تبليغاتX
سینما و صهیونیسم

سینما و صهیونیسم

سینما،هنر،نقدفیلم،فلسفه،غرب شناسی،صهیون پژوهی

پسر جهنمي يا منجي ازجنس آتش

***با تشکر فراوان از نویسنده این نقد : سيد عليرضا واعظ موسوي، كارشناس تاريخ، دانشگاه فردوسي مشهد***

در ميان فيلمهاي ساخته شده توسط غرب، فيلم هاي مرتبط با ماورا الطبيعه يكي از پرمخاطب ترين فيلم ها هستند.رويكرد غرب به سوي ساخت فيلم هاي تخيلي و مرتبط با ماورا الطبيعه، مدتها است كه آغاز شده، فيلم هايي كه در اين زمينه ساخته مي شود، از نظر محتوايي،به چند دسته تقسيم مي شوند:

 1.  موجودات بيگانه و حمله ي آنها به زمين و دفاع انسان از خودش و حيات زمين

2.  حضور موجودات بيگانه در زمين و زندگي آنها با انسان ها

3.  فيلم هايي با موضوعات جادوگري و جادوگران و انسانهايي داراي قدرتهاي ماورايي

4.  ارواح و شياطين و برخورد آنها با انسان ها و...

 در رابطه با موضوعات فوق، فيلم هاي زيادي ساخته شده است، كه بسياري از آنها بر پايه رمان هاي تخيلي مي باشد و مابقي هم با فيلم نامه هايي مستقل ساخته شده اند. البته نكته اي كه بايد در برخورد با اين فيلم هاي پرمخاطب به آن توجه شود، اين است كه برخي از اين فيلم ها به صورت سلسله وار، ادامه مي يابد.

اما مسئله ي ديگر در خصوص بررسي اين آثار، يافتن پاسخي  است براي اين پرسش ها:

  چرا غرب رويكردي به اين صورت پيدا كرده و چرا سال به سال توجه و سرمايه گذاري در اين زمينه را بيشتر مي كند ؟

   چرا در اين ميان آمريكا، نقش بسيار موثري دارد ؟

  چرادراين اواخردرفيلمها،سخن از وجودسازماني براي برخوردباموجودات غيرطبيعي به ميان مي آيد؟

 چرا كه مي دانيم در گذشته ، زماني كه در فيلم هاي تخيلي بحث برخورد با موجودات ناشناخته و هيولا ها به ميان مي آمد، اين كار را به عهده ي ارتش و قواي مسلح مي گذاشتند . ولي اينك در فيلم هاي جديد ، وظيفه ي برخورد با موجودات غير طبيعي و ماورايي و بيگانه بر عهده سازماني مشخص قرار دارد ! سازماني كه در فيلم هاي مردان سياه پوش با آن رو برو مي شويم ، سازماني است  براي شناسايي و كنترل موجودات غير طبيعي.

در اين مجموعه فيلم ها  اينطور به بيننده فهمانده مي شود كه اين سازمان موجودات بيگانه را شناسايي و طبقه بندي مي كند  و با افراد ورزيده ي خود ، آنها را كنترل مي كند .

اما نكته ي جالب تر آن است كه بعد از فيلم هاي مردان سياه پوش ، فيلم هاي پسر جهنمي ساخته مي شود و در اين فيلم ها ، هنوز هم نقش برخورد با نيرو هاي ناشناخته به عهده ي يك سازمان خاص است ، اما در اينجا برخلاف فيلم هاي مردان سياه پوش ، علاوه بر شناسايي و كنترل موجودات غير طبيعي ، وظيفه جذب نيرو هاي غير طبيعي هم به وظايف اين سازمان اضافه شده !! و اين مطلب به وضوح در مقايسه ي اين دو فيلم به چشم مي آيد . چرا كه ما در فيلم هاي مردان سياهپوش شاهد تكاپوي انسانها براي برخورد با موجودات بيگانه هستيم ، ولي در فيلم هاي پسر جهنمي شاهد همكاري برخي موجودات غير طبيعي با انسان ها، براي مقابله با موجودات غير طبيعي هستيم ! و براي ما اين سوال به وجود مي آيد كه آيا اين مسئله، منعكس كننده ي واقعيتي سِرّي در آمريكا است ؟! نكته اي كه واقعا جاي بحث و تحقيق بيشتري دارد !

آيابه واقع درآمريكاوياديگرنقاط جهان سازمانهايي براي برخورد بانيروهاي ناشناخته تاسيس شده است؟

 چرا كه ما مي دانيم نيرو ها و موجوداتي، غير از انسان ها، وجود دارند و ما به عنوان مسلمان ، حداقل به وجود موجوداتي همچون فرشته، جن و شيطان اعتقاد داريم. ولي آيا موجودات ديگري هم در اين جهان هستند كه ما از وجود آنها بي خبريم ، در حالي كه محققان حاضر در سازمانهاي سري « تحقيق در مورد موجودات غير طبيعي » آنها را مي شناسند و با آنها در تعامل اند؟!

به هر حال هدف اين مقاله ، بررسي مجموعه فيلم هاي پسرجهنمي از نظر مفاهيم دروني آن مي باشد  و براي بررسي مسائل ديگر ، در اين مقال مجال نيست.

سربازان نازي در زير باران در حال تكاپو هستند ، راسپوتين ( جادوگر تزار روسيه ) كه در سال 1916 كشته شده ، اينك در زماني كه فيلم روايت آن را مي كند ، يعني جنگ جهاني دوم (1939-1945 ) حضور دارد !

افسر نازي به او مي گويد: تحقيقاتت بي نتيجه بوده. اما راسپوتين با قاطعيت به او پاسخ مي دهد : شكستي در كار نيست، من به هيتلر قول يك جادوي بزرگ را دادم و همين كار را هم مي كنم . دروازه اي باز خواهم كرد و آن موجود افسانه اي را بيدار مي كنم. نماد نابودي و بي نظمي؛ دشمنانمان از ميان خواهند رفت و همه ي آنها نابود خواهند شد، تنها خاكستر آنها برجاي مي ماند.

        اين سوال براي ما به وجود مي آيد كه : چرا در فيلمي تخيلي ، پاي هيتلر به ميان كشيده مي شود ؟!! چرا فيلم با سكانسي آغاز مي شود كه در آن سربازان آلمان هيتلري حضور دارند ؟ چرا مسبب ورود  موجودي شرور را به زمين،  هيتلر  مي دانند ؟

   ازسوي ديگر فردي روسي رابه تصوير مي كشندكه چندين سال پيش ازقدرت يابي هيتلرمرده است!

مجموعه فيلم هاي پسر جهنمي مانند اكثر فيلم هاي آمريكايي داراي يك محتواي ظاهري است و يك محتواي دروني است؛ محتواي ظاهري آن، همان روايت داستان است، اما محتواي دروني آن، مفاهيمي جداي از فيلم است كه با مهارت و زيركي تمام در دل فيلم جاي داده مي شود، تا اهداف مورد نظر را در ذهن مخاطب قرار دهد.

در بررسي مجموعه فيلم هاي پسر جهنمي به مفاهيم مهمي دست پيدا مي كنيم كه ، اينك به شرح آنها مي پردازيم:

 آلماني ستيزي

          يكي از مفاهيمي كه در دل فيلم هاي پسر جهنمي جاي داده شده، آلماني ستيزي است: هدف، اين است كه چهره ي زشتي از آلمان و آلماني در ذهن بيننده قرار گيرد.

اما چرا؟ دليل اين امر در اين است كه، آلمان دو جنگ جهاني را رقم زده و از سوي ديگر تاريخ آلمان شاهد حضور هيتلر بوده كه به يهودي كشي متهم است و همين امر، يعني واقعه ي مشكوك هلوكاست، دستاويز اقدامات صهيونيست ها مي باشد؛ به بيان ديگر مشروعيت كنوني اسرائيل وابسته  به وجود هلوكاست است. از اين رو در سياست هاي صهيونيسم جهاني، اين نكته ضروري است كه همواره ياد هلوكاست را زنده نگه دارند و اين امر را به هر شكلي محقق مي كنند؛ به عنوان مثال: برگذاري يادواره ها، بزرگداشت ها، ساخت ابنيه هاي يادبود و يا گنجاندن مفاهيم مرتبط با هلوكاست در فيلم هاي ساخت غرب.

براي زنده نگه داشتن ياد هلوكاست، يا فيلم هاي تاريخي مرتبط با ضديت نازي ها با يهوديان مي سازند مانند: فيلم مقاومت defiance و يا اينكه فيلم تاريخي مرتبط با نازي ها و آلمان هيتلري مي سازند تا ضمن روايت تاريخ به آنصورت كه مي خواهند ، به نوعي افكار مخاطب را به سوي عاملان واقعه هلوكاست بكشانند ، كه البته در اين زمينه فيلم هاي زيادي وجود دارد كه از آن جمله مي توان اين موارد را نام برد : شب ژنرالها ، والكري Valkyrie ، دشمن پشت دروازه ها   Enemy at the gates، قلعه عقابها ، سوفي شل . اما از سوي ديگر نوع سومي از فيلم ها هم در اين زمينه وجود دارند كه موضوع فيلم مرتبط با مسئله اي غير از نازي ها و آلمان هيتلري مي باشد ولي در آنها به شيوه هاي مختلف از نازيها و هيتلر ياد مي شود ، كه بايد دانست اين گونه فيلم ها به جهت اينكه تاريخي نيستند ، از اين رو مخاطبي فراگير تر از فيلم هاي تاريخي دارند ، از اين رو اين اشاره هاي كوتاه به حزب نازي و هيتلر در ذهن افراد بيشتري قرار مي گيرد ؛ مجموعه فيلم هاي پسر جهنمي از اين دست مي باشد . از جمله موارد ديگر در اين زمينه مي توان به اين فيلم ها اشاره كرد : رانندگان ديوانه ( با بازي بازيگر نقش مستربين ) ، تعطيلات مستربين  Mr. bean`s holiday ، ديكتاتور بزرگ ( با بازي چارلي چاپلين ) ، كتابخوان The reader  ( با بازي رالف فيناس ). حتي كوچكترين اشاره و كنايه اي در اين نوع فيلم ها ، بسيار موثر مي باشد .

مثلا در فيلم تاكسي يك، دوسارق آلماني تحت عنوان باند مرسدس به كشور فرانسه مي آمدند ! سرقت مي كردند و دوباره به آلمان بر مي گشتند . پليس متوجه شده بود كه اين سارقان آلماني هستند ؛ زماني كه رئيس پليس با تلفن مشغول مكالمه با وزير بود  ، اين ديالگ را مي گويد :

-          ما اجازه نمي دهيم كه اين اراذل، مارسي (شهري در فرانسه) را نا امن كنند. آنها را دستگير مي كنيم و به كشورشان بر مي گردانيم.

وزير: موضوع همينه، ما نمي خواهيم كه اين داستان به تصفيه حساب بين فرانسه و آلمان ختم بشه ، جنگ مدتها است كه تمام شده (!)

در آخر همين فيلم هم، زماني كه آلماني ها به دام افتاده اند ، سر دسته آنها با خشم زياد به آلماني صحبت مي كند كه با آن لحن تند، قطعا شهروند غربي را به ياد سخنراني هاي هيتلر مي اندازد .

و يا در سريال 24، زماني كه اداره ضد تروريسم آمريكا متوجه مي شود كه عده اي سعي دارند سناتور پالمر كه كانديداي رياست جمهوري آمريكا است  ترور كنند ، وقتي در صدد بررسي بر مي آيند متوجه مي شوند كه اين جنايت به يك گروه تروريست آلماني ختم مي شود!!

و امثال اينها در فيلم هاي ساخت غرب به خوبي ديده مي شود.

در فيلم هاي پسر جهنمي ما شاهد همين بحث آلماني ستيزي هستيم. در ابتداي فيلم به هيتلر نسبت طرفداري از جادو داده مي شود و ورود موجودي شيطاني  به دنيا – پسر جهنمي – به گردن وي انداخته مي شود.

البته شايد گفته شود كه در همين سكانس اول، بعد از ورود متفقين به صحنه و در گيري آنها با نازي ها و قرار گرفتن پسر جهنمي در اختيار متفقين؛ ديگر پاي آلماني ها از فيلم خارج شده ، پس ديگر بحث آلماني ستيزي مطرح نيست .

بايد بگويم كه، وجود نازي ها در ابتداي داستان فيلم، فقط كليد شروع پروژه آلماني ستيزي در اين مجموعه فيلم ها بود و تازه كار شروع شده. ما وجود مفهوم آلماني ستيزي را تا پايان فيلم دوم هم شاهد هستيم:

         زماني كه دو نفر از ياران راسپوتين، به همراه راه بلدي به منطقه اي مي روند ، تا راسپوتين را دوباره احيا كنند . راه بلد مي گويد : طلاي مرا بدهيد ( منظورش دستمزدي مي باشد كه به صورت طلا توافق شده )

يكي از ياران راسپوتين، شمش كوچك طلايي را به زمين مي اندازد . راه بلد، شمش را بر مي دارد. در وسط شمش نقش صليب شكسته، كه مشخصه ي حزب نازي است، ضرب شده است! اين هم همان تداوم مفهوم آلماني ستيزي است.

بكارگيري شمش طلايي كه روي آن صليب شكسته ضرب شده ، باز هم زنده كننده ياد نازيسم است كه به نحو غير مستقيم زنده كننده ياد هلوكاست هم مي باشد . و جالب تر آنكه ، وقتي راه بلد ، با انگشتش صليب شكسته ي روي شمش را لمس مي كند ، توسط موجود جادويي راسپوتين كشته مي شود ! و اين بدان معنا است كه كمترين تماس با نازي ، هلاكت را به همراه دارد ، يعني نازيسم مفهومي شوم است !

         در بخشي ديگر از فيلم، زماني كه مامور ماير به اداره تحقيقات و دفاع در مورد موجودات غير طبيعي مي رود، پير مردي كه شبيه انيشتن است (و ما در ابتداي فيلم ديديم كه همراه متفقين بود و از ماجراي باز شدن دروازه ي جادويي مطلع بود و بعد هم پسر جهنمي را پيدا كرد و او را بزرگ كرد و براي كار در سازمان آورد ) با ماير روبرو مي شود؛ و براي آشنايي بيشتر وي با اداره، او را به ديدن بخش هاي اداره مي برد و توضيحاتي به او مي دهد.

  اين پيرمرد كه كاركنان اداره او را پرفسور خطاب مي كنند و پسر جهنمي او را پدر مي خواند ، توضيحات را اينطور شروع مي كند : در سال 1937 جادو در ميان انجمن آنها آغاز شد ، گروهي از اشراف زادگان ژرمن در آنجا سخت سرگرم سحر و جادو بودند . در سال 1938 آنها به زوبين دست يافتند كه قدرت زيادي داشت ( همزامان با گفتن اين جمله ، دوربين ، زوبين را  نشان مي دهد كه در اداره وجود دارد ! ) و گروه تصميم به مقابله گرفت و اداره تاسيس شد ( اداره دفاع در مورد موجودات غير طبيعي در آمريكا )

كليه ديالگ هاي اين بخش و همچنين وجود فردي كه پرفسور خوانده مي شود، افاده كننده اين معنا است كه:

آلمان تحت رهبري هيتلر، خود را براي جنگ آماده مي كند . به طوري كه در حدود سال 1937 ، آمادگي نسبتا كاملي براي جنگ بدست مي آورد . و مسلما تحركات آلمان، مورد بررسي آمريكا قرار مي گيرد و اين كشور براي مقابله، خود را آماده مي كند ؛ جنگ شروع مي شود. انيشتن كه يك آلماني يهودي است، با اينكه جزو گروه تحقيق درباره ي انرژي اتمي در آلمان است، به بهانه ترس از نازي هاي ضد يهود،به آمريكا مي رود و ماجرا تكاپوي آلمان نازي را ، براي رسيدن به بمب اتم به دولت آمريكا فاش مي كند. (پسر جهنمي در اينجا نماد بمب اتم است كه هر كه آن را داشته باشد فاتح جنگ است و زماني كه در فيلم پرفسور به افسر متفقين مي گويد كه آنها دروازه را باز كرده اند، نماد اين است كه انيشتن به آمريكا مي گويد كه آنها در حال رسيدن به بمب اتم هستند.)

 آمريكا به انيشتن و گروهش دستور مطالعات اتمي و ساخت بمب اتم را مي دهد و از سوي ديگر مراكز هسته اي آلمان را بمب باران مي كند: انفجاري كه درفيلم در محل سكوي قرارگيري دروازه جادويي رخ مي دهد، نماد همان بمب باراني است كه آمريكايي ها بر سر مراكز هسته اي آلمان انجام دادند . و  زماني كه پرفسور پسر جهنمي را بدست مي آورد، اين هم نشان دهند بدست آمدن دانش هسته اي و از آن مهم تر بمب اتمي است .

همان طور كه ملاحظه مي كنيد، شمايي كلي از تاريخ جنگ جهاني دوم، در بطن داستان نهفته، كه خود را با وجود نماد هايي در طول داستان، در ذهن مخاطب جا مي دهد ؛ وجود اين نمادها، در طول داستان فيلم، به زيبايي به تصوير كشيده شده، تا مقصود اصلي را به راحتي در ناخود آگاه ذهن خواننده بنشاند:

o          مثلا پرفسور كه پدرخوانده پسر جهنمي است (انيشتن پدر دانش هسته اي است!) از نظر چهره بسيار شبيه انيشتن است، نوع مدل موهايش و طرز نگاه هايش به راحتي تصوير انيشتن را در ذهن تداعي مي كند ، حتي عينك پنسي گردي دارد، كه مشخصه  خاص يهوديان است!

 o          و يا در ابتداي فيلم ما شاهد اين هستيم كه موجود جادوييِ محافظِ گريگوري راسپوتين، لباس افسران نازي را پوشيده و مدال صليب آهنين هم به گردن دارد، كه با فيلم برداري هوشمندانه ، صليب آهنيني كه به گردن دارد به خوبي ديده مي شود ؛ ما  مي دانيم كه ارتش آلمان به جهت شجاعت هيتلر (به عنوان يك سرجوخه در جنگ جهاني اول) به او مدال صليب آهنين را داد. اگر چه كه مدال صليب آهنين در ارتش آلمان وجود داشته ، ولي اين مدال با تبليغات نازي هاي مشهور شده و به نوعي مشخصه ي هيتلر شد . مدال صليب آهنين انواع مختلف دارد، يك نوع آن كه به سينه متصل مي شود ( هيتلر اين نوع را داشت ) و نوع ديگر آن به وسيله بندي به گردن متصل مي شود. در ابتداي فيلم يكِ  پسرجهنمي، شاهد اين هستيم كه موجود جادويي راسپوتين مدال صليب آهنين را به گردن. از آنجا كه مدال صليب آهنين  مشخصه هيتلر است و با توجه به نحوه فيلمبرداري هوشمندانه كه مي خواسته مدال را به چشم بياورد، به اين نتيجه مي رسيم كه قصد اين بود كه به نوعي به هيتلر وجهه اي حيواني و وحشي داده شود. يعني گفته شود كه همان طور كه اين موجود وحشي است، هيتلر هم وحشي است. و اين معنا را با به كار بردن مدال صليب آهنين، بيان كرده اند.

          نكته ي ديگري كه در مبحث تداوم مفهوم آلماني ستيزي توجه ما را به خود جلب مي كند، اين است كه در ابتداي فيلم، زماني كه سربازان آلمان هيتلري در حال تكاپو هستند. پرچم هاي بلندي از حزب نازي برديوار ها آويزان است،امايك تفاوت مهم بين اين پرچم ها و پرچم هاي واقعي حزب نازي وجود دارد وآن اينكه در پايين همه ي پرچم هاي موجوددراين سكانس،يك علامت حلزوني مانند وجود دارد!

    ما مي دانيم كه به هيچ عنوان چنين نشاني در پرچم هاي آلمان نازي به كار نرفته است؛ پس چرا اين علامت خاص در اين پرچم ها به كار رفته ؟! و از سوي ديگر تعداد زيادي پرچم نازي بر روي ديوار ها آويزان است كه وقتي فيلمبردار در حال به تصوير كشيده افراد حاضر در صحنه است، نمايي از اين پرچم ها را هم مي گيرد !

وقتي ما در دو فيلم پسر جهنمي دقيق تر مي شويم، متوجه مي شويم كه بر روي دست راست پسرجهنمي (دست سنگي و بزرگ او كه كليد باز شدن دروازه سياهي  است) اين علامت وجود دارد، همچنين بر روي نيزه پرنس نوادا (فيلم دو) هم اين اين علامت وجود دارد.

از آنجايي كه پسر جهنمي به ذات شرور است و همچنين پرنس نوادا هم يك موجود شرور و خونريز است، پس  مي توان اينطور دانست كه به كارگيري اين علامت حلزوني در پرچم هاي حزب نازي در ابتداي فيلم و بعد بكارگيري آنها بر روي دست راست پسرجهنمي و نيزه پرنس نوادا (كه هر دو سلاح هاي اين دو نفر مي باشد)، به نوعي ادامه و استمرار ياد نازيسم در طول دو فيلم پسر جهنمي است.

ولي شايد گفته شود كه پسر جهنمي كه در جبهه خير است، چرا بايد او به ياد آورنده نازيسم باشد ؟

پاسخ روشن است: همان طور كه گفتم او ذاتا  موجود از وادي سياهي است، و ما شاهد اين هستيم كه در اواخر فيلم يك، او اسم واقعي خود را به زبان مي آورد، و تبديل به يك موجود وحشي مي شود . پس پسرجهنمي موجودِ  شروري است و بايد نمايانگر ذات پليد نازيسم  باشد، ولي در عين حال خود را كنترل كرده. مامورماير در اواخر فيلم يك خطاب به پسر جهنمي كه تبديل به هيولا شده بود گفت: تو حق انتخاب داري ، پدرت اين حق رو به تو داد.

