سینما وصهیونیسم: نقدهایی به برخی جاهای این نوشته دارم، ولی آن را قابل تامل یافتم، تقدیم به شما:
سينماي سياسي يک ژانر است. در تاريخ سينما هم در اين ژانر به صدها فيلم برمي خوريم. موضوع و مضمون اين فيلم ها سياست و سياستمداران هستند در سينماي ايران متاسفانه تا به حال فيلم شاخصي که از آن به عنوان سينماي سياسي نام ببريم، وجود نداشته است مثلاً اگر يک فيلمي راجع به کودتاي 28 مرداد ساخته شود اين فيلم مي شود يک فيلم سياسي. متاسفانه چنين فيلمي ساخته نشده است.
اما عده يي بودند که فيلم هايي ساخته اند. فيلم هاي اجتماعي افشاگرانه يي که به هر حال به سياست مربوط مي شدند ولي با تعريفي که از ژانر سياسي وجود دارد، اينها فيلم سياسي محسوب نمي شوندفيلم سياسي يعني شخصيت ها سياستمدار باشند، موضوع سياست باشد وقتي فيلمي مربوط به دوران سپري شده است، خود به خود در ژانر تاريخي قرار مي گيرد. يعني اگر در حال حاضر ما از دوران شاه فيلم بسازيم چون دوران سپري شده، فيلم در وهله اول تاريخي است. مگر اينکه فيلمساز با تمهيداتي وجه سياسي آن را بيشتر جلوه دهد و روي آن تاکيد بيشتري کند
اين نکته قابل بحث است. سينما از بدو ورودش به ايران به عنوان ابزار تلقي شده است؛ آن هم ابزار سياسي، اجتماعي و در خدمت قدرت نه به عنوان ابزار فرهنگي. کمتر به وجه فرهنگي سينما تاکيد شده است. در بدو ورود سينما به دربار متصل بود و به عنوان سرگرمي و ثبت و ضبط صحنه هاي داخل دربار استفاده مي شد. بعد وقتي سالن هاي سينما عموميت پيدا کرد ابتدا در اين سالن ها فيلم هاي جنگي و اخبار جنگ را نمايش مي دادند. پس به نوعي کارکرد سياسي داشت. از دوره دوم فيلمسازي يعني هنگامي که دکتر کوشان به سينما وارد شد يعني اواخر دهه 20 که فيلمسازي حرفه يي آغاز شد، وجه سياسي کمتر مدنظر قرار گرفت و بيشتر وجه سرگرمي و تربيتي مطرح بود. اما باز هم دوباره به عنوان يک ابزار به آن نگريسته شد. براي تحميق مردم، سينما در آن دوران هيچ نگاه واقع گرايانه يي به زندگي اجتماعي مردم نداشت. موضوعات بسيار دور از ذهن بودند و در يک ناکجاآبادي اتفاق مي افتادند که هر کجا بودند ايران نبود. به خصوص بعد از کودتاي 28 مرداد سينما و ساير هنرها حتي ادبيات ما بيشتر وجه سرگرم کننده و رويافروشي را مورد توجه قرار دادند.فيلم هايي که اخلاقيات ساده يي را نشان مي دهند مثلاً پولدارها آدم هاي بدبختي اند و قربان خودم که خر ندارم. عشق هاي آبکي روابط آبکي را نشان مي دهند و آثار شبه رمانتيکي که با واقعيت هاي جامعه ما هيچ نسبتي نداشتند. اين هم يک جور کارکرد سياسي است.
بعد از تحولاتي که به اسم اصلاحات ارضي در سال هاي 42-41 اتفاق افتاد، در ايران تحولاتي همچون رشد شهرنشيني و از بين رفتن شيوه هاي توليد سنتي مثل کشاورزي و تبديل آن به رشد صنعتي شد و طي آن جامعه شکل جديدي پيدا کرد. فضاي اجتماعي ايران تغيير کند و بالطبع ذائقه مردم هم عوض شد و فضا براي شکوفايي سينما و ادبيات آماده بود و البته ابتدا هم در ادبيات مطرح شد و ادبيات ايران تبديل به يک ادبيات اجتماعي شد. نويسندگان خوبي آمدند که ديدگاه هاي اجتماعي خوبي داشتند که مقداري هم نقد سياست داشتند و بعد در سينما هم اتفاقاتي افتاد و موج نو در سال هاي 48- 47 با سه فيلم آرامش در حضور ديگران، قيصر و گاو آغاز شد که هر سه فيلم نگاهي نقادانه نسبت به واقعيت هاي اجتماعي داشتند.
