تبليغاتX
سینما و صهیونیسم

سینما و صهیونیسم

سینما،هنر،نقدفیلم،فلسفه،غرب شناسی،صهیون پژوهی

مجموعه جزوات گروه شهید سید مرتضی آوینی

مجموعه جزوات نقد وتحلیل سینمایی  

تبیین سینمای استراتژیک غرب،برای حرکت به سمت برنامه ریزی استراتژیک سینمای اسلامی-ایرانی.

سینمای استراتژیک

خلاصه گفتگوبا استاد حسن عباسی درنشریه داخلی هیات اسلامی هنرمندان،آیینه هنر

حدود 60 سال پیش به دانش نظامی می گفتند فن ژنرالی. واژه استراتژی اصولا به مسائل نظامی گفته می شود ولی اخیرا در هنر و فرهنگ هم از این واژه استفاده می شود. استراتژی یک واژه یونانی است و امروزه به علم بقا تعبیر می شود. هر کشوری آن را تبیین کند در راه بقای کشورش قدم برداشته است. وقتی دو نفر با هم دشمنی می کنند. نفر اول لیستی از ضعف های نفر دوم تهیه می کند  و بعد تهدیدات را بر مبنای نقاط ضعف اعمال می کند.

در داستانهای اساطیری یونان فردی به نام آشیل وجود دارد که نقطه ضعفش زرد پی بالای پاشنه اش بود که این زرد پی را هم اکنون آشیل می خوانند. جز این نقطه از هیچ نقطه از بدنش آسیب نبود و دشمنش پاریس از همین نقطه به او آسیب رساند. در شاهنامه ما هم آدمی هست به نام اسفندیار که در حین رویین تن شدن تمام بدنش را داخل آب رویین تنی کرد و برای نسوختن چشمش پلکش را بست و در نتیجه چشمش رویین تن نشد و از همین نقطه آسیب دید. رستم در مواجهه با اسفندیار تیر دو زبانه به چشم او پرتاب می کند چون نقطه ضعف دشمن را می دانست. یهودیان هم در اسطوره های خود فردی دارند به نام سامسون که قدرت مافوق اش در موهایش بود. وقتی با دلیله روبرو می شود و عاشق او می شود مشخص می شود که در صورت نداشتن مو سامسون هیچ قدرتی نخواهد داشت و پس بنا به درخواست عشقش که واقف به این قضیه بود موهایش را می تراشد  و از همین زاویه نیز آسیب می بیند.

در فرهنگ وایکینگ ها و اسکاندیناوی فردی هست به نام زیگفرید که با برگی چسبیده به کمرش معروف است. وی در حین رویین تن شدن روی زمین مایع رویین تنی غلت خورد و در نقطه ای برگی به کمرش چسبیده و در نتیجه مایع به آن قسمت نمی رسد و همین نقطه می شود نقطه ضعفش و از همین ناحیه خنجر می خورد  . اینها همه داستانهایی اند که به صورت نمادین به ما نشان می دهد که هر فردی نقطه ضعفی دارد و در مقیاس بزرگتر کشورها هم دارای نقایصی هستند که رقبا و دشمنان از آنها استفاده بهینه می کنند.

نقطه مشترکی که در همه قهرمانان اسطوره ای بالا دیده می شود این است که حرص و طمع دارند. ضعف اساسی بشر از ابتدا طمع و حسد و کبر بوده است . هر کشوری که به این ضعف ها رسید و طغیان کرد شکست سهمگینی خواهد خورد . آمریکا نیز به استکبار رسیده و از همین نقطه ضعف شکست خواهد خورد. ما سه نوع تهدید داریم که دشمنان مستکبر بر سر ما و امثال ما پیاده می کنند.

1 – تهدید سخت: جنگ و تهدیدات نظامی را می گویند.

2 – تهدید نیمه سخت: سیاسی اقتصادی است و گماشتن حکومت دست نشانده و وارد کردن مواد مخدر و ... و ضعیف کردن کشور ها از داخل

3-تهدید نرم:تصرف مغزهاوقلبهاست که به تسخیرمغزها خلاصه شده است:HEART’S & MIND’S BATTLE FIELD

راه تصرف قلب ایجاد عشق و نفرت است و راه تصرف مغز ایجاد شبهه و شک و یقین است که از دومی بیشتر استفاده می کنند. در سینمای استراتژیک تهدید نرم و راه تصرف مغز پیگیری می شود. قبل از سینما، ادبیات استراتژیک انگلستان این مقوله را دنبال می کرد.

داستان رابینسون کوروزوئه را تقریبا همه شنیده اید که از روی آن چندین فیلم هم ساخته شده است . داستان مردی است که در جزیره ای گیر می افتد و با آدم خواران آنجا رابطه برقرار می کند و بعد از آن از جزیره فرار می کند. ابتدا رابینسون را کافر می پندارند ولی به مرور این رابینسون است که آنها را تربیت می کند. این داستان زمانی نوشته شد که آفریقا و استرالیا و هندوستان و آمریکا دست انگلیس بود. محاسبه کنید این داستان چقدر در توجیه صاحبان اصلی سرزمین های اشغال شده مورد نیاز و مفید بوده است. معروفترین داستان استراتژیک سفرهای گالیور است. در این داستان هم دنیای اطراف یک سفید پوست لی لی پوتی و کوچک و کف دستی دیده می شود که نجات می یابند. در داستان اصلی صحنه ای هست که شاه لی لی پوت در حال سوختن است . گالیور وسیله ای برای خاموش کردن او نمی یابد پس بر روی شاه ادرار می کند. همسر شاه خطاب به گالیور می گوید که چرا این جسارت را کردی ؟ گالیور در جواب می گوید اگه این کار رو نمی کردم شاه می سوخت. پدر معنوی نئو کانسرواتیست ها یا نئو محافظه کاران لوی اشتراوس بود که ریشه این قشر را تربیت کرد. وی علاقه خاصی به داستان گالیور داشت. سال 1382 مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه زمان کلینتون در خطابی به جمهوری خواهان گفت:"چرا شما به دنیا نگاه لی لی پوتی و گالیوری دارید؟"

(قلعه حیوانات جرج اوروول هم جزو این نوع ادبیات است.)

تارزان قصه ادگار باروز است در 1912 خلق شد . 22 مجموعه کتاب به 56 زبان در 15 میلیون کپی انتشار یافت. نگاه نژاد پرستانه و توجیه برتری سفید پوستان در یان داستان دیده می شود.

فیلم پوکوهانتس انیمیشنی است که دختر و پسر سرخپوستی را در شمال آمریکا نشان می دهد  که قرار است با هم ازدواج کنند . ولی وقتی انگلیسی ها به این سرزمین می آیند پسر موبلوند چشم آبی دل دختر را می برد. زن اصولا نماد سرزمین است (مام میهن و نماد عقیده. عقیده نیز مونث است )

در اکثر فیلمهای استراتژیک در کنار یک مرد آمریکایی دختری غیر آمریکایی تسخیر می شود و با این کار گویی تسخیر سرزمین دختر را القا می کنند. سری فیلمهای جنگ عراق و ویتنام و ... همه نشان دهنده این مقوله هستند. رمبو یک دزد است. از جنگ ویتنام برگشته. او یک افسر نیروهای ویژه هوابرد است. انسانی ناراحت و ناراضی که جامعه آمریکا را به هم می زند. می خواهند آن سرکوب و ذلالت و تحقیر به وجود آمده را با دادن این قدرت و ابهت به سربازان جبران کنند که یک تنه ارتشی را حریف اند. در سری فیلمهای رمبو وی به ماموریت های مختلف فرستاده می شود تا غرور از دست رفته را بازگرداند.

در سری فیلمهای راکی هم رینگ بوکس محل رقابت های بین المللی بود که راکی از آمریکا همه را شکست می دهد و در راکی 3 هم که دولف لانگرن از روسیه رقیبش بود . راکی تمرین کرده در طبیعت با دولف لانگرن دوپینگ کرده و تمرین کرده با تکنولوژی در گیر می شود و راکی پیروز می شود.

مجموعه های دیگر سری فیلمهای دلتا فورس با بازی چاک نوریس بودند. نیروی دلتا فورس همان نیرویی است که در طبس زمین گیر شدند. چارلی بکویت فرمانده این عملیات بود. تا زمان مرگش غم شکست عجیب  این ماموریت رهایش نمی کرد. این فیلمها برای برقراری اعتبار دلتا فورس ساخته می شدند. چاک نوریس هم خودش افسر سابق نیروی هوایی امریکا بود. در جنگ با کره 1953 شرکت داشت. در این سرزمین ورزش تانگ سودو را از پیرمردی کره ای یاد گرفت و در آمریکا آن را بسط داد. وی زمان جمهوری خواهان و رونالد ریگان هنرپیشه بود. در این فیلمها نیز آمریکا هر وقت با کشوری مشکل داشت به آن می پرداخت و نیروهای شر فیلمش را تامین می کرد. در شماره 2 این سری فیلمها با باند موادمخدر پانامایی روبرو می شوند . آن سالها با پاناما مشکل داشتند و با این فیلم چهرهای کریه از پاناما نشان دادند تا گیر دادن به این کشور را توجیه کنند . چند ماه بعد پاناما واقعا اشغال شد.

کارتون هایی مثل خانواده دکتر ارنست و مهاجران و .. که در راستای مهاجرت انگلیسی ها به استرالیا ساخته شد در جهت نشان دادن چهره مهربانی از مهاجرین متمدن بودند . اینکه ساکنان اولیه استرالیا رئوف بودند و با صلح و آرامش در آنجا سکونت کرده اند. در حالی که در تاریخ ثبت است که پوست قوم تاسمانی را کندند و بعد استرالیا اشغال شد. ( از قدیم گفته اند تاریخ را قوم غالب می نویسند.)

البته سینمای استراتژیک تا حدودی می تواند پیشتاز باشد. بعدها به علت وجود نقطه ضعف های فراوان در پشتوانه ایدئولوژی اش به ضد خود تبدیل می شود. مثلا همین رمبوها زمانی دنیا را تسخیر کرد و ارتش و سرباز آمریکایی را به عرش برد ولی وقتی دنیا می بیند که همین ارتش پیشرفته تر از پس یک شیره ای لاغر مردنی به نام بن لادن بر نمی آید تمام دودمان آنها به باد می رود. در نتیجه موج نفرت روز به روز نسبت به سیاست های خصمانه آمریکا را فرا می گیرد.

آمریکا از سیستم گوبلز استفاده می کند. ژنرال گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر بود. یک استراتژی داشت. او می گفت:"دروغ بزرگ بگویید. دروغ هرچه بزرگتر باشد باور پذیر تر است." البته این محل تامل است. 

آمریکا، چهار چیز را دنبال می کند: ۱-دموکراسی۲- تحقق لیبرالیزم (که در ایران اشتباها آزادی تلفظ می شود) ۳-هیومن رایتز(که در ایران به غلط حقوق بشر ترجمه می شود) ۴-جامعه مدنی. سینمای استراتژیک تحقق این چهارعنصر را دنبال می کندو کار دیگر و مهمتر ترویج سبک زندگی آمریکایی است. AMERICAN LIFE STYLE   آمریکا این چند راه را دنبال می کند ولی می بینید که با قطر و عربستان و بحرین و کویت و امارات و اردن و مصر  و مغرب و مراکش و تونس که همگی دیکتاتورند دوست تر است. پس آمریکا دروغ می گوید. اگر آمریکا خواهان استقلال و آزادی کشور هاست باید سریع با اینان قطع رابطه کند . چرا نمی کند و دخالت می کند  ؟ آمریکا کاری ندارد که در این کشورها زن حق رای دارد یا نه. حقوق بشر رعایت می شود یا نه . ولی در ایران همکلام دختری است که خواهان رفتن به استادیوم است و از موضع فلان دانشجو که حرفی زده و خود نیز نمی داند چه گفته حمایت می کند  . اگر آمریکا به مردم عراق می گفت قصد داریم به کشورتان حمله کنیم و صدام را برداریم ولی از هر 27 نفرتان 1 نفر را خواهیم کشت آیا مردم عراق قبول می کردند؟

در زمینه مواد مخدر منابع را به سه دسته تقسیم کرده اند: تامین مواد مخدر برای دو میلیارد نفر از کلمبیا. دو میلیارد نفر از افغانستان و دو میلیارد نفر از لائوس و کامبوج. این سه منبع را برای سست کردن اراده جوانان نباید از دست دهند پس زیر زمینی با آنها هماهنگ هستند. این برنامه در پی منازعات کم شدت تعریف می شود که برایش برنامه ریزی های کلان کرده اند. هدف مدیریت بر مردمان جاهل و ضعیف است و بس. در حوزه سبک زندگی آمریکایی 22برابر تولیدات سالیانه هالیوود فیلم پورنو (سکسی شدید)  است. اف بی ای حامی این آثار است و معاونت اجتماعی این نهاد همه این آثار را می بیند و تایید می کند. آرم رعایت کپی رایت را می زنند و با رقبای غیر خود هم می جنگند. با این وجود خود را نجات دهنده بشر معرفی می کنند و از اخلاق گرایی دم می زنند. تبلیغ می کنند که آمریکا کشور فرصت هاست و بی قید و آزاد است و نوع زندگی متعالی در آن جریان دارد.

از این سو مردم دنیا را از اسلام رهایی بخش انسانها می ترسانند و واژه ISLAM FOBIA (اسلام هراسی) را تولید می کنند ولی وقتی به یهود می رسند از واژه ANTI SEMITISM ضد یهود گرایی صحبت می کنند. اسلام می شود ظالم و یهود می شود مظلوم. فیلم های مروج هولوکاست و مظلومیت نمایی یهودیان وصهیونیست ها در همین راستا ساخته می شود.

آمریکا را با همه ندانم کاری هایش مدینه فاضله معرفی کردند و لیبرالیزم را آخر دنیا و معنویت و همه چی جار زدند. می گویند همه به سوی لیبرالیزم باز می گردند و هرجاباشید به آن خواهید رسید. طبق نظریه مارکس که می گفت دین افیون توده هاست اعتقاد دارند که دین اراده را از جامعه می گیرد. اتوپیا را منتفی کرده اند و همه را به لیبرالیزم محدود کرده اند. می گویند حقیقتی وجود ندارد. تلاش نکنید که به آن برسید. اگر هم برسید مطلق گرا و انحصار گرا خواهید شد. پس می شوید فاشیست.

در فریاد مورچگان مخملباف چنین دیالوگی آمده است که می گوید: من با هرکس که به حقیقت رسیده مشکل دارم. چون کسی که به حقیقت می رسد فاشیست می شود.

جامعه آرمانی را به راحتی با جامعه هیتلری که برگرفته از افکار هگل و نیچه بود مقایسه می کنند. در حالی که نمی بینند این آمریکاست که خودش انحصار گر و فاشیست و متوهم شده است. به این دلیل آمریکا پیشروی ندارد و درجا می زند و به پوچی رسیده است. دائما هم اسلام و ایران را مزاحم معرفی می کنند و به بن بست رسدن خود را این چنین توجیه می کنند.

انسان ابتدا خدا گرا بود (تئوئیسم) و بعد انسان گرا شد (اومانیسم) ولی چون مصداق انسان گرایی 6 میلیارد انسان بود و باید به این 6 میلیارد انسان احترام گذاشته می شد این مرحله را نیز گذر کردند و به خود گرایی ( اگوییسم ) رسیدند و حالا از این مرحله نیز گذر کرده و به شیطان گرایی (سیطانیسم) و استکبار رسیده اند. همین شیطان گرایی را لعاب دینی می دهند و می شود کابالیسم یا عرفان یهودی

تمام موعود گرایی شان این است که بگویند دنبال هیچ منجی نباشید. نابودی و پوچی که در فیلمها از ان دم می زنند  نتیجه احساس نابودی و پوچی خودشان است که به آخرالزمان نسبت می دهند. خودشان به آخر الزمان حکمرانی خود رسیده اند و در حال گرفتن ختم آن هستند.

***تلخیص از دوست بزرگوارم حمید در وبلاگ سینمای ایران و جهان با حمید خان با عنوان: مقدمه ای بر سینمای استراتژیک(منجی سلطه گر 1+12) 

***پیشنهادمی کنم متن کامل رادر ۲۷صفحه بخوانید: فایل پی.دی.اف را از این آدرس میتوان ذخیره کرد: http://andishkadeh.ir/documents/download.aspx?id=2083&fn=sc.pdf و  http://www.andishkadeh.ir/news/content/?n=17 

***درباره سینمای استراتژیک، سایت راسخون نیز مقالات متعددی را گردآوری کرده است که در این آدرس ها ببینید: http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-1.aspx و http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-2.aspx  و http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-3.aspx  و http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-4.aspx 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 17:57  توسط گروه مطالعاتی  | 

اصول كلي حاكم برفيلم ‌هاي آخرالزمانی هاليوود / پروژه آخر الزمان سازي Hollywood

فهرست مقاله رادراینجا می بینیم ومتن کامل آن رادرادامه مطلب می آوریم:

اشارتی تاریخی

انواع آخرالزمان در سينما

مباني و پيش‌زمينه‌هاي آثار آخرالزماني سينماي غرب

 1. كاباليسم (تصوّف يهودي) 

2. عهد عتيق و تاريخ و عقايد و احكام و اسطوره‌ها و سمبل‌هاي يهودي

3. مسيحيت صهيونيستي و يهوديزه و عهد جديد و تفاسير صهيونيستي _ توراتي از آن

4. شيطان گرايي و سيطنيسم

5. اسلام‌هراسي و كاشتن بذر تنفر از مسلمانان

پاورقي‌ها و منابع/ متن کامل مقاله را در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 5:13  توسط گروه مطالعاتی  | 

 

قربانیان صهیون

از سایت ارنست زوندل :
 THE ZUNDELSITE 

This page is dedicated to the hundreds of people who have put their lives, reputation and freedom on the line to bring truth to the world.


Dr. Fredrick Toben - latest victim!

Though German in origin, Dr. Fredrick Toben was raised in Australia as an Australian citizen, and speaks both English and German. Becoming interested in exonerating the German people from the anti-German racism of the Holocaust legend, he at first edited a revisionist journal called Truth Missions, which was later renamed Adelaide Institute Newsletter. He then broadened out to establish Australia's revisionist website, Adelaide Institute. He has personally visited the site of Auschwitz and burrowed under the ruins of the alleged gas chamber, being unable to find the four holes in the roof which were supposedly used to throw in gas pellets. He conducted regular dialogue with Exterminationists, and did not expect to be arrested when he visited Prosecutor Klein in Mannheim, Germany, for a private discussion on the Holocaust laws in Germany, which make it mandatory to accept the entire Holocaust story.

Nevertheless, he was arrested by Klein and police chief Mohr in Mannheim, Germany, in April, 1999, and was awaiting trial for being a "holocaust denier" for seven months. He then was tried and sentenced to ten months imprisonment, but released from prison while awaiting his appeal. He left Germany and did not return for his appeal trial.


Paul Rassinier

Barred from entering Germany for trying to give testimony for the defense in political trials.

Background and contribution:

Born in 1906, Rassinier, a school teacher, is seen as the Father of modern European Revisionism. A French resistance fighter and friend of the Jews, he was imprisoned by the Germans for his illegal activities in Buchenwald and Camp Dora where he worked in the underground rocket factories. He was elected after the war as a member of the French National Assembly for the Socialist Party. Rassinier nonetheless wrote groundbreaking Revisionist books.


Dr. Robert Faurisson

At least 10 times physically assaulted by Holocaust Enforcers; on several occasions nearly killed. Jaws broken. Teeth knocked out. Hospitalized for weeks. Persecuted mercilessly in endless legal battles.

Background and contribution:

Known as the "Dean of the world-wide Revisionist movement" and principal teacher of Ernst Zündel, Dr. Faurisson first discovered the technical and architectural drawings of the Auschwitz morgues, the crematories and other installations. He was also the first to insist that only a U.S. gas chamber expert could unravel the technical impossibility of the Auschwitz homicidal gassing story - as falsely told to the public for over half a century. Zündel mentor, advisor and trial witness in the 1984 preliminary hearings and in the 1985 and 1988 Great Holocaust Trials. Slated as expert witness for the 1991 Munich trial of Ernst Zündel. (The prosecution dropped the Anne Frank Diary part of the charge in mid-trial after they learned that Dr. Faurisson was going to testify to that point.)


Thies Christophersen

Forced to flee from country to country. Hounded to death after numerous acid attacks, arson, and attempts on his life and property.

Background and contribution:

As a German agrarian expert, Christophersen was stationed at Auschwitz in the critical period 1943-44. As a German expert, he had access to the entire camp. He took valuable photographs at the time. He was the first Revisionist eyewitness to come forward stating categorically that there were no gas chambers for killing humans in Auschwitz. He wrote the famous booklet, "Die Auschwitz-Lüge", (The Auschwitz Lie) translated into many languages. Zündel witness in the 1985 and 1988 Great Holocaust Trials.


Judge Wilhelm Stäglich

Was tried and convicted in post-war German courts. Had his doctorate stripped from him and his pension cut for speaking out.

Background and contribution:

Judge Stäglich, stationed during WWII in the Auschwitz area with an anti-aircraft unit, published a groundbreaking book "Der Auschwitz Mythos" (The Auschwitz Myth) - seized, forbidden and destroyed by West German court order.


Joseph Burg (Ginzburg)

Persecuted and beaten by Holocaust Enforcers of Jewish Defense League type thugs. Denied burial in the Munich Jewish cemetery. (Ernst Zündel and Otto Ernst Remer gave the eulogies.)

Background and contribution:

Author of many books ("Schuld und Schicksal", "Zionazi", "Das Tagebuch der Anne Frank", "Auschwitz in alle Ewigkeit" etc.) as well as many pamphlets and two documentary interviews with Ernst Zündel. Chief Jewish advisor, mentor and Zündel witness in the 1988 Great Holocaust Trial.


Professor Arthur Butz

Vilified and persecuted for almost three decades.

Background and contribution:

An American electrical engineer and university professor, Butz wrote the "Bible" of modern Revisionism titled "The Hoax of the 20th Century". This book, which deals with most details of Holocaust lore from "shrunken heads" to "Jewish soap" and "gassing" claims, more than any other influenced Ernst Zundel in his Revisionist research.


Haviv Schieber

Driven to attempted suicide

Background and contribution:

A Polish Jew and former mayor of Ber Sheeba in Israel, Schieber taught Ernst Zündel much about Israeli reality. He was an Israeli Revisionist, wanting to revise Israel's attitudes, institutions and borders. He fled Israel to find safety in the USA, was denied political asylum at first, and tried to take his life by slashing his wrists at Washington, D.C. airport on the day of his deportation. He was finally allowed refuge from Israeli persecution in the US in the early 1970s.


Francois Duprat

Killed for distributing the French language version of "Did Six Million Really Die?"

Background and contribution:

A French writer, historian and educator, Duprat had introduced the booklet "Did Six Million Really Die?" in France by publishing the first French translation. He also published "The Mystery of the Gas Chamber." He was only 38 years old when his car was blown up by a bomb and he was assassinated on March 18, 1978. His wife, who was with him in the car, lost the use of her legs in this terrorist act. Two Jewish groups took credit for the assassination - the "Jewish Remembrance Commando" and another group who identified itself as ". . . Jewish Revolutionary Group." The assassins were never found.


Ditlieb Felderer

Charged, tried, convicted and jailed in Sweden. Vilified in the press. Forced to live in exile.

Background and contribution:

Felderer, at one time a prominent Jehovah's Witness, is known as an early researcher into the physical evidence in every major concentration camp in then Communist Eastern Europe. Felderer took over 30,000 photographs of every conceivable detail in the camps. He discovered that there was a swimming pool for the inmates in Auschwitz, modern hospital facilities, including a gynecological section, as well as an orchestra, live theatre, well-stocked library, and sculpting classes. He discovered the musical score of the "Auschwitz Waltz" in the secret archives accessible only with special permission. He found that an intimate role was played by Jehovah Witnesses in the camps, who cooperated with the SS-Administration, and he exposed the lie of the 60,000 Jehovah's Witnesses killed. (On his initiative and insistence, the inflated number was reduced to 203) [Trial Transcript Vol. 18, 4226 to 4229; 4645]. For his Revisionist work, Felderer was excommunicated - that is, drummed out of the Jehovah Witnesses' sect. He has been persecuted by the Holocaust Enforcers ever since. Felderer is known for his weird sense of humor and outlandish, offensive cartoons. He believes that deliberate Holocaust liars and history falsifiers should not have their sensibilities spared. This idiosyncrasy of Felderers is being exploited by Holocaust propagandists in counter-attacks against him. Zündel advisor and witness in the 1985 and 1988 Great Holocaust Trials.


Professor Austin App

Persecuted for his courageous and tireless truth campaign for two generations on behalf of German-Americans.

Background and contribution:

A German-American community leader and author of many booklets and tracts - among them "The Six Million Swindle," "Action on a War Crime," "The Bombing Atrocity of Dresden," "Ravaging the women of Conquered Europe," and many others - Professor App was an early guide of Ernst Zündel.


Ernst Zündel

Three documented assassination attempts by fire and pipe bombs. Endless legal harassment leading to repeated jailings and bankrupting of his graphic arts business.

Background and contribution:

Nicknamed the "Revisionist Dynamo" or the "Revisionist Renaissance Man" for his untiring Revisionist Truth Campaign and his comprehensive grasp of complex political issues, Zündel - more than any other Revisionist on earth - caused the Holocaust Hoax to become a mainstream topic of discussion. Extensive chronological biography on the Zundelsite.


