تبليغاتX
سینما و صهیونیسم

سینما و صهیونیسم

سینما،هنر،نقدفیلم،فلسفه،غرب شناسی،صهیون پژوهی

پسر جهنمي يا منجي ازجنس آتش

***با تشکر فراوان از نویسنده این نقد : سيد عليرضا واعظ موسوي، كارشناس تاريخ، دانشگاه فردوسي مشهد***

در ميان فيلمهاي ساخته شده توسط غرب، فيلم هاي مرتبط با ماورا الطبيعه يكي از پرمخاطب ترين فيلم ها هستند.رويكرد غرب به سوي ساخت فيلم هاي تخيلي و مرتبط با ماورا الطبيعه، مدتها است كه آغاز شده، فيلم هايي كه در اين زمينه ساخته مي شود، از نظر محتوايي،به چند دسته تقسيم مي شوند:

 1.  موجودات بيگانه و حمله ي آنها به زمين و دفاع انسان از خودش و حيات زمين

2.  حضور موجودات بيگانه در زمين و زندگي آنها با انسان ها

3.  فيلم هايي با موضوعات جادوگري و جادوگران و انسانهايي داراي قدرتهاي ماورايي

4.  ارواح و شياطين و برخورد آنها با انسان ها و...

 در رابطه با موضوعات فوق، فيلم هاي زيادي ساخته شده است، كه بسياري از آنها بر پايه رمان هاي تخيلي مي باشد و مابقي هم با فيلم نامه هايي مستقل ساخته شده اند. البته نكته اي كه بايد در برخورد با اين فيلم هاي پرمخاطب به آن توجه شود، اين است كه برخي از اين فيلم ها به صورت سلسله وار، ادامه مي يابد.

اما مسئله ي ديگر در خصوص بررسي اين آثار، يافتن پاسخي  است براي اين پرسش ها:

  چرا غرب رويكردي به اين صورت پيدا كرده و چرا سال به سال توجه و سرمايه گذاري در اين زمينه را بيشتر مي كند ؟

   چرا در اين ميان آمريكا، نقش بسيار موثري دارد ؟

  چرادراين اواخردرفيلمها،سخن از وجودسازماني براي برخوردباموجودات غيرطبيعي به ميان مي آيد؟

 چرا كه مي دانيم در گذشته ، زماني كه در فيلم هاي تخيلي بحث برخورد با موجودات ناشناخته و هيولا ها به ميان مي آمد، اين كار را به عهده ي ارتش و قواي مسلح مي گذاشتند . ولي اينك در فيلم هاي جديد ، وظيفه ي برخورد با موجودات غير طبيعي و ماورايي و بيگانه بر عهده سازماني مشخص قرار دارد ! سازماني كه در فيلم هاي مردان سياه پوش با آن رو برو مي شويم ، سازماني است  براي شناسايي و كنترل موجودات غير طبيعي.

در اين مجموعه فيلم ها  اينطور به بيننده فهمانده مي شود كه اين سازمان موجودات بيگانه را شناسايي و طبقه بندي مي كند  و با افراد ورزيده ي خود ، آنها را كنترل مي كند .

اما نكته ي جالب تر آن است كه بعد از فيلم هاي مردان سياه پوش ، فيلم هاي پسر جهنمي ساخته مي شود و در اين فيلم ها ، هنوز هم نقش برخورد با نيرو هاي ناشناخته به عهده ي يك سازمان خاص است ، اما در اينجا برخلاف فيلم هاي مردان سياه پوش ، علاوه بر شناسايي و كنترل موجودات غير طبيعي ، وظيفه جذب نيرو هاي غير طبيعي هم به وظايف اين سازمان اضافه شده !! و اين مطلب به وضوح در مقايسه ي اين دو فيلم به چشم مي آيد . چرا كه ما در فيلم هاي مردان سياهپوش شاهد تكاپوي انسانها براي برخورد با موجودات بيگانه هستيم ، ولي در فيلم هاي پسر جهنمي شاهد همكاري برخي موجودات غير طبيعي با انسان ها، براي مقابله با موجودات غير طبيعي هستيم ! و براي ما اين سوال به وجود مي آيد كه آيا اين مسئله، منعكس كننده ي واقعيتي سِرّي در آمريكا است ؟! نكته اي كه واقعا جاي بحث و تحقيق بيشتري دارد !

آيابه واقع درآمريكاوياديگرنقاط جهان سازمانهايي براي برخورد بانيروهاي ناشناخته تاسيس شده است؟

 چرا كه ما مي دانيم نيرو ها و موجوداتي، غير از انسان ها، وجود دارند و ما به عنوان مسلمان ، حداقل به وجود موجوداتي همچون فرشته، جن و شيطان اعتقاد داريم. ولي آيا موجودات ديگري هم در اين جهان هستند كه ما از وجود آنها بي خبريم ، در حالي كه محققان حاضر در سازمانهاي سري « تحقيق در مورد موجودات غير طبيعي » آنها را مي شناسند و با آنها در تعامل اند؟!

به هر حال هدف اين مقاله ، بررسي مجموعه فيلم هاي پسرجهنمي از نظر مفاهيم دروني آن مي باشد  و براي بررسي مسائل ديگر ، در اين مقال مجال نيست.

سربازان نازي در زير باران در حال تكاپو هستند ، راسپوتين ( جادوگر تزار روسيه ) كه در سال 1916 كشته شده ، اينك در زماني كه فيلم روايت آن را مي كند ، يعني جنگ جهاني دوم (1939-1945 ) حضور دارد !

افسر نازي به او مي گويد: تحقيقاتت بي نتيجه بوده. اما راسپوتين با قاطعيت به او پاسخ مي دهد : شكستي در كار نيست، من به هيتلر قول يك جادوي بزرگ را دادم و همين كار را هم مي كنم . دروازه اي باز خواهم كرد و آن موجود افسانه اي را بيدار مي كنم. نماد نابودي و بي نظمي؛ دشمنانمان از ميان خواهند رفت و همه ي آنها نابود خواهند شد، تنها خاكستر آنها برجاي مي ماند.

        اين سوال براي ما به وجود مي آيد كه : چرا در فيلمي تخيلي ، پاي هيتلر به ميان كشيده مي شود ؟!! چرا فيلم با سكانسي آغاز مي شود كه در آن سربازان آلمان هيتلري حضور دارند ؟ چرا مسبب ورود  موجودي شرور را به زمين،  هيتلر  مي دانند ؟

   ازسوي ديگر فردي روسي رابه تصوير مي كشندكه چندين سال پيش ازقدرت يابي هيتلرمرده است!

مجموعه فيلم هاي پسر جهنمي مانند اكثر فيلم هاي آمريكايي داراي يك محتواي ظاهري است و يك محتواي دروني است؛ محتواي ظاهري آن، همان روايت داستان است، اما محتواي دروني آن، مفاهيمي جداي از فيلم است كه با مهارت و زيركي تمام در دل فيلم جاي داده مي شود، تا اهداف مورد نظر را در ذهن مخاطب قرار دهد.

در بررسي مجموعه فيلم هاي پسر جهنمي به مفاهيم مهمي دست پيدا مي كنيم كه ، اينك به شرح آنها مي پردازيم:

 آلماني ستيزي

          يكي از مفاهيمي كه در دل فيلم هاي پسر جهنمي جاي داده شده، آلماني ستيزي است: هدف، اين است كه چهره ي زشتي از آلمان و آلماني در ذهن بيننده قرار گيرد.

اما چرا؟ دليل اين امر در اين است كه، آلمان دو جنگ جهاني را رقم زده و از سوي ديگر تاريخ آلمان شاهد حضور هيتلر بوده كه به يهودي كشي متهم است و همين امر، يعني واقعه ي مشكوك هلوكاست، دستاويز اقدامات صهيونيست ها مي باشد؛ به بيان ديگر مشروعيت كنوني اسرائيل وابسته  به وجود هلوكاست است. از اين رو در سياست هاي صهيونيسم جهاني، اين نكته ضروري است كه همواره ياد هلوكاست را زنده نگه دارند و اين امر را به هر شكلي محقق مي كنند؛ به عنوان مثال: برگذاري يادواره ها، بزرگداشت ها، ساخت ابنيه هاي يادبود و يا گنجاندن مفاهيم مرتبط با هلوكاست در فيلم هاي ساخت غرب.

براي زنده نگه داشتن ياد هلوكاست، يا فيلم هاي تاريخي مرتبط با ضديت نازي ها با يهوديان مي سازند مانند: فيلم مقاومت defiance و يا اينكه فيلم تاريخي مرتبط با نازي ها و آلمان هيتلري مي سازند تا ضمن روايت تاريخ به آنصورت كه مي خواهند ، به نوعي افكار مخاطب را به سوي عاملان واقعه هلوكاست بكشانند ، كه البته در اين زمينه فيلم هاي زيادي وجود دارد كه از آن جمله مي توان اين موارد را نام برد : شب ژنرالها ، والكري Valkyrie ، دشمن پشت دروازه ها   Enemy at the gates، قلعه عقابها ، سوفي شل . اما از سوي ديگر نوع سومي از فيلم ها هم در اين زمينه وجود دارند كه موضوع فيلم مرتبط با مسئله اي غير از نازي ها و آلمان هيتلري مي باشد ولي در آنها به شيوه هاي مختلف از نازيها و هيتلر ياد مي شود ، كه بايد دانست اين گونه فيلم ها به جهت اينكه تاريخي نيستند ، از اين رو مخاطبي فراگير تر از فيلم هاي تاريخي دارند ، از اين رو اين اشاره هاي كوتاه به حزب نازي و هيتلر در ذهن افراد بيشتري قرار مي گيرد ؛ مجموعه فيلم هاي پسر جهنمي از اين دست مي باشد . از جمله موارد ديگر در اين زمينه مي توان به اين فيلم ها اشاره كرد : رانندگان ديوانه ( با بازي بازيگر نقش مستربين ) ، تعطيلات مستربين  Mr. bean`s holiday ، ديكتاتور بزرگ ( با بازي چارلي چاپلين ) ، كتابخوان The reader  ( با بازي رالف فيناس ). حتي كوچكترين اشاره و كنايه اي در اين نوع فيلم ها ، بسيار موثر مي باشد .

مثلا در فيلم تاكسي يك، دوسارق آلماني تحت عنوان باند مرسدس به كشور فرانسه مي آمدند ! سرقت مي كردند و دوباره به آلمان بر مي گشتند . پليس متوجه شده بود كه اين سارقان آلماني هستند ؛ زماني كه رئيس پليس با تلفن مشغول مكالمه با وزير بود  ، اين ديالگ را مي گويد :

-          ما اجازه نمي دهيم كه اين اراذل، مارسي (شهري در فرانسه) را نا امن كنند. آنها را دستگير مي كنيم و به كشورشان بر مي گردانيم.

وزير: موضوع همينه، ما نمي خواهيم كه اين داستان به تصفيه حساب بين فرانسه و آلمان ختم بشه ، جنگ مدتها است كه تمام شده (!)

در آخر همين فيلم هم، زماني كه آلماني ها به دام افتاده اند ، سر دسته آنها با خشم زياد به آلماني صحبت مي كند كه با آن لحن تند، قطعا شهروند غربي را به ياد سخنراني هاي هيتلر مي اندازد .

و يا در سريال 24، زماني كه اداره ضد تروريسم آمريكا متوجه مي شود كه عده اي سعي دارند سناتور پالمر كه كانديداي رياست جمهوري آمريكا است  ترور كنند ، وقتي در صدد بررسي بر مي آيند متوجه مي شوند كه اين جنايت به يك گروه تروريست آلماني ختم مي شود!!

و امثال اينها در فيلم هاي ساخت غرب به خوبي ديده مي شود.

در فيلم هاي پسر جهنمي ما شاهد همين بحث آلماني ستيزي هستيم. در ابتداي فيلم به هيتلر نسبت طرفداري از جادو داده مي شود و ورود موجودي شيطاني  به دنيا – پسر جهنمي – به گردن وي انداخته مي شود.

البته شايد گفته شود كه در همين سكانس اول، بعد از ورود متفقين به صحنه و در گيري آنها با نازي ها و قرار گرفتن پسر جهنمي در اختيار متفقين؛ ديگر پاي آلماني ها از فيلم خارج شده ، پس ديگر بحث آلماني ستيزي مطرح نيست .

بايد بگويم كه، وجود نازي ها در ابتداي داستان فيلم، فقط كليد شروع پروژه آلماني ستيزي در اين مجموعه فيلم ها بود و تازه كار شروع شده. ما وجود مفهوم آلماني ستيزي را تا پايان فيلم دوم هم شاهد هستيم:

         زماني كه دو نفر از ياران راسپوتين، به همراه راه بلدي به منطقه اي مي روند ، تا راسپوتين را دوباره احيا كنند . راه بلد مي گويد : طلاي مرا بدهيد ( منظورش دستمزدي مي باشد كه به صورت طلا توافق شده )

يكي از ياران راسپوتين، شمش كوچك طلايي را به زمين مي اندازد . راه بلد، شمش را بر مي دارد. در وسط شمش نقش صليب شكسته، كه مشخصه ي حزب نازي است، ضرب شده است! اين هم همان تداوم مفهوم آلماني ستيزي است.

بكارگيري شمش طلايي كه روي آن صليب شكسته ضرب شده ، باز هم زنده كننده ياد نازيسم است كه به نحو غير مستقيم زنده كننده ياد هلوكاست هم مي باشد . و جالب تر آنكه ، وقتي راه بلد ، با انگشتش صليب شكسته ي روي شمش را لمس مي كند ، توسط موجود جادويي راسپوتين كشته مي شود ! و اين بدان معنا است كه كمترين تماس با نازي ، هلاكت را به همراه دارد ، يعني نازيسم مفهومي شوم است !

         در بخشي ديگر از فيلم، زماني كه مامور ماير به اداره تحقيقات و دفاع در مورد موجودات غير طبيعي مي رود، پير مردي كه شبيه انيشتن است (و ما در ابتداي فيلم ديديم كه همراه متفقين بود و از ماجراي باز شدن دروازه ي جادويي مطلع بود و بعد هم پسر جهنمي را پيدا كرد و او را بزرگ كرد و براي كار در سازمان آورد ) با ماير روبرو مي شود؛ و براي آشنايي بيشتر وي با اداره، او را به ديدن بخش هاي اداره مي برد و توضيحاتي به او مي دهد.

  اين پيرمرد كه كاركنان اداره او را پرفسور خطاب مي كنند و پسر جهنمي او را پدر مي خواند ، توضيحات را اينطور شروع مي كند : در سال 1937 جادو در ميان انجمن آنها آغاز شد ، گروهي از اشراف زادگان ژرمن در آنجا سخت سرگرم سحر و جادو بودند . در سال 1938 آنها به زوبين دست يافتند كه قدرت زيادي داشت ( همزامان با گفتن اين جمله ، دوربين ، زوبين را  نشان مي دهد كه در اداره وجود دارد ! ) و گروه تصميم به مقابله گرفت و اداره تاسيس شد ( اداره دفاع در مورد موجودات غير طبيعي در آمريكا )

كليه ديالگ هاي اين بخش و همچنين وجود فردي كه پرفسور خوانده مي شود، افاده كننده اين معنا است كه:

آلمان تحت رهبري هيتلر، خود را براي جنگ آماده مي كند . به طوري كه در حدود سال 1937 ، آمادگي نسبتا كاملي براي جنگ بدست مي آورد . و مسلما تحركات آلمان، مورد بررسي آمريكا قرار مي گيرد و اين كشور براي مقابله، خود را آماده مي كند ؛ جنگ شروع مي شود. انيشتن كه يك آلماني يهودي است، با اينكه جزو گروه تحقيق درباره ي انرژي اتمي در آلمان است، به بهانه ترس از نازي هاي ضد يهود،به آمريكا مي رود و ماجرا تكاپوي آلمان نازي را ، براي رسيدن به بمب اتم به دولت آمريكا فاش مي كند. (پسر جهنمي در اينجا نماد بمب اتم است كه هر كه آن را داشته باشد فاتح جنگ است و زماني كه در فيلم پرفسور به افسر متفقين مي گويد كه آنها دروازه را باز كرده اند، نماد اين است كه انيشتن به آمريكا مي گويد كه آنها در حال رسيدن به بمب اتم هستند.)

 آمريكا به انيشتن و گروهش دستور مطالعات اتمي و ساخت بمب اتم را مي دهد و از سوي ديگر مراكز هسته اي آلمان را بمب باران مي كند: انفجاري كه درفيلم در محل سكوي قرارگيري دروازه جادويي رخ مي دهد، نماد همان بمب باراني است كه آمريكايي ها بر سر مراكز هسته اي آلمان انجام دادند . و  زماني كه پرفسور پسر جهنمي را بدست مي آورد، اين هم نشان دهند بدست آمدن دانش هسته اي و از آن مهم تر بمب اتمي است .

همان طور كه ملاحظه مي كنيد، شمايي كلي از تاريخ جنگ جهاني دوم، در بطن داستان نهفته، كه خود را با وجود نماد هايي در طول داستان، در ذهن مخاطب جا مي دهد ؛ وجود اين نمادها، در طول داستان فيلم، به زيبايي به تصوير كشيده شده، تا مقصود اصلي را به راحتي در ناخود آگاه ذهن خواننده بنشاند:

o          مثلا پرفسور كه پدرخوانده پسر جهنمي است (انيشتن پدر دانش هسته اي است!) از نظر چهره بسيار شبيه انيشتن است، نوع مدل موهايش و طرز نگاه هايش به راحتي تصوير انيشتن را در ذهن تداعي مي كند ، حتي عينك پنسي گردي دارد، كه مشخصه  خاص يهوديان است!

 o          و يا در ابتداي فيلم ما شاهد اين هستيم كه موجود جادوييِ محافظِ گريگوري راسپوتين، لباس افسران نازي را پوشيده و مدال صليب آهنين هم به گردن دارد، كه با فيلم برداري هوشمندانه ، صليب آهنيني كه به گردن دارد به خوبي ديده مي شود ؛ ما  مي دانيم كه ارتش آلمان به جهت شجاعت هيتلر (به عنوان يك سرجوخه در جنگ جهاني اول) به او مدال صليب آهنين را داد. اگر چه كه مدال صليب آهنين در ارتش آلمان وجود داشته ، ولي اين مدال با تبليغات نازي هاي مشهور شده و به نوعي مشخصه ي هيتلر شد . مدال صليب آهنين انواع مختلف دارد، يك نوع آن كه به سينه متصل مي شود ( هيتلر اين نوع را داشت ) و نوع ديگر آن به وسيله بندي به گردن متصل مي شود. در ابتداي فيلم يكِ  پسرجهنمي، شاهد اين هستيم كه موجود جادويي راسپوتين مدال صليب آهنين را به گردن. از آنجا كه مدال صليب آهنين  مشخصه هيتلر است و با توجه به نحوه فيلمبرداري هوشمندانه كه مي خواسته مدال را به چشم بياورد، به اين نتيجه مي رسيم كه قصد اين بود كه به نوعي به هيتلر وجهه اي حيواني و وحشي داده شود. يعني گفته شود كه همان طور كه اين موجود وحشي است، هيتلر هم وحشي است. و اين معنا را با به كار بردن مدال صليب آهنين، بيان كرده اند.

          نكته ي ديگري كه در مبحث تداوم مفهوم آلماني ستيزي توجه ما را به خود جلب مي كند، اين است كه در ابتداي فيلم، زماني كه سربازان آلمان هيتلري در حال تكاپو هستند. پرچم هاي بلندي از حزب نازي برديوار ها آويزان است،امايك تفاوت مهم بين اين پرچم ها و پرچم هاي واقعي حزب نازي وجود دارد وآن اينكه در پايين همه ي پرچم هاي موجوددراين سكانس،يك علامت حلزوني مانند وجود دارد!

    ما مي دانيم كه به هيچ عنوان چنين نشاني در پرچم هاي آلمان نازي به كار نرفته است؛ پس چرا اين علامت خاص در اين پرچم ها به كار رفته ؟! و از سوي ديگر تعداد زيادي پرچم نازي بر روي ديوار ها آويزان است كه وقتي فيلمبردار در حال به تصوير كشيده افراد حاضر در صحنه است، نمايي از اين پرچم ها را هم مي گيرد !

وقتي ما در دو فيلم پسر جهنمي دقيق تر مي شويم، متوجه مي شويم كه بر روي دست راست پسرجهنمي (دست سنگي و بزرگ او كه كليد باز شدن دروازه سياهي  است) اين علامت وجود دارد، همچنين بر روي نيزه پرنس نوادا (فيلم دو) هم اين اين علامت وجود دارد.

از آنجايي كه پسر جهنمي به ذات شرور است و همچنين پرنس نوادا هم يك موجود شرور و خونريز است، پس  مي توان اينطور دانست كه به كارگيري اين علامت حلزوني در پرچم هاي حزب نازي در ابتداي فيلم و بعد بكارگيري آنها بر روي دست راست پسرجهنمي و نيزه پرنس نوادا (كه هر دو سلاح هاي اين دو نفر مي باشد)، به نوعي ادامه و استمرار ياد نازيسم در طول دو فيلم پسر جهنمي است.

ولي شايد گفته شود كه پسر جهنمي كه در جبهه خير است، چرا بايد او به ياد آورنده نازيسم باشد ؟

پاسخ روشن است: همان طور كه گفتم او ذاتا  موجود از وادي سياهي است، و ما شاهد اين هستيم كه در اواخر فيلم يك، او اسم واقعي خود را به زبان مي آورد، و تبديل به يك موجود وحشي مي شود . پس پسرجهنمي موجودِ  شروري است و بايد نمايانگر ذات پليد نازيسم  باشد، ولي در عين حال خود را كنترل كرده. مامورماير در اواخر فيلم يك خطاب به پسر جهنمي كه تبديل به هيولا شده بود گفت: تو حق انتخاب داري ، پدرت اين حق رو به تو داد.

پسر جهنمي موجودي شرور است كه با هدايت پدر خوانده اش به جبهه خير كمك مي كند . يعني همان قدرت ويرانگري آلماني كه مي توانست بر ضد جهان باشد ، اينك در اختيار آمريكا است و آمريكا آن را كنترل كرده و به نفع بشريت بكار مي برد !!

سير آلماني ستيزي در فيلم دو پسر جهنمي هم به چشم مي خورد:

         در اوايل فيلم دوم، زماني كه اعضاي سازمان منتظر ورود مامور جديد هستند. ديالوگي كه بين پسر جهنمي و رئيس سازمان رخ مي دهد اين است :

 پسر جهنمي: اسمش چيه؟

رئيس: يوهان كراوس.

پسر جهنمي: يوهان كرواس؟!! به نظر مياد آلماني باشه.

و سپس پسر جهنمي دو جمله را با فاصله ي كمي از نظر زماني بيان مي كند:

من از آدماي آلماني خوشم نمياد. آلماني منو عصباني مي كنه.

اين دو جمله و همچنين برخورد بد و تند پسر جهنمي با مامور يوهان كرواس (در طول فيلم دو) ، همان تداوم مفهوم آلماني ستيزي در طول فيلم است .

      ما در ادامه شاهد برخوردهاي خشك و رسمي و خالي از عاطفه يوهان كراوس، با مسائل جاري هستيم: زماني كه خداي جنگل در حال حركت در شهر است و پسر جهنمي در حالي كه نوزادي را در آغوش دارد، مي دود؛ مامور كراوس مي گويد: بچه را بذار زمين و به او شليك كن(!)

 و يا زماني كه پسر جهنمي به خداي جنگل شليك كرده و او با حالي رقت بار روي زمين افتاده . و پسر جهنمي مُرَدَد است كه او را بكشد يا نه. مامور كراوس باز هم با لحني خشك و فرياد هاي مكرر به او مي گويد : شليك كن . به سَرش شليك كن.

      و از سوي ديگر به تصوير كشيدن يك آلماني به صورت موجودي ميكانيكي و فاقد روح؛ خشك و سنگي دانستن آلماني هاست .

اين ديالوگ ها و اين رفتار ها ، در كل ، پيگري پروژه آلماني ستيزي در طول فيلم دوم است و مطمئنا آلماني ستيزي است و نه نازي ستيزي ، چرا كه در فيلم دو بحث بر سر وجود يك آلماني است و نه يك نازي .

         و نكته آخر در مبحث آلماني ستيزي، وجود پرنس نوادا است؛ همان طور كه گفتم بر روي نيزه ي نقره اي او علامت حلزوني مانندي است كه بر روي دست پسر جهنمي و پرچم نازي ها وجود دارد . پس ، وجود پرنس نوادا هم ، تداعي كننده يك نازي در فيلم دو است، كه به راحتي آدم مي كشد و جنايات زيادي را مرتكب مي شود . و حتي مي خواهد ارتش طلايي كه ارتشي شكست ناپذير است را به دست بگيرد كه البته با ممانعت پسر جهنمي روبرو مي شود. 

 روسيه ستيزي 

 همان طور كه در ابتداي فيلم يك، پاي نازي ها به ميان كشيده مي شود ، ما شاهد حضور يك روس هم هستيم . شخصي به نام گريگوري ايفوموويچ راسپوتين. اين فرد كه در اواخر تاريخ  امپراتوري رومانف ها در روسيه ظاهر شد، شخصي مرموز است كه درباره وي و مرگ او داستان هاي تعجب بر انگيز زيادي نقل شده است .

ولي نكته اينجاست كه اين فرد كمي قبل از سقوط حكومت تزاري روسيه، توسط گروهي از اشراف به قتل رسيده است و زماني كه انقلاب كمونيستي شكل گرفت (1917) او وجود نداشته، چطور مي شود كه اين فرد در حدود سالهاي جنگ جهاني دوم يعني1939 تا1945 در اين فيلم به تصوير كشيده شود ؟!

 بايد دانست كه بحث ديگري كه در فيلم يك پسر جهنمي مطرح مي شود ، مفهوم روسيه ستيزي است.حال چرا براي بيان مفهوم روسيه ستيزي، بايد شخصيت راسپوتين انتخاب شود؟

از آنجايي كه قرار بوده در فيلم يك به هيتلر نسبت طرفداري از جادو داده شود و همچنين روس ها را هم  همانند هيتلر فرض كنند ، از اينرو بايد فردي روسي را از دل تاريخ بيرون مي كشيدند كه رابطه اي با جادو داشته باشد و همچنين به جهت آنكه مي خواستند ( مسئولان فيلم ) توجه افكار را به تاريخ تزاري روسيه جلب كنند ، بهترين گزينه راسپوتين بوده .كه هم فردي جادوگر است و هم در زمان تزار ها مي زيسته .

         جادوگري روسي در فيلم احيا مي شود كه در حال همكاري با هيتلر است، و چنان با عظمي راسخ كارش را انجام مي دهد كه گويي همانند هيتلر علاقه اي خاص به دنياي تاريكي دارد !!

         از سوي ديگر زماني كه راسپوتين به روسيه مي رود تا تخته سنگي را بياورد ( كه كليد باز شده دروازه سياهي است ) افسر روس به او مي گويد:

- خيلي ها مثل من فكر مي كنن اين سرزمين دوباره تاريخ خودش را خواهد ساخت.

اين جمله به اين معنا است كه روسيه قصد دارد بار ديگر به جايگاه قبلي خود يعني حكومتي مستبد، جنگ طلب و توسعه طلب برگردد؛ و اين جمله زماني تاثير بيشتري دارد كه از زبان يك افسر ارتش روسيه گفته شود، فردي كه به حكومت متصل است. اين بدان معنا است كه اين آرزو، آرزو بخش محدودي از روس ها نيست، بلكه آرزوي حكومت است!

         در اوايل فيلم يك زماني كه مامور ماير وارد سازمان مي شود و همان طور كه گفتم، پرفسور او را براي آشنايي بيشتر با سازمان همراهي مي كند، پس از اينكه در باره انجمن ژرمن ها و اقدامات آنها در سالهاي 1937 و 1938 مي گويد، در پايان بيان مي كند كه: در 1958 جنگهاي سحر آميز بالاخره به پايان مي رسد، در زمان پايان جنگ جهاني (منظور جنگ جهاني دوم) .

 مامور ماير با تعجب مي گويد كه:  1945 رو ميگيد؟!! جنگ جهاني دوم در اين تاريخ تمام شد. پرفوسور با نگاهي خاص پاسخ مي دهد : واقعا مي گي !! و بعد مي خندد. چرا در اين فيلم  پايان جنگ جهاني دوم را 1958 مي دانند، در حالي كه همه مي دانند كه جنگ جهاني دوم در سال 1945 پايان يافت؟!  نكته اينجاست كه: به جهت آنكه قرار است در اين فيلم ، روسي ستيزي هم انجام شود ، از اينرو  پايان جنك جهاني دوم را سال 1958 در نظر گرفته اند كه همان زماني است كه ديگر اتحاد جماهير شوروي در حال افول قدرتش است و اگر چه در اين تاريخ با رهبريه خروشچف روبرو هستيم ، ولي ديگر تحمل ملت هاي ساكن در قلمرو شوروي به پايان رسيده و تكاپو هاي جدايي طلبانه رو به فزوني است . آمريكا اگر چه با شوروي براي نابودي آلمان هيتلري پيمان بست ، ولي به هر حال بعد از نابودي رژيم هيتلري ، مسئله مهم زمانه ، وجود رژيم مستبد و توسعه طلب شوروي بود كه در زمان استالين به اوج قدرت خود رسيده بود . و ما در اين فيلم شاهد اين هستيم كه پايان جنگ جهاني ، همان سالي در نظر گرفته مي شود كه حكومت شوروي ، قدرتش از قلعه به قعر مي رود. 

 اين همان مفهوم روسيه ستيزي است. به عبارت ديگر: روس ها و آلماني ها هر دو منفرو دانسته شده اند ، چرا كه هر دو به دنبال نابودي ديگران اند.

 دين ستيزي

 راسپوتين، يك انسان مذهبي است. او تحصيلات مذهبي داشته، و با لباس كشيشان در مجامع حاضر مي شده. در فيلم يك، ما شاهد همين شمايل هستيم، يعني فردي با لباس بلندي كه ما را به ياد لباس اسقفان مي اندازد و همچنين كتابي قديمي در دست . در برخي از عكس هايي كه از راسپوتين به دست ما رسيده، او كتابي در دست دارد كه گويا كتابي ديني است و اين واقعيت در فيلم هم به كار رفته. وقتي چنين شخصي كه كشيش است، جادوگري مي كند و رفتار شريرانه انجام مي دهد، به جهت اينك لباس دين به تن دارد ، مردم را نسبت به دين، زده مي كند؛ و اين مسئله يعني دين ستيزي، دليل ديگري است براي انتخاب شخصيت تاريخي راسپوتين در اين فيلم.

  البته بايد دانست كه مامور شرمن (يعني دختري كه قدرت در اختيار گرفتن آتش را دارد ، و در اداره تحقيق در مورد موجودات غير طبيعي ، همكار  پسر جهنمي است) گردنبندي به گردن دارد كه در وسط آن يك صليب وجود دارد. بايد اين برخورد دو گانه را اينطور معنا كرد، كه دين اگر در خدمت غرب باشد صحيح است و الا مضر و خطر آفرين! 

اومانيسم 

مبحث بعدي در بررسي مجموعه فيلم هاي پسر جهنمي، اومانيسم يا همان محوريت انسان است.در مفهوم اومانيسم، انسان مركز توجهات هستي است و همه چيز براي انسان است.

         در فيلم يك، ما شاهد به تصوير كشيده شدن سازماني هستيم كه در آن موجودات غير طبيعي ، براي كمك به انسان ها فعاليت مي كنند!  اما در فيلم دو مفهوم اومانيسم ريز تر مي شود:

      كليد شروع مفهوم اومانيسم در فيلم دوم، در تيتراژ ابتدايي اين فيلم است. در تيتراژ ابتدايي فيلم دوم پسر جهنمي ، شاهد عبور اشكال و نوشته هاي مختلفي هستيم، به نحوي كه هر شكل كمتر از دو ثانيه در معرض ديد است و البته اثر شگفت آور خود را در ناخودآگاه ذهن بيننده مي گذارند. در ميان اين اشكال كه در تيتراژ وجود دارد، نقش « انسان در مركز دايره » كه اثر داوينچي مي باشد هم به چشم مي خورد !! اين نقاشي قطعا  نماد اومانيسم است.   نقاشي كه طبيعتا اگر بخواهيم فيلم پسر جهنمي را يك فيلم معمولي و براي سرگرمي بدانيم ، هيچ ربطي به تيتراژ آن نخواهد داشت. و اگر هيچ دليل ديگري براي وجود مفهوم اومانيسم در اين فيلم نداشته باشيم ، همين نقاشي بهترين دليل است.

          زماني كه پرنس نوادا نزد پدرش، شاه بالور مي رود، به او مي گويد كه كجاست عظمتتان. شما همه چيز را از دست دادي و به يك حيوان خانگي براي انسان ها تبديل شده ايد.

شاه بالور پاسخ مي دهد : اين طبيعت انسان ها است(!)

اين مفهوم كه از دهان شاه بالور خارج مي شود، به نوعي به انسان ها حق مي دهد كه سلطه گر باشند و ديگر موجودات  را براي منافع خود فدا كنند و اين همان انسان گرايي و اومانيسم.

شبيه به چنين مفهومي در فيلم ارباب حلقه ها ( شماره دو= دو برج ) وجود دارد . در آنجا جادوگر دنياي شر به ارگ ها مي گويد: همه چيز مال شما بود . اونها ( انسانها ) شما را از بين بردند و مالك زمين شدن ؛ زمين خودتون را پس بگيريد(!) ، آماده براي جنگ ...

         از سوي ديگر در برخورد  ميان پرنس نوادا و پسر جهنمي ، پرنس نوادا به او اين جملات  مي گويد : تو مانند من هستي . چرا براي انسان ها كار مي كني. تو مي تواني شاه باشي. اگر نمي تواني فرمان بدهي بايد اطاعت كني(!).انسان ها روزي از تو خسته مي شوند. ما مهم ترهستيم يا آنها.(!)

در اين مواقع دو دلي در پسر جهنمي ايجاد مي شد ، و زماني هم اين دو دلي را ، با مامور شرمن در ميان مي گذارد ، كه چرا اين كار ها را كرده ؟!! ولي باز هم مي بينيم كه اين دو دلي مانعي براي ادامه كار پسر جهنمي نمي شود ، و همچنان در آن سازمان كار ميكند.

 پس بايد گفت ، اين موجوات ، به نوعي خود را مجبور به خدمت به انسان  مي دانند . و يا بهتر است كه بگوييم ، انسان غربي اين حق را به خود مي دهد كه ديگران را برده خود كند.

         زماني كه پسر جهنمي غولي كه خداي جنگل نام دارد را مي كشد . مردم از وحشتي كه در شهر به وجود آمده خشمگين شده اند . و نسبت به پسر جهنمي پرخاش مي كنند . مامور شرمن به دفاع از پسر جهنمي جلو مي رود و اين جملات را مي گويد :

 

اون مي خواست كمك كنه، نديديد؟ فقط داشت كمك مي كرد . اين كار ماست . كاري كه سالها داريم انجامش ميديم . ما فقط مي خواهيم به شما كمك كنيم! شما!

شرمن با چنان تاكيد و لحني، كلمه «شما»  را مي گويد كه ، مي فهميم به نوعي دارد اين را مي گويد كه : ما به شما كمك مي كنيم ، در حالي كه شما ارزش آن را نداريد و نمي فهميد .

ما در اينجا هم شاهد لحني از سر ناچاري  هستيم. كه خود را مجبور به خدمت به مردم  مي داند ، اگر چه كه مردم نفهمند و قدر ندانند.همه اين جملات و صحنه ها، همان مفهوم اومانيسم را بيان مي كند.هدف اين است كه گفته شود ، انسان مركز همه چيز است و همه بايد در اختيار انسان باشند .

 منجي از جنس آتش

 و مبحث آخري كه بايد به آن توجه شود. مسئله وجود منجي  در اين مجموعه فيلم ها است  . پسر جهنمي اگر چه داراي خوي و ذاتي وحشيانه است، ولي يادگرفته كه اين قدرت را براي مبارزه با موجودات شرور به كار گيرد و ذات شرور خود را زير پا بگذارد.فيلم هاي پسر جهنمي، از نوع فيلم هاي منجي گرايانه است، اما به شيوه اي نو و جديد.

 در گذشته فيلم هايي كه در رابطه با منجي و نجات دهند ساخته مي شد ، فيلم هايي همچون : زورو ، سوپر من ، مرد عنكبوتي  و ... انساني با قدرت هاي خارق العاده وجود داشت، ولي در فيلم هاي پسر جهنمي ، ديگر ما شاهد يك انسان با نيروهاي خارق العاده نيستيم ، بلكه شاهد يك موجود فرا انساني هستيم . موجودي كه پرنس نوادا او را شيطان مي خواند (Demon). اين بدان معنا است كه انسان قدرت آن را دارد كه حتي شيطان را براي خود مسخر كند؛ و يا اگر بخواهيم با ديد ديگري بنگريم بايد بگوييم كه سرنوشت چنين رقم زده كه شيطان منجي باشد  و ما اين نكته را در اواخر فيلم دو مي بينيم ، زماني كه فرشته مرگ به مامور شرمن مي گويد كه تسخير جهان سرنوشت پسر جهنمي است !

 بايد توجه داشت كه اينك در جهان ، فراماسون ها كه اصل و ريشه تفكري آنها از يهود سرچشمه مي گيرد بر اين باور هستند كه شيطان منجي آخرين است، اوست كه مي آيد و جهان را تحت سلطه خود در مي آورد و نظم نوين جهاني را بر قرار مي كند.