پسر جهنمي موجودي شرور است كه با هدايت پدر خوانده اش به جبهه خير كمك مي كند . يعني همان قدرت ويرانگري آلماني كه مي توانست بر ضد جهان باشد ، اينك در اختيار آمريكا است و آمريكا آن را كنترل كرده و به نفع بشريت بكار مي برد !!

سير آلماني ستيزي در فيلم دو پسر جهنمي هم به چشم مي خورد:

         در اوايل فيلم دوم، زماني كه اعضاي سازمان منتظر ورود مامور جديد هستند. ديالوگي كه بين پسر جهنمي و رئيس سازمان رخ مي دهد اين است :

 پسر جهنمي: اسمش چيه؟

رئيس: يوهان كراوس.

پسر جهنمي: يوهان كرواس؟!! به نظر مياد آلماني باشه.

و سپس پسر جهنمي دو جمله را با فاصله ي كمي از نظر زماني بيان مي كند:

من از آدماي آلماني خوشم نمياد. آلماني منو عصباني مي كنه.

اين دو جمله و همچنين برخورد بد و تند پسر جهنمي با مامور يوهان كرواس (در طول فيلم دو) ، همان تداوم مفهوم آلماني ستيزي در طول فيلم است .

      ما در ادامه شاهد برخوردهاي خشك و رسمي و خالي از عاطفه يوهان كراوس، با مسائل جاري هستيم: زماني كه خداي جنگل در حال حركت در شهر است و پسر جهنمي در حالي كه نوزادي را در آغوش دارد، مي دود؛ مامور كراوس مي گويد: بچه را بذار زمين و به او شليك كن(!)

 و يا زماني كه پسر جهنمي به خداي جنگل شليك كرده و او با حالي رقت بار روي زمين افتاده . و پسر جهنمي مُرَدَد است كه او را بكشد يا نه. مامور كراوس باز هم با لحني خشك و فرياد هاي مكرر به او مي گويد : شليك كن . به سَرش شليك كن.

      و از سوي ديگر به تصوير كشيدن يك آلماني به صورت موجودي ميكانيكي و فاقد روح؛ خشك و سنگي دانستن آلماني هاست .

اين ديالوگ ها و اين رفتار ها ، در كل ، پيگري پروژه آلماني ستيزي در طول فيلم دوم است و مطمئنا آلماني ستيزي است و نه نازي ستيزي ، چرا كه در فيلم دو بحث بر سر وجود يك آلماني است و نه يك نازي .

         و نكته آخر در مبحث آلماني ستيزي، وجود پرنس نوادا است؛ همان طور كه گفتم بر روي نيزه ي نقره اي او علامت حلزوني مانندي است كه بر روي دست پسر جهنمي و پرچم نازي ها وجود دارد . پس ، وجود پرنس نوادا هم ، تداعي كننده يك نازي در فيلم دو است، كه به راحتي آدم مي كشد و جنايات زيادي را مرتكب مي شود . و حتي مي خواهد ارتش طلايي كه ارتشي شكست ناپذير است را به دست بگيرد كه البته با ممانعت پسر جهنمي روبرو مي شود. 

 روسيه ستيزي 

 همان طور كه در ابتداي فيلم يك، پاي نازي ها به ميان كشيده مي شود ، ما شاهد حضور يك روس هم هستيم . شخصي به نام گريگوري ايفوموويچ راسپوتين. اين فرد كه در اواخر تاريخ  امپراتوري رومانف ها در روسيه ظاهر شد، شخصي مرموز است كه درباره وي و مرگ او داستان هاي تعجب بر انگيز زيادي نقل شده است .

ولي نكته اينجاست كه اين فرد كمي قبل از سقوط حكومت تزاري روسيه، توسط گروهي از اشراف به قتل رسيده است و زماني كه انقلاب كمونيستي شكل گرفت (1917) او وجود نداشته، چطور مي شود كه اين فرد در حدود سالهاي جنگ جهاني دوم يعني1939 تا1945 در اين فيلم به تصوير كشيده شود ؟!

 بايد دانست كه بحث ديگري كه در فيلم يك پسر جهنمي مطرح مي شود ، مفهوم روسيه ستيزي است.حال چرا براي بيان مفهوم روسيه ستيزي، بايد شخصيت راسپوتين انتخاب شود؟

از آنجايي كه قرار بوده در فيلم يك به هيتلر نسبت طرفداري از جادو داده شود و همچنين روس ها را هم  همانند هيتلر فرض كنند ، از اينرو بايد فردي روسي را از دل تاريخ بيرون مي كشيدند كه رابطه اي با جادو داشته باشد و همچنين به جهت آنكه مي خواستند ( مسئولان فيلم ) توجه افكار را به تاريخ تزاري روسيه جلب كنند ، بهترين گزينه راسپوتين بوده .كه هم فردي جادوگر است و هم در زمان تزار ها مي زيسته .

         جادوگري روسي در فيلم احيا مي شود كه در حال همكاري با هيتلر است، و چنان با عظمي راسخ كارش را انجام مي دهد كه گويي همانند هيتلر علاقه اي خاص به دنياي تاريكي دارد !!

         از سوي ديگر زماني كه راسپوتين به روسيه مي رود تا تخته سنگي را بياورد ( كه كليد باز شده دروازه سياهي است ) افسر روس به او مي گويد:

- خيلي ها مثل من فكر مي كنن اين سرزمين دوباره تاريخ خودش را خواهد ساخت.

اين جمله به اين معنا است كه روسيه قصد دارد بار ديگر به جايگاه قبلي خود يعني حكومتي مستبد، جنگ طلب و توسعه طلب برگردد؛ و اين جمله زماني تاثير بيشتري دارد كه از زبان يك افسر ارتش روسيه گفته شود، فردي كه به حكومت متصل است. اين بدان معنا است كه اين آرزو، آرزو بخش محدودي از روس ها نيست، بلكه آرزوي حكومت است!

         در اوايل فيلم يك زماني كه مامور ماير وارد سازمان مي شود و همان طور كه گفتم، پرفسور او را براي آشنايي بيشتر با سازمان همراهي مي كند، پس از اينكه در باره انجمن ژرمن ها و اقدامات آنها در سالهاي 1937 و 1938 مي گويد، در پايان بيان مي كند كه: در 1958 جنگهاي سحر آميز بالاخره به پايان مي رسد، در زمان پايان جنگ جهاني (منظور جنگ جهاني دوم) .

 مامور ماير با تعجب مي گويد كه:  1945 رو ميگيد؟!! جنگ جهاني دوم در اين تاريخ تمام شد. پرفوسور با نگاهي خاص پاسخ مي دهد : واقعا مي گي !! و بعد مي خندد. چرا در اين فيلم  پايان جنگ جهاني دوم را 1958 مي دانند، در حالي كه همه مي دانند كه جنگ جهاني دوم در سال 1945 پايان يافت؟!  نكته اينجاست كه: به جهت آنكه قرار است در اين فيلم ، روسي ستيزي هم انجام شود ، از اينرو  پايان جنك جهاني دوم را سال 1958 در نظر گرفته اند كه همان زماني است كه ديگر اتحاد جماهير شوروي در حال افول قدرتش است و اگر چه در اين تاريخ با رهبريه خروشچف روبرو هستيم ، ولي ديگر تحمل ملت هاي ساكن در قلمرو شوروي به پايان رسيده و تكاپو هاي جدايي طلبانه رو به فزوني است . آمريكا اگر چه با شوروي براي نابودي آلمان هيتلري پيمان بست ، ولي به هر حال بعد از نابودي رژيم هيتلري ، مسئله مهم زمانه ، وجود رژيم مستبد و توسعه طلب شوروي بود كه در زمان استالين به اوج قدرت خود رسيده بود . و ما در اين فيلم شاهد اين هستيم كه پايان جنگ جهاني ، همان سالي در نظر گرفته مي شود كه حكومت شوروي ، قدرتش از قلعه به قعر مي رود. 

 اين همان مفهوم روسيه ستيزي است. به عبارت ديگر: روس ها و آلماني ها هر دو منفرو دانسته شده اند ، چرا كه هر دو به دنبال نابودي ديگران اند.

 دين ستيزي

 راسپوتين، يك انسان مذهبي است. او تحصيلات مذهبي داشته، و با لباس كشيشان در مجامع حاضر مي شده. در فيلم يك، ما شاهد همين شمايل هستيم، يعني فردي با لباس بلندي كه ما را به ياد لباس اسقفان مي اندازد و همچنين كتابي قديمي در دست . در برخي از عكس هايي كه از راسپوتين به دست ما رسيده، او كتابي در دست دارد كه گويا كتابي ديني است و اين واقعيت در فيلم هم به كار رفته. وقتي چنين شخصي كه كشيش است، جادوگري مي كند و رفتار شريرانه انجام مي دهد، به جهت اينك لباس دين به تن دارد ، مردم را نسبت به دين، زده مي كند؛ و اين مسئله يعني دين ستيزي، دليل ديگري است براي انتخاب شخصيت تاريخي راسپوتين در اين فيلم.

  البته بايد دانست كه مامور شرمن (يعني دختري كه قدرت در اختيار گرفتن آتش را دارد ، و در اداره تحقيق در مورد موجودات غير طبيعي ، همكار  پسر جهنمي است) گردنبندي به گردن دارد كه در وسط آن يك صليب وجود دارد. بايد اين برخورد دو گانه را اينطور معنا كرد، كه دين اگر در خدمت غرب باشد صحيح است و الا مضر و خطر آفرين! 

اومانيسم 

مبحث بعدي در بررسي مجموعه فيلم هاي پسر جهنمي، اومانيسم يا همان محوريت انسان است.در مفهوم اومانيسم، انسان مركز توجهات هستي است و همه چيز براي انسان است.

         در فيلم يك، ما شاهد به تصوير كشيده شدن سازماني هستيم كه در آن موجودات غير طبيعي ، براي كمك به انسان ها فعاليت مي كنند!  اما در فيلم دو مفهوم اومانيسم ريز تر مي شود:

      كليد شروع مفهوم اومانيسم در فيلم دوم، در تيتراژ ابتدايي اين فيلم است. در تيتراژ ابتدايي فيلم دوم پسر جهنمي ، شاهد عبور اشكال و نوشته هاي مختلفي هستيم، به نحوي كه هر شكل كمتر از دو ثانيه در معرض ديد است و البته اثر شگفت آور خود را در ناخودآگاه ذهن بيننده مي گذارند. در ميان اين اشكال كه در تيتراژ وجود دارد، نقش « انسان در مركز دايره » كه اثر داوينچي مي باشد هم به چشم مي خورد !! اين نقاشي قطعا  نماد اومانيسم است.   نقاشي كه طبيعتا اگر بخواهيم فيلم پسر جهنمي را يك فيلم معمولي و براي سرگرمي بدانيم ، هيچ ربطي به تيتراژ آن نخواهد داشت. و اگر هيچ دليل ديگري براي وجود مفهوم اومانيسم در اين فيلم نداشته باشيم ، همين نقاشي بهترين دليل است.

          زماني كه پرنس نوادا نزد پدرش، شاه بالور مي رود، به او مي گويد كه كجاست عظمتتان. شما همه چيز را از دست دادي و به يك حيوان خانگي براي انسان ها تبديل شده ايد.

شاه بالور پاسخ مي دهد : اين طبيعت انسان ها است(!)

اين مفهوم كه از دهان شاه بالور خارج مي شود، به نوعي به انسان ها حق مي دهد كه سلطه گر باشند و ديگر موجودات  را براي منافع خود فدا كنند و اين همان انسان گرايي و اومانيسم.

شبيه به چنين مفهومي در فيلم ارباب حلقه ها ( شماره دو= دو برج ) وجود دارد . در آنجا جادوگر دنياي شر به ارگ ها مي گويد: همه چيز مال شما بود . اونها ( انسانها ) شما را از بين بردند و مالك زمين شدن ؛ زمين خودتون را پس بگيريد(!) ، آماده براي جنگ ...

         از سوي ديگر در برخورد  ميان پرنس نوادا و پسر جهنمي ، پرنس نوادا به او اين جملات  مي گويد : تو مانند من هستي . چرا براي انسان ها كار مي كني. تو مي تواني شاه باشي. اگر نمي تواني فرمان بدهي بايد اطاعت كني(!).انسان ها روزي از تو خسته مي شوند. ما مهم ترهستيم يا آنها.(!)

در اين مواقع دو دلي در پسر جهنمي ايجاد مي شد ، و زماني هم اين دو دلي را ، با مامور شرمن در ميان مي گذارد ، كه چرا اين كار ها را كرده ؟!! ولي باز هم مي بينيم كه اين دو دلي مانعي براي ادامه كار پسر جهنمي نمي شود ، و همچنان در آن سازمان كار ميكند.

 پس بايد گفت ، اين موجوات ، به نوعي خود را مجبور به خدمت به انسان  مي دانند . و يا بهتر است كه بگوييم ، انسان غربي اين حق را به خود مي دهد كه ديگران را برده خود كند.

         زماني كه پسر جهنمي غولي كه خداي جنگل نام دارد را مي كشد . مردم از وحشتي كه در شهر به وجود آمده خشمگين شده اند . و نسبت به پسر جهنمي پرخاش مي كنند . مامور شرمن به دفاع از پسر جهنمي جلو مي رود و اين جملات را مي گويد :

 

اون مي خواست كمك كنه، نديديد؟ فقط داشت كمك مي كرد . اين كار ماست . كاري كه سالها داريم انجامش ميديم . ما فقط مي خواهيم به شما كمك كنيم! شما!

شرمن با چنان تاكيد و لحني، كلمه «شما»  را مي گويد كه ، مي فهميم به نوعي دارد اين را مي گويد كه : ما به شما كمك مي كنيم ، در حالي كه شما ارزش آن را نداريد و نمي فهميد .

ما در اينجا هم شاهد لحني از سر ناچاري  هستيم. كه خود را مجبور به خدمت به مردم  مي داند ، اگر چه كه مردم نفهمند و قدر ندانند.همه اين جملات و صحنه ها، همان مفهوم اومانيسم را بيان مي كند.هدف اين است كه گفته شود ، انسان مركز همه چيز است و همه بايد در اختيار انسان باشند .

 منجي از جنس آتش

 و مبحث آخري كه بايد به آن توجه شود. مسئله وجود منجي  در اين مجموعه فيلم ها است  . پسر جهنمي اگر چه داراي خوي و ذاتي وحشيانه است، ولي يادگرفته كه اين قدرت را براي مبارزه با موجودات شرور به كار گيرد و ذات شرور خود را زير پا بگذارد.فيلم هاي پسر جهنمي، از نوع فيلم هاي منجي گرايانه است، اما به شيوه اي نو و جديد.

 در گذشته فيلم هايي كه در رابطه با منجي و نجات دهند ساخته مي شد ، فيلم هايي همچون : زورو ، سوپر من ، مرد عنكبوتي  و ... انساني با قدرت هاي خارق العاده وجود داشت، ولي در فيلم هاي پسر جهنمي ، ديگر ما شاهد يك انسان با نيروهاي خارق العاده نيستيم ، بلكه شاهد يك موجود فرا انساني هستيم . موجودي كه پرنس نوادا او را شيطان مي خواند (Demon). اين بدان معنا است كه انسان قدرت آن را دارد كه حتي شيطان را براي خود مسخر كند؛ و يا اگر بخواهيم با ديد ديگري بنگريم بايد بگوييم كه سرنوشت چنين رقم زده كه شيطان منجي باشد  و ما اين نكته را در اواخر فيلم دو مي بينيم ، زماني كه فرشته مرگ به مامور شرمن مي گويد كه تسخير جهان سرنوشت پسر جهنمي است !

 بايد توجه داشت كه اينك در جهان ، فراماسون ها كه اصل و ريشه تفكري آنها از يهود سرچشمه مي گيرد بر اين باور هستند كه شيطان منجي آخرين است، اوست كه مي آيد و جهان را تحت سلطه خود در مي آورد و نظم نوين جهاني را بر قرار مي كند.

بايد دانست كه اين تفكر فراماسون ها با توجه به قدرت اقتصادي و سياسي كه دارند در تعداد قابل توجهي از فيلم هاي ساخت غرب به چشم مي خورد كه پسر جهنمي يكي از آنها است . در عصر معاصر ، ديگر مفهوم شيطان يك مفهوم نيمه مخفي نيست و فراماسون ها با ساخت فيلم هايي كه در آنها شيطان حضور دارد ، قصد آماده كردن اذهان را براي قدرت گيري شيطان دارند . از جمله فيلم هايي كه در آن شيطان حضور دارد مي توان به اين موارد اشاره كرد: كشيده شدن من به جهنم  Drag me to hell ، روح سوار  Ghost  rider ، كنستانتين  Constantine .

به عنوان مثال در فيلم كنستانتين كه در آن، شيطان كه با لفظ لوسيفر خطاب مي شود، در آخر فيلم مي آيد و همه چيز را مرتب مي كند!

بايد دانست كه اينچنين منجي معرفي شده در فيلم هاي پسر جهنمي، يعني منجي با قدرت هاي شيطاني و فوق انساني و تخريب هاي غير قابل اجتناب به نوعي نمايي از حكومت آمريكا است كه ادعاي منجيگري را دارد، و تمامي حملات خود را به سراسر دنيا به جهت برقراري صلح مي داند، در صورتي كه مردم جهان اين حركت آمريكا را نابودگري مي دانند و اين مسئله در پرخاش هاي مردم نسبت به اقدامات مفيد(!)پسر جهنمي ديده مي شود.ما مي توانيم هماننداين مسئله را در فيلم هنكاك هم ببنيم؛ هنكاك در مسير ياري رساندن به مردم آسيب هايي را هم به شهر مي زند كه موجب خشم مردم مي شود!

و نكته جالب ديگر اين است كه، پسر جهنمي بر خلاف هشدار هايي كه رئيس سازمان مي دهد، در ميان مردم حاضر مي شود و با آنها عكس ميگيرد ، و به نوعي قانون شكني مي كند.

ما در مبحث منجي شناسيِ منجياني كه غرب ارائه داده، شاهد اين هستيم كه  اكثر منجياني كه غرب در قالب فيلم و كتاب به جهان عرضه كرده قانون شكن بوده اند!!

زورو: براي برپايي عدالت قانون شكني مي كند !

مرد عنكبوتي: او به عقيده پليس قانون شكن است و اگر چه پليس مي خواهد او را دستگير كند ، ولي اجازه مي دهد كه به مردم كمك كند !

هنكاك: او هم ناجي است، ولي در راه كمك به مردم، خسارات زيادي به وجود مي آورد !

هري پاتر: او در مدرسه هاگوارتز مرتبا قانون شكني مي كند ، ولي در آخر اوست كه نجات دهند همه است و چشم اميد همه به اوست !

مجازاتگر: فردي كه قصد نابودي جنايتكاران را دارد ، و در اين راه قانونشكني هاي زيادي مي كند .

سريال 24: نقش اصلي اين سريال يعني جك باور ، براي انجام وظيفه اش و خدمت به جامعه و كشورش قانون شكني هاي زيادي مي كند !

سريال فرار از زندان: نقش اصلي اين سريال يعني مايكل ، براي نجات برادرش از حكم نا عادلانه اعدام  ، مجبور به قانون شكني مي شود !

اين مسئله، يعني قانون شكني منجي را مي توان به دو صورت مورد بررسي قرار داد :

o          اول اينكه اين حركت به نوعي تسهيل كننده اقدامات و رفتار هاي آمريكا مي باشد كه به بهانه صلح و برقراري عدالت و آنچه كه جامعه مدني مي گويد ، مجبور است لشكر كشي كند و در اين مسير كشتار و ويراني غير قابل اجتناب است . به تصوير كشيدن منجي قانون شكن ، تاثير عميقي بر ذهن مخاطب دارد.

o         از سوي ديگر، امثال اين فيلم ها و سريال ها به نوعي افراد را تشويق به قانون گريزي و خود محوري در اجراي قانون مي كند.

 سخن آخر

 مجموعه فيلم هاي پسر جهنمي، با دارا بودن داستاني جالب در رابطه با تعامل موجوداتي بيگانه با انسان ها و همچنين ساخت صحنه هاي گاها پر تحرك و ديدني و بكارگيري ديالوگ ها و رفتار هاي كميك و طنز ، جز آثار پر مخاطب شده است. اما همانطور كه در اين مقاله بيان كردم ، محتواي دروني اين دو فيلم آنچنان در ذهن مخاطب نقش مي بندد كه مخاطب را به سوي هدف خود هم سو مي كند.

بايد دانست كه سينما و بعد از آن تلويزيون در همان آغاز پيدايش ، به جهت سرگرمي مردم محصولاتي تهيه مي كردند، ولي بعد از مدت كوتاهي از پيدايش اين ابزار سحر آميز ( تصوير ) توجه صاحبان زر و زور و تزوير  به اين رسانه جديد جلب شد، و از آن پس بود كه تا زمان حال اكثريت غالب فيلم هاي ساخت غرب داراي محتوايي فراتر از ظاهر آثار بود. ما هم بهتر است به جاي تماشاي صرف اين فيلم ها ، با دقت و موشكافي بيشتري آنها را تماشا كنيم ، تا از آنچه كه در اين آثار مي گذر مطلع شويم.

