم اخير-كه براندون شخصا روي فيلمنامه اش كار كرده- در بيننده شكي باقي نمي گذارد كه سيا دارد جنگ درستي را پيش مي برد و اين كه آمريكا، « در همه جا»‌ دشمن دارد. براندون، حتي با ظاهر شدن در بخش ضميمه هاي دي وي دي اين فيلم، به پيام اش اعتبار مي بخشد. به جز مواردي چون جاسوس بازي (2001)- كه حرف فيلم با آنچه آنها مي خواهند  جور در نمي آيد- فيلمسازها كافي است سوت بزنند و « سازمان» به كمك شان بيايد؛ ولي به گفته براندون: «‌ اگر كسي بخواهد به ما افترا بزند، به نفع ما نيست كه همكاري كنيم.»

رئيس جمهورهاي آمريكا نيز مثل مردم عادي، عاشق فيلم ديدن اند. كلينتون از زيبايي آمريكايي خوش اش آمده بود؛ بوش، آستين پاورز را ترجيح مي دهد. آنها ستاره هاي سينما را براي صرف شام به كاخ سفيد دعوت مي كنند و در گردهماي هاي انتخاباتي كنارشان روي صحنه مي ايستند و در محبوبيت آنها شريك مي شوند و اميدوارند كمي از آنها هم به خودشان برسد. ولي كاري كه يك رئيس جمهور دوران معاصر انجام نمي دهد دخالت در « بازي هاي قدرت» در هاليوود است. البته يكي دو استثنا هست كه حتي در دوران معاصر، قدرتي اجرايي در مسائل هاليوودي دخالت كرده [كلينتون در سال1997 درخواست كرد كه نمايش تنگناي سرخ عقب انداخته شود تا رئيس جمهور چين را موقع ديدارش از آمريكا ناراحت نكند] و اين روال به هر حال ادامه داشت تا اين كه جرج بوش، « كارل گرو» را به كاليفرنيا فرستاد تا سران استوديوها را براي شوراي جنگ اش بسيج كند.

دقيقا چه حرف هايي در آن روز نوامبر سال2001 رد و بدل شده، هنوز مشخص نيست. ولي بعضي مسائل شناخته شده اند: كميته اي توسط جك والنتي- رابط كهنه كار هاليوود/ واشنگتن و در واقع رئيس دست اندركاران صنعت سينماي آمريكا- بر پا شد تا تلاش هاي سينماگران را در اين زمينه هماهنگ نمايد. (در سال2000، جايزه نقدي تحت عنوان« شهروند ميهن پرست» از سوي وزارت دفاع به جك والنتي تقديم شد) و فهرستي از هفت « ايده آل» تصويب شد كه فرستادن فيلم هاي جديد براي نيروهاي نظامي در كشورهاي خارجي، تهيه آگهي و تبليغ براي جلب داوطلب و حمايت از نيروهاي ارتش، از آن جمله بودند.

اما قضاياي « پروپاگاند» چه؟ رابرت ايگور، از گردانندگان كمپاني والت ديزني، منكر مي شود كه چيزي به نام« پروپاگاند كه مورد حمايت كاخ سفيد هم هست»، مطرح شده باشد. ولي ناظران اين ادعا را باور ندارند. به قول لري گيلبرت، خالق سريال تلويزيوني مش: « اگر سفر او درباره محتواي فيلم ها نبوده پس براي چه اين زحمت را به خود داده؟ براي اين كه بيايد و درباره شركت هيولا ها حرف بزند!»

به هر تقدير، هر بار آمريكايي ها احساس خطر كرده اند، هاليوود توي سنگر پريده و پرچم اش  را بالا برده است. البته شكي نيست كه تروريسم بن لادن و نطق هاي ملي- ميهني جرج بوش، احساس آسيب پذيري را به آن ملت انتقال داده است؛ ولي از آنجا كه ساخته شدن و به نمايش درآمدن يك فيلم-از فكر اوليه تا آماده شدن اش- معمولا چند سالي به طول مي انجامد، هنوز خيلي زود است گفته شود آيا هاليوود واقعا از ته دل به صداي شيپور « جنگ عليه تروريسم» واشنگتن جواب داده يا خير. برخي به فيلم هايي چون  اشك هاي آفتاب (فيلم ناموفق بروس ويليس كه از آمريكا تصوير يك پليس بين المللي را ارائه داده) و يا نردبان49 و مضمون « قهرمان ها، بين خود ما هستند»، اشاره مي كنند. ولي اسكات لوكاس، نويسنده و متخصص رسانه اي آمريكايي بعيد مي داند كه مثل دوران جنگ جهاني دوم، سيل اين گونه فيلم ها به راه بيفتد. به گفته او، سبك و كار سينما فرق كرده و ربطي به دوران غول هاي نظام استوديويي ندارد. امروزه، هاليوود بسيار متنوع تر و رقابتي تر شده است. اين كه بخواهي روي فضا و حس و حالي سرمايه گذاري كني كه همين فردا امكان دارد خبري از آن نباشد، ريسك بزرگي است.