بايد دانست كه اين تفكر فراماسون ها با توجه به قدرت اقتصادي و سياسي كه دارند در تعداد قابل توجهي از فيلم هاي ساخت غرب به چشم مي خورد كه پسر جهنمي يكي از آنها است . در عصر معاصر ، ديگر مفهوم شيطان يك مفهوم نيمه مخفي نيست و فراماسون ها با ساخت فيلم هايي كه در آنها شيطان حضور دارد ، قصد آماده كردن اذهان را براي قدرت گيري شيطان دارند . از جمله فيلم هايي كه در آن شيطان حضور دارد مي توان به اين موارد اشاره كرد: كشيده شدن من به جهنم  Drag me to hell ، روح سوار  Ghost  rider ، كنستانتين  Constantine .

به عنوان مثال در فيلم كنستانتين كه در آن، شيطان كه با لفظ لوسيفر خطاب مي شود، در آخر فيلم مي آيد و همه چيز را مرتب مي كند!

بايد دانست كه اينچنين منجي معرفي شده در فيلم هاي پسر جهنمي، يعني منجي با قدرت هاي شيطاني و فوق انساني و تخريب هاي غير قابل اجتناب به نوعي نمايي از حكومت آمريكا است كه ادعاي منجيگري را دارد، و تمامي حملات خود را به سراسر دنيا به جهت برقراري صلح مي داند، در صورتي كه مردم جهان اين حركت آمريكا را نابودگري مي دانند و اين مسئله در پرخاش هاي مردم نسبت به اقدامات مفيد(!)پسر جهنمي ديده مي شود.ما مي توانيم هماننداين مسئله را در فيلم هنكاك هم ببنيم؛ هنكاك در مسير ياري رساندن به مردم آسيب هايي را هم به شهر مي زند كه موجب خشم مردم مي شود!

و نكته جالب ديگر اين است كه، پسر جهنمي بر خلاف هشدار هايي كه رئيس سازمان مي دهد، در ميان مردم حاضر مي شود و با آنها عكس ميگيرد ، و به نوعي قانون شكني مي كند.

ما در مبحث منجي شناسيِ منجياني كه غرب ارائه داده، شاهد اين هستيم كه  اكثر منجياني كه غرب در قالب فيلم و كتاب به جهان عرضه كرده قانون شكن بوده اند!!

زورو: براي برپايي عدالت قانون شكني مي كند !

مرد عنكبوتي: او به عقيده پليس قانون شكن است و اگر چه پليس مي خواهد او را دستگير كند ، ولي اجازه مي دهد كه به مردم كمك كند !

هنكاك: او هم ناجي است، ولي در راه كمك به مردم، خسارات زيادي به وجود مي آورد !

هري پاتر: او در مدرسه هاگوارتز مرتبا قانون شكني مي كند ، ولي در آخر اوست كه نجات دهند همه است و چشم اميد همه به اوست !

مجازاتگر: فردي كه قصد نابودي جنايتكاران را دارد ، و در اين راه قانونشكني هاي زيادي مي كند .

سريال 24: نقش اصلي اين سريال يعني جك باور ، براي انجام وظيفه اش و خدمت به جامعه و كشورش قانون شكني هاي زيادي مي كند !

سريال فرار از زندان: نقش اصلي اين سريال يعني مايكل ، براي نجات برادرش از حكم نا عادلانه اعدام  ، مجبور به قانون شكني مي شود !

اين مسئله، يعني قانون شكني منجي را مي توان به دو صورت مورد بررسي قرار داد :

o          اول اينكه اين حركت به نوعي تسهيل كننده اقدامات و رفتار هاي آمريكا مي باشد كه به بهانه صلح و برقراري عدالت و آنچه كه جامعه مدني مي گويد ، مجبور است لشكر كشي كند و در اين مسير كشتار و ويراني غير قابل اجتناب است . به تصوير كشيدن منجي قانون شكن ، تاثير عميقي بر ذهن مخاطب دارد.

o         از سوي ديگر، امثال اين فيلم ها و سريال ها به نوعي افراد را تشويق به قانون گريزي و خود محوري در اجراي قانون مي كند.

 سخن آخر

 مجموعه فيلم هاي پسر جهنمي، با دارا بودن داستاني جالب در رابطه با تعامل موجوداتي بيگانه با انسان ها و همچنين ساخت صحنه هاي گاها پر تحرك و ديدني و بكارگيري ديالوگ ها و رفتار هاي كميك و طنز ، جز آثار پر مخاطب شده است. اما همانطور كه در اين مقاله بيان كردم ، محتواي دروني اين دو فيلم آنچنان در ذهن مخاطب نقش مي بندد كه مخاطب را به سوي هدف خود هم سو مي كند.

بايد دانست كه سينما و بعد از آن تلويزيون در همان آغاز پيدايش ، به جهت سرگرمي مردم محصولاتي تهيه مي كردند، ولي بعد از مدت كوتاهي از پيدايش اين ابزار سحر آميز ( تصوير ) توجه صاحبان زر و زور و تزوير  به اين رسانه جديد جلب شد، و از آن پس بود كه تا زمان حال اكثريت غالب فيلم هاي ساخت غرب داراي محتوايي فراتر از ظاهر آثار بود. ما هم بهتر است به جاي تماشاي صرف اين فيلم ها ، با دقت و موشكافي بيشتري آنها را تماشا كنيم ، تا از آنچه كه در اين آثار مي گذر مطلع شويم.

بار ديگر دو فيلم پسر جهنمي را ببينيد...!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 3:1  توسط گروه مطالعاتی  | 

مجموعه جزوات گروه شهید سید مرتضی آوینی

مجموعه جزوات نقد وتحلیل سینمایی  

تبیین سینمای استراتژیک غرب،برای حرکت به سمت برنامه ریزی استراتژیک سینمای اسلامی-ایرانی.

سینمای استراتژیک

خلاصه گفتگوبا استاد حسن عباسی درنشریه داخلی هیات اسلامی هنرمندان،آیینه هنر

حدود 60 سال پیش به دانش نظامی می گفتند فن ژنرالی. واژه استراتژی اصولا به مسائل نظامی گفته می شود ولی اخیرا در هنر و فرهنگ هم از این واژه استفاده می شود. استراتژی یک واژه یونانی است و امروزه به علم بقا تعبیر می شود. هر کشوری آن را تبیین کند در راه بقای کشورش قدم برداشته است. وقتی دو نفر با هم دشمنی می کنند. نفر اول لیستی از ضعف های نفر دوم تهیه می کند  و بعد تهدیدات را بر مبنای نقاط ضعف اعمال می کند.

در داستانهای اساطیری یونان فردی به نام آشیل وجود دارد که نقطه ضعفش زرد پی بالای پاشنه اش بود که این زرد پی را هم اکنون آشیل می خوانند. جز این نقطه از هیچ نقطه از بدنش آسیب نبود و دشمنش پاریس از همین نقطه به او آسیب رساند. در شاهنامه ما هم آدمی هست به نام اسفندیار که در حین رویین تن شدن تمام بدنش را داخل آب رویین تنی کرد و برای نسوختن چشمش پلکش را بست و در نتیجه چشمش رویین تن نشد و از همین نقطه آسیب دید. رستم در مواجهه با اسفندیار تیر دو زبانه به چشم او پرتاب می کند چون نقطه ضعف دشمن را می دانست. یهودیان هم در اسطوره های خود فردی دارند به نام سامسون که قدرت مافوق اش در موهایش بود. وقتی با دلیله روبرو می شود و عاشق او می شود مشخص می شود که در صورت نداشتن مو سامسون هیچ قدرتی نخواهد داشت و پس بنا به درخواست عشقش که واقف به این قضیه بود موهایش را می تراشد  و از همین زاویه نیز آسیب می بیند.

در فرهنگ وایکینگ ها و اسکاندیناوی فردی هست به نام زیگفرید که با برگی چسبیده به کمرش معروف است. وی در حین رویین تن شدن روی زمین مایع رویین تنی غلت خورد و در نقطه ای برگی به کمرش چسبیده و در نتیجه مایع به آن قسمت نمی رسد و همین نقطه می شود نقطه ضعفش و از همین ناحیه خنجر می خورد  . اینها همه داستانهایی اند که به صورت نمادین به ما نشان می دهد که هر فردی نقطه ضعفی دارد و در مقیاس بزرگتر کشورها هم دارای نقایصی هستند که رقبا و دشمنان از آنها استفاده بهینه می کنند.

نقطه مشترکی که در همه قهرمانان اسطوره ای بالا دیده می شود این است که حرص و طمع دارند. ضعف اساسی بشر از ابتدا طمع و حسد و کبر بوده است . هر کشوری که به این ضعف ها رسید و طغیان کرد شکست سهمگینی خواهد خورد . آمریکا نیز به استکبار رسیده و از همین نقطه ضعف شکست خواهد خورد. ما سه نوع تهدید داریم که دشمنان مستکبر بر سر ما و امثال ما پیاده می کنند.

1 – تهدید سخت: جنگ و تهدیدات نظامی را می گویند.

2 – تهدید نیمه سخت: سیاسی اقتصادی است و گماشتن حکومت دست نشانده و وارد کردن مواد مخدر و ... و ضعیف کردن کشور ها از داخل

3-تهدید نرم:تصرف مغزهاوقلبهاست که به تسخیرمغزها خلاصه شده است:HEART’S & MIND’S BATTLE FIELD

راه تصرف قلب ایجاد عشق و نفرت است و راه تصرف مغز ایجاد شبهه و شک و یقین است که از دومی بیشتر استفاده می کنند. در سینمای استراتژیک تهدید نرم و راه تصرف مغز پیگیری می شود. قبل از سینما، ادبیات استراتژیک انگلستان این مقوله را دنبال می کرد.

داستان رابینسون کوروزوئه را تقریبا همه شنیده اید که از روی آن چندین فیلم هم ساخته شده است . داستان مردی است که در جزیره ای گیر می افتد و با آدم خواران آنجا رابطه برقرار می کند و بعد از آن از جزیره فرار می کند. ابتدا رابینسون را کافر می پندارند ولی به مرور این رابینسون است که آنها را تربیت می کند. این داستان زمانی نوشته شد که آفریقا و استرالیا و هندوستان و آمریکا دست انگلیس بود. محاسبه کنید این داستان چقدر در توجیه صاحبان اصلی سرزمین های اشغال شده مورد نیاز و مفید بوده است. معروفترین داستان استراتژیک سفرهای گالیور است. در این داستان هم دنیای اطراف یک سفید پوست لی لی پوتی و کوچک و کف دستی دیده می شود که نجات می یابند. در داستان اصلی صحنه ای هست که شاه لی لی پوت در حال سوختن است . گالیور وسیله ای برای خاموش کردن او نمی یابد پس بر روی شاه ادرار می کند. همسر شاه خطاب به گالیور می گوید که چرا این جسارت را کردی ؟ گالیور در جواب می گوید اگه این کار رو نمی کردم شاه می سوخت. پدر معنوی نئو کانسرواتیست ها یا نئو محافظه کاران لوی اشتراوس بود که ریشه این قشر را تربیت کرد. وی علاقه خاصی به داستان گالیور داشت. سال 1382 مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه زمان کلینتون در خطابی به جمهوری خواهان گفت:"چرا شما به دنیا نگاه لی لی پوتی و گالیوری دارید؟"

(قلعه حیوانات جرج اوروول هم جزو این نوع ادبیات است.)

تارزان قصه ادگار باروز است در 1912 خلق شد . 22 مجموعه کتاب به 56 زبان در 15 میلیون کپی انتشار یافت. نگاه نژاد پرستانه و توجیه برتری سفید پوستان در یان داستان دیده می شود.

فیلم پوکوهانتس انیمیشنی است که دختر و پسر سرخپوستی را در شمال آمریکا نشان می دهد  که قرار است با هم ازدواج کنند . ولی وقتی انگلیسی ها به این سرزمین می آیند پسر موبلوند چشم آبی دل دختر را می برد. زن اصولا نماد سرزمین است (مام میهن و نماد عقیده. عقیده نیز مونث است )

در اکثر فیلمهای استراتژیک در کنار یک مرد آمریکایی دختری غیر آمریکایی تسخیر می شود و با این کار گویی تسخیر سرزمین دختر را القا می کنند. سری فیلمهای جنگ عراق و ویتنام و ... همه نشان دهنده این مقوله هستند. رمبو یک دزد است. از جنگ ویتنام برگشته. او یک افسر نیروهای ویژه هوابرد است. انسانی ناراحت و ناراضی که جامعه آمریکا را به هم می زند. می خواهند آن سرکوب و ذلالت و تحقیر به وجود آمده را با دادن این قدرت و ابهت به سربازان جبران کنند که یک تنه ارتشی را حریف اند. در سری فیلمهای رمبو وی به ماموریت های مختلف فرستاده می شود تا غرور از دست رفته را بازگرداند.

در سری فیلمهای راکی هم رینگ بوکس محل رقابت های بین المللی بود که راکی از آمریکا همه را شکست می دهد و در راکی 3 هم که دولف لانگرن از روسیه رقیبش بود . راکی تمرین کرده در طبیعت با دولف لانگرن دوپینگ کرده و تمرین کرده با تکنولوژی در گیر می شود و راکی پیروز می شود.

مجموعه های دیگر سری فیلمهای دلتا فورس با بازی چاک نوریس بودند. نیروی دلتا فورس همان نیرویی است که در طبس زمین گیر شدند. چارلی بکویت فرمانده این عملیات بود. تا زمان مرگش غم شکست عجیب  این ماموریت رهایش نمی کرد. این فیلمها برای برقراری اعتبار دلتا فورس ساخته می شدند. چاک نوریس هم خودش افسر سابق نیروی هوایی امریکا بود. در جنگ با کره 1953 شرکت داشت. در این سرزمین ورزش تانگ سودو را از پیرمردی کره ای یاد گرفت و در آمریکا آن را بسط داد. وی زمان جمهوری خواهان و رونالد ریگان هنرپیشه بود. در این فیلمها نیز آمریکا هر وقت با کشوری مشکل داشت به آن می پرداخت و نیروهای شر فیلمش را تامین می کرد. در شماره 2 این سری فیلمها با باند موادمخدر پانامایی روبرو می شوند . آن سالها با پاناما مشکل داشتند و با این فیلم چهرهای کریه از پاناما نشان دادند تا گیر دادن به این کشور را توجیه کنند . چند ماه بعد پاناما واقعا اشغال شد.

کارتون هایی مثل خانواده دکتر ارنست و مهاجران و .. که در راستای مهاجرت انگلیسی ها به استرالیا ساخته شد در جهت نشان دادن چهره مهربانی از مهاجرین متمدن بودند . اینکه ساکنان اولیه استرالیا رئوف بودند و با صلح و آرامش در آنجا سکونت کرده اند. در حالی که در تاریخ ثبت است که پوست قوم تاسمانی را کندند و بعد استرالیا اشغال شد. ( از قدیم گفته اند تاریخ را قوم غالب می نویسند.)

البته سینمای استراتژیک تا حدودی می تواند پیشتاز باشد. بعدها به علت وجود نقطه ضعف های فراوان در پشتوانه ایدئولوژی اش به ضد خود تبدیل می شود. مثلا همین رمبوها زمانی دنیا را تسخیر کرد و ارتش و سرباز آمریکایی را به عرش برد ولی وقتی دنیا می بیند که همین ارتش پیشرفته تر از پس یک شیره ای لاغر مردنی به نام بن لادن بر نمی آید تمام دودمان آنها به باد می رود. در نتیجه موج نفرت روز به روز نسبت به سیاست های خصمانه آمریکا را فرا می گیرد.

آمریکا از سیستم گوبلز استفاده می کند. ژنرال گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر بود. یک استراتژی داشت. او می گفت:"دروغ بزرگ بگویید. دروغ هرچه بزرگتر باشد باور پذیر تر است." البته این محل تامل است. 

آمریکا، چهار چیز را دنبال می کند: ۱-دموکراسی۲- تحقق لیبرالیزم (که در ایران اشتباها آزادی تلفظ می شود) ۳-هیومن رایتز(که در ایران به غلط حقوق بشر ترجمه می شود) ۴-جامعه مدنی. سینمای استراتژیک تحقق این چهارعنصر را دنبال می کندو کار دیگر و مهمتر ترویج سبک زندگی آمریکایی است. AMERICAN LIFE STYLE   آمریکا این چند راه را دنبال می کند ولی می بینید که با قطر و عربستان و بحرین و کویت و امارات و اردن و مصر  و مغرب و مراکش و تونس که همگی دیکتاتورند دوست تر است. پس آمریکا دروغ می گوید. اگر آمریکا خواهان استقلال و آزادی کشور هاست باید سریع با اینان قطع رابطه کند . چرا نمی کند و دخالت می کند  ؟ آمریکا کاری ندارد که در این کشورها زن حق رای دارد یا نه. حقوق بشر رعایت می شود یا نه . ولی در ایران همکلام دختری است که خواهان رفتن به استادیوم است و از موضع فلان دانشجو که حرفی زده و خود نیز نمی داند چه گفته حمایت می کند  . اگر آمریکا به مردم عراق می گفت قصد داریم به کشورتان حمله کنیم و صدام را برداریم ولی از هر 27 نفرتان 1 نفر را خواهیم کشت آیا مردم عراق قبول می کردند؟

در زمینه مواد مخدر منابع را به سه دسته تقسیم کرده اند: تامین مواد مخدر برای دو میلیارد نفر از کلمبیا. دو میلیارد نفر از افغانستان و دو میلیارد نفر از لائوس و کامبوج. این سه منبع را برای سست کردن اراده جوانان نباید از دست دهند پس زیر زمینی با آنها هماهنگ هستند. این برنامه در پی منازعات کم شدت تعریف می شود که برایش برنامه ریزی های کلان کرده اند. هدف مدیریت بر مردمان جاهل و ضعیف است و بس. در حوزه سبک زندگی آمریکایی 22برابر تولیدات سالیانه هالیوود فیلم پورنو (سکسی شدید)  است. اف بی ای حامی این آثار است و معاونت اجتماعی این نهاد همه این آثار را می بیند و تایید می کند. آرم رعایت کپی رایت را می زنند و با رقبای غیر خود هم می جنگند. با این وجود خود را نجات دهنده بشر معرفی می کنند و از اخلاق گرایی دم می زنند. تبلیغ می کنند که آمریکا کشور فرصت هاست و بی قید و آزاد است و نوع زندگی متعالی در آن جریان دارد.

از این سو مردم دنیا را از اسلام رهایی بخش انسانها می ترسانند و واژه ISLAM FOBIA (اسلام هراسی) را تولید می کنند ولی وقتی به یهود می رسند از واژه ANTI SEMITISM ضد یهود گرایی صحبت می کنند. اسلام می شود ظالم و یهود می شود مظلوم. فیلم های مروج هولوکاست و مظلومیت نمایی یهودیان وصهیونیست ها در همین راستا ساخته می شود.

آمریکا را با همه ندانم کاری هایش مدینه فاضله معرفی کردند و لیبرالیزم را آخر دنیا و معنویت و همه چی جار زدند. می گویند همه به سوی لیبرالیزم باز می گردند و هرجاباشید به آن خواهید رسید. طبق نظریه مارکس که می گفت دین افیون توده هاست اعتقاد دارند که دین اراده را از جامعه می گیرد. اتوپیا را منتفی کرده اند و همه را به لیبرالیزم محدود کرده اند. می گویند حقیقتی وجود ندارد. تلاش نکنید که به آن برسید. اگر هم برسید مطلق گرا و انحصار گرا خواهید شد. پس می شوید فاشیست.

در فریاد مورچگان مخملباف چنین دیالوگی آمده است که می گوید: من با هرکس که به حقیقت رسیده مشکل دارم. چون کسی که به حقیقت می رسد فاشیست می شود.

جامعه آرمانی را به راحتی با جامعه هیتلری که برگرفته از افکار هگل و نیچه بود مقایسه می کنند. در حالی که نمی بینند این آمریکاست که خودش انحصار گر و فاشیست و متوهم شده است. به این دلیل آمریکا پیشروی ندارد و درجا می زند و به پوچی رسیده است. دائما هم اسلام و ایران را مزاحم معرفی می کنند و به بن بست رسدن خود را این چنین توجیه می کنند.

انسان ابتدا خدا گرا بود (تئوئیسم) و بعد انسان گرا شد (اومانیسم) ولی چون مصداق انسان گرایی 6 میلیارد انسان بود و باید به این 6 میلیارد انسان احترام گذاشته می شد این مرحله را نیز گذر کردند و به خود گرایی ( اگوییسم ) رسیدند و حالا از این مرحله نیز گذر کرده و به شیطان گرایی (سیطانیسم) و استکبار رسیده اند. همین شیطان گرایی را لعاب دینی می دهند و می شود کابالیسم یا عرفان یهودی

تمام موعود گرایی شان این است که بگویند دنبال هیچ منجی نباشید. نابودی و پوچی که در فیلمها از ان دم می زنند  نتیجه احساس نابودی و پوچی خودشان است که به آخرالزمان نسبت می دهند. خودشان به آخر الزمان حکمرانی خود رسیده اند و در حال گرفتن ختم آن هستند.

***تلخیص از دوست بزرگوارم حمید در وبلاگ سینمای ایران و جهان با حمید خان با عنوان: مقدمه ای بر سینمای استراتژیک(منجی سلطه گر 1+12) 

***پیشنهادمی کنم متن کامل رادر ۲۷صفحه بخوانید: فایل پی.دی.اف را از این آدرس میتوان ذخیره کرد: http://andishkadeh.ir/documents/download.aspx?id=2083&fn=sc.pdf و  http://www.andishkadeh.ir/news/content/?n=17 

***درباره سینمای استراتژیک، سایت راسخون نیز مقالات متعددی را گردآوری کرده است که در این آدرس ها ببینید: http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-1.aspx و http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-2.aspx  و http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-3.aspx  و http://www.rasekhoon.net/Article/Category-21791-4.aspx 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 17:57  توسط گروه مطالعاتی  | 

 آيا يهوديان يك قوم و ملتند؟  شلومو سند
آيا يهوديان يك قومند؟ يك تاريخ‌نگار اسراييلي به اين پرسش كهن، پاسخي نوين مي‌دهد و آن اين كه بر خلاف عقيده رايج يهوديان، نه در نتيجه بيرون رانده شدن عبرانيان از فلسطين، بلكه به سبب به آيين يهود گرويدن مردمان در آفريقاي شمالي، جنوب اروپا و خاورميانه، در جا‌هاي گوناگون پراكنده شده‌اند. اين نظر، يكي از بنيادهاي انديشه صهيونيست را كه مدعي است يهوديان بازماندگان پادشاهي داوودند و نه وارثان جنگ‌جويان بربر يا سواران قوم خزر، به لرزه مي‌افكند.

تك تك اسراييلي‌ها به اين امر اطمينان مطلق دارند كه قوم يهود از هنگامي كه تورات در صحراي سينا بر آن قوم نازل شد، وجود داشته، ايشان خود نوادگان مستقيم و انحصاري آن قوم هستند. همگان خود را متقاعد نموده‌اند كه اين قوم پس از خروج از مصر، در «سرزمين موعود»، مستقر شد و در آن، قلمرو شكوهمند داوود و سليمان را پي افكند؛ سپس ميان دو سرزمين يهوديه و اسراييل، تقسيم گرديد و به همين روش، هيچ كس از اين امر بي‌خبر نيست كه قوم يهود دوبار ناگزير به ترك سرزمين خود شده‌اند؛ بار نخست پس از ويراني نخستين نيايشگاه (معبد) در سده ششم پيش از ميلاد و بار دوم پس از ويراني دومين نيايشگاه در سال هفتاد پس از ميلاد.
از آن پس، دوران سرگرداني آنان آغاز شد كه تقريباً دو هزار سال به درازا كشيد. راه قوم يهود، از پس سفرهايي دشوار، به يمن، مراكش، اسپانيا، آلمان، لهستان و اعماق روسيه انجاميد؛ اما اين قوم توانست همواره وابستگي خوني ميان گروه‌هاي از هم دور افتاده خود را حفظ كند؛ تا يگانگي‌اش تباه نشود. در پايان سده نوزدهم، شرايط مناسب براي بازگشت اين قوم به ميهن باستاني‌اش فراهم شد. اگر نسل‌كشي نازي‌ها روي نداده بود، ميليون‌ها يهودي به صورت طبيعي دوباره در ارتص ايسرائل (سرزمين اسراييل) جاي گرفته بودند؛ زيرا بيست سده بود كه آنان اين خيال را در سر مي‌پروراندند. فلسطين، سرزميني دست نخورده بود و در انتظار آن كه همان قومي كه در آغاز از او برخاسته بود، بيايد و دوباره به بارش بنشاند؛ زيرا اين سرزمين، از آنِ آن قوم بود و نه از آنِ اين اقليت بي‌بهره از تاريخ كه به تصادف از اين جا سر در آورده بودند. بنابراين، جنگ‌هايي كه قوم سرگردان براي باز پس گرفتن سرزمين خود كرد، به حق بود و مخالفت سرسختانه مردم محلي، نامشروع.
اين تفسير تاريخ يهود، از كجا سرچشمه مي‌گيرد؟ اين تفسير، كار افراد با استعدادي است كه از نيمه دوم سده نوزدهم به بازسازي گذشته پرداخته‌اند و نيروي تخيل زاينده‌شان بر مبناي قطعه‌هاي پراكنده يادگارهاي ديني - چه يهودي و چه مسيحي - زنجيره پيوسته‌اي از نياكان قوم يهود ساخته است. در آثار فراواني كه درباره تاريخ دين يهود نگاشته شده‌اند، رهيافت‌هاي فراوان و گوناگوني يافت مي‌شود؛ اما بحث‌ها و اختلاف آراي دروني اين تاريخ نگاري، هيچ گاه اصل دريافت‌هاي ساخته و پرداخته در پايان سده نوزدهم و آغاز سده بيستم را به چالش نكشيده‌اند.
هنگامي كه چيزهايي كه ممكن بود خلاف اين تصوير باشند، كشف مي‌شدند، اين كشفيات تقريباً هيچ انعكاسي نمي‌يافتند. مراجع ويژه توليد دانش درباره گذشته يهوديان، به بروز اين حالت نيمه فلج، ياري بسيار كرده‌اند. اين مراجع، دپارتمان‌هايي از دانشگاه هستند كه انحصاراً به «تاريخ يهوديت» اختصاص دارند و از دپارتمان تاريخ - كه در اسراييل، تاريخ عمومي خوانده مي‌شود - كاملاً مجزا هستند و حتي اين بحث حقوقي كه «چه كسي يهودي محسوب مي‌شود»، ذهن اين تاريخ نگاران را به خود مشغول نساخته است. از نظر آنان، همه اسلاف آن قومي كه دو هزار سال پيش ناگزير به ترك سرزمين خود شدند، يهودي محسوب مي‌شوند.
اين پژوهش‌گران «مجوزدار»، در بحثي كه در پايان سال 1980م. در ميان «تاريخ نگاران نوين» در گرفت نيز شركت نكردند. بيشتر بازي‌گران اين مباحثه عمومي كه شمارششان نيز محدود بود، از رشته‌هاي دانشگاهي ديگر يا از خارج از دانشگاه برخاسته بودند. جامعه‌شناسان، خاورشناسان، زبان‌شناسان، جغرافي‌دانان، متخصصان علوم سياسي، پژوهش‌گران ادبي و باستان‌شناسان، به بيان انديشه‌هاي نويني درباره گذشته يهوديان و صهيونيسم پرداختند كه در ميان آنان، چند نفري هم از فارغ‌التحصيلان دانشگاه‌هاي خارج از كشور بودند. در اين ميان از «دپارتمان‌هاي تاريخ يهوديت»، هيچ صدايي برنخاست؛به جز گفته‌هايي محافظه‌كارانه، پيچيده در زباني ثقيل و توجيه‌گر انديشه‌هاي پيش پا افتاده و نخ‌نما.
خلاصه اين كه پس از شصت سال، تاريخ ملي، هنوز خام مانده است و به احتمال زياد، به اين زودي‌ها هم تحولي در آن ايجاد نخواهد شد. با وجود اين، رويدادهايي كه در نتيجه پژوهش‌ها حقيقتشان آشكار شده، پرسش‌هايي را در ذهن هر تاريخ‌نگار باوجداني برمي‌انگيزد كه در نگاه اول، تعجب‌آور به نظر مي‌رسند؛ اما جنبه‌اي بنيادين دارند. آيا مي‌توان كتاب مقدس را كتابي تاريخي دانست؟ نخستين تاريخ نگاران يهودي مدرن، مانند ايزاك ماركوس يوست يا لئوپولد تسونتس در نيمه نخست سده نوزدهم، چنين برداشتي نداشتند. از ديدگاه آنان، عهد عتيق، كتاب اصيل دين شناسي، براي گروه‌هاي مذهبي يهودي، پس از ويراني نخستين نيايشگاه بود. در نيمه دوم سده نوزدهم، تاريخ نگاراني با دريافتي «ملي» از كتاب مقدس پيدا شدند كه در اين ميان بايد از هاينريش گرايتس نام برد. اين تاريخ نگاران، داستان‌هاي موجود در تورات را به روايت‌هاي يك گذشته اصيل ملي بدل كردند. از آن هنگام تا كنون، تاريخ نگاران صهيونيست از تكرار «حقايق مندرج در كتاب مقدس» باز نايستاده‌اند و اين حقايق، هر روز در نظام آموزش و پرورش كشوري به شاگردان تعليم داده مي‌شوند؛ اما دهه 1980م. زمين لرزيد و اين افسانه‌هاي بنيادين را تكان داد؛ اكتشافات باستان‌شناسي نوين، امكان يك كوچ بزرگ در سده سيزدهم پيش از ميلاد را نفي كرد و به همين روي، موسي نمي‌توانسته عبرانيان را از مصر خارج و به سوي «سرزمين موعود»، هدايت نمايد. دليل محكم اين امر، آن است كه در آن دوران، اين سرزمين در اختيار مصريان بود و از شورش بردگان در سرزمين فراعنه و تسخير سريع كشور كنعان به دست عنصري بيگانه، اثري يافت نشده است.
آيا تبعيد سال هفتاد ميلادي، حقيقتاً روي داده است؟ مايه شگفتي است كه درباره اين «رويداد بنيادين» تاريخ يهوديان كه مبناي «پراكندگي قوم يهود» محسوب مي‌شود، كمترين كار تحقيقي انجام نشده است. دليل اين امر، بسيار پيش پا افتاده است؛ روميان هرگز يكي از اقوام خاور درياي مديترانه را تبعيد نكردند؛ به استثناي اسيراني كه به بردگي وا داشته شدند و ساكنان يهوديه حتي پس از ويراني نيايشگاه دوم نيز به زندگي در زمين‌هاي خود ادامه دادند كه بخشي از آنان در سده چهارم ميلادي، به مسيحيت گرويدند؛ در حالي كه اكثريت آنان به هنگام پيروزي اعراب - در سده هفتم ميلادي - به دين اسلام پيوستند. بيشتر انديشمندان صهيونيست از همه اينها با خبر بودند. «ايتسهاك بن زوي» كه بعدها رئيس جمهور اسراييل شد و داويد بن گوريون، بنيان‌گذار كشور، تا سال 1929م. زمان شورش بزرگ فلسطينيان، خود همين مطالب را نوشته‌اند. آنان چندمين بار يادآور ‌شدند كه دهقانان فلسطين، نوادگان ساكنان سرزمين باستاني يهوديه‌اند.
بنابراين، اگر پس از غلبه روم، كسي از فلسطين تبعيد نشده، آنان از كجا آمده‌اند؟ پشت پرده تاريخ نگاري ملي، يك واقعيت تاريخي شگفت‌انگيز نهفته است. از هنگام شورش خانواده ماكابيم در سده دوم پيش از ميلاد تا شورش باركوخبا در سده دوم ميلادي، دين يهود، رتبه اول را در ميان دين‌هايي كه به تبليغ خود مي‌پرداختند، دارا بود. خاندان حاكم هاسخونيان، ايدوميان ساكن جنوب يهوديه و ايتوريان ساكن منطقه گاليله را به زور وادار به گرويدن به دين يهود كردند و آنان را به «مردم اسراييل» محلق كردند.
پادشاهي يهودي – هلنيستي هاسمونيان-، كانوني براي گسترش دين يهود در سراسر خاورميانه و در كناره‌هاي درياي مديترانه شد. در سده نخست پس از ميلاد، در سرزمين كنوني كردستان، پادشاهي يهودي آديابن پديد آمد كه آخرين پادشاهي‌اي هم نخواهد بود كه پس از يهوديه، «يهودي مي‌شود» و چندين نمونه ديگر نيز از آن پس چنين خواهند كرد.
پيروزي دين مسيح در آغاز سده چهارم، به گسترش دين يهود پايان نداد؛ اما فعاليت تبليغي يهوديان را به حاشيه‌هاي حوزه فرهنگي مسيحيت ‌راند و بدين گونه بود كه در سده پنجم، در جايي كه اكنون كشور يمن وجود دارد، يك پادشاه توانمند يهودي به نام حمير پديد ‌آمد كه بازماندگان وي، دين خود را پس از پيروزي اسلام و تا دوران كنوني نيز حفظ كرده‌اند. همچنين وقايع‌نگاران عرب از وجود قبايل بربر گرويده به دين يهود، در سده هفتم خبر مي‌دهند.
مهم‌ترين گرويدن گروهي به دين يهود، در منطقه‌اي ميان درياي سياه و درياي خزر روي داد؛ در پادشاهي قوم خزر در سده هشتم. گسترش دين يهود از قفقاز تا اوكراين كنوني، چندين گروه مختلف يهودي را پديد آورد كه بر اثر هجوم مغول، بسياري از آنها به سوي خاور اروپا رانده ‌شدند و در آن جا به همراهي يهودياني كه از مناطق اسلاو جنوب و سرزمين‌هاي كنوني آلمان آمده‌اند، فرهنگ بزرگ «ييديش» را پي‌ريزي كردند. تقريباً تا دهه 1960م. اين روايت‌هاي چندگانه درباره اصل و نسب يهوديان، كم و بيش آميخته با ترديد در تاريخ‌نگاري صهيونيست يافت مي‌شود و از اين زمان به بعد، اين روايت‌ها به تدريج به حاشيه رانده مي‌شوند؛ تا جايي كه به كلي از حافظه عمومي در اسراييل، رخت بر مي‌بندند. فاتحان شهر داوود، در سال 1967م. مي‌بايستي بازماندگان مستقيم پادشاهي اسطوره‌اي باشند و نه خداي نكرده، وارثان جنگاوران بربر يا سواران قوم خزر و بدين ترتيب، به نظر مي‌رسد كه يهوديان «قومي» هستند كه پس از دو هزار سال تبعيد و سرگرداني، عاقبت به اورشليم، پايتخت خود بازگشته‌اند.
مدعيان اين روايت خطي و يكپارچه، فقط آموزش تاريخ را به كار نگرفته‌اند. آنان دانش زيست شناسي را نيز به خدمت خود فرا خوانده‌اند. از دهه 1970م. به اين سو، يك سري پژوهش‌هاي «علمي» كوشيده است از هر راه ممكني، خويشاوندي ژنتيك يهوديان سراسر جهان را به اثبات برساند. اكنون ديگر «پژوهش درباره اصل و ريشه جمعيت‌ها»، يك حوزه مشروع و محبوب زيست شناسي - مولكولي به شمار مي‌رود؛ ضمن اين كه كروموزم نرينه Y در اين جست‌و جوي ديوانه‌وار، يگانگي «قوم برگزيده» و جايگاهي افتخاري در كنار كليو، الهه يهودي تاريخ را به خود اختصاص داده است.
اين دريافت تاريخي، مبناي سياست هويتي دولت اسراييل را تشكيل مي‌دهد و كار از همين جا مي‌لنگد. در واقع، اين دريافت، تعريفي جوهرگرا از دين يهود به دست مي‌دهد كه در آن، عنصر قومي، مركزيت دارد و سبب برقراري نوعي تفكيك انسان‌ها از يكديگر مي‌شود كه در آن، يهوديان را از غير يهوديان، جدا مي‌كند؛ چه اين غير يهوديان، عرب باشند و چه مهاجر روسي يا كارگر خارجي.
شصت سال پس از تأسيس، اسراييل همچنان از تصور خود به صورت جمهوري‌اي كه وجودش متعلق به همه شهروندانش است، سرباز مي‌زند. در حدود يك چهارم اين شهروندان، يهودي محسوب نمي‌شوند و اين كشور، بنا بر روح قوانينش، از آنِ آنان نيست. در عوض، اسراييل همچنان خود را به عنوان كشور يهوديان سراسر جهان مي‌شناساند؛ اگر چه اينان ديگر نه پناهندگاني تحت آزار و تعقيب، بلكه شهرونداني برخوردار از تمامي حقوق خود باشند كه در برابري كامل با كشورهاي محل اقامتشان زندگي مي‌كنند. بنابراين، مي‌توان گفت كه يك قوم‌سالاري بي‌حد و مرز، توجيه‌گر تبعيض شديدي است كه اين كشور با توسل به اسطوره‌ ملت بادي كه براي جمع شدن در «سرزمين نياكان خود» دوباره متشكل شده است، بر بخشي از شهروندان خود روا مي‌دارد.
بنابراين، نوشتن تاريخي نوين براي يهوديان بي‌آن كه نگاه تاريخ‌نگار از خلال منشور صهيونيست بگذرد، كار ساده‌اي نيست. پرتو‌هاي نوري كه در گذر از اين منشور مي‌شكنند، به رنگ‌هاي قوم‌گرايانه‌ تندي در مي‌آيند. در حقيقت يهوديان هميشه گروه‌هايي مذهبي را شكل داده‌اند كه در بيشتر موارد براي ‌تغيير دين به يهوديت در مناطق گوناگون جهان بوده است. اين گروه‌ها، نمايندگان يك «قوم» با اصل و نسبي يگانه و يكسان نيستند كه در طي بيست سده سرگرداني، از جايي به جايي رفته باشد.
مي‌دانيم كه در توسعه هر نوع تاريخ‌نگاري و به طور كلي، در فرايند مدرنيته، زماني صرف ساختن ملت مي‌شود. اين كار در طول سده نوزدهم و بخشي از سده بيستم، ميليون‌ها انسان را به خود مشغول داشته بود. پايان سده بيستم، صحنه آغاز به بادرفتن برخي از اين رؤياها بود. اكنون شمار فزاينده‌اي از پژوهش‌گران به تحليل، كالبد شكافي و شالوده شكني روايت‌هاي بزرگ ملي مي‌پردازند؛ به ويژه اسطوره‌هاي اصل و نسب مشترك كه در وقايع‌نگاري‌هاي دوران گذشته، مقام شامخي داشتند. كابوس‌هاي هويتي ديروز، فردا به رؤياهاي هويتي ديگري جاي خواهند سپرد.منبع: ماهنامه سياحت غرب، شماره 63. در این ادرس هم می توانید این مطلب را ببینید: http://www.porseman.net/defaulte.aspx?namayesh=2220 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 22:22  توسط گروه مطالعاتی  | 

 
هري پاتر يك داستان پُر داستان
 
 اين داستان هم زنده كننده يادِ واقعه ي مشكوك هلوكاست است و هم نشان دادن يك الگو و منجي (آمريكا) و هم منحرف كننده اذهان به ماورا الطبيعه است.
 
