آيا يهوديان يك قومند؟ يك تاريخنگار اسراييلي به اين پرسش كهن، پاسخي نوين ميدهد و آن اين كه بر خلاف عقيده رايج يهوديان، نه در نتيجه بيرون رانده شدن عبرانيان از فلسطين، بلكه به سبب به آيين يهود گرويدن مردمان در آفريقاي شمالي، جنوب اروپا و خاورميانه، در جاهاي گوناگون پراكنده شدهاند. اين نظر، يكي از بنيادهاي انديشه صهيونيست را كه مدعي است يهوديان بازماندگان پادشاهي داوودند و نه وارثان جنگجويان بربر يا سواران قوم خزر، به لرزه ميافكند.
تك تك اسراييليها به اين امر اطمينان مطلق دارند كه قوم يهود از هنگامي كه تورات در صحراي سينا بر آن قوم نازل شد، وجود داشته، ايشان خود نوادگان مستقيم و انحصاري آن قوم هستند. همگان خود را متقاعد نمودهاند كه اين قوم پس از خروج از مصر، در «سرزمين موعود»، مستقر شد و در آن، قلمرو شكوهمند داوود و سليمان را پي افكند؛ سپس ميان دو سرزمين يهوديه و اسراييل، تقسيم گرديد و به همين روش، هيچ كس از اين امر بيخبر نيست كه قوم يهود دوبار ناگزير به ترك سرزمين خود شدهاند؛ بار نخست پس از ويراني نخستين نيايشگاه (معبد) در سده ششم پيش از ميلاد و بار دوم پس از ويراني دومين نيايشگاه در سال هفتاد پس از ميلاد.
از آن پس، دوران سرگرداني آنان آغاز شد كه تقريباً دو هزار سال به درازا كشيد. راه قوم يهود، از پس سفرهايي دشوار، به يمن، مراكش، اسپانيا، آلمان، لهستان و اعماق روسيه انجاميد؛ اما اين قوم توانست همواره وابستگي خوني ميان گروههاي از هم دور افتاده خود را حفظ كند؛ تا يگانگياش تباه نشود. در پايان سده نوزدهم، شرايط مناسب براي بازگشت اين قوم به ميهن باستانياش فراهم شد. اگر نسلكشي نازيها روي نداده بود، ميليونها يهودي به صورت طبيعي دوباره در ارتص ايسرائل (سرزمين اسراييل) جاي گرفته بودند؛ زيرا بيست سده بود كه آنان اين خيال را در سر ميپروراندند. فلسطين، سرزميني دست نخورده بود و در انتظار آن كه همان قومي كه در آغاز از او برخاسته بود، بيايد و دوباره به بارش بنشاند؛ زيرا اين سرزمين، از آنِ آن قوم بود و نه از آنِ اين اقليت بيبهره از تاريخ كه به تصادف از اين جا سر در آورده بودند. بنابراين، جنگهايي كه قوم سرگردان براي باز پس گرفتن سرزمين خود كرد، به حق بود و مخالفت سرسختانه مردم محلي، نامشروع.
اين تفسير تاريخ يهود، از كجا سرچشمه ميگيرد؟ اين تفسير، كار افراد با استعدادي است كه از نيمه دوم سده نوزدهم به بازسازي گذشته پرداختهاند و نيروي تخيل زايندهشان بر مبناي قطعههاي پراكنده يادگارهاي ديني - چه يهودي و چه مسيحي - زنجيره پيوستهاي از نياكان قوم يهود ساخته است. در آثار فراواني كه درباره تاريخ دين يهود نگاشته شدهاند، رهيافتهاي فراوان و گوناگوني يافت ميشود؛ اما بحثها و اختلاف آراي دروني اين تاريخ نگاري، هيچ گاه اصل دريافتهاي ساخته و پرداخته در پايان سده نوزدهم و آغاز سده بيستم را به چالش نكشيدهاند.
هنگامي كه چيزهايي كه ممكن بود خلاف اين تصوير باشند، كشف ميشدند، اين كشفيات تقريباً هيچ انعكاسي نمييافتند. مراجع ويژه توليد دانش درباره گذشته يهوديان، به بروز اين حالت نيمه فلج، ياري بسيار كردهاند. اين مراجع، دپارتمانهايي از دانشگاه هستند كه انحصاراً به «تاريخ يهوديت» اختصاص دارند و از دپارتمان تاريخ - كه در اسراييل، تاريخ عمومي خوانده ميشود - كاملاً مجزا هستند و حتي اين بحث حقوقي كه «چه كسي يهودي محسوب ميشود»، ذهن اين تاريخ نگاران را به خود مشغول نساخته است. از نظر آنان، همه اسلاف آن قومي كه دو هزار سال پيش ناگزير به ترك سرزمين خود شدند، يهودي محسوب ميشوند.
اين پژوهشگران «مجوزدار»، در بحثي كه در پايان سال 1980م. در ميان «تاريخ نگاران نوين» در گرفت نيز شركت نكردند. بيشتر بازيگران اين مباحثه عمومي كه شمارششان نيز محدود بود، از رشتههاي دانشگاهي ديگر يا از خارج از دانشگاه برخاسته بودند. جامعهشناسان، خاورشناسان، زبانشناسان، جغرافيدانان، متخصصان علوم سياسي، پژوهشگران ادبي و باستانشناسان، به بيان انديشههاي نويني درباره گذشته يهوديان و صهيونيسم پرداختند كه در ميان آنان، چند نفري هم از فارغالتحصيلان دانشگاههاي خارج از كشور بودند. در اين ميان از «دپارتمانهاي تاريخ يهوديت»، هيچ صدايي برنخاست؛به جز گفتههايي محافظهكارانه، پيچيده در زباني ثقيل و توجيهگر انديشههاي پيش پا افتاده و نخنما.