Jim Keegstra

Lost his job and his reputation was destroyed. Prevented an arson attempt against him. Was convicted to a $3,000 fine after 10 years of costly litigation. Was financially ruined by his ordeal.

Background and contribution:

A Canadian school teacher of Dutch background, Keegstra taught both sides of the Holocaust and other questions of history. He was charged under Canada's infamous "Hate Laws", and was tried and convicted. He appealed - and was re-tried and re-convicted. Three times, his case went to the Supreme Court. He ultimately lost. Zündel witness in the 1985 Great Holocaust Trial.


Frank Walus

Attacked seven times by Jewish assailants; nearly killed in an acid attack. Lost his US citizenship and his home to pay for his defense.

Background and contribution:

A Polish German-American auto worker, Walus was targeted and accused falsely by Simon Wiesenthal to be a "Nazi War Criminal." Vilified by the US media in a vicious campaign as the "Butcher of Kielce", Walus fought bravely against his tormentors of the Office of Special Investigations, also known as the US "Nazi Hunters". He ultimately won his case against them in a costly appeals process but died after several massive heart attacks - a bitter, financially ruined man. He refused to be buried on US soil because he felt the country had betrayed and failed him. Zündel witness in the 1985 Great Holocaust Trial.


Emil Lachout

Mercilessly hounded by Austrian authorities and the Austrian lapdog media for over a decade. Forced to undergo a humiliating psychiatric assessment.

Background and contribution:

An Austrian school teacher, former military police man and Boy Scout leader, Lachout's name is associated with the famous Müller-Lachout document. He ultimately won his case in the European Court of Human Rights. Austria must pay him compensation but hasn't done yet - so far. Never a man to do things by halves, Lachout is demanding an apology from the Austrian State. Zündel witness in the 1988 Great Holocaust Trial.


Henri Roques

Had his doctorate revoked.

Background and contribution:

Henri Rocques is a French author and researcher who exposed the Myth of Pope Pius XII's complicity in the Holocaust. His doctoral thesis made world-wide headlines in 1986 when, for the first time in the nearly eight-century history of French universities, a duly awarded doctorate was quickly revoked on French government's orders, after an outry by the Leftist-Jewish media in France. In a tightly argued dissertation, Rocques came to the stunning conclusion that the allegations of mass gassings of Jews made by SS officer Kurt Gerstein were groundless, and that the supposed Roman-Catholic coverup of this "slaughter" are false. He further concluded that postwar academics deliberately falsified key parts of the already tortured Gerstein testimony. His dissertation was eventually published by the Institute for Historical Review in book form under the title "The Confessions of Kurt Gerstein."


Tjiudar Rudolph

Imprisoned in Germany for lengthy stints for "doubting the Holocaust", even though he was in his mid-eighties at the time.

Background and contribution:

A former German Security Service member, fluent in five languages including Yiddish and Polish, Rudolph was involved with organizing Red Cross inspection tours of Auschwitz and other camps during the war. He wrote numerous Revisionist articles. He accompanied Fred Leuchter as translator to Auschwitz and Maidanek in 1988. He was charged and convicted for publishing a newsletter disputing the "Six Million" story. Zündel witness in the 1985 and 1988 Great Holocaust Trials.


Udo Walendy

Convicted and imprisoned in Germany for 15 months, even though already in his seventies and in poor health with a serious heart condition.

Background and contribution:

A prolific German researcher, writer and publisher of numerous books and a series of popular booklets called "Historische Tatsachen"- ("Historical Truths") including the German version of "Did Six Million Really Die?" and the German language version of the Leuchter Report #1 - Walendy was dragged before the courts numerous times. His home and offices were frequently raided by the police. Business files, books, printing plates and computers were confiscated. Zündel advisor and witness in the 1985 and 1988 Great Holocaust Trials.


Fred Leuchter

Arrested and jailed in Germany. Financially ruined.

Background and contribution:

An American execution expert, Leuchter designed and maintained gas chambers for several US penal institutions. He was sent by Ernst Zündel to investigate Auschwitz, Majdanek, Dachau, Hartheim and other alleged "Nazi Death Camps" and "gassing facilities." Author of the devastating series of Leuchter Reports. (I, II, III, IV) and many articles and videotaped presentations that resulted from these investigations, Leuchter was blacklisted in the US and hounded by the Holocaust Promotion Lobby and the world's lapdog media. He was arrested and jailed in Germany for giving an anti-Holocaust lecture for Günther Deckert, a well-known political party leader. Allowed out on bail, Leuchter returned to the US. and chose not to go back to Germany to stand trial. Nonetheless, he lost his livelihood as a result. Sensational Zündel witness in the Great Holocaust Trial in 1988. Leuchter, although present in the courtroom in Munich, was not allowed to testify about his research findings in Auschwitz for Ernst Zündel in the German (Munich) Trial in 1991.


David Irving

Convicted, jailed, fined, deported and barred from numerous countries - and hounded world-wide by Holocaust Enforcers.

Background and contribution:

A prolific British author of approximately 36 books and recognized authority on Hitler and World War II, Irving pretty much believed and accepted the standard Holocaust version - until he read the Leuchter Report. He agreed to testify as the last witness for the defense in the 1988 Zündel Trial. His appearance was a sensation! In the following years, he went on widely publicized and acclaimed Canada- and America-wide lecture tours. He traveled as a speaker through several European countries, with headlines and controversy dogging his every step. He drew packed houses and infuriated the Holocaust Lobby, which reacted with vicious smear campaigns and managed to have Irving arrested and convicted in Munich, Germany, for "defaming the dead." This conviction caused Irving to be ultimately banned from Canada, Australia, Italy, New Zealand and South Africa. He was deported in handcuffs from Niagara Falls, Ontario, after a farcical Immigration hearing, during which he was held and treated in jail like some common criminal - for weeks! He has been hounded by the Holocaust Enforcers ever since. A combative man, Irving has lately gone on counter-attacks and is suing the British Board of Jewish Deputies and American Jewish Holocaust Promoter, Deborah Lipstadt and her publishers. Zündel witness in the 1988 Great Holocaust Trial.


Ivan Lagace

Became the target of several Royal Canadian Mounted Police raids. Resigned from his job as crematory director after receiving endless threats by anonymous callers and from thugs claiming to be the Jewish Defense League.

Background and contribution:

A crematory expert from Calgary, Alberta, who had been responsible for the disposing of 10,000 bodies in his career, Lagace finally sorted out - publicly and in open court - all the fanciful lies about the Germans supposedly "cremating multiple corpses in single corpse retorts" in Auschwitz, Birkenau and elsewhere. Lagace's testimony put an end to the wild claims by so-called "death camp survivors" about ". . . cremating bodies in five minutes" etc. His testimony - together with Fred Leuchter's findings as well as the lab results presented by Dr. James Roth of Alpha Laboratories from the soil and rock samples Leuchter had brought from Auschwitz to the USA - spelled the death knell of fanciful "survivor" claims. Lagace was raided by the Royal Canadian Mounted Police in his crematory office where he was making notes and keeping photographs taken for future court cases hidden in a container for human ashes. Zündel witness in the Great Holocaust Trial of 1988.


Gerd Honsik

Convicted, fined and driven into exile.

Background and contribution:

Honsik, an Austrian writer and poet, wrote several devastating books - one exposing Simon Wiesenthal, one titled "Freispruch für Hitler" and a third "33 Witnesses against the Gas Chamber Lie." He was convicted in Austria and Germany to fines in excess of DM 50,000 and forced to go into exile in Spain where he now lives, Gerd Honsik writes a monthly Revisionist newsletter in tabloid format titled "Halt!" ("Stop!") - meaning "Stop the hatred and lies!"


Walter Lüftl

President of Austrian Chamber of Engineers relieved from his elected post after questioning Gas Chambers story on enginering grounds

Background and contribution:

Lüftl was elected to represent 4000 austrian Architects and Construction engineers and was for years a court approved expert witness in cases involving engineering matters.  Simon Wiesenthal and his friends in the media agitated, till the highly respected head of his own engineering firm was dismissed from his post. He had circulated privately what has since been published as the Lüftl Report in which he questions the Gassing story on technical grounds.


Imre Finta

Victimized by the media and financially totally ruined by civil law suits mismanaged by his first lawyers. Criminally charged and prosecuted as a "war criminal" in Canada.

Background and contribution:

A retired Hungarian police captain, Finta was accused by Sabina Citron and others for allegedly persecuting Jews in Hungary during the war. After lengthy legal battles, he was ultimately acquitted by unanimous jury verdict when Ernst Zündel's attorneys, Doug Christie and Barbara Kulaszka, took over his defense and won his victory in court. The jurors obviously did not believe the many Israeli and Jewish eye-witnesses!


Otto Ernst Remer

Tried and convicted to more than one year imprisonment, even though he was over 80 years old and in ill health.

Background and contribution:

A German war hero who successfully thwarted the military putsch by German traitors against Hitler in Berlin on 20 July 1944, Remer seized the political opportunity brought about by the revelations of the Leuchter Report. He made the findings known to millions of people by privately publishing "Die Remer Depesche", a mass circulation tabloid style newspaper. The German vassal regime came down hard on the old soldier. He was tried and convicted to prison. He went into exile in Spain, wheelchair-bound, where he died. His widow now has to fight for her pension. She refuses to return his ashes to Germany until such time when her husband's remains can be returned under honorable circumstances.


Jerome Brentar

His reputation tarnished and his company boycotted, Brentar lost his livelihood for saving a man from the noose.

Background and contribution:

This Croation-American trained social worker and Christian activist has helped every falsely accused "war criminal" - from Frank Walus to Dr. Arthur Rudolf to Mr. Bartesch. He was of immense help to John Demjanjuk. Due to the tireless work of this saintly man, Walus and Demjanjuk won their cases in the end. Brentar spent almost $500,000 of his own funds to help pay for the lawyers' fees, translators, flights, hotel accommodations, meals, and witness fees. He lost his once thriving Travel Agency because of the vicious publicity engendered, and now lives at the edge of poverty in forced retirement on his social security pension. Zündel researcher, advisor and witness in the 1985 Great Holocaust Trial.


John Demjanjuk

Extradited, charged, tried, convicted and sentenced to death by hanging. Spent many years in prison.

Background and contribution:

Demjanjuk was a Ukrainian autoworker and former camp guard whose grotesque case saw him extradited to Israel from the USA for trial. Convicted to death by hanging, but ultimately released by the Israeli Supreme Court, who obviously did not believe what must have been the perjured or false testimony of Israeli eye-witnesses, Demjanjuk was saved from the noose because Jerry Brentar worked day and night to search and find exonerating documents, eye witnesses and handwriting experts to save Demjanjuk's life. America has returned his passport and must pay him his pension for all the years of his imprisonment. Hopefully, part of that money will go Jerry Brentar to recover his outlays.


Germar Rudolf

Accused, tried and convicted in Germany. Career and doctorate dissertation ruined. Driven into exile.

Background and contribution:

This brilliant, German-trained chemist re-examined Auschwitz, Birkenau and other installations and buildings, testing rocks, soil and other physical samples for traces of Zyklon B. Following the pioneering work of Fred Leuchter, he put the final nail into the coffin of the Auschwitz story. Even though he did scientific work and was utterly apolitical, Rudolf's home and office were raided, computers seized etc. He was charged and tried in Germany for not believing in the standard Auschwitz story. As a scientist, he found the "gassing" claims to be scientifically untenable and, therefore, absurd. A modern day Galileo, Rudolf was found guilty and convicted because he refused to renounce scientific facts and his own scientific tests and findings. He was facing jail when he went into exile with his young wife and two babies. He now edits and publishes devastating refutations of the Allied Propaganda claims in a German-language journal. The Holocaust Enforcers are dogging his steps, and he faces endless hassles and trials, should the "German" vassal authorities ever get a hold of him. Zündel expert witness in chemistry in the Munich trial in 1991 - disallowed by the judge at the request of the prosecution.


Attorney Jürgen Rieger

Attacked and beaten. Car blown up. Professional reputation and career ruined.

Background and contribution:

Long-time Zündel attorney in Germany, Rieger has been a defender of German patriots since his law school days. He has drawn the ire of the Holocaust Enforcers by winning the 1981 Zündel case in Stuttgart against the false claim that Zündel had published "hate literature", and winning several cases against the German vassal regime who had confiscated Zündel's postal bank account, unfreezing DM 30,000 in the process. He also managed to regain for Zündel his confiscated German passport - after a six-year legal battle. Rieger was attacked and beaten unconscious in broad daylight after leaving a Hamburg courthouse and had to be airlifted, near death, by helicopter to the trauma unit of the hospital of Hamburg University, where he lay unconscious for days. The assailants escaped after their assassination attempt. German police later caught one Turkish "guest worker" who was tried - and let go! The other culprits were never found.


Attorney Doug Christie

Targeted professionally on numerous occasions with spurious charges of "unprofessional conduct" lodged with law societies in Canada.

Background and contribution:

Undoubtedly the finest constitutional and civil rights lawyer of his generation in Canada, Christie is known for his exceptional defenses of Ernst Zündel, Jim Keegstra, Malcolm Ross, Imre Finta and many other persecuted dissidents in Canada - and even the octogenarian, aristocratic Lady Birdwood in England. Under constant threat by busybodies in various law societies, usually the target of Jewish Holocaust Lobbyist complaints, Christie has frequently been intimidated during the Zündel trials by judges who threatened him with contempt of court when he called their arbitrary decisions into question. He is hated by all enemies of freedom, by many groveling politicians and the intellectual prostitutes in the Canadian media establishment. Christie has headed the Zündel legal defense team for over 15 years.


Attorney Kirk Lyons

Viciously character-assassinated by the media and "Jewish defense" organizations after defending the rights of US patriots.

Background and contribution:

An American civil rights lawyer of note, skill and courage and defender of many patriots, especially the "Dead of Waco," Lyons has represented people like Fred Leuchter in controversial cases, and has lately been targeted by the conservative "Spotlight" for "special media treatment" because he won a large suit against a law firm which had mismanaged a case involving one of his clients, the former Populist Party of the USA and Don Wassal. Character assassins are still trying to falsely link Lyons to the Oklahoma City bombing via a client of his, Andy Strasmeir, son of a famous German political operative and advisor to Helmut Kohl. Lyons has also defended patriots in the famous "Fort Smith Sedition Trial" and has since been vilified by the ADL.


Bradley Smith

Viciously character-assassinated and kicked off his web server.

Background and contribution:

A Libertarian, former bookstore owner, bullfighter, writer and broadcaster, Smith runs the wildly successful "Campus Project", placing ads in college and university student papers and asking for an open debate on the Holocaust. He is the owner of the popular CODOH website, known to be one of the top mainstream Revisionist websites on the Net, running head-to-head with Greg Raven's new Institute for Historical Review website now under construction. The Holocaust Lobby is relentless in its attacks against Bradley Smith, who speaks fluent Spanish and has moved to Mexico to cut costs. Zündel defense witness in the 1985 Great Holocaust Trial.


Michael Hoffman II

Viciously character-assassinated.

Background and contribution:

Hoffman is a former Associated Press reporter and author of the first book on Ernst Zündel's 1985 Trial, a biography that has undergone many printings. He is an indefatigable Revisionist researcher. He publishes a monthly newsletter titled Revisionist History, and is the author and publisher of numerous books and booklets. A noted, talented speaker and producer of Revisionist videos, Hoffman is also one of Revisionists' most skilled and passionate writers. He has drawn the Holocaust Lobby's ire for his grass roots street level activism and manly courage.


Ingrid Weckert

Tried, convicted and fined.

Background and contribution:

One of the best-known German historical researchers and writers, Weckert is best known for her book on the events leading up to Kristallnacht - a book called "Feuerzeichen" (Flashpoint). She has been subjected to police raids, during one of which Ernst Zündel was arrested in her apartment in Munich. A former tourist guide for travel agencies, she reads and speaks Hebrew. She knew Menachim Begin and other Jewish leaders personally and frequently visited Israel. In 1998, she was tried, convicted and fined DM 3,500 for writing a Revisionist article. She now lives at the edge of poverty from a small pension.


Erhard Kemper

Legally harassed. Endlessly hounded.

Background and contribution:

Kemper is a German agrarian engineer and gifted, politically astute freelance writer who has been arrested, tried and convicted for his revisionist writings in Germany dozens of times. He is unbroken in spirit, in spite of the constant legal harassment and failing health as a result of his persecution. He has been completely impoverished and his health has been ruined, but he bravely soldiers on.


Günther Deckert

Currently imprisoned in Bruchsal, Germany. Faces up to eight years incarceration.

Background and contribution:

A German educator, party leader, writer, public speaker and publicist, Deckert won fame for being tried and convicted after he simultaneously translated an English-language lecture by Fred Leuchter in Germany into German. He was at first acquitted by a German judge who found him to be an upright and decent patriot, then recharged and convicted by a different judge after an artificially created international media uproar. Now German prosecutors keep piling court case after court case on Deckert while he is in jail. He bravely keeps fighting on.


Hans Schmidt

Arrested, tried and jailed in Germany, even though he was a US citizen.

Background and contribution:

German-American author and publisher of a German- as well as an English-language newsletter (GANPAC Brief and USA-Berichte), Schmidt was arrested in 1995 for having written about a "Jew- and Freemason infested" oligarchy and media ruling today's Germany. He spent 5 months in prison for four words. Released on bail and in ill health, Schmidt returned to the USA where he wrote a book about his experience in Germany, titled "Jailed in Democratic Germany." He has been a thorn in the side of the German vassal authorities for many years.


David Cole

Became a victim of the JDL. Was physically beaten. Had his life threatened on the Internet by the Jewish Defense League.

Background and contribution:

This young Jewish Revisionist filmmaker came to the defense of Ernst Zündel when Zündel needed defending. Subsequently, Zündel and Cole made a film in Auschwitz, with David Cole pointing out all the things wrong with that theme park of hate against Germans. Later yet, Cole came to Canada to lecture to large audiences on his Revisionist findings in Auschwitz, together with David Irving. He also appeared with Zündel in Munich, Germany, spreading Revisionism right under the watchful eyes of the German political police. In a vicious letter posted on the Internet, the Jewish Defense League threatened Cole's life. Emotionally fragile and torn between his conscience and family loyalties as well as filial devotion, he could not withstand the pressure and recanted with an abject apology to his tribesmen and tormentors. Every serious Revisionist understands that this act of recantation was coerced and may have bought David his very survival.


Jürgen Graf

Charged, tried and convicted in Switzerland. Fired for the second time from his teaching post.

Background and contribution:

A Swiss school teacher and language genius, Graf speaks almost one dozen languages fluently and understands many more, some of them the most exotic ones such as Russian, Japanese, Thai as well as Malay and Filipino dialects. Author of several books, among them "Der Holocaust auf dem Prüfstand" (The Holocaust on Trial), he went recently to Russia where he researched Russian archives for months. The Swiss government charged, tried and convicted Graf in 1998 to 15 months in jail under the new anti-Revisionist law adopted by the Swiss in 1994. His German-born, 80-year-old publisher was likewise convicted to 1 year in prison.


Siegfried Verbeke

Currently on trial in Holland under immense police pressure in Belgium. Endured numerous police raids and business boycotts.

Background and contribution:

The most dynamic Revisionist in Belgium and maybe all of Europe, Verbeke published numerous books, booklets, magazines and tracts for European Revisionists. Verbeke is now himself on trial, together with Dr. Faurisson - accused of cutting into the financial profits of the Anne Frank Foundation because of their books and texts critical of the Anne Frank Diary. Both are currently appealing a Dutch verdict. Verbeke seems undeterred by numerous police raids. Europe-wide, he carries on with a vigorous mass circulation, grassroots-based Revisionist Truth-in-History campaign in several European languages.


Carlos Porter

Charged, tried in absentia, and convicted in Germany.

Background and contribution:

An American ex-patriate, skilled linguist and translator living in Belgium and author of numerous books - "Not Guilty at Nuremberg", "Made in Russia: The Holocaust" subtitled "The German Defenses Case" - Porter was charged by the Germans in 1997. He refused to attend the trial, was tried in absentia and convicted. He responded with a defiant, blistering Emile Zola-like excoriating written counterattack to the judge in his case, and presently is waiting to be arrested and taken to Germany to serve his sentence there.


Malcolm Ross

Fired from his teaching post for politically incorrect writings.

Background and contribution:

A Canadian school teacher and author, Ross was for years a thorn in the eyes of the Holocaust Lobby because of his writings. It took years to fire him under some flimsy excuse because he never taught his version of history in class. Charged and re-charged, he repeatedly won in appeal courts. After years of litigation, the Supreme Court in a unanimous ruling found Malcolm Ross guilty in the end, and he was sentenced to a fine. Today, he is the unemployed father of two children.


Ingrid Rimland

Vilified by the ADL as an "Extremist." Had her new trilogy "Lebensraum!" seized by the hundreds and banned in Canada as "hate material."

Background and contribution:

A relative newcomer to Revisionism, Ingrid Rimland is best known for her novels dealing with World War II that bring to life and explain the underlying reasons of the Third Reich's struggle against Communism. Canada Customs confiscated and banned the titles, even though there was not enough time to have these massive, well-researched books read, much less professionally content-evaluated. Rimland has had global mainstream media coverage as the defender of the controversy-dogged Zundelsite - which seems to be the reason her name as been smeared as an "Extremist" in a 1997 ADL smear publication.


Pedro Varela

Grotesquely charged with "genocide" - for selling books.

Background and contribution:

Spanish bookseller and well-known, long-time leader of the Spanish youth group "Cedade", Varela is currently before the Spanish courts for "genocide" for selling historical, Revisionist and National Socialist books. Jewish Lobbyists have asked for a 24 year prison term for Varela.


Ahmed Rami

Tried, convicted and imprisoned in Sweden.

Background and contribution:

Rami is a former Moroccan military officer living in exile in Sweden, where he used to run "Radio Islam", a radio program that was closed down due to Holocaust Lobby pressure. He was tried and convicted in Sweden for his Revisionist views and served a nine month prison term. Now he runs a much-visited, multilingual website famous the world over, which has come under repeated attack by French and Swedish Jewish sources. He won several court skirmishes, and for the moment seems to hold his own.


Nick Griffin

Charged, tried, convicted and fined in England.

Background and contribution:

Famous for his recent court case over pictures and words published in the magazine "The Rune", Griffin, a well-known British political activist, was charged, tried and convicted as a sacrificial lamb on the altar of Tony Blair's election promises - to be "tougher on Revisionists and racists." Two US black separatist leaders spoke out as witnesses for Griffin, but he was convicted nonetheless to a steep fine of L3,000. (The expert witness for the defense was none other than Dr. Robert Faurisson who helped out once again when help was needed.) Griffin is reported to be unbowed.


Jean Marie Le Pen

Charged, convicted and under political sanctions in France.

Background and contribution:

The flamboyant French leader of the "Front National", the largest and most promising nationalist political party in Europe, "belittled" the Holocaust and called it "a mere detail, a footnote in the history of WWII" - apparently using the phrase on three different occasions! He was recently convicted in a French court under the Communist-inspired Gayssot Law. He was given a steep fine and forbidden to run in elections for the next two years. Le Pen is undeterred, even though politically victimized for years by the French political establishment and a disgustingly hypocritical, largely Jewish-dominated French media.


Roger Garaudy

Charged, tried and convicted in France.

Background and contribution:

A former French Communist leader, philosopher and recent convert to Revisionism and Islam, Garaudy was charged, tried and convicted for writing a semi-Revisionist book titled "The Founding Myths of Israeli Politics," in which he had quoted extensively from material by Dr. Faurisson (without attribution) and by Barbara Kulaszka's book "Did Six Million Really Die?" (with attribution). He was condemned to a $50,000 fine. His trial was a farce and his performance in court disappointing. However, as a result, he seems to have kicked loose an avalanche of Revisionist thought and activities in the Moslem world, much to the chagrin of Israel - a country that more and more considers Revisionism its Number One problem.


Abbe Pierre

Victim of fierce world-wide media vilification.

Background and contribution:

Considered a male "Mother Theresa" for his altruistic dedication to the poor of France, this famous pro-Marxist French cleric endorsed Roger Garaudy's Revisionist book - and was almost crucified by a vitriolic media reaction. The Holocaust Enforcers made a huge mistake picking on this man. He fired back salvo after salvo - much to everyone's surprise. He fought bravely for a man well into his eighties, but in the end fled into a monastery in Italy - from where he apologized under pressure from his church.


Doug Collins

Harassed and vilified by the BC Human Rights Commisson. Financially penalized.

Background and contribution:

Doug Collins was a British soldier in World War II. He was captured and escaped several times. He worked in an intelligence capacity with the British Control Commission in occupied Germany after the war. He emigrated to Canada in the 1950s and worked for several Canadian newspapers. He drew the ire of the Holocaust Enforcers after he testified for Ernst Zündel in the 1985 Great Holocaust Trial. He declared that as a journalist, he saw nothing wrong with the booklet "Did Six Million Really Die?" and that he found no "hate" in that 30,000 word essay. An award-winning journalist and TV commentator and the author of several books, Collins was hauled before a quasi-court by Holocaust Enforcers when he wrote a column about "Swindler's List" and commented on the preponderance of Jews in Hollywood. He and his paper had to defend themselves before the British Columbia Human Rights Commission, which, in the end, ruled in his favor, after his paper spent more than $200,000 and Collins spent $50,000 of his own money. Barely had he won the case when he was re-charged - for the same column, along with three others!


Dr. Robert Countess

Vilified by the Canadian Human Rights Tribunal and the intervenor lawyers in the most recent Political Show Trial case of Ernst Zündel.