من يكي از خوانندگان مجموعه كتاب هاي هري پاتر و بينندگان فيلم هاي هري پاتر هستم. مدتي پيش كه تازه كتابهاي هري پاتر را به پايان رساندم، به نكاتي برخوردم، كه تقديم خوانندگان جست و جوگر مي كنم .شايسته است پيش از هر چيز به خلاصه ي داستان توجه فرماييد:
هزاران سال پيش در جامعه ساحران چهار جادوگر بزرگ به نام هاي گودريك گريفندور، هلگا هافلپاف، روينا رونكلاو  و  سالازار اسليترين  به تاسيس مدرسه اي با نام هاگوارتز براي آموزش سحر اقدام كردند.  اين چهار جادوگر كه چهار گروه را در مدرسه به وجود آوردند، بنا به سليقه و تفكر خود به آموزش پرداختند.  اما در ميان اينها سالازار اسليترين به اين عقيده داشت كه بايد جادوگراني را در مدرسه تعليم دهيم كه داراي خون خالص جادوگري هستند، يعني پدر و مادر آنها جادوگر باشند (و انواع ديگر جادوگران به اين صورت است كه: يكي از والدين جادوگر باشد، يا هيچ يك از والدين جادوگر نباشد و فقط فرزند ساحر متولد شده باشد ) آن سه جادوگر ديگر با عقيده ي وي موافق نبودند بنابراين اسليترين از مدرسه خارج شد و قبل از خروج از مدرسه تالاري را در اعماق آن بنا كرد و هيولايي را در آن نهاد و درب تالار را بست  به اميد اينكه روزي نواده واقعي اش برگردد و با باز كردن درب تالار، مدرسه را از وجود خون ناخالص  پاك كند. هزاران سال بعد از آن....لطفا متن کامل این مقاله خواندنی  را تا انتها در ادامه مطلب بخوانید...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 5:51  توسط گروه مطالعاتی  | 

 سمبولیسم مذهبی در سینما، ارض موعود (1)

پیرمرد، هفتاد و سه سال دارد، چشمانش كم‌سو شده و نمی‌تواند رانندگی كند. اما با كمترین بضاعت خود یعنی با یك ماشین چمن‌زنی به سمت مونت‌زاین Mt.zion (كوه صهیون) در حركت است تا در آنجا برادر بیمارش را ملاقات كند كه ده سال پیش او را ترك كرده است. در نزدیكی مقصد، یك كشیش پس از اطلاع از كاری كه او انجام داده است، سفر چهل روزه او را یك ماموریت می‌داند و آنگاه پیرمرد سخن كشیش را تصدیق كرده و در تحلیل آنچه بر او و برادرش رفته است، كشیش را به بخشی از كتاب مقدس1 ارجاع می‌دهد. یقیه مطلب را در ادامه همین مطلب بخوانید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 5:21  توسط گروه مطالعاتی  | 

متاسفانه، باز هم تلویزیون فیلم های شاخص صهیونیستی سینمای غرب، همچون نارنیا۲ و شوالیه تاریکی و مومیایی۳ و ... را در ایام عید بدون هیچ نقدی پخش کرد. منطق وعقلانیت حکم می کند که صداوسیمای جمهوری اسلامی، اگر می خواهد در مسیر اهداف انقلاب و عقل سلیم حرکت کند و از طرفی دغدغه مخاطب و جذابیت را هم دارد، با بهره گیری از اساتیدی چون طالب زاده و مستغاثی و بلخاری وشاه حسینی و عالمی و طیف جدیدی از ممتقدان قوی متعند و دشمن شناس که در قم و تهران فعالیت های محدودی را دارند، در کنار پخش این قبیل آثار صهیونیستی هالیوود، نقدهای قوی و چند جانبه ای را هم به انها وارد کند، که در این صورت قطعا عقلا و دلسوزان هم از صداوسیما دل خوشی خواند داشت و عموم مخاطبان هم پس از چندی نسبت به این قبیل آثار قوی و متوسط که در مسیر اهداف آخرالزمانی و کابالیستی بنی صهیون هستند، هوشیار خواهند شد و خود نگاه اندیشمندان و منتقدانه ای نسبت به این آثار پیدا خواهند کرد. متاسفاه امسال برنامه نقد قوی در تلویزیون شاهد نبودیم و حتی درحد متوسط (و نه قوی) برنامه سینما و ماورا هم نقد محتوایی در تلویزیون نداشتیم، حتی شبکه چهار هم در برنامه سینما چهار فقط نقدهایی تکنیکی وغیر محتوایی بسیار کمی به فیلم های پخش شده داشت که گرچه در همین حد قابل تقدیر است ولی صداوسیمات باید بداند که مخاطبان فهیم انتظار بسیار بیشتری از این رسانه دارند.
نکته دیگر قابل ذکر هم درباره تبلیغات تلویزیونی است که به دلیل عدم نظارت جدی محتوایی از جانب روانشناسان مسلمان و دانشگاهیان متعهد و حوزویان رسانه شناس (که در مراکر تحقیقاتی حوزوی بسیار هستند) به شدت مردم را به رفاه طلبی و تجملات فرا می خواند که باز مایه تاسف است. امیدوارم همانگونه که برای بازی های رایانه ای مرکزی تخصصی در کشور ایجاد شد، برای نظارت جدی محتوایی بر تبلیغات تلویزیونی و غیر آن مرکز منسجم و جدی مبتنی بر آموزه های اسلامی تشکیل شود و این هرزگی در تبلیغات دنیاطلبانه را سامان بخشد والا عاقبت بدی در انتظار ما خواهد بود. نقد استاد سعید مستغاثی (رئیس انجمن منتقدان) را بر فیلم نارنیا به شما تقدیم می کنم که صداوسیما با هرزگی تمام و بدون نقد آن را به نمایش درآورد و در این راه ناخواسته یا ... به صهیونیست های مسیحی کمک کرد.
 
نارنيا،هديه هاليوودبه صهيونيستهاي مسيحي

برخی منتقدان،‌ فيلم نارنيا را بزرگترين هديه هاليوود به بنيادگرايان انجيلي يا همان اوانجليست ها (صهيونيست هاي مسيحي) بعد از فيلم كلاسيك "ده فرمان " اثر سيسيل ب. دوميل مي‌دانند.

بقیه این مقاله خواندنی را در ادامه همین مطلب ببینید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 16:32  توسط گروه مطالعاتی  | 

سایه صهیونیسم برهالیوود
سینمای ما - هالیوود مركز فیلمسازی آمریكا با سود خالص بیش از۲۰ میلیارد دلار در سال ، ۷۸درصد سینماهای جهان را تغذیه می كند و اهداف خود را به زبان تصویر ترجمه و القا می كند. هالیوود اگر چه در جهان به عنوان یك صنعت سینمایی با تولید سالانه حدود ۷۰۰ فیلم شناخته شده است ولی عملكرد آن اثبات كرده كه این صنعت بیش از آنكه در خدمت هنر باشد در خدمت سیاستمداران آمریكایی و صهیونیسم و اهداف جنگ‌طلبانه آنهاست.
شاید به نظر برسد كه قدرتمندان اصلی در هالیوود كارگردانها، ستارگان و یا حتی تهیه كنندگان هستند اما در این میان نباید سایه صهیونیست ها را بر پیكره صنعت فیلمسازی نادیده گرفت. سینمای آمریكا هر روزه مشغول ساخت فیلمهایی است كه به حمایت آشكار از صهیونیست‌ها می پردازد.
پژوهش و تحقیقات نشان می دهد هالیوود از بدو پیدایش تا امروز، همواره برآورنده خواسته ها و نمایانگر سیاست ‌های جهانی صهیونیسم‌ بوده است.
بسیاری از افراد گمنام دیروز و مطرح امروز در عرصه سینما به دلیل برخورداری از حمایت صهیونیسم، یك شبه ره صد ساله پیمودند و در ردیف بزرگان سینما قرار گرفتند.
آنچه می‌خوانید تلا‌شی است برای ارائه تصویری از سیطره صهیونیست‌ها بر هالیوود.
با اینكه یهودیان تنها ۳ درصد از جمعیت آمریكا را تشكیل می دهند، كاملا كنترل هالیوود را در دست دارند و با تمام نیرو فیلمهایی می سازند كه هدف آن تخریب و تحقیر دیگر ملل است.
صهیونیسم كه مدت‌هاست در هالیوود به عنوان مركز قدرت سینمای جهان نفوذ كرده در سالهای اخیر مسیر دیگری را برای نفوذ در سینمای جهان و به خصوص در خاورمیانه دنبال می‌كند.
صهیونیست‌ها با نفوذ در پست‌های كلیدی هالیوود تلاش كردند تا در مسیر تولید جهانی به نفع خود بهره‌برداری كنند و كمتر به طور مستقیم در مجامع جهانی شركت كنند. بزرگترین استودیوهای هالیوود از جمله كلمبیا، مترو گلدوین مایر، برادران وارنر، پارامونت، یونیورسال و فاكس قرن بیستم توسط یهودیان تاسیس شده‌اند و به واسطه یهودیان اروپای شرقی اداره می‌شوند.
تولید فیلم در هالیوود و توزیع آن در ۵۰ سال نخست حیات هالیوود، تحت سلطه یهودیان مهاجر صورت می‌گرفته است و در حال حاضر نیز قسمت اعظم فیلمسازی در آمریكا تحت كنترل یهودیان است. این نفوذ از همان ابتدا نه تنها در مدیریت بلكه با حمایت از هنرمندان یهودی شدت گرفت.
 
عوامل یهودی-صهیونیست سینما
امروز بسیاری از اهالی هالیوود را هنرمندان یهودی تشكیل می‌دهند. در فهرست كارگردانان یهودی با اسامی مشهوری كه برخی از آنها تهیه كننده آثار خود نیز محسوب می شوند، مواجه می‌شویم. كسانی چون اریك فون اشتروهایم، ژوزف فون اشترنبرگ، ارنست لوبیچ، استنلی كوبریك، ماكس افولس، دیوید كروننبرگ، فریتس لانگ، ویلیام شاتنر، رومن پولانسكی، سیدنی لومت، بیلی وایلدر، استیون اسپیلبرگ، وودی آلن، سیدنی پولاك، راب راینر، كلودللوش، ژان لوك گدار، مل بروكس، پیتر باگدانوویچ، ساموئل گلدوین، اندی اكرمن، مایك نیكولز، تیم برتون، ران سیلور، تونی راندال و...
در میان بازیگران یهودی شاغل در هالیوود نیز اسامی بسیاری دیده می‌شوند.
بازیگران مطرحی مثل جری لوئیس، جك لمون، كرك داگلاس، مایكل داگلاس، هریسون فورد، رابرت رد فورد، پل نیومن، چارلز برانسون، ژان كلود ون دام ، تلی ساوالاس، جان استیوارت، پیتر سلرز، تونی كرتیس، برادران ماكس، مارتین شین، چارلی شین، رابین ویلیامز، رد استایگر، میشل فایفر، سارا برنارد، الیزابت تیلور، مریلین مونرو، آدری هیپورن، باربارا شرلی، سالی فیلد، سارا جسیكا پارك، از جمله این یهودیان هستند.
هرچند برخی از این افراد در سیطره تولید آثار صهیونیست‌ها قرار ندارند، اما بسیاری دیگر از این دست اندركاران به تولید آثاری هم سو با افكار صهیونیست‌ها پرداختند و می پردازند.
سینمای هالیوود در آمریكا دو هدف عمده را دنبال می كنند اول اهداف مادی و به دست آوردن سودهای كلان و دوم تسخیر اندیشه انسانها از طریق انتشار افكاری كه موید اهداف سیاسی و اجتماعی آنها باشد.
تاریخ حضور صهیونیسم در سینما به كنفرانس صهیونیستی «پازل» در سال ۱۸۷۹ بازمی گردد. در بند سوم این كنفرانس بر اهمیت رسانه های فرهنگی برای ایجاد اسراییل و ضرورت رواج روح ملی بین یهودیان جهان تاكید شد و از اینجا بود كه صهیونیستها به سینما توجه نشان دادند.
پس از كنفرانس پازل صهیونیستها به ساخت فیلمهایی برگرفته از داستانهای تورات پرداختند و به تدریج سعی كردند این اندیشه را القا كنند كه فلسطین سرزمین موعود است.
بعد از وعده «بالفور» در سال ۱۹۱۷و اعلام فلسطین به عنوان اسراییل جدید، سینمای صهیونیسم با فیلمهایی مانند «پسر زمین» و «ده فرمان» در سال۱۹۲۵ و فیلم «صابر» به كارگردانی «الكساندر فورد» یهودیان پراكنده را برای مهاجرت به فلسطین تشویق كرد.
پس از تاسیس رژیم صهیونیستی صهیونیست ها به ساخت فیلمهایی روی آوردند كه در آن ، این مساله را تلقین می كرد كه اسراییلی ها نماینده فرهنگ و تمدن پیشرفته بشریت هستند و در كنار آن اعراب را بادیه نشینانی بی فرهنگ با خوی و منش غیرانسانی و مسلمانان را افرادی خشن و گروه هایی تروریست معرفی می كردند تا از آنها تصویری نامطلوب در اذهان به وجود آورند و خود را ملتی با تمدن و دارای فرهنگ اصیل نشان می دادند.
پس از جنگ ۱۳۴۶كه دوره طلایی سینمای اسراییل نیز محسوب می شود، فیلم هایی ساخته شد كه در آن این مضمون را تلقین می كرد كه اعراب باید قضیه فلسطین را فراموش و وجود رژیم صهیونیستی را قبول كنند. مردم جهان نیز باید این مساله را بپذیرند كه حق یهود در فلسطین از آنها غصب شده بود كه بعد از قرن ها یهودیان توانسته اند این حق را اعاده كنند.
در این رابطه می توان به فیلم «جنگ سینا» (سال ۱۹۶۸) و «نامم را نجوا كن» (سال۱۹۷۲) با كارگردانی «جیمز كاموللر» اشاره كرد. پس از مذاكرات «كمپ دیوید» و صلح بین مصر و اسراییل در سال۱۹۷۶كه سینما در همه ابعاد زندگی نفوذ كرده بود ، سینمای صهیونیسم گاهی به تبلیغ اندیشه یهودیان و قهرمانی آنها می پرداخت كه نمونه آن فیلم «روز استقلال» به كارگردانی «رونالدا میریچ» در سال۱۹۹۶ بود كه جوایز بسیاری از جشنواره‌ها را به خود اختصاص داد.
بعضی اوقات نیز كارگردانان با ساخت برخی فیلمهای مربوط به قضیه «هولوكاست» به برانگیختن احساسات جهانیان و یا به دست آوردن دلار تكیه می كنند كه بهترین مصداق آن فیلم «فهرست شیندلر» ساخته «استیون اسپیلبرگ» در سال ۱۹۹۴است.
این فیلم ۷جایزه اسكار را به خود اختصاص داد. تا قبل از جنگ۱۹۶۷فعالیت سینمایی صهیونیست ها محدود به سریال های كوتاه بود اما از این سال به بعد با همكاری شركتهای بزرگ سینمایی آمریكایی چون هالیوود به تولید فیلم روی آورد.
مهاجرت یهودیان به آمریكا با حمایت سرمایه‌داران یهودی آغاز شد و مهمترین حرفه‌های سنتی یهودیان نیز كه شامل ایجاد شبكه گسترده تجارت مشروبات الكلی و عتیقه جات و مواد مخدر، فحشا، قمار ، بانكداری ربوی و تبهكاری سازمان یافته بود به آمریكا منتقل شد.
در میان نخستین نسل مهاجرین یهودی كه توسط لرد روچیلد و بارون هرش (سرمایه داران یهودی) به آمریكا اعزام شدند ، بنیانگذاران صنعت سینمای آمریكا و هالیوود مانند لویی میر، برادران شنك، شموئل گلب فیش (كه بعدها نام خود را به ساموئل گلدوین تغییر داد) لویی زلنیك، برادران وارنر، سام اشپیگل، ال‌جانسون اسرائیل بالین (ایروینگ برلین) و غیره قرار داشتند.
یهودیان ابتدا سالنهای سینما را در اختیار گرفته و آن را گسترش دادند و سپس به تولید فیلم هم پرداختند و با استفاده از بازیگران معروف سعی كردند تا آمریكایی‌های سنتی را جذب سینما كنند.
بالاخره با تلاش یهودیان انحصار فیلم سازی كه متعلق به ادیسون و ساحل شرقی بود، از بین رفت و یهودیان عازم ساحل غربی شدند تا «هالیوود» را بنیان گذارند.
آنها استودیوهای ششگانه آمریكایی هالیوود را در دهه۱۹۲۰ در حومه لس‌آنجلس تشكیل دادند و تا حدود ۳۰سال حاكم مطلق بودند. صاحبان این كمپانی‌ها، یهودی و از مهاجرین اروپای شرقی بودند.
این عده شامل برادران وارنر (به ویژه جك وارنر)، ساموئل گلدن، لومیر،كارل لمله، ادولف زوكر، ویلیام فاكس می‌شدند كه استودیوهای برادران وارنر، متروگلدوین مایر، یونیورسال، پارامونت، كلمبیا و فوكس قرن بیستم را تاسیس كردند. اولین استودیو توسط كارل لمله تاسیس شد كه نامش یونیورسال بود.
آنها با یك فرهنگ و جریان فراگیر برای رسوخ در قلب مردم عادی، اسطوره‌های رویایی برای مردم ساختند. صهیونیست ها برای ادغام شدن با مردم و تحت پوشش قرار دادن آنان از هیچ تلاشی دریغ نكردند و در فیلم‌هایشان یهود را طوری نشان دادند كه دلسوزی مردم برانگیخته شود.
از سوی دیگر، رویای زندگی شیرین آمریكایی با فیلم‌های موزیكال كه اختراع استودیوها بود، به اوج خود رسید كه خود مروج ارزشهای لیبرالی بود. «ایروینگ برلین» یهودی با ساخت موسیقی فیلم و سرودهای ملی و میهنی آمریكایی، از رییس جمهور آیزنهاور جایزه مخصوص گرفت.
یهودیان، قهرمانانی اسطوره‌ای نظیر«سوپرمن» اختراع كردند كه در ظاهر روزنامه‌نگاری روشنفكر، اما در واقع قهرمانی است كه دولتها و نیروهای خبیث را با قدرت خویش سر جایشان می‌نشاند. پس از ورود آمریكا به جنگ جهانی، هالیوود و دولت در یك اتحاد بی‌سابقه برای تبلیغات و رواج میهن‌پرستی شریك شدند.
یهودیان اعتقاد داشتند همه اختلافات نژادی در آمریكا باید كنار گذاشته شود تا نازی‌های ضد یهود شكست بخورند و به بركت شور جنگی ضد نازی، یهودیان هالیوود برای نخستین بار جرات كردند مساله یهودستیزی و ظلم به یهود را در سینما مطرح كنند، مانند فیلم «توافق آقایان» كه برنده اسكار بهترین سناریو شد.
به تدریج غولهای هالیوود مثل لومیر از دور خارج شدند و رده‌های دیگری از یهودیان كنترل را به دست گرفتند. امروزه كمپانیهای «یونایتد آرتیس» و«كانون» آمریكا و «فالكون» انگلیس هم از آن صهیونیست‌هاست. آنها سعی می‌كنند با بلعیدن شركتهای كوچكتر، سیطره خود را در كشورهای دیگر هم كاملتر كنند.

صهیونیسم در سینما چند هدف را دنبال می كند از جمله:
- بسط ارزشهای مادی گرایانه كه امروزه در ارزشهای آمریكایی متبلور است كه شامل انحرافات جنسی، خشونت، وهم‌انگاری و جادوگری، علوم تجربی و پوزیتیویستی و شكاكیت می شود.
- جهانی كردن اسطوره ها و خرافات و دروغهای صهیونیستی- یهودی
- صهیونیستها برای باوراندن دروغ‌های بزرگی چون كشته شدن ۶ میلیون یهودی درجنگ جهانی دوم و دادرسی دادگاه نورمبرگ و فاشیسم ستیزی یهودیان، فیلمهایی چون «اردوگاه آشویتس» ، «فهرست شیندلر» ، «هولوكاست (اتاقهای گاز)» ، «شوآ» و «سلام آلمان» را دقیقا در همین راستا ساخته اند.
- جلوگیری از اعتراض و فشار افكار عمومی داخلی و جهانی به سیاستهای اشغال گرانه و توسعه طلبانه صهیونیستها و غربی‌ها در كشورهای مختلف خصوصا فلسطین اشغالی.
- بی تمدن و عقب مانده و تروریست جلوه دادن و تحقیر دشمنان واقعی و خیالی خود خصوصا مسلمانان. فیلمهایی چون «محاصره» و «دروغهای حقیقی» در همین راستا تولید شده است.
- الگودهی و آموزش نسل جدیدكشورهای مختلف همان گونه كه خود می‌پسندند. بسیاری از فیلمهای قهرمان‌پرور غربی مانند فیلمهای «آرنولدشوارتزنگر» و «ژان كلود ون دام» با همین هدف ساخته شده اند.
- كسب و تجارت سود آور گیشه ها به هر بهایی و به وجود آوردن مصرف كنندگان منفعل و تنبل.
- ترویج و تقویت روحیه درونی قوم بنی اسرائیل مثل تقویت زبان عبری و نمادهای توراتی چون شمعدان هفت شاخه، عقاب، خروس، شیر، شاخه زیتون، تاج، ستونهای معبد سلیمان ، ستاره داوود، عرقچین مخصوص یهودیان ،كلاه شاپو و كت و شلوار سیاه رنگ ، بلندگذاشتن موهای بنا گوش (كلاله) در مردان.
- برتر جلوه دادن یهودیان و قوانین آنها درتمام عرصه‌ها و تحقیر دیگر ادیان.
- در دست گرفتن جشنواره های بین المللی فیلم و دادن جایزه به فیلمهای مورد نظر خود .
- جذب و خرید هنرمندان و سینماگران كشورهای مختلف و خط دادن به این صنعت در اقصی نقاط جهان و كمرنگ كردن تلاشهای معدود سینماگران متعهد جهان در افشای چهره حقیقی آنها.
هالیوود در آغاز هزاره سوم رنگ نژادی یهود را بر خود دارد و مدیران برجسته و تصمیم گیرندگان آن از یهودیان هستند. همچنین تعداد زیادی از نویسندگان و تولیدكنندگان و كارگردانان یهودی هستند و در یك تحقیق مشخص شده كه ۵۹ درصد از فیلمهای یهودی از جمله بزرگترین و پر فروش ترین فیلمها هستند.
این ثقل مشترك و عمومی یهودیان در یكی از قدرتمندترین و موثرترین صنایع در امریكا به یهودیان هالیوودی توان سیاسی بسیاری بخشیده است چرا كه آنها همیشه یكی از اصلی ترین تامین كنندگان مالی نامزدهای ریاست جمهوری بوده و از این رو بعد از پیروزی نامزدها با فشار و تلاش آنها امتیازات بسیاری را از آن خود می كنند.
آنها با متمركز كردن نقش خود در رسانه‌های امریكا، یهودیان را از بزرگترین اندیشمندان و افراد دیگر دوست و قابل اعتماد و از جمله افرادی كه می‌توان با آنها مهربانی پیشه كرد و شایسته حمایت و جانبداری هستند، جلوه داده اند.
در حالی كه میلیونها تن از امریكایی ها عملا این تصویر تكراری را پذیرفته اند ولی همگان نیز در سایه تاثیر از آن قرار ندارند. آنان با دقت تمام مسوولیت هایی را كه برعهده دارند، انجام می دهند و هالیوود را به دقت تحت اداره و مدیریت خود گرفته اند. یهودیان اكنون مالك این صنعت هستند و درباره اسرائیلی ها كه آنها را افرادی در رنج می نامند تلاش زیادی می‌كنند.
برای مخدوش كردن هر چیز بهترین وسیله هنر تصویر است. هالیوود صهیونیستی هنر را در سیطره خودش در می آورد و از این وسیله در جهت رسیدن به اهداف پلیدش استفاده می كند. هنر و تكنولوژی پیشرفته سینما در خدمت آنها و برای پیشبرد منافع شان برای كنار زدن رقیب ها است.
منبع: مهری توكلیان، منبع: روزنامه جام‌جم
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 5:49  توسط گروه مطالعاتی  | 

چکیده:
با گسترش تکنولوژی ارتباطات هر روزه ابزار جدیدی در اختیار کارشناسان عملیات روانی قرار می گیرد. در جنگ جهاني دوم نازيها با حداكثر توان از دو رسانه سينما و راديو استفاده نمودند.و اکنون نیز این ابزار به خصوص سینما مورد استفاده محافل صهیونیستی  قرار می گیرد در کنار این ابزار ،صنعت نو ظهور بازی های رایانه ای به علت خصوصیات ویژه خود به ابزار نوین عملیات روانی تبدیل شده اند  ولی متاسفانه تا كنون به اين محصول فرهنگي توجه جدی نشده است.با بررسی كمي و كيفي بازی های رایانه ای مي توان به ميزان تاثير گذاري این صنعت نسبت به ساير صنایع  مانند صنعت فيلم هاي سينمايي پي برد.عواملی کمی چون مدت زمان صرف شده توسط كاربر و عوامل کیفی چون گرافيك،صدا و تعامل، ابتكار سير داستان، كنجكاوي، پيچيدگي وتخيل، منطق، حافظه،بازتاب ها، مهارت هاي رياضي، چالش حل مساله و تجسم از جمله جنبه هاي فني، رواني و فردي است كه کاربر را جذب بازي ها ی رایانه ای  مي كند.كار مستقل، مداومت در بازي، لذت بردن از بازي، مشاركت فعال، تعامل مشاركتي، ساختار گروهي، يادگيري، رقابت يا همكاري گروهي و فرصت هاي برابر در بازي ازجمله عواملي است كه در فرد براي ادامه بازي ايجاد انگيزه مي كند.

در این مقاله سعی خواهد شد به موضوعاتی و محورهایی که در بازی های رایانه ای پرداخته شده و با بیان مصادیق و نیز شرکتهای بازی های رایانه ای که بیشتر با این محوریتها اقدام به ساخت بازی می نمایند اشاره شود.  متن کامل این مقاله را در ادامه همین مطلب ببینید.... 

نویسنده:مهندس مهدی حق وردی طاقانکی،فصلنامه عملیات روانی-شماره16 همچنین در پایگاه اینترنتی موعود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 5:38  توسط گروه مطالعاتی  | 

جادوئیسم وسینما(تلخیص مصاحبه ایشان با مجله رواق هنرواندیشه)

اشاره: جناب آقاي سعيد مستغاثي، پژوهشگر و صاحب‌نظر صاحب‌نام در حوزة سينما است. ايشان در حال حاضر، مسئوليت انجمن منتقدان سينمايي و دبيري خانة سينما را به عهده دارند. انتشار مقالات و آثار متعدد تحقيقي اين تحليل‌گر سينمايي، در مجلّات و وب‌گاه‌هاي مختلف موجب بود تا در خصوص موضوع روز «سينماي غرب و ارتباط آن با اهداف صهيونيسم» گفت‌وگويي با ايشان ترتيب يابد، كه حاصل آن را براي خوانندگان نقل مي‌كنيم. این خلاصه مصاحبه ای است از یکی از دوستان که در چندین شماره مجله رواق هنر و اندیشه خانه هنر به چاپ رسیده است. به زودی متن کامل این مصاحبه طولانی را در این وبلاگ قرار خواهیم داد.

  • سينماي غرب تا چه اندازه و چگونه در مسير آموزه‌هاي صهيونيسم و سران قدرت غرب قرار گرفته است؟

فيلم «رمز داوينچي»، دربارة حقيقت جام مقدس صحبت مي‌كند و توضيح مي‌دهد كه انجمن فراماسونري، اين حقيقت را سال‌ها مخفي نگاه داشته است. يكي از قهرمانان فيلم ابراز نگراني مي‌كند كه ممكن است اين حقيقت از ياد برود و سپس مي‌گويد: «نه، ما سال‌ها در هنرهاي مختلف اعم از موسيقي، نمايش‌نامه نويسي و فيلم‌هايمان، اين حقيقت را نگاه داشته‌ايم. براي آنكه در ذهن كودكان اين مطالب از كودكي حك شود، آنها را در هزاران كارتون و برنامة كودكانه آورده‌ايم [كه البته مردم دنيا به دليل اشارات غير مستقيم زياد متوجه نمي‌شوند.]

اكنون آموزه‌هاي مخفي‌شان به صورت انيميشن به خانه‌هاي من و شما مي‌آيند و بچه‌هاي ما مي‌بينيد و بعد مي‌گوييم تنها يك كارتون است، غافل از اينكه اين برنامه‌ها همراه با مضامين نيمه‌پنهان صهيونيستي، كاباليستي و فراماسونري هستند. براي نمونه انيميشني به نام «ماداگاسكار» ساخته‌اند كه از قضا به فارسي دوبله شده و از تلويزيون هم پخش شده است. داستان چنين است كه چهار حيوان مختلف از باغ وحش نيويورك فرار مي‌كنند و به دامن طبيعت مي‌گريزند.در فيلم‌ها گريز به طبيعت، بازگشت به خويشتن و هويت معني مي‌شود. اینها به جنگل مي‌روند تا به طبيعت خودشان برگردند و هويت خودشان را بيابند. در ادامه اين حيوانات در جنگل وحشي مي‌شوند و همديگر را مي‌خوردند! اين فيلم به طور غير مستقيم مي‌گويد كه اگر تو به طبيعت و هويت خودت برگردي، از باغ‌وحش نيويورك بيرون روي، وحشي مي‌شوي. سپس اين چهار تا حيوان به این نتيجة محتوم مي‌رسند كه بايد به باغ‌وحش برگردند و مي‌گويند ما بايد در اين باغ‌وحش باشيم، تحت نظارت باغ‌وحش‌‌بانان؛ يعني سران قدرتمند هاليوود و آمريكا، جهان را اين‌گونه مي‌خواهند و در آثار هنري هم اين‌گونه القا مي‌كنند. آن وقت بچة من وشما مي‌پرسد واقعاً همين‌گونه بايد باشد و بايد براي هميشه در باغ‌وحش زندگي كنيم! دقيقاً اين چيزهايي است كه در فيلم‌هايشان مي‌آيد.


  • بنابرگفتة شما از دهه هفتاد جادوگري رواج پيدا كرده است؛ آيا منفي بودن جادوگري، تنفر عمومي ايجاد نمي‌كرد؟
  • معمولاً نگاه عرفي به جادوگري نگاه منفي بوده است.در فيلم‌هايي كه آن موقع ساخته مي‌شد، تلاش مي‌شد كه همان عرف مرسوم نشان داده شود در نتيجه باعث برانگيختن تنفر عمومي نبوده، بلكه ترويج خرافات کار عموم مسيحيان و يهوديان بوده است ولي براي اينكه جادوگران را خوب معرفي كنند. يك‌سري فيلم‌هايي مي‌ساختند. براي نمونه «جادوگر شهر اُز»، دختر «شاه پريان» يا چيزهاي ديگر؛ «جادوگر شهر اُز» را كمپاني سلزنيك ساخت كه كمپاني‌اي صهيونيستي بود. مشخص است كه آنها بر اساس آموزه‌هاي خودشان اين كار را كردند.

    سيل ساخت فيلم‌هايي كه دربارة جادویسم باشد، جديد است و اين هم مشخصاً صهيونيستي است. همين فيلم «هري‌پاتر» را شركت برادران وارنر كه از ابتدا يهودي و صهيونيستي بود، ساخته است. حتي جادوگري را پيش از اين به شرق نسبت مي‌دادند؛ مانند فيلم «علي بابا و چهل دزد بغداد» و...؛ يعني خيلي زيركانه تلاش مي‌كردند محتواهايي را كه بين مردم منفي بودند شرقي معرفي كنند، يا بگويند از شرق نشأت گرفته است مانند فيلم «جن‌گير» كه شرارت و شيطنت از كربلا در عراق به غرب مي‌رود و در جسم دختركي حلول مي‌كند تا به نوعي بدنام كردن شرقي‌ها، مسلمين و شيعيان ختم شود. ولي امروزه داستان فرق كرده و جادوي آخرالزماني غربي را مي‌سازند كه در نهايت بر همة جهان مسلط مي‌شود.

  • چرا كاباليسم و بوديسم بيشتر در سينماي غرب مورد توجه هستند و بعضاً در كنار هم هستند ولي هندوييسم كمتر مورد توجه بوده است؟

به نظرم مي‌آيد كه كالابا يا همان فرقه‌هاي فراماسونري كه اكنون در دنيا بر رسانه‌هاي مختلف حاكم هستند، از همة آن فرقه‌هاي گذشته و امروز كه به نظرشان در راستاي اهدافشان باشند، استفاده مي‌كنند. حتي از معناگرايي و مفاهيم ماورايي هم استفاده مي‌كنند. البته با تقريرات و تحريفاتي كه به نفع خودشان باشد. طبق آموزه‌ها و طبق پروتكل‌هاي حكماي صهيون، بايد از همه چيز به نفع دنياي خود استفاده كنند. اين است كه شاهديم بوديسم را با همة سابقه‌اش، به خدمت خود گرفته‌اند، علاوه بر اينكه بوديسم خدا، معاد و فلسفة سياسي ندارد و با سكولاريسم مورد نظر آنها سازگارتر است ولي بالاخره هندوييسم احكام و شرايعي دارد و كاملاً بي‌محتوا نيست. آنچه يك مقدار با آموزه‌هاي‌شان منافات پيدا مي‌كند یا آن شخصيّت‌هاي كه به اصطلاح يك مقدار در آموزه‌هايشان مانع ايجاد مي‌‌كنند را كمتر مورد توجه قرار مي‌دهند. آنهايي كه بيشتر از لحاظ سياسي و فكري با  آنها همراه هستند، در كانون توجه رسانه‌هاي غربي قرار مي‌گيرند. شخصيّتي مانند دالايي لاما ـ رهبر بوداييان تبت ـ را همه‌جا علم مي‌كنند و به او جايزه مي‌دهند. چون او و آموزه‌هايش با غرب همراه هستند.

  • عناصر نمادين و نشان‌دهندة كاباليسم و صهيونيسم چيست؟

علاوه بر نمادهاي عرفاني مشترك بين مكاتب مختلف عرفان و تصوف، اشتراكات ديگري هم دارند. براي نمونه مسئلة آرماگدون و منجي است كه خيلي براي آنها مهم است. آخرالزمان آنها بسيار شاخص است، اینها در فيلم‌هايشان به وفور مطرح است.

همچنين مسئلة «آنتي‌كرايست» است؛ آن شيطان، هيولا يا ضدّ مسيحي كه مي‌آيد و دنيا را تهديد مي‌كند. گاهي به آن دجال هم مي‌گويند. البته دجال از نظر مسيحيّت و يهوديّت با دجال بين مسلمانان، خيلي فرق دارد.

اينكه چرا بسياري از فيلم‌هاي دوران كنوني، فيلم‌هاي وحشتناك و ترسناك هستند و چرا آنقدر جهان را وحشتناك و سياه نشان مي‌دهند، دقيقاً همين است كه مي‌خواهند خطر ظهور ضدّ مسيح يا شيطان را به بشر گوشزد كنند و بگويند كه تنها منجي ما نجات‌بخش همة بشر است. در فيلم‌هايي كه در چند دهه غرب توليد كرده است، فيلم‌هاي ترسناك و هراس‌آور زيادي را شاهد بوده‌ايم. هميشه يك خطري جايي را تهديد مي‌كند؛ براي نمونه زامبي‌ها. آنها كه مي‌ميرند و با يك حالت‌هاي وحشتناكي تبديل به زامبي مي‌شوند، ويروسي كه همه را زامبي مي‌كند، يا زنبورها و سوسك‌ها يا حشرات بزرگي كه به افراد بشر و آبادي‌ها حمله مي‌كند يا آتش و آتشفشان يا سيل يا زلزله‌اي كه خواهد آمد، يا بيماري‌هاي فراگيري كه همه را تهديد مي‌كند يا بيگانه‌ها، فضايي‌ها و تروريست‌هايي كه هيچ نمي‌فهمند.