خلاصه اين كه پس از شصت سال، تاريخ ملي، هنوز خام مانده است و به احتمال زياد، به اين زوديها هم تحولي در آن ايجاد نخواهد شد. با وجود اين، رويدادهايي كه در نتيجه پژوهشها حقيقتشان آشكار شده، پرسشهايي را در ذهن هر تاريخنگار باوجداني برميانگيزد كه در نگاه اول، تعجبآور به نظر ميرسند؛ اما جنبهاي بنيادين دارند. آيا ميتوان كتاب مقدس را كتابي تاريخي دانست؟ نخستين تاريخ نگاران يهودي مدرن، مانند ايزاك ماركوس يوست يا لئوپولد تسونتس در نيمه نخست سده نوزدهم، چنين برداشتي نداشتند. از ديدگاه آنان، عهد عتيق، كتاب اصيل دين شناسي، براي گروههاي مذهبي يهودي، پس از ويراني نخستين نيايشگاه بود. در نيمه دوم سده نوزدهم، تاريخ نگاراني با دريافتي «ملي» از كتاب مقدس پيدا شدند كه در اين ميان بايد از هاينريش گرايتس نام برد. اين تاريخ نگاران، داستانهاي موجود در تورات را به روايتهاي يك گذشته اصيل ملي بدل كردند. از آن هنگام تا كنون، تاريخ نگاران صهيونيست از تكرار «حقايق مندرج در كتاب مقدس» باز نايستادهاند و اين حقايق، هر روز در نظام آموزش و پرورش كشوري به شاگردان تعليم داده ميشوند؛ اما دهه 1980م. زمين لرزيد و اين افسانههاي بنيادين را تكان داد؛ اكتشافات باستانشناسي نوين، امكان يك كوچ بزرگ در سده سيزدهم پيش از ميلاد را نفي كرد و به همين روي، موسي نميتوانسته عبرانيان را از مصر خارج و به سوي «سرزمين موعود»، هدايت نمايد. دليل محكم اين امر، آن است كه در آن دوران، اين سرزمين در اختيار مصريان بود و از شورش بردگان در سرزمين فراعنه و تسخير سريع كشور كنعان به دست عنصري بيگانه، اثري يافت نشده است.
آيا تبعيد سال هفتاد ميلادي، حقيقتاً روي داده است؟ مايه شگفتي است كه درباره اين «رويداد بنيادين» تاريخ يهوديان كه مبناي «پراكندگي قوم يهود» محسوب ميشود، كمترين كار تحقيقي انجام نشده است. دليل اين امر، بسيار پيش پا افتاده است؛ روميان هرگز يكي از اقوام خاور درياي مديترانه را تبعيد نكردند؛ به استثناي اسيراني كه به بردگي وا داشته شدند و ساكنان يهوديه حتي پس از ويراني نيايشگاه دوم نيز به زندگي در زمينهاي خود ادامه دادند كه بخشي از آنان در سده چهارم ميلادي، به مسيحيت گرويدند؛ در حالي كه اكثريت آنان به هنگام پيروزي اعراب - در سده هفتم ميلادي - به دين اسلام پيوستند. بيشتر انديشمندان صهيونيست از همه اينها با خبر بودند. «ايتسهاك بن زوي» كه بعدها رئيس جمهور اسراييل شد و داويد بن گوريون، بنيانگذار كشور، تا سال 1929م. زمان شورش بزرگ فلسطينيان، خود همين مطالب را نوشتهاند. آنان چندمين بار يادآور شدند كه دهقانان فلسطين، نوادگان ساكنان سرزمين باستاني يهوديهاند.
بنابراين، اگر پس از غلبه روم، كسي از فلسطين تبعيد نشده، آنان از كجا آمدهاند؟ پشت پرده تاريخ نگاري ملي، يك واقعيت تاريخي شگفتانگيز نهفته است. از هنگام شورش خانواده ماكابيم در سده دوم پيش از ميلاد تا شورش باركوخبا در سده دوم ميلادي، دين يهود، رتبه اول را در ميان دينهايي كه به تبليغ خود ميپرداختند، دارا بود. خاندان حاكم هاسخونيان، ايدوميان ساكن جنوب يهوديه و ايتوريان ساكن منطقه گاليله را به زور وادار به گرويدن به دين يهود كردند و آنان را به «مردم اسراييل» محلق كردند.
پادشاهي يهودي – هلنيستي هاسمونيان-، كانوني براي گسترش دين يهود در سراسر خاورميانه و در كنارههاي درياي مديترانه شد. در سده نخست پس از ميلاد، در سرزمين كنوني كردستان، پادشاهي يهودي آديابن پديد آمد كه آخرين پادشاهياي هم نخواهد بود كه پس از يهوديه، «يهودي ميشود» و چندين نمونه ديگر نيز از آن پس چنين خواهند كرد.