Background and contribution:

The American Revisionist, former army chaplain, lecturer, writer and globe-trotting good-will ambassador, Dr. Robert Countess, was targeted for a special smear- and vilification campaign by Jewish intervenors at the Zündel CHRT Inquisition in Toronto in June 1998. He was sneeringly denied expert witness status, even though he was completely familiar with all the major works discussed and had been in touch with most authors, even in person, dealing with the Holocaust topic - pro and con. Dr. Countess left the "People's Republic of Canada", as he called it, for the safety and constitutionally governed and protected USA, from where he vowed to carry on the struggle for freedom of speech with still greater vigor.



And many, many more...!

و... این لیست همچنان بیشتر و بیشتر ادامه دارد!؟



Ernst Zundel needs your support - Visit our Donation Page

E-Mail us! Ingrid Rimland: irimland@zundelsite.org .

Subscribe to our world famous
ZGrams

Contact the Zundelsite
3152 Parkway #13, PMB109,
Pigeon Forge, TN,
37863, USA.

Back to Top of Window

The concepts expressed in this document are protected by the basic human right to freedom of speech, as guaranteed by the First Amendment of the Constitution of the United States, reaffirmed by the U.S. Supreme Court as applying to the Internet content on June 26, 1997.


imland@zundelsite.org
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 5:21  توسط گروه مطالعاتی  | 

آخرالزمان بر پرده نقره‌اي

در جهان ارتباطات مطمئناً بسياري از وسايل ارتباطي ما دچار تغييرات ساختاري و غيرساختاري مي‌شود. حوزه‌هاي ارتباطي انسان‌ها ساحت هنر است كه ساحتي آسماني ـ زميني دارد. در تغييراتي كه در اين ساحت پديد آمد، هنر «سينما» تولد يافت. سينما به عنوان «هنر هفتم» و به صورت يك هنر صنعت توانست با سيطره و به كارگيري هنرهاي ديگر جايگاه وسيعي را در دنيا كسب كند. طبق بررسي‌هايي كه صورت گرفته، كنش انساني، اغلب محصول دريافت‌هاي شهودي است تا دريافت‌هاي عقلاني. عنصر سينما «تصوير» است. تصوير جايگاه ويژه‌اي در دستگاه فكري و رواني انسان دارد و از اين رو اگر ما پنج حس خود را پنج دروازة روحمان بدانيم براي ارتباط با پديده‌هاي پيراموني در هر شبانه‌روز 79 درصد اطلاعاتمان را از چشممان يعني از طريق تصوير به دست مي‌آوريم و اين همان نقطه اثر سينما است؛ و بهترين حربه براي تأثير مستقيم آن هم بر روي موضوعي چون «آخرالزمان» كه حجم عظيمي از ناخودآگاه هر انسان را به صورت خود اختصاص داده است.


درگيري «خير» و «شر» و خوبي و بدي، هستة اصلي و جانماية هر قصه و ابزار اصلي داستان‌پردازي و به تبع آن سينما است. «قهرمان» و «ضدقهرمان» كه در سينما «هرو» (Hero) و «ولاين» (Vellain) شناخته مي‌شوند، عناصري غيرقابل اجتناب، نه تنها در سينما كه در تمام داستان‌هاي اساطيري به شمار مي‌روند. يكي از مفاهيمي كه ناخودآگاه و خودآگاه انسان امروز را فارغ از دغدغه‌هاي روزمره به خود مشغول كرده، پايان زمان و نبرد نهايي خير و شري است كه بشر از سال‌هاي كهن به آن اهتمام داشته و آن قهرمان و ضدقهرمان نهايي است. سينما به عنوان مدرن‌ترين كارخانه رؤياپردازي، خيلي زود به اين اصل اوليه قصه‌گويي متوسل شد و تولد نوعي خاص از سينما و گسترش و توسعه آن به عنوان يك صنعت و تجارت، مرهون اين اصل است. واقعيت اين است كه سينما امروزه به عنوان يكي از ابزارهاي چشمگير در توسعه تمدن مادي درآمده است. سينما به دليل جذابيت‌هاي ظاهري و فريبنده فراوان و كاركردهاي عيني و مؤثر آن، مورد توجه عوام و خواص قرار گرفته است. برخي غرق شكوه مادي آن شده‌اند كه بيشتر مردم جهان راتشكيل مي‌دهند و عدة اندكي متأملانه با آن برخورد مي‌كنند. قطعاً توجه به اين نكته در خصوص مطالعة علمي و تمركز بر مسئله آخرالزمان تأثير مهمي در اين روند دارد. مسئله ديگر زمينه‌هاي فلسفي و فكري و مبادي مادي يا ماوراءالطبيعي رسانه‌ها، به خصوص سينما، و فنون «نبرد سايبرنتيك» و «عمليات رواني» آن است كه سهم بسزايي در تصميم‌گيري‌هاي خرد و كلان رسانه‌اي دارد. از آنجايي كه براي ساخت اين گونه فيلم‌ها هزينه‌هاي نجومي و تلاش‌ها و تخصص‌هاي گوناگون به كار گرفته مي‌شود. سينماي هاليوود همواره غرب و نشانه‌ها و نمادهاي جامعه غربي و شخصيت‌هاي متأثر از فرهنگ غربي و همه مظاهري كه به نوعي متأثر از جامعة سفيدپوستان اروپايي و امريكايي و به خصوص «انگلوساكسون»هاست را مظاهري از بخش سفيد و نيروهاي خير داستان‌پردازي خود قلمداد مي‌كند و هرآنچه در مقابل آن قرار مي‌گيرد جزو عناصر سياه و شر به حساب مي‌آورد. در يك نگاه كلي از منظر آنها هرآنچه در فرودست آنها قرار نگيرد، در مقابل آها تعبير خواهد شد. اين همان ديدگاهي است كه امروز در گفت‌وگوهاي سياسي دولتمردان آمريكايي ديده مي‌شود.

در دوران جنگ سرد بعد از جنگ جهاني دوم، سينماي نوظهور به قضية آخرالزمان رويكردي مبسوط نشان داد و با تلاش متمركز بر دو هويت دولت نازيسم و پس از آن اردوگاه شرق سياسي با محوريت دولت شروري، بخش عمده‌اي از آثار هاليوود و اروپاي غربي ناظر به اين قضيه شد. با فروپاشي اردوگاه شرق و ابرقدرت شوروي عمليات راهبردي تقابل با تمدن و تفكر اسلام انقلابي مورد توجه قرار گرفت و نوعي خاص از رويكرد به مسئله آخرالزمان مورد توجه قرار گرفت؛ در حالي كه در خلال اين رويكرد، اصولي خاص نيز به صورت پيدا و پنهان مورد توجه قرار گرفتند. در اين خصوص سينماي هاليوود در دنياي رسانه‌اي غرب در ترسيم جايگاه خود در تضاد خير و شر دچار ترديد و شك، پنهان‌كاري انحراف نشده و هميشه خود را مظهر خير و سفيدي و ديگران را مظهر شر و سياهي قلمداد كرده و مي‌كند.

موضوعي ديگر كه جا دارد به آن اشاره شود، پرداخت جدي و هميشگي نسبي نسبت به اخلاق و دين، امور انساني و اجتماعي مي‌آيد؛ يعني نسبت خير و شر در مراتب مختلف معنا مي‌يابد. موضوع مهمي كه همواره دستمايه آغاز داستان است، ايجاد جو ناامني و اضطراب و وحشت (ترور) كه مقدمه‌اي براي پذيرش قدرت برتر و حاكميت خشن و بي‌رحمانه است. اين اتفاق يكي از سرفصل‌هاي راهبرد فرهنگي است كه در بعضي از اين فيلم‌ها دنيا به پايان خود مي‌رسد و چيزي جز انهدام گسترده و نابودي نسل بشر باقي نمي‌ماند. فيلم «نوستر آداموس» «فردا چگونه به بشر نگاه خواهد شد» (The man how saw tomarrow) و «روز بعد» (the dey after) نمونه‌اي از اين فيلم‌ها هستند؛ در حالي كه در بعضي ديگر افرادي باقي مي‌مانند كه در تلاش زندگي دوباره به تجديد تلاش و ايجاد حكومت صهيونيستي مي‌پردازند؛ مانند فيلم «حكومت آتش»، «نبرد آخر»، «روز استقلال» و «آرماگدون».

هاليوود با ساخت اين فيلم‌ها قصد دارد ترس و وحشت ناشناخته و هولناك و عظيمي را در ديدگان مخاطب ساده و بي‌دفاع خود ماندگار سازد تا تعابير اصلي آخرالزماني ناشي از كتب غيرآسماني مانند تلمود را به خورد مخاطب دهد.

نكته ديگر كه در اين خصوص مطرح است،‌ استمرار فيلمسازي در ژانرها و گونه‌هاي مختلف سينمايي اعم از عاطفي، رمانتيك، كمدي، حماسي، حادثه‌اي، سياسي، جنگي، تخيلي، كودك و نيز در قالب‌هاي انيميشن، بازي رايانه‌اي و غيره سود مي‌جويد و از همه ظرفيت‌هاي انساني هم استفاده مي‌كند. اين شگرد انبوه‌سازي در برخي اوقات بسيار كارساز است و در يك دوره زماني كاملاً عملياتي مي‌نمايد. در فيلم «هفت ديويد» «فينچر» كه فيلمي صددرصد آخرالزماني است، كارگردان با مطرح كردن هفت گناه مشهور مسيحيت و يهوديت فرجامي تلخ را مطرح مي‌كند كه به عزا نشستن انسان و مصيبت‌وارگي زندگي انسان معاصر را ترسيم مي‌كند، مضاف بر اينكه عنصر روايت باعث تمركز در موضوع نيز مي‌شود.

حقيقت اين است كه مسئلة حضور منجي، نحوه پرداخت آن و مسئله آخرالزمان، بلايا و مصيبت‌هاي قبل از ظهور ... جنگ در لابه‌لاي آن متجلي است؛ به گونه‌اي كه حتي دين «هندو» كالكي را به عنوان دهمين تجلي «ويشنو» كه منجي خويش مي‌داند، سوار بر اسب سپيد و با شمشيري آخته تصور مي‌كند كه جهان را دچار محنت شده است، نجات مي‌دهد.

اين همان نقطه كشش است كه تمام مخاطبان را جذب مي‌كند و وقتي سينما با ارائه تصوير با تأكيد بر نقاط روشن ذهني مخاطبان، ساير نقاط مبهم را نيز روشن و تصوير مورد نظر را حقنه مي‌كند و آن اسطوره منجي غربي يا انتظار در تفكر غربي در صهيونيزم مسيحي را به تماشاچي‌هاي ميليوني تزريق مي‌كند.

مثلاً در فيلم«ماتريكس» منجي، هويت صهيونيزم مسيحي را دارد؛ يعني تلفيق صهيونيزم را با مسيحيت داريد. چون «نئو» باز توليد مسيحيت و «زايان» همان صهيون است و در فيلم‌هايي مثل «آرماگدون» مخاطب به آرمان‌هاي يهودي نزديك مي‌شود و فيلم «روز استقلال» در حقيقت با يك نوع آخرالزمان كاملاً آمريكايي روبه‌روست.

واقعيت اين است كه سينماي امروز بسيار ملهم از انديشه‌هاي فلسفي است كه نظريه‌هاي مطرح شده در جهان معاصر مثل «پايان تاريخ» و «برخورد تمدن‌ها» الهام گرفته است و از اين رو مسئله منجي بسيار كم‌رنگ و بحث فرجام تاريخ پررنگ‌تر شده است؛ در حالي كه گرايش به اين فيلم‌ها نيز افزايش يافته است و عجيب اين كه از 22 فيلم برتري كه از سال 1995 تا 2004 انتخاب شده‌اند، 19 فيلم به نحوي به آخرالزمان ربط دارد. از جمله اين فيلم‌ها فيلم «ارباب حلقه‌ها» است. در اين فيلم جنگ خير و شر مطرح است. اين فيلم قوي از يك كارگردان ونزوئلايي است و عجيب اينكه نحوه پرداخت جنگ خير و شر در اين فيلم همان رويكردي است كه كارگردان «ترميناتور 2» يعني «جيمز كامرون» دارد. نحوه جنگ خير و شر، سلاح‌ها و انسان‌ها در اين فيلم متعارف نيستند. تصاوير اين فيلم شبيه همان مفهوم‌هاي انتظاري است كه متون اسطوره‌اي و يا در متون مذهبي در جنگ آخرالزمان بيان شده است. در «ارباب حلقه‌ها» هم مسئله فرجام و هم نحوه پرداخت به آن فرجام به نحوي بيان جنگ آخرالزمان است؛ يعني به شدت با آن جريان‌هاي اسطوره‌اي كه پيرامون نبردهاي خير و شر داريم، مشابه است، اين در حالي است كه مفاهيم چندي در قالب واقعيت به خورد مخاطبان داده مي‌شود كه از جمله آنها مفاهيم پيچيده ماترياليسم ديني است كه در زير به برخي از گرايش‌هاي ارائه شده اشاره مي‌كنيم.

دئيسم (طبيعت خودكار)

در اين تئوري، انسان هوشمند دستگاهي را خلق كرده كه با درايت و انتظام قدرت‌هاي دروني خويش، خالق خود را به كناري نهاده و حتي او را بردة خود كرده است و با عقل «لوگوسي» و دروني، خود را حفظ و حراست مي‌كند.
توضيح اين كه در بين فلاسفه باستان، دو نوع عقل مطرح بود؛ «نوس» و «لوگوس»؛ اولي بيرون از نظام معادل «عقل مستقل» است و دومي را بيشتر معادل عقل «درون سيستمي» و «قانون دروني» ترجمه مي‌كنند. البته در تفكرات تورات منحرف هم شاهديم كه خداي اين تفكر ضعف‌هاي زيادي دارد و از آفريده‌هاي خود هم مي‌ترسد. آگوست كنت مي‌گويد:
در مكتب دئيسم، خدا خالق بوده، ولي به دليل كوتاهي دست او از هرگونه تصرف و اعمال نظر، بايسته سمت پروردگار نيست.
و اين دقيقاً به همان انديشه انحرافي ياد شده اشاره دارد.
در واقع اين انديشه خدا را فقط ناظم مي‌داند، نه خالق در حالي‌كه اگر او را فقط ناظم هم بدانيم، در نظام عظيم خلقت، ناظم هم نمي‌تواند ساعت را كوك كند و دنبال كار خود برود؛ كوك ساعت پس از مدتي تمام مي‌شود.

اومانيسم (انسان محوري)

در عمده اين فيلم‌ها، انسان خالق و سازنده است و تقريباً هيچ صحبتي از خدا نمي‌شود، تمام گفت‌وگوهاي شخصيت‌ها هم بر اساس «باور به خود» و «ايمان به قابليت‌هاي خود» است و حتي منجي را هم خود انسان‌ها برمي‌گزينند. اين نوع پيشبرد داستان برگرفته از جسم‌انگاري خدا و تشابه خدا بر انسان در تورات است كه در فرهنگ غرب، تأثير فراواني داشته است. قبول اين خدا در واقع ماترياليسم و بي‌خدايي است. در بسياري از فيلم‌ها، بشر با تكيه بر عقل معيشت‌انديش و ابزاري خويش و زور بازو و اسلحه، كه علوم سيانتيستي و تجربي هستند، به مقابله با شرّ بر مي‌خيزد و پيروز ميدان است و هيچ خبري از خدا نيست.

سكولاريسم (عرفان‌هاي اومانيستي)

به تصريح بسياري از منتقدان، فيلم‌هاي امروز به نوعي متأثر از نوعي عرفان بودايي هندويي ممزوج با مباني «اومانيستي» است. در فيلم‌هاي آخرالزماني امروز، فضاي عرفاني الهي، حماسي و ديني، بسيار دور است و در سطح بسيار نازلي و در جهت رسيدن به اهداف عملي و پراگماتيستي به كار رفته است. اين عرفان سكولار هيچ‌گاه رنگ «معنويت خدا محور» و ظلم ستيز را ندارد.

جبرگرايي و تقديرگرايي

جبرگرايي يكي از مهم‌ترين محورهاي فيلم‌هاي آخرالزماني است؛ به نوعي كه انسان‌ها و «كاراكترها» مجبورند همان‌گونه كه به ذهنشان القا مي‌كنند، بينديشند و راه بروند و تعامل كنند و هيچ اراده‌اي ندارند كه برخلاف آن عمل كنند؛ در حالي كه در اديان الهي اين موضوع مورد ردّ و اعتراض است. يهوديان صهيونيست در توجيه جنايات خود در فلطين مي‌گويند:
چون تقدير است ما به سرزمين مادري موعود خويش بازگرديم و خداي قومي ما (يهود) چنين خواسته است، فلسطيني‌ها را مي‌كشيم و آواره مي‌كنيم تا به تقدير خود برسيم.
متأسفانه اين باور در بسياري از آثار هاليوود خودنمايي مي‌كند.

وابستگي به فناوري امروز

بر خلاف آنچه در باب آخرالزمان مبني بر تغيير اصول و قواعد حاكم بر دنيا بيان مي‌شود، بسياري از فيلم‌هاي آخرالزماني هاليوود سرشار از وابستگي انسان معاصر به فناوري موجود است. در اين فيلم‌ها بدون تلفن و رايانه نمي‌توان با يكديگر ارتباط برقرار كرد؛ مثلاً در فيلم «ماتريكس» خط تلفن،‌ دالاني براي عبور از زمان به فضاي خارج از آن تصوير مي‌شود. اين فيلم برخي انسان‌ها را اسير و در بند فناوري ماتريكس نمايش مي‌دهد، ولي متأسفانه راهكار برون رفت از اين معضل را هم به صورت اشتباه و مادي تعريف مي‌كند و زندگي بدون ماشين را محال مي‌داند.
مهدي جدي‌نيا  پي‌نوشت:  ٭ برگرفته از: روزنامة جام جم، ويژه‌نامة نيمة شعبان 1384.  منبع: سایت موعود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 22:16  توسط گروه مطالعاتی  | 