بار ديگر دو فيلم پسر جهنمي را ببينيد...!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 3:1  توسط گروه مطالعاتی  | 

فیلم سینمایی 313
سینما وصهیونیسم: این مطلب از  آقای محمد رضا زائري است. ممکن است کامل بعا همه مضمونش موافق نباشم ولی از این جهت که نگاهی به فیلمی شیعی درباره امام زمان دارد، آنرا منتشر می کنم تا  مایه ای برای تاملات بیشتر شود. البته که هنوز فیلم را ندیده ام و نظر گروه شهید اوینی را به بعد از دیدن فیلم حواله می کنم. البته با این نظر ایشان کاملا موافقم که این فیلم جو مناسبی برای فعالیت های بعدی و بیدار شدن سینمای فراماسون زده وغربزده ایران خواهد  ساخت و ان شاء الله فرزندان معنوی حضرت روح الله را بیش از گذشته به تکاپو وامی دارد... ان شاء الله. 
ما که عادت کرده‎ایم موضوع انتظار امام عصر و نیمه شعبان را یا از زبان یک روحانی در صدا و سیما بشنویم یا در فضای حسینیه و مسجد با آن روبه‎رو بشویم یا... نماد‎های تصویری مشخصی از ریش و عمامه تا چادر مشکی و... را برای این پیام انتظار داشته باشيم. برای همین وقتی می‎بینیم یک مجری تلویزیون از ظهور امام عصر سخن می‎گوید و دعا می‎خواند، اگر از آن نماد‎های مشخص بی‎بهره باشد، برای این نسل کمی‎نگر و مادی‎پندار و ظاهر‎گرا و به‎شدت سطحی، باور‎پذیر نیست و با خود می‎گوییم: «مجبور است دیگر بیچاره، به او گفته‎اند بگو، می‎گوید، برایش نوشته‎اند و گفته‎اند بخوان!»
البته حق هم داریم، فضای عمومی و فرهنگی جامعه ما و نماد‎های صوتی و تصویری رایج جز این اقتضا نمی‎کند. در روزگاری که نرخ روز نان عافیت در بسیاری از اوقات نفاق و ریا و تظاهر است و به اقتضای شرایط، چنان که افتد و دانی... طوری که کارگردان مسابقه تلویزیونی هم مجبور است قبل از ضبط جواب سئوال مذهبی برنامه را به حضار اعلام کند ! (‎چون فرض دروغین و بی‎ربط اولیه این است که اولا دینداری یعنی پاره‎ای ‎محفوظات و ثانیا همه مردم دیندار و مذهبی هستند و...) این تازه اول داستان است !
با ‎چنین پیشینه ذهنی وقتی وسط فیلم‎‎های متنوع و جدید یک ویدئوکلوپ به یک فیلم داستانی برمی‎خوری که از یاران امام زمان سخن می‎گوید، باید هم تعجب کنی... وقتی در قفسه فیلم‎های اکشن و درام و رمانتیک و رزمی ‎هالیوود، فیلمی می‎بینی که درباره انتظار امام عصر ساخته شده، باید هم شگفت‎زده شوی...
وقتی عادت کرده‎ای تصویری را همیشه در یک قاب و قالب خشک و ثابت و کلیشه‎ای ببینی، انتظار ‎نداری یک فیلم با فضای غربی و لوکیشن اروپایی و ادبیات امروزی از مفهوم سنتی و دینی انتظار بگوید.
انتظار نداری قهرمان اصلی فیلم که قرار است بعدا از یاران امام عصر باشد، حلقه به گوشش بیندازد یا گیتار دستش بگیرد یا... (کسی که کراوات دارد، ساواکی است و کسی که قرار است شهید شود، از اول داستان ریش می‎گذارد و نماز شب می‎خواند. بر همین اساس، امام زمان و اسلام و انقلاب فقط مال ماست و آمریکا و استکبار و جهنم مال بقیه و از همه این‎ها مهمتر، تهران مرکز عالم است و بس.
قرائت و روایت ما از همه چیز - نه فقط دین و مبارزه با استکبار - تنها قرائت مجاز و مقبول است!)
فیلم «313» چه برای ما خوشایند باشد و چه نه، چه آن را بپسندیم و چه نه، چه از نظر حرفه‎ای نمره بالایی بگیرد و چه نه... به هر حال، جسارتی قابل تحسین است و نخستین گام برای پاسخ گفتن به نیاز جدی و اساسی امروز ما یعنی ریختن محتوای ارزشی و اعتقادی در ظرف مناسب و جدید و عرضه پیام دینی به زبان و ادبیات قابل فهم مخاطبان جهانی متنوع و مختلف.
ما در ایران به دلیل عدم ارتباط مستمر و مستقیم و ناآشنایی با زبان‎های خارجی، متأسفانه این ضرورت را احساس نمی‎کنیم. از آثار و تبعات سوء تهاجم فرهنگی به‎شدت آسیب می‎بینیم، اما تأثیری نمی‎توانیم بگذاریم. رسانه‎هایمان برای خارج از کشور را کسانی اداره می‎کنند که جز به زبان فارسی آشنا نیستند و ما در واقع از تهران برای دنیا حرف می‎زنیم نه در یک فضای زنده و فعال و ملموس.
فیلم داستانی «313» محصول گروهی از شیعیان انگلستان است که به نظر می‎رسد چندین نفر از آن‎ها اعضای یک خانواده هستند.با امکانات عادی اما در سطح قابل قبولی از جهت حرفه‎ای و فنی تولید شده است. استاندارد‎های رایج کار در همه زمینه‎ها رعایت شده؛ از طراحی پوستر و تیتراژ و ترانه‎هایی در میان فیلم تا راه‎اندازی سایت اینترنتی.
فیلم در عین این‎که بسیار ساده و متواضع و بی‎ادعاست، نکات مثبت فراوانی دارد. خوش‎ساخت و جذاب و مؤثر است و مسیر داستان تقریبا منطقی و باور‎پذیر به نظر می‎رسد. داستان درباره جوانی به نام علی لیث است. او که هنگام تولد، فرزند آخرالزمان خوانده شده، به‎عنوان نماد نسلی که ظهور امام زمان را درک خواهند کرد، معرفی می‎شود. وی در یک خانواده شیعی در لندن زندگی می‎کند. پدرش او، مادر بیمار و خواهرکوچکش را رها کرده و وي برای گذران زندگی به فروش مواد مخدر می‎پردازد. با نماز بیگانه است و از عقاید شیعی چیزی نمی‎داند.
مدیر مدرسه که به هوش و استعداد او مطمئن است، مجبورش می‎کند درباره امام مهدی(عج) یک مقاله تحقیقی بنویسد و او که در آغاز زیر بار نمی‎رود، طی حوادثی به این کار تن می‎دهد.
او به طور معجزه‎آسایی با یک عالم دینی به نام محسن آشنا می‎شود که گرچه معمم نیست، اما در نقش یک روحانی با مدارا و حوصله به‎تربیت او پرداخته و به بهانه مقاله نوشتن، بسیاری از مشکلاتش را درمان می‎كند.
در طول داستان چند بار با عدد «313» مواجه می‎شود. خواب‎های عجیبی می‎بیند و شیخ محسن او را به‎عنوان جوانی که به خاطر مأموریت‎های بزرگ انتخاب شده، برای آینده آماده می‎کند.
او که بسیار به این دانشمند نکته‎دان و دوست‎داشتنی وابسته شده، ناگهان درمی‎یابد که او از دنیا رفته است و تمام ثروت خود را برای وي گذاشته. او با این پول به دانشگاه می‎رود و پس از تحصیلات، مؤسسه امام مهدی را تأسیس می‎کند.
در پایان فیلم، صحنه‎ای را می‎بینیم از پخش خبر ویژه تلویزیون‎های خبری دنیا در مورد حوادث مکه مکرمه. تصاویر آشوب و اغتشاش در مکه را نشان می‎دهند و گزارش تصویری از کشته شدن نفس زکیه می‎گوید که از نشانه‎های ظهور امام زمان(عج) است.
بعد از آن علی به همراه سيصدوسيزده نفر دیگر از مؤمنین دیده می‎شود که از نقاط مختلف دنیا پیرامون نوری (اشاره به وجود مقدس امام عصر) جمع شده‎اند و آماده یاری حضرت موعود هستند.
طبیعتا نخستین کار این گروه و تجربه این کارگردان قابل انتقاد است. هم نکته‎های بسیاری از جهت حرفه‎ای و فنی وجود دارد که می‎توان به آن‎ها ایراد گرفت و هم مسايلی که ما از جهت اعتقادی و فکری ممکن است نپسندیم یا نپذیریم.
شخصا نیز اشکالاتی به فیلمنامه یا بعضی صحنه‎ها دارم، اما معتقدم در مجموع اصل این اقدام بسیار قابل ستایش است. متأسفانه دست‎اندرکاران تولید فیلم را نمی‎شناسم، اما هرکه باشند و به هرگروه فکری و دسته‎بندی سیاسی اجتماعی که منسوب شوند، فرقی نمی‎کند. این تجربه یک جای خالی جدی را پر کرده است و امروز ما برای سخن گفتن با دنیا، چاره‎ای جز توجه جدی به این ظرفیت‎های مؤثر نداریم. (هفته آینده درباره تأثیر پخش سریال «یوسف پيامبر(ع)» در کشور‎های عربی و بازتاب عجیب آن خواهم نوشت. در اشاره به ظرفیت نقد آماده و مفت و مجانی ارتباط و تأثیر در مخاطبان جهانی به زبان هنر).
فیلم «313» از همکاری فنی چندین نفر بریتانیایی هم استتفاده کرده. زبان اصلی طبیعتا انگلیسی است، اما در نسخه دی‎وی‎دی زیرنویس فارسی هم دارد. کیفیت تصویر و نور و صدا قابل قبول و در سطح کار‎های معمول غربی است.صحنه‎ها زیبا و فيلم خوش‎ساخت است. چون بعضی ملاحظات نامربوط ما را نداشته‎اند، شخصیت ‎پردازی و تغییر و تحول قهرمان فیلم تقریبا باور‎پذیر و طبیعی است. بازیگر نقش علی لیث بر اساس شناسنامه فیلم به بازیگر نقش مادرش محرم است، بنابراین در صحنه بیمارستان مادر به طور طبیعی پسرش را در آغوش می‎گیرد و می‎بوسد.
همه خانواده‎های مسلمان در فیلم یکدست و یک‎جور نیستند. (خانم بی‎حجاب و مرد بی‎نماز در میان آن‎ها به چشم می‎خورد) در بخش‎هایی از داستان به‎طور بسیار زیبا و مفیدی لایف استایل زندگی دینی دیده می‎شود (از نمک خوردن قبل از غذا گرفته تا تلاوت قرآن و...) فیلم به طور پراکنده پیام‎های معنوی و مؤثر فراوانی دارد که نیاز امروز مخاطب است.
نکات بسیار زیادی در مورد فیلم «313» می‎شود گفت، اما طبیعتا اینجا قرار نیست نقد فیلم بنویسیم یا داستان فیلم را شرح دهیم. قصد من تنها معرفی این کار به دوستانی بود که می‎توانند درباره آن بنویسند و آن را معرفی کنند.
فکر می‎کنم حتی خود فیلم هم با حذف چند صحنه مختصر که محل ایراد و اشکال اعتقادی خواهد بود، حتی قابل پخش از صدا و سیما باشد (شاید البته من معیار‎های عجیب و غریب صدا و سیما را فراموش کرده‎ام که در آن فیلم ماتریکس و نارنینا قابل پخش است و جومونگ قهرمان ملی‎اش می‎شود.اما بعضی از پیام‎های دینی و مذهبی غیرکلیشه‎ای و برخی چهره‎های مؤمن و متعهد صریح و صادق در آن غیر قابل پخش هستند). فیلم «313» کار خارق‎العاده و عجیب و غریبی نیست. یک تجربه است که ممکن است ایراد هم داشته باشد. یک گام است که با پیوستن گام‎های بعدی راهی نارفته را به مقصد می‎رساند.منبع: هفته نامه پنجره به نقل از اینجا
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 4:13  توسط گروه مطالعاتی  | 

 
هري پاتر يك داستان پُر داستان
 
 اين داستان هم زنده كننده يادِ واقعه ي مشكوك هلوكاست است و هم نشان دادن يك الگو و منجي (آمريكا) و هم منحرف كننده اذهان به ماورا الطبيعه است.
 
من يكي از خوانندگان مجموعه كتاب هاي هري پاتر و بينندگان فيلم هاي هري پاتر هستم. مدتي پيش كه تازه كتابهاي هري پاتر را به پايان رساندم، به نكاتي برخوردم، كه تقديم خوانندگان جست و جوگر مي كنم .شايسته است پيش از هر چيز به خلاصه ي داستان توجه فرماييد:
هزاران سال پيش در جامعه ساحران چهار جادوگر بزرگ به نام هاي گودريك گريفندور، هلگا هافلپاف، روينا رونكلاو  و  سالازار اسليترين  به تاسيس مدرسه اي با نام هاگوارتز براي آموزش سحر اقدام كردند.  اين چهار جادوگر كه چهار گروه را در مدرسه به وجود آوردند، بنا به سليقه و تفكر خود به آموزش پرداختند.  اما در ميان اينها سالازار اسليترين به اين عقيده داشت كه بايد جادوگراني را در مدرسه تعليم دهيم كه داراي خون خالص جادوگري هستند، يعني پدر و مادر آنها جادوگر باشند (و انواع ديگر جادوگران به اين صورت است كه: يكي از والدين جادوگر باشد، يا هيچ يك از والدين جادوگر نباشد و فقط فرزند ساحر متولد شده باشد ) آن سه جادوگر ديگر با عقيده ي وي موافق نبودند بنابراين اسليترين از مدرسه خارج شد و قبل از خروج از مدرسه تالاري را در اعماق آن بنا كرد و هيولايي را در آن نهاد و درب تالار را بست  به اميد اينكه روزي نواده واقعي اش برگردد و با باز كردن درب تالار، مدرسه را از وجود خون ناخالص  پاك كند. هزاران سال بعد از آن....لطفا متن کامل این مقاله خواندنی  را تا انتها در ادامه مطلب بخوانید...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 5:51  توسط گروه مطالعاتی  | 

متاسفانه، باز هم تلویزیون فیلم های شاخص صهیونیستی سینمای غرب، همچون نارنیا۲ و شوالیه تاریکی و مومیایی۳ و ... را در ایام عید بدون هیچ نقدی پخش کرد. منطق وعقلانیت حکم می کند که صداوسیمای جمهوری اسلامی، اگر می خواهد در مسیر اهداف انقلاب و عقل سلیم حرکت کند و از طرفی دغدغه مخاطب و جذابیت را هم دارد، با بهره گیری از اساتیدی چون طالب زاده و مستغاثی و بلخاری وشاه حسینی و عالمی و طیف جدیدی از ممتقدان قوی متعند و دشمن شناس که در قم و تهران فعالیت های محدودی را دارند، در کنار پخش این قبیل آثار صهیونیستی هالیوود، نقدهای قوی و چند جانبه ای را هم به انها وارد کند، که در این صورت قطعا عقلا و دلسوزان هم از صداوسیما دل خوشی خواند داشت و عموم مخاطبان هم پس از چندی نسبت به این قبیل آثار قوی و متوسط که در مسیر اهداف آخرالزمانی و کابالیستی بنی صهیون هستند، هوشیار خواهند شد و خود نگاه اندیشمندان و منتقدانه ای نسبت به این آثار پیدا خواهند کرد. متاسفاه امسال برنامه نقد قوی در تلویزیون شاهد نبودیم و حتی درحد متوسط (و نه قوی) برنامه سینما و ماورا هم نقد محتوایی در تلویزیون نداشتیم، حتی شبکه چهار هم در برنامه سینما چهار فقط نقدهایی تکنیکی وغیر محتوایی بسیار کمی به فیلم های پخش شده داشت که گرچه در همین حد قابل تقدیر است ولی صداوسیمات باید بداند که مخاطبان فهیم انتظار بسیار بیشتری از این رسانه دارند.
نکته دیگر قابل ذکر هم درباره تبلیغات تلویزیونی است که به دلیل عدم نظارت جدی محتوایی از جانب روانشناسان مسلمان و دانشگاهیان متعهد و حوزویان رسانه شناس (که در مراکر تحقیقاتی حوزوی بسیار هستند) به شدت مردم را به رفاه طلبی و تجملات فرا می خواند که باز مایه تاسف است. امیدوارم همانگونه که برای بازی های رایانه ای مرکزی تخصصی در کشور ایجاد شد، برای نظارت جدی محتوایی بر تبلیغات تلویزیونی و غیر آن مرکز منسجم و جدی مبتنی بر آموزه های اسلامی تشکیل شود و این هرزگی در تبلیغات دنیاطلبانه را سامان بخشد والا عاقبت بدی در انتظار ما خواهد بود. نقد استاد سعید مستغاثی (رئیس انجمن منتقدان) را بر فیلم نارنیا به شما تقدیم می کنم که صداوسیما با هرزگی تمام و بدون نقد آن را به نمایش درآورد و در این راه ناخواسته یا ... به صهیونیست های مسیحی کمک کرد.
 
نارنيا،هديه هاليوودبه صهيونيستهاي مسيحي

برخی منتقدان،‌ فيلم نارنيا را بزرگترين هديه هاليوود به بنيادگرايان انجيلي يا همان اوانجليست ها (صهيونيست هاي مسيحي) بعد از فيلم كلاسيك "ده فرمان " اثر سيسيل ب. دوميل مي‌دانند.

بقیه این مقاله خواندنی را در ادامه همین مطلب ببینید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 16:32  توسط گروه مطالعاتی  | 

چکیده:
با گسترش تکنولوژی ارتباطات هر روزه ابزار جدیدی در اختیار کارشناسان عملیات روانی قرار می گیرد. در جنگ جهاني دوم نازيها با حداكثر توان از دو رسانه سينما و راديو استفاده نمودند.و اکنون نیز این ابزار به خصوص سینما مورد استفاده محافل صهیونیستی  قرار می گیرد در کنار این ابزار ،صنعت نو ظهور بازی های رایانه ای به علت خصوصیات ویژه خود به ابزار نوین عملیات روانی تبدیل شده اند  ولی متاسفانه تا كنون به اين محصول فرهنگي توجه جدی نشده است.با بررسی كمي و كيفي بازی های رایانه ای مي توان به ميزان تاثير گذاري این صنعت نسبت به ساير صنایع  مانند صنعت فيلم هاي سينمايي پي برد.عواملی کمی چون مدت زمان صرف شده توسط كاربر و عوامل کیفی چون گرافيك،صدا و تعامل، ابتكار سير داستان، كنجكاوي، پيچيدگي وتخيل، منطق، حافظه،بازتاب ها، مهارت هاي رياضي، چالش حل مساله و تجسم از جمله جنبه هاي فني، رواني و فردي است كه کاربر را جذب بازي ها ی رایانه ای  مي كند.كار مستقل، مداومت در بازي، لذت بردن از بازي، مشاركت فعال، تعامل مشاركتي، ساختار گروهي، يادگيري، رقابت يا همكاري گروهي و فرصت هاي برابر در بازي ازجمله عواملي است كه در فرد براي ادامه بازي ايجاد انگيزه مي كند.

در این مقاله سعی خواهد شد به موضوعاتی و محورهایی که در بازی های رایانه ای پرداخته شده و با بیان مصادیق و نیز شرکتهای بازی های رایانه ای که بیشتر با این محوریتها اقدام به ساخت بازی می نمایند اشاره شود.  متن کامل این مقاله را در ادامه همین مطلب ببینید.... 

نویسنده:مهندس مهدی حق وردی طاقانکی،فصلنامه عملیات روانی-شماره16 همچنین در پایگاه اینترنتی موعود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 5:38  توسط گروه مطالعاتی  | 

اصول كلي حاكم برفيلم ‌هاي آخرالزمانی هاليوود / پروژه آخر الزمان سازي Hollywood

فهرست مقاله رادراینجا می بینیم ومتن کامل آن رادرادامه مطلب می آوریم:

اشارتی تاریخی

انواع آخرالزمان در سينما

مباني و پيش‌زمينه‌هاي آثار آخرالزماني سينماي غرب

 1. كاباليسم (تصوّف يهودي) 

2. عهد عتيق و تاريخ و عقايد و احكام و اسطوره‌ها و سمبل‌هاي يهودي

3. مسيحيت صهيونيستي و يهوديزه و عهد جديد و تفاسير صهيونيستي _ توراتي از آن

4. شيطان گرايي و سيطنيسم

5. اسلام‌هراسي و كاشتن بذر تنفر از مسلمانان

پاورقي‌ها و منابع/ متن کامل مقاله را در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 5:13  توسط گروه مطالعاتی  | 

آخرالزمان بر پرده نقره‌اي

در جهان ارتباطات مطمئناً بسياري از وسايل ارتباطي ما دچار تغييرات ساختاري و غيرساختاري مي‌شود. حوزه‌هاي ارتباطي انسان‌ها ساحت هنر است كه ساحتي آسماني ـ زميني دارد. در تغييراتي كه در اين ساحت پديد آمد، هنر «سينما» تولد يافت. سينما به عنوان «هنر هفتم» و به صورت يك هنر صنعت توانست با سيطره و به كارگيري هنرهاي ديگر جايگاه وسيعي را در دنيا كسب كند. طبق بررسي‌هايي كه صورت گرفته، كنش انساني، اغلب محصول دريافت‌هاي شهودي است تا دريافت‌هاي عقلاني. عنصر سينما «تصوير» است. تصوير جايگاه ويژه‌اي در دستگاه فكري و رواني انسان دارد و از اين رو اگر ما پنج حس خود را پنج دروازة روحمان بدانيم براي ارتباط با پديده‌هاي پيراموني در هر شبانه‌روز 79 درصد اطلاعاتمان را از چشممان يعني از طريق تصوير به دست مي‌آوريم و اين همان نقطه اثر سينما است؛ و بهترين حربه براي تأثير مستقيم آن هم بر روي موضوعي چون «آخرالزمان» كه حجم عظيمي از ناخودآگاه هر انسان را به صورت خود اختصاص داده است.