پيروزي دين مسيح در آغاز سده چهارم، به گسترش دين يهود پايان نداد؛ اما فعاليت تبليغي يهوديان را به حاشيههاي حوزه فرهنگي مسيحيت راند و بدين گونه بود كه در سده پنجم، در جايي كه اكنون كشور يمن وجود دارد، يك پادشاه توانمند يهودي به نام حمير پديد آمد كه بازماندگان وي، دين خود را پس از پيروزي اسلام و تا دوران كنوني نيز حفظ كردهاند. همچنين وقايعنگاران عرب از وجود قبايل بربر گرويده به دين يهود، در سده هفتم خبر ميدهند.
مهمترين گرويدن گروهي به دين يهود، در منطقهاي ميان درياي سياه و درياي خزر روي داد؛ در پادشاهي قوم خزر در سده هشتم. گسترش دين يهود از قفقاز تا اوكراين كنوني، چندين گروه مختلف يهودي را پديد آورد كه بر اثر هجوم مغول، بسياري از آنها به سوي خاور اروپا رانده شدند و در آن جا به همراهي يهودياني كه از مناطق اسلاو جنوب و سرزمينهاي كنوني آلمان آمدهاند، فرهنگ بزرگ «ييديش» را پيريزي كردند. تقريباً تا دهه 1960م. اين روايتهاي چندگانه درباره اصل و نسب يهوديان، كم و بيش آميخته با ترديد در تاريخنگاري صهيونيست يافت ميشود و از اين زمان به بعد، اين روايتها به تدريج به حاشيه رانده ميشوند؛ تا جايي كه به كلي از حافظه عمومي در اسراييل، رخت بر ميبندند. فاتحان شهر داوود، در سال 1967م. ميبايستي بازماندگان مستقيم پادشاهي اسطورهاي باشند و نه خداي نكرده، وارثان جنگاوران بربر يا سواران قوم خزر و بدين ترتيب، به نظر ميرسد كه يهوديان «قومي» هستند كه پس از دو هزار سال تبعيد و سرگرداني، عاقبت به اورشليم، پايتخت خود بازگشتهاند.
مدعيان اين روايت خطي و يكپارچه، فقط آموزش تاريخ را به كار نگرفتهاند. آنان دانش زيست شناسي را نيز به خدمت خود فرا خواندهاند. از دهه 1970م. به اين سو، يك سري پژوهشهاي «علمي» كوشيده است از هر راه ممكني، خويشاوندي ژنتيك يهوديان سراسر جهان را به اثبات برساند. اكنون ديگر «پژوهش درباره اصل و ريشه جمعيتها»، يك حوزه مشروع و محبوب زيست شناسي - مولكولي به شمار ميرود؛ ضمن اين كه كروموزم نرينه Y در اين جستو جوي ديوانهوار، يگانگي «قوم برگزيده» و جايگاهي افتخاري در كنار كليو، الهه يهودي تاريخ را به خود اختصاص داده است.
اين دريافت تاريخي، مبناي سياست هويتي دولت اسراييل را تشكيل ميدهد و كار از همين جا ميلنگد. در واقع، اين دريافت، تعريفي جوهرگرا از دين يهود به دست ميدهد كه در آن، عنصر قومي، مركزيت دارد و سبب برقراري نوعي تفكيك انسانها از يكديگر ميشود كه در آن، يهوديان را از غير يهوديان، جدا ميكند؛ چه اين غير يهوديان، عرب باشند و چه مهاجر روسي يا كارگر خارجي.
شصت سال پس از تأسيس، اسراييل همچنان از تصور خود به صورت جمهورياي كه وجودش متعلق به همه شهروندانش است، سرباز ميزند. در حدود يك چهارم اين شهروندان، يهودي محسوب نميشوند و اين كشور، بنا بر روح قوانينش، از آنِ آنان نيست. در عوض، اسراييل همچنان خود را به عنوان كشور يهوديان سراسر جهان ميشناساند؛ اگر چه اينان ديگر نه پناهندگاني تحت آزار و تعقيب، بلكه شهرونداني برخوردار از تمامي حقوق خود باشند كه در برابري كامل با كشورهاي محل اقامتشان زندگي ميكنند. بنابراين، ميتوان گفت كه يك قومسالاري بيحد و مرز، توجيهگر تبعيض شديدي است كه اين كشور با توسل به اسطوره ملت بادي كه براي جمع شدن در «سرزمين نياكان خود» دوباره متشكل شده است، بر بخشي از شهروندان خود روا ميدارد.
بنابراين، نوشتن تاريخي نوين براي يهوديان بيآن كه نگاه تاريخنگار از خلال منشور صهيونيست بگذرد، كار سادهاي نيست. پرتوهاي نوري كه در گذر از اين منشور ميشكنند، به رنگهاي قومگرايانه تندي در ميآيند. در حقيقت يهوديان هميشه گروههايي مذهبي را شكل دادهاند كه در بيشتر موارد براي تغيير دين به يهوديت در مناطق گوناگون جهان بوده است. اين گروهها، نمايندگان يك «قوم» با اصل و نسبي يگانه و يكسان نيستند كه در طي بيست سده سرگرداني، از جايي به جايي رفته باشد.