تسلط فرهنگي صهيونيسم بر سینمای جهان

امپریالیسم رسانه ای بعنوان مدلی نوین از امپریالیسم و کلونی سازی در راستای استعمار و استثمار اذهان جهانی ، مشخصاً به عنوان ابزاری کارآمد توسط صهیونیسم جهانی مدیریت و بکارگیری می شود .
از آنجایی که این نوع از امپریالیسم مرز و محدوده مشخصی ندارد و بنوعی جهان شمول است نمی توان محدوده مشخصی را برای آن در نظر گرفت و به لحاظ ابزار تسلط آن که ( تکنولوژی رسانه ها ) است ، هر نقطه ای از جهان کلونی آن محسوب می گردد.از طرفی با گسترش تکنولوژیهای ارتباط جمعی و ماهواره ها، هر لحظه محدوده نفوذ و گستره مخاطبین این موج نوین امپریالیستی در حال افزایش است.
لذا صهیونیستها با بهره گیری از: سینما، تلویزیون، رادیو، ماهواره ها، اینترنت، خبرگزاریهاو ...، بطورکلی در تلاش برای برقراری نوعی فرهنگ صهیونیستی در سراسر جهان و در واقع دهکده ای جهانی با تسلط فرهنگی صهیونیستی هستند.در این راستا، نگارنده سعی دارد در تحلیل چترهای شیشه ای بطور کلی به بررسی ابزارها و چگونگی گسترش این فرهنگ و در این قسمت مشخصاً به تولیدات سینمایی صهیونیسم جهانی بپردازد .
سینما:
جنبش صهيونيسم بر اساس برنامه‌هاي از پيش طراحي شده خود كه مورد حمايت بي‌شائبه صهيونيست‌هاي سرمايه‌دار و با نفوذ قرار دارد ، تبليغات گسترده‌اي را در جهان به نفع خود به راه انداخته است در حالي كه رسانه‌هاي گروهي عرب و مسلمان اقدام عملي مؤثری براي مقابله با تبليغات صهيونيستي يا افشاي ماهيت آن در برابر افكار عمومي جهانيان انجام نداده است.
دعوت به سوء استفاده از هنرهاي جديد به نفع صهيونيسم بين‌الملل به وضوع در پروتكل‌هاي دانشوران صهيون مشاهده مي‌شود كه در اين ميان هنر هفتم از جايگاه و اولويت خاصي نزد رهبران صهونيسم برخوردار است. لذا عجيب نيست كه صهيونيست‌ها مالك بزرگترين شركت‌هاي سينمايي در دنيا باشند و سينماي صهيونيستي نقش بسزايي در انحراف افكار عمومي جهان ايفا ‌كند.
طراحان سياستهاي تبليغاتي صهيونيسم، خيلي زود به اين واقعيت پي بردند كه سينما يا هنر هفتم، يگانه ابزار تبليغاتي قرن حاضر است و از اين ابزار براي رسيدن به اهداف خود بهره‌هاي فراواني بردند.
نخستين شركت توليد فيلم در آمريكا كه بازوان اختاپوسي صهيونيسم پيش از همه آن را در بر گرفته است شركت «فيناگراف» بود . اين شركت از سال 1909 به توليد فيلم‌هاي صهيونيستي پرداخت . پس از آنبود که صهيونيستهاي ديگري مالكيت شركتهاي توليد فيلم در هاليوود را در اختيار گرفتند.
اين شركتها از همان ابتداي احياي صهيونيسم با تهيه فيلمهاي سينمايي مختلف تلاش كرده‌اند تا ايده‌هاي صهيونيستی را به تماشاگران القاء كنند و با به كارگيري مضاميني درباره قوم يهود و سرگرداني آنها از زمان موسي (ع) تا دوره معاصر و وقایع موهنی چون هلوکاست ، با مظلوم نمايی به برانگيختن احساسات مردم به نفع صهيونيستها پرداخته‌اند.
با آغاز فعاليتهاي سينمايي صهيونيسم در سال 1917 ميلادي كه همزمان با صدور اعلاميه بالفور است، حملات تبليغاتي گسترده عليه اسلام و فلسطينيان آغاز شد. در اين دوره صهيونيستها براي اينكه دولتي در سرزمين فلسطين تشكيل دهند و فلسطينيان را از سرزمين اجدادي‌شان اخراج كنند، فيلمهايي ساختند كه در آن قهرمانان به ظاهر يهودي كه مورد آزار مسلمانان فلسطيني بودند، مثلاً برای پس گرفتن حق خود تلاش مي‌كنند!
فيلم‌هاي «فرزند سرزمين»، «گروه يهودي» و «خانه پدرم» نیز داراي چنين مضاميني هستند.
صهيونيستها با چنين زمينه‌سازيهايي به آماده كردن افكار عمومي جهان جهت ايجاد رژيم صهيونيستي پرداختند و سرانجام با مساعدت قردتهاي استكباري به ويژه انگليس و آمريكا توانستند بشكل ظالمانه‌اي سرزمين فلسطين را اشغال كنند.
با اشغال فلسطين و ايجاد رژيم غاصب صهيونيستي توجه صهيونيستها به صنعت سينما افزايش يافت و با برنامه‌ريزي همه جانبه، روند تأثيرگذاري خود بر سينماي جهان را نيز شدت بخشيدند.فيلم‌هاي «سرزمين فراعنه»، «ایسته و پادشاه» و «سليمان و ملكه صبا» محصول نفوذ صهيونيستها بر سينماي غرب بود.
صهيونيستها همچنين فعاليت گسترده‌اي براي جلب همكاري شركتهاي فيلمسازي جهان را آغاز كردند و از اين مقطع به بعد افكار عمومي غرب به طور ناخودآگاه سينماي صهيونيستي را در انعكاس صحيح تاريخ و حوادث جهان بي‌طرف و صادق دانستند و به سوي آن جذب شدند. در حاي كه فيلمهاي ساخته شده در اين دوره دو هدف اصلي را دنبال مي‌كرد:
الف) مخدوش ساختن چهره اسلام
ب) موجه جلوه دادن عملكردهاي رژيم صهيونيستي
اما از سال 1948 ميلادي كه صهيونيست‌هاي متجاوز گام در خاك فلسطين نهادند سينماي صهيونيستي نيز متشکل شد و سازمان‌ها و سرمايه‌داران صهيونيست و يهودي حمايت گسترده خود را از اين صنعت آغاز كردند.
رويكرد سينماي صهيونيستي در آن زمان اينگونه بود:
1- تشويق يهوديان خارج از فلسطين اشغالي به مهاجرت به اين سرزمين.
2- سوء استفاده از سينما براي جمع‌آوري حمايت‌هاي مالي از حكومت نظامي صهيونيستي.
3- توليد فيلم با سرمايه صهيونيست‌ها و حمايت آمريكا براي توجيه جنايات‌ هاگانا عليه روستائيان و شهروندان عرب.
بعد از جنگ جهانی دوم، موسسه (تاریخ رایش سوم) با سرپرستی صهیونیسم و مدیریت (ویلیام شادیرر) که ( مدعی کشف چندین تن از اسناد آلمانیها ، بعد از جنگ جهانی دوم در زمان معدوم کردن آنهاست )،با استناد بر اسنادی که هیچگاه مورد تأیید واقع نشدند، تاکنون این اسناد را مبنای دهها فیلم سینمایی ، رمان ، مجموعه داستان ، تئاتر ، تحلیل تاریخی و ... قرار داده و در همه آنها مرثیه برای آوارگان یهودی و نابود شدگان در بازداشت گاههای دخائو، آشویتس، کراکو و ... سرداده شده است.این در حالیست که گزارشهای سازمان صلیب سرخ جهانی، نیروهای ملل متحد و بسیاری از تاریخ نویسان بی طرف بر آن تاکید کرده اند که آمریکا مرزهای خود را بر روی یهودیان اروپای شرقی و مرکزی می بندد و تنها راه خروج از اروپا به فلسطین ختم می شود !
ديري نپاييد كه صهيونيستها با خريد مشهورترين شركتهاي توليد فيلم در جهان به خصوص در آمريكا توانستند در اين رسانه گروهي نفوذ پيدا كنند.
آمارها حكايت از آن دارد كه تعداد زيادي از دست‌اندركاران سينماي آمريكا از تهيه‌كننده و كارگردان گرفته تا بازيگر و فيلمبردار از صهيونيستها و يا تحت نفوذ آنها بوده و هستند.
رمان نویسان، نمایشنامه نویسان و فیلمنامه نویسانی مانند: ژان پل سارتر، مارگریت دوراس، کنستانتین ویرژیل گئورگیو، روبرمرل، باشیتوس سینکلر، آرتور کیسلر و ...، با حمایت صهیونیستها، در تیراژهای چند صدهزار تایی و چند میلیونی به اشاعه مظلومیت دروغین قوم یهود پرداختند و این آثار سناریوی بسیاری از فیلمها شدند. در این راستا، در مورد جنگ جهانی دوم فیلم فرانسوی (بازگشت به زندگی) در سال 1949 ساخته (آندره کایات) که به وضعیت اردوگاههای یهودی می پرداخت ، ساخته شد. فیلم مستند (آلن رنه) با نام (شب و مه)درسال 1959، (کاپو) در سال 1959 اثر (جیل پونته کروو)، فیلم پرهزینه (اردوگاه شماره 17)محصول سال 1960 ساخته (بیلی وایلدر)، (فرار بزرگ درسال 1960 و ...، نیز با کارکردهای استراتژیک برای صهیونیست ساخته شدند.
اما جهش واقعي سينماي صهيونيستي به دوران پس از جنگ پنجم ژوئن سال 1967 ميلادي باز مي‌گردد كه طي آن رژيم صهيونيستي مقدار بيشتري از اراضي اعراب را اشغال كرد ، از اين رو مأموريت توجيه اين اشغال در برابر افكار عمومي جهان و به تصوير كشيدن اسراييل به عنوان سرزميني افسانه‌اي و بسيار زيبا براي جذب تعداد بيشتري از صهيونيست‌ها به صنعت سینما سپرده شد.
مهمترين فيلم‌هاي صهيونيستي توليد شده در اين زمان عبارتند از:
1.فيلم (تپه 42): از(نورولد ويكنسون) كه به تمجيد از دلاوري‌ها و انسان‌دوستي سربازان صهيونيست مي‌پردازد!
2.فيلم (شتر): به كارگرداني (اوسامرنا كاهاس) ، فيلمبرداری (يوشيومانيا) و تهيه كنندگی (بابالي). هدف از ساخت اين فيلم نمايش عقب‌ماندگي اعراب و مدنيت و تمدن بالاي يهوديان بود.
3.فيلم (كن لايمل در تل آويو): که درباره يك يهودي 80 ساله به همين نام است كه يكي از پيشكسوتان فولكلور مردمي يهود به شمار مي‌رود.
اين فرد كه ميليون‌ها دلار ثروت دارد به پسرانش وصيت مي‌كند كه با دختران يهودي ازدواج كرده و در فلسطين اشغالي ساكن شوند. اين فيلم در واقع دعوت صریح و آشكار از يهوديان براي مهاجرت به فلسطين است.
4.فيلم (ديويد): داستان يك خانواده يهودي است كه مورد ظلم و ستم نازي‌ها قرار مي‌گيرند. در اين فيلم به طور مستقيم از افكار عمومي جهان خواسته شده ظلم و ستم نازي‌ها عليه صهيونيست‌هاي بي‌گناه را محكوم كنند و عملاً مظلوم نمایی هلوکاست پایه گذاری می شود.
صهيونيست‌ها با اين فيلم كه توليد مشترك اسراييل و آلمان است توانستند جايزه اول جشنواره سينمايي كن فرانسه را به دست آورند !
اگرچه اولين جهش و به عبارت بهتر نهضت سينماي رژيم صهيونيستي در سال 1967 ميلادي صورت گرفت، اما دوره طلايي آن از دهه 70 ميلادي آغاز شد كه مي‌توان دلایل زیر را براي آن ذكر كرد:
1.ثبات نظامي منطقه و ادامه اشغال مناطق عربي توسط صهيونيست‌ها.
2.بهبود اوضاع سينما در اسراييل و ايجاد دو كارگاه ساخت فيلم‌هاي سينمايي رنگي.
3.ساخت شهركهای سينمايي.
4.افزايش تعداد شركت‌هاي توليد فيلم‌هاي سينمايي. در اين مدت به طوري كه شمار شركت‌هاي توليد فيلم به 15 و شركت‌هاي خدمات توليد فيلم به 35 شركت رسيد.
همچنين در اين دوره تأسيسات زير نيز ايجاد شد:
1- دو كارخانه فيلم‌سازي كه يكي از آنها تحت مالكيت شركت (كابينال فيلم) مي‌باشد كه دفتر آن در قدس واقع است.
2- شركت (بيركي باتيه همريز).
3- شركت‌هاي توليد فيلم از جمله (اسرافيلم)، كه دفتر آن با نام (ساويلسون فيلم) در لندن واقع است.
سينماي صهيونيستي در دهه 80 ميلادي قله‌هاي هاليوود را فتح كرد و توانست بسسياري از سينماگران صاحبنام جهان را جذب و اكثر كشورهاي غربي قراردادهاي سينمايي منعقد كند و جوايز زيادي را به سبب فيلم‌هاي نژادپرستانه‌اش به دست آورد.
به عنوان نمونه «ويليام فاكس» از صهيونيستهای افراطی، مالكيت شركت «فوكس قرن بيستم» را برعهده داشت. شركت برادران «وارنر» در تملك «هارني وارنر» و برادران او، شركت «پارامونت» متعلق به «هودكنسون» و مالكان شركت «متروگلدوين ماير» نيز همگي صهيونيست بودند.
در فيلم‌هاي توليد شده توسط اين سينما، بر مهاجرت به فلسطين اشغالي و حمايت از اسراييل در برابر ددمنشي عرب‌ها تأكيد فراوانی شده است.
در سال 1980 ميلادي 12 فيلم توسط سينماهاي صهيونيستي بر پرده سينماها آمد كه مهمترين آن عبارتند از:
- آخرين دریا : اثر(حييم نحوري)
- ستاره صبح : اثر (الكفاربركن)
- برونه ديف : اثر (اموسي موگاردي)،
- خانواده شناسنامه‌اي من : اثر (ايتان كرين).
يكي ديگر از مهمترين اين فيلم‌ها (ازدواج درراه تل آويو) است كه سناريوي آن به طرز زيركانه‌اي از نمايشنامه ( خسيس) اقتباس شده است. در اين فيلم از يهوديان خواسته شده با انباشت ثروت،توانايي مالي خود را در كشورهايي كه در آن سكونت دارند، بالا ببرند.
در طول سالهاي 1981 و 1982 ميلادي نيز فيلم‌هاي زيادي ساخته شد كه از جمله مهمرتين آن مي‌توان به اين مورد اشاره كرد:
- فیلم زنان ... زنان: اثر (آلفرد مستينهارد).
- فيلم لينا : درباره زني كه براي آزادي همسرش از زندان‌هاي روسيه تلاش مي‌كند اما ديري نمي‌پايد كه به اسراييل باز مي‌گردد و با يك يهودي ازدواج كرده و افراد زنداني در روسيه را به فراموشي مي‌سپارد. اين فيلم در واقع به شكلي خزنده به ارتباط ميان صهيونيست‌ها و فلسطين اشغالي به عنوان سرزمين موعود مي‌پردازد.
فيلم «حمله به عنتبه» نیز نمونه بارزی از اين دست است . در اين فيلم كه با بازيگري «كرك داگلاس» هنرپيشه مورد حمايت صهيونيستها ساخته شده، تلاش گرديد كه از مردم مبارز فلسطين، چهره‌هاي حامي تروريسم نشان داده شود و در پایان فیلم ارتش اسرائیل به عنوان حامی و ناجی یهودیان معرفی می شود.
امروزه هم شاهد هستيم كه صهيونيستها درقالب فيلمهاي سينمايي مختلف و با حمايت بي‌دريغ از امپرياليسم آمريكا چتري از تبليغات را بر سر مردم جهان كشيده‌اند تا واقعيت‌ها و تجاوزات خود عليه فلسطيني‌ها و مردم خاورميانه را از ديد آنها پنهان دارند. در این راستا برخی از شرکتهای صهیونیستی فیلمسازی تمام تلاش خود را بکار گرفته اند که از مهمترین آنها به مؤسسات زیر اشاره کرد:
1- آكادمي فيلم اسراييل : كه در اواخر دهه 70 ميلادي تأسيس شد و سهم زيادي در اعطاي كمك‌هاي مالي به توليد فيلم‌هاي نژادپرستانه دارد. اين مركز سالانه براي ساخت 5 تا 7 فيلم صهيونيستي برنامه‌ريزي مي‌كند و اخيراً نيز دانش‌آموزان مدارس ابتدايي و راهمايي را وارد جرگه سينما كرده است !
2- آرشيو فيلم اسراييل: مسؤوليت آرشيو و قرار دادن فيلم در اختيار دست‌ اندركاران امور سينما از وظايف اين شركت است .
3- مركز فيلم اسرائيل: اين مركز كه زير نظر وزارتخانه‌هاي بازرگاني و صنعت فعاليت مي‌كند به طور مستقيم عهده‌دار مسؤوليت صنعت سينما در رژيم صهيونيستي است.
همچنين يك شركت سينمايي در تل‌ آويو نيز مسؤول جست و جو براي يافتن كادرهاي مختلف سينمايي و ارائه كمك‌هاي مادي و معنوي است.
از افرادي كه توسط اين شركت كشف و بعدها به بزرگترين ستاره های سينما تبدیل شدند می توان (آلي ينشبر) كارگردان فيلم 94 دقيقه‌اي ترسوها و از جمله هنرپيشگان مي‌توان از «راجر مور» قهرمان مشهور فيلمهاي جيمز باند نام برد. (اين هنرپيشه پس از سفر به فلسطين اشغالي به خاطر ستايشي كه از صهيونيست‌ها به عمل آورد به دريافت پاداش و جايزه ويژه‌اي نايل شد. رژيم صهيونيستي به شركتهاي توليد فيلم سينمايي كه تحت سيطره‌اش بودند، دستور داد تا وي را در پناه حمايت خويش قرار دهند، بدين ترتيب بود كه ناگهان «راجر مور» در عالم سينما و تلويزيون سير صعودي طي كرد و توانست به عنوان هنرپيشه فيلم‌هاي مشهور جيمزباند به شهرت برسد).
همچنین از هنرپیشه گام زن مطرح تحت نفوذ و حمایت صهیونیسم می توان ( کمرون دیاز ) که پولسازترین هنرپیشه زن هالیوود در سالهای گذشته نیز بوده است را نام برد .
یکی از مشهورترین کارگردانان صهیونیسم، ( استیون اسپیلبرگ ) است . در کارنامه سینمایی استیون اسپیلبرگ دو فیلم (فهرست شیندلر) محصول 1993 و (نجات سرباز وظیفه رایان) محصول 1998 ، نسبت به دیگر آثار او برجستگی قابل توجهی دارد .
تاریخ سازی برای حقانیت صهیونیست ها و شجره سازی صهیون در این دو فیلم بیش از بقیه آثار این فیلمساز به چشم می آید . زیرا در این دوفیلم موضوع جنگ جهانی دوم ، نازی ها و یهو دیان و هلوکاست است . این کارگردان صهیونیست آمریکایی تبار که از سال 1971 با فیلم (دوئل) کار در سینما را شروع کرده است حتی در آخرین اثر خود ( ترمینال) در سال 2004 ، مسیر دائمی تبلیغ صهیون را نادیده نگرفته است .
همچنین در سال 2004، (رومان پولانسکی) در فیلم ( پیانیست ) خوش خدمتی به صهیونیستها را به اوج رساند.تولیدات سینمایی صهیونسم جهانی، بغیر از مظلوم نمایی و هویت سازی ، ژانرهای متنوع دیگری را نیز شامل می شودكه انشا الله در مباحث آينده خواهد آمد. منبع: http://www.downyahood.blogfa.com/
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 11:2  توسط گروه مطالعاتی  | 

خيلي ها هستند كه شعار هنر براي هنر را پذيرفته اند، غافل از اينكه هاليوودي ها نه تنها اين شعار را زير پا گذاشته اند؛ بلكه سال هاست كه بارها آن را نقض كرده اند. بسياري از فيلم هاي  هاليوود از ابتدا تا اكنون در خدمت جنگ رواني و تبليغات سياست مداران و نظاميان دغل حاكم بر آمريكا بوده است. (اصطلاحا اين قبيل فيلم ها را پروپاگاند گويند.) مقاله زير در تلاش است اين مطلب را با دادن شواهد عيني ثابت كند؛ گر چه نگاهي نه چندان عميق به فيلم هاي غربي هر بيننده اي را به اين مطلب رهنمون مي كند. فكر مي كنم ديگر زمان اين نيست كه به فيلم ها صرفا به ديده سرگرمي (پاپ كورني) بنگريم كه در آن صورت فقط خود را فريب داده ايم.  

 

پروپاگاند يا پاپ كورن !

 

     11 نوامبر سال 2001 ، بورلي هيلز، دو ماه از حادثة يازده سپتامبر گذشته و قرار است جلسة مخفيانه اي در«هتل پننسولا» با آن معماري باشكوه « نو استعماري اش» صورت بگيرد. يك طرف ميز، كارل گرو، مشاور و در واقع متخصص ماست مالي هاي جرج بوش نشسته (متخصص ماست مالي، كسي است كه رويدادهاي سياسي را به نفع ارباب يا حزب خود تعبير و تفسير مي كند) و طرف ديگر، چهل نفر از قدرتمند ترين دست اندركاران هاليوودي نشسته اند؛ بهانة ملاقات آنها اين است كه ببينند صنعت سينماي آمريكا چه كار مي تواند بكند تا به پيروزي در «جنگ با تروريسم»‌كمك كند. ميزان قدرت و نفوذ اين « نقشه چينان»‌خودش حكايتي جداگانه دارد. كارل گرو- كه به «مغز بوش»‌نيز شهرت دارد- نه يك ماهي كوچك، بلكه از آن كوسه هاي بزرگ حوضچة‌ كاخ سفيد است. و از طرف هاليوود نيز تقريبا همه سران استوديوها و دفاتر توليد فيلم حاضرند؛ از مدير « وياكام» گرفته تا جفري كتزنبرگ يكي از بنيانگذاران « دريم وركز». دود سيگاري كه فضاي تالار را پر كرده، حتما خفه كننده بوده است. پس از پايان جلسه، شري لنزينگ، مدير كمپاني «پارامونت» گفت:‌« اين نشست دربارة جنگ و سياستي كه بايد در پيش گرفت، نبود؛ صرفا گردهمايي عده اي آدم بود كه عليه دشمني مشترك، متحد شده اند.» ولي ديگران با اين گفتة لنزينگ موافق نبودند و « پيچك» هاي بلند قدرت را مي ديدند كه از واشنگتن كشيده شده و دنبال داربست و تكيه گاهي در هاليوود مي گردد. آنها ادعا مي كردند كه سر و كلة «پروپاگاند»‌ دوباره پيدا شده است. اشتباه مي كردند: واقعيت اين است كه « پروپاگاند» جايي نرفته بوده كه حالا برگردد!

 

ارتباط سینمای هالیوود و سیاست مداران

هاليوود و واشنگتن، با وجود يك قاره فاصله، هميشه با هم ارتباط داشته اند. در نخستين سال هاي قرن بيستم، وقتي صحبت از مسائل آدم بزرگ ها- مثل سياست- به ميان مي آمد، مقامات حكومتي هميشه از صنعت سينماي نوپا انتظار داشتند كه فقط « ديده » شود و«‌صدايش » در نيايد. در سال1915 ، حكمي كه از سوي دادستاني كل ايالات متحده صادر شد، حق آزادي بيان را در مورد فيلم ها،‌منكر شد. اين ممنوعيت كه تا سال1948 ادامه داشت توسط روساي غالبا يهودي استوديوها نيز كه نمي خواستند سر و صدايي در يك جامعة اساسا ضد يهود ايجاد كنند، مورد اعتراض قرار نگرفت. در تمامي سال هاي دهة 1920 و1930 و در پي انقلابي كمونيستي در خارج از كشور و بحران اقتصادي در داخل، هاليوود سرش را پائين انداخته بود و مسوولانه، خدمت اش را انجام مي داد. در سال1921 صاحبان كمپاني هاي سينمايي بيانيه اي به تصويب رساندند كه بر اساس آن از پخش صفحه يا داستان هايي كه طي آن مقامات دولتي، قانون گذاران، ارتش آمريكا، نيروي دريايي يا ساير مقامات دولتي، مسخره يا تحقير مي شوند، جلوگيري مي شد. مثلا صحنة جمعيتي كه در فيلم چرخ و فلك واشنگتن (جيمز كروز،1932) جلوي كنگره جمع شده اند و سياستمداري را اذيت مي كنند، خطرناك تشخيص داده شد و بنابراين حذف گرديد. از طرف ديگر، در همان سال ها، استوديوها جلوي پخش فيلم هايي را كه امكان داشت بر نتيجة انتخابات تاثير بگذارند، مي گرفتند و پذيرفتند از ترس «پائين آوردن شان و اعتبار» مقام رياست جمهوري از بازيگران شبيه اش استفاده نكنند.

وقتي در اواخر دهة 1930 فرانكين.د.روزولت (يا در واقع كاخ سفيد) به اين نتيجه رسيد كه جنگ با ژاپن و آلمان، غير قابل اجتناب است، به كمك هاليوود نياز داشت تا مردم «انزوا طلب» آمريكا را مجاب كند كه مجبورند وارد جنگ شوند؛ به همين منظور و براي به دست آوردن دل استوديوها، در سال 1940 ديوان عالي كشور، قانون ضد « تراست» اش را كه استوديوها را از داشتن سينماهاي زنجيره اي شان محروم مي كرد، پس گرفت. همكاري هاليوود كه جلب شد، در همان سال قبل از حملة ژاپني ها به پرل هاربر، چهل فيلم سينمايي ساخته شد كه آمادگي نظامي را تبليغ مي كرد، حال آن كه يك سال قبل ترش هيچ خبري از اين گونه فيلم ها نبود. در واقع، توليدات هاليوودي آن قد جنگ طلبانه شدند كه مجلس سنا- كه حكم ترمزي براي تندروي هاي كاخ سفيد را دارد- تحقيقاتي را آغاز كرد تا معلوم شود آيا استوديوها عامدانه خيال دارند ملت را به سوي جنگ سوق دهند يا خير. جنگ با «متحدين»، ناگزير تاثير شگرفي بر صنعت سينماي آمريكا گذاشت. البته با اين تفاوت كه بر خلاف اتحاد آلمان/ايتاليا/ ژاپن، پيوند بين هاليوود و واشنگتن در نهايت، به واسطة وقوع بعضي اتفاقات محكم شد. هاليوود- همان طور كه در دوران جنگ جهاني اول چنين كرده بود- عملا خود را در خدمت برطرف كردن نيازهاي دولت گذاشت. ستاره هاي سينما به فروش « اوراق قرضه» جنگ كمك مي كردند و فيلم هاي بلند، كوتاه، آگهي، فيلم هاي آموزشي و خبري بي شماري ساخته شدند كه همگي مردم را فرا مي خواندند كه خود را براي جنگي طولاني آماده سازند. روزولت علنا اعلام مي كرد كه نمي خواهد هيچ سانسوري بر هاليوود تحميل شود ولي به طور محرمانه بر « اداره فيلم هاي سينمايي» نظارت داشت كه كارش بررسي فيلمنامه ها و ارائه « توصيه » هايي به كمپاني هاي سينمايي بود. در سال1943 اين اداره تعطيل شد ولي جاي خود را به « ادارة مميزي» داد كه «‌توصيه» هاي آن يكي را به«دستور» تبديل كرد. فيلم هاي جنگي مثل جزيره بيداري(1942) و مقصد توكيو(1943) بر تنوع فرهنگي دموكراسي آمريكايي و كارآيي « كارهاي گروهي » تاكيد داشت و فيلم هاي ديگر مثل كازابلانكا(1942) و باتان(1943) به نياز بر ايثار و از خود گذشتگي تاكيد مي كردند. با اين حال فيلم هايي نيز بودند كه تصويري اهريمني از دشمن ارائه مي دادند: مثل سري فيلم هاي مستند فرانك كاپرا تحت عنوان چرا مي جنگيم؟ يا فيلم هاي ديگري كه كمپاني «وارنر» ساخت و در آنها تصوير زشتي از ژاپني ها به بيننده منتقل مي شد؛ البته هاليوود هم مسئله اي برايش نبود كه فرمانبردار واشنگتن شده است. هاليوود هم به همان اندازه واشنگتن مي خواست كه فاشيسم مقهور شود و سينماي آمريكاي زمان جنگ هم با آن توليدات ملي- ميهني اش، نود ميليون مشتري هفتگي داشت كه محصولات اش را هورت مي كشيدند. كسب و كار حسابي بر وفق مراد بود.

به محض اتمام جنگ جهاني دوم، « جنگ سرد» شروع شد و دوباره از هاليوود خواسته شد كه ميهن پرستي خود را اثبات كند؛ ولي اين بار زوركي. در آغاز دهة 1950 ديوان عالي كشور سرانجام، كمپاني هاي سينمايي را مجبور كرد از خير سينماهاي زنجيره اي شان بگذرند و تنور « كمسيون فعاليت هاي ضد آمريكايي» سناتور مك كارتي- كه پستوها را به دنبال كمونيست ها مي گشت و به پاي ميز محاكمه مي كشاند- به شدت داغ بود. روي هم رفته، نام 500 نويسنده، بازيگر، كارگردان و تهيه كننده در « فهرست سياه» قرار گرفت و تازه در همين حال و فضاي پارانويايي و در بحبوحة بحران اقتصادي صنعت سينما بود كه دست اندركاران هاليوودي دريافتند كه يك ارباب ديگر هم دارند كه بايد به او پاسخگو باشند: «ارتش».

پنتاگون و سینمای هالیوود

اين كه فيلمسازها از وسايل و ابزار نظامي استفاده كنند، تازگي نداشت: نخستين فيلمي كه اسكار بهترين فيلم سال را برد، بال ها(1927)- ملودرامي جنگي در مورد جنگ جهاني اول- بود كه به خاطر نبردهاي هوايي واقع گرايانه اش مورد توجه قرار گرفته و فيلمبرداري اش با استفاده از هواپيما هاي جنگي نيروي هوايي امكان پذير شده بود. ولي در سال هاي پس از پايان جنگ جهاني دوم و با تعطيل دفتر مميزي، نظامي ها نه تنها وسايل خود را در اختيار فيلمسازها مي گذاشتند بلكه« اصلاحيه» هايي نيز به فيلمنامه هايشان سنجاق مي كردند.

در دهه 1950 در مقابل استفادة مجاني از آلات و ادوات جنگي پنتاگون و بنابراين، توليداتي ارزان تر و واقع گراتر، تهيه كننده ها بايد طوري  فيلمنامه هاي خود را « تنظيم» كنند كه فيلم هايشان نتواند توسط پروپاگاند كمونيست ها مورد سوء استفاده قرار گيرد. يعني به عبارت ديگر، هاليوود يك بار ديگر بخشي از ماشين پروپاگاند حكومت شد. حكايت هاي قهرمانانه از دوران جنگ جهاني دوم از ترس و بزدلي، نژاد پرستي يا خشونت آمريكايي خالي شد. فيلم هاي دوران جنگ سرد مانند فرماندهي استراتژيك نيروي هوايي (1955) و گردهمايي عقاب ها(1963) از نيروهاي نظامي آمريكا تجليل مي كردند و بر تهديد كمونيسم تاكيد داشتند. براي ارتش، اين نه تنها به معناي تاكيد بر بالا نگاه داشتن بودجه دفاعي و گوشزد اين موضوع به سياست گذاران و مردم بود بلكه باعث مي شد داوطلبان ورود به ارتش نيز كماكان پشت درها صف ببندند.

اما فروپاشي نظام استوديويي و ظهور فيلمسازان «‌ضد فرهنگ» در اوايل دهه 1970، باعث توليد فيلم هاي ضد جنگي شد كه همگي بدون كمك ارتش ساخته شدند؛ البته اين مساله و بعد، تشكيل دو كميسيون تحقيق درباره دخالت نظامي ها در توليد فيلم ها، باعث قطع شدن رابطه پنتاگون با هاليوود نگرديد. به گفته ديويد راب كه كتابي در مورد ارتباط پنتاگون با هاليوود نوشته: «امروزه، جنگ سرد تمام شده و اتحاد شوروي نيز از هم فرو پاشيده است ولي نوعي سانسور، كمافي السابق، ادامه دارد. تاپ گان، پرل هاربر يا حتي پارك ژوراسيك3 جزو فيلم هاي پرفروشي هستند كه همگي با همكاري پنتاگون ساخته شده اند.»