هميشه رسانه‌هاي غرب آدم‌ها را از يك چيزي مي‌ترسانند؛ آدم‌هاي جامعة خودشان و دنيا را سياه نشان مي‌دهند. براي نمونه نشان مي‌دهند كه صبح بيدار مي‌شوي و ناگهان خود را در يك زنجير مي‌بيني كه اگر خودت را از آن خلاص نكني با بدترين شكنجه‌ها روبه ور خواهي شد. هميشه ترس را به شما القا مي‌كنند به گونه‌اي كه اگر در خانه هم باشي، دچار وحشت هستي.

چند سال پيش يكي از محقّقان و كارگردانان آمريكايي به نام مايكل مور، در فيلمي به نام «بوليگ براي كلمباين» بررسي كرد كه چرا در آمريكا در سال، يازده هزار قتل با گلوله انجام مي‌شود؛ يعني بيشتر از همه كشورها! ابتدا نظريه‌اي ارائه داد كه شايد به دليل سابقه خشونت‌بار آمريكا باشد. تحقيق كرد و به اين نتيجه رسيد كه نه! چنين نيست. در خيلي از كشورهاي دنيا اين سابقه بيشتر است. نظريه بعدي را ارائه داد كه دليل خشونت  زياد آمريكايي‌ها اين است كه اسلحة بيشتري در اختيار آنان است؛ ديد نه! در كانادا بيشتر است. در نهايت به اين نتيجه رسيد كه اين وضع فاجعه بار، حاصل ترسي است كه رسانه‌ها در جامعة آمريكا مي‌پراكنند. مرتب در رسانه‌ها القا مي‌كنند كه به زودي سيل مي‌آيد، آفات حمله مي‌كنند، تروريسم حاكم مي‌شود. فيلم‌ها به شدت آدم‌ها را مي‌ترسانند، جهان را سياه مي‌نمايانند. هميشه انگار وحشتي در اين جهان حاكم است، ارواحي مي‌خواهند اين جهان را بگيرند، شيطان مي‌خواهد بيايد. در تداوم تبليغات رسانه‌اي و سينمايي‌شان، مي‌گويند ما هستيم كه مي‌توانيم عليه شيطان و اين جهان سياه بجنگيم، عليه اين قاتل‌هاي زنجيره‌اي. اين دستگاه ماست، اين چشم آبي‌هاي آمريكايي هستند كه مي‌توانند اين كار را بكنند. ما هم براي اينكه شروران را سركوب كنيم، بايد برويم و در خانه‌هاي آنها، آنها را سركوب كنيم. بدين نحو لشكركشي‌هاي پرخرج خود را هم توجيه مي‌كنند. اين عناصر نشان‌دهنده طرز فكر سردمداران امروز سرمايه، رسانه و سينماست كه به طور مشخص كاباليست‌ها و صهيونيست‌ها هستند.

  • در چنين شرايطي كه سينماي غرب چنين فعاليت‌هايي دارد، سينماي ايران چه برنامه‌هايي داشته يا در آينده خواهد داشت؟

به واقع سينماي ايران هيچ برنامه‌اي نداشته و فكر هم نمي‌كنم در آينده با اين عوامل سينماي موجود، كار مهمي انجام دهد. شايد بفرماييد اين بدبينانه است ولي شما را به ساختاري كه سينماي ايران دارد توجه مي‌دهم. ببينيد شما اگر به كسي يا چيزي اميد داشته باشيد، برمي‌گردد به ساختار آن. براي نمونه فرض كنيد فرزندي داريد كه نبوغ خاصي در او مي‌بينيد. آنگاه مي‌گوييد اين بچه اگر تلاش كند، در آينده يك چيزي مي‌شود. در اين سينماي موجود، متأسفانه آنهايي كه دارند اداره مي‌كنند و ساختارش را دارند، دست‌كم آنهايي كه نبض كليدي را در اختيار دارند، يعني تهيه‌كنندگان و توليد كنندگان به طور مشخص، اين ايده‌ها را ندارند. درباره فيلم‌سازها صحبت نمي‌كنم. برخي كارگردانان، آدم‌هاي خلاق و متعهدي هستند ولي به طور مشخص تهيه كنندگان، دربارة اين مسئله فكر نمي‌كنند كه اين مضمون، سمبل يا تفكر صهيونيستي است، كاباليستي است، يا آخرالزماني است. به قول معروف اين‌كاره نيستند. تنها فكرشان همين است كه فيلمي سرگرم كننده وگيشه‌پسند بسازند. در نهايت از اين سينما آبي گرم نمي‌شود، مگر اينكه يك تحول خيلي خاصي در آن به وجود بيايد.

متأسفانه تأثير اين تفكرات در جامعه فهميده نمي‌شود. اين احساس نمي‌شود كه جهان غرب و صهيونيست‌ها اين فعاليت‌ها را عليه ما آغاز كرده‌‌اند. همه فكر مي‌كنيم مي‌توانيم گفت‌وگو و مصالحه كنيم. نه! مصالحه‌اي در كار نيست، اصلاً نمي‌تواند گفت‌وگويي باشد. اصلاً آرمان‌ها با هم متفاوت است. آنها امام زمان ما را (نعوذ بالله ) ضد مسيح و رئيس شياطين، مي‌خوانند. چه طور مي‌توانيم با آنها مصالحه كنيم! آنها ما و اجدادمان را شيطان، نيروي شر و محور شرارت ناميده‌اند و در فيلم‌هايشان نشان داده‌اند. تنها 120 كانال تلويزيوني به تبليغ مرام اوانجليست‌ها مشغول هستند. در سال، حدود هزار فيلم در آمريكا ساخته مي‌شود، حدود 600 يا 700 عدد آن تبليغ اين آرمان‌ها و اسطوره‌هاست.

ما چه كرده‌ايم؟ صداوسيما و سينماي ما چه كرده است؟ آيا همين مقدار كار كمي كه انجام شده، كافي بوده است؟ وقتي فيلمي مانند «ماتريكس» هيجده هزار سينماي دنيا را به تسخير خود درمي‌آورد و فروشي بالاي دو و نيم ميليارد دلار دارد، برد تيراژ كتاب‌هاي دو يا سه هزار نسخه‌اي ما چه اندازه مي‌تواند باشد؟

در طول اين بيست‌وهشت سال چه فيلمي درباره يكي از مظاهر امام زمان(عج) ساخته‌ايم. چه اندازه دنيا سينماي ديني يا آخرالزماني ما را ديده است؟ اصلاً ما سينماي آخرالزماني داريم؟ باور كنيد خيلي از بچه‌هاي ما از ظهور امام زمان مي‌ترسند! مي‌گويند اگر امام زمان بيايد خون راه مي‌اندازد! آنقدر در اين جامعه هنري ما كار نشده كه نسل‌هاي بعدي از امام زمان(عج) مي‌ترسند، ولي از مسيح آنها نمي‌ترسند! مسيح(ع) مظهر مهرباني، خوبي و محبت است، چون آثار بسياري از مسيح و قديسان مسيحي در ويديو‌كلوپ‌ها، ماهواره‌ها و حتي تلويريون پخش شده است ولي متأسفانه يك فيلم دربارة امام عصر(عج) نساخته‌ايم.

  • دليل اين كم‌كاري سينماي ايران را دربارة آخرالزمان و رويدادهاي آن در چه مي‌دانيد؟

واقعاً پرسش خوبي است؛ يعني فكر مي‌كنم بايد بنا به آن چيزي كه در احاديث وجود دارد، امام زمان(ع) اوّل شناسانده شود، سپس زمينه‌هاي ظهور و خصوصيّات ياران ايشان بررسي شوند. امام زمان(ع) را تنها در نيمه شعبان مي‌شناسند. جوان‌ها و مردم جشني مي‌گيرند و بعد كه مي‌گوييم امام زمان(ع) ظهور مي‌كنند، گفته مي‌شود حالا هنوز وقتش نرسيده است! اين نشان مي‌دهد قضيه را جدي نگرفته‌ايم. به همين دلايل است كه ظهور عقب مي‌افتد. همه چيز را شوخي گرفته‌ايم ولي آن طرف، در غرب، صهيونيست‌ها با مسائلي از اين دست خيلي جدي برخورد مي‌كنند. اين جديت را مي‌توان از فيلم‌ها و برنامه‌هاي فرهنگي‌شان دريافت. به نظر حقير اين قدرت خدا و ساحت مقدس امام زمان(ع) است كه اين مملكت را نگاه داشته است.

در اين ميان مي‌خواهم نظر شما را دربارة برنامه‌اي كه مدتي در رسانة ملي مطرح شده بود، بپرسم؛ «سينما ماوراء»!
«سينماماوراء» هم در همان عرصة سياست‌هاي تلويزيون است. تلويزيون البته مديران پرتلاشي دارد، آدم‌هاي خوبي در آن هستند، قصدها و نيت‌ها خوب است ان‌شاءالله. ولي برنامه‌اي براي دشمن‌شناسي و آرمان‌شناسي اسلامي و ارزيابي فيلم‌هاي غربي با اين ديد، متأسفانه وجود ندارد. دشمن اصلي ما همين صهيونيست‌ها و برنامه‌هايشان و آرماگدوني‌ها هستند. قرآن كريم هم حدود هزار آيه درباره شيوه‌هاي دشمني یهود با اسلام و تاريخ آنان دارد.

شما وقتي كانال‌هاي غربي را نگاه كنيد، مرتب عليه شيعه تبليغ مي‌كنند. متأسفانه چنين ديدگاهي در سينما و تلوزيون ما نيست. نگاه ما  به فيلم‌هاي آنها منهاي نگاه دقيق دشمن‌شناسانه است.

برنامه سينماماوراء هم به يك‌سري فيلم كه از آن طرف بياورند و تنها غير مادي باشند، محدود شده است؛ يعني همين كه فيلمي به جاي ديگري غير از ماديات توجه داشته باشد، كافي است. حالا اينكه اين غيرمادي بودن، جادویسم است، بوديسم است، كاباليسم است يا شيطان‌پرستي، مهم نيست. نمونه آثاري كه سینما ماوراء نشان داده است، بر اين ادعا شاهدي قوي است. در چند فيلم پخش شده در همين برنامه تفكرات لاييك‌وار ارائه شده است و بيشتر منتقدين هم متأسفانه به دليل بي‌خبري تجليل مي‌كنند! در نقد فيلم كه تنها نبايد ساختار سينمايي را بلد بود، بايد به محتواي فيلم‌ها هم مسلط بود. حرف من اين است كه چنين فيلم‌هايي را نشان دهيد، ولي منتقدي عالم و دانشمند بياوريد كه دقيقاً اینها را توضيح دهد و تفكرات اصلي حاكم بر هاليوود و سينماي غرب و شرق را با توجه به حقانيت اسلام و تشيع توضيح دهد و شگردهاي آنها را رو كند.

متأسفانه همين وضع را در هنرها و جامعة خود هم داريم. براي نمونه اخيراً كتاب «فريدون آدميت» كه خود يكي از فراماسونرهاي شاخص ايراني است، چاپ شده  به نام «ميرزا حسين خان سپه سالار» كه درباره بنيان‌گذار فراماسونري در ايران است. وي در اين كتاب انديشة ترقي را به فراماسونري نسبت داده است، در صورتي كه هر كس با تاريخ كمي آشنايي داشته باشد، مي‌داندكه فراماسونرها وابسته به صهيونيست‌ها، انگليس و آمريكا بوده و حافظان منافع آنها در دنيا هستند. نمي‌گوييم چاپ نشود، بلكه انتشار بدهند ولي در كنار آن بنويسند ميرزا حسين‌خان سپه سالار چه كسي بوده و چه كرده است. بنويسند او بود كه اوّلين دولت فراماسونري را در ايران تشكيل داد. بنويسند كه فريدون آدميت فراماسونر است. دست‌كم اینها را توضيح دهند كه خوانندة جوان، مشرب فكري اين افراد را بشناسد. متأسفانه اين كار انجام نمي‌شود. اين تفكر در تلويزيون هم وجود دارد؛ يعني با وجود فيلم‌ها و كارهاي خوبي كه ساخته مي‌شوند و فيلم‌هاي خوبي كه نشان مي‌دهند ولي اين تفكر منسجم وجود ندارد و اين برنامه‌ها به هرز مي‌روند و همين سينما ماوراء مي‌تواند بهترين محمل براي بيان آرما‌ن‌‌ها، عقايد اسلامي و افشاي فيلم‌ها و برنامه‌هاي مخدر آنها باشد.

  • با توجه به مسائل موجود و ترويج شديد جادوگري و مسائل ماوارایي منحرف در ايران و جهان، به طور مشخص چه پيشنهادي براي جلوگيري و مقابله به مثل داريد؟

اكنون فرقه‌هاي انحرافي بسيار زيادي در كشورمان وجود دارند. اخيراً كتابي چاپ شد از دكتر محمد تقي فعالي به اسم «آفتاب و سايه‌ها» كه راجع به اين فرقه‌ها بود كه توسط دفتر مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها توزيع شد. اوّلين بار بود كه درباره اين فرقه‌ها به طور جدي صحبت مي‌شد. اين اوّلين قدم است. متأسفانه بنده ديده‌ام كه كتاب‌هاي اين فرقه‌ها را به صورت مجاني در ميدان‌هاي شهرهاي ما پخش مي‌كنند و هيچ كس جلوي آنها را نمي‌گيرد. بايد جلوي تبليغ ضلالت را گرفت. اين قدم بعدي است. بايد با فرقه‌هايي كه پس‌فردا هزار تفكر انحرافي، خانه‌هاي تيمي و تيم‌هاي فساد فكري و جنسي به وجود مي‌آورند برخورد مناسب شود.

به نظر مي‌رسد پيش از مقابله به مثل، بايد كار را ايجابي و توليدي كنيم. كار اثباتي كنيم؛ يعني اينكه بيايم دست‌كم تفكرات، دشمن‌شناسي و آرمان‌هاي خودمان را در قالب فيلم‌هاي جذاب و قوي نشر دهيم. سپس مقاله به مثل كنيم. كار تدافعي هم يك واقعيت است و بايد وجود داشته باشد. مؤثرترين سلاح مي‌تواند رسانه باشد، رسانه و سينما كه مهم‌ترين و مؤثرترين هستند. فيلم بايد ساخت. برنامه ساخت. روشنگري كرد. كانال تلويزيوني ايجاد كرد. همين كتاب و نشريه و اين قبيل كارها.

سوء تفاهم نشود، نه اينكه ممنوعيت به وجود بيايد. كتاب‌هاي آنها هم منتشر شود ولي اين، محملي شود براي توضيح اين پديده‌ها. اخيراً ديدم كتاب «دو قرن سكوت» آقاي زرين‌كوب دوباره به چاپ رسيده است. كتابي كه شهيد مطهري نقدهاي اساسي به آن داشتند. اين كتاب درباره ايران بعد از اسلام است و مي‌گويد كه پس از اسلام  دو قرن ايران ساكت بود و هيچ فرد شاخصي نداشت. شهيد مطهري در كتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران» با دليل و برهان، توضيح داده‌اند كه اتفاقاً اين‌گونه نبوده است و در اين دو قرن، پايه‌اي‌ترين عرفا، فضلا و فلاسفه ايراني را داشته‌ايم. پايه‌اي‌ترين علوم در همين دو قرن توليد و صادر شده‌اند. كار خوبي كه در چاپ جديد اين كتاب شده آن است كه صحبت‌هاي شهيد مطهري را هم همراه اصل كتاب چاپ كرده‌اند؛ خيلي كار خوبي است. يعني دست‌كم اگر آن نظر مطرح مي‌شود، نظر ايشان هم مطرح شود. اگر نظر فراماسونري چون فريدون آدميت دربارة فراماسونر ديگري به نام سپه سالار گفته مي‌شود، در كنار آن واقعيت برنامه‌هاي اینها هم گفته شود. حتي طبق اسناد ساواك، در زمان شاه گفتند كه اين كتاب ضدّ اسلامي است و ممكن است مردم وقتي كه اين حرف‌هاي ضد اسلامي را بخوانند، برآشوبند و كتاب چاپ نشود ولي محمدرضا شاه كه نوكر فراماسونورها بوده مي‌گويد كتاب چاپ شود!  منبع: ماهنامه موعود شماره 97 به نقل از ماهنامة تخصصی هنر و اندیشه، ش 24، صص 68ـ77

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 16:50  توسط گروه مطالعاتی  | 

اصول كلي حاكم برفيلم ‌هاي آخرالزمانی هاليوود / پروژه آخر الزمان سازي Hollywood

فهرست مقاله رادراینجا می بینیم ومتن کامل آن رادرادامه مطلب می آوریم:

اشارتی تاریخی

انواع آخرالزمان در سينما

مباني و پيش‌زمينه‌هاي آثار آخرالزماني سينماي غرب

 1. كاباليسم (تصوّف يهودي) 

2. عهد عتيق و تاريخ و عقايد و احكام و اسطوره‌ها و سمبل‌هاي يهودي

3. مسيحيت صهيونيستي و يهوديزه و عهد جديد و تفاسير صهيونيستي _ توراتي از آن

4. شيطان گرايي و سيطنيسم

5. اسلام‌هراسي و كاشتن بذر تنفر از مسلمانان

پاورقي‌ها و منابع/ متن کامل مقاله را در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 5:13  توسط گروه مطالعاتی  | 

به نام خدا

 

سلطه مطلق و بي­چون و چراي يهوديان بر هاليوود كه خود آنان بنيان گذار اين صنعت گسترده فيلم سازي آمريكا بوده­اند، بر هيچ كس پوشيده نيست. در ليست يكصد فرد مؤثر بر سينماي آمريكا، هيچ فرد اروپايي تباري وجود ندارد و 12 نفر اول اين ليست، همگي يهودي­اند. حاكمان يهودي هاليوود با توليد محصولاتي مستهجن و پرفروش، به سودهاي كلان دست يافته­اند، هرچند يكي از مديران صاحب نام يهودي هاليوود، ساخته­هاي خود را فيلم­هايي كثافت خوانده است. يهوديان دنيا كه همواره جزء ساكنان مناطق شرق عالم بوده­اند، به دليل سرخوردگي در شرق و براي جبران ناكامي­هاي خود، راه آمريكا و هاليوود رادر پيش گرفته­اند.

هنگامي كه توماس اديسون دوربين ساخت و تصاوير متحرك را اختراع نمود، كارآفرينان يهودي مهاجر نظير سام­گلدوين، جك و هري وارنر و لوييس بي­ماير هاليوود را ايجاد نمودند. همچنين يهوديان، سه شبكه اصلي و مهم آمريكا را بنيان نهادند: شبكه NBC متعلق به ديويد سارنوف و شبكه ABC متعلق لئونارد گلدنسون. امروزه نيز حدود دو سوم توليدكنندگان اصلي و پيشتاز صنعت سينما و تلويزيون، يهودي هستند.

سلطه يهوديان بر صنعت سرگرمي و تفريحات، كمتر در رسانه­هاي مهم دنيا مطرح گرديده است چرا كه اكثر اين رسانه­ها يا به يهوديان تعلق دارند و يا از آنان مي­ترسند. در اكتبر سال 1994 ميلادي، ويليام كش روزنامه نگار بريتانيايي، مقاله­اي را با عنوان «توطئه­گران يهودي هاليوود» در «Spectator» نشريه «منتشر نمود كه نويسنده مقاله و نشريه آن به دليل اتهام يهودستيزي، با واكنش­هاي تندي مواجه گرديدند.

ويليام كش در اين مقاله نوشته بود: «وقتي مايك اويتز اعلام نمود كه در شهر لس­آنجلس كنفرانسي خبري برگزار خواهد نمود، همه دريافتند كه اتفاق بزرگي در راه است. در آن جلسه اعلام گرديد كه يك استوديوي چندميليارد دلاري فيلم سازي با مديريت استيون اسپيلبرگ در آستانه تشكيل مي باشد. در حالي كه استوديو­هاي نوظهور فيلم­سازي اندكي در هاليوود مي­توانند بقاي خود را حفظ نمايند، استوديوي آمريكايي فرانسيس كاپولا جزء معدود مراكزي است كه توانسته در 50 سال اخير به فعاليت خود ادامه دهد؛ اما از زماني كه كاتزنبرگ مديريت شركت فيلم­سازي ديزني را بر عهده گرفت، امر عجيبي به وقوع پيوست؛ وي با ساخت فيلم­هايي احمقانه و بي نزاكت نظير «مشكل عشق» و «Aspen Extreme» كه به گفته خود كاتزنبرگ در گفتگو با يك روزنامه نگار، محصولاتي «كثافت» بوده­اند، به فعاليت پرداخت.

همكاري گروهي افرادي نظير اسپيلبرگ، گيفن و كاتزنبرگ كه همگي يهودي هستند، باعث شده تا يكي از قوي­ترين و تأثيرگذارترين استوديو­هاي فيلم­سازي هاليوود به وجود آيد. اين اتحاد­هاي قدرتمند در حالي به وجود آمده­اند كه چندي پيش، در يكي از نشريات مطرح آمريكايي، مقاله­اي به چاپ رسيد كه در آن اعلام گرديده بود كه كانون قدرت آمريكا از يك ابرقدرت صنعتي – نظامي به قدرتي بزرگ در عرصه سرگرمي و اطلاعات تبديل شده است.

اما هميشه اين سؤال مطرح بوده كه چرا يهوديان ساكن شرق براي تسلط بر هاليوود به غرب آمدند؟ يك پاسخ اين است كه آنان به دليل احساس ناتواني و مقاومت در برابر خواسته­هايشان در شرق، به غرب روي آورده­اند. اين حقيقت همان مطلبي است كه در كتاب «امپراتوري از ميان خودشان؛ چگونه يهوديان هاليوود را ابداع نمودند.» اثر يكي از پيشگامان يهودي سينما لوييس بي­ماير بيان شده است . يهوديان با ورود به عرصه فيلم­سازي و توليدآثاري به ظاهر هنري در عرصه­اي وارد شدند كه كسي آنان را سرزنش نمي كند و آنان مي توانند به راحتي بر اين دنيا حكمراني كنند. و البته اين حكمراني تاكنون تداوم داشته است. مديران يهودي استوديو­هاي مهم سينمايي، از 60 سال پيش تاكنون تغييري نكرده­اند و از 85 فرد تأثيرگذار بر اين صنعت از سال 1936 ميلادي، 53 تن يهودي بوده­­اند.

همچنين چندي پيش در يك گزارش كه با هدف معرفي يكصد فرد قدرتمند در عرصه سينما منتشر گرديد، دوازده نفر ابتداي ليست، همگي يهودي بودند. در اين ليست، هيچ فرد سياه­پوست و يا بريتانيايي تباري وجود نداشت. سلطه مطلق آنان بر هاليوود به گونه­اي شرايط را رقم زده كه افراد غير يهودي نيز تمايل دارند كه با تغيير رفتار و ظاهر خود، يهودي به نظر آيند. همان طور كه در دهه هشتاد ميلادي، افراد براي ورود به صنعت سرگرمي، خود را همجنس باز و يا دوجنس­گرا نشان مي­دادند (تخمين زده مي­شود كه 35% اعضاي جامعه سينماگران آمريكا، همجنس باز هستند). از سال­هاي بسيار دور، در لس­آنجلس اين جوك شايع است كه براي ورود به صنعت سينما بايد به آيين يهوديت گرويد، زيرا يهوديان همواره تمايل دارند تا با برتر خواندن نژاد و آيين خود، ديگران را از خود جدا نموده و تبعيض قايل گردند.

امروزه در شرايطي يهوديان به رهبران بلامنازع هاليوود تبديل شده­اند كه آنان تنها 4% جمعيت آمريكا را تشكيل مي­دهند. يهوديان همواره رسانه­ها را به عنوان نوكران خود انگاشته­اند و تنها از آنان انتظار دارند كه نظرات و عقايد يهوديان را منعكس نمايند. يك راز كثيف در مورد هاليوود اين است كه روزنامه­نگاران مرتبط با هاليوود، دائماً در رسانه­هاي مختلف جابجا شده و البته دستمزدهاي كلاني هم مي­گيرند. نكته مهم ديگر در مورد اين رسانه­ها اين است كه رسانه­هاي مهم و مشهور به صورتي كاملاً سازمان يافته و هماهنگ، اخبار مربوط به سلطه يهوديان را سانسور مي­كنند، هر چند مردم آمريكا همواره جوك­هايي در اين زمينه مي‌سازند.

يهوديان كه همواره خود را قربانيان واقعه «هولوكاست» مي­دانند، همواره ديگران را يهودي ستيز به حساب مي­آورند و بدين ترتيب تلاش مي­كنند كه با گسترش دامنه سلطه خويش، به اهداف پشت پرده خود دست يابند. لذا احتمالاً شما هم اين جمله را شنيده­ايد كه: «يهوديان براي ديدن تئاتر به سالن نمايش نمي روند، بلكه آن­ها به دنبال مشاهده عقايد ارائه شده خود از سوي بازيگران هستند.»

چندي پيش، يكي از مديران شركت سوني كه حاضر به ذكر نام خود نشده بود، در مصاحبه­اي با يكي از هفته نامه هاي اقتصادي ژاپن اظهار داشت كه «صنعت فيلم­سازي آمريكا تقريباً به صورت كامل به وسيله يهوديان كنترل مي‌گردد. لذا ما در شغل خود وظيفه داريم كه از بهترين شيوه‌ي ممكن بهره بگيريم.» البته مديران هفته­نامه از اين صحبت­ها چنين نتيجه گرفتند كه «اگر شما قصد انجام فعاليت­هاي تجاري در ايالات متحده داريد، نمي­توانيد يهوديان ساكن در آن كشور را ناديده بگيريد!»

اخيراً يكي از گروه هاي آمريكايي فعال در حوزه مسائل فرهنگي، خواستار آن شد كه فيلم­هاي سينمايي از دست­هاي شيطان و پانصد نفر از يهوديان غير معتقد به حضرت مسيح، نجات يابد. از سوي ديگر، يكي از مقامات مذهبي ايالات متحده هم چندي پيش يهوديان سردمدار هاليوود را به دليل فريب و اغواي روزانه صدها دختر بي­فكر، مورد سرزنش قرار داد. وي همچنين گفت: «معمولاً ايجاد مشكلات و معضلات اخلاقي از سوي يك نژاد كه در كنترل يك تجارت به اكثريب دست مي­يابد، نشانگر نبوغ افراد آن نژاد است.»

اين گفته نشانگر وجود تفاوت­هاي عمده بين شهروندان آمريكايي و يهوديان مي­باشد. يهوديان به ارزش­هاي اخلاقي و فرهنگي مردم آمريكا توجهي نمي­كنند. آنان كنترل رسانه­هاي اجتماعي آمريكا را در دست گرفته­اند اما به مسئوليت­هاي اين كنترل توجه نمي­كنند. آنان همواره محصولات سينمايي خود را در درجه اول، آمريكايي و سپس يهودي معرفي مي­نمايند.از سوي ديگر، يهوديان هاليوود، عمدتاً عقايد خود را مخفي نگاه مي­دارند، همان­طور كه اگرچه اكثر فعالان صنعت سينمايي آمريكا همجنس­باز هستند، اما تا پيش از دهه هشتاد ميلادي، شما هيچ همجنس­بازي را در فيلم­هاي سينمايي نمي­ديديد.

به نقل از www.rasad.ir و http://www.brightmind.blogfa.com/ 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 4:14  توسط گروه مطالعاتی  | 