سقوط شاهين سياه همراه با حمله آمريكا به افغانستان به نمايش درآمد ولي از آن استقبال نشد. به قول لوكاس:‌« فكر نمي كنم كسي در هاليوود پيدا شود كه بخواهد فيلمي درباره آزادسازي عراق بسازد، چون مردم به هر حال به ديدن اش نخواهند رفت.»

منظور از همه اين حرف ها اين است كه مرز بين يك فيلم « تبليغاتي» و يك فيلم سرگرم كننده («پاپ كورن» اي به اصطلاح) آن قدر محو و نامشخص شده كه وقتي دفعه ديگر به سينما مي رويد، حيران مي مانيد كه اين فيلم، « پروپاگاند» است يا صرفا «پاپ كورن». فقط مواظب باشيد حين اين تاملات پاپ كورن توي گلوي تان گير نكند! منبع: دنياي تصوير، شماره139،‌دي 1383،ص64  

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 15:52  توسط گروه مطالعاتی  | 

پايگاه خبري «ورلد نت ‌‏ديلي» از پايان ساخت برنامه‌‏اي تلويزيوني خبر داد كه در آن، حمله اتمي ايران به آمريكا به تصوير كشيده شده است. به گزارش ايلنا، اين برنامه كه با عنوان «حمله اتمي 11 سپتامبر» و بر اساس فيلمنامه‌‏اي با عنوان «ايران اتمي» منتشر شده، ساخته شده است، طي دو هفته آينده در 20 مركز تجاري آمريكا به نمايش در خواهد آمد.
كارشناسان مسائل استراتژيك معتقدند انتشار اين فيلمنامه و به تصوير كشيدن آن، مقدمه‌‏اي براي زمينه‌‏سازي و عيني‌‏نماياندن خطر دستيابي ايران به قدرت هسته‌‏اي در افكار عمومي تصويرگراي آمريكاست تا در نتيجه دست سياست‌‏مداران آمريكا براي اتخاذ سياست‌‏هاي تندتر بر ضد ايران باز شود.
به گزارش پايگاه خبري «ورلدنت‌‏ديلي» كه اخبار امنيتي و نظامي آمريكا را منتشر مي‌‏كند،‌ ‏نويسنده فيلمنامه ايران اتمي، فردي به نام جروم كورسي و دانش‌‏آموخته دانشگاه هاروارد است كه براي نيويورك‌‏تايمز و اي.بي.سي.نيوز كار مي‌‏كند و مدعي است كه ايران در پي ساخت سلاح‌‏هاي كشتار جمعي است و زماني كه كشوري مانند ايران، داراي ظرفيت ساخت تسليحات هسته‌‏اي شود، «حمله اتمي 11 سپتامبر» تهديدي حتمي است.
وي كه براي كتاب خود يك پايگاه اختصاصي در اينترنت گشوده و به تبليغ براي رمان خود مي‌‏پردازد، مدعي است: زماني كه كشوري مانند ايران به ظرفيت ساخت تسليحات هسته‌‏اي دست يابد و آن را به بنادر بزرگ آمريكا ارسال كند، مشكلات فني بزرگي كه مانع گسترش تجهيزات هسته‌‏اي در داخل شهرهاي آمريكاست، حل مي‌‏شود.اين نويسنده افزوده است كه در اين هنگام گروه‌‏هاي تروريستي مي‌‏توانند اين تجهيزات را به دست آورده گرد هم‌‏آيند و به قلب شهر وارد شوند.كورسي با بيان اينكه نتيجه يك حمله موفق اتمي در شهر بزرگي مانند نيويورك، بسيار عظيم خواهد بود، مي‌‏افزايد: در يك چشم به هم‌‏زدن آمريكا به «دومين» قطب اقتصادي نزول مي‌‏كند.
اين فيلمنامه نشان مي‌‏دهد انفجار 150 هزار تن ازاين مواد منفجره در نيويورك مي‌‏تواند منجر به تخريب بيشتر شهرها شود و 15 ميليون نفر را بكشد و سپس يك ميليون و 500 هزار نفر ديگر را هم ظرف چند روز از پا درآورد. فيلم تلويزيوني «ايران اتمي» كه بر اساس همين فيلمنامه ساخته شده است، به مدت 13 روز و روزانه چهار بار در 20 مركز تجاري در شهرهاي مختلف آمريكا مانند مي‌‏سي‌‏سي‌‏پي، تگزاس، كاليفرنيا، نيو جرسي، آلاباما، واشينگتن، پنسيلوانيا و چند شهر ديگر به نمايش در مي‌‏آيد.
فيلمنامه «ايران اتمي» كه از طريق پايگاه خريد آنلاين كتاب مانند «آمازون» و «شاپ‌‏نت‌‏ديلي» با قيمت 27 دلار نيز فروخته مي‌‏شود در بيش از 300 صفحه و با جلد گالينگور منتشر شده است.تا كنون بيش از 2200 نسخه از اين كتاب از طريق اينترنت به فروش رسيده است. به نقل از سایت خبری بازتاب

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 18:54  توسط گروه مطالعاتی  | 