به گفته اوليور استون كه هرگز نتوانسته از كمك هاي نظامي بهره بگيرد: « مي خواهند از ما موجودات هرجايي بسازند، نمي خواهند به جنبه هاي منفي جنگ پرداخته شود. آنها به فيلم هايي كه در تلاش اند تا حقيقت را بگويند، كمك نمي كنند؛ بنا براين اكثر فيلم هاي جنگي در واقع،‌پوستر هاي تبليغاتي براي جلب داوطلباني جديد براي ارتش هستند.» به قول راب: « چيزي كه هاليوود بيشتر از يك فيلم خوب دوست دارد، يك معامله خوب است؛ بنابر اين از آنجا كه مي توانند با استفاده  از آلات جنگي پنتاگون، ميليون ها دلار صرفه جويي كنند، برايشان معامله خوبي است.»

فيليپ استراب، مدير روابط سينمايي پنتاگون، اين معامله ها را به عنوان كمكي براي « جذب افراد جديد و حفظ شان» تلقي مي كند. ساير يادداشت هاي رسمي پنتاگون فيلم هايي چون پرل هاربر را به عنوان« فيلم هاي تبليغاتي» براي ارتش مي بينند. فيلمسازها و نيروهاي ارتش ضمنا صحبت از واقع گرايي اي به ميان مي آورند كه اتحاد مصلحتي شان براي فيلم ها به ارمغان مي آورد. مثلا ريدلي اسكات در مورد سقوط شاهين سياه گفته است: «مي توانستيم فيلم را بدون كمك ارتش بسازيم، ولي در آن صورت اسم اش مي شد سقوط گنجشك سياه.» (شاهين سياهHAWK BLACK نام يكي از معروف ترين هلي كوپترهاي جنگي آمريكايي است.) طرفه آن كه تغييراتي كه ارتش خواست در فيلم اسكات صورت بگيرد، باعث گرديد چند مورد حياتي در زمينه غافلگير شدن نيروهاي آمريكايي در سومالي حذف يا تغيير و بخشي از بلاهاي وحشتناكي كه به سر نيروهايشان آمده، ناديده گرفته شد. همان طور كه استراب مي گويد: «هر فيلمي كه از ارتش تصويري منفي ارائه دهد، به نظر ما واقع گرايانه نيست.»

سازمان سيا و سينماي هاليوود

ولي رابطه « سيا» با دست اندركاران سينما، همه چيز بوده مگر صميمانه! علت اش هم اين است كه سيا تانك و ناو هواپيمابر ندارد كه در برابر تصوير خوبي كه از آن سازمان ارائه مي دهند، در اختيار استوديوها بگذارد. ولي خب اوضاع، هميشه بر اين منوال نبوده. در دهه1950 و فضاي پر التهاب ضد كممونيستي آن زمان، در حالي كه هاليوود سرش به كار ساختن فيلم هاي ضد كمونيستي اش گرم بود، سيا مي توانست كوشش هاي خود را روي تلاش هاي تبليغاتي اش در كشورهاي خارجي متمركز كند. و بدين ترتيب ميليون ها دلار براي توليد چنين فيلم هايي در ايتاليا خرج شد و حتي در بريتانيا، فيلم هايي چون مزرعه حيوانات(1954) با پول سيا ساخته شد. در خود آمريكا، قتل جان. اف. كندي، جنگ ويتنام و رسوايي واترگيت، تصوير عمومي سيا را به شدت ضايع كرد؛ و در سال1994 وجهه اين سازمان آن قدر بد شد كه بالاخره مجبور شدند فردي به نام چيس براندون  را به عنوان رابط خود با هاليوود، منصوب كنند.

ديري نگذشته بود كه براندون متوجه تفاوت اهرم هاي فشاري شد كه در اختيار سازمان اش و ارتش قرار دارد: در حالي كه او فقط مي توانست مشاور، سياهي لشكر و احيانا چندتايي دكور در اختيار فيلمسازها قرار دهد، فيليپ استراب مي توانست به آنها بگويد: « ما مي خواهيم شش- هفت صفحه فيلمنامه كاملا حذف شود اگر نه از ناو هواپيمابرها نمي توانيد استفاده كنيد!» اين ها به كنار، براندون به هر حال سرش خيلي شلوغ بود. فيلم هايي چون مادر همه ترس ها (2002) و عضو جديد (2003) كه با كمك سيا ساخته شده اند، پيامي را كه او انتظار داشت، منتقل كرده بودند. فيلم اخير-كه براندون شخصا روي فيلمنامه اش كار كرده- در بيننده شكي باقي نمي گذارد كه سيا دارد جنگ درستي را پيش مي برد و اين كه آمريكا، « در همه جا»‌ دشمن دارد. براندون، حتي با ظاهر شدن در بخش ضميمه هاي دي وي دي اين فيلم، به پيام اش اعتبار مي بخشد. به جز مواردي چون جاسوس بازي (2001)- كه حرف فيلم با آنچه آنها مي خواهند  جور در نمي آيد- فيلمسازها كافي است سوت بزنند و « سازمان» به كمك شان بيايد؛ ولي به گفته براندون: «‌ اگر كسي بخواهد به ما افترا بزند، به نفع ما نيست كه همكاري كنيم.»

رئيس جمهورهاي آمريكا نيز مثل مردم عادي، عاشق فيلم ديدن اند. كلينتون از زيبايي آمريكايي خوش اش آمده بود؛ بوش، آستين پاورز را ترجيح مي دهد. آنها ستاره هاي سينما را براي صرف شام به كاخ سفيد دعوت مي كنند و در گردهماي هاي انتخاباتي كنارشان روي صحنه مي ايستند و در محبوبيت آنها شريك مي شوند و اميدوارند كمي از آنها هم به خودشان برسد. ولي كاري كه يك رئيس جمهور دوران معاصر انجام نمي دهد دخالت در « بازي هاي قدرت» در هاليوود است. البته يكي دو استثنا هست كه حتي در دوران معاصر، قدرتي اجرايي در مسائل هاليوودي دخالت كرده [كلينتون در سال1997 درخواست كرد كه نمايش تنگناي سرخ عقب انداخته شود تا رئيس جمهور چين را موقع ديدارش از آمريكا ناراحت نكند] و اين روال به هر حال ادامه داشت تا اين كه جرج بوش، « كارل گرو» را به كاليفرنيا فرستاد تا سران استوديوها را براي شوراي جنگ اش بسيج كند.

دقيقا چه حرف هايي در آن روز نوامبر سال2001 رد و بدل شده، هنوز مشخص نيست. ولي بعضي مسائل شناخته شده اند: كميته اي توسط جك والنتي- رابط كهنه كار هاليوود/ واشنگتن و در واقع رئيس دست اندركاران صنعت سينماي آمريكا- بر پا شد تا تلاش هاي سينماگران را در اين زمينه هماهنگ نمايد. (در سال2000، جايزه نقدي تحت عنوان« شهروند ميهن پرست» از سوي وزارت دفاع به جك والنتي تقديم شد) و فهرستي از هفت « ايده آل» تصويب شد كه فرستادن فيلم هاي جديد براي نيروهاي نظامي در كشورهاي خارجي، تهيه آگهي و تبليغ براي جلب داوطلب و حمايت از نيروهاي ارتش، از آن جمله بودند.

اما قضاياي « پروپاگاند» چه؟ رابرت ايگور، از گردانندگان كمپاني والت ديزني، منكر مي شود كه چيزي به نام« پروپاگاند كه مورد حمايت كاخ سفيد هم هست»، مطرح شده باشد. ولي ناظران اين ادعا را باور ندارند. به قول لري گيلبرت، خالق سريال تلويزيوني مش: « اگر سفر او درباره محتواي فيلم ها نبوده پس براي چه اين زحمت را به خود داده؟ براي اين كه بيايد و درباره شركت هيولا ها حرف بزند!»

به هر تقدير، هر بار آمريكايي ها احساس خطر كرده اند، هاليوود توي سنگر پريده و پرچم اش  را بالا برده است. البته شكي نيست كه تروريسم بن لادن و نطق هاي ملي- ميهني جرج بوش، احساس آسيب پذيري را به آن ملت انتقال داده است؛ ولي از آنجا كه ساخته شدن و به نمايش درآمدن يك فيلم-از فكر اوليه تا آماده شدن اش- معمولا چند سالي به طول مي انجامد، هنوز خيلي زود است گفته شود آيا هاليوود واقعا از ته دل به صداي شيپور « جنگ عليه تروريسم» واشنگتن جواب داده يا خير. برخي به فيلم هايي چون  اشك هاي آفتاب (فيلم ناموفق بروس ويليس كه از آمريكا تصوير يك پليس بين المللي را ارائه داده) و يا نردبان49 و مضمون « قهرمان ها، بين خود ما هستند»، اشاره مي كنند. ولي اسكات لوكاس، نويسنده و متخصص رسانه اي آمريكايي بعيد مي داند كه مثل دوران جنگ جهاني دوم، سيل اين گونه فيلم ها به راه بيفتد. به گفته او، سبك و كار سينما فرق كرده و ربطي به دوران غول هاي نظام استوديويي ندارد. امروزه، هاليوود بسيار متنوع تر و رقابتي تر شده است. اين كه بخواهي روي فضا و حس و حالي سرمايه گذاري كني كه همين فردا امكان دارد خبري از آن نباشد، ريسك بزرگي است.

سقوط شاهين سياه همراه با حمله آمريكا به افغانستان به نمايش درآمد ولي از آن استقبال نشد. به قول لوكاس:‌« فكر نمي كنم كسي در هاليوود پيدا شود كه بخواهد فيلمي درباره آزادسازي عراق بسازد، چون مردم به هر حال به ديدن اش نخواهند رفت.»

منظور از همه اين حرف ها اين است كه مرز بين يك فيلم « تبليغاتي» و يك فيلم سرگرم كننده («پاپ كورن» اي به اصطلاح) آن قدر محو و نامشخص شده كه وقتي دفعه ديگر به سينما مي رويد، حيران مي مانيد كه اين فيلم، « پروپاگاند» است يا صرفا «پاپ كورن». فقط مواظب باشيد حين اين تاملات پاپ كورن توي گلوي تان گير نكند! منبع: دنياي تصوير، شماره139،‌دي 1383،ص64  

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 15:52  توسط گروه مطالعاتی  | 

گفت‏وگو با دكتر مجيد شاه‏حسينى
اشاره :
مجيد شاه حسينى، 36 سال سن دارد و رشته تحصيلى‏اش پزشكى است. تقريباً بيست سال است كه او به حوزه هنر و سينما رو آورده و در همين زمينه در دانشكده‏هاى مختلف به تدريس پرداخته است. وى در حال حاضر مدير گروه معارف اسلامى شبكه اول سيماى جمهورى اسلامى است.
در اين سالها او در زمينه فيلمنامه‏نويسى، تحليل محتواى فيلم، تاريخ سينما و نگاه معنايى به حوزه فيلم و سينما تلاشهاى ارزشمندى انجام داده است. از او مقالات مختلفى در نشريه‏هاى سوره، نيستان، نگارستان و ... به چاپ رسيده و كتابهايى نيز در زمينه‏هاى ياد شده از او منتشر شده است.
آنچه در پى خواهد آمد حاصل گفت‏وگوى مفصل ما با مجيد شاه حسينى در زمينه سينما و آخرالزمان است كه اميد است مورد توجه شما خوانندگان عزيز واقع شود.

لطفاً قبل از هر چيز تصويرى از سينماى غرب (بويژه هاليوود) و جهت‏گيرى عمده آن بفرماييد.

هاليوود1 در واقع يك نام استعارى و نمادين است كه براى مديريت امپراتورى تصويرى غرب انتخاب شده، والاّ در زمانى كه من و شما هستيم بيشتر يك شهرك توريستى است در حومه شهر لوس‏آنجلس آمريكا و طبيعتاً نمى‏خواهيم در مورد هاليوود فيزيكى صحبت كنيم؛ چون الآن يكى دو دهه‏اى است كه اصلاً عمر كمپانيهاى عظيم به يك معنا به سر آمده است؛ اگر چه كمپانيها وجود دارند، ولى در واقع نظام تصويرى آمريكا ديگر كمپانى محور نيست و كمپانيهاى كوچك‏تر و فرعى‏ترى سر برداشته‏اند كه به مراتب مؤثرتر و موذيانه‏تر از كمپانيهاى بزرگ عمل مى‏كنند و كمپانيهاى اقمارى، خرده تراستها، و شركتهاى كوچكى در گوشه و كنار كار خودشان را پيش مى‏برند و اتفاقاً در حوزه بحث ما - يعنى آخرالزمان و آنچه كه با بضاعت من تقديمتان مى‏شود - خيلى‏هايش به حوزه كار همين خرده تراستها و كمپانيهاى كوچك برمى‏گردد و فقط يك دفتر جمع و جور فنى، تكنولوژى، تصويرى، با امكانات البته فوق‏العاده بالا كه الان دارند در سطح جهانى موج‏سازى مى‏كنند. مثلاً امروز نقش دريم وركس2 و كارهايى كه آقاى اسپيلبرگ3 در آن انجام مى‏دهد يا شركت معروف جرج لوكاس4 و كارى كه او دارد انجام مى‏دهد شايد به مراتب تأثير گذارتر از كارهايى است كه پارامونت5 يا متروگولدن ماير6 و ديگران توليد مى‏كنند. البته سخنان من به اين معنى نيست كه كمپانيهاى بزرگ امروز نابود شده‏اند يا نيستند يا مثلاً از قبل بهتر شده‏اند يا از خباثت آنها كاسته شده؛ بلكه به اين معناست كه سيستم تصويرى آمريكا ديگر به آن صورت كمپانى محور نيست كه همه چيز زير سقف چند كمپانى اتفاق بيفتد و اين پديده، تحليل ما را آسان كند. يعنى اگر ما اين كمپانيها و محصولاتشان را بشناسيم و در واقع به ماهيت هاليوود پى برده باشيم؛ آن نگاه كلاسيك را به هاليوود فيزيكى نخواهيم داشت. منظور ما از هاليوود نظام مديريتى حاكم بر پروژه‏هاى تصويرى آمريكا به نحو اخص و مغرب زمين به نحو اعمّ و آن اتاق فكرى است كه تعيين مى‏كند كدام سوژه‏ها و كدام مفاهيم دستمايه كار تصويرى قرار بگيرد. هاليوود فيزيكى تاريخچه خودش را دارد كه خيلى به بحث ما مربوط نمى‏شود؛ چه شد كه ايجاد شد؟ رقيبان اروپايى‏اش، چه كمپانيهايى و چه مراكز و شهرك‏هاى سينمايى بودند؟ چه شد كه هاليوود آنها را تقريباً از دور رقابت خارج كرد و تمام نيروهاى كيفى و فنى و هنرى ساير شهرك‏هاى سينمايى كشورهاى اروپايى را جذب خود نموده و چگونه هاليوود از آغاز در ترويج سياستهاى دولت ظاهرى آمريكا و همچنين دولت پنهان آمريكا (سياستمداران صهيونيست) اين همه سال عمل كرده است؟ اينها قابل بحث است ولى مشخصاً به موضوع بحث ما مربوط نمى‏شود. در همين حد مى‏خواهيم هاليوود مورد بحث خودمان را تعريف كنيم.

رويكرد سينماى غرب به مضامينى چون »آخرالزمان، دجال، ظهور مسيح، جنگ نهايى و امثالهم« را چگونه ارزيابى مى‏كنيد؟

رويكرد هاليوود به بحث آخرالزمان7 مثل ديگر رويكردهايش ناظر به فكر، برنامه‏ريزى و انديشه قبلى است. هاليوود صرفاً از اين جهت كه آخرالزمان سوژه ناب، بديع، جذاب و تماشاگرپسندى است سراغ آخرالزمان نرفته است گيريم كه جذابيت در همه مؤلفه‏هاى تصويرى هاليوود به عنوان يك اصل رعايت مى‏شود ولى اقبال هاليوود به آخرالزمان صرف جذاب بودن اين سوژه نبوده و مقاصد كاملاً جدى و نهفته‏اى در اين رويكرد وجود داشته است. اصولاً آخرالزمان و پايان دنيا و باور اين پديده، مبنى بر يك كهن‏الگوى8 مشترك بشرى است كه در ضمير ناخودآگاه ابناى بشر نهادينه شده است. چگونه مى‏توانيم بپذيريم كه اين دنيا همينطور پيش برود و به پايان نرسد و اصولاً ضمير ناخودگاه ما و منطق ميتولوژيك9 ما اين را نمى‏پذيرد كه دنيا بدون پايان باشد. به همين دليل براى اين پايان دوست داريم كه تصوير ارائه كنيم. قرائتهاى مختلفى را در حوزه هنر، ادبيات و كتب دينى نسبت به آخرالزمان براى ما ترسيم كرده‏اند و در اساطير ملل متعدد هم نقاط مشتركى كه مى‏توانيم بيابيم چند تا بيشتر نيست. يكى از آن چند تا، آغاز آفرينش و پايان عمر دنياست. قصه‏اى كه تقريباً در اكثر قريب به اتفاق اساطير ملل يافت مى‏شود و همين نشان مى‏دهد كه ما ناگزيريم به آخرالزمان به عنوان يك سوژه مستتر در ضمير ناخودآگاه، جمعى بشر بپردازيم. خصوصاً كه اگر براى مخاطب بار محتوايى و معنايى و سياسى هم داشته باشد و هاليوود در واقع با اين رويكرد به سراغ آخرالزمان رفته است. چون اولاً پديده‏اى جذاب است. آنچه كه نيامده و پيشگويى مى‏شود هميشه براى انسان جذاب است. ديگر اينكه روايتهاى متعدد و متفاوتى نسبت به اين پديده مى‏توانست اتخاذ كند و اين تعدد روايتها باعث مى‏شد آن افكارى كه اتاق فكر هاليوود توليد كرده بود خيلى راحت و از طرق متفاوت به مخاطب منتقل شود. به نوعى موضوع آخرالزمان اين پتانسيل را داشت كه دستمايه اتاق فكر هاليوود قرار بگيرد و در جهت ترويج غير مستقيم مفاهيمى كه به گونه‏اى صهيونيزم بين‏الملل پى‏جوى آن بود به كار رود. از همان آغاز، يهوديان به دليل نفوذى كه در هاليوود داشتند توانستند بسيارى از آموزه‏هاى توراتى را به فيلمهاى هاليوودى تسرّى دهند. اصولاً نگاه آخرالزمانى در هاليوود انواعى دارد كه در نگره دينى عمدتاً توراتى است؛ بنابراين ما انواع آخرالزمان را در محصولات تصويرى هاليوود داريم. در »آخرالزمان دينى«10 ما در واقع نگره توراتى را مى‏بينيم و كاملاً نشان مى‏دهد كه لااقل در آنجايى كه شيوه روايت نگاه مستقيم به گونه دينى باشد ما آخرالزمان را با قرائت تورات خواهيم داشت.

اين رويكرد متأثر از چه آموزه‏هايى است، يهودى، مسيحى، صهيونيستى الحادى و يا...؟

در كتاب مقدس مسيحيان هم پيشگوييهاى آخرالزمانى ديده مى‏شوند. آنها هم پيشگوييهاى مفصلى دارند؛ مثلاً در فراز آخر كتاب مقدس انجيل، (فصل مكاشفات يوحنّا) پيشگوييهاى آخرالزّمانى را مى‏بينيم كه به زبان نماد و استعاره بيان شده‏اند ولى در آثار هاليوود عامدانه رويكرد توراتى‏نسبت به آخرالزمان به‏كار مى‏رود. اگر چه شباهتهايى هم بين آخرالزمان تورات و انجيل هست ولى به هر حال انگار قرار بوده است قرائت يهودى در نگره دينى هاليوود رعايت شود. همچنين نگاه به شيطان، نگاه به فرشته‏ها، نگاه به بهشت و دوزخ در سينماى هاليوود باز به گونه‏اى توراتى است. حاصل آن كه اصولاً وقتى هاليوود به سمت قرائت و روايت دينى مى‏رود عمدتاً از تورات تأثير مى‏پذيرد...ادامه در سایت موعود

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 16:57  توسط گروه مطالعاتی  | 

سينماي صهيونيستي، سينماي زر و زور

قبل از تاسيس دولت صهيونيستي: كارگردانان صهيونيست از اوايل قرن حاضر تا كنون دهها فيلم در داخل و خارج فلسطين اشغالي ساخته اند. فيلمهايي چون «زندگي يهوديان در سرزمين موعود» (1912)، و «لشگر يهوديان» (1923) به كاردگردان يژاكوپ ين دوف كه پس از انقلاب سال 1905 روسيه از آن كشور مهاجرت كرد منظور از لشگر يهوديان در فيلم ژاكوب گروه هايي از يهوديان است كه در جنگ جهاني اول در كنار انگلستان با آلمان جنگيدند. وي دراين فيلم به شكلي وقيحانه تاريخ را تحريف كرده و مي خواهد اين گونه تلقين كند كه يهوديان اكثريت جمعيت فلسطين را تشكيل مي دادند و قوي ترين ارتش را در اختيار داشتند. اين در حالي است كه يهوديان در سال 1811 تنها 8% جمعيت فلسطين را تشكيل مي دادند. نكتة ديگر آن كه اين لشگر خيالي يهود در واقع گروه هاي تروريستي بودند كه به منظور تهديد ساكنان عرب فلسطين زير نظر انگلستان و سازمانهاي صهيونيستي آموزش مي ديدند.

ديگر فيلم ها عبارتند از: «اورد» ساخته «ناتان آلسفورد» (1932) كه مورد مزارع و كشتزارهاي يهوديان و به زبان عبري بود.

فيلم «اين سرزمين توست» ساختة با روخ اجداتي» (1932) دربارة‌ سرزمين يهوديان، فيلم «صابرا» (1933) از كارگردان صهيونيست لهستاني «الكساندر فورد» دربارة‌ مهاجرت يهوديان اروپا به فلسطين از جمله آثار يهوديان در مورد بازگشت به سرزمين موعود است. «فورد» پس از شكست اعراب در سال 1967 به فلسطين اشغالي مهاجرت كرد و از طريق سينما اين گونه تبليغ كرد كه يهوديان بايد به سرزمين آبا و اجدادي خود يعني فلسزين بازگردند. البته وي به جز اين فيلم، سه فيلم ديگر نيز ساخت.

در سال 1947 سه فيلم توسط كارگردانان صهيونيست در خاك فلسطين فيلمبرداري شد كه عبارتند از:‌ «هاملري ادما» كه دربارة‌يك جوان يهودي است كه از بازداشتگاههاي نازي ها فرار كرد و بيماري روحي اش تنها در سرزمين موعود بهبود مي يابد! «خانه پدرم» از هربرت كلين كه شباهت زيادي به فيلم «سرزمين» دارد. اين فيلم دربارة‌ يك جوان يهودي است كه از بازداشتگاههاي آلمان نازي فرار كرده و به دنبال بدرش مي گردد،‌ و سرانجام او را در سرزمين اجدادي خود يعني فلسطين پيدا مي كند! و فيلم «وعده بزرگ» از ژوزف ليتبز.

لازم به ذكر است فيلمهاي صهيونيستي زيادي در خارج از فلسطين فيلمبرداري شده اند؛ مانند فيلم «خانواده روچيلد» از فردوركر (1934) با بازيگري جرج اوليس، لوريتايونگ، ادريس كارلوف، رابرت يونگ، روچليدها از سرمايه داران بزرگ يهود بودند كه نسبشان به آلمان در قرن شانزدهم مي رسيد.

در هيمن سالها در ايالات متحدة آمريكا نوعي سينماي صهيونيستي به نام سينماي «يديشي» به وجود آمد كه در آن از لهجه جنوب آلمان يعني لهجة يهوديان شرق اروپا استفاده مي شد. برخي از اين فيلمها عبارتند از: مازل توف (1924) دلهاي شكسته (1925) بخش شرقي (1929). كه اين آخري را سيدني گلدوين كارگرداني كرده است. در دهة‌ 3 حدود 100 فيلم داستاني بلند و 35 فيلم سينمايي كوتاه ساخته شد كه اكثر آنها آمريكايي و برخي لهستاني يا اروپايي بودند.

بعد از تاسيس دولت صهيونيستي: سينماي صهيودنيستي همواره در تلاش براي مقابله با اين بحران دائمي خود يعني بحران تاسيس رژيم اشغالگر قدس بوده و مي باشد. با نگاهي به سينماي صهيونيستي درمي يابيم كه اين سينما نه تنها خالي از مضامين و ارزشهاي انساني است، بلكه از مفاهيم تحريف شده، نژادپرستانه، مستكبرانه و فساد اخلاقي پر است. توليدات اين سينما،‌ به بازارهاي بين المللي نيز راه يافته اند مانند فيلم «سحر امروز» از زنيف راج،‌ و فيلمهاي «جراغ كوچك» و «سراب» ازابي ناشر.

لازم به ذكر است تا كنون فيلم هاي زيادي با سرمايه سازمانهاي بين المللي يهود، موسسات خصوصي صهيونيسم و ادارات دولتي رژيم اشغالگر قدس ساخته شده كه در آن اعراب به عنوان افرادي ترسو نشان داده شده و جنايات اين رژيم به عنوان اقداماتي قهرمانانه و عقلايي مورد ستايش واقع شده است!!

صهيونيست ها از سينماي جهان به عنوان پيشرفته در جهت تأثيرگذاري بر ذهن و فكر مردم استفاده مي كنند به همين دليل سنديكاي يهوديان براي تزريق زهر صهيونيسم در فيلم هاي سينمايي جهان هاليوود را قبضه كرده و در جهت تحريف تاريخ و هماهنگ ساختن آن با تفكرات و اهداف خود تلاش مي كند.

