از این رو، امواج نامرئی، مرزهای سیاسی - جغرافیایی را در مینوردد تا بدون هیچ گونه کنترلی وارد عرصههای دلخواه خود شود و مخاطبانش را مورد هجوم و یورش قرار دهد. بهرهکشی و بردهداری امروز از مرزهای جسمانی گذر کرده است و تا مغز استخوان مخاطب پیش میرود. حریم اندیشهها شکسته میشود تا برده داری فکری و چنگ انداختن در اندیشههای غیر مسلط بیش از هر زمان دیگر رایج و شایع گردد. گفته آیزنهاور رئیس جمهور پیشین آمریکا در این باره بسیار روشنگرانه است: «بزرگترین جنگی که در پیش داریم، جنگی استبرای تسخیر افکار انسانها.» (1)
با توجه به آنچه آمد استفاده از وسایل ارتباطی نوین- اعم از شبکه جهانی رایانهای، ماهوارهای، بازیهای کامپیوتری، فیلمهای کوتاه، مستند و سینمایی و .... - در راس دستور کار قدرتمندان زورگوی عالم قرار گرفته است. در همین راستا اهمیت تبلیغات بیش از هر زمان دیگر معنا مییابد. استفاده از ظریفترین و ماهرانهترین شیوهها برای رسیدن به اهداف و تسخیر اندیشهها شاید بزرگترین دغدغه سربازان تبلیغاتی دشمن میباشد. (2)
رد پای این دغدغه را از سال 1869 م در سخنان «راشورون» که در شهر پراگ مطرح نموده است، میتوان مشاهده نمود. وی در گفتاری شیطنتآمیز به دو اهرم قدرت و اطلاعات اشاره میکند و میگوید: «اگر طلا، نخستین ابزار ما در سیطره و حکومتبر جهان استبیتردید مطبوعات و روزنامهنگاری دومین ابزار کار ما خواهد بود.» (3)
در ادامه همین جریان شاخهای مهم از دشمنان اسلام در اولین کنگره صهیونیسم به ریاست تئودور هرتزل در سال 1897 در شهر بال سوئیس دور یکدیگر جمع شده، طرح امپراطوری مطبوعات و سیطره بر جهان اطلاعات را پایهگذاری میکنند و در پروتکل دوازدهم خود چنین میآورند: «ما جریان مطبوعات و روزنامهنگاری را به این صورت در خدمتخویش در میآوریم: ما نباید بگذاریم دشمنانمان به روزنامهها و رسانههای خبری که بیانگر آرا و نظرات آنان باشد دستیابند. هیچ خبری نباید بدون کنترل و نظارت ما برای مردم بیان شود.» (4)
آنچه ذکر شد دلیلی بر اهمیت داشتن تبلیغات و استفاده بهینه از فنآوری اطلاعات و ارتباطات نزد دشمنان اسلام به شمار میرود. حال رسالت دردمندان دیندار و بیدار در برابر این تهاجم سازمان یافته چیست؟
بیگمان یکی از برگهای برنده مسلمانان، نگرش روشن بینانه و پیشرفته اسلام به انسان و زندگی است. اما آیا تنها همین اهرم برای معرفی ویژگیهای منحصر به فرد اسلام و دفاع از مرزهای اعتقادی مسلمین کافی است؟
روشن است که مقابله با امواج نامرئی و شیوههای جنگ روانی جز با استفاده از شیوههای مشابه امکانپذیر نیست، چنانکه رهبر انقلاب میفرماید: «نبرد فرهنگی را با مقابله به مثل میشود پاسخ داد. کار فرهنگی و هجوم فرهنگی را با تفنگ نمیشود جواب داد. تفنگ او، قلم است.» (5)