فيلم آفريننده آسمان‌ها (kingdom Hearen) به كارگردانی «صبيح خان» با موضوع نمايش چهره اسلام و مسلمانان ۱۶ ارديبهشت‌ماه از شبكه تلويزيونی فوكس لوس‌آنجلس پخش می‌شود. به گزارش شورای روابط اسلامی - آمريكا (CAIR)، موضوع اصلی اين فيلم درباره نقش مثبت فرهنگ اسلامی در طول جنگ‌های صليبی است.
در اين فيلم از مسلمانان به عنوان انسان‌های وارسته و والامقام ياد شده كه زندگی‌شان برپايه اصول اخلاقی استوار است. پيام مثبت اين فيلم، زندگی مسالمت‌آميز مسلمانان و مسيحيت و همچنين ارائه راهی برای گفت‌وگوی بين اديان است.
«ربيح احمد» عضو شورای روابط اسلامی _ آمريكايی درباره نمايش اين فيلم گفت: نمايش اين فيلم اين فرصت را به وجود آورد تا مخاطبان حس مثبتی نسبت به اسلام و مسلمين پيدا كنند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 17:16  توسط گروه مطالعاتی  | 

شبکه تلویزیونی «RAI» ایتالیا با وجود مخالفت و اعتراض گروه‌های اسلامی جهان، ۲۲ اردیبهشت‌ماه، اقدام به پخش فیلم جنجال‌برانگیز وموهن «تسلیم» نمود تصویرهایی از فیلم ضد قرآنی تسلیم«RAI» اولین شبکه تلویزیونی اروپایی است که اثر «تئو ونگوگ»، کارگردان هلندی را پخش می‌کند.این تصمیم «RAI» پس از آن شکل اجرایی به خود گرفت که برخی نمایندگان مجلس ایتالیا نیز از پخش آن حمایت کرده و آن را نشانه آزادی بیان هنر خوانده‌اند.

کارگردان ۴۷ ساله فیلم «تسلیم» (Submission) پس از اعلام خبر تولید این فیلم در سال گذشته میلادی، توسط یک جوان مسلمان مراکشی به قتل رسیده و موجی از تنش را بین مسلمانان و غیرمسلمانان این کشور ایجاد کرده بود.چندین مسجد و مرکز اسلامی پس از کشته‌شدن این کارگردان هلندی، مورد حمله قرار گرفتند.شورای اسلامی شهر توربن (ایتالیا) به تازگی در نامه‌ای از «کارلو آزگلیو کیامپی»، رییس‌جمهور این کشور خواسته است تا از پخش تلویزیونی این اثر جلوگیری کند.جمعی از رهبران اسلامی ایتالیا نیز نامه‌‌هایی را با هدف جلوگیری از پخش این اثر برای «سیلویو برلوسکونی»، نخست‌وزیر ایتالیا فرستاده‌اند.
فیلم «تسلیم»، اولین بار در ماه اوت سال گذشته میلادی از تلویزیون هلند پخش شد و اعتراض بسیاری از جامعه بانوان مسلمان این کشور اروپایی را به دلیل نادرست جلوه‌دادن حقیقت اسلام برانگیخت.
جشنواره فیلم «کن» که در تاریخ ۲۰ آوریل ۲۰۰۵ برپا شده بود نیز به دلایل امنیتی از پخش «تسلیم» خودداری کرده و آن را از فهرست شرکت‌کنندگان خارج کرد. «آیان هریسی علی»، نویسنده ۳۲ ساله سومالیایی این فیلم ۱۲ دقیقه‌ای، داستان خیالی زندگی زن مسلمانی را به تصویر می‌کشد که آیه‌هایی از قرآن روی شانه‌ و پای او نوشته شده و بر اثر شرایط تبعیض‌آمیز خانوادگی و سخت‌گیری‌های مردان خانواده از خانه می‌گریزد.«هیرسی علی» در حال‌حاضر تبعه و عضو پارلمان هلند است و به دین دیگری گرویده است.
 به نقل از خبرگزاری قرآنی ایکنا

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 17:13  توسط گروه مطالعاتی  | 

گفت‏وگو با دكتر مجيد شاه‏حسينى
اشاره :
مجيد شاه حسينى، 36 سال سن دارد و رشته تحصيلى‏اش پزشكى است. تقريباً بيست سال است كه او به حوزه هنر و سينما رو آورده و در همين زمينه در دانشكده‏هاى مختلف به تدريس پرداخته است. وى در حال حاضر مدير گروه معارف اسلامى شبكه اول سيماى جمهورى اسلامى است.
در اين سالها او در زمينه فيلمنامه‏نويسى، تحليل محتواى فيلم، تاريخ سينما و نگاه معنايى به حوزه فيلم و سينما تلاشهاى ارزشمندى انجام داده است. از او مقالات مختلفى در نشريه‏هاى سوره، نيستان، نگارستان و ... به چاپ رسيده و كتابهايى نيز در زمينه‏هاى ياد شده از او منتشر شده است.
آنچه در پى خواهد آمد حاصل گفت‏وگوى مفصل ما با مجيد شاه حسينى در زمينه سينما و آخرالزمان است كه اميد است مورد توجه شما خوانندگان عزيز واقع شود.

لطفاً قبل از هر چيز تصويرى از سينماى غرب (بويژه هاليوود) و جهت‏گيرى عمده آن بفرماييد.