ميدانيم كه در توسعه هر نوع تاريخنگاري و به طور كلي، در فرايند مدرنيته، زماني صرف ساختن ملت ميشود. اين كار در طول سده نوزدهم و بخشي از سده بيستم، ميليونها انسان را به خود مشغول داشته بود. پايان سده بيستم، صحنه آغاز به بادرفتن برخي از اين رؤياها بود. اكنون شمار فزايندهاي از پژوهشگران به تحليل، كالبد شكافي و شالوده شكني روايتهاي بزرگ ملي ميپردازند؛ به ويژه اسطورههاي اصل و نسب مشترك كه در وقايعنگاريهاي دوران گذشته، مقام شامخي داشتند. كابوسهاي هويتي ديروز، فردا به رؤياهاي هويتي ديگري جاي خواهند سپرد.منبع: ماهنامه سياحت غرب، شماره 63. در این ادرس هم می توانید این مطلب را ببینید: http://www.porseman.net/defaulte.aspx?namayesh=2220
برخی منتقدان، فيلم نارنيا را بزرگترين هديه هاليوود به بنيادگرايان انجيلي يا همان اوانجليست ها (صهيونيست هاي مسيحي) بعد از فيلم كلاسيك "ده فرمان " اثر سيسيل ب. دوميل ميدانند.

بقیه این مقاله خواندنی را در ادامه همین مطلب ببینید...
ادامه مطلب
اصول كلي حاكم برفيلم هاي آخرالزمانی هاليوود / پروژه آخر الزمان سازي Hollywood
فهرست مقاله رادراینجا می بینیم ومتن کامل آن رادرادامه مطلب می آوریم:
اشارتی تاریخی
انواع آخرالزمان در سينما
مباني و پيشزمينههاي آثار آخرالزماني سينماي غرب
1. كاباليسم (تصوّف يهودي)
2. عهد عتيق و تاريخ و عقايد و احكام و اسطورهها و سمبلهاي يهودي
3. مسيحيت صهيونيستي و يهوديزه و عهد جديد و تفاسير صهيونيستي _ توراتي از آن
4. شيطان گرايي و سيطنيسم
5. اسلامهراسي و كاشتن بذر تنفر از مسلمانان
پاورقيها و منابع/
متن کامل مقاله را در ادامه مطلب ببینید.
ادامه مطلب
آری – انسان و اسلام و صیهونیسم
چیزی که قرار است در اینجا بخوانید و بدانید در راستای همین سه کلمه است . سه کلمه با سه معنای متفاوت اما در یک جهت و در یک راستا و در یک قالب مشخص و معناگرا...
شیطانهای آخرالزمان
او همه چیز را می خواهد. من در چند مقاله چند نمونه از افرادی که صهیونیست هستن یعنی آرمان صهیونیسم رو قبول دارن رو ذکر می کنم. اولین اونها که من علاقه خاصی هم بهش دارم، فردی به نام رابرت مرداک هستش .البته پیدا کردن مطلب در مورد این فرد(مخصوصا به فارسی) کمی سخت بود. این مشکل بیشتر به سایتهای فارسی بر می گرده که جستجوی خوبی ندارن. این مطلب از روزنامه جام جم انتخاب شده
رابرت مرداک؛ او یک پولدار معمولی نیست.
رابرت مرداک (یا مرداخ یا مردوخ) یک سرمایه دار امریکایی استرالیایی تبار است. اما او با همه سرمایه دارهای امریکایی فرق دارد. او صاحب یک غول است؛ غولی که البته از توی چراغ جادو نیامده است.
در حال حاضر عمده ترین دارایی رسانه ای مرداک، شرکت عظیم نیوز کورپریشن(http://www.newscorp.com/) است که 9 جور رسانه مختلف آن در 6 زمینه مختلف اطلاع رسانی می کنند. در عظمت و کستردگی این شرکت، همین بس که در آخرین آمار منتشر شده از سوی مسوولان آن نیوز کورپریشن تنها در سال 1996 بیش از 10 ملیارد دلار سود داده است. در حال حاضر، این شرکت صاحب بیش از 130 روزنامه در سطح جهان است که محتوای خیلی از آنها با تمرکز بر 3 موضوع سکس!، حوادث و ورزش به سمت ادبیات عامه پسندی که معمولا منتقدان رسانه ای آن را ادبیات مبتذل می نامند، سوق داده شده است. به هرحال همین موضوعات و ادبیات مبتذل حسابی در میان جوانان آن طرف آبها طرفدار یافته است. یک نمونه اش روزنامه انگلیسی sun است که با تیراژی بیش از 5 میلیون نسخه، مصداق واقعی یک نشریه زرد پرطرفدار است.
مرداک قبل از اینکه به بازار اروپا و امریکا وارد شود، نیوز کورپریشن را در دهه 60 میلادی در استرالیا تاسیس کرد و نخستین گاهمهای پیشرفت و توسعه را در سال 1969 میلادی با خریدن نشریات News of the world و sun و روزنامه نیویورک پست در میانه دهه 70 میلادی در پیش گرفت.
اما روزنامه ها و رسانه های مکتوب نتوانستند عطش روبرت مرداک را فرو بنشانند، او به قصد راه یافتن به جعبه کوچک جادویی، ماهواره تلویزیونی و شبکه کابلیSKYTV را در دهه 80 راه اندازی کرد که با وجود بداقبالی و شکستهای اولیه، بالاخره از آب و گل در آمد. او هم چنین مالک 64 درصد از سهام شبکه تلویزیونی star است که مرکز آن در هنگ کنگ قرار دارد. استراتژی روشن و واضح این شبکه تسخیر آسمانها به کمک مخابرات ماهواره ای در گستره ای به پهنای ژاپن تا ترکیه است، که تا کنون توانسته بخش عمده ای از بازارهای بزرگ چین و ژاپن را در دست بگیرد. در حال حاضر، 5 کانال تلویزیونی عمده جهان و از جمله BBCworld از همین شبکه ماهواره ای برای خاور میانه و آسیای شرقی پخش می شوند.