جدی گرفتن تبلیغ و شناخت رسالت دینداری و راههای ادای دین در این عرصه پرمخاطره از مهمترین تکالیف امروز هر دیندار است. تبلیغ آنچنان در نظر امام راحل اهمیت دارد که میفرمایند: «تبلیغات از اصول بسیار مهم اسلام عزیز است.» (6) و در جایی دیگر با نظر به جایگاه واقعی تبلیغ میگویند: «همانطور که تحصیل، یک تکلیفی است، تبلیغ بالاتر است از او، تحصیل مقدمه تبلیغ است.» (7)
دید همه جانبهنگر پیر انقلاب اسلامی تا آن جا فرا میرود که در برابر نظریه دهکده جهانی، تعبیری زیباتر به کار برده، از دنیای امروز به عنوان خانه نام میبرند: «برادران و خواهران من! ما امروز در یک عصری واقع هستیم که تمام دنیا، تمام کشورها، از اقصی نقاط عالم تا این جا به منزله یک خانه شدهاند ... وضع عصر ما طوری شده است که قضایایی که در یک کشور واقع میشود در همه کشورهای دنیا، در اقصی نقاط کشورهای دنیا منعکس میشود.» (8)
با توجه به اهمیت تبلیغ در دنیای کنونی و لزوم دفاع از اندیشههای ناب اسلامی گام نخست در این باره شناخت روشهای مسموم دشمنان اسلام است. تیرهایی سمی که به وسیله آن نه تنها اسلام بلکه بشریت را در آستانه سقوط به دره دورافتادگی از اصل و جایگاه مقدس خویش قرار داده است.
اما در میان همه دشمنان قسم خورده، شاید صهیونیسم و روشهای ویرانگر آن را بتوان دغدغه آفرینتر دانست; زیرا اکنون تنها سنگ بزرگ و مانع اساسی تحقق آرمان صهیونیستی، اسلام و ارزشهای این دین پاک میباشد. از این رو در این مقاله تلاش خواهیم نمود تا گوشهای از روشهای مسموم آنان را مطرح نماییم تا دینداران و مبلغان دردآشنا بتوانند با شناختی کاملتر از گذشته به بازخوانی تکلیف خویش همت گمارند تا رسالتهای نوین را بازیابند. بدیهی استشناخت همه جانبه روشها در یک نظام فرهنگی، سیاسی و اقتصادی قابل ارزیابی است که غفلت از یک جنبه موجب تکمیل نشدن معرفت روشها خواهد شد.
سیطره فرهنگی
1. سیطره بر خبرگزاریها و مطبوعات
خبرگزاریها به عنوان تامینکنندگان خبر و توزیعکنندگان آن در جهان اطلاعات، نقش اول را دارا میباشند. براین اساس چنانچه تولید اطلاعات دچار تمرکز و انحصار شود میتواند در سمت و سو دادن اندیشهها خطرآفرین گردد. این واقعه از دیروز تا امروز جهان اطلاعات رخ داده است; یهود و صهیونیسم جهانی توانستهاند با برنامهریزیهای زیرکانه و تسلط بر خبرگزاریهای مهم، نبض اطلاعرسانی دنیا را به دست گیرند. جالب آنجاست که روزانه بارها نام این خبرگزاریها را میشنویم بدون آن که به سابقه و وابستگی آنها توجهی داشته باشیم.