هاليوود1 در واقع يك نام استعارى و نمادين است كه براى مديريت امپراتورى تصويرى غرب انتخاب شده، والاّ در زمانى كه من و شما هستيم بيشتر يك شهرك توريستى است در حومه شهر لوس‏آنجلس آمريكا و طبيعتاً نمى‏خواهيم در مورد هاليوود فيزيكى صحبت كنيم؛ چون الآن يكى دو دهه‏اى است كه اصلاً عمر كمپانيهاى عظيم به يك معنا به سر آمده است؛ اگر چه كمپانيها وجود دارند، ولى در واقع نظام تصويرى آمريكا ديگر كمپانى محور نيست و كمپانيهاى كوچك‏تر و فرعى‏ترى سر برداشته‏اند كه به مراتب مؤثرتر و موذيانه‏تر از كمپانيهاى بزرگ عمل مى‏كنند و كمپانيهاى اقمارى، خرده تراستها، و شركتهاى كوچكى در گوشه و كنار كار خودشان را پيش مى‏برند و اتفاقاً در حوزه بحث ما - يعنى آخرالزمان و آنچه كه با بضاعت من تقديمتان مى‏شود - خيلى‏هايش به حوزه كار همين خرده تراستها و كمپانيهاى كوچك برمى‏گردد و فقط يك دفتر جمع و جور فنى، تكنولوژى، تصويرى، با امكانات البته فوق‏العاده بالا كه الان دارند در سطح جهانى موج‏سازى مى‏كنند. مثلاً امروز نقش دريم وركس2 و كارهايى كه آقاى اسپيلبرگ3 در آن انجام مى‏دهد يا شركت معروف جرج لوكاس4 و كارى كه او دارد انجام مى‏دهد شايد به مراتب تأثير گذارتر از كارهايى است كه پارامونت5 يا متروگولدن ماير6 و ديگران توليد مى‏كنند. البته سخنان من به اين معنى نيست كه كمپانيهاى بزرگ امروز نابود شده‏اند يا نيستند يا مثلاً از قبل بهتر شده‏اند يا از خباثت آنها كاسته شده؛ بلكه به اين معناست كه سيستم تصويرى آمريكا ديگر به آن صورت كمپانى محور نيست كه همه چيز زير سقف چند كمپانى اتفاق بيفتد و اين پديده، تحليل ما را آسان كند. يعنى اگر ما اين كمپانيها و محصولاتشان را بشناسيم و در واقع به ماهيت هاليوود پى برده باشيم؛ آن نگاه كلاسيك را به هاليوود فيزيكى نخواهيم داشت. منظور ما از هاليوود نظام مديريتى حاكم بر پروژه‏هاى تصويرى آمريكا به نحو اخص و مغرب زمين به نحو اعمّ و آن اتاق فكرى است كه تعيين مى‏كند كدام سوژه‏ها و كدام مفاهيم دستمايه كار تصويرى قرار بگيرد. هاليوود فيزيكى تاريخچه خودش را دارد كه خيلى به بحث ما مربوط نمى‏شود؛ چه شد كه ايجاد شد؟ رقيبان اروپايى‏اش، چه كمپانيهايى و چه مراكز و شهرك‏هاى سينمايى بودند؟ چه شد كه هاليوود آنها را تقريباً از دور رقابت خارج كرد و تمام نيروهاى كيفى و فنى و هنرى ساير شهرك‏هاى سينمايى كشورهاى اروپايى را جذب خود نموده و چگونه هاليوود از آغاز در ترويج سياستهاى دولت ظاهرى آمريكا و همچنين دولت پنهان آمريكا (سياستمداران صهيونيست) اين همه سال عمل كرده است؟ اينها قابل بحث است ولى مشخصاً به موضوع بحث ما مربوط نمى‏شود. در همين حد مى‏خواهيم هاليوود مورد بحث خودمان را تعريف كنيم.

رويكرد سينماى غرب به مضامينى چون »آخرالزمان، دجال، ظهور مسيح، جنگ نهايى و امثالهم« را چگونه ارزيابى مى‏كنيد؟