تسلط فرهنگي صهيونيسم بر سینمای جهان

امپریالیسم رسانه ای بعنوان مدلی نوین از امپریالیسم و کلونی سازی در راستای استعمار و استثمار اذهان جهانی ، مشخصاً به عنوان ابزاری کارآمد توسط صهیونیسم جهانی مدیریت و بکارگیری می شود .
از آنجایی که این نوع از امپریالیسم مرز و محدوده مشخصی ندارد و بنوعی جهان شمول است نمی توان محدوده مشخصی را برای آن در نظر گرفت و به لحاظ ابزار تسلط آن که ( تکنولوژی رسانه ها ) است ، هر نقطه ای از جهان کلونی آن محسوب می گردد.از طرفی با گسترش تکنولوژیهای ارتباط جمعی و ماهواره ها، هر لحظه محدوده نفوذ و گستره مخاطبین این موج نوین امپریالیستی در حال افزایش است.
لذا صهیونیستها با بهره گیری از: سینما، تلویزیون، رادیو، ماهواره ها، اینترنت، خبرگزاریهاو ...، بطورکلی در تلاش برای برقراری نوعی فرهنگ صهیونیستی در سراسر جهان و در واقع دهکده ای جهانی با تسلط فرهنگی صهیونیستی هستند.در این راستا، نگارنده سعی دارد در تحلیل چترهای شیشه ای بطور کلی به بررسی ابزارها و چگونگی گسترش این فرهنگ و در این قسمت مشخصاً به تولیدات سینمایی صهیونیسم جهانی بپردازد .
سینما:
جنبش صهيونيسم بر اساس برنامه‌هاي از پيش طراحي شده خود كه مورد حمايت بي‌شائبه صهيونيست‌هاي سرمايه‌دار و با نفوذ قرار دارد ، تبليغات گسترده‌اي را در جهان به نفع خود به راه انداخته است در حالي كه رسانه‌هاي گروهي عرب و مسلمان اقدام عملي مؤثری براي مقابله با تبليغات صهيونيستي يا افشاي ماهيت آن در برابر افكار عمومي جهانيان انجام نداده است.
دعوت به سوء استفاده از هنرهاي جديد به نفع صهيونيسم بين‌الملل به وضوع در پروتكل‌هاي دانشوران صهيون مشاهده مي‌شود كه در اين ميان هنر هفتم از جايگاه و اولويت خاصي نزد رهبران صهونيسم برخوردار است. لذا عجيب نيست كه صهيونيست‌ها مالك بزرگترين شركت‌هاي سينمايي در دنيا باشند و سينماي صهيونيستي نقش بسزايي در انحراف افكار عمومي جهان ايفا ‌كند.
طراحان سياستهاي تبليغاتي صهيونيسم، خيلي زود به اين واقعيت پي بردند كه سينما يا هنر هفتم، يگانه ابزار تبليغاتي قرن حاضر است و از اين ابزار براي رسيدن به اهداف خود بهره‌هاي فراواني بردند.
نخستين شركت توليد فيلم در آمريكا كه بازوان اختاپوسي صهيونيسم پيش از همه آن را در بر گرفته است شركت «فيناگراف» بود . اين شركت از سال 1909 به توليد فيلم‌هاي صهيونيستي پرداخت . پس از آنبود که صهيونيستهاي ديگري مالكيت شركتهاي توليد فيلم در هاليوود را در اختيار گرفتند.
اين شركتها از همان ابتداي احياي صهيونيسم با تهيه فيلمهاي سينمايي مختلف تلاش كرده‌اند تا ايده‌هاي صهيونيستی را به تماشاگران القاء كنند و با به كارگيري مضاميني درباره قوم يهود و سرگرداني آنها از زمان موسي (ع) تا دوره معاصر و وقایع موهنی چون هلوکاست ، با مظلوم نمايی به برانگيختن احساسات مردم به نفع صهيونيستها پرداخته‌اند.
با آغاز فعاليتهاي سينمايي صهيونيسم در سال 1917 ميلادي كه همزمان با صدور اعلاميه بالفور است، حملات تبليغاتي گسترده عليه اسلام و فلسطينيان آغاز شد. در اين دوره صهيونيستها براي اينكه دولتي در سرزمين فلسطين تشكيل دهند و فلسطينيان را از سرزمين اجدادي‌شان اخراج كنند، فيلمهايي ساختند كه در آن قهرمانان به ظاهر يهودي كه مورد آزار مسلمانان فلسطيني بودند، مثلاً برای پس گرفتن حق خود تلاش مي‌كنند!
فيلم‌هاي «فرزند سرزمين»، «گروه يهودي» و «خانه پدرم» نیز داراي چنين مضاميني هستند.
صهيونيستها با چنين زمينه‌سازيهايي به آماده كردن افكار عمومي جهان جهت ايجاد رژيم صهيونيستي پرداختند و سرانجام با مساعدت قردتهاي استكباري به ويژه انگليس و آمريكا توانستند بشكل ظالمانه‌اي سرزمين فلسطين را اشغال كنند.
با اشغال فلسطين و ايجاد رژيم غاصب صهيونيستي توجه صهيونيستها به صنعت سينما افزايش يافت و با برنامه‌ريزي همه جانبه، روند تأثيرگذاري خود بر سينماي جهان را نيز شدت بخشيدند.فيلم‌هاي «سرزمين فراعنه»، «ایسته و پادشاه» و «سليمان و ملكه صبا» محصول نفوذ صهيونيستها بر سينماي غرب بود.
صهيونيستها همچنين فعاليت گسترده‌اي براي جلب همكاري شركتهاي فيلمسازي جهان را آغاز كردند و از اين مقطع به بعد افكار عمومي غرب به طور ناخودآگاه سينماي صهيونيستي را در انعكاس صحيح تاريخ و حوادث جهان بي‌طرف و صادق دانستند و به سوي آن جذب شدند. در حاي كه فيلمهاي ساخته شده در اين دوره دو هدف اصلي را دنبال مي‌كرد:
الف) مخدوش ساختن چهره اسلام
ب) موجه جلوه دادن عملكردهاي رژيم صهيونيستي
اما از سال 1948 ميلادي كه صهيونيست‌هاي متجاوز گام در خاك فلسطين نهادند سينماي صهيونيستي نيز متشکل شد و سازمان‌ها و سرمايه‌داران صهيونيست و يهودي حمايت گسترده خود را از اين صنعت آغاز كردند.
رويكرد سينماي صهيونيستي در آن زمان اينگونه بود:
1- تشويق يهوديان خارج از فلسطين اشغالي به مهاجرت به اين سرزمين.
2- سوء استفاده از سينما براي جمع‌آوري حمايت‌هاي مالي از حكومت نظامي صهيونيستي.
3- توليد فيلم با سرمايه صهيونيست‌ها و حمايت آمريكا براي توجيه جنايات‌ هاگانا عليه روستائيان و شهروندان عرب.
بعد از جنگ جهانی دوم، موسسه (تاریخ رایش سوم) با سرپرستی صهیونیسم و مدیریت (ویلیام شادیرر) که ( مدعی کشف چندین تن از اسناد آلمانیها ، بعد از جنگ جهانی دوم در زمان معدوم کردن آنهاست )،با استناد بر اسنادی که هیچگاه مورد تأیید واقع نشدند، تاکنون این اسناد را مبنای دهها فیلم سینمایی ، رمان ، مجموعه داستان ، تئاتر ، تحلیل تاریخی و ... قرار داده و در همه آنها مرثیه برای آوارگان یهودی و نابود شدگان در بازداشت گاههای دخائو، آشویتس، کراکو و ... سرداده شده است.این در حالیست که گزارشهای سازمان صلیب سرخ جهانی، نیروهای ملل متحد و بسیاری از تاریخ نویسان بی طرف بر آن تاکید کرده اند که آمریکا مرزهای خود را بر روی یهودیان اروپای شرقی و مرکزی می بندد و تنها راه خروج از اروپا به فلسطین ختم می شود !
ديري نپاييد كه صهيونيستها با خريد مشهورترين شركتهاي توليد فيلم در جهان به خصوص در آمريكا توانستند در اين رسانه گروهي نفوذ پيدا كنند.
آمارها حكايت از آن دارد كه تعداد زيادي از دست‌اندركاران سينماي آمريكا از تهيه‌كننده و كارگردان گرفته تا بازيگر و فيلمبردار از صهيونيستها و يا تحت نفوذ آنها بوده و هستند.
رمان نویسان، نمایشنامه نویسان و فیلمنامه نویسانی مانند: ژان پل سارتر، مارگریت دوراس، کنستانتین ویرژیل گئورگیو، روبرمرل، باشیتوس سینکلر، آرتور کیسلر و ...، با حمایت صهیونیستها، در تیراژهای چند صدهزار تایی و چند میلیونی به اشاعه مظلومیت دروغین قوم یهود پرداختند و این آثار سناریوی بسیاری از فیلمها شدند. در این راستا، در مورد جنگ جهانی دوم فیلم فرانسوی (بازگشت به زندگی) در سال 1949 ساخته (آندره کایات) که به وضعیت اردوگاههای یهودی می پرداخت ، ساخته شد. فیلم مستند (آلن رنه) با نام (شب و مه)درسال 1959، (کاپو) در سال 1959 اثر (جیل پونته کروو)، فیلم پرهزینه (اردوگاه شماره 17)محصول سال 1960 ساخته (بیلی وایلدر)، (فرار بزرگ درسال 1960 و ...، نیز با کارکردهای استراتژیک برای صهیونیست ساخته شدند.
اما جهش واقعي سينماي صهيونيستي به دوران پس از جنگ پنجم ژوئن سال 1967 ميلادي باز مي‌گردد كه طي آن رژيم صهيونيستي مقدار بيشتري از اراضي اعراب را اشغال كرد ، از اين رو مأموريت توجيه اين اشغال در برابر افكار عمومي جهان و به تصوير كشيدن اسراييل به عنوان سرزميني افسانه‌اي و بسيار زيبا براي جذب تعداد بيشتري از صهيونيست‌ها به صنعت سینما سپرده شد.
مهمترين فيلم‌هاي صهيونيستي توليد شده در اين زمان عبارتند از:
1.فيلم (تپه 42): از(نورولد ويكنسون) كه به تمجيد از دلاوري‌ها و انسان‌دوستي سربازان صهيونيست مي‌پردازد!
2.فيلم (شتر): به كارگرداني (اوسامرنا كاهاس) ، فيلمبرداری (يوشيومانيا) و تهيه كنندگی (بابالي). هدف از ساخت اين فيلم نمايش عقب‌ماندگي اعراب و مدنيت و تمدن بالاي يهوديان بود.
3.فيلم (كن لايمل در تل آويو): که درباره يك يهودي 80 ساله به همين نام است كه يكي از پيشكسوتان فولكلور مردمي يهود به شمار مي‌رود.
اين فرد كه ميليون‌ها دلار ثروت دارد به پسرانش وصيت مي‌كند كه با دختران يهودي ازدواج كرده و در فلسطين اشغالي ساكن شوند. اين فيلم در واقع دعوت صریح و آشكار از يهوديان براي مهاجرت به فلسطين است.
4.فيلم (ديويد): داستان يك خانواده يهودي است كه مورد ظلم و ستم نازي‌ها قرار مي‌گيرند. در اين فيلم به طور مستقيم از افكار عمومي جهان خواسته شده ظلم و ستم نازي‌ها عليه صهيونيست‌هاي بي‌گناه را محكوم كنند و عملاً مظلوم نمایی هلوکاست پایه گذاری می شود.
صهيونيست‌ها با اين فيلم كه توليد مشترك اسراييل و آلمان است توانستند جايزه اول جشنواره سينمايي كن فرانسه را به دست آورند !
اگرچه اولين جهش و به عبارت بهتر نهضت سينماي رژيم صهيونيستي در سال 1967 ميلادي صورت گرفت، اما دوره طلايي آن از دهه 70 ميلادي آغاز شد كه مي‌توان دلایل زیر را براي آن ذكر كرد:
1.ثبات نظامي منطقه و ادامه اشغال مناطق عربي توسط صهيونيست‌ها.
2.بهبود اوضاع سينما در اسراييل و ايجاد دو كارگاه ساخت فيلم‌هاي سينمايي رنگي.
3.ساخت شهركهای سينمايي.
4.افزايش تعداد شركت‌هاي توليد فيلم‌هاي سينمايي. در اين مدت به طوري كه شمار شركت‌هاي توليد فيلم به 15 و شركت‌هاي خدمات توليد فيلم به 35 شركت رسيد.
همچنين در اين دوره تأسيسات زير نيز ايجاد شد:
1- دو كارخانه فيلم‌سازي كه يكي از آنها تحت مالكيت شركت (كابينال فيلم) مي‌باشد كه دفتر آن در قدس واقع است.
2- شركت (بيركي باتيه همريز).
3- شركت‌هاي توليد فيلم از جمله (اسرافيلم)، كه دفتر آن با نام (ساويلسون فيلم) در لندن واقع است.
سينماي صهيونيستي در دهه 80 ميلادي قله‌هاي هاليوود را فتح كرد و توانست بسسياري از سينماگران صاحبنام جهان را جذب و اكثر كشورهاي غربي قراردادهاي سينمايي منعقد كند و جوايز زيادي را به سبب فيلم‌هاي نژادپرستانه‌اش به دست آورد.
به عنوان نمونه «ويليام فاكس» از صهيونيستهای افراطی، مالكيت شركت «فوكس قرن بيستم» را برعهده داشت. شركت برادران «وارنر» در تملك «هارني وارنر» و برادران او، شركت «پارامونت» متعلق به «هودكنسون» و مالكان شركت «متروگلدوين ماير» نيز همگي صهيونيست بودند.
در فيلم‌هاي توليد شده توسط اين سينما، بر مهاجرت به فلسطين اشغالي و حمايت از اسراييل در برابر ددمنشي عرب‌ها تأكيد فراوانی شده است.
در سال 1980 ميلادي 12 فيلم توسط سينماهاي صهيونيستي بر پرده سينماها آمد كه مهمترين آن عبارتند از:
- آخرين دریا : اثر(حييم نحوري)
- ستاره صبح : اثر (الكفاربركن)
- برونه ديف : اثر (اموسي موگاردي)،
- خانواده شناسنامه‌اي من : اثر (ايتان كرين).
يكي ديگر از مهمترين اين فيلم‌ها (ازدواج درراه تل آويو) است كه سناريوي آن به طرز زيركانه‌اي از نمايشنامه ( خسيس) اقتباس شده است. در اين فيلم از يهوديان خواسته شده با انباشت ثروت،توانايي مالي خود را در كشورهايي كه در آن سكونت دارند، بالا ببرند.
در طول سالهاي 1981 و 1982 ميلادي نيز فيلم‌هاي زيادي ساخته شد كه از جمله مهمرتين آن مي‌توان به اين مورد اشاره كرد:
- فیلم زنان ... زنان: اثر (آلفرد مستينهارد).
- فيلم لينا : درباره زني كه براي آزادي همسرش از زندان‌هاي روسيه تلاش مي‌كند اما ديري نمي‌پايد كه به اسراييل باز مي‌گردد و با يك يهودي ازدواج كرده و افراد زنداني در روسيه را به فراموشي مي‌سپارد. اين فيلم در واقع به شكلي خزنده به ارتباط ميان صهيونيست‌ها و فلسطين اشغالي به عنوان سرزمين موعود مي‌پردازد.
فيلم «حمله به عنتبه» نیز نمونه بارزی از اين دست است . در اين فيلم كه با بازيگري «كرك داگلاس» هنرپيشه مورد حمايت صهيونيستها ساخته شده، تلاش گرديد كه از مردم مبارز فلسطين، چهره‌هاي حامي تروريسم نشان داده شود و در پایان فیلم ارتش اسرائیل به عنوان حامی و ناجی یهودیان معرفی می شود.
امروزه هم شاهد هستيم كه صهيونيستها درقالب فيلمهاي سينمايي مختلف و با حمايت بي‌دريغ از امپرياليسم آمريكا چتري از تبليغات را بر سر مردم جهان كشيده‌اند تا واقعيت‌ها و تجاوزات خود عليه فلسطيني‌ها و مردم خاورميانه را از ديد آنها پنهان دارند. در این راستا برخی از شرکتهای صهیونیستی فیلمسازی تمام تلاش خود را بکار گرفته اند که از مهمترین آنها به مؤسسات زیر اشاره کرد:
1- آكادمي فيلم اسراييل : كه در اواخر دهه 70 ميلادي تأسيس شد و سهم زيادي در اعطاي كمك‌هاي مالي به توليد فيلم‌هاي نژادپرستانه دارد. اين مركز سالانه براي ساخت 5 تا 7 فيلم صهيونيستي برنامه‌ريزي مي‌كند و اخيراً نيز دانش‌آموزان مدارس ابتدايي و راهمايي را وارد جرگه سينما كرده است !
2- آرشيو فيلم اسراييل: مسؤوليت آرشيو و قرار دادن فيلم در اختيار دست‌ اندركاران امور سينما از وظايف اين شركت است .
3- مركز فيلم اسرائيل: اين مركز كه زير نظر وزارتخانه‌هاي بازرگاني و صنعت فعاليت مي‌كند به طور مستقيم عهده‌دار مسؤوليت صنعت سينما در رژيم صهيونيستي است.
همچنين يك شركت سينمايي در تل‌ آويو نيز مسؤول جست و جو براي يافتن كادرهاي مختلف سينمايي و ارائه كمك‌هاي مادي و معنوي است.
از افرادي كه توسط اين شركت كشف و بعدها به بزرگترين ستاره های سينما تبدیل شدند می توان (آلي ينشبر) كارگردان فيلم 94 دقيقه‌اي ترسوها و از جمله هنرپيشگان مي‌توان از «راجر مور» قهرمان مشهور فيلمهاي جيمز باند نام برد. (اين هنرپيشه پس از سفر به فلسطين اشغالي به خاطر ستايشي كه از صهيونيست‌ها به عمل آورد به دريافت پاداش و جايزه ويژه‌اي نايل شد. رژيم صهيونيستي به شركتهاي توليد فيلم سينمايي كه تحت سيطره‌اش بودند، دستور داد تا وي را در پناه حمايت خويش قرار دهند، بدين ترتيب بود كه ناگهان «راجر مور» در عالم سينما و تلويزيون سير صعودي طي كرد و توانست به عنوان هنرپيشه فيلم‌هاي مشهور جيمزباند به شهرت برسد).
همچنین از هنرپیشه گام زن مطرح تحت نفوذ و حمایت صهیونیسم می توان ( کمرون دیاز ) که پولسازترین هنرپیشه زن هالیوود در سالهای گذشته نیز بوده است را نام برد .
یکی از مشهورترین کارگردانان صهیونیسم، ( استیون اسپیلبرگ ) است . در کارنامه سینمایی استیون اسپیلبرگ دو فیلم (فهرست شیندلر) محصول 1993 و (نجات سرباز وظیفه رایان) محصول 1998 ، نسبت به دیگر آثار او برجستگی قابل توجهی دارد .
تاریخ سازی برای حقانیت صهیونیست ها و شجره سازی صهیون در این دو فیلم بیش از بقیه آثار این فیلمساز به چشم می آید . زیرا در این دوفیلم موضوع جنگ جهانی دوم ، نازی ها و یهو دیان و هلوکاست است . این کارگردان صهیونیست آمریکایی تبار که از سال 1971 با فیلم (دوئل) کار در سینما را شروع کرده است حتی در آخرین اثر خود ( ترمینال) در سال 2004 ، مسیر دائمی تبلیغ صهیون را نادیده نگرفته است .
همچنین در سال 2004، (رومان پولانسکی) در فیلم ( پیانیست ) خوش خدمتی به صهیونیستها را به اوج رساند.تولیدات سینمایی صهیونسم جهانی، بغیر از مظلوم نمایی و هویت سازی ، ژانرهای متنوع دیگری را نیز شامل می شودكه انشا الله در مباحث آينده خواهد آمد. منبع: http://www.downyahood.blogfa.com/
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 11:2  توسط گروه مطالعاتی  | 

محمدرضا محسنی راد

شاهکار الیور تویست نوشته چارلز دیکنز نویسنده ی روشن اندیش انگلیسی، اثری است که به لحاظ نگاه عمیق اجتماعی و عناصر قوی داستانی مورد توجه بسیاری از کارگردانان و اهالی سینما قرار گرفته است و از این میان این بار نوبت "رومن پولانسکی" لهستانی رسیده. کارگردانی که علاوه بر کارنامه هنری بسیار قوی، برنده اسکار بهترین فیلم سال 2002 برای پیانیست است. 
نکته اینجاست که در میان اهالی سینما اقتباس از یک اثر ادبی هر بار به قصد و نیت خاصی انجام می پذیرد.و این است که این آثار رانه تنها از هم متمایز که بسیار دور می کند. و وقتی صحبت از داستان بلندی مانند الیور تویست است که اگر نگوییم مشهور ترین که از جمله ی مشهور ترین داستان های ادبیات جهان است، و به سختی می توان کسی را یافت که حتی یک بار این داستان را نشنیده باشد یا به هر نحوی از روایت « ناآگاه باشد، کار دشوارتر می شود.  
از آن جا که الیور تویست جزئی از ادبیات جهانی است و تنها متعلق به نویسنده و جامعه ای که داستان از آن روایت می کند نیست رعایت صداقت در روایت این گونه آثار به مرتب پر اهمیت از دیگر اقتباسات سینمایی است. در این مجال قصد بررسی این امانت داری را داریم. و داستان را یک بار از زبان " چالز دیکنز" انگلیسی قرن گذشته و بار دیگر از از زبان "رومن پولانسکی" لهستانی قرن حاضر روایت می کنیم.



الیور تویست به روایت چارلز دیکنز (1870-1812 م ):



"الیور تویست در واقع ادعا نامه ای است که چارلز دیکنز علیه فساد آن روز انگلستان می نویسد." (چهره های درخشان.ج-2) داستانی که در آن نه تنها فساد اجتماعی که رذالت انسان های آن عصر و پاکی نهان در لایه های گم شده جامعه به وضوح مشهود است. روایت دیکنز با تولد غریبانه الیور و مرگ مادرش آغاز می شود و سپس به زندگی سخت او در نوان خانه می پردازد، دیکنز با ایجاد فضای واقعی یک نوان خانه و اتفاقات آن سعی می کند رنجی که کودکانی نظیر الیور می برند را به تصویر بکشد. سپس الیور که به غذای کم نوان خانه اعتراض دارد فروخته می شود ابتدا به یک دودکش پاک کن و سپس به یک خانواده، سخت گیری ها و اهانت های آن خانواده موجب فرار او به لندن می شود. در لندن است که اصل ماجرا آغاز می شود. الیور با دارودسته ی فاگین آشنا می شود و پیش از آن که مانند آن ها به دزدی مشغول شود به اشتباه دستگیر می شود و نزد شاکی خود آقای برانلو که به اشتباه خود پی می برد می ماند اما فاگین و سایکس که دزدی جوان و هم دست فاگین است او را می ربایند و دوباره سعی می کنند الیور را مجبور به دزدی کنند. اما این ظاهر ماجرا است : مانکس که برادر ناتنی الیور است با فاگین که که دیکنز بیش تر از او با نام "یهودی" و "یهودی بد ذات" یاد می کند هم دست شده اند. بر اساس وصیت پدر الیور و مانکس، الیور تنها در حالتی از پدر سهم می برد که فردی درست کار باشد. مانکس فاگین را مامور کرده تا از الیور دزدی بی سروپا بسازد. دیکنز با روایت این داستان و نشان دادن ذات پاک الیور سعی در رساندن این پیام دارد که جامعه به تنهایی نمی تواند حتی در سخت ترین شرایط یک روح و وجدان پاک را به تباهی بکشد. داستان با دستگیری فاگین و سایکس که به قتل نانسی که قصد کمک به الیور را دارد، و سپس اعدام فاگین و مرگ سایکس در خال فرار به پایان می رسد. چند خط پایانی داستان را از قلم دیکنزبرای شما روایت می کنم:

" فاگین خیلی زود به سزای اعمالش رسید . او را محاکمه کردند و بخاطر جنایتهای بی شماری که کرده بود محکوم به اعدام شد. وقتی در انتظار عاقبت دردناک خود در زندان بود ، الیور همراه آقای براونلو به دیدنش رفت .یهودی که از فرط ترس چیزی به دیوانگی اش نمانده بود برای آنکه شاید در آخرین لحظات بتواند با چاپلوسی دل الیور را بدست بیاورد و از او کمک بخواهد ، محل اختفای نامه ی پدر ایور به مادرش را آنها گفت ...این دیدار ، برای الیور ، دیداری وحشتناک و در عین حال بیاد ماندنی بود. آقای برانلو او را آورده بود تا با چشمان خود ، وحشت و خفتی را که یهودی به آن دچار شده بود ، ببیند . و هرگز فراموش نکند که پایان کار جنایتکاران و آنها که بخاطر منافع خود با جان و مال مردم بازی میکنند ، چیست !
فردای آن روز ، نزدیک سپیده ، فاگین را از سلولش بیرون آوردند ودر حضور عده ای از مردم شهر به دار آویختند."

این کلمات عینا ترجمه ی جملات دیکنز در کتاب الیور است. از همین بخش پایانی می توان باید نگاه دیکنز به شخصیت منفری که خود خلق کرده بود یعنی فاگین را در یافته باشید : پیرمردی یهودی، مزور، طماع، که به خاطر منافع خویش زندگی الیور را به بازی گرفته بود ...

 

 

و حالا:
الیور تویست به روایت رومن پولانسکی(همین امروز-1923):


الیور تویست ساخته ی رومن پولانسکی محصول سال 2005، کشور های انگلستان، چک، فرانسه و ایتالیاست. زمان فیلم 130 دقیقه است و زبان اصلی آن انگلیسی است. فیلم با عبارت همیشگی :
"A Roman Polanski Film" آغاز می شود و اولین نامی که بعد از پولانسکی به نمایش در می آید نام چارلز دیکنز است : "بر اساس الیور تویست اثر چارلز دیکنز" . سرشناس ترین بازیگر فیلم بن کینگزلی است که ایفاگر نقش فاگین است.
روایت پولانسکی از الیور در ابتدا تا حدی شبیه به دیکنز است با این تفاوت که اثری از مادر الیور و تولد او نیست. پولانسکی با اتکا به آگاهی مخاطب از داستان به برخی جزییاتی که لازم نمی داند نمی پردازد و از ابتدا الیور 10 ساله را رو می کند. و روایت های مربوط به نوان خانه را با کم ترین پرداختی رد می کند و مخاطب را به حافظه اش از داستان رجوع می دهد تا به بخش مورد علاقه ی خود در داستان برسد. الیور در لندن باز هم با دارودسته ی فاگین آشنا می شود. اما این بار فاگین، "یهودی بد ذات" نیست، پیرمرد شوخ و مهربانی است که محافظ و مدافع بچه های خود در مقابل جامعه ستم گر آن روزهای انگلستان است، در روایت پولانسکی اثری از مانکس برادر ناتنی الییور و هم دستی او با فاگین برای بالا کشیدن سهم الیور از ارث پدرش نیست. حتی نامی از پدر و مادر الیور به میان نمی آید، و بسیاری از گره های داستان نیز به همین خاطر دستکاری شده اند. به عنوان مثال پس از شبی که فاگین الیور را با سایکس به دزدی در خانه ی ريالای برانلو می فرستد و الیور زخمی می شود به جای این که مثل روایت دیکنز الیور در چاله ای بیفتد و توسط خانواده ی اصلی اش که او را نمی شناسند پیدا شود به خانه ی فاگین مهربان و دلسوز می آید، و فاگین از او مانند پسرش مراقبت می کند تا خوب شود. داستان این گونه ادامه پیدا می کند که پلیس به خاطر قتل نانسی به تعقیب سایکس می پردازد و سایکس قصد کشتن الیور را می کند. در این اثنا فاگین دوست داشتنی به دفاع از الیور بر می خیزد! در تعقیب و گریز، سایکس که حالا به جای مانکس و فاگین تمام بار منفی داستان را به دوش دارد بر حسب اتفاقی کشته می شود. و فاگین بی گناه توسط پلیس دستگیر می شود. ای کاش امکان روایت صحنه های آخر "الیور تویستِ پولانسکی" به صورت تصویری در این جا بود تا خود خواننده آن را با آن چه از دیکنز آوردیم مقایسه کند :

" الیور تویست را برای دیدن فاگین به زندان می برند. اولین جمله ای که الیور به فاگین می گوید این است : " شما با من خیلی مهربان بوده اید آقای فاگین!" و فاگین الیور را پدرانه درآغوش می گیرد، الیور نیز خود را درآغوش او می فشارد و سپس پس از مکالمه ای کوتاه الیور زانو می زند و از پلیس و آقای برانلو به التماس می خواهد که فاگین را رها کنند و دست از سر او بر دارند. آنها الیور را به زور از فاگین جدا می کنند و در صحنه پایانی و تاثیر گذار فیلم الیور را می بینیم که می گرید و صدای نعره های فاگین را که به التماس می ماند از درون سلول می شنویم."

یک بار به دیده ی انصاف این اقتباس سینمایی از اثر دیکنز را به قضاوت بنشینید. به یقین نمی توان منکر توانایی ها و ارزش های هنری آثار پ.لانسکی شد. اما نکته این جاست که این فیلم روایتی از الیور تویست نیست، مرثیه ای دروغین برای فاگین است. همان "یهودی بدذات" داستان دیکنز.

پس نگاشت (پ.ن):
• الیور تویست این روز ها بر پرده ی سینما های جهان است. و نسخه ای که به دست حقیر رسید از پرده ضبط شده بود. به یقین دیدن این فیلم توانایی های سینمایی پولانسکی را بیشتر بر همگان آشکار خواهد کرد.
• نسخه DVDاین اثر به زودی منتشر خواهد شد.
• ترجمه های بسیاری از الیور تویستِ دیکنز در ایران منتشر شده اما توصیه ی حقیر نسخه ای است که کانون پرورش فکری منتشر کرده است و حاوی تصویرگری های بدیعی است.
• این ستون قصد دارد به سینما بپردازد هم از حیث تکنیک و هم از حیث محتوی ... منتظر شماره های بعد باشید.
• خلاص!

سايت فيلم : http://www.sonypictures.com/movies/olivertwist/

به نقل از : بچه های سرزمین زیتون: http://www.zeitoon.net/3/c.html

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 12:35  توسط گروه مطالعاتی  | 

امروز وبلاگی را به شما معرفی میکنم  که در آن به خوبی نقد برخی از فیلم های صهیونیستی هالیوود آمده است. امیدوارم روز بروز این قبیل فعالیت ها در اینترنت  بیشتر شود. اسم وبلاگ این دوستان فیلم پژوه می باشد.برای تقدیر از این عزیزان دو نقد آخر آنها را هم می آورم:

یادداشتی بر فیلم حس ششم

 

نقدي بر برخي نقد فيلم هاي تلويزيون!

 

سه سال پيش آن روزي كه با عده اي از دوستان طلبه و دانشجو در قم جلسات نقد فيلم را آغاز كرديم اصلا فكرش را هم نمي كرديم كه اين قدر هاليوود، حقير صهيونيست ها باشد. كم كم كه پيش مي رفتيم حرف هاي استاد شمس الدين رحماني و مارك وبر (منتقد غربي) و ديگر اساتيد دشمن شناسي و سينما مبني بر سيطره بيش از نود درصدي يهويان بر هاليوود بيشتر برايمان ثابت مي شد.  

هر روز بيشتر از قبل نگران تاثيرات اين فيلم ها بر مردم مي شديم؛ تا اينكه تلويزيون با كمك اساتيدي چون دكتر حسن بلخاري و دكتر مجيد شاه حسيني و استاد نادر طالب زاده  وارد نقد جدي محتوايي فيلم هاي يهوديزه شد. خيلي خوشحال شديم و برنامه هايي چون «سينما يك» و «سينما و سياست» و  «سامري و ساحري» را تعقيب مي كرديم. ولي باز هم هرگاه كه استاد مدعو، از اين سينماگران پرادعا و بي سواد بود و در كنارش اساتيدي چون بلخاري و طالب زاده و شاه حسيني نبود، كار را خراب مي كردند. هيچ گاه يادم نمي رود در نقد فيلم دوقلوها نه مجري  ونه خانم مدعو هيچيك به نقد اصلي فيلم كه «مظلوميت نمايي براي يهوديان در جنگ دوم جهاني در آلمان» و «افسانه هولوكاست» بود،‌ اشاره اي هر چند كوتاه نكردند. خانم سينماگر مدعو فقط از لطافت ها و مهرباني هاي نهفته در عمق فيلم مي گفت و دندان هاي گرگ افسانه ساز صهيونيسم را نمي ديد! دروغ هاي واضحي را كه انديشمندان خود غرب همچون رابرت فوريسون و روژه گارودي و.... هم به آن اذعان دارند.

آن روز خيلي ناراحت شدم كه حتي اين برنامه هم...؟! 

 

دسته گل سينما چهار!

 

ديروز جمعه 4/6/1384 هم باز سينما چهار فيلم «حس ششم»[1] را از كارگردان صهيون انديش «ام نايت شيامالان»[2] ؛ از شركت هالیوود پیکچرز ؛ محصول 1999؛  به نقد نشسته بود ولي... خيلي حرفها و نقدهاي اصلي گفته نشد؛ گرچه مدعوين كه سينماگر ونويسنده  بودند مطالب ارزشمندي گفتند ولي حضور يك استاد اديان مسلط به اسلام بسيار خالي بود. اصلا در اين برنامه ها ابتدا بايد اساتيد متعهد و مسلمان اديان دعوت شوند و بعد سينماگران.

چند نكته در مورد اين فيلم به نظر مي رسد كه در ادامه بدانها مي پردازيم:

1-   محور فيلم  حس ششم  معاد دنيوي و مادي مي باشد. در اين فيلم به شدت تلاش مي شود كه به مخاطب القا شود كه مردگان پس از مرگشان در بين شما هستند و اين شماييد كه از حضور آنها بي خبريد.كارگردان با ابهام در طول فيلم  و زيركي در انتهاي فيلم به مسئله معاد اين دنيايي در ذهن مخاطب عينيت مي بخشد. البته در اسلام هم قبول داريم كه برخي از مردگان خوب خصوصا شهدا مي توانند بين مردم دنيا بيايند ولي ما محل اصلي حضور مردگان را آخرتي مي دانيم كه غير از اين دنياست؛ بر خلاف تفكر مادي يهوديان و برخي مسيحيان كه به بهشت و جهنم زميني و معاد مادي معتقدند.[3]   

2-   معاد دنيوي به بحث تناسخ بسيار نزديك است. تناسخي كه  به گغته استاد مدعو سينما چهار باعث  ظلم پذيري و قبول جامعه طبقاتي در هند شده است؛ چرا كه طبقات پايين با اين تفكر كه اگر قوانين ناعادلانه جامعه را رعايت كنم، در زندگي بعدي روحم، در اين دنيا در قالبي جديد و بهتر ظاهر خواهم شد و بايد به وضع موجود رضايت داشته باشم. يكي از منتقدان مي گفت كه اگر چنين تفكري بر هند حاكم نبود حتما به دليل اختلاف طبقاتي زياد شورش هايي در آنجا مي شد... صهيونيسم بين الملل با بسط اين تفكر غلط در كنار ترويج اديان هندي چون بوديسم به همراه جبرگرايي راه را براي بسط سلطه خود هموار مي كند.

3-   ام نايت شيامالان كارگردان فيلم از مقلدان عملي و فكري  استيون اسپيلبرگ، يهودي صهيونيست و از موثرترين هاي مافيايي صهيونيسم بين الملل در هاليوود است؛ همان طور كه در نقد ها هم آمد ولي گفته نشد كه اسپيلبرگ آن قدر براي صهيونيست ها ارزشمند است كه بعد از فيلم فهرست شيندلرش در فرودگاه اسراييل مورد استقبال عزر وايزمن رييس جمهور سابق اسراييل قرار گرفت؛ فيلمي كه كه افسانه هولوكاست(يهودي سوزي وظلم به يهوديان در اروپاي پيش از جنگ دوم) را به خوبي به مخاطب بيچاره القا كرد.[4]

4-   فيلم  حس ششم نامزد هفت جايزه از آكادمي سياسي و صهيونيستي اسكار شده است و اين نشان مي دهد كه تا چه حدمورد توجه اربابان قرار گرفته است.[5]

5-   فيلم «نشانه ها» كار بعدي همين كارگردان است كه با همكاري كمپاني صهيونيستي ديزني آن را نوشت و كارگرداني كرد. در اين فيلم هم مثل فيلم قبلي به بحث معاد دنيوي پرداخت.

6-   پيشنهادي براي كارگرداني فيلم هري پاتر3 به كارگردان حس ششم شد كه مي دانيم اين فيلم از برجسته ترين آثار صهيونيستي - يهودي هاليوود مي باشد. در هري پاتر شاهديم كودكي تنها و شجاع و با استعداد و داراي نژادي پاك و برتر و تحت ستم (هري پاتر: دانيل رادكليف) به مدرسه جادوگري مي رود و آنجا را خانه خود مي داند و به بالاترين شهرت و موفقيت مي رسد. كليشه اي كه در بسياري از آثار صهيونيستي- يهودي هاليوود به وفور يافت مي شود؛ مانند اولين شخصيت مشهور آثار والت ديزني يهودي: «ميكي ماوس» كه نمادي از همان يهودي سرگردان و بي کس است كه مدام از سوي رقيبان قوي‌تر تهديد مي‌شود و او صرفاً با اتكا به زيركي و چالاكي خويش، بر تمامي دشمنان فايق مي‌آيد و امروز هم تداوم اين شخصيت كارتوني را در انيميشن «تام و جري»  مشاهده مي شود که موشي بد جنس و فريب کار با تکيه بر شيطنتها و ناجوانمردي هايش به طرز اعجاب آوري هميشه بر گربه اي نادان و احمق پيروز مي شود. اين قبيل آثار در دادن حس اعتماد به نفس به مخاطبان يهودي (که دقيقا مفهوم سمبل هاي يهودي چون «موش» را مي فهمند) تأثير بسزايي دارند.   در مورد يهوديزه بودن هري پاتر، اين قدر فيلم گويا بود كه خاخام جك ابراموويچ يهودي در مقاله اي عنوان نقد خود بر اين فيلم را اين چنين انتخاب مي كند: 

 Harry Potter is Jewish! by Rabbi Jack Abramowitz

يعني هري پاتر يهودي است![6] 

به علاوه در فيلم هري پاتر و سنگ جادو هم شاهد بوديم كه ارواح گذشتگان در محوطه مدرسه جادوگري هاگوارتز سرگردان بودند و عينا رفتار سايرين با آنها مانند يكي از اهالي مدرسه بود! محيط بيروني هاگوارتز هم _خصوصا در صحنه هاي مسابقه هوايي_ در دامنه كوهي سرسبز و پوشيده از انبوه درختان زيبا  همچون بهشتي چشم نواز بر كره خاكي، به تصوير كشيده شده بود كه ما را به ياد بهشت زميني مي انداخت. به علاوه اين فيلم از كمپاني برادران وارنر است كه جزء شش شركت يهودي- صهيونيستي اوليه هاليوود است.

7-   پيشنهادي هم براي كارگرداني فيلم اينديانا جونز4 به اين كارگردان شد. در مورد مجموعه فيلم هاي اينديانا جونز هم بايد گفت دست اندر كاران اصلي مجموعه اينديانا جونز صهيونيستهايي چون اسپيلبرگ ولوكاس و هريسون فورد بودند كه تقريبا تمتم آثارشان مشحون از ايده ها و افسانه ها و اساطير يهودي- صهيونيستي مي باشد (خصوصا اسپيلبرگ)  از نظر صهيونيست‌ها، يهوديان پيش از آنكه پيروان يك آيين الهي تلقي شوند، يك اَبرنژادند و به همين دليل نيز در مواقع عسرت و سختي، ناجي ديگري از ميان آنها ظهور مي‌كند و ايشان را به «سرزمين موعود» مي‌برد. از آنجا كه فرزند اولين ناجي قوم يهود (سليمان فرزند داود نبي عليهما السلام) تمام دنيا را به تسخير خود درآورد، صهيونيسم بين‌الملل نيز فرمانروايي بر ملك سليمان را حق طبيعي خود مي‌داند و به همين دليل هم داعيه سلطنت بر تمامي دنيا را دارد در صورتي که حکومت حضرت يک حاکميت الهي بود و اينان دنبال حکومتي دنيوي و طاغوتي هستند. لذا افسانه «نيل تا فرات» تنها مقدمه‌اي بر نقشه‌هاي جهاني صهيونيسم و قوم يهود است. موسي عليه‌السلام نيز (به عنوان دومين ناجي)، قوم بني‌اسراييل را از ستم فرعون رهايي بخشيد و از دريا عبور كرد. از آن تاريخ، يهود در انتظار سومين ناجي خويش است که معتقدند بعد از جنگ بزرگ آخرالزمان سومين نجات بخش (مسيح) ظهور خواهد کرد و پادشاهي يهود را بر فلسطين کامل مي کند و بهشت زميني را ايجاد مي کند. البته از آن تاريخ تا امروز منجيان كوچكتري نيز ظهور كرده‌اند. مثلاً ويل دورانت در مجموعه «تاريخ تمدن»: «كريستف كلمب» را يك يهودي پرتغالي‌الاصل مي‌داند[7] كه ظاهرا به منظور كاستن از مصايب يهوديان در اروپاي قرن پانزدهم، سفري مقدس را در جستجوي ارض موعود آغاز كرد و در نهايت به آمريكا رسيد و به اصطلاح کاشف آمريکا است! به همين دليل صهيونيست‌ها آمريكا را سرزمين موعود خود مي‌دانند و شهر نيويورك نيز از ديرباز به عنوان پايتخت صهيونيسم بين‌الملل شناخته شده است.(البته مي دانيد كه در غصب آمريكا توسط كلمب و ساير حكمرانان ظالم اروپايي ظلم هاي زيادي به سرخ پوستان كه ساكنين واقعي آمريكا بودند شد كه فعلا موضوع بحث ما نيست)[8] بر مبناي همين الگوي اساطيري، هاليوود تا كنون سفرهاي اسطوره‌اي بسياري را به تصوير كشيده و سينماي اروپا نيز به رقيب آمريكايي خود تأسي كرده است. فيلم‌هايي نظير: مجموعه «ايندياناجونز»، «دنياي آب»، «سفر به غرب وحشي»، «دون فيتز كارالدو» و «خوشه‌هاي خشم» بر مبناي همين الگوي‌روايي ساخته شده‌اند. همچنين فيلمهايي که سرخپوستان و مالکان اصلي آمريکا را انسانهايي وحشي و بي تمدن و ساده نشان مي دهند در همين راستا ارزيابي مي شوند.

8-   ام نايت شيامالان کارگردان هندي الاصل امريکايي متولد 6 آگوست 1970 با فيلم Praying with Anger کار خود را شروع کرد. اما فيلمی که او را بيش از حد معمول مطرح کرد فيلم حس ششم يعنی سومين ساخته او بود که با فروشي بالغ بر293 ميليون دلار در آمريکا و 661 ميليون دلار درسراسر جهان (البته تاکنون 954 ميليون دلار) همه را شگفت زده کرد.  فيلم بعدی او يعنی رويين تن (Unbreakable) از جهت ساختار داستانی و فيلمنامه (يعني اولين نقطه کور فيلمهای ايرانی) فيلم خوبيست ولی مانند فيلم قبلي او با اقبال آن چنانی مواجه نگرديد.  فيلم آخری که از او اکران شد نشانه ها با مايه های مذهبی مجددا شگفت آور بود.
به هنگام اکران فيلم، پس از مدتها اين تنها فيلمی بود که حتی با شروع اکران فيلمهای جديد پس از گذشت دوهفته مجددا در صدر فروش قرار گرفت. (اگر درست بخاطر بياورم صدرنشين اکرانهای جديد
تريپل ايکس بود که پس از گذشت دوهفته مجددا صدر جدول را به نشانه ها سپرد.) و اين خبر داغ سايتها و محافل سينمايي شد. (بعنوان مثال IMDB و Yahoo! Movies)
دوفيلم حس ششم و نشانه ها در مجموع تاکنون بالغ بر 521 ميليون دلار در آمريکا و 1 ميليارد و 69 ميليون دلار در سراسر جهان عايد سازندگانشان کرده اند که برای يک کارگردان جوان با کارگردانی 5 فيلم موفقيت خارق العاده ايست.
[9] با شناختي كه ما از هاليوود داريم  گروه قوي  حاكم بر هاليوود به راحتي اجازه چنين رشدي را به اغيار نمي دهند. چارلي چاپلين نمونه خوبي است كه مختصري از زندگي نا مه اش را در اينجا مي آوريم: «چارلز اسپنسر چاپلين» يهودي‌زادة فقيري بود كه دوران كودكي را در عسرت و تنگدستي گذراند و در نخستين سال‌هاي شكوفايي سينما در آمريكا، با تكيه بر خلاقيت و استعداد خود به اوج شهرت رسيد. او به عنوان يك هنرمند يهودي، در اكثر نقش‌هاي سينمايي آغازين خود، تصويري بديع و جذاب از يك يهودي سرگردان به نمايش گذاشت و اين همان الگوي مطلوب سياستگزاران هاليوود محسوب مي‌شد. به تدريج چاپلين به محبوب‌ترين هنرمند تاريخ سينما تبديل شد و تهيه كنندگي آثارش را نيز بر عهده گرفت. اكنون اين فرصت براي او پديد آمده بود تا پس از سالها به دل مشغولي‌هاي خود بپردازند و فارغ از نظام مافيايي حاكم بر هاليوود، حرف دل خود را به زبان تصوير بيان كند. ولي لابي صهيونيسم در هاليوود اين روال را نمي‌پسنديد و از همين جا بود كه دشمني‌ها آغاز شد. چارلي چاپلين كه تا كنون در نقش يك فقير خانه به دوش، تمثيلي از مظلوميت جهاني يهوديان بود، اكنون از قالب يهودي سرگردان بيرون آمده و در نقش‌هايي متفاوت (همچون: انساني ماشيني، ثروتمندي عياش يا ديكتاتوري زورگو) نظام ارزشي غرب را به مسخره مي‌گرفت و اين روالي نبود كه صهيونيست‌هاي هاليوود آن را تحمل كنند. لذا ماشين سانسور هاليوود به كار افتاد و چاپلين را نيز همچون بسياري ديگر از هنرمندان مستقل هاليوود (به جرم واهي كمونيست بودن) براي هميشه از عرصة بازيگري كنار گذاشت. ناگزير چاپلين به اروپا رفت و همزمان با ترك هاليوود بازگشت او به آمريكا ممنوع اعلام شد!! و اين گونه بود كه پروندة هنري مشهورترين بازيگر يهودي تاريخ سينما به جرم عدم تمكين از مرام صهيونيسم بين‌الملل براي هميشه بسته شد و او واپسين سالهاي عمر خود را در عزلت و گمنامي سپري كرد. به طوري که بسياري از ما اگر عکس واپسين سالهاي عمر او را ببينيم او را نخواهيم شناخت در اين حق کشي «چاپلين» تنها نبود و تا به امروز اين روند در هاليوود ادامه دارد مثلا «ايزابل اجاني» ، فرانسوي که جايزه بهترين زن را در کن 1994 گرفته بود، جايزه را از او گرفته و به ديگري دادند و حتي تهمت ايدز به «ايزابل اجاني» زدند چون حاضر نشده بود عرب بودن پدرش را منکر شود و يا مثلا در مورد «آلن دلون» و «ژان پل بلموند»، فرانسوي «سوفيا لورن»، ايتاليايي «اما تامسون» ، انگليسي و «کوين کاستنر»، آمريکايي «ونسي رادرگريف»، انگليسي هم چنين حق کشي هايي را روا داشتند. درمقابل، بسياري از گمنامان عرصه بازيگري به دليل برخورداري از حمايت لابي صهيونيسم، ره صد ساله را يك شبه پيمودند و…

حكايت هم‌چنان باقي است… اميد كه اين نوشته كه فقط از روي خير خواهي براي حركت رو به جلو تلويزيونمان نوشته شد مورد توجه قرار گيرد.