از جمله این خبرگزاریها میتوان به خبرگزاری رویتر اشاره نمود که در سال 1816 م به دستشخصی یهودی بنام ژولیوس رویتر تاسیس گشت. این خبرگزاری با سابقهای در حدود دو قرن توانسته است در تولید و جهتدهی اطلاعات نقش به سزایی داشته باشد. خبرگزاری رویتر که در آغاز برای جمعآوری اطلاعات اقتصادی تاسیس شده بود، به تدریج فعالیتهای خود را توسعه بخشید و در عرصه اخبار سیاسی و اجتماعی وارد شد. رویتر توانست در سال 1858 م تنها یک ساعت پس از ایراد سخنرانی ناپلئون سوم، آن را در دسترس مطبوعات انگلستان قرار دهد. به همین خاطر گوی سبقت را از دیگر رقبای خود ربود و یکه تاز میدان خبرسازی گردید. این بنگاه خبری همینک نیز به عنوان یکی از خبرگزاریهای مطرح در جهان، منبع کسب خبر به شمار میرود. (9)
آسوشیتدپرس نیز از دیگر خبرگزاریهای مهم جهان است که در سال 1848 م از به هم پیوستن 5 روزنامه در ایالات متحده امریکا به وجود آمد; در سال 1900 م آن چنان توسعه یافت که توانستبه عنوان شرکتی عظیم بیشتر روزنامهها و مجلات امریکایی را تحت پوشش خود قرار دهد، نشریاتی که بیشتر آنها تحت نفوذ صهیونیسم بودند.
خبرگزاری دیگری را که میتوان در جرگه تولیدگران صهیونیستی خبر قرار داد «یونایتدپرس» است که در سال 1907 م تاسیس شد و در سال 1958 م با اینترنشنال نیوز سرویس ائتلاف نمود. جالب آن که همسر ویلیام هرست - سرپرست اینترنشنال نیوز - یهودی بود و به همین دلیل یهودیان وی را در تبلیغات انتخاباتیاش برای رسیدن به فرمانداری نیویورک یاری رساندند.
در فرانسه نیز یکی از خانوادههای یهودی به نام «هاواس» در سال 1835 م آژانس هاواس را بنیان نهاد که بعدها به خبرگزاری دولت فرانسه یا فرانس پرس تبدیل شد.
با توجه به آنچه گفته شد میتوان دریافت که چگونه جنایتهای صهیونیسم و یاوران ابر قدرت آن کمترین بازتاب را در رسانههای بینالمللی دارد. جنایتهای خونبار صبرا، شتیلا و قانا جایی برای طرح پیدا نمیکنند و کشتار صدها نفر زن و کودک و پیر و جوان غیر مسلح به فراموشی سپرده میشود; اما عملیات شهادتطلبانه مبارزی فلسطینی یا لبنانی به عنوان عملی تروریستی و خارج از عرف بزرگ نمایی میشود. ستم صربها بر شهروندان مسلمان بوسنی و کوزوو چندان اهمیتی نمییابد مگر زمانی که امریکا بخواهد در بالکان پایگاه پیدا کند. عکس کودکان ناقصالخلقه ویتنامی که در اثر بمبهای شیمیایی امریکایی به این وضع تاسفبار افتادهاند در هیچ کجای جهان اطلاعات جایی ندارد، اما به بهانه حمایت از حیوانات صدها سایت اطلاعاتی ایجاد میشود.
راز و رمز این گونه عملیات خبرسازی را تنها میتوان در تو در توی سیاستهای خبیثانه خبرگزاریهای عمدتا صهیونیست و طرفدار ثروت جست و جو کرد. چنگالهای سلطه این گونه خبرگزاریها - به ویژه رسانههای صهیونیستی - چنان برفرایند اطلاعرسانی چنگ انداخته است که رهایی از آن بسیار سخت مینماید. این حقیقت تلخ را میتوان در سخنان رهبری معظم انقلاب آشکارا مشاهده نمود: «رسانههای عمومی که در اختیار صهیونیستها و در اختیار خود دستگاههای استکباری است، نمیگذارند که حقایق آن چنان که میباشد به گوش مردم آمریکا برسد.» (10)
و در جایی دیگر با اشاره به مالکیت رسانههای گروهی چنین میگویند: «به طور کلی غرب در مالکیت رسانههای متعلق به سرمایهدارها و کمپانیها است. عمدتا حتی رسانههایی هم که ظاهرا در اختیار دولت هستند، در معنا به وسیله سرمایهدارهای بزرگ است که هدایت میشوند و خط داده میشوند و امروز عمدتا در اختیار صهیونیستها است.» (11) بر همین اساس است که رسالت اصلی دینمداران نمود پیدا میکند که «امروز روزگاری است که نیاز به تبلیغ از همیشه بیشتر است.» زیرا اطلاعات زرسالار تنها در پی منافع خود و هموار ساختن موانع سودجویی و قدرتطلبی خویش است. این گونه فعالیتهای خبری - اطلاعاتی، بین حقیقت و منافع خویش رابطه تساوی برقرار مینمایند و حقایق را از فیلترهای مکنده واقعیت میگذرانند تا کالای دلخواه خود را به دست آورند.