موفقیت مرداک در قاب کوچک، به او برای پا گذاشتن به قاب بزرگ هم انگیزه داد. در سال 1985 او با خریداری نیمی از سهام کمپانی سینمایی فاکس قرن بیستم، حق پخش بیش از 3000 فیلم سینمایی را صاحب شد. ولی گویا مالکیت تلویزیون های عمده، بیشتر به مذاق او خوش آمده بود که 2 سال بعد در 1987 موسسه تلویزیونی فاکس Fox را تاسیس کرد که تاکنون به چهارمین شبکه تلویزیونی برتر در ایالات متحده، بعد از ABC و CBS و MSNBC ... و یکی از شبکه های خبری تلویزیونی پربیننده در جهان تبدیل شده است. به این ترتیب، حالا دیگر مرداک صاحب بیش از 30 لیستگاه تلویزیونی در امریکاست و حدود نیمی از تلویزیونهای خانگی را در امریکا تغذیه می کند. در زمینه انتشارات مکتوب نیز او مالک 40 مجله پرفروش ایلات متحده است و از سال 1987، عمده ترین موسسه انتشاراتی امریکا (هارپراندراو) که اکنون به (هارپرکالینز) (Harpercallins) تغییر نام داده است، به دارایی های مرداک افزوده شدهاند.

اما در سالهای اخیر روبرت مرداک بشدت به صنعت سود آور ماهواره های تلویزیونی علاقه مند شده است و بخصوص در زمینه پوشش زنده رویدادهای ورزشی مانند مسابقات فوتبال و بسکتبال از این شبکه ها، سرمایه گذاری های کلان کرده است. اقبال گستره مردم جهان به چنین برنامه هایی و قابلیت مانور دادن روی شخصیت بازیکنان محبوب و پرداختن به مسائل خصوصی آنان می تواند سود سرشاری به جیب امسال مرداک سرازیر کند. استقبال مردم از چنین برنامه هایی، باعث شده است قرار گرفتن برنامه های ورزشی در قالب پول به ازای تماشا، بخوبی هم منافع مرداک و هم منافع آگهی دهندگان را تامین کند. این لقمه های چرب و دهانگیر، رقبای مرداک را هم به تکاپو وا داشته است و به همین دلیل، رقابت سختی میان او و رسانه دارهای بزرگ دیگر در گرفته است. از جمله در بازار اروپا که جز مرداک مدعیان بزرگی مانند شبکه BBC حضور دارند و بشدت نگران کم شدن نفوذ رسانه ای خود هستند.
نگرانی های مخالفان مرداک زمانی به اوج خود رسید که شبکه تلویزیونی ITV دیجیتال سال گذشته با ورشکستگی کامل مواجه شد و از صحنه رقابت رسانه ای بریتانیا کنار رفت. با حذف این شبکه SKY متعلق به مرداک توانست با خرید، دارایی های مادی و معنوی ITV دیجیتال جای آن را پر کند. این توسعه ناگهانی به SKY کمک کرد حق پخش انحصاری همه مسابقات ورزشی داخلی و خارجی و بخصوص فوتبال را از آن خود کند و این یعنی میلیونها نفر به بینندگان ثابت تلویزیون اضافه شدند. دلیل دیگر نگرانی انگلیسی ها انقلاب دیجیتالی در عرصه تلویزیون است. انگلستان امید دارد تا سال 2008 همه تلویزیونهای آنالوگ خاموش شده باشند و جای خود را به تلویزیونهای دیجیتال بدهند، اتفاقی که یک ماه پیش در برلین پایتخت آلمان افتاد. اما با پیشرفت روند دیجیتالی شدن تلویزیونها و در صورت حذف شبکه بزرگی مانند ITV، ممکن است حتی BBC هم نتواند در برابر غول ثروت و قدرت SKY تاب بیاورد و آن زمان باید منتظر استیلای مرداک بر همه رسانه های انگلستان بود. هر چند BBC امسال موفق ترین شبکه تلویزیونی در زمینه گسترش شبکه های دیجیتالی بوده است، اما اگر قرار باشد رقابت رسانه ای در بریتانیا صرفا به این شبکه و شبکه بزرگی مانند SKY محدود شود، آن وقت بعید نیست بازار آینده تلویزیون دیجیتال در انگلیس یکباره به چنگ مرداک بیاید.
BBC از پول دریافتی از بینندگان داخلی و بودجه دولتی تغذیه می شود، در برابر شبکه ثروتمندی مانند SKY که سود آن تنها در چهار ماهه نخست سال 2003، دو برابر کل بودجه سالانه BBC در سال پیش اعلام شده است، هیچ بختی برای رقابت نخواهد داشت.