گروه مطالعاتی نقد فیلم و غرب شناسی شهید سید مرتضی آوینی(ره)


-[1] The sixth sense

-[2] M. Night Shyamalan

-[3] براي مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به يادداشتي بر فيلم «ديگران» «ديگران» كاشتند و ما خورديم! (در حاشيه‌ي پخش يك فيلم ضدمذهبي از يك تلويزيون نيمه مذهبي) در وبلاگ فيلم پژوه www.naqdfilm.blogfa.com و

www.cinemazion.blogfa.com

 

[4]-  براي  مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به مقاله سحر سامري ، سينما و صهيونيسم در آدرس  www.yahood.net    يا  در www.naqdfilm.blogfa.com

 

 -[5] براي  مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به مقاله ستاره اسكار، صنعت يهودي؛ روزنامه كيهان 12/5/80 ؛ صفحه 12.

-[6]  مقاله «هري پاتر يهودي است!» را در اين آدرس اينترنتي ببينيد:

 http://www.ou.org/ncsy/projects/5764/oct31-64/harry_potter_is_jewish.htm  

-[7] ويل دورانت در نوشتن تاريخ تمدن از جانب داري يهوديان و توجيح بعضي جنايات آنها ابايي ندارد ؛ به علاوه همسر او «آريل» که يک يهودي بود همکار و مشاور شوهر خود در جمع آوري تاريخ تمدن بود و لذا به نوشته هاي او نمي توان اطمينان کرد ، مثلا برخي نويسندگان مسلمان و غير مسلمان در بسياري از مباحث مربوط به تاريخ آمريکا خدشه کرده اند. حتي برخي از يهوديان مي گويند حدود 2000 سال قبل از کلمب قاره آمريکا کشف شده بوده است. در مطالعات تاريخي بايد به شدت محتاطانه برخورد کرد که دستهاي زيادي خصوصا از جانب يهوديان در تحريف تاريخ فعال بوده و هستند. براي مطالعه بيشتر مراجعه کنيد به: پژوهه صهيونيت ، جلد اول ، نشر موسسه فرهنگي پژوهشي ضياء انديشه ، چاپ اول ، دي 1376، مقاله « سفر کريستف کلمب ، بازيابي نقش يهود » ، اثر محمد طيب و کتاب سفر به ولايت عزراييل ، اثر جلال آل احمد ، نشر رواق ، تهران ، 1363 ، صفحه 72 .

-[8] قبل از كلمب  نقشه آمريکا در آسياي صغير يعني در مرکز تمدن اسلامي در دوره جنگهاي صليبي توسط مسلمانان ترسيم شده بود (ويژگي هاي قرون جديد ، مجموعه آثار31 ، دکتر علي شريعتي ، نشر چاپخش ، تهران شهريور 1364 ، صفحه 119 تا 126 .) و کلمب بعد ازفتح آندلس با دزديدن نقشه مسلمانان و با همکاري دربار اسپانيا به سمت آمريکا حرکت کرد. (ريشه يابي مختصري از تاريخچه گروهها ، محمد رضا اخگري ، تابستان 1363، چاپ اول ، صفحه 3.) به عقيده استاد «جلال الدين همايي» ، «ابوريحان بيروني» چند قرن قبل از کلمب نقشه اي از راه رسيدن به اين قاره تهيه کرده بود. (نشريه گلچرخ ، شماره 1 ، فروردين 1371 ، صفحه 15 و مقدمه «التفهيم» ، صفحه 131) در صورتي که طوري از کشف (!) آمريکا توسط کريستف کلمب تبليغ مي شود که انگار انسانهاي متمدني که آنجا بودند و قبل از ورود غاصبانه جناب کلمب در آنجا زندگي مي کردند و داراي تمدني پيشرفته چون «ماياها» بودند (که ساختمانها و جاده هاي پيشرفته اي حتي در منماطق صعب العبور کوهستاني ، آن هم حدود 500 سال پيش مي ساختند) ، اصلا انسان نبودند و حضرت کلمب بايد رفته و بر وجود آنها مهر تأييد بزنند! البته او و ياران مستکبرش نه تنها مهر تأييد نزدنند که اکثر مردم بومي آمريکا را به سلاخي کشيدند و تعداد زيادي را به بردگي کشيدند و دخترانشان را مورد تجاوز و تعدي قرار دادند و براي مردم آنجا حتي شأن يک حيوان دست آموز را هم رعايت نکردند.

کلمب خود انساني حيوان صفت و شهوت ران و طلا پرست بود و پسر حرامزاده اي هم از خانمي به نام «بئاتريس» داشت (کريستف کلمب ، اثر شارل ورلند ، ترجمه سيد جمال موسوي شيرازي ، شرکت توسعه کتابخانه هاي ايران ، تهران ، زمستان 1370 ، صفحه 36 و 37 و تاريخ تولد ويل دورانت ، جلد 6 ، صفحه 316(جالب است که ويل دورانت با اين توجيه که بسياري از بزرگان در آن دوران که عصر سرخوشي بود از اين فرزندان حرامزاده فراوان داشتند کلمب را از اين عمل زشت تبرئه مي کنند!) و در سفر دوم خود طي 13سال از 250،000بومي يک منطقه از آمريکا فقط 60000 نفر را زنده گذاشت و بسياري از باقي مانده ها را نيز به روسبي گري و بردگي مجبور کرد و 50 سال بعد بيش از 500 بومي باقي نماندند (سفرهاي پرماجراي کريستف کلمب ، ساموئل ايليوت موريسون ، ترجمه ذبيح ا... منصوري ، نشر زرين ، تهران ،  1373 ، صفحه 180 و اعجوبه ها ، اثر احمد مرعشي ، نشر مولف ، مرکز پخش تندر ، سال 1374 ، صفحه 99 و 98 و صفحه 636) اما بسياري از غافلان يا مغرضان ابا هدف ترويج فرهنگ يهودي- غربي از کلمب چهره اي انسان دوست و قهرمان ساخته اند مثل ويل دورانت و کتاب کريستف کلمب از انتشارات فرانکلين.

-[9] با يك حساب سرانگشتي فروش دو فيلم نشانه ها و حس ششم روي هم مي شود : 521/000/000+1/069/000/000=1/590/000/000  دلار مي شود. بااحتساب هر دلار 880  تومان مي شود حدود 1/400/000/000/000 تومان ناقابل!

 

يادداشتي بر فيلم «ديگران»

«ديگران» كاشتند و ما خورديم!

(در حاشيه‌ي پخش يك فيلم ضدمذهبي از يك تلويزيون نيمه مذهبي)

 

روزگار عجيبي شده است. صداو سيماي ما كه دارد از ادعاي مذهبي بودن منفجر مي‌شود، يك فيلم پخش مي‌كند به نام «ديگران» (the others) كه عالم و آدم مي‌دانند موضوعش «انكار آخرت» است. البته ممكن است صداوسيما به خودش حق بدهد هر فيلم ضدديني‌اي بگذارد و در عوض، هزار و يك مرتبه هم نقدش كند، غافل از اين كه ملت –به جز افرادي خاص- نه اين نقدها را گوش مي‌دهند و نه اگر هم گوش بدهند اين نقدها به اندازه‌ي خود فيلم تأثيرگذارند.

البته بنده هيچ بعيد نمي‌دانم دوستان عزيز صداو سيمايي اصلا? متوجه اين نكته نشده باشند كه «ديگران» فيلمي الحادي و ضدمذهبي است و چه بسا خيلي هم خوشحال بوده‌اند از اين كه يك فيلم مذهبي پخش كرده‌اند. مذهبي از آن جهت كه بحث‌هايي اعتقادي پيرامون آخرت بين مادر و بچه‌هايش در فيلم انجام مي‌شود. به هر حال چه بزرگواران صداوسيما فهميده باشند و چه نفهميده باشند كه دسته گلي به آب داده اند، بايد به حال آنها و خودمان و صداوسيما و... تأسف خورد.

 

ردپاي انكارمعاد

نمادهاي زيادي در «ديگران» به كار گرفته شده تا واقعيت نداشتن آخرت و معاد به بيننده‌ي فيلم قبولانده شود:

 

1-   اگرچه بيننده از ابتدا به خاطرحركات كند دوربين و لحن تند بازيگران و نورپردازي تاريك صحنه‌ها مي‌فهمد با فيلمي ترسناك روبه‌روست؛ اما هيچ اثري از جلوه‌هاي ويژه و صحنه‌هاي تخيلي در فيلم وجود ندارد. «ديگران» مي‌خواهد بگويد هيچ چيز غيرعادي‌اي در جهان فيلم وجود ندارد. همه چيز عادي است و زندگي معمولي همچنان جريان دارد.

 

2-   مادر –كه تنها شخصيت مذهبي و معادباور فيلم است- قاتل بچه‌هايش است، بچه‌هاي مظلوم و راستگويي كه باورهاي مذهبي را قبول ندارند. قاتل، يك انسان مذهبي است و غيرمذهبي‌ها در اين قصه، مظلوم واقع شده‌اند.

 

3-   «نور، بچه هاي مرا مي‌كشد» اين نور كه مادر سعي مي‌كند بچه‌ها را از آن دور نگه دارد نماد «حقيقت» است؛ البته بچه‌ها پس از مرگ مي‌توانند در معرض نور قرار بگيرند، اما مادر با اعتقادات مذهبي‌اي كه دارد و معتقد است «مردگان در ابديت، يكديگر را ملاقات مي‌كنند»، مي‌خواهد بچه‌ها را از نور حقيقت دور نگه دارد، اين حقيقت كه نه خدايي هست و نه معادي.

 

4-   در ابتداي فيلم، مادر با وحشت از خواب مي‌پرد. يعني مادر قبل از مرگ در خواب غفلت بوده ولي بچه‌ها كه اعتقادات مذهبي را باور ندارند، بيدار بوده‌اند و در واقعيت مي‌زيسته‌اند.

 

5-   «مردم از مرده‌هايشان عكس مي‌گرفتند به اميد اين كه بعد از مرگ در عكس خود زندگي كنند.» مادر مذهبي ابتدا اين اعتقاد را مسخره مي‌كند و مي‌گويد:«چطور مردم مي‌توانند تا اين حد خرافي باشند؟» اما در پايان فيلم معلوم مي‌شود كه حق با همان مردم بوده و انسان‌ها بعد از مرگ در خانه‌ي خودشان به زندگي ادامه مي‌دهند.

 

6-   «هيچ دري باز نمي‌شود مگر اين‌كه در قبلي بسته شده باشد.» اين اولين اعتقادي است كه بيننده بايد بياموزد. يعني شما به اعتقاد جديد نمي‌رسيد مگر اين كه اعتقاد قبلي را فراموش كنيد. بدون بستن در اعتقاد قبلي، در اعتقاد بعدي بر قلب گشوده نمي‌شود. اين «بعد» در معناي غربي‌اش نشانگر پيشرفت و بهتر شدن است. مادر اعتقاد به آخرت و مسائل مذهبي را پشت سر گذاشت تا به اعتقاد برتر الحادي رسيد!

 

آخرت دنيوي

چه اين نمادها و نشانه‌ها در فيلم باشند و چه نباشند، اساسا? فيلم «ديگران» با مطرح كردن سؤال «آيا آخرتي هست؟» و دادن پاسخ منفي به آن، اثر خودش را مي‌گذارد.

در ابتداي فيلم، مادر هم با سؤالات بچه‌ها همراه مي‌شود و بيننده را نيز همراه مي‌كند كه «من هم چيزي بيشتر از اين نمي‌دانم» و «نمي‌دانم الان در چه دنيايي هستيم.» از نظر فيلم، مرگ فقط پرده‌اي ميان دنياي زندگان و مردگان ايجاد مي‌كند، دنياهايي كه به گفته‌ي خدمتكار «گاه با هم تداخل دارند.» غير از اين هيچ تفاوت عمده‌اي بين اين دنيا و آن دنيا نيست. در آخرت دنياواري كه فيلم نشان مي‌دهد، مادر قاتل و بچه‌هاي مظلوم و مردي كه در راه ميهنش جان داده هيچ تفاوتي ندارند. هيچ خدايي در سرنوشت انسان‌ها دخالت ندارد و حتي بعد از مرگ هم حاكميت با همان مادر است كه زور بيشتري دارد. مادر همچنان مي‌تواند به ظلم خود به بچه‌ها ادامه دهد. خلاصه، سرنوشت انسان دست خود اوست نه خدا.

خلاصه به نظر مي‌رسد كه «ديگران» دو چيز را مي‌خواهد بگويد: 1- در دنياي پس از مرگ، خدا حاكميت و دخالتي ندارد. 2- در صداوسيماي به شدت متدين و معنوي ما، باز هم انگار خدا دخالت زيادي ندارد! شايد هم كار خدا بوده كه با اين همه اشتباه و ضربه‌هاي جاهلانه يا موذيانه، باز هم صداوسيماي ما دارد به حياتش ادامه مي‌دهد و باز هم مي‌تواند ادعاي ديني بودن و انقلابي بودن بكند. راستي صداوسيماي ما تا كي مي‌خواهد اين قدر منفعل باشد؟ «ديگران» را كه ديگران كاشتند و صداوسيماي ما به خورد ما داد، نوبت به آن نرسيده كه صداوسيما هم به جاي سرمايه‌گذاري‌هاي «صد تا يه غاز» در فيلم‌هاي شعارزده و بيخود –كه نمونه‌اش در جشنواره‌ي فيلم فجر امسال مشاهده شد- دست به توليد آثار پرمحتوا و تأثيرگذار بزند و بكارد تا ديگران –كه در همه‌ي دنيا منتظر آثار پرمغز و البته مثل فيلم «ديگران» جذاب هستند- بخورند؟

 نوشته: مريم محمدي، نشريه آينده سازان(اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان كشور) 24 ارديبهشت 1384.

 

ريشه يابي معاد دنيوي در كتاب مقدس محرف

(ويراستار:) توضيح اين نكته ضروري است كه ايده «بهشت زميني» و «معاد مادي و همين جايي»  اصالتا يهودي است و در بين مقلدان كارل ماركس يهودي، باني ماركسيسم و در آثار صهيونيست هاي مسيحي كه در هاليوود نفوذ فراواني دارند هم به وفور يافت مي شود. مثلا در فيلم هري پاتر و سنگ جادو هم شاهد بوديم كه ارواح گذشتگان در محوطه مدرسه جادوگري هاگوارتز سرگردان بود و عينا رفتار سايرين با آنها مانند يكي از اهالي مدرسه بود! محيط بيروني هاگوارتز هم _خصوصا در صحنه هاي مسابقه هوايي_ در دامنه كوهي سرسبز و پوشيده از انبوه درختان زيبا  همچون بهشتي چشم نواز بر كره خاكي، به تصوير كشيده شده بود.

در فيلم «سفر تكشاخ» هم بهشت زميني در مركز حكومت انسان هاي مهربان فيلم! به تصوير كشيده شده بود. ريشه هاي اين تفكر در تورات تحريف شده مي باشد كه در آن كمتر از معاد بحثي شده است و در دو جا هم كه به مسئله پاداش اطاعت و جزاي بد كاري مي پردازد، صد در صد مادي و اين دنيايي بحث كرده است و تقريبا معاد اخروي در هيچ جاي تورات تحريف شده فعلي وجود ندارد. به عوض آن تصوير سازي هاي تورات از آخرالزمان رويايي و آخرت انسان ها شبيه فردوسي در ارض مي باشد. در جاهاي زيادي از تورات هنگام توصيف «سرزمين مادري» يا «سرزمين موعود» از آن به عنوان «سرزمين شير و عسل» ياد شده است كه در پايان دوران به فرزندان صهيون (نژاد يهود) خواهد رسيد. در فيلم ارباب حلقه ها شاهديم كه واپسين جنگ بين انسان ها و هم پيمانانشان به رهبري گاندولف با شيطان و نيروهاي شر به فرماندهي سارومان  به وقوع مي پيوندد و سزرمين هاي زيبا و فردوس وار انسان ها از خطر سقوط به دست ياران ارباب حلقه شيطاني نجات مي يابند. اين مضامين صهيونيستي در بسياري  ديگر از فيلم هاي غرب يافت مي شود. به اميد اينكه با هوشياري بيشتر اجازه سوء استفاده از اعتقاد بشر به آخرالزمان را به صهيونيست هاي يهودي و مسيحي ندهيم.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 16:21  توسط گروه مطالعاتی  | 

متاسفانه هنوز در شبکه اینترنت یک سایت مفید هم در مود نقد فیلم های صهیونیستی به صورت تخصصی وجود ندارد. خبرگزاری مهر صفحهاتی را به این امر اختصاص داده که ما هم برای تقدیر از این عزیزان آن را لینک میکنیم:

  سینما و صهیونیسم (22) ؛ ارباب حلقه ها و پایان تاریخ به روایت مسیحیت صهیونیستی

  فیلم "زندگی زیباست" ؛ داستانی در امتداد دروغ های تاثیر گذار
  بزرگترین داستان عالم، فیلمی برای تبرئه یهودا
  پیانیست رومن پولانسکی و روایت مجعول نسل کشی
  تضعیف ادیان الهی در جاده عریض سینمای صهیون
  تلاش فیلمسازان اسرائیلی برای مخدوش کردن تصویر فلسطینی ها
  صهیون در اندیشه تسخیر دنیای کودکان با ابزار سینما
  "ساعت بیست وپنج" ساعت دوستان دشمن نمای صهیون
  کلئوپاترا حکایتی از ابزار تاریخی افسون صهیون
  داستان پر اتهام فیلم "اکسیدوس " و سکوت استعمار پیر
  فیلم"عیسی"؛ قرائتی صهیونیستی از انجیل لوقا
  "خرقه" روایتی غریب از مصائب مسیح
  "ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی" مبلغ جهانی سازی صهیون
  نجات سرباز وظیفه رایان ، نجات صهیونیسم توسط متحدی قدرتمند
  تاریخ سازی برای صهیونیسم در فهرست شیندلر
  داستان فریبکارانه "سامسون و دلیله " و تغییر چهره ظالم به مظلوم
  "بن هور " قرائت دینی هالیوود در سینما
  هدف پنهان فیلم " ده فرمان " توجیه تشکیل رژیم صهیونیستی
  "باراباس" سر مشقی برای تحریف تاریخ
  تولد یک ملت ، هالیوود و فرهنگ سازان شیطانی
  فیلم کتاب آفرینش ؛ روایت صهیونیستی از پیدایش
  فیلم کتاب آفرینش روایت صهیونیستی از پیدایش
  "چارلی چاپلین" با عصا و کلاه صهیونی
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 15:35  توسط گروه مطالعاتی  | 

 کلئوپاترا حکایتی از ابزار تاریخی افسون صهیون

 

خبرگزاری "مهر" - گروه فرهنگ و هنر : هنگامی که یهودیان اروپای مرکزی و روسیه هالیوود را در آمریکا بنا نهادند از آن کارخانه بزرگ رویا سازی علاوه بر سودهای اقتصادی ، جریان سازی سیاسی و فرهنگی هم بدست آوردند.

صهیونیست ها و طرفداران شان از قرن پانزدهم میلادی حرکت هایی هم عرض را در جهت اهداف مشترک انجام داده اند. در ادامه استراتژی حاکمیت جهانی  قوم برتر  با جمعیت های شبه روشنگری اروپا ( فراماسونرها، مارکسیت ها ، کارتل ها ، تجدید نظر طلبان مذهبی ، پروتستان ها ، مانوی گرایه ها، آنار شیست ها وجمعیت های سری تروریستی ) دست به اقدام های گسترده ای زدند که حاصل آن بهره برداری از انقلاب فرانسه ، انقلاب انگلستان و رفرم های روسیه و آلمان و ... بود.

به گزارش "مهر" صهیون با تمرکز بر سینما در هالیوود صدها فیلم سینمایی تولیدی در ژانر تاریخی ساخت که هم در جهت توجیه شرایط موجود و آینده بود روانه بازارها کردند تا با چنگ زدن بر عواطف تماشاگران فیلم ها امیال و آرزوهای خودشان را محقق سازند.

فیلم سینمایی کلئوپاترا در سال 1934 توسط سیسیل بی دمیل ساخته شد که در زمان خود پرهزینه ترین فیلم سینمایی بود. هالیوود با نزدیک شدن به جنگ جهانی دوم تاریخی سازی را کم کم متوقف کرد و از سال های اولیه دهه پنجاه دوباره دست به تولید فیلم های  تاریخی با بودجه های سرسام آور زد.

فیلم کلئوپاترا نیز به سان انبوه دیگر فیلم های تاریخ ساز هالیوود بارها دستمایه ساخت آثار سینمایی شد . نسخه دوم این فیلم  در سال 1963 با کارگردانی " جوزف . ال منکه ویتس " ساخته شد که در زمان خود با هزینه چهل میلوین دلاری باز هم یکی از پرهزینه ترین فیلم ها شد. تنها " الیزابت تایلور" به عنوان اولین ستاره هالیوود ، دستمزد یک میلیون دلاری گرفت و شوهر او نیز " ریچاردبرتون" درمقام بعدی ازدستمزد بالا برخوردار شد. فوکس قرن بیستم با آن آرم تبلیغاتی " غرش شیر" که یک سجل و شمایل صهیونیستی است در هزینه کردن برای فیلم نهایت ولخرجی ممکن را انجام داد.

 فیلم ها و رمان هایی که در آن یک زن یهودی سیاست ها را به نفع قومی بر هم می زند دارای چه  کارکردی است؟ این سئوالی ست که با نگاهی اجمالی بر آثار تاریخی تولید شده در هالیوود مطرح می شود .

قدیمی ترین متون حاوی حکایت ها و روایت هایی است که نشان می دهد چگونه  یهودیان  در طول تاریخ از زن و نیروی اغواگرای آن به نحو شیطانی در راستای منافع خود سود جسته اند.به عنوان مثال  در شاهنامه فردوسی " استر" خشایارشاه را می فریبد تا با اخراج وزیر اعظم خود سیاست امپراتوری را نسبت به یهودیان  مثبت گرداند. هالیوود از همین عنوان " استرو شاه" چندین نسخه سینمایی با پرداخت های متفاوت در طول یک صد ساله اخیر روانه سینماها  کرده است .

 در فیلم و رمان معروف " سینوهه ، پزشک فرعون " مادر فرعون ، فرعون اعظم را فریفته ، بچه ای از روی آب نیل گرفته را در قبل قتل فرزند دیگر فرعون از زنی دیگر به تاج و تخت می رساند. شرکت فوکس قرن بیستم همین فیلم را با زرق و برق بسیار در دهه شصت ساخته و روانه بازارهای سینمایی کرده است . همین امر در انجام چاپ های مکرر رمانی با همین نام  نیز موثر واقع شده است.

نمونه دیگر روایت خاخام ها از ملکه صبا است که روایت فریب دادن سلیمان ( شاه) به زعم آنان است. به گزارش "مهر"از همین روایت نیز  بارها نسخه سینمایی  ساخته و رمان ها پرداخته اند. در انواع رمان های مختلف مانند " پنگوئن ها" آناتول فرانس و ... زنان زیبای یهودی حضوردارند که صاحب منصبان و شاهان را فریفته به خواسته های شان رسیده اند .

در فیلم 4 ساعته " کلئوپاترا" ساخته منکه ویتس این  قدرت فریب دادن تاریخی از حد یک شاه فراتر می رود  و شامل دو شاه رومی و یونانی می شود. کارگردان برای القا زیبایی افسونگرانه شخصیت اصلی فیلم ازالیزابت تایلو ر استفاده کرده ست تا اهداف مورد نظرش را تامین کند. در ابتدای فیلم پرنسس کلئوپاترا  در لباس سفید افسونگرانه وزروزیور کامل آراسته به هنگام رژه سربازان رومی نشان داده می شود که آماده اشغال سرزمینی های مصر و فلسطینی و لبنان و ... می شوند. کلئوپاترا برای نجات از دست سربازان  روم گلیم پیچ شده راه رهایی می یابد. سزار روم با او ملاقات می کند . جنگ بین آخرین مقاومت   مصریان در برابر رومی ها ادامه دارد. سزار زخم خورده را کلئوپاترا پانسمان می کند و سزار از زن و بچه های خود در برابر کلئوپاترا دست می شوید... و آنان در اثر  تبانی کلئوپاترا با یکی از افسران سزار کشته می شوند. سزار دست در دست کلئوپاترا هر نوع نسبت قبلی اش را با زن سابق خود و اطرافیان او مردود اعلام می کند. کلئوپاترا با حمایت قومی خود استیلای رومی ها را درمیان عموم با شادی به  نمایش  می گذارد و خوشبخت با سزار بر روی نیل قایق می رانند. کلئوپاترا در این هنگام به وسیله کنیزهای خود پیغام هایی به یونانیان می دهد و از سویی سزار را برای جنگ با یونانی ها تحریک می کند تا دو قدرت زمان همدیگر را نابود سازند.

اصرار و ابرام کلئو پاترا بر سزار موثر واقع می شود و او یورش به یونانی ها را شروع می کند. همینکه سزار از پایتخت دورمی شود کلئوپاترا با استفاده از موقعیت بدست آمده انبارهای  غله را به روی مردم می گشاید و خود را ملکه مصر می نامد . در این میان تولد پسرش برای اطرافیان شادی می آورد .کلئوپاترا در این هنگام با رییس شورای یونانی ها ملاقات می کند و به توافق هایی می رسد. بعد از بازگشت سزار کلئوپاترا او را عزل می کند و حکومت خود را ادامه می دهد.

شورای یونانی ها و همدستان رومی که کلئوپاترا آنان را تحت افسون خود دارد سزار را در تاریکی می کشند . عده ای کشته می شوند . عده ای خودکشی می کنند و در این هنگام مزدوران کلئوپاترا دیگر اعضای شورای را هم سربه نیست می کنند . چهار سال از حکومت کلئوپاترا می گذرد. سران قبایل و بازماندگان رومی ها در دربار او خدمت می کنند.

مردم در فقر و بدبختی روزگار می گذرانند و کلئوپاترا با همدست خود ( سردار رومی که قتل ها را به دستور او انجام داده است) خوشگذارانی می کند . با او ازدواج می کند و پسرش و او را به عنوان سرداران  حکومت خود معرفی می کند. یونانی ها که خود را باخته از فریب های کلئوپاترا با سران سابق شان می بینند بار دیگر آماده حمله می شوند. در جنگی که در می گیرد سپاه کلئوپاترا پیروز می شود. در طول مدت قبل از حمله سزارها مردان مذهبی یهودی هراز گاه او را به وظایف خود آشنا می کنند و توصیه های  لازم را می دهند . سرانجام کلئوپاترا تصمیم می گیرد " آنتونی " شوهر جدیدش را برای یورش به یونان بفرستند. جسد شوهرش را می آورند و یونانی ها ،دروازه ها را باز می کنند و کلئوپاترا پیش از آنکه بدست شورش گران بیفتد با خاخام ها جلسه می گذارد و در معبد ، کلئوپاترا با آزاد کردن مار (که خود نشانه و شمایلی درمیان یهودیان است) بعداز فرستادن پسرش همراه با خاخام ها ، مار چون فرشته نجات او را می گزد. شکوهمندی القا کننده مرگ که او تسلیم یورش گران نمی شود و پسرش و مردان دیگر آماده برای انتقام می مانند پایان فیلم را رقم می زند . بدین ترتیب کلئو پاترا با لباس یکسدت سفید در اول فیلم و با لباس یکدست سرخ در پایان فیلم  روایت اغواگری خاص صهیونیست ها را مکرر می سازد.

در توصیه های خاخام ها که از تورات و تلمود تحریف شده ارایه می دهند از صهیونیست ها خواسته می شود ملت ها را در خلسه و سکروسکس فرو برید تا آنان تسلیم خواسته های شما شوند.

به گزارش "مهر" علامت دوشیربه عنوان نماد قدرت الهی  صهیون  و گوی  کره زمین بر روی انواع مشروبات الکلی ، انواع سیگارهای تولید شده در آمریکا و انگلستان و برروی انواع ورق های بازی قمارو... علاوه برمنابع جذب  سود میلیاردی سرمایه گذاری در جهت نابودی ملت های دیگر بر این امر تاکید می کند که آنان به توصیه های خاخام ها عمل کرده اند . هم اکنون عمده سرمایه ها در تولید وتوضیح انواع مشروبات الکلی و سیگار، مواد مخدر وتولید فیلم ها و عکس های مستهجن توسط صهیونیست ها در بازار جهانی انجام گرفته است. 

 به نظر می رسد رهنمودهای انجام شده آنها را  در رسیدن به اهداف جنایت کارانه شان به خوبی یاری کرده است . مواد مخدر و دیگر مواد سکر آور و سیگار و تبلیغات جنون جنسی میلیون ها نفر جوان و بزرگسال را در کشورهای مختلف به ویژه در اروپا و آمریکا به کام خود فرو کشیده اند. پیگیری و کنترل جنایت های ناشی از آن ، نیرو و بودجه بسیاری از کشورها را به خود معطوف داشته  و شیاطین صهیون را درلباس  خاخام ها مسرور ساخته  است .

 آمریکای جنوبی که محل تولید و توزیع مواد مخدر گران قیمت است محلی است که سرویس های جاسوسی موساد و همچنین گروه افسران رژیم صهیونیستی آموزش و تجهیز کردن رژیم های اغلب کودتایی آن کشورها را در اختیار دارند. با ورود سرویس های جاسوسی  اسراییل به کردستان عراق و ایجاد پایگاههای لازم  خاورمیانه نیز درگیر خطر بزرگ اشاعه فساد و مواد مخدر صهیونیست ها شده است و در این میان چه راهی هموار تر از سینما و چه روش ارزان تر از توزیع سی دی های رایگان فیلم های فریبنده و مستهجن . تا این ابزار کاربرد دارد تولید فیلم های تاریخ ساز صهیون هم مقرون به صرفه است . تحقیق و نگارش: مجتبی حبیبی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1384ساعت 23:40  توسط گروه مطالعاتی  | 

سينماي صهيونيستي، سينماي زر و زور

قبل از تاسيس دولت صهيونيستي: كارگردانان صهيونيست از اوايل قرن حاضر تا كنون دهها فيلم در داخل و خارج فلسطين اشغالي ساخته اند. فيلمهايي چون «زندگي يهوديان در سرزمين موعود» (1912)، و «لشگر يهوديان» (1923) به كاردگردان يژاكوپ ين دوف كه پس از انقلاب سال 1905 روسيه از آن كشور مهاجرت كرد منظور از لشگر يهوديان در فيلم ژاكوب گروه هايي از يهوديان است كه در جنگ جهاني اول در كنار انگلستان با آلمان جنگيدند. وي دراين فيلم به شكلي وقيحانه تاريخ را تحريف كرده و مي خواهد اين گونه تلقين كند كه يهوديان اكثريت جمعيت فلسطين را تشكيل مي دادند و قوي ترين ارتش را در اختيار داشتند. اين در حالي است كه يهوديان در سال 1811 تنها 8% جمعيت فلسطين را تشكيل مي دادند. نكتة ديگر آن كه اين لشگر خيالي يهود در واقع گروه هاي تروريستي بودند كه به منظور تهديد ساكنان عرب فلسطين زير نظر انگلستان و سازمانهاي صهيونيستي آموزش مي ديدند.

ديگر فيلم ها عبارتند از: «اورد» ساخته «ناتان آلسفورد» (1932) كه مورد مزارع و كشتزارهاي يهوديان و به زبان عبري بود.

فيلم «اين سرزمين توست» ساختة با روخ اجداتي» (1932) دربارة‌ سرزمين يهوديان، فيلم «صابرا» (1933) از كارگردان صهيونيست لهستاني «الكساندر فورد» دربارة‌ مهاجرت يهوديان اروپا به فلسطين از جمله آثار يهوديان در مورد بازگشت به سرزمين موعود است. «فورد» پس از شكست اعراب در سال 1967 به فلسطين اشغالي مهاجرت كرد و از طريق سينما اين گونه تبليغ كرد كه يهوديان بايد به سرزمين آبا و اجدادي خود يعني فلسزين بازگردند. البته وي به جز اين فيلم، سه فيلم ديگر نيز ساخت.

در سال 1947 سه فيلم توسط كارگردانان صهيونيست در خاك فلسطين فيلمبرداري شد كه عبارتند از:‌ «هاملري ادما» كه دربارة‌يك جوان يهودي است كه از بازداشتگاههاي نازي ها فرار كرد و بيماري روحي اش تنها در سرزمين موعود بهبود مي يابد! «خانه پدرم» از هربرت كلين كه شباهت زيادي به فيلم «سرزمين» دارد. اين فيلم دربارة‌ يك جوان يهودي است كه از بازداشتگاههاي آلمان نازي فرار كرده و به دنبال بدرش مي گردد،‌ و سرانجام او را در سرزمين اجدادي خود يعني فلسطين پيدا مي كند! و فيلم «وعده بزرگ» از ژوزف ليتبز.

لازم به ذكر است فيلمهاي صهيونيستي زيادي در خارج از فلسطين فيلمبرداري شده اند؛ مانند فيلم «خانواده روچيلد» از فردوركر (1934) با بازيگري جرج اوليس، لوريتايونگ، ادريس كارلوف، رابرت يونگ، روچليدها از سرمايه داران بزرگ يهود بودند كه نسبشان به آلمان در قرن شانزدهم مي رسيد.

در هيمن سالها در ايالات متحدة آمريكا نوعي سينماي صهيونيستي به نام سينماي «يديشي» به وجود آمد كه در آن از لهجه جنوب آلمان يعني لهجة يهوديان شرق اروپا استفاده مي شد. برخي از اين فيلمها عبارتند از: مازل توف (1924) دلهاي شكسته (1925) بخش شرقي (1929). كه اين آخري را سيدني گلدوين كارگرداني كرده است. در دهة‌ 3 حدود 100 فيلم داستاني بلند و 35 فيلم سينمايي كوتاه ساخته شد كه اكثر آنها آمريكايي و برخي لهستاني يا اروپايي بودند.

بعد از تاسيس دولت صهيونيستي: سينماي صهيودنيستي همواره در تلاش براي مقابله با اين بحران دائمي خود يعني بحران تاسيس رژيم اشغالگر قدس بوده و مي باشد. با نگاهي به سينماي صهيونيستي درمي يابيم كه اين سينما نه تنها خالي از مضامين و ارزشهاي انساني است، بلكه از مفاهيم تحريف شده، نژادپرستانه، مستكبرانه و فساد اخلاقي پر است. توليدات اين سينما،‌ به بازارهاي بين المللي نيز راه يافته اند مانند فيلم «سحر امروز» از زنيف راج،‌ و فيلمهاي «جراغ كوچك» و «سراب» ازابي ناشر.

لازم به ذكر است تا كنون فيلم هاي زيادي با سرمايه سازمانهاي بين المللي يهود، موسسات خصوصي صهيونيسم و ادارات دولتي رژيم اشغالگر قدس ساخته شده كه در آن اعراب به عنوان افرادي ترسو نشان داده شده و جنايات اين رژيم به عنوان اقداماتي قهرمانانه و عقلايي مورد ستايش واقع شده است!!

صهيونيست ها از سينماي جهان به عنوان پيشرفته در جهت تأثيرگذاري بر ذهن و فكر مردم استفاده مي كنند به همين دليل سنديكاي يهوديان براي تزريق زهر صهيونيسم در فيلم هاي سينمايي جهان هاليوود را قبضه كرده و در جهت تحريف تاريخ و هماهنگ ساختن آن با تفكرات و اهداف خود تلاش مي كند.

در حال حاضر صهيونيست ها شركت هاي عمدة‌ توليد فيلم و اغلب ستارگان سينما و دستگاههاي تبليغاتي را در اختيار داشته و هنرمندان را در جهت تبليغ صهيونيسم به خدمت گرفته اند. اين امر به جشنواره هاي جهاني فيلم از جمله «جشنواره كن» در فرانسه و «برلين» در آلمان سرايت كرده و فيلم هاي زيادي دربارة مظلوميت يهوديان در اين دو جشنواره به نمايش درمي آيد.

سينماي صهيونيستي، يهوديان فلسطين را چونان ملتي غيور در برابر تجاوزات و جنايات اعراب و فلسطينيان!! به تصوير مي كشد و به اين نكته اشاره دارد كه صهيونيسم يك جنبش تروريستي نيست بلكه جنبشي است كه تنها قصد پس گرفتن حق خيالي خود يعني سرزمين موعود را دارد و مي خواهد از آينده و موجوديت اسرائيل (البته رژيم اشغالگر قدس) دفاع كند!