دغدغه جنایتهای خبرسازی و خبررسانی به خبرگزاریها محدود نمیشود، بلکه دامنه آن تا روزنامهها و مجلات گسترش مییابد. روزنامه پرسابقه تایمز (انگلیس)، نیویورک تایمز، واشنگتن پست، تایم و نیوزویک در امریکا و دهها مجله و روزنامه دیگر همگی به عنوان کارگزاران فرهنگی، آتش دشمنی را شعلهور نگه داشته، آتش پر حجم تبلیغات خود را بر سر مخاطبان میریزند. به عنوان نمونه میتوان به مطلبی در روزنامه شیکاگو سان تایمز اشاره نمود: «کمونیسم برتر از اسلام است. زیرا در اصل تفکری غربی است که میتوان با آن به تفاهم رسید اما با اسلام نمیتوان به تفاهم و نقطه نظری واحد دستیافت، مگر با آهن و آتش.» (12)
دستان نامرئی جعل واقعیت حتی در مجلات تخصصی نیز دستبرده، حکایتها را آن گونه که مصلحت میبینند تغییر میدهند. مجله ژئوگرافیک که در زمینه جغرافیا از شهرت خاصی برخوردار است نمونهای از همین مدعا است. در این مجله نقشهای از جهان به همراه جدول توضیحی آن به چشم میخورد که به جای کلمه فلسطین از تعبیر سرزمین اسرائیل استفاده شده است. (13) جالب آن جاست که این اقدام غیر علمی و جانبدارانه پیش از تشکیل دولت غاصب صهیونیستی (1948) انجام گرفته است تا شاید بسترسازی فرهنگی - علمی برای پیدایش غده اسرائیل در تن بیمار خاورمیانه فراهم شود.
با توجه به آنچه گفته شد میتوان به این نتیجه رسید که یکی از روشهای بسیار زیرکانه صهیونیسم خبری، در دست داشتن نبض اطلاعاتی-خبری جهان است. بنگاههای خبر پراکنی با ایجاد جاذبههای کاذب در بازار اطلاعات، روح حقیقت جوی بشر را به خواب غفلت فرو برده، با تزریق اطلاعات و اخبار دلخواه، آنان را در یک هیپنوتیزم خبری قرار میدهند. بزرگنمایی خبرهای ورزشی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی از همین مقوله به شمار میروند.
منطقیترین راهکار برای مقابله با این هجوم، ایجاد خبرگزاری جهان سوم یا خبرگزاری اسلامی است. با این راهبرد، عرصههای خبری برای دشمن تنگ شده و میدانهای خبری رقیب رها نمیشود. گفتار مقام معظم رهبری را میتوان تاییدی بر این مدعا دانست: «یک خبرگزاری کارآمد از لحاظ کیفیتخبری خواهد توانست دشمن را در میدانهای خبری و غیر خبری شکست دهد.» (14)
2 - سلطه بر وسایل ارتباطی نوین
فتح قلههای فرهنگی در جهان امروز کاری صعب و دشوار است. گستره وسایل ارتباطی از خبرگزاریها و مطبوعات گرفته تا سینما، تئاتر، تلویزیون، اینترنت و شبکههای ماهوارهای، همگی در پیوند با یکدیگر میتواند زمینههای سیطره بر نگرش انسانها را فراهم سازد. از این رو صهیونیسم نفوذ خویش را نه تنها در خبرگزاریها و ابزارهای نوشتاری گسترش داده استبلکه با درک شرایط و تطابق خود با زمان و همپایی با فنآوری روز و شناخت تاثیر هر کدام از این ابزارها به رسانههای دیداری مانند سینما، تلویزیون و ... هجوم آورده تا با تسلط بر آنها، حلقههای مفقود سلطه فرهنگی را کامل نماید.