رويكرد هاليوود به بحث آخرالزمان7 مثل ديگر رويكردهايش ناظر به فكر، برنامه‏ريزى و انديشه قبلى است. هاليوود صرفاً از اين جهت كه آخرالزمان سوژه ناب، بديع، جذاب و تماشاگرپسندى است سراغ آخرالزمان نرفته است گيريم كه جذابيت در همه مؤلفه‏هاى تصويرى هاليوود به عنوان يك اصل رعايت مى‏شود ولى اقبال هاليوود به آخرالزمان صرف جذاب بودن اين سوژه نبوده و مقاصد كاملاً جدى و نهفته‏اى در اين رويكرد وجود داشته است. اصولاً آخرالزمان و پايان دنيا و باور اين پديده، مبنى بر يك كهن‏الگوى8 مشترك بشرى است كه در ضمير ناخودآگاه ابناى بشر نهادينه شده است. چگونه مى‏توانيم بپذيريم كه اين دنيا همينطور پيش برود و به پايان نرسد و اصولاً ضمير ناخودگاه ما و منطق ميتولوژيك9 ما اين را نمى‏پذيرد كه دنيا بدون پايان باشد. به همين دليل براى اين پايان دوست داريم كه تصوير ارائه كنيم. قرائتهاى مختلفى را در حوزه هنر، ادبيات و كتب دينى نسبت به آخرالزمان براى ما ترسيم كرده‏اند و در اساطير ملل متعدد هم نقاط مشتركى كه مى‏توانيم بيابيم چند تا بيشتر نيست. يكى از آن چند تا، آغاز آفرينش و پايان عمر دنياست. قصه‏اى كه تقريباً در اكثر قريب به اتفاق اساطير ملل يافت مى‏شود و همين نشان مى‏دهد كه ما ناگزيريم به آخرالزمان به عنوان يك سوژه مستتر در ضمير ناخودآگاه، جمعى بشر بپردازيم. خصوصاً كه اگر براى مخاطب بار محتوايى و معنايى و سياسى هم داشته باشد و هاليوود در واقع با اين رويكرد به سراغ آخرالزمان رفته است. چون اولاً پديده‏اى جذاب است. آنچه كه نيامده و پيشگويى مى‏شود هميشه براى انسان جذاب است. ديگر اينكه روايتهاى متعدد و متفاوتى نسبت به اين پديده مى‏توانست اتخاذ كند و اين تعدد روايتها باعث مى‏شد آن افكارى كه اتاق فكر هاليوود توليد كرده بود خيلى راحت و از طرق متفاوت به مخاطب منتقل شود. به نوعى موضوع آخرالزمان اين پتانسيل را داشت كه دستمايه اتاق فكر هاليوود قرار بگيرد و در جهت ترويج غير مستقيم مفاهيمى كه به گونه‏اى صهيونيزم بين‏الملل پى‏جوى آن بود به كار رود. از همان آغاز، يهوديان به دليل نفوذى كه در هاليوود داشتند توانستند بسيارى از آموزه‏هاى توراتى را به فيلمهاى هاليوودى تسرّى دهند. اصولاً نگاه آخرالزمانى در هاليوود انواعى دارد كه در نگره دينى عمدتاً توراتى است؛ بنابراين ما انواع آخرالزمان را در محصولات تصويرى هاليوود داريم. در »آخرالزمان دينى«10 ما در واقع نگره توراتى را مى‏بينيم و كاملاً نشان مى‏دهد كه لااقل در آنجايى كه شيوه روايت نگاه مستقيم به گونه دينى باشد ما آخرالزمان را با قرائت تورات خواهيم داشت.

اين رويكرد متأثر از چه آموزه‏هايى است، يهودى، مسيحى، صهيونيستى الحادى و يا...؟

در كتاب مقدس مسيحيان هم پيشگوييهاى آخرالزمانى ديده مى‏شوند. آنها هم پيشگوييهاى مفصلى دارند؛ مثلاً در فراز آخر كتاب مقدس انجيل، (فصل مكاشفات يوحنّا) پيشگوييهاى آخرالزّمانى را مى‏بينيم كه به زبان نماد و استعاره بيان شده‏اند ولى در آثار هاليوود عامدانه رويكرد توراتى‏نسبت به آخرالزمان به‏كار مى‏رود. اگر چه شباهتهايى هم بين آخرالزمان تورات و انجيل هست ولى به هر حال انگار قرار بوده است قرائت يهودى در نگره دينى هاليوود رعايت شود. همچنين نگاه به شيطان، نگاه به فرشته‏ها، نگاه به بهشت و دوزخ در سينماى هاليوود باز به گونه‏اى توراتى است. حاصل آن كه اصولاً وقتى هاليوود به سمت قرائت و روايت دينى مى‏رود عمدتاً از تورات تأثير مى‏پذيرد...ادامه در سایت موعود

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 16:57  توسط گروه مطالعاتی  | 

سينماي صهيونيستي، سينماي زر و زور

قبل از تاسيس دولت صهيونيستي: كارگردانان صهيونيست از اوايل قرن حاضر تا كنون دهها فيلم در داخل و خارج فلسطين اشغالي ساخته اند. فيلمهايي چون «زندگي يهوديان در سرزمين موعود» (1912)، و «لشگر يهوديان» (1923) به كاردگردان يژاكوپ ين دوف كه پس از انقلاب سال 1905 روسيه از آن كشور مهاجرت كرد منظور از لشگر يهوديان در فيلم ژاكوب گروه هايي از يهوديان است كه در جنگ جهاني اول در كنار انگلستان با آلمان جنگيدند. وي دراين فيلم به شكلي وقيحانه تاريخ را تحريف كرده و مي خواهد اين گونه تلقين كند كه يهوديان اكثريت جمعيت فلسطين را تشكيل مي دادند و قوي ترين ارتش را در اختيار داشتند. اين در حالي است كه يهوديان در سال 1811 تنها 8% جمعيت فلسطين را تشكيل مي دادند. نكتة ديگر آن كه اين لشگر خيالي يهود در واقع گروه هاي تروريستي بودند كه به منظور تهديد ساكنان عرب فلسطين زير نظر انگلستان و سازمانهاي صهيونيستي آموزش مي ديدند.