درگيري «خير» و «شر» و خوبي و بدي، هستة اصلي و جانماية هر قصه و ابزار اصلي داستان‌پردازي و به تبع آن سينما است. «قهرمان» و «ضدقهرمان» كه در سينما «هرو» (Hero) و «ولاين» (Vellain) شناخته مي‌شوند، عناصري غيرقابل اجتناب، نه تنها در سينما كه در تمام داستان‌هاي اساطيري به شمار مي‌روند. يكي از مفاهيمي كه ناخودآگاه و خودآگاه انسان امروز را فارغ از دغدغه‌هاي روزمره به خود مشغول كرده، پايان زمان و نبرد نهايي خير و شري است كه بشر از سال‌هاي كهن به آن اهتمام داشته و آن قهرمان و ضدقهرمان نهايي است. سينما به عنوان مدرن‌ترين كارخانه رؤياپردازي، خيلي زود به اين اصل اوليه قصه‌گويي متوسل شد و تولد نوعي خاص از سينما و گسترش و توسعه آن به عنوان يك صنعت و تجارت، مرهون اين اصل است. واقعيت اين است كه سينما امروزه به عنوان يكي از ابزارهاي چشمگير در توسعه تمدن مادي درآمده است. سينما به دليل جذابيت‌هاي ظاهري و فريبنده فراوان و كاركردهاي عيني و مؤثر آن، مورد توجه عوام و خواص قرار گرفته است. برخي غرق شكوه مادي آن شده‌اند كه بيشتر مردم جهان راتشكيل مي‌دهند و عدة اندكي متأملانه با آن برخورد مي‌كنند. قطعاً توجه به اين نكته در خصوص مطالعة علمي و تمركز بر مسئله آخرالزمان تأثير مهمي در اين روند دارد. مسئله ديگر زمينه‌هاي فلسفي و فكري و مبادي مادي يا ماوراءالطبيعي رسانه‌ها، به خصوص سينما، و فنون «نبرد سايبرنتيك» و «عمليات رواني» آن است كه سهم بسزايي در تصميم‌گيري‌هاي خرد و كلان رسانه‌اي دارد. از آنجايي كه براي ساخت اين گونه فيلم‌ها هزينه‌هاي نجومي و تلاش‌ها و تخصص‌هاي گوناگون به كار گرفته مي‌شود. سينماي هاليوود همواره غرب و نشانه‌ها و نمادهاي جامعه غربي و شخصيت‌هاي متأثر از فرهنگ غربي و همه مظاهري كه به نوعي متأثر از جامعة سفيدپوستان اروپايي و امريكايي و به خصوص «انگلوساكسون»هاست را مظاهري از بخش سفيد و نيروهاي خير داستان‌پردازي خود قلمداد مي‌كند و هرآنچه در مقابل آن قرار مي‌گيرد جزو عناصر سياه و شر به حساب مي‌آورد. در يك نگاه كلي از منظر آنها هرآنچه در فرودست آنها قرار نگيرد، در مقابل آها تعبير خواهد شد. اين همان ديدگاهي است كه امروز در گفت‌وگوهاي سياسي دولتمردان آمريكايي ديده مي‌شود.

در دوران جنگ سرد بعد از جنگ جهاني دوم، سينماي نوظهور به قضية آخرالزمان رويكردي مبسوط نشان داد و با تلاش متمركز بر دو هويت دولت نازيسم و پس از آن اردوگاه شرق سياسي با محوريت دولت شروري، بخش عمده‌اي از آثار هاليوود و اروپاي غربي ناظر به اين قضيه شد. با فروپاشي اردوگاه شرق و ابرقدرت شوروي عمليات راهبردي تقابل با تمدن و تفكر اسلام انقلابي مورد توجه قرار گرفت و نوعي خاص از رويكرد به مسئله آخرالزمان مورد توجه قرار گرفت؛ در حالي كه در خلال اين رويكرد، اصولي خاص نيز به صورت پيدا و پنهان مورد توجه قرار گرفتند. در اين خصوص سينماي هاليوود در دنياي رسانه‌اي غرب در ترسيم جايگاه خود در تضاد خير و شر دچار ترديد و شك، پنهان‌كاري انحراف نشده و هميشه خود را مظهر خير و سفيدي و ديگران را مظهر شر و سياهي قلمداد كرده و مي‌كند.

موضوعي ديگر كه جا دارد به آن اشاره شود، پرداخت جدي و هميشگي نسبي نسبت به اخلاق و دين، امور انساني و اجتماعي مي‌آيد؛ يعني نسبت خير و شر در مراتب مختلف معنا مي‌يابد. موضوع مهمي كه همواره دستمايه آغاز داستان است، ايجاد جو ناامني و اضطراب و وحشت (ترور) كه مقدمه‌اي براي پذيرش قدرت برتر و حاكميت خشن و بي‌رحمانه است. اين اتفاق يكي از سرفصل‌هاي راهبرد فرهنگي است كه در بعضي از اين فيلم‌ها دنيا به پايان خود مي‌رسد و چيزي جز انهدام گسترده و نابودي نسل بشر باقي نمي‌ماند. فيلم «نوستر آداموس» «فردا چگونه به بشر نگاه خواهد شد» (The man how saw tomarrow) و «روز بعد» (the dey after) نمونه‌اي از اين فيلم‌ها هستند؛ در حالي كه در بعضي ديگر افرادي باقي مي‌مانند كه در تلاش زندگي دوباره به تجديد تلاش و ايجاد حكومت صهيونيستي مي‌پردازند؛ مانند فيلم «حكومت آتش»، «نبرد آخر»، «روز استقلال» و «آرماگدون».

هاليوود با ساخت اين فيلم‌ها قصد دارد ترس و وحشت ناشناخته و هولناك و عظيمي را در ديدگان مخاطب ساده و بي‌دفاع خود ماندگار سازد تا تعابير اصلي آخرالزماني ناشي از كتب غيرآسماني مانند تلمود را به خورد مخاطب دهد.

نكته ديگر كه در اين خصوص مطرح است،‌ استمرار فيلمسازي در ژانرها و گونه‌هاي مختلف سينمايي اعم از عاطفي، رمانتيك، كمدي، حماسي، حادثه‌اي، سياسي، جنگي، تخيلي، كودك و نيز در قالب‌هاي انيميشن، بازي رايانه‌اي و غيره سود مي‌جويد و از همه ظرفيت‌هاي انساني هم استفاده مي‌كند. اين شگرد انبوه‌سازي در برخي اوقات بسيار كارساز است و در يك دوره زماني كاملاً عملياتي مي‌نمايد. در فيلم «هفت ديويد» «فينچر» كه فيلمي صددرصد آخرالزماني است، كارگردان با مطرح كردن هفت گناه مشهور مسيحيت و يهوديت فرجامي تلخ را مطرح مي‌كند كه به عزا نشستن انسان و مصيبت‌وارگي زندگي انسان معاصر را ترسيم مي‌كند، مضاف بر اينكه عنصر روايت باعث تمركز در موضوع نيز مي‌شود.

حقيقت اين است كه مسئلة حضور منجي، نحوه پرداخت آن و مسئله آخرالزمان، بلايا و مصيبت‌هاي قبل از ظهور ... جنگ در لابه‌لاي آن متجلي است؛ به گونه‌اي كه حتي دين «هندو» كالكي را به عنوان دهمين تجلي «ويشنو» كه منجي خويش مي‌داند، سوار بر اسب سپيد و با شمشيري آخته تصور مي‌كند كه جهان را دچار محنت شده است، نجات مي‌دهد.

اين همان نقطه كشش است كه تمام مخاطبان را جذب مي‌كند و وقتي سينما با ارائه تصوير با تأكيد بر نقاط روشن ذهني مخاطبان، ساير نقاط مبهم را نيز روشن و تصوير مورد نظر را حقنه مي‌كند و آن اسطوره منجي غربي يا انتظار در تفكر غربي در صهيونيزم مسيحي را به تماشاچي‌هاي ميليوني تزريق مي‌كند.

مثلاً در فيلم«ماتريكس» منجي، هويت صهيونيزم مسيحي را دارد؛ يعني تلفيق صهيونيزم را با مسيحيت داريد. چون «نئو» باز توليد مسيحيت و «زايان» همان صهيون است و در فيلم‌هايي مثل «آرماگدون» مخاطب به آرمان‌هاي يهودي نزديك مي‌شود و فيلم «روز استقلال» در حقيقت با يك نوع آخرالزمان كاملاً آمريكايي روبه‌روست.

واقعيت اين است كه سينماي امروز بسيار ملهم از انديشه‌هاي فلسفي است كه نظريه‌هاي مطرح شده در جهان معاصر مثل «پايان تاريخ» و «برخورد تمدن‌ها» الهام گرفته است و از اين رو مسئله منجي بسيار كم‌رنگ و بحث فرجام تاريخ پررنگ‌تر شده است؛ در حالي كه گرايش به اين فيلم‌ها نيز افزايش يافته است و عجيب اين كه از 22 فيلم برتري كه از سال 1995 تا 2004 انتخاب شده‌اند، 19 فيلم به نحوي به آخرالزمان ربط دارد. از جمله اين فيلم‌ها فيلم «ارباب حلقه‌ها» است. در اين فيلم جنگ خير و شر مطرح است. اين فيلم قوي از يك كارگردان ونزوئلايي است و عجيب اينكه نحوه پرداخت جنگ خير و شر در اين فيلم همان رويكردي است كه كارگردان «ترميناتور 2» يعني «جيمز كامرون» دارد. نحوه جنگ خير و شر، سلاح‌ها و انسان‌ها در اين فيلم متعارف نيستند. تصاوير اين فيلم شبيه همان مفهوم‌هاي انتظاري است كه متون اسطوره‌اي و يا در متون مذهبي در جنگ آخرالزمان بيان شده است. در «ارباب حلقه‌ها» هم مسئله فرجام و هم نحوه پرداخت به آن فرجام به نحوي بيان جنگ آخرالزمان است؛ يعني به شدت با آن جريان‌هاي اسطوره‌اي كه پيرامون نبردهاي خير و شر داريم، مشابه است، اين در حالي است كه مفاهيم چندي در قالب واقعيت به خورد مخاطبان داده مي‌شود كه از جمله آنها مفاهيم پيچيده ماترياليسم ديني است كه در زير به برخي از گرايش‌هاي ارائه شده اشاره مي‌كنيم.

دئيسم (طبيعت خودكار)

در اين تئوري، انسان هوشمند دستگاهي را خلق كرده كه با درايت و انتظام قدرت‌هاي دروني خويش، خالق خود را به كناري نهاده و حتي او را بردة خود كرده است و با عقل «لوگوسي» و دروني، خود را حفظ و حراست مي‌كند.
توضيح اين كه در بين فلاسفه باستان، دو نوع عقل مطرح بود؛ «نوس» و «لوگوس»؛ اولي بيرون از نظام معادل «عقل مستقل» است و دومي را بيشتر معادل عقل «درون سيستمي» و «قانون دروني» ترجمه مي‌كنند. البته در تفكرات تورات منحرف هم شاهديم كه خداي اين تفكر ضعف‌هاي زيادي دارد و از آفريده‌هاي خود هم مي‌ترسد. آگوست كنت مي‌گويد:
در مكتب دئيسم، خدا خالق بوده، ولي به دليل كوتاهي دست او از هرگونه تصرف و اعمال نظر، بايسته سمت پروردگار نيست.
و اين دقيقاً به همان انديشه انحرافي ياد شده اشاره دارد.
در واقع اين انديشه خدا را فقط ناظم مي‌داند، نه خالق در حالي‌كه اگر او را فقط ناظم هم بدانيم، در نظام عظيم خلقت، ناظم هم نمي‌تواند ساعت را كوك كند و دنبال كار خود برود؛ كوك ساعت پس از مدتي تمام مي‌شود.

اومانيسم (انسان محوري)

در عمده اين فيلم‌ها، انسان خالق و سازنده است و تقريباً هيچ صحبتي از خدا نمي‌شود، تمام گفت‌وگوهاي شخصيت‌ها هم بر اساس «باور به خود» و «ايمان به قابليت‌هاي خود» است و حتي منجي را هم خود انسان‌ها برمي‌گزينند. اين نوع پيشبرد داستان برگرفته از جسم‌انگاري خدا و تشابه خدا بر انسان در تورات است كه در فرهنگ غرب، تأثير فراواني داشته است. قبول اين خدا در واقع ماترياليسم و بي‌خدايي است. در بسياري از فيلم‌ها، بشر با تكيه بر عقل معيشت‌انديش و ابزاري خويش و زور بازو و اسلحه، كه علوم سيانتيستي و تجربي هستند، به مقابله با شرّ بر مي‌خيزد و پيروز ميدان است و هيچ خبري از خدا نيست.

سكولاريسم (عرفان‌هاي اومانيستي)

به تصريح بسياري از منتقدان، فيلم‌هاي امروز به نوعي متأثر از نوعي عرفان بودايي هندويي ممزوج با مباني «اومانيستي» است. در فيلم‌هاي آخرالزماني امروز، فضاي عرفاني الهي، حماسي و ديني، بسيار دور است و در سطح بسيار نازلي و در جهت رسيدن به اهداف عملي و پراگماتيستي به كار رفته است. اين عرفان سكولار هيچ‌گاه رنگ «معنويت خدا محور» و ظلم ستيز را ندارد.

جبرگرايي و تقديرگرايي

جبرگرايي يكي از مهم‌ترين محورهاي فيلم‌هاي آخرالزماني است؛ به نوعي كه انسان‌ها و «كاراكترها» مجبورند همان‌گونه كه به ذهنشان القا مي‌كنند، بينديشند و راه بروند و تعامل كنند و هيچ اراده‌اي ندارند كه برخلاف آن عمل كنند؛ در حالي كه در اديان الهي اين موضوع مورد ردّ و اعتراض است. يهوديان صهيونيست در توجيه جنايات خود در فلطين مي‌گويند:
چون تقدير است ما به سرزمين مادري موعود خويش بازگرديم و خداي قومي ما (يهود) چنين خواسته است، فلسطيني‌ها را مي‌كشيم و آواره مي‌كنيم تا به تقدير خود برسيم.
متأسفانه اين باور در بسياري از آثار هاليوود خودنمايي مي‌كند.

وابستگي به فناوري امروز

بر خلاف آنچه در باب آخرالزمان مبني بر تغيير اصول و قواعد حاكم بر دنيا بيان مي‌شود، بسياري از فيلم‌هاي آخرالزماني هاليوود سرشار از وابستگي انسان معاصر به فناوري موجود است. در اين فيلم‌ها بدون تلفن و رايانه نمي‌توان با يكديگر ارتباط برقرار كرد؛ مثلاً در فيلم «ماتريكس» خط تلفن،‌ دالاني براي عبور از زمان به فضاي خارج از آن تصوير مي‌شود. اين فيلم برخي انسان‌ها را اسير و در بند فناوري ماتريكس نمايش مي‌دهد، ولي متأسفانه راهكار برون رفت از اين معضل را هم به صورت اشتباه و مادي تعريف مي‌كند و زندگي بدون ماشين را محال مي‌داند.
مهدي جدي‌نيا  پي‌نوشت:  ٭ برگرفته از: روزنامة جام جم، ويژه‌نامة نيمة شعبان 1384.  منبع: سایت موعود

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 22:16  توسط گروه مطالعاتی  | 