يک شاخه به سمت اشاعه لمپنيسم رفت، شاخه يي که از دل قيصر بيرون آمد. يک شاخه که فيلم گاو و آرامش در حضور ديگران بود که به سمت سينماي روشنفکرانه رفت که همچنان اين شاخه وجود دارد. به هر صورت اين فيلم ها را بيشتر از آنکه سياسي بدانيم، فيلم هاي اجتماعي هستند که سعي کرده اند نسبت شان را با واقعيت هاي اجتماعي کم کنند.
فيلم گاو تعبيري دارد که گاو نشانه نفت است که مش حسن (شاه) تماماً به آن وابسته است و با از بين رفتن گاو (نفت) او هم از بين خواهد رفت.فيلم فيلمي اجتماعي است که يک بار فلسفي هم دارد و نشان مي دهد که انسان با ابزارش چگونه يکي و در هم آميخته مي شود و اين بخشي است که در فلسفه مارکسيست ها هم حتي وجود دارد. اينکه انسان چه رابطه يي با ابزار کارش و معيشتش دارد.
در امريکا در دوران جنگ ويتنام فيلم هايي که ساخته مي شد نوعي ابزار تحريک و تهييج مردم و در عين حال برتري طلبي و نمايش قدرت امريکا به جهانيان بود. اين امري بديهي است ولي معمولاً بعد از جنگ فضا تغيير مي کند و فيلم هاي جنگي خوبي ساخته مي شوند که موضع آنها ضدجنگ است؛ ضدجنگ به معناي آنکه تنفر انسان را از جنگ بيان کند.
در حال حاضر در سينماي جنگ ما همين اتفاق مي افتد. مثلاً حاتمي کيا از فيلم از کرخه تا راين به ساخت فيلم هاي اجتماعي و حتي ضدجنگ روي آورده است که به نوعي به تبعات جنگ پرداخته است. بله، در دوران جنگ ژانر جنگي به ابزار قدرت و حکومت تبديل مي شوند و شايد هم لازم باشد اين اتفاق بيفتد و به هر حال شما نمي توانيد از يک طرف با يک کشور بيگانه در حال جنگ باشيد و آن موقع فيلمي عليه آن جنگ بسازيدو روحيه رزمندگان ومردم را خراب کنيد.اين به شکل طبيعي درهمه جا بوده است.
سينما از اهميت بالايي برخوردار است. در انقلاب اکتبر شوروي، لنين، استالين و تروتسکي بحث هاي زيادي مي کردند که چگونه مي شود از سينما به عنوان يک ابزار استفاده کرد. معمولاً در کشورهايي که حکومت هاي ايدئولوژيک و برتري طلب دارند که از نظر من امريکا هم اين وضعيت را دارد. اينها به قدرت سينماها توجه زياد دارند. سينما با هر کسي در هر گوشه يي از جهان فارغ از هر رنگ و نژاد و زباني مي تواند ارتباط برقرار کند. شما وقتي يک فيلمي از چاپلين را در هر جايي از دنيا پخش کنيد به اندازه زيادي فهميده مي شود. بنابراين ابزاري بسيار قوي است و به راحتي مي توان از اين رسانه اقدامات خوب يا منفي انجام داد مثلاً امريکايي ها فيلم موهن 300 را ضدايران مي سازند تا نشان دهند اجداد ايراني ها متجاوز بودند و حالا هم که انرژي اتمي مي سازند مي خواهند مثل گذشته شان عمل کنند.
يکي از دلايلي که همه جهان کعبه آمال شان امريکاست و حتي مبارزان ديروزي افتخارشان اين است که به امريکا بروند، اين نشان از قدرت و تاثيرگذاري سينما است يعني سينماست که جامعه امريکا را تبديل به يک مدينه فاضله براي مردم جهان کرده است. به نظر من اين دولت امريکا نيست که به تنهايي سيطره بر جهان دارد، بلکه سينماي امريکاست که ابزار سيطره اش شده است و کشورهايي هم که از نظر صنعت و تکنيک و ابزار و به خصوص سانسور مشکل دارند، مصرف کننده اين فيلم ها مي شوند. يعني امروز مي بينيم که فيلم امريکايي به راحتي در اختيار مردم ايران قرار مي گيرد (حالا چه به شکل قاچاق، چه به شکل غيرقاچاق) و از سوي ايراني هاي زيادي اين فيلم ها ديده مي شود و نسل جوان ما با اين فيلم ها رشد مي کند. رقيبي هم وجود ندارد چون سينماي اروپا و سينماي روشنفکري هم کمتر در معرض ديد است. منبع:اعتماد برداشتی ازاد ازسخنان طالبی نژاد از وبلاگ تحلیل نو