1 - 2 - صهیونیسم و صنعت جهانی سینما
شرکتهای غول پیکر در عرصه سینما مانند فاکس، گلدن، مترو و پارامونت از جمله نهادهای قدرت یهود در این عرصه هنری و فرهنگی هستند که همگی دارای صاحبانی یهودی میباشند. در دنیای سینمای کمدی و موزیکال نیز به نامهای آشنایی همچون مل بروکس، وودی الن، باب هوپ، جری لوئیس (15) و ... برمیخوریم که اینان نیز بازیگرانی یهودیالاصل میباشند.
این بازیگران مشهور با حمایتهای پنهان به سینما راه یافته، طرفدارانی پیدا نموده و در پشت اسامی و ملیت آمریکایی خویش، باطن پلید و مغرض خود را پنهان نگه میدارند. البته مقصود از مطلب گذشته متهمسازی هنرمندان براساس دین آنان نیست، بلکه دلسپردگی ایشان به آرمانهای صهیونیستی از سویی و از دیگر سو استفادههای تبلیغاتی از این گونه هنرمندان برای ترویج آرمان نخبهسالاری یهود مشکل اساسی به شمار میرود، که جای بسی تامل و درنگ دارد. بر این اساس است که این گفتار اغراقآمیز به نظر نمیرسد اگر بگوئیم: کمتر فیلم امریکایی در زمینههای ماجراجویی، عاطفی، تاریخی یا جنگی یافت میشود که دارای عوامل هنری یافتی یهودی نباشد.
قصه نفوذ سینمایی صهیونیسم تنها به آمریکا ختم نمیشود بلکه در کشورهای اروپایی نیز گسترش یافته است. به عنوان مثال براساس یک آمار قدیمی لرد «لفونت» یهودی تنها در انگلیس مالک 280 سالن سینمایی است. وی که از یهودیان متعصب به شمار میرفتخود را مقید میدانست تا هر فیلم را قبل از اکران مشاهده نماید. تعصب کور این لرد یهودی آنچنان بود که حتی از اکران فیلمهایی که در جهت منافع صهیونیسم ساخته شده بود اما نتوانسته بود در اندازه دلخواه لرد لفونت مفید باشد جلوگیری میکرد. فیلم هیتلر ساخته الک گینس از این نمونه است. این فیلم از آنجا مورد غضب و خشم لفونت قرار گرفت که به نظر او نتوانسته بود حمله شدیدی علیه شخصیت هیتلر سامان دهد.
در دهههای گذشته نوک تیز حمله یهود به سوی اسلام نشانه رفته است و در تقابل با این دین، دستبه ساخت دهها فیلم سینمایی زده است که هر کدام به جنبههای مختلف زندگی مسلمانان پرداخته از جمله اعراب را به شدت مورد حمله قرار میدهد. فیلم «هدیه» ساخته یهودی انگلیسی رابرت گلداسمیت در همین رابطه قابل ارزیابی است.
در این فیلم از مسلمانان عرب موجوداتی هوسباره و بیهویت ترسیم میکند. داستان فیلم ماجرای تعدادی از حکام و امیران عرب را به تصویر میکشد که با دهها تن از همسران و زنان با حجاب حرمسرای خویش عازم پاریس میشوند تا ثروتهای میلیونی خویش را صرف صید خواهش نمایند. قهرمان زن یهودی از جمله این فاحشهها است.