برجسته ساختن فيلمهايي كه به مسايل و مصائب يهوديت د رتاريخ مي پردازد، از جمله ديگر وظايف اين جشنواره هاست. پس از فهرست شيندلر ساخته استيون اسپيلبرگ كه جايزه اسكار را در سال 1994 دريافت كرد،سال گذشته فيلم «زندگي زيباست» ساخته كارگردان ايتاليايي روبرتوبنيني در جشنواره «كن» مورد استقبال قرار گرفت و جايزه ويژه هيأت داوران را دريافت كرد. اين فيلم داستان يك خانواده يهودي دراردوگاههاي نازي است و كارگردان آن بلا فاصله پس از دريافت جايزه جشنواره كن از سوي شهردار آورشليم به اسرائيل دعوت شد تا به پاس پرداختن به مسايل يهوديان مورد ستايش و تقدير قرارگيرد.

در پايان مي توان گفت صهيونيست ها چونان اختاپوسي عظيم و حشتناك بر سينماي جهان سايه افكنده و خطري بوجود آورده اند كه سينماگران مسلمان بايد براي مقابله با آن تلاش زيادي به علم آورند. منبع: سايت yahood.net؛ به نقل ازمجله«البلاد»شماره372؛ ترجمه: سعيد طبيعت شناس

سينماي صهيونيستي بذري كه درمنطقه كاشته مي شود

سينماي صهيونيستي يكي ازمخوف ترين و دهشتناك ترين رسانه هاي گروهي و ديداري و شنيداري است كه رژيم صهيونيستي سالهاست ازآن به عنوان ابزاري درجهت ارائه چهره اي پليد و ناهنجار ازمسلمانان و اعراب استفاده كرده و مي كند. سينما درجهت تحقق اهداف شوم خود پي برد، و دريافت كه مي تواند ازاين ابزار تبليغاتي و رسانه اي براي ترويج انديشه صهيونيسم و تشكيل وطن واحد يهود حداكثر استفاده را ببرد... درمقاله حاضر عملكرد اين سينما و تاريخچه آن مختصراً مورد بررسي قرارمي گيرد تا ماهيت اين روند براي خوانندگان آشكارشود.
رژيم صهيونيستي از آغاز پيدايش كوشيد تا ازطريق عناصري چون درام، تاريخ، و تراژدي انديشه واهي كشته شدن 6ميليون يهودي در كوره هاي آدم سوزي هيتلر را در ذهن نسل هاي جوان درسراسر اين كره خاكي جا بيندازد و به اصطلاح آن را به مخاطبان تلقين كند.
اين سينما توانست با همين شيوه ضمن ارائه تصويري مظلومانه از قوم يهود، غربي ها را وادارد تا درقبال اشغال فلسطين و اخراج مردم مظلوم آن، مواضعي جانبدارانه اتخاذكرده و صهيونيست ها را مورد حمايت قراردهند. يك سرباز حتي اگر بهترين سلاح را دراختيار داشته باشد بدون نقشه و دوربين نمي تواند راه پيداكند و مواضع دشمن را از بين ببرد. سينما هم همين نقش را براي صهيونيسم و رژيم صهيونيستي بازي كرد و باعث شد تا اين حركت ناپاك راه خود را به سوي عقل و انديشه ملل جهان، بويژه كشورهاي عربي و اسلامي هموار كند.
اولين جلوه هاي سيطره صهيونيسم بر سينماي جهان در هاليوود تجسم يافت. هاليوود از ادغام هفت شركت بزرگ سينمايي يعني متروگولدوين ماير، فوكس، پارامونت، كلمبيا، يونيورسال، وارنر، ويونايتدآرتيست، به وجود آمد. جالب اينجاست كه مؤسسان اين شركت ها همگي يهودي هستند. مثلا شركت متروگولدوين ماير توسط لوئيس مايروسام گولدوين تأسيس شد.
ويليام فوكس، شركت فوكس قرن بيستم را بنا نهاد، و آدولف زوكور، هري كوهين، كارول لايملي و ژاك وارنر به ترتيب شركت هاي پارامونت، كلمبيا، يونيورسال و وارنر را پايه گذاري كردند.
از اين پس بود كه صهيونيسم كوشيد تا تمام توان خود را به منظور سيطره بر هنر هفتم جهان در هاليوود متمركز كند، اين وضع تا آنجا پيش رفت كه اين اختاپوس هفت دست به يكي از دژهاي هنري و فرهنگي صهيونيسم بدل شد وتوانست در مدت زماني نه چندان طولاني جامعه آمريكا و ساير جوامع ديگر از جمله جوامع عربي و اسلامي را محور خود سازد.
جرج سادول در كتاب خود با نام- تاريخ سينما- در اين باره مي گويد: «ديگر در برابر هنر چيزي جز راهزن ها، خرده تاجرهاي كم اهميت، پوست فروش ها و ماهي فروش ها باقي نمانده كه اكثر آنها را مهاجران نورسيده مانند ويليام فوكس، كارل لايملي، لويس ماير، ساموئل گولدويچ، برادران وارنر و آدولف زوكور تشكيل مي دهند
صهيونيست ها در همان آغازين روزهاي پيدايش صنعت سينما، به مظلوم نمايي پرداختند وبراي به اصطلاح ظلم وستمي كه برقوم يهود در اين كره خاكي رفته است، اشك تمساح ريختند، كه حاصل آن ساخت چندين فيلم درباره كشتار يهوديان بود.
وضع به همين منوال ادامه داشت تا اينكه در سال 1948 رويدادي مخوف دنيا را تكان داد. اين رويداد تشكيل دولت اسرائيل بود، از اين زمان به بعد سينماي صهيونيستي در راستاي اهداف توسعه طلبانه اسرائيل و اربابش آمريكا نهادينه شد وگروه هاي يهودي به ويژه در ايالات متحده آمريكا، تمام كوشش خود را در جهت حفظ و بقاي اين كيان نامشروع مصروف كردند. لذامي بينيم كه از سال 1948 رابطه اي مستحكم وعميق ميان هاليوود و اسرائيل پديد آمد كه حتي پس از پايان دوران استوديوها نيز ادامه يافت و با بلعيده شدن شركت هاي كوچك تر فيلم سازي توسط اين غول هنري، اين رابطه ابعاد تازه اي به خود گرفت.
اما اگر كسي گمان كند سينماي صهيونيستي تنها به اسرائيل محدود شده و هدفش فقط و فقط حفظ اين رژيم است سخت در اشتباه است، چه اينكه حكماي صهيون اين صنعت را نه فقط براي حفظ موجوديت اسرائيل بلكه براي توجيه وحشي گري ها و دد منشي هاي اشغالگران صهيونيست برضد ملل مسلمان و عرب و بويژه ملت مظلوم فلسطين و توجيه اشغال اين سرزمين مقدس وهمچنين سرپوش گذاشتن بر ساير جنايات قوم يهود در طول تاريخ مي خواهند.
براي صهونيست ها، سينما ابزاري است در جهت حمله به اسلام و اعراب. ابزاري براي تحقق اهداف و منويات شوم سردمداران يهود، تا به وسيله آن اسرائيل را به عنوان واحد دموكراسي وآزادي در وسط كوير خشك اعراب و مسلمانان تروريست معرفي كنند!!! ازاين روست كه ما در اسرائيل سينمايي را مي بينيم مشحون از دگماتيسم، كاپيتاليسم و امپرياليسم و در عوض تهي از مضامين و ارزش هاي انساني كه ابري سياه از مليتاريسم، و تجاوزگري آن را پوشانده است.
جالب اينجاست كه صهيونيست ها كه فلسطين را غصب كرده و نام اسرائيل را بر آن گذاشته اند درباره اين سرزمين و طبيعت زيباي آن كتاب ها نوشته اند. دريكي ازاين كتاب ها كه ازسوي مركزفيلم اسرائيل منتشرشده چنين مي خوانيم:
«
هرروز كه مي گذرد تعداد فيلم هاي خارجي بيشتري دراسرائيل فيلمبرداري مي شود، چون اسرائيل مزايا و ويژگي هاي زيادي دارد، اسرائيل كشوري است كوچك كه مي شود عرض آن را در90 دقيقه وطول آن را در7 يا 8 ساعت با ماشين پيمود، هرجا كه مي روي پراست ازكوه، جنگل و دشت ورودخانه هاي پرآب و روستاها و دهكده هايي كه خانه هاي آن با معماري هاي زيباي سنتي تزئين شده است. همچنين اسرائيل آب وهواي بسيار خوب ومعتدلي دارد كه بيشترشبيه آب وهواي كاليفرنيا است، ازسوي ديگراين سرزمين خاستگاه چندين فرهنگ و تمدن بزرگ دنيا است وهركارگردان با هرسليقه مي تواند به راحتي هرچه را كه بخواهد دراسرائيل يافته و فيلم بسازد.» نكته ديگر آن است كه دراسرائيل هزينه ساخت يك فيلم 25 تا 30درصدكمتر ازاروپاي غربي است و دولت (اسرائيل) هم تسهيلات ويژه اي دراختيار سينماگران و كارگردانان قرارمي دهد به همين دليل اكثر كارگردانان براي توليد فيلم به اسرائيل مي آيند.
توجه كنيد كه اسرائيلي ها از فلسطين سخن مي گويند، آنها منابع اين سرزمين مقدس را غارت مي كنند و آن را به پاي غربي ها مي ريزند تا با ساخت فيلم هاي مبتذل و به دورازواقعيت ذهن نسل هاي جوان كشورهاي عربي واسلامي را منحرف كنند، آن هم درحاليكه آن طرف تر درغزه وكرانه باختري مردم بي دفاع فلسطين به فجيع ترين وضعي كشته مي شوند، اما هيچ دوربين غربي حاضر به ثبت حتي يك صحنه ازآن هم نيست.   منبع: سايت yahood.net؛ به نقل از مجله البيان ترجمه: سعيد طبيعت شناس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 18:16  توسط گروه مطالعاتی  | 

هاليوود و فرهنگ سازان شيطاني

سال‌هاي بس طولاني بود كه يهوديان در سرتاسر اروپا با عنوان «موش كثيف» شناخته و ناميده مي‌شدند، صهيونيسم جهاني براي پاك كردن اين تفكر از اذهان دنيا با همكاري شركت«والت ديزني» به توليد مشهورترين شخصيت كارتوني ديزني با عنوان «ميكي ماوس» پرداخت. اين شخصيت كارتوني كه به سرعت در قلب تمامي كودكان و نوجوانان جاي باز كرد، قصه موشي شجاع بود كه يك تنه در برابر تمامي ناملايمات جامعه ايستادگي كرده و با پشتكار و شجاعت خود از هر امتحاني سربلند بيرون مي‌آمد. امروزه كارتون «تام و جري» ادامه اي است بر همان روند.
سيطره رسانه اي
سيطره صهيونيسم بر رسانه‌هاي فراگير جهان، امروزه ديگر امري انكار ناپذير است. اهدافي را كه «راشورون» خاخام يهودي، در سال 1869 در سخنراني خود در شهر «پراگ» مبني بر الزام سيطره كامل يهود بر رسانه‌هاي جمعي اعلام كرده بود، اكنون محقق شده است. «راشورون» معتقد بود كه پس از طلا، دستگاه هاي خبر رساني به ويژه مطبوعات - كه در آن زمان مهمترين ابزار اطلاع رساني در دنيا محسوب مي‌شد - دومين ابزار صهيونيسم براي استيلا بر جهان است؛ بنابراين از همان آغاز با برنامه‌ ريزي‌هاي دقيق، حساب شده و صرف هزينه‌هاي كلان، تلاش بي‌وقفه را براي به دست گرفتن جريان‌هاي اصلي خبر‌رساني و مطبوعاتي در سرتاسر دنيا آغاز كردند.
وابستگي بزرگترين رسانه‌هاي خبري دنيا، همچون: خبرگزاري رويترز، آسوشيتدپرس، يونايتدپرس، شبكه‌هاي A.B.C, N.B.C, C.B.S و نشريات معتري همچون: نيويورك‌تايمز، واشنگتن پست، تايمز، ديلي اكسپرس و صدها عنوان نشريه ديگر به لابي صهيونيست‌ها، حاصل همان تلاش‌هاي پي گيرانه قوم يهود است.
اختراع سحر انگيز برادران لومير با آن قدرت تاثير گذاري خارق العاده و ظرفيت‌هاي فراوانش به عنوان يكي از مهم‌ترين كانال‌هاي ارتباطي با مردم، صهيونيسم افزون طلب را بر آن داشت تا در راه تحقق اهداف خود از اين ابزار مدرن نيز بهره كامل گيرد. تاثير صهيونيست‌ها بر صنعت سينما از همان سال‌هاي آغازين با سرمايه‌گذاري در مشهورترين شركت‌هاي توليد فيلم در جهان به ويژه در آمريكا آشكار بود. وابستگي و تعلق بزرگترين شركت‌هاي توليد فيلم امريكا همچون برادران وارنر(WARNerBROS)، فوكس قرن بيستم      (Centery20 Fox) و متروگلدن ماير (Metro Golden Mayer) به لابي‌ صهيونيسم شاهدي بر اين ادعا است.

واما امروز:
نفوذ صهيونيست‌ها در اين صنعت پرمخاطب و جذب از چنان رشد روز افزون و سريعي برخورد شده‌ است كه براساس بسياري از منابعي كه از سوي هاليوود در اختيار مردم قرار مي‌گيرد، بيش از نود درصد فعالان حرفه‌ سينما در آمريكا را وابستگان به لابي صهيونيسم تشكيل مي‌دهند. اگرچه افشاي اين وابستگي‌ها در مقطعي از تاريخ براي دو طرف بنا به دلايلي چندان مقبول و خوشايند نبود، ولي در سال‌هاي اخير بيان چنين ارتباطاتي در سينماي هاليوود، به عنوان سند افتخار و مايه مباهات براي عناصر وابسته محسوب مي‌شود؛ به همين دليل چندي پيش فهرست بزرگي از عوامل كليدي سينماهاي هاليوود كه از جيره‌خواران وابسته به صهيونيسم محسوب مي‌شوند، در شبكه جهاني اينترنت با عنوان«Is Hollywood Jewish» در اختيار مخاطبان قرار گرفت.
نگاهي به اسامي بازيگران،‌كارگردانان، تهيه كنندگان و ساير عواملي كه در اين فهرست جاي گرفته‌اند، پرده از اين واقعيت تلخ بر‌مي‌دارد كه اساسا سينماگران براي ايجاد تسريع در كسب مدراج ترقي در سينماي هاليوود، چاره‌اي جز پناه بردن و تبعيت محض از سيستم فوق ندارند. در ادامه نام تعدادي از عناصر و عوامل مشهود هاليوودي وابسته به لابي صهيونيسم ارائه شده است:
بازيگران
1-
بيلي كريستال 2- ارنست بورگناين 3- ريچارد دريفوس 4- رابرت دنيرو (با مادر يهودي) 5- هريسون فورد (با مادر يهودي) 6- ريچارد گر 7- پل نيومن 8- وينونا رايدر 9- ويليام شاتنر 10- رابين ويليامز 11- كرگ داگلاس 12- والتر ماتيو 13- داستين هافمن 14- رابرت ردفورد 15- چارلز برانسون 16- ژان كلود ون دام
كارگردانان
1-
استيون اسپيلبرگ 2- وودي آلن 3- مل بروكس 4- ساموئل گلدوين 5- لوئيس مير 6- رومن پولانسكي 7- استنلي كوبريك 8- تيم برتون 9-مايك نيكلن 10- راب كومن 11- جري لوئيس 12- ژوزف فون اشترنبرگ 13- سيدني لومت 14-چارلي چاپلين
خوانندگان
1.
الويس پريسلي 2. مايكل جكسون 3. پت پناتر 4. بتي ميدلر 5. جين سيمونز 6. آلن شرمن 7. بوريس اسپرينگستن
اسامي بالا براي آنان كه تا حدودي با سينماي هاليوود آشنا هستند،‌ بسيار شناخته شده است؛‌ زيرا آنان همواره از جمله موفق‌ترين سينما‌گران هاليوود در طول تمامي اين سال‌ها بوده‌اند.

برخي شگردهاي صههيونيست ها در كنترل فرهنگ:
با تحقيقي در آثار ساخته شده از سال‌هاي دور، اين واقعيت بيشتر نمايان مي‌شود كه سينما از بدو پيدايش تاكنون، همواره در جهت برآوردن خواسته‌هاي يهوديان صهيونيست‌ گام برداشته است؛ گامي در جهت تطهير چهره يهوديان و تخريب چهره‌ اديان ديگر به ويژه دين اسلام در نزد افكار عمومي دنيا.
صهيونيست‌ها فعاليت خود در عرصه‌ سينماي هاليوود را تنها به ساخت فيلم‌هايي كه بزرگسالان را مخاطب خود قرار مي‌دهد، محدود نكرده‌اند؛ بلكه در عرصه توليد فيلم‌هاي كودكان نيز بسيار فعال ظاهر شده‌اند. كمپاني «والت ديزني» كه از مشهورترين شركت‌هاي توليد فيلم و كارتون در سرتاسر دنيا به حساب مي‌آيد. يكي از مهم‌ترين و كارآمدترين ابزار صهيونيست‌ها در عرصه‌ سينما است. سال‌هاي بس طولاني بود كه يهوديان در سرتاسر اروپا با عنوان «موش كثيف» شناخته و ناميد مي‌شدند، صهيونيسم جهاني براي پاك كردن اين تفكر از اذهان دنيا با همكاري ديزني به توليد مشهورترين شخصيت كارتوني ديزني با عنوان «ميكي ماوس» پرداخت. اين شخصيت كارتوني كه به سرعت در قلب تمامي كودكان و نوجوانان جاي باز كرد، قصه موشي شجاع بود كه يك تنه در برابر تمامي ناملايمات جامعه ايستادگي كرده و با پشتكار و شجاعت خود از هر امتحاني سربلند بيرون مي‌آمد. پس از پخش اين كارتون در بيش از يك دهه، موش ديگر موجود كثيف و تنفر انگيزي در نزد كودكان و نوجوانان اروپايي و امريكا نبود، بلكه به يك موجود دوست داشتني و قابل ترحم تبديل شد؛ به همين دليل اصلاح «موش كثيف» در اندك زماني بار منفي خود را از دست داد. كارتون «تام و جري» سال‌ها بعد در ادامه القاي همين باور تهيه و توليد شد.
اما در عرصه‌ ساخت فيلم براي مخاطبان بزرگسال، صهيونيست ‌ها از شيوه‌ها و راه‌هاي متعددي استفاده كردند. مظلوم نمايي از قوم يهود از شيوه‌هاي مهمي بود كه صهيونيست ‌ها به آن توجه خاصي داشتند. توليد روز افزون آثاري كه از قتل‌ عام يهوديان در طول جنگ جهاني دوم توسط آلمان‌هاي نازي سخن مي‌گفت ‌(Holocaust) در اندك زماني، افكار عمومي، جهان را به نفع خود برانگيخت و مردم را در برابر حقانيت خود قانع ساخت. در اين قبيل آثار، يهوديان انسان‌هاي بيگناهي تصوير شده‌اند كه بيرحمانه مورد جنايتكارانه‌ترين رفتارها از سوي نظاميان آلماني در طول سال‌هاي جنگ جهاني دوم قرار گرفته اند. ساخت چنين آثاري به دليل تاثير گذاري‌هايش پس از گذشت بين از نيم قرن هم‌ چنان ادامه دارد.
فيلم «فهرست شيندلر» ساخته «استيون اسپيلبرگ» يهودي، كه به دليل انتصابش به لابي صهيونيسم، موفقيت‌هاي چشمگيري را در سينماي هاليوود به دست آورده، از جمله آثاري است كه در دهه 1990 م. ساخته و برنده بيش از هفت جايزه اسكار شد.
اعتقاد به ظهور منجي الاهي و رها ساختن آنان از تمامي رنج‌ها و بدبختي‌هايي كه كشورهاي قدرتمند و ستمگر بر آنان تحميل كرده‌اند، عامل مهمي در ميان مسلمانان و به ويژه شيعيان است كه همواره آنان را اميدوار به آينده و آماده براي مقابله با دشمنان نگاه داشته است. اين آرمان سبب شده است تا صهيونيست هاي قدرت ‌طلب و افزون خواهد براي نابودي آن كه همواره خطري جدي براي دستيابي به اهداف شومشان محسوب مي‌شود، به راه‌هاي مختلف از جمله با استفاده از صنعت قدرتمند سينما به تخريب و لوث كردن آن بپردازند. ساخت فيلم معروف «نوستر آداموس» اثر «اورسن ولز» يهودي، بازيگر و كارگردان مشهور امريكايي در راستاي اين هدف صورت گرفت. سازنده اثر ياد شده با استناد به پيشگويي‌هاي نوستر آداموس «مهدويت» را به گونه‌اي به تصوير مي‌كشند كه ارمغاني جز تخريب، دلهره و نابودي را براي دنيا به ارمغان نخواهد آورد. فيلم چهار پر(Four Feathers) محصول سال 2001 امريكا، آخرين ساخته‌اي بود كه با تخريب باور «مهدويت»، به جنگ اعتقادات مذهبي مسلمانان رفتند.
خشن، بي‌فرهنگ، عقب مانده، خرافه پرست و بدوي نشان دادن اعراب و مسلمانان از ديگر ترفندهاي اين دشمني هزار چهره براي ارضاي حس افزون طلبي‌اش است. ساخت فيلم‌هايي چون: «جن‌گير»، «طالع نحس»، «لورنس عربستان»، «شب‌هاي عربي»، «دلتافورس»، «محاصره» و هزاران هزار فيلم ديگر در پي‌القاي اين تفكر نحس گام برداشته است كه مسلمانان انسان‌هاي خرافي و عقب مانده‌اي هستند كه بايد از سوي كشورهاي مترقي و فرهيخته‌اي همچون امريكا مورد حمايت قرار گيرند و در غير اين صورت، چيزي جز فقر و فلاكت عايدشان نخواهد شد! و اين بدبختي نه تنها دامان خودشان، بلكه موجبات دردسر براي كشورهاي مترقي را نيز ايجاد خواهد كرد.
شيوه بالا در كنار ساخت آثاري كه منجيان واقعي كره زمين را امريكائيان و صهيونيست ‌هاي خوش قلب نمايش مي‌دهد، اجزاي پازلي است كه در صورت قرار گرفتن در كنار يكديگر،‌ جمله «دنيا در تسخير يهود » را شكل مي‌دهند. فيلم‌هاي «روز استقلال»، «مريخي‌ها حمله مي‌كنند»، «آرماگدون»، «جنگ ‌ستارگان‌» و «ماتريكس» از جمله آثار مشهور سينمايي هاليوود است كه ساخت آن‌ها در سال‌هاي اخير روند رو به رشد و سريعي به خودگرفته است.
نگاهي اجمالي بر تاريخ سينمايي جهان گواه اين حقيقت است كه سينما بيش از هر هنري ابزاري ايدئولوژيك است و اگر با تمهيدات ويژه هنري، علمي تعكيس نشان داده مي‌شود، دال بر صورت ظاهري نيست و چه بسا در برهه‌اي خلاف انتظار و منافع سازندگان آن جلوه كند. در نهايت ايجاد زمينه مي‌تواند محصولي در آينده داشته باشد. ايدئولوژي‌هاي افراطي قرن بيستم در كنار ديگر فعاليت‌هاي تبليغاتي از سينما، بيشترين بهره دلخواه را برده‌اند. اگر از اين حيث رقابت‌ها و تكنيك‌‌ها غني‌تر شده‌اند، از عوارض ايدئولوژيك بوده است، نه صرفا هنر براي هنر.
سينماي هاليوود با مالكيت يهوديان از آميزش منافع استعمار امريكا و ايجاد فضاي مثبت براي تغيير نگرش‌ها به ويژه مسيحي‌ها به مظلوميت دروغين يهوديان شكل گرفت و در رشته‌هاي مختلف فيلم‌سازي ادامه يافت. سربازان امريكايي در همه فيلم‌ها سربازان آزادي جنگ‌هاي اول و دوم جهاني بودند. يهوديان انسان‌هاي قابل ترحم و آواره‌ جلوه داده مي‌شدند و هميشه نيز ملت‌ها نيازمند رهبري امريكاييان بودند. اين محورهاي اصلي در سينماي ديگر كشورها نيز به صور سنتي اعمال مي‌شد ساخته‌هاي سينمايي آيزنشتاين و پودوفكين انگيزه‌هاي ايدئولوژيك و تهييج كننده انقلاب اكتبر شوروي را به پيش مي‌برند و فيلم‌سازاني چون رني ريفنشتال با فيلم‌هاي بازي‌هاي المپيك و ... نازيسم هيتلري را به جسم و جان طرفداران فاشيسم تزريق مي‌كردند.

وارك گريفيث سينماگري مبتكر در خدمت صهيونيسم
با مقايسه اهداف ايدئولوژيك صاحبان سبك و انديشه سينمايي بين سه ايدئولوژي - كه قرن بيستم را به محل جولانگاه خود تبديل كردند - به بررسي فيلم‌هاي «وارك گريفيث» سينماگر مبتكر و پيشرو اهداف استعمار امريكا و صهيونيسم بين‌الملل مي‌پردازند.
تقسيم هنر صهيونيستي به دو دوره قبل از اعلام موجوديت رژيم صهيونيستي و بعد از آن جاي تاكيد دارد؛ زيرا اساسا در دوره اول، ايجاد زمينه‌هاي مرحله دوم تحقيق مي‌يابد. و بعد از آن، مظلوم نمايي جاي خود را به نمايش قدرت بلامنازع در فيلم‌هايي چون : «فهرست شيندلر» سرباز رايان،‌ ماتريكس، ارباب حلقه‌ها، بازگشت شاه و ...» مي‌دهد. پيش از ساخت و نمايش فيلم‌هاي گريفيث، ادبيات امريكا همه زمينه‌هاي لازم را براي تفسير حقايق زندگي، سرنوشت بشر و ايده‌آل‌ها فراهم كرده بود. رمان «موبي ديك» يا نهنگ سپيد در قرن هيجدهم با ارائه شخصيت مصمم، با اراده و زخم ديده «ناخدا اهب» نمونه نوعي فرماندهي بر كل بشريت (افرادي از همه نژادها و مليت‌ها و مذاهب در كشتي ناخدا اهب گرد آمده بودند تا در معيت او كه يك پايش را نهنگ زده بود و برده بود، داوطلبانه به جنگ و شكست نهنگ سپيد بروند) را ارائه داده بود. ناخدا اهب يك يهودي مصمم و خونسرد است كه از دشمنان (نهنگ سپيد) زخم برداشته است و مي‌رود در نهايت به پيروزي دست مي‌يابد.
گريفيت در سال 1915 «تولد يك ملت» را ساخت؛ گرچه اين اثر صامت بود و بعدها فيلم «برباد رفته» به نوعي همين فيلم را تكرار مي‌كرد، اما هر دو، ويژگي‌هاي خاص خود را دارند. در «تولد يك ملت» مساله جنگ‌هاي داخلي در توجه اول و دلبستگي ميان پسران و دختران جوان دو خانواده «كامرون» و «استونمن» در درجه دوم مورد توجه قرار دارند. هر دو فيلم نفرت و مصيبت‌هاي ناشي از جنگ را با هم دارند. گريفيث با تكنيك قديمي سياه و سفيد و صامت فيلمي ساخت كه بر آثار ديگر سينماگران بعد از خود تاثير گذار بود. تولد يك ملت كه با هزينه‌ كمتري ساخته شده بود، موفقيت‌هاي مالي قابل توجهي به دست آورد. فيلم در اوايل جنگ جهاني اول به نمايش گذاشته شد كه خود دلايل ورود امريكا را به جنگ جهاني اول توجيه و تشويق مي‌كرد. فيلم مشابه «برباد رفته» نيز در آستانه جنگ جهاني دوم به نمايش درآمد و در تشويق امريكا براي ورود به جنگ جهاني دوم، تاثير بسزايي داشت. ناقدان چپ، فيلم را ستودند و سينماگراني چون «آيزنشتاين» آن را تحسين كردند.همه ناقدان فيلم از راست و چپ، عنوان تولد سينماي يك ملت، ملت امريكا را به آن دادند. فيلم تولد يك ملت The Birth of Analion كه در نسخه نخستين داراي طول مدت نمايش 2 ساعت و 65 دقيقه بود، يك اثر عظيم توليد سينمايي لقب گرفت. گريفيث سال بعد، فيلم ديگر خود به نام «تعصب» را به نمايش گذاشت كه در ادامه «تولد يك ملت» بود. اگر چه سينماگراني از كشورهاي مختلف اروپايي فيلم‌هايي ابتدايي ساخته بودند،‌اما هرگز فيلم سينمايي تاثير گذاري چون «تولد يك ملت» يك بدعتي در صنعت فيلم‌سازي به حساب نيامد. سناريوي فيلم از رماني متوسط، نوشته يك راهب پروتستان به نام عاليجناب «تاماس ديكسون به نام مرد فرقه» اقتباس شده بود. راهب پروتستان كتاب خود را به عمويش سرهنگ لوروي مك آفي، يكي از تيتان‌هاي اعظم فرقه تقديم كرده بود. (در فرقه كيو - كلوكس - كلان، عنوان تيتان كه از اسطوره هاي يوناني گرفته شده است، معادل استاد اعظم در فراماسونري است) به ياد داشته باشيم كه همه روساي جمهوري امريكا يهودي و فرماسونر بودند.
«
ديويد وارك گريفيث» در 23 ژانويه 1875 در شهر «گرانژ» در ايالات كنتاكي به دنيا آمد. پدرش پزشكي بود كه در سواره نظام قشون جنوب خدمت مي‌كرد و به هنگام شروع جنگ‌‌هاي داخلي، سرهنگ، بود. در پي جنگ داخلي، خانه پدر گريفيث ويران مي‌شود. گرايفيث در ده سالگي به شرايط شمالي‌ها آشنا مي‌شود كه در قالب نظاميان به جنوب مي‌آيند و غارت مي‌كنند. او تصويري خشن از شمالي‌ها (يانكي‌ها) در ذهن خود ثبت مي‌كند و با ديگران به احياي مجدد فرقه يا گروه كيو - كلوكس - كلان دست مي‌زند. گريفيث در دانشگاه هاروارد در دفاع از فيلم «تولد يك ملت» مي‌گويد:
«
آن چه را در فيلم من مي‌بينيد، اعتقاد عليه خشونت انسان عليه انسان است. از سوي هر كه مي‌خواهد باشد... به همان اندازه كه سفيد پوست متجاوز وجود دارد، سياه پوست نيز هست و به همان حد كه سياه پوست با احساسات ديده مي‌شود، سفيد پوست نيز ديده مي‌شود. براي من رنگ بيروني پوست مطلقا مطرح نيست؛ بلكه رنگ درون قلب را مي‌بينيم و به همين دليل هم سياه پوست واقعي را كه برايم امكان داشت به بازي بگيريم نپذيرفتم و سياه پوستان من سفيد پوستان‌اند كه صورت و گردن و دست‌ها‌يشان به دوده اندوده است و اين سياهي، جز يك درون سياه را نمي‌تواند بنماياند
«
ژرژ سادول» در تحليل فيلم «تولد يك ملت» مي‌گويد: «نژاد پرستي جلوه‌اي است از شخصيت گريفيث كه از تربيت و بينش دوران نوجواني‌اش ناشي مي‌گرديد. تضاد در شخصيت او، يعني نژاد پرستي و در عين حال انسان دوستي به نظر موجه است. او فرزند خانواده‌اي بود كه همه چيز خود را در جنگ از دست داده بود. تمام جنوبي‌ها به گونه‌ سنتي و مورثي، ضد سياه پوست بودند و او نيز نمي‌توانست خود را از يك چنين ايدئولوژي بركنار دارد گريفيث بعد از اشتغال به روزنامه ‌نگاري و شاعري و همكاري با يك گروه نمايشي با يكي از بازيگران گروه نمايش «ليندا آژيدش» ازدواج كرد. به عنوان نويسنده به استوديو اديسون راه يافت و از آن جا به موسسه بيوگراف وارد شده و با ادوين اس پورتر آشنا شد و با او و همچنين با مك كاچن فيلمساز بيوگراف به كار پرداخت، سرانجام به پشت دوربين رفت
چنان چه اشاره شد، گريفيث نيز از رمان «مرد فرقه» و رمان ديگري از تاماس ديكسون به نام «لكه‌هاي يوزپلنگ» كه به تاريخچه بردگي سياه پوستان مربوط مي‌شود، استفاده برد و فيلمنامه خود را تنظيم كرد.
در فيلم «زندگي به خوشي در جنوب ثروتمند پيش مي‌رود كه جنگ داخلي آغاز مي‌گردد»، افراد خانواده كامرون و همسرش داراي سه پسر به نامهاي: بنيامين، ناد، و داك هستند و دو دختر كه بزرگ‌تر مارگارت و كوچكتر فلورا نام دارند. دوستاني از اهالي پنسيلوانيا به ديدار آن‌ها مي‌آيند؛ اينان عبارتند از: آئوستين استونمن كه نماينده مجلس است و دختر جوانش (اسي) و دو پسرش تاد و فيل افيليپ نام دارند.
فيلم، دلداده دختر بزرگ كامرون (مارگارت) مي‌شود؛ در حالي كه بن (بنيامين) كامرون - قهرمان فيلم - تنها با مشاهده عكس السي استونمن دل به او مي‌سپارد. (تا اين جا حوادثي را مي‌بينيم نظير آن چه در فيلم بر باد رفته به كار رفته است) جنگ‌هاي داخلي آغاز مي‌شود. در سال 1861 خانواده استونمن هواخواه شمالي يعني يونيون است كه خواستار الغاي بردگي است و خانواده كامرون، طرفدار جنوب (كنفدراسيون). مدتي از ادامه جنگ مي‌گذرد. بن كامرون با درجه سرهنگي در ويرانه‌هاي آتلانتا، پايتخت جنوب در حال شكست، روانه ميدان جنگ مي‌شود. او كه مجروح و زنداني شده است، مورد پرستاري السي قرار مي‌گيرد؛ در حالي كه فيليپ برادر السي دوست او، زندانبان او است. شمال فاتح شده، جنوب را در اشغال دارد و آئوستيني استونمن-مغز متفكر اشغالگران است؛ در حالي كه سياه پوستاني كه از سوي شمال مسلح‌اند، دست به ترور و غارت مي‌زنند. خانواده كامرون سخت گرفتار تنگدستي است. دختر جوان خانواده كامرون (فلورا) در معرض تجاوز يك سياه پوست - كه در گذشته از وفاداران اين خانواده بوده است - قرار مي‌گيرد و براي فرار از تجاوز به قصد خودكشي، خود را از بلندي يك صخره به گودال عميق مي‌اندازد و مي‌ميرد. برادر او كلنل جوان (بنيامين) روي جنازه خواهر سوگند ياد مي‌كند كه به سختي انتقام خواهد گرفت و با اين قصد، تشكيل گروهي را به قصد حفظ جان سفيد پوستان جنوب پيشنهاد مي‌دهد. اين اقدام سبب از دست دادن دختر مورد علاقه او كه نامزد وي شده است، يعني السي استمونمن مي‌شود. السي در پي اصرار پدرش كه مبادا مورد سرزنش سياه پوستان و شمالي‌ها واقع شود، اين تصميم را مي‌گيرد. بنيامين، گروه كيو - كلوكس - كلان را تشكيل مي‌دهد و مشاهده مي‌كنيم كه حركت و تاخت و تاز گروه، در پوشش ويژه و نقاب، با اجراي والگيري ساخته ريشارد واگنر توسط يك اركستر در سالن نمايش اجرا مي‌شود.
به زودي دو خانواده مسلح، رود در رو قرار مي‌گيرند. يك خانواده از سوي يك گروه سياه پوست مهاجم و مسلح حمايت مي‌شود و خانواده ديگر از سوي كلان. گروه اخير برنده است و استونمن‌ها كه دخترش در معرض تجاوز سياه پوستان قرار مي‌گيرد، نادم از اشتباه، پي به واقعيت مي‌برند و بار ديگر زندگي رومانتيك به دو خانواده باز مي‌گردد.
در اين فيلم، آغاز و پاياني تاريخي وجود دارد. آغاز با ورود سياه پوستان‌ افريقايي به امريكا در قرن هفدهم است كه يك بازار برده فروشي در اجتماع خريداران اشرافي - كه حالتي پدرانه دارند - سپس آغاز گرفتاري است. پيامد آن، شروع تشكيل نهضت ضد برده‌داري در پايان قرن است. در پايان ايالات شمال و جنوب متحد مي‌شوند و برادري و دوستي در سايه مقدس عيسي مسيح به ميان ملت‌ها باز مي‌گردد.
فيلم در چهارم ژوئيه 1941 به ياد چهارم 1776 روز اعلام استقلال امريكا بعد از دو ماه آماده مي‌شود. نخستين نمايش آن در لس‌آنجلس به تاريخ هشتم فوريه 1915 با نام رمان (مرد فرقه) به مدت سي‌هفته به نمايش درمي‌آيد.
نمايش فيلم در نيويورك با نام «تولد يك ملت» به مدت چهل و چهار هفته شروع مي‌شود. فروش فيلم در داخل امريكا به پانزده ميليون با قيمت دو دلار رسيد. در اين فيلم چهارده هزار دلار سود اوليه و يك ميليون دلار در طي يك سال عايد گريفيث مي‌شود.
فيلم «پيام امريكا براي ملت‌هاي اروپايي درگير جنگ اول جهاني» در اكثر كشورها به نمايش در مي‌آيد. گريفيث سال بعد، فيلم «تعصب» را مي‌سازد كه در جريان جنگ جهاني اول سرباز سفيد پوست با سرباز سياه پوست همديگر را مي‌بوسند. چهارچوب اتحاد گرايانه «تولد يك ملت» با فيلم‌هاي ديگري: «هنگامي كه ژنرال رابرت تسليم مي‌شود 1912»، «نبرد گيتسبورگ 1914»، «ژنرال 1927»، «برباد رفته 1939»، «كاروان دلير 1940»، «قهرمان 1948»، «ريشه‌ها 1948»،‌ «سواران كانزاس 1950»، «سرزمين نفرين شده 1950»، «نشان سرخ دليري 1951»، «اعتقاد دوستانه 1956»،‌ «تعصب جهنمي 1956»،‌ «صبح يك روز بزرگ 1956»، «سرزمين بي‌رحم 1956»، «درخت زندگي 1957»، «دسته فرشتگان 1957»، «غارتگران كانزاس 1498»، «در قلب زندگي 1963»، «پاكدل 1966»، «طعمه‌ها 1971»، «جوزي والس 1971» و «با گرگ‌ها مي‌رقصد 1990»، ادامه يافته است.
فيلم «تولد يك ملت» با مونتاژ بسيار هنرمندانه و دكوپاژ با ريتم تندش و كنار گذاشتن ويژگي‌‌هايي كه از تئاتر به سينما راه يافته بود، در جايگاهي قرار گرفت كه به نوعي پدر سينما لقب بگيرد. صحنه‌هاي نژاد پرستانه كه سياه پوستان را در انجام اعمال خشونت‌گرا مي‌نماياند و بيننده را متاثر مي‌سازد، با وارد كردن عوامل طبيعي چون سيلي و به سينما، سرآغاز تحول بزرگ را پايه گذاري كرد. هر يك از عوامل فيلم بعد از همكاري با گريفيث، خود اساتيد سال‌هاي بعد سينما هاليوود مي‌شوند. «تولد يك ملت» ستاره‌سازي را به سينماي هاليوود معرفي كرد تا از همه استعدادهاي زيبايي زنان، كارايي مردان و كاربرد تكنولوژي بهره برند. سياست‌هاي ايدئولوژيك صهيونيسم كه منافع خود را در تخريب اديان، فرهنگ‌ها، استقلال ملي و پايبندي‌هاي اخلاقي مي‌ديد، با ارائه بي‌بندوباري جنسي، مواد سكر آور مخدر و مشروبات الكلي، خشونت در همه جنبه‌هاي آن و همجنس‌گرايي را آرام به اذهان ملت‌ها راه داد؛ كاري كه شركت‌هاي اسلحه‌سازي سرمايه يهودي مانند لاكهيد در اقدامات تجاوز گرانه نمي‌توانستند انجام دهند. بانك‌هاي بزرگ يهودي موفق نمي‌شدند سينما براي پيروزي همه آن‌ها زمينه‌هايي فراهم كند.
سينماي يهودي هاليوود كه با گريفيث مهر خود را بر اين هنر نوظهور زده بود، با فيلم‌هاي بعدي به ترويج و القاي ايدئولوژيك پرداخت. عملكرد صهيونيست ها از هر نمود اخلاقي، قانوني، انساني تهي است. به تازگي در مراسمي - كه صهيونيست ها طبق معمول و مرسوم در عمومي كردن فساد مي‌كوشند - زني كه در نمايش عرياني برنده و تماشاگران حاضر را به شور حيواني رهنمون شد، در برابر پرسش خبرنگار از اين كه برنده رقابت عرياني شده است چه احساسي دارد مي‌گويد: «دوست داشتم همين حالا با مسلسل به فلسطيني‌ها شليك بكنم و آنها را بكشم

منبع: فصلنامه كتاب نقد، شماره 32،پاييز1383؛نويسنده: رامين شريف زاده(www.ketab-e-naghd.org)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 18:8  توسط گروه مطالعاتی  | 

                                                     بسم الله الرحمن الرحيم

دوست عزیز سلام. امیدوارم از این وبلاگ استفاده کنی و ما را از نظرات خود محروم نکنی.