ديگر فيلم ها عبارتند از: «اورد» ساخته «ناتان آلسفورد» (1932) كه مورد مزارع و كشتزارهاي يهوديان و به زبان عبري بود.

فيلم «اين سرزمين توست» ساختة با روخ اجداتي» (1932) دربارة‌ سرزمين يهوديان، فيلم «صابرا» (1933) از كارگردان صهيونيست لهستاني «الكساندر فورد» دربارة‌ مهاجرت يهوديان اروپا به فلسطين از جمله آثار يهوديان در مورد بازگشت به سرزمين موعود است. «فورد» پس از شكست اعراب در سال 1967 به فلسطين اشغالي مهاجرت كرد و از طريق سينما اين گونه تبليغ كرد كه يهوديان بايد به سرزمين آبا و اجدادي خود يعني فلسزين بازگردند. البته وي به جز اين فيلم، سه فيلم ديگر نيز ساخت.

در سال 1947 سه فيلم توسط كارگردانان صهيونيست در خاك فلسطين فيلمبرداري شد كه عبارتند از:‌ «هاملري ادما» كه دربارة‌يك جوان يهودي است كه از بازداشتگاههاي نازي ها فرار كرد و بيماري روحي اش تنها در سرزمين موعود بهبود مي يابد! «خانه پدرم» از هربرت كلين كه شباهت زيادي به فيلم «سرزمين» دارد. اين فيلم دربارة‌ يك جوان يهودي است كه از بازداشتگاههاي آلمان نازي فرار كرده و به دنبال بدرش مي گردد،‌ و سرانجام او را در سرزمين اجدادي خود يعني فلسطين پيدا مي كند! و فيلم «وعده بزرگ» از ژوزف ليتبز.

لازم به ذكر است فيلمهاي صهيونيستي زيادي در خارج از فلسطين فيلمبرداري شده اند؛ مانند فيلم «خانواده روچيلد» از فردوركر (1934) با بازيگري جرج اوليس، لوريتايونگ، ادريس كارلوف، رابرت يونگ، روچليدها از سرمايه داران بزرگ يهود بودند كه نسبشان به آلمان در قرن شانزدهم مي رسيد.

در هيمن سالها در ايالات متحدة آمريكا نوعي سينماي صهيونيستي به نام سينماي «يديشي» به وجود آمد كه در آن از لهجه جنوب آلمان يعني لهجة يهوديان شرق اروپا استفاده مي شد. برخي از اين فيلمها عبارتند از: مازل توف (1924) دلهاي شكسته (1925) بخش شرقي (1929). كه اين آخري را سيدني گلدوين كارگرداني كرده است. در دهة‌ 3 حدود 100 فيلم داستاني بلند و 35 فيلم سينمايي كوتاه ساخته شد كه اكثر آنها آمريكايي و برخي لهستاني يا اروپايي بودند.

بعد از تاسيس دولت صهيونيستي: سينماي صهيودنيستي همواره در تلاش براي مقابله با اين بحران دائمي خود يعني بحران تاسيس رژيم اشغالگر قدس بوده و مي باشد. با نگاهي به سينماي صهيونيستي درمي يابيم كه اين سينما نه تنها خالي از مضامين و ارزشهاي انساني است، بلكه از مفاهيم تحريف شده، نژادپرستانه، مستكبرانه و فساد اخلاقي پر است. توليدات اين سينما،‌ به بازارهاي بين المللي نيز راه يافته اند مانند فيلم «سحر امروز» از زنيف راج،‌ و فيلمهاي «جراغ كوچك» و «سراب» ازابي ناشر.

لازم به ذكر است تا كنون فيلم هاي زيادي با سرمايه سازمانهاي بين المللي يهود، موسسات خصوصي صهيونيسم و ادارات دولتي رژيم اشغالگر قدس ساخته شده كه در آن اعراب به عنوان افرادي ترسو نشان داده شده و جنايات اين رژيم به عنوان اقداماتي قهرمانانه و عقلايي مورد ستايش واقع شده است!!

صهيونيست ها از سينماي جهان به عنوان پيشرفته در جهت تأثيرگذاري بر ذهن و فكر مردم استفاده مي كنند به همين دليل سنديكاي يهوديان براي تزريق زهر صهيونيسم در فيلم هاي سينمايي جهان هاليوود را قبضه كرده و در جهت تحريف تاريخ و هماهنگ ساختن آن با تفكرات و اهداف خود تلاش مي كند.

در حال حاضر صهيونيست ها شركت هاي عمدة‌ توليد فيلم و اغلب ستارگان سينما و دستگاههاي تبليغاتي را در اختيار داشته و هنرمندان را در جهت تبليغ صهيونيسم به خدمت گرفته اند. اين امر به جشنواره هاي جهاني فيلم از جمله «جشنواره كن» در فرانسه و «برلين» در آلمان سرايت كرده و فيلم هاي زيادي دربارة مظلوميت يهوديان در اين دو جشنواره به نمايش درمي آيد.

سينماي صهيونيستي، يهوديان فلسطين را چونان ملتي غيور در برابر تجاوزات و جنايات اعراب و فلسطينيان!! به تصوير مي كشد و به اين نكته اشاره دارد كه صهيونيسم يك جنبش تروريستي نيست بلكه جنبشي است كه تنها قصد پس گرفتن حق خيالي خود يعني سرزمين موعود را دارد و مي خواهد از آينده و موجوديت اسرائيل (البته رژيم اشغالگر قدس) دفاع كند!