بد نیست بدانید چندی پیش روزنامه تایمز که از رسانه های نزدیک به مرداک است، پیشنهاد کرد دیگر مردم انگلستان مجبور نباشند به BBC مالیات دهند؛ طرحی که سرو صدای زیادی به پا کرد و البته موافقانی را نیز همراه خود کرده بود. اما BBC که حیاتش بسته به پولی است که مردم انگلستان موظف به پرداخت آن هستند و این پیشنهاد را در تعارض با منافع خود می دید، از این حمله برآشفت و نهایتا با اعلام نتایج یک نظر سنجی که نشان می داد بیشتر مردم انگلیس از پرداخت پول به BBC راضی هستند این بحث موقتا فرونشست؛ اما منتقدان و روشتفکران انگلیسی که می دانند مرداک برای پول بیشتر و تسلط گسترده تر بر رسانه های امریکا از هیچ کاری فروگذار نمی کند، همچنان نگران اقدامات او هستند. یکی از آخرین نمونه های تلاش مرداک برای تسخیر همه چیز و همه کس، پیشنهاد تاسیس یک شبکه خصوصی در کرواسی با نام CTV بود، که چند وقت پیش به مقامات رسمی این کشور ارائه شد.
یا این اوصاف، مرداک یکی از آدمهایی است که در این دنیای بی حساب و کتاب مایملکشان فقط دلار و زمین و کارخانه و موسسات تجاری نیست. پولدارهای دنیای جدید با پولدارهای 100 سال پیش، از زمین تا آسمان فرق کرده اند. مرداک، یکی از این خر پول های دنیای امروز است که می خواهد مالک ذهن و فکر آدمها شود. اینجوری است که آدم در قرن بیستم و یکم می تواند به معنای واقعی، مالک غول چراغ جادو باشد. (هادی نیلی- روزنامه جام جم)

ريشه هاي يهودي مرداك
در سال 1984 مجله کندور نوشت: «سر کيت مرداك ، پدر روپرت از طريق ازدواج با ميمنت خود با دختر يک خانواده يهودي ثروتمند، نئي اليزابت جوي گرين ، شهرت و اعتبار زيادي را در جامعه استراليايي کسب کرد.
در پي اين ازدواج ، کيت مرداك از طريق خويشاوندان همسرش ، در کار خود از گزارشگري به مديريت روزنامه اي انگليسي ، ارتقاء مقام پيدا کرد. از آن زمان به بعد او به قدر کافي پول در اختيار داشت که با آن اقتدار و سلطنت يک شواليه را براي خود در حيطه زير نفوذ انگلستان بخرد: دو روزنامه در آدليد در جنوب استراليا و يک ايستگاه راديويي در يک شهر معدني دورافتاده. به دلايلي ، مرداك هميشه سعي داشته اين حقيقت را که مادر مومن و معتقدش او را همچون يک يهودي پرورش داد، پنهان کند.»
اگرچه ممکن است مرداك تلاش کرده باشد که ريشه هاي يهودي خود را پنهان کند اما درباره حمايت صريح خود از صهيونيست هاي افراطي جناح راست مانند بنجامين نتانياهو و آريل شارون چيزي را پنهان نکرده است.
نتانياهو نويسنده کتاب «جنگ عليه ترور: چگونه غرب مي تواند در سال 1986 پيروز شود»، مفسر ثابت فاکس نيوز هست که متعلق به مرداك است.
جرج پاتاکي ، فرماندار نيويورک يک بار گفت: «هيچ روزنامه اي در ايالات متحده بيش از نيويورک پست (متعلق به مرداك)، حامي اسرائيل نيست.» مرداك در تعدادي از مهمترين سازمان هاي صهيونيستي که براي او احترام خاصي قائلند، فعاليت دارد. اين سازمان ها که لري سيلوراستين ، فرانک لوي (کماندوي چکسلواکي الاصل سابق ارتش اسرائيل) و لوئيس ام.ايزنبرگ در آنها سمت هاي مهمي دارند، شامل ليگ ضدافترا، اتحاديه استيناف يهودي و موزه يهود در نيويورک - مرکز يادبود قربانيان کوره هاي آدم سوزي - است.
50 روز قبل از حملات 11 سپتامبر، املاک سيلوراستين و آمريکن وست فيلد متعلق به لوي ، اجاره 99 ساله مرکز تجارت جهاني را بدست مي آورند.
در 24 جولاي 2001 ، پورت اوتوريتي نيويورک و نيوجرسي ، کنترل مرکز تجارت جهاني را به طور اختصاصي ، در اختيار سيلوراستين و لوي قرار داد.
پس از آن ، اين دو نفر کنترل مجتمع 312/3 ميليون مترمربعي را که شامل ساختمان هاي اداري برج هاي دوقلو و 2ساختمان اداري 9 طبقه اي مي شد را نيز به دست گرفته و تمامي ورودي هاي مرکز تجارت جهاني را تحت کنترل خود درآوردند.
لوي مرکز خريدي به نام مال (Mall) را در مرکز تجارت جهاني اجاره کرد که حدود 130 هزارمترمربع مکان تجارتي را شامل مي شد.
6 هفته قبل از اين که برج هاي مرکز تجارت جهاني ويران شوند، پورت اوتوريتي مراحل اجاره دادن آنها را به مدت 99سال به لري سيلوراستين که 7 مرکز تجارت جهان را ساخته بود {که به طور مرموزي در ساعت 25/5 بعدازظهر روز 11سپتامبر با خاک يکسان شدند} تمام کرد.