در حال حاضر صهيونيست ها شركت هاي عمدة‌ توليد فيلم و اغلب ستارگان سينما و دستگاههاي تبليغاتي را در اختيار داشته و هنرمندان را در جهت تبليغ صهيونيسم به خدمت گرفته اند. اين امر به جشنواره هاي جهاني فيلم از جمله «جشنواره كن» در فرانسه و «برلين» در آلمان سرايت كرده و فيلم هاي زيادي دربارة مظلوميت يهوديان در اين دو جشنواره به نمايش درمي آيد.

سينماي صهيونيستي، يهوديان فلسطين را چونان ملتي غيور در برابر تجاوزات و جنايات اعراب و فلسطينيان!! به تصوير مي كشد و به اين نكته اشاره دارد كه صهيونيسم يك جنبش تروريستي نيست بلكه جنبشي است كه تنها قصد پس گرفتن حق خيالي خود يعني سرزمين موعود را دارد و مي خواهد از آينده و موجوديت اسرائيل (البته رژيم اشغالگر قدس) دفاع كند!

برجسته ساختن فيلمهايي كه به مسايل و مصائب يهوديت د رتاريخ مي پردازد، از جمله ديگر وظايف اين جشنواره هاست. پس از فهرست شيندلر ساخته استيون اسپيلبرگ كه جايزه اسكار را در سال 1994 دريافت كرد،سال گذشته فيلم «زندگي زيباست» ساخته كارگردان ايتاليايي روبرتوبنيني در جشنواره «كن» مورد استقبال قرار گرفت و جايزه ويژه هيأت داوران را دريافت كرد. اين فيلم داستان يك خانواده يهودي دراردوگاههاي نازي است و كارگردان آن بلا فاصله پس از دريافت جايزه جشنواره كن از سوي شهردار آورشليم به اسرائيل دعوت شد تا به پاس پرداختن به مسايل يهوديان مورد ستايش و تقدير قرارگيرد.

در پايان مي توان گفت صهيونيست ها چونان اختاپوسي عظيم و حشتناك بر سينماي جهان سايه افكنده و خطري بوجود آورده اند كه سينماگران مسلمان بايد براي مقابله با آن تلاش زيادي به علم آورند. منبع: سايت yahood.net؛ به نقل ازمجله«البلاد»شماره372؛ ترجمه: سعيد طبيعت شناس

سينماي صهيونيستي بذري كه درمنطقه كاشته مي شود

سينماي صهيونيستي يكي ازمخوف ترين و دهشتناك ترين رسانه هاي گروهي و ديداري و شنيداري است كه رژيم صهيونيستي سالهاست ازآن به عنوان ابزاري درجهت ارائه چهره اي پليد و ناهنجار ازمسلمانان و اعراب استفاده كرده و مي كند. سينما درجهت تحقق اهداف شوم خود پي برد، و دريافت كه مي تواند ازاين ابزار تبليغاتي و رسانه اي براي ترويج انديشه صهيونيسم و تشكيل وطن واحد يهود حداكثر استفاده را ببرد... درمقاله حاضر عملكرد اين سينما و تاريخچه آن مختصراً مورد بررسي قرارمي گيرد تا ماهيت اين روند براي خوانندگان آشكارشود.
رژيم صهيونيستي از آغاز پيدايش كوشيد تا ازطريق عناصري چون درام، تاريخ، و تراژدي انديشه واهي كشته شدن 6ميليون يهودي در كوره هاي آدم سوزي هيتلر را در ذهن نسل هاي جوان درسراسر اين كره خاكي جا بيندازد و به اصطلاح آن را به مخاطبان تلقين كند.
اين سينما توانست با همين شيوه ضمن ارائه تصويري مظلومانه از قوم يهود، غربي ها را وادارد تا درقبال اشغال فلسطين و اخراج مردم مظلوم آن، مواضعي جانبدارانه اتخاذكرده و صهيونيست ها را مورد حمايت قراردهند. يك سرباز حتي اگر بهترين سلاح را دراختيار داشته باشد بدون نقشه و دوربين نمي تواند راه پيداكند و مواضع دشمن را از بين ببرد. سينما هم همين نقش را براي صهيونيسم و رژيم صهيونيستي بازي كرد و باعث شد تا اين حركت ناپاك راه خود را به سوي عقل و انديشه ملل جهان، بويژه كشورهاي عربي و اسلامي هموار كند.
اولين جلوه هاي سيطره صهيونيسم بر سينماي جهان در هاليوود تجسم يافت. هاليوود از ادغام هفت شركت بزرگ سينمايي يعني متروگولدوين ماير، فوكس، پارامونت، كلمبيا، يونيورسال، وارنر، ويونايتدآرتيست، به وجود آمد. جالب اينجاست كه مؤسسان اين شركت ها همگي يهودي هستند. مثلا شركت متروگولدوين ماير توسط لوئيس مايروسام گولدوين تأسيس شد.
ويليام فوكس، شركت فوكس قرن بيستم را بنا نهاد، و آدولف زوكور، هري كوهين، كارول لايملي و ژاك وارنر به ترتيب شركت هاي پارامونت، كلمبيا، يونيورسال و وارنر را پايه گذاري كردند.
از اين پس بود كه صهيونيسم كوشيد تا تمام توان خود را به منظور سيطره بر هنر هفتم جهان در هاليوود متمركز كند، اين وضع تا آنجا پيش رفت كه اين اختاپوس هفت دست به يكي از دژهاي هنري و فرهنگي صهيونيسم بدل شد وتوانست در مدت زماني نه چندان طولاني جامعه آمريكا و ساير جوامع ديگر از جمله جوامع عربي و اسلامي را محور خود سازد.
جرج سادول در كتاب خود با نام- تاريخ سينما- در اين باره مي گويد: «ديگر در برابر هنر چيزي جز راهزن ها، خرده تاجرهاي كم اهميت، پوست فروش ها و ماهي فروش ها باقي نمانده كه اكثر آنها را مهاجران نورسيده مانند ويليام فوكس، كارل لايملي، لويس ماير، ساموئل گولدويچ، برادران وارنر و آدولف زوكور تشكيل مي دهند
صهيونيست ها در همان آغازين روزهاي پيدايش صنعت سينما، به مظلوم نمايي پرداختند وبراي به اصطلاح ظلم وستمي كه برقوم يهود در اين كره خاكي رفته است، اشك تمساح ريختند، كه حاصل آن ساخت چندين فيلم درباره كشتار يهوديان بود.
وضع به همين منوال ادامه داشت تا اينكه در سال 1948 رويدادي مخوف دنيا را تكان داد. اين رويداد تشكيل دولت اسرائيل بود، از اين زمان به بعد سينماي صهيونيستي در راستاي اهداف توسعه طلبانه اسرائيل و اربابش آمريكا نهادينه شد وگروه هاي يهودي به ويژه در ايالات متحده آمريكا، تمام كوشش خود را در جهت حفظ و بقاي اين كيان نامشروع مصروف كردند. لذامي بينيم كه از سال 1948 رابطه اي مستحكم وعميق ميان هاليوود و اسرائيل پديد آمد كه حتي پس از پايان دوران استوديوها نيز ادامه يافت و با بلعيده شدن شركت هاي كوچك تر فيلم سازي توسط اين غول هنري، اين رابطه ابعاد تازه اي به خود گرفت.
اما اگر كسي گمان كند سينماي صهيونيستي تنها به اسرائيل محدود شده و هدفش فقط و فقط حفظ اين رژيم است سخت در اشتباه است، چه اينكه حكماي صهيون اين صنعت را نه فقط براي حفظ موجوديت اسرائيل بلكه براي توجيه وحشي گري ها و دد منشي هاي اشغالگران صهيونيست برضد ملل مسلمان و عرب و بويژه ملت مظلوم فلسطين و توجيه اشغال اين سرزمين مقدس وهمچنين سرپوش گذاشتن بر ساير جنايات قوم يهود در طول تاريخ مي خواهند.
براي صهونيست ها، سينما ابزاري است در جهت حمله به اسلام و اعراب. ابزاري براي تحقق اهداف و منويات شوم سردمداران يهود، تا به وسيله آن اسرائيل را به عنوان واحد دموكراسي وآزادي در وسط كوير خشك اعراب و مسلمانان تروريست معرفي كنند!!! ازاين روست كه ما در اسرائيل سينمايي را مي بينيم مشحون از دگماتيسم، كاپيتاليسم و امپرياليسم و در عوض تهي از مضامين و ارزش هاي انساني كه ابري سياه از مليتاريسم، و تجاوزگري آن را پوشانده است.
جالب اينجاست كه صهيونيست ها كه فلسطين را غصب كرده و نام اسرائيل را بر آن گذاشته اند درباره اين سرزمين و طبيعت زيباي آن كتاب ها نوشته اند. دريكي ازاين كتاب ها كه ازسوي مركزفيلم اسرائيل منتشرشده چنين مي خوانيم:
«
هرروز كه مي گذرد تعداد فيلم هاي خارجي بيشتري دراسرائيل فيلمبرداري مي شود، چون اسرائيل مزايا و ويژگي هاي زيادي دارد، اسرائيل كشوري است كوچك كه مي شود عرض آن را در90 دقيقه وطول آن را در7 يا 8 ساعت با ماشين پيمود، هرجا كه مي روي پراست ازكوه، جنگل و دشت ورودخانه هاي پرآب و روستاها و دهكده هايي كه خانه هاي آن با معماري هاي زيباي سنتي تزئين شده است. همچنين اسرائيل آب وهواي بسيار خوب ومعتدلي دارد كه بيشترشبيه آب وهواي كاليفرنيا است، ازسوي ديگراين سرزمين خاستگاه چندين فرهنگ و تمدن بزرگ دنيا است وهركارگردان با هرسليقه مي تواند به راحتي هرچه را كه بخواهد دراسرائيل يافته و فيلم بسازد.» نكته ديگر آن است كه دراسرائيل هزينه ساخت يك فيلم 25 تا 30درصدكمتر ازاروپاي غربي است و دولت (اسرائيل) هم تسهيلات ويژه اي دراختيار سينماگران و كارگردانان قرارمي دهد به همين دليل اكثر كارگردانان براي توليد فيلم به اسرائيل مي آيند.
توجه كنيد كه اسرائيلي ها از فلسطين سخن مي گويند، آنها منابع اين سرزمين مقدس را غارت مي كنند و آن را به پاي غربي ها مي ريزند تا با ساخت فيلم هاي مبتذل و به دورازواقعيت ذهن نسل هاي جوان كشورهاي عربي واسلامي را منحرف كنند، آن هم درحاليكه آن طرف تر درغزه وكرانه باختري مردم بي دفاع فلسطين به فجيع ترين وضعي كشته مي شوند، اما هيچ دوربين غربي حاضر به ثبت حتي يك صحنه ازآن هم نيست.   منبع: سايت yahood.net؛ به نقل از مجله البيان ترجمه: سعيد طبيعت شناس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 18:16  توسط گروه مطالعاتی  | 

هاليوود و فرهنگ سازان شيطاني

سال‌هاي بس طولاني بود كه يهوديان در سرتاسر اروپا با عنوان «موش كثيف» شناخته و ناميده مي‌شدند، صهيونيسم جهاني براي پاك كردن اين تفكر از اذهان دنيا با همكاري شركت«والت ديزني» به توليد مشهورترين شخصيت كارتوني ديزني با عنوان «ميكي ماوس» پرداخت. اين شخصيت كارتوني كه به سرعت در قلب تمامي كودكان و نوجوانان جاي باز كرد، قصه موشي شجاع بود كه يك تنه در برابر تمامي ناملايمات جامعه ايستادگي كرده و با پشتكار و شجاعت خود از هر امتحاني سربلند بيرون مي‌آمد. امروزه كارتون «تام و جري» ادامه اي است بر همان روند.
سيطره رسانه اي
سيطره صهيونيسم بر رسانه‌هاي فراگير جهان، امروزه ديگر امري انكار ناپذير است. اهدافي را كه «راشورون» خاخام يهودي، در سال 1869 در سخنراني خود در شهر «پراگ» مبني بر الزام سيطره كامل يهود بر رسانه‌هاي جمعي اعلام كرده بود، اكنون محقق شده است. «راشورون» معتقد بود كه پس از طلا، دستگاه هاي خبر رساني به ويژه مطبوعات - كه در آن زمان مهمترين ابزار اطلاع رساني در دنيا محسوب مي‌شد - دومين ابزار صهيونيسم براي استيلا بر جهان است؛ بنابراين از همان آغاز با برنامه‌ ريزي‌هاي دقيق، حساب شده و صرف هزينه‌هاي كلان، تلاش بي‌وقفه را براي به دست گرفتن جريان‌هاي اصلي خبر‌رساني و مطبوعاتي در سرتاسر دنيا آغاز كردند.
وابستگي بزرگترين رسانه‌هاي خبري دنيا، همچون: خبرگزاري رويترز، آسوشيتدپرس، يونايتدپرس، شبكه‌هاي A.B.C, N.B.C, C.B.S و نشريات معتري همچون: نيويورك‌تايمز، واشنگتن پست، تايمز، ديلي اكسپرس و صدها عنوان نشريه ديگر به لابي صهيونيست‌ها، حاصل همان تلاش‌هاي پي گيرانه قوم يهود است.
اختراع سحر انگيز برادران لومير با آن قدرت تاثير گذاري خارق العاده و ظرفيت‌هاي فراوانش به عنوان يكي از مهم‌ترين كانال‌هاي ارتباطي با مردم، صهيونيسم افزون طلب را بر آن داشت تا در راه تحقق اهداف خود از اين ابزار مدرن نيز بهره كامل گيرد. تاثير صهيونيست‌ها بر صنعت سينما از همان سال‌هاي آغازين با سرمايه‌گذاري در مشهورترين شركت‌هاي توليد فيلم در جهان به ويژه در آمريكا آشكار بود. وابستگي و تعلق بزرگترين شركت‌هاي توليد فيلم امريكا همچون برادران وارنر(WARNerBROS)، فوكس قرن بيستم      (Centery20 Fox) و متروگلدن ماير (Metro Golden Mayer) به لابي‌ صهيونيسم شاهدي بر اين ادعا است.

واما امروز:
نفوذ صهيونيست‌ها در اين صنعت پرمخاطب و جذب از چنان رشد روز افزون و سريعي برخورد شده‌ است كه براساس بسياري از منابعي كه از سوي هاليوود در اختيار مردم قرار مي‌گيرد، بيش از نود درصد فعالان حرفه‌ سينما در آمريكا را وابستگان به لابي صهيونيسم تشكيل مي‌دهند. اگرچه افشاي اين وابستگي‌ها در مقطعي از تاريخ براي دو طرف بنا به دلايلي چندان مقبول و خوشايند نبود، ولي در سال‌هاي اخير بيان چنين ارتباطاتي در سينماي هاليوود، به عنوان سند افتخار و مايه مباهات براي عناصر وابسته محسوب مي‌شود؛ به همين دليل چندي پيش فهرست بزرگي از عوامل كليدي سينماهاي هاليوود كه از جيره‌خواران وابسته به صهيونيسم محسوب مي‌شوند، در شبكه جهاني اينترنت با عنوان«Is Hollywood Jewish» در اختيار مخاطبان قرار گرفت.
نگاهي به اسامي بازيگران،‌كارگردانان، تهيه كنندگان و ساير عواملي كه در اين فهرست جاي گرفته‌اند، پرده از اين واقعيت تلخ بر‌مي‌دارد كه اساسا سينماگران براي ايجاد تسريع در كسب مدراج ترقي در سينماي هاليوود، چاره‌اي جز پناه بردن و تبعيت محض از سيستم فوق ندارند. در ادامه نام تعدادي از عناصر و عوامل مشهود هاليوودي وابسته به لابي صهيونيسم ارائه شده است:
بازيگران
1-
بيلي كريستال 2- ارنست بورگناين 3- ريچارد دريفوس 4- رابرت دنيرو (با مادر يهودي) 5- هريسون فورد (با مادر يهودي) 6- ريچارد گر 7- پل نيومن 8- وينونا رايدر 9- ويليام شاتنر 10- رابين ويليامز 11- كرگ داگلاس 12- والتر ماتيو 13- داستين هافمن 14- رابرت ردفورد 15- چارلز برانسون 16- ژان كلود ون دام
كارگردانان
1-
استيون اسپيلبرگ 2- وودي آلن 3- مل بروكس 4- ساموئل گلدوين 5- لوئيس مير 6- رومن پولانسكي 7- استنلي كوبريك 8- تيم برتون 9-مايك نيكلن 10- راب كومن 11- جري لوئيس 12- ژوزف فون اشترنبرگ 13- سيدني لومت 14-چارلي چاپلين
خوانندگان
1.
الويس پريسلي 2. مايكل جكسون 3. پت پناتر 4. بتي ميدلر 5. جين سيمونز 6. آلن شرمن 7. بوريس اسپرينگستن
اسامي بالا براي آنان كه تا حدودي با سينماي هاليوود آشنا هستند،‌ بسيار شناخته شده است؛‌ زيرا آنان همواره از جمله موفق‌ترين سينما‌گران هاليوود در طول تمامي اين سال‌ها بوده‌اند.

برخي شگردهاي صههيونيست ها در كنترل فرهنگ:
با تحقيقي در آثار ساخته شده از سال‌هاي دور، اين واقعيت بيشتر نمايان مي‌شود كه سينما از بدو پيدايش تاكنون، همواره در جهت برآوردن خواسته‌هاي يهوديان صهيونيست‌ گام برداشته است؛ گامي در جهت تطهير چهره يهوديان و تخريب چهره‌ اديان ديگر به ويژه دين اسلام در نزد افكار عمومي دنيا.
صهيونيست‌ها فعاليت خود در عرصه‌ سينماي هاليوود را تنها به ساخت فيلم‌هايي كه بزرگسالان را مخاطب خود قرار مي‌دهد، محدود نكرده‌اند؛ بلكه در عرصه توليد فيلم‌هاي كودكان نيز بسيار فعال ظاهر شده‌اند. كمپاني «والت ديزني» كه از مشهورترين شركت‌هاي توليد فيلم و كارتون در سرتاسر دنيا به حساب مي‌آيد. يكي از مهم‌ترين و كارآمدترين ابزار صهيونيست‌ها در عرصه‌ سينما است. سال‌هاي بس طولاني بود كه يهوديان در سرتاسر اروپا با عنوان «موش كثيف» شناخته و ناميد مي‌شدند، صهيونيسم جهاني براي پاك كردن اين تفكر از اذهان دنيا با همكاري ديزني به توليد مشهورترين شخصيت كارتوني ديزني با عنوان «ميكي ماوس» پرداخت. اين شخصيت كارتوني كه به سرعت در قلب تمامي كودكان و نوجوانان جاي باز كرد، قصه موشي شجاع بود كه يك تنه در برابر تمامي ناملايمات جامعه ايستادگي كرده و با پشتكار و شجاعت خود از هر امتحاني سربلند بيرون مي‌آمد. پس از پخش اين كارتون در بيش از يك دهه، موش ديگر موجود كثيف و تنفر انگيزي در نزد كودكان و نوجوانان اروپايي و امريكا نبود، بلكه به يك موجود دوست داشتني و قابل ترحم تبديل شد؛ به همين دليل اصلاح «موش كثيف» در اندك زماني بار منفي خود را از دست داد. كارتون «تام و جري» سال‌ها بعد در ادامه القاي همين باور تهيه و توليد شد.
اما در عرصه‌ ساخت فيلم براي مخاطبان بزرگسال، صهيونيست ‌ها از شيوه‌ها و راه‌هاي متعددي استفاده كردند. مظلوم نمايي از قوم يهود از شيوه‌هاي مهمي بود كه صهيونيست ‌ها به آن توجه خاصي داشتند. توليد روز افزون آثاري كه از قتل‌ عام يهوديان در طول جنگ جهاني دوم توسط آلمان‌هاي نازي سخن مي‌گفت ‌(Holocaust) در اندك زماني، افكار عمومي، جهان را به نفع خود برانگيخت و مردم را در برابر حقانيت خود قانع ساخت. در اين قبيل آثار، يهوديان انسان‌هاي بيگناهي تصوير شده‌اند كه بيرحمانه مورد جنايتكارانه‌ترين رفتارها از سوي نظاميان آلماني در طول سال‌هاي جنگ جهاني دوم قرار گرفته اند. ساخت چنين آثاري به دليل تاثير گذاري‌هايش پس از گذشت بين از نيم قرن هم‌ چنان ادامه دارد.
فيلم «فهرست شيندلر» ساخته «استيون اسپيلبرگ» يهودي، كه به دليل انتصابش به لابي صهيونيسم، موفقيت‌هاي چشمگيري را در سينماي هاليوود به دست آورده، از جمله آثاري است كه در دهه 1990 م. ساخته و برنده بيش از هفت جايزه اسكار شد.
اعتقاد به ظهور منجي الاهي و رها ساختن آنان از تمامي رنج‌ها و بدبختي‌هايي كه كشورهاي قدرتمند و ستمگر بر آنان تحميل كرده‌اند، عامل مهمي در ميان مسلمانان و به ويژه شيعيان است كه همواره آنان را اميدوار به آينده و آماده براي مقابله با دشمنان نگاه داشته است. اين آرمان سبب شده است تا صهيونيست هاي قدرت ‌طلب و افزون خواهد براي نابودي آن كه همواره خطري جدي براي دستيابي به اهداف شومشان محسوب مي‌شود، به راه‌هاي مختلف از جمله با استفاده از صنعت قدرتمند سينما به تخريب و لوث كردن آن بپردازند. ساخت فيلم معروف «نوستر آداموس» اثر «اورسن ولز» يهودي، بازيگر و كارگردان مشهور امريكايي در راستاي اين هدف صورت گرفت. سازنده اثر ياد شده با استناد به پيشگويي‌هاي نوستر آداموس «مهدويت» را به گونه‌اي به تصوير مي‌كشند كه ارمغاني جز تخريب، دلهره و نابودي را براي دنيا به ارمغان نخواهد آورد. فيلم چهار پر(Four Feathers) محصول سال 2001 امريكا، آخرين ساخته‌اي بود كه با تخريب باور «مهدويت»، به جنگ اعتقادات مذهبي مسلمانان رفتند.
خشن، بي‌فرهنگ، عقب مانده، خرافه پرست و بدوي نشان دادن اعراب و مسلمانان از ديگر ترفندهاي اين دشمني هزار چهره براي ارضاي حس افزون طلبي‌اش است. ساخت فيلم‌هايي چون: «جن‌گير»، «طالع نحس»، «لورنس عربستان»، «شب‌هاي عربي»، «دلتافورس»، «محاصره» و هزاران هزار فيلم ديگر در پي‌القاي اين تفكر نحس گام برداشته است كه مسلمانان انسان‌هاي خرافي و عقب مانده‌اي هستند كه بايد از سوي كشورهاي مترقي و فرهيخته‌اي همچون امريكا مورد حمايت قرار گيرند و در غير اين صورت، چيزي جز فقر و فلاكت عايدشان نخواهد شد! و اين بدبختي نه تنها دامان خودشان، بلكه موجبات دردسر براي كشورهاي مترقي را نيز ايجاد خواهد كرد.
شيوه بالا در كنار ساخت آثاري كه منجيان واقعي كره زمين را امريكائيان و صهيونيست ‌هاي خوش قلب نمايش مي‌دهد، اجزاي پازلي است كه در صورت قرار گرفتن در كنار يكديگر،‌ جمله «دنيا در تسخير يهود » را شكل مي‌دهند. فيلم‌هاي «روز استقلال»، «مريخي‌ها حمله مي‌كنند»، «آرماگدون»، «جنگ ‌ستارگان‌» و «ماتريكس» از جمله آثار مشهور سينمايي هاليوود است كه ساخت آن‌ها در سال‌هاي اخير روند رو به رشد و سريعي به خودگرفته است.
نگاهي اجمالي بر تاريخ سينمايي جهان گواه اين حقيقت است كه سينما بيش از هر هنري ابزاري ايدئولوژيك است و اگر با تمهيدات ويژه هنري، علمي تعكيس نشان داده مي‌شود، دال بر صورت ظاهري نيست و چه بسا در برهه‌اي خلاف انتظار و منافع سازندگان آن جلوه كند. در نهايت ايجاد زمينه مي‌تواند محصولي در آينده داشته باشد. ايدئولوژي‌هاي افراطي قرن بيستم در كنار ديگر فعاليت‌هاي تبليغاتي از سينما، بيشترين بهره دلخواه را برده‌اند. اگر از اين حيث رقابت‌ها و تكنيك‌‌ها غني‌تر شده‌اند، از عوارض ايدئولوژيك بوده است، نه صرفا هنر براي هنر.
سينماي هاليوود با مالكيت يهوديان از آميزش منافع استعمار امريكا و ايجاد فضاي مثبت براي تغيير نگرش‌ها به ويژه مسيحي‌ها به مظلوميت دروغين يهوديان شكل گرفت و در رشته‌هاي مختلف فيلم‌سازي ادامه يافت. سربازان امريكايي در همه فيلم‌ها سربازان آزادي جنگ‌هاي اول و دوم جهاني بودند. يهوديان انسان‌هاي قابل ترحم و آواره‌ جلوه داده مي‌شدند و هميشه نيز ملت‌ها نيازمند رهبري امريكاييان بودند. اين محورهاي اصلي در سينماي ديگر كشورها نيز به صور سنتي اعمال مي‌شد ساخته‌هاي سينمايي آيزنشتاين و پودوفكين انگيزه‌هاي ايدئولوژيك و تهييج كننده انقلاب اكتبر شوروي را به پيش مي‌برند و فيلم‌سازاني چون رني ريفنشتال با فيلم‌هاي بازي‌هاي المپيك و ... نازيسم هيتلري را به جسم و جان طرفداران فاشيسم تزريق مي‌كردند.