تسلط فرهنگي صهيونيسم بر سینمای جهان

امپریالیسم رسانه ای بعنوان مدلی نوین از امپریالیسم و کلونی سازی در راستای استعمار و استثمار اذهان جهانی ، مشخصاً به عنوان ابزاری کارآمد توسط صهیونیسم جهانی مدیریت و بکارگیری می شود .
از آنجایی که این نوع از امپریالیسم مرز و محدوده مشخصی ندارد و بنوعی جهان شمول است نمی توان محدوده مشخصی را برای آن در نظر گرفت و به لحاظ ابزار تسلط آن که ( تکنولوژی رسانه ها ) است ، هر نقطه ای از جهان کلونی آن محسوب می گردد.از طرفی با گسترش تکنولوژیهای ارتباط جمعی و ماهواره ها، هر لحظه محدوده نفوذ و گستره مخاطبین این موج نوین امپریالیستی در حال افزایش است.
لذا صهیونیستها با بهره گیری از: سینما، تلویزیون، رادیو، ماهواره ها، اینترنت، خبرگزاریهاو ...، بطورکلی در تلاش برای برقراری نوعی فرهنگ صهیونیستی در سراسر جهان و در واقع دهکده ای جهانی با تسلط فرهنگی صهیونیستی هستند.در این راستا، نگارنده سعی دارد در تحلیل چترهای شیشه ای بطور کلی به بررسی ابزارها و چگونگی گسترش این فرهنگ و در این قسمت مشخصاً به تولیدات سینمایی صهیونیسم جهانی بپردازد .
سینما:
جنبش صهيونيسم بر اساس برنامه‌هاي از پيش طراحي شده خود كه مورد حمايت بي‌شائبه صهيونيست‌هاي سرمايه‌دار و با نفوذ قرار دارد ، تبليغات گسترده‌اي را در جهان به نفع خود به راه انداخته است در حالي كه رسانه‌هاي گروهي عرب و مسلمان اقدام عملي مؤثری براي مقابله با تبليغات صهيونيستي يا افشاي ماهيت آن در برابر افكار عمومي جهانيان انجام نداده است.
دعوت به سوء استفاده از هنرهاي جديد به نفع صهيونيسم بين‌الملل به وضوع در پروتكل‌هاي دانشوران صهيون مشاهده مي‌شود كه در اين ميان هنر هفتم از جايگاه و اولويت خاصي نزد رهبران صهونيسم برخوردار است. لذا عجيب نيست كه صهيونيست‌ها مالك بزرگترين شركت‌هاي سينمايي در دنيا باشند و سينماي صهيونيستي نقش بسزايي در انحراف افكار عمومي جهان ايفا ‌كند.
طراحان سياستهاي تبليغاتي صهيونيسم، خيلي زود به اين واقعيت پي بردند كه سينما يا هنر هفتم، يگانه ابزار تبليغاتي قرن حاضر است و از اين ابزار براي رسيدن به اهداف خود بهره‌هاي فراواني بردند.
نخستين شركت توليد فيلم در آمريكا كه بازوان اختاپوسي صهيونيسم پيش از همه آن را در بر گرفته است شركت «فيناگراف» بود . اين شركت از سال 1909 به توليد فيلم‌هاي صهيونيستي پرداخت . پس از آنبود که صهيونيستهاي ديگري مالكيت شركتهاي توليد فيلم در هاليوود را در اختيار گرفتند.
اين شركتها از همان ابتداي احياي صهيونيسم با تهيه فيلمهاي سينمايي مختلف تلاش كرده‌اند تا ايده‌هاي صهيونيستی را به تماشاگران القاء كنند و با به كارگيري مضاميني درباره قوم يهود و سرگرداني آنها از زمان موسي (ع) تا دوره معاصر و وقایع موهنی چون هلوکاست ، با مظلوم نمايی به برانگيختن احساسات مردم به نفع صهيونيستها پرداخته‌اند.
با آغاز فعاليتهاي سينمايي صهيونيسم در سال 1917 ميلادي كه همزمان با صدور اعلاميه بالفور است، حملات تبليغاتي گسترده عليه اسلام و فلسطينيان آغاز شد. در اين دوره صهيونيستها براي اينكه دولتي در سرزمين فلسطين تشكيل دهند و فلسطينيان را از سرزمين اجدادي‌شان اخراج كنند، فيلمهايي ساختند كه در آن قهرمانان به ظاهر يهودي كه مورد آزار مسلمانان فلسطيني بودند، مثلاً برای پس گرفتن حق خود تلاش مي‌كنند!
فيلم‌هاي «فرزند سرزمين»، «گروه يهودي» و «خانه پدرم» نیز داراي چنين مضاميني هستند.
صهيونيستها با چنين زمينه‌سازيهايي به آماده كردن افكار عمومي جهان جهت ايجاد رژيم صهيونيستي پرداختند و سرانجام با مساعدت قردتهاي استكباري به ويژه انگليس و آمريكا توانستند بشكل ظالمانه‌اي سرزمين فلسطين را اشغال كنند.
با اشغال فلسطين و ايجاد رژيم غاصب صهيونيستي توجه صهيونيستها به صنعت سينما افزايش يافت و با برنامه‌ريزي همه جانبه، روند تأثيرگذاري خود بر سينماي جهان را نيز شدت بخشيدند.فيلم‌هاي «سرزمين فراعنه»، «ایسته و پادشاه» و «سليمان و ملكه صبا» محصول نفوذ صهيونيستها بر سينماي غرب بود.
صهيونيستها همچنين فعاليت گسترده‌اي براي جلب همكاري شركتهاي فيلمسازي جهان را آغاز كردند و از اين مقطع به بعد افكار عمومي غرب به طور ناخودآگاه سينماي صهيونيستي را در انعكاس صحيح تاريخ و حوادث جهان بي‌طرف و صادق دانستند و به سوي آن جذب شدند. در حاي كه فيلمهاي ساخته شده در اين دوره دو هدف اصلي را دنبال مي‌كرد:
الف) مخدوش ساختن چهره اسلام
ب) موجه جلوه دادن عملكردهاي رژيم صهيونيستي
اما از سال 1948 ميلادي كه صهيونيست‌هاي متجاوز گام در خاك فلسطين نهادند سينماي صهيونيستي نيز متشکل شد و سازمان‌ها و سرمايه‌داران صهيونيست و يهودي حمايت گسترده خود را از اين صنعت آغاز كردند.
رويكرد سينماي صهيونيستي در آن زمان اينگونه بود:
1- تشويق يهوديان خارج از فلسطين اشغالي به مهاجرت به اين سرزمين.
2- سوء استفاده از سينما براي جمع‌آوري حمايت‌هاي مالي از حكومت نظامي صهيونيستي.
3- توليد فيلم با سرمايه صهيونيست‌ها و حمايت آمريكا براي توجيه جنايات‌ هاگانا عليه روستائيان و شهروندان عرب.
بعد از جنگ جهانی دوم، موسسه (تاریخ رایش سوم) با سرپرستی صهیونیسم و مدیریت (ویلیام شادیرر) که ( مدعی کشف چندین تن از اسناد آلمانیها ، بعد از جنگ جهانی دوم در زمان معدوم کردن آنهاست )،با استناد بر اسنادی که هیچگاه مورد تأیید واقع نشدند، تاکنون این اسناد را مبنای دهها فیلم سینمایی ، رمان ، مجموعه داستان ، تئاتر ، تحلیل تاریخی و ... قرار داده و در همه آنها مرثیه برای آوارگان یهودی و نابود شدگان در بازداشت گاههای دخائو، آشویتس، کراکو و ... سرداده شده است.این در حالیست که گزارشهای سازمان صلیب سرخ جهانی، نیروهای ملل متحد و بسیاری از تاریخ نویسان بی طرف بر آن تاکید کرده اند که آمریکا مرزهای خود را بر روی یهودیان اروپای شرقی و مرکزی می بندد و تنها راه خروج از اروپا به فلسطین ختم می شود !
ديري نپاييد كه صهيونيستها با خريد مشهورترين شركتهاي توليد فيلم در جهان به خصوص در آمريكا توانستند در اين رسانه گروهي نفوذ پيدا كنند.
آمارها حكايت از آن دارد كه تعداد زيادي از دست‌اندركاران سينماي آمريكا از تهيه‌كننده و كارگردان گرفته تا بازيگر و فيلمبردار از صهيونيستها و يا تحت نفوذ آنها بوده و هستند.
رمان نویسان، نمایشنامه نویسان و فیلمنامه نویسانی مانند: ژان پل سارتر، مارگریت دوراس، کنستانتین ویرژیل گئورگیو، روبرمرل، باشیتوس سینکلر، آرتور کیسلر و ...، با حمایت صهیونیستها، در تیراژهای چند صدهزار تایی و چند میلیونی به اشاعه مظلومیت دروغین قوم یهود پرداختند و این آثار سناریوی بسیاری از فیلمها شدند. در این راستا، در مورد جنگ جهانی دوم فیلم فرانسوی (بازگشت به زندگی) در سال 1949 ساخته (آندره کایات) که به وضعیت اردوگاههای یهودی می پرداخت ، ساخته شد. فیلم مستند (آلن رنه) با نام (شب و مه)درسال 1959، (کاپو) در سال 1959 اثر (جیل پونته کروو)، فیلم پرهزینه (اردوگاه شماره 17)محصول سال 1960 ساخته (بیلی وایلدر)، (فرار بزرگ درسال 1960 و ...، نیز با کارکردهای استراتژیک برای صهیونیست ساخته شدند.
اما جهش واقعي سينماي صهيونيستي به دوران پس از جنگ پنجم ژوئن سال 1967 ميلادي باز مي‌گردد كه طي آن رژيم صهيونيستي مقدار بيشتري از اراضي اعراب را اشغال كرد ، از اين رو مأموريت توجيه اين اشغال در برابر افكار عمومي جهان و به تصوير كشيدن اسراييل به عنوان سرزميني افسانه‌اي و بسيار زيبا براي جذب تعداد بيشتري از صهيونيست‌ها به صنعت سینما سپرده شد.
مهمترين فيلم‌هاي صهيونيستي توليد شده در اين زمان عبارتند از:
1.فيلم (تپه 42): از(نورولد ويكنسون) كه به تمجيد از دلاوري‌ها و انسان‌دوستي سربازان صهيونيست مي‌پردازد!
2.فيلم (شتر): به كارگرداني (اوسامرنا كاهاس) ، فيلمبرداری (يوشيومانيا) و تهيه كنندگی (بابالي). هدف از ساخت اين فيلم نمايش عقب‌ماندگي اعراب و مدنيت و تمدن بالاي يهوديان بود.
3.فيلم (كن لايمل در تل آويو): که درباره يك يهودي 80 ساله به همين نام است كه يكي از پيشكسوتان فولكلور مردمي يهود به شمار مي‌رود.
اين فرد كه ميليون‌ها دلار ثروت دارد به پسرانش وصيت مي‌كند كه با دختران يهودي ازدواج كرده و در فلسطين اشغالي ساكن شوند. اين فيلم در واقع دعوت صریح و آشكار از يهوديان براي مهاجرت به فلسطين است.
4.فيلم (ديويد): داستان يك خانواده يهودي است كه مورد ظلم و ستم نازي‌ها قرار مي‌گيرند. در اين فيلم به طور مستقيم از افكار عمومي جهان خواسته شده ظلم و ستم نازي‌ها عليه صهيونيست‌هاي بي‌گناه را محكوم كنند و عملاً مظلوم نمایی هلوکاست پایه گذاری می شود.
صهيونيست‌ها با اين فيلم كه توليد مشترك اسراييل و آلمان است توانستند جايزه اول جشنواره سينمايي كن فرانسه را به دست آورند !
اگرچه اولين جهش و به عبارت بهتر نهضت سينماي رژيم صهيونيستي در سال 1967 ميلادي صورت گرفت، اما دوره طلايي آن از دهه 70 ميلادي آغاز شد كه مي‌توان دلایل زیر را براي آن ذكر كرد:
1.ثبات نظامي منطقه و ادامه اشغال مناطق عربي توسط صهيونيست‌ها.
2.بهبود اوضاع سينما در اسراييل و ايجاد دو كارگاه ساخت فيلم‌هاي سينمايي رنگي.
3.ساخت شهركهای سينمايي.
4.افزايش تعداد شركت‌هاي توليد فيلم‌هاي سينمايي. در اين مدت به طوري كه شمار شركت‌هاي توليد فيلم به 15 و شركت‌هاي خدمات توليد فيلم به 35 شركت رسيد.
همچنين در اين دوره تأسيسات زير نيز ايجاد شد:
1- دو كارخانه فيلم‌سازي كه يكي از آنها تحت مالكيت شركت (كابينال فيلم) مي‌باشد كه دفتر آن در قدس واقع است.
2- شركت (بيركي باتيه همريز).
3- شركت‌هاي توليد فيلم از جمله (اسرافيلم)، كه دفتر آن با نام (ساويلسون فيلم) در لندن واقع است.
سينماي صهيونيستي در دهه 80 ميلادي قله‌هاي هاليوود را فتح كرد و توانست بسسياري از سينماگران صاحبنام جهان را جذب و اكثر كشورهاي غربي قراردادهاي سينمايي منعقد كند و جوايز زيادي را به سبب فيلم‌هاي نژادپرستانه‌اش به دست آورد.
به عنوان نمونه «ويليام فاكس» از صهيونيستهای افراطی، مالكيت شركت «فوكس قرن بيستم» را برعهده داشت. شركت برادران «وارنر» در تملك «هارني وارنر» و برادران او، شركت «پارامونت» متعلق به «هودكنسون» و مالكان شركت «متروگلدوين ماير» نيز همگي صهيونيست بودند.
در فيلم‌هاي توليد شده توسط اين سينما، بر مهاجرت به فلسطين اشغالي و حمايت از اسراييل در برابر ددمنشي عرب‌ها تأكيد فراوانی شده است.
در سال 1980 ميلادي 12 فيلم توسط سينماهاي صهيونيستي بر پرده سينماها آمد كه مهمترين آن عبارتند از:
- آخرين دریا : اثر(حييم نحوري)
- ستاره صبح : اثر (الكفاربركن)
- برونه ديف : اثر (اموسي موگاردي)،
- خانواده شناسنامه‌اي من : اثر (ايتان كرين).
يكي ديگر از مهمترين اين فيلم‌ها (ازدواج درراه تل آويو) است كه سناريوي آن به طرز زيركانه‌اي از نمايشنامه ( خسيس) اقتباس شده است. در اين فيلم از يهوديان خواسته شده با انباشت ثروت،توانايي مالي خود را در كشورهايي كه در آن سكونت دارند، بالا ببرند.
در طول سالهاي 1981 و 1982 ميلادي نيز فيلم‌هاي زيادي ساخته شد كه از جمله مهمرتين آن مي‌توان به اين مورد اشاره كرد:
- فیلم زنان ... زنان: اثر (آلفرد مستينهارد).
- فيلم لينا : درباره زني كه براي آزادي همسرش از زندان‌هاي روسيه تلاش مي‌كند اما ديري نمي‌پايد كه به اسراييل باز مي‌گردد و با يك يهودي ازدواج كرده و افراد زنداني در روسيه را به فراموشي مي‌سپارد. اين فيلم در واقع به شكلي خزنده به ارتباط ميان صهيونيست‌ها و فلسطين اشغالي به عنوان سرزمين موعود مي‌پردازد.
فيلم «حمله به عنتبه» نیز نمونه بارزی از اين دست است . در اين فيلم كه با بازيگري «كرك داگلاس» هنرپيشه مورد حمايت صهيونيستها ساخته شده، تلاش گرديد كه از مردم مبارز فلسطين، چهره‌هاي حامي تروريسم نشان داده شود و در پایان فیلم ارتش اسرائیل به عنوان حامی و ناجی یهودیان معرفی می شود.
امروزه هم شاهد هستيم كه صهيونيستها درقالب فيلمهاي سينمايي مختلف و با حمايت بي‌دريغ از امپرياليسم آمريكا چتري از تبليغات را بر سر مردم جهان كشيده‌اند تا واقعيت‌ها و تجاوزات خود عليه فلسطيني‌ها و مردم خاورميانه را از ديد آنها پنهان دارند. در این راستا برخی از شرکتهای صهیونیستی فیلمسازی تمام تلاش خود را بکار گرفته اند که از مهمترین آنها به مؤسسات زیر اشاره کرد:
1- آكادمي فيلم اسراييل : كه در اواخر دهه 70 ميلادي تأسيس شد و سهم زيادي در اعطاي كمك‌هاي مالي به توليد فيلم‌هاي نژادپرستانه دارد. اين مركز سالانه براي ساخت 5 تا 7 فيلم صهيونيستي برنامه‌ريزي مي‌كند و اخيراً نيز دانش‌آموزان مدارس ابتدايي و راهمايي را وارد جرگه سينما كرده است !
2- آرشيو فيلم اسراييل: مسؤوليت آرشيو و قرار دادن فيلم در اختيار دست‌ اندركاران امور سينما از وظايف اين شركت است .
3- مركز فيلم اسرائيل: اين مركز كه زير نظر وزارتخانه‌هاي بازرگاني و صنعت فعاليت مي‌كند به طور مستقيم عهده‌دار مسؤوليت صنعت سينما در رژيم صهيونيستي است.
همچنين يك شركت سينمايي در تل‌ آويو نيز مسؤول جست و جو براي يافتن كادرهاي مختلف سينمايي و ارائه كمك‌هاي مادي و معنوي است.
از افرادي كه توسط اين شركت كشف و بعدها به بزرگترين ستاره های سينما تبدیل شدند می توان (آلي ينشبر) كارگردان فيلم 94 دقيقه‌اي ترسوها و از جمله هنرپيشگان مي‌توان از «راجر مور» قهرمان مشهور فيلمهاي جيمز باند نام برد. (اين هنرپيشه پس از سفر به فلسطين اشغالي به خاطر ستايشي كه از صهيونيست‌ها به عمل آورد به دريافت پاداش و جايزه ويژه‌اي نايل شد. رژيم صهيونيستي به شركتهاي توليد فيلم سينمايي كه تحت سيطره‌اش بودند، دستور داد تا وي را در پناه حمايت خويش قرار دهند، بدين ترتيب بود كه ناگهان «راجر مور» در عالم سينما و تلويزيون سير صعودي طي كرد و توانست به عنوان هنرپيشه فيلم‌هاي مشهور جيمزباند به شهرت برسد).
همچنین از هنرپیشه گام زن مطرح تحت نفوذ و حمایت صهیونیسم می توان ( کمرون دیاز ) که پولسازترین هنرپیشه زن هالیوود در سالهای گذشته نیز بوده است را نام برد .
یکی از مشهورترین کارگردانان صهیونیسم، ( استیون اسپیلبرگ ) است . در کارنامه سینمایی استیون اسپیلبرگ دو فیلم (فهرست شیندلر) محصول 1993 و (نجات سرباز وظیفه رایان) محصول 1998 ، نسبت به دیگر آثار او برجستگی قابل توجهی دارد .
تاریخ سازی برای حقانیت صهیونیست ها و شجره سازی صهیون در این دو فیلم بیش از بقیه آثار این فیلمساز به چشم می آید . زیرا در این دوفیلم موضوع جنگ جهانی دوم ، نازی ها و یهو دیان و هلوکاست است . این کارگردان صهیونیست آمریکایی تبار که از سال 1971 با فیلم (دوئل) کار در سینما را شروع کرده است حتی در آخرین اثر خود ( ترمینال) در سال 2004 ، مسیر دائمی تبلیغ صهیون را نادیده نگرفته است .
همچنین در سال 2004، (رومان پولانسکی) در فیلم ( پیانیست ) خوش خدمتی به صهیونیستها را به اوج رساند.تولیدات سینمایی صهیونسم جهانی، بغیر از مظلوم نمایی و هویت سازی ، ژانرهای متنوع دیگری را نیز شامل می شودكه انشا الله در مباحث آينده خواهد آمد. منبع: http://www.downyahood.blogfa.com/
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 11:2  توسط گروه مطالعاتی  | 

حمله آمريكا به ايران، بازي بچه‌ها

شركت «kuma reality» كه در زمينه آخرين اخبار جنگ و بازي‌هاي رايانه‌اي مربوط به آن فعاليت دارد، به تازگي بازي را در مورد شبيه‌‌سازي حمله آمريكا به تجهيزات هسته‌اي ايران طراحي كرده است. از جمله محصولات این شرکت كه هرکدام تنها چند هفته پس از وقايع منتشر شد، مي‌توان به «آخرين مقاومت عدي و قصي حسين»، «عمليات آناكوندا»، «سبز و فلوجه»، «نجات گروگان‌ها از دست ايرانيان» و «قايق جان كري» اشاره كرد. تصاويري از بازي«حمله آمريكا به ايران»‌ را در داخل خبر مشاهده كنيد. به گزارش خبرنگار «بازتاب»، اين بازي بر اساس اسناد طبقه‌بندي‌شده و آخرين گمانه‌زني‌هاي كارشناسان نظامي ساخته شده و در سايت اين شركت، نيز قابل دانلود است.
بازي مذكور بر پايه تحليل‌هاي كارشناسان و تاكتيك‌هاي نظامي و طرح‌هاي سياسي در مورد عمليات نظامي عليه ايران بوده و به همه اين امكان را مي‌دهد كه نحوه تفكر طراحان نظامي را از جنگ عليه ايران تجربه كنند. در اين بازي، شخص مي‌تواند به نيروهاي ويژه آمريكا پيوسته و براي فروپاشي و تخريب مجموعه تجهيزات هسته‌اي نطنز ايران تلاش كند.

«كيت هاپلر» از مسئولان اين شركت، مي‌گويد، با اين كار، آنان بسيار نزديك به شبكه‌هاي تلويزيوني همچون «History channel» و «Discovery» مي‌شوند و تيتر اخبار را وارد زندگي روزانه مردم مي‌كنند، با اين تفاوت كه مشتريان ما به طور واقعي اين حس را تجربه مي‌كنند.شركت«kuma» نزديك به دو سال است كه به فعاليت در اين زمينه اشتغال داشته و با گزارش به روز و دقيق و بازسازي وقايع جنگي سراسر جهان، مشتريان بسياري جذب كرده است.

از جمله محصولات آن كه تنها چند هفته پس از وقايع منتشر شد، مي‌توان به «آخرين مقاومت عدي و قصي حسين»، «عمليات آناكوندا»، «سبز و فلوجه»، «نجات گروگان‌ها از دست ايرانيان» و «قايق جان كري» اشاره كرد.در سايت اين بازي، پس از ادعاي پنهان‌كاري ايران در برنامه هسته‌اي و بازي موش و گربه ايران با جامعه جهاني، نحوه بازي اين‌گونه بيان شده كه شما به عنوان يك سرباز ويژه آمريكايي به درون تجهيزات نطنز نفوذ مي‌كنيد، اما اين كار ساده‌اي نيست، يكي از دانشمندان داخل تأسيسات با شما بوده و بايد وي را نجات دهيد. هدف، شكستن تجهيزات امنيتي و امن كردن مسير و از بين بردن نيروهاي امنيتي و نابودي سانتريفيوژهاست.

خبرنگار «بازتاب» مي‌افزايد: توليد اين‌گونه بازي‌ها علاوه بر اهداف تجاري و اقتصادي، در راستاي گسترش تبليغات و تهاجم رسانه‌اي عليه مردم ايران ارزيابي مي‌شود.  منبع: http://www.baztab.com/news/29837.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 10:41  توسط گروه مطالعاتی  | 

امروز وبلاگی را به شما معرفی میکنم  که در آن به خوبی نقد برخی از فیلم های صهیونیستی هالیوود آمده است. امیدوارم روز بروز این قبیل فعالیت ها در اینترنت  بیشتر شود. اسم وبلاگ این دوستان فیلم پژوه می باشد.برای تقدیر از این عزیزان دو نقد آخر آنها را هم می آورم:

یادداشتی بر فیلم حس ششم

 

نقدي بر برخي نقد فيلم هاي تلويزيون!

 

سه سال پيش آن روزي كه با عده اي از دوستان طلبه و دانشجو در قم جلسات نقد فيلم را آغاز كرديم اصلا فكرش را هم نمي كرديم كه اين قدر هاليوود، حقير صهيونيست ها باشد. كم كم كه پيش مي رفتيم حرف هاي استاد شمس الدين رحماني و مارك وبر (منتقد غربي) و ديگر اساتيد دشمن شناسي و سينما مبني بر سيطره بيش از نود درصدي يهويان بر هاليوود بيشتر برايمان ثابت مي شد.  

هر روز بيشتر از قبل نگران تاثيرات اين فيلم ها بر مردم مي شديم؛ تا اينكه تلويزيون با كمك اساتيدي چون دكتر حسن بلخاري و دكتر مجيد شاه حسيني و استاد نادر طالب زاده  وارد نقد جدي محتوايي فيلم هاي يهوديزه شد. خيلي خوشحال شديم و برنامه هايي چون «سينما يك» و «سينما و سياست» و  «سامري و ساحري» را تعقيب مي كرديم. ولي باز هم هرگاه كه استاد مدعو، از اين سينماگران پرادعا و بي سواد بود و در كنارش اساتيدي چون بلخاري و طالب زاده و شاه حسيني نبود، كار را خراب مي كردند. هيچ گاه يادم نمي رود در نقد فيلم دوقلوها نه مجري  ونه خانم مدعو هيچيك به نقد اصلي فيلم كه «مظلوميت نمايي براي يهوديان در جنگ دوم جهاني در آلمان» و «افسانه هولوكاست» بود،‌ اشاره اي هر چند كوتاه نكردند. خانم سينماگر مدعو فقط از لطافت ها و مهرباني هاي نهفته در عمق فيلم مي گفت و دندان هاي گرگ افسانه ساز صهيونيسم را نمي ديد! دروغ هاي واضحي را كه انديشمندان خود غرب همچون رابرت فوريسون و روژه گارودي و.... هم به آن اذعان دارند.

آن روز خيلي ناراحت شدم كه حتي اين برنامه هم...؟! 

 

دسته گل سينما چهار!

 

ديروز جمعه 4/6/1384 هم باز سينما چهار فيلم «حس ششم»[1] را از كارگردان صهيون انديش «ام نايت شيامالان»[2] ؛ از شركت هالیوود پیکچرز ؛ محصول 1999؛  به نقد نشسته بود ولي... خيلي حرفها و نقدهاي اصلي گفته نشد؛ گرچه مدعوين كه سينماگر ونويسنده  بودند مطالب ارزشمندي گفتند ولي حضور يك استاد اديان مسلط به اسلام بسيار خالي بود. اصلا در اين برنامه ها ابتدا بايد اساتيد متعهد و مسلمان اديان دعوت شوند و بعد سينماگران.

چند نكته در مورد اين فيلم به نظر مي رسد كه در ادامه بدانها مي پردازيم:

1-   محور فيلم  حس ششم  معاد دنيوي و مادي مي باشد. در اين فيلم به شدت تلاش مي شود كه به مخاطب القا شود كه مردگان پس از مرگشان در بين شما هستند و اين شماييد كه از حضور آنها بي خبريد.كارگردان با ابهام در طول فيلم  و زيركي در انتهاي فيلم به مسئله معاد اين دنيايي در ذهن مخاطب عينيت مي بخشد. البته در اسلام هم قبول داريم كه برخي از مردگان خوب خصوصا شهدا مي توانند بين مردم دنيا بيايند ولي ما محل اصلي حضور مردگان را آخرتي مي دانيم كه غير از اين دنياست؛ بر خلاف تفكر مادي يهوديان و برخي مسيحيان كه به بهشت و جهنم زميني و معاد مادي معتقدند.[3]   

2-   معاد دنيوي به بحث تناسخ بسيار نزديك است. تناسخي كه  به گغته استاد مدعو سينما چهار باعث  ظلم پذيري و قبول جامعه طبقاتي در هند شده است؛ چرا كه طبقات پايين با اين تفكر كه اگر قوانين ناعادلانه جامعه را رعايت كنم، در زندگي بعدي روحم، در اين دنيا در قالبي جديد و بهتر ظاهر خواهم شد و بايد به وضع موجود رضايت داشته باشم. يكي از منتقدان مي گفت كه اگر چنين تفكري بر هند حاكم نبود حتما به دليل اختلاف طبقاتي زياد شورش هايي در آنجا مي شد... صهيونيسم بين الملل با بسط اين تفكر غلط در كنار ترويج اديان هندي چون بوديسم به همراه جبرگرايي راه را براي بسط سلطه خود هموار مي كند.