آنها زنان حرمسرای خود را در هتلهای لوکس محبوس مینمایند و اجازه خروج از اتاقها را به آنان نمیدهند. در این هنگام پیرمردی خدمتکار به اشتباه درب اتاق زنان را میکوبد; آنها او را به داخل آورده و در را میبندند و لختی نمیگذرد که بر او حمله کرده و او را به انجام اعمال خلاف مجبور میسازند. (16)
دندانهای تیز صهیونیستی، حتی برخی متفکران غربی را نیز به هراس واداشته است; زیرا آنان نیز میدانند که یهود تنها به خود میاندیشد. از جمله این افراد «آدریان ارکاند» است. وی در زمینه خطر نفوذ یهودیان در سینما و رسانههای گروهی میگوید: «یهود به وسیله خبرگزاری جهانی شما را شست و شوی مغزی داده، وادار میکند که جهان و واقعیات آن را آن گونه که آنان میخواهند ببینید، نه آنچه در حقیقت وجود دارد ... یهود به وسیله فیلمهای سینمایی جوانان و فرزندان ما را تغذیه میکند و [ذهن ]آنها را از آن چه خود میخواهد سرشار میسازد و صهیونیسم در خلال تنها دو ساعت که مدت نمایش یک فیلم سینمایی است، آداب و فرهنگی را که معلم، مربی و خانواده طی ماهها تعلیم و تربیت در اذهان جوانان ما به عنوان نسلی برومند ایجاد کردهاند، میزداید. » (17)
2 - 2 - شبکههای تلویزیونی
امریکا به عنوان کشوری قدرتمند و دارای فنآوری پیشرفته ارتباطی دارای بین 700 تا 1100 شبکه پخش تلویزیونی است. در میان این شبکهها سه شبکه بسیار مهم آن یعنی A.B.C ، C.B.S و N.B.C از ابتدا تحت نفوذ کامل یهودیان قرار داشتهاند. در شبکه C.N.N نیز مشاغل کلیدی و بخش آگهیها به طور عمده در اختیار یهودیان میباشد. (18)
در این شبکهها همواره برنامهها و مجموعههایی تولید و پخش میشود که همگی چهرهای مثبت از یهودیان به نمایش میگذارند. عرصههای فعالیت این کارگاههای فرهنگی در زمینههای مذهبی، امنیتی (مانند ستایش از عملکرد موساد)، عاطفی و اجتماعی گسترده است. این برنامهها در جهت از بین بردن تعارض یهودیت و مسیحیت و مبرا دانستن یهود از کشتن مسیحعلیه السلام; ستایش از عملکرد سازمانهای امنیتی اسرائیل، نمایش شجاعت و از خودگذشتگی سربازان صهیون، عشق و علاقه یهودیان امریکا به کشورشان و الگوسازی مثبت از شخصیتهای یهودی مانند گلدامایر، برنامهریزی میشود. نمونههایی از این برنامهها را میتوان در انعکاس اخبار هجوم اسرائیل به لبنان و کشتار بیپناهان فلسطینی در اردوگاههای صبرا، شتیلا و عین الحلوة مشاهده نمود. این شبکهها در ابتدا تلاش نمودند مسیحیان مارونی لبنان را مسبب این کشتارها قلمداد نمایند، ولی پس از آن که نقش ولتبگین و آریل شارون آشکار شد، لبه تیز حملات خود را به این دو نشانه رفتند و یهودیت را از این جنایت پیراسته دانستند.
در زمینه الگوسازی مثبت نیز میتوان به فیلم تلویزیونی «زنی به نام گلدا» اشاره نمود که قصه زندگی گلدامایر; نخست وزیر سابق اسرائیل را به تصویر درمیآورد. هزینه این فیلم که بالغ بر چهارده میلیون دلار میشد، از سوی شرکتسینمایی صهیونیستی پارامونت پرداختشد. این فیلم از دو بخش تشکیل شده است که مدت هر کدام دو ساعت میباشد. 75 هنرپیشه یهودی که تابع اسرائیل میباشند در آن به ایفای نقش میپردازند.