سردمداران واقعي هاليوود

مقدمه:

همين ديشب بود كه يه فيلم پرزد وخورد ديديم. همه اعضاي خونواده بودن، پدر بزرگ، بابا، مامان،داداش بزرگه وكوچيكه وخواهرم. بعد از فيلم از دست برادر كوچيكه كلافه شده بوديم، از بس كه مثل قهرمان فيلم بالا و پايين مي پريد. امروز تو مدرسه دوستم هم تعريف مي كرد : ديشب نمي دوني چه فيلمي ديديم! نقش اول كارش بيست بود. عجب جلوه هاي ويژه اي داشت . فقط نمي دونم چرا جديداً توي فيلما اينقدر سياهي و قرمزي و نااميدي زياد شده. اون يكي دوستم هم ...

تاثير سينما و تبليغات رسانه اي بر شخصيت فرد و جامعه به هيچ وجه قابل انكار نيست .ضرورت دارد كه سعي كنيم با طي مقدمات علمي و فكري و با تامل در حين ارتباط با فيلم ها از تاثيرات منفي آنها بكاهيم. اگر به مطلب قبل، تاكيد قرآن بر اينكه به راستي بدترين دشمنان مومنان يهوداست.»(1) را اضافه كنيم و بدانيم كه از نظر محققان غرب شناسي نود درصد سينماي آمريكا(هاليوود) يهوديند، حساسيت ما بيشتر مي شود. در اين صورت بايد دقيقاً به تاريخچه سينما و يهود(كه سينما را ساحل نجات خود مي داند) دقت كنيم. در اين متن، ابتدا برخي مقدمات لازم و سپس تاريخچه اجمالي هاليوود را آورده ايم. تاكيد ما از آوردن مقدمات، نقد برخي ازمهم ترين اسطوره ها و تصوير سازي هاي رسانه ها وسينما ست، تا بدين وسيله هم به شما نشان دهيم كه رسانه ها وسينما تا چه حد مي توانند واقعيات را وارونه جلوه دهند و به همه بباورانند! در اين گفتار مختصر برآنيم كه بعضي سرخط هاي كلي را متذكر شويم، به اين اميد كه مخاطب فهيم مان، خود راه را ادامه دهد و ما را هم از نتايج مطالعاتش بهره مند گرداند. (لازم است كه ازهمين ابتدا توجه شما را به اهميت مطالعه پاورقي هاي مقاله و دنبال كردن بحث ها جلب كنيم.)

غصب يا كشف آمريكا:

هنگامي که اروپاييان به وجود منابع سرشار سرزميني و آب و هوايي و ثروت زياد قاره آمريکا پي بردند، مهاجرت غاصبانه و برتري طلبانه آنها به سوي اين قارة ثروتمند آغاز شد. قاعدتاً اين سرزمين غني و خوش آب و هوا ، قبلاً ساكنيني داشت .شايد تعجب كنيد اگر بشنويد كه اين ساكنين،مردماني پيشرفته و متمدن بوده اند كه تمدن هاي با شكوهي چون «آزتك ها» و «ماياها» نشانگر ‌‌‌ بخشي از زندگاني آنها است. مهندسين عمران هنوز هم در حيرت ساختمانهاي عظيم و جاده هاي مستحكم آنها، در دل كوهها دندان به لب دارند.(برخلاف فيلم ها و كارتون هاي آمريكايي وسترن و ماجراجويانه كه سرخپوست ها را انسان هايي وحشي و بي تمدن معرفي مي كنند.) ارو پاييان تازه از راه رسيده مالكان اين سرزمين را بي رحمانه مورد تجاوز و كشتار قرار دادند. جوانان آنان را به بردگي گرفتند كودكان و پيران را كشتند و زنانشان را به فحشا كشاندند؛ تا حدي كه جناب «كريستف كلمب» اين كاشف اسطوره اي !؟ در سفر دوم خود طي 13 سال از دويست و پنجاه هزار بومي يك منطقه از آمريكا فقط شصت هزار نفر را زنده گذاشت ! (يعني حدود صد و نود هزار نفر كشته ، فقط در يك منطقه) (2)

برده داري مناديان آزادي

استخراج منابع سرشار و بكر اين سرزمين، نياز به نيروي انساني زيادي داشت؛ لذا تجارت برده هاي آفريقايي به آمريکا رونق خاصي گرفت.در اين تجارت سوداگرانه، به مردمان مظلوم و ستم ديده آفريقا توسط نژاد پرستان آنگلو ساكسون(3) ظلم هاي زيادي روا داشته شد. چندين ده ميليون سياه پوست از خانه وکاشانه خود دزديده شده و به آمريکا برده شدند. چه بسيار مادراني كه از فرزاندان خردسال خود جدا شدند و چه بسيار پدراني كه از دختركان خود دور شدند و هرگز چشمان منتظر و اشكبار بچه ها والدين خود را نديدند! آفريقايي هاي مظلوم براي هميشه به دوراز وطن خويش با زور اسلحه، درآمريکا ماندگار شدند. چند ميليون نفر از آنها از شدت بد رفتاري و گرسنگي در بين راه جان باختند و بقيه به عنوان انسانهاي درجه دو که به اندازه حيوانات اربابان خويش هم ارزش نداشتند به زندگي نکبت بار در آمريکا تن دادند. اين آنگلو ساكسون هاي نژاد پرست و خود پرست فقط به يك چيز فكر مي كردندبيشترين سود مادي». آنها انسانيت و خدا و دين را به پاي هوس هاي خود قرباني كرده بودند.

مهاجرت اجباري

اروپاييان طماع زيادي هم به اين قاره غصب شده جديد سرازير شدند. در اين ميان سرمايه‌داران يهودی مستقر در آمريكا مانند: «ياكوب شيف» و «آگوست بلمونت» و غيره كه نبض سياست و اقتصاد در دستشان بود، دريافتند كه تعداد اندك يهوديان، متناسب با قدرت عظيم مالي و سياسي آنها نيست. اما در ديگر گوشة جهان، يعني روسيه و اروپاي شرقي، جمعيت انبوهي از يهوديان زندگي مي‌كردند كه تعدادشان در پايان سده نوزدهم ميلادي حدود پنج ميليون نفر بود. از سوي ديگر، دولت روسيه دلالي املاك كشاورزي و فروش مشروبات الكلي را براي يهوديان ممنوع كرده بود.اين شغل ها از حرفه‌هاي سنتي آنها بود. يهوديان براي رسيدن به ثروت‌هاي كلان به بن‌بست رسيدند. زر سالاران يهودي آمريكا هم نياز داشتند تا از اين نيروي بالقوة يهودي، براي نفوذ در همة شئون آمريكا استفاده نمايند.

پوگروم‌ها

حملات دلخراشي كه از سال 1881 تا 1921 ميلادي به برخي روستائيان يهودي روسيه شد و عاملين آن هم تا كنون شناخته نشده‌اند، باعث مظلوميت نمايي يهوديان شد و زمينة مهاجرت بيشتر آنها را در سرزمين آمريكا فراهم ساخت. برخي از انديشمندان و تاريخ نويسان اين حملات و قضايايي مشابه آن را درسرزمينهاي ديگر(4) از جانب خود زرسالاران يهودي مي دانند که حتي حاضرند هم کيشان مستضعف خويش را هم براي رسيدن به مال و منال دنيا به سلاخي بکشند اين حملات به «پوگروم‌ها» شهرت يافت.

هاليوود جايگاه امن يهوديت صهيوني

مهاجرت يهوديان به آمريكا با حمايت سرمايه‌داران يهود آغاز شد و مهمترين حرفه‌هاي سنتي يهوديان نيز به آمريكا منتقل شد،مثل: ايجاد شبكه گسترده تجارت مشروبات الكلي و عتيقه جات و مواد مخدر ، فحشا، قمار ، بانک داري ربوي وتبهكاري سازمان يافته. در ميان نخستين نسل مهاجرين يهودي كه توسط لرد روچيلد(5) و بارون هريش (سرمايه داران يهودی) به آمريكا اعزام شدند، بنيانگذاران صنعت سينماي آمريكا (هاليوود) قرار داشتند، مانند لويي ماير، برادران شنك، شموئل گلب فيش (كه بعداً نام خود را به ساموئل گلدوين تغيير داد) لويي زلنيك، برادران وارنر، سام اشپيگل، ال‌جانسون اسرائيل بالين (ايروينگ برلين) و غيره.

يهوديان ابتدا سالنهاي سينما را در اختيار گرفتند. آنها به سرعت سالن‌هاي سينما را گسترش دادند و سپس به توليد فيلم هم پراختند. آنها در فيلم« ملكه اليزابت» از بازيگر مشهور تئاتر سارا برنار (كه يهودي بود) استفاده كردند تا آمريكائيان سنتي را جذب كنند. بالاخره با تلاش يهوديان انحصار فيلم سازي كه متعلق به اديسون و ساحل شرقي بود، لغو شد و يهوديان عازم ساحل غربي شدند تا« هاليوود» را بنيان گذارند.

استوديوهاي شش گانه آمريكايي در دهه 1920ميلادي، هاليوود را در حومه شهر لس‌آنجلس تشكيل دادند و تا حدود 30 سال حاكم مطلق بودند. صاحبان اين كمپاني‌ها، يهودي و از مهاجرين اروپاي شرقي بودند. اين عده شامل برادران وارنر (به ويژه جك وارنر)، ساموئل گلدن، لويي ماير، كارل لمله، ادولف زوكر، ويليام فاكس مي‌شدند كه به ترتيب استوديوهاي برادران وارنر، متروگلدن ماير، يونيورسال، پارامونت، كلمبيا و فوكس قرن بيستم را تأسيس كردند. اولين استوديو توسط كارل لمله تأسيس شد كه نامش يونيورسال بود. آنها از هر چيزي براي موفقيت فيلم‌هايشان استفاده كردند، همانند: سيستم ستاره‌سازي، موضوعات غيراخلاقي، خشونت، اسطوره سازی، ترويج خرافات، خيال پردازي ، جادو، فلسفه ها و تفكرات انحرافي، سمبل ها و نشان هاي گمراه كننده، فرقه سازي هاي شيطاني، تبليغات فريبنده و دروغين، استفاده ابزاری از زنان، سرگرمي هاي غير مفيدو مشغوليت هاي كاذب

تهيه كنندگان يهودي، حاكم مطلق بودند و كارگردانان و هنرمندان، تحت فرمان آنها. اما با نياز به يك فرهنگ و جريان فراگير براي رسوخ در قلب مردم عادي، اسطوره‌هاي رويايي را براي مردم ساختند و آنها را در تخيلات شيرين فرو بردند. يهوديان ضمن توجه به اختلافات طبقاتي، با بيان ارزشهاي طبقه مرفه و متوسط براي كارگران و توجه به زنان، جوانان و خانواده و در مجموع ارائه ديدگاه‌هاي ليبرالي، توانستند در ميان عوام مردم، نفوذ كنند. (هرچند آنچه كه در آن فيلم‌ها مطرح مي‌شد تصويري واقعي از آمريكا نبود و بيشتر تخيلاتي بود كه آرزوهاي مردم عادي را شكل مي‌داد.)

75 درصد آمريكائيان دست كم هفته‌اي يك بار به سينما مي‌رفتند و سينماها مانند كليساها اهميت يافت. مردم احساس كردند مذهب جديدي وارد زندگيشان شده است كه هنرپيشگان آن نقش الهه‌ها و بتها را داشتند و مراسم «اسكار» توسط «لويي ماير» مرد اول هاليوود و براي ايجاد شوري همگاني برپا شد

يهوديان براي ادغام شدن با مردم و تحت پوشش قرار دادن آنان از هيچ تلاشي دريغ نكردند و استوديوها يهوديان را در فيلم‌هايشان طوري ستم ديده و آواره نشان دادند كه دلسوزي مردم برانگيخته شود. اين روند هنوز هم به شدت ادامه دارد. از سوي ديگر، رؤياي زندگی شيرين آمريكايي با فيلم‌هاي موزيكال كه اختراع استوديوها بود، به اوج خود رسيد كه خود مروج ارزشهاي ليبرالي(6) بود. «آيروينگ برلين» يهودی با ساخت موسيقي فيلم و سرودهاي ملي و ميهني امريكايي، از رييس جمهور آيزنهاور جايزه مخصوص گرفت.

اين گونه يهوديان ، با برنامه حساب شده اي خود را مشتاق فراموش كردن ريشه‌هاي خويش و ادغام در جامعه آمريكا نشان مي دادند تا مردم به آنها بدبين نباشند. «لويي ماير» که مي‌گفت روز تولد واقعي‌اش را نمي‌داند، جشن تولد خود را در چهار ژوئيه (روز استقلال آمريكا) گرفت و خود را يك يانكي نمونه در چشم مردم معرفي كرد. قهرمان فيلم «يانكي دودل، دني» نيز كه سمبل آمريكا بود درچهار ژوئيه متولد شده بود. فرزندان اين يهوديان مي‌گويند كه هيچ نشانه‌اي از يهوديت در خود نمي‌بينند. هنر پيشگان يهودي براي آن كه با نام‌هاي نامأنوسشان، مردم را از سينماها نرانند، نامشان را عوض كردند.(7) به اين ترتيب زنان و مردان بازيگر يهودي، سمبل مردم آمريكا شدند. استوديوهاي فيلم‌سازي، براي يهوديان نيويورك كه سنتي بودند فيلم‌هاي مخصوص ساختند كه درست جهت عكس ديدگاه‌هاي ليبرالي هاليوود بود و هم چنين براي سياهان وو با اين شرائط، تا حدود يك دهه، بالاترين درآمد دنيا متعلق به «لويي ماير» بود.

نازيها و يهوديان، يهود ستيزي يا همكاري؟

با روي كار آمدن نازيها در آلمان، سينماگران يهودي آمريكا با انتشار بيانيه‌اي تلاش داشتند تا آمريكا را وادار به اقدام عليه نازي‌ها كنند. اما سياستمدار آمريكايي جوزف كندي (پدر جان. اف. كندي) در ملاقاتي مخفي با سران كمپاني‌ها، با اين استدلال كه اگر آمريكا وارد جنگ شود مردم، يهوديان را مسؤول خواهند دانست، آنان را متقاعد به عقب‌نشيني كرد.

يهوديان، قهرماناني اسطوره‌اي نظير«سوپرمن»اختراع كردند كه در ظاهر روزنامه‌نگاري روشنفكر، اما در واقع قهرماني است كه دولتها و نيروهاي خبيث را با قدرت خويش سرِ جايشان مي‌نشاند. و همچنين چارلي چاپلين يهودي فيلم «ديكتاتور بزرگ» را در هجوِ هيتلر ساخت وسرانجام پس از ورود آمريكا به جنگ جهاني، هاليوود و دولت در يك اتحاد بي‌سابقه براي تبليغات و رواج ميهن‌پرستي شريك شدند. يهوديان اعتقاد داشتند همة اختلافات نژادي در آمريكا بايد كنار گذاشته شود تا نازي‌هاي ضد يهود شكست بخورند و به بركت شور جنگيِ ضد نازي، يهوديان هاليوود براي نخستين بار جرأت كردند مسأله يهودستيزي (8) و ظلم به يهود را در سينما مطرح كنند، مانند فيلم «توافق آقايان» كه برنده اسكار بهترين سناريو شد. امروزه در مجامع تبليغاتي دنيا يهود ستيزي يا سامي ستيزي يا آنتي سيميتيزم به معناي اذيت و آزار بي منطق يهوديان توسط ديكتاتور هايي چون هيتلر اطلاق مي شود . اما اكثر اين مجامع تبليغاتي، خود يهودي و صهيونيستي هستند. يهود ستيزي هم مانند بسياري ديگر از واژه ها مورد سوء استفاده شديد قرار گرفته است . دربسياري از تحقيقات تاريخي مي يابيم كه سران مادي گراي يهود از اين حربه به نفع ظلم هاي خود سود جسته اند. پروفسور روژه گارودي، انديشمند فرانسوي در جلد دوم كتاب محاكمه آزادي همكاري هاي هيتلر و سران صهيونيسم را ثابت مي كند. او با اسناد تاريخي نشان مي دهد كه اولاً بسياري از كشتارهايي كه به هيتلر نسبت داده اند دروغ تبليغاتي است و ثانياً فشار هاي هيتلر به برخي يهوديان اروپا براي كوچ اجباري آنها به فلسطين بوده است تا جمعيت يهوديا ن بيش از فلسطيني ها شود و راحت بتوانند آنجا را غصب كنند.

نسل جديد شركت هاي فيلم سازي يهودي

کم کم غولهاي هاليوود مثل لويي ماير از دور خارج شدند و رده‌هاي ديگري از يهوديان كنترل را به دست گرفتند. امروزه کمپانيهاي «يونايتد آرتيس» و«کانون» آمريکا و«فالکون» انگليس (9) هم از آن صهيونيستهاست. آنها سعي مي کنند با بلعيدن شرکتهاي کوچکتر سيطره خود را در کشورهاي ديگر هم کاملتر کنند. شرکت فالکون از آن عماد فايدمصري مشهور به دودي بود. صهيونيست ها بعد از موفقيت فيلم اين کمپاني به نام «ارابه آتش» اين شرکت را با تهديدکردن صاحبش به مرگ با بهايي بسيار پايين تر از قيمت روز از چنگ او درآوردند.

مالكيت شركتهاي سينمايي، بهترين حربه

اهداف مهم صهيونيستها از به دست گرفتن شرکتهاي سينمايي از اين قرار است :

1- بسط ارزشهاي مادي گرايانه که امروزه در ارزشهاي آمريکايي متبلور است و شامل انحرافات جنسي، خشونت، وهم انگاري و جادوگري، علوم تجربي(ساينتيستي) و حس گرايي افراطي (پوزيتيويسم) وشکاکيت مي شود .

2- جهاني کردن اسطوره ها و خرافات و دروغهاي صهيونيستي يهودي مثل افسانه فتح بي رحمانه و قساوت گونه فلسطين(!) توسط يوشع بن نون (عليه السلام)، اسطوره هاي قوم برگزيده و سرزمين موعود و آوارگي و مظلوميت هميشگي يهوديان در طول تاريخ و ظهور منجي يهود(مسيح راستين!) در آخرالزمان وبهشت زميني يهوديان. فيلم« ده فرمان » در راستاي تثبيت همين اسطوره هاست. صهيونيست ها براي باوراندن دروغ هاي بزرگي چون شش ميليون کشته يهودي درجنگ جهاني دوم و دادرسي دادگاه نورمبرگ و فاشيسم ستيزي يهوديان . فيلمهايي چون «اردوگاه آشويتس» ، «فهرست شيند لر» ، «هولوکاست (اتاقهاي گاز، «شوآ» و «سلام آلمان» (10) را دقيقا در همين راستا ساخته اند .

3-جلو گيري از اعتراض و فشار افکار عمومي داخلي و جهاني به سياستهاي اشغال گرانه و توسعه طلبانه صهيونيستها و غربي ها در کشورهاي مختلف خصوصا فلسطين اشغالي در عرصه سينما .

4-بي تمدن و عقب مانده و تروريست جلوه دادن و تحقيردشمنان واقعي و خيالي خود خصوصا مسلمانان، فيلمهايي چون « محاصره » و « دروغهاي حقيقي » در همين راستاست .

5- الگودهي و آموزش نسل جديدکشورهاي مختلف همان گونه که خودمي پسندند . بسياري ازفيلمهاي قهرمان پرور غربي مانندفيلمهاي«آرنولدشوارتزينگر »و« فرانکي»(11) با همين هدف ساخته شده اند.

6- کسب و تجارت سود آور گيشه ها به هر بهايي و به وجود آوردن مصرف کنندگان منفعل و تنبل .

7-ترويج و تقويت روحيه دروني قوم بني اسرائيل مثل تقويت زبان عبري و نمادهاي توراتي چون: شمعدان هفت شاخه، عقاب، خروس، شير، شاخه زيتون، تاج، ستونهاي معبدسليمان(عليه السلام)، ستاره داوودي، عرقچين مخصوص يهوديان، کلاه شاپو و کت و شلوار سياه رنگ، بلندگذاشتن موهاي بنا گوش (کلاله) در مردان(12)

8-برتر جلوه دادن يهوديان و قوانين آنها درتمام عرصه ها و تحقير ديگراديان. فيلم «غريبه اي درميان ما» تصويربسيارزيبايي از زندگي يهوديان در محله خودشان در نيويورک ارائه مي دهد که با رعايت دستورات شرعي دين يهود، مانند: جدايي زن و مرد حتي با پرده در اتوبوس و سر ميز غذا و ادب بزرگتر را رعايت کردن و خصوصا ولايت پذيري بي چون و چرا از حاخامها زندگي آرام و خوشي را دارند . فيلم «دختر راهبه» هم با دقت ، دين مسيحيت را بد جلوه مي دهد و فيلمهايي که عليه مسلمانان مي سازند از حد شمارش خارج است مانند فيلم «کشتي هاي بلند» و«ماه» «سحر» و «هديه». در اکثر اين فيلمها مسلمانان انسانهاي ضعيف و شهوتران و خائن و متعصبي هستند که در قساوت قلب و فساد اخلاقي و تجاوز همتا ندارند و غالبا شخصيت مقابل اينها يهوديان امانت دار و مهربان و تحصيل کرده اي هستند که مورد تعدي قرار گرفته اند و با شجاعت و زيرکي حق خود را باز پس مي ستانند.(13) در بسياري از فيلمها هم با فردي کردن دين زمينه را براي بسط اديان سکولار و بي تفاوت مهيا مي کنند.

9-در دست گرفتن جشنواره هاي بين المللي فيلم ودادن جايزه به فيلمهاي مورد نظر خود (14)

10-جذب وخريد هنرمندان و سينما گران کشورهاي مختلف و خط دادن به اين صنعت در اقصي نقاط جهان و کمرنگ کردن تلاشهاي معدود سينماگران متعهد جهان در افشاي چهره حقيقي آنها .

هاليوود پس از فراز و نشيب‌هاي گوناگون به وضيعت امروزين خود رسيد فيلم «روز استقلال» مثال خوبي از وضعيت كنوني است. از نازيها و جنگ سرد با شوروي ديگر خبري نيست و مردم آمريكا اكنون با دشمني ديگر يعني موجودات فضايي مهاجم رو به رو هستند. حملة اين مهاجمان هنوز ما را به ياد كشتار و پوگروم عليه يهوديان و آوارگي آنان مي‌اندازد. اما اين بار يك حاخام و يك مهندس يهودي با يك استفاده از تجربيات تاريخي يهود، به رئيس جمهور جوان آمريكا اعتماد به نفس مي‌بخشد و اين كشور و تمام بشريت را از شر مهاجمين نجات مي‌دهند به طوري كه 4 ژوئيه روز استقلال جهانيان مي‌شود. فرهنگ‌سازي هاليوود براي آمريكائيان، به اين ترتيب فرهنگ‌سازي براي همة جهانيان مي‌شود.

صهيونيسم و سينما:

سينما از بدو پيدايش (در آستانة آخرين سده از هزاره دوم ميلادي) تا امروز غالباً برآورندة خواسته‌ها و نمايانگر سياست‌هاي جهاني صهيونيسم بوده و اين گفتار نه از روي تعصب و تقليد؛ كه به پشتوانة پژوهش و تحقيق ابراز شده و قابل اثبات است.

امروزه حتي هاليوود هم منكر اين واقعيت نيست كه بسياري از مهره‌هاي كليدي در سينماي آمريكا (صرف نظر از هر تخصصي در زمينة سينما) صرفاً به دليل يهودي يا يهودي‌زاده بودن از ميان اقران خود برگزيده شده و مدارج ترقي را پيموده‌اند. هرچند پيروي از آئين حضرت موسي به معناي صهيونيست بودن نيست ولي صهيونيسم از بدو پيدايش بنا بر مشي سياسي خود، همواره پشت نقاب يهوديت پنهان شده و به همين دليل بيشترين اعضاء باشگاه سري خود را از ميان يهوديان برگزيده است. و نتيجه اين كه: در تمام شئون اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مغرب زمين، ظاهراً هميشه يهوديان (و در حقيقت همواره صهيونيست‌ها) مقدم بوده‌اند و هاليوود نيز كه از مظاهر هنر و تكنولوژي غرب است از اين قاعده مستثني نيست و تلاشي نيز در جهت انكار آن ندارند. اصولاً در نظام اداري پيچيدة هاليوود قوانين نانوشتة بسياري وجود دارد كه يكي از آنها رُجحان يهوديان در تمامي زمينه‌هاي هنري، رسانه‌اي و تخصصي است. قاعده بازي آن است كه يهوديان همواره در اولويت‌اند و اگر يك يهودي از مرام سياسي صهيونيسم نيز جانبداري كند، طبعاً مدارج ترقي در هاليوود را با سرعت بيشتري خواهد پيمود. اما اگر همين هنرمند يهودي بي‌طرف باقي بماند يا ندرتاً بر خلاف نظام تبليغاتي صهيونيسم گام بردارد، به سهولت حذف شده و به سرعت از گردونة هاليوود بيرون خواهد افتاد كه نمونة روشن و آشكار آن « چارلي چاپلين » است و سرنوشت باورنکردني او گواهي است بر اين مدعا. چارلي چاپلين، يهودي هنرمندي بود كه تا زماني كه نقش هاي مورد پسند نظام تبليغاتي صهيونيسم را بازي مي كرد، تحت حمايت آنها بود، اما همين كه خواست از نظام طبقاتي و سرمايه داري يهودي حاكم بر غرب انتقاد كند، ماشين سانسور هاليوود به كار افتاد و چاپلين را نيز همچون بسياري ديگر از هنرمندان مستقل هاليوود (به جرم واهي كمونيست بودن) براي هميشه از عرصة بازيگري كنار گذاشت. ناگزير چاپلين به اروپا رفت و همزمان با ترك هاليوود بازگشت او به آمريكا ممنوع اعلام شد!! و اين گونه بود كه پروندة هنري مشهورترين بازيگر يهودي تاريخ سينما به جرم عدم تمكين از مرام صهيونيسم بين‌الملل براي هميشه بسته شد و او واپسين سالهاي عمر خود را در عزلت و گمنامي سپري كرد، به طوري که بسياري از ما اگر عکس واپسين سالهاي عمر او را ببينيم او را نخواهيم شناخت. در اين حق کشي «چاپلين» تنها نبود و تا به امروز اين روند در هاليوود ادامه دارد مثلا «ايزابل اجاني» ، فرانسوي که جايزه بهترين زن را درجشنواره کن 1994م. گرفته بود ، جايزه را از او گرفته و به ديگري دادند و حتي تهمت ايدز به «ايزابل اجاني» زدند، چون حاضر نشده بود عرب بودن پدرش را منکر شود و يا مثلا در مورد «آلن دلون» و «ژان پل بلموند» ، فرانسوي «سوفيا لورن» ، ايتاليايي «اما تامسون» ، انگليسي و «کوين کاستنر» ، آمريکايي «ونسي رادرگريف» ، انگليسي هم چنين حق کشي هايي را روا داشتند. درمقابل، بسياري از گمنامان عرصه بازيگري به دليل برخورداري از حمايت لابي صهيونيسم، ره صد ساله را يك شبه پيمودند، مانند آرنولدشوايتزينگر كه تا فرمانداري كل ايالت بزرگي هم رسيد! وحكايت هم‌چنان باقي است

پاورقي ها ومنابع:

1-نقل به مضمون ازآيه 82 سوره مباركه مائده: لتجدن اشد الناس عداوه للذين آمنوا اليهود والذين اشركوا.

2-براي مطالعه بيشتر مراجعه کنيد به: پژوهه صهيونيت ، جلد اول ، نشر موسسه فرهنگي پژوهشي ضياء انديشه ، چاپ اول ، دي 1376، مقاله « سفر کريستف کلمب ، بازيابي نقش يهود » ، اثر محمد طيب و کتاب سفر به ولايت عزراييل ، اثر جلال آل احمد ، نشر رواق ، تهران ، 1363 و كتاب کريستف کلمب ، اثر شارل ورلند ، ترجمه سيد جمال موسوي شيرازي ، شرکت توسعه کتابخانه هاي ايران ، تهران ، زمستان 1370 ، صفحه 36 و 37 و كتاب تاريخ تمدن ويل دورانت ، جلد 6 ، صفحه 316 و كتاب سفرهاي پرماجراي کريستف کلمب ، ساموئل ايليوت موريسون ، ترجمه ذبيح ا... منصوري ، نشر زرين ، تهران ، 1373 ، صفحه 180 و كتاب اعجوبه ها ، اثر احمد مرعشي ، نشر مولف ، مرکز پخش تندر ، سال 1374 ، صفحه 99 و 98 و صفحه 636 وسايت علمي _پژوهشي يهود(www.yahood.net) ،بخش سينماي هاليوود.

3- آنگلوساكسون نام نژادي از مردم اروپاست كه بسياري انگليسي ها و آمريكايي هاي امروز از آن نژادند.امروزه پيوند آنگلوساكسون ها و صهيونيسم بين الملل را اصطلاحا آنگلوزايان مي نا مند.

4- مثل بعضي كشورهاي آفريقايي

5-روچيلد يا روتچايلد يا روتشيلد نام يكي از خاندان هاي بسيار ثروتمند و معروف يهودي است. اينان از حدود 200 سال پيش تاكنون در كشور هاي مختلفي چون آلمان، انگليس، فرانسه، اتريش و آمريكا سرمايه گذاري كرده اند و با وام هاي ربوي، انحصار صنعت و راه آهن، تشكيل شركت هاي بزرگ چند مليتي مثل شركت «رويال داچ شل» و ....نا جوانمردانه پول هاي هنگفتي به جيت زده اند و هنوز هم ..... براي مطالعه بيشتر مي توانيد به منابعي چون سايت استاد عبدالله شهبازي (www.shahbazi.org) مراجعه كنيد.

6-ليبراليسم نام مكتبي است كه اكنون در تمام كشورهاي جهان مورد توجه قرار گرفته است. ترجمه دقيق آن در فارسي «اصالت دادن به آزادي بي بندوبار» مي باشد. اين مكتب كه در تضاد با دين الهي وعقل سليم است، به شدت از جانب صهيونيسم بين الملل به عنوان تنها نوع اداره صحيح حكومتها معرفي مي شود؛ در عمل آنها ديكتاتور بارترين حكومت را در رژيم هاي وابسته به خود دارند. به گفته مقام معظم رهبري (حفظه الله) امروزه ما در فلسطين و عراق و افغانستان شاهدحقيقت ليبراليسم و دموكراسي بمب و موشك هستيم. ]

7- براي اطلاع از بعضي يهوديان هاليوود و نام هاي واقعي آنها مراجعه كنيد به سايت استاد احمد رامي سوئيسي (AhmedRami) : _  rami.tv   و  http:// www.radioeslam.com

8- براي مطالعه بيشتر مي توانيد به كتاب پژوهه صهيونيت، جلد دوم نيز مراجعه كنيد.

9-(براي مطالعه بيشتر به روزنامه کيهان ، مورخه فروردين80 ،مقاله توطئه صهيونيسم براي سيطره برسينماي جهان ويا کتاب«اسرائيل هنر مصر را مي ربايد» نوشته محمد الغيطي مراجعه کنيد.)

10- در رابطه با اين فيلم مراجعه کنيد به کيهان ، 22/2/80 ، صفحه 12

11- فرانکي همان جان کلودوندام يهودي است و آرنولد يکي ازاعضاي حزب جمهوري خواه آمريکاست. اعضاي اين حزب اكثرا صهيونيست مسيحي هستند. او ثروت زيادي را از طريق بازي در اين فيلم ها اندوخت و در سال 2003 ميلادي فرماندار کاليفرنيا شد. قطعا کسي بدون حمايت صهيونيست ها نمي تواند به چنين مقام مهمي در آمريکا دست يابد .

12- براي مطالــعه بيشتر در باب تاثيرات وحدت بخش سمبلها و نمادها و زبان درميان يک گروه يا قوم خاص مي توانيد به کتابهاي هنر و فصل اول و دوم کتاب مباني فراماسونري مراجعه کنيد.

13- براي مطالعه بيشتر مي توانيد به کتاب « نفوذ صهيونيسم بر رسانه هاي خبري و سازمانهاي بين المللي» نوشته فوادبن سيد عبدالرحمن الرفاعي ، ترجمه حسين سرو قامت ،‌ نشر کيهان ، چاپ اول ، 1377، صفحه 48 و روزنامه کيهان ، مورخه 13/5/80 ، صفحه 12 ، مراجعه کنيد.

14- برا ي مطالعه بيشتر رجوع کنيد به کيهان ،22/2/80 ، صفحه 12 ، مقاله «اهريمن صهيونيسم در بازار مکاره کن» و کيهان ، 16/3/80 ، صفحه 12 ، مقاله «جايزه ويژه جشنواره برلين براي يک فيلم صهيونيستي» و کيهان ، 13/5/80 ، صفحه 12 ، مقاله «ستاره اسکار صنعت يهودي»

*** در مطالعات تاريخي بايد به شدت محتاطانه برخورد کرد که دستهاي زيادي خصوصا از جانب يهوديان در تحريف تاريخ فعال بوده و هستند.

***- در تهيه اين جزوه علاوه بر منابعي که در پاورقي ها ذکر شد از اين منابع هم استفاده شده است:

جزوه يهود در سينما ،جهاد دانشگاهي، واحد الزهراسلام الله عليها .

متن فيلم سينما سرزمين موعود،ساخته دکتر مجيد شاه حسيني ، نشر جميت زنان انقلاب اسلامي .

سخنراني استاد عبدالله شهبازي محقق و مورخ معاصر ، اسفندماه 78 ،دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 18:2  توسط گروه مطالعاتی  |