3-   ام نايت شيامالان كارگردان فيلم از مقلدان عملي و فكري  استيون اسپيلبرگ، يهودي صهيونيست و از موثرترين هاي مافيايي صهيونيسم بين الملل در هاليوود است؛ همان طور كه در نقد ها هم آمد ولي گفته نشد كه اسپيلبرگ آن قدر براي صهيونيست ها ارزشمند است كه بعد از فيلم فهرست شيندلرش در فرودگاه اسراييل مورد استقبال عزر وايزمن رييس جمهور سابق اسراييل قرار گرفت؛ فيلمي كه كه افسانه هولوكاست(يهودي سوزي وظلم به يهوديان در اروپاي پيش از جنگ دوم) را به خوبي به مخاطب بيچاره القا كرد.[4]

4-   فيلم  حس ششم نامزد هفت جايزه از آكادمي سياسي و صهيونيستي اسكار شده است و اين نشان مي دهد كه تا چه حدمورد توجه اربابان قرار گرفته است.[5]

5-   فيلم «نشانه ها» كار بعدي همين كارگردان است كه با همكاري كمپاني صهيونيستي ديزني آن را نوشت و كارگرداني كرد. در اين فيلم هم مثل فيلم قبلي به بحث معاد دنيوي پرداخت.

6-   پيشنهادي براي كارگرداني فيلم هري پاتر3 به كارگردان حس ششم شد كه مي دانيم اين فيلم از برجسته ترين آثار صهيونيستي - يهودي هاليوود مي باشد. در هري پاتر شاهديم كودكي تنها و شجاع و با استعداد و داراي نژادي پاك و برتر و تحت ستم (هري پاتر: دانيل رادكليف) به مدرسه جادوگري مي رود و آنجا را خانه خود مي داند و به بالاترين شهرت و موفقيت مي رسد. كليشه اي كه در بسياري از آثار صهيونيستي- يهودي هاليوود به وفور يافت مي شود؛ مانند اولين شخصيت مشهور آثار والت ديزني يهودي: «ميكي ماوس» كه نمادي از همان يهودي سرگردان و بي کس است كه مدام از سوي رقيبان قوي‌تر تهديد مي‌شود و او صرفاً با اتكا به زيركي و چالاكي خويش، بر تمامي دشمنان فايق مي‌آيد و امروز هم تداوم اين شخصيت كارتوني را در انيميشن «تام و جري»  مشاهده مي شود که موشي بد جنس و فريب کار با تکيه بر شيطنتها و ناجوانمردي هايش به طرز اعجاب آوري هميشه بر گربه اي نادان و احمق پيروز مي شود. اين قبيل آثار در دادن حس اعتماد به نفس به مخاطبان يهودي (که دقيقا مفهوم سمبل هاي يهودي چون «موش» را مي فهمند) تأثير بسزايي دارند.   در مورد يهوديزه بودن هري پاتر، اين قدر فيلم گويا بود كه خاخام جك ابراموويچ يهودي در مقاله اي عنوان نقد خود بر اين فيلم را اين چنين انتخاب مي كند: 

 Harry Potter is Jewish! by Rabbi Jack Abramowitz

يعني هري پاتر يهودي است![6] 

به علاوه در فيلم هري پاتر و سنگ جادو هم شاهد بوديم كه ارواح گذشتگان در محوطه مدرسه جادوگري هاگوارتز سرگردان بودند و عينا رفتار سايرين با آنها مانند يكي از اهالي مدرسه بود! محيط بيروني هاگوارتز هم _خصوصا در صحنه هاي مسابقه هوايي_ در دامنه كوهي سرسبز و پوشيده از انبوه درختان زيبا  همچون بهشتي چشم نواز بر كره خاكي، به تصوير كشيده شده بود كه ما را به ياد بهشت زميني مي انداخت. به علاوه اين فيلم از كمپاني برادران وارنر است كه جزء شش شركت يهودي- صهيونيستي اوليه هاليوود است.

7-   پيشنهادي هم براي كارگرداني فيلم اينديانا جونز4 به اين كارگردان شد. در مورد مجموعه فيلم هاي اينديانا جونز هم بايد گفت دست اندر كاران اصلي مجموعه اينديانا جونز صهيونيستهايي چون اسپيلبرگ ولوكاس و هريسون فورد بودند كه تقريبا تمتم آثارشان مشحون از ايده ها و افسانه ها و اساطير يهودي- صهيونيستي مي باشد (خصوصا اسپيلبرگ)  از نظر صهيونيست‌ها، يهوديان پيش از آنكه پيروان يك آيين الهي تلقي شوند، يك اَبرنژادند و به همين دليل نيز در مواقع عسرت و سختي، ناجي ديگري از ميان آنها ظهور مي‌كند و ايشان را به «سرزمين موعود» مي‌برد. از آنجا كه فرزند اولين ناجي قوم يهود (سليمان فرزند داود نبي عليهما السلام) تمام دنيا را به تسخير خود درآورد، صهيونيسم بين‌الملل نيز فرمانروايي بر ملك سليمان را حق طبيعي خود مي‌داند و به همين دليل هم داعيه سلطنت بر تمامي دنيا را دارد در صورتي که حکومت حضرت يک حاکميت الهي بود و اينان دنبال حکومتي دنيوي و طاغوتي هستند. لذا افسانه «نيل تا فرات» تنها مقدمه‌اي بر نقشه‌هاي جهاني صهيونيسم و قوم يهود است. موسي عليه‌السلام نيز (به عنوان دومين ناجي)، قوم بني‌اسراييل را از ستم فرعون رهايي بخشيد و از دريا عبور كرد. از آن تاريخ، يهود در انتظار سومين ناجي خويش است که معتقدند بعد از جنگ بزرگ آخرالزمان سومين نجات بخش (مسيح) ظهور خواهد کرد و پادشاهي يهود را بر فلسطين کامل مي کند و بهشت زميني را ايجاد مي کند. البته از آن تاريخ تا امروز منجيان كوچكتري نيز ظهور كرده‌اند. مثلاً ويل دورانت در مجموعه «تاريخ تمدن»: «كريستف كلمب» را يك يهودي پرتغالي‌الاصل مي‌داند[7] كه ظاهرا به منظور كاستن از مصايب يهوديان در اروپاي قرن پانزدهم، سفري مقدس را در جستجوي ارض موعود آغاز كرد و در نهايت به آمريكا رسيد و به اصطلاح کاشف آمريکا است! به همين دليل صهيونيست‌ها آمريكا را سرزمين موعود خود مي‌دانند و شهر نيويورك نيز از ديرباز به عنوان پايتخت صهيونيسم بين‌الملل شناخته شده است.(البته مي دانيد كه در غصب آمريكا توسط كلمب و ساير حكمرانان ظالم اروپايي ظلم هاي زيادي به سرخ پوستان كه ساكنين واقعي آمريكا بودند شد كه فعلا موضوع بحث ما نيست)[8] بر مبناي همين الگوي اساطيري، هاليوود تا كنون سفرهاي اسطوره‌اي بسياري را به تصوير كشيده و سينماي اروپا نيز به رقيب آمريكايي خود تأسي كرده است. فيلم‌هايي نظير: مجموعه «ايندياناجونز»، «دنياي آب»، «سفر به غرب وحشي»، «دون فيتز كارالدو» و «خوشه‌هاي خشم» بر مبناي همين الگوي‌روايي ساخته شده‌اند. همچنين فيلمهايي که سرخپوستان و مالکان اصلي آمريکا را انسانهايي وحشي و بي تمدن و ساده نشان مي دهند در همين راستا ارزيابي مي شوند.

8-   ام نايت شيامالان کارگردان هندي الاصل امريکايي متولد 6 آگوست 1970 با فيلم Praying with Anger کار خود را شروع کرد. اما فيلمی که او را بيش از حد معمول مطرح کرد فيلم حس ششم يعنی سومين ساخته او بود که با فروشي بالغ بر293 ميليون دلار در آمريکا و 661 ميليون دلار درسراسر جهان (البته تاکنون 954 ميليون دلار) همه را شگفت زده کرد.  فيلم بعدی او يعنی رويين تن (Unbreakable) از جهت ساختار داستانی و فيلمنامه (يعني اولين نقطه کور فيلمهای ايرانی) فيلم خوبيست ولی مانند فيلم قبلي او با اقبال آن چنانی مواجه نگرديد.  فيلم آخری که از او اکران شد نشانه ها با مايه های مذهبی مجددا شگفت آور بود.
به هنگام اکران فيلم، پس از مدتها اين تنها فيلمی بود که حتی با شروع اکران فيلمهای جديد پس از گذشت دوهفته مجددا در صدر فروش قرار گرفت. (اگر درست بخاطر بياورم صدرنشين اکرانهای جديد
تريپل ايکس بود که پس از گذشت دوهفته مجددا صدر جدول را به نشانه ها سپرد.) و اين خبر داغ سايتها و محافل سينمايي شد. (بعنوان مثال IMDB و Yahoo! Movies)
دوفيلم حس ششم و نشانه ها در مجموع تاکنون بالغ بر 521 ميليون دلار در آمريکا و 1 ميليارد و 69 ميليون دلار در سراسر جهان عايد سازندگانشان کرده اند که برای يک کارگردان جوان با کارگردانی 5 فيلم موفقيت خارق العاده ايست.
[9] با شناختي كه ما از هاليوود داريم  گروه قوي  حاكم بر هاليوود به راحتي اجازه چنين رشدي را به اغيار نمي دهند. چارلي چاپلين نمونه خوبي است كه مختصري از زندگي نا مه اش را در اينجا مي آوريم: «چارلز اسپنسر چاپلين» يهودي‌زادة فقيري بود كه دوران كودكي را در عسرت و تنگدستي گذراند و در نخستين سال‌هاي شكوفايي سينما در آمريكا، با تكيه بر خلاقيت و استعداد خود به اوج شهرت رسيد. او به عنوان يك هنرمند يهودي، در اكثر نقش‌هاي سينمايي آغازين خود، تصويري بديع و جذاب از يك يهودي سرگردان به نمايش گذاشت و اين همان الگوي مطلوب سياستگزاران هاليوود محسوب مي‌شد. به تدريج چاپلين به محبوب‌ترين هنرمند تاريخ سينما تبديل شد و تهيه كنندگي آثارش را نيز بر عهده گرفت. اكنون اين فرصت براي او پديد آمده بود تا پس از سالها به دل مشغولي‌هاي خود بپردازند و فارغ از نظام مافيايي حاكم بر هاليوود، حرف دل خود را به زبان تصوير بيان كند. ولي لابي صهيونيسم در هاليوود اين روال را نمي‌پسنديد و از همين جا بود كه دشمني‌ها آغاز شد. چارلي چاپلين كه تا كنون در نقش يك فقير خانه به دوش، تمثيلي از مظلوميت جهاني يهوديان بود، اكنون از قالب يهودي سرگردان بيرون آمده و در نقش‌هايي متفاوت (همچون: انساني ماشيني، ثروتمندي عياش يا ديكتاتوري زورگو) نظام ارزشي غرب را به مسخره مي‌گرفت و اين روالي نبود كه صهيونيست‌هاي هاليوود آن را تحمل كنند. لذا ماشين سانسور هاليوود به كار افتاد و چاپلين را نيز همچون بسياري ديگر از هنرمندان مستقل هاليوود (به جرم واهي كمونيست بودن) براي هميشه از عرصة بازيگري كنار گذاشت. ناگزير چاپلين به اروپا رفت و همزمان با ترك هاليوود بازگشت او به آمريكا ممنوع اعلام شد!! و اين گونه بود كه پروندة هنري مشهورترين بازيگر يهودي تاريخ سينما به جرم عدم تمكين از مرام صهيونيسم بين‌الملل براي هميشه بسته شد و او واپسين سالهاي عمر خود را در عزلت و گمنامي سپري كرد. به طوري که بسياري از ما اگر عکس واپسين سالهاي عمر او را ببينيم او را نخواهيم شناخت در اين حق کشي «چاپلين» تنها نبود و تا به امروز اين روند در هاليوود ادامه دارد مثلا «ايزابل اجاني» ، فرانسوي که جايزه بهترين زن را در کن 1994 گرفته بود، جايزه را از او گرفته و به ديگري دادند و حتي تهمت ايدز به «ايزابل اجاني» زدند چون حاضر نشده بود عرب بودن پدرش را منکر شود و يا مثلا در مورد «آلن دلون» و «ژان پل بلموند»، فرانسوي «سوفيا لورن»، ايتاليايي «اما تامسون» ، انگليسي و «کوين کاستنر»، آمريکايي «ونسي رادرگريف»، انگليسي هم چنين حق کشي هايي را روا داشتند. درمقابل، بسياري از گمنامان عرصه بازيگري به دليل برخورداري از حمايت لابي صهيونيسم، ره صد ساله را يك شبه پيمودند و…

حكايت هم‌چنان باقي است… اميد كه اين نوشته كه فقط از روي خير خواهي براي حركت رو به جلو تلويزيونمان نوشته شد مورد توجه قرار گيرد.

گروه مطالعاتی نقد فیلم و غرب شناسی شهید سید مرتضی آوینی(ره)


-[1] The sixth sense

-[2] M. Night Shyamalan

-[3] براي مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به يادداشتي بر فيلم «ديگران» «ديگران» كاشتند و ما خورديم! (در حاشيه‌ي پخش يك فيلم ضدمذهبي از يك تلويزيون نيمه مذهبي) در وبلاگ فيلم پژوه www.naqdfilm.blogfa.com و

www.cinemazion.blogfa.com

 

[4]-  براي  مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به مقاله سحر سامري ، سينما و صهيونيسم در آدرس  www.yahood.net    يا  در www.naqdfilm.blogfa.com

 

 -[5] براي  مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به مقاله ستاره اسكار، صنعت يهودي؛ روزنامه كيهان 12/5/80 ؛ صفحه 12.

-[6]  مقاله «هري پاتر يهودي است!» را در اين آدرس اينترنتي ببينيد:

 http://www.ou.org/ncsy/projects/5764/oct31-64/harry_potter_is_jewish.htm  

-[7] ويل دورانت در نوشتن تاريخ تمدن از جانب داري يهوديان و توجيح بعضي جنايات آنها ابايي ندارد ؛ به علاوه همسر او «آريل» که يک يهودي بود همکار و مشاور شوهر خود در جمع آوري تاريخ تمدن بود و لذا به نوشته هاي او نمي توان اطمينان کرد ، مثلا برخي نويسندگان مسلمان و غير مسلمان در بسياري از مباحث مربوط به تاريخ آمريکا خدشه کرده اند. حتي برخي از يهوديان مي گويند حدود 2000 سال قبل از کلمب قاره آمريکا کشف شده بوده است. در مطالعات تاريخي بايد به شدت محتاطانه برخورد کرد که دستهاي زيادي خصوصا از جانب يهوديان در تحريف تاريخ فعال بوده و هستند. براي مطالعه بيشتر مراجعه کنيد به: پژوهه صهيونيت ، جلد اول ، نشر موسسه فرهنگي پژوهشي ضياء انديشه ، چاپ اول ، دي 1376، مقاله « سفر کريستف کلمب ، بازيابي نقش يهود » ، اثر محمد طيب و کتاب سفر به ولايت عزراييل ، اثر جلال آل احمد ، نشر رواق ، تهران ، 1363 ، صفحه 72 .

-[8] قبل از كلمب  نقشه آمريکا در آسياي صغير يعني در مرکز تمدن اسلامي در دوره جنگهاي صليبي توسط مسلمانان ترسيم شده بود (ويژگي هاي قرون جديد ، مجموعه آثار31 ، دکتر علي شريعتي ، نشر چاپخش ، تهران شهريور 1364 ، صفحه 119 تا 126 .) و کلمب بعد ازفتح آندلس با دزديدن نقشه مسلمانان و با همکاري دربار اسپانيا به سمت آمريکا حرکت کرد. (ريشه يابي مختصري از تاريخچه گروهها ، محمد رضا اخگري ، تابستان 1363، چاپ اول ، صفحه 3.) به عقيده استاد «جلال الدين همايي» ، «ابوريحان بيروني» چند قرن قبل از کلمب نقشه اي از راه رسيدن به اين قاره تهيه کرده بود. (نشريه گلچرخ ، شماره 1 ، فروردين 1371 ، صفحه 15 و مقدمه «التفهيم» ، صفحه 131) در صورتي که طوري از کشف (!) آمريکا توسط کريستف کلمب تبليغ مي شود که انگار انسانهاي متمدني که آنجا بودند و قبل از ورود غاصبانه جناب کلمب در آنجا زندگي مي کردند و داراي تمدني پيشرفته چون «ماياها» بودند (که ساختمانها و جاده هاي پيشرفته اي حتي در منماطق صعب العبور کوهستاني ، آن هم حدود 500 سال پيش مي ساختند) ، اصلا انسان نبودند و حضرت کلمب بايد رفته و بر وجود آنها مهر تأييد بزنند! البته او و ياران مستکبرش نه تنها مهر تأييد نزدنند که اکثر مردم بومي آمريکا را به سلاخي کشيدند و تعداد زيادي را به بردگي کشيدند و دخترانشان را مورد تجاوز و تعدي قرار دادند و براي مردم آنجا حتي شأن يک حيوان دست آموز را هم رعايت نکردند.

کلمب خود انساني حيوان صفت و شهوت ران و طلا پرست بود و پسر حرامزاده اي هم از خانمي به نام «بئاتريس» داشت (کريستف کلمب ، اثر شارل ورلند ، ترجمه سيد جمال موسوي شيرازي ، شرکت توسعه کتابخانه هاي ايران ، تهران ، زمستان 1370 ، صفحه 36 و 37 و تاريخ تولد ويل دورانت ، جلد 6 ، صفحه 316(جالب است که ويل دورانت با اين توجيه که بسياري از بزرگان در آن دوران که عصر سرخوشي بود از اين فرزندان حرامزاده فراوان داشتند کلمب را از اين عمل زشت تبرئه مي کنند!) و در سفر دوم خود طي 13سال از 250،000بومي يک منطقه از آمريکا فقط 60000 نفر را زنده گذاشت و بسياري از باقي مانده ها را نيز به روسبي گري و بردگي مجبور کرد و 50 سال بعد بيش از 500 بومي باقي نماندند (سفرهاي پرماجراي کريستف کلمب ، ساموئل ايليوت موريسون ، ترجمه ذبيح ا... منصوري ، نشر زرين ، تهران ،  1373 ، صفحه 180 و اعجوبه ها ، اثر احمد مرعشي ، نشر مولف ، مرکز پخش تندر ، سال 1374 ، صفحه 99 و 98 و صفحه 636) اما بسياري از غافلان يا مغرضان ابا هدف ترويج فرهنگ يهودي- غربي از کلمب چهره اي انسان دوست و قهرمان ساخته اند مثل ويل دورانت و کتاب کريستف کلمب از انتشارات فرانکلين.

-[9] با يك حساب سرانگشتي فروش دو فيلم نشانه ها و حس ششم روي هم مي شود : 521/000/000+1/069/000/000=1/590/000/000  دلار مي شود. بااحتساب هر دلار 880  تومان مي شود حدود 1/400/000/000/000 تومان ناقابل!

 

يادداشتي بر فيلم «ديگران»

«ديگران» كاشتند و ما خورديم!

(در حاشيه‌ي پخش يك فيلم ضدمذهبي از يك تلويزيون نيمه مذهبي)

 

روزگار عجيبي شده است. صداو سيماي ما كه دارد از ادعاي مذهبي بودن منفجر مي‌شود، يك فيلم پخش مي‌كند به نام «ديگران» (the others) كه عالم و آدم مي‌دانند موضوعش «انكار آخرت» است. البته ممكن است صداوسيما به خودش حق بدهد هر فيلم ضدديني‌اي بگذارد و در عوض، هزار و يك مرتبه هم نقدش كند، غافل از اين كه ملت –به جز افرادي خاص- نه اين نقدها را گوش مي‌دهند و نه اگر هم گوش بدهند اين نقدها به اندازه‌ي خود فيلم تأثيرگذارند.

البته بنده هيچ بعيد نمي‌دانم دوستان عزيز صداو سيمايي اصلا? متوجه اين نكته نشده باشند كه «ديگران» فيلمي الحادي و ضدمذهبي است و چه بسا خيلي هم خوشحال بوده‌اند از اين كه يك فيلم مذهبي پخش كرده‌اند. مذهبي از آن جهت كه بحث‌هايي اعتقادي پيرامون آخرت بين مادر و بچه‌هايش در فيلم انجام مي‌شود. به هر حال چه بزرگواران صداوسيما فهميده باشند و چه نفهميده باشند كه دسته گلي به آب داده اند، بايد به حال آنها و خودمان و صداوسيما و... تأسف خورد.

 

ردپاي انكارمعاد

نمادهاي زيادي در «ديگران» به كار گرفته شده تا واقعيت نداشتن آخرت و معاد به بيننده‌ي فيلم قبولانده شود:

 

1-   اگرچه بيننده از ابتدا به خاطرحركات كند دوربين و لحن تند بازيگران و نورپردازي تاريك صحنه‌ها مي‌فهمد با فيلمي ترسناك روبه‌روست؛ اما هيچ اثري از جلوه‌هاي ويژه و صحنه‌هاي تخيلي در فيلم وجود ندارد. «ديگران» مي‌خواهد بگويد هيچ چيز غيرعادي‌اي در جهان فيلم وجود ندارد. همه چيز عادي است و زندگي معمولي همچنان جريان دارد.

 

2-   مادر –كه تنها شخصيت مذهبي و معادباور فيلم است- قاتل بچه‌هايش است، بچه‌هاي مظلوم و راستگويي كه باورهاي مذهبي را قبول ندارند. قاتل، يك انسان مذهبي است و غيرمذهبي‌ها در اين قصه، مظلوم واقع شده‌اند.

 

3-   «نور، بچه هاي مرا مي‌كشد» اين نور كه مادر سعي مي‌كند بچه‌ها را از آن دور نگه دارد نماد «حقيقت» است؛ البته بچه‌ها پس از مرگ مي‌توانند در معرض نور قرار بگيرند، اما مادر با اعتقادات مذهبي‌اي كه دارد و معتقد است «مردگان در ابديت، يكديگر را ملاقات مي‌كنند»، مي‌خواهد بچه‌ها را از نور حقيقت دور نگه دارد، اين حقيقت كه نه خدايي هست و نه معادي.