برجسته ساختن فيلمهايي كه به مسايل و مصائب يهوديت د رتاريخ مي پردازد، از جمله ديگر وظايف اين جشنواره هاست. پس از فهرست شيندلر ساخته استيون اسپيلبرگ كه جايزه اسكار را در سال 1994 دريافت كرد،سال گذشته فيلم «زندگي زيباست» ساخته كارگردان ايتاليايي روبرتوبنيني در جشنواره «كن» مورد استقبال قرار گرفت و جايزه ويژه هيأت داوران را دريافت كرد. اين فيلم داستان يك خانواده يهودي دراردوگاههاي نازي است و كارگردان آن بلا فاصله پس از دريافت جايزه جشنواره كن از سوي شهردار آورشليم به اسرائيل دعوت شد تا به پاس پرداختن به مسايل يهوديان مورد ستايش و تقدير قرارگيرد.

در پايان مي توان گفت صهيونيست ها چونان اختاپوسي عظيم و حشتناك بر سينماي جهان سايه افكنده و خطري بوجود آورده اند كه سينماگران مسلمان بايد براي مقابله با آن تلاش زيادي به علم آورند. منبع: سايت yahood.net؛ به نقل ازمجله«البلاد»شماره372؛ ترجمه: سعيد طبيعت شناس