پل گلدبرگر، در نشريه نيويورکر در تاريخ 20 مي 2002نوشت: « امريکن وست فيلد بخش امريکايي يک شرکت استراليايي که يکي از بزرگترين گردانندگان مراکز خريد در امريکا و دنياست همزمان مکان تجاري را در قسمت پايين مجتمع اجاره کرد.»
اين نشريه نوشت: «چنانچه ساختمان ها تخريب شوند سيلوراستين و وست فيلد حق بازسازي مجدد بناها را دارند و وست فيلد اجازه دارد مساحت مکان تجاري را تا 30 درصد افزايش دهد.»
سيلوراستين به خاطر خسارت تخريب مرکز تجارت جهاني و درآمدهاي پيش بيني شده آن ، 2/7 ميليارد دلار از بيمه ادعاي خسارت مي کند.
اين خسارت به خاطر اموالي است که او با پيش پرداختي به مبلغ 100 ميليون دلار وجه قرضي ، اجاره کرده بود؟!
دوستان صميمي
سام کلي ، روزنامه نگار کهنه کار امور خاورميانه در نشريه تايمز (يکي از اموال مطبوعاتي روپرت مرداك) درباره مرداك نوشته است: «.»مرداك ، دوست نزديک آريل شارون است.»

کلي ادامه داده است: «دوستي مرداك با نخست وزير اسرائيل موجب شده بود که کارمندان عالي رتبه در روزنامه ، شماره هاي مهم نشريه را بازنويسي کنند.
مديران اجرايي مرداك از اين که مبادا کاري کنند که باعث ناخشنودي او شود، وحشت دارند. يکبار موفق شدم با تعقيب و عکس برداشتن از واحد نظامي اسرائيلي که محمد الدوره ، پسر 12 ساله فلسطيني را به قتل رساند، خبر داغ کوتاهي تهيه کنم.
صحنه مرگ کودک 12 ساله در فيلم ثبت گرديده و به تصويري نمادين از درگيري ميان نظاميان اسرائيلي و فلسطيني ها تبديل شد اما از من در يک گفتگوي خصوصي خواسته شد که مطلب را بدون اشاره اي به مرگ کودک فلسطيني تهيه و ارايه کنم.
بعد از آن گفتگو، زبان در دهانم خشک شد و بناچار شغل خود را رها کردم.» در 15 اکتبر 1982، يک ماه پس از قتل عام هزاران فلسطيني آواره در اردوگاه هاي صبرا و شتيلا در شهر بيروت (جنايات جنگي اي که مستقيما به دستور شارون صورت گرفت) وزير دفاع اسرائيل با روپرت مرداك و ديگران جلسه اي تشکيل داد.
اينگونه که گزارش شده هدف از اين جلسه ، افزايش مستغلات تصرف شده او در کرانه باختري بوده است. ملاقات با شارون ، سفري را در يک تور مسافرتي براي ديدن مناطق ارتفاعات جولان ، کرانه باختري و آبادي هاي يهودي از فراز آسمان ، سوار بر هليکوپترهاي مسلح اسرائيلي ، براي مرداك و سردبيران او از نيويورک و لندن به همراه داشت.
مرداك در مراسم جمع آوري کمک مالي براي موزه يهود - مرکز يادبود قربانيان کوره هاي آدم سوزي 29آوريل - 2001گفت: «من هميشه به آينده اسرائيل معتقد بوده و از اهداف جامعه بين الملل يهود طرفداري کرده ام.»
به گفته مرداك ، نيوز کورپ که کمپاني رسانه اي جهاني اوست ، از آغاز «حامي و پشتيبان آرمان ملي يهود» بوده است. لري سيلوراستين که هنوز اجاره مرکز تجارت جهاني را بدست نياورده بود، مرداك را در جمع آوري کمک مالي همراهي کرد و درباره برنامه هاي رابرت مورگنتو (رئيس موزه يهود) براي توسعه موزه گفت : «من از شما حمايت خواهم کرد.... مادامي که آن را زير 110 طبقه اداره کنيد.»
(جمع آوری شده از : jamejamdaily.net)
البته اطلاعات در مورد مرداک خیلی زیاد هستش، من سعی کردم خلاصه اما کامل باشه اطلاعات بیشتر (مخصوصا در مورد مرداک و 11 سپتامبر رو در یک صفحه جداگانه به زودی رو وبلاگ قرار میدم)
اما در مورد امپراتوری مرداک (نیوز کورپریشن): فقط کافیه به این فایل فلش نگاهی بیندازید.البته این لیست شامل شبکه الجزیره (که بعد از خرید اون توسط مرداک نقش خودش رو به خوبی در آشوبهای اهواز بازی کرد) و شبکه های جدید نمیشه! دنیای امروز پر هستش از این شیطانها.
بیشتر مردم تصور می کنند وقتی گفته می شود یک نفر یهودی است حتماً باید اسم او اسرائیل، اسحاق٬ موسی (موشه)، داود(دیوید)، سلیمان(سولومون)، یعقوب(یاکوب، جاکوب)، بنیامین، لوی، مایر، شمعون(شیمون، سیمون)، حنا(هانا)، روت و...از اين قبيل اسامی باشد. در صورتيکه اين تصور اشتباه است.