 

4-   در ابتداي فيلم، مادر با وحشت از خواب مي‌پرد. يعني مادر قبل از مرگ در خواب غفلت بوده ولي بچه‌ها كه اعتقادات مذهبي را باور ندارند، بيدار بوده‌اند و در واقعيت مي‌زيسته‌اند.

 

5-   «مردم از مرده‌هايشان عكس مي‌گرفتند به اميد اين كه بعد از مرگ در عكس خود زندگي كنند.» مادر مذهبي ابتدا اين اعتقاد را مسخره مي‌كند و مي‌گويد:«چطور مردم مي‌توانند تا اين حد خرافي باشند؟» اما در پايان فيلم معلوم مي‌شود كه حق با همان مردم بوده و انسان‌ها بعد از مرگ در خانه‌ي خودشان به زندگي ادامه مي‌دهند.

 

6-   «هيچ دري باز نمي‌شود مگر اين‌كه در قبلي بسته شده باشد.» اين اولين اعتقادي است كه بيننده بايد بياموزد. يعني شما به اعتقاد جديد نمي‌رسيد مگر اين كه اعتقاد قبلي را فراموش كنيد. بدون بستن در اعتقاد قبلي، در اعتقاد بعدي بر قلب گشوده نمي‌شود. اين «بعد» در معناي غربي‌اش نشانگر پيشرفت و بهتر شدن است. مادر اعتقاد به آخرت و مسائل مذهبي را پشت سر گذاشت تا به اعتقاد برتر الحادي رسيد!

 

آخرت دنيوي

چه اين نمادها و نشانه‌ها در فيلم باشند و چه نباشند، اساسا? فيلم «ديگران» با مطرح كردن سؤال «آيا آخرتي هست؟» و دادن پاسخ منفي به آن، اثر خودش را مي‌گذارد.

در ابتداي فيلم، مادر هم با سؤالات بچه‌ها همراه مي‌شود و بيننده را نيز همراه مي‌كند كه «من هم چيزي بيشتر از اين نمي‌دانم» و «نمي‌دانم الان در چه دنيايي هستيم.» از نظر فيلم، مرگ فقط پرده‌اي ميان دنياي زندگان و مردگان ايجاد مي‌كند، دنياهايي كه به گفته‌ي خدمتكار «گاه با هم تداخل دارند.» غير از اين هيچ تفاوت عمده‌اي بين اين دنيا و آن دنيا نيست. در آخرت دنياواري كه فيلم نشان مي‌دهد، مادر قاتل و بچه‌هاي مظلوم و مردي كه در راه ميهنش جان داده هيچ تفاوتي ندارند. هيچ خدايي در سرنوشت انسان‌ها دخالت ندارد و حتي بعد از مرگ هم حاكميت با همان مادر است كه زور بيشتري دارد. مادر همچنان مي‌تواند به ظلم خود به بچه‌ها ادامه دهد. خلاصه، سرنوشت انسان دست خود اوست نه خدا.

خلاصه به نظر مي‌رسد كه «ديگران» دو چيز را مي‌خواهد بگويد: 1- در دنياي پس از مرگ، خدا حاكميت و دخالتي ندارد. 2- در صداوسيماي به شدت متدين و معنوي ما، باز هم انگار خدا دخالت زيادي ندارد! شايد هم كار خدا بوده كه با اين همه اشتباه و ضربه‌هاي جاهلانه يا موذيانه، باز هم صداوسيماي ما دارد به حياتش ادامه مي‌دهد و باز هم مي‌تواند ادعاي ديني بودن و انقلابي بودن بكند. راستي صداوسيماي ما تا كي مي‌خواهد اين قدر منفعل باشد؟ «ديگران» را كه ديگران كاشتند و صداوسيماي ما به خورد ما داد، نوبت به آن نرسيده كه صداوسيما هم به جاي سرمايه‌گذاري‌هاي «صد تا يه غاز» در فيلم‌هاي شعارزده و بيخود –كه نمونه‌اش در جشنواره‌ي فيلم فجر امسال مشاهده شد- دست به توليد آثار پرمحتوا و تأثيرگذار بزند و بكارد تا ديگران –كه در همه‌ي دنيا منتظر آثار پرمغز و البته مثل فيلم «ديگران» جذاب هستند- بخورند؟

 نوشته: مريم محمدي، نشريه آينده سازان(اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان كشور) 24 ارديبهشت 1384.

 

ريشه يابي معاد دنيوي در كتاب مقدس محرف

(ويراستار:) توضيح اين نكته ضروري است كه ايده «بهشت زميني» و «معاد مادي و همين جايي»  اصالتا يهودي است و در بين مقلدان كارل ماركس يهودي، باني ماركسيسم و در آثار صهيونيست هاي مسيحي كه در هاليوود نفوذ فراواني دارند هم به وفور يافت مي شود. مثلا در فيلم هري پاتر و سنگ جادو هم شاهد بوديم كه ارواح گذشتگان در محوطه مدرسه جادوگري هاگوارتز سرگردان بود و عينا رفتار سايرين با آنها مانند يكي از اهالي مدرسه بود! محيط بيروني هاگوارتز هم _خصوصا در صحنه هاي مسابقه هوايي_ در دامنه كوهي سرسبز و پوشيده از انبوه درختان زيبا  همچون بهشتي چشم نواز بر كره خاكي، به تصوير كشيده شده بود.

در فيلم «سفر تكشاخ» هم بهشت زميني در مركز حكومت انسان هاي مهربان فيلم! به تصوير كشيده شده بود. ريشه هاي اين تفكر در تورات تحريف شده مي باشد كه در آن كمتر از معاد بحثي شده است و در دو جا هم كه به مسئله پاداش اطاعت و جزاي بد كاري مي پردازد، صد در صد مادي و اين دنيايي بحث كرده است و تقريبا معاد اخروي در هيچ جاي تورات تحريف شده فعلي وجود ندارد. به عوض آن تصوير سازي هاي تورات از آخرالزمان رويايي و آخرت انسان ها شبيه فردوسي در ارض مي باشد. در جاهاي زيادي از تورات هنگام توصيف «سرزمين مادري» يا «سرزمين موعود» از آن به عنوان «سرزمين شير و عسل» ياد شده است كه در پايان دوران به فرزندان صهيون (نژاد يهود) خواهد رسيد. در فيلم ارباب حلقه ها شاهديم كه واپسين جنگ بين انسان ها و هم پيمانانشان به رهبري گاندولف با شيطان و نيروهاي شر به فرماندهي سارومان  به وقوع مي پيوندد و سزرمين هاي زيبا و فردوس وار انسان ها از خطر سقوط به دست ياران ارباب حلقه شيطاني نجات مي يابند. اين مضامين صهيونيستي در بسياري  ديگر از فيلم هاي غرب يافت مي شود. به اميد اينكه با هوشياري بيشتر اجازه سوء استفاده از اعتقاد بشر به آخرالزمان را به صهيونيست هاي يهودي و مسيحي ندهيم.

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 16:21  توسط گروه مطالعاتی  | 

درباره ارباب حلقه ها گفتني بسيار زياد است. چند تكه كوچك از بررسي هايي كه ديگران كرده اند مي آورم تا ان شاء الله در آينده نقد جامع و همه جانبه اي بر اين فيلم بنگارم.   ابتدا نقد خبرگزاري مهر را مي اورم كه واقعا خواندني است:

ارباب حلقه ها و پايان تاريخ به روايت مسيحيت صهيونيستي

خبرگزاري مهر،گروه فرهنگ و هنر: ارباب حلقه ها رمان سه جلدي جي . آر. آر. تالکين که در دهه شصت نوشته شده است در حال و هواي تبليغات پايان دوران(آخرالزمان)، در سال 2000 از بايگاني کتابخانه اکسفورد بيرون کشيده شد و بر اساس آن، سه فيلم ساخته شد. قسمت سوم "ارباب حلقه ها (بازگشت پادشاه) به کارگرداني پيتر جسکون و بازيگري اليجا وود، ويگومورتنسن، کريستوفرلي و... محصول 2003 نيوزيلند مي باشد. روايت ها به طور موازي از يک مبدا شروع مي شود و متوازن پيش مي رود.  مرکزيت فيلم ، پايتخت گوندور است که در محاصره نيروي سياهي ( سارون ) قرار گرفته است. کندالف ( کاهن و ضامن صلح و نور ) با تلاش زياد سعي مي کند به ارتش شکست خورده گوندور نيروي تازه اي ببخشد.او در اين راه از کمک پادشاه ( روهان ) که جنگاورانش را براي شکست در بزرگترين نبرد تاريخ گوندور گسيل مي دارد نيز برخوردار است.

 بدست گرفتن شمشير شکسته نجات بخش که ترميم يافته است " آراگون" را در مرکز توجهات قرار مي دهد تا بعد از نبردها و همچنين انداختن حلقه انگشتري ( مظهر قدرت) در آتش مذاب توسط " فرودو" به نام پادشاهي بي پايان تاجگذاري کند و صلح ابدي را بر کره زمين حاکم گرداند. در زماني که فرودو موفق مي شود عامل تباهي زورمندي را نابود کند - عاملي که مي تواند از انگشتي به انگشت کس ديگري فرو رود و جهان را با هوس هاي فردي غرق در سياهي کند- آراگون تاجگذاري  مي کند و آغاز حکومت او صلح را به ارمغان مي آورد . اقوام شرکت کننده در جنگ بزرگ به وطن شان مراجعه مي کنند و گندالف ( کاهن) غايب مي شود.

 از دهه هفتاد سينماي هاليوود ساختن فيلم هايي که " آخرين جنگ سرنوشت ساز بشريت " يا همان " آرماگدون " ARMAGEDON  را در بر بگيرد در دستور کار توليد هاي خود قرار داده است. "ارباب حلقه ها : بازگشت پادشاه" در ادامه  زنجيره توليد فيلم هاي " آخر زماني " است .

به گزارش "مهر" هنگامي که در اوايل دهه هشتاد " کارتر" به تمامي نيازهاي صهيونيست ها پاسخ در خور انتظارشان را نداد لابي صهونيستي " ايپک " آمريکا او را به نفع رونالد ريگان از هواداران مسيحيان صهيونيست در انتخابات شکست دادند. همزمان لشکر کشي رژيم صهيونيستي  به لبنان شروع شد و فرآيند  سلسله جنايت هاي صهيونيست ها را ابعادي ديگر بخشيد . در لبنان دهه هشتاد تجسم عيني مسيحيان صهيونيست ( فالانژيست ها) به قدرت رسيدند و از خود تاريخي ننگين بر جاي گذاشتند. همين روند تعويض رياست جمهوري در آمريکا بامحاکمه و خلع يد " بيل کلينتون" بوسيله ايپک تکرار شد و مسيحيان صهيونيست آمريکا با دار و دسته بوش جنگ خاورميانه را با اشغال افغانستان و عراق شروع کردند. مسيحيان  صهيونيست  که تحت تاثير عقايد مذهبي خود، تفسيري مذهبي از جنگ درخاورميانه ارايه مي دهند، جنگ عراق را پيش زمينه حوادث قبل از ظهور مسيح مي نامند. اين گروه که بوش  و کابينه اش از معتقدين به آن هستند با مطالعه جزء به جزء کتاب مقدس ( عهد قديم وجديد ) و با تکيه بر عصمت حرفي آن ، وقايع آينده را پيش گويي و تفسيرمي کنند. همين عقيده ويژه است که اين گروه را از ديگرانديشمندان مسيحي متمايز مي سازد.

پايه اعتقاد نوين اين مکتب در قرن نوزدهم و تحت تاثير نگرش ويژه به کتاب مقدس ( عهده قديم و جديد ) شکل گرفت. براساس اعتقادات آنها ،تاريخ بشريت به هفت عصر (دوره ) تقسيم مي شود. به گفته آنان در حال حاضر جهان درحال پشت سر گذاشتن دوره ششم حيات تاريخي خود و آماده شدن براي ورود به عصر هفتم که همان ظهور مسيح است مي باشد.

بر اساس پيش گويي هاي آنان در عصري که ما زندگي مي کنيم ، فجايع بي سابقه و حوادث بسياري اتفاق مي افتد که در نهايت به آخرين جنگ سرنوشت ساز يا همان آرما گدون منتهي مي شود. در اين جنگ مسيح دشمنان خود را از بين برده و سلطنت هزار ساله خود را برپا مي کند . به همين  دليل به پيروان اين عقيده  " هزاره گرا" گفته مي شود . اکثر طرفداران اين مکتب که بالغ بر 12 ميليون نفر هستند  در آمريکا مستقر مي باشند . عده اي از آنها کرسي هاي کنگره و پست هاي مختلف سطوح گوناگون را در دولت کنوني آمريکا در اختيار دارند.

مسيحيان صهيونيست عقيده دارند که براساس پيش گويي ها اشغال عراق پيش زمينه وقايع قبل از ظهور مسيح بدست آنان اعتقاد راسخي به پيش گويي هاي مطرح شده در کتاب " مکاشفات يوحنا" ( عهد جديد ) دارند. عليرغم متن بسيار مبهم و نمادين اين پيش گويي ها در کتاب مقدس ، فصل هاي مربوط به عراق روشن تر آمده است. در کتاب مقدس عراق بانام " بابل" معرفي شده است. با وجود اينکه در طول تاريخ ، عراق بارها مورد هجوم بيگانگان غربي قرار گرفته است ، مسيحيان صهيونيست عقيده دارند که تصرف عراق توسط آمريکا با ظهور مجدد مسيح مرتبط است و طرح تقسيم عراق به سه ناحيه ، احتمالا با عبارت " و شهر بزرگ به سه قسم منقسم گشت..." منطبق است . اين گروه لشگري از کشيشان صهيونيست را به عراق فرستاده اند تا مردم عراق را متقاعد کنند تصرف کشورشان ، امر محتوم الهي بوده است و در پيش گويي هاي کتاب مقدس به صراحت به آن اشاره شده و آنها بايد آن را بپذيرند.

 در فيلم " ارباب حلقه ها : بازگشت پادشاه" 8 دقيقه بعد از آغاز فيلم " پپين" با نگاه کردن به " گوي آتشين" که گندالف آن را به پارچه مي پيچيد تا چشمي به آن نيفتد، آينده را مي بيند و از تصرف شهر در آينده مطلع مي شود و آن را به گندالف  بازگو مي کند. اين رازي است که گندالف از مدت ها قبل بر وقع آن آگاه است . همان رازي که مسحيان صهيونيست سعي در ترويجش دارند. در اين فيلم "گندالف" قدرت اساطيري بينش الهام يافته دارد و کسي است که بايد زير نظرش حلقه به مذاب انداخته شود و پادشاهي اراگون اعاده شود ، موجودي نمايانده مي شود که از ازل تا ابد جهان را آگاه است و تولد و نوجواني و جواني نداشته  هميشه سپيد موي  دانا و توانا بوده است و در آخر فيلم هم همچون ناظري بي طرف از چشم ها پنهان مي شود . اين ويژگي ها سخن او را براي مخاطب  اثر گذار و ماندگار مي کند .

 در اين ميان بر اساس عقايد مسيحيان صهيونيست بسياري از متون کتاب مقدس و ازجمله سرود مذهبي " خرقيال نبي " که در عهد عتقيق آمده است به لزوم تجمع يهوديان در فلسطين و تشکيل حکومت يهودي اشاره مي کند.  آن ها عقيده دارند که يهوديان بايد به سوي فلسطين مهاجرت کنند تا نقش خود را در وقايع ظهور مسيح ايفا نمايند . ابزار سينما مي تواند در قالب طرح يک درام  زمينه ساز قبول اين حرکت جمعي د دهه هاي آتي باشد .

 به گزارش "مهر" جماعت مسيحيان صهيونيست شامل ده ها انجمن است که مهمترين آن " سفارت مسيحيت" واقع دراورشليم ، به شمار مي آيد. مسيحيان صهيونيست بر اساس مطالب کتاب " سفر پيدايش تورات " تلاش مي کنند تاحکومت اسراييل را از نيل تا فرات گسترش دهند. تورات ، سفر پيدايش ، باب پانزدهم ، رديف 18 : "در آن روز خداوند با ابراهم  عهده بست و گفت: اين زمين را از نهر مصر تا به نهر اعظم ( يعني فرات ) به نسل تو بخشيدم ." به همين علت است که مسيحيان صهيونيست پا به پاي " ايپک " AipAc ؛ لابي يهوديان آمريکا با فرآيند صلح خاورميانه به شدت مخالف اند و از دولت اسراييل مي خواهند که سرزميني هاي اشغالي را يکپارچه سازد.

مسيحيان صهيونيست  همچنين به دليل اعتقاد خود مبني بر ساخت معبد سليمان واينکه معبد سليمان در زيرمسجد الاقصي واقع است سعي در تخريب مسجد الاقصي دارند. براساس اعتقاد آنان ، مسيح پس از ظهور در معبد سليمان نماز مي گذارد، پس مسيحيان بايد تا زمان ظهور مسيح مراسم عبادي و قرباني کردن خود را مطابق شريعت موسي در معبد سليمان تمرين کنند.

 آنان جنگ با مسلمانان را حتمي مي دانند و صلح را قبل از ظهور مجدد مسيح امکان ناپذير ارزيابي مي کنند. " يت  رابرتسون" کشيش مسيحي صهيونيست عقيده دارد: " وضعيت جهان ، نبايد به سوي صلح و بهبود حرکت کند، جهان را بايد به سمت بدترين شرايط ممکن سوق داد. مسيحييان بايد بياموزند که چگونه موجب تاخير ظهور مسيح نشوند. بنابراين حتي مسيحيان نبايد نگران آسيب هاي  زيست ميحطي باشند، زيرا براساس پيش گويي ها، اين امر مقدمه ظهور مسيح است ."

کشيش ديگر مسيحي صهيونيست " جيم رابرتسون " که يک کانال تلويزيوني نيز در اختيار دارد مي گويد:  قبل از ظهور مسيح صلحي وجود ندارد و تا قبل از ظهور مسيح هر تلاشي براي صلح ، بي معني و بر خلاف گفتار خداوند مسيح است " يکي ديگر از واعظان مسيحي صهيونيستي ،" استراسبورگ " که سرپرست يکي از سايت هاي اينترنتي  جمع آوري و بررسي و تطبيق وقايع پيش از ظهور را به عهده دارد مي گويد: "من از واقعه يازدهم سپتامبر بسيار خوشنود شدم ومومنين به علت جو عمومي  حاکم به دروغ از وقوع اين حادثه اظهار تاسف کردند. اما آنان از عميق وجودشان ايمان دارند که اين حادثه خواست آنان که همان ظهور مسيح است را محقق مي سازد. "

جستجوي نشانه هاي تفکر صهيون در آثار سينمايي  شائبه درگيري  جستجوگران در ميان توهم توطئه  را ايجاد مي کند . اين همان تصوري است که صاحبان رسانه و سرمايه گذاران توليد برنامه هاي تلويزيوني و فيلم هاي سينمايي با رويکرد مورد نظر  سعي در ترويج و گسترشش دارند. اما آنچه مسلم است سينما بويژه در هاليوود ابزار موثري  براي پيشبرد اهداف کلان سياست مداران است . هنوز افزايش توليدات ضد اسلامي را در اواخر دهه 70 و تداوم اين توليدات ا طي بيش از دو دهه فراموش نکرده ايم . فيلم هاي  پرمخاطبي که مسلمانان را تروريسم ، بي منطق ، غير اجتماعي و خطرناک به تصوير مي کشيد . فيلم هايي که در حرکتي آرام  مردم دنيا را براي برداشتن گام بزرگ در خاوميانه آماده کرد . تا جايي که لشگرکشي بي منطق غرب به سرزمين محرومي چون افغانستان با کمترين واکنش جهاني روبرو شد ، حرکتي که در عراق تداوم پيدا کرد . مردم دنيا که بيش از 20 سال تنها از طريق رسانه هاي هدفمند و سينما با کشورهاي اسلامي و مسلمانان آشنا شده بودند خيرخواهانه و انسان دوستانه قتل عام و ويراني را در خاورميانه به نظاره نشستند . همانطور که " گراهام فرانکلين" در مورد نيروهاي  اعزام شده به عراق گفته است : " آنها به عراق رفته اند تا به عنوان يک مسيحي عشق و علاقه خود رابه مردم نشان دهند و آنها اين کار را  با نام مسيح انجام مي دهند ".

 تا قبل از حرکت نظامي آمريکا و حمايت غرب سخن گفتن از ايجاد فضاي ضد اسلامي در فيلم هاي آمريکايي نيز توهم توطئه تلقي مي شد ، گذشت  زمان نشان داد که  قتل عام ، ويراني و مرگ توهم توطئه نيست ، اما کار سينما در عرصه سياست هاي کلان  ايجاد توهم خيرخواهانه است . 

امروز نيز به نظاره نشسته ايم که چگونه تاريخ گذشته توسط سينما ، اين رسانه ماندگار در ناخودآگاه انسان تحريف مي شود و چگونه آينده تاريخ  زمينه سازي مي شود . آيا مخاطب امروز سينما با مخاطب ديروز تفاوت دارد ؟ آيا مي توان گفت فيلم هاي تجاري و جذاب ديگر بستر مناسبي براي تبليغ پنهان نيست ؟ آيا سينما بر محور هاليوود با ساختن فيلم سينمايي ، انيميشن و مستند  آتش  تهيه ، توپخانه هيچ حرکت جهاني ديگري  را تامين نمي کند ؟ آيا فيلم  پيتر جکسون جزيي از برنامه هاي تخيل پردازانه واعظان مسيحي صهيونيست نيست ؟  آيا مي توان به سخن کوته انديشان بسنده کرد ، دست از "توهم توطئه " برداشت ، سرخويش گرفت و راه خود رفت ؟

منابع:
1- نشريه الحياه چاپ لندن 2003
2- روزنامه  جوان صفحه انديش تابستان 83
3- روزنامه ايران 26 آبان 83

منبع: خبرگزاري مهر www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=163985

 اما به عنوان دومين نقد،این نقد را از وبلاگ آرماگدون می آورم گرچه آن را بسیار ناقص و غیر مکفی میدانم و معتقدم که برای چنین اثر عظیمی باید بیش از پنجه صفحه نقد و تحلیل نوشت...  به این امید که نقدهایی این چنین هر روز قوی تر از دیروز شوند: (متاسفانه پس از چندي عكس هاي همراه نقد از بين رفت!)