فیلم گلدا در نگاهی غلوآمیز به تمجید از یهود پرداخته، آنان را قهرمان، انسان، دانا و قدرتمند وصف مینماید. در صحنهای از فیلم یکی از اعضای کنگره امریکا که از مخالفین صهیونیسم به شمار میرود با گلدامایر در خانه شخصیاش ملاقات میکند. وی هنگامی وارد منزل او میشود که گلدا در حال انجام کارهای خانه است. گلدا از نماینده کنگره عذرخواهی میکند و پس از پایان کارهایش، خود به تهیه قهوه میپردازد. عضو کنگره که از این رفتارهای صمیمانه گلدا شگفت زده شده است دچار تحول درونی شده، نظرات مخالفش تبدیل به احترام میشود.
در این فیلم گلدا قهرمانی صبور و پیروز نشان داده میشود، زنی که در برابر فریادهای خشمگین مخالفانش تنها به یک لبخند بسنده میکند. صحنههای گوناگون این فیلم چهار ساعته از این گونه اغراقها لبریز است. نخست وزیری که به راحتی لیست کشتارهای جمعی و پنهانی را با خونسردی امضاء میکند تا کودکان بیپناه فلسطینی از سایه پدر، برادر، مادر و ... محروم شوند، به فرشتهای خدایی میماند که از بالهایش مهر و عطوفت میریزد. او به استقبال کودکان آمریکا میرود در حالی که استخوانهای کوچک فرزندان خردسال فلسطین در زیر پاهای خشنش خرد میشوند. گلدا در این فیلم مادر بزرگی مهربان و دوستداشتنی است که در جواب یکی از کودکان که میپرسد: چه وقت صلح و آرامش بین شما و همسایگان عرب برقرار میشود؟ میگوید: هرگاه محبت اعراب نسبتبه فرزندانشان بر بغض آنان نسبتبه یهود فزونی یابد. (19)
دستان خیانتآلود دشمنان حتی از سریالهای آموزشی نیز در جهت تخریب هویت مسلمانان دریغ نمیورزند. مجموعه آموزشی - تلویزیونی «آموزش زبان انگلیسی» از همین عنوان نمونه است، که تلویزیون انگلستان اقدام به پخش آن نمود. جریان فیلم به این صورت است که دانشجویان مختلفی از کشورهای گوناگون در یک کلاس جمع میشوند تا زبان انگلیسی را بیاموزند. در میان این گروه دو دانشجوی پاکستانی و هندو مشاهده میشوند.
کارگردان یهودی این سریال، فیلمنامه را به گونهای ترتیب داده است که دانشجوی هندو همواره در صدد اهانتبه دانشجوی مسلمان است و در این راه از هیچ اقدامی فرو گذار نمیکند. در یکی از قسمتهای این جدال هندوئیسم و اسلام، استاد انگلیسی از دانشجوی هندو میخواهد کلمهای مترادف با گبی [سادهلوح] Goby بیان کند. وی نیز بدون درنگ پاسخ میدهد «مسلمان.» جالب آنجاست که این سریال از تلویزیون بسیاری از کشورهای عربی به نمایش درآمده است. (20)
ایجاد فتنه و تفرقه در بین مسلمانان و دیگر اقوام که در گذشتههای دور در کنار یکدیگر زندگی مسالمتآمیزی داشتهاند، یکی از استراتژیهای فتنهجویان و سربازان خیانتکار در عرصههای فرهنگی بوده و هست که با تاسف باید گفت همواره مورد بیتوجهی قرار گرفته است.