وارك گريفيث سينماگري مبتكر در خدمت صهيونيسم
با مقايسه اهداف ايدئولوژيك صاحبان سبك و انديشه سينمايي بين سه ايدئولوژي - كه قرن بيستم را به محل جولانگاه خود تبديل كردند - به بررسي فيلم‌هاي «وارك گريفيث» سينماگر مبتكر و پيشرو اهداف استعمار امريكا و صهيونيسم بين‌الملل مي‌پردازند.
تقسيم هنر صهيونيستي به دو دوره قبل از اعلام موجوديت رژيم صهيونيستي و بعد از آن جاي تاكيد دارد؛ زيرا اساسا در دوره اول، ايجاد زمينه‌هاي مرحله دوم تحقيق مي‌يابد. و بعد از آن، مظلوم نمايي جاي خود را به نمايش قدرت بلامنازع در فيلم‌هايي چون : «فهرست شيندلر» سرباز رايان،‌ ماتريكس، ارباب حلقه‌ها، بازگشت شاه و ...» مي‌دهد. پيش از ساخت و نمايش فيلم‌هاي گريفيث، ادبيات امريكا همه زمينه‌هاي لازم را براي تفسير حقايق زندگي، سرنوشت بشر و ايده‌آل‌ها فراهم كرده بود. رمان «موبي ديك» يا نهنگ سپيد در قرن هيجدهم با ارائه شخصيت مصمم، با اراده و زخم ديده «ناخدا اهب» نمونه نوعي فرماندهي بر كل بشريت (افرادي از همه نژادها و مليت‌ها و مذاهب در كشتي ناخدا اهب گرد آمده بودند تا در معيت او كه يك پايش را نهنگ زده بود و برده بود، داوطلبانه به جنگ و شكست نهنگ سپيد بروند) را ارائه داده بود. ناخدا اهب يك يهودي مصمم و خونسرد است كه از دشمنان (نهنگ سپيد) زخم برداشته است و مي‌رود در نهايت به پيروزي دست مي‌يابد.
گريفيت در سال 1915 «تولد يك ملت» را ساخت؛ گرچه اين اثر صامت بود و بعدها فيلم «برباد رفته» به نوعي همين فيلم را تكرار مي‌كرد، اما هر دو، ويژگي‌هاي خاص خود را دارند. در «تولد يك ملت» مساله جنگ‌هاي داخلي در توجه اول و دلبستگي ميان پسران و دختران جوان دو خانواده «كامرون» و «استونمن» در درجه دوم مورد توجه قرار دارند. هر دو فيلم نفرت و مصيبت‌هاي ناشي از جنگ را با هم دارند. گريفيث با تكنيك قديمي سياه و سفيد و صامت فيلمي ساخت كه بر آثار ديگر سينماگران بعد از خود تاثير گذار بود. تولد يك ملت كه با هزينه‌ كمتري ساخته شده بود، موفقيت‌هاي مالي قابل توجهي به دست آورد. فيلم در اوايل جنگ جهاني اول به نمايش گذاشته شد كه خود دلايل ورود امريكا را به جنگ جهاني اول توجيه و تشويق مي‌كرد. فيلم مشابه «برباد رفته» نيز در آستانه جنگ جهاني دوم به نمايش درآمد و در تشويق امريكا براي ورود به جنگ جهاني دوم، تاثير بسزايي داشت. ناقدان چپ، فيلم را ستودند و سينماگراني چون «آيزنشتاين» آن را تحسين كردند.همه ناقدان فيلم از راست و چپ، عنوان تولد سينماي يك ملت، ملت امريكا را به آن دادند. فيلم تولد يك ملت The Birth of Analion كه در نسخه نخستين داراي طول مدت نمايش 2 ساعت و 65 دقيقه بود، يك اثر عظيم توليد سينمايي لقب گرفت. گريفيث سال بعد، فيلم ديگر خود به نام «تعصب» را به نمايش گذاشت كه در ادامه «تولد يك ملت» بود. اگر چه سينماگراني از كشورهاي مختلف اروپايي فيلم‌هايي ابتدايي ساخته بودند،‌اما هرگز فيلم سينمايي تاثير گذاري چون «تولد يك ملت» يك بدعتي در صنعت فيلم‌سازي به حساب نيامد. سناريوي فيلم از رماني متوسط، نوشته يك راهب پروتستان به نام عاليجناب «تاماس ديكسون به نام مرد فرقه» اقتباس شده بود. راهب پروتستان كتاب خود را به عمويش سرهنگ لوروي مك آفي، يكي از تيتان‌هاي اعظم فرقه تقديم كرده بود. (در فرقه كيو - كلوكس - كلان، عنوان تيتان كه از اسطوره هاي يوناني گرفته شده است، معادل استاد اعظم در فراماسونري است) به ياد داشته باشيم كه همه روساي جمهوري امريكا يهودي و فرماسونر بودند.
«
ديويد وارك گريفيث» در 23 ژانويه 1875 در شهر «گرانژ» در ايالات كنتاكي به دنيا آمد. پدرش پزشكي بود كه در سواره نظام قشون جنوب خدمت مي‌كرد و به هنگام شروع جنگ‌‌هاي داخلي، سرهنگ، بود. در پي جنگ داخلي، خانه پدر گريفيث ويران مي‌شود. گرايفيث در ده سالگي به شرايط شمالي‌ها آشنا مي‌شود كه در قالب نظاميان به جنوب مي‌آيند و غارت مي‌كنند. او تصويري خشن از شمالي‌ها (يانكي‌ها) در ذهن خود ثبت مي‌كند و با ديگران به احياي مجدد فرقه يا گروه كيو - كلوكس - كلان دست مي‌زند. گريفيث در دانشگاه هاروارد در دفاع از فيلم «تولد يك ملت» مي‌گويد:
«
آن چه را در فيلم من مي‌بينيد، اعتقاد عليه خشونت انسان عليه انسان است. از سوي هر كه مي‌خواهد باشد... به همان اندازه كه سفيد پوست متجاوز وجود دارد، سياه پوست نيز هست و به همان حد كه سياه پوست با احساسات ديده مي‌شود، سفيد پوست نيز ديده مي‌شود. براي من رنگ بيروني پوست مطلقا مطرح نيست؛ بلكه رنگ درون قلب را مي‌بينيم و به همين دليل هم سياه پوست واقعي را كه برايم امكان داشت به بازي بگيريم نپذيرفتم و سياه پوستان من سفيد پوستان‌اند كه صورت و گردن و دست‌ها‌يشان به دوده اندوده است و اين سياهي، جز يك درون سياه را نمي‌تواند بنماياند
«
ژرژ سادول» در تحليل فيلم «تولد يك ملت» مي‌گويد: «نژاد پرستي جلوه‌اي است از شخصيت گريفيث كه از تربيت و بينش دوران نوجواني‌اش ناشي مي‌گرديد. تضاد در شخصيت او، يعني نژاد پرستي و در عين حال انسان دوستي به نظر موجه است. او فرزند خانواده‌اي بود كه همه چيز خود را در جنگ از دست داده بود. تمام جنوبي‌ها به گونه‌ سنتي و مورثي، ضد سياه پوست بودند و او نيز نمي‌توانست خود را از يك چنين ايدئولوژي بركنار دارد گريفيث بعد از اشتغال به روزنامه ‌نگاري و شاعري و همكاري با يك گروه نمايشي با يكي از بازيگران گروه نمايش «ليندا آژيدش» ازدواج كرد. به عنوان نويسنده به استوديو اديسون راه يافت و از آن جا به موسسه بيوگراف وارد شده و با ادوين اس پورتر آشنا شد و با او و همچنين با مك كاچن فيلمساز بيوگراف به كار پرداخت، سرانجام به پشت دوربين رفت
چنان چه اشاره شد، گريفيث نيز از رمان «مرد فرقه» و رمان ديگري از تاماس ديكسون به نام «لكه‌هاي يوزپلنگ» كه به تاريخچه بردگي سياه پوستان مربوط مي‌شود، استفاده برد و فيلمنامه خود را تنظيم كرد.
در فيلم «زندگي به خوشي در جنوب ثروتمند پيش مي‌رود كه جنگ داخلي آغاز مي‌گردد»، افراد خانواده كامرون و همسرش داراي سه پسر به نامهاي: بنيامين، ناد، و داك هستند و دو دختر كه بزرگ‌تر مارگارت و كوچكتر فلورا نام دارند. دوستاني از اهالي پنسيلوانيا به ديدار آن‌ها مي‌آيند؛ اينان عبارتند از: آئوستين استونمن كه نماينده مجلس است و دختر جوانش (اسي) و دو پسرش تاد و فيل افيليپ نام دارند.
فيلم، دلداده دختر بزرگ كامرون (مارگارت) مي‌شود؛ در حالي كه بن (بنيامين) كامرون - قهرمان فيلم - تنها با مشاهده عكس السي استونمن دل به او مي‌سپارد. (تا اين جا حوادثي را مي‌بينيم نظير آن چه در فيلم بر باد رفته به كار رفته است) جنگ‌هاي داخلي آغاز مي‌شود. در سال 1861 خانواده استونمن هواخواه شمالي يعني يونيون است كه خواستار الغاي بردگي است و خانواده كامرون، طرفدار جنوب (كنفدراسيون). مدتي از ادامه جنگ مي‌گذرد. بن كامرون با درجه سرهنگي در ويرانه‌هاي آتلانتا، پايتخت جنوب در حال شكست، روانه ميدان جنگ مي‌شود. او كه مجروح و زنداني شده است، مورد پرستاري السي قرار مي‌گيرد؛ در حالي كه فيليپ برادر السي دوست او، زندانبان او است. شمال فاتح شده، جنوب را در اشغال دارد و آئوستيني استونمن-مغز متفكر اشغالگران است؛ در حالي كه سياه پوستاني كه از سوي شمال مسلح‌اند، دست به ترور و غارت مي‌زنند. خانواده كامرون سخت گرفتار تنگدستي است. دختر جوان خانواده كامرون (فلورا) در معرض تجاوز يك سياه پوست - كه در گذشته از وفاداران اين خانواده بوده است - قرار مي‌گيرد و براي فرار از تجاوز به قصد خودكشي، خود را از بلندي يك صخره به گودال عميق مي‌اندازد و مي‌ميرد. برادر او كلنل جوان (بنيامين) روي جنازه خواهر سوگند ياد مي‌كند كه به سختي انتقام خواهد گرفت و با اين قصد، تشكيل گروهي را به قصد حفظ جان سفيد پوستان جنوب پيشنهاد مي‌دهد. اين اقدام سبب از دست دادن دختر مورد علاقه او كه نامزد وي شده است، يعني السي استمونمن مي‌شود. السي در پي اصرار پدرش كه مبادا مورد سرزنش سياه پوستان و شمالي‌ها واقع شود، اين تصميم را مي‌گيرد. بنيامين، گروه كيو - كلوكس - كلان را تشكيل مي‌دهد و مشاهده مي‌كنيم كه حركت و تاخت و تاز گروه، در پوشش ويژه و نقاب، با اجراي والگيري ساخته ريشارد واگنر توسط يك اركستر در سالن نمايش اجرا مي‌شود.
به زودي دو خانواده مسلح، رود در رو قرار مي‌گيرند. يك خانواده از سوي يك گروه سياه پوست مهاجم و مسلح حمايت مي‌شود و خانواده ديگر از سوي كلان. گروه اخير برنده است و استونمن‌ها كه دخترش در معرض تجاوز سياه پوستان قرار مي‌گيرد، نادم از اشتباه، پي به واقعيت مي‌برند و بار ديگر زندگي رومانتيك به دو خانواده باز مي‌گردد.
در اين فيلم، آغاز و پاياني تاريخي وجود دارد. آغاز با ورود سياه پوستان‌ افريقايي به امريكا در قرن هفدهم است كه يك بازار برده فروشي در اجتماع خريداران اشرافي - كه حالتي پدرانه دارند - سپس آغاز گرفتاري است. پيامد آن، شروع تشكيل نهضت ضد برده‌داري در پايان قرن است. در پايان ايالات شمال و جنوب متحد مي‌شوند و برادري و دوستي در سايه مقدس عيسي مسيح به ميان ملت‌ها باز مي‌گردد.
فيلم در چهارم ژوئيه 1941 به ياد چهارم 1776 روز اعلام استقلال امريكا بعد از دو ماه آماده مي‌شود. نخستين نمايش آن در لس‌آنجلس به تاريخ هشتم فوريه 1915 با نام رمان (مرد فرقه) به مدت سي‌هفته به نمايش درمي‌آيد.
نمايش فيلم در نيويورك با نام «تولد يك ملت» به مدت چهل و چهار هفته شروع مي‌شود. فروش فيلم در داخل امريكا به پانزده ميليون با قيمت دو دلار رسيد. در اين فيلم چهارده هزار دلار سود اوليه و يك ميليون دلار در طي يك سال عايد گريفيث مي‌شود.
فيلم «پيام امريكا براي ملت‌هاي اروپايي درگير جنگ اول جهاني» در اكثر كشورها به نمايش در مي‌آيد. گريفيث سال بعد، فيلم «تعصب» را مي‌سازد كه در جريان جنگ جهاني اول سرباز سفيد پوست با سرباز سياه پوست همديگر را مي‌بوسند. چهارچوب اتحاد گرايانه «تولد يك ملت» با فيلم‌هاي ديگري: «هنگامي كه ژنرال رابرت تسليم مي‌شود 1912»، «نبرد گيتسبورگ 1914»، «ژنرال 1927»، «برباد رفته 1939»، «كاروان دلير 1940»، «قهرمان 1948»، «ريشه‌ها 1948»،‌ «سواران كانزاس 1950»، «سرزمين نفرين شده 1950»، «نشان سرخ دليري 1951»، «اعتقاد دوستانه 1956»،‌ «تعصب جهنمي 1956»،‌ «صبح يك روز بزرگ 1956»، «سرزمين بي‌رحم 1956»، «درخت زندگي 1957»، «دسته فرشتگان 1957»، «غارتگران كانزاس 1498»، «در قلب زندگي 1963»، «پاكدل 1966»، «طعمه‌ها 1971»، «جوزي والس 1971» و «با گرگ‌ها مي‌رقصد 1990»، ادامه يافته است.
فيلم «تولد يك ملت» با مونتاژ بسيار هنرمندانه و دكوپاژ با ريتم تندش و كنار گذاشتن ويژگي‌‌هايي كه از تئاتر به سينما راه يافته بود، در جايگاهي قرار گرفت كه به نوعي پدر سينما لقب بگيرد. صحنه‌هاي نژاد پرستانه كه سياه پوستان را در انجام اعمال خشونت‌گرا مي‌نماياند و بيننده را متاثر مي‌سازد، با وارد كردن عوامل طبيعي چون سيلي و به سينما، سرآغاز تحول بزرگ را پايه گذاري كرد. هر يك از عوامل فيلم بعد از همكاري با گريفيث، خود اساتيد سال‌هاي بعد سينما هاليوود مي‌شوند. «تولد يك ملت» ستاره‌سازي را به سينماي هاليوود معرفي كرد تا از همه استعدادهاي زيبايي زنان، كارايي مردان و كاربرد تكنولوژي بهره برند. سياست‌هاي ايدئولوژيك صهيونيسم كه منافع خود را در تخريب اديان، فرهنگ‌ها، استقلال ملي و پايبندي‌هاي اخلاقي مي‌ديد، با ارائه بي‌بندوباري جنسي، مواد سكر آور مخدر و مشروبات الكلي، خشونت در همه جنبه‌هاي آن و همجنس‌گرايي را آرام به اذهان ملت‌ها راه داد؛ كاري كه شركت‌هاي اسلحه‌سازي سرمايه يهودي مانند لاكهيد در اقدامات تجاوز گرانه نمي‌توانستند انجام دهند. بانك‌هاي بزرگ يهودي موفق نمي‌شدند سينما براي پيروزي همه آن‌ها زمينه‌هايي فراهم كند.
سينماي يهودي هاليوود كه با گريفيث مهر خود را بر اين هنر نوظهور زده بود، با فيلم‌هاي بعدي به ترويج و القاي ايدئولوژيك پرداخت. عملكرد صهيونيست ها از هر نمود اخلاقي، قانوني، انساني تهي است. به تازگي در مراسمي - كه صهيونيست ها طبق معمول و مرسوم در عمومي كردن فساد مي‌كوشند - زني كه در نمايش عرياني برنده و تماشاگران حاضر را به شور حيواني رهنمون شد، در برابر پرسش خبرنگار از اين كه برنده رقابت عرياني شده است چه احساسي دارد مي‌گويد: «دوست داشتم همين حالا با مسلسل به فلسطيني‌ها شليك بكنم و آنها را بكشم

منبع: فصلنامه كتاب نقد، شماره 32،پاييز1383؛نويسنده: رامين شريف زاده(www.ketab-e-naghd.org)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 18:8  توسط گروه مطالعاتی  | 

                                                     بسم الله الرحمن الرحيم

دوست عزیز سلام. امیدوارم از این وبلاگ استفاده کنی و ما را از نظرات خود محروم نکنی.

سردمداران واقعي هاليوود

مقدمه:

همين ديشب بود كه يه فيلم پرزد وخورد ديديم. همه اعضاي خونواده بودن، پدر بزرگ، بابا، مامان،داداش بزرگه وكوچيكه وخواهرم. بعد از فيلم از دست برادر كوچيكه كلافه شده بوديم، از بس كه مثل قهرمان فيلم بالا و پايين مي پريد. امروز تو مدرسه دوستم هم تعريف مي كرد : ديشب نمي دوني چه فيلمي ديديم! نقش اول كارش بيست بود. عجب جلوه هاي ويژه اي داشت . فقط نمي دونم چرا جديداً توي فيلما اينقدر سياهي و قرمزي و نااميدي زياد شده. اون يكي دوستم هم ...

تاثير سينما و تبليغات رسانه اي بر شخصيت فرد و جامعه به هيچ وجه قابل انكار نيست .ضرورت دارد كه سعي كنيم با طي مقدمات علمي و فكري و با تامل در حين ارتباط با فيلم ها از تاثيرات منفي آنها بكاهيم. اگر به مطلب قبل، تاكيد قرآن بر اينكه به راستي بدترين دشمنان مومنان يهوداست.»(1) را اضافه كنيم و بدانيم كه از نظر محققان غرب شناسي نود درصد سينماي آمريكا(هاليوود) يهوديند، حساسيت ما بيشتر مي شود. در اين صورت بايد دقيقاً به تاريخچه سينما و يهود(كه سينما را ساحل نجات خود مي داند) دقت كنيم. در اين متن، ابتدا برخي مقدمات لازم و سپس تاريخچه اجمالي هاليوود را آورده ايم. تاكيد ما از آوردن مقدمات، نقد برخي ازمهم ترين اسطوره ها و تصوير سازي هاي رسانه ها وسينما ست، تا بدين وسيله هم به شما نشان دهيم كه رسانه ها وسينما تا چه حد مي توانند واقعيات را وارونه جلوه دهند و به همه بباورانند! در اين گفتار مختصر برآنيم كه بعضي سرخط هاي كلي را متذكر شويم، به اين اميد كه مخاطب فهيم مان، خود راه را ادامه دهد و ما را هم از نتايج مطالعاتش بهره مند گرداند. (لازم است كه ازهمين ابتدا توجه شما را به اهميت مطالعه پاورقي هاي مقاله و دنبال كردن بحث ها جلب كنيم.)

غصب يا كشف آمريكا:

هنگامي که اروپاييان به وجود منابع سرشار سرزميني و آب و هوايي و ثروت زياد قاره آمريکا پي بردند، مهاجرت غاصبانه و برتري طلبانه آنها به سوي اين قارة ثروتمند آغاز شد. قاعدتاً اين سرزمين غني و خوش آب و هوا ، قبلاً ساكنيني داشت .شايد تعجب كنيد اگر بشنويد كه اين ساكنين،مردماني پيشرفته و متمدن بوده اند كه تمدن هاي با شكوهي چون «آزتك ها» و «ماياها» نشانگر ‌‌‌ بخشي از زندگاني آنها است. مهندسين عمران هنوز هم در حيرت ساختمانهاي عظيم و جاده هاي مستحكم آنها، در دل كوهها دندان به لب دارند.(برخلاف فيلم ها و كارتون هاي آمريكايي وسترن و ماجراجويانه كه سرخپوست ها را انسان هايي وحشي و بي تمدن معرفي مي كنند.) ارو پاييان تازه از راه رسيده مالكان اين سرزمين را بي رحمانه مورد تجاوز و كشتار قرار دادند. جوانان آنان را به بردگي گرفتند كودكان و پيران را كشتند و زنانشان را به فحشا كشاندند؛ تا حدي كه جناب «كريستف كلمب» اين كاشف اسطوره اي !؟ در سفر دوم خود طي 13 سال از دويست و پنجاه هزار بومي يك منطقه از آمريكا فقط شصت هزار نفر را زنده گذاشت ! (يعني حدود صد و نود هزار نفر كشته ، فقط در يك منطقه) (2)

برده داري مناديان آزادي

استخراج منابع سرشار و بكر اين سرزمين، نياز به نيروي انساني زيادي داشت؛ لذا تجارت برده هاي آفريقايي به آمريکا رونق خاصي گرفت.در اين تجارت سوداگرانه، به مردمان مظلوم و ستم ديده آفريقا توسط نژاد پرستان آنگلو ساكسون(3) ظلم هاي زيادي روا داشته شد. چندين ده ميليون سياه پوست از خانه وکاشانه خود دزديده شده و به آمريکا برده شدند. چه بسيار مادراني كه از فرزاندان خردسال خود جدا شدند و چه بسيار پدراني كه از دختركان خود دور شدند و هرگز چشمان منتظر و اشكبار بچه ها والدين خود را نديدند! آفريقايي هاي مظلوم براي هميشه به دوراز وطن خويش با زور اسلحه، درآمريکا ماندگار شدند. چند ميليون نفر از آنها از شدت بد رفتاري و گرسنگي در بين راه جان باختند و بقيه به عنوان انسانهاي درجه دو که به اندازه حيوانات اربابان خويش هم ارزش نداشتند به زندگي نکبت بار در آمريکا تن دادند. اين آنگلو ساكسون هاي نژاد پرست و خود پرست فقط به يك چيز فكر مي كردندبيشترين سود مادي». آنها انسانيت و خدا و دين را به پاي هوس هاي خود قرباني كرده بودند.

مهاجرت اجباري

اروپاييان طماع زيادي هم به اين قاره غصب شده جديد سرازير شدند. در اين ميان سرمايه‌داران يهودی مستقر در آمريكا مانند: «ياكوب شيف» و «آگوست بلمونت» و غيره كه نبض سياست و اقتصاد در دستشان بود، دريافتند كه تعداد اندك يهوديان، متناسب با قدرت عظيم مالي و سياسي آنها نيست. اما در ديگر گوشة جهان، يعني روسيه و اروپاي شرقي، جمعيت انبوهي از يهوديان زندگي مي‌كردند كه تعدادشان در پايان سده نوزدهم ميلادي حدود پنج ميليون نفر بود. از سوي ديگر، دولت روسيه دلالي املاك كشاورزي و فروش مشروبات الكلي را براي يهوديان ممنوع كرده بود.اين شغل ها از حرفه‌هاي سنتي آنها بود. يهوديان براي رسيدن به ثروت‌هاي كلان به بن‌بست رسيدند. زر سالاران يهودي آمريكا هم نياز داشتند تا از اين نيروي بالقوة يهودي، براي نفوذ در همة شئون آمريكا استفاده نمايند.

پوگروم‌ها

حملات دلخراشي كه از سال 1881 تا 1921 ميلادي به برخي روستائيان يهودي روسيه شد و عاملين آن هم تا كنون شناخته نشده‌اند، باعث مظلوميت نمايي يهوديان شد و زمينة مهاجرت بيشتر آنها را در سرزمين آمريكا فراهم ساخت. برخي از انديشمندان و تاريخ نويسان اين حملات و قضايايي مشابه آن را درسرزمينهاي ديگر(4) از جانب خود زرسالاران يهودي مي دانند که حتي حاضرند هم کيشان مستضعف خويش را هم براي رسيدن به مال و منال دنيا به سلاخي بکشند اين حملات به «پوگروم‌ها» شهرت يافت.

هاليوود جايگاه امن يهوديت صهيوني

مهاجرت يهوديان به آمريكا با حمايت سرمايه‌داران يهود آغاز شد و مهمترين حرفه‌هاي سنتي يهوديان نيز به آمريكا منتقل شد،مثل: ايجاد شبكه گسترده تجارت مشروبات الكلي و عتيقه جات و مواد مخدر ، فحشا، قمار ، بانک داري ربوي وتبهكاري سازمان يافته. در ميان نخستين نسل مهاجرين يهودي كه توسط لرد روچيلد(5) و بارون هريش (سرمايه داران يهودی) به آمريكا اعزام شدند، بنيانگذاران صنعت سينماي آمريكا (هاليوود) قرار داشتند، مانند لويي ماير، برادران شنك، شموئل گلب فيش (كه بعداً نام خود را به ساموئل گلدوين تغيير داد) لويي زلنيك، برادران وارنر، سام اشپيگل، ال‌جانسون اسرائيل بالين (ايروينگ برلين) و غيره.