 نبردآخرالزمان واربا ب حلقه ها

کمتر کسی است که فیلم ارباب حلقه ها را ندیده باشد. فیلمی جذاب، با جلوه های ویژه کم نظیر و زیبا، به همراه بازیگر سرشناس و پرطرفدار ویا به قولی سوپراستار و به طور کلی فیلمی پرخرخ. فیلمی که همچون نمونه های مشابه خود با هزینه های بسیاز زیاد هدفی خواص را دنبال میکند.
 فیلمی که نبرد آخرالزمان را در دنیایی خیالی  بین نیروهای خیر و شر نشان میدهد. فیلمی که در آن حلقه نمادی از سرزمین بیت المقدس است که از گذشته های دور مسلمانان و صهیونیستها بر سر حاکمیت آن در جنگ و ستیز بوده اند. و نیروهای خیر بر آن شده اند تا با از بین بردن این حلقه (تخریب مسجدالاقصی) به عمر نیروهای اهریمنی پایان دهند.در این فیلم نیز همچون نمونه های دیگر شیطنتهای عمدی و نه سهوی برای تشبیه نیروهای اهریمنی به مسلمانان و منجیان دنیا به صهیونیستها در نبرد آخرالزمان صورت گرفته است. به عنوان مثال در این فیلم  نیز همانند نمونه های مشابه، جنگجویان سپاه خیر و الهی از نظر ظاهری شبیه جنگویان صلیبی می باشند.

و یا سارومان، جادوگر تاریکی و یکی از نیروهای اهریمن از نظر ظاهری شبیه به شهید شیخ احمد یاسین ، رهبرمعنوی جنبش حماس میباشد.

شيخ احمد ياسين - سارومان

ویا اینکه گراندالف ، جادوگر سپید و یکی از قهرمانان فیلم در صحنه های از فیلم از کلاه کوچک مخصوص یهودیان(عرقچین سفید يا کیپا) استفاده میکند.و یا دصحنه ای دیگر از فیلم برای منفور نشان دادن عملیات شهادت طلبانه، یکی از نیروهای اهریمنی با انجام عملیات انتحاری دروازه شهر را با باروت منفجر میکند.و نمونه های بسیار دیگر.

نيروهاي اهريمني

واما حرف آخر: به طور حتم اگر دربطن این فیلم کمی بیشتر دقت کنیم نمونه های بسیاری از این شکل پیدا خواهیم کرد. و این وظیفه من وشماست تا امثال این توطئه ها را با اطلاع رسانی دقیق به دیگران خنثی کنیم.ما را ازنظرات خو بی نصیب نگذارید.یا علی مدد.تک تیرانداز.  

اطلاعات کلی درباره سه‌گانه ارباب حلقه‌هاي پیتر جکسون! 

                                                                     

کارگردان : Peter Jackson

نویسندگان:  Peter Jackson, Frances Walsh, Philippa Boyen Stephen Sinclair,

بازیگران:Elijah Wood, Sir Ian McKellen, Sean Astin, Billy Boyd, Orlando Bloom, Kevin Conway, Brad Dourif              رده سنی هر سه فیلم PG-13 تعیین شده است. 

The Lord of the Rings: The Fellowship of the Ring    ارباب حلقه‌ها۱: یاران حلقه

تاریخ انتشار : 19 دسامبر 2001     مدت 178 دقیقه       خلاصه فیلم :

بیلبو بگینز در شب جشن تولد خویش تصمیم به ترک دهکده هابیت‌ها در شایر می‌گیرد و به خاطر قولی که به دوست جادوگرش گندالف داده‌است، حلقه‌ای جادویی را که سال‌ها پیش در سفری دیگر پیدا کرده‌بود، برای برادرزاده‌اش فرودو به جای می‌گذارد. گندالف پس از مدتی دوباره به شایر بر می‌گردد و در دیداری با فرودو پس از اطمینان از آنچه که به خاطرش بازگشته بود، رازی بزرگ را با او در میان می‌گذارد. حلقه‌ای که بیلبو برای او به یادگار گذاشته متعلق به سائورن، ارباب تاریکی است. فرودو به همراه سه هابیت دیگر به نام‌های سام، پی‌پین و مری به دستور گندالف راهی ریوندل، محل سکونت الف‌ها می شوند و در راه خود با فردی به نام استرایدر آشنا و همسفر می‌شوند. در ریوندل شورایی برای تصمیم‌گیری در مورد حلقه تشکیل می‌شود و در نهایت گروهی 9 نفره شامل چهار هابیت به همراه لگولاس الف، گیملی دورف، استرایدر (یا همان آراگورن) و انسانی دیگر به نام بورومیر و گندالف جادوگر برای نابودی حلقه، سفری پر‌خطر را به سوی سرزمین موردور آعاز می‌کنند.

      The Lord of the Rings: The Two Towers      ارباب حلقه‌ها۲: دو برج

تاریخ انتشار : 18 دسامبر ‏2002‏       مدت 179 دقیقه

خلاصه فیلم: فرودود و سام پس از جدا افتادن از سایرین مسیر خود را به سوی موردور ادامه می‌دهند تا حلقه را نابود کنند. آراگورن، لگولاس و گیملی برای آزاد کردن پی‌پین و مری که اسیر شده‌اند راه خود را ادامه می‌دهند و در این میان با واقعیتی عجیب روبه‌رو می شوند؛ گندالف زنده است. از طرف دیگر مری و پیپ‌ین که از چنگ نیروهای یوروک-های گریخته‌اند با موجوداتی به نام انت‌ها آشنا می‌شوند که به قول خودشان چوپان درختان هستند. با کوشش مری و پی‌پین آن‌ها علیه سارومان وارد عمل می‌شوند و آیزنگارد را مورد هجوم قرار می‌دهند. گندالف و سه همراهش به سوی روهان حرکت کرده‌اند تا از پادشاه آنان برای مبارزه علیه سائورون کمک بخواهند. در این زمان سایه تاریکی بر Middle-earth افزایش می یابد و ارتش Dark Lord به سمت گوندور می تازند.

 The Lord of the Rings :The Return of the King     ارباب حلقه‌ها۳: بازگشت پادشاه

تاریخ انتشار: 17 دسامبر 2003  مدت 201 دقیقه    

 خلاصه فیلم:  فرودو و سام به کمک گالوم به سرزمین تاریکی (موردور) نزدیک می‌شوند تا حلقه را در آنجا به درون آتش کوه هلاکت انداخته و نابود سازند. آن‌ها در مسیرشان با عنکبوت غول آسا و مرگباری به اسم شالوب مواجه می‌شوند که بایستی با آن مبارزه کنند. از سوی دیگر یاران گندالف جادوگر متشکل از آراگورن، لگولاس و گیملی و دوستان هابیت خود مری و پی پین، در آستانه نبرد نهایی و بزرگ با افراد سائورون با هم متحد می‌شوند. آراگون در تلاش است تا به عنوان وارث تاج و تخت ایزیلدور اعلام موجودیت کند. قوای سائورون برای از بین بردن نژاد انسان‌ها پایتخت گوندور را محاصره کرده‌اند. گندالف نیز در تلاش است تا به ارتش شکست‌خورده گوندور نیروی تازه‌ای ببخشد و برای این کار از کمک پادشاه روهان که جنگاورانش را برای شرکت در این نبرد عظیم فرستاده نیز بهره‌مند است. اینجا پایان یک دوران از زندگی دنیا است. منبع مشخصات فيلم شناسي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 12:25  توسط گروه مطالعاتی  | 

گفت‏وگو با دكتر مجيد شاه‏حسينى
اشاره :
مجيد شاه حسينى، 36 سال سن دارد و رشته تحصيلى‏اش پزشكى است. تقريباً بيست سال است كه او به حوزه هنر و سينما رو آورده و در همين زمينه در دانشكده‏هاى مختلف به تدريس پرداخته است. وى در حال حاضر مدير گروه معارف اسلامى شبكه اول سيماى جمهورى اسلامى است.
در اين سالها او در زمينه فيلمنامه‏نويسى، تحليل محتواى فيلم، تاريخ سينما و نگاه معنايى به حوزه فيلم و سينما تلاشهاى ارزشمندى انجام داده است. از او مقالات مختلفى در نشريه‏هاى سوره، نيستان، نگارستان و ... به چاپ رسيده و كتابهايى نيز در زمينه‏هاى ياد شده از او منتشر شده است.
آنچه در پى خواهد آمد حاصل گفت‏وگوى مفصل ما با مجيد شاه حسينى در زمينه سينما و آخرالزمان است كه اميد است مورد توجه شما خوانندگان عزيز واقع شود.

لطفاً قبل از هر چيز تصويرى از سينماى غرب (بويژه هاليوود) و جهت‏گيرى عمده آن بفرماييد.

هاليوود1 در واقع يك نام استعارى و نمادين است كه براى مديريت امپراتورى تصويرى غرب انتخاب شده، والاّ در زمانى كه من و شما هستيم بيشتر يك شهرك توريستى است در حومه شهر لوس‏آنجلس آمريكا و طبيعتاً نمى‏خواهيم در مورد هاليوود فيزيكى صحبت كنيم؛ چون الآن يكى دو دهه‏اى است كه اصلاً عمر كمپانيهاى عظيم به يك معنا به سر آمده است؛ اگر چه كمپانيها وجود دارند، ولى در واقع نظام تصويرى آمريكا ديگر كمپانى محور نيست و كمپانيهاى كوچك‏تر و فرعى‏ترى سر برداشته‏اند كه به مراتب مؤثرتر و موذيانه‏تر از كمپانيهاى بزرگ عمل مى‏كنند و كمپانيهاى اقمارى، خرده تراستها، و شركتهاى كوچكى در گوشه و كنار كار خودشان را پيش مى‏برند و اتفاقاً در حوزه بحث ما - يعنى آخرالزمان و آنچه كه با بضاعت من تقديمتان مى‏شود - خيلى‏هايش به حوزه كار همين خرده تراستها و كمپانيهاى كوچك برمى‏گردد و فقط يك دفتر جمع و جور فنى، تكنولوژى، تصويرى، با امكانات البته فوق‏العاده بالا كه الان دارند در سطح جهانى موج‏سازى مى‏كنند. مثلاً امروز نقش دريم وركس2 و كارهايى كه آقاى اسپيلبرگ3 در آن انجام مى‏دهد يا شركت معروف جرج لوكاس4 و كارى كه او دارد انجام مى‏دهد شايد به مراتب تأثير گذارتر از كارهايى است كه پارامونت5 يا متروگولدن ماير6 و ديگران توليد مى‏كنند. البته سخنان من به اين معنى نيست كه كمپانيهاى بزرگ امروز نابود شده‏اند يا نيستند يا مثلاً از قبل بهتر شده‏اند يا از خباثت آنها كاسته شده؛ بلكه به اين معناست كه سيستم تصويرى آمريكا ديگر به آن صورت كمپانى محور نيست كه همه چيز زير سقف چند كمپانى اتفاق بيفتد و اين پديده، تحليل ما را آسان كند. يعنى اگر ما اين كمپانيها و محصولاتشان را بشناسيم و در واقع به ماهيت هاليوود پى برده باشيم؛ آن نگاه كلاسيك را به هاليوود فيزيكى نخواهيم داشت. منظور ما از هاليوود نظام مديريتى حاكم بر پروژه‏هاى تصويرى آمريكا به نحو اخص و مغرب زمين به نحو اعمّ و آن اتاق فكرى است كه تعيين مى‏كند كدام سوژه‏ها و كدام مفاهيم دستمايه كار تصويرى قرار بگيرد. هاليوود فيزيكى تاريخچه خودش را دارد كه خيلى به بحث ما مربوط نمى‏شود؛ چه شد كه ايجاد شد؟ رقيبان اروپايى‏اش، چه كمپانيهايى و چه مراكز و شهرك‏هاى سينمايى بودند؟ چه شد كه هاليوود آنها را تقريباً از دور رقابت خارج كرد و تمام نيروهاى كيفى و فنى و هنرى ساير شهرك‏هاى سينمايى كشورهاى اروپايى را جذب خود نموده و چگونه هاليوود از آغاز در ترويج سياستهاى دولت ظاهرى آمريكا و همچنين دولت پنهان آمريكا (سياستمداران صهيونيست) اين همه سال عمل كرده است؟ اينها قابل بحث است ولى مشخصاً به موضوع بحث ما مربوط نمى‏شود. در همين حد مى‏خواهيم هاليوود مورد بحث خودمان را تعريف كنيم.

رويكرد سينماى غرب به مضامينى چون »آخرالزمان، دجال، ظهور مسيح، جنگ نهايى و امثالهم« را چگونه ارزيابى مى‏كنيد؟

رويكرد هاليوود به بحث آخرالزمان7 مثل ديگر رويكردهايش ناظر به فكر، برنامه‏ريزى و انديشه قبلى است. هاليوود صرفاً از اين جهت كه آخرالزمان سوژه ناب، بديع، جذاب و تماشاگرپسندى است سراغ آخرالزمان نرفته است گيريم كه جذابيت در همه مؤلفه‏هاى تصويرى هاليوود به عنوان يك اصل رعايت مى‏شود ولى اقبال هاليوود به آخرالزمان صرف جذاب بودن اين سوژه نبوده و مقاصد كاملاً جدى و نهفته‏اى در اين رويكرد وجود داشته است. اصولاً آخرالزمان و پايان دنيا و باور اين پديده، مبنى بر يك كهن‏الگوى8 مشترك بشرى است كه در ضمير ناخودآگاه ابناى بشر نهادينه شده است. چگونه مى‏توانيم بپذيريم كه اين دنيا همينطور پيش برود و به پايان نرسد و اصولاً ضمير ناخودگاه ما و منطق ميتولوژيك9 ما اين را نمى‏پذيرد كه دنيا بدون پايان باشد. به همين دليل براى اين پايان دوست داريم كه تصوير ارائه كنيم. قرائتهاى مختلفى را در حوزه هنر، ادبيات و كتب دينى نسبت به آخرالزمان براى ما ترسيم كرده‏اند و در اساطير ملل متعدد هم نقاط مشتركى كه مى‏توانيم بيابيم چند تا بيشتر نيست. يكى از آن چند تا، آغاز آفرينش و پايان عمر دنياست. قصه‏اى كه تقريباً در اكثر قريب به اتفاق اساطير ملل يافت مى‏شود و همين نشان مى‏دهد كه ما ناگزيريم به آخرالزمان به عنوان يك سوژه مستتر در ضمير ناخودآگاه، جمعى بشر بپردازيم. خصوصاً كه اگر براى مخاطب بار محتوايى و معنايى و سياسى هم داشته باشد و هاليوود در واقع با اين رويكرد به سراغ آخرالزمان رفته است. چون اولاً پديده‏اى جذاب است. آنچه كه نيامده و پيشگويى مى‏شود هميشه براى انسان جذاب است. ديگر اينكه روايتهاى متعدد و متفاوتى نسبت به اين پديده مى‏توانست اتخاذ كند و اين تعدد روايتها باعث مى‏شد آن افكارى كه اتاق فكر هاليوود توليد كرده بود خيلى راحت و از طرق متفاوت به مخاطب منتقل شود. به نوعى موضوع آخرالزمان اين پتانسيل را داشت كه دستمايه اتاق فكر هاليوود قرار بگيرد و در جهت ترويج غير مستقيم مفاهيمى كه به گونه‏اى صهيونيزم بين‏الملل پى‏جوى آن بود به كار رود. از همان آغاز، يهوديان به دليل نفوذى كه در هاليوود داشتند توانستند بسيارى از آموزه‏هاى توراتى را به فيلمهاى هاليوودى تسرّى دهند. اصولاً نگاه آخرالزمانى در هاليوود انواعى دارد كه در نگره دينى عمدتاً توراتى است؛ بنابراين ما انواع آخرالزمان را در محصولات تصويرى هاليوود داريم. در »آخرالزمان دينى«10 ما در واقع نگره توراتى را مى‏بينيم و كاملاً نشان مى‏دهد كه لااقل در آنجايى كه شيوه روايت نگاه مستقيم به گونه دينى باشد ما آخرالزمان را با قرائت تورات خواهيم داشت.

اين رويكرد متأثر از چه آموزه‏هايى است، يهودى، مسيحى، صهيونيستى الحادى و يا...؟

در كتاب مقدس مسيحيان هم پيشگوييهاى آخرالزمانى ديده مى‏شوند. آنها هم پيشگوييهاى مفصلى دارند؛ مثلاً در فراز آخر كتاب مقدس انجيل، (فصل مكاشفات يوحنّا) پيشگوييهاى آخرالزّمانى را مى‏بينيم كه به زبان نماد و استعاره بيان شده‏اند ولى در آثار هاليوود عامدانه رويكرد توراتى‏نسبت به آخرالزمان به‏كار مى‏رود. اگر چه شباهتهايى هم بين آخرالزمان تورات و انجيل هست ولى به هر حال انگار قرار بوده است قرائت يهودى در نگره دينى هاليوود رعايت شود. همچنين نگاه به شيطان، نگاه به فرشته‏ها، نگاه به بهشت و دوزخ در سينماى هاليوود باز به گونه‏اى توراتى است. حاصل آن كه اصولاً وقتى هاليوود به سمت قرائت و روايت دينى مى‏رود عمدتاً از تورات تأثير مى‏پذيرد...ادامه در سایت موعود

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 16:57  توسط گروه مطالعاتی  | 


ترويج، تبليغ و تعميق فرهنگ مهدويت و انتظار نيازمند به‏كارگيرى همه ابزار و وسايل فرهنگى و استفاده از شيوه‏هاى نوين انتقال فرهنگ است و از آنجا كه امروز رسانه‏هاى تصويرى و سينما نقش بسيار مهمى را در انتقال مفاهيم و تأثيرگذارى فرهنگى برعهده دارند، لازم است كه مراكز و مؤسسات فرهنگى فعال در عرصه مهدويت با شناخت قابليت‏ها و توانمندى‏هاى رسانه‏هاى تصويرى از اين رسانه‏ها براى رسيدن به اهداف موردنظر خود استفاده كنند.
با توجه به اين ضرورت مؤسسه فرهنگى موعود با همراهى مركز پژوهش‏هاى اسلامى صدا و سيما اقدام به برگزارى ميزگردى با حضور چند تن از كارشناسان حوزه فرهنگ تصويرى نمود، كه بخش نخست اين ميزگرد در شماره پيشين مجله منتشر شد. در قسمت دوم اين ميزگرد كه با حضور آقاى محمد نورى‏زاد فيملساز و تهيه كننده صدا و سيما، حجةالاسلام والمسلمين حسين رحيم‏زاده، مدير خدمات رسانه‏اى و پشتيبانى توليد مركز پژوهش‏هاى اسلامى صدا و سيما و آقاى محمدعلى باقرى نويسنده و محقق برگزار شده كارشناسان ديدگاه‏هاى خود را در زمينه چگونگى پرداختن به فرهنگ مهدويت و انتظار در سينما و تلويزيون و همچنين آن دسته از مؤلفه‏هاى اين فرهنگ كه قابليت به تصوير كشيدن دارند، مطرح كرده‏اند.

...ادامه این مطلب را در سایت موعود بخوانید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 16:44  توسط گروه مطالعاتی  | 

گفت‌ و گو با دكتر حسن‌ بلخاري‌


فيلمسازان‌ آمريكايي‌ مهدويت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند(۲)....ادامه این مطلب را در سایت موعود بخوانید.

(به جهت رعایت قانون کپی رایت عین مطلب را نیاوردیم.)

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 16:41  توسط گروه مطالعاتی  | 

فيلمسازان‌ آمريكايي‌ مهدويت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند!
گفت‌ و گو با دكتر حسن‌ بلخاري‌

    دكتر حسن‌ بلخاري‌، فارغ‌التحصيل‌ رشته‌ اديان‌ و عرفان‌، از اساتيد دانشكده‌ هنر دانشگاه‌ تهران‌ و آشنا با علوم‌ ارتباطات‌ هستند. با توجه‌ به‌ اطلاعات‌ جامعي‌ كه‌ ايشان‌ در زمينه‌ فعاليتهاي‌ رسانه‌هاي‌ غربي‌ درخصوص‌ مقابله‌ انديشه‌ اسلامي‌ و بويژه‌ موضوع‌ مهدويت‌ دارند، خدمت‌ ايشان‌ رسيديم‌ و سؤالاتي‌ را درهمين‌ زمينه‌ مطرح‌ كرديم‌.

...ادامه این مطلب را در  سایت موعود بخوانید:

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 16:35  توسط گروه مطالعاتی  | 


خواستیم بدانيم چرا در فضاى سينماى ما عطر دل انگيز آن غايت هستى(امام موعودمان) به مشام نمى‏رسد؟ يار غائب ما چون آب است و ما مورچگانى كه به قدر وسع خود از دريا بهره مى‏جوييم. حكايت آب در لانه مورچگان را حتما شنيده‏ايد!
سؤال ما هم اينچنين ولوله‏اى در ميان اهل هنر ايجاد كرد. عده‏اى به قدر وسع خود پاسخمان را دادند، جمعى از جواب دادن طفره رفتند و گروهى هم حاضر به گفتگو نشدند.
آنچه از نظر گراميتان مى‏گذرد پاسخهايى است‏به اين پرسش كه «جايگاه انتظار در آثار سينمايى ايران كجاست؟»    ...این مطلب را در  سایت موعودبخوانید:

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 16:30  توسط گروه مطالعاتی  |