3 - 2 - تئاتر
تئاتر به عنوان یکی از عناصر فرهنگی از گذشته تا امروز در عرصه فرهنگی کشورهای اروپایی و امریکایی تاثیرگذار بوده است. نمایشنامه مشهور شکسپیر با نام «تاجر ونیزی» که تصویری نفرتانگیز از یهودیان ترسیم میکرد، چنان بذر تنفر در دل مردمان انگلیسی پاشید که صهیونیسم را به فکر تسلط بر سالنهای نمایش انداخت. آنان چنان این نقشه را در بریتانیا - که به گونهای مهد تئاتر اروپا به شمار میرفت - به اجرا درآوردند که پس از زمانی کوتاه در سراسر خاک انگلیس هیچ تماشاخانهای حاضر به پذیرفتن نمایشنامه تاجر ونیزی و اجرای آن نبود. یهود با توجه به حساسیتهایی که از گذشته دور بر روابط دو کیش یهود و نصارا حاکم بوده است، در تلاشی هماهنگ سعی نمود هویتخود را که نمادی از خست، بخل، فریبکاری، زراندوزی و ... بود، بازسازی نماید و اسلام و مسلمین را دارنده صفات پست معرفی نموده، دشمن شماره یک به شمار آورد.
(21) (West End) بر روی صحنه رفت، از همین نمونه است. «موضوع نمایشنامه درباره تاجری عرب و ثروتمند به نام محمد عربی است. وی ثروت فراوان خود را در راه خرید بهترین شرابها و گرانبهاترین هدایا برای به دست آوردن زنی انگلیسی خرج میکند...او درراه هوسبارهاش تمام اموال خود را از دست میدهد و بدون آن که از آن دختر بهرهای برده باشد،برسرچهارراهها وخیابانها سرگردان میشود.» (22) نکته جالب، نام هنرپیشه مرد داستان است. حال آیا این مساله اتفاقی استیا خیر؟ قضاوت را به خوانندگان میسپاریم. ادامه دارد....
پینوشتها:
1) تبلیغات دینی ابزارها و شیوهها، ص 20.
2) نمایش فیلم شادمانی فلسطینیان از حمله عراق به اسرائیل، در سال 1369 پس از حمله هواپیماها به برجهای ساختمان تجارت جهانی از طریق رسانههای صهیونیستی - امریکایی یکی از این شیوهها به شمار میرود که بذر دشمنی را تا عمق جان مخاطب آمریکایی میپراکند.
3) الرفاعی، فؤاد، نفوذ صهیونیسم بر رسانههای خبری، ص 8.
4) همان، صص 8 - 9.
5) حوزه و روحانیت، آیت الله خامنهای، ج 2، ص 102.
6) رسالت، 15/1/1368.
7) صحیفه نور، ج 15، ص 249.
8) همان، ج 13، ص 23.
9) نفوذ صهیونیسم بر رسانههای خبری، ص 15 - 16.
10) آیت الله خامنهای، روزنامه جمهوری اسلامی، 27/11/1360.
11) همان، 25/10/1363.
12) نفوذ صهیونیسم بر رسانههای خبری، ص 28.
13) همان، ص 30.
14) آیت الله خامنهای، روزنامه کیهان، 28/9/1364.
15) جهت اطلاع بیشتر ر. ک: نفوذ صهیونیسم بر رسانههای خبری، صص 46 - 47.
16) همان، ص 49.
17) همان، ص 50، به نقل از الیهودیة العالمیه، عبدالله حلاق، ص 73.
18) دکتر حمیدرضا ملکمحمدی، کارکرد الیگارشی، پگاه حوزه، ش 4; نک نفوذ صهیونیسم بر رسانههای خبری، ص 51.
19) نفوذ صهیونیسم بر رسانههای خبری، ص 58 به بعد.
20) همان، صص 60 - 61.
21) قسمتی از شهر لندن که سینماهاو سالنهای تئاتر در آن قرار دارد.
22) نفوذ صهیونیسم، ص 64، با اندکی تصرف.