سينماي صهيونيستي بذري كه درمنطقه كاشته مي شود

سينماي صهيونيستي يكي ازمخوف ترين و دهشتناك ترين رسانه هاي گروهي و ديداري و شنيداري است كه رژيم صهيونيستي سالهاست ازآن به عنوان ابزاري درجهت ارائه چهره اي پليد و ناهنجار ازمسلمانان و اعراب استفاده كرده و مي كند. سينما درجهت تحقق اهداف شوم خود پي برد، و دريافت كه مي تواند ازاين ابزار تبليغاتي و رسانه اي براي ترويج انديشه صهيونيسم و تشكيل وطن واحد يهود حداكثر استفاده را ببرد... درمقاله حاضر عملكرد اين سينما و تاريخچه آن مختصراً مورد بررسي قرارمي گيرد تا ماهيت اين روند براي خوانندگان آشكارشود.
رژيم صهيونيستي از آغاز پيدايش كوشيد تا ازطريق عناصري چون درام، تاريخ، و تراژدي انديشه واهي كشته شدن 6ميليون يهودي در كوره هاي آدم سوزي هيتلر را در ذهن نسل هاي جوان درسراسر اين كره خاكي جا بيندازد و به اصطلاح آن را به مخاطبان تلقين كند.
اين سينما توانست با همين شيوه ضمن ارائه تصويري مظلومانه از قوم يهود، غربي ها را وادارد تا درقبال اشغال فلسطين و اخراج مردم مظلوم آن، مواضعي جانبدارانه اتخاذكرده و صهيونيست ها را مورد حمايت قراردهند. يك سرباز حتي اگر بهترين سلاح را دراختيار داشته باشد بدون نقشه و دوربين نمي تواند راه پيداكند و مواضع دشمن را از بين ببرد. سينما هم همين نقش را براي صهيونيسم و رژيم صهيونيستي بازي كرد و باعث شد تا اين حركت ناپاك راه خود را به سوي عقل و انديشه ملل جهان، بويژه كشورهاي عربي و اسلامي هموار كند.
اولين جلوه هاي سيطره صهيونيسم بر سينماي جهان در هاليوود تجسم يافت. هاليوود از ادغام هفت شركت بزرگ سينمايي يعني متروگولدوين ماير، فوكس، پارامونت، كلمبيا، يونيورسال، وارنر، ويونايتدآرتيست، به وجود آمد. جالب اينجاست كه مؤسسان اين شركت ها همگي يهودي هستند. مثلا شركت متروگولدوين ماير توسط لوئيس مايروسام گولدوين تأسيس شد.
ويليام فوكس، شركت فوكس قرن بيستم را بنا نهاد، و آدولف زوكور، هري كوهين، كارول لايملي و ژاك وارنر به ترتيب شركت هاي پارامونت، كلمبيا، يونيورسال و وارنر را پايه گذاري كردند.
از اين پس بود كه صهيونيسم كوشيد تا تمام توان خود را به منظور سيطره بر هنر هفتم جهان در هاليوود متمركز كند، اين وضع تا آنجا پيش رفت كه اين اختاپوس هفت دست به يكي از دژهاي هنري و فرهنگي صهيونيسم بدل شد وتوانست در مدت زماني نه چندان طولاني جامعه آمريكا و ساير جوامع ديگر از جمله جوامع عربي و اسلامي را محور خود سازد.
جرج سادول در كتاب خود با نام- تاريخ سينما- در اين باره مي گويد: «ديگر در برابر هنر چيزي جز راهزن ها، خرده تاجرهاي كم اهميت، پوست فروش ها و ماهي فروش ها باقي نمانده كه اكثر آنها را مهاجران نورسيده مانند ويليام فوكس، كارل لايملي، لويس ماير، ساموئل گولدويچ، برادران وارنر و آدولف زوكور تشكيل مي دهند
صهيونيست ها در همان آغازين روزهاي پيدايش صنعت سينما، به مظلوم نمايي پرداختند وبراي به اصطلاح ظلم وستمي كه برقوم يهود در اين كره خاكي رفته است، اشك تمساح ريختند، كه حاصل آن ساخت چندين فيلم درباره كشتار يهوديان بود.
وضع به همين منوال ادامه داشت تا اينكه در سال 1948 رويدادي مخوف دنيا را تكان داد. اين رويداد تشكيل دولت اسرائيل بود، از اين زمان به بعد سينماي صهيونيستي در راستاي اهداف توسعه طلبانه اسرائيل و اربابش آمريكا نهادينه شد وگروه هاي يهودي به ويژه در ايالات متحده آمريكا، تمام كوشش خود را در جهت حفظ و بقاي اين كيان نامشروع مصروف كردند. لذامي بينيم كه از سال 1948 رابطه اي مستحكم وعميق ميان هاليوود و اسرائيل پديد آمد كه حتي پس از پايان دوران استوديوها نيز ادامه يافت و با بلعيده شدن شركت هاي كوچك تر فيلم سازي توسط اين غول هنري، اين رابطه ابعاد تازه اي به خود گرفت.
اما اگر كسي گمان كند سينماي صهيونيستي تنها به اسرائيل محدود شده و هدفش فقط و فقط حفظ اين رژيم است سخت در اشتباه است، چه اينكه حكماي صهيون اين صنعت را نه فقط براي حفظ موجوديت اسرائيل بلكه براي توجيه وحشي گري ها و دد منشي هاي اشغالگران صهيونيست برضد ملل مسلمان و عرب و بويژه ملت مظلوم فلسطين و توجيه اشغال اين سرزمين مقدس وهمچنين سرپوش گذاشتن بر ساير جنايات قوم يهود در طول تاريخ مي خواهند.
براي صهونيست ها، سينما ابزاري است در جهت حمله به اسلام و اعراب. ابزاري براي تحقق اهداف و منويات شوم سردمداران يهود، تا به وسيله آن اسرائيل را به عنوان واحد دموكراسي وآزادي در وسط كوير خشك اعراب و مسلمانان تروريست معرفي كنند!!! ازاين روست كه ما در اسرائيل سينمايي را مي بينيم مشحون از دگماتيسم، كاپيتاليسم و امپرياليسم و در عوض تهي از مضامين و ارزش هاي انساني كه ابري سياه از مليتاريسم، و تجاوزگري آن را پوشانده است.
جالب اينجاست كه صهيونيست ها كه فلسطين را غصب كرده و نام اسرائيل را بر آن گذاشته اند درباره اين سرزمين و طبيعت زيباي آن كتاب ها نوشته اند. دريكي ازاين كتاب ها كه ازسوي مركزفيلم اسرائيل منتشرشده چنين مي خوانيم:
«
هرروز كه مي گذرد تعداد فيلم هاي خارجي بيشتري دراسرائيل فيلمبرداري مي شود، چون اسرائيل مزايا و ويژگي هاي زيادي دارد، اسرائيل كشوري است كوچك كه مي شود عرض آن را در90 دقيقه وطول آن را در7 يا 8 ساعت با ماشين پيمود، هرجا كه مي روي پراست ازكوه، جنگل و دشت ورودخانه هاي پرآب و روستاها و دهكده هايي كه خانه هاي آن با معماري هاي زيباي سنتي تزئين شده است. همچنين اسرائيل آب وهواي بسيار خوب ومعتدلي دارد كه بيشترشبيه آب وهواي كاليفرنيا است، ازسوي ديگراين سرزمين خاستگاه چندين فرهنگ و تمدن بزرگ دنيا است وهركارگردان با هرسليقه مي تواند به راحتي هرچه را كه بخواهد دراسرائيل يافته و فيلم بسازد.» نكته ديگر آن است كه دراسرائيل هزينه ساخت يك فيلم 25 تا 30درصدكمتر ازاروپاي غربي است و دولت (اسرائيل) هم تسهيلات ويژه اي دراختيار سينماگران و كارگردانان قرارمي دهد به همين دليل اكثر كارگردانان براي توليد فيلم به اسرائيل مي آيند.
توجه كنيد كه اسرائيلي ها از فلسطين سخن مي گويند، آنها منابع اين سرزمين مقدس را غارت مي كنند و آن را به پاي غربي ها مي ريزند تا با ساخت فيلم هاي مبتذل و به دورازواقعيت ذهن نسل هاي جوان كشورهاي عربي واسلامي را منحرف كنند، آن هم درحاليكه آن طرف تر درغزه وكرانه باختري مردم بي دفاع فلسطين به فجيع ترين وضعي كشته مي شوند، اما هيچ دوربين غربي حاضر به ثبت حتي يك صحنه ازآن هم نيست.   منبع: سايت yahood.net؛ به نقل از مجله البيان ترجمه: سعيد طبيعت شناس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 18:16  توسط گروه مطالعاتی  |