يهوديان ابتدا سالنهاي سينما را در اختيار گرفتند. آنها به سرعت سالن‌هاي سينما را گسترش دادند و سپس به توليد فيلم هم پراختند. آنها در فيلم« ملكه اليزابت» از بازيگر مشهور تئاتر سارا برنار (كه يهودي بود) استفاده كردند تا آمريكائيان سنتي را جذب كنند. بالاخره با تلاش يهوديان انحصار فيلم سازي كه متعلق به اديسون و ساحل شرقي بود، لغو شد و يهوديان عازم ساحل غربي شدند تا« هاليوود» را بنيان گذارند.

استوديوهاي شش گانه آمريكايي در دهه 1920ميلادي، هاليوود را در حومه شهر لس‌آنجلس تشكيل دادند و تا حدود 30 سال حاكم مطلق بودند. صاحبان اين كمپاني‌ها، يهودي و از مهاجرين اروپاي شرقي بودند. اين عده شامل برادران وارنر (به ويژه جك وارنر)، ساموئل گلدن، لويي ماير، كارل لمله، ادولف زوكر، ويليام فاكس مي‌شدند كه به ترتيب استوديوهاي برادران وارنر، متروگلدن ماير، يونيورسال، پارامونت، كلمبيا و فوكس قرن بيستم را تأسيس كردند. اولين استوديو توسط كارل لمله تأسيس شد كه نامش يونيورسال بود. آنها از هر چيزي براي موفقيت فيلم‌هايشان استفاده كردند، همانند: سيستم ستاره‌سازي، موضوعات غيراخلاقي، خشونت، اسطوره سازی، ترويج خرافات، خيال پردازي ، جادو، فلسفه ها و تفكرات انحرافي، سمبل ها و نشان هاي گمراه كننده، فرقه سازي هاي شيطاني، تبليغات فريبنده و دروغين، استفاده ابزاری از زنان، سرگرمي هاي غير مفيدو مشغوليت هاي كاذب

تهيه كنندگان يهودي، حاكم مطلق بودند و كارگردانان و هنرمندان، تحت فرمان آنها. اما با نياز به يك فرهنگ و جريان فراگير براي رسوخ در قلب مردم عادي، اسطوره‌هاي رويايي را براي مردم ساختند و آنها را در تخيلات شيرين فرو بردند. يهوديان ضمن توجه به اختلافات طبقاتي، با بيان ارزشهاي طبقه مرفه و متوسط براي كارگران و توجه به زنان، جوانان و خانواده و در مجموع ارائه ديدگاه‌هاي ليبرالي، توانستند در ميان عوام مردم، نفوذ كنند. (هرچند آنچه كه در آن فيلم‌ها مطرح مي‌شد تصويري واقعي از آمريكا نبود و بيشتر تخيلاتي بود كه آرزوهاي مردم عادي را شكل مي‌داد.)

75 درصد آمريكائيان دست كم هفته‌اي يك بار به سينما مي‌رفتند و سينماها مانند كليساها اهميت يافت. مردم احساس كردند مذهب جديدي وارد زندگيشان شده است كه هنرپيشگان آن نقش الهه‌ها و بتها را داشتند و مراسم «اسكار» توسط «لويي ماير» مرد اول هاليوود و براي ايجاد شوري همگاني برپا شد

يهوديان براي ادغام شدن با مردم و تحت پوشش قرار دادن آنان از هيچ تلاشي دريغ نكردند و استوديوها يهوديان را در فيلم‌هايشان طوري ستم ديده و آواره نشان دادند كه دلسوزي مردم برانگيخته شود. اين روند هنوز هم به شدت ادامه دارد. از سوي ديگر، رؤياي زندگی شيرين آمريكايي با فيلم‌هاي موزيكال كه اختراع استوديوها بود، به اوج خود رسيد كه خود مروج ارزشهاي ليبرالي(6) بود. «آيروينگ برلين» يهودی با ساخت موسيقي فيلم و سرودهاي ملي و ميهني امريكايي، از رييس جمهور آيزنهاور جايزه مخصوص گرفت.

اين گونه يهوديان ، با برنامه حساب شده اي خود را مشتاق فراموش كردن ريشه‌هاي خويش و ادغام در جامعه آمريكا نشان مي دادند تا مردم به آنها بدبين نباشند. «لويي ماير» که مي‌گفت روز تولد واقعي‌اش را نمي‌داند، جشن تولد خود را در چهار ژوئيه (روز استقلال آمريكا) گرفت و خود را يك يانكي نمونه در چشم مردم معرفي كرد. قهرمان فيلم «يانكي دودل، دني» نيز كه سمبل آمريكا بود درچهار ژوئيه متولد شده بود. فرزندان اين يهوديان مي‌گويند كه هيچ نشانه‌اي از يهوديت در خود نمي‌بينند. هنر پيشگان يهودي براي آن كه با نام‌هاي نامأنوسشان، مردم را از سينماها نرانند، نامشان را عوض كردند.(7) به اين ترتيب زنان و مردان بازيگر يهودي، سمبل مردم آمريكا شدند. استوديوهاي فيلم‌سازي، براي يهوديان نيويورك كه سنتي بودند فيلم‌هاي مخصوص ساختند كه درست جهت عكس ديدگاه‌هاي ليبرالي هاليوود بود و هم چنين براي سياهان وو با اين شرائط، تا حدود يك دهه، بالاترين درآمد دنيا متعلق به «لويي ماير» بود.

نازيها و يهوديان، يهود ستيزي يا همكاري؟

با روي كار آمدن نازيها در آلمان، سينماگران يهودي آمريكا با انتشار بيانيه‌اي تلاش داشتند تا آمريكا را وادار به اقدام عليه نازي‌ها كنند. اما سياستمدار آمريكايي جوزف كندي (پدر جان. اف. كندي) در ملاقاتي مخفي با سران كمپاني‌ها، با اين استدلال كه اگر آمريكا وارد جنگ شود مردم، يهوديان را مسؤول خواهند دانست، آنان را متقاعد به عقب‌نشيني كرد.

يهوديان، قهرماناني اسطوره‌اي نظير«سوپرمن»اختراع كردند كه در ظاهر روزنامه‌نگاري روشنفكر، اما در واقع قهرماني است كه دولتها و نيروهاي خبيث را با قدرت خويش سرِ جايشان مي‌نشاند. و همچنين چارلي چاپلين يهودي فيلم «ديكتاتور بزرگ» را در هجوِ هيتلر ساخت وسرانجام پس از ورود آمريكا به جنگ جهاني، هاليوود و دولت در يك اتحاد بي‌سابقه براي تبليغات و رواج ميهن‌پرستي شريك شدند. يهوديان اعتقاد داشتند همة اختلافات نژادي در آمريكا بايد كنار گذاشته شود تا نازي‌هاي ضد يهود شكست بخورند و به بركت شور جنگيِ ضد نازي، يهوديان هاليوود براي نخستين بار جرأت كردند مسأله يهودستيزي (8) و ظلم به يهود را در سينما مطرح كنند، مانند فيلم «توافق آقايان» كه برنده اسكار بهترين سناريو شد. امروزه در مجامع تبليغاتي دنيا يهود ستيزي يا سامي ستيزي يا آنتي سيميتيزم به معناي اذيت و آزار بي منطق يهوديان توسط ديكتاتور هايي چون هيتلر اطلاق مي شود . اما اكثر اين مجامع تبليغاتي، خود يهودي و صهيونيستي هستند. يهود ستيزي هم مانند بسياري ديگر از واژه ها مورد سوء استفاده شديد قرار گرفته است . دربسياري از تحقيقات تاريخي مي يابيم كه سران مادي گراي يهود از اين حربه به نفع ظلم هاي خود سود جسته اند. پروفسور روژه گارودي، انديشمند فرانسوي در جلد دوم كتاب محاكمه آزادي همكاري هاي هيتلر و سران صهيونيسم را ثابت مي كند. او با اسناد تاريخي نشان مي دهد كه اولاً بسياري از كشتارهايي كه به هيتلر نسبت داده اند دروغ تبليغاتي است و ثانياً فشار هاي هيتلر به برخي يهوديان اروپا براي كوچ اجباري آنها به فلسطين بوده است تا جمعيت يهوديا ن بيش از فلسطيني ها شود و راحت بتوانند آنجا را غصب كنند.

نسل جديد شركت هاي فيلم سازي يهودي

کم کم غولهاي هاليوود مثل لويي ماير از دور خارج شدند و رده‌هاي ديگري از يهوديان كنترل را به دست گرفتند. امروزه کمپانيهاي «يونايتد آرتيس» و«کانون» آمريکا و«فالکون» انگليس (9) هم از آن صهيونيستهاست. آنها سعي مي کنند با بلعيدن شرکتهاي کوچکتر سيطره خود را در کشورهاي ديگر هم کاملتر کنند. شرکت فالکون از آن عماد فايدمصري مشهور به دودي بود. صهيونيست ها بعد از موفقيت فيلم اين کمپاني به نام «ارابه آتش» اين شرکت را با تهديدکردن صاحبش به مرگ با بهايي بسيار پايين تر از قيمت روز از چنگ او درآوردند.

مالكيت شركتهاي سينمايي، بهترين حربه

اهداف مهم صهيونيستها از به دست گرفتن شرکتهاي سينمايي از اين قرار است :

1- بسط ارزشهاي مادي گرايانه که امروزه در ارزشهاي آمريکايي متبلور است و شامل انحرافات جنسي، خشونت، وهم انگاري و جادوگري، علوم تجربي(ساينتيستي) و حس گرايي افراطي (پوزيتيويسم) وشکاکيت مي شود .

2- جهاني کردن اسطوره ها و خرافات و دروغهاي صهيونيستي يهودي مثل افسانه فتح بي رحمانه و قساوت گونه فلسطين(!) توسط يوشع بن نون (عليه السلام)، اسطوره هاي قوم برگزيده و سرزمين موعود و آوارگي و مظلوميت هميشگي يهوديان در طول تاريخ و ظهور منجي يهود(مسيح راستين!) در آخرالزمان وبهشت زميني يهوديان. فيلم« ده فرمان » در راستاي تثبيت همين اسطوره هاست. صهيونيست ها براي باوراندن دروغ هاي بزرگي چون شش ميليون کشته يهودي درجنگ جهاني دوم و دادرسي دادگاه نورمبرگ و فاشيسم ستيزي يهوديان . فيلمهايي چون «اردوگاه آشويتس» ، «فهرست شيند لر» ، «هولوکاست (اتاقهاي گاز، «شوآ» و «سلام آلمان» (10) را دقيقا در همين راستا ساخته اند .

3-جلو گيري از اعتراض و فشار افکار عمومي داخلي و جهاني به سياستهاي اشغال گرانه و توسعه طلبانه صهيونيستها و غربي ها در کشورهاي مختلف خصوصا فلسطين اشغالي در عرصه سينما .

4-بي تمدن و عقب مانده و تروريست جلوه دادن و تحقيردشمنان واقعي و خيالي خود خصوصا مسلمانان، فيلمهايي چون « محاصره » و « دروغهاي حقيقي » در همين راستاست .

5- الگودهي و آموزش نسل جديدکشورهاي مختلف همان گونه که خودمي پسندند . بسياري ازفيلمهاي قهرمان پرور غربي مانندفيلمهاي«آرنولدشوارتزينگر »و« فرانکي»(11) با همين هدف ساخته شده اند.

6- کسب و تجارت سود آور گيشه ها به هر بهايي و به وجود آوردن مصرف کنندگان منفعل و تنبل .

7-ترويج و تقويت روحيه دروني قوم بني اسرائيل مثل تقويت زبان عبري و نمادهاي توراتي چون: شمعدان هفت شاخه، عقاب، خروس، شير، شاخه زيتون، تاج، ستونهاي معبدسليمان(عليه السلام)، ستاره داوودي، عرقچين مخصوص يهوديان، کلاه شاپو و کت و شلوار سياه رنگ، بلندگذاشتن موهاي بنا گوش (کلاله) در مردان(12)

8-برتر جلوه دادن يهوديان و قوانين آنها درتمام عرصه ها و تحقير ديگراديان. فيلم «غريبه اي درميان ما» تصويربسيارزيبايي از زندگي يهوديان در محله خودشان در نيويورک ارائه مي دهد که با رعايت دستورات شرعي دين يهود، مانند: جدايي زن و مرد حتي با پرده در اتوبوس و سر ميز غذا و ادب بزرگتر را رعايت کردن و خصوصا ولايت پذيري بي چون و چرا از حاخامها زندگي آرام و خوشي را دارند . فيلم «دختر راهبه» هم با دقت ، دين مسيحيت را بد جلوه مي دهد و فيلمهايي که عليه مسلمانان مي سازند از حد شمارش خارج است مانند فيلم «کشتي هاي بلند» و«ماه» «سحر» و «هديه». در اکثر اين فيلمها مسلمانان انسانهاي ضعيف و شهوتران و خائن و متعصبي هستند که در قساوت قلب و فساد اخلاقي و تجاوز همتا ندارند و غالبا شخصيت مقابل اينها يهوديان امانت دار و مهربان و تحصيل کرده اي هستند که مورد تعدي قرار گرفته اند و با شجاعت و زيرکي حق خود را باز پس مي ستانند.(13) در بسياري از فيلمها هم با فردي کردن دين زمينه را براي بسط اديان سکولار و بي تفاوت مهيا مي کنند.

9-در دست گرفتن جشنواره هاي بين المللي فيلم ودادن جايزه به فيلمهاي مورد نظر خود (14)

10-جذب وخريد هنرمندان و سينما گران کشورهاي مختلف و خط دادن به اين صنعت در اقصي نقاط جهان و کمرنگ کردن تلاشهاي معدود سينماگران متعهد جهان در افشاي چهره حقيقي آنها .

هاليوود پس از فراز و نشيب‌هاي گوناگون به وضيعت امروزين خود رسيد فيلم «روز استقلال» مثال خوبي از وضعيت كنوني است. از نازيها و جنگ سرد با شوروي ديگر خبري نيست و مردم آمريكا اكنون با دشمني ديگر يعني موجودات فضايي مهاجم رو به رو هستند. حملة اين مهاجمان هنوز ما را به ياد كشتار و پوگروم عليه يهوديان و آوارگي آنان مي‌اندازد. اما اين بار يك حاخام و يك مهندس يهودي با يك استفاده از تجربيات تاريخي يهود، به رئيس جمهور جوان آمريكا اعتماد به نفس مي‌بخشد و اين كشور و تمام بشريت را از شر مهاجمين نجات مي‌دهند به طوري كه 4 ژوئيه روز استقلال جهانيان مي‌شود. فرهنگ‌سازي هاليوود براي آمريكائيان، به اين ترتيب فرهنگ‌سازي براي همة جهانيان مي‌شود.

صهيونيسم و سينما:

سينما از بدو پيدايش (در آستانة آخرين سده از هزاره دوم ميلادي) تا امروز غالباً برآورندة خواسته‌ها و نمايانگر سياست‌هاي جهاني صهيونيسم بوده و اين گفتار نه از روي تعصب و تقليد؛ كه به پشتوانة پژوهش و تحقيق ابراز شده و قابل اثبات است.

امروزه حتي هاليوود هم منكر اين واقعيت نيست كه بسياري از مهره‌هاي كليدي در سينماي آمريكا (صرف نظر از هر تخصصي در زمينة سينما) صرفاً به دليل يهودي يا يهودي‌زاده بودن از ميان اقران خود برگزيده شده و مدارج ترقي را پيموده‌اند. هرچند پيروي از آئين حضرت موسي به معناي صهيونيست بودن نيست ولي صهيونيسم از بدو پيدايش بنا بر مشي سياسي خود، همواره پشت نقاب يهوديت پنهان شده و به همين دليل بيشترين اعضاء باشگاه سري خود را از ميان يهوديان برگزيده است. و نتيجه اين كه: در تمام شئون اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مغرب زمين، ظاهراً هميشه يهوديان (و در حقيقت همواره صهيونيست‌ها) مقدم بوده‌اند و هاليوود نيز كه از مظاهر هنر و تكنولوژي غرب است از اين قاعده مستثني نيست و تلاشي نيز در جهت انكار آن ندارند. اصولاً در نظام اداري پيچيدة هاليوود قوانين نانوشتة بسياري وجود دارد كه يكي از آنها رُجحان يهوديان در تمامي زمينه‌هاي هنري، رسانه‌اي و تخصصي است. قاعده بازي آن است كه يهوديان همواره در اولويت‌اند و اگر يك يهودي از مرام سياسي صهيونيسم نيز جانبداري كند، طبعاً مدارج ترقي در هاليوود را با سرعت بيشتري خواهد پيمود. اما اگر همين هنرمند يهودي بي‌طرف باقي بماند يا ندرتاً بر خلاف نظام تبليغاتي صهيونيسم گام بردارد، به سهولت حذف شده و به سرعت از گردونة هاليوود بيرون خواهد افتاد كه نمونة روشن و آشكار آن « چارلي چاپلين » است و سرنوشت باورنکردني او گواهي است بر اين مدعا. چارلي چاپلين، يهودي هنرمندي بود كه تا زماني كه نقش هاي مورد پسند نظام تبليغاتي صهيونيسم را بازي مي كرد، تحت حمايت آنها بود، اما همين كه خواست از نظام طبقاتي و سرمايه داري يهودي حاكم بر غرب انتقاد كند، ماشين سانسور هاليوود به كار افتاد و چاپلين را نيز همچون بسياري ديگر از هنرمندان مستقل هاليوود (به جرم واهي كمونيست بودن) براي هميشه از عرصة بازيگري كنار گذاشت. ناگزير چاپلين به اروپا رفت و همزمان با ترك هاليوود بازگشت او به آمريكا ممنوع اعلام شد!! و اين گونه بود كه پروندة هنري مشهورترين بازيگر يهودي تاريخ سينما به جرم عدم تمكين از مرام صهيونيسم بين‌الملل براي هميشه بسته شد و او واپسين سالهاي عمر خود را در عزلت و گمنامي سپري كرد، به طوري که بسياري از ما اگر عکس واپسين سالهاي عمر او را ببينيم او را نخواهيم شناخت. در اين حق کشي «چاپلين» تنها نبود و تا به امروز اين روند در هاليوود ادامه دارد مثلا «ايزابل اجاني» ، فرانسوي که جايزه بهترين زن را درجشنواره کن 1994م. گرفته بود ، جايزه را از او گرفته و به ديگري دادند و حتي تهمت ايدز به «ايزابل اجاني» زدند، چون حاضر نشده بود عرب بودن پدرش را منکر شود و يا مثلا در مورد «آلن دلون» و «ژان پل بلموند» ، فرانسوي «سوفيا لورن» ، ايتاليايي «اما تامسون» ، انگليسي و «کوين کاستنر» ، آمريکايي «ونسي رادرگريف» ، انگليسي هم چنين حق کشي هايي را روا داشتند. درمقابل، بسياري از گمنامان عرصه بازيگري به دليل برخورداري از حمايت لابي صهيونيسم، ره صد ساله را يك شبه پيمودند، مانند آرنولدشوايتزينگر كه تا فرمانداري كل ايالت بزرگي هم رسيد! وحكايت هم‌چنان باقي است

پاورقي ها ومنابع:

1-نقل به مضمون ازآيه 82 سوره مباركه مائده: لتجدن اشد الناس عداوه للذين آمنوا اليهود والذين اشركوا.

2-براي مطالعه بيشتر مراجعه کنيد به: پژوهه صهيونيت ، جلد اول ، نشر موسسه فرهنگي پژوهشي ضياء انديشه ، چاپ اول ، دي 1376، مقاله « سفر کريستف کلمب ، بازيابي نقش يهود » ، اثر محمد طيب و کتاب سفر به ولايت عزراييل ، اثر جلال آل احمد ، نشر رواق ، تهران ، 1363 و كتاب کريستف کلمب ، اثر شارل ورلند ، ترجمه سيد جمال موسوي شيرازي ، شرکت توسعه کتابخانه هاي ايران ، تهران ، زمستان 1370 ، صفحه 36 و 37 و كتاب تاريخ تمدن ويل دورانت ، جلد 6 ، صفحه 316 و كتاب سفرهاي پرماجراي کريستف کلمب ، ساموئل ايليوت موريسون ، ترجمه ذبيح ا... منصوري ، نشر زرين ، تهران ، 1373 ، صفحه 180 و كتاب اعجوبه ها ، اثر احمد مرعشي ، نشر مولف ، مرکز پخش تندر ، سال 1374 ، صفحه 99 و 98 و صفحه 636 وسايت علمي _پژوهشي يهود(www.yahood.net) ،بخش سينماي هاليوود.

3- آنگلوساكسون نام نژادي از مردم اروپاست كه بسياري انگليسي ها و آمريكايي هاي امروز از آن نژادند.امروزه پيوند آنگلوساكسون ها و صهيونيسم بين الملل را اصطلاحا آنگلوزايان مي نا مند.

4- مثل بعضي كشورهاي آفريقايي

5-روچيلد يا روتچايلد يا روتشيلد نام يكي از خاندان هاي بسيار ثروتمند و معروف يهودي است. اينان از حدود 200 سال پيش تاكنون در كشور هاي مختلفي چون آلمان، انگليس، فرانسه، اتريش و آمريكا سرمايه گذاري كرده اند و با وام هاي ربوي، انحصار صنعت و راه آهن، تشكيل شركت هاي بزرگ چند مليتي مثل شركت «رويال داچ شل» و ....نا جوانمردانه پول هاي هنگفتي به جيت زده اند و هنوز هم ..... براي مطالعه بيشتر مي توانيد به منابعي چون سايت استاد عبدالله شهبازي (www.shahbazi.org) مراجعه كنيد.

6-ليبراليسم نام مكتبي است كه اكنون در تمام كشورهاي جهان مورد توجه قرار گرفته است. ترجمه دقيق آن در فارسي «اصالت دادن به آزادي بي بندوبار» مي باشد. اين مكتب كه در تضاد با دين الهي وعقل سليم است، به شدت از جانب صهيونيسم بين الملل به عنوان تنها نوع اداره صحيح حكومتها معرفي مي شود؛ در عمل آنها ديكتاتور بارترين حكومت را در رژيم هاي وابسته به خود دارند. به گفته مقام معظم رهبري (حفظه الله) امروزه ما در فلسطين و عراق و افغانستان شاهدحقيقت ليبراليسم و دموكراسي بمب و موشك هستيم. ]

7- براي اطلاع از بعضي يهوديان هاليوود و نام هاي واقعي آنها مراجعه كنيد به سايت استاد احمد رامي سوئيسي (AhmedRami) : _  rami.tv   و  http:// www.radioeslam.com

8- براي مطالعه بيشتر مي توانيد به كتاب پژوهه صهيونيت، جلد دوم نيز مراجعه كنيد.

9-(براي مطالعه بيشتر به روزنامه کيهان ، مورخه فروردين80 ،مقاله توطئه صهيونيسم براي سيطره برسينماي جهان ويا کتاب«اسرائيل هنر مصر را مي ربايد» نوشته محمد الغيطي مراجعه کنيد.)

10- در رابطه با اين فيلم مراجعه کنيد به کيهان ، 22/2/80 ، صفحه 12

11- فرانکي همان جان کلودوندام يهودي است و آرنولد يکي ازاعضاي حزب جمهوري خواه آمريکاست. اعضاي اين حزب اكثرا صهيونيست مسيحي هستند. او ثروت زيادي را از طريق بازي در اين فيلم ها اندوخت و در سال 2003 ميلادي فرماندار کاليفرنيا شد. قطعا کسي بدون حمايت صهيونيست ها نمي تواند به چنين مقام مهمي در آمريکا دست يابد .

12- براي مطالــعه بيشتر در باب تاثيرات وحدت بخش سمبلها و نمادها و زبان درميان يک گروه يا قوم خاص مي توانيد به کتابهاي هنر و فصل اول و دوم کتاب مباني فراماسونري مراجعه کنيد.

13- براي مطالعه بيشتر مي توانيد به کتاب « نفوذ صهيونيسم بر رسانه هاي خبري و سازمانهاي بين المللي» نوشته فوادبن سيد عبدالرحمن الرفاعي ، ترجمه حسين سرو قامت ،‌ نشر کيهان ، چاپ اول ، 1377، صفحه 48 و روزنامه کيهان ، مورخه 13/5/80 ، صفحه 12 ، مراجعه کنيد.

14- برا ي مطالعه بيشتر رجوع کنيد به کيهان ،22/2/80 ، صفحه 12 ، مقاله «اهريمن صهيونيسم در بازار مکاره کن» و کيهان ، 16/3/80 ، صفحه 12 ، مقاله «جايزه ويژه جشنواره برلين براي يک فيلم صهيونيستي» و کيهان ، 13/5/80 ، صفحه 12 ، مقاله «ستاره اسکار صنعت يهودي»

*** در مطالعات تاريخي بايد به شدت محتاطانه برخورد کرد که دستهاي زيادي خصوصا از جانب يهوديان در تحريف تاريخ فعال بوده و هستند.

***- در تهيه اين جزوه علاوه بر منابعي که در پاورقي ها ذکر شد از اين منابع هم استفاده شده است:

جزوه يهود در سينما ،جهاد دانشگاهي، واحد الزهراسلام الله عليها .

متن فيلم سينما سرزمين موعود،ساخته دکتر مجيد شاه حسيني ، نشر جميت زنان انقلاب اسلامي .

سخنراني استاد عبدالله شهبازي محقق و مورخ معاصر ، اسفندماه 78 ،دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 18:2  توسط گروه مطالعاتی  |