وقتی بنا به مناسبتی مثلاً گفته می شود «فردی به نام حبیب الله ثابت، یهودی است»، کسانی که اطلاعی ندارند و یا می خواهند بهانه گیری کنند، اشکال می گیرند که «مگر می شود یک یهودی چنین نامی داشته باشد؟» جواب اين است که "بله می شود. بسياری از يهوديان در کشورهای اسلامی از اسامی اسلامی و در کشورهای مسيحی از اسامی مسيحی در نامگذاری خود استفاده می کنند."
***
در ادامه٬ ليستی از يهوديانی که اسامی اسلامی دارند آمده است. اين اسامی عمدتاً از منابع زير گرفته شده اند:
۱- مقاله "تکاپوی صهیونی در ایران معاصر" نوشته محمدتقی تقی پور٬ مندرج در کتاب "پژوهه صهيونيت"٬ جلد دوم
۲- کتاب "سازمانهای يهودی و صهيونيستی در ايران"٬ از مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
۳- کتاب "فرزندان استر"، نوشته جمعی از نويسندگان عمدتاً يهودی و به کوشش هومن سرشار (يهودی ايرانی مقيم آمريکا)، نشر کارنگ
۴- شماره های مختلف ماهنامه بينا٬ ارگان انجمن کليميان تهران
۵- مقاله "جستارهايي از تاريخ بهائي گري در ايران"٬ نوشته عبدالله شهبازی
۶- کتاب آمريکا بدون نقاب٬ توشته سيد هاشم ميرلوحی
۷- کتاب زرسالاران يهودی٬ نوشته عبدالله شهبازی
۸- کتاب مبانی فراماسونري، تأليف گروه تحقيقات علمي، ترجمه جعفر سعيدی
۹- برخی از اسناد منتشر شده ساواک در مطبوعات
***
- سعید همتی: عضو انجمن دانشجویان یهود ایران در دوره پهلوی
- ملاآقا لطف الله: از یهودیان مشهد
- ملامحمدتقی لیوی: از یهودیان مشهد
- محمدابراهیم رحمانی: از یهودیان مشهد
- خاندان رمضان اف: از یهودیان مشهد که به روسیه مهاجرت کردند.
- حکیم نورمحمود: پزشک دربار ناصرالدین شاه
- خاندان مهدی زاده: از یهودیان ساکن تهران
- مرتضی معلم: پزشک یهودی
- عبدالله خرمیان: نوازنده یهودی
- روح الله خرمیان: نوازنده یهودی
- نورالله خرمیان: نوازنده یهودی
- شکرالله خرمیان: نوازنده یهودی
- عزیزالله عزیزی: از یهودیان تهران در نیمه اول قرن بیستم میلادی
- نصرت الله باهر
- عطاءالله خان حافظی
- نورالله احتشامی
- میرزا فرج الله حکیم
- شکرالله ربانی
- فرج الله حکیم
- روح الله دلیجانی
- روح الله خال پاری: نویسنده و روزنامه نگار و از بنیان گذاران روزنامه "عالم یهود" (دوره پهلوی)
- عبدالله باسون: از یهودیان عراقی مهاجر به ایران و موسس مدرسه یهودی اتفاق در تهران
- لطف الله شکریان
- حبیب الله فرهومند
- فرج الله پرویزیان
- عطاءالله امیریان: مدیر مرکز ورزشی کاخ ورزش (دوره پهلوی)
- فتح الله بینا: نماینده اولین مجلس مؤسسان
- رحیم نامور: عضو مشاور کمیته مرکزی حزب توده
-نورالله هاشم زاده: از يهوديان اراك
-مهدي انجمي: از يهوديان همدان
-نورالله ونوسي: از يهوديان همدان
-شكرالله خوش آهنگ: از يهوديان همدان
-فيض الله ساكت خو: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
-نورالله شميان: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
-حميده مسجدي: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
-شيوا رحيميان: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
-احمد امين يالمان: روزنامه نگار فراماسون ترک
-مصطفي يالمان: تاجر ترک و عضو باشگاههاي لاينز و روتاري
-عبدالرحيم عمر دنكر: استاد فراماسون ترک
عطاءالله امیریان: از اعضای شورای دائمی صهیونیست ایران در دوره پهلوی
نورالله زبرکانی: از اعضای شورای دائمی صهیونیست ایران در دوره پهلوی
نعمت الله زرگری: یهودی صهیونیست
- حاج غلامحسین حکیم: از یهودیان مسلمان نمای مشهد
- حاج علی: از یهودیان مشهد در قرن نوزدهم میلادی
-حاج اسحاق فهیمیان
-حاجی شکرالله جاوید: از یهودیان همدان
-حاج میرزا یوحنا
-حاجی اسماعیل اخوان
-حاجی حق نظر خوش بخش
-حاجی خان حریری طلوع
-حاجی سلیمان هارون
-حاجي مهدي بن آقا ياري: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
-حاجي مهدي بن آقا رفائيل: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
-حاج يوحناي حافظي: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
-حاجي ميرزا طاهر: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
-حاجي شکرالله جاويد: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
-حاجي حبيبالله عطار همداني: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
-حاجي موسي همداني: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
-حاجی میرزا اسحاق: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
-حاجی یهودا شوشنی: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
-حاجی اسحاق فهیمیان: بانکدار
-حاجی آقا بابا بابازاده: بانکدار
-حاجی موشه میخائیل: از پيشگامان انجمن کليميان تهران
- حاج داود میخائیل: از پيشگامان انجمن کليميان تهران
